مطالعه ادراک نابرابری‌های جنسیّتی در تجربه زیسته زنان شهر مراغه

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی (جامعه‌شناسی فرهنگی)، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات، تهران- ایران.

2 استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی، تهران- ایران (نویسنده مسئول)

3 عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات، تهران- ایران.

4 عضو هیأت علمی گروه علوم اجتماعی، واحد خلخال، دانشگاه آزاد اسلامی، خلخال- ایران.

چکیده

هدف از این تحقیق "مطالعه ادراک نابرابری­های جنسیتی در تجربه زیسته زنان شهر مراغه" است. روش تحقیق تلفیقی از پیمایش و پدیدارشناسی است­­. روش گردآوری تحقیق در بخش کیفی مصاحبه عمیق با سؤالات نیمه­ساختار یافته و در بخش کمی با استفاده از پرسشنامه خودساخته محقق­ها انجام گرفته است. مصاحبه عمیق در زمستان 1394 با 23 زن 18 سال به بالای مراغه و اجرای پرسشنامه در پائیز 95 انجام گرفته است. جامعه آماری زنان 79-18 ساله مراغه 61142 نفر و با استفاده از فرمول کوکران نمونه آماری به حجم 420 زن تعیین شد. برای­ کیفی از روش نمونه­گیری نظری و برای روش کمی از نمونه­گیری خوشه­ای دو مرحله­ای با طبقه­بندی استفاده شد­. در بخش کمی پایایی ازطریق آزمون آلفای کرونباخ برای تمام متغیرها بالاتر از 7/0 به دست آمد. یافته­ها در آزمون رگرسیون نشان می­دهد عوامل اجتماعی- فرهنگی می­تواند 2/32% از واریانس متغیر وابسته را پیش­بینی­ ­کند و مقدار همبستگی بین مقادیری­که به­ وسیله معادله پیش­بینی می­شود 567/0 می­باشد. در بین عوامل، بیشترین ضریب تأثیر استاندارد متعلق به سرمایه فرهنگی 314/0 و کمترین ضریب تأثیر متعلق به فرصت­های برابر اجتماعی و مدیریت بدن 004/0 است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Study of the Perception of Gender Inequality in Women's Lived Experience in Maragheh

نویسندگان [English]

  • Rogayyeh (Aysan) Panahi 1
  • Hassan Saraie 2
  • Alireza Kaldi 3
  • Samad Abedini 4
چکیده [English]

The purpose of this study was to study the perception of gender
inequality in Maragheh women's lived experience. The research method
is a combination of survey and phenomenology. The research method
was qualitative in-depth interviews with semi-structured questions and in
the quantitative section by using a self-made questionnaire. In-depth
interviews were conducted in winter 1394 with 23 women above18 years
old in Maragheh, and questionnaires were administered in autumn 1395.
The statistical population of Maragheh women aged 18-79 years was
61142 and the sample size was 420 women using Cochran formula.
Theoretical sampling method was used for qualitative and two-stage
cluster sampling method was used for quantitative method. Cronbach's
alpha coefficient for all variables was higher than 0.7 in the quantitative
part. The results of the regression test show that, socio-cultural factors
can predict 32.2% of the variance of the dependent variable and the
correlation between the values predicted by the equation is 0.567. Among
the factors, the highest standard coefficient of influence was 0.314 for
cultural capital and the lowest coefficient for social equality and body
management was 0.004.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Perception of gender inequality
  • socio-cultural factors
  • Life Experience

 

«مطالعات جامعه‌شناسی»

سال دوازدهم، شماره چهل و پنجم، زمستان 1398

ص ص 187-161

 

 

 

                                          

 

مطالعه ادراک نابرابری­های جنسیّتی در تجربه زیسته زنان شهر مراغه

رقیه (آیسان) پناهی[1]

دکتر حسن سرایی[2]

دکتر علیرضا کلدی[3]

صمد عابدینی[4]

تاریخ دریافت مقاله:15/5/1398

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:1/11/1398

چکیده

هدف از این تحقیق "مطالعه ادراک نابرابری­های جنسیتی در تجربه زیسته زنان شهر مراغه" است. روش تحقیق تلفیقی از پیمایش و پدیدارشناسی است­­. روش گردآوری تحقیق در بخش کیفی مصاحبه عمیق با سؤالات نیمه­ساختار یافته و در بخش کمی با استفاده از پرسشنامه خودساخته محقق­ها انجام گرفته است. مصاحبه عمیق در زمستان 1394 با 23 زن 18 سال به بالای مراغه و اجرای پرسشنامه در پائیز 95 انجام گرفته است. جامعه آماری زنان 79-18 ساله مراغه 61142 نفر و با استفاده از فرمول کوکران نمونه آماری به حجم 420 زن تعیین شد. برای­ کیفی از روش نمونه­گیری نظری و برای روش کمی از نمونه­گیری خوشه­ای دو مرحله­ای با طبقه­بندی استفاده شد­. در بخش کمی پایایی ازطریق آزمون آلفای کرونباخ برای تمام متغیرها بالاتر از 7/0 به دست آمد. یافته­ها در آزمون رگرسیون نشان می­دهد عوامل اجتماعی- فرهنگی می­تواند 2/32% از واریانس متغیر وابسته را پیش­بینی­ ­کند و مقدار همبستگی بین مقادیری­که به­ وسیله معادله پیش­بینی می­شود 567/0 می­باشد. در بین عوامل، بیشترین ضریب تأثیر استاندارد متعلق به سرمایه فرهنگی 314/0 و کمترین ضریب تأثیر متعلق به فرصت­های برابر اجتماعی و مدیریت بدن 004/0 است.

 واژگان کلیدی­: ادراک نابرابری جنسیّتی­، عوامل اجتماعی- فرهنگی­، تجربه زیسته.

مقدمه

همه کردارها، چه زبانی باشد چه نباشد­، ریشه در شیوه­های زندگی دارند و نمی­توانند در انزوا درک شوند. و این کردارها نهادهای اجتماعی­اند. ما تا حد زیادی، به دلیل کردارها و نهادهایی که به وسیله آن­ها احاطه شده­ایم، آن چیزی هستیم که هستیم. شناخت از تجربه­ جزءگرایانۀ افراد حاصل نمی­شود­؛ بلکه محصول کردارهای قاعده­مند است­که باید اجتماعی و همگان باشد­. اگر کنش­های افراد فقط به سبب شرکت آنان در کردارهای اجتماعی معنا یابد­؛ پس باید خاستگاه­های تبیین را در کردارهای اجتماعی جستجو کنیم(تریگ، 1386: 50-48). پس رفتار و کردارهای افراد تحت تأثیر این  زندگی روزمره و شیوۀ زندگی افراد و هم­چنین تحت تأثیر ادراکات ذهنی افراد می­باشد.

زندگانی روزمره، خود را به عنوان واقعیتی به نمایش می­گذاردکه به وسیله آدمیان تعبیر و تفسیر می­شود؛ و از لحاظ ذهنی به منزله دنیایی به هم پیوسته و منسجم برای­شان معنادار است­. دنیای زندگی روزمرّه نه ­تنها­، از جانب اعضای عادی جامعه در جریان ذهنی معنادار زندگی­شان به عنوان واقعیّت مسلّم فرض می­شود؛ بلکه دنیایی است­ که به پیدایش اندیشه­ها و اعمال آنان می­انجامد و به اعتبار همین چیزها، واقعی انگاشته می­شود(برگر و لوکمان، 1375: 34-33). بنابراین، تجربه زیسته درجهان بر ادارکات ذهنی نیز مؤثر است. در واقع می­توان گفت که کنش افراد در جامعه متأثر از تجربه زیسته است و این تجربه در زندگی روزمره، کنش افراد را در جامعه و ساختارهای اجتماعی آن شکل داده و سازمان­دهی می­کند؛ و خود تحت تأثیر جنسیت افراد است. به ­عبارت دیگر، زنانگی و مردانگی بر ساختارها و ادراکات ذهنی؛ و باطبع آن بر کنش­های آن­ها در جامعه و تجارب­شان از زندگی روزمره مؤثر می­باشد.      

سایمون و گاگنون[5](1967)، استدلال­ کردندکه فعالیّت­های خاص و بخش­های بدن ذاتا"جنسی نیست؛ بلکه آن­ها تنها از طریق معانی اجتماعی که ما به آن­ها نسبت می­دهیم جنسی شده­اند. جنسیّت، مدّنظر آن­ها منحصر به فرد در خارج از اجتماع نیست؛ بلکه «در هر جامعه معیّن[6]، در هر لحظه معین در تاریخ­اش، مردم در همان راهی که آن­ها هر چیز دیگری شده­اند جنسی می­شوند. بدون تأکید بیش ازحد، آن­ها  مسیری از محیط اجتماعی­شان را بازتاب می­دهند»(Quoted from Irvine, 2003: 433-435). به عبارت دیگر، جنسیّت یک مسأله بیولوژیکی نیست بلکه برساخت اجتماعی است­که در طول تاریخ بشریّت تکوین یافته است­. این ساخت در طول تاریخ، منجر به ایجاد تعاریف متفاوت از نقش زنان و مردان از همان دوران کودکی شده است، به­ طوری­که جامعه از هر جنسی انتظارات خاصی را داراست­. و از این ­رو، در جریان جامعه­پذیری­، هنجارهای متفاوتی را در دختران و پسران نهادینه می­کنند. و افراد بعد از رسیدن به سنین نوجوانی و جوانی دقیقا" می­دانند که جامعه چه انتظاراتی را از آن­ها دارد­، و طبق آن انتظارات رفتار می­کنند­. اما جنس یک بحث بیولوژیکی است و اشاره به تفاوت­های جنسی بین زنان و مردان دارد­. البته این تفاوت­های جنسی دلیل بر ناتوانی زنان و پذیرفتن این همه تبعیض­ها و نابرابری­ها نیست.

نابرابری جنسیّتی را به­ طور کلی می­توان­­، تمایز و تفاوت­گذاری بین دو جنس زن و مرد برای به انقیاد کشیدن یک جنس به­ وسیله جنس دیگر تعریف کرد­. که در طول تاریخ، کفه­ ترازوی به انقیاد کشیدن همیشه به نفع مردان و به طرف آن­ها سنگینی کرده است­. به ­طوری ­که، به استثمار و استعمار زنان منجر شده و آن­ها را از بسیاری از امکانات­، فرصت­ها و حتی حقوق اولیه­شان محروم کرده است.

با توجه به این کهجنسیت یک برساخت اجتماعی- تاریخی است، نابرابری­های جنسیتی نیز به تبع آن برساخت اجتماعی- تاریخی است. با رجوع به تجارب زیسته زنان، ساختارهای ذهنی و آگاهی­شان است که زنان در تعاملات اجتماعی­شان نابرابری­های جنسیتی موجود در جامعه را ادراک می­کنند.به عبارت ­دیگر، ادراکات زنان در تعاملات و تجارب زیسته­شان، تبعیض­ها و نابرابری­های جنسیتی موجود در جامعه و فرهنگ موجود را شناسایی کرده و باعث درون فهمی آن­ها از وضعیّت و موقعیّت اجتماعی زنان در جامعه می­شوند.

ادارک نابرابری­های جنسیّتی را می­توان این گونه تعریف کرد­: ادراکی که یک انسان یا یک گروهی از انسان­ها در این جا زنان با دیدن نابرابری­های موجود در فرصت­ها­، موقعیت­های اجتماعی­، دسترسی به برابری اجتماعی­، منابع و ... به آن دست می­یابند­؛ پیدا است که این ادراک اگر متأثر از جنسیّت فرد باشد منجر به ادراک نابرابری جنسیّتی می­شود.

والنساری معتقد است: نابرابری جنسیّتی تنها مشکل فردی نیست و بلکه یک مسئله عمده اجتماعی در زمان ماست، از این رو، به مطالعه عمیق ساختارهای اجتماعی می­پردازد. هم­چنین، نابرابری جنسیّتی با همه نهادها و سازمان­های موجود در جوامع بشری از ازدواج، خانواده، کار، اقتصاد، سیاست، مذاهب گرفته تا هنرها و دیگر محصولات فرهنگی، حتی زبان در تعامل بوده است(Wulansari, 2013: 1). مارتا فینمان حتی بر آن است، که نابرابری با تمرکز بر آسیب­های ناشی از آن، به ویژه در روابط انسانی در خانواده، از نو باید بازنگری شود(Fineman, 2008: 2).

نابرابری جنسیّتی ریشه در تاریخ بشری دارد و قابل نفی نیست، اما با وجود ساختارهای فرهنگی- اجتماعی گوناگون جوامع می­تواند مورد تعابیر متفاوت قرار گرفته و برداشته­های متنوعی از آن وجود دارد. به عبارت دیگر، تبعیض و نابرابری­های جنسیتی تحت تأثیر ادراک این نابرابری­ها است که تعبییر و تفسیر می­شود. ما دراین تحقیق به دنبال شناسایی ادراک نابرابری­های جنسیّتی در بین زنان در گروه­های مختلف سنی، درآمدی­، تحصیلی، مناطق مسکونی و طبقاتی و با میزان سرمایه­های فرهنگی، فرصت­های اجتماعی و ... متفاوت هستیم. و چون در جوامع مختلف این ادراک دارای بسترهای مختلف و متفاوتی است. به نظر می­رسد باید ادراک نابرابری­های جنسیّتی در همه جوامع بشری و با قومیّت­های مختلف، فرهنگ و ایدئولوژی­های جاری در میان آن­ها مورد شناسایی قرار گرفته و به ذهنیّت زنان در مورد این نابرابری­ها پی برد. تا بتوان­ گاهی، با وجود این ادراک، به رفع و کاهش این نابرابری­ها در جامعه کمک کرد. و از بروز برخی از مشکلات در جامعه به دلیل وجود این نابرابری­های جلوگیری کرد.  

در امر نابرابری جنسیتی افراد بر اساس ادراکات­شان از جنسیت­شان که در جامعه نسبت به افراد وجود دارد؛ همه چیز را تجربه می­کنند و تفکر می­کنند. یعنی اگر درجامعه در ساختارهای اجتماعی این نابرابری و تبعیض نباشد، افراد به ویژه زنان ادراک نابرابری­های جنسیتی نخواهند کرد و بر این اساس واکنش از خود نشان نخواهند داد. بر طبق این، می­توان گفت اگر در ساختارهای اجتماعی، نابرابری­های اجتماعی بالاخص نابرابری­های جنسیتی وجود نداشت؛ افراد در جامعه، چون ادراک تبعیض و نابرابری نداشتند، پس هیچ تجربه، افکاری و ادراکی نیز در رابطه با نابرابری­ها نداشتند. کنش­ها و واکنش­های اعضای جامعه نیز متفاوت از آن چه امروزه قابل مشاهده است، دیده می­شد.

البته، فهم ما از واقعیت، یا در این مورد نابرابری جنسیتی، خالص نیست. به تعبیر دیگر، واقعیت چنان که هست خودش را به ما نشان نمی­دهد. آدم عادی بیشتر از مجرای دانش ضمنی که در جریان جامعه­پذیری درونی­کرده واقعیتی را که تجربه می­کند تفسیر می­کند. در واقع، فهم آدم عادی به درجات مختلف فهم متعارف است. اگر برای جامعه تجربه ای نظیر نابرابری جنسیتی موضوعیت نداشته باشد، یا عادی و پیش­پا افتاده باشد، برای فرد هم موضوعیت نخواهد داشت، یا عادی و پیش­پا افتاده است. لذا درسایه می­ماند و تفسیر و ادراک نمی­شود.

در جامعه سنتی ایران برخی ارزش­ها نظیر آزادی و برابری، از جمله برابری جنسیتی، یا موضوعیت نداشتند یا در سایه مانده بودند. در اثر جهانی شدن فزاینده به تدریج و با تأنی، هر چند تقلیدی، این ارزش­های مدرن تا حدودی مورد توجه قرار گرفتند و به همان نسبت موضوعیت پیدا کردند. البته توجه به این ارزش­ها در همه اجتماعات و اقشار تشکیل ­دهنده جامعه یکسان نبود. اجتماعات و قشرهایی که بیشتر در معرض جهانی­شدن و ارزش­های مدرن قرار داشتند زودتر و بیشتر به این ارزش­ها (از جمله برابری جنسیتی) توجه کردند و برای­شان موضوعیت پیدا کرد. برای مثال، اهالی شهرهای بزرگ زودتر از شهرهای کوچک (نظیر مراغه) و برخی از اقشار جامعه (نظیر جوان­ترها، تحصیل ­کردگان، متمکنین یا شاغلین زن) بیشتر از قشرهای دیگر به این ارزش­ها توجه کردند. در نتیجه توجه به نابرابری و موضوعیت پیدا کرد.         

با توجه به این که تحقیقات زیادی در کشور در مورد نابرابری جنسیتی انجام شده است؛ اما هیچ تحقیقی درکشور به تفسیر ادراک نابرابری جنسیتی نپرداخته است. ما در تحقیق پیش­رو، به دنبال مطالعه ادراک نابرابری­های جنسیتی موجود در تجربه زیسته زنان در کشور هستیم. پس نه تنها در داخل کشور تحقیقی در رابطه با ادراک نابرابری جنسیتی انجام نگرفته است بلکه بنا به قول والنساری که در مقاله­ای چنین می­گوید: «در حالی ­که بسیاری از آثار علمی در ادراک نابرابری جنسیّتی بر اثر نابرابری جنسیّتی در دیگر واقعیّت­های اجتماعی؛ مانند، پیامد[7] روانی در آموزش و پرورش(Shehu, Kasale & Moreri, 2012)؛ پیامدهای روانی(Kinias & Kim, 2012)، ادراک در حال توسعه کودکان و نوجوانان(Neff,Cooper & Woodruff, 2007)، ادراک نخبگان در نروژ و سوئد (Teigen, 2009)، تقسیم پرداخت و عدم پرداخت کار و انحلال مشارکت در سوئد(Olah & Gahler, 2012)، برنامه یادگیری اقدام خصوصیّت[8] جنسی(Alim & Rashid, 2005) ، نمایندگی زنان در پارلمان در آفریقای­جنوبی، اوگاندا و زیمبابوه(Jacobs, 2009)­، هنوز هم، مطالعات کمی که به چگونگی ادراک نابرابری جنسیّتی به ­طور واقعی به وسیله افراد درک می­شود و چگونه آن بین کشورها متفاوت است، می­پردازد»(All Quoted from Wulansari, 2013: 3).

 این تحقیق در شهر مراغه و در بین قوم ترک زبان آذربایجان شرقی انجام گرفته است. با توجه به این که این قوم به لحاظ فرهنگی تا حدودی از اقوام دیگر متمایز است انتظار می­رود تجربه زیسته زنان این قوم، و در نتیجه آن، ادراک نابرابری جنسیتی­شان هم تا حدودی از اقوام دیگر متمایز باشد. اضافه بر آن، شهر مراغه، به عنوان یکی از باستانی­ترین و قدیمی­ترین شهرهای ایران با تاریخی کهن، دارای مردمانی با فرهنگ، تمدن و آداب و رسوم خاصی است که مردم این شهر را تا حدودی از مردم شهرهای دیگر آذربایجان هم متمایز می­کند. لذا، زنان  این شهر را برای مطالعه ادراک نابرابری جنسیتی زنان انتخاب نمودیم.

این تحقیق یک تحقیق تلفیقی (کیفی از نوع پدیدارشناسی و کمی- پیمایش) است. با توجه به این که هدف از این تحقیق، بررسی ابعاد و جنبه­های گوناگون ادراک نابرابری جنسیّتی در تجربه زیسته زنان هم در دوران کودکی و هم بعد از آن در میان طبقات مختلف می­باشد. ما برای پی بردن به این جنبه­ها و ابعاد از روش مصاحبه عمیق و پدیدارشناسی برای کشف این ادراک و ذهنیّت زنان نسبت به نابرابری­های جنسیّتی اعمال شده در درون و بیرون خانواده با زنان واقع در سنین مختلف (79-18 ساله) و با سطح تحصیلات متفاوت استفاده کردیم. این مصاحبه­ها به وسیله محقّقین انجام شده است و بعد از تحلیل، بسترهای این نابرابری­های جنسیّتی شناسایی شده و مورد بررسی قرار گرفته است.

پس پرسش اصلی این است : آیا زنان در تجربه زیسته خودشان نابرابری­های جنسیّتی را ادراک می­کنند؟ اگر جواب مثبت است، با چه شدتی این نابرابری را ادراک کرده­اند؟ ادراک نابرابری­های جنسیّتی زنان، بیشتر تحت تأثیر کدام عوامل فرهنگی- اجتماعی می­باشد؟ به عبارت دیگر ما در پی پاسخ دادن به این سوال هستیم­که: بین سرمایه فرهنگی، دست­یابی به فرصت­های برابر اجتماعی، مدیریّت بدن، هویّت اجتماعی، استفاده از شبکه­های اجتماعی و ادراک نابرابری­های جنسیّتی در تجربه زیسته زنان شهر مراغه رابطه معنادار وجود دارد؟ 

 

 

اهداف تحقیق

هدف کلی

-         شناسایی ابعاد و جنبه­های گوناگون ادراک نابرابری­های جنسیتی در تجربه زیسته زنان شهر مراغه

-         تعیین تأثیر عوامل اجتماعی- فرهنگی بر ادراک نابرابری­های جنسیتی در تجربه زیسته زنان شهر مراغه.

 

اهداف اختصاصی

-         تعیین تأثیر سرمایه فرهنگی زنان بر ادراک نابرابری­های جنسیتی در شهر مراغه

-         تعیین تأثیر فرصت­های برابر اجتماعی زنان بر ادراک نابرابری­های جنسیتی در شهر مراغه

-         تعیین تأثیر هویت اجتماعی زنان بر ادراک نابرابری­های جنسیتی در شهر مراغه

-         تعیین تأثیر مدیریت بدن زنان بر ادراک نابرابری­های جنسیتی در شهر مراغه

-         تعیین تأثیر استفاده از شبکه های اجتماعی مختلف بر ادراک نابرابری­های جنسیتی در زنان شهر مراغه.

 

پیشینۀ تحقیق

در سال­های اخیر، در زمینه نابرابری جنسیتی تحقیق­های متعددی در داخل و خارج از کشور صورت گرفته است: ساروخانی و محمودی(1387)، دهنوی و معیدفر(1384)، صداقتی­فرد و سخامهر(1392)، احمدی و گروسی(1383)، صالحی و همکاران(1392)، نبوی و احمدی(1386)، و ... . این تحقیق­های در ایران در حوزه­های مختلف و از جوانب مستقیم و غیرمستقیم به بررسی عوامل و پیامدهای نابرابری جنسیتی پرداخته­اند. پیداست در این تحقیق­های خود نابرابری جنسیتی بیشتر مدّنظر بوده است. در برخی از این تحقیق­های نابرابری جنسیّتی متغیر وابسته و در برخی دیگر متغیر مستقل می­باشد. اما در هیچ یک از این تحقیق­ها به روش ترکیبی (کیفی- کمی) به مطالعه و شناسایی بسترهای ادراک نابرابری جنسیّتی در کشور نپرداخته­اند.غالب تحقیقات به بررسی علل و عوامل مؤثر بر ادراک نابرابری جنسیتی پرداخته و بر فرآیند علت و معلولی تکیه دارد. در واقع در غالب تحقیق­های اگر هم به بررسی ادراک نابرابری جنسیتی پرداخته شده است، مؤلفه­های شاخص ادراک نابرابری­های جنسیتی توسط خود محقق یا محقق­ها تعریف شده و بررسی انجام گرفته است. در واقع بسترهای ادراک نابرابری­های جنسیتی در هیچ یک از تحقیق­های داخلی مورد شناسایی دقیق قرار نگرفته است. اما در خارج از کشور تحقیقاتی که در ارتباط با ادراک نابرابری­های جنسیّتی انجام گرفته است که تنها یک نمونه آن کیفی است و موارد دیگر کمی می­باشد.   

والنساری در مقاله­ای تحت عنوان «ادراک نابرابری جنسیّت: مطالعه مقایسه­ای زنان در ژاپن و اندونزی» درسال (2013)، به بررسی راه­هایی پرداخته که در آن نابرابری جنسیّتی توسط زنان ژاپنی و اندونزی با به کارگیری دیدگاه جامعه­شناختی ادراک می­شود. وی چنین بحث و نتیجه­گیری می­کند که ... دریافته است؛ در حالی­که، پاسخ دهندگان ژاپنی تمایل دارند­؛ روابط جنسی رایج را به عنوان نابرابر بودن رابطه، درک کنند. اما، پاسخ دهندگان اندونزی به نظر می­رسد؛ روابط جنسی موجود را به عنوان رابطه برابر شده می­بینند. چنان ­که این مخالف آن چیزی است که توسط بلومبرگ مطرح شده است که، شرایط اجتماعی برابرطلبانه جنسی ممکن است زنان را به درک رابطه جنسی موجود درجوامع­شان مانند برابر شدن، صرف­ نظر از ویژگی­های اجتماعی جمعیّت­شناختی­شان رهبری کند­. این مطالعه سعی می­کند، دلایلی برای این اختلاف به وسیله یک تحلیل جامعه­شناختی از عوامل اجتماعی- فرهنگی رایج در ژاپن و اندونزی پیدا کند. هم­چنین در مصاحبه عمیقِ زنان ژاپنی و اندونزی، متوجه شدیم که یک تعدادی از عوامل اجتماعی- فرهنگی نیز احتمالا" باید در نظر گرفته شوند، حذف شود. این عوامل عبارتند از:

1) ایده­آل فرهنگی از تربیت زن و ساختارهای اجتماعی محدود بر اساس تقسیم جنسیّتی کار در ژاپن، 2) ایدئولوژی متنوع جنسیّتی فرد بر اساس قومیّت، دین، ارزش­های خانواده و ساختار اجتماعی امکان می­دهد به یک سیستم حمایتی از خانواده گسترده یا کمک کننده در اندونزی. هم­چنین لازم به اشاره است، در این جا در یک مقایسه ژاپن و اندونزی، ایدئولوژی جنسیّتی و ادراک نابرابری جنسیّتی ...، یک الگوی متناقض با تز بلومبرگ در مورد ارتباط میان شرایط برابرطلبانه جنسی و ادراک برابری جنسیّتی زنان(Wulansari, 2013: 25-26)، موجود است.

در مطالعه نگو و همکاران (به روش کمی و پیمایش) نابرابری جنسیّتی را مورد بررسی قرار داده است. با بررسی نحوۀ ایجاد و تفسیر واقعیّت نابرابری جنسیّتی، به نتایجی دست یافته­اند: از جمله اولا" نتایج حاکی از این است که افراد معمولا" نابرابری جنسیّتی در محیط کار را ادراک می­کنند. هم­چنین یافته­ها نشان می­دهد ... متغیرهای سطح فردی تنها 3 درصد از واریانس را توضیح می­دهند؛ با جنس (اما نه موقعیّت شغلی و تعهد سازمانی) تأثیر قابل توجهی در جهت پیش­بینی شده داشت. تمام متغیّرهای سطح سازمانی به جزء اندازۀ سازمان تأثیرات قوی­تری بر نابرابری جنسیّتی ادراک شده داشتند و 16درصد از واریانس را توضیح دادند. دریافتیم که مردان و زنان ادراکات مختلفی را از وجود نابرابری جنسیّتی در محل کار دارند که حمایت از تحقیق­های قبلی است که نشان می­دهد مردان و زنان اغلب در ادراکات متفاوت هستند (Gilligan, 1982; Gutek et al., 1996; Rotundo et al., 2001 Quoted from Ngo et al., 2003: 237).  

 

 

 

 

رویکرد نظری

لازمه ادراک نابرابری، داشتن سطحی از آگاهی است. طبق نظریه­های آگاهی گیدنز و مارکس این آگاهی(ریتزر، 1382؛ دیلینی، 1387؛ کولاکوفسکی، 1385: 197-190)؛ (Giddens, 1973: 112-116)، باید شامل آگاهی نسبت به وضعیّت گروه­های تابعه، ویژگی­های اجتماعی– فرهنگی و جمعیّت­شناختی باشد؛ که گاهی همه این ویژگی­ها، ادراک نابرابری­های جنسیّتی را تحت تأثیر قرار می­دهند. این ادراک نابرابری­های جنسیّتی می­توانند آگاهی را تحت تأثیر قرار دهند. با توجه به این که در جوامع گوناگون و در داخل جوامع بین گروه­ها و قومیّت­های مختلف سلطه مردان به شکل آشکاری متفاوت است؛ ادراک نابرابری­های جنسیّتی نیز متفاوت می­باشد. حتی می­توان گفت که در جامعه میزان تسلط مردان، ادراک نابرابری­های جنسیّتی در سطوح فردی را تحت تأثیر قرار می­دهد. آگاهی از این تفاوت­ها و نابرابری­ها می­تواند به ادراک بیشتر نابرابری­های جنسیّتی موجود در جامعه و در درون خانواده­ها (بین همسران و فرزندان) بینجامد. حتی در درون محیط­های کاری نیز این نابرابری­های جنسیّتی، ادراک نابرابری­ها را تشدید می­کند. به ­طوری ­که، زنان بیشتر در رده­های شغلی پائین ادارت مشغول کار می­شوند.   

زنان زمانی­که وارد اقتصاد می­شوند و می­توانند در "لایه­بندی (نظریه نابربری جنسیتی چافتز) جامعه" (Turner, 1998: 238-240)، برای خود جایگاه و پایگاهی مستقل از مردان به دست آورند. ازقدرت نسبی نیز در سطح خرد و کلان برخوردار خواهند شد که در طول زمان این قدرت نسبی به طرف برابری قدرت بین زنان و مردان پیش می­رود؛ مردان نیز از خود واکنش نشان خواهند داد تا زنان به این قدرت برابر دست نیابند. بنابراین می­توان چنین استدلال کرد که جایگاه اقتصادی- سیاسی زنان به آن­ها آگاهی از وضعیّت اجتماعی و ... را می­دهد تا زنان به ادراک نابرابری­های جنسیّتی دست یابند. با قدرت اقتصادی کم زنان این آگاهی از وضعیّت اجتماعی­شان­ کاهش یافته؛ حتی گاهی زنان ادراکی از نابرابری­های جنسیّتی در جایگاه خود ندارند و این وضعیّت را بهترین وضعیّت ممکن می­دانند.

با توجه به این که جامعه بر اساس جنسیّت لایه­بندی شده است، و با وجود نابرابری­های جنسیّتی در جامعه، ما با لایه­بندی­های نابرابر جنسیّتی مواجه هستیم. زمانی که فرصت­های برابر با مردان برای زنان و امکان دسترسی­شان به منابع قدرت فراهم شود؛ لایه­بندی جنسیّتی دگرگون خواهد شد. هم­چنین دگرگونی در ساختارها و متغیرهای گوناگون بر وضعیّت زنان در جامعه مؤثر خواهد بود. به طوری ­که، با تغییر وضعیّت­های قبلی، موقعیّت­های زنان تغییر کرده و فرصت­های بهتری را در جامعه به دست خواهند آورد؛ که همه این تغییرها ناخواسته­اند. اما نخبگان، زنان و روشنفکران با تلاش­های­شان توانستند این وضعیت لایه­بندی جنسیّتی را آگاهانه و خود خواسته تغییر دهند؛ یعنی، زنان با به دست آوردن فرصت­های کار بیرون از خانه به یک سری توقعات اذعان کردند؛ که با مواجه شدن­شان با عدم رفع این توقع­ها، نابرابری را تجربه می­کنندکه در طول تاریخ و تغییر تعاریف جنسیّتی و ... ادراک نابرابری جنسیّتی در زنان ایجاد و تقویت می­گردید و این به تلاش زنان برای دگرگون ساختن این لایه­بندی جنسیتّی انجامید. اما با توجه به پشتیبانی از سلطه مردان با یک ایدئولوژی، ادراک نابرابری جنسیّتی موجود حتی در بین اکثر زنان جامعه، انگیزه و تلاش­شان برای تغییر و تحرک، موفق به دگرگون ساختن لایه­بندی جنسیّتی و کاهش نابرابری نشده­اند.

بر اساس نظریه­های فمینیستی(ریتزر، 1382: 514-467)،  (Higgins, 2004; Lorber, 1997: 9-13; Frederick, 1992) ,((Mackinnon, 1990, 1983 & 1982؛ نیز چنین استدلال می­شود که زنان چون در جریان جامعه­پذیری­شان متفاوت از مردان هستند؛ پس تجربه­های زندگی­شان نیز متمایز از آنان است. این تفاوت در رفتار و کردار زنان به دلیل جامعه­پذیری ساختن متفاوت­شان می­باشد که ناشی از فرهنگ جامعه هست. هم­چنین تقسیم جنسیّتی کار بر عملکرد زنان تأثیرگذار بوده است؛ چون، زنان همیشه در حوزه خصوصی بوده و مردان در حوزه عمومی. پس، تجربه زنان نسبت به مردان محدودتر می باشد؛ که این بر عملکرد و رفتارهای اجتماعی زنان مؤثر بوده است. در ضمن به دلیل استثمار کار زنان در خانه و حوزه خصوصی، زنان به از خودبیگانگی دچار می­شوند. نابرابری زنان حتی در حوزه مالکیّت خصوصی نیز دیده می­شود؛ که نابرابری­های جنسیّتی را تشدید کرده است. پس، نابرابری­های جنسیّتی موجود درجامعه زمانی ادراک می­گردد که اولاً، زنان به موقعیّت اجتماعی­شان آگاه شوند؛ دوماً، جایگاه واقعی­شان را در جامعه کسب نکرده باشند.

اما برای آگاهی و ادراک این نابرابری­ها، به یک فضایی (نظریه حوزه ­عمومی هابرماس) در جامعه (Stevenson, 2002)؛ (ریتزر، 1382)، نیاز است که زنان در تعامل و گفتگوی باز، آزاد با زنان دیگر و هم­چنین مردانی که معترض به تبعیض جنسیّتی هستند؛ به این نابرابری جنسیتی آگاه­تر گردند. این فضا، فضایی باز و آزاد برای تبادل اندیشه­ها و گفتگو در ارتباط با مسایل مختلف است و افراد با آزادی در این گفتگوها شرکت می­کنند؛ بدون این­که ترسی نسبت به آزار و اذیّت­شان داشته باشند. این فضاهای گفتگو، یا فضاهای فیزیکی- مکانی برای گفتگو هستند یا فضاهای مجازی که اینترنت و رسانه­های جمعی پیشرفته­تر در اختیار استفاده ­کنندگان از آن قرار می­دهند. فضاهای ایجاد شده در محیط­های مجازی، فضایی دموکراتیک­تر برای بیان اندیشه­های کنشگران به وجود می­آورد. این فضای مجازی، عرصه­ای است برای این که شبکه­های اطّلاعاتی برای تبادل دیدگاه­ها و نقطه نظرات شهروندان ایجاد گردد.

بنابراین حوزه­های عمومی عرصه ارتباطات، تبادل و شکل­گیری عقاید و افکار است؛ محیطی برای جریان ارتباطات و اطلاعات به وجود می­آورد که منجر به شکل­گیری افکار عمومی می­شود. این افکار عمومی می­تواند در شبکه­های اجتماعی فیزیکی یا مجازی شکل گرفته و جریان یابد. و شهروندان و شرکت­ کنندگان در این شبکه­ها، از این افکار بهره­مند گشته و آگاه­تر گردند. حال باید گفت که فضاهای سایبری که دارای استفاده­ کنندگان خاص خودشان است، بر آگاهی این افراد تأثیرگذار بوده و آن­ها را به موضوعات پیرامون­شان حساس­تر کرده و ادراک آن­ها را نسبت به موضوعات پیرامون­شان بالا می­برد. که یکی از این ادراکات به وجود آمده، ادراک نابرابری­های جنسیّتی موجود در جامعه است. که استفاده از این فضاها و میزان تأثیرپذیری به سطح تحصیلات، پایگاه اجتماعی- اقتصادی میزان استفاده و گروه­های سنی استفاده کننده بستگی دارد. اما شبکه­های اجتماعی فیزیکی، از همه کنشگران و شهروندان با تحصیلات متفاوت، پایگاه اقتصادی- اجتماعی مختلف و ... تشکیل شده و بر اساس این متغیرها و حتی جنسیّت گروه­بندی می­گردد. به عنوان مثال، زنان بی­سواد در گروه سنی 55-40 ساله طبقه متوسط یک شبکه اجتماعی فیزیکی- حمایتی برای اعضایش است.

بنابراین با توجه به این که در طبقات مختلف اشکال متفاوتی ازجامعه­پذیری برای زنان و مردان مورد استفاده قرار می­گیرد. پس، طبق نظریه جنسیت و شبکه­­های اجتماعی "عضویت در شبکه­ها و گروه­های اجتماعی فیزیکی بر مبنای جنسیّت شکل گرفته و تداوم می­یابد"(Erickson, 2004: 27-29; Smith-Love & Mcpherson, 1993: 223-230; Bastani, 2007)، که این روابط و تعاملات اجتماعی بر رفتارها و صفات مردانه و زنانه ما تأثیرگذارند. عضویّت در این شبکه­ها و گروه­ها بر دسترسی به اطلاعات نیز مؤثر است؛ که میزان دسترسی به اطلاعات منجر به موفقیّت­ها و دستاوردهایی برای افراد در جوامع امروزی است. اما عضویت در شبکه­های مجازی بر اساس جنسیّت نیست و یک شبکه­ای است که همه گروه­های سنی، جنسی، شغلی، طبقاتی و ... در آن دیده می­شود. پس شبکه­های مجازی بر عکس شبکه­های فیزیکی لایه­بندی جنسیّتی نشده است. زنان با عضویّت در آن می­توانند به یک سطحی از آگاهی دست یابند و بر پایه این آگاهی به واکنش­هایی دست زند.

با توجه به این که، زنان در محیط­های اجتماعی متفاوتی هستند و در جامعه در مقایسه با مردان جایگاه پائین­تری را دارا هستند؛ پس، دارای ادراکات متمایز و متفاوت از مردان می­باشند. یعنی، آن چه ذهنیّت زنان را می­سازد، مسایل زیستی و بیولوژیکی نیست؛ بلکه تجربیات زندگی و تأثیر محیط اجتماعی اوست که ذهنش را شکل داده و بر مبنای آن ذهنیّت، زنان در جامعه کنش انجام می­دهند. چون، در جامعه زنان نسبت به مردان محدودیّت بیشتری دارند و درواقع محدودیّت­های ساختاری بر آن­ها تحمیل­اش با اجبار بیشتری همراه است؛ پس، ادراک و آگاهی متفاوت­تری دارند. اما اگر زنان بتوانند در جامعه حضور به هم رسانند؛ محیط­های اجتماعی مردانه را بیشتر تجربه کنند؛ می­توانند ذهنیّت نزدیک به مردان داشته و نسبت به قبل آگاه­تر شوند؛ ادراک بیشتری از مسایل گوناگون؛ از جمله، وضعیّت زنان و مردان در جامعه و نابرابری­­های موجود بین آن­ها داشته باشند.

بر اساس نظریه بوردیو(ریتزر، 1382: 726-724؛ جلائی­پور و محمدی، 1388: 322-320)، ادراک و اندیشه انسان که متأثر از زیرساختارهای قدرت اقتصادی، فرهنگی و نمادین است، در رفتار، گفتار و پندار کنشگران مؤثر است و بر همۀ این­ها در روابط اجتماعی تأثیرگذار است که میزان سرمایه افراد در کسب قدرت­های اجتماعی مؤثر است و موقعیّت اجتماعی و شرایط مختلف رفتار افراد را تحت تأثیر قرار می­دهد. تغییر موقعیّت و شرایط اجتماعی، ادراک و رفتار کنشگران را متأثر کرده و تغییر می­هد. کنشگران بر اساس موقعیّت­ها و ساختارهای اجتماعی، سطح آگاهی خود را در موقعیّت­های مختلف شکل داده و دوباره بازتولید یا بازسازی می­کنند. در اعمال، رفتارها و کنش­های اجتماعی این­ها را دوباره در رفتارشان اعمال کرده و واکنش نشان می­دهند. جایگاه و موقعیّت اجتماعی فرد به سطح آگاهی شکل داده؛ به نگرش، فهم و ادراک فرد از جامعه کمک کرده، کنش و رفتار او را سازمان می­دهد. فرد در جامعه یاد می­گیرد که در موقعیّت­های اجتماعی مختلف چگونه ادراک داشته باشد.

هویّت اجتماعی که ساخته پرداخته تعاملات اجتماعی افراد است؛ کنش­های اجتماعی افراد را تحت تأثیر قرار می­دهد که این کنش­ها با توجه به ادراکات و ذهنیت افراد متفاوت بروز می­کند. همۀ این­ها در شکل­گیری و بازآفرینی هویّت اجتماعی و فردی مؤثر واقع می­شود. با توجه به این که هر فرد در جامعه دارای نقش­های اجتماعی مختلف می­باشد و هر فرد در تعاملات و موقعیّت­های اجتماعی گوناگون در حوزه­های عمومی و خصوصی با ایفای نقش­های مختلف سر و کار دارد؛ پس، هر فرد دارای هویّت­های مختلف و ترکیبی هست و این هویّت­های متمایز ادراکات متفاوتی را در هر فرد به وجود می­آورد. زنان که هم به عنوان یک فرد و هم به عنوان گروه در جامعه با ایفای نقش­های مختلف مواجه­اند؛ بنابراین، دارای هویّت­های مختلفی نیز می­باشند که ادراک متمایزی در آن­ها شکل می­گیرد. زنان با توجه به وجود نابرابری­های جنسیّتی موجود در جامعه و هویّت­های اجتماعی- فردی متمایزی در حیات اجتماعی­شان در آن­ها شکل گرفته است. دارای ادراک نابرابری­های جنسیّتی می­باشند و این ادراکات در زنان مختلف شدّت و ضعف داردکه گاهی "مدیریت بدن(ریتزر، 1382: 734-724؛ ذکایی، 1392؛ ابراهیمی و ضیاءپور، 1391)، در زنان" را در پی دارد. چون یکی از نمودهای هویّت فردی- اجتماعی، بدن و چهره است یعنی، فرد چگونه خود را به منصۀ ظهور برساند و نمایش بدهد بر هویّت فردی و اجتماعی او مؤثر است.

بر اساس نظریه هویّت پیتر بورک و تاجفل(Jenkins, 2008)، می­توان گفت که ادراک نابرابری جنسیّتی در بین زنان ناشی از مشارکت و موقعیّت اجتماعی یا همان نقش­های اجتماعی متمایز بین زنان و مردان در جامعه و گروه­های اجتماعی است که خود را به صورت هویّت­های متمایز و متفاوت نشان می­دهد. این تمایز و تفاوت در هویّت­ها اگر به طور جدی در تضاد با ادراکات و سیستم­های معنایی افراد در جامعه قرار گیرد؛ خود را به شکل ادراک نابرابری جنسیّتی نشان می­دهد. این ادراک نابرابری جنسیّتی در بحث هویّت فردی- اجتماعی به شکل مدیریت بدن و چهره ارائه می­گردد. که زنان برای ارائه صورتی متمایز از هویّت و خود واقعی دست به مدیریت بدن زده و رفتاری­های اجتماعی متفاوت از هویّت واقعی از خود بروز می­دهند و در نقش­های مختلف در جامعه دارای هویّت­های مختلفی­اند. پس مدیریت بدن و چهره گاهی برای ارائه هویّت­های مختلف از فرد در نقش­های اجتماعی که فرد در جامعه بر عهده دارد انجام می­گیرد. 

بوردیو بدن را به عنوان شکل جامعی از سرمایه فیزیکی که در بر دارندة منزلت اجتماعی و اشکال نمادین متمایز است می­داند و هدف مدیریت بدن را اکتساب منزلت، تمایز و پایگاه ارزیابی می­کند. وی در تحلیل خود از بدن به کالایی شدن بدن در جوامع  مدرن اشاره می­کند که به صورت سرمایه فیزیکی ظاهر می­گردد(Shilling, 1993: 127)، که هویّت­های افراد را با ارزش­های اجتماعی منطبق با اندازه،­ شکل و ظاهر بدنی مرتبط می­سازد(Shilling, 1993: 14). مدیریت بدن مقوله­ا­ی که در سال­های گذشته در کشور ما بیشتر باعث ادراک نابرابری­های جنسیّتی در بین زنان شده است. و حتی از کنش­ها و واکنش­های فردی خارج شده و در کشور این مدیریت بدن گاهی توسط سطح کلان مورد نظارت قرار می­گیرد. مدیریت بدن که در بیشتر کشورهای خارجی یک حیطه فردی در ارتباطات اجتماعی و روزمره می­باشد. اما در کشور ما، در حین این ­که خصوصی و فردی است؛ به یک حیطۀ مورد دخالت دولت­مردان تبدیل شده است. به طوری ­که، توسط دستگاه­های قانون­گذاری امروزه مدیریت بدن در کشور دارای قوانینی است که بیشتر این قوانین در مدیریت بدن زنان می­باشد. یعنی در جامعه ما زنان حتی دیگر قادر به مدیریت بدن و تصمیمات لازم برای بدن­شان را ندارند. به طوری ­که، از زنان انتظار می­رود که روی کنترل موالیدشان، شیوه به دنیا آوردن فرزندان­شان و سقط جنین تصمیمی غیر از قوانین تصویب شده را عملی ننمایند. 

پس به طور کلی ادراک نابرابری­های جنسیّتی درجامعه توسط زنان به وسیله تجربیّات زندگی، کنش­ها و واکنش­های فردی در محیط­های اجتماعی روی می­دهد. اجتماعی که، ساختارهای آن با توجه به تفاوت­های فرهنگی در کشورهای مختلف، در پی تحمیل برخی چیزها بر زنان است که در پی تثبیت و تشدید نابرابری­ها در جامعه است. از این رو گاهی درجوامعی چون، ایران از نابرابری فرصت­های آموزشی، اشتغال و ... گرفته تا مدیریت بدن تداعی ­کننده بیشتر این نابرابری­هاست. هرچه زنان از سرمایه فرهنگی بیشتر و پایگاه اجتماعی- اقتصادی قوی­تری برخوردار باشد و از شبکه­های اجتماعی فیزیکی و به ویژه مجازی استفاده نماید و هویّت فردی– اجتماعی قوی­تری داشته باشند توانایی ادراک نابرابری­های جنسیّتی بیشتری را دارا هستند.

 

 

مدل شماره (1): مدل مفهومی تحقیق

متغیرهای تحقیق

متغیر وابسته: ادراک نابرابری­های جنسیتی

متغیرهای مستقل: عوامل اجتماعی- فرهنگی که خود شامل مؤلفه­های: سرمایه فرهنگی (سه بُعد ذهنی، عینی و نهادی)،­ فرصت­های برابری اجتماعی، مدیریت بدن، استفاده از شبکه­های اجتماعی (شبکه­های اجتماعی فیزیکی و مجازی) می­باشد.

 

تعریف مفاهیم و متغیرها

ادراک نابرابری­های جنسیتی

ادراک نابرابری جنسیتی احساسی است که از نابرابر بودن زن و مرد در داشتن امکانات و فرصت‏های موجود حکایت  می­کند(کیانی و رهنما فلاورجانی، 1394: 78).

ابعاد ادراک نابرابری در مرحله اول تحقیق یعنی در مصاحبه عمیق مورد شناسایی قرار گرفت که عبارتند از: تبعیض در جامعه (قوانین، هنجارها و ...)، تبعیض در آداب و رسوم (خواستگاری رفتن، در تست بکارت)، تبعیض در توجه عاطفی، تبعیض در تغذیه، تبعیض در پوشش، تبعیض در آموزش و پرورش، فرآیند تغییرات در وضعیت احساس نابرابری جنسیتی، تبعیض در امکانات (خرید، پول توجیبی، فرصت­های برابر، امکانات زندگی، وضعیت مالی، مالکیت خصوصی)، تبعیض در کار جنسیتی (در تقسیم کار جنسیتی) و نقش­پذیری، تبعیض در احترام و ارزش­گذاری (در محبت، مقاربت جنسی، وضعیت مالی زنان، خشونت و ...) [براساس جنسیّت]، تبعیض درخرید وسایل بازی، تبعیض در معاشرت اجتماعی، ایجاد نفرت و واکنش و عکس­العمل زنان مورد تبعیض واقع شده که این ابعاد به عنوان مؤلفه­های ادراک نابرابری جنسیّتی در این پژوهش مدّنظر می­باشد.

 

سرمایه فرهنگی

از نظر بوردیو سرمایه فرهنگی عبارت­اند از «شناخت و ادراک فرهنگ و هنرهای متعالی، داشتن ذائقه خوب و شیوه­های عمل متناسب است»(فاضلی، 1384: 44). از دیدگاه بوردیو سرمایه فرهنگی می­توانند به سه صورت تجلی یابد:

"حالت تجسم یافته یا ذهنی: این سرمایه، نوعی ثروت بیرونی است که به عنوان بخش جدایی­ناپذیر از فرد در آمده است. این همان بخشی است­ که بوردیو آن را ابعاد سرمایه فرهنگی همراه با تولد می­نامد که نمی­توان آن را از طریق هدیه، خرید یا مبادله به دیگری منتقل نمود. این نوع سرمایه به صورت آمادگی­های مداوم ذهن و جسم تجلی می­یابد.

حالت عینیّت یافته: مصرف کالاهای مختلف فرهنگی در میان اقشار مختلف جامعه است­که خود می­تواند تابعی از متغیرهای گوناگون فردی و اجتماعی قرار گیرد.

حالت نهادی شده: این حالت نوعی رسمیّت بخشیدن نهادی به سرمایه فرهنگی فرد است. مدارک تحصیلی و آکادمیک نمونه­ای از این حالت است"(نوغانی، 1386: 78).

سرمایه فرهنگی با ابعاد سه­گانه آن (ذهنی، عینی، نهادی) به صورت شاخصی ترکیبی شامل تمایلات فرد نسبت به استفاده از کالاهای فرهنگی، میزان مصرف کالاهای فرهنگی به طور عینی و مدارک و مدارج تحصیلی و علمی- فرهنگی فرد مورد سنجش قرار گرفته است.

 

 برابری فرصت­های اجتماعی

واژه عدالت اجتماعی که معادل واژه انگلیسی"Social Justice" است ... . عدالت اجتماعی به مثابه انصاف، بی‌طرفی و برابری فرصت­هاست. از نظر جان راولز عدالت اجتماعی به مفهوم بی­طرفی است و زمانی عدالت اجتماعی تحقّق می‌یابد که دولت بی­طرف باشد. جان راولز در کتاب خود دو اصل را به عنوان اصول عدالت اجتماعی مطرح می‌کند: 1. هر کس باید از حقّی برابر، متناسب با گسترده‌ترین نظام کلی آزادی­های اساسی که با نظامی مشابه از آزادی­ها برای همه سازگارتر باشد، برخوردار باشد.
2. نابرابری­های اجتماعی و اقتصادی باید به گونه‌ای تنظیم شود که اولاً بیشترین منفعت را برای کم بهره­ترین افراد در بر داشته باشد. ثانیاً مناصب و مشاغل، تحت شرایط مناسب و متناسب با نظام فرصت­های برابر در دسترس همگان باشد. همان­ گونه که ملاحظه می‌شود اصل اول، درباره آزادی و برابری استفاده از آزادی­های اساسی و اصل دوم، درباره نابرابری­ها است. ... بنابراین، هرچند که در مفهوم عدالت اجتماعی، برابری فرصت­ها، شرایط و بی‌طرفی به عنوان رکن اساسی آن به رسمیت شناخته شده است، ولی از نظر جان راولز، برخی از نابرابری­ها (نابرابری­هایی که به سود همگان باشد) نیز پذیرفته می‌شود (کاوه سرشت،1390).

فرصت­های برابر اجتماعی عبارتند از: ایجاد امکانات رفاهی- اقتصادی، آموزشی، بهداشتی، فرهنگی، اجتماعی و ... در جامعه به طور برابر، مساوی و دسترسی همۀ اعضای جامعه به این فرصت­ها و امکانات به صورت برابر و مساوی در شرایط متناسب و مناسب. به طوری که اعضای جامعه از برابری فرصت­ها و امکانات موجود در جامعه احساس عدالت نمایند.

فرصت­های برابری اجتماعی با استفاده از مؤلفه­هایی چون (دست­یابی افراد به امکانات رفاهی، بهداشتی، آموزشی در درون خانواده­ها یا در درون گروه­ها، دست­یابی به اشتغال و شغل و آموزش  و ...) مورد سنجش قرار خواهد گرفت.

 

مدیریت بدن

بدن مکانی است که در آن تفاوت­های جنسیّتی، نژادی، قومی و طبقاتی شکل می­گیرد و خود را متجلی می­کند. بدن عرصه­ای برای بازآفرینی فرهنگی و اجتماعی است و روشنگر روابط قدرت و نحوه تأثیرگذاری آن بر تفاوت­ها و نابرابری­های اجتماعی است(ذکایی، 1392). مدیریت بدن به معنای نظارت و دستکاری مستمر ویژگی­های ظاهری و مرئی بدن است که به کمک معرف­های کنترل وزن (از طریق ورزش، رژیم غذایی و دارو)، دستکاری پزشکی (جراحی ­بینی و پلاستیک) و میزان اهمیت دادن به مراقبت­های بهداشتی و آرایشی (استحمام روزانه، آرایش مو، آرایش یا اصلاح صورت، استفاده از عطر، اودکلن، دئودورانت زیربغل، آرایش ناخن و لنز رنگی برای خانم­ها) به شاخصی اساسی تبدیل شده است (آزاد ارمکی و چاوشیان، 1381: 64).

مدیریت بدن زنان به وسیله مؤلفه­هایی چون (کنترل موالید، استفاده از وسایل ضدّ بارداری، شیوه به دنیا آوردن فرزند، سقط جنین، استفاده از وسایل آرایشی و عمل­های جراحی پلاستیک) مورد سنجش و آزمون قرار گرفته است.

 

هویت اجتماعی

هویّت یا «خود» در نزد مید دارای دو وجه فاعلی و مفعولی است(دیلینی، 1387: 268). بر اساس بعد مفعولی هویّت باید به عنوان یک خود باز دیده شود که تحت تأثیر «دیگران» شکل می­گیرد. مید تأکید داشت که جدا از جامعه هیچ خودی شکل نمی­پذیرد. فرآیند جامعه­پذیری موجب می­شود که خود تحت تأثیر زمینه، عرصه یا موقعیّت اجتماعی خصلتی پویشی و بازتابی به خود بگیرد. فکر اصلی مید آن است که شخصیت (که منظور همان خود یا هویّت است) در فرآیند تحولات اجتماعی و در بطن زندگی جمعی ظهور و رشد می­کند. بعدها بلومر این ایده را توسعه داد که من اجتماعی تحت تأثیر هنجارهای فرهنگی، موقعیت­ها و توقعات اجتماعی به وجود می­آید. منظور وی از موقعیّت شرایط است­که درآن هم هنجارهای فردی یا خودِ فرهنگی نهفته­اند و هم هنجارهای کلان قرار دارند. در واقع در برخورد میان فرهنگ کلان جامعه و فرهنگ قومی یا فردی، خرده فرهنگ به وجود می­آیند(حاجیانی، 1387: 148). پس به طور کلی هویّت عبارتند از: خود شکل گرفته در فرآیند جامعه­پذیری که تحت تأثیر منزلت و پایگاه اجتماعی- خانوادگی فرد، موقعیّت­های اجتماعی و متن جامعه ظهور پیدا کرده و رشد می­کند. هویّت در طول حیات انسان چون تحت تأثیر هنجارها، ارزش­ها و ... و به طور کلی فرهنگ غالب جامعه است؛ همیشه در حال تغییر و تحول می­باشد. می­تواند با تغییر ساختارهای اجتماعی و فرآیندهای آن، زمینه­های اجتماعی مختلف و متن­های متنوع اجتماعی تغییر کرده، هویّت جدیدی شکل گیرد و رشد نماید.

مؤلفه­های هویّت اجتماعی عبارتند از: انسجام/ هویّت خانوادگی، حمایت والدین و هویّت فردی.

 

 

 

 

استفاده از شبکه های اجتماعی

 علاوه برجامعه در سطح­ کلان که تعاملات گسترده­ای را در خود جای می­دهد؛ اجتماع مطرح می­شود که شبکه روابط غیر رسمی فرد است. «اجتماع شبکه­ای[9]» کوچک­تری با عنوان روابط و پیوندهای اجتماعی بنا بر نظریه تحلیل شبکه[10] به عنوان سرمایه ­اجتماعی و دارایی فرد محسوب می­شود و فرد از طریق آن می­تواند به منابع و حمایت­های موجود در این پیوندها دسترسی یابد. بنابراین، کم و کیف روابط اجتماعی، میزان، نحوه تعاملات و نوع حمایت­هایی­ که رد و بدل می ­شود؛ از اهمیت زیادی برخوردار است(باستانی و صالحی هکویی، 1386: 64). شبکه­های اجتماعی مجازی عبارتند از: سایت­هایی که از یک سایت ساده مانند موتور جستجوگر با اضافه شدن امکاناتی مانند چت، ایمیل و امکانات دیگر خاصیت اشتراک­گذاری را به کاربران خود ارائه می­دهد(سلطانی­فر، 1389: 53).

استفاده از شبکه­های اجتماعی عبارتند از: روابط و تعاملات بین افراد در جامعه و در سطح جهان که به تبادلات فکر و اندیشه، تبادلات علمی، فرهنگی و ... منجر می­گردد. این تبادلات می­تواند در سطح فیزیکی و مجازی انجام شود که به صورت فیزیکی می­تواند همان گروه­های اجتماعی باشد و به صورت مجازی همان شکل­گیری و ایجاد شبکه­های مجازی مختلف­ که خود برچند نوع است: شبکه­های مجازی دوستانه مثل فیس­بوک، تلگرام و ... و علمی– تخصّصی مثل Linkedin. این شبکه­های اجتماعی باعث ایجاد ارتباطات بین افراد مختلف از فواصل جغرافیایی بسیار دور با همدیگر می­گردد که به تبادلات اندیشه، ایده­های مختلف علمی و ... هم منجر می­گردد.

این متغیر را با استفاده عضویت در شبکه­های اجتماعی- فیزیکی (عضو گروه­های همسالان و دوستان، گروه­های حمایتی) یا مجازی (عضو شبکه­های اجتماعی مجازی و شرکت در بحث­ها و مباحثات بین کاربران) مورد سنجش قرار ­دادیم.

 

ابزار و روش تحقیق

در پاسخ به پرسش اصلی[11] تحقیق رویکردی ترکیبی (کیفی -کمی) اتخاذ کردیم و آن را در دو مرحله اجرا کردیم. در مرحله اول مصاحبه­ای موضوعی به روش کیفی با 23 زن ساکن در شهر مراغه انجام گرفت که حاصل آن فهم نابرابری جنسیتی از نگاه زنان مصاحبه شونده، با رجوع به تجربه زیسته­شان در جامعه و استخراج مؤلفه­های مناسب و ساختن ابزار و گویه­های ادراک نابرابری­های جنسیتی بود. در مرحله دوم، شاخص ساخته شده همراه با سؤال­های سرمایه فرهنگی، دست­یابی به فرصت­های برابر اجتماعی، هویت اجتماعی، مدیریت بدن و استفاده از شبکه­های اجتماعی به روش کمی (پیمایشی) بر روی نمونه­ای از زنان 18 سال به بالای شهر مراغه که از جامعه آماری زنان مراغه 61142 نفر (سالنامه آماری استان آذربایجان شرقی، 1391)، با استفاده از فرمول کوکران نمونه آماری­ای به حجم 420 نفر تعیین شد و در پائیز 1395 اجرا گردید.

نمونه گیری در این تحقیق به لحاظ مراحل انتخاب دو مرحله ای و به لحاظ شیوه انتخاب در مرحله اول قضاوتی و در مرحله دوم سهمیه­ای است. در مرحله اول بر حسب وضع رفاهی واحدهای سکونتی (منطقه یا محله) تعدادی واحد را انتخاب کردیم. در مرحله دوم به روش سهمیه­ای تعداد پاسخگویان تخصیص داده شده به هر واحد سکونتی را برآورد کردیم، بدین صورت­که حجم نمونه برآورده شده را متناسب با حجم جمعیت زنان مورد نظر در هر واحد توزیع کردیم تا ترکیب نمونه منطبق بر ترکیب جمعیت شود. به این ترتیب سهمیه هر واحد سکونتی از کل نمونه، شامل تعداد پاسخگویان، محاسبه گردید(نگاه کنید به جدول شماره 1). پس از مشخص شدن سهمیه­ها، تعداد پرسش­نامه­های محاسبه شده از سهمیه­ها با مراجعه محقق به درب منازل از طریق تصادفی ساده تکمیل شد.

 

جدول شماره (1): توزیع جمعیت و نمونه زنان (79-18) ساله بر حسب واحدهای سکونتی انتخاب شده در شهر مراغه

واحد سکونتی[12]

وضع   رفاهی

جمعیت[13]

توزیع درصدی جمعیت

نمونه

کل منطقه 1 

مرفه نشین

7825

95/14

63

محله 3 از منطقه 7

مرفه نشین

1595

047/3

13

محله 1 از منطقه 2

مرفه نشین

2103

01/4

17

محله 3  از منطقه 2

مرفه نشین

1570

13

کل منطقه 3

فقیر نشین

8547

33/16

69

محله 1 ازمنطقه 7

فقیر نشین

1461

79/2

12

محله 2 ازمنطقه 7

فقیر نشین

1432

73/2

11

کل منطقه 4

حاشیه نشین

12439

76/23

100

کل منطقه 6

متوسط نشین

12226

36/23

98

محله 2  ازمنطقه 2

متوسط نشین

3135

99/5

25

جمع

-

52333

100

420

 

برای ساختن شاخص ادراک نابرابری جنسیتی ابتدا تعدادی مصاحبه عمیق (شامل 23 مصاحبه) درباره این موضوع با زنان شهر مراغه انجام شدکه حاصل آن آشنایی با فهم موضوع از نگاه زنان مصاحبه شونده و استخراج مؤلفه­ها با استفاده از روند کلایزری برای تجزیه و تحلیل داده­های پدیدارشناسی
((Abu Shosha, 2010، استفاده شد و برای ادراک نابرابری­های جنسیتی و ساختن گویه­هایی برای این ادراک بود. پس از جمع­آوری اطلاعات، گویه­های مربوط به ادراک نابرابری­های جنسیتی با استفاده از تحلیل عاملی مورد آزمون قرار گرفت. تمام گویه­های باقی­مانده برای ادراک نابرابری­های جنسیتی دارای بار عاملی نیم (5/0) یا بیشتر بودند. 

بعد از تایید روایی صوری، پایایی پرسشنامه با استفاده از ضریب آلفا کرونباخ اندازه­گیری شد و پایایی آن تایید گردید.

جدول شماره (2): پایایی (آلفای کرونباخ) گویه­ها

 

قبل از حذف گویه­ها

بعد از حذف گویه­ها

متغیرها

تعدادگویه­ها

آلفای کرونباخ

تعدادگویه­ها

آلفای کرونباخ

  احساس نابرابری جنسیّتی

78

861/0

78

861/0

 سرمایه فرهنگی

23

674/0

21

735/0

 فرصت های برابر اجتماعی 

20

802/0

20

802/0

مدیریت بدن

16

572/0

13

601/0

هویت اجتماعی

10

590/0

8

644/0

استفاده از شبکه­های اجتماعی

13

558/0

12

785/0

آلفای کلی

164

818/0

155

833/0

 

یافته­های تحقیق

ابتدا به توضیح خصوصیات زمینه­ای 420 پاسخگوی در قالب جدول (3) می­پردازیم.

مطابق جدول افراد پاسخگو 5/55 % در سنین 35-18 و 5/44 % در سنین 79-36 سال واقع­اند. 6/38 % پاسخگویان باسطح تحصیلات دیپلم و پائین­تر و با سطح تحصیلات فوق دیپلم و بالاتر 4/61 % بودند. 3/53 % افراد پاسخگو با درآمد خانوادگی بالای یک میلیون تومان و 7/46 % با درآمد خانوادگی زیر یک ­میلیون تومان امرار معاش می­کنند. پاسخگویان غیر شاغل 5/79 % و تنها 51/20 % شاغل هستند. 5/45 % پاسخگویان ساکن منطقه مسکونی حاشیه­نشین و فقیرنشین و 5/54 % منطقه مرفه­نشین و متوسط­نشین هستند.

جدول شماره (3): ویژگی­های جمعیت­شناختی پاسخگویان

 

ویژگی­ها

فراوانی

 دردصد

سن

35-18

233

5/55

79-36

187

5/44

کل

420

100

تحصیلات

دیپلم و زیردیپلم

162

6/38

فوق دیپلم و بالاتر

258

4/61

کل

420

100

درآمد خانواده

زیر یک میلیون تومان

196

7/46

بالای یک میلیون تومان

224

3/53

کل

420

100

وضعیت اشتغال

شاغل

86

5/20

غیر شاغل

334

5/79

کل

420

100

مناطق مسکونی

حاشیه نشین و فقیرنشین

191

5/45

متوسط نشین و مرفه نشین

229

5/54

کل

420

100

 

آمار توصیفی متغیرهای مستقل و وابسته در جدول (4) آمده است:

 

جدول شماره (4): آمار توصیفی (Descriptive)  متغیرهای مستقل

 

 

دراین تحقیق ما به دنبال مطالعه ادراک نابرابری جنسیتی توسط زنان شهر مراغه  بودیم. می­خواستیم ببینیم: (1) زنان این شهر، در تجربه زیسته­شان این نابرابری را ادراک می­کرده­اند. اگر جواب مثبت است، با چه میزانی؟ و (2) ادراک نابرابری جنسیّتی زنان، بیشتر تحت تأثیر کدام عوامل فرهنگی- اجتماعی می­باشد؟

در این قسمت در جدول (5) یافته­هایی را ارایه می­دهیم که تا حدودی به سوال اول این تحقیق پاسخ می­دهد. در این جدول توزیع جواب­های زنان نمونه شهر مراغه، شامل 420 زن، برای گویه­های تشکیل دهنده شاخص و کل شاخص آورده شده است. به دلیل زیاد بودن گویه­ها از آوردن­شان معذوریم. فقط جمع کل شاخص و کل شاخص برای 63 گویه آورده شده است. عجالتاً به توزیع درصدی به "کل شاخص" توجه می­کنیم.  

از این جدول چنین بر می­آید که بر مبنای شاخص مورد استفاده در این تحقیق و به­ طور متوسط، احساس نابرابری جنسیتی در میان زنان شهر مراغه متوسط است. در واقع از هر 4 نفر زن تقریباً 2 زن
(21/45 درصد) در حد زیاد یا خیلی زیاد نابرابری جنسیتی را احساس کرده است. به تعبیر دیگر، در بقیه زنان این احساس کم (13 درصد) یا خیلی کم و در حد صفر (51/39 درصد) بوده است. این نتیجه را شاید بتوان به صورت­های زیر تفسیر کرد: (1) در تجربه زیسته زنان شهر مراغه نابرابری جنسیتی متوسط بوده است و (2) یا این­که نابرابری جنسیتی توسط زنان این شهرعادی و طبیعی تلقی می­شود و از این رو است که به درستی  ادراک نشده است.

 

جدول شماره (5): توزیع درصدی جواب گویه­های مربوط به شاخص احساس نابرابری جنسیتی و کل شخص (420= n )

      

به درصد بیان شد است (%)

گویه­ها

خیلی زیاد

زیاد

کم

خیلی کم

اصلا

بی­پاسخ

جمع

جمع کل درصد گویه­ها، برای 63 گویه

1/1616

2/1229

7/818

6/458

4/2030

3/146

 

کل شاخص برای 63 گویه

7/25

51/19

13

28/7

23/32

32/2

100

 

در این قسمت آزمون­های آمار استنباطی(ضریب همبستگی پیرسون و آزمون رگرسیون) آورده شده است. رابطه بین متغیرهای مستقل و وابسته در جدول (6) نشان داده شده است. بر اساس نظریه استیونز نمونه آماری بالای 30 نفر در علوم انسانی و اجتماعی نرمال می­باشد. چون حجم نمونه ما 420 نفر هست از آزمون ضریب همبستگی پیرسون استفاده کردیم.

 

جدول شماره (6): ضریب همبستگی پیرسون ادراک نابرابری­های جنسیتی و عوامل اجتماعی- فرهنگی مؤثر بر آن

متغیرها

سرمایه فرهنگی

فرصت­های برابر اجتماعی

استفاده از شبکه­های اجتماعی

مدیریت بدن

هویت اجتماعی

 

 

ادراک نابرابری­های جنسیتی

ضریب همبستگی

494/0

035/0

393/0

032/0 -

444/0

 

سطح معناداری

000/0

471/0

000/0

514/0

000/0

                           

 

داده­های جدول (6) نشان می­دهد که ادراک نابرابر­های جنسیتی با متغیرهای سرمایه فرهنگی، استفاده از شبکه­های اجتماعی و هویت اجتماعی رابطه مثبت و مستقیم و معنادار است، و فرصت­های برابر اجتماعی رابطه معناداری با ادراک نابرابری­های جنسیتی ندارد.

-        بین سرمایه فرهنگی، دست­یابی به فرصت­های برابر اجتماعی، مدیریّت بدن، هویّت اجتماعی، استفاده از شبکه­های اجتماعی و ادراک نابرابری جنسیّتی در تجربه زیسته زنان شهر مراغه رابطه وجود دارد؟ یا ادراک نابرابری جنسیتی بیشتر تحت تأثیر کدام عوامل فرهنگی- اجتماعی است؟ 

بر اساس اطلاعات جدول رگرسیون چندگانه به روش گام به گام ملاحظه می­گرددکه ضریب همبستگی چندگانه 567/0R= و ضریب تعئین 322/0R2= و ضریب تعّین خالص 314/0Ȓ2= به دست آمده است. چون این رقم مربوط به رگرسیون گام به گام است نتیجه می­گردد که شاخص برابری فرصت­های اجتماعی و مدیریت بدن ضریب تأثیرشان معنادار نیست و بقیه ضرایب تأثیرشان معنادار هستند. به عبارت دیگر ضریب تأثیر سرمایه فرهنگی به ­طور استاندارد 314/0؛ ضریب تأثیر استفاده از شبکه­های اجتماعی به­ طور استاندارد 119/0 و ضریب تأثیر هویّت اجتماعی به­ طور استاندارد 273/0 می­باشد. معادله رگرسیونی به دست آمده بر اساس 294/39F= و سطح معناداری 000/0p= خطی است و رگرسیون دارای اعتبار است.

در آزمون رگرسیون چندگانه مشخص شدکه عوامل اجتماعی- فرهنگی در تجربه زیسته زنان مراغه؛ می­تواند 2/32 درصد از واریانس متغییر وابسته (ادراک نابرابری جنسیّتی) را پیش­بینی کند که این مطلب را R2 در مرحله سوم به ما نشان می­دهد. مقدار R یا همبستگی بین مقادیری که به وسیله معادله پیش­بینی می­شود 567/0 می­باشد. به­ عبارت دیگر 567/0 مقادیری که پیش­بینی می­شود با مقادیر واقعی یکسان هستند. با توجه به سطح معناداری به دست آمده در هر سه مرحله مقادیر در سطح بالاتر از 95 درصد اطمینان از لحاظ آماری معنادار می­باشد. از آن جایی­که مدل ما توانسته با استفاده از سه متغیر سرمایه فرهنگی، استفاده از شبکه­های اجتماعی، هویّت اجتماعی 2/32 درصد از واریانس متغیر وابسته را پیش­بینی کندکه در علوم اجتماعی مقدار متوسطی است. مهم­ترین متغیرهای تأثیرگذار بر ادراک نابرابری جنسیّتی به ترتیب سرمایه فرهنگی، مدیریت بدن و استفاده از شبکه­های اجتماعی می­باشد. معادله خطی:

=احساس نابرابری جنسیتی 499/76+473/0 (سرمایه فرهنگی)+256/0 (استفاده ازشبکه­های اجتماعی)+ (هویت اجتماعی) 239/1  

 

جدول شماره (7): آزمون رگرسیون چندگانه برای تعیین نمره احساس نابرابری جنسیتی

 

                                                         تغییر آماری

مدل

ضریب همبستگی

ضریب تعیین

ضریب تعیین خالص

تغییر ضریب تعیین

تغییر F

درجۀ آزادی 1

درجۀ آزادی 2

سطح معناداری تغییر F

دوربین واتسون

 

1

567/0

322/0

314/0

322/0

294/39

5

414

000/0

621/0

 

 

جدول شماره (8): تحلیل واریانس برای تعیین خطی بودن معادله رگرسیون

مدل

مجموع مربع­ها

درجۀ آزادی

میانگین مربع­ها

F

سطح معناداری

رگرسیون

367/66417

5

473/13283

294/39

000/0

باقی­مانده

573/139953

414

052/338

 

 

کل

941/206370

419

 

 

 

 

جدول شماره (9): ضرایب استاندارد و غیر استاندارد شده متغیرهای مستقل معنادار

مدل

ضرایب غیراستاندارد

ضرایب استاندارد

 

 

B

اشتباه معیار

بتا

T

 سطح معناداری

ضریب تأثیر (Constant)

499 /76

739/7

 

884/9

000/0

سرمایه فرهنگی

473/0

077/0

314/0

147/6

000/0

فرصت­های برابری اجتماعی

006/0

066/0

004/0

086/0

931/0

استفاده از شبکه­های اجتماعی

256/0

106/0

119/0

413/2

016/0

مدیریت بدن

012/0

118/0

004/0

103/0

918/0

هویّت اجتماعی

239/1

205/0

273/0

049/6

000/0

 

مدل شماره (2): تحلیل مسیر تأثیر عوامل اجتماعی- فرهنگی بر احساس نابرابری جنسیتی

 

نتیجه­گیری

با توجه به یافته­های تحقیق می­توان چنین گفت که نابرابری­های اجتماعی مختلف در همۀ جوامع، از نابرابری­های طبقاتی، نژادی، قومیّتی و ... تا نابرابری­های جنسیّتی وجود دارد. همۀ این نابرابری­ها برساخت اجتماعی هستند. به عبارت دیگر، در طول تاریخ حاکمیّت ایدئولوژی­های سرمایه­داری و مردسالاری بر جامعه منجربه شکل­گیری ساختارهای مختلف جامعه به صورتی شده که به این نابرابری­ها به ویژه جنسیّتی دامن زده و آن را تشدید نموده است و لایه­بندی جنسیّتی را به وجود آورده است. با توجه به این که در جامعه، آگاهی افراد و کنش­های­شان در خلاء عمل نمی­کند بلکه در تعاملات­شان با ساختارها است که شکل گرفته و تداوم می­یابد و نیز این کنش­ها و آگاهی بر آن ساختارها شکل و تداوم می­بخشد. در واقع در تعاملات اجتماعی افراد هویّت اجتماعی، شخصیّت و آگاهی­شان شکل­ گرفته و بر کنش­های­شان نیز شکل می­دهد. زنان در جوامع به دلیل جنسیّت­شان جایگاه پائینی را اشغال کرده و در حوزه­های خصوصی محصور بودند. در واقع زنان در همۀ جوامع گذشته با نابرابری فرصت­ها، موقعیّت­ها و ... مواجه بودند که این عدم حضور درحوزه­های عمومی و نابربری فرصت­ها خود منجر به کاهش قدرت زنان در همۀ سطوح (اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و ...) و حتی در درون خانواده­ها شده بود. در نتیجه زنان به وضعیّت خود و زنان دیگر آگاهی نداشتند یا آگاهی­شان در سطح پائینی قرار داشت. هم­چنین بر اساس نظریه نابربری جنسیّتی چافتز، می­توان گفت آگاهی زنان منجربه برابری فرصت­های اجتماعی در اختیار زنان با مردان می­گردد. چون زنان تحصیل ­کرده به دنبال داشتن فرزند کمتر هستند و این در آینده منجر به کاهش جمعیّت در سنین کار شده و در نسل­های آینده به دلیل کم بودن مردان واقع در سنین کار فرصت اشتغال زنان نیز افزایش می­یابد و تقسیم جنسیّتی کار را از بین می­برد.

هویّت اجتماعی و فردی زنان ایران بعد از ورود اسلام و تشدید حاکمیّت ایدئولوژی مردسالاری به دلیل عدم تعاملات اجتماعی زنان دچار تزلزل گردید. چون هویّت اجتماعی افراد تحت تأثیر کنش­های اجتماعی و در نتیجه آگاهی افراد می­باشد، پس عدم تعاملات اجتماعی منجر به عدم ساختاریابی درست سطح آگاهی زنان و بروز یک­ سری مشکلات در هویّت ­اجتماعی و حتی فردی زنان شد. نتیجه تزلزل در هویّت اجتماعی و حتی فردی زنان منجر به بروز یک­ سری رفتارها در زنان ­گردید که یکی از نمودهای آن امروزه مدیریت بدن­شان می­باشد. هم­چنین به دلیل نابرابری­های موجود اجتماعی، اقتصادی، نابرابری فرصت­ها و موقعیّت­های مختلف اجتماعی زنان و ...؛ هویّت­یابی اجتماعی­شان متزلزل می­گرددکه می­تواند رفتارهایی را در پی داشته باشد ازجمله مدیریت بدن که در قدیم به صورت استفاده از مواد آرایشی طبیعی دیده می­شد و امروزه علاوه بر استفاده از مواد آرایشی- بهداشتی به صورت انجام عمل­های زیبایی مختلف و ... خود را نشان می­دهد. 

با جلوترآمدن در بستر تاریخ و تغییر ساختارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، فرهنگ مردم نیز تغییر کرد و کم­کم زنان نیز در عرصه­های عمومی جایگاه و پایگاهی یافتند. با حضور زنان در اجتماع، تعاملات و کنش­های­شان با ساختارهای مختلف و با دیگر اعضای جامعه بیشتر شده در نتیجه آگاهی اعضای جامعه افزایش یافت. در قرن بیستم و بعد از پیشرفت در عرصه رسانه­های جمعی به ­ویژه کامپیوتر و اینترنت، و شکل­گیری شبکه­های اجتماعی مجازی، فضاهای عمومی بیشتری برای گفتمان­های اجتماعی مختلف در جوامع بشری شکل گرفت و منجر به شکل­گیری گروه­های مختلف اجتماعی شد. با شکل­گیری این گروه­ها و عضویّت زنان در چنین گروه­ها تعاملات ذهنی و اجتماعی زنان افزایش یافت که این منجر به ساخته و پرداخته شدن دوباره هویّت اجتماعی و حتی فردی­شان در جوامع بشری گردید و این تغییر هویّت­ها خود را در رفتارها و کنش­های زنان نشان داد و گاهی مدیریت بدن زنان توسط خودشان را در پی داشت. این مدیریت بدن از جمله دخالت زنان در تعداد فرزندان، نحوۀ زایمان­شان و ...، منجر به دخالت دولت­مردان و حاکمیّت در امور مربوط به خانواده و زنان شد و در واقع ساختارهای سیاسی و حقوقی خواستار شکل­ دادن به رفتار و کنش­های زنان و حتی ذهنیّت­شان برآمدند.

با بالا رفتن سطح تحصیلات در جامعه و در نتیجه افزایش سرمایه فرهنگی خانواده­ها، زنان نیز از تحصیلات مستثناء نشده و با بالارفتن تحصیلات­شان آگاه­تر شده و توانستند درجامعه به جایگاه اجتماعی بهتری، در مقایسه با زنان در سال­های بسیار دور دسترسی یابند. این زنان قادر بودند در بیرون منزل اشتغال یابند و فرصت­های برابر اجتماعی با مردان را تجربه نمایند و بر مناطق مسکونی­شان و پایگاه اقتصادی- اجتماعی­شان تأثیرگذار باشند. همه این تغییرات در گروه­های سنی جوان منجر به افزایش سطح آگاهی زنان در جامعه شد. چون این گروه از زنان با شرکت در بحث­ها و گفتمان­های اجتماعی بیشتر در فضاهای عمومی، شبکه­های اجتماعی مجازی و حتی فیزیکی آگاهی دیگر زنان در جامعه را در پی داشته­اند. در نتیجه زنان با آگاهی بیشتر نابرابری­های جنسیّتی موجود در کشور را ادراک نمودند. هر چه آگاهی بیشتر، در نتیجه ادراک نابرابری­های جنسیّتی افزون­تر می­شود. 

با بالا رفتن تحصیلات زنان، حضور بیشتر در عرصه­های عمومی، شبکه­های اجتماعی فیزیکی و مجازی، و افزایش سرمایۀ فرهنگی خانواده­ها، افزوده شدن تعاملات و کنش­های اجتماعی زنان با جامعه و ساختارهای اجتماعی، در کل ایجاد فرصت­های برابر اجتماعی، آگاهی زنان دوباره شکل گرفته و درونی گردید. زنان با یافتن جایگاه و موقعیّت اجتماعی­شان در جامعه به ذهنیّت­شان دوباره سازمانی دیگر بخشیدند که این سازمان­دهی مجدد به ذهن؛ ادراک زنان را در رابطه با جهان اطراف تغییر و ارتقاء داده و آگاهی زنان را در پی داشته است. زمانی­که نگرش زنان با جهان اطراف تغییر کرد، نابرابری­های اجتماعی مختلف موجود در جهان و جامعه بهتر نمود یافته و دیده می­شوند. با این تغییرات زنان نابرابری­های جنسیّتی موجود در جامعه را بیشتر و عمیق­تر ادراک کرده و می­توانند دقیق­تر بسترهای نابرابری­های جنسیّتی را ادراک نمایند. ادراک نابرابری­های جنسیّتی زمانی در زنان شکل­گرفته و بازخورد خود را در رفتارها و کنش­های­شان نشان می­دهد که زنان به آگاهی و خودآگاهی برسند و این به دست نمی­آید مگر زنان در جامعه دارای جایگاه و پایگاه اجتماعی- اقتصادی باشند و از فرصت­های اجتماعی برابر بهره­مند گردند و در عرصه­های عمومی فعّال باشند.        

بنابراین می­توان چنین گفت که در جامعه ادراک نابرابری جنسیّتی شکل گرفته و درونی می­گردد. در اجتماعات انسانی و در بین ­گروه­های اجتماعی است­ که زنان با وجود نابرابری­های جنسیّتی در بین خودشان می­توانند به این ادراکات بیشتر و عمیق­تر پی ببرند و آن را تقویت نمایند. با توجه به این که سرمایه فرهنگی یکی از تأثیرگذارترین عوامل در این تحقیق است و بیشترین تأثیر را در تحلیل مسیر و رگرسیون بر ادراک نابرابری جنسیّتی دارد می­توان گفت تأثیرگذاری سرمایه فرهنگی، در آگاهی و ادراک زنان منجر به بیشتر شدن ادراک نابرابری­های جنسیّتی در زنان با سرمایه فرهنگی بالاتر خواهند شد. می­توان گفت زنان دارای سرمایه فرهنگی بالا به دلیل تعاملات بیشتر با ساختارهای اجتماعی، تغییر ذهنیّت و دسترسی به سطحی از آگاهی امکان شکل­گیری ادراک نابرابری جنسیّتی در آن­ها از بقیّه زنان بیشتر است.

پس به­ طور کلی و در نهایت باید گفت نابرابری­های جنسیّتی شکل ­گرفته در طول تاریخ برساخت اجتماعی است که قابل تغییر می­باشد و این امکان­پذیر نیست مگر با تلاش زنان آگاه و آگاهی­بخشی به دیگران زنان تا در تعاملات اجتماعی­شان به جایگاه واقعی زنان در جامعه دسترسی یابند. این زنان با آگاهی­بخشی به دیگر زنان درواقع منجر به تغییر سطح آگاهی زنان و درنتیجه تغییر ساختارهای اجتماعی جامعه بر می­آیند که این منجر به تغییرات بنیادی و اساسی در همۀ ساختارهای فرهنگی- اجتماعی، هنجارها، قوانین، آداب و رسوم، سنّت­ها و ... می­شود که همه این تغییرات تغییر هویّت اجتماعی زنان، بالا رفتن سطح سرمایۀ فرهنگی و سطح آگاهی جامعه را در پی دارد. با افزون­تر شدن آگاهی زنان ادراک نابرابری­های موجود در جامعه نیز افزون­تر می­گردد و نیز با آگاهی زنان می­توان نابرابری­های اجتماعی گوناگون دیگر را، که در جوامع بشری در هم تنیده شده­ و همدیگر را مستحکم می­نمایند کاهش داده و یا از بین برد.

 

پیشنهادها

توجه به پیشنهادهای کاربردی زیر که از این مطالعه به دست آمده است، می­تواند به بهبود وضعیت نابرابری­های جنسیتی و ادراک این نابرابری­ها در جامعه کمک کند:

1)         با توجه به این که ادراک نابرابری جنسیّتی در بین زنان مراغه در تجربه زیسته­شان وجود دارد، به نظر می­رسد باید دولت­مردان در جهت اصلاح وضع موجود قدم­های اساسی بردارند که یکی از آن­ها اصلاح برخی از قوانین در ایران است. از جمله این قوانین: اصلاح قوانین مربوط به طلاق، حقّ حضانت از فرزندان، قوانین مربوط به ازدواج (حتی ازدواج­های موقت) و ... . 2) ایجاد آزادی­های اجتماعی و دادن برخی حقّ و حقوق برای زنان تا این که آن­ها نیز بتوانند در شهرها مانند آقایان حقّ دوچرخه­سواری، موتورسواری، اسکیت­بازی و ... را داشته باشند. 3) ایجاد قسمت­های خاص در ورزشگاه­ها برای زنان تا آن­ها نیز بتوانند برای تماشای مسابقه­های ورزشی از جمله فوتبال بروند. 4) اصلاح قوانین مربوط به ارث و حقّ شهادت زنان در دادگاه­ها که همیشه زن را نصف مردان می­دانیم و عقل زن را نصف مردان جلوه می­دهیم و مقابله با این نوع تبلیغ­ها. 5) اصلاح قوانین در رابطه با این­که اشتغال زنان در برخی مشاغل مثل قضاوت، ریاست جمهوری و ... .

2)         احترام و ارزش­گذاری درست به مقام انسانی زن. انتظار می­رود که فرایندهای اصلی اجتماعی، در صورت انجام مطالعات تجربی گسترده­تر دارای ابعادی به مراتب بزرگ­تر و پیچیده­تری باشند. لذا برای توسعه این پژوهش توصیه می­شود که پژوهش­های آتی بسترها و سطوح ادراک نابرابری­های جنسیّتی در سطح کلان (قوانین، ساختارهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی) بعد از شناسایی مورد سنجش قرار گیرد تا میزان ادراک نابرابری­های جنسیّتی در بین زنان با تحصیلات، پایگاه­های اجتماعی- اقتصادی متمایز و میزان شدّت این ادراک مورد سنجش و بررسی دقیق و عمیق قرار گیرد. هم­چنین بعد از شناسایی بسترها، سنجش شدت و میزان این ادراک نابرابری­های جنسیّتی بر رفتارها و واکنش­های زنان می­تواند موضوع تحقیق­های آتی باشد. هر کدام از این سطوح کلان و یا بسترهای این سطوح نیز می­تواند به طور جداگانه موضوع تحقیق­های آتی باشد.

 

منابع

آزاد ارمکی، تقی؛ و چاوشیان، حسن. (1381). بدن به مثابه رسانه هویت، مجله جامعه­شناسی ایران. دوره 4، شماره 4،  صص 75-57.

ابراهیمی، قربانعلی؛ و ضیاءپور، آرش. (1391). بررسی جامعه­شناختی تأثیر سرمایه فرهنگی بر مدیریت بدن (مطالعه تجربی جوانان شهر گیلان غرب)، جامعه­­شناسی کاربردی. سال 23، شماره 45 ، صص 148-125.

احمدی، حبیب؛ و گروسی، سعیده.(1383). بررسی تأثیر برخی عوامل اجتماعی و فرهنگی بر نابرابری جنسیتی درخانواده­های شهر کرمان و روستاهای پیرامونی، مجله مطالعات زنان. دوره 4، سال 2، شماره 6، صص 30-5.

باستانی، سوسن؛ و صالحی هکویی، مریم. (1386). سرمایه اجتماعی شبکه و جنسیت: بررسی ویژگی­های ساختی، تعاملی و کارکردی شبکه اجتماعی زنان و مردان در تهران، نامه علوم اجتماعی. دورۀ جدید، شماره 30، صص 95-63.

برگر، پیتر، ل؛ و لوکمان، توماس. (1375). ساخت اجتماعی واقعیت (رساله­ای در جامعه­شناسی معرفت). ترجمۀ: فریبرز، مجیدی. تهران : شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم.

تریگ، راجر. (1386). فهم علم اجتماعی. ترجمۀ: شهناز، مسمی­پرست. تهران: نشر نی، چاپ دوم.

جلائی­پور، حمیدرضا؛ و محمدی، جمال. (1388). نظریه­های متأخر جامعه­شناسی.تهران: نشر نی، چاپ دوم.

حاجیانی، ابراهیم. (1387). نسبت هویت ملی با هویت قومی در میان اقوام ایرانی، مجله جامعه­شناسی ایران. دوره 9، شماره­های 3 و 4، صص 164-143.

دهنوی، جلیل؛ و معیدفر، سعید. (1384). بررسی رابطه احساس نابرابری جنسیتی و انگیزۀ تحرک اجتماعی در دختران دانشجو. فصلنامه مطالعات زنان. سال 3، شماره 7، صص 76-51.

دیلینی،تیم. (1387). نظریه­های کلاسیک جامعه­شناسی. ترجمۀ: بهرنگ، صدیقی؛ و وحید، طلوعی. تهران: نشر نی، چاپ اول.

ذکایی، محمدسعید. (1392). جامعه­شناسی جوانان. تهران: نشر آگه، چاپ پنجم.

ریتزر، جورج. (1382). نظریه جامعه­شناسی در دوران معاصر. ترجمۀ: محسن، ثلاثی. تهران: انتشارات علمی- فرهنگی. چاپ هفتم.

ساروخانی، باقر؛ و محمودی، یسری. (1387). بازتولید نابرابری جنسیتی در خانواده: مطالعه تطبیقی زنان شاغل و خانه­دار شهر ایلام. فصلنامه پژوهش اجتماعی. سال اول، شماره اول، صص 61-47.

سلطانی­فر، محمد. (1389). دیپلماسی عمومی نوین و روابط عمومی الکترونیک. تهران: انتشارات سیمای شرق.

-- (1391). سالنامه آماری استان آذربایجان شرقی. مأخذ: مرکز آمار ایران، سایت استانداری آذربایجان­شرقی.

شهرداری مراغه. (1390). طرح توسعه و عمران (جامع) شهر مراغه: جمعیت مراغه در سرشماری 1390. سازمان مسکن و شهرسازی آذربایجان شرقی، جزوه گزارشات شهرداری مراغه.

صالحی، محمدجواد؛ عبادی، جعفر؛ و مظفری، گستاسب. (1392). اثر نابرابری سرمایه انسانی در زنان و مردان بر رشد اقتصادی به تفکیک مناطق مختلف جهان، فصلنامه پژوهش و برنامه­ریزی در آموزش عالی. شماره 69، صص 62-41.

صداقتی­فرد، مجتبی؛ و سخاومهر، میترا. (1392). تأثیر نابرابری جنسیتی بر میزان مشارکت اجتماعی زنان، فصلنامه مطالعات جامعه شناختی جوانان.سال 4، شماره 10، صص 60-43.

فاضلی، محمد. (1384). جامعه­شناسی مصرف موسیقی، فصلنامه مطالعات فرهنگی و ارتباطات. سال اول، شماره 4، صص 53-27.

فتح­زاده، حیدر (مدیر). (1391). نتایج تفصیلی سرشماری عمومی نفوس و مسکن، 1390 شهرستانمراغه 6-1-2. استانداری آذربایجان­شرقی معاونت برنامه­ریزی دفتر آمار و اطلاعات، سایت استانداری آذربایجان­شرقی.

کاوه سرشت، ارسلان. (1390). عدالت اجتماعی، بی­طرفی و برابری فرصت­ها. روزنامه صبح ایران، چهارشنبه، 11 اسفند 1398.

کولاکوفسکی، لشک. (1385). جریان­های اصلی در مارکسیسم: برآمدن، گسترش و فروپاشی.(جلد یکم)، ترجمۀ: عباس، میلانی. تهران: مؤسسه انتشارات آگاه، چاپ دوم.

کیانی، مژده؛ و رهنما فلاورجانی، زهره. (1394). تأثیر احساس نابرابری جنسیتی بر سرمایه اجتماعی زنان تحصیل­ کرده شهر اصفهان، مجله جامعه­شناسی کاربردی. سال 26، شماره 2، شماره پیاپی 58، صص 90-77.

نبوی، عبدالحسین؛ و احمدی، لیلا. (1386). بررسی تأثیر عوامل اجتماعی در نابرابری­های جنسیتی نمادی در خانواده (نابرابری در قدرت تصمیم­گیری)،مجله جامعه­شناسی ایران. دوره 8، شماره 2، ص 82-59.

نوغانی، محسن. (1386). تأثیر نابرابری سرمایه فرهنگی بر موفقیت تحصیلی دانش­آموزان پیش دانشگاهی در دست­یابی به آموزش عالی، فصلنامه تعلیم و تربیت. سال 23، شماره3، پیاپی 91، صص 101-71.

Abu Shosha, G. (2010). Employment of Colazzi, s strategy in descriptive phenomenology: A reflection of a researcher,European Scientific Journal. 8 (27), P.p: 1857–7881.

Bastani, S. (2007). Family comes First: Men, s and Women,s Personal Networks in Tehran, Social Networks. 29, P.p: 357-374.

Erickson, B., H. (2004). The Distribution of Gendered Social Capital in Canada. In H. Flap & B. Volker (Eds.),Creation and Returns of Social Capital: A New Research Program, (P.p: 27-50). London: Routledge.

Fineman, M., A. (2008). The vulnerable subject: Anchoring equality in the human condition, Yale Journal of Law & Feminism. 20. (1), P.p: 2–24.

Frederick, D. (1992). Radical Feminism: An Expose, British Association of Librtarian Feminists. ISSN 0953-7783; ISBN 1 85637 131 x.

Giddens, A. (1973). The Class Structure of the Advanced Societies.New York: Barnes and Noble.

Higgins, T., E. (2004). Gender, Why Feminists Can,t (or shouldn,t) Be Liberals. Fordham Law Review.72 (5), P.p: 1629-1640.

Irvine, J., M. (2003). The Sociologist as Voyeur: Social Theory and Sexuality Research,1910–1978, Qualitative Sociology. 26 (4), P.p: 429-456.

Jenkins, R. (2008). Social Identity (3rd ed). Publisher: Routledge.

Lorber, J. (1997). The Variety of Feminisms and their Contribution to Gender Equality, Oldenburg: BIS, Bibliotheks- und Informationssystem der Universität Oldenburg. 97, P.p: 7-43.

MacKinnon, C., A. (1982). Feminism, Marxism, Method, and the State: An Agenda For Theory, CHICAGO JOURNAL, JSTOR.7 (3), P.p: 515-544.

MacKinnon, C., A. (1983). Feminism, Marxism, Method, and the State: Toward Feminist Jurisprudence, CHICAGO JOURNAL, JSTOR. 8 (4), P.p: 635-658.

MacKinnon, C., A. (1990). Liberalism and the Death of Feminism. In D. Leid holdtand & J. G., Raymond (Ed.), The Sexual liberals and the attack on feminism (The Athene series), (P.p:3-13),Oxford, Publisher: Pergamon Press.

Ngo, H.y., Foley, S., Wong, A., & Raymon, l. (2003). Who Gets more of the Pie? Predictors of perceived Gender Inequity at work. Journal of Business Ethics. 45, P.p: 227-241.

Shilling, C. (1993). Body and Social Theory. London: Sage Publication.

Smith-Lovin, L., & Mcpherson, J. (1993). You are Who You Know: A Network Approach to Gender.in P. England (ed.), Theory on Gender/ Feminism on Theory, New York, Aldin Degruyeter, P.p: 223-255.

Stevenson, N. (2002).Understanding media cultures, Social Theory and Mass Communication (2nd ed.). London, SAGE Publications.

Turner, J., H. (1998).The Structure of Sociological Theory (6th ed). (Belmont,CA),New york, Wadsworth Publishing Company.   

Wulansari, S., A. (2013). Gender inequality perceception: a comparative study of women in japan and Indonesia. 49-127507, P.p: 1-28 [Retrieved October 13, 2014].



1. دانشجوی دکتری جامعه­شناسی (جامعه­شناسی فرهنگی)، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات، تهران- ایران.

2. استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی، تهران- ایران (نویسنده مسئول)        h.saraie@yahoo.comE- mail:

3. عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات، تهران- ایران.

4. عضو هیأت علمی گروه علوم اجتماعی، واحد خلخال، دانشگاه آزاد اسلامی، خلخال- ایران.

 

 

 

 

1. William Simon and John H. Gagnon

2. Given

1. consequencesception

2. quality     

1. Network community

2. Network analysis theory 

[11]  . پرسش اصلی در پاراگراف آخر بیان مساله ذکر شد که به دلیل جلوگیری از تکرار مکررات در این جا آورده نشده است.

1. (شهرداری مراغه، 1390)، ستون محلات و مناطق مراغه. 

2. (فتح­زاده، 1391؛ سالنامه آماری استان آذربایجان شرقی، 1391)، ستون جمعیت و ستون توزیع درصد جمعیت.

.

آزاد ارمکی، تقی؛ و چاوشیان، حسن. (1381). بدن به مثابه رسانه هویت، مجله جامعه­شناسی ایران. دوره 4، شماره 4،  صص 75-57.

ابراهیمی، قربانعلی؛ و ضیاءپور، آرش. (1391). بررسی جامعه­شناختی تأثیر سرمایه فرهنگی بر مدیریت بدن (مطالعه تجربی جوانان شهر گیلان غرب)، جامعه­­شناسی کاربردی. سال 23، شماره 45 ، صص 148-125.

احمدی، حبیب؛ و گروسی، سعیده.(1383). بررسی تأثیر برخی عوامل اجتماعی و فرهنگی بر نابرابری جنسیتی درخانواده­های شهر کرمان و روستاهای پیرامونی، مجله مطالعات زنان. دوره 4، سال 2، شماره 6، صص 30-5.

باستانی، سوسن؛ و صالحی هکویی، مریم. (1386). سرمایه اجتماعی شبکه و جنسیت: بررسی ویژگی­های ساختی، تعاملی و کارکردی شبکه اجتماعی زنان و مردان در تهران، نامه علوم اجتماعی. دورۀ جدید، شماره 30، صص 95-63.

برگر، پیتر، ل؛ و لوکمان، توماس. (1375). ساخت اجتماعی واقعیت (رساله­ای در جامعه­شناسی معرفت). ترجمۀ: فریبرز، مجیدی. تهران : شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم.

تریگ، راجر. (1386). فهم علم اجتماعی. ترجمۀ: شهناز، مسمی­پرست. تهران: نشر نی، چاپ دوم.

جلائی­پور، حمیدرضا؛ و محمدی، جمال. (1388). نظریه­های متأخر جامعه­شناسی.تهران: نشر نی، چاپ دوم.

حاجیانی، ابراهیم. (1387). نسبت هویت ملی با هویت قومی در میان اقوام ایرانی، مجله جامعه­شناسی ایران. دوره 9، شماره­های 3 و 4، صص 164-143.

دهنوی، جلیل؛ و معیدفر، سعید. (1384). بررسی رابطه احساس نابرابری جنسیتی و انگیزۀ تحرک اجتماعی در دختران دانشجو. فصلنامه مطالعات زنان. سال 3، شماره 7، صص 76-51.

دیلینی،تیم. (1387). نظریه­های کلاسیک جامعه­شناسی. ترجمۀ: بهرنگ، صدیقی؛ و وحید، طلوعی. تهران: نشر نی، چاپ اول.

ذکایی، محمدسعید. (1392). جامعه­شناسی جوانان. تهران: نشر آگه، چاپ پنجم.

ریتزر، جورج. (1382). نظریه جامعه­شناسی در دوران معاصر. ترجمۀ: محسن، ثلاثی. تهران: انتشارات علمی- فرهنگی. چاپ هفتم.

ساروخانی، باقر؛ و محمودی، یسری. (1387). بازتولید نابرابری جنسیتی در خانواده: مطالعه تطبیقی زنان شاغل و خانه­دار شهر ایلام. فصلنامه پژوهش اجتماعی. سال اول، شماره اول، صص 61-47.

سلطانی­فر، محمد. (1389). دیپلماسی عمومی نوین و روابط عمومی الکترونیک. تهران: انتشارات سیمای شرق.

-- (1391). سالنامه آماری استان آذربایجان شرقی. مأخذ: مرکز آمار ایران، سایت استانداری آذربایجان­شرقی.

شهرداری مراغه. (1390). طرح توسعه و عمران (جامع) شهر مراغه: جمعیت مراغه در سرشماری 1390. سازمان مسکن و شهرسازی آذربایجان شرقی، جزوه گزارشات شهرداری مراغه.

صالحی، محمدجواد؛ عبادی، جعفر؛ و مظفری، گستاسب. (1392). اثر نابرابری سرمایه انسانی در زنان و مردان بر رشد اقتصادی به تفکیک مناطق مختلف جهان، فصلنامه پژوهش و برنامه­ریزی در آموزش عالی. شماره 69، صص 62-41.

صداقتی­فرد، مجتبی؛ و سخاومهر، میترا. (1392). تأثیر نابرابری جنسیتی بر میزان مشارکت اجتماعی زنان، فصلنامه مطالعات جامعه شناختی جوانان.سال 4، شماره 10، صص 60-43.

فاضلی، محمد. (1384). جامعه­شناسی مصرف موسیقی، فصلنامه مطالعات فرهنگی و ارتباطات. سال اول، شماره 4، صص 53-27.

فتح­زاده، حیدر (مدیر). (1391). نتایج تفصیلی سرشماری عمومی نفوس و مسکن، 1390 شهرستانمراغه 6-1-2. استانداری آذربایجان­شرقی معاونت برنامه­ریزی دفتر آمار و اطلاعات، سایت استانداری آذربایجان­شرقی.

کاوه سرشت، ارسلان. (1390). عدالت اجتماعی، بی­طرفی و برابری فرصت­ها. روزنامه صبح ایران، چهارشنبه، 11 اسفند 1398.

کولاکوفسکی، لشک. (1385). جریان­های اصلی در مارکسیسم: برآمدن، گسترش و فروپاشی.(جلد یکم)، ترجمۀ: عباس، میلانی. تهران: مؤسسه انتشارات آگاه، چاپ دوم.

کیانی، مژده؛ و رهنما فلاورجانی، زهره. (1394). تأثیر احساس نابرابری جنسیتی بر سرمایه اجتماعی زنان تحصیل­ کرده شهر اصفهان، مجله جامعه­شناسی کاربردی. سال 26، شماره 2، شماره پیاپی 58، صص 90-77.

نبوی، عبدالحسین؛ و احمدی، لیلا. (1386). بررسی تأثیر عوامل اجتماعی در نابرابری­های جنسیتی نمادی در خانواده (نابرابری در قدرت تصمیم­گیری)،مجله جامعه­شناسی ایران. دوره 8، شماره 2، ص 82-59.

نوغانی، محسن. (1386). تأثیر نابرابری سرمایه فرهنگی بر موفقیت تحصیلی دانش­آموزان پیش دانشگاهی در دست­یابی به آموزش عالی، فصلنامه تعلیم و تربیت. سال 23، شماره3، پیاپی 91، صص 101-71.

Abu Shosha, G. (2010). Employment of Colazzi, s strategy in descriptive phenomenology: A reflection of a researcher,European Scientific Journal. 8 (27), P.p: 1857–7881.

Bastani, S. (2007). Family comes First: Men, s and Women,s Personal Networks in Tehran, Social Networks. 29, P.p: 357-374.

Erickson, B., H. (2004). The Distribution of Gendered Social Capital in Canada. In H. Flap & B. Volker (Eds.),Creation and Returns of Social Capital: A New Research Program, (P.p: 27-50). London: Routledge.

Fineman, M., A. (2008). The vulnerable subject: Anchoring equality in the human condition, Yale Journal of Law & Feminism. 20. (1), P.p: 2–24.

Frederick, D. (1992). Radical Feminism: An Expose, British Association of Librtarian Feminists. ISSN 0953-7783; ISBN 1 85637 131 x.

Giddens, A. (1973). The Class Structure of the Advanced Societies.New York: Barnes and Noble.

Higgins, T., E. (2004). Gender, Why Feminists Can,t (or shouldn,t) Be Liberals. Fordham Law Review.72 (5), P.p: 1629-1640.

Irvine, J., M. (2003). The Sociologist as Voyeur: Social Theory and Sexuality Research,1910–1978, Qualitative Sociology. 26 (4), P.p: 429-456.

Jenkins, R. (2008). Social Identity (3rd ed). Publisher: Routledge.

Lorber, J. (1997). The Variety of Feminisms and their Contribution to Gender Equality, Oldenburg: BIS, Bibliotheks- und Informationssystem der Universität Oldenburg. 97, P.p: 7-43.

MacKinnon, C., A. (1982). Feminism, Marxism, Method, and the State: An Agenda For Theory, CHICAGO JOURNAL, JSTOR.7 (3), P.p: 515-544.

MacKinnon, C., A. (1983). Feminism, Marxism, Method, and the State: Toward Feminist Jurisprudence, CHICAGO JOURNAL, JSTOR. 8 (4), P.p: 635-658.

MacKinnon, C., A. (1990). Liberalism and the Death of Feminism. In D. Leid holdtand & J. G., Raymond (Ed.), The Sexual liberals and the attack on feminism (The Athene series), (P.p:3-13),Oxford, Publisher: Pergamon Press.

Ngo, H.y., Foley, S., Wong, A., & Raymon, l. (2003). Who Gets more of the Pie? Predictors of perceived Gender Inequity at work. Journal of Business Ethics. 45, P.p: 227-241.

Shilling, C. (1993). Body and Social Theory. London: Sage Publication.

Smith-Lovin, L., & Mcpherson, J. (1993). You are Who You Know: A Network Approach to Gender.in P. England (ed.), Theory on Gender/ Feminism on Theory, New York, Aldin Degruyeter, P.p: 223-255.

Stevenson, N. (2002).Understanding media cultures, Social Theory and Mass Communication (2nd ed.). London, SAGE Publications.

Turner, J., H. (1998).The Structure of Sociological Theory (6th ed). (Belmont,CA),New york, Wadsworth Publishing Company.   

Wulansari, S., A. (2013). Gender inequality perceception: a comparative study of women in japan and Indonesia. 49-127507, P.p: 1-28 [Retrieved October 13, 2014].