تدوین مدل مفهومی با استفاده از نظریه بنیانی در مطرودین اجتماعی، مطالعه موردی غربت‌های شهر مصیری

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری تخصصی رشته جامعه‌شناسی اقتصادی و توسعه دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی، تهران- ایران.

2 دانشیار گروه جامعه‌شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی، تهران- ایران (‌نویسنده مسئول).

3 استاد گروه جامعه‌شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران، مدعو دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی؛ تهران- ایران.

چکیده

 
چکیده
در این مقاله، ضمن بررسی ابعاد متعدد طرد اجتماعی در محله غربت­های[1] شهر مصیری مرکز شهرستان رستم استان فارس، تغییرات ایجاد شده براثر اجرای برنامه نوسازی مورد مطالعه قرار گرفته است. در این پژوهش، از روش نظریه مبنایی و تکنیک­های ارزیابی مشارکتی روستایی، مصاحبه نیمه ساخت یافته، مشاهده و قدم زدن در میدان و بحث گروهی استفاده شده و با روش گلوله برفی نسبت به انتخاب نمونه­های آماری تا مرحله اشباع نظری در داده­ها پرداخته و پس از تجزیه و تحلیل داده­های جمع­آوری شده در میدان از طریق کدگذاری (کدگذاری باز، محوری و انتخابی) با انتخاب طبقه مرکزی «طرد قومی»، اقدام به استخراج نظریه «طرد قومی، به مثابه عامل طرد اجتماعی» براساس داده­های گردآوری شده از میدان نموده است. 



[1]. گروهی از مردم در منطقه مورد مطالعه که از نظر ساختار قشربندی اجتماعی سنتی روستایی منطقه، جز خوش­نشین­ها به حساب آمده و فاقد حق نسق زراعی بودند. پس از اصلاحات ارضی  به این گروه از مردم زمینی تعلق نگرفت. ... به این مردم، در این منطقه «غربت» می­گویند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Developing a conceptual model Using grounded theory in Social exclusion, Case study Neighborhood Ghorbt's of Masiri city

نویسندگان [English]

  • Mohammad Mahdi Youssefi 1
  • Amir Masoudi Amir Mazaher 2
  • Alireza Kaldi 3
چکیده [English]

This article discusses the multiple dimensions of social exclusion of
Ghorbat neighborhood in the Masiri city center of Rostam eparchy in Fars
province and also review the changes made as a result of government
program of Pseudo-modernism. In this paper the method of Grounded
Theory and participatory Rural Appraisal techniques, semi-structured
interviews, observation and walking in the field and group discussion
have been used. The method of snowball sampling used to comment on
the statistical data to measure the saturation stage. After the analysis of
data collected in the field through coding (Open, axial and selective), by
choosing the central issue” Ethnic– exclusion” attempting to derive a
theory is based on data collected from the field, then, according to data
analysis based on the principles of grounded theory, theory of "ethnic
exclusion - race as factor of social exclusion" obtained.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Social exclusion
  • Ethnic exclusion
  • Economic exclusion
  • cultural exclusion
  • exclusion from social relations

 

«مطالعات جامعه‌شناسی»

سال یازدهم، شماره چهل و یکم، زمستان 1397

ص ص 36-7

 

 

 

                                          

 

تدوین مدل مفهومی با استفاده از نظریه بنیانی

در مطرودین اجتماعی، مطالعه موردی غربت­های شهر مصیری*

محمدمهدی یوسفی[1]

امیرمسعود امیرمظاهری[2]

علیرضا کلدی[3]

تاریخ دریافت مقاله:4/8/1397

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:12/10/1397

چکیده

در این مقاله، ضمن بررسی ابعاد متعدد طرد اجتماعی در محله غربت­های[4] شهر مصیری مرکز شهرستان رستم استان فارس، تغییرات ایجاد شده براثر اجرای برنامه نوسازی مورد مطالعه قرار گرفته است. در این پژوهش، از روش نظریه مبنایی و تکنیک­های ارزیابی مشارکتی روستایی، مصاحبه نیمه ساخت یافته، مشاهده و قدم زدن در میدان و بحث گروهی استفاده شده و با روش گلوله برفی نسبت به انتخاب نمونه­های آماری تا مرحله اشباع نظری در داده­ها پرداخته و پس از تجزیه و تحلیل داده­های جمع­آوری شده در میدان از طریق کدگذاری (کدگذاری باز، محوری و انتخابی) با انتخاب طبقه مرکزی «طرد قومی»، اقدام به استخراج نظریه «طرد قومی، به مثابه عامل طرد اجتماعی» براساس داده­های گردآوری شده از میدان نموده است. 

  واژگان کلیدی:  طرد اجتماعی، طرد قومی، طرد اقتصادی، طرد فرهنگی، طرد از روابط اجتماعی.

مقدمه

ارتباطات و کنش­های پشت سر هم اعضای یک جامعه ازخصوصیات برجسته و ویژه هر اجتماع است. اعضای جامعه ازطریق این کنش­ها برای  مشارکت در عرصه رقابت­ها و رفاقت­ها پشتیبانی می­شوند تا در فرآیند شمول اجتماعی به بهبود وضعیت اوضاع آن جامعه کمک کنند.

هم­چنین، هنگامی که به روابط افراد با گروه­های اجتماعی آسیبی برسد و آنان از هم پاشیده شوند و بین آنان جدایی افتد و در این فرآیند گروهی از مردم اجتماع طرد شده و از امتیازات و حقوق انسانی محروم می­شوند، این گسستگی پیوندها و طرد اجتماعی به هر شکل صورت پذیرد، بیانگر اختلال رابطه­ای و توزیعی منابع است.

بیگانگی و احساس طرد، به عنوان مفاهیمی هستند که در برخی افراد با رشد آگاهی، در بعضی بر اساس شرایط و در زما­ن­ها و مکان­های مختلف پیش می­آید. کلیه ویژگی­های شخصی مانند جنسیت، زیبایی، هوش و استعدادها، ویژگی­های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و موارد دیگر از جمله قومیت، زبان و غیره، قبل از آن ­که افراد درک انتخابی داشته باشند، به آن­ها تعلق گرفته­اند. هر تعلق این­ چنینی جبر و در صورت نارضایتی، بیگانگی و در نهایت احساس طرد را به دنبال دارد(بوتول، 1388: 126).

شیوه تولید سنتی در ایران تحت عنوان شیوه تولید سنتی ارباب و رعیتی است. در این شیوه تولید، در کنار زارعین صاحب نسق، گروه­های دیگری، تحت عنوان «خوش­ نشین­ها» ساکن بودند که از نسق زراعی برخوردار نبوده و پس از اصلاحات ارضی نیز زمینی به آنان تعلق نگرفت.

معمولاً این گروه­ها شامل خدمات­چیانی چون آرایشگران، پیله­وران، سازندگان ابزار و آلات و غیره تشکیل بودند که از نظر قشربندی اجتماعی، در منطقه مورد مطالعه، خارج از سلسله مراتب هرم قدرت قرار داشتند.

در منطقه مورد مطالعه «غربت­ها یا آهنگران»، از همان ابتدا در انزوا به سر می­بردند. این گروه، در برنامه­های توسعه پس از اجرای اصلاحات ارضی به حاشیه رانده شدند و با ورود ابزار و آلات صنعتی به جامعه به تدریج بر فقرشان افزوده شد، پیامد این نوع توسعه، انداختن غربت­ها در دام محرومیت بوده که معضلات زیادی را برای جامعه ایجاد کرده­اند.

غربت­ها، نظر اقتصادی فوق­العاده فقیراند و این امر به این دلیل است که ضمن این که دارای هیچ زمین کشاورزی نبوده، از نظر اشتغال نیز در جامعه پیرامون خود، بی­بهره­اند. در مشاغل بسیار پایین به کار گرفته می­شوند ...، و از نظر اجتماعی وصلتی با آنان صورت نمی­گیرد. فرزندان­شان از نظر تحصیلات در حد بسیار پایینی قرار گرفته و در سطوح پایین مراحل تعلیمات آموزشی ترک تحصیل می­کنند. در مراسم متعدد برای آن­ها جایگاهی قایل نبوده و دچار انسداد اجتماعی­اند.

 از نظر بهداشت و درمان نیز نسبت به مردم پیرامون خود در سطح پایینی قرار دارند، فاقد بیمه­اند، خیابان محله زندگی آنان از نظر بهداشتی در وضعیت نامناسبی است. ساختمان­های آنان در وضعیت مطلوبی نبوده و نسبت به همسایگان خود در انزوا قرار گرفته­اند و در سلسله مراتب هرم اجتماعی در سطح بسیار پایین­تری قرار دارند. از نظر فرهنگی، بیرون از فرهنگ رایج قرار دارند. مردم مورد مطالعه ضمن رعایت فرهنگ عام جامعه، خود دارای خرده فرهنگ اجتماعی­اندکه این خرده فرهنگ ازنظر جامعه پیرامون، اساساً نوعی هنجارشکنی است. در هم ­پیچیدگی همه این مسایل از این مردم گروهی مطرود ساخته که از خدمات اجتماعی بی­بهره­اند. این پژوهش به دنبال آن است تا دریابد از دیدگاه مردم مورد مطالعه، ریشه طرد اجتماعی و انزوای اجتماعی آنان در چه چیزی نهفته است و هر کدام  از این عوامل، به چه نحوی موجب طرد آنان از جامعه پیرامون شده است. بنابراین، مسئله اصلی و اساسی این مردم در این جا، طرد و انزوای اجتماعی آنان است که این پژوهش به آن می­پردازد. 

اهمیت بررسی این پدیده درمیان این گروه وقتی مشخص می­شود که بدانیم در کنار سرمایه فیزیکی، سرمایه گوناگونی ازجمله سرمایه انسانی در فرآیند توسعه مهم است. نقش نیروی انسانی در فرآیند توسعه پایدار، نقشی مهم و بی­بدیل است و آینده هر ملتی را نیروی انسانی آن تعیین می‌کند. «بر اساس آمار، سرمایه انسانی، نقش اول ثروت‌ آفرینی در کشورهای توسعه یافته را با 67 درصد به خود اختصاص داده ‌است، در حالی که سهم منابع طبیعی و فیزیکی صرفاً 33 درصد است»(حاجی­میرزایی و همکاران، 394: 1). در همین راستا دور نگه داشتن بخشی از بدنه نیروی انسانی از توسعه، موجب ایجاد محرومیت در بخشی از این منابع عظیم می­گردد که به دنبال خود نابرابری در توزیع عادلانه را به دنبال می­آورد و در نتیجه فقر بر این بخش از جامعه حکمفرما می­گردد.

 

هدف کلیتحقیق

- شناسایی ریشه­ها و ابعاد و پیامدهای طرد اجتماعی در محله غربت­های شهر مصیری، مرکز شهرستان رستم استان فارس.

 

اهداف اختصاصی

- ریشه­های طرد اجتماعی در منطقه مورد مطالعه

- ابعاد طرد در منطقه مورد مطالعه

- پیامدهای طرد اجتماعی در منطقه مورد مطالعه.

 

پیشینه تحقیق

هیلاری سیلور(2007)، در مطالعه خود پیرامون طرد اجتماعی، به رابطه مفهومی بین طرد اجتماعی و فقر مزمن، تفاوت­ها و شباهت­های آن­ها و سطوحی که می­توان در آن سطوح فرآیند طرد را تحلیل نمود، می­پردازد.

«هیلاری سیلور» هم­چنین در مقاله­ای تحت عنوان «طرد اجتماعی و انسجام اجتماعی»، سه پارادایم را در سال 1994 مورد بررسی قرار داده است. این سه پارادایم عبارت­اند از: پارادایم انسجام که طبق آن طرد محصول فروپاشی و گسست پیوندهای اجتماعی مکانیکی و ارگانیکی است که نظامی از حقوق و وظایف را برقرار می­کند و به جامعه نظم می­بخشد. دیگری پاردایم تخصصی شدن است که بر اساس آن جامعه به­عنوان مجموعه­ای از افراد مستقل و آزاد تلقی می­شودکه به طور آزادانه در بازار با یکدیگر رقابت می­کنند و از آن ­جا که افراد از یکدیگر متفاوت­اند، در نتیجه تمایزات اجتماعی و تخصصی شدن در بازار کار و در گروه­های اجتماعی پدیده­ای نرمال است. سومین پارادایم سیلور پارادایم انحصار است. در این پارادایم، اساساً نظم اجتماعی محصول مجموعه­ای از روابط سلسله مراتبی قدرت است که از بالا به پایین تحمیل می­شود و طرد اجتماعی ناشی از کنش و تأثیر متقابل طبقه، پایگاه و قدرت سیاسی است که در راستای منافع طرد ناشدگان یا خودی­ها و به ضرر غیرخودی­ها رخ می­دهد و انسداد اجتماعی توسط صاحبان قدرت، ثروت و منزلت صورت می­گیردSilver, 1994)).

کابر(2006)، در پژوهشی باعنوان«الگوهای طرد اجتماعی در رابطه با فرهنگ و قومیت» نشان داده است که جنبه­هایی از طرد وجود دارد که به هویت مربوط­اند و تحقیر فرهنگی افراد برحسب هویتی که بدان­ها نسبت داده می­شود را نشان می­دهد. این امر به عضویت درگروه­های خاص (قومیت) مربوط می­باشدکه وجوه مشترک خود را می­شناسند، دارای باورها و ارزش­های مشابهی هستند و به شیوه­ای جمعی عمل می­کنند.

دوبویس درکتاب «ارواح مردمان­سیاه» مفهوم نگاه ثانویه را پیش می­کشد و تأکید می­کندکه نابرابری اجتماعی افراطی، از دستاوردهای مسلم توسعه سرمایه­داری است.

هرنستین و موری(1994)، در کتاب منحنی زنگوله­ای نشان دادند عوامل ژنتیکی و روانشناختی می­توانند نقش مؤثری در شکل دادن شانس زندگی افراد از طبقات اجتماعی و سطوح درآمدی متفاوت، داشته باشد.

در گزارش توسعه انسانی از 6 کشور (اکراین، تاجیکستان، مقدونیه، صربستان، مولداوی و قزاقستان) نتایج نشان داد که افراد مسن­تر، بچه­ها، جوانان، روستاییان، بیکاران و بیسوادان و اعضای بعضی گروه­ها که یا بر اساس قومیت یا موقعیت تعریف می­شوند، به ­لحاظ اجتماعی مطرودترند.

گاسیتزیا و استانیسلاو(2001 )، دریافتند قطبی شدن در راستای خطوط جغرافیایی و در آمدی بوده و در پدیده طرد دخیل است.

فانگن(2010)، وجود رابطه روشن، بین طول مدت تحصیل و دسترسی به بازار کار و روند کلی آموزشی بر طرد در بازار کار در  مورد جوانان با زمینه مهاجرتی را تأیید نمود.

هاکسلی و همکاران(2011)، با سنجش ابعاد عینی و ذهنی طرد/ ادغام نشان دادند همبستگی درونی بالایی بین سه بعد ذهنی رفاه، رضایت از فرصت­ها و ارزیابی فرصت­ها وجود دارد.

هان(2011)، در مقایسه کاست­های پایین و مسلمانان در هند نشان داد که تفاوت به لحاظ مصرف، نرخ بالای فقر و بی­سرپناهی، داشتن زمین کمتر، دسترسی کمتر به سرپناه و مشاغل دارای درآمد، از ابعاد محرومیت گروه­های اجتماعی است و بین گروه اجتماعی و گروه هدف سیاست­های حمایتی دولت تفاوت وجود دارد.

ویلسون(1978)، قشربندی، طبقه­ای شدن و ایزوله­سازی را عامل پیدایش زیر طبقه دیده و مدعی است که سیستم­های متفاوت تولید و سیاست­های متفاوت دولت­ها، محدودیت­هایی را بر شیوه تعامل گروه­های قومی تحمیل می­کند.

گلد(1999)، معتقد است نژادپرستی ساختاری فرهنگی مدرن، به ­عنوان عاملی قوی محدود کننده محسوب می­شود که پیشرفت اجتماعی اقتصادی اقلیت­ها را محدود می­کند(ولف، 2006: 66).

کاین(1968)، با طرح «نظریه عدم تناسب مکانی» نگاه­ها را متوجه جداسازی مکانی و ایزوله شدن جمعیت، به همراه شرایط بیکاری مزمن کرد( همان: 62).

لوری معتقد است شکاف مهارتی بین سیاه و سفید عامل کلیدی تبعیض و ناشی از فرآیند طرد اجتماعی و بازتاب عوامل فرهنگی اجتماعی است که بعد نژادی دارند(لوری، 2000: 15).

روبرت سامپون و جفری مورنوف نیز همبستگی بالای بین فقر و نژاد را عیان کردند(سامپون و مورنوف، 2006).

کارد و رافائل(2013)، مسایل مرتبط با رقابت در بازار کار، پایگاه اجتماعی اقتصادی، الگوهای حاشیه­نشینی فضایی و پراکندگی و پیامدهای آن­­ها بر فقر، تحرک اجتماعی و اثر زمینه­ای طبقه اجتماعی مهاجران و فرهنگ قومی بر طرد اجتماعی را نمایان ساختند.

بلکبورن و جرمن(2006)، در بررسی مشاغل دریافتند، قشربندی اجتماعی و درآمد شغلی، بعد عمودی و جدایی جنسیتی بعد افقی تفکیک هستند.

 اوستبای(2006)، نابرابری­های افقی (نابرابری بین گروه­های فرهنگی) را عامل مهم، اما بعد نادیده گرفته شده توسعه می­خواند.

«دیپا نارایان» درمطالعه خود تحت عنوان صدای فقرا؛ فریاد برای تغییر، معتقد است­که طرد اجتماعی، ناشی از محدود ماندن روابط بسته درون گروهی و ضعف پیوندهای بین گروهی است. نارایان، با بررسی جنبه­های پویای رابطه میان سرمایه اجتماعی بین گروهی و نهادهای رسم (دولت) به ترکیبات متفاوتی از حکمرانی و رابطه دولت- جامعه دست می­یابد و پدیده طرد را در این چارچوب تبیین می­کند. به اعتقاد نارایان و همکاران، طرد نیز مانند سرمایه اجتماعی در نحوه تأثیرگذاری آن برای دسترسی به منابع و تأمین معاش گروه­های اجتماعی مختلف عمل می­کند. او از روابط، پیوندها، قومیت، جنیسیت، کاست، ثروت، مذهب و مکان یا هر خصیصه دیگری که گروه­های اجتماعی را متمایز می­سازد، بحث می­کند. او بر این باور است که جوامع بر اساس انسجام گروه­های اجتماعی نخستین شکل می­گیرد و تأثیر و و نفوذ این گروه­ها به منابع قدرت آن­ها وابسته است، اما با توزیع نامتعادل قدرت آن­ها پیوندهای بین گروهی برای دستیابی به وضعیت­های اقتصادی و انسجام اجتماعی حیاتی می­گردد. به گفته آنان، اگر چه شبکه­های نخستین بدون شک فرصت­هایی را برای آنان که بدان تعلق دارند، فراهم می­آورد، اما آن­ها هم
­چنین قشربندی اجتماع از پیش را تقویت کرده و مانع تحرک تحرک گروه­های مطرود، اقلیت­ها یا افراد فقیر می­کردند(نارایان، 1390).

«آمارتیاسن» در اثری تحت عنوان «طرد اجتماعی، مفهوم، کاربرد و موشکافی» دیدگاه خود را در چارچوب مباحث رابطه طرد اجتماعی بسط داده است. در دیدگاه قابلیتی جدید او، نگاه به فقر به عنوان محرومیت قابلیتی، چند بعدی است، زیرا شامل تمام قابلیت­ها و عملکردهای متمایزی می­شود که ما برای آن ارزش قایلیم و از جمله این قابلیت­های ارزش­مند، طرد نشدن از روابط و فرصت­های اجتماعی است. او هم­چنین بین دو نوع طرد اجتماعی تمایز قایل می­شود. یکی طرد منفعل که ناشی از فرآیندهای اجتماعی است که در آن هیچ تلاش هدف­مند و تعمدی برای طرد کردن وجود ندارد و دیگری طرد فعال که ناشی از فرآیندهای اجتماعی است که در آن تلاش هدف­مند مستقیم و تعمدی برای طرد کردن وجود دارد(Sen, 2000).

«ادوارد دومن»، در سال 1997 با پرداختن به اشکال مختلف حکمرانی اقتصادی و ارتباط هر یک با پارادایم­های سه گانه طرد اجتماعی سیلور به دنبال چارچوبی برای تحلیل سیاست­گذاری­هایی است که در جهان کنونی یافت می­شوند. او در این ارتباط چهار پاردایم حکمرانی صنف­گرایی، منصب­گرایی، آشتی­جویی و دزدسالاری را مشخص می­کند و هر کدام را از هم متمایز می­نماید. از دید او، حکمرانی صنف­گرایی و منصب­گرایی به شیوه­های سازماندهی جریان­های اقتصادی مرتبط می­شوند و آشتی­جویی و دزدسالاری به زمینه محیطی اشاره دارد که در آن­ها سازمان یافته­اند.

در صنف­گرایی، طرد پیامد محروم ماندن و قطع پیوند با یک گروه خاص (گروه­های قومی، مذهبی و طایفه­ای) است. در منصب­گرایی، مناصب دولتی به­ عنوان عوایدی در نظر گرفته می­شود که مقامات به
­واسطه آن­ها برای منافع مادی برای خود، موکلان و گروه­های خویشاوندی­شان استفاده می­کنند.

در حکمرانی آشتی­جویی، حکومت سعی دارد تا با دعوت از همه افراد جامعه به مشارکت گسترده در تصمیم­گیری و توزیع منافع، شمولگرا باشد و رانده­شدگان به حاشیه، دوباره به مرکز بازگردانه شوند.

در دزدی سالاری، هر کس قدرت تصرف منابع را داشته باشد، چنین کاری را انجام می­دهد. این پاردایم در تضاد با آشتی­جویی است که تلاش می­کند منافع اقتصادی تا حد ممکن توزیع شود(Domen, 1997).

«فرانک پارکین»، در پژوهش­های خود به ­ویژه در کتاب «مارکسیسم و نظریه طبقه» (1979)، به موضوع طرد اجتماعی پرداخته است. پارکین معتقد است که دارایی تنها یکی از اشکال انسداد اجتماعی است که به انحصار یک اقلیت در می­آید و اساس سلطه بر دیگران می­شود. علاوه بر دارایی یا ثروت، اغلب ویژگی­هایی مانند خاستگاه قومی، زبان یا مذهب می­تواند برای­ایجاد حصر به کار رود(گیدنز، 1379: 247-246).

پارکین در این رابطه به بررسی دو شکل اساسی برای انسداد اجتماعی که خود فرض کرده است، می­پردازد. یکی طرد و دیگری غصب. از نظر او، طرد، ابزار اولیه است که با آن گروه مسلط افراد تحت سلطه را از قدرت محروم می­کند. در مقابل طرد، غصب ابزاری است که  افراد زیر سلطه از طریق آن می­خواهند حداقل قسمتی ازقدرت ازدست رفته را بازپس گیرند. به عقیده او، خارج ازحیطه مسلط، ساختار طبقاتی شکل مدرجی از افراد را تشکیل می­دهد که هر رده آن نفوذ غاصبانه متفاوت و خاصی دارد که گاهی با ظرفیت جزیی تحریم و طرد دیگران همراه می­شود. در فاصله بین طبقه مسلط و طبقه تحت سلطه، مجموعه­ای از گروه­های میانی وجود دارد که اشکال ناقص طرد و غصب را دارند که انسداد دوگانه نامیده می­شود(گرب، 1381: 197-195)، یعنی این­ که هر دو استراتژی طرد و غصب به طور همزمان مورد استفاده قرار می­گیرد. به ­عنوان مثال، اتحادیه­های کارگری امکان دارد که به فعالیت­های غاصبانه علیه کارفرماها دست بزنند، اما در عین حال، اقلیت­های قومی را طرد و از عضویت محروم کنند(گیدنز، 1379: 247).

ازکیا و فیروز آبادی(1385)، در پژوهشی تحت عنوان «بهره­برداری عشیره­ای در حوزه آبخیز کرخه در 49 روستا» نشان می­دهند که عمده تشکل­های بهره­برداری از زمین­های زراعی متعلق به خویشاوندان درجه یک، اعضای بیت و طایفه بوده است. حسن اعتماد در بین اعضای بیت، هنجارهای داد و ستد متقابل، اطاعت و احترام رهبران محلی در سطح بیت نقش مؤثری در واحد تولیدی بیت در ابعاد تصمیم­گیری، اعمال مدیریت تولید و افزایش میزان مشارکت­های تولیدی داشته است. به ­خصوص وقتی این شعاع احترام در سطح طایفه نیز امتداد می­یافت. اما باید توجه داشت که که وجوه مثبت سرمایه­ اجتماعی درون گروهی، چهره منفی و تاریک آن ­را پنهان نسازد، بدین ­نحو که وابستگی خویشاوندی، معیاری برای ادغام و اتصال به حلقه نظام­های بهره­برداری از زمین شود و سایر ساکنین مهاجر و غیرخویشاوند را از آن طرد گرداند.

فیروزآبادی و همکاران(1388)، در مطالعه­ای درکشور، به این نتیجه رسیده­اندکه توسعه­یافتگی مناطق ایران با افول سرمایه اجتماعی درون­گروهی مقارن است. به اعتقاد آنان، در این وضعیت که شبکه روابط نزدیک و اعتماد فردی در سطح خانواده، خویشاوندان، دوستان، همکاران و هم محله­ای­ها رو به ضعف و کاستی می­رود و هنوز نهادهای حمایتی مدرن ­کارآمدی مستقر نگشته است، ممکن است برخی ازگروه­های اجتماعی نظیر سالمندان، بیکاران در جست­ و جوی کار، زنان سرپرست خانوار، کودکان بد یا بی­سرپرست، معلولین و فقرا در معرض طرد قرار گیرند.

نواح و همکاران(1395)، در پژوهشی که در برگیرنده ماهیت اجتماعی و فرهنگی طرد اجتماعی است، به نقش فعال افراد گروه قومی در قضاوت پیرامون هویت قومی­شان­ می­پردازند. این پژوهش به صورت پیمایشی و با حجم نمونه 384 نفری در بین قوم عرب شهرستان اهواز، انجام پذیرفته است. نتایج تحقیق نشان دهنده ارتباط معنادار سن، جنس و تحصیلات با احساس طرداجتماعی بوده است. متغیرهای جامعه­­پذیری، هم­بستگی و هنجارهای قومی با متغیر ملاک ارتباط معکوس و معنادار می­باشد. به علاوه متغیر تبعیض قومی با احساس طرد اجتماعی رابطه مستقیم و معنادار دارد.

زارع ­شاه­آبادی و بلگوریان(1392)، درمطالعه­ای تحت عنوان «بررسی رابطه طرد اجتماعی و بزهکاری در میان دانشجویان دختر دانشگاه یزد» به مسئله طرد اجتماعی پرداخته­اند. در این مطالعه که به صورت پیمایشی انجام شده است، به رابطه طرد اجتماعی و بزهکاری با نمونه‏ای 100 نفری و به روش نمونه­گیری تصادفی ساده از دانشجویان دختر دانشگاه یزد بررسی شده است. بر اساس نتایج این مطالعه، رابطه معنا‏داری میان متغیرهای محل سکونت و وضعیت تأهل در احساس طرد‌شدگی و بزهکاری وجود ندارد. اما میان طردشدگی و میزان درآمد خانواده و نوع شغل پدر و بزهکاری رابطه معنا‏داری مشاهده می‏شود. هم­چنین هر چه احساس طرد‌شدگی بیشتر می‌شود بر میزان بزهکاری افزوده می‏شود. تحلیل رگرسیونی نیز نشان می‏دهد که 5/14‌درصد از متغیر وابسته (بزهکاری) توسط طرد‌شدگی اجتماعی تبیین می‏‌شود.‌

فیروزآبادی و صادقی(1389)، در پژوهشی طرد از شبکه­های حمایتی، روابط اجتماعی، مشارکت اجتماعی، شرمساری را در بین زنان سرپرست خانوار بررسی کردند. به اعتقاد آن­ها طرد و محرومیت انباشتی زنان به موقعیت کنونی آن­ها بر نمی­گردد، بلکه به گونه­ای فرآیندی با پیشینه، ویژگی­های فردی، ساختار خویشاوندی، فقرمزمن، و بین­نسلی و با برخی وقایع خاص مرتبط است. در ضمن، عوامل اجتماعی و فرهنگی متعددی درطرد زنان ازجریان اصلی اجتماع نقش داردکه می­تواند فرصت خروج از فقر و محرومیت را برای آن­ها دشوار کند.

فیروزآبادی و صادقی(1389)، در پژوهشی دیگر به مطالعه وضعیت طرد اجتماعی زنان فقیر روستایی برحسب متغیرها و مولفه­های طرد اجتماعی پرداخته­اند. نتایج مقایسه وضعیت طرد اجتماعی در میان دو گروه زنان بومی و مهاجر حاکی از آن است که زنان فقیر، از نظر حمایتی از شبکه درون ­گروهی قوی­تری برخوردارند و در فعالیت­های اجتماعی غیر رسمی، مشارکتی فعال­تر نسبت به همتایان مهاجر خود دارند. هم­چنین، زنان شاغل نسبت به زنان غیر شاغل، از شبکه حمایتی بین ­گروهی قوی­تر و ناهمگون­تری برخوردارند و فعالیت اقتصادی این دسته از زنان، شعاع حمایتی گسترده­تر و منابع حمایتی بیشتری را برای آن­ها فراهم کرده است.

فیروزآبادی و همکاران(1395)، در پژوهشی به بررسی وضعیت طرداجتماعی زنان روستایی درروستای چمران از توابع بخش نوبران درشهرستان ساوه پرداخته­اند. براساس یافته­های این پژوهش، زنان روستایی گاه به صورت اجباری و گاه به ­طور خودخواسته از مشارکت در فعالیت­های اجتماعی و حضور در جامعه طرد گشته­اند. «فقر درآمدی»، طلاق، «رفتارهای انحرافی (دزدی)»، «تجرد در سنین بالا» موجب طرد اجباری زنان روستایی گردیده و «بیماری و معلولیت»، «کمرویی» و «خودسوزی»، زنان را به­ صورت خودخواسته با پدیده طرد اجتماعی مواجه کرده است. بدگویی، عدم مشارکت، کم­محلی، تمسخر و طعنه، انگشت­نمایی، بی­آبرویی و بدنامی، شرم، تمایل به تنهایی، احساس انگشت­نمایی و حساس بودن نسبت به رفتارهای سایرین نیز از ساز و کارهای تشدید کننده طرد اجتماعی است که بیش از پیش فرد را در ورطه طرد اجتماعی فرو می­برد و در نهایت موجب بروز پیامدهای گوناگونی در روابط اجتماعی و احساسات فردی می­گردد.

محسنی­تبریزی و کفشیان(1394)، درمطالعه خود در پی فهم وضعیت طرد اجتماعی و سنجش عوامل و متغیرهای مؤثر برآن برحسب شاخص­های طرد اجتماعی بوده­اند. دراین تحقیق از دو روش کمی (پیمایشی) و کیفی (مصاحبه) استفاده شده، ابعاد اصلی طرد اجتماعی سنجش شده و توزیع آن در 369 نفر از نمونه تحقیق به­دست آمده است. هم­چنین با استفاده از روش کیفی کوشش شده است درک عمیق­تری از تجربه زیسته معلولان جسمی و حرکتی، به گونه­ای هدف­مند، مصاحبه به عمل آمده است. یافته­ها نشان می­دهند که طرد معلولان از اجتماع با نگرش منفی جامعه، عدم تناسب امکانات فیزیکی، نهادهای حمایتی، حمایت­های درون ­گروهی، عدم اعتماد اجتماعی و احساس محرومیت اجتماعی رابطه معناداری دارد.

حسن­زاده(1388)، در پژوهشی باعنوان «احساس طرداجتماعی، مورد مطالعه جوانان­تهران» به توضیح ابعاد سه­گانه احساس طرد اجتماعی (مادی، اجتماعی و فرهنگی) در گروه جوانان پرداخته است. طبق نتایج، این تحقیق در بعد مادی 41 درصد گروه مورد مطالعه بالاتر از حد میانگین بودند. در بعد حقوق اجتماعی- فرهنگی (آموزش، ازدواج، مشارکت ...) 48 درصد بالاتر از میانگین شاخص بوده­اند. از دیگر یافته­های پژوهشگر این بود که جوانان 25 تا 29 سال و به ویژه دختران بیشتر در معرض خطر احساس طرد هستند. هم­چنین، فاصله تصورات و انتظارات جوانان از خواسته­ها و ارزش­های­شان، از شاخص­های کلی خطر طرد ذهنی به حساب می­آید(نواح و همکاران، 1395).

فرضی­زاده(1393)، در پژوهش خود به بررسی فرآیند موجد طرد اجتماعی دختران روستایی مجرد در اجتماع محلی و وضعیت کنونی­شان و پیامدهای طرد اجتماعی آن­ها با استفاده از روش کیفی پرداخته است نگاه­ها و حرف­های طعنه­آمیز، تحقیر و ترحم سایرین، گسترش شایعات، تبعیض، وابستگی، شرمساری، سرزنش، احساس تنهایی و ...، برخی از مسایل دختران مذکور است. انزوا، ضعف روابط اجتماعی با افرادی خارج از دایره خویشاوندان، عدم حضور در اجتماع به منظور شرکت در مراسم یا اشتغال، یادگیری مهارت و گذران اوقات فراغت از پیامدهای وضعیت فوق است.

غفاری و تاج­الدین(1384)، در مطالعه تجربی خانواده­های ساکن منطقه 20 تهران، با تکنیک تحلیل عاملی اکتشافی و طرح 17 متغیر درجامعه مورد مطالعه، چهار مؤلفه رضایت اززندگی، شهروندی، بیگانگی اجتماعی و تعامل اجتماعی را در مفهوم طرد اجتماعی شناسایی و سنجش کرده­اند.

 سیدان و ضمیران(1387)، در مطالعه­ای هدف از پژوهش خود را بررسی اثرات طرد اجتماعی بر سلامت زایمان زنان بیان کرده­اند. جامعه نمونه مورد مطالعه 185 نفر از زنان بستری در بخش زایمان بیمارستان دولتی شهرستان جوانرود بوده است. بر اساس این مطالعه، ضریب همبستگی نشان می­دهد که بین میزان سلامت زایمان زنان و میزان طرد اجتماعی و ابعاد آن شامل طرد مدنی، طرد از رفاه اجتماعی، طرد از تولید اجتماعی و طرد اقتصادی رابطه معناداری وجود دارد. هم­چنین انزوای اجتماعی و هر یک از ابعاد آن شامل احساس یاس، عجز و تنهایی با سلامت زایمان رابطه معناداری دارند. براساس همین مطالعه، به ترتیب طرد از رفاه اجتماعی و طرد از تولید اجتماعی بیشترین تأثیرات را بر سلامت زایمان دارند.

راهب(1380)، در پژوهشی که در باب بزهکاری نوجوانان دختر در تهران انجام داده است به­ خوبی نشان داده که شیوه تربیتی مستبدانه و طرد و بی­توجهی والدین، در گرایش نوجوانان به بزهکاری مؤثر است.

یگانه(1392)، با هدف بررسی میزان طرد اجتماعی در ابعاد عینی و ذهنی، به شناخت شرایط و عوامل خطرزای طرد و نیز پیامدهای روانی- اجتماعی آن در میان خانوارهای با سرپرست زن پرداخته است. بر اساس فرضیه اول، سه متغیر زمینه­ای که بیشترین اثر را بر عوامل میانجی داشته، به ترتیب تحصیلات والدین، سن و حوادث مطرودساز تجربه شده توسط زنان سرپرست خانوار بوده است. مطابق با فرضیه دوم و سوم، سه عامل میانجی یعنی تحصیلات، شغل و سلامت عمومی زنان سرپرست خانوار بیشترین اثر را بر طرد اجتماعی زنان داشته­اند.

زاهدی و همکاران(1394)، در مطالعه­ای پیرامون جامعه‌ آماری خانوارهای مهاجر و غیر مهاجر ساکن مناطق چهارده‌گانه شهر اصفهان پرداخته­اند. حجم نمونه‌ منتخب شامل232 خانوار (مهاجر خارجی و بومی) است. یافته‌های این تحقیق نشان داد مهاجران دسترسی کمتری به منابع دارند و در مقایسه با بومی‌ها تبعیض و طرد اجتماعی شدیدتری دارند و نه تنها با وجود گذر زمان، تبعیض‌های اجتماعی قومی از بین نرفته بلکه مهاجران با سکونت در محله‌های محروم، طرد اجتماعی را با طرد فیزیکی تجربه کنند.

شیانی(1384)، در مقایسه دو استان تهران و سیستان و بلوچستان، تأثیر سطح شهرنشینی، توسعه انسانی، فقر انسانی بر تحقق شهروندی را تأیید می­کند. شیانی شهروندی را تقریباً معادل ادغام اجتماعی و در مقابل طرد اجتماعی در نظر گرفته است.

حسینی و صفری(1387)، در مقاله­ای تحت عنوان «معلولیت، فقر و طرد اجتماعی» به اطلاعات مربوط به افراد معلول درایران و خدمات حمایتی و اقداماتی­که به این افراد امکان دسترسی به فرصت­های زندگی را می­دهد، می­پردازند. براساس این تحقیق، در ایران افراد معلول به دلایلی چون محرومیت درآمدی، مشخص نبودن میزان و نوع اشتغال، فقر قابلیتی درخصوص شاخص آموزش و فقدان اعتبارات لازم جهت اجرای قانون جامع حمایت از حقوق معلولان، در شمار فقیرترین و مطرودترین افراد جامعه قرار دارند.

اعظم آزاده و تافته(1394)، درمطالعه­ای باعنوان «منابع مطرودساز، طرد اجتماعی و احساس شادمانی زنان سرپرست خانوار» به اندازه­گیری میزان احساس شادمانی زنان سرپرست خانوار تهران، هم­چنین شناسایی منابع طرد و محرومیت اجتماعی این جمعیت و مکانیزم اثرگذاری آن برشادمانی آن­ها پرداخته­اند. نتایج حاصل از این تحقیق نشان داد، مجموعه عواملی مثل محرومیت از نیازهای اساسی و احساس نابرابری، دست به دست هم داده و زمینه طرد و محرومیت اجتماعی­زنان سرپرست خانوار را فراهم کرده و از طریق ایجاد این طرد و محرومیت، احساس بی­انصافی در این قشر از زنان شکل گرفته است، در نتیجه این وضعیت باعث کاهش احساس شادمانی در زندگی آن­ها شده است.

حمیدیان و همکاران(1394)، درپژوهشی تحت عنوان «بررسی رابطه نابرابری­های اجتماعی- اقتصادی و طرد اجتماعی گروه­ها در کلان­شهر اصفهان» به این نتیجه دست یافتند که همه گروه­ها دسترسی یک­سانی به منابع ندارند و برخی گروه­ها تبعیض اجتماعی بیش­تر و طرد اجتماعی به مراتب شدیدتری را تجربه می­کنند و بین برابری اجتماعی، دست­رسی به منابع ادغام اجتماعی رابطه مثبتی وجود دارد. 

بلالی(1389)، طرد اجتماعی اقوام را در از دریچه آمار مشاهده کرده و به بررسی بودجه­های استان­های ترک­نشین و کردنشین پرداخته است. نتایج کار بلالی حاکی از آن است که در توزیع بودجه­ها، مرکزیت تهران به معنای تفوق این استان بر استان­های قومی­نشین کرد و ترک نیست.

قانع ­عزآبادی و همکاران(1393)، نیز در پژوهشی با هدف رسوخ به دنیای دختران مجرد 30 سال و بالاتر و دست­یابی به واقعیت محض و ملموس تجربه زیسته آنان به شیوه­ای پدیدارشناسانه به دنبال بررسی مفهوم  طرد و داغ ننگ ناشی از تجرد بوده­اند. یافته­های این پژوهش که حاصل مصاحبه عمیق با 24 نفر از دختران مجرد 30 سال و بالاتر ساکن در شهرهای یزد و اصفهان بوده است، بیانگر حضور پررنگ داغ ننگ ناشی از تجرد در تجربه زیسته افراد است. سنگینی نگاه دیگران، ترحم­های بی­مورد، پرسش­ها و کنجکاوی­های مستمر، سرزنش­های خانواده، نیشخند و طعنه از مقولاتی است که داغ ننگ معطوف به خود و داغ ننگ اداراک شده از طرف جامعه را در تجربه تجرد دختران 30 سال و بالاتر پدید می­آورد.

نواح و تقوی­نسب(1386)، در پژوهشی به بررسی تأثیر احساس محرومیت نسبی بر هویت قومی و ملی در میان عرب­های خوزستان پرداختند. بر خی از نتایج این پژوهش حاکی از وجود رابطه­ای معکوس میان هویت ملی و هویت قومی عرب­های خوزستان بود. آنان به این مسئله اشاره نمودندکه تشدید هویت قومی عرب­های خوزستان که در اثر احساس محرومیت و طرد اجتماعی بوده است، می­تواند پیامدهای منفی در سطح خرد و کلان داشته باشد.

نتایج بررسی احدی(1371)، که در باب دانش­آموزانی انجام شد که بنا به گزارش مربیان، معاونان، و مدیران مدرسه تخلف دزدی و سایر اختلاف رفتاری را مرتکب شده بودند، نیز نشان می­دهد که درآمد پدر بر طرد اجتماعی و بزهکاری دانش­آموزان تأثیر گذاشته است، اما محل سکونت، ارتباطی با بزهکاری دانش­آموزان نداشته است.

در پایان ذکر این نکته ضروری است که در این مطالعه هرچند نظریاتی برای کمک به موضوع و روشن شدن پدیده در طول تاریخ تحولات خود آورده شده است، اما این مطالعه در چارچوب این نظریات پیش نمی­رود. زیرا این مطالعه بر آن است تا خود فارغ از هر نظریه­ای و براساس مطالعه عمیق و با روش­های کیفی و با کنار گذاشتن هرگونه نظریه و در حقیقت محقق بر آن است تا با ذهنی خالی، از هرگونه وابستگی نظری و پرهیز از پیشداوری و با استفاده از ساخت نظریه بنیانی، نظریه را از دل مطالب جمع­آوری شده در میدان به­دست آورد.

 

ابزار و روش تحقیق

در این پژوهش، از میان روش­های تحقیق کیفی، روش نظریه بنیانی انتخاب گردیده است. این روش با استفاده از جمع­آوری سیستماتیک و منظم داده­ها و توسعه روش­ها به شکل قیاسی و بنیانی در ارتباط با یکدیگر به کار می­رود. هدف نظریه بنیانی ایجاد نوعی نظریه است که علاوه بر وفا دار ماندن به واقعیت، تعیین کننده ناحیه مورد نظر نیز باشد. از این ­رو، این نظریه ذاتاً تعمیم­پذیری آماری ندارد و در عوض دارای تعمیم­پذیری مفهومی است. این روش بر خلاف شیوه­های دیگر، می­خواهد نظریه خود را از درون پدیده­های موجود در یک زمینه بیرون بکشد. بنابراین، در پی آزمون زمینه­ها و رسیدن به درستی و یا نادرستی نظریه نیست، بلکه خود نظریه­ساز است و این عمده­ترین تفاوتی است که بین این روش تحقیق و سایر روش­ها وجود دارد. این روش مبتنی بر تجزیه و تحلیل مقایسه­ای و به دنبال کشف نظریه بر مبنای چهار معیار تعمیم­بخشی فهم و ادراک، انطباق و مناسبت داشتن و اصلاح پذیری است(Glasser, 1978). نظریه بنیانی شامل سه عنصر اصلی است: مفاهیم، مقولات و قضایا که اساسی­ترین واحدهای تحلیل هستند و از طریق مفهوم­سازی داده­ها ایجاد می­شوند(Pendit, 1996). مقولات نسبت به مفاهیم در سطح بالاتری قرار می­گیرند و از فشردگی و تراکم بیشتری جهت ارایه برخوردارند. آن­ها هم­چنین از طریق فرآیند تحلیل مقایسه­ای و یا طبیقی ایجاد می­شوند و نیز ابزاری هستند که از تلفیق آن­ها نظریه ایجاد می­شود(Ibid). سومین عنصر قضایاست که نشان دهنده ارتباط بین یک مقوله و مفاهیم مربوط به آن و نیز ارتباط بین مقوله­های مجزاست. شرط اصلی ساخت نظریه در این روش، وجود انعطاف­پذیری بالا طی این فرآیند است. پژوهشگر در این رهیافت از یک طرح بدون انعطاف پیروی نمی­کند، بلکه از طریق تعامل و ارتباط دو طرفه بین مراحل مختلف فرآیند یاد شده امکان تغییر و تبدیل برای رسیدن به نظریه­ای مقرون به واقعیت را پیدا می­کند.

در نظریه مبنایی برای تجزیه و تحلیل داده­های گردآوری شده و تبدیل آن به مفاهیم، مقولات و قضایا، از روش کدگذاری استفاده می­گردد که بر اساس اصول کدگذاری یعنی «پرسیدن» و «مقایسه کردن» صورت می­گیرد. تبدیل داده­های خام به مفاهیم و نیز تبدیل مفاهیم به مقولات در کدگذاری باز و تبدیل مقولات به قضایا در کدگذاری محوری صورت می­گیرد، که مورد اخیز در چارچوب عناصر ششگانه «شرایط علی»، «پدیده»، «زمینه»، «شرایط مداخله­گر»، «راهبردهای کنش / واکنش» و «پیامدها» صورت می­گیرد. دست یافتن به «مقوله محوری» یا «هسته­ای» از طریق کدگذاری انتخابی صورت می­گیرد. در کدگذاری انتخابی تحلیل داده­ها به وسیله خط داستان انجام می­شود و پس از بیان خط داستان و شرح آن، مجدداً در یک مدل پارادایمی پدیده محوری یا هسته­ای به همان سبک مقوله محوری، بررسی شده و با کنار هم گذاشتن عناصر آن، یک نظریه که عناصر اساسی پژوهش را در خود داشته باشد، ساخته خواهد شد. 

 

پایاییواعتبار

در روش تحقیق کیفی پایایی و اعتبار ابزار متعدد و هم­چنین نتیجه داده­ها، با روش تحقیق کمی متفاوت است. معمولاً در روش تحقیق کیفی سه نوع روایی ارایه شده است. روایی توصیفی؛ روایی توصیفی عبارت است از؛ دقت در صحت گزارش اطلاعات. توصیف اهمیت ویژه­ای تقریباً در تمام انواع تحقیق کیفی دارد. روایی تفسیری؛ روایی تفسیری عبارت است از میزانی که دیدگاه­ها، افکار، احساسات، مقاصد و تجارب افراد مورد مطالعه توسط محقق به درستی درک شده و در گزارش منعکس شده است. بخش مهمی ازتحقیق کیفی درک دنیای درونی موارد مطالعه شده است و روایی تفسیری به میزان دقت در ارایه آشکار آن­ها دارد. شاید مهم­ترین استراتژی برای تحقیق روایی تفسیری بازخورد مشاهده شونده باشد. روایی نظری؛ میزان تطابق تبیین نظری، توسعه یافته از تحقیق داده­هاست، که این امر می­تواند از نظر روایی درونی و بیرونی نظری مورد توجه واقع شود. در روایی درونی نظری میزان توجیه­پذیری نتیجه­گیری محقق کیفی، در ارایه رابطه علی حاصل است. تحقیق کیفی می­تواند برای توصیف نحوه عمل پدیده­ها و توسعه و آزمون نظریه­های علی مفید باشد. روایی بیرونی نیز زمانی اهمیت داردکه، می­خواهیم یافته­های تحقیق را به افراد و محیط­ها و زمان­های دیگری تعمیم دهیم. اما تعمیم­دهی قصد محقق کیفی نیست، زیرا؛ محیط­ها و افراد مورد آزمون به ­ندرت به شکل تصادفی انتخاب می­شوند و نیز محققان کیفی بیشتر علاقه­مند به مستند­سازی یافته­های خاص­اند. البته بنا به نظرات متعدد و با توجه به کیفیت تحقیقات برخی موارد از این گونه تحقیقات را می­توان تعمیم داد و برخی را نه. درخصوص نمونه نیز در تحقیق کیفی گفته­اند؛ مفهوم نمونه می­تواند در زمینه کیفی بی­ربط باشد­، زیرا بین تعمیم تحلیلی و تعمیم آماری باید تفاوت قایل شد(فیضی و سرکیسیان، 1384: 18-16). از نظر پایایی در تحقیقات کیفی، نیز موضوع اصلی پایایی، توانایی روش اندازه­گیری در تولید همان نتایج تحقیق به دفعات است. این تعریف سنتی و کلاسیک موضوع است(همان: 19)، اما،Stcnbacka  نتیجه می­گیرد که این مفهوم پایایی در تحقیق کیفی حتی می­تواند گمراه کننده باشد. اگر بهترین مطالعه کیفی با معیار پایایی مورد بحث قرارگیرد، شاید نتیجه این باشدکه: قابل قبول نیست. توصیف کامل تمام فرآیند، هم ذهنی شرطی، توانمند­سازی، توجیه­پذیری و قابلیت دفاع بهتر می­توانند نشان دهنده کیفیت خوب در روش کیفی باشند.

نتیجه داده­ها در تحقیق کیفی قابل اندازه­گیری به شیوه اثبات­گرایان نیست. محقق کیفی باید به زوایا و کیفیت تحقیق کیفی و کار خود آگاهی داشته باشد تا بتواند از یافته­های خود دفاع کند. به نظر می­رسد که بحث درمورد معیارهای کیفت تحقیق کیفی و حتی کاربرد آن­ها در ارزیابی، هنوز هم به شدت سیال­اند و نهایت این که پایایی در تحقیقات کیفی نمی­تواند چندان مطرح باشد. ثبات روش و وسیله اندازه­گیری و ملاحظات دیگر پایایی، با پارادایم تحقیق کیفی، کمتر قابل انطباق است. نهایتاً شاید بتوان چنین گفت که؛ نتایج این ­گونه تحقیقات تا زمانی که مفید، قابل دفاع و موجه­اند، معتبر هستند. با این­ها، لزومی ندارد که روش تحقیق کیفی دارای پایایی باشد چرا که هدف پژوهش اکتشاف است و زمینه­های فکری، محیط و کنشگران بر ثبات و پایایی تأثیر می­گذارد.

در پژوهش حاضر، پژوهشگر ضمن احتیاط لازم در برخورد با داده­ها سعی کرد که بین آن ­چه مد نظر پاسخگویان بود و برداشت خود ارتباط تنگاتنگی برقرار کند. هم­چنین، نتیجه پژوهش را یک بار در چند گروه سه نفری از پاسخگویان به بحث گذاشت و ازسوی دیگر، نتایج پژوهش را به چندنفر از متخصصین این دانش ارایه داده و نظرات آنان را در پژوهش گنجاند. با این حال، اذعان می­دارد که این پژوهش ادعایی بر تعمیم­پذیری نتیجه این پژوهش به جامعه وسیع را ندارد.

 

حوزه جغرافیای تحقیق

محله غربت­ها شهر مصیری، مرکز شهرستان رستم از استان فارس که مردم این محله از قبل از اصلاحات ارضی به کار ابزارسازی به ­صورت سنتی اشتغال داشته­اند. شهرستان رستم یکی از شهرستان­های استان فارس است که در 160 کیلومتری جنوب غربی شیراز بر سر راه شیراز- اهواز واقع گردیده است. شهر مصیری مرکز این شهرستان است. این شهرستان از شمال و غرب به استان کهگیلویه و بویراحمد، از شرق به شهرستان شیراز و از جنوب به شهرستان ممسنی منتهی می­گردد(یوسفی، 1390).

 

جامعه مشارکت­کنندگان

جامعه مشارکت­کنندگان، 19 نفر ازمحله غربت­های شهر مصیری، مرکز شهرستان رستم استان فارس است.

توزیع سنی، شغلی و سطح سواد پاسخگویان در جدول شماره (1) آمده است. طبق داده­های این جدول، بیشترین فراوانی را، گروه سنی 59-50 و کمترین آن را، گروه سنی 39-30 تشکیل می­دهد. بعد از گروه سنی 59-50 به ترتیب گرو­های سنی 69-60 و دو گروه 49-40 و 70 به بالا قرار دارند. برابر این جدول، حدود7/73 درصد مشارکت­کنندگان دراین پژوهش را سنین 50 سال به بالا به خود اختصاص می­دهد، که در این ارتباط نیمی از این افراد در گروه­های سنی اخیر60 به بالا قرار دارند. 

در ارتباط با مشاغل مشارکت­کنندگان (پاسخگویان)، از میان پاسخگویان یک نفر ابزارهای صنعتی را از شهرها و کارگاه­ها جمع­آوری کرده و با ایجاد تغییرات در آن­ها، آن ابزار را به میان عشایر برده و با قیمت نازل به فروش می­رساند. یک نفر نیز کارش صرفاً جمع کردن کارتن­های کهنه و دسته­بندی و فروش این کارتن­هاست، یک نفر جوشکاری سیار است که کار جوشکاری مناطق دور افتاده را انجام می­دهد. یک نفر از میان پاسخگویان علاوه بر جمع­آوری و فروش کارتن­های کهنه، نسبت به تعمیر وسایل عشایر و روستاهای دور افتاده نیز اقدام می­کند. 6 نفر از پاسخگویان (58/31) کارگر ساده و فصلی هستند که این عده دربخشی از سال به­ صورت متفرقه به کارگری می­پردازند. 52/10 درصد از پاسخگویان یعنی 2 نفر نیز هیچ شغلی ندارند و از طریق خانواده پشتیبانی می­شوند. این افراد اغلب جوانان سنین 39- 30 هستند. 84/36 درصد افراد پاسخگو یعنی 7 نفر نیز در ردیف شغلی سایر قرار دارند. این شغل بیشترین فراوانی را به خود اختصاص می­دهد. سایر عبارت است از منابع در آمد متفرقه­ای مثل گدایی، و منابع درآمد دیگری که اساساً با هنجارهای اجتماعی نیز همخوانی ندارد و نابهنجار است و یا این که علاوه بر این­ها گاه افرادی به چندین کار غیر ثابت در طول سال مشغول­اند. 

 از نظر سطح سود، طبق داده­های این جدول، 53/10 درصد از پاسخگویان بی­سوادند. 1/42 درصد افراد، یعنی 8 نفر، دارای سواد خواندن و نوشتن­اند که نشان از این دارد که بیشترین درصد در سطح خواندن و نوشتن قرار دارد. 6 نفر یعنی 58/31 درصد در سطح ابتدایی، 2 نفر یعنی 53/10 درصد در سطح راهنمایی و 1 نفر یعنی 26/5 درصد نیز در سطح دبیرستان قرار می­گیرند.

 

جدول شماره (1): توزیع سنی، سطح سواد و شغل پاسخگویان

ردیف

سن

سطح سواد

شغل

نفر اول

74

بی­سواد

سایر

نفر دوم

72

بی­سواد

سایر

نفر سوم

70

خواندن و نوشتن

سایر

نفر چهارم

68

خواندن و نوشتن

سایر

نفر پنجم

67

خواندن و نوشتن

سایر

نفر ششم

65

خواندن و نوشتن

سایر

نفر هفتم

65

خواندن و نوشتن

سایر

نفر هشتم

58

خواند و نوشتن

جوشکار سیار

نفر نهم

58

خواندن و نوشتن

کارتن جمع­کن

نفر دهم

56

خواندن و نوشتن

کارتن جمع­کن و ابزارساز

نفر یازدهم

54

ابتدایی

ابزارساز

نفر دوازدهم

54

ابتدایی

کارگر

نفر سیزدهم

53

ابتدایی

کارگر

نفر چهاردهم

50

ابتدایی

کارگر

نفر پانزدهم

49

ابتدایی

کارگر

نفر شانزدهم

49

ایتدایی

کارگر

نفر هفدهم

نفر هیجدهم

نفر نوزدهم

43

     30

      39

راهنمایی

دبیرستان

راهنمایی

کاگر

بیکار

بیکار

 

 

 

 

تعریف واژه‏ها 

طرد اجتماعی: فرآیندی است که در نتیجه آن افراد و گروه­های اجتماعی معینی از اجتماع طرد و به حاشیه رانده می­شوند(بلیک مور، 1385: 435). در این مطالعه، طرد اجتماعی به این معناست­که افراد مورد مطالعه، یعنی غربت­ها از مسایلی مانند بیکاری، تبعیض، عدم مشارکت در فعالیت­های اجتماعی، نداشتن مهارت­های جدید، درآمد پایین، بیماری، از هم پاشیدگی خانوادگی و ...، رنج می­برند. این مردم از نظر قومیتی در دید مردم منطقه از جایگاه بسیار پایینی قرار دارند.

فقر: به عقیده «سن»، در تعریف فقر نبایستی صرفاً به کمبود درآمد توجه کرد، و به جای آن بایستی به توانایی افراد برای انتخاب آن­چه می­خواهند انجام دهند، توجه کرد. دامنه تعریف فقر، از مسایل ابتدایی زندگی مانند داشتن تغذیه مناسب تا مسایل پیچیده­تر شامل سبک­های زندگی و انتخاب­های فرهنگی را در بر می­گیرد(هال و میجلی، 1388: 96).

بر مبنای این تعریف از فقر، غربت­ها در دایره چنین فقری گرفتار شده­اند. افراد مورد مطالعه نه­تنها در تأمین نیازهای اساسی­خود مانند خوراک، پوشاک، مسکن و ...، ناتوان­اند، بلکه در هیچ­­کدام از عملکردهای اجتماعی دخالت داده نمی­شوند. بنابرین، در این پژوهش، چنین تعریفی از فقر مورد نظر است.

انسداد اجتماعی: در اصطلاح دانش جامعه­شناسی، انسداد اجتماعی به معنی مسدود بودن راه ارتقا و تحرک صعودی است. علت انسداد اجتماعی می­تواند توزیع مزیت­های اجتماعی چون قدرت، ثروت و احترام براساس ویژگی­های انتسابی است(گیدنز، 1376: 238). 

گروه­های مطرود و نیمه ­مطرود: در مطالعه حاضر، گروه­های مطرود، عبارتند از بخشی از جامعه شهر مصیری که در روابط اجتماعی با جامعه بیرون دارای محدودیت کامل هستند. به عنوان مثال، ازدواج با آن­ها صورت نمی­پذیرد، در مسایل اجتماعی مشارکت داده نمی­شوند، از نظر قومی پست شمرده می­شوند. داد و ستد با آن­ها بسیار محدود است و ...، که غربت­ها و مطرب­ها در منطقه مورد مطالعه جزء گروه­های مطرودند.

گروه­های نیمه­ مطرود، بخشی از جامعه شهر مصیری هستند که در روابط اجتماعی و سایر مسایل مربوطه تا حدی نسبت به گروه مطرود از وضعیت بهتری برخوردارند. در نشست و برخاست­ها و جلسات مشارکتی مربوط امور روزانه تا حدودی دخالت داده می­شوند، مانند سلمانی­ها.

غربت­ها: گروهی از مردم در منطقه مورد مطالعه که از نظر ساختار قشربندی اجتماعی سنتی روستایی منطقه، جز خوش­نشین­ها به حساب آمده و فاقد حق نسق زراعی بودند. پس از اصلاحات ارضی به این گروه از مردم زمینی تعلق نگرفت. این گروه هم­چنین از نظر مردم جز گروه­های مطرود هستند به این معنی که آنان در برقراری ارتباط با جامعه بیرون از خود، با محدودیت شدید روبرو هستند.

زارع صاحب نسق: قبل از اصلاحات ارضی به کسی زارع صاحب نسق گفته می­شد که با داشتن یک یا چند عامل تولید، بر روی قطعه زمینی از مالک به صورت انفرادی و یا با اشتراک چند زارع دیگر به کشت و زرع می­پرداخت و بر اساس عوامل پنج­گانه، محصول بین او و مالک تقسیم می­شد. زارع صاحب نسق، مالک زمین نبود، بلکه حق استفاده از آن را داشت(وثوقی، 1386: 103).

خوش­نشین: در منطقه مصیری، خوش­نشین به افرادی از ساکنین اصلی محل اطلاق می­شد که فاقد نسق زراعی بودند. غربت­ها جزء دسته خوش­نشین­ها به­حساب می­آمدند.

 

یافته­های تحقیق

به­ منظور گردآوری داده­ها ابتدا برخی از افراد مطلع در منطقه شناسایی شدند و سپس برای اجرای بهتر نظریه بنیانی کار با ارزیابی سریع روستایی (RRA) شروع گردید. بنابراین، پس از حدود یک ماه برنامه­ریزی و بسترسازی برای اجرای این روش مشارکتی، به گردآوری داده­ها بر اساس سوالات نیمه ساختار یافته که از قبل تنظیم شده بودند، شروع گردید. گردآوری داده­ها یا استفاده از روش­ها و تکنیک­های مختلف مانند بحث­های گروهی، PRA، مصاحبه­های نیمه ساختار یافته، مشاهده، قدم زدن در روستاها و ...، ادامه یافت و برای رسیدن به اشباع نظری که در پاسخگوی هفدهم به­ دست آمد، دو پاسخگوی دیگر از یک روستای مجاور نیز انتخاب و مصاحبه دنبال گردید، که در حقیقت تعداد مشارکت کنندگان به عدد 19 رسیدند. برای اطمینان از یافته­ها و حساسیت نظری، پژوهشگر یک بار نیز افرد مشارکت کننده را در بحث­های گروهی سه نفره شرکت داده و سؤالات مجدداً پرسیده شد و پاسخ­های  پاسخگویان تست گردید و اشتراک پاسخ­های بیان شده در گروه­های سه نفره مورد امعان نظر قرار گرفت.

از آن­جا که در روش نظریه مبنایی، تجزیه و تحلیل داده­ها به وسیله کدگذاری (کدگذاری باز، محوری و انتخابی) انجام می­شود، بنابراین، ابتدا در تجزیه و تحلیل داده­ها، بر اساس اصول و شیوه کار در گراندد تئوری به صورت کدگذاری باز، از درون­کلیه داده­های گردآوری شده از میدان، شامل یادداشت­ها، تصاویر، فیلم­ها، فایل­های صوتی، 210 داده خام، شامل کلمات، پاراگراف­ها و جملات، استخراج گردید و در جداولی تنظیم شدند که به دلیل زیاد شدن حجم از آوردن آن­ها خودداری می­گردد. در پایان با مقایسه کل داده­ها و مفاهیم یک بار دیگر، مفاهیم به صورت یک جا مورد تحلیل کلی قرار گرفتند. در این بخش برخی از زواید حذف و برخی نواقص با مراجعه مجدد به داده­های گردآوری شده اعم از پاسخ­های موجود در مصاحبه­ها، فیلم و صدای­های ضبط شده، تکمیل گردید. سپس بر اساس اصول کدگذاری از دو شیوه «پرسیدن» و «مقایسه کردن» برای تبدیل داده­های خام گردآوری شده به مفاهیم استفاده گردید. در همین راستا، از مجموع داده­های خام گردآوری شده از میدان، 81 مفهوم استخراج گردید. سپس برای تبدیل «مفاهیم» به «مقولات»، مفاهیم با رعایت ضوابط حاکم بر کدگذاری یعنی «پرسیدن» و «مقایسه کردن» به 47 «خرده مقوله» تقسیم گردید. در ادامه مجدداً همان روند اجرا شده برای تنظیم خرده مقولات، جهت تنظیم «مقولات گسترده» اجرا شد. در این مرحله 7 مقوله گسترده به­دست آمد. در گام بعدی، کدگذاری محوری صورت گرفت. کدگذاری محوری[5] فرآیند مرتبط­ کردن مقولات فرعی به مقولات اصلی­تر را شامل می­شود. این عمل شامل پیچیده تفکر استقرایی و قیاسی است که طی چند مرحله انجام گرفته است. البته در «کدگذاری محوری» استفاده از این روش­ها متمرکزتر است و تلاش شده است تا مقولات بر اساس «الگوی پارادایمی» ایجاد و کشف شوند. در این مرحله «مقولات» به دست آمده از طریق کدگذاری باز در نظمی منطقی قرار داده شد و ارتباط آن­ها با هم مشخص گردید. به عبارتی داده­های تجزیه شده به مفاهیم و مقوله­ها در کدگذاری محوری به شیوه جدیدی به یکدیگر مرتبط شدند. این­کار با به کاربردن یک مدل پارادایمی شامل«شرایط علی»، «پدیده»، «زمینه»، «شرایط مداخله­گر» راهبردهای کنش / واکنش متقابل و «پیامدها» انجام گردید.

 

جدول شماره (2): مفاهیم، خرده مقولات و مقولات گسترده داده­ها

مفهوم

خرده مقولات

مقولات گسترده

ابزارسازی

 

ابزارسازی

 

 

 

 

طرد از منابع مادی

ابزار کشاورزی و عشایری

ابزار کشاورزی

ابزار جنگی

کنار گذاشتن از ساختار اقتصادی

انسداد اقتصادی

استثمار اقتصادی

شغل پست                                                                  انزوای شغلی

ناتوانی مالی

فقر

 محرومیت از نیازهای اساسی

محرومیت اقتصادی

عدم حمایت اقتصادی

عدم پذیرش ازدواج  توسط جامعه بیرون

طرد از ازدواج

 

 

 

 

 

طرد از روابط اجتماعی

پذیرش ازدواج توسط جامعه غیره عشیره­ای

طرد از ازدواج  در منطقه

ازدواج با گروه نیمه مطرود

 

بسته بودن دایره ازدواج

 

 

 

عدم پذیرش توسط نیمه مطروها

ازدواج پست

عدم پذیرش ازدواج توسط جامعه بیرون

جدایی گزینی فضایی

                           

 

طرد مکانی

 

نامناسب بودن مکان زیست

پست شمردن

روابط اجتماعی نامناسب

خود محروم­سازی

پذیرش انزوای اجتماعی

ارتباط اجتماعی محدود

ارتباط اجتماعی محدود

عدم پذیرش توسط اجتماع کل

 

 

قطع ارتباط اجتماعی

عدم تعلق نسبت به اجتماع کل

 متلاشی شدن پیوند اجتماعی

 کنار گذاشتن از مشارکت اجتماعی

عدم اعتماد به اجتماع کل

انسداد اجتماعی

به حاشیه رانده شدن

مشارکت ندادن در سازمان­های غیر رسمی

محرومیت از تحصیل

فقر اجتماعی

ناراضی بودن از سازمان های دولتی

ارتباط با سازمان­های دولتی

عدم اعتماد دولت

نداشتن پشتوانه اجتماعی

محرومیت اجتماعی

 

 

طرد از سلسله مراتب قدرت

عدم اعتماد مردم

سلسله مراتب مدیریت سنتی

قشربندی اجتماعی

خارج از سلسله مراتب قدرت

بیرون از قشربندی اجتماعی سنتی

خوش­نشین

نادیده گرفتن در اصلاحات ارضی

انسداد سیاسی

محرومیت سیاسی

طلاق

خرده فرهنگ مختص به خود

 

 

 

 

طرد از فرهنگ غالب

ضد ارزش نبودن طلاق

 ضعف انسجام فرهنگی

 

فقر فرهنگی

 

 

لمپن بودن

رفتار نابهنجار

 حفظ ظاهر

جبر فرهنگی غالب

حفظ ظاهر در برابر فرهنگ غالب

جبر فرهنگی غالب

 

 

 

 

 

عدم رعایت عناصر فرهنگ غالب

 

عدول فرهنگی

نابهنجاری فرهنگی

ارتباط درون گروهی

 

ارتباط افقی

ارتباط با گروه­های نیمه مطرود

طرد از محیط­های آموزشی- ورزشی

طرد آموزشی- ورزشی

طرد از محیط­های ورزشی

طرد ورزشی

ظلم توسط مردم

 

 

طرد همه جانبه

 

 

 

 

 

داغ قومی

ظلم توسط خان

طرد به خاطر قومیت

ظلم از سوی اجتماع کل

ترس از ظلم مجدد

توهین به خاطر زبان خاص

طرد زبانی

داغ مانده بر پیشانی به خاطر قومیت

داغ قومی

محروم­سازی به خاطر قومیت

توهین به خاطر رنگ پوست

طرد به خاطر رنگ پوست

توهین به خاطر ساختار جسمی

طرد به خاطر ساختار جسمی

توهین به خاطر قومیت

طرد به خاطر قومیت

ظلم به خاطر قومیت

طرد به خاطر قومیت

بی توجهی به خاطر قومیت

طرد به خاطر قومیت

آزار جنسی

تعدی به خاطر قومیت

درمان نامناسب

بهداشت و درمان نامناسب

 

 

 

طرد از خدمات اساسی

 

بهداشت نامناسب

فضای نامناسب خانه

 

مسکن نامناسب

مسکن نامناسب

حمل و نقل نامناسب

 

خدمات شهری نامناسب

آب شرب نامناسب

گازکشی نامناسب

برق نامناسب

فضای محیطی نامناسب

فضای نامناسب

  تأثیر اصلاحات ارضی بر زندگی غربت­ها

اضمحلال شغلی

 

 

 

 

تغییرات اجتماعی

شکست فن­آوری سنتی از فن­آوری صنعتی

 

 

شکست فن­آوری سنتی

بیکاری ناشی از بین رفتن فن­آوری سنتی

اضمحلال فن­­آوری سنتی

شدت بیکاری ناشی از بین رفتن فن­آوری سنتی

تغییر سبک زندگی

تغییر شیوه زندگی

کاهش قدرت خانواده

ایجاد تغییر در قدرت خانواده

تغییر در روابط اجتماعی

تغییر در روابط اجتماعی

 

به ­طور خلاصه در کدگذاری محوری توجه به شش مقوله در خصوص پدیده مورد مطالعه ضروری است که باید در کدگذاری به ­منظور تحلیل داده­ها و با هدف تولید تئوری بر اساس سؤالات تحقیق مد نظر قرار گیرند. مفاهیم، خرده مقولات و مقولات گسترده در جدول شماره فوق ارایه شده است. در مرحله کدگذاری محوری با عنایت به مفولات استخراج شده، 5 مدل پاردایمی ساخته شد و در این مدل­ها ارتباط هر مقوله با خودش و مفهوم آن و سایر مقولات برقرار گردید و در حقیقت قضایا در این مرحله ساخته شد. مدل­های پاردایمی ساخته شده عبارتند از: مدل پارادایمی پدیده تغییر اجتماعی، مدل پارادایمی پدیده طرد اجتماعی، مدل پارادایمی  پدیده آموزش و ظرفیت­سازی، مدل پارادایمی بالا بردن سطح زندگی و مدل پارادایمی پدیده فرهنگ­سازی و آگاه­سازی عمومی که به ­دلیل زیاد شدن حجم مقاله در این ­جا از آوردن همه جداول خودداری می­گردد و توضیح و تحلیل آن در بخش تحلیل مقاله خواهد آمد. 

با پایان یافتن کدگذاری محوری، قدم بعدی کدگذاری انتخابی است که از تلفیق و توأمان کردن طبقات اصلی پدید می­آید و برای شکل­گیری اولیه چارچوب مدل مورد استفاده قرار می­گیرد. این کار نیز با توجه به ذهنیت کلی مدل و رهیافتی که مبتنی بر پدیده قومی باشد، شکل می­گیرد. از این رو، خط سیر داستانی که شیوه و روند شکل­گیری مطالعه را نشان می­دهد، به مقوله محوری منتهی می­شود. یعنی در حقیقت عناصر ششگانه پارادایم، تشکیل دهنده داستان هستند، زیرا که بر اساس این منطق است که شرایط علی خاص، پدیده­ای ویژه بروز می­یابد که هم به نوعی از شرایط مداخله­گر متأثر است و هم راهبردهایی چه برای وضعیت موجود و چه برای وضعیت مطلوب برای آن پدیده متصور است. «شرایط علی» به حوادث، رویدادها و اتفاقاتی اشاره دارد که منجر به وقوع یا توسعه یک پدیده می­شود. «پدیده» به معنای ایده، حادثه، رویداد و واقعه اصلی است که در مورد آن مجموعه­ای از کنش­ها یا واکنش­ها برای اداره کردن آن هدایت می­شوند، یا مجموعه­ای از کنش­ها به آن مربوط است(اشتروس و کوربین، 1385: 101). زمینه؛ بیانگر مجموعه خاص شرایطی است درون آن راهبردهای کنش / واکنش صورت می­پذیرد(همان: 102).

«شرایط مداخله­گر» به شرایط ساختاری مربوط به راهبردهای کنش / واکنش متقابل که مربوط به یک پدیده است، اشاره دارد. آن­ها تسهیلگر یا محدود کننده راهبردهایی هستند که درون یک زمینه خاص قرار دارند. این شرایط شامل فضا، زمان، فرهنگ، وضعیت اقتصادی، وضعیت فن شناختی، حرفه، تاریخ و بیوگرافی فردی هستند. محدوده آن­ها از دورترین شرایط به وضعیت تا نزدیک­ترین به آن­هاست(همان: 107).

راهبردهای کنش/ واکنش متقابل به مدیریت، اداره کردن، انتقال دادن یا پاسخ دادن به پدیده تحت مجموعه خاصی از شرایط مشاهده شده، از سوی کنشگران تدبیر می­شود.

پیامدها عبارت از نتیجه رخ داده سایر عناصر پارادایم است که نشان می­دهد چه مشکلاتی وجود دارد و چگونه باید به آن­ها سامان داد. این جستجو با ژفانگری ویژه تحقیق نظریه بنیانی ذهن محقق را پیرامون موضوع شکل می­دهد که بقیه مفاهیم، مقولات و خرده مقولات و هر آن ­چه از دل تحقیق پژوهش بیرون می­آید و به گونه­ای بدان مربوط می­گردد و از این رو، مدل مورد نظر تحقیق در این قالب اصلی خود را پیدا خواهد کرد.

 

بحث 

پس از تجزیه و تحلیل داده­های گردآوری شده از میدان مطالعه (که نتایج آن در جدول شماره 2 آمده و مدل­های پارادایمیک که به دلیل حجم مقاله از آوردن آن­ها خود داری گردید)، مشخص شد که تا قبل از اصلاحات ارضی و اجرایی شدن برنامه­های نوسازی در ایران، در جامعه مورد مطالعه، غربت­ها کارشان ساختن انواع ابزار کشاورزی، مرتبط با دام، ساختن سلاح و سایر ابزارهای مورد نیاز جامعه ایلی و روستایی بود که این مشاغل ضمن سخت و توان­فرسا بودن، از نظر اجتماعی در مرتبه پست و پایینی قرار داشت. غربت­ها وسایل را ساخته و در اختیار مردم قرار می­دادند و در هنگام برداشت محصول سهمی از محصول را مردم به آنان می­دادند. در حقیقت هر چند اینان از نظر اجتماعی جزو گروه مطرودین بودند، اما از نظر اقتصادی چندان مشکلاتی نداشتند، زیرا قوت سال­شان توسط مردم به آنان داده می­شد. البته این به این معنا نبود که این گروه در ساختار واقعی اقتصادی حاکم بر منطقه جایگاهی داشته باشند. ساختار جامعه به ­نحوی بود که گروه­های اجتماعی هر کدام در تقسیم کار جایی برای خود داشتند. این ابزارسازان که خارج از هرم قدرت بودند، اما از نظر تقسیم کار سنتی، درون تقسیم کار (البته در حاشیه) قرار داشتند. اما هم چنان از نظر قومیتی از نظر مردم پست شمرده می­شدند. با روی دادن اصلاحات ارضی و تغییرات ناشی از آن تغییرات زیادی در جامعه ایجاد گردید که در این تغییرات بیشترین ضربه به این مردم وارد شد. 

غربت­­ها در ساختار اقتصادی شهر مصیری، از جایگاه اقتصادی  برخوردار نبوده­اند و در حال حاضر  نیز فاقد چنین جایگاهی­اند و معمولاً به شغل­های پایین جامعه اشتغال دارند. این مردم در شهر، فاقد هر گونه مغازه و یا مکانی تجاری برای امرار معاش خود بوده و حتی مردم مغازه­­های خود را به این مردم اجاره هم نمی­دهند. این افراد بعد از اصلات ارضی و ورود عناصر نوسازی به جامعه مورد مطالعه، به تدریج با ورود تکنولوژی مدرن، وسایل دست­ساز آنان در این رقابت نابرابر از میدان خارج شد و به مرور زمان مردم شغل خود را از دست دادند. بنابراین، بیکاری شدید و دستمزد بسیار کم از مشاغل یاد شده ناتوانی مردم را به همراه داشته و به دنبال خود، فقر اقتصادی را به ارمغان آورده است. در امر کمک­های سازمان­های خیریه نیز کمیته امداد تعداد کم و فقط افراد بی­سرپرست که کمتر از 4 درصد را به خود تخصیص می­دهند را تحت پوشش خود قرار داد. از این رو، عدم حمایت اقتصادی و محرومیت از نیازهای اساسی غربت­ها، موجب محرومیت اقتصادی آنان شده است که در نهایت طرد اقتصادی یا طرد از منابع مالی را به همراه دارد.

غربت­ها در جامعه علاوه بر طرد اقتصادی، از نظر روابط اجتماعی نیز طرد شده­اند. روابط اجتماعی را در این مطالعه می­توان به؛ طرز برخورد از نظر ازدواج، طرد مکانی، روابط اجتماعی نامناسب، پذیرش انزوای اجتماعی، ارتباط­های محدود، انسداد اجتماعی، مشارکت ندادن در سازمان­های رسمی و غیر رسمی، فقر اجتماعی و امثال آن تقسیم­بندی نمود. طرد از سوی مردم بیرون، چنان برای غربت­ها نهادینه گردیده است که آنان دچار نوعی«خود محروم­سازی» شده­اند و انزوای اجتماعی را پذیرفته­اند. بر همین اساس است که غربت­ها نیز نسبت به جامعه کل، احساس تعلق نداشته و نسبت به مردم بی­اعتمادند. همین قطع ارتباط اجتماعی، انسداد اجتماعی غربت­ها را به همراه داشته است. 

فرآیند تبعیض قومیتی در طول دوره زندگی غربت­ها در این منطقه وجود داشته، اما در هر دوره، متناسب با ساختار اجتماعی آن دوره، این مردم طرد می­شده­اند. قبل از اصلاحات ارضی به صورت خوش­نشین بوده و از حق نسق برخوردار نبودند، از طرفی خارج از سلسله مراتب اجتماعی قرار داشته و در کنار سایر گروه­های دیگر طرد شده و نیمه طرد شده و در حاشیه هرم قدرت قرار داشتند. در حقیقت بیرون از قشربندی اجتماعی بوده­اند. بعد از اصلاحات ارضی به دلیل نداشتن حق نسق نیز زمینی به آنان تعلق نگرفت. از آن ­جا که زمینی به آنان تعلق نگرفت، بنابراین، نتوانستند در نهادهای تازه تأسیس مثل شرکت تعاونی روستایی و امثال آن شرکت نمایند، از این رو، دچار یک انسداد سیاسی گردیدند.

در حال حاضر نیز مردم مورد مطالعه اجازه شرکت در سازمان­های رسمی و غیر رسمی مانند شورای اسلامی، شورای حل اختلاف، عضویت در شرکت تعاونی، هیئت امنای مساجد و مدارس و سایر گروه­های مشابه را ندارند. چون از قدیم ساختار ارزشی موجود به این­ها، این اجازه را نداده است، بنابراین، خودشان نیز در این سازمان­ها داوطلب نمی­شوند و اگر هم داوطلب شوند، مردم به آ­ن­ها رأی نخواهند داد. 

به طور کلی در حال حاضر، این گروه مطرود در جامعه مورد مطالعه، هم ­چنان از نظر منابع مادی، روابط اجتماعی و تعامل با بیرون، ارتباطات فرهنگی، از نظر واقع بودن در سلسله مراتب اجتماعی و قدرت و از نظر ارایه خدمات اساسی، از لحاظ زبانی، قومی، رنگ پوست، ساختار جسمی و ...،  هم ­چنان مطرود بوده که اساس این نگرش حاکم بر اجتماع کل نسبت به قومیت این گروه بوده است.

مقوله هسته­ای یا محوری: با توجه به آن ­چه گفته شد و مقایسه روند زندگی این گروه قبل و بعد از اصلاحات ارضی و هم­ چنین بررسی مقولات استخراج شده از تجزیه و تحلیل داده­ها، و تکرار مقولاتی چون طرد از منابع مادی، طرد از فرهنگ غالب، طرد از خدمات اساسی، طرد از روابط اجتماعی و ... و نیز بررسی مفاهیم در این پژوهش، «طرد قومی» به عنوان «مقوله هسته­ای» یا «مقوله محوری» انتخاب می­گردد. بر این اساس، ریشه مشکلات این مردم، در وضعیت «قومی» آنان نهفته است و با عنایت به این پدیده محوری و قضایای مدل­های پارادایمیک، اقدام به ساخت یک نظریه ذاتی خواهد شد که ناشی از عناصر تجزیه و تحلیل شده از داده­های میدانی پژوهش حاضر است.

 

 نظریه­ حاصله از تحقیق میدانی

با توجه به نتایج حاصله از تجزیه و تحلیل داده­ها که بیان شد، می­توان در خصوص ارایه یک نظریه که تمام عناصر پژوهش را در خود داشته باشد اقدام کرد. در این راستا نظریه «طرد قومی به مثابه عامل طرد اجتماعی» پس از تجزیه و تحلیل داده­های حاصل از میدان به دست آمد.

 

نظریه «طرد قومی به مثابه عامل طرد اجتماعی»

جامعه مورد مطالعه از ساختار ایلی برخوردار است. ساختار ایلی مبتنی بر روابط خویشاوندی است که اساس همزیستی در این جوامع در قالب­هایی چون مال، آبادی و ساختارهای بزرگی چون تیره، طایفه و ایل جا می­گیرد و با ایجاد شبکه­های مبتنی بر اعتماد اجتماعی موجب اتحاد و انسجام بین خود می­گردند. در چنین جامعه­ای بیرونی­ها بیگانه­اند. به تعبیری «هرکس از ما نیست، با ما نیست».

ساختار جامعه ایلی ممسنی و به تبع آن طایفه رستم و مصیری دارای منشأ عشیره­ای و ایلی است. این ساختار دارای عناصر فرهنگی خاص خود از دوران ارباب و رعیتی بوده است. گرچه این عناصر در حال حاضر کمرنگ شده­اند ولی هنوز این عناصر وجود دارند.

غربت­ها مهاجرینی هستند که در دوران گذشته به این منطقه آمده و حواشی روستاها سکنی گزیده­اند. براساس یافته­های این تحقیق، افراد مورد مطالعه قبل از ورود به جامعه کنونی برای اسکان راه داده نشده­اند. ولی به­ خاطر داشتن تخصص در ساخت ابزار توسط ارباب منطقه در حاشیه روستاهای خان­نشین (شهر فعلی) اسکان داده شدند. بنابراین، از همان زمان مردم منطقه به آنان با دید یک غریبه، خوش­نشین، بی­مقدار، بیکاره و غیره می­نگریسته­اند. بر این اساس، آنان در سلسله مراتب هرم قدرت سنتی منطقه وارد نشده و به­صورت یک خطِ بیضی شکل در کنار سایر گروه­های مطرود و نیمه مطرود قرار گرفتند.

از سوی دیگر و با توجه به نگرش منفی مردم به قومیت غربت­ها که آن­ها را از نظر سیاسی به حاشیه رانده است، این به حاشیه رفتن آنان موجب گردید که نتوانند در ارتباطات متعدد با مردم تعامل برقرار کنند. از نظر اقتصادی این گروه صرفاً به ابزارسازی که کاری سخت و طاقت­فرسا بود، می­پرداخته­اند.

 کوره­های گرم آتش، آهن­های گداخته و پتک­هایی که بایستی برای شکل دادن این ابزار به کار می­بردند، خود نمایانگر سختی کار این گروه بوده است.

از طرف دیگر، قومیت گروه مورد مطالعه عاملی بود تا مردم منطقه، آنان را صرفاً برای ابزارسازی آن هم با مزدی کم بپذیرند. این درحالی بود که همین مقدار پذیرش را لطفی بی­نهایت به آنان می­دانستند.

پس از اصلاحات ارضی و ورود عناصر نوسازی به کشور و به تبع آن به جامعه مورد مطالعه، صنایع سنتی یا همان ابزار غربت­ها در رقابت با صنایع جدید تاب نیاورده و شکست خوردند.

از آن­جا که غربت­ها فاقد نسق بودند، از این رو، در جریان اصلاحات ارضی زمینی نیز به آنان تعلق نگرفت و از دیگر سو آنان فاقد تخصص در امر کشاورزی و دامداری بودند. بنابراین، دچار انسداد اقتصادی، انزوای شغلی و فقر و محرومیت اقتصادی گردیدند.

بعد از انقلاب اسلامی نیز تغییری در وضعیت این گروه ایجاد نگردید و از نظر اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و قومیتی هم ­چنان در حالت قبلی قرار دارند. شاید بتوان ادعا کرد که وضعیت معیشتی آنان بسیار بدتر از دوران قبل است.

 

 

 

 

 

 

مدل شماره (1): نظریه طرد قومی به مثابه عامل طرد اجتماعی

 

 نتیجه­گیری

- ریشه­های طرد اجتماعی در منطقه مورد مطالعه: با عنایت به موارد ذکر شده، ریشه طرد اجتماعی در منطقه مورد مطالعه به موضوع انزوای قومی منطقه مورد مطالعه بر می­گردد. زیرا غربت­ها در نزد مردم جامعه بیرون، افرادی پست بوده و علت اصلی آن را در «غربت بودن» آنان می­دانند. 

- ابعاد طرد در منطقه مورد مطالعه: ابعاد طرد اجتماعی در منطقه مورد مطالعه عبارتند از:

طرد اقتصادی (طرد از منابع مادی): مردم مورد مطالعه، چه قبل و چه بعد ازصلاحات ارضی و انقلاب اسلامی و تا کنون از جایگاه اقتصادی در منطقه برخوردار نبوده و دارای مشاغل بسیار دون­مایه و پست هستند.

 - طرد از روابط اجتماعی: غربت­ها از نظر روابط اجتماعی مانند ازدواج، طرد مکانی، روابط اجتماعی نامناسب، پذیرش انزوای اجتماعی، ارتباطات محدود، انسداد اجتماعی، مشارکت ندادن آنان در سازمان­های رسمی و غیر رسمی نیز طرد شده­اند.

  - طرد از فرهنگ غالب: خرده فرهنگ­های گروه مورد مطالعه مانند دعواهای مداوم، وجود طلاق زیاد، وضعیت قومیتی آنان و ...، موجب گردیده که از فرهنگ غالب طرد شوند.

- طرد از خدمات اساسی: غربت­ها، از نظر مکانی در مکانی جدای از مردم زندگی می­کنند که دارای فضای مناسبی نیست و ازنظر بهداشت و نوع مصالح به ­کار رفته در ساختمان­ها در سطح بسیار پایین بوده و نامناسب­اند. لوله­کشی آب و گاز مناسب نبوده و از نظر سیستم برق­کشی نیز در سطح بسیار ابتدایی­اند. اطراف خانه­ها مملو از آشغال و ...، است و به طور کلی از خدمات اساسی تا حد بسیار زیادی محروم هستند.

- طرد سیاسی (طرد از سلسله مراتب قدرت): غربت­ها در نظام قشربندی سنتی منطقه خارج از سلسله مراتب قدرت بوده و در حال حاضر نیز در قشربندی اجتماعی منطقه جایگاهی ندارند.

- داغ قومی: طرد همه­جانبه، طرد زبانی، داغ قومی، طرد به خاطر رنگ پوست، طرد به خاطر ساختار جسمی و طرد به خاطر قومیت هم چنان چون داغی (قومی) است که بر پیشانی غربت­ها از قدیم تا به حال باقی مانده است.

- پیامدهای طرد اجتماعی در منطقه مورد مطالعه: پیامدهای ناشی از طرد اجتماعی در منطقه مورد مطالعه را می­توان به این شرح خلاصه کرد:

1. فقر و محرومیت اقتصادی: انزوای این مردم باعث گردیده که در قدیم از حق نسق برخوردار نبوده و در اصلاحات ارضی نیز زمینی به آنان تعلق نگیرد. هم­چنین با ورود عناصر نوسازی به منطقه، مشاغل آنان به کلی مضمحل گردید و مردم مورد مطالعه بیکار شدند. این بیکاری به تدریج به دنبال خود مسایل متعدد اجتماعی و از همه مهم­تر فقر آنان را به دنبال داشته است. 

2. انسداد اجتماعی: فقر و ناتوانی مالی از یک طرف و طرد اجتماعی به ­طور کلی از طرف دیگر بر ابعاد مختلف زندگی مردم مورد مطالعه تأثیر گذاشته، به ­طوری­ که راه ارتقاء و تحرک صعودی آنان را بسته است. بنابراین، آنان دچار نوعی انسداد اجتماعی شده­اند.

3. بی­تفاوتی نسبت به جامعه بیرون: بیرون بودن از قشربندی اجتماعی حاکم، عدم مشارکت در سازمان­های رسمی و غیر رسمی، طرد از فرهنگ غالب و ...، دست به ­دست هم داده و موجب بی­تفاوتی این مردم نسبت به جامعه بیرون شده است. بر همین اساس است که می­توان گفت بخشی از نیروی انسانی که می­تواند در توسعه محلی دخیل باشد، از توسعه کنار گذاشته خواهند شد.

 

 

 

منابع

احدی، حسن. (1371). بررسی عوامل روانی- اجتماعی دزدی و انحرافات جنسی در نوجوانان، مجله تربیت. سال 8، شماره 6.

ازکیا، مصطفی؛ و فیروزآبادی، احمد. (1385). نقش فرهنگی «بیت» در شکل­گیری فعالیت­های توسعه­ای مبتنی بر اجتماع محلی: مطالعه موردی خوزستان، نامه انسان­شناسی. شماره 9، سال پنجم.

اشتروس، انسلم؛ و کوربین، جولیت. (1385). اصول روش تحقیق کیفی «نظریه مبنایی رویه­ها و شیوه­ها». ترجمه: بیوک، محمدی. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. چاپ اول.

اعظم ­آزاد، منصوره؛ و تافته، مریم. (1394). منابع مطرودساز، طرد اجتماعی و احساس شادمانی زنان سرپرست خانوار، فصلنامه زن در توسعه و سیاست. دوره 13، شماره 3.

بلالی، اسماعیل. (1389). طرد اجتماعی اقوام در آیینه آمار: بررسی بودجه­های استان­های ترکنشین و کردنشین، مجلهمطالعات اجتماعیایران. دوره چهارم، شماره  .2

بلیک مور، کن. (1385). مقدمه­ای بر سیاست­گذاری اجتماعی. ترجمه: علی­اصغر، سعیدی؛ و سعید، صادقی­جقه، تهران: مؤسسه عالی پژوهش تأمین اجتماعی.

بوتول، گاستون .(1388). جامعه­شناسی صلح.ترجمه: هوشنگ، فرخجسته. تهران: انتشارات جامعه­شناسان.

حاجی میرزایی؛ و همکاران. (1394). برسی تأثیر نقش سیستم­های اطلاعاتی منابع انسانی بر مدیریت استعدادها. اولین کنفرانس مدیریت و کارآفرینی در شرایط اقتصاد مقاومتی. 

حسینی، حسن؛ و صفری، فاطمه. (1387). معلولیت، فشر و طرد اجتماعی، فصلنامهعلمیپژوهشی رفاهاجتماعی. سال هشتم شماره 30 و 31، صص 284-265.

حمیدیان، اکرم؛ و همکاران. (1394). بررسی رابطه نابرابری­های اجتماعی- اقتصادی و طرد اجتماعی گروه­ها در کلان­شهر اصفهان، دو فصلنامه پژوهش­های جامعه شناسی معاصر. سال چهارم، شماره 6، بهار و تابستان.

راهب، غنچه. (1380). بررسیعواملخانوادگیمؤثردرگرایشنوجواناندخترساکنشهر تهران به بزهکاری. پایان­نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی.

زارع شاه­آبادی، اکبر؛ و بلگوریان، مستانه. (1392). بررسی رابطه طرد اجتماعی و بزهکاری در میان دانشجویان دختر دانشگاه یزد، فصلنامه بررسی مسایل اجتماعی ایران. دوره 4، شماره 2، پاییز و زمستان.

زاهدی، محمدجواد؛ و همکاران. (1394). طرد اجتماعی در زندگی زنان فقیر شهری. فصلنامه زن در توسعه و سیاست. دوره 15، شماره 3، پاییز.

سیدان، فریبا؛ و ضمیران، بهار. (1387). بررسی رابطه طرد اجتماعی و سلامت زایمان زنان، فصلنامه زن و مطالعات خانواده. سال،  شماره 2.

شیانی، ملیحه. (1384). فقر، محرومیت و شهروندی در ایران، فصلنامه رفاه اجتماعی. سال پنجم، شماره 18، پاییز.

غفاری، غلامرضا؛ و تاج­الدین، محمدباقر. (1384). شناسایی مؤلفه­های محرومیت اجتماعی، فصلنامهرفاهاجتماعی. پاییز، شماره 17.

فرضی­زاده، زهرا. (1393). طرد اجتماعی دختران روستایی مجرد، فصلنامه توسعه روستایی. شماره .1

فیروزآبادی، احمد؛ و همکاران. (1395). بررسی وضعیت طرد اجتماعی زنان روستایی (مورد مطالعه: روستای چمران از توابع بخش نوبران در شهرستان ساوه)، فصلنامه بررسی مسایل اجتماعی ایران. دوره 7، شماره 1، بهار و تابستان.

فیروزآبادی، احمد؛ و همکاران. (1388). مطالعه شاخص­ها و رتبه توسعه اجتماعی در استان­های کشور و رابطه آن با سرمایه اجتماعی، فصلنامه رفاه اجتماعی. سال دهم، شماره 37.

فیروزآبادی، احمد؛ و صادقی، علیرضا. (1389). وضعیت طرد اجتماعی زنان فقیر روستایی، فصلنامه بررسی مسایل اجتماعی ایران. دوره 1، شماره 1.

فیروزآبادی، احمد؛ و صادقی، علیرضا. (1389).مطالعه ابعاد طرد اجتماعی زنان روستایی سرپرست خانوار در رابطه با وضعیت اشتغال و اقامت، فصلنامه زن در توسعه و سیاست. شماره 8.

فیضی، کامران؛ و سرکیسیان، آلفرد. (1384). تجزیه و تحلیل معیارهای کیفیت در روش های تحقیق کیفی، مجله مطالعات مدیریت گردشگری. شماره 9، صص 24-1.  

قانع ­عزآبادی، فرزانه؛ و دیگران. (1393). تجارب زیسته دختران 30 سال به بالا در زمینه داغ ننگ ناشی از تجرد (مورد مطالعه: شهرهای اصفهان و یزد)، فصلنامه بررسی مسایل اجتماعی ایران. دوره 4، شماره 2.

گرب، ادوارد. (1381). نابرابری اجتماعی. ترجمه: محمد، سیاهپوش؛ و احمدرضا غروی­زاده. تهران: معاصر.

گیدنز، آنتونی. (1379). جامعه­شناسی. ترجمه: منوچهر، صبوری. تهران: نشر نی.

گیدنز، آنتونی. (1376). جامعه­شناسی. ترجمه: منوچهر صبوری، تهران : نشر نی

محسنی­تبریزی، علیرضا؛ و کفشیان، غلامرضا. (1395). بررسی عوامل مؤثر بر طرد اجتماعی معلولان: مطالعه موردی معلولان جسمی و حرکتی تحت پوشش بهزیستی شهرستان ری، فصلنامه بررسی مسایل اجتماعی ایران. دوره 6، شماره 2، پاییز و زمستان.

نارایان، دیپا؛ و همکاران. (1390). صدای فقرا؛ فریاد برای تغییر. ترجمه: مصطفی، ازکیا؛ و جمال، رحمتی­پور. تهران:  انتشارات کیهان.

نواح، عبدالرضا؛ و دیگران. (1395). قومیت و احساس طرد اجتماعی؛ مخاطرات پیشرو (مورد مطالعه: قوم عرب شهرستان اهواز)، مجله جامعه­شناسی ایران. دوره هفدهم، شماره 4، زمستان.

نواح، عبدالرضا و مجتبی تقوی­نسب (1386). بررسی عوامل مؤثر بر تشدید هویت قومی به عنوان یکی از عوامل مهم تأثیرگذار در چالش­های استان خوزستان (مورد مطالعه: عرب­های شهرنشین استان خوزستان). تهران: مؤسسه مطالعات ملی.

وثوقی، منصور. (1386). جامعه­شناسی روستایی. تهران: انتشارات کیهان.

هال، آنتونی؛ و میجلی، جیمز. (1388). سیاست اجتماعی و توسعه. ترجمه: مهدی، ابراهیمی؛ و علیرضا، صادقی. تهران: جامعه­شناسان.

یگانه، فریبا. (1392). بررسی وضعیت طرد اجتماعی زنان سرپرست خانوار (مطالعه موردی زنان سرپرست خانوار در لیست انتظار سازمان بهزیستی شهرستان­های تهران و ری). پایان­نامه کارشناسی ارشد، دانشکده علوم ­اجتماعی دانشگاه تهران.

 یوسفی، جلال. (1390). دانش بومی با تأکید بر جامعه روستایی ایران. تهران: انتشارات راه سبحان با همکاری سازمان جنگل­ها، مراتع و آبخیزداری کشور.

Blackburn, R. M. and Jarman, J. (2006). Gendered Occupations: Exploring the Relationship between Gender Segregation and Inequality, International Sociology. 21: 289.

Card, D. and Steven, R. (2013). Immigration, poverty and socioeconomic inequality. New York, Russell Sage Foundation.

Fangen, K. (2010). Social Exclusion and Inclusion of Young Immigrants, Presentation of an Analytical Framework. Nordic Journal of Youth Research. 2010, 18: 133.

Framework, IDS bulletin, 31(4).

Gacitzia, M. and Estanislao, W. (2001). Measurement and Meaning, Combining Quantitative and Qualitative Methods for the Analysis of Poverty and Social Exclusion in Latin America. The orld Bank.

Glaser, B, G. & Strauss, L. (1997). The Discovery of Grounded theory: Strategies For Qualitativeesearch.Chicago, Aldine publishing Company.

Haan, de, A. (2011). Rescuing exclusion from the poverty debate: group disparities and socialransformation in India. Institute of Social Studies.

Herrnstein, R. and Murray, C. (1994). Intelligence and class structure in American life. New York, NY: Free Press.

Huxley, P. and et al. (2012). Development of a ‘Social Inclusion Index’ to capture subjective andobjective domains (Phase I) Health Technology Assessment. NIHRHTA program.

Kabeer, N. (2000). Social Exclusion, Poverty and Discrimination: Towards an Analytical Framework, IDS bulletin. 31(4).

Loury, G. C. (2000). Social Exclusion and Ethnic Groups: The Challenge to Economics Boston University. (Forthcoming in The Annual World Bank Conference on Development Economics).

Ostby, G. (2006). Horizontal Inequalities, Political Environment and Civil Conflict: Evidence From 55 Developing Countries, CRISE Working Paper. No. 28.

Sen, A. (2000). Social Exclusion: Concept, Application, and Security. Office of Environment and Social Development Asian Development Bank, June 2000.

Silver, H. (2008). Social Exclusion and Social Solidarity: Three Paradigms in David Byrne. Social Exclusion; Critical Concept in Mobility Sociology (262-313). Vol I Social Exclusion – the History and Use of a Concept.

Silver, H. (1994). Social Exclusion and Social Solidarity: Three Paradigms, IILS Discussion Papers. No 69. Geneva: ILO.

Silver, H. (2007). The process of social exclusion: the dynamics of an evolving concept. Department of Sociology, Brown University, Providence, Rhode Island, USA.

Wilson William, J. (1978). The Declining Significance of Race, Blacks and Changing American Institutions. In- Crusky, B, David. (2008). Social Stratification, Class, Race and Gender in  ociological Perspective,USA, Westview Press.

Wolf, Jennifer, Price. (2006). "Sociological Theories of Poverty in UrbanAmerica" Understanding Poverty From Multiple Social Science Perspectives.University of California, Berkeley School of Social Welfare.

 



* . این مقاله از پایان­نامه دکتری تخصصی محمدمهدی یوسفی تحت عنوان «تحلیل جامعه­شناختی مطرودین اجتماعی، مورد مطالعه غربت­های شهر مصیری» استخراج شده است.

1. دانشجوی دکتری تخصصی رشته جامعه­شناسی اقتصادی و توسعه دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی، تهران- ایران.

E- mail: mohammadyousefi266@gmail.com

2. دانشیار گروه جامعه­شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی، تهران- ایران (­نویسنده مسئول).   

 شماره مبایل: 09122144558E- mail: a.amirmazaheri@gmail.com                                                                                    

3. استاد گروه جامعه­شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران، مدعو دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی؛ تهران- ایران.                                                                                                      E- mail: a-kaldi@Srbiau.ac.ir

[4]. گروهی از مردم در منطقه مورد مطالعه که از نظر ساختار قشربندی اجتماعی سنتی روستایی منطقه، جز خوش­نشین­ها به حساب آمده و فاقد حق نسق زراعی بودند. پس از اصلاحات ارضی  به این گروه از مردم زمینی تعلق نگرفت. ... به این مردم، در این منطقه «غربت» می­گویند.

[5]. Axial Coding

منابع

احدی، حسن. (1371). بررسی عوامل روانی- اجتماعی دزدی و انحرافات جنسی در نوجوانان، مجله تربیت. سال 8، شماره 6.

ازکیا، مصطفی؛ و فیروزآبادی، احمد. (1385). نقش فرهنگی «بیت» در شکل­گیری فعالیت­های توسعه­ای مبتنی بر اجتماع محلی: مطالعه موردی خوزستان، نامه انسان­شناسی. شماره 9، سال پنجم.

اشتروس، انسلم؛ و کوربین، جولیت. (1385). اصول روش تحقیق کیفی «نظریه مبنایی رویه­ها و شیوه­ها». ترجمه: بیوک، محمدی. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. چاپ اول.

اعظم ­آزاد، منصوره؛ و تافته، مریم. (1394). منابع مطرودساز، طرد اجتماعی و احساس شادمانی زنان سرپرست خانوار، فصلنامه زن در توسعه و سیاست. دوره 13، شماره 3.

بلالی، اسماعیل. (1389). طرد اجتماعی اقوام در آیینه آمار: بررسی بودجه­های استان­های ترکنشین و کردنشین، مجلهمطالعات اجتماعیایران. دوره چهارم، شماره  .2

بلیک مور، کن. (1385). مقدمه­ای بر سیاست­گذاری اجتماعی. ترجمه: علی­اصغر، سعیدی؛ و سعید، صادقی­جقه، تهران: مؤسسه عالی پژوهش تأمین اجتماعی.

بوتول، گاستون .(1388). جامعه­شناسی صلح.ترجمه: هوشنگ، فرخجسته. تهران: انتشارات جامعه­شناسان.

حاجی میرزایی؛ و همکاران. (1394). برسی تأثیر نقش سیستم­های اطلاعاتی منابع انسانی بر مدیریت استعدادها. اولین کنفرانس مدیریت و کارآفرینی در شرایط اقتصاد مقاومتی. 

حسینی، حسن؛ و صفری، فاطمه. (1387). معلولیت، فشر و طرد اجتماعی، فصلنامهعلمیپژوهشی رفاهاجتماعی. سال هشتم شماره 30 و 31، صص 284-265.

حمیدیان، اکرم؛ و همکاران. (1394). بررسی رابطه نابرابری­های اجتماعی- اقتصادی و طرد اجتماعی گروه­ها در کلان­شهر اصفهان، دو فصلنامه پژوهش­های جامعه شناسی معاصر. سال چهارم، شماره 6، بهار و تابستان.

راهب، غنچه. (1380). بررسیعواملخانوادگیمؤثردرگرایشنوجواناندخترساکنشهر تهران به بزهکاری. پایان­نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی.

زارع شاه­آبادی، اکبر؛ و بلگوریان، مستانه. (1392). بررسی رابطه طرد اجتماعی و بزهکاری در میان دانشجویان دختر دانشگاه یزد، فصلنامه بررسی مسایل اجتماعی ایران. دوره 4، شماره 2، پاییز و زمستان.

زاهدی، محمدجواد؛ و همکاران. (1394). طرد اجتماعی در زندگی زنان فقیر شهری. فصلنامه زن در توسعه و سیاست. دوره 15، شماره 3، پاییز.

سیدان، فریبا؛ و ضمیران، بهار. (1387). بررسی رابطه طرد اجتماعی و سلامت زایمان زنان، فصلنامه زن و مطالعات خانواده. سال،  شماره 2.

شیانی، ملیحه. (1384). فقر، محرومیت و شهروندی در ایران، فصلنامه رفاه اجتماعی. سال پنجم، شماره 18، پاییز.

غفاری، غلامرضا؛ و تاج­الدین، محمدباقر. (1384). شناسایی مؤلفه­های محرومیت اجتماعی، فصلنامهرفاهاجتماعی. پاییز، شماره 17.

فرضی­زاده، زهرا. (1393). طرد اجتماعی دختران روستایی مجرد، فصلنامه توسعه روستایی. شماره .1

فیروزآبادی، احمد؛ و همکاران. (1395). بررسی وضعیت طرد اجتماعی زنان روستایی (مورد مطالعه: روستای چمران از توابع بخش نوبران در شهرستان ساوه)، فصلنامه بررسی مسایل اجتماعی ایران. دوره 7، شماره 1، بهار و تابستان.

فیروزآبادی، احمد؛ و همکاران. (1388). مطالعه شاخص­ها و رتبه توسعه اجتماعی در استان­های کشور و رابطه آن با سرمایه اجتماعی، فصلنامه رفاه اجتماعی. سال دهم، شماره 37.

فیروزآبادی، احمد؛ و صادقی، علیرضا. (1389). وضعیت طرد اجتماعی زنان فقیر روستایی، فصلنامه بررسی مسایل اجتماعی ایران. دوره 1، شماره 1.

فیروزآبادی، احمد؛ و صادقی، علیرضا. (1389).مطالعه ابعاد طرد اجتماعی زنان روستایی سرپرست خانوار در رابطه با وضعیت اشتغال و اقامت، فصلنامه زن در توسعه و سیاست. شماره 8.

فیضی، کامران؛ و سرکیسیان، آلفرد. (1384). تجزیه و تحلیل معیارهای کیفیت در روش های تحقیق کیفی، مجله مطالعات مدیریت گردشگری. شماره 9، صص 24-1.  

قانع ­عزآبادی، فرزانه؛ و دیگران. (1393). تجارب زیسته دختران 30 سال به بالا در زمینه داغ ننگ ناشی از تجرد (مورد مطالعه: شهرهای اصفهان و یزد)، فصلنامه بررسی مسایل اجتماعی ایران. دوره 4، شماره 2.

گرب، ادوارد. (1381). نابرابری اجتماعی. ترجمه: محمد، سیاهپوش؛ و احمدرضا غروی­زاده. تهران: معاصر.

گیدنز، آنتونی. (1379). جامعه­شناسی. ترجمه: منوچهر، صبوری. تهران: نشر نی.

گیدنز، آنتونی. (1376). جامعه­شناسی. ترجمه: منوچهر صبوری، تهران : نشر نی

محسنی­تبریزی، علیرضا؛ و کفشیان، غلامرضا. (1395). بررسی عوامل مؤثر بر طرد اجتماعی معلولان: مطالعه موردی معلولان جسمی و حرکتی تحت پوشش بهزیستی شهرستان ری، فصلنامه بررسی مسایل اجتماعی ایران. دوره 6، شماره 2، پاییز و زمستان.

نارایان، دیپا؛ و همکاران. (1390). صدای فقرا؛ فریاد برای تغییر. ترجمه: مصطفی، ازکیا؛ و جمال، رحمتی­پور. تهران:  انتشارات کیهان.

نواح، عبدالرضا؛ و دیگران. (1395). قومیت و احساس طرد اجتماعی؛ مخاطرات پیشرو (مورد مطالعه: قوم عرب شهرستان اهواز)، مجله جامعه­شناسی ایران. دوره هفدهم، شماره 4، زمستان.

نواح، عبدالرضا و مجتبی تقوی­نسب (1386). بررسی عوامل مؤثر بر تشدید هویت قومی به عنوان یکی از عوامل مهم تأثیرگذار در چالش­های استان خوزستان (مورد مطالعه: عرب­های شهرنشین استان خوزستان). تهران: مؤسسه مطالعات ملی.

وثوقی، منصور. (1386). جامعه­شناسی روستایی. تهران: انتشارات کیهان.

هال، آنتونی؛ و میجلی، جیمز. (1388). سیاست اجتماعی و توسعه. ترجمه: مهدی، ابراهیمی؛ و علیرضا، صادقی. تهران: جامعه­شناسان.

یگانه، فریبا. (1392). بررسی وضعیت طرد اجتماعی زنان سرپرست خانوار (مطالعه موردی زنان سرپرست خانوار در لیست انتظار سازمان بهزیستی شهرستان­های تهران و ری). پایان­نامه کارشناسی ارشد، دانشکده علوم ­اجتماعی دانشگاه تهران.

 یوسفی، جلال. (1390). دانش بومی با تأکید بر جامعه روستایی ایران. تهران: انتشارات راه سبحان با همکاری سازمان جنگل­ها، مراتع و آبخیزداری کشور.

Blackburn, R. M. and Jarman, J. (2006). Gendered Occupations: Exploring the Relationship between Gender Segregation and Inequality, International Sociology. 21: 289.

Card, D. and Steven, R. (2013). Immigration, poverty and socioeconomic inequality. New York, Russell Sage Foundation.

Fangen, K. (2010). Social Exclusion and Inclusion of Young Immigrants, Presentation of an Analytical Framework. Nordic Journal of Youth Research. 2010, 18: 133.

Framework, IDS bulletin, 31(4).

Gacitzia, M. and Estanislao, W. (2001). Measurement and Meaning, Combining Quantitative and Qualitative Methods for the Analysis of Poverty and Social Exclusion in Latin America. The orld Bank.

Glaser, B, G. & Strauss, L. (1997). The Discovery of Grounded theory: Strategies For Qualitativeesearch.Chicago, Aldine publishing Company.

Haan, de, A. (2011). Rescuing exclusion from the poverty debate: group disparities and socialransformation in India. Institute of Social Studies.

Herrnstein, R. and Murray, C. (1994). Intelligence and class structure in American life. New York, NY: Free Press.

Huxley, P. and et al. (2012). Development of a ‘Social Inclusion Index’ to capture subjective andobjective domains (Phase I) Health Technology Assessment. NIHRHTA program.

Kabeer, N. (2000). Social Exclusion, Poverty and Discrimination: Towards an Analytical Framework, IDS bulletin. 31(4).

Loury, G. C. (2000). Social Exclusion and Ethnic Groups: The Challenge to Economics Boston University. (Forthcoming in The Annual World Bank Conference on Development Economics).

Ostby, G. (2006). Horizontal Inequalities, Political Environment and Civil Conflict: Evidence From 55 Developing Countries, CRISE Working Paper. No. 28.

Sen, A. (2000). Social Exclusion: Concept, Application, and Security. Office of Environment and Social Development Asian Development Bank, June 2000.

Silver, H. (2008). Social Exclusion and Social Solidarity: Three Paradigms in David Byrne. Social Exclusion; Critical Concept in Mobility Sociology (262-313). Vol I Social Exclusion – the History and Use of a Concept.

Silver, H. (1994). Social Exclusion and Social Solidarity: Three Paradigms, IILS Discussion Papers. No 69. Geneva: ILO.

Silver, H. (2007). The process of social exclusion: the dynamics of an evolving concept. Department of Sociology, Brown University, Providence, Rhode Island, USA.

Wilson William, J. (1978). The Declining Significance of Race, Blacks and Changing American Institutions. In- Crusky, B, David. (2008). Social Stratification, Class, Race and Gender in  ociological Perspective,USA, Westview Press.

Wolf, Jennifer, Price. (2006). "Sociological Theories of Poverty in UrbanAmerica" Understanding Poverty From Multiple Social Science Perspectives.University of California, Berkeley School of Social Welfare.