بررسی عوامل اجتماعی مرتبط با جامعه‌پذیری دینی و سیاسی دانش‌آموزان متوسطه شهر پارس‌آباد

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز.

2 عضو هیات علمی واحد تبریز، گروه علوم اجتماعی، دانشگاه آزاد اسلامی، تبریز– ایران (نویسنده مسئول).

چکیده

جامعه­پذیری نوعی فرآیند کنش متقابل اجتماعی است­که درآن، فرد هنجارها، ارزش­ها و دیگر عناصر اجتماعی، فرهنگی و سیاسی موجود در گروه یا محیط پیرامون خود را فرا می­گیرد، آن را درونی و با شخصیت خود، یگانه می­کند. هدف کلی این تحقیق، تعیین عوامل اجتماعی مرتبط با جامعه­پذیری دینی و سیاسی دانش­آموزان متوسطه شهر پارس­آباد می­باشد. روش تحقیق، روش توصیفی از نوع پیمایش و به لحاظ هدف، تحقیق کاربردی بود. جامعه آماری پژوهش، کلیه دانش­آموزان متوسطه اول و دوم پارس­آباد در سال تحصیلی 98-1397 می­باشد که تعداد کل آن­ها 10446 نفر بود. حجم نمونه بر اساس روش کوکران 313 نفر به دست آمد. نمونه آماری مدارس به روش نمونه­گیری طبقه­ای متناسب انتخاب شد. ابزار اندازه­گیری، پرسشنامه محقق ساخته بود که اعتبار آن بر اساس اعتبار صوری به تایید رسید و میزان پایایی ابزار با استفاده از ضریب آلفای کرانباخ در حد قابل قبول برآورد گردید. نتایج تحقیق نشان داد که بین عوامل اجتماعی مرتبط باجامعه­پذیری دینی و سیاسی دانش­آموزان پسر و دختر متوسطه شهر پارس­آباد رابطه معنی­داری وجود دارد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

A survey of social factors related to religious and political socialization of high school Students in Pars Abad

نویسندگان [English]

  • Rahimeh Gale 1
  • Mahmood Elmi 2
چکیده [English]

Socialization is a process of social interaction in which the individual
learns about the norms, values, and other social, cultural, and political
elements within the group or environment around him, internalizing and
unifying him with his personality. The purpose of this study was to
determine the social factors related to religious and political socialization
of high school students in Pars Abad. The research method was
descriptive survey and in terms of purpose, it is applied. The statistical
population of the study was all the first and second high school students
of Pars Abad in the academic year 1398-1989 with a total of 10446
students. The sample size was 313 according to Cochran method.
Statistical sample of schools was selected by proportional stratified
sampling. The instrument was a researcher-made questionnaire whose
face validity was confirmed by face validity and reliability of the tool was
estimated using Cronbach's alpha coefficient. The results showed that,
there is a significant relationship between social factors related to
religious and political socialization of high school male and female
students in Pars Abad.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Social Factors
  • religious socialization
  • Political socialization
  • male and female high school students in Pars Abad

 

«مطالعات جامعه‌شناسی»

سال دوازدهم، شماره چهل و پنجم، زمستان 1398

ص ص 122-105

 

 

 

                                          

 

بررسی عوامل اجتماعی مرتبط با جامعه­پذیری دینی
و سیاسی دانش­آموزان متوسطه شهر پارس­آباد

رحیمه قلعه[1]

محمود علمی[2]

تاریخ دریافت مقاله:31/4/1398

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:18/8/1398

چکیده

جامعه­پذیری نوعی فرآیند کنش متقابل اجتماعی است­که درآن، فرد هنجارها، ارزش­ها و دیگر عناصر اجتماعی، فرهنگی و سیاسی موجود در گروه یا محیط پیرامون خود را فرا می­گیرد، آن را درونی و با شخصیت خود، یگانه می­کند. هدف کلی این تحقیق، تعیین عوامل اجتماعی مرتبط با جامعه­پذیری دینی و سیاسی دانش­آموزان متوسطه شهر پارس­آباد می­باشد. روش تحقیق، روش توصیفی از نوع پیمایش و به لحاظ هدف، تحقیق کاربردی بود. جامعه آماری پژوهش، کلیه دانش­آموزان متوسطه اول و دوم پارس­آباد در سال تحصیلی 98-1397 می­باشد که تعداد کل آن­ها 10446 نفر بود. حجم نمونه بر اساس روش کوکران 313 نفر به دست آمد. نمونه آماری مدارس به روش نمونه­گیری طبقه­ای متناسب انتخاب شد. ابزار اندازه­گیری، پرسشنامه محقق ساخته بود که اعتبار آن بر اساس اعتبار صوری به تایید رسید و میزان پایایی ابزار با استفاده از ضریب آلفای کرانباخ در حد قابل قبول برآورد گردید. نتایج تحقیق نشان داد که بین عوامل اجتماعی مرتبط باجامعه­پذیری دینی و سیاسی دانش­آموزان پسر و دختر متوسطه شهر پارس­آباد رابطه معنی­داری وجود دارد.

واژگان کلیدی:عوامل اجتماعی، جامعه­پذیری دینی، جامعه­پذیری سیاسی، دانش­آموزان پسر و دختر متوسطه شهر پارس­آباد.

 

 

مقدمه

جامعه­پذیری یا اجتماعی شدن، از نظر لغوی به معنای انطباق و آشناسازی با جامعه است(حق­شناس و همکاران، 1387: 842). در جامعه­شناسی، این مفهوم به فرایندی اطلاق می­شود که در آن، افراد ویژگی­هایی کسب می­کنند که شایسته عضویت آن­ها در جامعه است(649 :2007 Scruton,). به عبارت دیگر،
جامعه­پذیری نوعی فرآیند کنش متقابل اجتماعی است که در آن، فرد هنجارها، ارزش­ها و دیگر عناصر
اجتماعی، فرهنگی و سیاسی موجود در گروه یا محیط پیرامون خود را فرا می­گیرد، آن را درونی و با
شخصیت خود، یگانه می­کند(سلیمی و داوری، 1385: 144). جامعه­پذیری و اجزای آن مانند جامعه­پذیری دینی، یک «استراتژی» تلقی می­شود، زیرا به عقیده اندیشمندان علوم اجتماعی و جامعه­شناسان، یک جامعه یا گروه معین از مکانیسم جامعه­پذیری به عنوان نوعی استراتژی برای حفظ انسجام اجتماعی و وحدت گروهی بهره می­گیرد(1990 Michener & et. Al…,). با توجه به این تعاریف مشخص می­شود که در حوزه جامعه­پذیری دینی حداقل با دو دسته از مفاهیم مواجه هستیم. دسته اول مفاهیم مرتبط با مقوله توحید است و دسته دوم کنش­ها و رفتارهایی است که انسان برای حصول به مرتبه اول که همان اعتقاد به توحید است، انجام می­دهد. بنابراین می­توان چنین بیان داشت که در حوزه جامعه­پذیری دین، نیاز است هر دو دسته از مفاهیم آموزش داده شود. دسته اول که می­توان از آن با عنوان اعتقادات مذهبی نام برد که مجموعه­ای از ارزش­های فردی را در بر می­گیرد که به صورت برداشت­های مذهبی، علمی و اجتماعی نمایان می­شود. هدف اعتقادات مذهبی ایجاد تصویری در ذهن است که احساس فردی و جمعی هویت را درکنشگر تقویت می­کند(نوابی­نژاد، 1386: 227). دسته دوم را می­توان درغالب شعائر دسته­بندی نمود. شعائری که معطوف به رفتارهای اخلاقی و هم معطوف به رفتارهای و کنش­های دینی است. وقتی یک فرد مؤمن می­تواند از سر اعتقاد دست به رفتار و کنش شعائری بزند که نسبت به حقیقت آن در ذهن و وجود شخصی و در جامعه و در قبال هویت اجتماعی نوعی تشابه و یکسانی احساس کند و در مرحله بالاتر شناخت از این امور در وجود او محقق گردد. بر اساس این بحث­ها که تاکنون مطرح شد می­توان چنین نتیجه گرفت جامعه­پذیری دینی بر «نحوه انتقال مفاهیم اعتقادی از یک سو، ارائه شعائر دینی در قالب کنش­های اخلاقی و فقهی از سوی دیگر دلالت دارد که منتج به ایجاد نگرش مبتنی بر هدف­دار بودن حیات انسان در نزد کنشگران اجتماعی شود» می­باشد(همان: 228). از بین عوامل اجتماعی مختلف خانواده مهم­ترین کارگزار جامعه­پذیری دینی و سیاسی در مرحله جامعه­پذیری نخستین است. ارزش­های یاد گرفته شده در خانواده در زمینه امور مذهبی و سیاسی تاثیرگذارتر از سایر کانون­هاست؛ زیرا، در یک فضای عاطفی و صمیمی صورت می­بندد(شریف حیدری، 1392). از عوامل اجتماعی دیگر درجامعه­پذیری دینی و سیاسی نهاد آموزش وپرورش است آموزش و پرورش رسمی به شکل امروزی برای پاسخگویی به نیازها و مشکلات و مسائل روزافزون فرهنگ جامعه شهری- صنعتی به وجود آمده است. مدارس به پرورش اخلاقی کودکان نیز توجه خاص دارند؛ علاوه بر آن پرورش دینی پرورش سیاسی در مدارس صورت می گیرد. فراگردی که فرد از طریق آن جهت­گیری اساسی سیاسی خود را در محیط جامعه کسب می­کند. یا به تعریف دیگر پرورش سیاسی فراگردی است که از طریق آن ارزش­های اجتماعی و سیاسی به نسل بعد منتقل می­شود و می­توان به طور خلاصه تعریف­ کرد که پرورش سیاسی فراگرد جذب و درونی کردن هنجارها و ارزش­های نظام سیاسی جامعه است. در جامعه امروز، پرورش سیاسی به عنوان یک کارکرد آشکار نظام­های آموزش و پرورش به عنوان یک فراگرد اجتماعی مشروع مورد توجه قرار گرفته و مسئولیت ایجاد آگاهی ملی و وفاق سیاسی به مدارس واگذار شده است(علاقه­بند، 1388). رسانه نیز ابزاری است برای برقراری ارتباط که یا حامل و یا واسط پیام است (اینگلس، 1377: 37). رسانه­­ها در طول عمر خود دارای تنوع درنوع و نحوه تأثیرگذاری بوده­اند؛ روزنامه­ها، نشریات ادواری، مجلات از پایان قرن هیجدهم میلادی به بعد در غرب رواج یافتند. اما تعداد خوانندگان آن­ها نسبتاً اندک بود. تنها در یک قرن پس از آن بود که این گونه مطالب چاپی جزیی از تجربه هر روزه میلیون­ها نفر گردیده؛ نگرش­ها و عقاید آن­ها را تحت تأثیر قرار دادند. گسترش رسانه­های همگانی متکی بر اسناد چاپی، به زودی با ارتباطات الکترونیکی همراه گردید به صورتی که امروزه رسانه­های جمعی نگرش­ها و بینش­های مردم را عمیقاً تحت تأثیر قرار می­دهند. آن­ها انواع گوناگون اطلاعات را که افراد به گونه دیگری کسب نخواهند کرد انتقال می­دهند(گیدنز، 1378: 87).

از سوی دیگر جامعه­پذیری سیاسی یکی دیگر از ابعاد جامعه­پذیری است که برای دولت­ها از اهمیت و
حساسیت بالایی برخوردار است. طبق تعریف آلموند[3]، جامعه­پذیری سیاسی فرآیندی است که از طریق آن ارزش­ها و ایستارهای سیاسی افراد شکل می­گیرد(آلموند و دیگران، 1381). یکی از نظریه­های مهم در
زمینه جامعه­شناسی سیاسی، جامعه­پذیری سیاسی است که در زمینه تبیین رفتارهای سیاسی (مشارکت) کاربرد زیادی دارد. اندیشمندان جامعه­پذیری سیاسی را فرآیند مستمر یادگیری رفتارها، اندیشه­ها و نگرش­های سیاسی می­دانند. فرآیندی که به موجب آن، افراد ضمن آشنا شدن با نظام سیاسی از طریق کسب اطلاعات و تجربیات به وظایف، حقوق و نشانه­های خویش در جامعه پی می­برند(قوام، 1384: 77). جامعه­پذیری مؤثر می­تواند به بسیج توده­ها و فراهم کردن زمینه مشارکت آن­ها منجر ­شود. جامعه­پذیری سیاسی معمولاً از طریق عوامل اولیه و ثانویه صورت می­گیرد. عوامل مورد نظر در این مورد عبارتند از: عوامل اولیه (خانواده و گروه­های همسن)، عوامل ثانویه (محیط­های آموزشی، وسایل ارتباط جمعی، انجمن­های ارادی، دین و نهادهای دینی). این عوامل از سه طریق تقلید، آموزش و انگیزش بر رفتار سیاسی افراد تأثیر گذاشته و باعث می­شوند که افراد به لحاظ سیاسی منفعل یا فعال باشند(فیروزجائیان، 1380: 77).

هدف این پژوهش تعیین عوامل اجتماعی مرتبط با جامعه­پذیری دینی و سیاسی دانش­آموزان دختر و پسر در مقطع متوسطه شهر پارس­آباد می­باشد. دلیل عمده انتخاب این شهر برای پژوهش این بود که تحقیقی با این موضوع دراین شهر صورت نگرفته بود. لذا برای اطلاع از وضعیت موجود در زمینه جامعه­پذیری دینی و سیاسی دانش­آموزان دختر و پسر در مقطع متوسطه اول و دوم تحقیقی با این مضمون انجام داده شد تا خانواده­ها، برنامه­ریزان و دست­اندرکاران بتوانند از نتایج چنین پژوهشی استفاده نمایند.

 

اهداف تحقیق

هدف کلی

- تعیین عوامل اجتماعی مرتبط با جامعه­پذیری دینی و سیاسی دانش­آموزان متوسطه شهر پارس­آباد.

 

اهداف جزئی

- تعیین رابطه بین میزان بیگانگی‌ اجتماعی‌ و جامعه­پذیری دینی دانش­آموزان متوسطه شهر پارس­آباد

- تعیین رابطه بین میزان بیگانگی‌ اجتماعی‌ و جامعه­پذیری سیاسی دانش­آموزان متوسطه شهر پارس­آباد

- تعیین رابطه بین میزان انسجام‌ اجتماعی‌ و جامعه­پذیری دینی دانش­آموزان متوسطه شهر پارس­آباد

- تعیین رابطه بین میزان اعتماد اجتماعی‌ و جامعه­پذیری سیاسی دانش­آموزان متوسطه شهر پارس­آباد

- تعیین رابطه بین میزان اعتماد اجتماعی‌ و جامعه­پذیری دینی دانش­آموزان متوسطه شهر پارس­آباد.

- تعیین رابطه بین میزان تمایل‌ به‌ فعالیت‌ گروهی‌ و جامعه­پذیری سیاسی دانش­آموزان متوسطه شهر پارس­آباد
- تعیین رابطه بین میزان تمایل‌ به‌ فعالیت‌ گروهی‌ و جامعه­پذیری دینی دانش­آموزان متوسطه شهر پارس­آباد

- تعیین رابطه بین میزان مشارکت ‌و جامعه­پذیری سیاسی دانش­آموزان متوسطه شهر پارس آباد

- تعیین رابطه بین میزان مشارکت ‌و جامعه­پذیری دینی دانش­آموزان متوسطه شهر پارس آباد.

 

اجتماعی شدن یا جامعه­پذیری

اجتماعی شدن یا جامعه­پذیری مفهومی است که به توصیف و تبیین چگونگی رفتارهایی می­پردازد که فرد را قادر می­سازد تا با فرهنگ جامعه خودش سازش یابد. در واقع، جامعه­پذیری «فرآیندی است که بر اساس آن، فرد به اکتساب قوانین، رفتار و نظام باورها و بازخوردهای جامعه یا گروه مشخصی دست می­یابد تا بتواند در درون آن جامعه زندگی کند»(دادستان، 1386: 179). در جامعه­پذیری، جامعه به القای ارزش­ها و هنجارهای خویش به افراد نائل می­آید(منطقی، 1383: 58). ازطریق اجتماعی­شدن، فرد شیوه­های زندگی جامعه خود را فرا می­گیرد؛ شخصیتی کسب می­کند و آمادگی رفتار به عنوان عضوی از یک جامعه را پیدا می­کند. او یاد می­گیرد خودش را با سیستم جدید انطباق داده و رفتاری مطابق با انتظارهای جامعه انجام دهد(معاونت اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم، 1383: 100). در واقع، انسان در فرآیند جامعه­پذیری است­که از طریق کنش­های متقابل اجتماعی، شیوه راه رفتن و گفتن را می­آموزد و به تدریج به کسب تجربه­های مختلف می­پردازد(ستوده، 1386: 49). در این میان، جامعه نه تنها برای بقای خود، افراد جامعه را به شیوه­های گوناگون آموزش می­دهد تا آن­ها نمادها، الگوها، ارزش­ها و هنجارهای اجتماعی را در روابط متقابل خود به کار بگیرند، بلکه در تلاش است تا با دگرگونی­هایی که در نظام اجتماعی و ترکیب افراد جامعه به علت مرگ و میر، زاد و ولد و مهاجرت رخ می­دهد، به خودسازی و نوسازی خویش بپردازد تا از این طریق، درونی شدن عناصر اجتماعی در افراد جامعه امکان­پذیر شود. برای این که جامعه دارای انسجام و دوامی معقول باشد، باید دارای اجماع و وفاق کافی باشد. انسجام و دوام بیشتر جامعه بستگی به میزان جامعه­پذیری افراد دارد. اگر جامعه عناصر اجتماعی و فرهنگی خود را در مسیر خواسته­های اجتماعی- اقتصادی افراد جامعه قرار دهد و با نیازهای آن­ها همگامی کند، آموزش و جامعه­پذیری افراد به سهولت انجام می­شود. در غیر این صورت، ناسازگاری­ها و ناکامی­ها بروز خواهند کرد(سیف­الهی، 1386: 129).

به طور کلی، روند اجتماعی شدن، چنین مطرح می­کندکه بین شخص و جامعه نه تنها تضاد و جدایی نیست، بلکه تداوم و تداخل وجود دارد و مجازات­ها بخشی از روند اجتماعی شدن هستند. به این شکل که عوامل اجتماعی کردن برای آن که بر درونی کردن هنجارها تأکید کنند، از مجازات­ها استفاده می­کنند. به عبارت دیگر، آثار اجتماعی شدن با تأکید بر مجازات­ها گسترش و دوام می­یابد و اجتماعی شدن باعث می­شود تا نقش­ها و مجازات­ها بخش جدایی­ناپذیری از شخصیت فرد شوند؛ به نحوی که ارتباط رفتار با هنجارها نه تنها پذیرفته شود، بلکه به وسیله خود فرد جستجو شود(روشه، 1387: 61-59).
هولینگ شید (Holling Shead) سه اصل اولیه را در اجتماعی شدن هر فرد به شرح زیر اعلام کرده است:
 - فرد، رفتار اجتماعی را در ایجاد رابطه و تأثیرپذیری از دیگران در اجتماع یاد می­گیرد.

 - فرهنگی که فرد در آن به دنیا آمده و بزرگ می­شود، مشخص می­کند که او چه کاری باید فرا گیرد و چه عملی از خود نشان دهد. تکامل فراگیری و آموزش­پذیری فرد در جامعه زمانی محقق می­شود که وی بتواند به طور مؤثر در اجتماعی شدن و نقش پذیرفتن در گروه ایفای نقش کند(یاورزاده، 1382: 40).
جریان اجتماعی شدن فرد را باید از دو بُعد بررسی کرد: بعد فردی و بعد اجتماعی. بُعد فردی اجتماعی شدن عبارت است از: فرآیند یادگیری که از طریق آن، فرد هویت اجتماعی خود را پیدا می­کند و نحوه زندگی در جمع را فرا می­گیرد و بُعد اجتماعی آن نیز فرآیندی است که جامعه از طریق آن به آموزش اعضای خود به تنظیم امور اجتماعی و تداوم زندگی اجتماعی می­پردازد(سیف­الهی، 1386: 128). البته جامعه­پذیری موقعی مطرح می­شود که اِشکال در تعامل اجتماعی وجود داشته باشد. وقتی صحبت از این مفهوم و دیگر مسائل اجتماعی می­شود، لازم است به مسائل زیستی، انسان­شناسی، روان­شناسی و گروه­های مشکل­دار نیز توجه شود. به هر حال همه این­ها یک تفکر و بینش درمانی را می­طلبد. بررسی این مسائل می­تواند به شناخت عوامل بیماری­زا و همه­گیر اجتماعی کمک کند؛ چرا که این پدیده­ها خود به خود می­توانند به صورت گسترده همه حوزه­ها را درگیرند(ربانی، 1383: 67). بنابراین فرد جامعه­پذیر کسی است­که بر اثر همنوا شدن با هنجارهای گروهی،‌ وظایف گروهی را پذیرفته و راه­های همکاری را شناخته و به این ترتیب دارای رفتارهای گروه پسند شده است. جریان جامعه­پذیری به دو صورت پیش می­رود. یعنی گاهی اوقات گروه عمداً به جامعه­پذیر کردن فرد می­پردازد، مانند زمانی که خانواده و مدرسه آگاهانه هنجارهای زندگی گروهی را به کودک آموزش می­دهند و گاهی نیز زندگی گروهی، خود به خود فرد را جامعه­پذیر می­کند. مثل وقتی که رفتار پدران و مادران بی­آن­ که خود آن­ها متوجه باشند سرمشق کودکان قرار می­گیرد(شمس اسفندآباد، 1384: 159). جامعه­پذیری دارای هدف­هایی است که به مهم­ترین آن­ها اشاره می­شود:

 یکی از مقاصد جامعه­پذیری فرد در جامعه این است که او آداب و رسوم، سنت­ها، عقاید و رفتارهای جامعه را بپذیرد و به آن­ها عمل کند تا امکان زندگی اجتماعی میسر شود(سیف­الهی، 1386: 131).
 جامعه­پذیری به همان میزان که عادات و رفتار فرد را مطابق هنجارهای اجتماعی تحت نظم و انضباط در می­آورد، به او امید و آرزو هم می­دهد. فراگرد جامعه­پذیری از طریق برآورده کردن خواسته­ها، آرزوها، امیدها و سوداهای فردی یا ممانعت از دست­یابی به آن­ها، برای فرد هویت می­آفریند. این فراگرد، نقش­های اجتماعی و نگرش­ها، انتظارات و گرایش­های مربوط به آن نقش­ها را به فرد می­آموزد. یکی دیگر از هدف­های جامعه­پذیری، آموزش مهارت­ها به افراد است تا با اکتساب و یادگیری این مهارت­ها بتوانند در جامعه منشأ اثر واقع شوند(علاقه­بند، 1380: 93). هدف دیگر اجتماعی شدن، قانون­پذیری است. در واقع روند قانون­پذیری از دوره کودکی و طی فرآیند اجتماعی شدن فرد به دست می­آید که با ویژگی­های شخصیتی، فرهنگ عمومی جامعه، ساختارهای عمومی و سازمان افکار و شخصیت افراد مرتبط است.

 

پیشینه تحقیق

اسدنژاد(1393)، درتحقیقی باعنوان "مقایسه نقش خانواده و مدرسه درجامعه­پذیری دینی دانش­آموزان دختر مقطع متوسطه فیروزآباد فارس "به این نتیجه رسید که بین جامعه­پذیری دینی به عنوان متغیر وابسته و متغیرهای مستقلی چون سن، پایه تحصیلی، رشته تحصیلی، درآمد، نوع مسکن، نقش الگویی خانواده، سرمایه فرهنگی، نقش معلم، شیوه­های فرزندپروری، انواع سبک­های مدیریت، نقش مربی و نقش محتوای کتاب­های درسی رابطه معناداری وجود دارد. ولی بین جامعه­پذیری دینی و تحصیلات پدر، تحصیلات مادر، شغل پدر، شغل مادر و بعد خانوار رابطه معناداری وجود ندارد. جامعه­پذیری دینی دانش­آموزان از حد متوسط بالاتراست. نقش خانواده در کل در جامعه­پذیری دینی دانش­آموزان بیشتر از نقش مدرسه است. نتایج تحلیل رگرسیونی نشان­ می­دهد که متغیرهای مستقل وارد شده درمدل رگرسیون 4/48 درصد از واریانس متغیر وابسته را تبیین می­کند. طالبان(1387)، در تحقیقی تحت عنوان "خانواده، و جامعه­پذیری مذهبی" به بررسی نقش خانواده، بر جامعه­پذیری مذهبی نوجوانان پرداخته است که نتایج به دست آمده از تحقیق دقیقاً با چارچوب نظری مقاله ارائه شده انطباق داشته که نشان می­دهد بین خانواده و دین­داری رابطه مثبت وجود دارد. حتی در بالاترین سطوح تحصیلی والدین، دین­داری فرزندان نوجوان آن­ها نسبتاً قوی و بالاتر از متوسط نظری مقیاس دین­داری بوده است .زائر(1382)، در پژوهشی با عنوان "دین­داری و عوامل مؤثر بر آن در بین دانش­آموزان دختر و پسر شهرستان قیر و کارزین" به این نتیجه دست یافت که میانگین نمره دین­داری دانش­آموزان بالاتر از سطح متوسط طیف قرار دارد و التزام دینی آن­ها در بعد اعتقادی بیشتر از سایر ابعاد بوده ولی در بعد پیامدی دین­داری که ناظر بر به کارگیری دین در زندگی است ضعیف­تر از سایر ابعاد بوده است؛ هم­چنین رابطه دین­داری با سن، جنس، والدین، درآمد خانواده و تدین دوستان مورد تأیید قرار گرفته است. ولی رابطه میان دین­داری با محل سکونت، شغل والدین، نوع مسکن و عملکرد دبیر دینی مشاهده نشد.

کاترین رادی[4] و لورا تایلور[5](2015)، تحقیقی با عنوان "جامعه­پذیری سیاسی نوجوانان جوامع پس از
مناقشه" نگاشته­اند. یافته­های این پژوهش حاکی از آن است که باورهای والدین، گروه همسالان، مدرسه و رسانه­ها و خصوصاً روابط درون گروهی در توسعه باورهای سیاسی جوانان تاثیرگذار است. نتایج تحقیق هامپلووا[6] و نس­پور[7](2009)، نیز بر اهمیت فزاینده فرآیند جامعه­پذیری دینی تأکید می­کند. نتایج این تحقیق در جمهوری چک نشان دادکه در مقایسه با عوامل اجتماعی و جمعیت­شناختی، جامعه­پذیری دینی یک فرد نقشی به مراتب مهم­تری در تعیین نوع و کیفیت جهان­بینی وی دارد. کولت سابی[8](2007)، معتقد است که منابع اصلی و سنتی فرآیند جامعه­پذیری هویت دینی عبارتند از: مدارس، خانواده و مؤسسات و نهادهای دینی (مانند مساجد).

 

چارچوب نظری

نظریه امیل دورکیم

بسیاری از کارهای دورکیم درباره تعلیم و تربیت و در سطحی کلی­تر جامعه­پذیر کردن نشان دهنده اهمیت این دو عامل درجلوگیری از زوال اخلاقی و وجود امکان اصلاحات درجامعه می­باشد(ریتزر، 1988: 91). دورکیم بشر را به عنوان انسان دو بعدی می­دید که از یک سو دارای بدن، میل و اشتهاست و از سوی دیگر یک شخصیت اجتماعی دارد. اما انسان تنها در بعد اجتماعی صورت انسانی به خود می­پذیرد و تنها از طریق جامعه، انسان به معنای کامل آن می­شود. از این روی کنش اخلاقی راستین در فدا کردن برخی امیال فردی برای خدمت به گروه و جامعه نهفته است. دورکیم دین را یکی از نیروهایی می­دانست که در درون افراد احساس الزام اخلاقی به هواداری از درخواست­های جامعه را ایجاد می­کند. آیین­های مذهبی از طریق تحمیل انضباط بر نفس و خویشتن­داری، انسان­ها را برای زندگی اجتماعی آماده می­سازند(کوزر، 1385: 200-196). در دیدگاه دورکیم، حالات نفسانی و نیازهای انسان که جنبه ذاتی و فطری نیز دارند به وسیله اخلاق مشترک تحت فشار قرار می­گیرند. از نظر دورکیم قواعد اخلاقی دارای خصوصیت اجباری هستند و اخلاق جمعی انسان­ها را از هر دو طریق بیرونی و درونی تحت فشار قرار می­دهند. کنترل بیرونی، از نظر دورکیم واقعیات اجتماعی غیر مادی هستند که در کنار انسان قرار دارند و اندیشه و کنش افراد را شکل می­دهند. اما کنترل درونی مهم­تر از آن هستند و به درجه­ای اطلاق می­شود که افراد خود را به وسیله اخلاق اجتماعی درونی تحت فشار می­بینند، دورکیم به موضوع درونی کردن  اخلاق اجتماعی ازطریق آموزش و در سطحی عمومی­تر از «طریق جامعه­پذیرکردن» بسیار علاقمند بوده است(ریتزر، 1988: 91). دورکیم تاکید می­کرد که واقعیت­های اجتماعی و به ویژه قواعد اخلاقی تنها در صورت درونی شدن در وجدان فردی، به راهنما و نظارت کننده موثر رفتار بشر تبدیل می­شوند. به عقیده ریتزر با آن­که دورکیم نحوه درونی شدن اخلاق مشترک را مشخص نکرده بود، با این حال به این امر که از قدرت درونی کردن این امور اخلاقی در جوامع معاصر کاسته می­شود، معترف بود. به عقیده دورکیم، نظم و انضباط جمعی  درحال از دست دادن اقتدار سنتی  خویش است. اهمیت حفظ اخلاق جمعی و نظم اجتماعی از نظر دورکیم در جلوگیری از وقوع بی­هنجاری و خودکشی در جامعه است که عموماً از پی تقسیم کار و جریان تفکیک اجتماعی به وجود می­آید. از نظر دورکیم تعلیم و تربیت و جامعه­پذیر کردن به عنوان فرآیندهایی که در آن افراد شیوه­ها و طرق تعیین شده گروه یا جامعه را فرا گرفته و ابزارهای جسمانی و فکری و از همه مهم­تر ابزار اخلاقی مورد نیاز برای مفید بودن در جامعه را کسب می­نمایند. از نظر دورکیم آموزش اخلاقی در جامعه­پذیر کردن فرد دارای سه جنبه مهم است(همان).

نظم و ترتیب: هدف در آموزش اخلاقی ایجاد افرادی است که دارای نظم و ترتیب شوند. آن­ها به نیرویی احتیاج دارند که از تغییرات نفسانی که انسان­ها را فرا گرفته جلوگیری کند. تنظیمات اخلاقی در کلیت خود هم­چون دیوار و حفاظی فرضی در اطراف انسان عمل می­کنند که او را از پیروی از گروه نفسانیات، محدود می­سازد(همان: 92-91). از نظر دورکیم نظم و ترتیب دارای دو جزء است:

الف) انتظام یا منظم بودن که در آن فرد به وظایف خود در شیوه­ای منظم و زمان صحیح و با صبر و حوصله عمل نماید. از نظر دورکیم همه نظم اخلاقی بر این انتظام مبتنی است. دورکیم در همین رابطه به تغییراتی که در حالات و رفتار فرد پیدا می­شود اشاره کرده و بیان می­دارد: آن چه صفات مشخصه فعالیت فرد را از دیگران جدا می­کند بی­نظمی کامل در حالات فرد است(دورکیم، 1961: 861).

ب) خودتنظیمی: گرایش انضباط از این نقطه نظر اعتدال و میانه­روی در تمایلات و آرزوهای شخص و ایجاد خودتنظیمی در اوست. تجربه مشترک ما بیان می­دارد که انسان در طول جریان رشد خود، به نیرویی برخورد می­کند که قیود هنجاری نام دارد و رفتار و خواسته­های انسان را کنترل می­کند. فرد وقتی یک چیزی را دوست دارد، هنگامی راضی می­شود که آن را به دست آورد. او نه تنها نمی­خواهد به وسیله خود متوقف شود، بلکه آغاز توقف به وسیله دیگران را هم به آسانی نمی­پذیرد. از نظر دورکیم کنترل عواطف و احساسات اهمیت بسیاری دارد. زیرا هنگامی که فرد با ابراز مقاومت از سوی انسان­های دیگر مواجه می­شود، در او احساس خشم به وجود می­آید(دورکیم، 1961: 861). دورکیم با اشاره به اهمیت آموزش افراد در این زمینه معتقد است: ما باید به فرزندان خود آموزش دهیم تا آن­ها بتوانند جلوی خواسته­ها و آرزوهای خویش را بگیرند و اشتهای خود را از همه چیز محدود کنند. این اعمال محدودیت  شرط خوشبختی و سلامت اخلاقی است(ریتزر، 1988: 92).

احساس استقلال و خود مختاری: دومین جنبه از آموزش اخلاقی به تدارک دیگران و آماده­سازی آن­ها برای احساس استقلال می­پردازد. منظور دورکیم از استقلال و خودمختاری، آن است که فرد بفهمد:

دلیل و علت این که قواعد تجویز می­شوند چیست؟ و آن­ها را به وسیله تصدیقی با فکر روشن و از روی میل پذیرفته باشد.

احساس صمیمیت به جامعه: سرانجام هدف از جامعه­پذیر کردن، رشد احساس صمیمیت به جامعه و نظام اخلاقی  است. تلاش­هایی است که به منظور مبارزه با سستی تاثیر اخلاق جمعی بر افراد در جامعه مدرن صورت می­گیرد(همان).

 

فرضیه­ها

- بین میزان بیگانگی‌ اجتماعی‌ و جامعه­پذیری دینی دانش­آموزان متوسطه شهر پارس­آباد رابطه وجود دارد.

- بین میزان بیگانگی‌ اجتماعی‌ و جامعه­پذیری سیاسی دانش­آموزان متوسطه شهر پارس­آباد رابطه وجود دارد.

- بین میزان انسجام‌ اجتماعی‌ و جامعه­پذیری دینی دانش­آموزان متوسطه شهر پارس­آباد رابطه وجود دارد.

- بین میزان انسجام‌ اجتماعی‌ و جامعه­پذیری سیاسی دانش­آموزان متوسطه شهر پارس­آباد رابطه وجود دارد.

- بین میزان اعتماد اجتماعی‌ و جامعه­پذیری سیاسی دانش­آموزان متوسطه شهر پارس­آباد رابطه وجود دارد.

- بین میزان اعتماد اجتماعی‌ و جامعه­پذیری دینی دانش­آموزان متوسطه شهر پارس­آباد رابطه وجود دارد.

- بین  میزان تمایل‌ به‌ فعالیت‌ گروهی‌ و جامعه­پذیری سیاسی دانش­آموزان متوسطه شهر پارس­آباد رابطه وجود دارد.

- بین میزان تمایل‌ به‌ فعالیت‌ گروهی‌ و جامعه­پذیری دینی دانش­آموزان متوسطه شهر پارس­آباد رابطه وجود دارد.

- بین میزان مشارکت ‌و جامعه­پذیری سیاسی دانش­آموزان متوسطه شهر پارس­آباد رابطه وجود دارد.

- بین میزان مشارکت ‌و جامعه­پذیری دینی دانش­آموزان متوسطه شهر پارس­آباد رابطه وجود دارد.

 

متغیرهای تحقیق

               متغیر ملاک: جامعه­پذیری دینی و سیاسی دانش­آموزان.

               متغیرهای مستقل یا پیش­بین:

                

               مشارکت‌

               فرهنگ و بستر، مشارکت را شرکت دادن افراد در واقعیات زندگی روزمره زندگی و یا تقسیم کردن فعالیت‌ها در بین افراد با توافق خودشان تعریف نموده است(Webester, 1981: 1946).

               میزان ضریب پایایی این متغیر برابر 70/0 است.

                

               انسجام‌ اجتماعی‌

               توافق جمعی میان اعضای یک جامعه که حاصل پذیرش و درونی کردن نظام ارزشی و هنجاری یک جامعه و وجود تعلق جمعی و تراکمی از وجود تعامل در میان افراد آن جامعه است(بیرو، 1370: 400).

               میزان ضریب پایایی این متغیر برابر 72/0 است.

                

               اعتماد اجتماعی‌

               اعتماد اجتماعی دلالت بر انتظارات و تعهدات اکتسابی و تأیید شده به لحاظ اجتماعی که افراد نسبت به یکدیگر و نسبت به سازمان­ها و نهادهای اجتماعی دارند تعریف شده است(پاتون، 1999: 105).

               میزان ضریب پایایی این متغیر برابر 76/0 است.

                

               تمایل‌ به‌ فعالیت‌ گروهی‌ و جمعی‌

               تمایل به فعالیت گروهی و جمعی بیانگر روحیه همکاری، انگیزه کار گروهی و جمعی در بین افراد و برخوردار بودن از خصلتهایی چون دیگرخواهی، خیرخواهی و مشارکت جویی در فرد میباشد(ازکیا و فیروزآبادی، 1383: 60).

               میزان ضریب پایایی این متغیر برابر 61/0 است.

                

               بیگانگی‌ اجتماعی‌

               در نظر مارکس انفصال و جدایی انسان از خود، از کار و تولیدات خویش، از همنوع و از جامعه و طبیعت است(Robert، به نقل از یزدان­پناه، 1386).

               میزان ضریب پایایی این متغیر برابر 66/0 است.

                

                جامعه­پذیری دینی

جامعه­پذیری دینی بر نحوه انتقال مفاهیم اعتقادی از یک سو، ارائه شعائر دینی در قالب کنش­های
اخلاقی و فقهی از سوی دیگر دلالت دارد که منتج به ایجاد نگرش مبتنی بر هدف­دار بودن حیات انسان در نزد کنشگران اجتماعی شود(نوابی­نژاد، 1386).

منظور از جامعه­پذیری دینی دانش­آموزان در این تحقیق این است که دانش­آموزان با اثرات و فواید
اعمال دینی (نماز جمعه و جماعت، روزه، مراسم اعیاد مذهبی اعتکاف، مراسم شب­های احیاء در ماه رمضان) آشنا شده و نسبت به انجام این اعمال علاقمند شوند.

 

               جامعه­پذیری سیاسی

اندیشمندان جامعه­پذیری سیاسی را فرایند مستمر یادگیری رفتارها، اندیشه­ها و نگرش­های سیاسی
می­دانند. فرایندی که به موجب آن افراد ضمن آشنا شدن با نظام سیاسی از طریق کسب اطلاعات و تجربیات به وظایف، حقوق و نشانه­های خویش در جامعه پی می­برند(قوام، 1384: 77).

منظور از جامعه­پذیری سیاسی در این تحقیق این است که دانش­آموزان یاد بگیرند که (مشارکت در
انتخابات، علاقمندی به موضوعات سیاسی، گفتگو درباره موضوعات سیاسی، ارتباط با مسولان سیاسی،
مشارکت درراهپیمایی و تظاهرات، فعالیت­های انتخاباتی، مشارکت در انتخابات مختلف سراسری، پیگیری اطلاعات و اخبار سیاسی کشور) می­تواند در سرنوشت سیاسی کشورشان مؤثر واقع شود.

 

جامعه آماری و نمونه

جامعه آماری این تحقیق­ کلیه دانش­آموزان متوسطه اول و دوم پارس­آباد درسال تحصیلی 98-1397 می­باشد که تعداد کل آن­ها 10446 نفر بود. حجم نمونه بر اساس روش کوکران 313 نفر به دست آمد. سپس نمونه آماری مدارس به روش نمونه­گیری طبقه­ای متناسب انتخاب شدند. در مرحله بعد تعداد کل مدارس مشخص شد که جمعاً 76 آموزشگاه می­باشد که از بین آن­ها 40 آموزشگاه انتخاب شد.

 

یافته­ها

- بین مشارکت عمومی و جامعه­پذیری دینی رابطه معنی­داری وجود دارد.

باتوجه به سطح معنی­داری بین مشارکت عمومی و جامعه­پذیری دینی برابر باsig=0.000  و با ضریب همبستگی r=0/704 بیان می­شود که بین مشارکت عمومی و جامعه­پذیری دینی رابطه معنی­دار مثبت با شدت قوی برقرار است، یعنی با افزایش میزان مشارکت عمومی، میزان جامعه­پذیری دینی افزایش می­یابد و با کاهش میزان مشارکت عمومی، میزان جامعه­پذیری دینی کاهش می­یابد و در نتیجه فرضیه فوق تایید می­گردد.

جدول شماره (1): آزمون همبستگی پیرسون بین جامعه­پذیری دینی و مشارکت عمومی

متغیر

تعداد

ضریب همبستگی

سطح معناداری

مشارکت عمومی

310

704/0

000/0

 

- بین مشارکت عمومی و جامعه­پذیری سیاسی رابطه معنی­داری وجود دارد.

با توجه به سطح معنی­داری بین مشارکت عمومی و جامعه­پذیری سیاسی برابر با sig=0.000 و با ضریب همبستگی r=0/564 بیان می­شود که بین مشارکت عمومی و جامعه­پذیری دینی رابطه معنی­دار مثبت با شدت متوسط برقرار است، یعنی با افزایش میزان مشارکت عمومی، میزان جامعه­پذیری سیاسی افزایش می­یابد و با کاهش میزان مشارکت عمومی، میزان جامعه­پذیری سیاسی­ کاهش می­یابد و در نتیجه فرضیه فوق تایید می­گردد.

 

جدول شماره (2): آزمون همبستگی پیرسون بین جامعه­پذیری سیاسی و مشارکت عمومی

متغیر

تعداد

ضریب همبستگی

سطح معناداری

مشارکت عمومی

310

564/0

000/0

 

- بین انسجام اجتماعی و جامعه­پذیری دینی رابطه معنی­داری وجود دارد.

با توجه به سطح معنی­داری بین انسجام اجتماعی و جامعه­پذیری دینی برابر با  sig=0.000و با ضریب همبستگی r=0/325 بیان می­شود که بین انسجام اجتماعی و جامعه­پذیری دینی رابطه معنی­دار مثبت با شدت متوسط برقرار است، یعنی با افزایش میزان انسجام اجتماعی، میزان جامعه­پذیری دینی افزایش می­یابد و با کاهش میزان انسجام اجتماعی، میزان جامعه­پذیری دینی کاهش می­یابد و در نتیجه فرضیه فوق تایید می­گردد.

جدول شماره (3): آزمون همبستگی پیرسون بین انسجام اجتماعی و جامعه­پذیری دینی

متغیر

تعداد

ضریب همبستگی

سطح معناداری

انسجام اجتماعی

310

324/0

000/0

 

- بین انسجام اجتماعی و جامعه­پذیری سیاسی رابطه معنی­داری وجود دارد.

با توجه به سطح معنی­داری بین انسجام اجتماعی و جامعه­پذیری سیاسی برابر با sig=0.000 و با ضریب همبستگی r=0/235 بیان می­شود که بین انسجام اجتماعی و جامعه­پذیری سیاسی رابطه معنی­دار مثبت با شدت ضعیف برقرار است، یعنی با افزایش میزان انسجام اجتماعی، میزان جامعه­پذیری سیاسی افزایش می­یابد و با کاهش میزان انسجام اجتماعی، میزان جامعه­پذیری سیاسی­کاهش می­یابد و در نتیجه فرضیه فوق تایید می­گردد.

جدول شماره (4): آزمون همبستگی پیرسون بین انسجام اجتماعی و جامعه­پذیری سیاسی

متغیر

تعداد

ضریب همبستگی

سطح معناداری

انسجام اجتماعی

310

235/0

000/0

 

- بین تمایل به فعالیت­های گروهی و جامعه­پذیری دینی رابطه معنی­داری وجود دارد.

باتوجه به سطح معنی­داری بین تمایل به فعالیت­های­ گروهی و جامعه­پذیری دینی برابر با sig=0.000 و با ضریب همبستگی r=0/304 بیان می­شود که بین تمایل به فعالیت­های گروهی و جامعه­پذیری دینی رابطه معنی­دار مثبت با شدت متوسط برقرار است، یعنی با افزایش میزان تمایل به فعالیت­های گروهی، میزان جامعه­پذیری دینی افزایش می­یابد و با کاهش میزان تمایل به فعالیت­های گروهی، میزان جامعه­پذیری دینی کاهش می­یابد و در نتیجه فرضیه فوق تایید می­گردد.

 

جدول شماره (5): آزمون همبستگی پیرسون بین تمایل به فعالیت­های گروهی و جامعه­پذیری دینی

متغیر

تعداد

ضریب همبستگی

سطح معناداری

تمایل به فعالیت­های گروهی

310

304/0

000/0

 

- بین تمایل به فعالیت­های گروهی و جامعه­پذیری سیاسی رابطه معنی­داری وجود دارد.

با توجه به سطح معنی­داری بین تمایل به فعالیت­های­ گروهی و جامعه­پذیری سیاسی برابر با sig=0.007 و با ضریب همبستگی r=0/153 بیان می­شودکه بین تمایل به فعالیت­های گروهی و جامعه­پذیری سیاسی رابطه معنی­دار مثبت با شدت ضعیف برقرار است، یعنی با افزایش میزان تمایل به فعالیت­های گروهی، میزان جامعه­پذیری دینی افزایش می­یابد و با کاهش میزان تمایل به فعالیت­های گروهی، میزان جامعه­پذیری دینی کاهش می­یابد در نتیجه فرضیه فوق تایید می­گردد.

 

جدول شماره (6): آزمون همبستگی پیرسون بین تمایل به فعالیت­های گروهی و جامعه­پذیری سیاسی

متغیر

تعداد

ضریب همبستگی

سطح معناداری

تمایل به فعالیت­های گروهی

310

153/0

007/0

 

- بین بیگانگی اجتماعی و جامعه­پذیری دینی رابطه معنی­داری وجود دارد.

با توجه به سطح معنی­داری بین بیگانگی اجتماعی و جامعه­پذیری دینی برابر باsig=0.000  و با ضریب همبستگی r=0/-278 بیان می­شود که بین بیگانگی اجتماعی و جامعه­پذیری دینی رابطه معنی­دار معکوس با شدت ضعیف برقرار است، یعنی با افزایش میزان بیگانگی اجتماعی، میزان جامعه­پذیری دینی کاهش می­یابد و با کاهش میزان بیگانگی اجتماعی، میزان جامعه­پذیری دینی افزایش می­یابد در نتیجه فرضیه فوق تایید می­گردد.

جدول شماره (7): آزمون همبستگی پیرسون بین بیگانگی اجتماعی و جامعه­پذیری دینی

متغیر

تعداد

ضریب همبستگی

سطح معناداری

بیگانگی اجتماعی

310

278/0-

000 /0

 

- بین بیگانگی اجتماعی و جامعه­پذیری سیاسی رابطه معنی­داری وجود دارد.

با توجه به سطح معنی­داری بین بیگانگی اجتماعی و جامعه­پذیری سیاسی برابرsig=0.000  و با ضریب همبستگی r=-250 بیان می­شود که بین بیگانگی اجتماعی و جامعه­پذیری سیاسی رابطه معنی­دار معکوس با شدت ضعیف برقرار است، یعنی با افزایش میزان بیگانگی اجتماعی، میزان جامعه­پذیری سیاسی کاهش می­یابد و با کاهش میزان بیگانگی اجتماعی، میزان جامعه­پذیری سیاسی افزایش می­یابد در نتیجه فرضیه فوق تایید می­گردد.

 

جدول شماره (8): آزمون همبستگی پیرسون بین بیگانگی اجتماعی و جامعه­پذیری سیاسی

متغیر

تعداد

ضریب همبستگی

سطح معناداری

بیگانگی اجتماعی

310

250/0-

000 /0

 

- بین اعتماد اجتماعی و جامعه­پذیری دینی رابطه معنی­داری وجود دارد.

با توجه به سطح معنی­داری بین اعتماد اجتماعی و جامعه­پذیری دینی برابر باsig=0.000  و با ضریب همبستگی r=0/519 بیان می­شود که بین اعتماد اجتماعی و جامعه­پذیری دینی رابطه معنی­دار مثبت با شدت متوسط برقرار است، یعنی با افزایش میزان اعتماد اجتماعی، میزان جامعه­پذیری دینی افزایش می­یابد و با کاهش میزان اعتماد اجتماعی، میزان جامعه­پذیری دینی کاهش می­یابد. در نتیجه فرضیه فوق تایید می­گردد.

جدول شماره (9): آزمون همبستگی پیرسون بین اعتماد اجتماعی و جامعه­پذیری دینی

متغیر

تعداد

ضریب همبستگی

سطح معناداری

اعتماد اجتماعی

310

519/0

000/0

 

- بین اعتماد اجتماعی و جامعه­پذیری سیاسی رابطه معنی­داری وجود دارد.

باتوجه به سطح معنی­داری بین اعتماد اجتماعی و جامعه­پذیری سیاسی برابر باsig=0.000  و باضریب همبستگی r=0/387 بیان می­شود که بین اعتماد اجتماعی و جامعه­پذیری سیاسی رابطه معنی­دار مثبت با شدت متوسط برقرار است، یعنی­ با افزایش میزان اعتماد اجتماعی، میزان جامعه­پذیری سیاسی افزایش می­یابد و با کاهش میزان اعتماد اجتماعی، میزان جامعه­پذیری سیاسی کاهش می­یابد. در نتیجه فرضیه فوق تایید می­گردد.

جدول شماره (10): آزمون همبستگی پیرسون بین اعتماد اجتماعی و جامعه­پذیری سیاسی

متغیر

تعداد

ضریب همبستگی

سطح معناداری

اعتماد اجتماعی

310

387/0

000/0

 

- بین مشارکت عمومی و انسجام اجتماعی و تمایل به فعالیت­های گروهی و بیگانگی اجتماعی و اعتماد اجتماعی با جامعه­پذیری دینی رابطه وجود دارد.

با توجه به بین مشارکت عمومی و اعتماد اجتماعی با جامعه­پذیری دینی رابطه معنی­دار مثبت با شدت قوی برقرار است، هم­چنین بین انسجام اجتماعی و تمایل به فعالیت­های گروهی با جامعه­پذیری دینی رابطه مستقیم با شدت متوسط برقرار است. یعنی با افزایش میزان مشارکت عمومی و انسجام اجتماعی و اعتماد اجتماعی و تمایل به فعالیت­های گروهی، میزان جامعه­پذیری دینی نیز افزایش می­یابد و بالعکس. و در نهایت بین بیگانگی اجتماعی با جامعه­پذیری دینی رابطه معکوس با شدت ضعیف برقرار می­باشد. یعنی با افزایش میزان بیگانگی اجتماعی، میزان جامعه­پذیری دینی کاهش می­یابد و با کاهش میزان بیگانگی اجتماعی، میزان جامعه­پذیری دینی افزایش می­یابد در نتیجه فرضیه فوق تایید می­گردد.

 

جدول شماره (11): آزمون همبستگی پیرسون بین مشارکت عمومی و
 انسجام اجتماعی و تمایل به فعالیت­های گروهی و بیگانگی اجتماعی و اعتماد اجتماعی با جامعه­پذیری دینی

متغیر

تعداد

ضریب همبستگی

سطح معناداری

مشارکت عمومی

310

0.704

0.000

انسجام اجتماعی

310

0.324

0.000

تمایل به فعالیت­های گروهی

310

0.304

0.007

بیگانگی اجتماعی

310

0.274-

0.000

اعتماد اجتماعی

310

519/0

000/0

 

- بین مشارکت عمومی و انسجام اجتماعی و تمایل به فعالیت­های گروهی و بیگانگی اجتماعی و اعتماد اجتماعی با جامعه­پذیری سیاسی رابطه وجود دارد.

با توجه به بین مشارکت عمومی با جامعه­پذیری سیاسی رابطه معنی­دار مثبت با شدت قوی برقرار است، هم­چنین بین اعتماد اجتماعی با جامعه­پذیری سیاسی رابطه مستقیم با شدت متوسط برقرار است. و هم­چنین بین انسجام اجتماعی و تمایل به فعالیت­های گروهی با جامعه­پذیری سیاسی رابطه مستقیم با شدت ضعیف برقرار است. یعنی با افزایش میزان مشارکت عمومی و انسجام اجتماعی و اعتماد اجتماعی و تمایل به فعالیت­های­گروهی، میزان جامعه­پذیری سیاسی نیز افزایش می­یابد و بالعکس. و درنهایت بین بیگانگی اجتماعی با جامعه­پذیری سیاسی رابطه معکوس با شدت ضعیف برقرار می­باشد. یعنی با افزایش میزان بیگانگی اجتماعی، میزان جامعه­پذیری سیاسی­کاهش می­یابد و با کاهش میزان بیگانگی اجتماعی، میزان جامعه­پذیری سیاسی افزایش می­یابد و در نتیجه فرضیه فوق تایید می­گردد.

 

جدول شماره (12): بین مشارکت عمومی و انسجام اجتماعی و تمایل به فعالیت­های
 گروهی و بیگانگی اجتماعی و اعتماد اجتماعی با جامعه­پذیری سیاسی

متغیر

تعداد

ضریب همبستگی

سطح معناداری

مشارکت عمومی

310

0.562

0.000

انسجام اجتماعی

310

0.235

0.000

تمایل به فعالیت های گروهی

310

0.152

0.000

بیگانگی اجتماعی

310

0.250-

0.000

اعتماد اجتماعی

310

387/0

000/0

 

 بحث و نتیجه­گیری

هدف کلی این تحقیق، تعیین عوامل اجتماعی مرتبط با جامعه­پذیری دینی و سیاسی دانش­آموزان متوسطه شهر پارس­آباد می­باشد. با توجه به نتایج بین مشارکت عمومی و اعتماد اجتماعی با جامعه­پذیری دینی رابطه معنی­دار مثبت با شدت قوی برقرار است، هم­چنین بین انسجام اجتماعی و تمایل به فعالیت­های گروهی با جامعه­پذیری دینی رابطه مستقیم با شدت متوسط برقرار است. بین بیگانگی اجتماعی با جامعه­پذیری دینی رابطه معکوس با شدت ضعیف برقرار می­باشد.با توجه به نتایج، بین مشارکت عمومی با جامعه­پذیری سیاسی رابطه معنی­دار مثبت با شدت قوی برقرار است، هم­چنین بین اعتماد اجتماعی با جامعه­پذیری سیاسی رابطه مستقیم با شدت متوسط برقرار است. و هم­چنین بین انسجام اجتماعی و تمایل به فعالیت­های گروهی با جامعه­پذیری سیاسی رابطه مستقیم با شدت ضعیف برقرار است. بین بیگانگی اجتماعی با جامعه­پذیری سیاسی رابطه معکوس با شدت ضعیف برقرار می­باشد. نتایج به دست آمده با برخی از تحقیقات انجام گرفته همخوانی دارد. البته بررسی­ها نشان داد که تحقیقی مشابه تحقیق حاضر
(با متغیرهای پیش­بین) تاکنون انجام نگرفته است. با توجه به رابطه معنی­دار متغیرهای جامعه­پذیری دینی و سیاسی با متغیرهای مستقل (پیش­بین) تحقیق حاضر می­توان ازدیدگاه نظری امیل دورکیم جهت تبیین این رابطه استفاده کرد. دورکیم تاکید می­کرد که واقعیت­های اجتماعی و به ویژه قواعد اخلاقی تنها در صورت درونی شدن در وجدان فردی، به راهنما و نظارت کننده موثر رفتار بشر تبدیل می­شوند. از نظر دورکیم آموزش اخلاقی در جامعه­پذیر کردن فرد دارای سه جنبه مهم است(ریتزر، 1988: 91). نظم و ترتیب: هدف در آموزش اخلاقی ایجاد افرادی است که دارای نظم و ترتیب شوند. آن­ها به نیرویی احتیاج دارند که از تغییرات نفسانی که انسان­ها را فرا گرفته جلوگیری کند. تنظیمات اخلاقی در کلیت خود هم­چون دیوار و حفاظی فرضی در اطراف انسان عمل می­کنند که او را از پیروی از گروه نفسانیات، محدود می­سازد(همان: 92-91). از نظر دورکیم نظم و ترتیب دارای دو جزء است:

الف) انتظام یا منظم بودن که در آن فرد به وظایف خود در شیوه­ای منظم و زمان صحیح و با صبر و حوصله عمل نماید. از نظر دورکیم همه نظم اخلاقی بر این انتظام مبتنی است. دورکیم در همین رابطه به تغییراتی که در حالات و رفتار فرد پیدا می­شود اشاره کرده و بیان می­دارد: آن چه صفات مشخصه فعالیت فرد را از دیگران جدا می­کند بی­نظمی کامل در حالات فرد است(دورکیم، 1961: 861).

ب) خودتنظیمی: گرایش انضباط از این نقطه نظر اعتدال و میانه­روی در تمایلات و آرزوهای شخص و ایجاد خودتنظیمی در اوست. تجربه مشترک ما بیان می­دارد که انسان در طول جریان رشد خود، به نیرویی برخورد می­کند که قیود هنجاری نام دارد و رفتار و خواسته­های انسان را کنترل می­کند. فرد وقتی یک چیزی را دوست دارد، هنگامی راضی می­شود که آن را به دست آورد. او نه تنها نمی­خواهد به وسیله خود متوقف شود، بلکه آغاز توقف به وسیله دیگران را هم به آسانی نمی­پذیرد. از نظر دورکیم کنترل عواطف و احساسات اهمیت بسیاری دارد. زیرا هنگامی که فرد با ابراز مقاومت از سوی انسان­های دیگر مواجه می­شود، در او احساس خشم به وجود می­آید(همان). دورکیم با اشاره به اهمیت آموزش افراد در این زمینه معتقد است: ما باید به فرزندان خود آموزش دهیم تا آن­ها بتوانند جلوی خواسته­ها و آرزوهای خویش را بگیرند و اشتهای خود را از همه چیز محدود کنند. این اعمال محدودیت شرط خوشبختی و سلامت اخلاقی  است(ریتزر، 1988: 92).

احساس استقلال و خودمختاری: دومین جنبه از آموزش اخلاقی به تدارک دیگران و آماده­سازی آن­ها برای احساس استقلال می­پردازد. منظور دورکیم از استقلال و خودمختاری آن است که فرد بفهمد:

دلیل و علت این که قواعد تجویز می­شوند چیست؟ و آن­ها را به وسیله تصدیقی با فکر روشن و از روی میل پذیرفته باشد.

احساس صمیمیت به جامعه: سرانجام هدف از جامعه­پذیر کردن، رشد احساس صمیمیت به جامعه و نظام اخلاقی  است. تلاش­هایی است که به منظور مبارزه با سستی تاثیر اخلاق جمعی بر افراد در جامعه مدرن صورت می­گیرد.

 

منابع

اسدنژاد، مرضیه. (1393). مقایسه نقش خانواده و مدرسه در جامعه­پذیری دانش­آموزان دختر مقطع متوسطه فیروز آباد فارس. پایان­نامه کارشناسی ارشد جامعه­شناسی، دانشگاه یزد.

آلموند، گابریل؛ پاول، بینگهام. (1381). چهارچوبی نظری برای بررسی سیاست تطبیقی. ترجمه: علیرضا، طیب. تهران: مرکز آموزش مدیریت دولتی.

اینگلس، فرد. (1377). نظریه رسانه­ها. ترجمه: محمود، حقیقت کاشانی. تهران: مرکز تحقیقات و مطالعات و سنجش برنامه­ای صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران.

بیرو، آ. (1370). فرهنگ علوم اجتماعی. ترجمه: باقر، ساروخانی. تهران: انتشارات کیهان.

حق­شناس، علی­محمد؛ و همکاران. (1387). فرهنگ معاصر هزاره. تهران: فرهنگ معاصر.

زائر، عبدالله. (1382). دین­داری و عوامل مؤثر بر آن در بین دانش­آموزان شهرستان قیر و کارزین. پایان­نامه کارشناسی ارشد جامعه­شناسی، دانشگاه آزاد واحد دهاقان.

سلیمی، علی؛ و داوری، محمد. (1385). جامعه­شناسی کجروی. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

شریف حیدری، محمد. (1392). جامعه­پذیری دینی در ایران. تهران: پژوهشگاه فرهنگ و هنر و ارتباطات.

طالبان، محمدرضا. (1387). رابطه دین­داری و بزهکاری نوجوانان تهرانی، نمایه پژوهش. شماره 7.

علاقه­بند، علی. (1388). جامعه­شناسی آموزش و پرورش. تهران: نشر روان.

فیروزجائیان، علی­اصغر. (1380). بررسی تأثیر وضعیت اجتماعی و فرهنگی دانشجویان بر مشارکت سیاسی آن­ها. پایان­نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه شیراز.

قوام، عبدالعلی. (1384). توسعه سیاسی و تحول اداری. تهران: نشر قومس.

کوزر،لوئیس. (1385). زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی. ترجمه: محسن، ثلاثی. تهران: انتشارات علمی.

گیدنز، آنتونی. (1378). جامعه­شناسی. ترجمه: منوچهر، صبوری. تهران: نشر نی.

نوابی­نژاد، شکوه. (1386). بحران هویت در نوجوانان. مجموعه مقالات مبانی نظری هویت و بحران هویت، به اهتمام علی­اکبر، علیخانی. تهران: سازمان انتشارات جهاد دانشگاهی، چاپ دوم، صص 228-221.

Catherine, M. R.; Taylor, L., K. (2015). The political socialization of youth in a postconflict community, International Journal of Intercultural Relations. No. 45, P.p: 11 -23.

Collet Sabe, J. (2007). The crisis in religious socialization, Social Compass. No. 54 (1),
P.p: 97-111.

Hamplova, D.; Nespor, Z., R. (2009). Invisible religion in a non-believing country: the
case of the Czech Republic, Social Compass. Vol. 56, No. 4, P.p: 581-597.

Michener, H. A. & et al. (1990). Social Psychology. Second edition, New York: Harcourt
Brace Jovanovich.

Scruton, R. (2007). The Palgrave Macmillan dictionary of political thought Springer.

 

 

 



[1]. کارشناسی ارشد جامعه­شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز.

2. عضو هیات علمی واحد تبریز، گروه علوم اجتماعی، دانشگاه آزاد اسلامی، تبریز ایران (نویسنده مسئول).

 

 

[3]. Gabriel Almond

[4]. M. R. Catherine M R

[5]. L. K. Taylor

[6]. D. Hamplova

[7]. Z. R. Nespor

[8]. Collet Sabe

اسدنژاد، مرضیه. (1393). مقایسه نقش خانواده و مدرسه در جامعه­پذیری دانش­آموزان دختر مقطع متوسطه فیروز آباد فارس. پایان­نامه کارشناسی ارشد جامعه­شناسی، دانشگاه یزد.

آلموند، گابریل؛ پاول، بینگهام. (1381). چهارچوبی نظری برای بررسی سیاست تطبیقی. ترجمه: علیرضا، طیب. تهران: مرکز آموزش مدیریت دولتی.

اینگلس، فرد. (1377). نظریه رسانه­ها. ترجمه: محمود، حقیقت کاشانی. تهران: مرکز تحقیقات و مطالعات و سنجش برنامه­ای صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران.

بیرو، آ. (1370). فرهنگ علوم اجتماعی. ترجمه: باقر، ساروخانی. تهران: انتشارات کیهان.

حق­شناس، علی­محمد؛ و همکاران. (1387). فرهنگ معاصر هزاره. تهران: فرهنگ معاصر.

زائر، عبدالله. (1382). دین­داری و عوامل مؤثر بر آن در بین دانش­آموزان شهرستان قیر و کارزین. پایان­نامه کارشناسی ارشد جامعه­شناسی، دانشگاه آزاد واحد دهاقان.

سلیمی، علی؛ و داوری، محمد. (1385). جامعه­شناسی کجروی. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

شریف حیدری، محمد. (1392). جامعه­پذیری دینی در ایران. تهران: پژوهشگاه فرهنگ و هنر و ارتباطات.

طالبان، محمدرضا. (1387). رابطه دین­داری و بزهکاری نوجوانان تهرانی، نمایه پژوهش. شماره 7.

علاقه­بند، علی. (1388). جامعه­شناسی آموزش و پرورش. تهران: نشر روان.

فیروزجائیان، علی­اصغر. (1380). بررسی تأثیر وضعیت اجتماعی و فرهنگی دانشجویان بر مشارکت سیاسی آن­ها. پایان­نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه شیراز.

قوام، عبدالعلی. (1384). توسعه سیاسی و تحول اداری. تهران: نشر قومس.

کوزر،لوئیس. (1385). زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی. ترجمه: محسن، ثلاثی. تهران: انتشارات علمی.

گیدنز، آنتونی. (1378). جامعه­شناسی. ترجمه: منوچهر، صبوری. تهران: نشر نی.

نوابی­نژاد، شکوه. (1386). بحران هویت در نوجوانان. مجموعه مقالات مبانی نظری هویت و بحران هویت، به اهتمام علی­اکبر، علیخانی. تهران: سازمان انتشارات جهاد دانشگاهی، چاپ دوم، صص 228-221.

Catherine, M. R.; Taylor, L., K. (2015). The political socialization of youth in a postconflict community, International Journal of Intercultural Relations. No. 45, P.p: 11 -23.

Collet Sabe, J. (2007). The crisis in religious socialization, Social Compass. No. 54 (1),
P.p: 97-111.

Hamplova, D.; Nespor, Z., R. (2009). Invisible religion in a non-believing country: the
case of the Czech Republic, Social Compass. Vol. 56, No. 4, P.p: 581-597.

Michener, H. A. & et al. (1990). Social Psychology. Second edition, New York: Harcourt
Brace Jovanovich.

Scruton, R. (2007). The Palgrave Macmillan dictionary of political thought Springer.