تبارشناسی هویت قومی ترک ‌زبانان در دوره رضاشاه

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی فرهنگی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی، تهران- ایران.

2 گروه علوم اجتماعی دانشکده علوم انسانی و تربیتی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز

3 استادیار گروه علوم اجتماعی، دانشگاه فرهنگیان، سنندج- ایران.

چکیده

تاریخ هویت ایران در دوره رضاشاه، تاریخ گسست­هاست. تحویل پروژه هویت‌ساز ایرانی به پروژه هویت‌سازی ایرانی متجدد، مهم‌­­ترین گواه وجود گسست­­­­­­های متعدد در هویت اجتماعی ایرانیان در این دوره است.  رضاشاه پایه­های حکومت خود را بر تمرکزگرایی و ناسیونالیسم ایرانی قرار داد و براساس این ایدئولوژی اقدامات گسترده‌ای به سرانجام رساند. جدای از اثرات مثبت و منفی ایدئولوژی یکپارچه­­­­­­­­­­­­­­سازی بر پیکره جامعه ایرانی آن زمان، پیامد­­­­­­­­­­­­­­­­های آن در آذربایجان منجر به گسست­­­­­های هویتی و سرآغاز تنش­های قومی گردید که از آن زمان تا به حال ادامه یافته است. شاید تجویز هویت یکپارچه و تام، خالص و ناب، تک­انگار و تک­گو، برای دوره­ای به همراه خشونت، همبستگی جامعه ایرانی را به دنبال داشت، ولی ادامه این سیاست­های خالص‌سازی که همراه با انهدام و تخریب سنت­ها و آداب و زبان دیگر اقوام ایرانی بود، تبعات جبران­ناپذیری به وجود آوردکه گاهی تمامیت ارضی کشور را در آستانه انحلال قرار داد. هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر اعمال ایدئولوژی ناسیونالیسم رضاخانی در آذربایجان است تا گوشه­ای از علل بر ساخته­شدن گسست هویت قومی در این دوره مورد تحلیل و نقد جامعه‌شناسانه قرار گیرد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Genealogy of Ethnic Identity of Turks in Reza shah Period

نویسندگان [English]

  • Ibrahim Valizadeh 1
  • Davood Ebrahimpoor 2
  • Rashid Ahmadrash 3
2 Department of Social Sciences, Faculty of Humanities and Education, Islamic Azad University, Tabriz Branch
چکیده [English]

Iran's history of identity in Reza shah period is full of discontinuities.
The change in identity paradigm into identification based on modernity is
the most important fact in discontinuities of Iran's social identity. Reza
shah based his ruling on concentration and nationalism, and according to
this ideology did a great deal of actions. Besides positive and negative
effects of integration ideology in Iran's society in that time, its
consequences in Azerbaijan led to identity break-ups and ethnicity
tensions that continued until present time. Perhaps, prescribing integrative,
pure, unique, and soliloquist identity for a period with violence cased
social solidarity in Iran, but following purification policies besides the
destruction of customs, traditions, and languages of other ethnics had
irreparable effects which sometimes damaged territorial integrity. In this
paper, Rezashah's nationalism ideology in Azerbaijan was analyzed in
order to make a picture of the reasons of construction of ethnic identity
discontinuities in these decades.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Key words: modernization discourse
  • concentration
  • identity breakup
  • identification project

 

«مطالعات جامعه‌شناسی»

سال یازدهم، شماره چهل و دوم، بهار 1398

ص ص 56-41

 

 

 

                                          

 

تبار­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­شناسی هویت قومی ترک ‌زبانان در دوره رضاشاه

ابراهیم ولی­زاده[1]

داود ابراهیم‌پور[2]

رشید احمدرش[3]

تاریخ دریافت مقاله:13/4/1397

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:4/3/1398

چکیده

تاریخ هویت ایران در دوره رضاشاه، تاریخ گسست­هاست. تحویل پروژه هویت‌ساز ایرانی به پروژه هویت‌سازی ایرانی متجدد، مهم‌­­ترین گواه وجود گسست­­­­­­های متعدد در هویت اجتماعی ایرانیان در این دوره است.  رضاشاه پایه­های حکومت خود را بر تمرکزگرایی و ناسیونالیسم ایرانی قرار داد و براساس این ایدئولوژی اقدامات گسترده‌ای به سرانجام رساند. جدای از اثرات مثبت و منفی ایدئولوژی یکپارچه­­­­­­­­­­­­­­سازی بر پیکره جامعه ایرانی آن زمان، پیامد­­­­­­­­­­­­­­­­های آن در آذربایجان منجر به گسست­­­­­های هویتی و سرآغاز تنش­های قومی گردید که از آن زمان تا به حال ادامه یافته است. شاید تجویز هویت یکپارچه و تام، خالص و ناب، تک­انگار و تک­گو، برای دوره­ای به همراه خشونت، همبستگی جامعه ایرانی را به دنبال داشت، ولی ادامه این سیاست­های خالص‌سازی که همراه با انهدام و تخریب سنت­ها و آداب و زبان دیگر اقوام ایرانی بود، تبعات جبران­ناپذیری به وجود آوردکه گاهی تمامیت ارضی کشور را در آستانه انحلال قرار داد. هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر اعمال ایدئولوژی ناسیونالیسم رضاخانی در آذربایجان است تا گوشه­ای از علل بر ساخته­شدن گسست هویت قومی در این دوره مورد تحلیل و نقد جامعه‌شناسانه قرار گیرد.

واژگان کلیدی: گفتمان­ تجدد، تمرکزگرایی، گسست هویتی، پروژه هویت­سازی.

 

مقدمه

اقوام ایرانی یکی از نقش و نگارهای اجتماعی تاریخ ایران می­باشند که هویت فرهنگی (زبانی و قومی) خود را در طول زمان حفط کرده و به حیات فرهنگی خود با فراز و نشیب­­­­­های گوناگون و گاه بحران زا ادامه داده­اند. همواره ترکیب جمعیت ایران متشکل از اقوام مختلف چون فارس، ترک، کرد، لر، بلوچ، ترکمن و عرب که در جوار یکدیگر و در یک چارچوب جغرافیایی سیاسی واحد به سر می­برده­اند و به نوعی می­توان گفت که این تنوع بیانگر موزاییک قومی- فرهنگی هویت و تمدن ایران است. در این اثنا، ترک زبانان نیز  از جمله گروه‌های قومی در ایران هستند که در طول تاریخ پرحادثه ایران، از زمان باستان تا قرن معاصر جز پیشروان تاریخ و تمدن آن می­باشند و در مرقع کاری رنگین کمان اقوام ایرانی نقش برجسته­ای داشت­­اند. اما این مجموعه ناهمگون در برخی دوره های تاریخ مشترک خود انسجام و همگونی لازم را نداشته، به همین جهت عمدتاً نقطه بحران هویت در آن دوره­ها بوده­اند که در برهه­های زمانی خاص به صورت یک بحران سیاسی در آمده­اند، نظیر آن ­چه در آذربایجان، کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان و ... اتفاق افتاده است(معیدفر و رضایی، 1389: 21).

بدین­ ترتیب، جامعه ایرانی همواره دارای نوعی وفاق ­­اجتماعی و انسجام کلی بوده است. ولی با گذشت زمان و تحت تاثیر عوامل ملی و فراملی شکل­های جدیدی از هویت­­خواهی قومی بر ساخت شدند. این برساختگی موجبات شیوع و تداوم تمایزات جدیدی در عرصه جامعه کنونی ایران شده است که موضوع مطالعه عرصه­های مختلف علوم­ انسانی از جمله علوم­سیاسی، جامعه­شناسی، و روان­شناسی اجتماعی است. بنابراین در این مطالعه، بر آنیم که تعریف و تبیین جامعی از فرایند تاریخی بر ساخته شدن هویت ­قومی ترک ­زبانان را در گفتمان­های سیاسی ایران معاصر را به تصویر بکشیم و غایت اصلی خود را بر مبنای باز­فهمی، تنقیح و تنسیق دقیق مبنای فرایند بر ساخته ­شدن هویت ترک ­زبانان قرار دهیم.

 

بیان مساله

در طول تاریخ همواره هویت در اندیشه ایرانی جاری و ساری بوده، ولی سازگاری موجود بین هویت ایرانی و هویت اسلامی در طی قرن­های متمادی زیربنای انسجام و همبستگی اقوام متعددی بوده که در ایران در کنار یکدیگر می­زیسته­اند، و در طول تاریخ حیات خود به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی که آنان را در میان اقوام و ملیت­های گوناگون قرار داده بود، در یک داد­ و ستد فرهنگی به سر می­­بردند(زهیری، 1379: 191). لکن با ورود به دوره قاجار گفتمان هویتی در ایران از طریق پیوند آن با قدرت تبدیل به مساله شد. این مساله وقتی حادتر شد که اندیشمندان و روشنفکران ایرانی در مواجه با غرب قرار گرفتند و برای اولین بار خود را در برابر دیگری قرار دادند، بنابر­این رویارویی بود که گفتمان هویت در ایران شکل تازه و عملی داد. این گفتمان­ها که همواره در دیالکتیک بین فرد، ملیت، ایدئولوژی اسلامی، و تجدد شکل گرفته­اند، همواره بر اساس شرایط اجتماعی حاکم در هر دوره، غلبه بر یکی از عوامل هویت­ساز مطرح بوده است. آن چه در این میان حائز اهمیت می­باشد این است که همزمان با شکل­گیری این گفتمان­ها از یک طرف، و ورود اندیشه مدرنیته از طرف دیگر، گسست­های عمیق تاریخی در همبستگی قومی و هویتی در ایران پدید آمد که گاهی تبدیل به بحران­های تنش زا و جدایی طلبانه انجامید. در این اثنا به موازات رشد گفتمان­های هویتی، گفتمان­های هویتی درمناطق ترک­نشین ایران که موضوع مطالعه این پژوهش هست، با پیچیدگی­ها و فراز و فرودهای متنوع پا به عرصه گفتمان سیاسی معاصر ایران نهاد، به علل متفاوتی هویت قومی در این مناطق برساخت شد، و تنش­ها و بحران­های متعددی به وجود آمدند.

حال نوشتار حاضر در پی بررسی مفهوم هویت به خصوص هویت قومی ترک ­زبانان در گفتمان­های سیاسی ایران معاصر از طریق تبارشناسی است. غایت تبارشناسی توصیف خالص حوادث و گسست­های تاریخی است و در آن، سوژه­ها به عنوان موضوع ممکن شناخت ایجاد و ظاهر می­­­گردد.

 

ضرورت مساله

امروزه مساله هویت، به ویژه هویت ملی و قومی در ابعاد و سطوح مختلف و هم­چنین دگرگونی­های آن در کانون توجه بسیاری از اندیشمندان علوم­اجتماعی و سیاسی قرار داشته و دلمشغولی­های زیادی برای اندیشمندان جوامع ایجاد کرده است. بدون هویت ملی و قومی، نمی­توان از وجود اجتماع یا هویت اجتماعی صحبت کرد. پرسش از هویت، پرسش از ارزش­ها و هنجار­های افراد در گروه­های متفاوت است. افراد با داشتن هویت­های  گوناگون و شناسایی خود در قالب هویت­های رقیب، همیشه در پی ایجاد تمایز بین خود و دیگری بوده­اند؛ تمایزی که همیشه نشانی از ارزش­ها و هنجار­های خاص برای فرد/ افراد به حساب می­آمده است(زهیری، 1380: 105). شواهد گوناگون حاکی از آن است که مسایل قومی از بغرنج­ترین و در عین حال تاثیرگذارترین مسایل اجتماعی و سیاسی در دنیای معاصر محسوب می­شوند.

بدین ­سان در تاریخ معاصر ایران همانند سایر مناطق قومی ایران، مساله قومیت و قوم­گرایی در آذربایجان نیز از دغدغه­های مهم انسجام ملی می­باشد. قبل از نخستین آگاهی­ها و ورود مدرنیته ترک زبانان نیز به همراه سایر قومیت­ها با پیوندهای قوی قبیله­ای، قومی، و دینی در انسجام اجتماعی نقش برجسته­­ای داشتند. ولی با ورود اندیشه مدرن و به دنبال تحولات­ ذهنی و اجتماعی حاصل از این فرایند فکری و اجتماعی که منجر به گسست­های عظیمی شد، این عناصر پیوند دهنده سنتی کم کم ضعیف و اولین نشانه­های زوال پیوستگی در اوایل دهه بیستم قرن چهارده با تشکیل حکومت فرقه دموکرات در آذربایجان به رهبری پیشه­وری زوایای آشکار و پنهان خود را نشان داد. این برساختگی هویت در سال­­های اخیر نیز با ظهور جنبش­های جدید رسانه­ای با شدت بیشتری در حال بازنمایی و ایجاد بحران­های جدیدی است که در صورت عدم ارایه راهبرد­های متناسب منجر به گسست­های هویتی عظیمی خواهد شد. لذا، به نظر می­رسد مطالعه و گنجاندن مساله هویت قومی ترک­ زبانان در مختصات فکری مان جهت گشودن افق­های تازه در این منظر بسیار ضروری می­باشد.

 

اهداف تحقیق

- بررسی تاریخی گفتمان­های سیاسی ایران معاصر به منظور شناسایی میزان توجه یا بی­توجهی به هویت­های قومی خصوصاً هویت قومی ترک ­زبانان.

- شناسایی واقعه­های تاریخی مهم و اثرگذار در شکل­گیری گفتمان­های سیاسی ایران معاصر.

- شناخت تاریخی زمان­ها و وقایع مهم در شکل­گیری یا سرکوب هویت­های قومی خصوصاً هویت قومی ترک ­زبانان.

- شناخت عوامل داخلی و خارجی و سهم هر کدام در شکل­گیری گفتمان­های سیاسی ایران معاصر.

 

ابزار و روش

روش­های مختلفی برای بحث در مورد هویت به کار گرفته شده است. روش پیمایش و تکنیک پرسشنامه از جمله مشهورترین این روش­هاست. در روش پیمایش، به ویژه به تغییرات و "تاریخ" مساله توجه نمی­شود. در این پژوهش تلاش می­شود تا از شیوه "تبارشناسی" و ظرفیت­های روش­شناختی آن برای مطالعه هویت قومی استفاده شود که بیش از همه تطورات تاریخی این پدیده مدنظر هست. پژوهش حاضر ضمن بهره‌مندی از مراحل ده‌گانه انجام یک تحلیل تبارشناسانه، اساس کار را بر روش کیفی استوار نموده است.

 

جامعه آماری

این پژوهش به روش کیفی انجام گرفته است. در این روش اسناد و مدارک نوشتاری، دیداری و شنیداری در دسترس در مورد موضوع تحقیق، مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است.

 

حجم نمونه و روش نمونه­گیری

در این پژوهش، حجم نمونه­ها بر اساس نمونه­گیری اشباعی و اصل اشباع نظری تعیین شده است. یعنی پس از بررسی اسناد و مدارک نوشتاری، دیداری و شنیداری و در صورت نیاز  مصاحبه با مشارکت کنندگان واجد صلاحیت، زمانی که به درجه­ای از اطمینان رسید که از اسناد و مدارک و افراد جدید، اطلاعات و داده­های جدید حاصل نشد نمونه­گیری متوقف گردید.

 

 

ابزارگردآوری داده­ها

در پژوهش حاضر، ابزار ­گردآوری داده­ها، مراجعه به اسناد کلیه اسناد دیداری، نوشتاری و گفتاری مرتبط با موضوع و در صورت نیاز مصاحبه ساختاری عمیق و نیمه عمیق می­باشد.

 

یافته­های تحقیق

رضا­­شاه: گفتمان تجدد، هویت­ملی و باستان­گرایی

به دنبال شرایط ایجاد شده در دوره مشروطه فضای سیاسی و اجتماعی خاصی در ایران ایجاد شد و منجر به ایجاد بحران­های متنوع قومی و محلی؛ ازجمله قیام شیخ خزعل درخوزستان، شیخ­محمد خیابانی در آذربایجان، میرزا کوچک­خان جنگلی درگیلان، اسماعیل­آقا سمیتقو در کردستان، محمدتقی­خان پسیان در خراسان و امیر­­افشار در کرمانشاه، شد. این وضعیت بحرانی الزام ایجاد دولت مرکزی نیرومند را بیش از پیش می­طلبید. به طور­ کلی، سال­های 1285 تا کودتای سوم اسفند1299، سال­های هرج و مرج و فروپاشی نظم در ایران بود که علی­ رغم واسازی مبانی استبداد سنتی (پاتریمونالیسم) هنوز بدیل کارآمد و موثری جایگزین آن نشده بود و بدین­ سان موجودیت سیاسی و اجتماعی ایران در معرض انحلال قرا گرفت.

در دروه رضا­شاه باید اذعان کرد که به طور­ کلی سه گفتمان هویتی در آذربایجان در دوره رضاشاه حاکم بوده است. یک گفتمان هویتی که درمیان نخبگان آذربایجانی جریان داشت، که همسو با سیاست­های ایرانیزاسیون رضاخان بود. این طیف طرف­دار سرسخت آسیمیله شدن و فارسیزه شدن آذربایجان حذف هویت مجزای آذربایجان بودند. اکثر این طیف خود را ایرانی معرفی کرده و با اتکا به فرهنگ ایران باستان خواستار وحدت ­ملی ایرانیان بودند. فعالیت این طیف در بین سال­های 1920 تا آغاز دهه 1940 جایگاه ویژه­ای داشت ولی در دوران جنگ جهانی دوم و پس از آن، از میزان محبوبیت آن به شدت­کاسته شد. دومین گروه طرف­دار گفتمان هویت دولتی ایران به همراه هویت قومی آذربایجان بودند و هدف خود را خودمختاری فرهنگی آذربایجان در چارچوب ایران معرفی می­کردند که در سال 1946-1945 اولین گسست هویتی در تاریخ آذربایجان را رقم زدند. گفتمان سوم هویتی درسال­های آخر پهلوی شکل گرفت که خود داری اختلاف گفتمانی بودند. این گفتمان که به تاسی از حزب کمونیستی شوروی پا گرفت، در ایران نیز به حزب توده شهرت یافت که به دو گروه طرف­دار فارسیزه کردن هویت آذربایجانی­ها، و در مقابل آن گروه دیگر خواستار خودمختاری فرهنگی آذربایجان بودند.

در الگوی هویتی پهلوی اول، تمرکز­گرایی وسیله تحقق مدرنیزاسیون و زمینه مشروعیت­یابی ایدئولوژی ناسیونالیسم بود. نگرش دولت محور جهت ایجاد یکپارچگی و از بین بردن هویت­های اولیه و از پیش موجود جامعه ایرانی در قالب­هایی نظیر هویت خانوادگی، ایلی، قبیله­ای به سطحی فراگیرتر یعنی در چارچوب ملی است(کچویان، 1384: 50-39). در این راستا روشنفکران و ناسیونالیست­های ایرانی در صدد بر­آمدند تا با بهره­گیری از نیروی ملیت، انگیزه روانی و تحرک اجتماعی لازم را در میان توده مردم برای نوسازی مد نظر پدید آورند. حسین کاظم­زاده مدیر مجله ایرانشهر در این راستا می­نویسد:

«برای دادن یک تکان به این روح افسرده و برای بیدار کردن آن از این خواب جمود به هر وسیله که باشد باید به تولید حس ملیت کوشید. ایرانی باید بداند کی بوده و چه شده است. ایرانی باید ملیت خود را بزرگ­ترین نعمت­ها بداند و حفظ آن را مقدس­ترین وظیفه­ها بشمارد. ایرانی باید برای زنده کردن ملیت خود زندگی بکند و زندگی خود را فقط برای حفظ ملیت خود دوست بدارد»(کاظم­زاده، 1923: 314).

 از طرفی دیگر، روشنفکران توجه وافری به تاریخ باستانی ایران به عمل آوردند تا با بازنگری،
باز­سازی و حتی خلق یک تاریخ باشکوه به اهداف متجدد خود دست یابند. آنان جهت نیل به این هدف دست به احیای مفاخر ملی و معرفی هنر و ادبیات ایران قدیم زدند. ابراهیم­پور اوستا را ترجمه کرد. میرزا حسن­خان مشیر­­الدوله (پیرنیا) تاریخ ایران باستان را در سه جلد تالیف نمود و رشید یاسمی به ترجمه ایران در زمان ساسانیان اثر آرتور کریستن دانمارکی پرداخت. باستان­شناسان به حفاری و کاوش آثار باستانی ایران پرداختند. به موازات این فعالیت­ها، دولت نیز تلاش­های زیادی جهت زنده نگه داشتن و احیای میراث باستانی کرد. ماه­های عربی و سال­های ترکی جای خود را به ماه­ها و سال­های فارسی داد. موزه ایران باستان به فرمان رضا­شاه بنا نهاده شد. در سال 1314 شمسی فرهنگستان ایران به منظور پیراستن زبان فارسی از الفاظ بیگانه تاسیس شد. آرامگاه باشکوه فردوسی بنا شد و رضا­شاه خود در بزرگداشت هزارمین سال تولد فردوسی شرکت کرد و به تجلیل از شاهنامه پرداخت(معظم­پور، 1380: 42). بدین سان برای اینان «ملیت» مبنای جدیدی برای باز تعریف هویت ایرانی است و ایرانی پیش از آن که ترک، عرب، کرد، شیعه و سنی باشد، ایرانی است و تنها ایرانیت است که می­تواند مبنای خودآگاهی و هویت ملی قرار گیرد. ایرانشهر می­نویسد:

«ملیت ما ایرانیت است و ایرانیت همه چیز ماست: افتخار ­ما، شرافت ­ما، عظمت ­ما، قدیست ­ما، ناموس­ ما، و حیات ما. اگر ما ملیت را محور آمال و اعمال خود قرار دهیم از «بی همه چیزی» خلاص شده و دارای همه چیز خواهیم شد. ما پیش از هرچیزی باید ایرانی باشیم و ایرانی بمانیم. ایرانیت یک کلمه مقدس و جامعی است که تمام افراد ملت ایران را بدون تفریق مذهب و زبان در زیر شهامت گستر خود جای می­دهد»(کاظم­زاده ایرانشهر، 1923: 74).

هفته­نامه ایران باستان(1311: 1)، نیز با ستایش از ایرانیت و مدنیت دیرین ایران می­نویسد:

«امروز بر فراز آن خرابه­ها و بر بنیاد مستحکم مدنیت دیرین خود بنایی عالی به طرز و اسلوبی که متناسب با پایه­های پایدار قدیم باشد با در نظر داشتن اسلاف بزرگوار، از تمدن عالی ادوار جلال و نیکبختی ایران بر پا کنیم. در ایجاد تمدن و آن چه ما را به سر منزل مقصود نزدیک کند پیروی همان رفتار و کردار دقیقه ایست که ایران و ایرانی را در مقابل تمام ملل به عظمت و بزرگواری نام­دار و سرافراز ساخته بود ... ما ایرانی و ایرانی­نژاد و علاقمندان به ایران را می­ستاییم ... روی سخن ما به عناصری است که خون ایرانیت در عروق و شرایین وجودشان به حرکت است».

از طرفی دیگر این باستان­گرایی و تجلیل از عظمت ایران باستان، همراه با ابراز تنفر و انزجار از عرب­ها و سایر اقوام است. در واقع ورود اعراب به ایران سرآغاز انحطاط ایران زمین و فروپاشی هویت قومی و فرهنگی ایرانیان می­باشد. بنا­براین دیدگاه، ورود اسلام به ایران گسست تاریخی عظیمی را موجب شدکه نتیجه آن از خودبیگانگی ایرانیان و دو­گانگی هویت ­فرهنگی آنان بود. با ورود اسلام و زبان عربی در­ پی آن پیوند­های فرهنگی ایرانی گسیخته و ایرانی دچار بحران هویت شد.

 

هویت­یابی از خلال زبان

شاید بتوان گفت که محوری­ترین عامل برای ایجاد حس ملیت و ناسیونالیسم ملی در زمان رضا­شاه، تاکید بیش از حد بر زبان فارسی به عنوان اصلی­ترین مولفه جهت وحدت ملی بوده است. چنان که در یکی از نامه های وزارت امور­خارجه(1304)، بر این امر بدین صورت تاکید شده است:

«در عصر حاضر، ملت فقط به جماعت همزبان اطلاق می­شود و پنهان نیست که بزرگ­ترین رابطه ملیت و محکم­ترین وسیله قومیت یک ملت، همانا اتحاد لسان و یگانگی زبان آن ملت است. هر ملتی که با السنه مختلف تکلم نماید، هر چند یک قوم واحد و یک نژاد مخصوص باشد، باز نه مهر و محبتی بین آن­ها تولید و نه الفت و علاقه میان آن­ها ظاهر خواهد شد».

در جریان هویت­سازی ملی از خلال زبان در وهله اول، گروه­های مختلف قومی نادیده گرفته شد و از طرفی دیگر، زبان فارسی به عنوان تنها مرجع و زبان ملی پذیرفته شد. در این پروژه زبان فارسی به عنوان «خودی» محسوب شد و سایر زبان­ها و لهجه­ها به عنوان اغیار بیگانه تلقی شدند. نامه ایران باستان(1304: 2)، در این باره نوشت:

«دم از پارسی­پرستی و ایران دوستی زدن و سخنان تازی و دیگر بیگانگان را گفتن و نبشت آهن سرد کوفتن است. ما می­خواهیم در سایه شاهنشاهی پهلوی، ایران نو را چون ایران باستان بیاراییم و شکوه دیرین این کشور را دگرباره بدو باز دهیم ... دوران پهلوی روز بازار پارسی پهلوی نباشد، پس کدام روزگار خواهد بود و اگر پلی برای پیوند ایران باستان و ایران نو باشد همین پارسی خواهد بود و بس».

این غیر خودی­ها «ترکی و عربی» باید به طور کامل از زبان فارسی رخت بر می­بست. به دنبال چنین اندیشه­­هایی بود که فرهنگستان در سال 1314 توسط نخست وزیر فروغی در جهت بهبود شرایط برای ایجاد وحدت ملی و ناسیونالیسم مورد نظر رضاشاه بنا نهاده شد. وظیفه این مؤسسه پاکسازی زبان فارسی با ارائه واژه­های فارسی جدید به جای واژه­های تازی و بیگانه بود(اتابکی، 1376: 70). فرهنگستان در پیرایش زبان فارسی از عربی و لغات ترکی در طی این سال­ها به توفیقاتی دست یافت. بر این اساس، دولت طی متحدالمالی به جای کلمات بیگانه، مانند مملکت، وطن، بیرق، ایران، قشون، به ترتیب کلمات کشور، میهن، پرچم، ایران و ارتش را پیشنهاد کرد، یا به جای واژه منورالفکر، واژه روشنفکر جایگزین شد. به علاوه در این دوران نام بسیاری از شهرها تغییر یافت برای نمونه رضائیه به جای اورمیه. متأثر از چنین فضای جایگزین لغات، تقی­زاده پس از استعفا از فرهنگستان در مقاله­ای با عنوان «پیام من به فرهنگستان» نوشت:

«اقدامات مبنی بر اخراج قسمتی خیلی کلی از زبان فارسی و پایین آوردن آن به درجه زبان­های اقوام کم تمدن یا دهاتی­ها در واقع دور انداختن هفتاد درصد از دارایی ملتی است که مانند فرستادن تمام اتومبیل­های مملکت به خارج به بهانه این که در مملکت دیگری غیر از ایران ساخته شده علاوه بر ضربه زدن به ثروت ملی کمکی به یگانگی ملی نمی کند»(همان:  259).

از طرفی دیگر، تجربه جدی پالایش و یکسان­سازی زبان که در چارچوب فرهنگستان تحقق می­یافت، به وسیله سخنرانی­های روشنفکران و نظریه­پردازان دیگر حمایت می­شد. پروفسور رضازاده شفق در سخنرانی خود که به مناسبت بزرگداشت «هزاره فردوسی» در 21 مهر 1313 ایراد کرد شاهنامه فردوسی را به مثابه گونه­ای پیرایش آگاهانه ستود و آن را مظهر هویت ملی در واکنش به چیرگی عرب و زبان عربی دانست که به طور جد از کاربرد واژگان عربی پرهیز کرده است(نظری، 1386: 154). کسروی نیز با سخن گفتن از «زبان پاک» و تالیف کتابی با همین عنوان بر اهمیت شناخت زبان و زدودن واژه­های بیگانه آن تأکید کرد.

 

اقدامات دیگر رضاشاه پروژه هویت­سازی مدرن

با تأملی عمیق می­توان فهمید که تاریخ هویت ایران در دوره رضاشاه، تاریخ گسست­هاست. تحویل پروژه هویت­ساز ملی ایرانی به پروژه هویت­سازی ایرانی متجدد، مهم­ترین گواه وجود گسست­های متعدد در هویت اجتماعی ایرانیان در این دوره است. ازجمله رویه­های آموزشی و حقوقی که شرح برخی از آن­ها در این دوره در بخش­های قبلی به تفضیل نشان داده شد، قابل ارزیابی دقیق پژوهشی است. برای نمونه همان ­طور که پیشتر نیز بیان شد رویه آموزشی و تاریخ بر اساس اصول باستان­گرایی «پندار­­ نیک- کردار نیک- گفتار ­نیک» مورد تأکید فراوانی قرار گرفت. تصویب حفظ آثار ملی و اشاعه باستان­گرایی شدید، رونمایی از تمبر فردوسی، قانون سجل احوال، قانون تبدیل برج­ها به ماه­های فارسی، استعمال نام ایران به جای پرسیا، متحدالشکل نمودن البسه، اشاعه کلاه پهلوی ازجمله اقداماتی بود که در این دوره صورت گرفت.

 در مورد البسه جدید باید به سیاست رضا­شاه در مورد کشف حجاب نیز اشاره کرد. اثر عمیقی که مشاهده وضع بانوان ترک (ترکیه) بر روحیه رضا­شاه گذارد، تا حدی بود که وی به سفیر کبیر ایران در ترکیه گفت:

«هنوز عقب هستیم و فوراً باید با تمام قوا به پیشرفت سریع مردم ایران خصوصاً زنان اقدام کرد» (ملکی، 1376: 151).

 به لحاظ سیاسی نیز اقدامات گسترده­ای جهت توسعه پان­ایرانیسم به راه انداخته شد، و حتی در این راستا حزبی نیز به نام حزب پان­ایرانیست راه­اندازی شد. محسن پزشک­پور، فرید سیاح سپانلو، محمدرضا عاملی تهرانی و پرویز صفی­یاری از جمله افرادی بودند که مکتب پان­ایرانیسم را پایه­گذاری نمودند که در نخستین بیانیه آن که دارای رگه­هایی از ملی­گرایانه افراطی و باستان­گرایانه است، چنین آمده است:

«ما بنیان­گذاران انجمن، که نخستین پایه ایران­پرستی را بر روی شانه­های خود بر پا کردیم، امروز در این انجمن مقدس وارد یک راه تغییرناپذیر به سوی یک هدف مقدس جاوید رهسپار هستیم و به خاطر آن که هرگز نگذاریم این شعله­های آتش وطن­پرستی که امروز از قلوب ما زبانه می­کشد خاموش گردد و به خاطر آن که آرزو و ایده مشترکی را که همگی در قلب داریم تقدیم جامعه ایرانی نموده و مبنای تعلیمات و فلسفه و کلیه عقاید انجمن خویش سازیم، می­گوییم پان­ایرانیزم آن آرزوی مقدسی است که بر قلوب جملگی حکومت می کند».

چنان که این تمجیدها نشان می­دهد، مثل مباحث مطرح شده، گفتمان پایه­گذاران پان­ایرانیسم نیز تحت تأثیر اندیشه­های ناسیونالیسی و ملی­گرایانه­­ای بود که به صراحت باستان­گرایی و حمایت از نژاد و قومیت­های ایرانی را تبلیغ می­کند.

موازی همین فعالیت­های سیاسی، فعالیت­های فرهنگی جهت اشاعه گفتمان تجدد آمرانه با تشکیل سازمان پرورش افکار در سال 1317 شمسی بود. این سازمان از طریق رساله­ها، کتب کلاسیک و کتب عام­المنفعه، سخنرانی عمومی، نمایشی و سینما، رادیو، موسیقی، سرودهای میهنی و امثال آن به پرورشی و راهنمایی افکار عمومی دست زد. این سازمان در شهرستان­ها شعبی داشت، اما فعالیت آن در ادارات فرهنگ، آموزش و پرورش، دانشگاه و وزارتخانه­ها بیشتر بود. شرکت دبیران و آموزگاران در جلسات آموزشگاه پرورش افکار اجباری بود. بیش از 50 درصد برنامه­های آموزشی به شرح «بزرگ­ترین آثار ملی ایران»، «خدمات ایران به عالم تمدن»، «ملیت و وحدت ملی»، «پیشرفت ایران در عصر پهلوی» و «مبارزه با خرافات و عقاید ضعیف» اختصاص داشت(علم و دیگران، 1393: 81).

 

سقوط رضا­شاه: برساخته شدن هویت قومی در آذربایجان

نظام مطلقه رضاشاه بعد از 15 سال یک شبه فرو ریخت. سوم شهریور 1320 متفقین بدون هیچ مقدمه و اعلان قبلی به ایران حمله­ور شدند. ارتش مدرن و مقتدر ایران که رضا­شاه با زحمت، دقت و صرف قریب یک سوم درآمد کشور در مدت پانزده سال از سلطنش ایجاد کرده بود، ظرف چند ساعت از هم پاشید(زیبا کلام، 1393: 55).

بدین ­ترتیب گفتمان مدرنیزاسیون رضاشاه که بر اساس تمرکزگرایی اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بود جای خود را به دوران متزلزل تاریخ اجتماعی ایران داد که منجر به برافراشته شدن پرچم هویت­های قومی در سرتاسر ایران شد. در یک کلام، جامعه ایرانی که در عصر رضاشاه هم چون فنری تحت فشار نگه داشته شده بود، با رها شدن فشار به حرکت جهشی روی آورد(همان: 71)، و تجلی بسیاری از نابسامانی­های بعدی شد.

بعد از شهریور 1320، دوباره فضای سیاسی باز در کشور حاکم شد. احزاب و نیروهای سیاسی زیادی در آذربایجان شکل گرفتند. به لحاظ اقتصادی وضعیت بدتر از گذشته شد، طوری ­که بلوای نان و کمبود گندم در دی ماه 1320 منجر به مشکلات شدیدی شد(مصدق، 1324: 232). این وضعیت اقتصادی چنان مردم را تحت فشار گذاشت که بسیاری از خدمات دولتی در تبریز مسکوت ماند. در گزارشی حسن اوف کنسول یار شوروی در تبریز (ژوئیه 1944) مصادف با دی ماه 1323 وضعیت روستاهای آذربایجان را چنین توصیف می­کند:

«مردم در روستاها از بین می­روند زیرا در روستاها نکبت حاکم است. پوشش روستائیان آن قدر وصله دارد که معلوم نیست اصل لباس از چه پارچه­ای بوده است ... اغلب مردگان را بدون کفن دفن می­­کنند. تجسم وضعی بحرانی­تر از وضع روستاهای آذربایجان ممکن نیست»(حسنلی، 1387: 61).

بنابراین، مجموعه حوادث سال­های قبل یعنی دوره رضاشاه به همراه بی­سامانی­های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی بعد از رضاشاه منشا به وجود آمدن حزب فرقه دموکرات شد که می­توان گفت اولین گسست هویتی در تاریخ معاصر ایران می باشد. در این بخش به زمینه­های بر ساخته شدن این گسست می­پردازیم.

 

زمینه­های داخلی تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان

همان طوری که قبلاً توضیح داده شد، فساد اداری حاکم، فقر و بینوایی مردم، عدم توجه اولیای امور و وجود ظلم و استبداد از مهم­ترین زمینه­های اجتماعی فرقه دموکرات آذربایجان بود. دراین جا به چندین نقل قول که خود بیان کننده اوضاع اجتماعی آن زمان آذربایجان می­باشد می­پردازیم. برای نمونه ایرج اسکندری از سران حزب توده عوامل عمده جنبش دموکراتیک آذربایجان را چنین شرح می­دهد:

«ستمگری مالکان فئودال، اجحافات ماموران دولتی و ژاندارم­ها، فشار طاقت فرسای دولت بر توده­های مردم شهر و ده، به ویژه نسبت به دهقانان آذربایجانی، روا داشتن انواع تبعیض­ها و تحقیرها نسبت به آذربایجانی­ها و به ویژه اعمال ستم فرهنگی و ممانعت از آموزش به زبان مادری، در زمره عوامل عمده­ای است که مردم آذربایجان را وادار به قیام علیه دولت مرکزی، برای دست­یابی به یک سلسله خواست­های مشروع دموکراتیک نمود»(اسکندری، 1368: 148-147).

احمد کسروی علت این قیام را چنین بیان می­کند:

«یک چیز که مسلم است آن است که در این قضیه بدرفتاری­های کارکنان دولت در آذربایجان (در زمان رضاشاه) و بی­اعتنایی­های مرکز به شکایت­های مردم موثر افتاد. به خصوص نیش­های زبانی بسیاری از مامورین، ازقبیل مستوفی و نفیسی و دیگران. این­ها در آذربایجان نشسته و نان مردم را خورده و آن­ها را «اولاد چنگیز» خوانده­اند، زبان ترکی را سر کوفتی به آن­ها گردانیده­اند»(کسروی، 1357: 47).

پیشه­وری نیز در این زمینه اجتماعی چنین اقرار می­کند:

«دولت نه تنها در این مدت هیچ گونه توجهی به آذربایجان نکرده است، بلکه با هر قدمی که خود آذربایجانی­ها برای بهبود وضع خود بردارند، نیز مخالفت می­کند و سعی دارد که همیشه این وضع کثیف و غیر قابل تحمل را به زور آن جا نگه دارد»(فرامرزی، 1379: 103).

 

نخبگان فرامرزی: آذربایجان شمالی

عده­ای از دانشمندان یکی از ریشه­های پیدایش فرقه دموکرات را در ایدئولوژی پان­ترکیسم آن سوی مرزها، یعنی در آذربایجان شوروی می­دانند. فکر الحاق دو آذربایجان ازقبل وجود داشته است. این اندیشه برای اولین بار در زمان حکومت «مساوات» به رهبری محمدامین رسول­زاده شروع شد(عابدی اردکانی، 1389: 87). در سال 1918 دولتی در قفقاز پدید آمد که بر بخشی از منطقه بادکوبه، و شیروان داران که بر آن فرمان می­راندند «جمهوری آذربایجان» نامیدند که هدف اصلی آن­ها ایجاد یک کشور بزرگ به رهبری ترکان در آسیای صغیر بود(قدس، 1371: 6). در تقابل با این اندیشه الحاق­گری، شیخ محمد خیابانی به جای عنوان آذربایجان، آزادیستیان را برای آذربایجان ایران گذاشت تا بدین ­ترتیب اولاً برپیوند ناگسستنی آذربایجان و ایران تأکید کند و ثانیاً مخالفت خود را با رژیم مساواتی­ها در باکو نشان دهد(مرادی مراغه­ای، 138: 14). این اندیشه مقارن با ورود عثمانی­ها به ایران و آذربایجان و اشاعه ایدئولوژی پان­ترکیسم در هر دو منطقه بود(همان: 19). بعد از سال 1920 دولت مساوات ساقط شد و بلشویک­ها قفقاز را به تصرف خود در آورده و دوباره سرزمین مذکور به خاک روسیه الحاق ­گردید(الموتی، 1370: 113-87). تا آن زمان هنوز نام «اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» در صحنه سیاسی آن زمان به وجود نیامده بود و بدین ­ترتیب نام آذربایجان بر بخشی از قفقاز باقی ماند. بعد از مدتی مولفان شوروی اعلام کردند که آذربایجان هیچ وقت به ایران تعلق نداشته و در نتیجه اردوکشی­های استیلاگرایانه ایرانیان به اشغال آن­ها در آمده است و این بهانه­ای در دست روشنفکران آذربایجانی شد تا الحاق آن به شوروی را تبلیغ کنند. در این راستا، ذهنیتی در آن زمان ایجاد شد که گویا آذربایجان سرزمینی دو نیمی است که بخشی در شمال و بخشی در جنوب ارس قرار دارد و برای الحاق این دو بخش کمیته­ای در ایروان تشکیل شد(صدری و نیکبخت، 1386: 20).

گرچه مساله الحاق آذربایجان ایران به شوروی دارای یک فرایند تاریخی و به طور مشخص از یک ایدئولوژی الحاق­گری پیروی می­کند ولی یکی از مهم­ترین علل تشکیل فرقه دموکرات و حوادث متعاقب آن را باید اساساً ناشی از طرح استالین به تلافی استنکاف دولت ایران از اعطای امتیاز نفت شمال به آن دولت دانست(عابدی اردکانی، 1389: 90).

 

اقدامات عمده فرقه دموکرات آذربایجان

درحوزه فرهنگی حکومت خودمختار آذربایجان دست به اقدامات گسترده­ای جهت اشاعه هویت قومی و زبانی زد. از جمله این اقدامات می­توان به تاسیس یک ایستگاه رادیویی به نام «صدای حکومت ملی آذربایجان» و پخش برنامه به زبان ترکی، ایجاد نشریه­های ترکی ­زبان، تشکیل کلاس­های مبارزه با بی­سوادی، راه­اندازی دانشگاه تبریز(ایوانف، 1356: 110)، احیا تئاتر بومی و تشکیل انجمن هنرمندان اشاره نمود، ولی از همه مهم­تر برای نزدیک کردن مردم به دستگاه دولت و فهم نیاز­های عمومی و هم­ چنین برای گشایش راه­های ترقی و تکامل زبان و فرهنگ ملی، حکومت ملی قرار مشروحه زیر را صادر نمود:

1. از امروز زبان آذربایجانی در آذربایجان به عنوان زبان رسمی شناخته می­شود. قرارها و آگهی­های دولتی و نیز دستورات در یگان­های ارتش و لوایح قانونی، باید مطلقاً به زبان آذربایجانی نوشته شوند.

2. در کلیه ادارات دولتی، مدارک و اسناد به زبان آذربایجانی نوشته خواهند شد. مدارکی و اسنادی که به این زبان نوشته نشوند رسمیت ندارند.

3. در دادگاه­ها پروسه (فرایند دادرسی) به زبان آذربایجانی جریان خواهد داشت و برای کسانی که این زبان را نمی­دانند مترجم تعیین خواهد شد.

4. تابلو­های کلیۀ ادارات و مؤسسات و مغازه­ها به زبان آذربایجانی نوشته خواهند شد.

5. در جلسات و اجتماعات رسمی، سخنرانی­ها و مذاکرات به زبان آذربایجانی به عمل خواهند آمد.

6. غیر آذربایجانی­هایی که به زبان دیگری تکلم می­کنند و نیز کارمندان دولت، خواندن و نوشتن به زبان آذربایجانی را خواهند آموخت.

7. برای آشنا کردن مسئولین اداریِ وزارت معارف با زبان آذربایجانی، کلاس­های ویژۀ بزرگسالان تشکیل می­شود و به آن­ها یک ساعت در روز مرخصی داده خواهد شد تا بتوانند در این کلاس­ها شرکت کنند.

8. افراد متعلق به ملیت­های دیگری که در آذربایجان زندگی می­کنند، کارهای خود را به زبان مادری انجام خواهند داد، لکن آگهی­ها و نوشته­های رسمی خود را به موازات زبان مادری، به زبان آذربایجانی خواهد نوشت.

9. ملت­های کوچکی که در آذربایجان زندگی می­کنند، مجازند درمدارس خود به زبان مادری تدریس کنند، لکن به موازات آن باید به آموزش زبان آذربایجانی بپردازند.

10. حکومت ملی آذربایجان، قرار وزارت معارف را دربارۀ آموزش به زبان آذربایجانی در مدارس تأیید می­کند و تدریس به زبان ملی را برای آموزگاران وظیفه­­ای ملی به حساب می­آورد.

نخست وزیر حکومت ملی آذربایجان- پیشه وری(حسنلی، 1383: 115).

 

عاقبت فرقه دموکرات آذربایجان

ناگفته نماند که علاوه بر فعالیت­های فرهنگی و هویتی فرقه، اقداماتی نیز در سایر حوزه­ها انجام شد. برای نمونه، از اهم فعالیت­های حکومت خود مختار آذربایجان در بعد نظامی می­توان به تشکیل قشون خلق آذربایجان، تشکیلات اطلاعاتی، افتتاح آموزشگاه­های پلیس عالی و نظامی در تبریز، تشکیل دادگاه­های صحرایی و در اختیار داشتن حدود یک میلیون اسلحه جهت مقابله با اقدامات دولت مرکزی اشاره کرد(فردوست، 1371: 355؛ جامی، 1362: 294).

در بعد اقتصادی- اجتماعی نیز اقداماتی انجام گرفت که تنها به چند نمونه اشاره می­کنیم. از جمله برنامه­های فرقه می­توان به تدوین قانون کار و تعیین 8 ساعت کار و یک روز تعطیلی درهفته، ملی کردن بانک­ها، افتتاح فروشگاه­های دولتی و تثبیت قیمت غذا، افتتاح درمانگاه­ها، برخورد با اشرار و مروجین فساد، جلوگیری از استعمال تریاک، حق رای به زنان، تاسیس خطوط اتوبوسرانی و ... اشاره کرد(ایوانف، 1356: 109).

اما حکومت مستعجل آذربایحان چندان دوام نیاورد. به دنبال پایان یافتن حمایت روس از دموکرات­ها و آغاز تخلیه ارتش شوروی به پیشه­وری دستور داده شد که دست از مقاومت بر دارد و پیشنهاد شد که تنها فقط عده انگشت شماری از سران فرقه می­توانند به خاک شوروی پناهنده شوند(جامی، 1362: 465).

پس از فتح تبریز نیروهای دولتی و غیر دولتی فجایع بی­شماری در این شهر و دیگر شهرهای آذربایجان مرتکب شدند که مطبوعات سال­های بعد ایران و جهان مملو از شرح این رویدادهاست. در حالی که فرودست از اعدام حدود 2000 الی 3000 نفر در تبریز بدون هیچ ­گونه تشریفات قانونی در جلو خانه­ها و خیابان­ها خبر می­دهد(فرودست، 1371: 151)، مخالفان تعداد قربانیان تعداد قتل عام انجام شده در شهر تبریز 20000 و در کل استان 50000 نفر ارزیابی نموده­اند(همان: 151؛ نقل در مقصودی، 1394: 86).

 

نسل­کشی فرهنگی: جشن کتاب سوزان

از وقایع قابل توجه دیگر بعد از ورود نیروهای ارتش به تبریز مراسم کتاب سوزی در این شهر و سایر شهرهای آذربایجان می­باشد که بسیاری از فعالان ترک­ زبان آن را نوعی نسل­کشی فرهنگی می­دانند. روزنامه اطلاعات در تاریخ 27/9/1325 می­نویسد:

«کتاب­هایی که به زبان فارسی بود سوزانده شد. بازار با چراغانی مفصل گشایش یافت. دیروز در دبیرستان فردوسی دانش­آموزان از سرهنگ زنگنه قهرمان رضائیه سپاسگذاری کردند و احساسات پر شوری ابراز داشتند. دیروز در مقابل شهرداری کتاب­های ترکی را مردم سوزاندند(نقل در www.yurd.net).

این فاجعه فرهنگی در سایر شهرهای آذربایجان نیز به صورت مستند از جمله در خوی (خاطره احمد ساعی)، در اهر (خاطره محمود آخوندی)، در میانه (به نقل از سید سعید صدری)، و هم چنین انعکاس این جشن در مطبوعات ترکیه و در آثار شاعر آذربایجان، «صمد وورقون» که منظومه­ای در باره کتاب سوزی 26 آذر سروده و آن را در سال 1952  به عنوان اعتراض در کنگره صلح جهانی پاریس خطاب به جامعه جهانی خواند. جواد هیات در هنگام برگزاری این کنفرانس در پاریس دانشجو بود. وی پس از انقلاب به یادآوری کتاب سوزی آذربایجان و نیز معرفی منظومه مذکور صمد و ورقون به افکار عمومی ایرانیان پرداخت. در این نوشته، سیری در تاریخ زبان و لهجه­های ترکی(1380: 269-265)، چنین نقل کرده است:

«.... ارتش شاهنشاهی بعد از مختصر زد و خورد در قافلانکوه وارد تبریز شد. اغلب رهبران فرقه به آن سوی مرز فرار کردند. و بقیه اعضای فرقه و کسانی که کوچک­ترین همکاری با رژیم پیشه­وری کرده بودند گرفتار آمدند و از دم تیغ گذشتند. هزاران آذربایجانی به قتل رسیدند و عده زیادی هم زندانی و تبعید شدند. نمایندگان دولت مرکزی به دستور تهران کتاب­های درسی مدارس را جمع کردند و آتش زدند. از آن پس مطبوعات و انتشارات ترکی قدغن و رادیو و مدارس منحصراً فارسی شد. در همین ایام تمام سازمان­های حزب توده در تهران دایر بود. روزنامه­های آن هم به فارسی منتشر می شد. ولی همه مطبوعات توده­ای و غیر توده­ای در برابر این اقدامات ساکت بودند. در کتاب­های سوزانده شده از نظر محتوا هیچ ­گونه مطلب مخالف مذهب و احساسات وطنی و ایرانخواهی دیده نمی­شد. در آن زمان هیچ دولت و سازمانی به این کشتار کتاب سوزی اعتراضی نکرد. حتی سازمان­های فرهنگی جهان هم ساکت ماندند. مردم آذربایجان که از همه طرف (چپ و راست) ضربه خورده بودند می­سوختند و چاره­ای نداشتند. از شعرای آذربایجان شمالی، صمد وورقون درباره کتاب­های سوخته (یاندیریلان کتابلار) منظومه­ای سرود و آن را در کنگره صلح جهانی پاریس ضمن نطقی به عنوان پروتست (اعتراض­نامه) خواند».

 

بحث و نتایج

هویت­ها و هویت­های قومی به خصوص مخصوص ساخت و قدرت­های هژمونیک مسلط جامعه هستند. هر جامعه­ای متناسب با شرایط و ساز و کارهایش منابع مهم از گفتمان­های سیاسی هویتی می­باشد. در واقع، منبع هویت بخش توسط جامعه و گفتمان­های قدرت ایجاد شده که در هر زمان ضلعی به زیان اضلاع دیگر به هویت برجسته­ای بدل می­شود. سیری در تاریخ نظام هویتی قدیم نشانگر لایه­های هویتی ایرانیت و اسلامیت در گفتمان­های هویتی است، به موازات کسب نخستین آگاهی­ها در دوره قاجار ضلع تجدد به این گفتمان اضافه می شود. تاریخ ایران در دوره معاصر در ستیز بین این سه لایه هویتی بوده است. در این اثنا، گفتمان مسلط دوره پهلوی در پی برجسته ساختن ناسیونالیسم آریایی به مخالفت با تمامی عناصر و مظاهر سنت و اسلام پرداخت و عنصر ایرانیت را به همراه تجدد برساخت نمود. این پروژه هویت­سازی آریامحور و مبتنی بر هویت­یابی از خلال زبان فارسی منجر به مقاومت گسترده در بسیاری از مناطق قومی کشور ازجمله آذربایجان شد و کنشگران اجتماعی در همسویی با نخبگان سیاسی قومی داخلی و خارجی بزرگ­ترین بحران قومیتی قرن در ایران معاصر را رقم زدند.

بدیهی است اگر منابع هویتی تضادها و تناقض­هایی را در سطح جامعه ایجاد نمایند باعث بروز بحران­های متنوعی خواهند شد که در این صورت منجر به گسست­های ذهنی مختلف نیز خواهند شد. در واقع اگر قدرت برخی پارامتر­های هویتی را به عنوان مولفه­های حیاتی برگزیند و کنشگران اجتماعی از این مولفه­ها روی برگردانند، موجب چالش­های جدی خواهند شد. بنابراین جهت امتناع از این گونه چالش­ها نیازمند مدیریت بهینه و ایجاد اعتدال بین این پیشران­های هویتی و قومیتی در سطح جامعه می­باشیم. این پیشران­های هویتی درجامعه متکثر ایران و در عرصه فرهنگی آن که از ذائقه­های فرهنگی متنوع بهره­مند است، به عنوان سرمایه­های اجتماعی در مدیریت فضاهای ناهمگون معرفتی مفید است.

 

منابع

آبراهامیان، یرواند. (1393). ایران بین دو انقلاب، چاپ سوم. تهران: نشر نی.

آوری، پیتر. (1377). تاریخ معاصر ایران. ترجمه: محمد، رفیعی مهر­آبادی. تهران: عطایی.

اتابکی، تورج. (1380). تجدد آمرانه. ترجمه: مهدی، حقیقت­خواه. تهران: ققنوس.

اتابکی، تورج. (1376). آذربایجان در ایران معاصر. ترجمه: کریم، اشراق. تهرانک توس.

اسکندری، ایرج. (1368). خاطرات سیاسی. به کوشش علی دهباشی. تهران: علمی.

ایوانف، م، س. (1356). تاریخ نوین ایران. ترجمه: هوشنگ، تیزابی؛ و حسن، قائم­پناه. بی­جا، بی­نا.

تاجیک، محمدرضا. (1382). مدرنیسم و پسامدرنیسم و معمای هویت، گفتمان. شماره 7.

جامی. (1362). گذشته چراغ راه آینده است. تهران: اتشارات ققنوس.

جنکینز، ریچارد. (1381). هویت اجتماعی. ترجمه: تورج، یاراحمدی. تهران: انتشارات شیرازه.

حاجیانی، ابراهیم. (1388). جامعه­شناسی هویت ایرانی. پژوهشکده تحقیقات استراتژیک.

حسنلی، جمیل. (1387). آذربایجان ایران، آغاز جنگ سرد. ترجمه: منصور، صفوتی. تهران: شیرازه.

درویشیان، علی­اشرف. (1378). خاطرات. تهران: چشمه.

دهقان، علی. (1348). سرزمین زردشت. تهران: ابن­سینا.

ذوقی، ایرج. (1368). ایران­و قدرت­های بزرگ در جنگ جهانی دوم: پژوهشی درباره امپریالیسم. تهران: انتشارات پازنگ.

زیباکلام، صادق. (1393). تحولات سیاسی و اجتماعی ایران (1322-1320). تهران: اتشارات سمت.

طبری، احسان. (1366). کژ راهه: خاطراتی از تاریخ حزب توده. تهران: انتشارات امیرکبیر.

صدری، منیژه؛ و نیکبخت، رحیم. (1386). پیدایش فرقه دموکرات به روایت اسناد منتشر نشده. تهران: موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران.

عابدی اردکانی، محمد. (1389). بررسی علل و پیدایش و فروپاشی فرقه دموکرات آذربایجان، تاریخ روابط خارجی. شماره 42.

فرامرزی. عبدالرحمن. (1379). استاد فرامرزی و قضیه آذربایجان. به کوشش حسن فرامرزی. تهران: دستان.

فرودست، حسین. (1371). ظهور و سقوط سلطنت پهلوی. تهران: انتشارات اطلاعات.

قدس. رضا. (1375). ناسیونالیسم ایرانی و رضاشاه، ترجمه: علی، طایفی. فرهنگ و توسعه. شماره 23.

کاتوزیان، محمدعلی. (1385). جامعه دولت در رضا­شاه، تجدد امرانه. گردآوری تورج، اتابکی. ترجمه: مهدی، حقیقت‌خواه. تهران: ققنوس.

کاظم­زاده ایرانشهر، حسین. (1923). ملیت و روح ملی ایران. سال دوم، شماره 4.

کچویان، حسین؛ و سیدحسین، شهرستانی. (1387). معضله یا بحران هویت، راهبرد فرهنگ. شماره 3 .

کسروی، احمد .(1357). سرنوشت ایران چه خواهد بود، و امروز چاره چیست. تهران: شرکت چاپاک.

گیدنز، آنتونی. (1378). جامعه­شناسی. ترجمه: منوچهر، صبوری. تهران: نشر نی.

لنزوسکی، جورج. (1353). رقابت روسیه و غرب در ایران. ترجمه: اسماعیل، رائین. تهران: انتشارات جاویدان.

محمدی، رضا. (1392). آذربایجان از سلطنت رضا­شاه تا دولت پیشه­وری (1320-1304). تهران: انتشارات شایسته.

مرادی مراغه­ای، علی. (1381). از زندان رضاخان تا صدر فرقه دموکرات آذربایجان. بررسی آرای سیدجواد جوادزاده، تهران: نشر واحدی.

معظم­پور، اسماعیل. (1383). ملت و هویت: تاملی در نسبت ملیت و هویت ایرانی، در افکار کاظم­زاده ایرانشهر، مطالعات ملی. شماره 20، زمستان 1383.

موسوی­زاده، جهانگیر. (1381). تبریز زیر چکمه­های ارتش سرخ، تشکیل حزب دموکرات ایران. تهران: نشر موسوی­زاده.

مصدق، محمد. (1324). مذاکرات مجلس.دوره 14، سال اول، شماره 48.

نظری، اشرف. (1386). هویت ملی و وحدت یابی جمعی (تاملی بر ابعاد فردی و جمعی)، نامه تاریخ پژوهان. شماره 12، زمستان 1386.

 

 



[1]. دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی فرهنگی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی، تهران- ایران.  

 E- mail: ibrahim_valizadeh@yahoo.com

[2]. استادیار گروه علوم اجتماعی، واحد تبریز، دانشگاه آزاد اسلامی، تبریز- ایران (نویسنده مسئول).                

      E- mail: ebrahimpoord@iaut.ac.ir

[3].  استادیار گروه علوم اجتماعی، دانشگاه فرهنگیان، سنندج- ایران.                        E- mail: rahmadrash76@yahoo.com

منابع

آبراهامیان، یرواند. (1393). ایران بین دو انقلاب، چاپ سوم. تهران: نشر نی.

آوری، پیتر. (1377). تاریخ معاصر ایران. ترجمه: محمد، رفیعی مهر­آبادی. تهران: عطایی.

اتابکی، تورج. (1380). تجدد آمرانه. ترجمه: مهدی، حقیقت­خواه. تهران: ققنوس.

اتابکی، تورج. (1376). آذربایجان در ایران معاصر. ترجمه: کریم، اشراق. تهرانک توس.

اسکندری، ایرج. (1368). خاطرات سیاسی. به کوشش علی دهباشی. تهران: علمی.

ایوانف، م، س. (1356). تاریخ نوین ایران. ترجمه: هوشنگ، تیزابی؛ و حسن، قائم­پناه. بی­جا، بی­نا.

تاجیک، محمدرضا. (1382). مدرنیسم و پسامدرنیسم و معمای هویت، گفتمان. شماره 7.

جامی. (1362). گذشته چراغ راه آینده است. تهران: اتشارات ققنوس.

جنکینز، ریچارد. (1381). هویت اجتماعی. ترجمه: تورج، یاراحمدی. تهران: انتشارات شیرازه.

حاجیانی، ابراهیم. (1388). جامعه­شناسی هویت ایرانی. پژوهشکده تحقیقات استراتژیک.

حسنلی، جمیل. (1387). آذربایجان ایران، آغاز جنگ سرد. ترجمه: منصور، صفوتی. تهران: شیرازه.

درویشیان، علی­اشرف. (1378). خاطرات. تهران: چشمه.

دهقان، علی. (1348). سرزمین زردشت. تهران: ابن­سینا.

ذوقی، ایرج. (1368). ایران­و قدرت­های بزرگ در جنگ جهانی دوم: پژوهشی درباره امپریالیسم. تهران: انتشارات پازنگ.

زیباکلام، صادق. (1393). تحولات سیاسی و اجتماعی ایران (1322-1320). تهران: اتشارات سمت.

طبری، احسان. (1366). کژ راهه: خاطراتی از تاریخ حزب توده. تهران: انتشارات امیرکبیر.

صدری، منیژه؛ و نیکبخت، رحیم. (1386). پیدایش فرقه دموکرات به روایت اسناد منتشر نشده. تهران: موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران.

عابدی اردکانی، محمد. (1389). بررسی علل و پیدایش و فروپاشی فرقه دموکرات آذربایجان، تاریخ روابط خارجی. شماره 42.

فرامرزی. عبدالرحمن. (1379). استاد فرامرزی و قضیه آذربایجان. به کوشش حسن فرامرزی. تهران: دستان.

فرودست، حسین. (1371). ظهور و سقوط سلطنت پهلوی. تهران: انتشارات اطلاعات.

قدس. رضا. (1375). ناسیونالیسم ایرانی و رضاشاه، ترجمه: علی، طایفی. فرهنگ و توسعه. شماره 23.

کاتوزیان، محمدعلی. (1385). جامعه دولت در رضا­شاه، تجدد امرانه. گردآوری تورج، اتابکی. ترجمه: مهدی، حقیقت‌خواه. تهران: ققنوس.

کاظم­زاده ایرانشهر، حسین. (1923). ملیت و روح ملی ایران. سال دوم، شماره 4.

کچویان، حسین؛ و سیدحسین، شهرستانی. (1387). معضله یا بحران هویت، راهبرد فرهنگ. شماره 3 .

کسروی، احمد .(1357). سرنوشت ایران چه خواهد بود، و امروز چاره چیست. تهران: شرکت چاپاک.

گیدنز، آنتونی. (1378). جامعه­شناسی. ترجمه: منوچهر، صبوری. تهران: نشر نی.

لنزوسکی، جورج. (1353). رقابت روسیه و غرب در ایران. ترجمه: اسماعیل، رائین. تهران: انتشارات جاویدان.

محمدی، رضا. (1392). آذربایجان از سلطنت رضا­شاه تا دولت پیشه­وری (1320-1304). تهران: انتشارات شایسته.

مرادی مراغه­ای، علی. (1381). از زندان رضاخان تا صدر فرقه دموکرات آذربایجان. بررسی آرای سیدجواد جوادزاده، تهران: نشر واحدی.

معظم­پور، اسماعیل. (1383). ملت و هویت: تاملی در نسبت ملیت و هویت ایرانی، در افکار کاظم­زاده ایرانشهر، مطالعات ملی. شماره 20، زمستان 1383.

موسوی­زاده، جهانگیر. (1381). تبریز زیر چکمه­های ارتش سرخ، تشکیل حزب دموکرات ایران. تهران: نشر موسوی­زاده.

مصدق، محمد. (1324). مذاکرات مجلس.دوره 14، سال اول، شماره 48.

نظری، اشرف. (1386). هویت ملی و وحدت یابی جمعی (تاملی بر ابعاد فردی و جمعی)، نامه تاریخ پژوهان. شماره 12، زمستان 1386.