پدیدارشناسی تجربی تعاملات دگرجنس‌خواهانه (مورد مطالعه: دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد)

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 گروه علوم اجتماعی دانشگاه فردوسی مشهد

2 گروه علوم اجتماعی فردوسی مشهد

3 دانش‌آموخته کارشناسی ارشد پژوهش علوم اجتماعی، دانشگاه فردوسی مشهد- ایران

چکیده

نیاز جنسی و ارتباط با جنس مخالف یک نیاز اولیه طبیعی است  که در جوامع مختلف مطابق با هنجارهای معینی که مهم­ترین آن­ها ازدواج است، تامین می­گردد. با این حال برخی از روابط دگرجنس­خواهانه، خارج از چارچوب ازدواج جریان دارد و بیشتر تحت تاثیر هنجارهای شخصی تنظیم می­شود و با  شیوه­های مختلف توجیهی و پنهان­سازی نیز تداوم پیدا می­کند. این نوشتار درصدد است با تحلیل پدیدارشناختی تجربه­های دگرجنس­خواهانه و خارج از چارچوب ازدواج در بین تعدادی از مشارکت کنندگان دانشجو در دانشگاه فردوسی مشهد، دلائل انگیزه­های این نوع روابط را آشکار نماید. در تحلیل تجربه­های دگرجنس­خواهی 22 مشارکت کننده که به روشی هدف­مند انتخاب شده­اند، پنج نوع ارتباط با جنس مخالف شامل ارتباط کلامی بدون عاطفه، عاطفی یک سویه، عاطفی دوسویه، عاطفی- جسمی و عاطفی- جنسی مورد مبنا  قرار گرفته و با معناکاوی آن­ها پنج معنای عمده  شامل «انگیزه فرصتی، تجربه ارتباط متفاوت، میل به ازدواج، عشق و تعلق و لذت جنسی» انتزاع گردیده است. نتایج نشان می­دهد نیازهای جنسی و نیازهای اجتماعی در هم آمیخته­اند و این در هم آمیختگی و نظام توجیهی آن پوشش مثبتی را برای تداوم روابط خارج از ازدواج در بین مشارکت کنندگان فراهم ساخته است. بعلاوه تفاوت­های جنسیتی و شرایط فرهنگی اجتماعی پیرامونی در شکل دادن به انواع روابط دگرجنس­خواهانه و هم­چنین برقراری تناسب میان انواع انگیزه­ها و انواع روابط میان دوجنس، سهم بسزائی دارند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Empirical phenomenology of heterosexual interactions(Case study: students of Ferdowsi University of Mashhad, Iran)

نویسندگان [English]

  • ali yousefi 1
  • seyed zahra kazemi yazdi 2
  • Mostafa Ganizadeh 3
1 ferdowsi university of mashhad
2 ferdowsi university of mashhad
چکیده [English]

Sexual desire and sexual interaction with the opposite sex, as one of
the first natural desires of human beings, is satisfied through definite
norms of different cultures, mainly marriage. However, some of the
heterosexual relationships happen outside of the marital framework; they
are regulated based on personal norms and continued with different
methods of justification and secrecy. The current paper aims to identify
the motivations of premarital heterosexual relationships by means of
phenomenological analysis of premarital heterosexual experiences among
students of Ferdowsi University of Mashhad. 22 students were selected
as participants of the study. Five types of relationship with the opposite
sex, namely, verbal relationship without affection, one-sided emotional
relationship, mutual emotional relationship, emotional-physical
relationship and emotional-sexual relationship were selected as a basis to
create five general meanings of “opportunity motivation, experiencing a
different relationship, desire for marriage, love and belonging, and sexual
pleasure”. The results indicate that, sexual and social needs are
intertwined; and this interlinking and its subsequent justifications have
created a positive coverage for these types of premarital relationships to
continue among participants. Moreover, sexual differences and
sociocultural situations are among the factors which influence the
formation of heterosexual relationships, matching different types of
motivations and relationships among two sexes.

کلیدواژه‌ها [English]

  • desire
  • motivation
  • heterosexual interactions
  • premarital relationships
  • participants
  • empirical phenomenology

 

«مطالعات جامعه‌شناسی»

سال یازدهم، شماره چهل و چهارم، پائیز 1398

ص ص 86-71

 

 

 

                                          

 

پدیدارشناسی تجربی تعاملات دگرجنس­خواهانه
(مورد مطالعه: دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد)

علی یوسفی [1]

سیده زهرا کاظمی­یزدی [2]

مصطفی غنی­زاده [3]

تاریخ دریافت مقاله:9/4/1398

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:16/8/1398

چکیده

نیاز جنسی و ارتباط با جنس مخالف یک نیاز اولیه طبیعی است  که در جوامع مختلف مطابق با هنجارهای معینی که مهم­ترین آن­ها ازدواج است، تامین می­گردد. با این حال برخی از روابط دگرجنس­خواهانه، خارج از چارچوب ازدواج جریان دارد و بیشتر تحت تاثیر هنجارهای شخصی تنظیم می­شود و با  شیوه­های مختلف توجیهی و پنهان­سازی نیز تداوم پیدا می­کند. این نوشتار درصدد است با تحلیل پدیدارشناختی تجربه­های دگرجنس­خواهانه و خارج از چارچوب ازدواج در بین تعدادی از مشارکت کنندگان دانشجو در دانشگاه فردوسی مشهد، دلائل انگیزه­های این نوع روابط را آشکار نماید. در تحلیل تجربه­های دگرجنس­خواهی 22 مشارکت کننده که به روشی هدف­مند انتخاب شده­اند، پنج نوع ارتباط با جنس مخالف شامل ارتباط کلامی بدون عاطفه، عاطفی یک سویه، عاطفی دوسویه، عاطفی- جسمی و عاطفی- جنسی مورد مبنا  قرار گرفته و با معناکاوی آن­ها پنج معنای عمده  شامل «انگیزه فرصتی، تجربه ارتباط متفاوت، میل به ازدواج، عشق و تعلق و لذت جنسی» انتزاع گردیده است. نتایج نشان می­دهد نیازهای جنسی و نیازهای اجتماعی در هم آمیخته­اند و این در هم آمیختگی و نظام توجیهی آن پوشش مثبتی را برای تداوم روابط خارج از ازدواج در بین مشارکت کنندگان فراهم ساخته است. بعلاوه تفاوت­های جنسیتی و شرایط فرهنگی اجتماعی پیرامونی در شکل دادن به انواع روابط دگرجنس­خواهانه و هم­چنین برقراری تناسب میان انواع انگیزه­ها و انواع روابط میان دوجنس، سهم بسزائی دارند.

واژگان کلیدی: نیاز، انگیزه، تعاملات دگرجنس­خواهانه، روابط خارج ازچارچوب ازدواج، مشارکت کننده، پدیدارشناسی تجربی

مقدمه

جامعه ایران در سال­های اخیر با تغییرات فرهنگی و اجتماعی مواجه شده است. یکی از ابعاد این تغییرات مربوط به الگوهای جدید روابط جنسی و جنسیتی است(آزاد ارمکی و ساعی، 1391). روابط نوین و شکل­های جدید از ارتباط با جنس مخالف درجامعه ایران شکل گرفته است­که سابق براین وجود نداشته یا بدین شکل گسترده نبوده است(علی­تبار و همکاران، 1393). این نوع روابط با تغییر در ارزش­ها و نگرش­های افراد همراه بوده است و جوانان و نوجوانان ایرانی ارزش­های جدیدی را درک و تجربه کرده­اند(بهروزیان و حسنوند، 1395). این تغییرات، تفاوت­های جدی نسبت به شکل سنتی و عرف اجتماعی سابق در عرصه اجتماعی گسترش پیدا کرده و خود را در تفاوت­های نگرشی و ارزشی بین نسلی نمایش داده است(عظیمی هاشمی و همکاران، 1394). چنان چه این گونه تعاملات از چارچوب­های فرهنگی خود خارج شود و تبدیل به تخطی از هنجارهای جامعه باشد می­تواند یک مسئله اجتماعی برای جامعه ایجاد کند(اورعی، 1371).

این گونه رفتارهای ضدهنجاری علاوه بر تاثیرات ساختاری برای نظام فرهنگی مرجع می­تواند مشکلات خرد دیگری را برای افراد نیز به وجود آورد. چنان که فراهانی در تحقیق خود نشان می­دهد احتمال طلاق در کسانی که قبل از ازدواج با غیرهمجنس خود تعامل سطح بالا داشته­اند پنج برابر کسانی است که چنین تعاملات و معاشرت­هایی را نداشته­اند(فراهانی، 1391).

یکی از مهم­ترین نقاط شکل­گیری تعاملات بین دختران و پسران مجرد در ایران، محیط دانشگاهی است و این قرابت و همجواری اغلب منجر به دوستی و گاه منجر به عشق می­شود(ارونسون و همکاران، 1384). "نزدیکی" موجب افزایش دوست داشتن می­شود، چرا که فرصت­های ارتباطی بر اثر آن افزایش می­یابد(فرهنگی، 1392).

با توجه به رشد این گونه تعاملات در محیط دانشگاه، کشف دلائل و انگیزه­های آغاز این تعاملات در سطوح مختلف و همین طور عوامل تاثیرگذار بر شکل­گیری و تداوم تعاملات با دانشجویان غیرهمجنس می­تواند نیازها، مشکلات و خواسته­های ذهنی آن­ها را نشان دهد.

نوشتار حاضر در صدد است دلائل و انگیزه­های دگرجنس­خواهی و روابط خارج چارچوب ازدواج در میان دانشجویان را به روشی کیفی و با بهره­گیری از پدیدارشناسی تجربی[4] مورد واکاوی و کشف قرار دهد.

 

 

 

چارچوب مفهومی[5]

هر انگیزه­ای با یک نیاز آغاز می­شود. نیاز مربوط به سیستم وجودی ما است، در حالی که انگیزه به خرده سیستم عصبی روانی ما مربوط می­شود. گاهی پیش می­آید که نظام دچار عدم تعادل می­شود و این عدم تعادل یا از عوامل بیرونی ناشی می­شود و یا از عوامل درونی؛ یا ناشی از کمبود است و یا ناشی از پربود و به عبارت دیگر ناشی از یک نیاز است. عدم تعادل همراه با کشش برای رسیدن به تعادل، منشاء بروز رفتار می­شود که این کشش همان انگیزه می­باشد(اورعی، 1396). "انگیزه معمولاً به معنای آمادگی یا گرایش درونی بالقوه برای پاسخ دادن به موقعیت یا محرک خاص بیرونی، از بین موقعیت‌ها و محرک‌های مختلف موجود است."(شاملو، 1383). در واقع انگیزه یک نیاز است که به شکل میلی انسان را بر می­انگیزاند. و البته "هر میل یا رفتار خودآگاهانه می­تواند ابزاری برای نیازهای مختلف باشد"(مزلو، 1369). یکی از ویژگی­های مهم انگیزه­ها این است که ما هرگز آن­ها را مستقیماً مشاهده نمی­کنیم. ما وجود آن­ها را از آن چه مردم درباره شیوه احساس خود می­گویند و از مشاهده رفتاری که مردم و حیوانات در جهت رسیدن به هدف خاصی انجام می­دهند استنباط می­کنیم.

یکی از موضوعات مهم درباره انگیزه بخش ناخودآگاه آن است چرا که "اهداف نهایی انسان اغلب به طور مستقیم در ضمیر خودآگاه دیده نمی­شود، مجبوریم مسئله انگیزش ناخودآگاه را نیز مورد بررسی قرار دهیم. در بررسی دقیق زندگی انگیزشی خودآگاه به تنهایی، اغلب خیلی چیزها که اهمیت آن برابر یا حتی بیشتر از آن چیزی است که در ضمیر خودآگاه می­توان دید از قلم می­افتد"(همان).

در این میان باید به پویا بودن فرآیند انگیزه یا انگیزش در انسان اشاره نمود. چرا که انگیزه‌های انسان (حتی نیرومندی آن­ها) در طولانی‌ مدت تغییر  می‌کنند. هم­چنین باید این مطلب را یادآوری کرد که ما انسان‌ها همیشه از علت و مبنای انگیزه‌های خود، آگاه نیستیم؛ به این‌ معنی که برخی انگیزه‌ها از ساختارهای کلامی مثل هدف‌ها سرچشمه می‌گیرند و از این رو، به راحتی در دسترس آگاهی هشیار قرار دارند و گاهی بیان علل انگیزه‌ها در توان بیان کلامی و توضیح و توجیه فرد نمی‌گنجد(ریوجان مارشال، 1382).

اولین سوال همیشگی انگیزش بر شروع، دوام، تغییر، هدف­مندی و خاتمه رفتار مربوط می­شود. یکی از نیازهای مهم انسان که می­توان آن را در طبقه سوم و چهارم تقسیم­بندی نیازهای مازلو قرار داد، نیاز به پیوندجویی و ارتباط است که از رهگذر آن نیاز به احترام هم رفع می­شود.

نیاز به پیوندجویی چنین تعریف می­شود: «برقرار کردن، حفظ کردن و ایجاد رابطه مثبت و عاطفی با فرد یا افرادی دیگر» انگیزه پیوندجویی یکی از انگیزه­های مهم اجتماعی است. کسانی که انگیزه پیوندجویی در آنان قوی است ترجیح می­دهند که با دوستان یا اشخاص هم خلق و خوی خود کار کنند. نیاز به تعلق و پیوندجویی به اندازه نیاز به گرسنگی بنیادی است(حسن­زاده، 1386).

البته باید توجه داشت که برخی از دانشمندان انگیزه را با توجه به شخص و ساختار اجتماعی مدنظر قرار می­دهند. میلز و گرث(1380)، و به عوامل اجتماعی موثر بر انگیزه بیش از ارگانیسم و ساختار روانی اهمیت می­دهند، به طوری که ارگانیسم و ساختار روانی را متاثر از اجتماع می­دانند.

یکی از انواع نیازها که در دسته اول و فیزیولوژیک قرار می­­گیرد نیاز جنسی است که می­تواند دارای اهداف ناخودآگاه باشد و در افراد مختلف متفاوت. مازلو معتقد است تمایل جنسی در یک فرد ممکن است در واقع به معنای تمایل یافتن از صفت مردی خودش باشد و در افراد دیگر اساساً نشانگر تمایل به تاثیرگذاری بر دیگران، یا تمایل به صمیمیت، به دوستی، به ایمنی، به محبت و یا به ترکیبی از همه این­ها باشد(مزلو، 1369).

مردان و زنان، میل جنسی را بسیار متفاوت تجربه می­کنند و به آن واکنش نشان می­دهند. در مردان، همبستگی انگیختگی فیزیولوژیکی با میل روان­شناختی بسیار بالاست. در زنان همبستگی بین انگیختگی فیزیولوژیکی با میل روان­شناختی بسیار پایین است. بنابراین، میل جنسی زنان را نمی­توان با توجه به نیاز فیزیولوژیکی یا انگیختگی آن­ها پیش­بینی و توجیه کرد. در عوض، میل جنسی زنان خیلی نسبت به عوامل رابطه، مثل صمیمیت عاطفی، حساس است در واقع در زنان، آمیزش جنسی، با نیازهای صمیمیت (نه با میل جنسی)، آغاز می­شود. به علاوه، میل جنسی به جای این که به مرحله رفع در چرخه پاسخ جنسی بیانجامد، به رابطه صمیمانه بلندمدت و تقویت آن منجر می­شود(حسن­زاده، 1386: 80).

البته باید توجه داشت که راه رفع نیاز در هر جامعه و فرهنگی متفاوت است، این موضوع آن قدر در جامعه­شناسی مهم است که پارسونز تلفیق الگوهای ارزشی با تمایلات مبتنی بر نیاز را قضیه بنیادین و پویای جامعه­شناسی میداند(ریتزر، 1392).

مرتون نیز جامعه را مولد نیازهای جدید برای فرد می­داند به این معنا که نیازهای اصلی و پایه­ای که در نظریه مزلو آماده در هر جامعه به شکلی خاص پاسخ داده خواهد شد و اساساً فرهنگ روش رفع نیاز است و جامعه­شناس می­باید این روش­ها را کشف نماید. کواچ و همکاران(2008)، نیز در پژوهش خود به نقش ساختارها در ایجاد احساس جنسی تاکید داشته اند. یکی از ساده­ترین عوامل تعیین کننده جاذبه و کشش، نزدیکی و مجاورت است که آن را "قرابت" با کسانی می­نامند که به طور تصادفی دیده­اید و با آن­ها معاشرت کرده­اید که اغلب منجر به دوستی و گاه منجر به عشق می­شود(ارونسون و همکاران، 1384). "نزدیکی" موجب افزایش دوست داشتن می­شود، چرا که فرصت­های ارتباطی بر اثر آن افزایش می­یابد(فرهنگی، 1392). بعلاوه بر اساس نظریه نیازهای مکمل در انتخاب افراد برای ازدواج یا دوستی ما به کسانی بیشتر جذب می­شویم که بتوانند خلاءهای ما را بپوشانند و آن را که ما نداریم یا کم داریم به ما عرضه کنند(فرهنگی، 1392: 237). بدین ترتیب تمایل دگرجنس­خواهانه یک نوع کشش و جاذبه جنسی است که با نیازهای اجتماعی  افراد در هم آمیخته شده و ساختارهای اجتماعی و فرهنگی در شکل دادن به آن سهم بسزائی دارند.

  

سوابق تجربی

زارع شاه­آبادی و سلیمانی(1391)، در پژوهشی به شناخت عوامل موثر بر پدیده معاشرت با جنس مخالف پیش از ازدواج پرداخته اند و معتقدند که عوامل اجتماعی روانی و برخی نیازها باعث به وجود آمدن این گونه روابط می­شود. در یافته­های این تحقیق نشان داده شده است که انگیزه­های مهم ارتباط به ترتیب؛ ازدواج، نیاز جنسی، نیاز عاطفی، رقابت با دوستان و نیاز مالی است، اما اعتقاد پسران و دختران در این زمینه متفاوت است. هم دختران و پسران نیاز جنسی را یکی از دلایل اصلی در برقراری ارتباط پیش از ازدواج می­دانند. انگیزه دختران برای ازدواج و نیاز عاطفی بیش از پسران است؛ حال آن که پسران بیشتر با انگیزه­های مالی و رقابتی وارد این رابطه می­شوند.

خواجه­نوری و دل­آور(1391)، در پژوهشی به مطالعه رابطه دوستی با جنس مخالف در شهر شیراز پرداخته­اند. یافته­های این پژوهش نشان می­دهد که مهم­ترین عامل گسترش دوستی­های دختر و پسر نزد جوانان، نابسامانی­های اجتماعی موجود در جامعه است. فشارهایی که از طرف خانواده و یا اجتماع بر جوانان وارد می­شود نیز از اهمیت زیادی برخوردار بوده است. برخی از جوانان سخت­گیری بیش از حد والدین و یا بی­توجهی بیش از حد آن­ها به فرزندان را از عوامل مهم دانسته­اند، برخی نیز نبود سرگرمی و تفریح در جامعه، محدودیت­های بیش از حد در اجتماع و مانند آن­ها را.

میرابی(1391)، در پایان­نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان "پدیدارشناسی تجربی گناه: مورد مطالعه گناهان جنسی" به مطالعه روابط دوستی دختران با جنس مخالف پرداخته است. هدف اصلی این تحقیق، پی بردن به فرایند برساخت اجتماعی تجربه گناه جنسی و کشف پدیدار اجتماعی گناهان جنسی در بین زنان است. محقق در این پژوهش، پدیدار اجتماعی گناهان جنسی را در قالب هشت تم مرکزی «تعریف گناهان جنسی، واکنش­های احساسی و رفتاری قبل از گناهان جنسی، واکنش­های احساسی و رفتاری حین گناهان جنسی، واکنش­های احساسی و رفتاری بعد از گناهان جنسی، پیامد تکرار گناهان جنسی، توجیه گناهان جنسی، گام­های گناهان جنسی و تغییر ارزش­های جنسی در رابطه دوستی با جنس مخالف» تنظیم کرده است. هم­چنین در این پژوهش دلایل دوستی با جنس مخالف از نظر مصاحبه شوندگان؛ احساس تنهایی، وقت­گذرانی، نیاز روحی به جنس مخالف، کنجکاوی، یافتن فرد ایده­آل و آشنایی برای ازدواج ذکر شده است. 

بهروزیان و حسنوند(1395)، در پژوهش کیفی خود تلاش نموده­اند معنای ذهنی کنشگران از رابطه جنسی را کشف نمایند. مقولات کشف شده در این تحقیق عبارت بوده اند از وسایل جدید ارتباطی، فشار گروه­های دوستان، رفتار فراغتی، هویت­یابی جنسی، نیاز عاطفی (روابط عاشقانه)، روابط مبتنی بر عشق سیال، فرصت و امکان ارتباط و جابجایی اهداف ارزشی. مقوله هسته این بررسی «ارزش­های رهایی­بخش جنسی» است که سایر مقولات عمده را در بر می­گیرد. این محققان بر تغییر ارزشی بین نسلی تاکید داشته­اند و معتقد بوده­اند روابط نامتعارف جنسی به یک اصل و الگوی رفتاری تبدیل شده است که به مرور تبدیل به هنجار می­شود. آن­ها بیان می­دارند الگوی اول نیاز عاطفی روابط عاشقانه بیشتر در اولین رابطۀ دختر و پسر که وابستگی و دلبستگی خاصی ایجاد می­کند و روابطی که براساس علاقه شکل می­گیرد، به وجود می­آید؛ اما روابط مبتنی بر عشق سیال بر اساس تنوع و لذت آنی شکل می­گیرد که هر لحظه امکان قطع رابطه بدون کمترین آسیب روانی و عاطفی وجود دارد.

کواچ، پارکر و هافمن(2008)، تحقیقی با هدف مقایسه رابطه جنسی کودکان و سنجش جامعه برای فهم و تایید نقش کلیشه­ای روابط جنسی و ساختار خانواده انجام داده­اند. یافته­ها نشان می­دهد ساختارها بر احساس نیاز جنسی تاثیر گذاشته است، به طوری­ که فقط 14 درصد از نمونه ها احساس جنسی نداشته­اند. کودکان آفریقایی­ـ آمریکایی بیشتر از کودکان اروپایی­ـ آمریکایی، دوستی­های بدون رابطه جنسی داشته­اند و پیوند جنسی، ساختار جنسیتی کلاس­ها را بازگو نمی­کرد بلکه ساختار خانواده بازگو کننده آن بود.

مارتین و لیام(2011)، به بررسی تاثیر نقش مدارس در رابطه­های دوستی با جنس مخالف و هم جنسان در دانشگاه پرداختند. مشاهده دوستی با جنس مخالف نشان می­دهد هر چه در مدارس نگاه غیر جنسیتی به دوستی با جنس مخالف وجود داشته باشد، تاثیر مثبت بر روابط دانشگاهی داشته است. در نهایت مشخص است که مدارس نقش مهمی در میانجیگری این روابط دارد، مخصوصاً آن­هایی که رابطه­شان با جنس مخالف است، روی عملکرد دانشگاهی و غیر دانشگاهی تاثیر دارد.

 

روش تحقیق

با توجه به ماهیت چندلایگی تعاملات دگرجنس­خواهانه و مستتر بودن معانی آن، اتخاذ رویکرد کیفی برای پی بردن به کنه این واقعیت اجتناب­ناپذیر است و در این میان پدیدارشناسی تجربی[6] مناسب­ترین گزینه برای کشف جنبه­های پنهان و رمزآلود تجربه­های زیسته (جنسی) است. پدیدارشناسی تجربی امکان درک لایه­های عمیق معنایی تجربه­های زیسته را فراهم می­کند و روشی  مناسب برای بررسی ساختار آگاهی در تجربه­های انسانی است(محمدپور، ۱۳۹۱). پدیدارشناسی به دنبال این است که افراد چگونه دنیای فردی و اجتماعی خود را می­سازند(اسمیت و اسبورن؛ به نقل از یوسفی و تابعی، 1391). به همین جهت پدیدارشناس در پی جمع­آوری اطلاعات از اشخاصی است که یک پدیده­ای را تجربه نموده­اند، تا بتواند بر اساس آن اطلاعات، به یک توصیف مرکب از ماهیت آن تجربه از دیدگاه آن افراد برسد. در این توصیف، شیوه تجربه و آن چه که این افراد تجربه می­کنند، ارائه می­شود(موستاکاس؛ به نقل از ایمان، 1391: 8).

با بهره­گیری از تجارب پیش گفته، پدیدارشناسی تجربی تعاملات دگرجنس­خواهانه طی شش مرحله مطابق شرح زیر انجام گرفته است:

1. بازخوانی اهداف تحقیق که شامل شناسائی انگیزه­ها و دلائل تعاملات دگرجنس­خواهانه و آشکارسازی وجوه تفریدی و تعمیمی تجارب  دگرجنس­خواهی بوده است.

2. مرور سوابق نظری و تجربی دگرجنس­خواهی و تدوین چارچوب مفهومی اولیه برای نزدیک شدن محقق به موضوع تحقیق؛

3. انتخاب هدف­مند[7] مشارکت کنندگان  از میان دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد. بر این اساس  تعداد ۲۲ دانشجو که درگیر انواع روابط با جنس مخالف بوده­اند[8] به روش گلوله برفی برگزیده شده­اند. از این مجموع ۱۱ نفر دختر و 11 نفر پسر بوده­اند که همگی مجرد و در دامنه سنی 20 تا 28 سال قرار داشته­اند. بعلاوه  19 نفر از مشارکت کنندگان  دانشجوی کارشناسی و 3 نفر از آنان در مقطع ارشد اشتغال به تحصیل داشته­اند.

4. انجام مصاحبه عمیق با مشارکت کنندگان. دراین مصاحبه­ها  دو سوال اساسی محور گفتگو قرار گرفته  است: نخست این که مشارکت کننده چه نوع روابطی را با جنس مخالف تجربه کرده است؟ و دیگر این که این تجارب تا چه اندازه تحت تاثیر وضعیت­های پیرامونی او قرار داشته است؟

5. پیاده­سازی و آماده­سازی متن مصاحبه­ها و تحلیل آن­ها که طی پنج مرحله مطابق با شرح زیر انجام گرفته است:

- بازاندیشی و خوانش مکرر متن مصاحبه­ها برای دست­یابی به درک کلی از مضامین متن؛

- استخراج واحدهای معنائی طبیعی و اولیه متن (تجارب دگرجنس­خواهی) از طریق کدگذاری باز؛

- دسته­بندی معانی طبیعی تجارب دگرجنس­خواهانه  از طریق کدگذاری محوری؛

- دسته­بندی مضامین اصلی تجارب دگرجنس­خواهانه از طریق کدگذاری گزینشی؛

- بازنگری فرایند کدگذاری و ارزیابی اعتبار آن­ها از طریق افراد مطلع؛

 6. تدوین گزارش پدیدارشناختی تجارب دگرجنس­خواهانه که ترکیبی از توصیف و تفسیر این تجارب بر پایه نتایج کدگذاری است.

یافته­ها: نتایج معناکاوی تعاملات دگرجنس­خواهانه

قبل از ارائه نتایج تحلیل متن، یادآوری و توضیح  چهار نکته را ضروری می­داند:

(۱) تعاملات دگرجنس­خواهانه مورد مطالعه شامل رابطه کلامی بدون عاطفه، رابطه  کلامی با عاطفه یک سویه، رابطه کلامی با عاطفه دو سویه، رابطه عاطفی- جسمی و رابطه عاطفی- جنسی با جنس مخالف می­شود.

 (۲) طرف تعامل همه دانشجویان مشارکت کننده  نیز دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد بوده­اند و تعامل دگرجنس­خواهی آن­ها از داخل دانشگاه شروع شده و در بیرون دانشگاه ادامه پیدا کرده است.

(۳) کمترین مدت رابطه دوستی با جنس مخالف در مشارکت کنندگان، یک هفته و بیشترین مدت آن، 5 سال بوده است.

(۴) معرفی یافته­ها مشتمل بر توصیف و تفسیر نتایج کدگذاری متن و معناکاوی تجارب دگرجنس­خواهانه در سه سطح کدگذاری باز، محوری و گزینشی مطابق شرح ذیل است:

 

1. معانی طبیعی تعاملات دگرجنس­خواهانه

در معنایابی اولیه دگرجنس­خواهی که ازطریق کدگذاری باز متن حاصل  شده ۱۷ واحد معنایی طبیعی شناسائی گردید که شامل همکاری درسی، فعالیت داوطلبانه دانشجویی، حمایت اجتماعی، تازگی تجربه ارتباط با جنس مخالف، کنجکاوی، کسب تجربه متفاوت دوستی، تفریح و سرخوشی، شناخت جنس مخالف، شناخت خود، تفکر درباره آینده زندگی زناشوئی، همدردی، جلب­ نظر، لذت همنشینی، دلبستگی عاطفی، میل به رابطه جنسی، لذت و ارضاء جنسی در تعامل با جنس مخالف می­شود.

 

2. معانی محوری تعاملات دگرجنس­خواهانه

در فرایند کدگذاری محوری و دسته­بندی واحدهای معنائی تجارب دگرجنس­خواهانه پنج معنا یا انگیزه محوری شامل: « انگیزه فرصتی یا فرصت ارتباط، تجربه ارتباط متفاوت، میل به ازدواج، عشق و تعلق و لذت جنسی»  استخراج گردیده که ذیلا تشریح می­گردد:

 

انگیزه فرصتی  

انگیزه فرصتی یا فرصت­های ارتباطی هم چون