بررسی عوامل جمعیت‌شناختی مرتبط با مشارکت سیاسی شهروندان شهر مهاباد

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری‌ جامعه‌شناسی ‌سیاسی،‌ دانشگاه آزاد اسلامی واحد‌ علوم ‌و‌ تحقیقات،‌ تهران، ‌ایران.

2 دانشیار جامعه‌شناسی، دانشگاه تهران، تهران- ایران (نویسنده مسئول).

3 دانشیار جامعه‌شناسی، واحد رودهن، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.

چکیده

هدف اصلی این پژوهش، تعیین عوامل جمعیت­شناختی مرتبط با مشارکت سیاسی شهروندان شهر مهاباد می­باشد. روش تحقیق، پیمایش بود. جامعه آماری، کلیه شهروندان 18 سال به بالای شاغل در شهر مهاباد درسال 1397 می­باشد. حجم نمونه مورد مطالعه با استفاده از فرمول کوکران، 382 نفر برآورد گردید و نمونه­ها به شیوه نمونه­گیری احتمالی خوشه­ای چندمرحله­ای و هم­چنین نمونه­گیری تصادفی سیستماتیک انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات در تحقیق حاضر، پرسشنامه محقق­ساخته مشارکت سیاسی است که ضریب پایایی آن به کمک آلفای کرونباخ 96/0 به دست آمد و جهت سنجش مفاهیم آن ازطیف لیکرت استفاده شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده­ها از آزمون­های ضریب همبستگی پیرسون، تی مستقل و تحلیل واریانس یک­راهه استفاده گردید. نتایج تحقیق نشان داد که بین میزان مشارکت سیاسی و پایگاه اجتماعی- اقتصادی افراد تفاوت معناداری وجود دارد و میزان مشارکت سیاسی طبقه متوسط و پایین جامعه مهاباد بیشتر ازسایر طبقات این شهر می­باشد. نتیجه تحقیق حاضر گویای آن است که در جامعه مهاباد، طبقه پایین به منظور تغییر وضعیت موجود خود و دست­یابی به وضعیت مطلوب، ضرورت، انگیزه، میل و رغبت بیشتری برای مشارکت و مداخله در امور سیاسی دارد اما دخالت و مشارکت طبقه متوسط در امورات سیاسی این شهر بیشتر از نوع تحمیلی است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Investigating the demographic factors related to political participation of citizens of Mahabad city

نویسندگان [English]

  • Hesam Nasiri 1
  • Shahla Kazemipour 2
  • Majid kafashi 3
چکیده [English]

The main objective of this research is to determine the demographic
factors related to political participation of citizens of Mahabad city. The
research method was survey and the statistical population in this study is
all citizens aged 18 years and over in Mahabad city in 2018. The sample
size was estimated using Cochran's formula 382 people and they were
selected through multi-stage cluster sampling and also systematic random
sampling. The data gathering tool was a researcher-made political
participation questionnaire whose reliability coefficient was calculated
using Cronbach's alpha of 0.96. Also, the Likert scale was used to
measure its concepts. Pearson correlation coefficient, independent t-test
and one way ANOVA were used to analyze the data. The results of the
research show that, there is a significant difference between the level of
political participation and the social class, and the level of political
participation of the middle and lower classes of Mahabad community is
more than the other classes in this city. The result of this research show
that, the lower class has more urgency, necessity, motivation and
willingness to participate and intervene in political affairs in order to
change its existing status, but the involvement of the middle class in the
political affairs of the city is more imposing.

کلیدواژه‌ها [English]

  • socio-economic status
  • political participation
  • age
  • gender
  • education
  • marital status

 

«مطالعات جامعه‌شناسی»

سال یازدهم، شماره چهل و سوم، تابستان 1398

ص ص 69-45

 

 

 

                                          

 

بررسی عوامل جمعیت­شناختی مرتبط با مشارکت سیاسی شهروندان شهر مهاباد

حسام نصیری[1]

دکتر شهلا کاظمی­پور[2]

دکتر مجید کفاشی[3]

تاریخ دریافت مقاله:12/3/1398

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:18/5/1398

چکیده

هدف اصلی این پژوهش، تعیین عوامل جمعیت­شناختی مرتبط با مشارکت سیاسی شهروندان شهر مهاباد می­باشد. روش تحقیق، پیمایش بود. جامعه آماری، کلیه شهروندان 18 سال به بالای شاغل در شهر مهاباد درسال 1397 می­باشد. حجم نمونه مورد مطالعه با استفاده از فرمول کوکران، 382 نفر برآورد گردید و نمونه­ها به شیوه نمونه­گیری احتمالی خوشه­ای چندمرحله­ای و هم­چنین نمونه­گیری تصادفی سیستماتیک انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات در تحقیق حاضر، پرسشنامه محقق­ساخته مشارکت سیاسی است که ضریب پایایی آن به کمک آلفای کرونباخ 96/0 به دست آمد و جهت سنجش مفاهیم آن ازطیف لیکرت استفاده شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده­ها از آزمون­های ضریب همبستگی پیرسون، تی مستقل و تحلیل واریانس یک­راهه استفاده گردید. نتایج تحقیق نشان داد که بین میزان مشارکت سیاسی و پایگاه اجتماعی- اقتصادی افراد تفاوت معناداری وجود دارد و میزان مشارکت سیاسی طبقه متوسط و پایین جامعه مهاباد بیشتر ازسایر طبقات این شهر می­باشد. نتیجه تحقیق حاضر گویای آن است که در جامعه مهاباد، طبقه پایین به منظور تغییر وضعیت موجود خود و دست­یابی به وضعیت مطلوب، ضرورت، انگیزه، میل و رغبت بیشتری برای مشارکت و مداخله در امور سیاسی دارد اما دخالت و مشارکت طبقه متوسط در امورات سیاسی این شهر بیشتر از نوع تحمیلی است.

واژگان کلیدی: پایگاه اجتماعی- اقتصادی، مشارکت سیاسی، سن، جنس، تحصیلات، وضع تأهل.

مقدمه

مشارکت سیاسی ازجمله ملزومات بنیادین مردم­سالاری و شهروندی است و ازضرورت­های جدانشدنی نظام سیاسی در قرن بیست و یکم است. اصلی­ترین شاخص توسعه­یافتگی سیاسی، پاسخ به نیاز فزایندة مشارکت سیاسی و نهادینه کردن آن در قالب نهادهای مدنی است. مطالعة مشارکت سیاسی هر جامعه­ای، شناخت رفتار سیاسی مردم آن را میسر می­سازد و مشخص می­کندکه در بسترهای اجتماعی گوناگون، میزان مشارکت سیاسی شهروندان چگونه و تحت تأثیر چه عواملی تغییر می­پذیرد.

افزایش میزان مشارکت سیاسی افراد در طبقات اجتماعی مختلف هر جامعه­ای یکی از سنجه‌های مهم گذار به سوی دموکراسی محسوب شده و اصولاً نقش مؤثری در سلامت ثبات سیاسی جامعه ایفا می‌کند. افزایش مشارکت سیاسی در جامعه می­تواند در ایجاد تعادل و هماهنگی لازم نقش بسیار مثبتی را ایفا کند؛ اما کاهش مشارکت سیاسی یک یا چند طبقه اجتماعی مختلف در جامعه به معنای ایجاد جدایی و انفصال بیشتر مردم و نظام سیاسی است. این وضعیت در نهایت در برنامه­ریزی­های اساسی برای اداره جامعه و ثبات و سازماندهی اجتماعی اختلال ایجاد کرده است و با ایجاد تنش­ها و بحران­ها از انجام برنامه­های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ممانعت به عمل می­آورد(آلموند و وربا[4]، 1963: 330). از لحاظ تاریخی، بحث دخالت طبقات و اقشار مختلف مردم در تعیین سرنوشت جامعه خود درقالب انتخابات و آرای عمومی سابقه چندان طولانی ندارد. در ایران هم انقلاب مشروطه نخستین تجربه انتخابات است که آغازی برای شکل­گیری آزادی­های مدنی می­باشد. با انقلاب اسلامی در سال 1357 نظام پادشاهی جای خود را به نظام جمهوری اسلامی داد که در آن کاندیداها برای احراز پست­های مختلف مانند ریاست جمهوری، نمایندگی مجلس، خبرگان رهبری و نمایندگی شوراها به صورت مستقیم توسط مردم انتخاب می­شوند. به این ترتیب لزوم مشارکت سیاسی افراد اهمیتی ویژه یافت. زیرا یکی از علل اصلی وقوع انقلاب، خواست مردم برای دخالت در حکومت و تصمیم­گیری­های اساسی بود. بنابراین در کشور ایران شرکت طبقات و اقشار مختلف مردم در انتخابات از اهمیت فوق العاده­ای برخوردار است و وزن بعضی از این گروه­های جمعیتی در کشور ما بسیار سنگین­تر از سایر گروه­های جمعیتی است که می­توانند در امور سیاسی مشارکت کنند. شرکت یک طبقه اجتماعی در انتخابات نه لزوماً همیشه، مشارکت آنان در آینده را نیز تثبیت می­کند و به تداوم حکومت دموکراتیک می­انجامد بلکه برعکس عدم تمایل یک یا چند طبقه اجتماعی خاص به مشارکت سیاسی، نه تنها می­تواند نشانی از ضعف و عدم کارایی نظام سیاسی باشد بلکه می­تواند به شکل­گیری مشارکت سیاسی غیرمتعارف و منفی از جمله اعتصاب، اعتراض، نارضایتی، شورش  بیانجامد.

سؤال اصلی تحقیق حاضر این است که عوامل جمعیت­شناختی مرتبط با مشارکت سیاسی شهروندان شهر مهاباد کدامند؟

 

هدف کلی

- تعیین عوامل جمعیت­شناختی مرتبط با مشارکت سیاسی شهروندان شهر مهاباد.

 

اهداف اختصاصی

- تعیین میزان مشارکت سیاسی در بین افراد متعلق به پایگاه اجتماعی- اقتصادی مختلف

- تعیین میزان مشارکت سیاسی با توجه به عوامل جمعیت­شناختی.

 

مبانی نظری

شکل‏گیری هر نوع رفتاری نیازمند کسب شناخت و یادگیری در مورد آن است؛ ولی هر یادگیری، الزاماً منجر به بروز رفتار نخواهد شد. تالکوت پارسونز[5] در بحث اجتماعی­شدن افراد می‏گوید: انسان در بخش ارگانیسم سه گرایش خام دارد. گرایش ادراکی که ناظر به شناخت است، گرایش ارزیابی که به خوب و بد ارزش‏ها می‏رسد و گرایش هنجاری که بایدها و نبایدها را تعیین می‏کند. وقتی ارگانیسم با فرهنگ برخورد می‏کند، این گرایش‏های خام شکل می‏گیرد و نظام شخصیتی را به وجود می‏آورد و از این به بعد، نظام شخصیتی، فرد را به سوی هدف می‏راند و موجب کنش اجتماعی می‏شود. از برآیند کنش‏های اجتماعی، نظام اجتماعی شکل می‏گیرد که بیانگر یگانگی، وفاق، مشارکت حقیقی افراد باهم و اعتماد آن­ها به یکدیگر است و فرد در این سیستم، اجتماعی می‏شود(عبدالهی، 1383).

از نظر بسیاری از صاحب­نظران، شرکت مردم در انتخابات ملی و رأی دادن آن­ها به نامزد موردنظر، شاخص مشارکت سیاسی شهروندان محسوب می­شود. ولی چنین شاخصی نمی­تواند بیانگر مشارکت واقعی مردم باشد؛ زیرا باید بین مشارکت آگاهانه، ارادی و واقعی مردم با مشارکت اجباری و برانگیخته تمایز قائل شد. ممکن است در یک جامعه توده­ای، شهروندان به آسانی تحت تأثیر و نفوذ نخبگان سیاسی قرار بگیرند؛ یا این که حضور افراد در پای صندوق­های رأی اجباری باشد، دراین صورت مشارکت شهروندان واقعی نخواهد بود. علاوه بر این، معیار مشارکت سیاسی در جوامع مختلف فرق می­کند. به این معنی که ممکن است در یک جامعه رأی دادن، بیشترین میزان مشارکت سیاسی تلقی شود؛ در حالی که در جامعه دیگر، دارا بودن منصب سیاسی بیشترین میزان مشارکت سیاسی تلقی گردد. بنابراین برای مطالعه مشارکت سیاسی، بررسی ابعاد، اشکال و عمق مشارکت براساس فهم کنشگران سیاسی هر جامعه ضروری است.

در مورد این که مشارکت اجتماعی ابزار است یا هدف، دو دیدگاه اصلی وجود دارد: در دیدگاه اول، به مشارکت با دید ابزاری نگریسته و آن را هدفی برای نیل به توسعه دانسته­اند؛ به نظر گائوتری، مشارکت مردمی، شرط بنیادی تدوین و عملی ساختن توسعه درون­زاست، توسعه­ای که کاملاً با نیازها و خواست­های واقعی مردم و با مضمون خاص هر جامعه سازگار شده است. در این دیدگاه، مشارکت سبب کاهش هزینه­ها، افزایش کارایی و کیفیت، پذیرش برنامه­ها از سوی مردم، به کارگیری ظرفیت­ها، منابع می­شود. در باور این گروه مشارکت باعث پیامدهای موفقیت­آمیز در پروژه­ها می­شود. در مقابل، دیدگاه دوم که برای عمل اجتماعی اصالت قایل است، مشارکت درفعالیت­های اجتماعی را فی­نفسه هدف می­داند و معتقد است­که مشارکت مستقیماً برای انسان و تعالی اوست و کنشگران در فعالیت­های جمعی و مشارکتی می­آموزند، رشد می­کنند، لذت می­برند و در نهایت توانمندتر می­شوند(پورجبلی و نجفی، 1393: 24).

مشارکت را بر حسب سطح (خُرد، میانه، کلان) انگیزه­های ایجادی آن (درون­زا، برون­زا)، چگونگی دخالت مردم (مستقیم، غیرمستقیم)، سطوح فراگیری (محلی، منطقه­ای، ملی)، کیفیت همکاری مردم (طبیعی، خودانگیخته، داوطلبانه، برانگیخته، تحمیلی یا اجباری)، سطوح اجرایی و محتوای عملکردی (بهره­مندی خدمات، ارزیابی خدمات، ارائۀ پیشنهاد، تصمیم­گیری و برنامه­ریزی، اجرا، نظارت) و موضوع و قلمرو اجرایی (سیاسی، اقتصادی، اجتماعی) می­توان تقسیم کرد(نظری و همکاران، 1393: 163). اینگلهارت[6] مشارکت را با سه عامل ارتقای سطح تحصیلات و اطلاعات سیاسی، تغییر هنجارهای حاکم بر مشارکت و تغییر در اولویت­های ارزشی که تأکید کمتر بر نیازهای آنی طبیعی داشته و بر حق ابراز نظر پافشاری بیشتری می­ورزند، تبیین کرده است. متغیرهای تحصیلات رسمی، موقعیت اقتصادی- اجتماعی، سطح مهارت و اطلاعات، مهارت­های ارتباطی، تجربه­های شغلی، شبکه­های سازمانی، تقلیل تفاوت­های جنسی در وظایف سیاسی- اجتماعی بر افزایش مشارکت تأثیر گذاشته­اند(لهسایی­زاده، 1388: 150-137).

سیمور مارتین لیپست[7] معتقد است کشورهایی که به همراه رشد اقتصادی، از طبقة متوسط بالاتری برخوردار باشند، دموکراتیک­تر از کشورهای دیگرند. او در این رابطه به ویژگی­های طبقة متوسط به منزلة مؤلفه­های مثبت برای توسعة دموکراتیک اشاره دارد. لیپست و رابرت دوز[8] درتجزیه و تحلیل رفتار سیاسی و مشارکت مردم، بر عوامل و متغیرهایی تأکید می­ورزند که به اعتقادشان بر مشارکت سیاسی تأثیر مهمی دارد ولی شدت و الگوی این تأثیرگذاری ثابت نبوده است. مهم­ترین این عوامل عبارتند از: باورهای مذهبی، جنسیت، سن، نژاد، روستایی یا شهری بودن افراد، طبقة اجتماعی و پیوندهای منطقه­ای(لیپست و دوز، 1383). مشارکت از ابعاد گوناگونی برخوردار است که مهم­ترین آن، مشارکت سیاسی است و از این جهت تعریفی جامع از مشارکت سیاسی و برشمردن شاخص­ها و ویژگی­های آن ضروری است.

 

پیشینه تحقیق

محمدی و شهیدیان(1390)، در مقاله­ای به این نتیجه رسیدند که ویژگی­های کارکردی، تعاملی و ساختی شبکه و ویژگی­های اجتماعی مورد بررسی اعضای شبکه بر رفتار رأی­دهی پاسخگویان که در واقع شاخص مشهودی از مشارکت سیاسی افراد قلمداد می­شود، تأثیرگذار است. هم­چنین رفتار رأی­دهی اعضای شبکه نیز به عنوان متغیر پیش­بین رابطه معنی­داری با متغیر تابع دارد. در بین تمام شاخص­های مورد مطالعه، بیشترین تأثیرگذاری مربوط به متغیر ترجیحات سیاسی است. تحلیل رگرسیون چند متغیری مبین این مطلب است که حدود 37 درصد از تغییرات رفتار رأی­دهی توسط متغیرهای مورد بررسی تبیین می­گردد.

جعفری­نیا(1391)، در پژوهشی به «بررسی عوامل اقتصادی- اجتماعی مؤثر برمیزان مشارکت سیاسی شهروندان شهر خورموج» پرداخت. از مهم­ترین نتایج تحقیق می­توان به موارد زیر اشاره کرد: میزان تمایل به مشارکت سیاسی مردان بیشتر از زنان بود؛ با افزایش تحصیلات میزان تمایل به مشارکت سیاسی نیز افزایش می­یافت؛ طبقات اجتماعی بالا نسبت به طبقات اجتماعی پایین تمایل بیشتری به مشارکت سیاسی داشتند؛ بین سن، محل سکونت و وضعیت تأهل با میزان تمایل به مشارکت سیاسی رابطه وجود نداشت.

نظری و همکاران(1392)، در تحقیقی نشان دادند که بین متغیرهای اعتماد به رسانه­های جمعی، اعتماد به افراد مذهبی، اعتماد به سیاسیون، اعتماد سیاسی، مشارکت سیاسی با توسعه سیاسی رابطه معنی­داری وجود دارد.

پورجبلی و نجفی(1393)، در پژوهشی به «بررسی میزان مشارکت اجتماعی و سیاسی شهروندان شهر تبریز و عوامل مؤثر بر آن» پرداختند. نتایج رگرسیونی تحقیق نشان می­دهد که مشارکت سیاسی شهروندان بیش از هر متغیر دیگر از متغیرهای عضویت در انجمن­های ارادی متأثر می­باشد و پس از آن به ترتیب آگاهی سیاسی شهروندان قرار گرفتند.

سروش و حسینی(۱۳۹۲)، در پژوهشی نشان می­دهند که میزان مشارکت سیاسی در میان دختران و پسران و هم­چنین بین جوانان و نوجوانان تفاوت معنی­داری با یکدیگر ندارند. هم­چنین از بین عوامل جامعه­پذیری، مشارکت سیاسی دوستان و والدین بیشترین ارتباط را با مشارکت سیاسی جوانان داشته و مشارکت سیاسی دوستان و والدین، رسانه­ها و فن­آوری­های جدید و جو باز کلاس بیشترین ارتباط را با مشارکت سیاسی نوجوانان دارد. هم­چنین در مورد دختران و پسران نوجوان، مؤلفه­های جامعه­پذیری که بیشترین قدرت تبیین­کنندگی را برای مشارکت سیاسی­شان دارند، متفاوت بوده اما در مورد دختران و پسران جوان این تفاوت ملاحظه نگردید.

مسعودنیا و همکاران(1393)، تأثیر اعتماد اجتماعی بر پنج سطح مشارکت سیاسی (حمایت ­کنندگان منفعل، تماس با مسئولان سیاسی، ارتباطات سیاسی، مبارزان سیاسی و اعتراض­ کنندگان سیاسی) را سنجیدند. یافته­های پژوهش نشان داد که اعتماد اجتماعی بر بی­اعتنایی سیاسی تأثیر معنی­داری ندارد.

زارع و روهنده(1394)، مشخص کردند که رضایت­مندی سیاسی، 33 درصد از تغییرات مشارکت اجتماعی- سیاسی را توضیح می­دهد، دین­داری نیز 6/19 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین می­کند. بین هریک از متغیرهای رضایت­مندی اجتماعی، رسانة جمعی، درآمد و جنسیت با مشارکت اجتماعی- سیاسی هم رابطة معنی­دار مشاهده شد. در مجموع متغیرهای تحقیق 41 درصد از تغییرات مشارکت اجتماعی- سیاسی را توضیح می­دهند.

نگین­تاجی و کشاورز(1394)، در پژوهشی به این نتایج دست یافت بین رسانه­های جمعی، تعهد مذهبی، اعتماد اجتماعی، سیاسی بودن دوستان و سیاسی بودن خانواده با مشارکت سیاسی جوانان رابطه مثبت و معنی­داری وجود دارد. بین مشارکت سیاسی جوانان برحسب جنسیت و تحصیلات تفاوت معنی­داری به دست نیامده است. بین مشارکت سیاسی جوانان برحسب وضعیت تأهل و محل سکونت تفاوت معنی­داری وجود دارد. بدین ترتیب جوانان متأهل بیشتر از جوانان مجرد و جوانان ساکن شهر بیشتر از جوانان ساکن روستا به مشارکت سیاسی می­پردازند. نتایج رگرسیون چند متغیره نشان داد که چهار متغیر سیاسی بودن دوستان، رسانه­های جمعی، سیاسی بودن خانواده و متأهل بودن در مجموع توانسته­اند 64/8 درصد از واریانس متغیر وابسته یعنی مشارکت سیاسی جوانان را پیش­بینی یا تحلیل کنند.

در بخش پژوهش­های خارجی می‌توان به نتایج تحقیقات لیپست در خصوص فعالیت‌های سیاسی در کشورهای آلمان، سوئد، نروژ، فنلاند اشاره کرد. نتایج تحقیق وی نشان‌ داد که تفاوت‌های شهری و روستایی در برخی مشارکت‌های سیاسی مانند انتخابات وجود دارد؛ ولی شامل برخی دیگر نمی‌شود. در کشورهایی­که دارای سنت‌های قدیمی رهبری جمعی هستند، مشارکت در مناطق روستایی بیش از مناطق شهری است. لیپست به این نتیجه رسید که الگوی مشارکت سیاسی در مورد شرکت در انتخابات در کشورهای مختلف یکسان است. مردان بیش از زنان، تحصیل کرده‌ها بیش از افراد کمتر آموزش دیده، شهرنشینان بیش از روستاییان، افراد میانسال بیش از جوانان و کهنسالان، متأهلین بیش از مجردین، افراد دارای منزلت بالا بیش از افراد دارای منزلت پایین و افرادی که عضو سازمان هستند، بیش از افرادی که عضویت ندارند، در انتخابات شرکت می‌کنند(لیپست، 1963: 418-379).

 

جنیک اسشو[9] و همکاران(2015)، در پژوهشی گزارش کردند که امروزه فناوری­های روز و شبکه­های اجتماعی مجازی بر مشارکت سیاسی افراد تأثیرگذار است و فیسبوک می­تواند بر نگرش افراد نسبت به مطالبات سیاسی در جامعه تأثیرگذار باشد.

پرسون2(2015)، در پژوهشی مروری(اسنادی- کتابخانه­ای) به «بررسی ارتباط بین میزان تحصیلات و مشارکت سیاسی» پرداختند. وی گزارش کرد اکثر مطالعات نشان می­دهند که افراد با میزان تحصیلات بالاتر بیش از سایرین در فعالیت­های سیاسی شرکت می­کنند و بر طبق این استدلال فرض بر این است که افزایش میزان تحصیلات منجر به افزایش مهارت­های مدنی و آگاهی­های سیاسی افراد می­شود که مکانیسم چنین عملی، مشارکت­های سیاسی بیشتر در بین افراد با تحصیلات بالاتر است.

ژیانگ3 و همکاران(2016)، در پژوهشی «ارتباط بین رضایت از زندگی و درک از فساد در جامعه و میزان مشارکت سیاسی شهروندان» را مورد مطالعه قرار دادند. آنان گزارش کردند افراد با بهبود میزان رضایت از زندگی تمایل بیشتری برای مشارکت­های سیاسی دارند و هم­چنین افرادی که احساس کنند فساد کمتری در جامعه وجود دارد، بیش از سایرین تمایل به مشارکت سیاسی دارند به عبارتی با افزایش ادراک فساد در جامعه میزان تمایل به مشارکت سیاسی در افراد جامعه کاهش می­یابد.

 

چارچوب نظری تحقیق

در این پژوهش، به صورت ترکیبی از آرا و نظریه­های مطرح برای بررسی جامع پدیده مورد بحث به عنوان چارچوب نظری تحقیق استفاده شده است. از نظریه­ها و دیدگاه­های مختلف، متغیرهای زیر برای طرح فرضیه­ها مورد استفاده قرار گرفته است. از نظریه اینگلهارت، لرنر4، بروس روست5 و لیپست، متغیر میزان تحصیلات و پایگاه اجتماعی- اقتصادی، از نظریه آنتونی گیدنز6، ارتباط متقابل بین نهادهای مدنی و ویژگی­های طبقات مختلف جامعه، از نظریه مایکل راش و میلر7 متغیر سن، از دیدگاه وضعیتی متغیر وضعیت اشتغال فرد و وضعیت تأهل استفاده شده است. از نظریه کارل مارکس8، کاستلو9، میلر و اینگلهارت متغیر پایگاه اجتماعی- اقتصادی یا به عبارت بهتر پایگاه اقتصادی –اجتماعی استفاده شده است. چارچوب نظری ترکیبی تحقیق در قالب مدل روابط متغیرها ارائه و مورد بررسی قرار گرفته است. در تحقیق حاضر براساس مدل بیان شده، رابطه بین متغیرهای مستقل پایگاه اجتماعی- اقتصادی با متغیر وابسته یعنی میزان تمایل به مشارکت سیاسی مورد بررسی قرار گرفته است. هم­چنین در رویکرد روان­شناسی با استفاده از نظریه احساس کارآیی سیاسی رابرت دال10، مایکل راش، و آنتونی گیدنز، نظریه بیگانگی سیاسی ملوین سیمن و یورگن هابرماس11، به تبیین عوامل مؤثر بر میزان تمایل به مشارکت سیاسی پرداخته می­شود. همین ­طور در رویکرد مدرنیزاسیون با استفاده از نظریه هانتینگتون[10]، در رویکرد کنش متقابل نمادین با استفاده از نظریه­های سیمور مارتین لیپست، هربرت مید و هربرت هایمن2 و در رویکرد کارکردگرایی ساختاری با استفاده از نظریه تالکوت پارسونز عوامل مؤثر بر میزان تمایل به مشارکت سیاسی تبیین شده است.

 

فرضیه­ها

1. بین میزان مشارکت سیاسی و پایگاه اجتماعی- اقتصادی شهروندان شهر مهاباد تفاوت وجود دارد.

2. بین میزان مشارکت سیاسی شهروندان شهر مهاباد و سن آنان رابطه وجود دارد.

3. بین میزان مشارکت سیاسی شهروندان شهر مهاباد و جنس آنان تفاوت وجود دارد.

4. بین میزان مشارکت سیاسی شهروندان شهر مهاباد و وضع تأهل آنان تفاوت وجود دارد.

5. بین میزان مشارکت سیاسی شهروندان شهر مهاباد و میزان درآمد آنان رابطه وجود دارد.

6. بین میزان مشارکت سیاسی شهروندان شهر مهاباد و نوع شغل آنان تفاوت وجود دارد.

7. بین میزان مشارکت سیاسی شهروندان شهر مهاباد و سطح تحصیلات آنان رابطه وجود دارد.

 

روش تحقیق

روش تحقیق، روش پیمایش است. ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامه محقق­ساخته مشارکت سیاسی است که جهت سنجش آن از طیف لیکرت استفاده شده است.

 

جامعه آماری و نمونه

جامعه آماری مورد مطالعه در این تحقیق، کلیه شهروندان 18 سال به بالای شاغل در شهر مهاباد را شامل می­شود که مطابق سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1395 مرکز آمار ایران، 101893 نفر می­باشد. از این تعداد 52350 نفر (حدود 4/51 درصد) مرد و 49543 نفر (حدود 6/48 درصد) زن هستند. برای برآورد حجم نمونه از فرمول کوکران استفاده گردید. حجم نمونه مورد مطالعه (382=n) نفر جهت انجام پژوهش حاضر به دست آمد. برای دسترسی به چارچوب نمونه­گیری یا فهرست افراد مورد بررسی، روش نمونه­گیری احتمالی خوشه­ای چندمرحله­ای انتخاب گردیده است. جهت تعیین نمونه آماری ابتدا مناطق مختلف شهر مهاباد را از نظر سطح توسعه اقتصادی و اجتماعی ساکنین آن به پنج طبقه بالایِ بالا، بالا، متوسط و پایین و پایینِ پایین تقسیم نموده و از هر طبقه یک منطقه را به عنوان نمونه تحقیق انتخاب نموده و نمونه­گیری از بین واحدها به صورت خوشه­ای چندمرحله­ای و نمونه­گیری از داخل خوشه­ها به صورت تصادفی سیستماتیک صورت گرفت.

 

اعتبار و پایایی ابزار

برای ارزیابی اعتبار گویه­های تحقیق، از اعتبار صوری استفاده ‌شده است که با تأیید اساتید راهنما و مشاور به دست آمده است. برای محاسبه ضریب آلفای­کرونباخ، پرسشنامه حاضر بین 30 نفر از شهروندان ۱۸ سال به بالای شاغل در شهر مهاباد توزیع شد و پس از جمع­آوری، کدگذاری و تجزیه و تحلیل با استفاده از نرم­افزار spss، ابتدا واریانس نمره­های هر یک از زیر مجموعه­های سؤالات پرسشنامه و واریانس کل سؤالات را محاسبه و سپس با استفاده از فرمول ضریب آلفای کرونباخ، پایایی این ابزار در کل نمره­ها، 96% برآورد شده است که نشان می­دهد سؤالات این پرسشنامه دارای پایایی بوده و نمره کل مقیاس با آلفای­کرونباخ 96% از همسانی درونی قابل توجهی برخوردار است. همسانی درونی خرده مقیاس­ها بین خوب تا عالی است.

 

تعریف نظری و عملیاتی متغیرها

مشارکت سیاسی

مشارکت سیاسی هرعمل داوطلبانه موفق یا ناموفق، سازمان­یافته یا بدون سازمان، دوره­ای یا مستمر، شامل روش­های مشروع و نامشروع برای تأثیر بر انتخاب رهبران، سیاست­ها و اداره عمومی در هر حکومت محلی و ملی است(وینر، 1971: 159).

تنها متغیر وابسته تحقیق عبارتست از مشارکت سیاسی که در مقیاس فاصله­ای اندازه­گیری شده و در این تحقیق بر اساس جمع نمرات حاصل از شاخص­های: شرکت در انتخابات مختلف سراسری، پیگیری اطلاعات و اخبار سیاسی کشور، شرکت در بحث­های سیاسی درون خانواده، شرکت در بحث­های سیاسی در بین دوستان، مشارکت در ستادهای انتخاباتی کاندیداها، مشارکت در جلسات، سخنرانی­ها و مجامع سیاسی، شرکت در همایش­ها و سخنرانی­ها، همکاری با رسانه­ها و مصاحبه با آن­ها، مشارکت در راهپیمایی­ها، تظاهرات و گردهمایی­ها به مناسبت­های مختلف، تشویق دیگران به شرکت در انتخابات، همکاری با نهادهای سیاسی و نگارش مطالب سیاسی، مشارکت و فعالیت در احزاب و گروه­های سیاسی، تمایل به مشارکت سیاسی در امور شهر خود، عضویت در انجمن­های مختلف، علاقه­مند به جریانات سیاسی جامعة خود، ارائه نظرات به طرق مختلف و کاندیدا شدن برای انتخابات نهادها و انجمن­ها درقالب طیف لیکرت و مقیاس ترتیبی مورد سنجش قرار گرفته است و از پاسخگویان خواسته می­شود جواب­های خود را از بسیار زیاد تا بسیار کم مشخص کنند.

مشارکت سیاسی شهروندان شهر مهاباد درچهار سطح مشارکت سیاسی عام، خاص، تحمیلی و منفعل مورد بررسی و سنجش قرار گرفته و از معرف­های ذیل استفاده شده است: فعالیت در عرصه­های سیاسی هم­چون نمایندگی مجلس، شورای شهر، تشویق دوست، فرزند یا سایر بستگان خود به شرکت در فعالیت­های سیاسی، فعالیت در امور انتخاباتی به صورت داوطلبانه، میزان صرف وقت جهت کسب اطلاع از اخبار و اطلاعات سیاسی، علاقه به کسب اخبار و اطلاعات سیاسی از رسانه­ها، شرکت در مراسم و جلسات سخنرانی مباحث سیاسی و گوش دادن به صحبت­های فعالان سیاسی، تشویق دیگران به شرکت در انتخابات و فعالیت­های تبلیغاتی کاندیدای مورد نظر خود، مهم دانستن شرکت در انتخابات شورای شهر و روستا، ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی، تلاش برای­ کسب مناصب سیاسی، ایجاد تشکل­های سیاسی برای مشارکت در اداره امور جامعه شرکت در جلسات مذهبی و نماز جمعه، علاقه به بحث سیاسی با دوستان و همکاران خود، باور به تأثیر مشارکت سیاسی شهروندان در حل مشکلات عمومی جامعه، فعالیت در احزاب سیاسی محلی یا ملی، اعتقاد به داشتن آگاهی و دانش کافی و مهارت برای مشارکت در امور سیاسی، علاقمندی به مقاله نویسی در مجلات و مطبوعات سیاسی.

 

پایگاه اجتماعی- اقتصادی

ارزشی که یک گروه برای یک نقش اجتماعی قائل است و ارزش یک چیز وقتی به‌ دست می‌آید که نسبت آن با چیزهای دیگر معلوم شود و به بیان دیگر رتبه‌بندی صورت گیرد. هرگاه اعضای یک گروه در تعیین ارزش یک تن یا یک گروه دیگر یا نقش‌های آن، موافق موازین خود، هم ‌داستان شوند، می‌گوییم به ارزش‌گذاری اجتماعی پرداخته‌اند و هنگامی که یک نقش اجتماعی مورد ارزش‌گذاری اجتماعی قرار گیرد، پایگاه اجتماعی آن نقش معلوم می‌گردد(اگبرن و نیمکف، 1350: 55).

در این تحقیق، پایگاه اجتماعی - اقتصادی افراد به وسیله شاخص­های درآمد، نوع شغل (منزلت شغلی) و سطح تحصیلات سنجیده می­شود.

 

جدول شماره (1): شاخص­های تعیین کننده پایگاه اجتماعی- اقتصادی پاسخگویان

شاخص­های هر متغیر به تفکیک

متغیر

۱. کمتر از یک میلیون تومان، ۲. یک میلیون و یک تومان تا دو میلیون تومان، ۳. دو میلیون و یک تومان تا سه میلیون تومان، ۴. سه میلیون و یک تومان تا چهار میلیون تومان،
۵. چهار میلیون و یک تومان تا پنج میلیون تومان، 6. پنج میلیون و یک تومان به بالا.

میزآن درآمد

شاغل بخش دولتی، شاغل بخش خصوصی، شغل آزاد

نوع شغل (منزلت شغلی)

۱. ابتدایی، 2. متوسطه اول، 3. متوسطه دوم (دیپلم)،

4. کاردانی، 5. کارشناسی، 6. کارشناسی ارشد، 7. دکترا

میزان تحصیلات

 

نمرات پاسخگویان در مورد گویه­ها جمع زده شده و در نهایت نمره به دست آمده به عنوان شاخص پایگاه اجتماعی- اقتصادی پاسخگویان در نظر گرفته می­شود. از آن جا که شاخص پایگاه اجتماعی- اقتصادی در 3 سوال و هرکدام با چند زیر گروه سنجش شده است؛ دامنه تغییرات بایستی بین ارقام باشد. طبقه­بندی نمرات پایگاه اجتماعی- اقتصادی به صورت: طبقه بالایِ بالا، طبقه بالا، طبقه متوسط، طبقه پایین و طبقه پایینِ پایین است.

 

یافته­ها

فراوانی گروه سنی نمونه آماری بدین صورت است که 5/17 درصد در گروه کمتر از 25 سال، 2/21 درصد در گروه 30-25 سال، 5/16 درصد در گروه 35-30 سال، 1/17 درصد در گروه سنی 40-35 سال، 5/11 درصد در گروه سنی 45-40 سال و 2/16 درصد در گروه بالاتر از 45 سال قرار دارند. فراوانی بر اساس جنسیت نمونه آماری بدین صورت است­که 31 درصد در گروه زنان و 69 درصد در گروه مردان قرار دارند. فراوانی نمونه آماری بدین صورت است که 5/20 درصد مجرد، 75 درصد متأهل، 5/3 درصد مطلقه و 1 درصد نیز متارکه کرده­اند. فراوانی میزان تحصیلات نمونه آماری بدین صورت است که 5 درصد تحصیلات ابتدایی، 10 درصد تحصیلات راهنمایی، 21 درصد تحصیلات متوسطه (دیپلم)، 13 درصد تحصیلات فوق دیپلم، 32 درصد تحصیلات لیسانس، 18 درصد تحصیلات فوق لیسانس و 1 درصد تحصیلات دکتری داشتند. فراوانی نمونه آماری بدین صورت است که 41 درصد شاغل بخش دولتی، 28 درصد شغل آزاد و 31 درصد شاغل بخش خصوصی بودند. فراوانی میزان درآمد نمونه آماری بدین صورت است که 8/16 درصد درآمد کمتر از یک میلیون تومان، 7/38 درصد درآمد بین یک تا دو میلیون تومان، 7/26 درصد درآمد بین دو تا سه میلیون تومان، 12 درصد درآمد بین سه تا چهار میلیون تومان، 7/3 درصد درآمد بین چهار تا پنج میلیون تومان و 1/2 درصد درآمد بیش از پنج میلیون تومان داشتند. فراوانی میزان هزینه ماهیانه خانوار نمونه آماری بدین صورت است که 5/5 درصد هزینه ماهیانه خانوار کمتر از پانصد هزار تومان، 9/25 درصد هزینه ماهیانه خانوار پانصد تا یک میلیون تومان، 5/22 درصد هزینه ماهیانه خانوار یک تا یک میلیون و پانصد هزار تومان، 4/15 درصد هزینه ماهیانه خانوار بین یک میلیون و پانصد تا دو میلیون تومان و 6/30 درصد هزینه ماهیانه خانوار بالاتر از دو میلیون داشتند. فراوانی بعد خانوار نمونه آماری بدین صورت است که 8/12 درصد تعداد افراد خانوار آن­ها یک نفر، 1/18 درصد تعداد افراد خانوار آن­ها دو نفر، 2/26 درصد تعداد افراد خانوار آن­ها سه نفر، 28 درصد تعداد افراد خانوار آن­ها چهار نفر و 9/14 درصد تعداد افراد خانوار آن­ها پنج نفر و بیشتر می­باشد. فراوانی تعداد فرزندان پاسخگویان حداقل یک بار ازدواج کرده بدین صورت است که 2/18 درصد افراد فاقد فرزند، 0/33 درصد افراد دارای یک فرزند، 4/30 درصد افراد دارای دو فرزند، 2/12 درصد افراد دارای سه فرزند و 3/6 درصد افراد دارای چهار فرزند و بیشتر می­باشند. چنان که ملاحظه می­شود، بیشترین درصد به افراد دارای یک و دو فرزند اختصاص دارد.

یافته­های به دست آمده پایگاه اجتماعی- اقتصادیحاکی از آن است که در نمونه آماری مورد مطالعه، 3/12 درصد از پاسخگویان در طبقه بالایِ بالای، 9/24 درصد در طبقه بالا، 8/33 درصد در طبقه متوسط، 5/16 درصد در طبقه پایین و 6/12 درصد نیز در طبقه پایینِ پایین قرار دارند.

 

مشارکت سیاسی

 

جدول شماره (2): آمار توصیفی مشارکت سیاسی کل

حداکثر

حداقل

واریانس

انحراف معیار

مد

میانه

میانگین

فراوانی

متغیر

205

45

25/328

18/22

137

133

3/132

382

مشارکت سیاسی

 

میانگین نمرات مشارکت سیاسی از 45 تا 205 در نوسان بوده است. یعنی کمترین نمره اکتسابی 45 و بیشترین نمره اکتسابی 205 می­باشد. میانگین نمرات اکتسابی مشارکت سیاسی کل پاسخگویان برابر 3/132 می­باشد.

 

بررسی نرمال بودن توزیع متغیرها

به منظور بررسی نرمال بودن توزیع داده­های مربوط به متغیرهای تحقیق از آزمون کولموگروف اسمیرنوف استفاده شد و چون سطح معنی­داری کلیه متغیرهای تحقیق بزرگ­تر از 05/0 بود، بنابراین توزیع داده­های مربوط به متغیرها نرمال بود.

- بین میزان مشارکت سیاسی و پایگاه اجتماعی- اقتصادی شهروندان شهر مهاباد تفاوت وجود دارد.

در نمونه مورد مطالعه بین میانگین­های طبقات مختلف اجتماعی از لحاظ میزان مشارکت سیاسی با 96 درصد اطمینان، تفاوت معنی­داری وجود دارد.

 

جدول شماره (3): میانگین میزان مشارکت سیاسی پاسخگویان براساس پایگاه اجتماعی- اقتصادی

انحراف معیار

میانگین میزان مشارکت سیاسی

تعداد

پایگاه اقتصادی-اجتماعی

02/1

85/2

47

بالایِ بالا

04/1

90/2

95

بالا

02/1

05/3

129

متوسط

964/0

31/3

63

پایین

959/0

81/2

48

پایین پایین

01/1

00/3

382

جمع

برای مقایسه این گروه­ها به لحاظ میزان مشارکت سیاسی از آزمون تحلیل واریانس یک راهه و پس­آزمون توکی استفاده شده است.

 

جدول شماره (4): آزمون تحلیل واریانس برای مقایسه میزان مشارکت سیاسی برحسب پایگاه اجتماعی-اقتصادی

سطح معنی­داری

آماره F

میانگین مربعات

درجه آزادی

مجموع مربعات

منبع واریانس

038/0

557/2

575/2

4

301/10

بین گروهی

007/1

377

688/379

درون گروهی

 

381

990/389

جمع

 

با توجه به این که مقدار F برابر 557/2 با سطح معنی­داری 038/0 شده است، مشخص می­شود که اختلاف معنی­داری بین مشارکت سیاسی پاسخگویان در طبقات مختلف اجتماعی وجود دارد. پس­آزمون توکی این نکته را بهتر نشان می­دهد. همان­ گونه که در جدول مربوطه مشخص است، اختلاف دو به دوی میانگین­ها نیز برای برخی از گروه­ها معنی­دار می­باشد. ارقام سطح معنی­داری در جدول پس­آزمون توکی نشان می­دهدکه بین میزان مشارکت سیاسی افراد واقع در طبقات متوسط و پایین با سه گروه دیگر (طبقات بالا، بالایِ بالا و پایینِ پایین)، تفاوت معنی­دار وجود دارد. با توجه به این نتایج می­توان گفت که در جامعه مورد مطالعه میزان مشارکت سیاسی افراد واقع در طبقات متوسط و پایین بیش از سایر طبقات می­باشد.

جدول شماره (5): پس­آزمون توکی برای مقایسه میزان مشارکت سیاسی برحسب طبقات اجتماعی

سطح معنی­داری

خطای معیار

اختلاف میانگین

طبقات اجتماعی مورد مقایسه

048/0

192/0

504/0-

بالایِ بالا - بالا

051/0

169/0

241/0-

بالایِ بالا - متوسط

854/0

177/0

092/0-

بالایِ بالا - پایین

098/0

205/0

038/0-

بالایِ بالا پایینِ پایین

431/0

154/0

263/0

بالا - متوسط

049/0

163/0

412/0

بالا -  پایین

042/0

193/0

456/0

بالا پایینِ پایین

054/0

135/0

149/0

متوسط - پایین

052/0

170/0

203/0

متوسط- پایینِ پایین

094/0

998/0

179/0

پایین پایینِ پایین

           

 

- بین میزان مشارکت سیاسی شهروندان شهر مهاباد و سن آنان رابطه وجود دارد.

نتایج حاصل از ضریب همبستگی پیرسون حاکی از آن است که بین میزان مشارکت سیاسی و سن پاسخگویان رابطه معنی­داری وجود ندارد (098/0=sig). با توجه به ضریب همبستگی به دست آمده (085/0=r) می­توان گفت­ که این رابطه مثبت است ولی چون سطح معنی­داری بیشتر از 05/0 به دست آمده است، در نتیجه رابطه معنی­دار نیست.

 

جدول شماره (6): نتایج آزمون همبستگی پیرسون برای بررسی رابطه بین مشارکت سیاسی و سن

سن

 

 

382                

فراوانی

 

مشارکت سیاسی

085/0

ضریب همبستگی پیرسون

098/0

سطح معنی­داری

 

-  بین میزان مشارکت سیاسی شهروندان شهر مهاباد و جنس آنان تفاوت وجود دارد.

نتایج نشان می­دهد میانگین میزان مشارکت سیاسی (این رقم بین حداقل 1 تا حداکثر 5 نوسان دارد)، برای زنان 09/3 و برای مردان برابر 96/2 است. مقدار آزمون تی محاسبه شده برای جدول مزبور برابر 730/1 شده­ که از مقدار تی جدول با درنظر گرفتن پنج درصد خطا بیشتر است و سطح معنی­داری آزمون 259/0 شده است؛ یعنی بین میزان مشارکت سیاسی زنان و مردان تفاوت معنی­داری وجود دارد و رقم میانگین مشارکت سیاسی بیانگر میزان بیشتر مشارکت سیاسی زنان نسبت به مردان است.

 

جدول شماره (7): نتایج آزمون تی مستقل برای مقایسه میزان مشارکت سیاسی برحسب جنس پاسخگویان

میزان مشارکت سیاسی

گروه­ها

متغیر

سطح معنی­داری

مقدار T

انحراف معیار

میانگین

259/0

730/1

061/0

09/3

زنان

جنسیت

987/0

96/2

مردان

 

- بین میزان مشارکت سیاسی شهروندان شهر مهاباد و وضعیت تأهل آنان تفاوت وجود دارد.

در نمونه مورد مطالعه بین میانگین­های گروه­های مختلف وضعیت تأهل از لحاظ میزان مشارکت سیاسی تفاوت وجود دارد. با توجه به مقدار (987/1F=) و سطح معنی­داری (042/0sig=) به دست آمده، مشخص می­شود اختلاف معنی­داری بر اساس وضعیت تأهل وجود دارد.

 

جدول شماره (8): نتایج میانگین برای مقایسه میزان مشارکت سیاسی افراد براساس وضعیت تأهل

انحراف معیار

میانگین میزان مشارکت سیاسی

تعداد

وضعیت تأهل

916/0

82/2

79

مجرد

029/1

05/3

287

متأهل

109/1

00/3

14

مطلقه

-

00/4

2

متارکه

011/1

00/3

382

جمع

برای مقایسه این گروه­ها به لحاظ میزان تمایل به مشارکت سیاسی از آزمون تحلیل واریانس یکراهه و پس­آزمون توکی استفاده شده است.

 

جدول شماره (9): آزمون تحلیل واریانس برای مقایسه میزان مشارکت سیاسی برحسب وضعیت تأهل

سطح معنی­داری

آماره F

میانگین مربعات

درجه آزادی

مجموع مربعات

منبع واریانس

042/0

987/1

718/1

3

5153/0

بین گروهی

018/1

378

836/384

درون گروهی

 

381

99/389

جمع

 

با توجه به این که مقدار F برابر 987/1 با سطح معنی­داری 042/0 شده است، مشخص می­شود اختلاف معنی­داری براساس وضعیت تأهل وجود دارد. پس­آزمون توکی نشان داد که میزان مشارکت سیاسی افراد متأهل و مطلقه تقریباً نزدیک به هم بوده و با میزان مشارکت سیاسی افراد مجرد و متارکه کرده تفاوت دارد. بیشترین میزان مشارکت سیاسی در بین جامعه آماری مورد مطالعه مربوط به افراد متارکه کرده بوده و پس از آن افراد متأهل و مطلقه مشارکت سیاسی داشته­اند و در رده آخر افراد مجرد قرار دارند. 

جدول شماره (10): پس آزمون توکی برای مقایسه میزان مشارکت سیاسی بر حسب وضعیت تأهل

سطح معنی­داری

خطای معیار

اختلاف میانگین

وضعیت تأهل مورد مقایسه

171/0

481/2

090/5-

مجرد - متأهل

845/0

662/5

639/4-

مجرد - مطلقه

542/0

981/13

639/18-

مجرد- متارکه

999/0

344/5

451/0

متأهل- مطلقه

762/0

856/13

48/13-

متأهل- متارکه

779/0

761/14

000/14-

مطلقه- متارکه

           

 

- بین میزان مشارکت سیاسی شهروندان شهر مهاباد و میزان درآمد آنان رابطه وجود دارد.

نتایج حاصل از ضریب همبستگی پیرسون حاکی از آن است که بین میزان مشارکت سیاسی و میزان درآمد پاسخگویان رابطه معنی­داری وجود دارد (041/0=sig). با توجه به ضریب همبستگی به دست آمده (618/0=r) می­توان گفت­که این رابطه مثبت و معنی­دار است و بیانگر این است که به همراه افزایش درآمد افراد، میزان مشارکت سیاسی آن­ها نیز افزایش می­یابد.

 

 

 

 

جدول شماره(11): نتایج آزمون همبستگی پیرسون
بررسی رابطه بین مشارکت سیاسی و میزان درآمد

میزان درآمد

 

 

382                

فراوانی

 

مشارکت سیاسی

618/0

ضریب همبستگی پیرسون

041/0

سطح معنی­داری

 

- بین میزان مشارکت سیاسی شهروندان شهر مهاباد و نوع شغل آنان تفاوت وجود دارد.

در نمونه مورد مطالعه بین میانگین­های گروه­های مختلف شغلی با مقدار(069/2=F) و سطح معنی­داری به دست آمده (028/0=sig) از لحاظ میزان مشارکت سیاسی تفاوت وجود دارد و آزمون تحلیل واریانس یک­راهه بیانگر تفاوت معنی­دار بین آن­ها می­باشد. بنابراین فرضیه ششم تأیید می­شود.

 

جدول شماره (12): میانگین برای مقایسه میزان مشارکت سیاسی افراد براساس نوع شغل

انحراف معیار

میانگین میزان مشارکت سیاسی

تعداد

نوع شغل

030/1

12/3

155

شاغل بخش دولتی

00/1

95/2

107

شغل آزاد

951/0

89/2

120

شاغل بخش خصوصی

011/1

00/3

382

جمع

 

برای مقایسه این گروه­ها به لحاظ میزان تمایل به مشارکت سیاسی از آزمون تحلیل واریانس یک­راهه و پس­آزمون توکی استفاده شده است.

 

جدول شماره(13): آزمون تحلیل واریانس برای مقایسه میزان مشارکت سیاسی برحسب شغل

سطح معنی­داری

آماره F

میانگین مربعات

درجه آزادی

مجموع مربعات

منبع واریانس

028/0

069/2

106/2

2

212/4

بین گروهی

018/1

379

777/385

درون گروهی

 

381

990/389

جمع

 

با توجه به این که مقدار F برابر 069/2 با سطح معنی­داری 028/0 شده است، مشخص می­شود اختلاف معنی­داری بر اساس نوع شغل وجود دارد. پس­آزمون توکی این نکته را بهتر نشان می­دهد. براساس پس­آزمون توکی، بین میزان مشارکت سیاسی افراد شاغل در بخش دولتی با دو گروه دیگر (شاغل در شغل آزاد و بخش خصوصی) تفاوت معنی­دار وجود دارد و میزان مشارکت سیاسی این گروه بیش از شاغلین مشاغل آزاد و بخش خصوصی می­باشد.

جدول شماره (14): پس آزمون توکی برای مقایسه میزان مشارکت سیاسی بر حسب نوع شغل

سطح معنی­داری

خطای معیار

اختلاف میانگین

نوع شغل مورد مقایسه

283/0

454/2

731/3

شاغل بخش دولتی – شغل آزاد

134/0

374/2

565/4

شاغل بخش دولتی – شاغل بخش خصوصی

945/0

596/2

834/0

شغل آزاد- شاغل بخش خصوصی

           

 

- بین میزان مشارکت سیاسی شهروندان شهر مهاباد و سطح تحصیلات آنان تفاوت وجود دارد.

در نمونه مورد مطالعه بین میانگین­های سطوح مختلف تحصیلی با مقدار (620/1=F) و سطح معنی­داری به دست آمده (039/0=sig) از لحاظ میزان مشارکت سیاسی تفاوت وجود دارد. بنابراین فرضیه هفتم تأیید می­شود.

 

جدول شماره (15): نتایج میانگین برای مقایسه میزان مشارکت سیاسی افراد براساس سطح تحصیلات

انحراف معیار

میانگین میزان مشارکت سیاسی

تعداد

سطح تحصیلات

994/0

89/2

19

ابتدایی

623/0

00/3

37

راهنمایی

957/0

92/2

79

متوسطه(دیپلم)

048/1

80/2

52

فوق دیپلم

032/1

12/3

122

لیسانس

016/1

07/3

71

فوق لیسانس

752/0

03/3

2

دکترا

011/1

00/3

382

جمع

 

برای مقایسه این گروه­ها به لحاظ میزان تمایل به مشارکت سیاسی از آزمون تحلیل واریانس یک­راهه و پس­آزمون توکی استفاده شده است.

 

جدول شماره (16): آزمون تحلیل واریانس برای مقایسه میزان مشارکت سیاسی برحسب سطح تحصیلات

سطح معنی­داری

آماره F

میانگین مربعات

درجه آزادی

مجموع مربعات

منبع واریانس

039/0

620/1

949/0

6

745/4

بین گروهی

025/1

379

244/385

درون گروهی

 

381

990/389

جمع

 

با توجه به این که مقدار F برابر 620/1 با سطح معنی­داری 039/0 شده است، مشخص می­شود بین میزان مشارکت سیاسی پاسخگویان براساس سطح تحصیلات آن­ها اختلاف معنی­داری وجود دارد. پس­آزمون توکی این نکته را بهتر نشان می­دهد. در نمونه مورد مطالعه بین میانگین­های سطوح مختلف تحصیلی با مقدار (620/1=F) و سطح معنی­داری به دست آمده (039/0=sig) از لحاظ میزان مشارکت سیاسی تفاوت وجود دارد.

 

جدول شماره(17): پس­آزمون توکی برای مقایسه میزان مشارکت سیاسی برحسب سطح تحصیلات

سطح معنی­داری

خطای معیار

اختلاف میانگین

سطح تحصیلات مورد مقایسه

999/0

518/5

357/1-

ابتدایی- راهنمایی

999/0

996/4

691/0

ابتدایی- متوسطه(دیپلم)

967/0

241/5

883/4

ابتدایی- فوق دیپلم

995/0

822/4

158/3-

ابتدایی- لیسانس

999/0

050/5

352/2-

ابتدایی- فوق لیسانس

999/0

536/14

210/5

ابتدایی- دکترا

998/0

895/3

048/2

راهنمایی- متوسطه (دیپلم)

754/0

205/4

240/6

راهنمایی- فوق دیپلم

999/0

669/3

801/1-

راهنمایی- لیسانس

999/0

964/3

995/0-

راهنمایی- فوق لیسانس

999/0

195/14

565/6

راهنمایی- دکترا

894/0

491/3

192/4

متوسطه(دیپلم)- فوق دیپلم

821/0

823/2

849/3-

متوسطه(دیپلم)- لیسانس

964/0

197/3

044/3-

متوسطه(دیپلم)- فوق لیسانس

999/0

000/14

518/4

متوسطه(دیپلم)- دکترا

168/0

238/3

041/8-

فوق دیپلم- لیسانس

399/0

569/3

236/7-

فوق دیپلم- فوق لیسانس

999/0

089/14

326/0

فوق دیپلم- دکتری

999/0

918/2

805/0

لیسانس- فوق لیسانس

997/0

939/13

368/8

لیسانس- دکترا

           

 

نتایج تحلیل رگرسیون

نتایج رگرسیون نشان می­دهدکه مقدار ضرایب همبستگی بین متغیرهای مستقل با متغیر وابسته برابر با مقدار ۵۶۹/۰ و مقدار ضریب تعیین برابر با مقدار ۳۲۴/۰ شده است. هم­چنین میزان دوربین واتسون برابر با ۵۰۰/۱ است. ضریب تعیین نشان دهنده میزانی از واریانس متغیر وابسته است­که توسط متغیرهای مستقل تبیین می‌شود، یعنی متغیرهای مستقل تحقیق هنگامی که به طور همزمان در رابطه با متغیر وابسته در نظر گرفته می‌شوند، به میزان ۳۲ درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین می‌کنند. فرمول معادله همبستگی چند متغیره، متغیر مشارکت سیاسی با متغیرهای مستقل مانده در معادله به شرح زیر می­باشد:

(هزینه ماهیانه خانوار) 317/۰- (پایگاه اجتماعی-اقتصادی) 238/۰- 189/3=میزان مشارکت سیاسی

 

جدول شماره (18): نتایج تحلیل رگرسیون

Sig

t

Beta

B

متغیرها

000/0

775/19

-

189/3

ضریب ثابت

969/0

39/0-

033/0

001/0-

سن

178/0

349/1

052/0

.070/0

تعداد فرزند

000/0

830/3-

409/0-

317/0-

هزینه ماهیانه خانوار

478/0

696/0

47/0-

038/0-

تعداد افراد خانوار

011/0

559/0

093/0

238/0

پایگاه اجتماعی- اقتصادی

               

 

نتایج تحلیل مسیر

با مراجعه به این مدل مشاهده می‌کنیم که متغیرهای هزینه زندگی ماهیانه خانوار و پایگاه اجتماعی- اقتصادی به ترتیب بیشترین تأثیر را بر میزان مشارکت سیاسی دارند. متغیر تعداد افراد خانوار نیز به طور غیرمستقیم بر مشارکت سیاسی پاسخگویان تأثیر دارد.

 

جدول شماره (19): محاسبه ضریب تأثیر مستقیم و غیرمستقیم و کل متغیرهای مستقل بر میزان مشارکت سیاسی

کل

ضریب غیرمستقیم

ضریب مستقیم

متغیرها

163/0

070/0

093/0

پایگاه اجتماعی- اقتصادی

507/0

098/0

409/0

هزینه ماهیانه خانوار

670/0

168/0

502/0

کل

 

طبق یافته­های جدول بالا که ضرایب تأثیر مستقیم، غیرمستقیم و کل متغیرهای مستقل بر میزان مشارکت سیاسی را نشان می‌دهد، ضریب تأثیر مستقیم متغیر پایگاه اجتماعی- اقتصادی مساوی 093/0 و هزینه زندگی ماهیانه خانوار برابر 409/0 است. ضریب تأثیر غیرمستقیم دو متغیرپایگاه اجتماعی- اقتصادی بر مشارکت سیاسی برابر 070/0 و هزینه زندگی ماهیانه خانوار مساوی 098/0 درصد و میزان کل اثر علی برابر 670/0درصد را نشان می­دهد.

 

بحث و نتیجه­گیری

نخستین فرضیه این پژوهش به بررسی رابطه بین میزان مشارکت سیاسی و سن اختصاص دارد. نتایج حاصل از آزمون ضریب همبستگی پیرسون در این تحقیق نشان دادکه بین میزان مشارکت سیاسی و سن پاسخگویان رابطه معنی­داری وجود ندارد. براساس تجزیه و تحلیل صورت گرفته در این پژوهش می­توان نتیجه گرفت که مشارکت سیاسی در شهر مهاباد تابع سن نیست و جوان، میانسال و پیر بودن هیچ تأثیری بر میزان مشارکت سیاسی افراد ندارد. یافته­های این فرضیه با نظریه لیپست و دوز همخوانی ندارد. سیمور مارتین لیپست و رابرت دوز در تجزیه و تحلیل رفتار سیاسی و مشارکت مردم، بر عوامل و متغیرهایی تأکید می­ورزند که به اعتقادشان بر مشارکت سیاسی تأثیر مهمی دارد ولی شدت و الگوی این تأثیرگذاری ثابت نبوده است. یکی از مهم­ترین این عوامل، سن افراد است. به طوری که میزان مشارکت در فرآیندهای اجتماعی و سیاسی در میان افراد میان­سال بیشتر است. یافته­های این فرضیه با نتایج تحقیق جعفری­نیا(1391)، تحت عنوان «بررسی عوامل اقتصادی- اجتماعی مؤثر بر میزان مشارکت سیاسی شهروندان شهر خورموج» همخوانی دارد. جعفری­نیا در تحقیق خود به این نتیجه دست یافت که بین سن و میزان تمایل به مشارکت سیاسی رابطه وجود ندارد.

دومین فرضیه این پژوهش به مقایسه میزان مشارکت سیاسی پاسخگویان برحسب جنس اختصاص دارد. نتایج حاصل از آزمون تی در این تحقیق نشان داد که میزان مشارکت سیاسی زنان نسبت به مردان بیشتر است. یافته­های این فرضیه با عکس نظریه لیپست و دوز همخوانی دارد. سیمور مارتین لیپست و رابرت دوز در تجزیه و تحلیل رفتار سیاسی و مشارکت مردم، بر عوامل و متغیرهایی تأکید می­ورزند که به اعتقادشان بر مشارکت سیاسی تأثیر مهمی دارد ولی شدت و الگوی این تأثیرگذاری ثابت نبوده است. یکی از مهم­ترین این عوامل، جنس افراد است به طوری که میزان مشارکت در فرآیندهای اجتماعی و سیاسی درمیان مردان بیشتر است. یافته­های این فرضیه با نتایج تحقیق زارع و روهنده(1394)، همخوانی دارد. زارع و روهنده، در مقاله خود تحت عنوان «بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر مشارکت اجتماعی-سیاسی» به این نتیجه دست یافتند که بین جنسیت با مشارکت اجتماعی- سیاسی رابطة معنی­دار وجود دارد. نتایج این تحقیق نیز نشان داد که میزان مشارکت سیاسی زنان کمی بیش از مردان است. یافته­های این فرضیه با نتایج تحقیق نگین­تاجی و کشاورز(1394)، همخوانی ندارد. نگین­تاجی و کشاورز در پژوهش خود تحت عنوان «بررسی عوامل اجتماعی، فردی و فرهنگی مؤثر بر مشارکت سیاسی جوانان 18 تا 29 ساله شهرستان نورآباد ممسنی» به این نتیجه دست یافتند که بین مشارکت سیاسی جوانان بر حسب جنسیت تفاوت معنی­داری به دست نیامده است.

سومین فرضیه این پژوهش به مقایسه میزان مشارکت سیاسی پاسخگویان براساس وضعیت تأهل اختصاص دارد. نتایج حاصل از آزمون تحلیل واریانس در این تحقیق نشان داد که در نمونه مورد مطالعه بین میانگین­های گروه­های مختلف وضعیت تأهل از لحاظ میزان مشارکت سیاسی تفاوت معنی­داری وجود دارد. براساس تجزیه و تحلیل صورت گرفته در این پژوهش می­توان نتیجه گرفت که مشارکت سیاسی افراد تابع وضعیت تأهل است و میزان مشارکت سیاسی افراد مجرد از همه کمتر و افراد متارکه کرده بیش از بقیه است. یافته­های این فرضیه با نظریه لیپست و نتایج تحقیق نگین­تاجی و کشاورز (1394)، همخوانی دارد. لیپست در تبیین الگوی شرکت در انتخابات میان کشورهای مختلف (آلمان، سوئد، آمریکا، نروژ، فنلاند و کشورهای دیگر) به این نتیجه دست یافت که در کلیه این کشورها میزان مشارکت در فرآیندهای اجتماعی و سیاسی در میان متأهلین بیشتر است. هم­چنین نگین­تاجی و کشاورز در پژوهش خود تحت عنوان «بررسی عوامل اجتماعی، فردی و فرهنگی مؤثر بر مشارکت سیاسی جوانان 18 تا 29 ساله شهرستان نورآباد ممسنی» به این نتیجه دست یافتند که بین مشارکت سیاسی جوانان برحسب وضعیت تأهل تفاوت معنی­داری وجود دارد. بدین ترتیب جوانان متأهل بیشتر از جوانان مجرد به مشارکت سیاسی می­پردازند. یافته­های این فرضیه با نتایج تحقیق جعفری­نیا(1391)، همخوانی ندارد. جعفری­نیا در پژوهش خود تحت عنوان «بررسی عوامل اقتصادی-اجتماعی مؤثر بر میزان مشارکت سیاسی شهروندان شهر خورموج» به این نتیجه دست یافت که میزان تمایل به مشارکت سیاسی در بین افراد متأهل و مجرد تفاوت چندانی ندارد. به عبارتی بین وضعیت تأهل با میزان تمایل به مشارکت سیاسی رابطه وجود ندارد.

چهارمین فرضیه این پژوهش به بررسی رابطه بین میزان مشارکت سیاسی و میزان درآمد اختصاص دارد. نتایج حاصل از آزمون ضریب همبستگی پیرسون در این تحقیق نشان داد که بین میزان مشارکت سیاسی و میزان درآمد پاسخگویان رابطه معنی­دار و مثبت وجود دارد. براساس تجزیه و تحلیل صورت گرفته در این پژوهش می­توان نتیجه گرفت که مشارکت سیاسی افراد تابع درآمد آن­ها است. یافته­های این فرضیه با نظریه وربا و نای و آلموند و پاول همخوانی دارد. وربا و نای ادعا کرده­اند که افراد برخوردار از منزلت اجتماعی بالا مانند درآمد انگیزه بیشتری برای مشارکت در فرایندهای سیاسی جامعه دارند. این­گونه افراد در مقایسه با افراد کم درآمدتر با سیاست­مداران بیشتر تماس می­گیرند، تمایل بیشتری به عضویت یا فعالیت در سازمان­های مدنی، اجتماعی یا سیاسی دارند و در فعالیت­های تبلیغاتی زمان انتخابات بیشتر شرکت می­کنند. هم­چنین آلموند و پاول معتقدند شهروندان ثروت­مند بیشتر ممکن است که واجد ایستارهای مشارکت­جویانه باشند. یافته­های این فرضیه همچنین با نتایج تحقیق زارع و روهنده (1394)، همخوانی دارد. زارع و روهنده، در مقاله خود تحت عنوان «بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر مشارکت اجتماعی- سیاسی» به این نتیجه دست یافتند که بین درآمد و مشارکت اجتماعی- سیاسی رابطة معنی­داری وجود دارد.

پنجمین فرضیه این پژوهش به مقایسه میزان مشارکت سیاسی افراد براساس نوع شغل اختصاص دارد. نتایج حاصل از آزمون تحلیل واریانس در این تحقیق نشان داد که میزان مشارکت سیاسی افراد تابع گروه­های مختلف شغلی است و نوع شغل در میزان مشارکت سیاسی آنان تأثیر دارد. بنابراین یافته­های این فرضیه با نتایج تحقیق نیک­پور قنواتی و همکاران(1391)، همخوانی دارد. نیک­پور قنواتی و همکاران در پژوهش خود به این نتیجه دست یافتند که مشارکت سیاسی زنان با شغل آن­ها رابطه معنی­داری دارند.

ششمین فرضیه این پژوهش به مقایسه میزان مشارکت سیاسی افراد براساس سطح تحصیلات اختصاص دارد. نتایج حاصل از آزمون تحلیل واریانس در این تحقیق نشان دادکه میزان مشارکت سیاسی افراد تابع میانگین­های سطوح مختلف تحصیلی است و سطح سواد و معلومات افراد بر میزان مشارکت سیاسی آنان تأثیر دارد. یافته­های این فرضیه با نظریه وربا و نای و آلموند و پاول و هانتینگتون همخوانی دارد. وربا و نای ادعا کرده­اند افراد برخوردار از منابع منزلت اجتماعی بالا مانند تحصیلات انگیزه بیشتری برای شرکت در فرایندهای سیاسی جامعه دارند. این­گونه افراد در مقایسه با افراد کمتر تحصیل کرده با سیاست­مداران بیشتر تماس می­گیرند، تمایل بیشتری به عضویت یا فعالیت در سازمان­های مدنی، اجتماعی یا سیاسی دارند و در فعالیت­های تبلیغاتی زمان انتخابات بیشتر شرکت می­کنند. هم­چنین آلموند و پاول، ضمن تأکید بر تحصیلات در تعیین پایگاه اجتماعی- اقتصادی آنان، معتقدند شهروندان تحصیل کرده بیشتر ممکن است که واجد ایستارهای مشارکت­جویانه باشند. منابع و مهارت­هایی که این­گونه افراد در زندگی خصوصی خود به دست می­آورند، در مواردی که وظیفه یا ضرورت حکم کند، می­تواند این شهروندان را به سهولت به مشارکت سیاسی بکشاند. هانتینگتون(2000)، نیز در تجزیه و تحلیل مشارکت سیاسی به وضع نظام سیاسی جامعه توجه می­نماید. به نظر او ازمیان متغیرهای منزلتی، میزان تحصیلات فرد بیشترین تأثیر را بر مشارکت سیاسی دارد. یافته­های این فرضیه هم­چنین با نتایج تحقیق جعفری­نیا(1391)، و پرسون همخوانی دارد. جعفری­نیا در پژوهش خود تحت عنوان «بررسی عوامل اقتصادی-اجتماعی مؤثر بر میزان مشارکت سیاسی شهروندان شهر خورموج» به این نتیجه دست یافت که با افزایش تحصیلات میزان تمایل به مشارکت سیاسی نیز افزایش می­یابد. یافته­های این فرضیه با نتایج تحقیق نگین­تاجی و کشاورز(1394)، همخوانی ندارد. نگین­تاجی و کشاورز در پژوهش خود تحت عنوان «بررسی عوامل اجتماعی، فردی و فرهنگی مؤثر بر مشارکت سیاسی جوانان 18 تا 29 ساله شهرستان نورآباد ممسنی» به این نتیجه دست یافتند که بین مشارکت سیاسی جوانان برحسب تحصیلات تفاوت معنی­داری به دست نیامده است.

فرضیه اصلی این پژوهش به مقایسه میزان مشارکت سیاسی پاسخگویان براساس پایگاه اجتماعی- اقتصادی اختصاص دارد. نتایج حاصل از آزمون تحلیل واریانس در این تحقیق نشان داد که میزان مشارکت سیاسی افراد تابع پایگاه اجتماعی- اقتصادی آنان است. به طوری که میزان مشارکت سیاسی در بین طبقات اجتماعی متوسط و پایین بیشتر از سایر طبقات اجتماعی در شهر مهاباد می­باشد. یافته­های این فرضیه از یک طرف با نظریه لیپست و دوز همخوانی دارد و از طرف دیگر با نظریه لیپست همخوانی ندارد. سیمور مارتین لیپست معتقد است کشورهایی که به همراه رشد اقتصادی، از طبقة متوسط بالاتری برخوردار باشند، دموکراتیک­تر از کشورهای دیگرند. او در این رابطه به ویژگی­های طبقة متوسط به منزلة مؤلفه­های مثبت برای توسعة دموکراتیک اشاره دارد. لیپست و رابرت دوز در تجزیه و تحلیل رفتار سیاسی و مشارکت مردم، بر عوامل و متغیرهایی تأکید می­ورزند که به اعتقادشان بر مشارکت سیاسی تأثیر مهمی دارد ولی شدت و الگوی این تأثیرگذاری ثابت نبوده است. یکی از مهم­ترین این عوامل عبارتند از: طبقة اجتماعی. نکته دیگر در رهیافت لیپست این است که افزایش ثروت بر طبقه متوسط مؤثر واقع می­شود. با گسترش طبقه متوسط در کشورهای ثروت­مند، نوعی طبقه­بندی اجتماعی الماس­گونه به وجود می­آید. از آن­جا که اعضای طبقه متوسط به سازمان­های سیاسی داوطلبانه (احزاب سیاسی و سایر انجمن­ها) خواهند پیوست. بنابراین می­توانند بر قدرت دولت نظارت کنند و به صورت منبع تشکیل افکار عمومی جدید بر رسانه­های جمعی درآیند و نیز قادر خواهند بود شهروندان را در تحصیل مهارت­های سیاسی آموزش دهند و سرانجام سبب ترغیب مشارکت سیاسی شوند. لیپست هم­چنین معتقد است که بین مشارکت سیاسی و عوامل اجتماعی- اقتصادی همبستگی بالایی وجود دارد، به طوری که طبقات اجتماعی با درآمدهای بالا مشارکت سیاسی بیشتری از طبقات پایین­تر دارند. همین طور به علّت داشتن تحصیلات بیشتر، آگاهی سیاسی و اجتماعی بیشتری داشته و در نتیجه علاقه بیشتری برای مشارکت سیاسی دارند، بعلاوه اعضای طبقات بالای اجتماعی وقت آزاد بیشتری برای فعالیت­های سیاسی دارند، در حالی که اعضای طبقات پایین­تر، از همه این موارد محروم هستند و در نتیجه میزان مشارکت سیاسی آن­ها کمتر خواهد بود. بنابراین نتایج تحقیق حاضر نیز همین برداشت را تأیید می­کند به استثنای افراد متعلق به طبقه بالا که در ایران از ویژگی­های خاصی برخوردارند.

 

پیشنهادهای کاربردی

-         تجربه کشورهای مختلف نشان می­دهد که بیشتر افراد متعلق به طبقه بالای جامعه در امورات سیاسی یک شهر دخالت و شرکت می­کنند اما عدم مشارکت و یا مشارکت پایین طبقات بالای جامعه مهاباد یک آسیب به شمار می­رود و اگر برای رفع و یا کاهش این آسیب چاره­اندیشی نشود ممکن است در آینده شکاف سیاسی بین دولت و ملت را عمیق­تر بکند.

-         نهادهای دولتی سیاست کاهش فاصله طبقاتی را سرلوحه کار خود قرار بدهند تا بتوانند هم بتوانند نظر طبقات مختلف مردم در راستای افزایش سطح مشارکت سیاسی در جامعه به خود جلب کنند و هم بتوانند حس وحدت و همبستگی و همکاری را در بین مردم تقویت کنند.

-         به مسئولین جامعه پیشنهاد می­شود از بروز و تشدید مسائل و مشکلاتی نظیر اختلاف و چند دستگی، ظلم و بی­عدالتی، تبعیض و نابرابری در توزیع امکانات و منابع بپرهیزند تا بتوانند میزان اعتماد عمومی اقشار مختلف مردم به خصوص طبقات بالای جامعه مهاباد را در راستای افزایش سطح مشارکت سیاسی بالا ببرند. عدالت اجتماعی و دسترسی برابر به امکانات و منابع از جمله مواردی است ­که در رفع و کاهش بی­تفاوتی و انفعال سیاسی مردم تأثیرگذار بوده و زمینه را برای افزایش میزان مشارکت مردم در انتخابات فراهم می­نماید.

-         توجه به خواست و اراده سیاسی اقشار مختلف جامعه مهاباد موردی است که می­توان مطمح نظر مسئولین امر قرار گیرد. لذا به مسئولین پیشنهاد می­شود این اطمینان را در ذهن مردم ایجاد کنند که مشارکت آنان در اداره امور جامعه تأثیرگذار بوده و نمایشی نیست.

-         فراهم شدن بستر و زمینه مناسب برای توسعه فعالیت­های سیاسی افراد در قـالب ایـجاد و گـسترش احزاب، تشکل­ها، اتحادیه­ها و سندیکاهای صنفی، حرفه­ای و سیاسی پیشنهاد دیگری است که می­تواند امکان مشارکت گسترده­تر، آزادانه­تر و آگاهانه­تر را فراهم نماید.

 

منابع

اگبرن، ویلیام؛ و نیمکف، مایر. (1350). زمینه جامعه‌شناسی. تهران: نشر افست. چاپ پنجم.

آلموند، گابریل؛ و بینگام جی، پاول. (1380). مشارکت و حضور شهروندان. ترجمه: علیرضا، طیب، مجله اطلاعات سیاسی –اقتصادی، سال 11، شماره 164-163، صص 147-136.

جعفری­نیا، غلامرضا. (1391). بررسی عوامل اقتصادی- اجتماعی مؤثر بر میزان مشارکت سیاسی شهروندان شهر خورموج، پژوهشنامه علوم سیاسی. سال هفتم، شماره دوم، صص 122-87.

زارع، بیژن؛ و روهنده، مجید. (1394). بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر مشارکت اجتماعی- سیاسی مطالعه­ای در باب شهروندان بالای 18 سال شهر کرج، مجله مطالعات اجتماعی ایران. دوره نهم، شماره ۲، صص 87-64.

سروش، مریم؛ و حسینی، مریم. (1392). بررسی مقایسه­ای نقش عوامل جامعه­پذیری در مشارکت سیاسی جوانان و نوجوانان شیراز، مجله علوم اجتماعی. دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد، صص 125-93.

عبداللهی، محمد. (1383). مسائل و موانع و راهبردهای مشارکت مدنی زنان در ایران، مجله جامعه­شناسی. شماره 18، صص 99-63.

لهسایی­زاده، عبدالعلی؛ باور، یوسف. (1388). نگرش دانشجویان نسبت به مشارکت سیاسی زنـان، فصلنامة علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی. شماره 19، صص 150-137.

لیپست، سیمور مارتین؛ و دوز، رابرت. (1383). جامعه‌شناسی سیاسی. ترجمه: محمدحسین، فرجاد. تهران: نشر توس.

مسعودنیا، ابراهیم. (1381). تبیین جامعه­شناختی بی­تفاوتی شهروندان در حیات اجتماعی و سیاسی، مجله اطّلاعات سیاسی- اقتصادی. شماره 168-167، انتشارات اطلاعات، صص 165-152.

مسعودنیا، حسین؛ رهبرقاضی، محمودرضا؛ مهرابی کوشکی، راضیه؛ و پوررنجبر، مهدیه. (1393). ﺑﺮﺭﺳﻲ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺑﺮ ﺷﻴﻮﻩﻫﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﺸﺎﺭﮐﺖ ﺳﻴﺎﺳﻲ، فصلنامه مسائل اجتماعی ایران. سال پنجم، شماره 2، جلد 23، صص 94-77.

مسعودنیا، حسین؛ محمدی­فر، نجات؛ مرادی، گلمراد؛ و فروغی، عاطفه. (1391). بررسی عوامل اجتماعی-روانشناختی مؤثر بر مشارکت سیاسی اساتید دانشگاه اصفهان، فصلنامه جامعه­شناسی کاربردی. جلد 23، شماره 48، صص 124-103.

نظری، مینا؛ علی­حسینی، علی؛ امام­جمعه­زاده، سیدجواد؛ و پوررنجبر، مهدیه. (1393). بررسی رابطه جامعه­پذیری و مشارکت سیاسی زنان، پژوهش­نامه زنان. پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سال پنجم، شماره اول، 185صص -161.

نظری، سیدغنی؛ بشیری گیوی، حسین؛ و جنتی، سعید. (1392). بررسی تأثیر مشارکت سیاسی بر توسعه سیاسی جوانان شهر خلخال، مجله مطالعات توسعه اجتماعی ایران. سال ششم، شماره اول، صص 146-137.

نگین­تاجی، ریحانه؛ و کشاورز، حمید. (1394). بررسی عوامل اجتماعی، فردی و فرهنگی مؤثر بر مشارکت سیاسی جوانان شهرستان نورآباد ممسنی. کنفرانس بین­المللی علوم انسانی، روانشناسی و علوم اجتماعی.

واینر، مایرون. (1380). مشارکت سیاسی: بحران فرآیند سیاسی، در بحران­ها و توالی­ها در توسعه سیاسی. به کوشش لوسین­پای، لئونارد بایندر، جیمز اس کلمن و دیگران، ترجمه: غلامرضا خواجه سروی. پژوهشکده مطالعات راهبردی.

Almond, G. A and S., Verba. (1963). The Civic Culture, political Attitudes and Democracy in five Nations, Princeton. Princeton University Press.

Anthony Birch. (1993). The Concepts and Theories of Modern Democracy. (London and New York: Routledge), p: 817

Lipest, S. M. (1963). Political man: the social Basses of politics. Newyork: university

Lipset, M, Doz, R. (1994). Political Sociology. Translated by Farjad. M. Tehran, Ghomes Pub.

Zheng W. w., Liu L., Huang Z. w., Tan X. y. (2016). Life Satisfaction as a Buffer of the Relationship between Corruption Perception and Political Participation. Social Indicators Researchpp.

 

 

 

 

 



­1. دانشجوی دکتری­ جامعه­شناسی ­سیاسی،­ واحد­ علوم ­و­ تحقیقات،­ تهران، ­ایران mahabad@yahoo.com_E- mail: sama  مبایل: 09149809650

2. دانشیار جامعه­شناسی، دانشگاه تهران، تهران- ایران (نویسنده مسئول).

 مبایل: 09122987246

3. دانشیار جامعه­شناسی، واحد رودهن، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.

مبایل: 09125189198

1. Almond and Verba

1. Talcott Parsons

1. Inglehart

2. Seymour Martin Lipset

3. Robert Dose

 

 

 

1. Jenik sshow                                                              7. Michael Rush & Miller

2. Persson                                                                     8. Karl Marx

3. Zhiang                                                                       9. Castello

4. Lerner                                                                       10. Robert Dahl

5. Brush Ruset                                                              11. Melvin Seeman & Jurgen Habermas

6. Antony Giddenz

1. Huntington                                                              

2. Herbert Mead & Herbert Hayman

 

اگبرن، ویلیام؛ و نیمکف، مایر. (1350). زمینه جامعه‌شناسی. تهران: نشر افست. چاپ پنجم.

آلموند، گابریل؛ و بینگام جی، پاول. (1380). مشارکت و حضور شهروندان. ترجمه: علیرضا، طیب، مجله اطلاعات سیاسی –اقتصادی، سال 11، شماره 164-163، صص 147-136.

جعفری­نیا، غلامرضا. (1391). بررسی عوامل اقتصادی- اجتماعی مؤثر بر میزان مشارکت سیاسی شهروندان شهر خورموج، پژوهشنامه علوم سیاسی. سال هفتم، شماره دوم، صص 122-87.

زارع، بیژن؛ و روهنده، مجید. (1394). بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر مشارکت اجتماعی- سیاسی مطالعه­ای در باب شهروندان بالای 18 سال شهر کرج، مجله مطالعات اجتماعی ایران. دوره نهم، شماره ۲، صص 87-64.

سروش، مریم؛ و حسینی، مریم. (1392). بررسی مقایسه­ای نقش عوامل جامعه­پذیری در مشارکت سیاسی جوانان و نوجوانان شیراز، مجله علوم اجتماعی. دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد، صص 125-93.

عبداللهی، محمد. (1383). مسائل و موانع و راهبردهای مشارکت مدنی زنان در ایران، مجله جامعه­شناسی. شماره 18، صص 99-63.

لهسایی­زاده، عبدالعلی؛ باور، یوسف. (1388). نگرش دانشجویان نسبت به مشارکت سیاسی زنـان، فصلنامة علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی. شماره 19، صص 150-137.

لیپست، سیمور مارتین؛ و دوز، رابرت. (1383). جامعه‌شناسی سیاسی. ترجمه: محمدحسین، فرجاد. تهران: نشر توس.

مسعودنیا، ابراهیم. (1381). تبیین جامعه­شناختی بی­تفاوتی شهروندان در حیات اجتماعی و سیاسی، مجله اطّلاعات سیاسی- اقتصادی. شماره 168-167، انتشارات اطلاعات، صص 165-152.

مسعودنیا، حسین؛ رهبرقاضی، محمودرضا؛ مهرابی کوشکی، راضیه؛ و پوررنجبر، مهدیه. (1393). ﺑﺮﺭﺳﻲ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺑﺮ ﺷﻴﻮﻩﻫﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﺸﺎﺭﮐﺖ ﺳﻴﺎﺳﻲ، فصلنامه مسائل اجتماعی ایران. سال پنجم، شماره 2، جلد 23، صص 94-77.

مسعودنیا، حسین؛ محمدی­فر، نجات؛ مرادی، گلمراد؛ و فروغی، عاطفه. (1391). بررسی عوامل اجتماعی-روانشناختی مؤثر بر مشارکت سیاسی اساتید دانشگاه اصفهان، فصلنامه جامعه­شناسی کاربردی. جلد 23، شماره 48، صص 124-103.

نظری، مینا؛ علی­حسینی، علی؛ امام­جمعه­زاده، سیدجواد؛ و پوررنجبر، مهدیه. (1393). بررسی رابطه جامعه­پذیری و مشارکت سیاسی زنان، پژوهش­نامه زنان. پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سال پنجم، شماره اول، 185صص -161.

نظری، سیدغنی؛ بشیری گیوی، حسین؛ و جنتی، سعید. (1392). بررسی تأثیر مشارکت سیاسی بر توسعه سیاسی جوانان شهر خلخال، مجله مطالعات توسعه اجتماعی ایران. سال ششم، شماره اول، صص 146-137.

نگین­تاجی، ریحانه؛ و کشاورز، حمید. (1394). بررسی عوامل اجتماعی، فردی و فرهنگی مؤثر بر مشارکت سیاسی جوانان شهرستان نورآباد ممسنی. کنفرانس بین­المللی علوم انسانی، روانشناسی و علوم اجتماعی.

واینر، مایرون. (1380). مشارکت سیاسی: بحران فرآیند سیاسی، در بحران­ها و توالی­ها در توسعه سیاسی. به کوشش لوسین­پای، لئونارد بایندر، جیمز اس کلمن و دیگران، ترجمه: غلامرضا خواجه سروی. پژوهشکده مطالعات راهبردی.

Almond, G. A and S., Verba. (1963). The Civic Culture, political Attitudes and Democracy in five Nations, Princeton. Princeton University Press.

Anthony Birch. (1993). The Concepts and Theories of Modern Democracy. (London and New York: Routledge), p: 817

Lipest, S. M. (1963). Political man: the social Basses of politics. Newyork: university

Lipset, M, Doz, R. (1994). Political Sociology. Translated by Farjad. M. Tehran, Ghomes Pub.

Zheng W. w., Liu L., Huang Z. w., Tan X. y. (2016). Life Satisfaction as a Buffer of the Relationship between Corruption Perception and Political Participation. Social Indicators Researchpp.