جهانی ‌شدن ارتباطات و تحول در مفهوم دیپلماسی

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 گروه علوم سیاسی، واحد تبریز، دانشگاه آزاد اسلامی؛ تبریز- ایران (نویسنده مسؤل).

2 کارشناسی‌ارشد دیپلماسی و سازمان‌های بین‌المللی دانشکده روابط بین‌الملل وزارت امور خارجه.

3 کارشناسی‌ارشد مطالعات منطقه‌ای دانشکده روابط بین‌الملل وزارت امور خارجه.

چکیده

هدف از نوشتار حاضر، بررسی دو مفهوم دیپلماسی و جهانی­شدن و هم­چنین تحلیل تاثیراتی است که دولت­ها درعرصه دیپلماسی و سیاست خارجی از پدیده جهانی ­شدن پذیرفته­اند. بنابراین، سوالی­که در این راستا قابل طرح و ارزیابی می­باشد، این است که جهانی­ شدن چه تاثیری بر سیاست خارجی و به تبع آن دیپلماسی­کشورها گذارده است؟ فرضیه مقاله بدین صورت می­باشد: جهانی­ شدن با بی­اعتبار نمودن عنصر فضا و زمان و هم­چنین گسترش روز­افزون فن­آوری­های ارتباطی و اطلاعاتی، باعث گرایش هر­چه بیشتر کشورها به استفاده از قدرت نرم در سیاست خارجی که به طور ملموس در دیپلماسی فرهنگی تجلی یافته، گردیده است. روش پژوهش توصیفی- تحلیلی بوده و بیشتر دوره زمانی بعد از جنگ سرد را در­بر خواهد گرفت.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The globalization of communications and evolution in the concept of diplomacy

نویسندگان [English]

  • Mohammad Youssef Jouybari 1
  • Nasser Khorshidi 2
  • Hussein i Shah Morad 3
چکیده [English]

The goal of this paper is to survey globalization and diplomacy and also analyzing the impact governments have been received from globalization phenomena in diplomacy and foreign affairs areas. Therefore, the question that can be raised is: What is the influence of globalization on foreign policy and diplomacy of countries? The hypothesis of the study is that, globalization by discrediting the place and time and also the extension of communication technologies are caused the countries to use soft power in foreign affairs that is manifested in their cultural diplomacy. The research method is descriptive-analytical and consists the period of post-cold war.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Cultural diplomacy
  • Foreign policy
  • globalization of communications
  • hard power
  • Soft power

 

«مطالعات جامعه‌شناسی»

سال نهم، شماره سی و پنجم، تابستان  1396

ص ص 36-25

 

 

 

 

 

جهانی ­شدن ارتباطات و تحول در مفهوم دیپلماسی

محمد یوسفی جویباری[1]

ناصر خورشیدی[2]

حسین شاه­مرادی[3]

تاریخ دریافت مقاله:19/8/1395

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:21/3/1396

چکیده

هدف از نوشتار حاضر، بررسی دو مفهوم دیپلماسی و جهانی­شدن و هم­چنین تحلیل تاثیراتی است که دولت­ها درعرصه دیپلماسی و سیاست خارجی از پدیده جهانی ­شدن پذیرفته­اند. بنابراین، سوالی­که در این راستا قابل طرح و ارزیابی می­باشد، این است که جهانی­ شدن چه تاثیری بر سیاست خارجی و به تبع آن دیپلماسی­کشورها گذارده است؟ فرضیه مقاله بدین صورت می­باشد: جهانی­ شدن با بی­اعتبار نمودن عنصر فضا و زمان و هم­چنین گسترش روز­افزون فن­آوری­های ارتباطی و اطلاعاتی، باعث گرایش هر­چه بیشتر کشورها به استفاده از قدرت نرم در سیاست خارجی که به طور ملموس در دیپلماسی فرهنگی تجلی یافته، گردیده است. روش پژوهش توصیفی- تحلیلی بوده و بیشتر دوره زمانی بعد از جنگ سرد را در­بر خواهد گرفت.

واژگان کلیدی:جهانی شدن ارتباطات، دیپلماسی فرهنگی، سیاست خارجی، قدرت نرم و قدرت سخت.

 

مقدمه

گر­چه جهانی­شدن[4] و ظهور پدیده­ای با این عنوان در دهه 1960 میلادی و در دوران پرتنش جنگ سرد به وقوع پیوست، با این وجود مسائل فرهنگی در تجزیه و تحلیل سیاست خارجی و روابط بین­المللی به دلیل آن­که ماهیت روابط اجزای تشکیل­دهنده نظام بین­المللی را سران دو قطب یعنی ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی (سابق) تعیین می­نمودند، چندان مورد استقبال قرار نگرفتند. با پایان یافتن جنگ سرد و متعاقب تحولات شگرفی که در عرصه فن­آورانه و تکنولوژی رخ داد، توجه به مسائل فرهنگی و تجزیه وتحلیل سیاست و روابط بین­المللی از نظرگاه­های معناگرایه و فرهنگ­محور نزد دولت­ها و صاحب­­- نظران مسائل بین­المللی از اعتبار و اهمیت ویژه­ای برخوردار گشت.

به دنبال برجسته شدن مسائل فرهنگی درعصر جهانی ­شده امروز و با گسترش فن­آوری­های ارتباطی، کشورها هر­چه بیشتر به استفاده از این ابزار جهت پیشبرد منافع و اهداف ملی خود متقاعد شدند، به نحوی که امروزه شاهد ظهور و تشکیل اتحادیه­های فرهنگی در عرصه جهانی بوده تا از این طریق زمینه منازعات و چالش­های بین­المللی برطرف و موجب هم­گرایی دولت- ملت­ها گردد. از این­رو کسب وجهه و اعتبار بین­المللی و نفوذ در افکار عمومی[5] و یا به تعبیری دسترسی به قدرت نرم از جمله اهداف مهم و در عین حال تصریح شده دیپلماسی­کشورها در حوزه سیاست بین­المللی است که این هم به تناسب موقعیت، جایگاه و امکانات، فرصت­ها و ظرفیت­های فرهنگی هر کشور به شیوه­ها و مکانیسم­های مختلف تعقیب می­گردد. از این رو دولت­ها درصدد تحکیم بنیان­های معرفتی فرهنگ خود و تعمیم ارزش­ها، دانش­ها و نگرش­های تولید شده به فراسوی مرزهای جغرافیایی خود می­باشند تا یکی از ابزارهای اعمال قدرت را در کنار قدرت سیاسی و نظامی (قدرت سخت) همراه خود کرده و با کمک از مکانیزم اقناع فرهنگی به جای کاربرد زور، اذهان و افکار عمومی جهانیان را در راستای منافع و اهداف خود همسو کنند(جوادی ارجمند، 1392: 164-163).

به هرحال به­ کار­گیری مداوم و روز­افزون ابزارهای فرهنگی جهت پیشبرد منافع و اهداف ملی در عرصه سیاست خارجی توسط دولت­ها، به شکل­گیری و ابداع اصطلاحی در سیاست خارجی و علم روابط بین­الملل انجامیده که از آن به "دیپلماسی فرهنگی[6]"  تعبیر می­شود. از مصادیق بارز دیپلماسی فرهنگی می­توان به برگزاری جشنواره­های هنری و پخش برنامه­های صوتی و تصویری، برگزاری کنسرت­ها، همایش­ها و سیمینارهای فرهنگی، اعزام دانشجو به خارج از کشور، اعزام خبرنگار، پذیرش بورس­های تحصیلی و ایجاد سایت­های اینترنتی نام برد. این همه تحت تاثیر جهانی ­شدن تسریع شده و از این جا ا­ست که می­توان بر تاثیر جهانی ­شدن بر دیپلماسی و سیاست خارجی کشورها سخن راند. بنابراین، سوالی که در این راستا قابل طرح و ارزیابی می­باشد این است که جهانی­شدن چه تاثیری بر سیاست خارجی و به تبع آن دیپلماسی کشورها گذارده است؟ فرضیه مقاله بدین صورت می­باشد: جهانی­ شدن با بی­اعتبار نمودن عنصرفضا و زمان و هم­چنین گسترش روز­افزون فن­آوری­های ارتباطی و اطلاعاتی، باعث گرایش هر­چه بیشتر کشورها به استفاده از قدرت نرم در سیاست خارجی­که به طور ملموس در دیپلماسی فرهنگی تجلی یافته، گردیده است.

 

 

 

تمهیدات نظری پژوهش

جهانی ­شدن ارتباطات

تعاریف مختلفی ازمفهوم و پدیده جهانی­شدن ارائه شده است و هرکس بسته به پیش زمینه­های اجتماعی و ایدئولوژیکی خود و نیز حوزه­ای­که درآن تخصص نسبی دارد، تعریفی را از جهانی ­شدن ارائه کرده است؛ فی­المثل ازمنظر ایدئولوژیکی، امانوئل والرشتاین[7] که خود تحت تاثیر القائات مارکسیستی قراردارد، درباره جهانی­شدن عقیده دارد: جهانی شدن مفهوم یا پدیده­ای جدید در تاریخ بشری به حساب نمی­آید، بلکه می­توان از قرن شانزدهم به این سمت ردپایی از آن را مورد مشاهده و شناسایی قرار داد. بنابراین آن ­چه امروزه برخی آن را به عنوان پدیده جدید جهانی نام می­برند چیزی جز اوج گسترش نظام جهانی سرمایه­داری و آثار و نتایج آن نیست. به نظر والرشتاین هیچ چیز جدیدی در عرصه جهانی و جهت­گیری سرمایه­داری وجود ندارد. البته سرمایه­داری طی 400 سال به شدت گسترش یافته، به طوری که اکنون یک نظام اقتصادی جهانی را تشکیل می­دهد. اما منطق گسترش آن از آغاز شکل­گیری­اش در اروپای قرن شانزدهم وجود داشت. والرشتاین سرمایه­داری را یک نظام جهانی یکپارچه تلقی می­کند که از یک پویش درونی توسعه برخوردار است، سرمایه­داری به منظور مبارزه با افت­های منظمی که مستعد آن است نیاز به گسترش مرزهای جغرافیایی دارد(نیاکویی، 1386: 11).

مالکوم واترز[8] نیز از منظر یک جامعه­شناس، جهانی­شدن را فرایندی معرفی می­کند که در آن قید و بندهای جغرافیایی که بر روابط اجتماعی و فرهنگی سایه افکنده است، از میان می­رود و مردم به طور فزاینده­ای از کاهش این قید و بندها آگاه می­شوند­(همان: 2-1).

شاید کامل­ترین تعریف را از جهانی­شدن، جن آرت شولت­[9] در کتاب نگاهی موشکافانه بر پدیده جهانی­شدن ارائه کرده است که در آن این مفهوم را معادل پنج مفهوم بین­المللی­شدن[10]، آزاد­­سازی[11]­، جهان­گستری[12]­، غربی­کردن[13] و قلمرو­­زدایی[14] به کار برده و با توضیح هر­ کدام از آن­ها در نهایت به این نتیجه رسیده است­که قلمرو­­زدایی بیش ازسایر مفاهیم ذکرشده، به آن­ چه که هم ­اکنون شاهد آن هستیم، قرابت داشته باشد. از نظر شولت بین­الملل­گرایی به معنای گسترش ارتباطات و تعاملات فرامرزی و وابستگی متقابل کشورهاست. آزاد­سازی به معنی رفع محدویت­های دولتی از نقل و انتقالات بین کشور­- هاست تا بتوان اقتصاد جهانی را آزاد و یکپارچه کرد. در کاربرد سوم، منظور از جهانی ­شدن، جهانی­سازی است که به معنی القای اهداف و برنامه­های خاص به مردم سراسر جهان است. در کاربرد چهارم بسیاری از مردم جهانی­شدن را غربی­کردن معنی کرده­اند. از دیدگاه برخی دیگر جهانی­شدن به معنای قلمرو­زدایی است، یعنی تغییرات جغرافیایی که بر اساس آن مناطق جغرافیایی، فواصل و مرزهای جغرافیایی بخشی از اهمیت پیشین خود را از دست می­دهند.

همان­ گونه که عنوان شد جن آرت شولت بیشتر با این کاربرد از مفهوم جهانی­شدن موافق است و آن را فرایندی می­داند که روابط اجتماعی در درون آن از قلمرو جغرافیایی خود خارج می­شوند و به صورت یک عنصر شناور در دورن این جهان پیچیده اما واحد به حرکت در می­آیند. دراین ­صورت روابط اجتماعی هر روز بیش از پیش بر مبنای وحدتی جهانشمول، هدایت و سازماندهی می­شوند. در این معنا موقعیت کشورها به­ ویژه مرز بین آن­ها از بعضی جهات نقش­کمتری در زندگی بشری ایفا می­کنند. بنابراین از نظر شولت، جهانی­شدن فرآیند مستمری است­که به موجب آن جهان به مثابه اجتماعی تقریباً بدون مرز تبدیل می­شود. البته تقسیم­بندی­های جغرافیایی باقی ­خواهد­ ماند ولی جغرافیای سیاست جهان، دیگر محدود به قلمرو سرزمینی کشورها نمی­شود(شولت، 1388: 50-49).  

مک لوهان نخستین کسی است که جهانی­ شدن را از زوایه ارتباطات که مد­نظر ما نیز در این پژوهش  می­باشد، مورد بررسی قرار داده است. به عقیده وی، پیشرفت در ارتباطات الکترونیک سبب شکل­گیری جهانی­شده است که در آن می­توانیم رخدادهایی را که در دورترین نقاط جهان اتفاق افتاده را به صورت همزمان مشاهده کنیم. مک لوهان معتقد است که، پیامدهای اصلی این تحولات این بود که زمان و مکان (فاصله) به گونه­ای فشرده می­شود که هر چیز هویت سنتی خود را از دست می­دهد، در نتیجه گروه­بندی­های قدیمی سازمان­های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دیگر کارآیی خود را از دست می­دهند(اسمیت و بیلیس، 1388: 36).

 

دیپلماسی فرهنگی

گر­چه عمر دیپلماسی فرهنگی به بیش از دو دهه نمی­رسد، اما کوین مالکای[15] در مقاله­ای تحت عنوان "دیپلماسی فرهنگی و برنامه­های مبادله­ای" که دوره زمانی بین سال­های 1938 تا 1978 را مورد مطالعه قرار داده، مدعی است که ایالات متحده آمریکا در سال­های دهه 1930 این نوع دیپلماسی را در رابطه با کشورهای آمریکای لاتین به کار بسته است. از نظر مالکای، "کنوانسیون بوئنوس آیرس" که در آن اشاره به تبادل دانشجو، هنرمند و استاد بین آمریکا و کشورهای آمریکای لاتین شده است، از نمونه­های بارز دیپلماسی فرهنگی ایالات متحده آمریکا در سال­های آغازین قرن بیستم به شمار می­آید(Malcahy, 1999). اما واقع امر این است که استفاده گسترده و متداول از این ابزار در سیاست خارجی جهت پیشبرد منافع ملی، تاریخچه دور و درازی نداشته و بیشتر به دهه­های پایانی قرن بیستم و به طور ملموس فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد باز می­گردد.

فارغ از پیش زمینه­های تاریخی، این مفهوم به دلیل آن ­که جامعه هدف خود را افراد و مردم عادی جامعه قرار داده است، از نظر بسیاری از صاحب­نظران حوزه دیپلماسی در کنار مفاهیمی هم­چون دیپلماسی رسانه­ای­، دیجیتالی و دیپلماسی دینی در چارچوب دیپلماسی عمومی قرار می­گیرد. این مفهوم اشاره به مبادلات ایده­ها، اطلاعات، هنر و سایر جنبه­های فرهنگی میان ملت­ها به منظور فهم متقابل یکدیگر دارد. دیپلماسی فرهنگی بیش از آن ­که یک راه یک ­طرفه در نظر گرفته شود، یک راه دو­ طرفه است­که از طریق آن می­توان زبان ملی، سیاست­ها یا تاریخ خود را به سایر نقاط جهان انتقال داد(Cummings, 2009: 1). فرانک نینکویچ دیپلماسی فرهنگی را تلاش برای ارتقاء سطح ارتباط و تعامل میان ملل جهان با هدف طراحی و بنیاد نهادن تفاهم­نامه­ها و توافقاتی بر اساس ارزش­های مشترک می­داند. گیفورد مالون نیز آن را معماری بزرگراهی دو طرفه به منظور ایجاد کانال­هایی برای معرفی تصویر واقعی و ارزش­های هر ملت و در عین حال، تلاش برای دریافت درست تصاویر واقعی از سایر ملت­ها و فهم ارزش­های آن­ها تعریف می­کند. در تعریفی دیگر، دیپلماسی فرهنگی به عنوان یکی از ابعاد دیپلماسی عمومی عبارت است از: تلاش و کوشش از پیش طراحی شده و سازمان یافته برای تاثیر­گذاری بر برداشت­ها، ادراکات، افکار، انگاره­ها،       ایده­آل­ها، ارزش­ها، ایستارها و باورهای سایر ملت­ها از طریق تبیین و ترویج فرهنگ و تمدن خود و شناخت و درک واقعی فرهنگ­های دیگر به منظور تامین و توسعه منافع ملی(اسماعیلی­فرد، 1393: 32-31).

به باور بسیاری از نظریه­پردازان روابط بین­الملل، دیپلماسی فرهنگی نمونه بارز و اعلای اعمال قدرت نرم[16] است که به کشورها این امکان و توان را می­دهد که در طرف مقابل نفوذ کنند و او را از طریق عناصری چون فرهنگ، ارزش­ها و ایده­ها ترغیب به همکاری کنند. از دیدگاه جوزف نای که یکی از مطرح­ترین صاحب­نظران این حوزه است، یک چنین رویکردی در تعارض کامل با قدرت سخت[17] قرار دارد که در آن تسخیر کردن از طریق «نیروی نظامی و قوه قهریه» حرف اول را می­زند. بنا به تعریف جوزف نای قدرت نرم عبارت است از: «توانایی یک دولت در رسیدن به اهداف مطلوب از طریق ایجاد جذبه و کشش و نه با استفاده از قوه قهریه و زور». او اعمال قدرت نرم را از طرقی هم­چون بسط و گسترش روابط با متحدان و تعاملات فرهنگی میسر می­داند. از دیدگاه وی یک چنین سیاستی سرانجام، منجر به محبوبیت دولت­ها نزد افکار عمومی کشور مقصد می­شود و نیز کسب حیثیت و اعتبار و وجهه بین­المللی برای دولت­ها را در­بر دارد(حسن­خانی، 1384: 138-137). به طور کلی دیپلماسی فرهنگی استدلال می­کند که فرهنگ بیش از هر زمان دیگری نقشی حیاتی را در روابط بین­الملل معاصر ایفا می­کند(Kirsten et al, 2007: 11).

 

اهداف دیپلماسی فرهنگی و نقش جهانی­شدن ارتباطات

به طور کلی می­توان چندین هدف را برای دیپلماسی فرهنگی بر­شمرد که ذیلاً بدان­ها اشاره می­شود:

 

 - تاثیر­گذاری بر افکار عمومی جهانی و شهروندان جامعه هدف

با دگرگونی­های حادث شده در شکل و ساختار سیاسی جوامع و تبدیل و تحول آن­ها از یک جامعه اقتدارگرا به نظامی دموکراتیک و دارای نهادهای منبعث از قانون اساسی، رضایت شهروندان و کسب مجوز از آن­ها به اصولی اساسی در سیاست خارجی کشورها تبدیل شده است. بنابراین در حال حاضر هر کشوری که قصد برقراری رابطه و یا به طور کلی جلب نظر یک کشور در رابطه با موضوع خاصی را داشته باشد، این نیاز اساسی احساس می­شود که در ابتد از طریق دیپلماسی رسانه­ای و یا عمومی، آراء و افکار شهروندان آن جامعه را باخود هم­رأی و همساز سازد. جهانی­شدن به­ویژه درحوزه ارتباطات به این امر کمک شایان توجهی می­کند تا با بهره­گیری از ابزارهای نوین ارتباطی، پیام­های مورد­ نظر خود را در اسرع­ وقت و درکمترین زمان ممکن به سمع و نظر شهروندان جامعه هدف برساند. در این جا لازم به توضیح است که چون مقولات و موضوعات فرهنگی در زمره سیاست­های حاد و استراتژیک قرار نمی­گیرند و بیشتر به صورت مویرگی و نرم عمل می­کنند، بنابراین پذیرش آن در نزد افکار عمومی جهانی به نسبت سایر مقولات، حساسیت و مقاومت کمتری را در پی دارد.

 

- ارائه چهره مطلوب به جهانیان و رفع تدریجی سوء برداشت­ها و تفاهمات

محور و هسته مرکزی تحلیل­های نظریه­پردازان سازه­انگاری در روابط بین­الملل را ذهنیات دولت­ها و کارگزاران اصلی نظام بین­الملل، تشکیل می­دهند. در واقع با توجه به این­که سازه­انگاری از نظریه­های تفسیری در روابط بین­الملل به شمار می­آید، از این­ رو دنیایی خارج از ذهنیات افراد انسانی را مورد شناسایی و مشروعیت قرار نداده و همه چیز را به اعمال و رفتارهای انسانی پیوند می­دهد. هسته اصلی رویکرد     سازه­انگاری را به وضوح می­توان در این جمله ونت مورد ملاحظه قرار داد: هرج مرج یا آنارشی چیزی است که خود دولت­ها به وجود می­آورند. البته این به معنای آن نمی­تواند باشد که کارگزاران و یا فقط این دولت­ها هستند که در نظریه سازه­انگاری دارای اهمیت و اعتبارند، بلکه ساختارها نیز به اندازه خود کارگزاران و یا حتی بیشتر از آن­ها دارای اهمیت می­باشند، اما این ساختارها به دلیل این­ که ساختارهای غیر مادی و هنجاری­اند و ساخته و پرداخته ذهنیت کارگزاران هستند، از این­ رو چون درمقایسه با ساختارهای مادی نظیر ساختارهای اقتصادی و نظامی دارای انعطاف بیشتری می­باشند، بنابراین به راحتی با تغییر ذهنیت کارگزاران، این ساختارها نیز دستخوش تغییر و تحول می­شوند. برای مثال جنگ سرد زمانی در روابط بین آمریکا و شوروی به وجود آمد که این دو کشور خود را خصم همدیگر تعریف کردند و نیز زمانی پایان یافت که دو ابر قدرت یکدیگر را به مثابه گذشته تعریف نکردند(قوام، 1390: 226).

یک امر کاملاً پذیرفته شده در دنیای کنونی این است که برداشت از واقعیت حداقل به اندازه خود واقعیت دارای اهمیت است. به عبارت دیگر تصویری که سایرین از یک کشور دارند، حداقل به اندازه واقعیت دارای اهمیت است. در این راستا همان­ گونه که سازه­انگاران می­گویند کشورها بر اساس برداشتی که از هم دارند، همدیگر را درک می­نمایند و بر اساس همین برداشت به اتخاذ سیاست می­پردازند(رضایی و ترابی، 1392: 139-138). بنابراین ارائه چهره و تصویری مطلوب از کشور و تعریف آن به عنوان کشوری صلحجو و تابع قواعد و حقوق بین­المللی از وظایف و مسئولیت­های اولیه یک دیپلمات خوب و کار کشته به شمار می­آید. از نظر نویسندگان، دیپلماسی فرهنگی با توجه به ویژگی­هایی که برای آن بر­شمردیم، می­تواند چنین نقشی را ایفا نماید و جهانی ­شدن ارتباطات نیز در این راستا می­تواند کمک حال دست­اندر­کاران حوزه سیاست خارجی و دیپلماسی باشد. در واقع دیپلماسی فرهنگی در این ­که از یک کشور و دولت-  ملت چهره­ای مثبت و صلح­ دوست ارائه دهد، نقشی اساسی و محوری را ایفا می­نماید(Kieldanowic, 2012: 13).

 

- فراهم نمودن شرایطی برای درک متقابل و همکاری در عرصه بین­المللی

یکی دیگر از اهداف اصلی دیپلماسی فرهنگی، زمینه­سازی برای ایجاد شرایطی است که ملت­ها در چارچوب آن قادر باشند فرهنگ و ارزش­های همدیگر را شناخته و از این طریق راه را برای برقراری روابط گسترده­تر درسطح بین­المللی فراهم نمایند. همکاری درعرصه­های بین­المللی و جهانی منوط به درک متقابل کشورها از همدیگر است و اگر کشورها و بازیگران بین­المللی نسبت به هم آگاهی و شناختی نداشته باشند، تمایل چندانی برای همکاری و تعامل از خود بروز نمی­دهند. دیپلماسی فرهنگی آن هم در دنیای جهانی­شده کنونی، تنها ابزاری است که کشورها می­توانند در عرصه سیاست خارجی از آن در جهت شناخت و آگاهی از هنجارها، ارزش­ها و به طور کلی هویت یکدیگر بهره­های کافی و وافی را ببرند. به طور کلی برگزاری همایش­ها، سمینارها و جشنواره­های هنری و فرهنگی و برجسته­سازی عناصر مشترک تاریخی و فرهنگی و مواردی از این دست که بیشتر با مسائل و موضوعات فرهنگی و سازه­ای سر و کار دارند، به شناخت و درک متقابل ملت­ها از همدیگر کمک شایان توجهی می­نماید و آن­ها را برای ورود به یک فرایند همکاری جویانه و تعاملات سازنده در عرصه­های بین­المللی و جهانی آماده می­سازد.

هم­چنین جهانی ­شدن با خود برخی چالش­ها و تهدیدات امنیتی جدیدی نظیر تروریسم جهانی، جنایات سازمان یافته، تردد غیر قانونی، مواد ­مخدر و اسلحه، گسترش سلاح­های کشتار جمعی، مهاجرت­های غیر قانونی، دزدی، رفتارهای زیست­محیطی، بحران­های اقتصادی و مالی، درگیری­های قومی و غیره را به ارمغان آورده که حل و فصل و مدیریت آن­ها نیازمند یک اجماع جهانی است. با توجه به نیاز کشورهای مدرن به همکاری با یکدیگر در رفع این تهدیدات و چالش­های جدید، هیچ پلت فرم ارتباطی بهتر از دیپلماسی فرهنگی وجود ندارد. جهانی­شدن از یک­سو به طور مداوم، فرهنگ­ها را در سطوح مختلف هم­چون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و غیره مرتبط می­کند. از سوی دیگر، روابط بین­المللی از جهانی ­شدن برای رسیدن به هدف خود که همان درک و دریافت فرهنگ­هاست، استفاده می­کند. روابط بین­الملل بر چگونگی تعامل و عکس­العمل کشورها، افراد و سازمان­ها تمرکز کرده و جهانی­ شدن اثر عمیقی در روابط بین­الملل ایجاد می­کند(شهرام­نیا و نظیفی، 1392: 148).

 

- کسب اعتبار و پرستیژ بین­المللی

بدون تردید کسب اعتبار و پرستیژ بین­المللی از اهداف اساسی همه کشورها در عرصه سیاست خارجی به حساب می­آید. کشورها تمامی توان و امکانات خود را به کار می­گیرند تا از ارج و قرب بالاتری نسبت به سایر کشورها بر­خوردار شوند. در دوره­ای تجاوز به خاک یک کشور و تصرف و اشغال آن جا برای دولت­های متجاوز کسب اعتبار می­کرد، اما درحال حاضر این قبیل از اقدامات نه تنها برای کشوری اعتبار و پرستیژ به ارمغان نمی­آورد، بلکه منجر به بی­اعتباری و بی­آبرویی آن­کشور در نزد اذهان و افکار عمومی جهانیان نیز می­شود. به خصوص در دنیای جهانی­ شده امروز که هر فعل و انفعالاتی در آن به سرعت و با صرف کمترین زمان ممکن به سراسر جهان مخابره می­گردد. اما اقدامات فرهنگی و توسل به ابزارهای فرهنگی که نشانگر تمایل کشورها به پیشبرد اهداف و منافع ملی خودشان از طرق مسالمت­آمیز می­باشد، مقوله­ای است که افکار عمومی جهانی در حال حاضر آن­ها را مشروع دانسته و کشوری که قادر باشد از این ابزار در راستای برقراری ارتباط با سایر ملت­های جهان بهترین و بیشترین استفاده را بکند، از ارج و قرب بالاتری نیز برخوردار خواهد شد.

 

- تنش­زدایی و حل و فصل اختلافات به صورت­های مسالمت­آمیز

دیپلماسی فرهنگی نقشی حیاتی را در ایجاد روابط میان کشورها در روابط بین­المللی معاصر ایفا می­کند، چنان­که ممکن است به عنوان یک ابزار موثر در حمایت از اهداف ملی سیاست خارجی و یا به عنوان یک کانال سازنده و موثر در زمان مشکل سیاسی خدمت کند. استدلال این است که فرهنگ درهای روابط بین دولت­ها را در زمان­های دشوار و بحرانی نیز باز نگه می­دارد، چنان­ که بسیاری از موارد وجود داردکه در آن­ها دیپلماسی فرهنگی، محیط سالم و سازنده­ای برای ارتباط­سازی و یا آسان­سازی روابط، زمانی که تیره و تار شده­اند فراهم می­آورد. ازسویی دیگر در زمان تنش، هنگامی­که مذاکرات دیپلماتیک رسمی ناتوان و ناکارآمد هستند، فرهنگ درها را باز نگه می­دارد، تا روابط بهبود بخشد(همان: 147).

به طور کلی هدف اساسی دیپلماسی فرهنگی، ارائه دیدگاه روشن و موجه درباره فرهنگ ارزشی و رفتاری نظام برای بازیگران مختلف عرصه بین­الملل شامل: دولت­ها، سازمان­های دولتی بین­المللی و غیر دولتی، نهادهای مدنی و افکار عمومی است. به این ترتیب، بیهوده نیست که نفوذ و اثرگذاری را دو هدف اصلی دیپلماسی فرهنگی بر­می­شمارند. بسیاری از نظریه­پردازان، دیپلماسی فرهنگی را نمونه بارز و اعلای اعمال قدرت نرم می­دانند که به کشورها امکان و توان نفوذ در طرف مقابل را از طریق عناصری چون: فرهنگ، ارزش­ها و ایده­ها می­دهد. از نظر موکو و تامپسون، دولت­ها با کمک دیپلماسی فرهنگی سه هدف عمده را دنبال می­کنند: کسب وجهه بین­المللی در میان سایر اقوام و ملت­ها و اثرگذاری بر رفتار آن­ها، ایجاد نهادهای علمی- فرهنگی جدید به منظور برقراری روابط پایدارتر و صمیمیت بیشتر میان جوامع مختلف و فهم دقیق اصول موجود در فرهنگ سایر ملت­ها و جستجو در ریشه­های فرهنگی و اجتماعی دیگر جوامع با هدف ارتقاء درک متقابل میان ملت­ها(آدینه­وند، 1393: 77-76).

 

تبیین یافته­های تحقیق

بنا به اعتقاد لیبرال­ها، جهانی ­شدن به صورت بنیادینی سیاست جهانی را دچار تغییر و تحول اساسی ساخته است؛ زیرا این روند نشان داده که دولت­ها دیگر همانند قبل بازیگران اصلی نیستند و به جای آن­ها مجموعه­ای از بازیگران جدید مطرح شده­اند که اهمیت آن­ها در موضوعات مختلف، متفاوت است. لیبرال­ها به انقلاب در عرصه فن­آوری و ارتباطات که مظهر جهانی­شدن هستند، علاقه زیادی نشان می­دهند. جهانی ­شدن سبب شده است که جوامع مختلف از لحاظ اقتصادی و فن­آوری به یکدیگر مرتبط شوند. این وضعیت نیز به نوبه خود سبب شکل­گیری گونه جدیدی از روابط سیاسی در عرصه جهانی شده که متفاوت از گذشته است. کشورها دیگر واحدهای مهر و موم شده و بسته­ای نیستند و جهان همانند شبکه­ای از روابط به نظر می­رسد که متفاوت از گذشته است(اسمیت و بیلیس، 1388: 33-32).

صرف­نظر از چنین تاثیراتی که جهانی ­شدن بر حاکمیت و نقش دولت­ها در عرصه سیاست جهانی گذارده، سیاست خارجی کشورها نیز از تاثیرات و تحولات این پدیده نوظهور بی­نصیب نمانده­اند. اگر نگاهی اجمالی به سیاست خارجی کشورها و ابزارهایی که آن­ها در سیاست خارجی خود جهت پیشبرد اهداف و منافع ملی به کار می­بستند داشته باشیم، محسوس بودن این تحولات را به وضوح می­توانیم درک و مشاهده نماییم. همان­گونه که متذکر شدیم، در دوران 45 ساله جنگ سرد به دلیل آن­که ماهیت روابط کشورها را سران دو قطب یعنی ایالات متحده آمریکا و شوروی (سابق) تعیین و مشخص می­نمودند، ازاین ­رو مقولات فرهنگی و سازه­ای کمتر در سیاست خارجی کشورها مورد استفاده قرار می­گرفتند. عمده تئوری­ها و رویکردهای گوناگون، امنیت را در کانون توجه خود قرار می­دادند. بر همین اساس تفاوت­های فرهنگی در مقایسه با مبارزه ژئوپلیتیک جهانی بین نظام دو قطبی آمریکا و شوروی سابق در جایگاه دو قرار داشت و هر دو بلوک، الگوهای خود را ارائه نموده تا جهانیان، یکی را گزینش کنند. از این رو بلوک مقابل از هر جهت غیر تلقی می­گردید؛ در نتیجه آثار و نوشته­ها و نظریه­های فرهنگی در این مقطع ناچیز است. بنابراین می­توان گفت فرهنگ و بالتبع، قدرت فرهنگی، نقش حاشیه­ای در تحولات فکری و سیاسی درعرصه سیاست جهانی داشت و عمده کشورها در منازعات و مناسبات خود، بر قدرت سخت و قدرت نظامی برای پیشبرد اهداف و منافع ملی خود تکیه می­کردند. همان ­گونه که این ساحت از قدرت در حوزه سیاست داخلی کشورها حاکمیت داشت، بالتبع در سیاست جهانی نیز کشوری که دارای ابزارهای مادی و قدرت بیشتری بود، توان تغییر در امتناع قدرت­های ذره­ای را نیز به همراه داشت و همواره قدرت نظامی و تسلیحاتی را به رخ کشیده و اهداف امپریالیستی خویش را تعقیب می­کردند(جوادی ارجمند، 1392: 168-167). با پایان یافتن جنگ سرد و متعاقب تحولات شگرفی که در عرصه فن­آورانه و تکنولوژی رخ داد، توجه به مسائل فرهنگی و تجزیه و تحلیل سیاست و روابط بین­المللی از نظرگاه­های معناگرایه و فرهنگ­محور نزد دولت­ها و صاحب­نظران مسائل بین­المللی از اعتبار و اهمیت ویژه­ای برخوردار شد.

به دنبال برجسته شدن مسائل فرهنگی در عصر جهانی­شده امروز و با گسترش فن­آوری­های ارتباطی، کشورها هر­چه بیشتر به استفاده از این ابزار جهت پیشبرد منافع و اهداف ملی خود متقاعد شدند. به نحوی که امروزه شاهد ظهور و تشکیل اتحادیه­های فرهنگی در عرصه جهانی بوده تا از این طریق زمینه منازعات و چالش­های بین­المللی برطرف و موجب همگرایی دولت-    ملت­ها گردد. از این­ رو کسب وجهه و اعتبار بین­المللی و نفوذ در افکار عمومی و یا به تعبیری دسترسی به قدرت نرم از جمله اهداف مهم و در عین حال تصریح شده دیپلماسی­کشورها در حوزه سیاست بین­المللی است که این هم به تناسب موقعیت، جایگاه و امکانات، فرصت­ها و ظرفیت­های فرهنگی هر کشور به شیوه­ها و مکانیسم­های مختلف تعقیب می­گردد. از این رو دولت­ها در صدد تحکیم بنیان­های معرفتی فرهنگ خود و تعمیم ارزش­ها، دانش­ها و نگرش­های تولید شده به فراسوی مرزهای جغرافیایی خود می­باشند، تا یکی از ابزارهای اعمال قدرت را در کنار قدرت سیاسی و نظامی (قدرت سخت) همراه خود کرده و با کمک از مکانیزم اقناع فرهنگی به جای کاربرد زور، اذهان و افکار عمومی جهانیان را در راستای منافع و اهداف خود همسو کنند(همان: 164-163).

به هر حال به ­کار­­گیری مداوم و روز­افزون ابزارهای فرهنگی جهت پیشبرد منافع و اهداف ملی در عرصه سیاست خارجی توسط دولت­ها، به شکل­گیری و ابداع اصطلاحی در سیاست خارجی و علم روابط بین­الملل انجامیده که از آن به دیپلماسی فرهنگی تعبیر می­شود. از مصادیق بارز دیپلماسی فرهنگی می­توان به برگزاری جشنواره­های هنری و پخش برنامه­های صوتی و تصویری، برگزاری کنسرت­ها، همایش­ها و سمینارهای فرهنگی، اعزام دانشجو به خارج از کشور، اعزام خبرنگار، پذیرش بورس­های تحصیلی و ایجاد سایت­های اینترنتی نام برد. این همه تحت تاثیر جهانی­ شدن تسریع شده و از این جا است که می­توان بر تاثیر جهانی­شدن بر دیپلماسی و سیاست خارجی کشورها سخن­ راند.

البته در این جا لازم به توضیح است­که در حال حاضر نیز با وجود برجسته شدن مسائل فرهنگی در عرصه سیاست خارجی و بین­المللی باز هم در موارد بسیاری شاهد غفلت و کم توجهی جامعه بین­المللی نسبت به قدرت تاثیر­گذاری این مقوله هستیم که سیمون مارک سه دلیل را برای آن مورد شناسایی قرار داده است: نخست، ضعف در توان­مندی­های فرهنگی سیاست­مداران و دیپلمات­ها؛ از نظر وی دیپلماسی فرهنگی یک کار تخصصی است و وزارت امور خارجه به منظور موفقیت در این حوزه به ناچار نیازمند بهره­گیری از نهاد­های فرهنگی و کسب مشورت از آن­ها است. دوم بلند­مدت و زمان بر بودن تاثیر­گذاری آن می­باشد و این ­که صبر و تحمل بیشتری را می­طلبد. سوم متعارض بودن دو مفهوم سیاست و فرهنگ؛ بسیاری هنوز معتقدندکه سیاست حوزه فریب و فریب­کاری است و مقولات هنجاری و فرهنگی کارآیی چندانی در عرصه­های سیاست خارجی و جهانی نمی­تواند داشته باشد(Mark, 2009: 2-4). 

 

نتیجه­گیری

گسترش فن­آوری­های نوین ارتباطی و اطلاعاتی و تاثیر آن بر بی­اعتباری فضا و زمان، اصلی­ترین بحثی است که مک لوهان در کتاب دهکده جهانی(1974) مطرح نموده است. همان ­گونه که در صفحات پیشین اشاره داشتیم از نظر لوهان، گسترش فن­آوری­های ارتباطی منجر به شکل­گیری جهانی شده است که در آن، همه به طور همزمان از تحولات جهانی متاثر، آن را درک و به نظاره می­نشینند. به اعتقادی وی، در یک چنین دنیای فشرده­ای، دو عنصر زمان و مکان معنای اصلی خود را از دست داده­اند و بنابراین دیگر قادر نیستند به مانند سال­های قبل از ظهور پدیده­ای به نام جهانی ­شدن ارتباطات در تحولات بین­المللی به ایفای نقش بپردازند.

به تبعیت از این الگوی تحلیلی، فرضیه مقاله مدعای آن است که سیاست خارجی نیز از این تاثیرات     بی­بهره نمانده و کشورها در عرصه دیپلماسی و سیاست خارجی، تحت تاثیر جهانی شدن ارتباطات، ابزارهایی را بیشتر به کار می­گیرند که همخوانی بیشتری با عصری که در آن به سر می­بریم داشته باشند. زمانی کشورها ترجیح می­دادند که از ابزارهای سخت و قهری جهت پیاده­سازی اهداف و منافع خود در عرصه­های خارجی و بین­المللی استفاده کنند. اما تحت تاثیر جهانی ­شدن فرهنگ و ارتباطات و برجسته شدن مقولات ایده­ای و سازه­ای در روابط میان کشورها، دولت­ها نیز متقاعد شده­اند که از ابزارهای نرم و معناگرایانه جهت پیاده­سازی برنامه­های خارجی خود بهره بگیرند. به طور کلی دولت­ها در ارتباط با محیط خارجی خود چندین هدف اساسی را دنبال می­کنند: کسب منافع و یا به عبارتی قدرت و ثروت بیشتر، کسب امنیت و بالا بردن ضریب امنیت ملی خود، کسب اعتبار و پرستیژ بین­المللی و ارتقاء نقش و تاثیر­گذاری خود در محیط بین­المللی. بنابراین اگر  دولت­ها به این نتیجه برسند که می­توانند از طریق فرهنگ و یا به طور کلی عناصر نرم­افزارانه که در مقایسه با عناصر قهری و سخت­افزارانه هزینه­های کمتری نیز دارند، به این اهدف و برنامه­های خود نائل آیند، قطع به یقین ابزارهای نرم را ترجیح خواهند داد. عقیده بر این است که با توجه به تحولاتی که در عرصه­های ارتباطی و تکنولوژیکی به وقوع پیوسته، کشورها تمایل بیشتری به استفاده از این ابزار جهت پیشبرد برنامه­های خود در رابطه با محیط­های خارجی نشان خواهند داد.

 

 

 

منابع

آدینه­وند، احمد. (1393). ظرفیت­ها و زمینه­های تاثیرگذاری دیپلماسی فرهنگی در سیاست خارجی ایران. در حاجیانی و ایرانشاهی: درآمدی بر دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران. تهران: انتشارات موسسه فرهنگی و تحقیقات بین­المللی ابرار معاصر.

 

اسماعیلی­فرد، مریم. (1393). دیپلماسی فرهنگی و جایگاه آن در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران. در حاجیانی و ایرانشاهی: درآمدی بر دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران. تهران: انتشارات موسسه فرهنگی و تحقیقات بین­المللی ابرار معاصر.

اسمیت و بیلیس. (1388). جهانی شدن سیاست: روابط بین­الملل در عصر نوین (زمینه تاریخی، نظریه­ها، ساختارها و فرایندها). مترجم: ابولقاسم، راه­چمنی و دیگران. تهران: انتشارات موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین­المللی ابرار معاصر.

جوادی ارجمند، محمد­جعفر. (1392). تاثیر جهانی ­شدن فرهنگ بر جایگاه دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران. فصلنامه مطالعات انقلاب اسلامی.سال دهم، شماره 34.

حسن­خانی، محمد. (1384). دیپلماسی فرهنگی و جایگاه آن در سیاست خارجی کشورها. دو فصلنامه دانش سیاسی. شماره دوم.

شولت، جن آرت. (1388). جهانی شدن سیاست. در اسمیت و بلیس: جهانی شدن سیاست: روابط بین­الملل در عصر نوین (زمینه تاریخی، نظریه­ها، ساختارها و فرایندها). مترجم: ابولقاسم راه چمنی و دیگران. تهران: انتشارات موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین­المللی ابرار معاصر.

شهرام­نیا و نظیفی. (1392). تاثیر جهانی­شدن بر دیپلماسی فرهنگی؛ با تاکید بر نظریه صلح­سازی. فصلنامه راهبرد فرهنگ. شماره بیست و چهارم.

رضایی و ترابی. (1392). سیاست خارجی حسن روحانی؛ تعامل سازنده در چارچوب توسعه­گرا. فصلنامه تحقیقات سیاسی بین­المللی. شماره پانزدهم.

قوام، عبدالعلی. (1390). روابط بین­الملل: نظریه­ها و رویکردها. تهران: انتشارات سمت.

نیاکویی، امیر. (1386). جهانی­شدن اقتصاد و توسعه با نگاهی به ایران (گذاری بر جهانی­شدن و اقتصاد سیاسی ایران). تهران: موسسه انتشاراتی کتاب دانشجو.

Cummigs, M. (2009). Cultural Diplomacy and the United States government. A Survey, American for the Arts.

Kieldanowic, M. R. (2009). Cultural Diplomacy as a form of International Communication. Institute for International Studies.

Kirsten, A. & et al. (2007). Cultural Diplomacy. Printed by: Iprint, Leicester.

Mark, S. (2009). A Greater Role of Cultural Diplomacy. Netherland Institute of International Relations Clingendael.

Mulcahy, K. (1999). Cultural Diplomacy and the Exchange Programs. The Journal of Art Managements Law Society. Vol. 29. No.1.

 

 

 

 



1. گروه علوم سیاسی، واحد تبریز، دانشگاه آزاد اسلامی؛ تبریز-ایران (نویسنده مسؤل).

E-mail: sayehsar.yousefi@gmail.com

2. کارشناسی­ارشد دیپلماسی و سازمان­های بین­المللی دانشکده روابط بین­الملل وزارت امور خارجه.

3. کارشناسی­ارشد مطالعات منطقه­ای دانشکده روابط بین­الملل وزارت امور خارجه.

4.Globalization

1.Public Opinions

2.Cultural Diplomacy

1.Wallerstein

2. Waters

3. Scolte

4. Internationalization

5. Liberalization

6. Universalization

7. Westernalization

8. Deterritorialization

1. Mulcahy

1. Soft Power

2. Hard Power

آدینه­وند، احمد. (1393). ظرفیت­ها و زمینه­های تاثیرگذاری دیپلماسی فرهنگی در سیاست خارجی ایران. در حاجیانی و ایرانشاهی: درآمدی بر دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران. تهران: انتشارات موسسه فرهنگی و تحقیقات بین­المللی ابرار معاصر.

 

اسماعیلی­فرد، مریم. (1393). دیپلماسی فرهنگی و جایگاه آن در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران. در حاجیانی و ایرانشاهی: درآمدی بر دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران. تهران: انتشارات موسسه فرهنگی و تحقیقات بین­المللی ابرار معاصر.

اسمیت و بیلیس. (1388). جهانی شدن سیاست: روابط بین­الملل در عصر نوین (زمینه تاریخی، نظریه­ها، ساختارها و فرایندها). مترجم: ابولقاسم، راه­چمنی و دیگران. تهران: انتشارات موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین­المللی ابرار معاصر.

جوادی ارجمند، محمد­جعفر. (1392). تاثیر جهانی ­شدن فرهنگ بر جایگاه دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران. فصلنامه مطالعات انقلاب اسلامی.سال دهم، شماره 34.

حسن­خانی، محمد. (1384). دیپلماسی فرهنگی و جایگاه آن در سیاست خارجی کشورها. دو فصلنامه دانش سیاسی. شماره دوم.

شولت، جن آرت. (1388). جهانی شدن سیاست. در اسمیت و بلیس: جهانی شدن سیاست: روابط بین­الملل در عصر نوین (زمینه تاریخی، نظریه­ها، ساختارها و فرایندها). مترجم: ابولقاسم راه چمنی و دیگران. تهران: انتشارات موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین­المللی ابرار معاصر.

شهرام­نیا و نظیفی. (1392). تاثیر جهانی­شدن بر دیپلماسی فرهنگی؛ با تاکید بر نظریه صلح­سازی. فصلنامه راهبرد فرهنگ. شماره بیست و چهارم.

رضایی و ترابی. (1392). سیاست خارجی حسن روحانی؛ تعامل سازنده در چارچوب توسعه­گرا. فصلنامه تحقیقات سیاسی بین­المللی. شماره پانزدهم.

قوام، عبدالعلی. (1390). روابط بین­الملل: نظریه­ها و رویکردها. تهران: انتشارات سمت.

نیاکویی، امیر. (1386). جهانی­شدن اقتصاد و توسعه با نگاهی به ایران (گذاری بر جهانی­شدن و اقتصاد سیاسی ایران). تهران: موسسه انتشاراتی کتاب دانشجو.

Cummigs, M. (2009). Cultural Diplomacy and the United States government. A Survey, American for the Arts.

Kieldanowic, M. R. (2009). Cultural Diplomacy as a form of International Communication. Institute for International Studies.

Kirsten, A. & et al. (2007). Cultural Diplomacy. Printed by: Iprint, Leicester.

Mark, S. (2009). A Greater Role of Cultural Diplomacy. Netherland Institute of International Relations Clingendael.

Mulcahy, K. (1999). Cultural Diplomacy and the Exchange Programs. The Journal of Art Managements Law Society. Vol. 29. No.1.