بررسی گونه‌های تعامل اجتماعی میان گروه‌های قومی در ایران: مورد مطالعه گروه‌های قومی استان آذربایحانغربی

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی مسایل اجتماعی ایران، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات، تهران- ایران.

2 دکترای جامعه‌شناسی، استاد و عضو هیات علمی واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی (نویسنده مسئول).

3 دکترای جامعه‌شناسی، استاد دانشگاه تهران.

چکیده

تمایل به مطالعه روابط اجتماعی میان گروه­های قومی در چند دهه گذشته به طور بارزی افزایش یافته است. رشد افتخارات قومی، در نتیجه افزایش آگاهی از حوزه قوم­گرایی در سطح جوامع و ارتباط این حوزه با مسایل اجتماعی موجود درجوامع بشری، به این امر منجر شده­ است. مسئله اصلی تحقیق شناسایی گونه­­های تعامل اجتماعی میان گروه­های قومی به مثابه یک گروه اجتماعی است. در این تحقیق به منظور تبیین و توصیف مناسبات موجود میان گروه­های قومی استان آذربایجانغربی از روش پیمایشی و سوالات مرتبط با چارچوب نظری تحقیق استفاده شده است. به منظور سنجش گونه­های تعامل اجتماعی میان گروه­های قومی از گونه­شناسی "رابرت مرتون" بر اساس دو متغیر تعصب و تبعیض استفاده شده است. جامعه آماری 480 نفر از ساکنان استان بر اساس روش نمونه­گیری خوشه­ای چند مرحله­ای از سه منطقه شمال، جنوب و مرکز استان انتخاب شدند. پایایی پرسشنامه 897/ 0برآورد گردید. با توجه به تحلیل  انجام شده، توزیع گونه­های تعامل اجتماعی در میان جامعه مورد مطالعه، 30 درصد کاملاً غیر لیبرال، 7/26 نسبتاً غیر لیبرال، 15 درصد نسبتاً لیبرال و 3/28 کاملاً لیبرال می­باشد. بر اساس یافته­های تحقیق به لحاظ تعصب در میان گروه­های قومی تفاوت معنی­داری وجود دارد ولی از جهت تبعیض این تفاوت معنی­دار نبود. هم­چنین گونه­شناسی مرتن در جامعه مورد مطالعه تطابق دارد و تمامی گونه­های موجود در مدل مرتن در جامعه مورد مطالعه مشاهده گردید. آزمون آماری تفاوت معنی­داری را به لحاظ گونه­های تعامل اجتماعی در میان گروه­های قومی نشان می­دهد. آزمون­های تعقیبی نشان می­دهدکه این تفاوت میان ترک و کرد معنی­دار نیست بلکه با سایر گروه­های قومی معنی­دار است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Investigating Social Interaction Types among Ethnic Groups in Iran Case study: Ethnic Groups in West Azerbaijan

نویسندگان [English]

  • Sayyad Golshan 1
  • Seyfolah Seyfollahy 2
  • Alireza Mohseny Tabrizy 3

 

«مطالعات جامعه‌شناسی»

سال دهم، شماره چهلم، پائیز 1397

ص ص 47-29

 

 

 

                                          

 

بررسی گونه­های تعامل اجتماعی میان گروه­های قومی در ایران:
مورد مطالعه گروه­های قومی استان آذربایحانغربی

صیاد گلشن[1]

سیف­اله سیف­اللهی[2]

علیرضا محسنی تبریزی[3]

تاریخ دریافت مقاله:2/3/1397

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:18/6/1397

چکیده

تمایل به مطالعه روابط اجتماعی میان گروه­های قومی در چند دهه گذشته به طور بارزی افزایش یافته است. رشد افتخارات قومی، در نتیجه افزایش آگاهی از حوزه قوم­گرایی در سطح جوامع و ارتباط این حوزه با مسایل اجتماعی موجود درجوامع بشری، به این امر منجر شده­ است. مسئله اصلی تحقیق شناسایی گونه­­های تعامل اجتماعی میان گروه­های قومی به مثابه یک گروه اجتماعی است. در این تحقیق به منظور تبیین و توصیف مناسبات موجود میان گروه­های قومی استان آذربایجانغربی از روش پیمایشی و سوالات مرتبط با چارچوب نظری تحقیق استفاده شده است. به منظور سنجش گونه­های تعامل اجتماعی میان گروه­های قومی از گونه­شناسی "رابرت مرتون" بر اساس دو متغیر تعصب و تبعیض استفاده شده است. جامعه آماری 480 نفر از ساکنان استان بر اساس روش نمونه­گیری خوشه­ای چند مرحله­ای از سه منطقه شمال، جنوب و مرکز استان انتخاب شدند. پایایی پرسشنامه 897/ 0برآورد گردید. با توجه به تحلیل  انجام شده، توزیع گونه­های تعامل اجتماعی در میان جامعه مورد مطالعه، 30 درصد کاملاً غیر لیبرال، 7/26 نسبتاً غیر لیبرال، 15 درصد نسبتاً لیبرال و 3/28 کاملاً لیبرال می­باشد. بر اساس یافته­های تحقیق به لحاظ تعصب در میان گروه­های قومی تفاوت معنی­داری وجود دارد ولی از جهت تبعیض این تفاوت معنی­دار نبود. هم­چنین گونه­شناسی مرتن در جامعه مورد مطالعه تطابق دارد و تمامی گونه­های موجود در مدل مرتن در جامعه مورد مطالعه مشاهده گردید. آزمون آماری تفاوت معنی­داری را به لحاظ گونه­های تعامل اجتماعی در میان گروه­های قومی نشان می­دهد. آزمون­های تعقیبی نشان می­دهدکه این تفاوت میان ترک و کرد معنی­دار نیست بلکه با سایر گروه­های قومی معنی­دار است.

مفاهیم کلیدی: تعامل اجتماعی، گروه اجتماعی، گروه قومی، گونه­شناسی تعامل اجتماعی، تعصب، تبعیض.

مقدمه

گروه­های قومی از جمله مهم­ترین گروه­های اجتماعی در جوامع، به خصوص جوامع چند قومیتی می­باشندکه مناسبات میان آن­ها، می­تواند بر سرنوشت این جوامع نقش و تاثیر  قابل توجهی بگذارد. از آن جا که هر گروه اجتماعی برای بقای خود نیازها و خواست­های متفاوت و متعددی دارد؛ برنامه­های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جوامع به چگونگی تامین این نیازها و خواست­ها بستگی دارد. در دنیای امروز هیچ گروهی به تنهایی قادر نیست این نیازها و خواست­هایش را خودش تامین کند. پس به ناچار برای تامین آن­ها باید با سایر گروه­های انسانی و اجتماعی موجود در درون جامعه و حتی خارج جامعه خویش ارتباط برقرار نماید. تلاش متقابل گروه­های اجتماعی در جهت تامین نیازهای­شان منجر به شکل­گیری تعامل اجتماعی میان این گروه­ها می­گردد. شرایط و عوامل بسیاری بر شیوه و نوع تعامل اجتماعی میان این گروه­های اجتماعی تاثیرگذارند. اندیشمندان و محققانی که بر مطالعه این موضوع پرداخته­اند، از دو بعد به بررسی و مطالعه پرداخته­اند. یک سری از مطالعات انجام شده بر عوامل موثر بر شکل­گیری تعامل متمرکز شده و هر کدام یک یا چند عامل را به مداقه گذاشته­اند. دسته دوم بر گونه­شناسی تعامل توجه نموده و بر اساس روش برقراری تعامل اجتماعی، گونه­های متفاوتی را بر شمرده­اند. این تعدد و تنوع مباحث به شدت تحت تاثیر رویکردهای پژوهشی و نظری محققان بوده است. تحقیق حاضر با مروری بر این رویکردهای نظری و برخی پژوهش­های تجربی انجام شده در این زمینه سعی دارد گونه­های تعامل اجتماعی میان گروه­های قومی ایران را با تاکید خاص بر گروه­های قومی استان آذربایجانغربی با رویکرد جامعه­شناختی تبیین کند.

تمایل به مطالعه روابط اجتماعی میان­گروه­های قومی در چند دهه گذشته به طور بارزی افزایش یافته است. رشد افتخارات قومی در نتیجه افزایش آگاهی از حوزه قوم­گرایی در سطح جوامع و ارتباط این حوزه با مسایل اجتماعی موجود در جوامع بشری به این امر منجر شده است. ادراک و احساس تفاوت­های قومی بیش از سایر عوامل در ایجاد تضادهای اجتماعی، استثمار و آلام انسانی نقش داشته است. آگاهی فزاینده از این امور مطالعه روابط قومی را در کانون فعالیت­های علمی دانشگاه­ها و رسانه­های جمعی قرار داده است. این امر از یک نگاه ساده به احساسات مردم قابل فهم است. زمینه­های اجتماعی که به این احساسات دامن می­زنند باید مشخص شوند.

انسان­ها در جوامع مختلف زندگی می­کنند و در داخل یک جامعه نیز به گروه­های مختلف تقسیم می­شوند. حیات جامعه به تعاملات مختلف بین این گروه­ها بستگی دارد. صرف­نظر از تفاوت­های موجود در بین جوامع از لحاظ نوع حکومت و ساختار اجتماعی حاکم  بر جوامع بشری و حتی بر گروه­های مختلف اجتماعی موجود در درون این جوامع، شهروندان آن­ها میراث مشترکی دارند. علی رغم این اشتراکات در ابعاد مختلف اجتماعی و فرهنگی و اعتقادی هر یک از این ­گروه­ها خود را برتر از دیگر گروه­ها دانسته و نسبت به گروه خود وفاداری بیشتری نشان می­دهند. مطالعه نوع تعامل میان گروه­های اجتماعی موجود در جوامع بشری می­تواند ریشه­های ظهور و نمود این  نوع رفتارها را مشخص نماید. با شناخت این گونه­ها می­توانیم هرجا با تنش­هایی مواجه شویم نسبت به رفع  آن­ها اقدام کنیم.

در گذشته درجوامع بشری زندگی اجتماعی صورتی ایلی و عشایری داشته و حیات اجتماعی ساختاری قبیله­ای و طایفه­ای داشته است. استان آذربایجانغربی نیز با توجه به جغرافیای طبیعی و انسانی خویش چنین وضعیتی را دارا  بوده است. درچند دهه اخیر با توجه به سیاست­های اعمال شده از سوی حاکمیت­ها ساختار ایلی و عشیره­ای تقریباً از بین رفته است. هویت­های قبیله­ای جای خود را به هویت­های قومی در سطحی گسترده­تر و ساختارمندتر داده است. به لحاظ این دگرگونی شاهد شکل­گیری گروه­های جدیدی با آگاهی از موجودیت خویش در عرصه حیات اجتماعی هستیم که با رسیدن به آگاهی از منافع جمعی خویش و تمایز منافع خود از منافع سایر گروه­ها هر روز ساختارمندتر شده و در جهت جلوگیری از تضییع حقوق خود و تحقق آرمان­های خویش منسجم­تر به حیات خویش ادامه می­دهند. این گروه­ها همان گروه­های قومی هستند. علی رغم این که سایرگروه­های شکل گرفته درجامعه با هر تغییر و تحولی از بین می­روند، این گروه­ها نه تنها از بین نرفته­اند بلکه پویاتر از گذشته به موجودیت خود ادامه می­دهند.

حالاسوال این است که گونه­های تعامل اجتماعی میان گروه­های قومی کدامند؟ چه تفاوتی از حیث نوع تعامل اجتماعی میان گروه­های قومی مورد مطالعه وجود دارد؟

.

اهداف تحقیق

1. شناخت گونه­های تعامل اجتماعی در بین گروه­های قومی در ایران و استان آدربایجانغربی.

2. مقایسه گروه­های قومی بر اساس گونه­های تعامل اجتماعی میان آن­ها.

 

سوالات تحقیق

- گونه­های تعامل اجتماعی میان گروه­های قومی ایران و استان آذربایجانغربی کدام­اند؟

- از لحاظ نوع تعامل اجتماعی میان کدام گروه­های قومی تفاوت وجود دارد؟

 

پیشینه تحقیق

تعامل اجتماعی از اساسی­ترین مباحث مطرح شده در حوزه علوم اجتماعی به ویژه جامعه­شناسی
می­باشد. از آن جا که منشأ زندگی اجتماعی انسان به برقراری رابطه او با سایر انسان­ها بر می­گردد، اکثر اندیشمندانی که به مطالعه ابعاد اجتماعی زندگی انسان پرداخته­اند، به نوعی سعی در تبیین این پدیده بر اساس ساختار جوامع و گروه­های انسانی داشته­اند. همین امر موجب شده است­که در ادبیات جامعه­شناسی با دسته­بندی­ها و سنخ­شناسی­های گوناگون تعامل اجتماعی مواجه شویم. این بخش از مطالب تحقیق به مروری بر این گونه­شناسی­ها اختصاص دارد.

اولین جامعه­شناسان به ویژه آنان­که پیرو مکتب شیکاگو بودند به بررسی اشکال تعامل (کنش متقابل) اجتماعی موجود به خصوص در شهرها کردند. این گروه با استفاده از مفهوم جامعه زیستی "زیمل" روابط غیر رسمی موجود در بخش­های مختلف شهر را که زیربنای زندگی روزمره گروه­های متعدد اجتماعی بود و نیز فرایندهای سازمانی و بی­سازمانی اجتماعی را بررسی کردند. این دسته از جامعه­شناسان به منظور مطالعه تعاملات اجتماعی میان افراد و گروه­ها سعی کردند از مطالعات تطبیقی استفاده نمایند. از جمله شیوه­های این مطالعات بررسی این پدیده دراجتماعات روستایی و جوامع شهری است. کتاب "شهرنشینی به منزله سبک زندگی" اثر "لوئیس ورث"موثرترین منبع جامعه­شناختی در این زمینه است. او در این کتاب دستور کار تحقیقی را برای تحلیل چگونگی تولید اشکال تعامل اجتماعی در شهرها متفاوت با مناطق روستایی مطرح کرده است. شاید بتوان گفت که این الگو از قدیمی­ترین گونه­شناسی­هایی است­که در مطالعه تعاملات انسانی با توجه به اندیشه"تونیس[4]" در بحث از "اجتماع[5]" و "جامعه[6]" ارائه شده است. و به نوعی نیز تقسیم­بندی­های دوگانه از روابط اجتماعی میان انسان­ها در گروه­های اجتماعی اولیه و ثانویه را در گونه­شناسی گروه­های اجتماعی "کولی" منعکس می­سازد. "ورث" تلاش کرد تا با متمایز و مشخص کردن سه متغیر مستقل؛ اندازه، تراکم و ناهمگونی که می­توان آن­ها را متغیرهای علی زندگی شهری تلقی نمود تعامل اجتماعی در شهر را تحلیل نمود. وی برای استحکام بخشیدن به مطالعه فرهنگ شهری و مقایسه آن با "فرهنگ روستایی" اهمیت بیشتری یافت. استدلال اساسی وی این بودکه ویژگی زندگی شهری، انزوا و بی­سازمانی اجتماعی است. بدین علت که همه شهرها، بزرگ، متراکم و ناهمگونند. وی این مطلب را چنین بیان می­کند: ارقام انبوه بیانگر ویژگی­های مربوط به تنوع و تغییرپذیری فرد، فقدان نسبی آشنایی نزدیک شخصی و قطعه قطعه کردن روابط انسانی است که بسیار ناشناخته، سطحی و گذراست. تراکم متضمن تنوع و تخصص، هماهنگی برخورد فیزیکی نزدیک و روابط اجتماعی دور، تضادهای درخشان و آشکار، الگویی پیچیده از تفکیک، سلطه نظارت اجتماعی رسمی، و برخورد شدید در میان پدیده­های دیگر است. ناهمگونی در بدنه محکم و نفوذناپذیر ساخت­های اجتماعی شکاف ایجاد می­کند و باعث تحرک، بی­ثباتی،  ناامنی و وابستگی افراد به گروه­های اجتماعی درهم و فرعی با تغییرات زیاد و پی در پی اعضا می­شود. شبکه ارتباط مادی روند جابجایی روابط شخصی را تعقیب می­کند و نهادها و موسسات پاسخگویی به نیازهای توده­ها را بر فرد ترجیح می­دهند؛ بنابراین فرد فقط با فعالیت از طریق گروه­ها سازمان یافته، موثر و کارآمد می­گردد(ورث، 1938: 10).

نویسندگان کتاب "ساخت اجتماعی واقعیت"در بحثی با عنوان "تعامل اجتماعی در زندگی روزمره" معتقدندکه دیگران در واقعیت زندگانی روزمره شرکت دارند. مهم­ترین تجربه از حضور دیگران در موقعیت چهره به چهره دست می دهد که صورت نمونه­وار یا اصلی تعامل اجتماعی است. تمام صورت­های دیگر مشتقات آن به شمار می­روند(برگر و لوکمان، 1976: 53-46).

"ون دن برگ" با اشاره به گونه­شناسی­های اندیشمندانی چون؛ "ورث"، " کوکس"، "سیمپسون" و "یینگر"، "واگلی"، "لیبرسون" و "مرتون و فریزر" گونه­شناسی خود را از روابط قومی معرفی کرده است. وی معتقد است که گونه­های مطرح شده از سوی ایشان اغلب با محدودیت­هایی مواجه بوده­اند. برخی از آن­ها بر یک ملاک  مثل آرزوهای گروه­های پیرو یا سیاست­های گروه مسلط مبتنی بودند. وی برای تحلیل مطلوب روابط قومی یک نمونه آرمانی دوتایی با عناوین؛ "پدرمآبی" و "رقابتی" ارائه
می­کند(برگر: 27-25). 

"قنبران" و "رضوی" درتحقیقی باعنوان "بررسی عوامل موثر بر ارتقاء تعاملات اجتماعی در میان ساکنان یک محله (مورد مطالعه محله درکه تهران) درسال 1393، به نقش عواملی چند ازجمله جلوه­های فضاهای شهری پرداخته­اند. این تحقیق از نوع پیمایشی بوده و بر اساس نمونه­ای 120 نفری و با استفاده از روش­های نمونه­گیری تصادفی ساده و در دسترس از میان افراد سنین 18 تا 55 ساله حاضر در منطقه درکه تهران انجام شده است.

ابزار جمع­آوری داده­های این تحقیق پرسشنامه محقق ساخته می­باشد. براساس یافته­های این تحقیق ساختار اجتماعی- سیاسی شهر، ساختار کالبدی- فضایی و حالات  روحی- روانی استفاده کنندگان از این فضا در ارتقاء تعاملات اجتماعی افراد تأثیرگذارند. براساس مدل تجربی تحقیق و تحلیل مسیر انجام شده، تاثیر مستقیم ساختار اجتماعی سیاسی 295/0 و تاثیرات غیرمستقیم آن 29/0 می­باشد. تاثیر مستقیم ساختار کالبدی- فضایی 34/0 تاثیر غیرمستقیم آن 08/0 می­باشد. عوامل روانی اجتماعی به طور مستقیم 328/0 و به طور غیرمستقیم 12/0 تاثیر گذاشته است.

بر اساس یافته­های این تحقیق، مولفه­های حس مکان، احساس تعلق مکانی و هویت مکان، سه مولفه تاثیرگذار بر تعامل اجتماعی استفاده کنندگان از آن می­باشد. سکونتگاه­های شهری و فضاهای عمومی آن مانند: میادین، بازار، پارک­ها، و پیاده­روها، عرصه تعاملات اجتماعی بوده­اند که متشکل از فعل و انفعالات اجتماعی تعداد زیادی از مردم هستند که این تعاملات را رقم می­زنند. بر اساس نتایج این تحقیق، افراد بر اساس منافع خود، ارتباطات اجتماعی را شکل داده و بر اساس توقعات، هنجارها و نقش خود به آن می­پردازند. بنابراین نحوه حضور فرد در مکان به همراه سایرین، عاملی قوی در تصمیم­گیری فرد برای ماندن در آن است. در این راستا حتی ممکن است افراد در جستجوی مکان­هایی که در آن افرادی با خصوصیات مشابه آن­ها به لحاظ طبقه، قومیت، مذهب، گروه اقتصادی، الگوی زندگی، تحصیلات، درآمد، نحوه تربیت کودکان و قومیت مشابه حضور دارند باشند. با آن که همگن بودن افراد مشوق ملاقات و افزایش تعاملات در مکان­های فیزیکی و اجتماعی  و در نتیجه ارتقای دلبستگی به آن مکان است، در عین حال متفاوت بودن مکان­های اجتماعی نیز فرصتی است تا افراد با هم بودن و تعاملات اجتماعی غنی و آزاد را تجربه کنند(قنبران و رضوی، 1393: 83).

"آوتیکیان[7]" در تحقیقی با عنوان قومیت در ایران معاصر (مطالعه موردی آذربایجان جنوبی) زیر نظر پروفسور "آنتون پلینکا[8]"در دانشگاه بوداپست مجارستان درسال 2009 به بررسی مسایل قومیتی در ایران پرداخته است. وی با تکیه بر برخی ناآرامی­های ایجاد شده در ایران بعد از انقلاب، تنش­های قومی را در کنار مشکلات هسته­ای از مسایل مهمی می­داند که جمهوری اسلامی ایران با آن مواجه می­باشد. این مطالعه از نوع مطالعات تاریخی بوده و بر اساس اسناد مکتوب تاریخی در ایران و جمهوری آذربایجان به تحلیل وقایع مربوط به قومیت پرداخته است. برای نمونه یکی از مصادیق وی برای وجود اختلافات قومیتی، کاریکاتور رسم شده در روزنامه ایران در سال 2007 و ناآرامی­های اعتراضی مردم در استان­های آذری زبان بوده است. نویسنده معتقد است که این اقدام روزنامه دولتی وقت ناشی از نگاه تحقیرآمیز دولت­مردان ایران که خود را نماینده اکثریت فارس زبان کشور می دانند، است. وی در تبیین این پدیده با بیان اشتراکات اقوام ایرانی به خصوص از حیث مذهب و سابقه تاریخی طولانی معتقد است که بی­توجهی به عنصر زبان محلی (مادری) علی­رغم تسلط آذری­ها به زبان فارسی، همواره مناقشاتی را رقم زده است. در قسمت دوم این مقاله ایشان روابط گروه­های قومی در استان آذربایجان غربی را تحلیل کرده و ضمن اشاره به برخی مناقشات ایجاد شده در سال­های بعد از انقلاب در این استان، علت وقوع همه آن­ها را در تفاوت­های مذهبی و زبانی میان کردها وآذری­ها (به عنوان گروه قومی مسلط) می­داند. از نظر وی دو عامل مهم در کاهش تنش­های قومی آذری­ها با سایر اقوام ایرانی، پراکندگی آذری­های ایران (ترک­ها) در اکثر نقاط این کشور و هم­چنین ازدواج­های بین گروه­های قومی مختلف است که مشترکات فرهنگی زیادی را میان اقوام ایرانی را رقم زده است.

"خورشیدی" در مقاله­ای با عنوان "جدایی­طلبی قومی در ایران: اتهام یا واقعیت" در سال 2010 به بررسی رابطه گروه­های قومی با دولت مرکزی در ایران پرداخته است. وی معتقد است که در طول یک قرن گذشته همه حکومت­های ایران، گروه­های قومی را به جدایی­طلبی متهم کرده­اند. چیزی که گروه­های قومی همواره آن را انکار می­کنند. وی تحقیق خود را بر اساس مصاحبه­های عمیق انجام شده از نخبگان گروه­های قومی تحلیل کرده است. او تاکید کرده است که گروه­های قومی تمایلات جدایی­طلبانه نداشته­اند. بلکه آن­ها در جستجوی حقوق خود، و اثربخشی­شان در گستره ایران هستند. بر اساس نتایج به دست آمده از تحلیل داده­های این تحقیق هیچ یک از جنبش­های قومی ایران، حتی دو جمهوری مستقل که در سال­های 1946-1945 تشکیل شدند، اهداف جدایی­طلبانه نداشته­اند.

"درویشی" و "امامی "(1391)، در تحقیقی با عنوان: "قومیت و همبستگی ملی در ایران بعد از انقلاب" به برخی ابعاد مرتبط با این موضوع پرداخته­اند. هدف این تحقیق شناسایی موقعیت فعلی اقلیت­های قومی در ایران، علل وقوع تنش­های قومی و ارائه راهکارهای عملی در جهت ایجاد وفاق بین اقوام مختلف و تقویت همبستگی ملی است. بر اساس یافته­های این تحقیق تعامل گروه­های قومی از نوع همگرایی بوده است.

فرضیه اصلی تحقیق آن­ها عبارت است از: "اصلاح مناسبات دولت مرکزی با مناطق قومی از طریق ایجاد و توسعه روابط و تعاملات مثبت بین اقوام مختلف ایرانی می­تواند به همسو کردن منافع اقوام و منافع ملی و در نتیجه تقویت همبستگی ملی کمک کند". از دیدگاه ایشان تضادهای قومی ازچالش­های مهم دولت­ها، بعد از انقلاب اسلامی بوده است. ایشان بر اهمیت عناصری مثل: زبان و ادبیات، دین، عوامل جغرافیایی و سرزمین مشترک، فرهنگ و تاریخ مشترک، مشارکت سیاسی برابر اقوام مختلف در اداره کشور، در ایجاد وفاق و همگرایی اقوام ایرانی با دولت مرکزی تاکید نموده­اند.

دراین تحقیق، با تمرکز برگروه­های قومی آذری، کرد، عرب، بلوچ، ترکمن به این نکته توجه نموده­اند که با پیدایش ملت­ها بشریت از هویت­های قومی، قبیله­ای و ایلی عبور کرده و وفاداری خویش را به دولت- ملت­ها ارتقا می­دهند. در این تحقیق که با استفاده از روش پیمایشی انجام شده است، نویسندگان بر عواملی هم­چون: عوامل ذهنی که اقوام آن­ها را جزء تعلقات خود می­دانند (نژاد، دین، زبان، آداب و رسوم مشترک) کارگزاران نهضت­های قومی (نخبگان سیاسی، اجتماعی و رهبران فکری) موقعیت جغرافیایی اقوام (مرزنشینی، توپوگرافی محل زندگی اقوام) عوامل عینی (پایین بودن سطح زندگی اقوام، شاخص توسعه انسانی پایین، امید زندگی کم) و عوامل بین­المللی (مرزهای ساختگی بین قومیت­ها توسط برخی از کشورها مثل آذربایجان­گرایی، کردستان بزرگ، ارمنستان بزرگ) در شکل­دهی به تعاملات اقوام تاکید نموده­اند. در یافته­های پایانی این تحقیق نویسندگان بر نقش عناصر و مولفه­های مشترک ملی، تاریخی و هویتی مثل تاریخ، خط و زبان مشترک، اسطوره­ها و قهرمانان و شخصیت­های ملی مشترک، اسلام به عنوان دین مشترک، در ایجاد تعاملات سازنده اشاره نموده­اند(درویشی و امامی، 1393: 89).

در تحقیقی دیگر توزیع جغرافیایی آذری­ها از کانون اصلی (آذربایجان) به سوی بخش­های مرکزی و قلمرو فارس­نشین و حضور چشمگیر آنان در تهران و دیگر شهرهای پرجمعیت مرکزی ایران، منجر به ازدواج­ها و روابط سببی بی­شمار آنان با سایر اقوام ایرانی شده است و این خود از مهم­ترین عوامل ادغام آن­ها با دیگر اقوام می­باشد(ایزدی، 1393: 416).

بررسی روابط اجتماعی- فرهنگی گروه­های قومی در استان آذربایجان­غربی پس از انقلاب اسلامی، عنوان تحقیق پایان­نامه کارشناسی ارشد "نریمان عباسی" است­که در سال 1385 با راهنمایی سیف­اللهی در واحد علوم تحقیقات دانشگاه آزاد تهران انجام شده است. این تحقیق از نوع پیمایش بوده و با استفاده از روش­های اسنادی و میدانی بر روی 384 نفر از ساکنان استان انجام شده است. یافته­های تحقیق نشان می­دهد که سطح تحصیلات، داشتن رابطه با اقوام دیگر، و داشتن پست و مقام دولتی، متغیرهایی بوده­اند که بیشترین تاثیر را در روابط اجتماعی- فرهنگی میان اقوام ساکن در این استان داشته­اند. بر اساس یافته­های این تحقیق روابط خصمانه (سیاسی) جای خود را به روابط رقابت­آمیز به خصوص در عرصه اقتصادی داده است(عباسی، 1385: 97).

"نوری مریان[9]" در تحقیقی با عنوان "نقش حقوق شهروندی در واگرایی و همگرایی در میان گروه­های قومی تالش طی سال 87-1376 رعایت حقوق شهروندان مختلف ساکن در شهر تالش را از اساسی­ترین راه­های تداوم وحدت ملی در جامعه مورد مطالعه­اش قلمداد کرده است. وجود اقوام و گویش­های مختلف محلی مستقر در تالش از جمله گیلگ، کرد، ترک و تالش با مذهب شیعه و سنی که برخورداری آن­ها از برخی حقوق شهروندی صرف نظر از گویش و مذهب، و نوع تعامل در زمینه­های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و معاشرتی با یکدیگر در جهت توسعه و پیشرفت تالش و هم­چنین بهره­مندی از فرصت­ها، منصب­ها، اشتغال و استخدام مساوی در بین گروه­ها با توجه به شایسته­سالاری موجب همگرایی و محرومیت از این حقوق شهروندی مثل: تبعیض در استخدام، عدم دسترسی برابر به فرصت­ها و امتیازات بدون توجه به شایستگی­ها، تخصص، تجربه، استعداد و عدم مشارکت صحیح همه گروه­ها در مدیریت­ها و نقش­ها، و نوع نگرش به تالش با توجه به موقعیت آن در استان، و بالاخره عدم به کارگیری اهل سنت در تصمیم­گیری و تصمیم­سازی­های منطقه می­تواند از عوامل واگرایی محسوب شوند. نتایج حاصله نشان می­دهد که با افزایش همکاری­های بین قومی و توزیع مناسب و برابرفرصت­ها، امتیازات و امکانات در بین اقوام که از ترکیب سه نوع رابطه فکری، عاطفی و معیشتی اقوام حاصل می­شود تعلق و وفاداری اقوام به اجتماع ملی و همگرایی افزایش می­یابد و در مقابل با افزایش تعارضات و خصومت­های قومی و عدم دسترسی برابر به فرصت­ها و امتیازات تعلق و وفاداری اقوام به اجتماع ملی، تضعیف و به این ترتیب واگرایی شدت می­یابد(فصلنامه تخصصی علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی کرج، 45).

مسعودی(1387)، در تحقیقی با عنوان جایگاه تعامل اجتماعی ... به مطالعه، نقش حوزه عمومی در تعامل اجتماعی میان گروه­های مختلف پرداخته است. وی حوزه عمومی را فضایی می­داند که در آن فرد به بیان خویش در ارتباط با دیگری می­پردازد. او ویژگی این حوزه را جمع شدن اشخاص گردهم و بحث در مورد علایق عمومی دانسته است. در این فضا افراد مشتاقانه گردهم جمع شده و به مشارکت اجتماعی می­پردازند. تامین نیاز انسان به دوست داشتن و درکنار هم بودن، مستلزم وجود یک فضای فیزیکی است. فضاهای عمومی شهری امروزه این امکان را فراهم می­سازند که انسان­ها بتوانند با هم تماس مستقیم داشته و فعالیت­های اجتماعی مختلف گروهی مانند: قدم زدن، بازی، تفریح و درکنار آن ورزش و فعالیت­های جسمانی را انجام دهند که امکان همکاری و رقابت و ... را فراهم می­سازند تا تعامل میان افراد شکل بگیرد. فراهم شدن امکان مشاهده و نظارت دیگران و اتفاقات و رویدادهای پیرامون یکی از عوامل تعیین کننده در مکان­های اجتماعی است که موجبات شکل­گیری و تداوم تعامل اجتماعی را رقم می­زند. (مسعودی و کیومرث، 1387: 45).

"عاملی" و "مولایی" در تحقیقی با عنوان "دو جهانی شدن­ها و حساسیت­های بین فرهنگی" (مطالعه موردی در روابط بین شیعه و سنی در استان گلستان) بر اساس مدل تجربی "میلتون بنت" تایید کردند که توسعه ارتباطات عامل مهمی در کاهش حساسیت­های بین فرهنگی دارد.

این تحقیق که بر اساس یک مطالعه موردی در بین ساکنان استان گلستان به روش پیمایشی و با نمونه­ای حدود 400 نفر و با استفاده از روش نمونه­گیری غیراحتمالی سهمیه­ای و با اتکا به دسترسی آسان انجام شده است یافته­هایش را در سه بخش ارائه می­کنند: در بخش اول میزان کلی حساسیت بین فرهنگی افراد در گروه نسبت به هم سنجیده می­شود و مشخص می­شود که میزان حساسیت افراد نسبت به هم کم، متوسط یا زیاد است. قسمت دوم یافته­های تحقیق میزان استفاده افراد نمونه از رسانه­های جمعی مختلف را نشان می­دهد و پس از آن معناداری یا عدم معناداری آن را با میزان حساسیت بین فرهنگی نشان می­دهد. در بخش نهایی یافته­های تحقیق به تبیین رابطه محل سکونت افراد و میزان حساسیت بین فرهنگی آن­ها می­پردازد.

بر اساس آزمون­های انجام شده در این تحقیق نمره کل شدت حساسیت برای گروه ترکمن اهل سنت و گروه غیرترکمن اهل تشیع از حد متوسط کمتر است. میزان استفاده روزانه اهل تسنن از رسانه­ها با میزان حساسیت بین فرهنگی آنان رابطه معنی­داری وجود دارد. به این ترتیب که هرچه میزان استفاده افراد از رسانه­ها افزایش پیدا کند، میزان حساسیت­های بین فرهنگی آنان نسبت به اهل تشیع کاهش می­یابد. بین میزان حساسیت­های بین فرهنگی افراد دو گروه با توجه به محل سکونت آنان رابطه معنی­داری وجود دارد. بیشترین حساسیت بین فرهنگی دو گروه نسبت به یکدیگر در شهر آق قلا و سپس در گرگان وجود دارد که میزان تعامل افراد دو گروه در کمترین حد ممکن است. کمترین حد حساسیت نیز در گنبد کاووس مشاهده شده که البته بیشترین میزان توسعه ارتباطات افراد در این شهر وجود دارد. بنابراین ملاحظه می­شود که ارتباطات افراد در محیط واقعی منجر به کاهش حساسیت­های بین فرهنگی آنان می­شود. نتایج تحقیق نشان می­دهد که توسعه ارتباطات مجازی (ارتباط افراد از طریق رسانه­ها) و ارتباطات فیزیکی (ارتباطات افراد در محل سکونت) منجر به کاهش حساسیت­های بین فرهنگی می­شود. از این منظر می­توان یکی از منابع و عوامل اصلی توسعه حساسیت­های بین دینی و بین قومی را ناشی از عدم تعامل دانست که برای کاهش آن، توسعه زمینه ارتباطات اجتماعی در میان اقوام و پیروان مذاهب توصیه می­گردد(عاملی و مولایی، 1388: 57).

درک نسبت به دیگری بدون داشتن ارتباطات و اطلاعات، فضای "گمانه" و "عوامل واسط ارتباطی" را تقویت می­کند و موجب می­شود فرد بدون داشتن فهم و اطلاعات دقیق نسبت به دیگری قضاوت و گاه عمل یا واکنش تندی نشان دهد. درک از راه دور بدون درگیر شدن در مسیر زندگی دیگران، فضای خلاهای ارتباطی و ارتباطات ناقص را فراهم می­آورد و نخستین نتیجه آن عدم انطباق پیام ارسال شده با پیام دریافت شده است. و در این جا حساسیت­های بین فرهنگی در دو فضای "مطلق­گرایی قومی و فرهنگی" و "نسبی­گرایی قومی و فرهنگی" شکل می­گیرد. تفاهم بین فرهنگی و حساسیت میان فرهنگی دو رویه یک سکه هستند. در واقع هرچه حساسیت افراد نسبت به یکدیگر کاهش پیدا کند، تعامل و تفاهم میان آن­ها افزایش می­یابد و تمایل به پذیرش دیگری در آن­ها بالا می­رود. این مسئله می­تواند تحت تاثیر عوامل مختلفی باشد که طبق نظریه اصلی این پژوهش، توسعه ارتباطات مهم­ترین عامل موثر بر آن است(همان: 67).

علی یوسفی درتحقیقی باعنوان: "روابط قومی و تاثیر آن بر هویت اقوام در ایران "بر اساس تحلیل ثانوی از داده­های پیمایش ملی سه نوع رابطه: فکری، عاطفی و معیشتی را مطالعه کرده است. وی در این تحقیق روابط بین گروه­های قومی را به چهار دسته تقسیم نموده است:

- روابط اقتصادی یا معیشتی بین قومی مثل معاملات اقتصادی و فعالیت­های تولیدی مشترک.

- روابط سیاسی یا اقتداری بین قومی مثل اختلافات، کدورت­ها و نزاع­های بین قومی.

- روابط فرهنگی یا فکری بین قومی مثل تبادل نظر فکری و آموزش بین اقوام.

- روابط اجتماعی یا عاطفی مثل دوستی، معاشرت و خویشاوندی در بین اعضا.

این روابط با توجه به شاخص­هایی چون: تراکم روابط بین قومی، قرینگی روابط بین قومی و پرستیژ قومی در جامعه مورد مطالعه که 3597 نفر از پاسخگویان بالای 18 سال از اقوام پنج­گانه عمده ساکن ایران (آذری، فارس، کرد، لر و بلوچ) شرکت کننده در پیمایش ملی صورت گرفته است. بر اساس تحلیل ثانوی صورت گرفته بر داده­های این پژوهش اعیادملی- مذهبی بیشترین (1/71 درصد) و سیاست­های دولت کمترین (49/0) تاثیر را بر تعامل میان گروه­های قومی ایرانی داشته­اند. در عوامل ایجاد کننده گرایش به تعامل میان گروه­های قومی، تعلق به سرزمین یعنی عامل جغرافیایی بیشترین تاثیر (5/98) و سیاست­های دولت­ها کمترین تاثیر (28/0) را داشته­اند(یوسفی، 1388: 25).

 

چارچوب نظری تحقیق

این تحقیق بر اساس نظریه "رابرت مرتن" انجام می­شود. هیلی این نظریه را در مطالعه روابط میان اقوام به کار برده است. در این جا این نظریه ارائه می­گردد. مرتون (Merton) در مطالعه روابط میان گروه­های قومی در امریکا بر دو مفهوم: "تعصب و تبعیض" متمرکز شده و بر اساس این دو مفهوم یک چارچوب مفهومی جهت تحلیل روابط و مناسبات میان گروه­های قومی ارائه­کرده است. چارچوب مفهومی مرتن  به صورت یک نوع گونه­شناسی چنین است:

 

جدول شماره (1): چارچوب مفهومی مرتن

نوع رفتار

غیرمتعصب

متعصب

غیر تبعیض­آمیز

کاملاً آزادی­خواه

نسبتاً غیرآزادی­خواه

تبعیض­آمیز

نسبتاً آزادی­خواه

کاملاً غیرآزادی­خواه

 

بر اساس این چارچوب مفهومی مرتون چهار نوع از روابط را تشخیص می­دهد. نوع اول به کسانی اشاره می کند که در همه حال غیرمتعصب و غیرتبعیض­گونه رفتار می­کنند. این مقوله افرادی را توصیف می­کند که به استقبال ارزش­ها و آرمان­ها و عقاید آمریکایی می­روند و هیچ نوع گرایش تعصبی به گروه­های اقلیت ندارند. در قطب دیگر این پیوستار افرادی قرار دارند که متعصب و تبعیض­آمیزانه (کاملاً غیرلیبرال) رفتار می­کنند. چنین افرادی عقاید و ایده­آل­های سایر گروه­ها را رد می­کنند و فقط بر امتیازات انحصاری به نفع سفیدها تاکید می­کنند. دسته سوم کسانی هستند که متعصب­اند ولی تبعیض قائل نمی­شوند، در واقع به طور مستقل از هم عمل می­کنند. این افرا اعتقادات آمریکایی­ها را باور دارند ولی به دلایل متعددی تبعض­آمیز رفتار نمی­کنند. دسته آخر غیرمتعصب تبعیض­گذار هستند. آن­ها معمولاً در عمل تبعیض قائل می شوند ولی تعصبی ندارند(مرتن؛ به نقل ازکیویستو، 2012: 30).

"کینلاچ" در پژوهشی  پیرامون پویایی روابط قومی و نژادی سعی در تبیین ایدئولوژیکی کنش اجتماعی با جهت­گیری کنشگران اجتماعی در این عرصه را دارد. وی اذعان می­دارد که مطالعا ت انجام شده در این حوزه در گذشته توصیفی بوده­اند ولی وی با استفاده از یک رویکرد تحلیلی  و بر مبنای چهارچوب  نظری به  این مهم  پرداخته است. ازنظر ایشان مطالعه "روابط نژادی و قومی" حداقل در سه سطح باید صورت گیرد: سطح روان­شناختی، سطح روان­شناسی اجتماعی  و سطح جامعه­شناختی. وخود نیز کارش را در هر سه سطح انجا­م داده است. وی با تاکید بر این که رفتار اجتماعی را می­توان  در دو سطح خرد و کلان سازمان­دهی و تحلیل کرد، روابط قومی را در سه بعد: فردی، گروهی و اجتماعی با استفاده از نظریه سیستم­ها مطالعه کرده است.

"هیلی[10]" در اثری با عنوان "نژاد، قومیت، جنسیت و طبقه" به مطالعه جامعه­شناختی تضاد و تغییر گروهی پرداخته است. وی روابط میان گروه­های اجتماعی و به تبع آن گروه­های قومی را با چهار مفهوم: تعصب، تبعیض، نژادگرایی ایدئولوژیکی و تبعیض نهادی یاد کرده و در جدول زیر ارائه کرده است:

 

جدول شماره (2): چارچوب مفهومی هیلی

ابعاد

سطوح

فکری- احساسی

تعصب

قوم­گرایی ایدئولوژیک

عملی

تبعیض

تبعیض نهادی

 

آگ برن و نیمکف در کتاب زمینه جامعه­شناسی تعامل اجتماعی را به  دو دسته تقسیم نموده­اند:

کنش­های متقابل (تعامل) پیوسته و گسسته. تعامل اجتماعی پیوسته شامل افعالی می­گردد که جهت یگانه­ای را در گروه تعقیب می­کنند مثل دوستی، همفکری، همکاری، تعاون، همیاری، یکدلی و انواع سازگاری­هایی که موجبات ارتباط و نزدیکی بیشتر افراد گروه را فراهم می­آورند. اما کنش­های متقابل اجتماعی گسسته شامل افعالی می­گردد که جهت متفاوتی را در گروه باعث گردیده و موجبات دوری و تفرق اعضای گروه را فراهم می­آورند. رقابت، سبقت­جویی، ستیزه و کنش­هایی از این قبیل را می­توان در ردیف­کنش­های متقابل اجتماعی گسسته محسوب نمود. درحقیقت نتایج حاصل ازاین دو دسته از تعامل­ها که خود مبتنی بر روابط متقابل اجتماعی هستند پویایی گروهی را موجب می­شوند(آگبرن، 1357: 258).

 

فرضیه‏های تحقیق

1. تعامل اجتماعی به گونه­های متفاوتی در بین گروه­های قومی رخ می­دهد.

2. گونه­های تعامل اجتماعی میان گروه­های قومی دارای تفاوت معنی­دار است.

 

متغیرهای تحقیق

متغیر وابسته:

نوع تعامل اجتماعی

متغیرهای مستقل:

قومیت

 

تعاریف نظری و عملیاتی متغیرها

قوم

به گروهی از مردم یا جماعتی از آنان اطلاق می­گردد که در یک منطقه جغرافیایی زندگی می­کنند و دارای وحدتی متکی بر خانواده، نوع معیشت و فرهنگ مادی و معنوی درون گروهی هستند(مارشال، 1381: 106).

 

قومیت

افرادی را مشخص می­کند که بنا به تعریف خودشان یا تلقی دیگران از آن­ها خصوصیات مشترکی دارند که آن­ها را از سایر جمع­ها در یک جامعه متمایز می­کند و آن­ها در این جامعه رفتار فرهنگی متمایزی دارند(همان: 360).

گروه قومی در ابتدا به گروه­هایی از مردم که از نظر زیست­شناختی با هم مربوط بودند اطلاق می­شد. این اصطلاح امروزه کاربرد بیشتری پیدا کرده و به گروهی که سنت­های فرهنگی و احساس هویت مشترک داشته باشند گفته می­شود. گروه­های قومی را ممکن است تاریخ و سنت، زبان، جغرافی، نژاد با تعریف جامعه­شناختی آن مذهب و غیره پیوند دهد. معمولاً این اصطلاح در مورد اقلیت­های قومی به کار می­رود، اما برخی از روان­شناسان جامعه­گرا، گروه مسلط جامعه را گروه­های قومی می­نامند. هر چند گروه­های قومی غالباً گروه­های نژادی هم هستند این دو اصطلاح به عنوان معادل مورد استفاده قرار نمی­گیرند(میلشویچ، 1386: 534).

 

تعامل اجتماعی

مفهومی است کلی که باشیوه، میزان، شدت و به طور کلی انواع گوناگون کنش و واکنش بین انسان­ها در یک گروه و جمع یا جامعه سر و کار دارد(هیلی، 2013: 365).

تعامل اجتماعی به سه شکل: مودت­آمیز (همکاری، تعاون و هم­افزایی) تعامل دوری و تعامل تفرقه­آمیز (خصومت، تقابل، تعارض) آمده است. تعامل اکولوژیکی، تعامل انسان است در درون یک محیط جغرافیایی. فرایند تعارض، همکاری آمیخته با رقابت و یاحتی همکاری آمیخته با خصومت بین افراد یا گروه­هایی است که در یک محیط جغرافیایی با هم حیات می­گذرانند و در برابر فرصت­ها و مواهب و مسایل مشخص قرار دارند(همان: 280).

در این تحقیق برای سنجش تعامل اجتماعی روابط متقابلی را که میان گروه­های قومی استان حاکم است را بر اساس گونه­شناسی "رابرت مرتن" اندازه­گیری می­کنیم. طبق این گونه­شناسی تعامل میان گروه­های قومی دارای دو حالت "لیبرال" و "غیر لیبرال" می­باشد که با توجه به وجود دو حالت رفتاری و نگرشی: تبعیض و تعصب سنجیده می­شود. بر اساس این گونه­شناسی افراد مورد مطالعه در یک طیف­بندی چهارگانه براساس داشتن و یا نداشتن تعصب و تبعیض قرار گرفته و نوع تعامل آن­ها مشخص می­گردد.

برای اندازه­گیری میزان تعصب پاسخگویان از پرسشنامه استاندارد "بروندکلی" و دیگران استفاده می­شود. این پرسشنامه دارای 16 گویه و دو گزینه درست و غلط است. طبق دستورالعمل طراحان پس از تکمیل پرسشنامه توسط پاسخگویان به هر یک از پاسخ­های درست یک امتیاز تعلق می­گیرد. سپس مجموع نمرات محاسبه می­شود. عدد به دست آمده بیانگر میزان تعصب پاسخگو می­باشد. دامنه نمرات از یک تا شانزده تغییر می­یابد. در بخش تحلیل با توجه به توصیه طراحان افراد را بر اساس میزان تعصب به سه دسته: بالغ، عاقل و رها از تعصب (امتیاز 5-1) در حد متوسط (11-6) و رفتار تعصب­آمیز (16-11) طبقه­بندی نموده و با توجه به چارچوب نظری مورد استفاده در این تحقیق در این قسمت افراد را به دو دسته: دارای تعصب (8-1) و فاقد تعصب (16-9) طبقه­بندی نموده­ایم.

به منظور اندازه­گیری میزان تبعیض از پرسشنامه ادراک تبعیض "بروندکلی"و دیگران استفاده شده است. این پرسشنامه دارای 17 گویه با سه گزینه می­باشد. بر اساس توصیه طراحان پس از تکمیل پرسشنامه به گزینه هرگز یک امتیاز، گاهی سه امتیاز و اغلب پنج امتیاز داده و مجموع امتیازات هر پاسخگو بیانگر میزان ادراک تبعیض توسط او می­باشد. دامنه تغییرات از 85-17 است. افراد را بر اساس امتیاز کسب کرده به دو گروه درک کننده تبعیض (امتیاز 50 و بیشتر) و عدم ادراک تبعیض (امتیاز کمتر از 50) طبقه­بندی نموده­ایم.

 

روش­شناسی تحقیق

در این تحقیق ابتدا با استفاده از روش اسنادی به مرور ادبیات (پیشینه) تحقیق و نظریه­های ارائه شده درباره گروه­های قومی پرداختیم. این تحقیق از نوع پیمایشی (Survey) می­باشد. از آن جا که در این تحقیق مطالعه و بررسی گونه­های تعامل اجتماعی میان گروه­های قومی مورد توجه هست استفاده از این روش می­تواند به تحقق اهداف تحقیق بینجامد. برای نیل به اهداف تحقیق در این قسمت از مطالعه میدانی به منظور جمع­آوری داده­های مورد نیاز برای آزمون فرضیه­های تحقیق از پرسشنامه استفاده گردید.

جامعه آماری این تحقیق گروه­های قومی (ترک، کرد و سایر اقوام) ساکن در استان آذربایجان­غربی می­باشد. در این بخش از کار از روش نمونه­گیری ناحیه­ای استفاده شده است. و با توجه به تقسیمات کشوری، استان آذربایجان­غربی به سه بخش شمال، مرکز و جنوب تقسیم می­شود. در بخش شمالی استان اکثریت عددی ساکنان با ترک­ها، در بخش جنوبی عموماً شهرهای کردنشین قرار دارند. در مرکز این استان شهرستان اورمیه قرار دارد که به لحاظ ترکیب جمعیتی کاملاً متنوع بوده و تمامی گروه­های قومی ساکن در استان را می­توان در آن مشاهده کرد. بر اساس این تفکیک جعرافیایی مناطق استان و خصوصیات جمعیتی آن نمونه­ای به حجم 480 نفر انتخاب  گردید. با توجه به فرمول کوکران در برآورد حجم نمونه با توجه به جمعیت استان که حدود سه میلیون نفر می­باشد به حجم نمونه­ای بالاتر از مقدار برآورد شده مراجعه گردید تا شرط معرف بودن حاصل گردد.

 

 =384

برای جمع­آوری داده­ها در بخش اسنادی از تکنیک فیش­برداری استفاده شده است.

به منظور سنجش میزان تعصب و تبعیض گروه­های مورد مطالعه از سوالات پرسشنامه­های استاندارد استفاده شده است. در این قسمت از پرسشنامه ادراک تعصب و تبعیض قومی "بروندکلی"، "کومکی-گوردون" و "تامسون ولوی" (PEDQ-CV) استفاده شد. پایایی این پرسشنامه­ها بر اساس محاسبات سازنده برای پرسشنامه تعصب 77/0 بوده است. مقدار پایایی برای ادراک تبعیض 7/0 تا 88/0 بر حسب مولفه­های مختلف آن می­باشد. پس از تکمیل مقدماتی برای ارزیابی بر اساس یک نمونه انتخابی اولیه برای پیش آزمون، پایایی 87/0 برای ادراک تبعیض قومی و 73/0 برای تعصب به دست آمد. سوالات و نتایج محاسبات مرتبط با آن در تعاریف عملیاتی موجود است.

به منظور شناسایی گونه­های تعامل اجتماعی میان گروه­های قومی از پرسشنامه محقق ساخته با 35 سوال مرتبط با فرضیه­های تحقیق استفاده می­شود.

   با توجه به معرف­ها و متغیرهای موجود در مدل نظری تحقیق سوالات پرسشنامه آماده گردید. نتایج مربوط به محاسبات پایایی داده­های جمع­آوری شده بر اساس آلفای کرونباخ از طریق نرم­افزار spss 23 به قرار زیر بوده است:

جدول شماره (3): محاسبه ضریب پایایی کل

تعداد

آلفای کرونباخ

35

897/0

 

یافته­ها و نتایج تحقیق

بر اساس داده­های به دست آمده صد درصد پاسخگویان تجربه تعامل با افراد سایرگروه­های قومی را داشته­اند. این تعامل گاهی حاصل شرایط اجتماعی حاکم بر زندگی آن­ها وگاهی نیز به انتخاب خود آن­ها صورت گرفته است. گاه این تعامل مثبت و سازنده بوده و گاه منفی و بازدارنده بوده است. به طور کلی در حال حاضر (در شرایط کنونی) فرصت­های بسیار زیادی برای ارتباط میان اعضای گروه­های قومی فراهم شده است. بسیاری از موانع ارتباطی به لحاظ اجتماعی، فرهنگی از بین رفته و نگرش افراد به اعضای سایر گروه­های قومی بهتر شده است. نگرش­های منفی حاصل از عقاید قالبی و کلیشه­ای تعدیل شده­اند و پذیرش اجتماعی افراد سایر گروه­ها و مذاهب نسبت به یکدیگر بیشتر شده است.

"آلتمن[11]" معتقداست که رفتار مربوط به قلمرو یکی از چند ساز و کار نظارت بر مرز میان خود و دیگری است و وسیله­ای برای رسیدن به هدف خلوت مطلوب به شمار می­رود. رفتار قلمروی از طریق نظارت بر تعامل اجتماعی رابطه افراد را تسهیل و از این رهگذر از تضاد و ارتباط نادرست اجتماعی جلوگیری می­کند(آلتمن، 1382: 129).

 

 جدول شماره (4): توزیع متقاطع تعصب و تبعیض در میان پاسخگویان

تبعیض/ تعصب

غیرمتعصب

متعصب

جمع        درصد

غیر تبعیض­آمیز

128       7/26 %

128        7/26%

256        7/53 %

تبعیض­آمیز

64       3/13 %

160         3/33%

224       3/46 %

جمع

192       40 %

288      60 %

480        100

با توجه به اطلاعات جدول توزیع آماری پاسخگویان را به صورت متقاطع و بر اساس مقدار تعصب و تبعیض آن­ها نشان می­دهد. طبق این اطلاعات و با توجه به پاسخ­های داده شده از سوی پاسخگویان  7/26 درصد از پاسخگویان غیرمتعصبانه و به گونه­ای غیرتبعیض رفتار می­کنند. این دسته معمولاً به استقبال ارزش­ها و عقاید سایر گروه­ها می­روند و فاقدتعصب خشک و خالی می­باشند، 3/13 درصد تعصب ندارند ولی تبعیض را احساس می­کنند. این گروه نابرابری­ها را درک می­کنند و خودشان نیز تبعیض­آمیز رفتار می­کنند. هم­چنین 7/26 درصد متعصب  هستند و رفتارشان تبعیض­گونه نیست و 3/33 درصد متعصب توام با تبعیض هستند. این دسته عقاید و ایده­آل­های سایر گروه­ها را رد می­کنند و معمولاً دارای خصلت انحصارطلبی هستند.

 

جدول شماره (5): توزیع گونه­های تعامل اجتماعی در میان پاسخگویان

نوع تعامل

فراوانی

درصد

درصد معتبر

درصد تراکمی

کاملاً غیر لیبرال

144

30

30

30

نسبتاً غیر لیبرال

128

7/26

7/26

7/56

نسبتاً لیبرال

72

15

15

7/71

کاملاً لیبرال

136

3/28

3/28

100

جمع

480

100

100

 

 

براساس اطلاعات جدول توزیع آماری گونه­شناسی "مرتن- هیلی" به صورت زیر دیده می­شود. حدود 60 درصد پاسخگویان در انتهای طیف تعامل اجتماعی قرار دارند. 30 درصد کاملاً غیر آزادمنشانه رفتار می­کنند که از تعصب و تبعیض بالایی برخوردارند و حدود 30 درصد کاملاً آزادمنشانه تعامل دارند، یعنی در تصمیم­گیری­های خود بدون تعصب و تبعیض عمل می­کنند. اما در حدود 40 درصد از وضعیت نسبی برخوردار هستند. فراوانی رفتارهای غیر آزادمنشانه بیشتر از آزادمنشان است (7/26 درصد در مقابل 15 درصد). در مقایسه با تحقیق انجام شده توسط عباسی(1385)، تغییرات زیادی مشاهده می­گردد. به این معنی که احساس تعصب و تبعیض درحال کاهش است.

 

جدول شماره (6): توزیع متقاطع قومیت و گونه­های تعامل اجتماعی

اقوام    

نوع تعامل

کاملاً غیر لیبرال

نسبتاً غیر لیبرال

نسبتاً لیبرال

کاملاً لیبرال

جمع

ترک

 63       (25/0)

  63       (25/0)                                                        

      37        (14/0)

91        (36/0)

254

کرد

65       (43/0)

50        (33/0)

15        (10/0)

20        (13/0)

150

سایر

16       (21/0)

15       (21/0)

20        (26/0)

25        (35/0)

76

جمع

144

128

72

136

480

یافته­های جدول نشان می­دهدکه بیشترین نسبت رفتارهای متعصبانه و تبعیض­گونه را کردها احساس می نمایند درحالی که رفتارهای لیبرال­گونه در میان ترک­ها بیشتر از سایر گروه­های قومی مشاهده می­گردد. بر اساس اطلاعات موجود نوع تعامل اجتماعی نه تنها در میان گروه­های قومی بلکه در درون هر یک از گروه­های مورد مطالعه نیز متفاوت است.

 

جدول شماره (7): تحلیل واریانس یک طرفه (ANOVA)

مولفه

ss

d.f

m.s

F

sig

بین گروهی

775/10

2

387/5

306/4

014.

درون گروهی

028/623

478

251/1

 

 

کل

802/633

480

 

 

 

 

نتیجه این آزمون نشان می دهد که در سطح 5 درصد خطا، نوع تعامل اجتماعی در میان گروه­های قومی مورد مطالعه تفاوت معنی­داری وجود دارد. این نتیجه در تحقیقاتی که در سایر مناطق ایران توسط محققانی چون: درویشی وامامی(1391)، نوری(1388)، رضوی(1387)، عاملی(1388)، تایید شده است.

 

جدول شماره (8): آزمون تعقیبی (مقایسه زوجی تفاوت تعامل بین گروه­های قومی)

اقوام

رابطه با

اختلاف میانگین

خطای اسناندارد

سطح معنی­داری

حدود اطمینان 95%

پایین

بالا

ترک

کرد

سایر

0792/0

3445/0-

11136/0

14042/0

757.

039.

1826/0-

6744/0-

3410/0

0142/0-

کرد

ترک

سایر

0792.-

4235/0-

11136/0

14758/0

757.

012.

3410/0-

7704/0-

1826/0

0766/0-

سایر

ترک

کرد

3443/0

4235/0

14042/0

14758/0

039.

0766.

0142/0

0766/0

6744/0

7701/0

 

نتایج آزمون نشان می دهد که تفاوت تعامل میان گروه­های قومی در بین سایر گروه­ها (ارامنه و آشوری­ها با ترک­ها و کردها بر می­گردد. با توجه به این که این تفاوت بین ترک­ها و کردها معنی­دار نیست، می­توان ادعا کرد که وجود تشابهات فرهنگی زیاد بین ترک­ها و کردها موجب شده است که در ابعاد مختلف زندگی اجتماعی با یکدیگر تعامل مثبت داشته باشند. در این میان همان گونه که "هیلی"(2013)، و "آوتیکیان" گفته­اند، دو عامل زبانی و ازدواج بیشترین تاثیر را داشته­اند. باتوجه به این که اکثر کردهای شمال و مرکز استان زبان ترکی را بلدند و باترک­های محل زندگی خود به زبان ترکی حرف می­زنند، برقراری ارتباطات اجتماعی­شان به سهولت انجام می­شود. عکس این قضیه صادق نیست. زیرا با توجه به در اکثریت بودن ساکنان این مناطق ترک­ها نیازی به یادگیری زبان کردی احساس نمی­کنند. از سوی دیگر گرایش به ازدواج  و انتخاب همسر از میان کردها توسط ترک­ها در چند دهه اخیر زیاد شده است. شکل­گیری ازدواج­های بین قومی عامل بسیار موثری در تغییر نگرش اقوام به همدیگر بوده و ارتباطات آن­ها را شدت بخشیده و عامل تداوم آن گردیده است. در این میان در مقام مقایسه دلایل این تفاوت می­توان به عامل مهم دیگری نیز اشاره نمود و آن این است که همه ترک­ها وکردهای ساکن در منطقه مسلمان هستند. اعتقادات دینی مشترک زمینه­ای برای ایجاد تعامل انسانی مثبت و کاهش تعصبات و پیش­داوری­ها می­گردد. در حالی که سایر اقوام ساکن در منطقه مسلمان نیستند و این تفاوت درحوزه اعتقادات دینی مانع از شکل­گیری تعامل میان این گروه­ها می­گردد. باوجود این، اختلافات مذهبی در میان مسلمانان از عوامل بر هم زننده تعامل­های انسانی در میان گروه­های قومی می­باشد.

 

پیشنهاد پژوهشی

با توجه به تنوع و پراکندگی گروه­های قومی ایران در استان­هایی مانند: گلستان، فارس، مرکزی، سمنان و ... انجام تحقیقاتی از این نوع می­تواند به دانش تجربی در این زمینه بیافزاید و یافته­های این تحقیق را محک زند.

 

پیشنهاد اجرایی

- اصلاح مناسبات دولت مرکزی با مناطق قومی از طریق ایجاد و توسعه روابط و تعاملات مثبت بین اقوام مختلف ایرانی، می­تواند به تقویت همبستگی ملی و همسوکردن منافع قومی با منافع ملی­ کمک کند.

- رفع نابرابری­ها و تبعیض­های موجود میان گروه­های قومی (توزیع ناعادلانه منابع و فرصت­ها)، توسعه انسانی را در کشور فراهم می­سازد. تحقق توسعه انسانی عادلانه زمینه را برای شکل­دهی به تعامل اجتماعی مثبت و سازنده (لیبرال) در جامعه فراهم می­سازد.

- توجه به توسعه متوازن مناطق قومی در مقایسه با مناطق مرکزی کشور موجب شکل­گیری تعامل اجتماعی مثبت و سازنده در میان گروه­های مختلف از جمله گروه­های قومی می­گردد.

- تاکید بر سیاست­های قومی تکثرگرا و پرهیز از سیاست­های قومی همانندگرا، موجب شکل­گیری تعامل اجتماعی مثبت و سازنده با دولت مرکزی و سایر گروه­های مرتبط با این دولت نزد گروه­های قومی می­گردد.

- ایجاد زمینه و فرصت مشارکت اجتماعی برای اعضای گروه­های قومی در تصمیم­گیری­ها و تصمیم­سازی­ها، شرایط را برای همدلی و همگرایی در میان گروه­های قومی در راستای منافع ملی فراهم می­سازد.

- شناخت نیازها و توجه به مطالبات گروه­های مختلف قومی درکشور و پاسخ­دهی منطقی به این نیازها و مطالبات، تعامل اجتماعی گروه­های قومی را با دولت مرکزی تقویت می­نماید.

- فراهم نمودن روابط و مناسبات اجتماعی میان اعضای گروه­های مختلف قومی، شرایط لازم برای ایجاد تعامل اجتماعی میان آن­هاست. برای نمونه می­توان از طریق گسترش فرصت­های آموزشی برای همه آحاد جامعه، و توزیع عادلانه امکانات و منابع آموزشی، روح همگرایی و وحدت ملی را در کشور تقویت نمود.

- باتوجه به نقش مجاورت مکانی در ایجاد تعامل اجتماعی و آشنایی اقوام و گروه­های قومی با فرهنگ مناطق دیگر، می­توان از طریق توسعه گردشگری در ابعاد مختلف آن، زمینه را برای همگرایی­های قومی و تعاملات مثبت و سازنده آن فراهم نمود.

 

منابع

آلتمن، ایروین. (1382). محیط و رفتار اجتماعی. مترجم: علی، نمازیان. تهران: دانشگاه شهید بهشتی.

برتون، رولان. (1380). قوم­شناسی معاصر. مترجم: ناصر، فکوهی. تهران: نشر نی.

بوردیو، پیر. (1389). نظریه کنش. مترجم: مرتضی، مردیها. تهران:انتشارات نقش و نگار.

ساروخانی، باقر.(1372). دایره­المعارف علوم اجتماعی. تهران: کیهان.

سیف­اللهی، سیف­اله. (1381). جامعه­شناسی مسایل اجتماعی ایران. تهران: پژوهشکده جامعه­پژوهی سینا.

کلانتری، خلیل. (1391). پردازش و تحلیل داده­ها در تحقیقات اجتماعی-اقتصادی با استفاده از نرم افزارspss . تهران: صبا.

مارشال، گوردون. (1388). فرهنگ جامعه­شناسی. مترجم: حمیرا، مشیری­زاده.تهران: نشر میزان.

مالشویچ، سینیشا.(1390). جامعه­شناسی قومیت. مترجم: پرویز، دلیرپور. تهران: آمه.

رویشی، فرهاد؛ و امامی، اعظم. (1389). قومیت­ها و همبستگی ملی، فصلنامه مطالعات انقلاب اسلامی.سال هفتم، شماره 20، بهار.

سیف­اللهی، سیف­اله؛ و حافظ امینی، حمیرا. (1388). برنامه­های توسعه اقتصادی و اجتماعی و تاثیر آن بر همگرایی و واگرایی گروه­های قومی در ایران، پژوهشنامه علوم اجتماعی. سال سوم، شماره دوم، تابستان.

نوری مریان، علی. (1392). نقش حقوق شهروندی در واگرایی و همگرایی گروه­های قومی تالش، فصلنامه تخصصی علوم سیاسی. دانشگاه آزاد (واحد کرج)، شماره هفتم، تابستان.

Banton, M. (1980). Ethnic groups and the theory of rational choice.paris, Unesco.

Giddens, Antony. (1989). Sociology. London, Polity press.

Healey, joseph., F. (2003). Race, Ethnicity, Gender and Class. Sage publication, U.K.

Kinloch, Graham C. (1974). The Dynamics of Race Relations. Mac Grow- Hill, New yourk.

Kivisto, Peter and pual R., croll. (2012). Race and Ethnicity. Routledge, USA.                                   Malsevic, s. (2010). The sociology of Ethnicity. Frank case, London.

 

 

 

 



[1]. دانشجوی دکترای جامعه­شناسی مسایل اجتماعی ایران، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات، تهران- ایران.

 E- mail: sayyad_gl@yahoo.com

2. دکترای جامعه­شناسی، استاد و عضو هیات علمی واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی (نویسنده مسئول).

3. دکترای جامعه­شناسی، استاد دانشگاه تهران.

[4]. Tonnies

[5]. community

[6]. society

1. Avtikian

2. Antowan plinka

1. Nouri merian

1. Healey

[11]. Irwin Altman

 

آلتمن، ایروین. (1382). محیط و رفتار اجتماعی. مترجم: علی، نمازیان. تهران: دانشگاه شهید بهشتی.

برتون، رولان. (1380). قوم­شناسی معاصر. مترجم: ناصر، فکوهی. تهران: نشر نی.

بوردیو، پیر. (1389). نظریه کنش. مترجم: مرتضی، مردیها. تهران:انتشارات نقش و نگار.

ساروخانی، باقر.(1372). دایره­المعارف علوم اجتماعی. تهران: کیهان.

سیف­اللهی، سیف­اله. (1381). جامعه­شناسی مسایل اجتماعی ایران. تهران: پژوهشکده جامعه­پژوهی سینا.

کلانتری، خلیل. (1391). پردازش و تحلیل داده­ها در تحقیقات اجتماعی-اقتصادی با استفاده از نرم افزارspss . تهران: صبا.

مارشال، گوردون. (1388). فرهنگ جامعه­شناسی. مترجم: حمیرا، مشیری­زاده.تهران: نشر میزان.

مالشویچ، سینیشا.(1390). جامعه­شناسی قومیت. مترجم: پرویز، دلیرپور. تهران: آمه.

رویشی، فرهاد؛ و امامی، اعظم. (1389). قومیت­ها و همبستگی ملی، فصلنامه مطالعات انقلاب اسلامی.سال هفتم، شماره 20، بهار.

سیف­اللهی، سیف­اله؛ و حافظ امینی، حمیرا. (1388). برنامه­های توسعه اقتصادی و اجتماعی و تاثیر آن بر همگرایی و واگرایی گروه­های قومی در ایران، پژوهشنامه علوم اجتماعی. سال سوم، شماره دوم، تابستان.

نوری مریان، علی. (1392). نقش حقوق شهروندی در واگرایی و همگرایی گروه­های قومی تالش، فصلنامه تخصصی علوم سیاسی. دانشگاه آزاد (واحد کرج)، شماره هفتم، تابستان.

Banton, M. (1980). Ethnic groups and the theory of rational choice.paris, Unesco.

Giddens, Antony. (1989). Sociology. London, Polity press.

Healey, joseph., F. (2003). Race, Ethnicity, Gender and Class. Sage publication, U.K.

Kinloch, Graham C. (1974). The Dynamics of Race Relations. Mac Grow- Hill, New yourk.

Kivisto, Peter and pual R., croll. (2012). Race and Ethnicity. Routledge, USA.                                   Malsevic, s. (2010). The sociology of Ethnicity. Frank case, London.