سیر نظریه‌های نقد جامعه‌شناختی ادبیات با تأکید بر رویکردهای جامعه‌شناسی خواندن، اخت‌گرایی تکوینی، مکتب فرانکفورت و روش پی‌یر بوردیو

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران.

2 زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران.

چکیده

جامعه‌شناسی دانشی است که به انسان و ارتباطات او در جامعه می‌پردازد. فرهنگ محصول ارتباطات اجتماعی است و ادبیات یکی از این پدیده‌های فرهنگی، و خالق اثر ادبی تصویرگر جامعه در اثر هنری خود است. وقتی به ارتباط میان جامعه و ادبیات می‌پردازیم وارد حوزة جامعه‌شناسی ادبیات شده‌ایم. نقد جامعه‌شناختی ادبیات یکی از رشته‌های نسبتاً نوین در نقد ادبی است که تاریخچة طولانی‌ای دارد. در آغاز قرن نوزدهم ایپولیت تن و مادام دواستال با انتشار دو کتاب خود اولین مباحث جامعه‌شناسی ادبیات را مطرح کردند. با ظهور کارل مارکس این مطالعات حیات تازه‌ای پیدا کرد؛ به‌طوری که هنوز نظریه‌پردازان بسیاری متأثر از اندیشه‌های اویند. هدف نگارندگان این مقاله بررسی سیر تاریخی نقد جامعه‌شناختی ادبیات با تأکید بر جامعه‌شناسی خواندن، ساخت­گرایی تکوینی، مکتب فرانکفورت و نظریة پی‌یر بوردیو است. روش این مقاله، مطالعة آثار نظریه‌پردازان نقد جامعه‌شناختی ادبیات به روش کتابخانه‌ای و نیز تجزیه ‌و تحلیل نظرات آن­هاست. علت انتخاب این چهار روش در جامعه‌شناسی ادبیات به این دلیل است که اهمیت، تأثیر و نفوذی که این روش‌ها در تحلیل آثار ادبی و هنری داشته‌اند بسیار مهم و قابل توجه است اما از سوی محققان مغفول مانده است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Theory of sociological critical theories of literature with emphasis on the sociological approaches to Reading, Formative constructivism, the Frankfurt School and Pierre Bourdieu's method

نویسندگان [English]

  • Asgar Asgari Hasanaklou 1
  • Arezou Shahbazi 2
1 Persian language and literature, Kharazmi University, Tehran, Iran.
2 persian language and literature, Alzahra University, Tehran, Iran.
چکیده [English]

Sociology is a science that deals with human and its communication in
society. Culture is a production of social relations and literature is one of
these cultural phenomena, and creator of literary work is illustrator of the
society in his artwork. When we deal with the relationship between
society and literature, we come into the field of sociology of literature.
Sociological criticism of literature is one of the relatively new disciplines
of literary criticism that has a long history. At the beginning of the
nineteenth century, Ipoliten Tan and Madame Doustal published the first
two books on the sociology of literature. With the advent of Karl Marx,
these studies have come to life again, with many theorists still influenced
by his ideas. The purpose of this article is to examine the historical course
of the sociological critique of literature with emphasis on the sociology of
reading, developmental constructivism, the Frankfurt School, and Pierre
Bourdieu's theory. The method in the article is studying works of the
theoreticians by library method, as well as analyzing their theories. The
reason for choosing these four methods in the sociology of literature is
the importance and influence that these methods have had on the analysis
of literary and artistic works but remains ignored by scholars.

کلیدواژه‌ها [English]

  • reading sociology
  • formative constructivism
  • Frankfurt school
  • Pierre Bourdieu

 

«مطالعات جامعه‌شناسی»

سال دوازدهم، شماره چهل و پنجم، زمستان 1398

ص ص 24-7

 

 

 

                                          

 

سیر نظریه‌های نقد جامعه‌شناختی ادبیات با تأکید بر رویکردهای جامعه‌شناسی خواندن، ساخت­گرایی تکوینی، مکتب فرانکفورت و روش پی‌یر بوردیو

عسگر عسگری حسنکلو[1]

آرزو شهبازی[2]

تاریخ دریافت مقاله:29/4/1398

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:18/10/1398

چکیده

جامعه‌شناسی دانشی است که به انسان و ارتباطات او در جامعه می‌پردازد. فرهنگ محصول ارتباطات اجتماعی است و ادبیات یکی از این پدیده‌های فرهنگی، و خالق اثر ادبی تصویرگر جامعه در اثر هنری خود است. وقتی به ارتباط میان جامعه و ادبیات می‌پردازیم وارد حوزة جامعه‌شناسی ادبیات شده‌ایم. نقد جامعه‌شناختی ادبیات یکی از رشته‌های نسبتاً نوین در نقد ادبی است که تاریخچة طولانی‌ای دارد. در آغاز قرن نوزدهم ایپولیت تن و مادام دواستال با انتشار دو کتاب خود اولین مباحث جامعه‌شناسی ادبیات را مطرح کردند. با ظهور کارل مارکس این مطالعات حیات تازه‌ای پیدا کرد؛ به‌طوری که هنوز نظریه‌پردازان بسیاری متأثر از اندیشه‌های اویند. هدف نگارندگان این مقاله بررسی سیر تاریخی نقد جامعه‌شناختی ادبیات با تأکید بر جامعه‌شناسی خواندن، ساخت­گرایی تکوینی، مکتب فرانکفورت و نظریة پی‌یر بوردیو است. روش این مقاله، مطالعة آثار نظریه‌پردازان نقد جامعه‌شناختی ادبیات به روش کتابخانه‌ای و نیز تجزیه ‌و تحلیل نظرات آن­هاست. علت انتخاب این چهار روش در جامعه‌شناسی ادبیات به این دلیل است که اهمیت، تأثیر و نفوذی که این روش‌ها در تحلیل آثار ادبی و هنری داشته‌اند بسیار مهم و قابل توجه است اما از سوی محققان مغفول مانده است.

واژگان کلیدی: جامعه‌شناسی خواندن، ساخت­گرایی تکوینی، مکتب فرانکفورت، پی‌یر بوردیو.

 

مقدمه

از سال‌ها پیش به این سو مترجمان بسیاری و در رأس همه محمدجعفر پوینده کتاب‌ها و مقالات و مصاحبه‌هایی از کارل مارکس، جورج لوکاچ، لوسین گلدمن، میخائیل باختین، لئو لوونتال، تئودور آدورنو و پی‌یر بوردیو ترجمه کردند و نقش بسزایی در شناساندن این شاخه از نقد ایفا نمودند. بنابراین شناخت نقد جامعه‌شناختی ادبیات در ایران مرهون همین معدود آثار ترجمه ‌شده است. جامعه‌شناسی ادبیات یکی از مطالعات میان ‌رشته‌ای یا به گفتة پوینده از پیچیده‌ترین، جدیدترین و میان‌ رشته‌ای‌ترین شاخه‌های فرهنگ و علوم انسانی است که با علومی چون فلسفه، تاریخ، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، علوم ادبیات و زبان‌شناسی پیوند دارد.

جامعه‌شناسی ادبیات را اریش کوهلر به دو شاخة جامعه‌شناسی ادبیات (پدیدة ادبی) و جامعه‌شناسی ادبی (آفرینش ادبی) تقسیم کرده‌ است. در شاخة اول کفة جامعه‌شناسی بر ادبیات سنگینی می‌کند و اساساً به بررسی تجربی ادبیات گرایش دارد. بررسی تجربی ادبیات هم بدان معناست که به هر آن چه خارج از متن ادبی وجود دارد توجه می‌کند؛ یعنی هر گونه داوری ارزشی از جمله زیبایی‌شناختی و فلسفی را رد می‌کند. جامعه‌شناسی تجربی ادبیات جنبه‌های کمّی تولید و مصرف ادبی را جدا و مستقل از کیفیت اثر ادبی بررسی می‌کند(زیما، 1377: 138). با این تفاسیر، جامعه‌شناسی کتاب، جامعه‌شناسی محتواها و جامعه‌شناسی خواندن زیر مجموعة همین روش تجربی پدیدة ادبی‌اند. جامعه‌شناسی کتاب که روبر اسکارپیت برجسته‌ترین منتقد در این حوزه است، تأکیدش بر بررسی اثر ادبی در سه مقولة تولید، توزیع و مصرف است و به پدیدة ادبی هم­چون کالایی مصرفی می‌نگرد. نویسندگان و شاعران تولیدکنندگان اثر ادبی هستند و آثارشان را از طریق ناشر که وظیفة چاپ و توزیع کتاب را برعهده دارد به دست خوانندگان کتاب که مصرف‌کنندگان این کالای اقتصادی‌اند می‌رسانند. هر یک از اجزای این شبکه مسائلی را پیش روی ما می‌گذارند: «حضور افراد آفرینش­گر مسائل تفسیرهای روانی، اخلاقی و فلسفی را مطرح می‌سازد، آثار که نقش میانجی را بر عهده دارند، مسائل زیبایی‌شناختی، سبک، زبان و صناعت نگارش را پیش روی ما می‌گذارند و سرانجام جمع خوانندگان مسائل تاریخی، سیاسی، اجتماعی و حتی اقتصادی را مطرح می‌کنند. به عبارت دیگر پدیدة ادبی را در این سه عرصه ‌دست ‌کم به صدها شکل می‌توان بررسی کرد»(اسکارپیت، ۱۳86: 9).

هانری زالامانسکی که در روش خود به محتوای اثر ادبی توجه می‌کند، در گروه اول مورد نظر کوهلر جای می‌گیرد. زالامانسکی در توضیح جامعه‌شناسی محتواها می‌گوید که می‌توانیم «با صورت‌برداری از محتواهای آثار معاصر و بررسی و رده‌بندی آن­ها، کامل‌ترین مصالح ممکن را گردآوری کنیم و ببینیم که مسائل دوران ما چگونه طرح شده و چه راه‌حلی یافته‌اند. مجموعة این پاسخ‌ها که هر نویسنده‌ای در مقام یک فرد مطرح می‌کند، ما را با الگوهای عقیدتی‌ای آشنا می‌سازدکه برای تأثیرگذاری برآگاهی خوانندگان به آنان عرضه شده است»(زالامانسکی، ۱۳۷۷: ۲۷۳). او که معتقد است پدیدة ادبیات تنها از دیدگاه جامعه‌‌شناسی ادبیات بررسی‌ای به‌ راستی جامعه‌شناختی است، تحلیل اثری معین را که روش جامعه‌شناسی آفرینش ادبی است قبول ندارد. جامعه‌شناسی محتواها اثر ادبی را هم­چون سندی اجتماعی می‌داند و وجه زیبایی‌شناسی اثر هنری را نادیده می‌گیرد. جامعه‌شناسی خواندن از دیگر زیر مجموعه‌های جامعه‌شناسی ادبیات (پدیدة ادبی) است که دشواری در تعیین روشی مدوّن باعث بی‌توجهی به آن شده است. ژان ایوـ‌تادیه به ‌درستی می‌گوید که جامعه پیش از اثر ادبی وجود دارد و نویسنده به بازتاب و بیان آن می‌پردازد. بنابراین در اثر ادبی همْ ردّپای جامعه کاملاً مشهود است و در نهایت این جامعه پس از تولید اثر ادبی هم وجود دارد. بررسی جامعة پس از تولید اثر ادبی،‌ که از طریق دریافت اثر ادبی توسط خوانندگان صورت می‌پذیرد، بر عهدة جامعه‌شناسی خواندن و نظریة دریافت است(ایوـ‌تادیه، 1377: 97).

شاخة دوم نقد جامعه‌شناختی ادبیات جامعه‌شناسی ادبی است که مربوط به علم ادبیات است و طبق گفتة کوهلر آن را «علم تاریخی‌ـ‌ جامعه‌شناختیِ ادبیات» تعریف می‌کنیم(کوهلر، 1377: 236). روشی انتقادی که به متن ادبی و معنای آن توجه می‌کند و با توجه به عناصر تاریخی و اجتماعی در پی درک متن ادبی از دیدگاه جامعه‌شناختی است. «این رشته که به متن روی می‌آورد و با توجه به پدیده‌های اجتماعی‌ای مانند ساختارهای ذهنی و شکل‌های آگاهی در پی گسترش درک متن است، در پیشرفت خود، از ادبیات تطبیقی (ژ. لانسون تا ر. اسکارپیت) به جامعه‌شناسی «جهان‌نگری»ها (از و. دیلتای تا گلدمن) گذر می‌کند و در مسیر خود هم با مفهوم «ساختارهای معرفتی» میشل فوکو یا «حالات و آداب» پیر. بوردیو رو به ‌رو می‌شود»(لنار، ۱۳۷7: ۸2ـ۸1). تعریف لنار به‌ وضوح گویای این است که محققان با دشواریِ تعریف دقیقی از این نوع نقد و تعیین موضوع و محدودة آن رو به ‌رویند. با این حال منتقدان برجسته‌ای چون لوکاچ، گلدمن و باختین پیرو زیبایی‌شناسی هگل و کانت و الگوهای دیالکتیکی مارکسیستی توانستند به رابطة مناسبات میان ساختارهای زیبایی‌شناختی و اجتماعی با ساختارهای معنایی و روایی موجود در متن بپردازند و پیوندهای معناداری میان این ساختارها به ‌وجود بیاورند. گلدمن هم نظرات جامعه‌شناسانة خود را پیرامون رمان مطرح کرد. مهم‌ترین بخش نظریة گلدمن دربارة فاعل آفرینش‌های فرهنگی است. او معتقد بود که فاعل اثر ادبی نه یک فرد بلکه جهان‌بینی یک گروه است. بدان معناکه هر نویسنده‌ای متعلق به طبقه‌ای اجتماعی است و به ‌عنوان نمایندة این طبقه تفکرات و گرایش‌های آن­ها را در اثر خود بازتاب می‌دهد، در نهایت این جهان‌بینیِ آن طبقه است که اثر ادبی را خلق می‌کند. او یک ساختارگراست و روش خود را ساخت­گرایی تکوینی می‌نامد. ساخت­گرایی تکوینی دو مرحلة دریافت و تشریح را شامل می‌شود که در قسمت نقد ساخت­گرایی تکوینی بیشتر دربارة آن توضیح خواهیم داد.

باختین در تحلیل‌های جامعه‌شناختی ادبیات و هنر به دو برداشت غلط، یکی محدود کردن دامنة پژوهش به اثر هنری و نادیده ‌گرفتن نقش نویسنده و مخاطب اثر، و توجه صرف به نویسنده یا مخاطب و محدود کردن بررسی به تجربه‌های این دو گروه اشاره کرد. باختین معتقد است که «پدیدة هنری در تمامیت خود، نه در صورت محض و فرم باقی می‌ماند؛ نه در نفسانیات هنرآفرین جای دارد و نه در نفسانیات هنرپذیر؛ بلکه هر سة این جنبه‌ها را در بر می‌گیرد. پدیدة هنری، صورتی خاص و معین از رابطة متقابل هنرآفرین و هنرپذیران در اثر هنری است»(عسگری ‌حسنکلو، 1386: ۵۹). علاوه بر منتقدان مذکور، روش آدورنو و لوونتال هم جزو نظریه‌های دیالکتیکی یا به‌ عبارت ساده‌تر جامعه‌شناسی ادبی است. آن­ها از منتقدان برجستة مکتب انتقادی فرانکفورت هستند که بر کارکرد انتقادی متن ادبی تأکید دارند. در جامعه‌شناسی متن از شاخه‌های نقد اجتماعی، انعکاس مسائل اجتماعی و منافع جمعی در قالب اثر ادبی بررسی می‌شود. روش بوردیو در نظریة میدان و تحلیل سه مفهوم تمایز، عادت و زمینة ادبی زیر مجموعة جامعه‌شناسی متن قرار می‌گیرد. اگرچه به نظر نگارندگان، روش او هم با توضیحاتی که در روش او خواهیم داد می‌تواند زیرمجموعة جامعه‌شناسی ادبیات (پدیدة ادبی) قرار گیرد.

 

هدف پژوهش

تعیین و تحلیل نظریه‌های جامعه‌شناسی ادبیات.

 

پیشینة پژوهش

با توجه به هدفی که این مقاله دنبال می‌کند، پژوهش‌های ذیل به بررسی نظریه‌های جامعه‌شناسی ادبیات پرداخته‌اند:

«درآمدی بر جامعه‌شناسی هنر و ادبیات»، نعمت‌الله فاضلی، هدف نویسنده همان‌طور که خود می‌نویسد «آن است تا به نحو مجمل و مختصر موضوع، هدف، تاریخچه، نظریه‌ها، رهیافت‌های جامعه‌شناختی و انواع بررسی‌های آن را توضیح دهد»(فاضلی، 1374: ۱۰۷). مقاله با توجه به زمان نگارشش حائز اهمیت علمی بالایی است اما با هدف نگارندگان در پژوهش حاضر متفاوت است.

مقالة «سیر نظریه‌های نقد جامعه‌شناختی ادبیات»، عسگر عسگری حسنکلو، نویسنده بحث خود را از نظریة جامعه‌شناختی ادبیات در قرن نوزدهم با مادام دواستال شروع می‌کند و با روش باختین در زیبایی‌شناسی اثر هنری، منطق مکالمه و چندآوایی در رمان به پایان می‌رساند.

محمدحسن مقدس ‌جعفری، علی یعقوبی و مژگان کاردوست مقالة «بوردیو و جامعه‌شناسی ادبیات»، نویسندگان مؤلفه‌های مدّنظر بوردیو از جمله زمینه، ذائقة ادبی و عادت‌واره را بررسی و انتقاداتی را که منتقدان به روش بوردیو گرفته‌اند بازگو می‌کنند.

مقالة «مبانی نقد اجتماعی در ادبیات»، کبری روشنفکر، معصومه نعمتی قزوینی، نویسندگان پژوهش خود را در حوزة جامعه‌شناسی ادبیات در سه شاخة جامعه‌شناسی کتاب، جامعه‌شناسی محتوا و تأثیر ادبیات بر جامعه بیان می‌کنند. نگارندگان در مقدمه تفاوت جامعه‌شناسی ادبیات و نقد اجتماعی را توضیح داده‌اند؛ بنابراین این پژوهش هدف متفاوتی را با پژوهش حاضر دنبال می‌کنند.

مقالة «جامعه‌شناسی ادبیات؛ شاخه‌ها و روش‌ها»، فیروز فاضلی و نسرین کریم‌پور، نویسندگان در این مقالة هفت‌صفحه‌ای تلاش کرده‌اند با الگوبرداری از چند مقالة کتاب درآمدی بر جامعه‌شناسی ادبیات، ترجمة محمدجعفر پوینده شاخه‌های مختلف این رویکرد ادبی را توضیح دهند.

 

اهمیت مسئله و ضرورت پژوهش

با توجه به پیشینه‌ای که آوردیم و هدفی که نگارندگان دنبال می‌کنند، ضرورت انجام این پژوهش و تحلیل چهار شاخة مهمِ نقد جامعه‌شناختی ادبیات برای تطبیق بر اثر ادبی ضرورت پیدا می‌کند. با این هدف که راهگشای پژوهشگرانی باشد که به‌ دنبال تحقیق در نقد جامعه‌شناختی ادبیات و پیاده ‌کردن یکی از این روش‌ها بر آثار هنری و ادبی هستند.

 

2. جامعه‌شناسی خواندن

مفهوم خواندن از دیدگاه جامعه‌شناختی ممکن است به رابطة مادی با کتاب در نظر گرفته شود، یعنی همان مقولة سوم مصرف در جامعه‌شناسی کتاب؛ اما دستاوردهایی که این بررسی دارد توضیح قانع ‌کننده‌ای برای گزینش خواندن اثر ادبی ندارد. به عبارت بهتر، منتقد جامعه‌شناسی خواندن رفتارهای جمعی خوانندگان در زمان حال و گذشته را در چارچوب زیبایی‌شناسی دریافت و خواندن بررسی می‌کند.

جامعه‌شناسی خواندن به‌ عنوان یک روش مشخص و مدون وجود ندارد، اما به‌ عنوان بخشی از نظریة زیبایی‌شناسی دریافت ازسوی منتقدان مکتب کنستانس و به‌ خصوص هانس روبر یاس مطرح شد. هانس روبر یاس (19۹۷ـ1921) استاد دانشگاه کنستانس آلمان که در دهه‌های اخیر نظریة دریافت را مطرح کرد به نقد معطوف به‌ خواننده بُعدی تاریخی داده است. «او می‌کوشد فرمالیسم روسی را که تاریخ را نادیده می‌گیرد با نظریه‌های اجتماعی که متن را از یاد می‌برند آشتی دهند»(سلدن و ویدوسون، 1377: 74). نگاه او به متن ادبی از بیرون و از نگاه مخاطب است. «یاس با ارائة تعریفی جدید از اثر، فرایند تبدیل «متن» به «اثر» را از رهگذر خواننده توصیف می‌کند: اثر در برگیرندة متن به ‌عنوان ساختارهای معین و دریافت یا مشاهدة خواننده یا تماشاگر ازآن است»(پوینده، ۱۳۷۷: ۲۲). او پیرو تأویل‌گرایان، مرگ مؤلف را با برجسته‌سازی نقش خواننده در دریافت اثر و پذیرش آن مطرح می‌کند و بدین ‌ترتیب این خوانندگان اثر ادبی‌اند که سرنوشت آن را رقم می‌زنند. «جاذبة اصلی خواندن متن، همین آزادی خواننده در گزینش آیندة متن است. بدین‌ سان، متن به صحنة بازی تبدیل می‌شود؛ و «زیبایی‌شناسی دریافت» می‌کوشد تا قوانین این بازی را کشف کند»(احمدی، 1380: 683).

نظریة دریافت بر این باور است که یک اثر ادبی واحد ممکن است در شرایط اجتماعی و تاریخیِ متفاوت از سوی مخاطبان گوناگون، به ‌طور یکسان دریافت نشود. در واقع شناسایی ارزش‌های زیبایی­- ‌شناسانة متن ادبی در گرو برخورد و درک خوانندگان اثر است که با پیش ‌زمینه‌های ذهنی مختلفی با آن رو به ‌رو می‌شوند. به عقیدة یاس خوانندگان و دریافت‌کنندگان به ساختار متن ادبی هستی می‌بخشند تا به مقام اثر دست یابند. او هم­چنین میان تأثیر و دریافت تفاوت قائل می‌شود. «معنای اثر فارغ از زمان نیست، بلکه «در دل تاریخ شکل می‌گیرد» ... «کنش و تأثیر» اثر با دریافت آن متمایز است. تأثیر «تابع خود متن» است، دریافت تابع مخاطبان متن. نباید اثر را تغییرناپذیر دانست ... معنا هم به ‌لحاظ شکل و هم به ‌لحاظ محتوا، از رهگذر مکالمه و دیالکتیک شکل می‌گیرد»(ایوـ‌تادیه، 1377: 127ـ۱۲۶). رهگذر مکالمه و دیالکتیک بدین معناست که میان خواننده‌ای در زمان حال و متنی در گذشته مکالمه‌ای برقرار می‌شود، با این تفاوت که از جبر و اصول جزمی در دو طرف مکالمه خبری نیست. خواننده به کمک افق دلالت‌های معنایی روزگار خود و دانسته‌های «علمی» روزگارِ آن کتاب و به یاری مناسبات بینامتنی، یعنی رابطه‌ای که کتاب مورد نظر با دانسته‌های پیشین خود دارد، پیش می‌رود. «فرهنگم نقشة راهنمای سفر من است، مقصدم را نیز تعیین می‌کند، اما در محدودة سرزمین متن، در نهایت، مکالمه‌ای میان افق دلالت‌های معنایی دو دوران آغاز می‌شود»(احمدی، ۱۳۸۰: ۶۸۵). اما گاهی هم پیش می‌آیدکه مکالمه‌ای میان اثر و خواننده شکل نگرفته است، به ‌عبارتی هنوز خوانندگان ارزش یک اثر را درک نکرده‌اند. در این جا مسئلة زیبایی‌شناسی دریافت اهمیت پیدا می‌کند و بدان معناست که عدم دریافت یک اثر از سوی خوانندگان از زیبایی و ارزشش چیزی کم نمی‌کند بلکه افق انتظار خوانندگان آن دوره همخوان با آن اثر نبوده است. کهنموئی‌پور به ‌درستی ربط زیبایی‌شناسی دریافت را با افق انتظار بیان می‌کند: «گاهی می‌بینیم شکافی بین آثار منتشر شده در یک عصر و خوانندگان این آثار به ‌وجود می‌آید، زیرا معیارهای موجود در جامعه برای ارزیابی این آثار هنوز جوابگوی آن­ها نیست. دراین جاست­که زیبایی‌شناسی دریافت با مسئلة افق انتظار رابطه پیدا می‌کند، یعنی هنوز افق انتظار عموم خوانندگان بهای واقعی این آثار را درک نکرده است»(کهنموئی‌پور، ۱۳۸۹: ۱۱2ـ۱۱1).

هر متن ادبی با پیشینه و قدمتی تاریخی، فرهنگی و اجتماعی و منبعی از اطلاعات و خاطرات خالق آن به‌ وجود می‌آید. وقتی به دست مخاطبان می‌رسد در هر خوانش دانسته‌های­شان بازیابی می‌شود، در ذهن­شان سؤالات مختلفی شکل می‌گیرد و بدین‌ ترتیب دریافت ازسوی مخاطب آغاز می‌شود. «خوانندگان یقیناً در خلاء با متن برخورد نمی‌کنند: همة خوانندگان دارای جایگاهی اجتماعی و تاریخی هستند و این واقعیت عمیقاً چگونگی تفسیر آن­ها از آثار ادبی را شکل می‌دهد»(ایگلتون، 1380: ۱۱۵). خوانندگان سپس در صدد یافتن پاسخ‌ پرسش‌های­شان هستند و سعی دارند ادامة متن را در ذهن بپرورانند و پایانش را پیش‌بینی کنند. در این بین اگر متن ادبی مطابق حدسیات خواننده باشد، می‌توان گفت که انتظارات او برآورده شده است. بورخس اما در مکالمة میان خواننده با متن نقش کتاب را هم مهم جلوه می‌دهد: «کتاب چیزی است بیش از ساختار کلامی مکالمه‌ای است که با خوانندة خود ایجاد می‌کند. آهنگی است که به صدایش می‌دهد. تصاویری است دگرگون ‌شونده و گاه پایدار که در خاطرة خواننده ایجاد می‌کند. مکالمة بی‌پایان ... کتاب موجودی منزوی نیست، رابطه‌ای است خاص، محور مناسباتی بی‌حساب. راه­یابی به افق گذشته جز از راه خواندن متون ممکن نیست»(احمدی، ۱۳۸۰: ۵۷۳). همان ‌طور که ملاحظه می‌کنید در این بررسی همان ‌قدر که نقش خواننده مهم است، متن ادبی و نویسندة آن هم نقش دارند، فقط تأکید بر رفتارهای خوانندگان در برخورد با متن ادبی بیشتر است.

آثار ادبی بزرگ ساختار واحدی ندارند و چند بُعدی‌اند و این باعث می‌شود که هر خواننده‌ای با پیش­-‌ زمینه‌های ذهنی‌اش با متن رو به ‌رو شود. هر خواننده‌ای در جامعه‌ای زندگی می‌کند که تاحدودی شکل‌گیری شخصیت و طرز فکر و نیز گزینش و خوانش او در متون ادبی تحت‌تأثیر آن است. ذهن خوانندگان اثر ادبی ذهنی منفعل نیست. خواننده با توجه به میزان تحصیلات، پیش‌زمینه‌های ذهنی، موقعیت اجتماعی و سطح طبقاتی و انتظاراتی که در نتیجة این موارد شکل می‌گیرد، متن را همخوان با افق انتظارات خود درک و تفسیر می‌کند. منتقد جامعه‌شناسی خواندن با پرسش‌هایی هم­چون چرا خوانندگان یک اثر واحد برداشت‌های متفاوتی دارند؟ برداشت‌های متفاوت خوانندگان تحت تأثیر چه عواملی است؟ میزان تأثیر دریافت خواننده بر درک و تفسیر متن ادبی چه قدر است؟ رو به ‌روست.

افق انتظار یکی از اصطلاحات نظریة دریافت است. معنای دریافت‌ شده از اثر ادبی در حکم پاسخی است که اثر به افق انتظار خواننده‌اش می‌دهد. اما افق دیگری هم وجود دارد که اجتماعی است و مقولة زیبایی‌شناسی دریافت خوانندگان در آن منعکس می‌شود. «خوانندگان در آغاز متن را با افق نخست درک می‌کنند؛ ولی در تحلیل­شان مکالمه‌ای را با جهان‌نگری خاص خویش وارد می‌کنند که تابع جامعه، طبقه و زندگینامة آنان است و به این مکالمه معنایی فعلی و مشخص می‌بخشند»(ایوـ‌تادیه، 1377: ۱۲۷). به‌ عقیدة جواری آن چه از افق انتظار برداشت می‌شود در سه مرحله قابل تبیین است: ۱. «بازتاب معنی» رویارویی خواننده با متن و بازتاب معنی آن در ذهنش، ۲. «درجة پذیرش گفتار» که خواننده به مقایسة معنی متن و افق انتظار خود می‌پردازد. هرچه معنی موجود همخوان‌تر با انتظارش باشد درجة پذیرشش نیز بالاتر خواهد بود، ۳. «قابلیت پذیرش اجتماعی‌ـ ‌مفهومی متون» تأثیر شرایط اجتماعی بر پذیرش و دریافت اثر است که نویسنده در این مرحله به مقولة ترجمه می‌پردازد(جواری، ۱۳۸۴: ۶5ـ۶2). دستاورد افق‌ انتظار این است که پیرو مکالمة خوانندگان دوره‌های مختلف با متن ادبی که در دوره‌ای مشخص خلق شده، تفاسیر و دریافت‌ها از اثر ادبی را به ‌روز می‌کند تا آن اثر همواره برای نسل‌های مختلف و جدید نو باشد؛ به ‌عنوان مثال اگر نگاهی به لیست کتابخانه‌های دیجیتالی بیندازیم می‌بینیم که کتاب‌های کلاسیک در لیست پر خواننده‌ترین کتاب‌ها قرار دارد؛ از جمله شاهنامه، آثار سعدی، دیوان حافظ، مثنوی و غزلیات مولانا و نیز رمان‌های داستایوفسکی یا تولستوی. بنابراین این آثار در راستای افق انتظار خوانندگان در نسل‌های مختلف است که بعد از قرن‌ها و سال‌ها هم­چنان خواننده دارند. «برای شناخت هر گونه تأثیری که اثر هنری بر مخاطب می‌گذارد ما باید افقی را بشناسیم که نتیجة سه عنصر مهم است: ۱) دانش پیشین از «ژانر» اثر مورد بحث؛ ۲) شکل و مایه‌های آثاری که پیشتر در این «ژانر» نوشته ‌شده‌اند؛ ۳) تمایز میان زبان ادبی و زبان فنی یا علمی»(احمدی، ۱۳۸۰: ۶۹۱). در نهایت این وظیفة پژوهش­گر است که تجربة دریافت را که شناخت افق دانسته‌ها، نظام ارزش‌های اخلاقی، سیاسی، فرهنگی و ادبی است بشناسد.

 

ساخت­گرایی تکوینی

پس از لوکاچ، لوسین گلدمن (1970ـ1913) شناخته ‌شده‌ترین محقق جامعه‌شناسی ادبیات و به‌ خصوص جامعه‌شناسی رمان است. رمان از دیدگاه گلدمن قهرمانی پروبلماتیک دارد که به‌ دنبال ارزش‌های راستین و کیفیِ خود به شیوه‌ای تباه در جامعه‌ای زندگی می‌کند که در تضاد با آرمان‌ها و خواست‌های اوست(گلدمن، 1371: 21). مفاهیم اساسی در روش گلدمن آگاهی ممکن، جهان‌بینی، فاعل فرا فردی (جمعی)، ساختار معنادار و طبقة اجتماعی است. تأکید گلدمن بر آثار بزرگ است. او بر داوری زیبایی‌شناختی هگلی تأکید می‌ورزد و میان این زیبایی‌شناسی با سطوح ارزشی تجربه‌های عامیانه تمایز قائل می‌شود. از نظر گلدمن، جهان‌نگری آثار ادبی بزرگ بازگوی آگاهی ممکن و آرمانی است و از تجربه‌های روزمره و ارزشی عامیانه به دور است. ممکن ‌بودن این آگاهی یعنی در اثر به حالت نهفته وجود دارد و جامعه‌شناس ادبیات باید سعی کند آن را بیابد و تحلیل و بازسازی کند. آگاهی ممکن متعلّق به یک طبقة اجتماعی است و «افق میدان دید» آن گروه را در جامعه نشان می­دهد، به‌ طوری‌که با تغییر یا دگرگونی طبقه، آگاهی هم تغییر می‌کند. تردیدی نیست که رابطة میان آگاهی ممکن با آگاهی واقعی هم متناسب با طبقات اجتماعی مختلف تغییر می‌کند(لووی و نعیر، ۱۳۷۶: ۴۸).

مجموعة آگاهی‌های ممکنِ یک طبقه جهان‌بینی آن گروه را تشکیل می‌دهد. همان ‌طور که ملاحظه می‌کنید گلدمن به‌ دنبال آگاهی ممکن گروه اجتماعی است نه نویسنده. او در روش خود از مفهوم فاعل فرا فردی استفاده می‌کند و در مرحلة نخست آن را به ‌عنوان آفرینندة راستین محصولات فرهنگی به‌ خصوص آثار ادبی می‌داند. بنابراین در بررسی‌های جامعه‌شناختی، عناصر معنادار به‌ صورت پدیده‌هایی کاملاً اجتماعی و نه فردی مطرح می‌شوند(فراروتی، 1377: 224). به بیان ساده‌تر، هر پدیدة هنری و ادبی دارای یک آفرینندة فردی است و نمایانگر اندیشه و رفتار خالق آن است، امّا این جدا از تفکّر و اندیشة افراد جامعه‌ای که هنرمند در آن زندگی می‌کند نیست؛ بنابراین پدیدة ادبی از رهگذر روابط افراد یک جامعه مورد نقد قرار می‌گیرد. در این جا نقش جامعه‌شناس ادبیات برجسته‌تر می‌شود که باید با تاریخ و ادبیات و فرهنگ و جامعة آن محیطِ تصویرشده در اثر ادبی آشنا باشد تا بتواند تحلیل درستی ارائه کند.

به مجموعة افکار و اندیشه‌هایی که اعضای گروه و طبقه‌ای را به هم می‌پیوندد و آن­ها را از گروه یا طبقة دیگری جدا می‌کند، جهان‌بینی می‌گویند. وحدت و یکپارچگی هر اثر ادبی بسیار به این جهان‌بینی بستگی دارد، به این معنا که نویسندة برجسته با آگاهی از اندیشه‌ها و خواست‌های گروهی­ که در آن زندگی می‌کند، با بیشترین آگاهی ممکن خود به جهان‌بینی موجود وحدت می‌بخشد. در مجموع میان کلیت اثر ادبی و وضعیت اجتماعی دوره‌ای که اثر در آن خلق شده مطابقت وجود دارد و وظیفة منتقد ساختارگرا کشف و تحلیل این مطابقت است(گلدمن، 1382: 13-12). نقش طبقة اجتماعی در تحول تاریخی و آفرینش فرهنگی بسیار مهم و تعیین‌ کننده است. «گروه‌هایی که هدفِ عمل و آگاهیِ آنان، ساخت ‌آفرینیِ کلِ جامعه و در نتیجه، ساخت ‌آفرینیِ مجموعة روابطِ میان انسان‌ها و روابطِ انسان‌ها با طبیعت است. این گروه‌ها همان طبقات اجتماعی‌اند»(لنار، 1377: 86-85)، که زیربنای جهان‌بینی را فراهم می‌کنند. اصطلاح ساختار معنادار علاوه بر این که بر وحدت اجزا در اثر تأکید می‌کند و میان اجزا و کلیت اثر رابطه‌ای متقابل را نشان می‌دهد به‌ معنای ساختار درونی اثر درنحوة بازتاباندن جهان‌بینی مستتر در آن نیز هست. یعنی این که جهان‌بینی فلان گروه اجتماعی چگونه در اثر ادبی به عنصر سازندة جهان تخیلی متن تبدیل شده است(پاسکادی، ۱۳۷۶: 61ـ۵۹). در واقع همان نمایندگی اثر ادبی از ایدئولوژی خاص یک گروه اجتماعی است که به زبانی دیگر و با اصطلاحات ساخت­گرایی تکوینی بیان شده است.

گلدمن روش خود را ساخت­گرایی تکوینی نامید. این روش آمیزه‌ای ازمارکسیسم لوکاچ و روان‌شناسی ژان پیاژه است. نقد ساختاری شاخه‌های گوناگونی دارد. اگر در این نوع نقد به هم ‌ارزی مسائل اجتماعی‌ـ ‌اقتصادی با ساختار اثر ادبی توجه شود به حوزة ساخت­گرایی تکوینی وارد شده‌ایم(گلدمن، ۱۳۸۲: ۱۰). گلدمن در روش خود دگرگونی ساختارها را در «منش زمان­مند و تاریخی» بررسی کرد و مخالف بررسی همزمانی بود. هم ­چنین به مناسبات درونی عناصر توجه ویژه‌ای داشت(احمدی، ۱۳۸۰: 362ـ۳۶۱). ساخت­گرایی تکوینی در مجموع بررسی ساختار اجتماعی‌ـ‌ تاریخی دوره‌ای است که در محتوای اثر ادبی به آن پرداخته می‌شود. پس هر اثر ادبی به دلیل این که ساختار اجتماعی و تاریخی دوره‌ای را در خود منعکس می‌کند، سند تاریخی مهمّی در بررسی و تحلیل دورانی از جامعه محسوب می‌شود. گلدمن در ساختگرایی تکوینی دو فرایند شناختی مکمل را در تحلیل اثر ادبی دنبال می‌کند: فرایند دریافت و تشریح. در مرحلة دریافت به توصیف انسجام درونی یک ساختار می‌پردازد؛ یعنی اثر ادبی در ساختارِ خود اثر درک می‌شود. «دریافت یعنی روشن‌کردن ساختار معنادارِ درونی موضوعِ بررسی»، هم­چنین پیدا کردن یک اصل یا اندیشه در اثر مورد بررسی و توصیف جزئیات آن. در مرحلة تشریح، نخست به بررسی اندیشه‌های مختلف در متن با ساختارهای فراگیر متن و سپس پیوند ساختارهای کل متن با ساختاری عام‌تر، مثلاً ساختار غالب دوره‌ای که اثر ادبی در آن به ‌وجود آمده است می‌پردازد. «تشریح چیزی نیست مگر گنجاندن این ساختار معنادارِ درونی به ‌عنوان عنصر سازنده و کارکردی، در یک ساختار بی‌واسطة فراگیر» (لووی و نعیر، 1376: ۲۹). در این روش که ابتدا اثر ادبی بررسی می‌شود، تأکید بسیاری بر رابطة اثر ادبی با ساختار اقتصادی‌ـ ‌اجتماعی دارد. در بررسی آگاهی‌ها می‌توان به جهان‌بینی غالب رمان موردِنظر که به‌ واسطة افکار و دیالوگ‌های شخصیت‌ها بازگو می‌شود دست یافت. بدین ‌ترتیب می‌توان از آگاهی ممکنی که قهرمان پروبلماتیک در جامعه ‌به دنبالش است اطلاع پیدا کرد. تمامی این‌ها در فرایند دریافت صورت می‌گیرد و بررسی پیوند ساختار کشف‌ شدة اثر ادبی با ساختار عام‌تر که در جامعه باید به دنبال آن بود در مرحلة تشریح انجام می‌شود. «نقد جامعه‌شناختی همواره در جستجوی گفتمانی در متن ادبی بوده که بازتاب ایدئولوژی‌های حاکم بر جامعه یا مخالف با آن باشد؛ ... منتقدانی که دنباله‌رو گلدمن بودند، نگاه تیزبین خود را از ساختار کلی متن به جمله‌بندی و گفتمان متن معطوف کردند تا رابطة بین گفتمان متن و بازتاب افکار حاکم بر جامعه را از خلال این گفتمان دریابند»(کهنموئی‌پور، 1389: 98).

گلدمن معتقد است فهم ساختارهای ذهنی که مبنای اثر بوده است فقط با پژوهشی ساختاری‌ـ تکوینی امکان‌پذیر است و بین روش جامعه‌شناسی صورت‌ها و جامعه‌شناسی ساختاری تفاوت وجود دارد. «ساخت‌گرایی صورت‌گرا، ساختارها را بخشی اساسی می‌داند، اما آن چه را به موقعیت تاریخی معیّن یا به مرحلة خاصی از سیر زندگی (هنرمند) پیوند دارد، نادیده می‌گیرد و به گسست تام از محتوا می‌رسد. بر عکس، ساخت‌گرایی تکوینی اصولاً بر آن است تا آخرین حدّ ممکن در جهت تاریخی و فردی پیش رود و این را جوهر و ذاتِ روش اثباتی و بررسی تاریخ می‌داند»(گلدمن، 1376: 58). در واقع در ساخت‌گرایی تکوینی اثر در بستر تاریخی موازی با هم پیش می‌روند و در پی وحدت و یگانگی میان عین و ذهن، دریافت و تشریح و صورت و محتواست.

 

مکتب فرانکفورت

اگر بخواهیم دربارة آغاز مکتب انتقادی فرانکفورت بنویسیم باید به حدوداً یک قرن پیش برگردیم، زمانی که در سال ۱۹۲۲ فلیکس ویل در آلمان به فکر تأسیس مؤسسة تحقیقاتی علوم اجتماعی می‌افتد و در جلسه‌ای با حضور لوکاچ، کُرش، پولوگ و ویتفوگل اولین هفتة کار مارکسیستی را شروع می‌کنند. در عمل تاریخ و پژوهش‌های مؤسسه و این مکتب را به چهار دوره تقسیم می‌کنند: دورة اول از ۱۹۲۳ تا ۱۹۳۳ که ملهم از اندیشه‌های مارکسیستی بود؛ دورة دوم سال‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۵۰ دوران تبعید در آمریکای شمالی و تثبیت اندیشه‌های انتقادی نو هگلی است و ماکس هورکهایمر مدیریت مؤسسه را بر عهده دارد. دراین دوره است­که با عضویت مارکوزه و آدورنو فلسفه به جای تاریخ و اقتصاد جایگاه ویژه‌ای در این نظریه می‌یابد؛ سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹7۰ که بازگشت به فرانکفورت و تأثیر مکتب فرانکفورت بر اندیشه‌های اجتماعی آلمان است دورة سوم را شکل می‌دهد؛ و از اواخر ۱۹7۰ را می‌توان دورة چهارم تلقی نمود که با مرگ آدورنو و هورکهایمر تأثیر و نفوذ تفکرات مکتب فرانکفورت کم‌کم رو به افول نهاد (باتومور، 1393: ۱6ـ10).

اما از بین اعضای مکتب فرانکفورت لئو لوونتال (۱۹۹۳ـ۱۹00) جامعه‌شناس آلمانی با رویکردی جدید و انتقادی به ادبیات داستانی قرن نوزدهم و بیستم توجه کرد و آثار زیادی در حوزة جامعه‌شناسی ادبیات، فرهنگ توده‌ای و ارتباطات اجتماعی دارد. همان‌ طورکه پیشتر آوردیم، از دیگر اعضای این مکتب تئودور آدورنو، والتر بنیامین، هربرت مارکوزه و ماکس هورکهایمر هستند. خدمات این افراد بیشتر به رشد علوم ‌اجتماعی کمک کرده است.

انتقادات این مکتب بیشتر در باب وضعیت موجود کشورهای سرمایه‌داری و جوامع پیشرفته است. بعضی منتقدان از جمله ریتزر این مکتب را نئو مارکسیست می‌دانند و معتقدند آن­ها با الهام از کار مارکس در پی نشان‌ دادن روابط قدرت در چارچوب فرهنگی و اجتماعی‌اند(ریتزر، 1381: 197). جامعه‌شناسی انتقادی مکتب فرانکفورت کاملاً ارزشی است و بر پایة اخلاق و تعهد اعضا قرار دارد. انتقادات آن­ها به مارکسیسم جزمی، انتقاد از پوزیتیویسم، انتقاد از جامعه و فرهنگ آن است(لوونتال، ۱۳۹۰: ۲۵). آن­ها بر مظاهر فرهنگی جامعة سرمایه‌داری تأکید فراوان می‌کردند و بر تسلط تکنولوژی بر اندیشة انسانی و اجتماعی واکنش نشان می‌دادند. اگر چه بنا به گفتة مارکوزه فناوری فی‌نفسه دشمن بشریت نیست بلکه وقتی در دست قدرت­مندان سرمایه‌دار قرار می‌گیرد زیان‌آور و برده‌ساز می‌شود(ریتزر، ۱۳۸۱: 251).

در رویکرد انتقادی توجه جامعه‌شناس از طریق تحلیل متون ادبی به نشانه‌های آگاهی جمعی هر مکان و زمانی جلب می‌شود و تحولات آن را در ارتباط با تحولات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بررسی می‌کند. جامعه‌شناس مکتب انتقادی در صدد شناخت ساختار آگاهی جمعی است و می‌کوشد تا پیوندهای ظریف میان شالوده‌های اقتصادی و فرهنگی جامعه را کشف کند(لوونتال، ۱۳۹۰: 8). گلدمن معتقد است این رویکرد «به بررسی برخی از جنبه‌های جزئی متون ادبی در مقام نشانه‌ها و نمودهای آگاهی جمعی و دگرگونی‌های آن می‌پردازد»(گلدمن، ۱۳۷۷: ۶۵). اما نقص پژوهش انتقادی در بررسی محتوای آگاهی جمعی این است که فقط محتوا را بررسی می‌کند و دیگر به ارتباط و پیوند میان این آگاهی جمعی جامعه و محتوای آثار ادبی توجهی نشان نمی‌دهد.

به نظر لوونتال مهم‌ترین موضوع در رویکرد انتقادی تمایز هنر و کالای مصرفی است و مرز هنر و فرهنگ کالایی نباید از بین برود(لوونتال، ۱۳۹۰: ۱۰۱ و ۱۲۱). یکی از انتقادهای این مکتب به فرهنگ همگانی بود. آن چیزی که توده‌ها به لحاظ فرهنگی مصرف می‌کنند و عبارت است از «فرهنگی تقلبی، چیزواره، عقیم و اداری»(همان: ۳۸). به ‌عبارت دقیق‌تر هنر پدیده‌ای ژرف و گزینشی و اختیاری است اما تولیدات فرهنگ همگانی سطحی، جبری و نشانة خودتسلیمی در جامعه‌ای مصرفی و سازمان ‌یافته است. همین فرهنگ همگانی سازمان ‌یافته وظیفة سرکوب تخیل، لازمة تجربة هنری و هنر راستین را دارد و در نهایت به ‌پایان ‌رسیدن تخیل برابر است با به ‌پایان ‌رسیدن آزادی(همان: ۱۳۸). لوونتال روانکاوی را از آن جهت­که ابعاد اجتماعی جسم و روح آدمی را منعکس می‌کند الگوی خوبی برای تحلیل‌هایش می­- ‌دانست. «صنعت فرهنگ «روانکاوی وارونه» است، یعنی مجموعه‌ای از ابزارها که تقریباً همیشه در آن دستکاری می‌شود تا مردم در انقیاد روانی همیشگی باقی بمانند و رفتارهای روان ‌رنجورانه و حتی روان‌ پریشانه‌ای در آنان افزایش و قوت یابد که پیامدی جز وابستگی دائم به «راهبر» یا به مؤسسات یا کالاها ندارد»(همان: ۱۰۰).

آدورنو مخالف واقع­گرایی لوکاچ بود و بر این باور بود که ادبیات نه ‌تنها تماس مستقیمی با واقعیت ندارد بلکه از آن فاصله دارد و همین فاصله اهمیتی ویژه به اثر هنری می‌بخشد. ضمن آن که هنر نمی­- ‌تواند صرفاً منعکس‌ کنندة نظام اجتماعی باشد بلکه در درون واقعیت عمل می‌کند(سلدن و ویدوسون، ۱۳77: 109). اما لوونتال بر خلاف آدورنو که عظمت آثار هنری را در واکاوی و کشف ایدئولوژی پنهان در خود آثار می‌داند، ادبیات را ایدئولوژی نمی‌داند و برعکس معتقد است «ادبیات یگانه منبع مطمئن برای آگاهی و خودآگاهی بشر، برای رابطة فرد با جهان به ‌مثابة تجربه است»(لوونتال، ۱۳۹۰: ۱۲۳). در این­جا نقش هنرمند روشنفکر برجسته می‌شود که باید با اثر هنری خود روند جامعه‌پذیری و رابطة فرد با جامعه را هم برای دورة خود و هم برای افراد دوره‌های بعد به تصویر بکشد. منظور از تاریخ جامعه‌پذیری فرد تاریخ عواطف و درد و رنج‌های بشری است و ادبیات بهترین شکل هنری تاریخ عاطفة بشری است. البته این برخورد با ادبیات به معنای آن نیست که با آن مکانیکی رفتار می‌کنیم بلکه این ادبیات است که به ما می‌آموزد چگونه در لحظه‌ها و موقعیت‌های واقعی تاریخی، موفقیت یا شکست جامعه‌پذیری افراد را ارزیابی کنیم(همان: ۱۲۴). آدورنو هم­چنین دربارة زیبایی‌شناسی اثر هنری نظری متفاوت دارد و مخالف نادیده‌ گرفتن ساختار اثر است. «به نظر او کنار گذاشتن داوری‌های ارزشی زیبایی‌شناختی از جامعه‌شناسی ادبیات نیز ناممکن است، زیرا بررسی زیبایی‌شناختی­کیفیت اثر، غالباً جنبه‌های­کمّی آن را توضیح می‌دهد: به ‌عنوان مثال این واقعیت را روشن می‌کند که چرا متن پیشاهنگی که خواندن آن دشوار است در بازار به هیچ موفقیتی دست نمی‌یابد، اما محصولات ادبیات مبتذل در پرتو کلیشه‌های عقیدتی و اندیشة قالبی تجارت‌پسند خود به ‌آسانی به فروش می‌رسند»(زیما، 1377: 137). همان ‌‌طورکه ملاحظه می‌کنید این دیدگاه زیبایی‌شناسی او کاملاً با زیبایی‌شناسی هگلی لوکاچ و گلدمن متفاوت است. در زیبایی‌شناسی هگل تمام متن‌های ادبی معادل‌های مفهومی (فلسفی) دارند و نیز چندمعنایی ‌بودن اثر ادبی را رد می‌کند. «تحلیل زیبایی‌شناختی درونی»، «معنای عینی اثر» را آشکار می‌سازد و منتقد سپس آن را به «عامل‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگیِ زمانه پیوند می‌دهد»(ایوـ‌تادیه، ۱۳۷۷: ۱۰۹).

مکتب انتقادی هم­چون روش گلدمن معتقد است هنرمند دیالکتیکی می‌اندیشد. معنی دیالکتیک را در سنت هگل (پیشتر در تاریخچة مکتب فرانکفورت گفتیم که در دورة دوم گرایش به اندیشه‌های نو هگلی رواج می‌یابد) می‌توان این ‌گونه شرح داد: «تکاملی که بر اثر حل تناقضات ذاتی موجود در وجه خاصی از واقعیت حاصل می‌شود»(سلدن و ویدوسون، ۱۳۷۷: ۱۱۰). به زبان ساده یعنی هنرمند اثر هنری خود را در بافتی تاریخی خلق می‌کند و تکامل این روند تاریخی نه تصادفی و نه روی یک خط مستقیم بلکه دیالکتیکی است. در واقع ملاک هنری ‌بودن اثر ادبی را در به ‌تصویر کشیدن عواطف و سرگشتگی آدمی در زندگی و تجربه‌های او می‌داند. در بحث از سرگشتگی به منزوی‌ بودن و در حاشیه ‌زیستن هنرمند اشاره دارد. هنرمندی که ناسازگاری‌های افراد با دستگاه را می‌بیند و گروه‌ها و موقعیت‌ها و شخصیت‌های اصلی در اثر هنری را به ‌عنوان نمایندة خود در حاشیه قرار می‌دهد. این افرادِ در حاشیه در پی ایجاد آرمانشهری‌اند که افراد آزاد و متعهد به اصول اخلاقی‌اند، اما در عالم واقعیت چنین افرادی چون جایگاهی در این جامعة پیشرفته و مدرن ندارند به حاشیه رانده می‌شوند. به عقیدة لوونتال، از دید انتقادی زمانی هنرمند اثرادبی با جمع رانده ‌شدگان، تهیدستان، گدایان، بزهکاران، دیوانگان همنوا و سخنگوی آن­هاست که مشکلات جامعه را تحمل می‌کند(لوونتال، ۱۳۹۰: ۱۲۶). لوونتال در گروه‌های حاشیه‌ای به ‌طور خاص به گروه زنان هم توجه می‌کند. زنانی که هنرمند ادبی به ‌عنوان معترضان و منتقدان انقلابی در جامعه به تصویر می‌کشد.

در پایان باید به انتقادهای منتقدان از این مکتب بپردازیم. اول این که گفته‌اند این نظریه غیرتاریخی عمل کرده است، در حالی‌که وقتی روش دیالکتیکی را بر می‌گزیند نمی‌توان غیرتاریخی رفتار کرد. «مثلاً این مکتب در دهة ۳۰ درخصوص نازیسم، در دهة ۴۰ در مورد تبعیض و یهودستیزی و در دهة ۶۰ دربارة شورش‌های دانشجویی کار می‌کند، بدون آن ­که به زمینه‌های تاریخی و جنبه‌های قابل مقایسة آن­ها توجه کند»(همان: ۴۹). دوم آن که اعضای مکتب آن اندازه که انتقاد کرده‌اند راه‌حل نشان نداده‌اند و نتوانسته‌اند در تولید نظریة جامعه‌شناختی سهمی بسزا داشته باشند(همان: ۴۸). اعضای مکتب، به ‌جز لوونتال، مارکوزه و هابرماس، بر خلاف مارکس که بسیار به پرولتاریا خوش‌بین بود و به طبقة کارگر هم چون نیرویی انقلابی درجامعة سرمایه‌داری باور داشت، غالباً ناامید و بدبین بودند(باتومور، ۱۳۹۳: ۸3ـ۸2). هم­چنین به مسائل اقتصادی هم بی‌توجه بودند. بدین‌ترتیب می‌توان نتیجه گرفت که شکاف عمیقی میان اندیشه‌های این مکتب با مارکسیسم وجود دارد و مکتب در مجموع نتوانسته نقش مهمی درتکامل نظریة اقتصادی و تاریخی مارکسیسم ایفا کند(همان: ۸۵ـ۸4).

 

روش بوردیو در جامعه‌شناسی ادبیات

پی‌یر بوردیو (۲۰۰۲ـ1930) جامعه‌شناس معاصر فرانسوی است. اندیشه‌های او از مارکس، ماکس وبر، دورکیم و برخی ساختارگرایان از جمله هوسرل و هایدگر تأثیر گرفته است. او در روش خود سه مفهوم اساسی تمایز، عادت و زمینة ادبی را به کار می‌برد. تمایز به تفاوت‌های مختلف بین مقوله‌های اقتصادی، فرهنگی و ادبی، مفهوم عادت به عادت‌ها و سلیقه‌ها و رفتارهای هر قشر از مردم جامعه، و زمینة ادبی هم نظام خاصی از روابط اجتماعی است­که در اثر ادبی وجود دارد و معیاری برای ارزش‌گذاری اثر ادبی محسوب می‌شود.

بوردیو تمایز را با سرمایة فرهنگی در هم ‌می‌آمیزد و بر این باور است­که سرمایة فرهنگی عنصر بسیار مهمی در ایجاد اختلاف طبقاتی و نابرابری‌های اجتماعی است و این طبقات بالادست و حاکم است که ذائقه‌ها و مصرف‌های هنری، ادبی و ارزش‌ها را مشروع یا نامشروع می‌دانند(جنکینز، ۱۳۸۵: ۱۷۳). همین ‌جا باید از تناسب ذائقة موسیقیایی، ورزشی، غذایی، مُد و فراغت‌های طبقات مختلف در جامعه گفت. به‌ طوری‌که طبقات بالادست سلیقه‌ها و عادت‌های مثلاً غذایی یا ورزشی خاص و پرهزینه‌ای دارند و در مقابل طبقات پایین ‌دست علایق عامه‌پسند دارند و حتی گاهی شرایط سخت زندگی‌شان اجازة داشتن چنین علاقه‌هایی را به آن­ها نمی‌دهد. در این بین محیط‌های اجتماعی از جمله مدرسه نقش مهمی در ایجاد تمایز بین طبقات ایفا می‌کند. فرهنگی را که مدرسه منتقل می‌کند مرتبط به طبقة بالادست است، اگرچه فرایند آموزش مدرسه‌ای سعی درطبیعی ‌جلوه ‌دادن آن دارد. فرایند آموزش مدرسه‌ای با شکل‌دهی به مهارت‌های فرهنگی و آمادگی‌های زیباشناختی خاصی، باعث تداوم این اختلاف‌ها و تمایزات می‌شود (رضایی، ۱۳۸۳: ۵۵).

بوردیو در کتاب خود، قوانین هنر، تکوین و ساختار قلمرو ادبی دربارة زمینة ادبی می‌نویسد: «تجزیه‌ و تحلیل علمی شرایط اجتماعی تولید و پذیرش اثر ادبی یا هنری نباید ویژگی خالق اثر را در ساختن این اثر کمرنگ جلوه دهد و نباید تصور کرد که یک اثر ادبی و هنری الزاماً با مراجعه به حوادثی که منجر به تألیف این اثر شده قابل درک و پذیرش است»(کهنموئی‌پور، ۱۳۸۹: ۹۳). او با این توضیح تفاوت روش خود با گلدمن و لوکاچ را بیان می‌کند. بوردیو برعکس با توجه ‌کردن به رفتارهای نویسنده در اثر هنری‌اش نقش او را برجسته می‌کند.

از نظر او هر حوزة ادبی در فضایی از امکان‌ها عمل می‌کند. هر فردی در جامعه متعلق به یک میدان است و هر جامعه‌ای از میدان‌های مختلفی تشکیل شده است. همین میدان یا زمینه دارای ابعاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است. بُعد سیاسی و قدرت از بقیة زمینه‌ها مهم‌تر است و حوزة ادبی در ارتباط با بُعد قدرت است. «از نظر موقعیت، در درون حوزة قدرت، حوزة تولید فرهنگی و بازیگران آن، فرادستان فرودست (به لحاظ سرمایة‌ فرهنگی بالا و از نظر سرمایة اقتصادی پایین) به‌ شمار می‌روند که در درون طبقة مسلط موقعیتی زیر سلطه دارند. دراین حوزه کسانی قرار دارند که تمام مشخصه‌های طبقة فرادست، به ‌جز ویژگی پول را دارا هستند»(مقدس‌جعفری و دیگران، ۱۳۸۶: ۸۴). هنرمند و نویسنده را می‌توان در بین این سه دسته یافت و این امکان را داردکه به یکی از آن­ها نزدیک شود. نکتة دیگر دربارة زمینه این است که عادت و ذوق و سلیقه هم متأثر از زمینه است. مثلاً سلیقة یک استاد دانشگاه با یک کارگر در حوزة هنر، غذا و ... متفاوت است، چون هر کدام از آن­ها در محیط‌های مختلفی بزرگ شده‌اند و تجربه‌ها و درک یکسانی از موضوع واحد ندارند. «بدین‌سان ذائقه‌های به‌ ظاهر جداگانه برای هنر و سینما را در ارتباط با ترجیح خوراک و ورزش یا سبک آرایش مو باید در نظر گرفت. به این معنی که جهان آثار فرهنگی با جهان سلسله‌مراتب طبقه اجتماعی ارتباط دارد و هر دوی این جهان‌ها مبتنی بر سلسله‌مراتب و در ضمن، سازندة سلسله‌مراتب‌اند»(ریتزر، 1381: 727). اما ذوق و سلیقه هم بعد از مدتی عادت می‌شود و اگر افراد جامعه آن را مسلم و تغییرناپذیر بدانند هرگز قادر به تغییر آن نخواهند بود و فقط در یک چارچوب مشخص رفتار می‌کنند.

به عقیدة بوردیو زمانی اثر ادبی ارزش دارد که با معیارهای مورد تأیید قشر روشنفکران و جامعة ادبی همخوان باشد و افراد جامعه یا گروه خوانندگان خاص آن اثر، نویسنده را به ‌عنوان نویسنده‌ای سرشناس بشناسند. بوردیو معیار جلب توجه زمینة ادبی به اثر ادبی و هنری را در ارزیابی آن با جنبه‌های جامعه­- ‌شناسی خارج از اثر و قلمرویی که اثر ازآن پدید آمده می‌داند(کهنموئی‌پور، ۱۳۸۹: ۹۳). می‌توان این انتقاد را به بوردیو گرفت که از نگاه او وقتی اثر ادبی ارزش­مند است که بازگوی مسائل تاریخی و اجتماعی محیطش باشد و بدین ‌ترتیب آن را تا حدّ بازآفریده‌ای مکانیکی تقلیل داده‌ است.

نکتة پایانی در مورد روش بوردیو این است که او معتقد بود آثار هنری در جامعه(ای که با این مفاهیم تفسیر شده) در حال تولید و بازتولید است و نه ‌تنها رابطة زمینه و عادت مکانیکی و جبری نیست بلکه اثر هنری بر اثر تعامل زمینه و عادت خلق می‌شود. «از طریق شناخت قوانین خاص کارکرد حوزه یا زمینه می‌توان وقوع تحولات در روابط میان نویسندگان، میان هواداران، ژانرهای مختلف یا میان تصورات مختلف از هنر را فهمید»(مقدس‌جعفری و دیگران، ۱۳۸۶: 90). به باور بوردیو هنرمندان متعلق به طبقة فرادست فرودست هستندکه به ‌‌لحاظ فرهنگی درجایگاهی والا قرار دارند، اما به ‌لحاظ اقتصادی و سیاسی قدرتی ندارند و در طبقة پایینی قرار می‌گیرند.

 

نتیجه‌گیری

همان‌طور که در مقدمه مسئلة پژوهش را شناساندن و تحلیل روش‌های گوناگون نقد جامعه‌شناختی ادبیات تعیین کردیم. پس از بحث در مورد هر کدام از نظریه‌های مذکور، اکنون در بخش نتیجه‌گیری باید این نکته را خاطر نشان کنیم که هرکدام از این روش‌ها، علی‌رغم ضعف‌ها و انتقادهایی که بر آن­هاست، قابل بررسی برروی آثار ادبی است. هم­چنین هرکدام قابلیت این را دارندکه راهگشای رویکردهای نویی در نقد جامعه‌شناختی و با نگرشی تازه باشند.

در نهایت هر یک از پژوهشگران در زمینه‌ای که در آن تبحر دارند می‌توانند نقد جامعه‌شناختی را انجام دهند. برخی پژوهش‌ها به جامعه‌شناسی کتاب می‌پردازد و به روش آماری و پرسشنامه‌ای اطلاعات جامعی از مراحل مختلف تولید، توزیع و مصرف کتاب به ‌دست ‌می‌آورد. دستاورد این پژوهش قطعاً می‌تواند کمک زیادی به ناشران برای چاپ کتاب‌های بعدی‌شان باشد. هم­چنین نویسندگان کتاب‌های بازاری پرفروش و آموزشی می‌توانند از آمار به ‌دست ‌آمده به نفع خود استفاده کنند. درشاخة جامعه‌شناسی خواندن می‌توان با شناسایی خوانندگان هر کتاب یا موضوع خاص یا دورة مشخص دسته‌بندی‌شان کرد. بدین ‌ترتیب نویسنده بهتر می‌تواند برای خلق اثر جدیدش تصمیم بگیرد و انتظارات خواننده‌اش را تا حدّ ممکن برآورده کند. هم­چنین شناسایی ذوق ادبی خوانندگان می‌تواند مسیر تولیدات فرهنگی را تغییر دهد و خوانندگان، آن را طبق انتظارات خود پیش ببرند. هر گروه اجتماعی با توجه به میزان تحصیلات، پیش‌زمینه‌های ذهنی، موقعیت اجتماعی و سطح طبقاتی و انتظاراتی که در نتیجة این موارد شکل می‌گیرد، متن را همخوان با افق انتظارات خود درک و تفسیر می‌کند. دستاورد دیالکتیک برقرار شده بین خواننده و متن ادبی به بازنویسی تاریخ ادبیات با نگرشی نو کمک شایانی می‌کند.

در ساختگرایی تکوینی می‌توان با شناسایی دقیق مؤلفه‌های مهم، آن­ها را در رمان مشخص یا حتی رمان‌هایی که به ‌لحاظ موضوع یا زمانی در گروهی معین قرار می‌گیرند، در فرایند دو مرحله‌ای دریافت و تشریح تحلیل کرد. نتیجة پژوهش به روش ساخت­گرایی تکوینی می‌تواند به علاقه‌مندان رمان­ کمک کند تا با پیشینة تاریخی و اجتماعی رمانی که در دست دارند آشنا شوند. حتی می‌تواند معیاری درست برای خوانندگان رمان در گزینش آثار بزرگ باشد. هم­چنین به محققان این شاخه کمک می‌کند تا به ‌واسطة این پژوهش‌ها تاریخ اجتماعی ادبیات دوره‌ای یا نویسنده‌ای مشخص را به رشتة تحریر در آورند و منابع پژوهشی ادبیات فارسی را برای آیندگان غنی‌تر کنند.

تأکید مکتب انتقادی فرانکفورت بیشتر روی فرهنگ همگانی و تبعات و تأثیرات آن بر افراد جامعه است. در این رویکرد انتقادهای بسیاری در وهلة اول متوجه جوامع سرمایه‌داری و پیشرفته است و این که چه پیامدهایی در انتظار افراد جوامع نوپدید است. جامعه‌شناس مکتب انتقادی می‌تواند با گزینش و بررسی رمان‌هایی که به تفسیر جامعة تحت تأثیر تکنولوژی و پیشرفت‌های مدرن پرداخته‌اند به نقد این رمان‌ها و تأثیرات تکنولوژی بر افراد جامعه و زندگی‌شان و تأثیرش بر روابط انسان‌ها بپردازد.

پی‌یر بوردیو جامعه‌شناس فرانسوی سه مفهوم عمده را در روش خود تفسیر کرد: زمینه، عادت و تمایز. او معتقد است هر فردی در جامعه در فضا و زمینه‌ای زندگی می‌کند؛ بنابراین در یک جامعه فضاهای مختلفی وجود دارد که افراد تحت شرایط حاکم بر آن که از ذوق و سلیقه‌های افراد هر طبقه نشأت می‌گیرد، رفتار می‌کنند. همین فضاهای گوناگون باعث به ‌وجود آمدن اختلاف و تمایز میان افراد و طبقات مختلف می‌شود و در این بین سرمایة فرهنگی عامل مهمی در این تمایز محسوب می‌شود. سلایق پس از مدتی به عادت بدل می‌شود و آن ‌وقت است­که اگر همخوان و سازگار با ذوق کلیت جامعه و گاهاً سلیقة نسل جدید نباشد، دست به انقلاب می‌زنند. جامعه‌شناس ادبیات می‌تواند به کمک مفاهیم روش بوردیو اثر ادبی را تحلیل کند و رمان را با تفسیر جزئیات طبقات مختلف موجود در آن، طبقه‌بندی سلیقه‌های شخصیت‌ها و دلایل اختلافات فرهنگی و طبقاتی افراد جامعة رمان نقد جامعه‌شناختی کند.

در مجموع تا امروز بیشتر روش گلدمن که تکمیل‌کنندة روش مارکس و لوکاچ بود مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. یکی از دلایل تمرکز بیشتر بر روش گلدمن در جامعه‌شناسی ادبیات، به‌ جز ترجمه‌های بیشتری­که از آثار او و لوکاچ است، توجه گلدمن به فرم رمان است و طبیعی‌است پژوهشگران ادبیات در حوزة نقد جامعه‌شناختی به جامعه‌شناسی رمان گلدمن گرایش و تمایل بیشتری دارند. مقالات متعددی که بر پایة روش پی‌یر بوردیو بوده بیشتر از سوی محققان جامعه‌شناسی به نگارش در آمده و بر آثار ادبی و هنری ازجمله سینما تمرکز کرده‌اند. هم­چنین پژوهش‌هایی پیرامون نظریة ‌زیبایی‌شناسی دریافت و تحلیل آثار هنری از جمله عکس و نقاشی در شاخة جامعه‌شناسی هنر صورت گرفته است. اما نکتة پایانی را تأکید بر وظیفة مهم جامعه‌شناس ادبیات می‌دانیم. وظیفة منتقد جامعه‌شناسی ادبیّات به جهت شناخت محیط زندگی انسان به‌ عنوان عرصة عمل اجتماعی و تعیین ‌کنندة طرز فکر و چگونگی اعمال او ضروری است.


منابع

احمدی، بابک. (۱۳۸۰). ساختار و تأویل متن. چاپ پنجم. تهران: نشر مرکز.

اسکارپیت، روبر. (۱۳۸۶) جامعه‌شناسی ادبیات. ترجمه: مرتضی، کُتُبی. چاپ پنجم. تهران: انتشارات سمت.

ایگلتون، تری. (1380). پیش ‌درآمدی بر نظریة ادبی. ترجمه: عباس، مخبر. ویراست دوم، تهران: نشر مرکز.

ایو‌ـ‌تادیه، ژان. (۱۳۷۷). جامعه‌شناسی ادبیات و بنیان‌گذاران آن، درآمدی بر جامعه‌شناسی ادبیات. گزیده و ترجمة: محمدجعفر، پوینده. چاپ اول. تهران: نقش جهان.

باتومور، تامس برتون. (۱۳۹۳). مکتب فرانکفورت. ترجمه: حسینعلی، نوذری. چاپ سوم. تهران: نشر نی.

پاسکادی، یون. (1376) ساخت‌گرایی تکوینی و لوسین گلدمن: جامعه، فرهنگ، ادبیات. ترجمة: محمدجعفر، پوینده. چاپ اوّل. تهران: نشر چشمه.

پوینده، محمدجعفر. (۱۳۷۷). درآمدی بر جامعه‌شناسی ادبیات. تهران: نقش جهان. چاپ اول.

جنکینز، ریچارد. (1385). پی‌یر بوردیو. ترجمه: لیلا، جوافشانی؛ و حسن، چاوشیان. چاپ اول. تهران: نشر نی.

جواری، محمدحسین. (1384). نظریة زیبایی‌شناسی دریافت: روشی برای خوانش‌های جدید در ادب فارسی، فصلنامة دانشگاه تربیت معلم آذربایجان. سال دوم. شمارة ۵. پاییز۱۳۸۴. صص 72ـ۵۷.

رضایی، محمد. (۱۳۸۳). حوزة تولید فرهنگی پی‌یر بوردیو. ماهنامة کتاب ماه علوم اجتماعی. سال هفتم. شمارة ۶. صص ۵5ـ۵1.

ریتزر، جورج. (۱۳۸۱). نظریه‌های جامعه‌شناسی در دوران معاصر. ترجمه: محسن، ثلاثی. چاپ ششم. تهران: انتشارات علمی.

زالامانسکی، هانری. (1377). بررسی محتواها، مرحله‌ای اساسی در جامعه‌شناسی ادبیات معاصر. درآمدی بر جامعه‌شناسی ادبیات. گزیده و ترجمة: محمدجعفر، پوینده. چاپ اول. تهران: نقش جهان.

زیما، پیرو. (1377). روش‌های تجربی و دیالکتیکی در جامعه‌‌شناسی ادبیات. درآمدی بر جامعه‌شناسی ادبیات. گزیده و ترجمة: محمدجعفر، پوینده. چاپ اول. تهران: نقش جهان.

سلدن، رامان و پیتر ویدوسون. (1377). راهنمای نظریة ادبی معاصر. ترجمه: عباس، مخبر. ویرایش سوم، تهران: طرح نو.

عسگری‌حسنکلو، عسگر. (1387ـ۱۳۸۶). سیر نظریه‌های نقد جامعه‌شناختی ادبیات. فصلنامة تخصصی ادب‌پژوهی. شمارة چهارم. زمستان و بهار ۱۳۸۶ـ۱۳۸۷. صص ۶۴ـ43.

فراروتی، فرانکو. (۱۳۷۷). لوکاچ، گلدمن و جامعه‌شناسی رمان. درآمدی بر جامعه‌شناسی ادبیات. گزیده و ترجمة: محمدجعفر، پوینده. چاپ اول. تهران: نقش جهان.

کوهلر، اریش. (۱۳۷۷). تزهایی دربارة جامعه‌شناسی ادبیات. درآمدی بر جامعه‌شناسی ادبیات. گزیده و ترجمة: محمدجعفر، پوینده. چاپ اول. تهران: نقش جهان.

کهنموئی‌پور، ژاله. (1389). نقد جامعه‌شناختی و لوسی‌ین گولدمن. چاپ اوّل. تهران: علمی و فرهنگی.

گلدمن، لوسین. (1371). جامعه‌شناسی ادبیات دفاع از جامعه‌شناسی رمان. ترجمه: محمّدجعفر، پوینده. چاپ نخست، تهران: هوش و ابتکار.

ــــــ، (1376). جامعه، فرهنگ، ادبیات. ترجمة: محمدجعفر، پوینده. چاپ اوّل. تهران: چشمه.

ــــــ، (۱۳۷۷). جامعه‌شناسی ادبیات. درآمدی بر جامعه‌شناسی ادبیات. گزیده و ترجمة: محمدجعفر، پوینده. چاپ اول، تهران: نقش جهان.

ــــــ، (1382). نقد تکوینی. ترجمة: محمدتقی، غیاثی. چاپ اول. تهران: مؤسسة انتشارات نگاه.

لنار، ژاک. (۱۳۷۷). جامعه‌شناسی ادبیات و شاخه‌های گوناگون آن. درآمدی بر جامعه‌شناسی ادبیات. گزیده و ترجمة: محمدجعفر، پوینده. تهران: نقش جهان. چاپ اول.

لوونتال، لئو. (۱۳۹۰). رویکرد انتقادی در جامعه‌شناسی ادبیات. ترجمه: محمدرضا، شادرو. تهران: نشر نی. چاپ دوم.

لووی، میشل و سامی نعیر. (1376). مفاهیم اساسی در روش لوسین گلدمن. جامعه، فرهنگ، ادبیات. گزیده و ترجمة: محمدجعفر، پوینده. تهران: نشر چشمه. چاپ اول.

مقدس‌جعفری، محمدحسن؛ علی، یعقوبی؛ و مژگان، کاردوست. (۱۳۸۶). بوردیو و جامعه‌شناسی ادبیات. ادب‌پژوهی. شمارة دوم. تابستان ۱۳۸۶. صص ۹۴ـ77.



[1]. عضو هیئت علمی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه خوارزمی (نویسندة مسئول).

 شماره تماس: ۰۹۱۲۲۰۲۳۹۱۴                                                                         asgari1354@yahoo.comE- mail:

2. کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه الزهرا.

 شماره تماس: ۰۹۱۲۹۳۴۹۲۶۵                                                                              shahbazi.arezou@yahoo.comE- mail:

 

 

احمدی، بابک. (۱۳۸۰). ساختار و تأویل متن. چاپ پنجم. تهران: نشر مرکز.

اسکارپیت، روبر. (۱۳۸۶) جامعه‌شناسی ادبیات. ترجمه: مرتضی، کُتُبی. چاپ پنجم. تهران: انتشارات سمت.

ایگلتون، تری. (1380). پیش ‌درآمدی بر نظریة ادبی. ترجمه: عباس، مخبر. ویراست دوم، تهران: نشر مرکز.

ایو‌ـ‌تادیه، ژان. (۱۳۷۷). جامعه‌شناسی ادبیات و بنیان‌گذاران آن، درآمدی بر جامعه‌شناسی ادبیات. گزیده و ترجمة: محمدجعفر، پوینده. چاپ اول. تهران: نقش جهان.

باتومور، تامس برتون. (۱۳۹۳). مکتب فرانکفورت. ترجمه: حسینعلی، نوذری. چاپ سوم. تهران: نشر نی.

پاسکادی، یون. (1376) ساخت‌گرایی تکوینی و لوسین گلدمن: جامعه، فرهنگ، ادبیات. ترجمة: محمدجعفر، پوینده. چاپ اوّل. تهران: نشر چشمه.

پوینده، محمدجعفر. (۱۳۷۷). درآمدی بر جامعه‌شناسی ادبیات. تهران: نقش جهان. چاپ اول.

جنکینز، ریچارد. (1385). پی‌یر بوردیو. ترجمه: لیلا، جوافشانی؛ و حسن، چاوشیان. چاپ اول. تهران: نشر نی.

جواری، محمدحسین. (1384). نظریة زیبایی‌شناسی دریافت: روشی برای خوانش‌های جدید در ادب فارسی، فصلنامة دانشگاه تربیت معلم آذربایجان. سال دوم. شمارة ۵. پاییز۱۳۸۴. صص 72ـ۵۷.

رضایی، محمد. (۱۳۸۳). حوزة تولید فرهنگی پی‌یر بوردیو. ماهنامة کتاب ماه علوم اجتماعی. سال هفتم. شمارة ۶. صص ۵5ـ۵1.

ریتزر، جورج. (۱۳۸۱). نظریه‌های جامعه‌شناسی در دوران معاصر. ترجمه: محسن، ثلاثی. چاپ ششم. تهران: انتشارات علمی.

زالامانسکی، هانری. (1377). بررسی محتواها، مرحله‌ای اساسی در جامعه‌شناسی ادبیات معاصر. درآمدی بر جامعه‌شناسی ادبیات. گزیده و ترجمة: محمدجعفر، پوینده. چاپ اول. تهران: نقش جهان.

زیما، پیرو. (1377). روش‌های تجربی و دیالکتیکی در جامعه‌‌شناسی ادبیات. درآمدی بر جامعه‌شناسی ادبیات. گزیده و ترجمة: محمدجعفر، پوینده. چاپ اول. تهران: نقش جهان.

سلدن، رامان و پیتر ویدوسون. (1377). راهنمای نظریة ادبی معاصر. ترجمه: عباس، مخبر. ویرایش سوم، تهران: طرح نو.

عسگری‌حسنکلو، عسگر. (1387ـ۱۳۸۶). سیر نظریه‌های نقد جامعه‌شناختی ادبیات. فصلنامة تخصصی ادب‌پژوهی. شمارة چهارم. زمستان و بهار ۱۳۸۶ـ۱۳۸۷. صص ۶۴ـ43.

فراروتی، فرانکو. (۱۳۷۷). لوکاچ، گلدمن و جامعه‌شناسی رمان. درآمدی بر جامعه‌شناسی ادبیات. گزیده و ترجمة: محمدجعفر، پوینده. چاپ اول. تهران: نقش جهان.

کوهلر، اریش. (۱۳۷۷). تزهایی دربارة جامعه‌شناسی ادبیات. درآمدی بر جامعه‌شناسی ادبیات. گزیده و ترجمة: محمدجعفر، پوینده. چاپ اول. تهران: نقش جهان.

کهنموئی‌پور، ژاله. (1389). نقد جامعه‌شناختی و لوسی‌ین گولدمن. چاپ اوّل. تهران: علمی و فرهنگی.

گلدمن، لوسین. (1371). جامعه‌شناسی ادبیات دفاع از جامعه‌شناسی رمان. ترجمه: محمّدجعفر، پوینده. چاپ نخست، تهران: هوش و ابتکار.

ــــــ، (1376). جامعه، فرهنگ، ادبیات. ترجمة: محمدجعفر، پوینده. چاپ اوّل. تهران: چشمه.

ــــــ، (۱۳۷۷). جامعه‌شناسی ادبیات. درآمدی بر جامعه‌شناسی ادبیات. گزیده و ترجمة: محمدجعفر، پوینده. چاپ اول، تهران: نقش جهان.

ــــــ، (1382). نقد تکوینی. ترجمة: محمدتقی، غیاثی. چاپ اول. تهران: مؤسسة انتشارات نگاه.

لنار، ژاک. (۱۳۷۷). جامعه‌شناسی ادبیات و شاخه‌های گوناگون آن. درآمدی بر جامعه‌شناسی ادبیات. گزیده و ترجمة: محمدجعفر، پوینده. تهران: نقش جهان. چاپ اول.

لوونتال، لئو. (۱۳۹۰). رویکرد انتقادی در جامعه‌شناسی ادبیات. ترجمه: محمدرضا، شادرو. تهران: نشر نی. چاپ دوم.

لووی، میشل و سامی نعیر. (1376). مفاهیم اساسی در روش لوسین گلدمن. جامعه، فرهنگ، ادبیات. گزیده و ترجمة: محمدجعفر، پوینده. تهران: نشر چشمه. چاپ اول.

مقدس‌جعفری، محمدحسن؛ علی، یعقوبی؛ و مژگان، کاردوست. (۱۳۸۶). بوردیو و جامعه‌شناسی ادبیات. ادب‌پژوهی. شمارة دوم. تابستان ۱۳۸۶. صص ۹۴ـ77.