بحران فرایند دولت -ملت‌سازی و نقش آن بر شکل‌گیری و تکوین بنیادگرایی دینی در خاورمیانه (مطالعه موردی عراق و سوریه)

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 کارشناسی ارشد روابط بین‌الملل، واحد تبریز، دانشگاه آزاد اسلامی؛ تبریز- ایران.

2 استادیار گروه علوم سیاسی، واحد تبریز، دانشگاه آزاد اسلامی؛ تبریز- ایران (نویسنده مسئول).

چکیده

مقاله حاضر به مطالعه نقش فرایند دولت ملت­سازی بر شکل­گیری و تکوین بنیادگرایی دینی در خاورمیانه، به صورت مطالعه موردی عراق و سوریه پرداخته است. تبیین نقش فرایند دولت ملت­سازی  بر شکل­گیری و تکوین بنیادگرایی دینی در خاورمیانه به خصوص جوامع عراق و سوریه، تبیین مولفه­های مربوط به فرایند دولت ملت­سازی در جوامع خاورمیانه، تبیین صورت­بندی و ساختار اجتماعی جوامع عراق و سوریه، تبیین خاستگاه اجتماعی پیدایش داعش، ازاهداف این تحقیق می­باشد. دولت- ملت­سازی ناقص درخاورمیانه (عراق و سوریه) باعث شکل­گیری و تکوین بنیادگرایی دینی شده است؛ ساختارمتنوع و متکثر قومی، مذهبی و موزائیکی بودن جوامع عراق و سوریه و انجام دولت- ملت­سازی ناقص و مصنوعی بر مبنای قرارداد سایکس- پیکو در کشورهای خاورمیانه و از طرفی فرایند دولت ملت­سازی باعث انباشت مطالبات و عدم تحقق آن در جوامع عراق و سوریه، به عنوان فرضیه­های تحقیق درنظر گرفته شده است. مطالعه موردی دراین تحقیق در ارتباط با بنیادگرایی دینی درعراق و سوریه صورت­گرفته است. بازه زمانی تحقیق مربوط به پس از اشغال عراق و سرنگونی رژیم صدام حسین در سال 2003 تا به حال و تحولات سیاسی و اجتماعی سوریه، پس ازمرگ حافظ اسد در سال 2000 و روی کارآمدن بشار اسد در نظر گرفته شده است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The crises of the process of government and nation building and its role on the formation of fundamentalism in Middle East (Case study: Iraq and Syria)

نویسندگان [English]

  • Sedigheh Moradzadeh 1
  • Ehsan Shakeri Khoyee 2
چکیده [English]

The aim of the present study is the process of the government and nation building and its role on the formation of religious fundamentalism in Middle East, as the case study of Iraq and Syria. Explanation of the components of nation building in Middle East communities, explanation of the formation and social structure of Iraqi and Syrian communities and explanation of the social origin of the emergence of ISIS are also among the aims of this study. The research hypotheses are: Incomplete government and nation building in the Middle East (Iraq and Syria) that caused the formation of religious fundamentalism, diverse structure and plural ethnic, religious and mosaic communities of Iraq and Syria, incomplete and artificial government- nation building on the basis of the Sykes-Picot agreement in Middle East countries and the process of government- nation building that caused the accumulation of debts and lack of its realization in Iraq and Syria. Case study in this research is in connection with the religious fundamentalism in Iraq and Syria. The timeframe of the research is related to the period after the occupation of Iraq and toppling Saddam Hussein’s regime in years 2003 up to now, and also social-political developments in Syria after the death of Hafez al-Assad in years 2000 and coming to power of Bashar al-Assad. 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Nationalism
  • the government- nation-building
  • Sykes-Picotagreement
  • religious fundamentalism
  • Middle East
  • Iraq
  • Syria

«مطالعات جامعه‌شناسی»

سال هشتم، شماره سی­ و یکم، تابستان 1395

ص ص 136-123

 

 

 

 

 

بحران فرایند دولت -ملت­سازی و نقش آن بر شکل­گیری و تکوین
بنیادگرایی دینی در خاورمیانه (مطالعه موردی عراق و سوریه)

صدیقه مرادزاده[1]

دکتر احسان شاکری خوئی[2]

تاریخ دریافت مقاله:19/6/1395

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:23/8/1395

چکیده

مقاله حاضر به مطالعه نقش فرایند دولت ملت­سازی بر شکل­گیری و تکوین بنیادگرایی دینی در خاورمیانه، به صورت مطالعه موردی عراق و سوریه پرداخته است. تبیین نقش فرایند دولت ملت­سازی  بر شکل­گیری و تکوین بنیادگرایی دینی در خاورمیانه به خصوص جوامع عراق و سوریه، تبیین مولفه­های مربوط به فرایند دولت ملت­سازی در جوامع خاورمیانه، تبیین صورت­بندی و ساختار اجتماعی جوامع عراق و سوریه، تبیین خاستگاه اجتماعی پیدایش داعش، ازاهداف این تحقیق می­باشد. دولت- ملت­سازی ناقص درخاورمیانه (عراق و سوریه) باعث شکل­گیری و تکوین بنیادگرایی دینی شده است؛ ساختارمتنوع و متکثر قومی، مذهبی و موزائیکی بودن جوامع عراق و سوریه و انجام دولت- ملت­سازی ناقص و مصنوعی بر مبنای قرارداد سایکس- پیکو در کشورهای خاورمیانه و از طرفی فرایند دولت ملت­سازی باعث انباشت مطالبات و عدم تحقق آن در جوامع عراق و سوریه، به عنوان فرضیه­های تحقیق درنظر گرفته شده است. مطالعه موردی دراین تحقیق در ارتباط با بنیادگرایی دینی درعراق و سوریه صورت­گرفته است. بازه زمانی تحقیق مربوط به پس از اشغال عراق و سرنگونی رژیم صدام حسین در سال 2003 تا به حال و تحولات سیاسی و اجتماعی سوریه، پس ازمرگ حافظ اسد در سال 2000 و روی کارآمدن بشار اسد در نظر گرفته شده است.

واژگان کلیدی:ناسیونالیسم، دولت- ملت­سازی، قرارداد سایکس- پیکو، بنیادگرایی دینی، خاورمیانه، عراق، سوریه.

بیان مساله

یکی از زمینه­های اجتماعی شکل گیری و تکوین بنیادگرایی[3]  و افراط­گرایی دینی درخاورمیانه بحران در فرایند دولت- ملت می­باشد. در این تحقیق ضمن بیان تعاریفی در خصوص مفاهیم و تاریخچه­ای از مقوله دولت ملت­سازی به مطالعه و بررسی نقش دولت– ملت­سازی و شکل­گیری و تکوین بنیادگرایی دینی[4] در خاورمیانه می­پردازیم. تحولات اخیر خاورمیانه و تبدیل این تحولات به بحرانی غیر قابل حل دارای زمینه­ها و علل مختلفی است یکی از مهم­ترین علل بروز بحران درفرایند دولت ملت­سازی می­باشد. در این تحقیق ضمن بررسی علل و ریشه­های شکل­گیری و تکوین بنیادگرایی دینی در خاورمیانه، مقوله دولت ملت­سازی را به عنوان محوریت تحقیق در نظر گرفته شده است.

دولت ملت­سازی روندی است که طی آن یک جامعه سیاسی تلاش می­کند از طریق انباشت قدرت و توسعه ظرفیت نهادی، خودمختاری، حاکمیت و استقلال خود را کسب، حفظ و ارتقا دهد. چنین هدفی شدیداً وابسته به افزایش همبستگی و یکپارچکی اجتماعی– ملی و ثبات سیاسی به ویژه در مفهوم توسعه نهادهای دموکراتیک است. مقصد چنین­روندی تکامل هرچه بیشتر دولت (به عنوان سازه نهادی نیرومند) و ملت (به عنوان یک سازه اجتماعی یکپارچه و دارای هویت واحد) و پیوند و نزدیکی هرچه بیشتر این دو است. به گونه­ای که نهایتاً در نگاه بین­المللی (از بیرون به دولت­ها) دولت و ملت­ساختی در هم تنیده و تجزیه ناپذیر به تصویر درآید، یعنی ملت، دولت را از خود و مال خود بداند(زرگر، 1386: 117).

در‌ تیر‌ 1293 ش./ آوریـل 1914 م. نخستین دور ملاقات و مکاتبات میان انگلیس‌ها و عرب‌های‌ مخالف‌ عثمانی صورت گرفت­که نـتیجة آن، آغاز مکاتبات هشت‌گانة «شریف حـسین» و «مـک‌ ماهان[5] »‌ بـود؛‌ امـا انـگلیس بدون توجه به تعهدی که دربـارة کـمک به تشکیل حکومت مستقل عربی پذیرفته‌ بود،‌ مذاکرات محرمانه‌ای را نخست با فـرانسه (دی 1294ش./ اکتبر 1915م.) و سپس با‌ روسیه‌ و فرانسه (خـرداد 1295ش./ 1916 م.) آغاز کـرد کـه سرانجام به دست­یابی انگلیس و فـرانسه بـه یک‌ فرمول‌ موقت‌ (اردیبهشت 1295ش./ فوریه 1916 م.) و سپس تصویب فرمول دایم (پیمان سـایکس-‌ پیـکو)‌[6] میان سه­کشور روسیه، انـگلیس و فـرانسه دربـارة تقسیم بلاد عـربی امـپراتوری عثمانی انجامید. جزئیات توافق‌ سـایکس- پیـکو در خرداد، تیر و مرداد 1295 ش./ مارس، آوریل و مه‌ 1961‌ م. به تصویب دولت‌های روسیه، فرانسه و انگلیس‌ رسـید‌ و در دی/ اکـتبر همان سال‌ و نیز طی سال‌های 1296 و 1297 ش./ 1917 و 1918 م. تغییرات و اصـلاحاتی‌ در آن از سـوی دول مـزبور‌ انجام‌ شد؛ اما‌ در‌ مـجموع،‌ این توافقنامه که حاصل یازده‌ نامة‌ رسمی و اقدامات دیپلماتیک سه کشور بود دارای‌ دوازده‌ مـادّه اسـت. طرح نخستین (فرمول موقت‌ پیمان) از سـوی «سـر مـارک‌ سـایکس»‌[7] دیپلمات انـگلیسی‌ و «جورج پیکو»[8]  کنسول فرانسه در بیروت فراهم آمد؛ ولی مبادلة اسناد و هم­چنین‌ تغییرات بعدی آن از سوی سازوف[9] ، ‌سرادواردگری[10] ، ‌پالئولوگ[11] و ...، یـعنی‌ نـمایندگان‌ سیاسی سه ‌کشور انجام شد. بر اساس موافقت­نامة سایکس- پیـکو، جـهان عـرب بـه چـند بـخش‌ تقسیم‌ و هر بخش به کشوری بزرگ‌ واگذار‌ شد(شیرودی، 1388: 27).

ساختار اجتماعی جامعه عراق و سوریه که دارای صورت­بندی موزائیکی می­باشد بدین معنی که هم از لحاظ قومی و نژادی و هم از لحاظ مذهبی متکثر می باشد(غرایاق زندی، 1389: 17). دولت­های که در عراق و سوریه پس از فروپاشی عثمانی سر کار آمدند دولت­های غیر واقعی بودند که روند گذار از سنت به مدرنیته ناموفق بوده و عامل شکست خود بودند(اسپوزیتو، 1380). موزائیکی بودن ساختار اجتماعی از یک سو و غیر واقعی بودن ساختار حاکمیت از سوی دیگر باعث می­شد حاکمیت در اختیار یک قوم یا گروه اجتماعی یا بومی خاص قرار گرفته و مطالبات  سایر گروه­های اجتماعی و مذهبی و قومی محقق نگردد (ال ­خلیل، 1370). بنیادگرایی دینی مفهومی است­­که برای اولین بار در اوایل قرن بیستم در میان پروتستان­- های آمریکا به کار می­رفت که نیت­شان زدودن تفاسیر انحرافی و غلط از نص انجیل بود. این مفهوم بعدا در ادیان مختلف از جمله اسلام نیز به کار رفت. بنیادگرایی دینی بر گذشته­گرایی تاکید داشت و آشکارا با مدرنیسم و نوگرایی در چالش و ستیز بود. به عبارت دیگر بنیادگرایی رابطه مبهمی با مدرنیته و نوگرایی داشت(هی وود، 1383: 495).

محدوده مسئله از نظر موقعیت مکانی مربوط به تحولات سیاسی و اجتماعی عراق و سوریه و فرایند شکل­گیری­گروه­ها و جریان­های افراطی و بنیادگرا می­باشد. محدوده زمانی تحقیق مربوط به پس ازاشغال عراق در سال 2003 تا به حال و تحولات سیاسی و اجتماعی که در سوریه پس از مرگ حافظ اسد در سال 2000 و روی کار آمدن بشار اسد در نظر گرفته شده است. مطالعه موردی مربوط به وضعیت دولت ملت­سازی در دو کشور خاورمیانه یعنی عراق و سوریه می­باشد. در این تحقیق، ضمن بررسی فرایند دولت ملت­سازی در عراق و سوریه به نقش آن در شکل­گیری بنیادگرایی دینی پرداخته می­شود.

 

اهداف تحقیق

- تبیین فرایند دولت ملت­سازی در جوامع خاورمیانه به خصوص عراق و سوریه.

- تبیین زمینه­های اجتماعی شکل­گیری بنیادگرایی دینی در خاورمیانه به خصوص عراق و سوریه.

- تبیین بحران در فرایند دولت ملت­سازی و نقش آن در جوامع خاورمیانه به خصوص عراق و سوریه.

فرضیه اصلی

فرایند دولت- ملت­سازی ناقص و تحمیلی و خارج از اراده ملی در کشورهای خاورمیانه (عراق و سوریه) در قالب قرارداد سایکس– پیکو و نقش قدرت­های فرا منطقه­ای باعث شکل­گیری و تکوین بنیادگرایی شده است.

 

پیشینه تحقیق

اسپوزیتو[12] (1391) درکتاب «دموکراسی و جامعه مدنی درخاورمیانه» که دراصل مجموعه­ای ازمقالات است که توسط جان واتروی و مهران کامروا و دیگران نوشته شده و توسط محمدتقی دلفروز ترجمه شده به بررسی نقش جامعه مدنی درخاورمیانه پرداخته و تصویری ازنیروهای جامعه مدنی خاورمیانه­که جنبش­های اسلامی نیز می­تواند بخشی ازاین جامعه مدنی باشد ارائه می­دهد. اسپوزیتو در این کتاب نتیجه می­گیرد که جنبش­های اسلامی که می­تواند یک از نیروهای جامعه مدنی تلقی کرد در اثر تجربه ناموفق گذار سنت به مدرنیته و چالش­ها و بحران­های آن می­داند(اسپوزیتو، 1391). اندرو هیوود[13] (1373) در کتاب «درآمدی بر ایدئولوژی­های سیاسی» که توسط محمدرفیع مهرآبادی ترجمه شده است به بررسی مفاهیم و ایدئولوژی­های سیاسی پرداخته و مفاهیم چون لیبرالیسم، مارکسیسم، فاشیسم، نازیسیم، بنیادگرایی می­پردازد. وی در بخش مربوط به بنیادگرایی ضمن تشریح مفهوم بنیادگرایی در ابعاد مسیحیت و اسلام به بررسی و مطالعه جنبش­های اسلامی می­پردازد. هی وود در این بخش نتیجه می­گیردکه بحران هویت یکی از بحران­های ناشی از شکست و تجربه ناموفق گذار از سنت به مدرنیته در جوامع در حال توسعه و اسلامی مهم­ترین عامل شکل­گیری جنبش­های اسلامی و بنیادگرایی اسلامی محسوب می­شود(هی وود، 1373). اولویه روا[14] (1379) در کتاب «تجربه اسلام سیاسی» که توسط حسین مطیعی امین و محسن مدیر شانه­چی ترجمه شده است به بررسی و مطالعه تجربه اسلام سیاسی و فراز و فرودهای آن در سه کشور الجزایر ، افغانستان و ایران می­پردازد. وی هم­چنین ریشه­های موفقیت و ناکامی اسلام سیاسی را نیز در این جوامع مورد مطالعه قرار می­دهد. وی در این کتاب نتیجه می­گیرد که شکست و ناکامی جنبش­های اسلام سیاسی در اثر عدم دست یافتن به قدرت سیاسی توسط این جنبش­ها می­باشد(روا، 1379). عبدالعلی قوام و محمد قیصری(1391) در مقاله «ملی­گرایی و دولت- ملت­سازی درخاورمیانه» که در مجله مطالعات خاورمیانه به چاپ رسید درصـدد هستند نشان دهند ایدئولوژى ملى‌گرایى که در غرب نقش‌ مهمى در دولت-ملت‌سازى بر عهده داشت و یکى از مبانى محورى در گذر‌ از سازمان‌هاى سـیاسى قدیم‌ به‌ پدیده دولت- ملت مدرن بود، در خاورمیانه چه نقشى را ایفا کرد و چه تاثیرى بر فـرآیند دولت- ملت‌سازى در این منطقه بر جـاى گـذارد(قوام و دیگری، 1391).

افشین زرگر(1386) در مقاله «مدل­های دولت- ملت­سازی؛ از مدل اروپایی تا مدل اوراسیایی» که در مجله علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی کرج به چاپ رسیده با مورد توجه قرار دادن و اهمیت موضوع دولت- ملت­سازی در جهان کنونی و این که بسیاری از ناآرامی­های موجود در جهان را می­توان به طور مستقیم و غیر مستقیم ناشی از آن دانست، در این مقاله به مرور مدل های اصلی دولت– ملت­سازی در مطالعات سیاسی و بین المللی پرداخته است(زرگر، 1386).

 

روش تحقیق

روش تحقیق، توصیفی- تحلیلی استو ابزار گردآوری اطلاعات، منابع کتابخانه­ای و فیش­برداری از متون و شبکه­های اینترنتی می­باشد. روش تجزیه و تحلیل اطلاعات، روش کیفی، توصیف و تجزیه و تحلیل محتوایی است.

 

جنبش­های اسلامی؛ هویت و قدرت

بخشی از ایدئولوژی حامل جنبش­های اسلامی، در اوج امپریالیسم اروپا شکل گرفت؛ از این نظر، ایستار این جنبش­ها نسبت به اروپا ایستاری منفی و خصومت­آلود و توام با هراس و نگرانی بود. اروپا در مقابل دنیای اسلام، اسلام در مقابل مسیحیت عناصر هویتی آن را به خوبی نشان می­داد. از این جهت یگانگی دنیای اسلام به مهم­ترین و بنیادی­ترین آموزه در جنبش­های اسلامی تبدیل شد. با این که اسلام در گذر تاریخی خود بارها جنبش­های احیاءگرایی و اصلاح­طلب را آزموده است، اما عنصر هویتی آن جنبش­ها به این اندازه که در جنبش­های اسلامی ضد غرب شکل گرفت بارز و برجسته نبوده است؛ هر چند همواره حضور پر رنگی را داشته است.

جنبش­های اسلامی بیانگر یک­گفتار ضد سلطه بودند و رویکرد آن­ها صرفاً انتقادی نبود بلکه تهاجمی بود. منشاء این تهاجم این تصور بود که دنیای اسلام گذشته درخشانی دارد و اسلام منشاء همه پیشرفت­های اروپا می­باشد. عنصر سلطه به خوبی در این بیان آشکار است؛ لذا از دید این جنبش­ها دشمنی که بایستی نابود می­شد اروپامداری بود و این البته بخشی از روند جهانی مقاومت علیه سلطه سفیدها در کل دنیا هم بود و اختصاص به دنیای اسلام هم نداشت. در چنین تفکری اروپا و غرب مظهر شیطان و «ما» مظهر خداوند در جهان تلقی شد. در عین جنبش­های اسلامی از آغاز مبتنی بر این پیش­فرض بنیادین در تمایز اسلام و مسلمانان بودند؛ این تمایز همراه با تمایزهای فراوان دیگری بود. از دید آنان فساد و زوال هرگز به اسلام راه ندارد. ازآن جا که رویکردهای هویتی اساساً تمایزگذار هستند، تمایزگذاری­های فراوانی در این راه به وجود می­آمد. اگر در گذشته تمایزهایی چون شیعه و سنی، فارس و عرب بود اینک تمایزگذاری جدیدی هم به آن­ها اضافه می شد و بر همه آن­ها پیشی می­گرفت. اگر سه عنصر اساسی هویت را زبان نژاد و دین با  انشعابات متعدد آن بدانیم، هویت­گرایی به دنبال جدا کردن ما ازدیگران هست: زبان ما نژاد ما و دین ما؛ این تمایزها مبتنی بر برتری­طلبی هم هستند یعنی در هر یک از این جدا انگاری­ها نوعی سلطه­طلبی پنهان  و گاه آشکار وجود دارد این دیگر در جنبش­های اسلامی از همان آغاز اروپا بود و جنبش­های اسلامی جهان اسلام را درگیر مبارزه­ای قاطع با اروپا می­دیدند. این هویت­گرایی گاه جوامع خاورمیانه را در برابر غرب قرار می­دهد و گاه آنان را در برابر همدیگر قرار می­دهد و گاه فرقه­های کوچک و بزرگ را در مقابل همدیگر قرار می­دهد(جهانبگلو، 1376: 172).

نظریه­پردازان عوامل و بحران­های مختلفی را در ایجاد اسلامگرایی و بنیادگرایی دینی مطرح کرده­اند ولی آن چه در این مبحث مهم جلوه می­کند نقش دولت- ملت­سازی بر ایجاد بنیادگرایی دینی در کشورهای خاورمیانه به خصوص عراق و سوریه می­باشد که عوامل یاد شده باعث ایجاد بحران­های مختلف و در نهایت عکس­العمل این جوامع به این بحران­ها به شکل بنیادگرایی دینی می­باشد که به مواردی از آن­ها می­پردازیم.

 

اسلامگراییمحصولبحران­هاییازقبیل(هویت،نوسازی،مشروعیت،هژمونیو ...)

بسیاری ازنظریه غربی و اسلامی پدیده اسلامگرایی را واکنشی نسبت به انواع بحران­هایی می­دانند که امروزه کشورهای جهان اسلام با آن مواجه هستند. به عبارت روشن­تر به دلیل این که جهان اسلام بعد از مواجهه با تمدن غرب و آگاهی نسبت به عقب­ماندگی خود نتوانسته است مسائلی هم­چون توسعه و نوسازی، مشارکت سیاسی، نیروهای جدید اجتماعی و اقتصادی، هویت، مشروعیت و ... را در جامعه خود درونی کند بنابراین درجریان عبور جهان اسلام از دوران­گذار به صورت موقت دچار بحران گردیده است. از جمله این نظریات می­توان به موارد زیر اشاره کرد:

 

بحران ترکیبی

ریچارد هرایر دکمجیان یک رابطه علی و دورانی میان بحران درجهان اسلام و خیزش جنبش­های بنیادگرایانه ترسیم می­کند. او معتقد است­که بهلحاظ تاریخی هرزمانی­که دنیای اسلام بحرانی به وجود آمده است حتما در واکنش بهجنبشی شکل گرفته است او این مساله را بدین گونه شرح می­دهد «یک الگوی تجربه تاریخی در این مورد، رابط علت و معلولی میان بحران­های اجتماعی و ظهور جنبش­های مذهبی انقلابیو یا تجدید حیات­طلبانه است­که خواستار از بین بردن نظم موجود و ساختن جامعه­ای نوین برپایه ایدئولوژی ویژه خود هستند. در نتیجه، ایدئولوژی این جنبش­ها هم جامع و هم غیرقابلانعطاف و منعکس­کننده پاسخ­ها و عکس­العمل­های رهبران فرهمند در قبال شرایط بحرانیاست. بنابراین صرفاً تصادفی نیست که جنبش­های بنیادگرایانه دارای زمینه­های سیاسی-فرهنگی مختلف، هنگامی توان قدرت معنوی، اجتماعی و سیاسی را به دست آورده­اند که دوشرط ملازم یکدیگر، در جامعه به وجود آمده باشد؛ اول وجود یک رهبر فرهمند و دومجامعه­ای که عمیقاً دچار آشفتگی باشد. جنبش­های اسلامگرایانه گذشته با این دو پدیده مواجه بوده­اند و جنبش­های کنونی نیز از این امر مستثنی نیستند» (دکمجیان، 1390: 60-55).

برهان غلیون  نیز در کنار توجه به بحران­های مشروعیت در جهان اسلام عوامل دیگری هم­چون از خود بیگانگی و تبعیض­های اقتصادی و اجتماعی را در پیدایش اسلامگرایی و جنبش­های بنیادگرایانه اسلامی دخیل قلمداد می­کند. وی جنبش­های اسلامی معاصر را نتیجهپاسخ و واکنش به تلاقی سه عامل بزرگ تاریخی می­داند:

عامل اول اوج­گیری خودباختگی: یعنی تهدید شدن احساس تکامل شخصیت و اعتماد به نفس و احساس سودمندی درتاریخ و امید به آینده می­باشد. شکست­های سنگینی که مسلمانان از استعمارگران اروپایی متحمل شده­اند بیش از پیش خود کم­بینی و ذلت را دربین مسلمانان رواج داد و آن­چنان توازن روانی و روحی جوامع اسلامی به هم خورد که همه ارزش­ها معنا و مفهوم خود را از دست دادند و مدرنیته به عنوان الگوی خارجی ظهور یافت که در واقع این سرنوشت همه جوامعی است که میهن پرستش در آن به تهمت، انسانیت به معنی کودنی، راستی به معنای رذیلت تبدیل شده است.

عامل دوم بحران مشروعیت دولت­های اسلامی: بحران مشروعیت در جهان اسلام ناشی از ناتوانی دولت­ها در ایجاد وحدت ملی و تداوم سیاست منزوی کردن اکثر مردم و محروم کردن آنان از آزادی است که پایه هویت ملی، فردی و اجتماعی جدید می­باشد.

عامل سوم تبعیض شدید اجتماعی و اقتصادی: گسترش احساس ستم و محرومیت در نتیجه تشدید فاصله سطح درآمدها و رشد طبقه کوچک از صاحبان منافع منجر به فروپاشی اجتماعی شده است. و تبعیضات شبه نژادی در عرصه اجتماع و رقابت­های حیوانی بر سر منابع مادی و مصرفی ازعوامل مهم زمینه­ساز در ایجاد جنبش­های اسلامی می­باشد (صالحی نجف­آبادی و دیگری، 1388).

 

بحران هویت

از دیدگاه رضوان سیدمهم­ترین مشکلی که جریانات اسلامگرا از ابتدا تا امروز با آن مواجه بوده­اند مسائل هویتی می­باشد، آن­جا که می­نویسد: اساس بنیادین اندیشه اصلاح­گرانه اسلامیدر دهه بیست، مساله هویت شد و اندک اندک مساله پیشرفت را که در نیمه دوم قرن نوزدهمذهن همه را به خود پرداخته بود، کم رنگ کرد، زیرا خلافت اسلامی زوال یافت و تشکیل دولتملی، در وجدان و آگاهی نخبگان جهان اسلام به ویژه هند و مصر بحران آفرید. در پی بروز مسالههویت درون­گرایی­که بر خود می­ترسد، جمعیت­های اسلامی­ای به وجود آمدند که هدفاسلامی­شان حفظ شخصیت اسلامی خود و آیین­ها و نمادها و رفتارهای آن و اندیشه اصالت­گرایانه و احیاگرانه همراه آن بود. کتاب­ها و برنامه­های بسیاری درباره نقد تمدن غربی وبرتری تمدن اسلامی، در چارچوب اندیشه اصالت و تاصیل (اصل بنیادی و رجوع مدام به آن) نوشته شد. هم­چنین در این باب مقایسه­هایی در مسائل و امور گوناگون میان غرب و جهان اسلام صورت می­گرفت و در نهایت نیز به نتایج از پیش تعیین شده درباره برتری و فراتری از نظر وی فرهنگ هویت، اگر چه از سویی به تمدن اسلامی می­انجامید(السید، 1385: 145).

فرهنگ پاس داشتن و نگهداری از خویشتنی است که گمان می­رود در معرض تهدید است، از سوی دیگر فرهنگ تنزه­طلبی است؛ فرهنگ تقسیم جهان به امر قدسی و امر عرفی است و به همین دلیل، فرهنگ گسست است. فرهنگ هویت می­کوشد تا برای نگهداری از خویش از جهان بگسلد؛ اما چه چاره که سرچشمه تهدید هویت، چیز معینی نیست­که بتوان آن را از میان برد یا بر آن غلبه کرد و یا دست کم در برابرش ایستاد. سرچشمه تهدید، سراسر جهان است! و به همین سبب، نمادهای خیر که به خود نسبت داده می­شود (تقوا، جهاد و شهادت) در برابر نمادهای شر که بر جهان و بر دیگری دلالت می­کند (جاهلیت) به کار می­رود.

اندیشه اسلامی احیاگر، چه انقلابی و چه غیر انقلابی، در نگرش خود به جهان و نقش مسلمانان در آن به سه مقوله تکیه می­کرد، سه مقوله­ای که مشکل است به وسیله آن­ها نگاهی از سر معرفت و به  قصد فهم و درک به متغیرها افکند: مقوله استخلاف، مقوله تکلیف و مقوله حاکمیت. انسان، بر اساس قرآن، جانشین خداوند در جهان شده تا آن را آبادان و اصلاح کند. مسلمانان پیروان آخرین دین و واپسین پیامبر، مکلف به این جانشینی هستند و مکلف به این که حاکمیت خداوند را در زمین تحقق بخشند. برای این که مقتضای تکلیف به حاکمیت تحقق پیدا کند، باید تا آن­جا که می­توانند در ایجاد و تشکیل حکومت و نظامی­که پایه اساسی آن شریعت­اسلامی است، بکوشند. ازآن­جا که دولت اسلامی، دولت اندیشه و عقیده است، باید مردم تحت سلطه خود و دیگران را بر محور و محک این عقیده تقسیم­بندی کند: مؤمنان، اهل کتاب و کافران یا مشرکان. تا اندیشه دولت ملی یا قومی در این دیدگاه نامقبول است، مساله شهروندی ­که قائم به برابری حقوق و تکالیف است، هیچ جایی در آن ندارد. از همین چشم­انداز به نظام جهانی و ساز وکارهای آن نگریسته می­شود، نظام جهانی برپایه قانون­ها و نظام­های قراردادی­ای شکل گرفته که با مبانی مشروعیت اسلامی و تقسیم­بندی­های آن ناسازگار است(همان: 163-157).

کاستلز ریشه­های اجتماعی بنیادگرایی را ناشی از ناتوانی اقتصاد این کشورها در تطابق با شرایط نوین رقابت جهانی، انقلاب تکنولوژیک و درنتیجه ناکام ماندن جمعیت جوان و شهری از موج نوسازی می­داند. او معتقد است که (نابودی جوامع سنتی قطع ریشه­های سنتی روحانیون) ناکامی دولت ملی بر خواسته از نهضت­های ملی­گرا در انجام دادن نوسازی و ناتوانی در توزیع منفعت توسعه اقتصادی میان همه مردم. بنابراین هویت اسلامی، به دست بنیادگراها در مقابله با سرمایه­داری، سوسیالیسم، ملی­گرایی و ... برساخته می­شود چرا که از نظر بنیادگراها همه آن­ها ایدئولوژی­های شکست خورده نظام پسااستعماری هستند(سیدقطب، 1381: 158).

سی رایت میلز رشد کنونی حرکت بنیادگرایی را ناشی از شکست دو جریان نوسازی و ملی­گرایی می­داند. میلز معتقد است که دین در جهان سوم دوباره احیا شده است واین پدیده باز گشت به دین ناشی از پدیده­های پیچیده­ای از نوسازی ناقص، سرخوردگی از ملی­گرایی سکولار، سرکوب سیاسی، اعتراضات گسترده اجتماعی- اقتصادی و افول اخلاقیات وارزش­های سنتی می­داند. از دیدگاه این نظریه­پردازان دین هم چون ابزاری برای دفع اضطراب­هایموجود درجوامع در حال گذار مورد اقبال قرارمی­گیرد(اعتمادی فرد، 1386: 4).

 

بحران هژمونی

برخی ازمتفکران هم­چون بابی سعیداسلامگرایی را واکنشی نسبت به بحران هژمونی غرب معرفی نموده  است. بابی سعید بر این باور است که ظهور اسلامگرایی در شرایط شکستن سیطره هژمونیک مدرنیته یا اروپامحوری اتفاق افتاده است. در واقع اسلامگرایی زمانی شرایط ظهور دارد که از الگوی کلی مدرنیته غربی، هژمون­زدایی و مرکزیت­زدایی شود(صالحی نجف­آبادی و دیگری، 1388).

 

اسلامگراییمحصولسرخوردگیکشورهایاسلامیازرفتارتمدنغرب

ژاک آگوستین برکجامعه­شناس فرانسوی گرایش به اسلامگرایی را ناشی سرخوردگی می­داند که به واسطه عقب­ماندگی مسلمانان در ارائه الگوهای متناسب با عصر تکنیک و نقد در قرن بیستم گریبانگیر جهان اسلام شده است. وی می نویسد«در رشد جریان بنیادگرایی از، مراکش تا فیلیپین ناامیدی سهم بسیاری داشته است؛ در این جاست که از نظر من نقش غربدر به وجود آمدن این شرایط مطرح می­شود، غرب چه در شکل سوسیالیستی و چه به شکلکاپیتالیستی خود، دیگر کشورها را سرخورده نمود و با فروپاشی شوروی و جنگ خلیج فارساین سرخوردگی شدت یافت. آمریکا قدرت را به دست گرفت و با اعمال هژمونی خود، قدرتدولت­هایی چون فرانسه و انگلیس را که همواره در شرق نقش میانجی را ایفا می­کردند از بین برد. وقتی وساطت قدرت­های واسطه از بین می­رود گرایشات افراطی رادیکالیزه می­شود ... . درنتیجه دیگر چه راهی باقی می­ماند جز پناه بردن به خود؟ در خود خزیدنی که شکل انتحاری داشت(سیدقطب، 1381: 8).

 

اسلامگراییمحصولواکنشبهفرایندجهانیشدن

آنتونی گیدنز در مقاله «بنیادگرایی دینی: احیای اسلامی» معتقد است کهبنیادگرایی پدیده­ای جدید و مخصوص دوران معاصر می­باشد. از نظر وی غرب ارگانیسم جهاناجتماعی را سست­کرده است و در واقع بنیادگرایی واکنشی انفعالی نسبت به فرایند جهانی شدن می باشد. (گیدنز، 1382: 5) بنیامین باربر واژه جهاد را در برابر جهانی شدن قرار داد. هدف او پیش کشیدن جهاد در مقام نماد واکنش جوامع جهان سومی در برابر پدیده جهانی شدن است که سلطه غربی را در دل خود دارد. جهانی شدن در دید او در اقتصاد بازار و سلطه نظام مالی و پولی بر سراسر جهان و چیرگی تکنولوژی مدرن و رسانه­های خبری و ارتباطی پیشرفته تجلی می­یابد. این موجب می­شود احساس ناخوشایندی به انسان، در جهان سوم و حتی خارج از آن دست دهد، احساس این که به وسیله نیروهای کوری به کانون ناشناخته ترسناکی که با خشونت کشنده­ای با او روبه­رو می­گردد، کشانده می­شود، درست مانند ناتوانی­که دیو غول پیکری او را احاطه کرده و او به ناگزیر و ناخواسته، واکنش نشان می­دهد(سیدقطب، 1381: 154). با نگاهی به مباحث ذکر شده اتفاقات تاریخی رخ داده و اثرات آن در خاورمیانه بسیار عمیق بوده که تبعات فراوانی برای این کشورها داشته است. بنا به گفته حمید احمدی که در مقاله «بحران دولت ملت در خاورمیانه» می­نویسد: «اگر که بنا بود یک Nation State ساخته شود، باید همان خلافت عربی درست می شد؛ چون عرب­ها سابقه طولانی خلافت داشتند و در تاریخ آن­ها دولت- ملتی با عنوان عراق، اردن، فلسطین و ... وجود نداشت. این­ها همه بخشی از امپراتوری عباسی بودند که بعد بخشی از امپراتوری عثمانی شدند. با این همه، دولت- ملت­هایی که در ابتدا معنایی نداشتند، به تدریج شکل گرفتند. این اولین بار در تاریخ نبود که چنین می­شد و احتمالاً واپسین بار نیز نخواهد بود. اعراب کینه خاصی به سایکس– پیکو دارند چرا که این قرارداد برخی آرمان­های آنان را از بین برد»(احمدی، 1395: 216). همان طورکه پیش از این نیز به تفصیل اشاره شد یکی از زمینه­های اجتماعی شکل­گیری و تکوین جریان­های بنیادگرایی دینی در منطقه خاورمیانه، وجود بحران در فرایند دولت- ملت­سازی است. دولت- ملت­سازی به عنوان یکی از  پدیده­ها و پیامدهای شکل­گیری دولت مدرن در غرب شناخته می­شود و به عبارتی ساده­تر دولت– ملت شکلی از سازمان سیاسی و آرمان سیاسی است. دولت ملت عبارت است از جامعه سیاسی خودمختاری که از راه همبستگی و علایق مشترک شهروندی و ملیت به هم پیوند خورده است و یکی از بدیل­های حکومت­های چندملیتی و دولت­شهر می­باشد. دولت– ملت­سازی فرایندی است­که از طریق آن شهروندان یک جامعه به تدریج ویژگی­ها و علایق مشترک خود را درچهارچوب یک سرزمین واحد باز تولید می­کنند. از سوی دیگر پدیده بنیادگرایی دینی به عنوان مفهومی که ریشه در جهان غرب دارد، در صدد بازگشت و احیای اصالت مفهوم دین است.

 منطقه خاورمیانه پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی و شکل­گیری دولت- ملت­های جدید، دچار بحران­های عمیق سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شد. این بحران­ها در برخی موارد به صورت داخلی و در برخی موارد به صورت بین­المللی بروز نموده و حتی اسباب ناامنی و بحران را در عرصه بین­المللی را نیز فراهم ساخت. حال پرسش اصلی ما در این تحقیق این است که «بحران فرایند دولت– ملت­سازی چه نقشی بر شکل­گیری و تکوین بنیادگرایی دینی در منطقه خاورمیانه به صورت اختصاصی عراق و سوریه دارد». با نگرش به سیر تحولات سیاسی اجتماعی خاورمیانه طی یک صد سال گذشته درمی­یابیم دولت­های غیر واقعی که بر میراث امپراتوری عثمانی پدیدار شده­اند، به عنوان یکی از عوامل اصلی این بحران می­توان نام برد. زمینه­های شکل­گیری دولت­های مصنوعی و غیر واقعی دراقمار امپراتوری عثمانی را باید در قراردادی جست که خاورمیانه جدید را به وجود آورد. این قرارداد مربوط به توافق سرهنگ دوم «مارک سایکس» و کارمند وزارت امور خارجه فرانسه «فرانسوا ژرژ پیکو» بود. طبق این معاهده اقمار عثمانی در خاورمیانه به دو منطقه تحت نفوذ و قیمومیت بریتانیا و فرانسه تقسیم می­شد. بر طبق قرارداد سایکس- ‌پیکو  دولت عراق تحت نفوذ انگلستان تشکیل شد. سوریه نیز توسط خطی که از شرق دریای مدیترانه به کوهستان حرمون وصل می‌شد از ترکیه جدا گشت. بدین ترتیب هر آن ‌چه بالای این خط فرضی قرار داشت تحت نفوذ فرانسه و هر آنچه زیر این خط قرار می‌گرفت تحت نفوذ انگلستان واقع شد. این مناطق منطقه «A» و«B» نام گرفت. منطقه A تحت سیطره فرانسه قرار می­گرفت و منطقه B تحت سیطره بریتانیا. طرح تقسیم این سرزمین­ها به قدری مصنوعی و غیرواقعی بودکه در نقشه ترسیم شده به صورت اشکال هندسی و کشیده شدن یک خط به وجود آمده است که یکی از ریشه­های اصلی بحران در این منطقه را رقم زده است. از سویی مشکلی که فرانسه و بریتانیا در مناطق تحت سلطه خود داشتند عبارت بود از این که نتوانستند حکومت­هایی برآمده از اراده ساکنان آن سرزمین­ها به وجود بیاورند. البته باید این مسئله را نیز در نظر داشت که دولت­های استعماری بریتانیا و فرانسه، علی­رغم وجود این مشکل علاقه­ای هم به رفع آن نداشتند. چون اگر حکومتی برآمده از اراده واقعی ساکنان این سرزمین­ها به وجود می­آمد بالطبع منافع بریتانیا و فرانسه در خطر بود. 

قرارداد سایکس- ‌پیکو با منافع اروپاییان هماهنگ بوده و بسترلازم برای مدیریت منطقه تحت اصول اروپایی را فراهم می‌کرد. مهم‌ترین منفعتی که سایکس- پیکو توانست برای اروپا حفظ کند نفت عراق و عربستان بود که علی‌رغم تحولات سیاسی ایران و ترکیه هم­چنان در دسترس اروپا باقی ماند.

با این حال سایکس- پیکو نتوانست حس همدلی لازم را میان اعراب ساکن در این منطقه ایجاد کند. الگوی حقوق فردی اروپایی که سعی شد در رویه دولت- ملت­سازی این منطقه لحاظ شود با بسترهای فرهنگی خاورمیانه همخوانی نداشت. برای اعراب خانواده و به تبع آن قبیله از اهمیت ویژه­ای برخوردار بود. مفهوم قبیله با مفهوم غربی «ملت» تفاوت ماهوی آشکاری داشت. اروپاییان از مفهوم ملت برای تفکیک میان خود و دیگری استفاده می‌کردند اما این مفهوم برای اعراب کاملا بیگانه بود، زیرا معیارهایی هم­چون مذهب و هویت‌های قومی، آن­ها را از یکدیگر تفکیک می‌کرد.

دولت‌هایی­که کشورهای اروپایی درخاورمیانه به وجود آوردند وجه قراردادی داشتند و بنابراین ساکنان آن اولویت وفاداری خود را نمی‌توانستند به این دولت‌ها تخصیص دهند. بدین ترتیب تعارضات همواره به خارج از مرزهای ترسیم شده اشاعه می‌یافت. حکام دست نشانده چه در سوریه، اردن و عراق هیچ کدام سنخیتی با جامعه مناطق تحت حکومت خود نداشتند به عبارت ساده­تر گروه­های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی سرزمین­های عراق، سوریه و اردن نقش چندانی درقدرت سیاسی نداشتند این امر باعث به وجود آمدن شکاف عمیق بین حکومت و جامعه می­شد. برای نمونه باید گفت که فرزندان حسین شریف حاکم حجاز زمانی که حجاز توسط ابن­سعود با کمک و پشتیبانی سرهنگ ادموند لورنس (معروف به لورنس عربستان) سرزمین­هایی را که تحت حاکمیت حسین شریف بود اشغال نمود و شریف مجبور به فرار از حجاز شد فرزندان وی که فیصل و عبدالله نام داشتند از طرف بریتانیا به حکومت سرزمین­های عراق و اردن منصوب شدند. حتی فیصل ابتدا قرار بود حاکم منطقه شام گردد اما پس از طرح تقسیم سایکس- پیکو فیصل از شام رانده شد و از طرف انگلیسی­ها به عنوان حاکم منطقه عراق منصوب شد. با ایجاد این شرایط، دیکتاتوری نیز ساختار سیاسی عمده کشورهای عرب را در بر گرفت. از سویی دیگر طرح تقسیم سایکس- پیکو از لحاظ اجتماعی نیز خسارت­های غیرقابل جبرانی به این مناطق وارد می­ساخت. نظام­های سیاسی چون مصنوعی و غیر طبیعی بودند و سنخیتی با جامعه خود نداشته و گروه­های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نیز نقش چندانی در ساخت قدرت سیاسی نداشتند با بحران­های مشروعیت ناکارآمدی و از هم گسیختگی روبه­رو بودند. پیدایش و شکل­گیری اسرائیل و شکست فاجعه بار دول­عربی از اسرائیل و عدم پشتیبانی آن­ها از فلسطین نمود واقعی و اصلی این نظام­های مصنوعی بود. در میان اقشار این جوامع تلاش­هایی برای برون رفت از این بحران­ها صورت می­گرفت که به صورت اختصاری می­توان به جنبش­های ناسیونالیستی و ملی­گرایی عربی که به پان­عربیسم مشهور شد اشاره نمود این جنبش نخست پس از به قدرت رسیدن «جمال عبدالناصر» در مصر پدیدار شد و در سایر دول عربی خاورمیانه نمود عینی پیدا نمود. ایجاد «جمهوری متحد عربی» و تاکید بر قومیت­گرایی و هویت ناسیونالیستی عربی از این قسم بود. این حرکت با شکست از اسرائیل و تحقیر شدن مصر و به خاطر عدم توانایی حمایت از فلسطین رنگ باخت. دومین جریان جریان حزب بعث عربی بود. حزب بعث با شعارهای سه­گانه «وحدت، آزادی، سوسیالیسم» در صدد از بین بردن این بحران­ها بر آمد. جریان سوم که اخیراً پدیدار شد مبتنی بر بنیادگرایی و سلفیزم می­باشد. جریانی که در صدد ایجاد خلافتی اسلامی و بدیلی برای تمامی بحران­های خاورمیانه و دنیای اسلام ترسیم می­نمود. جریانی موسوم به دولت اسلامی شام و عراق یا تحت­الفظی «داعش». متعاقب سقوط رژیم صدام و انحلال ارتش­عراق و ممنوعیت حزب­بعث شروع شد. یأس سنی‌ها از بازپس‌گیری عراق به سازماندهی جدید ناسیونالیسم عرب سنی در شکل داعش منجر شد. به سخنی دیگر پایگاه اجتماعی داعش را می‌توان همان پایگاه اجتماعی حزب­بعث دانست. با نگاهی­که به شاخصه­ها و مولفه­های دولت مدرن و تعاریفی که در تقابل این تعاریف در بنیادگرایی می­بینیم، حاصل سلفی­گری و نگاه به عقب و روحیه پاتریمونیالیستی این جوامع است.

 به طورکلی می­توان­گفت فقدان وجود دولت­های برآمده از اراده ساکنان این سرزمین­ها و روند نادرست دولت- ملت­سازی چه به صورت شکل­گیری قرارداد سایکس- پیکو، چه بر اساس تقلید ناشیانه از دولت- ملت­سازی­های غربی که نمود آن نیز توسط حزب بعث صورت گرفت و چه به صورت شکل­گیری یک خلافت اسلامی، موجبات پیدایش و بحران در منطقه خاورمیانه را پدیدار ساخت و دولت- ملتی که خود سرانه ایجاد شده بود، تبدیل به مکانی متشکل از خاندان‌های رقیب شد. پدیده دولت- ملت­سازی در خاورمیانه بدون توجه به هیچ یک از شاخصه­های مهم منطقه­ای باعث ایجاد بحران در تک تک این سرزمین­ها شده  است. در سوریه بن­بستی سیاسی بین علویان و گروه­های رقیب ایجاد شده که به خاطر پراکندگی مخالفان و قدرت­گیری رقیبان از کشورهای دیگر تصور بازگشت سوریه به وضعیت یک دولت مستقل سخت به نظر می­رسد. روند مشابهی نیز در عراق قابل مشاهده است با خروج نیروهای امریکایی حکومت به دست اکثریت شیعه افتاد که قبایل سنی سرخورده از شکست رژیم بعث، خود را خارج از دایره قدرت و به حاشیه رانده شده دید. این قبایل سنی با یکدیگر متحد شده و دولت­مرکزی را با مشکل مواجه کردند. و حال در عراق جنگ سه جانبه­ای میان شیعیان، سنی­ها و کردها به خاطر مناطق سرزمینی خود در گرفته است که آینده و استقلال و یکپارچگی سرزمین عراق را تهدید می­کند.

با توجه به حس سرخوردگی و عقب­ماندگی از جامعه جهانی و این که بازگشت به عصر طلایی تاریخ اعراب تنها راه رستگاری و هویت­یابی در بین جهانیان است و توجه ویژه به خلافت­که در تمام اعصار این جوامع و تاریخ آن قابل مشاهده است با کم­رنگ شدن قدرت­های حاکمه و به نوعی درماندگی آن­ها قوت گرفت و توانست حضور خود را پررنگ کند. این موج نه به صورت آنی­که در طی سالیان دراز وجود داشته که هم اکنون قدرت خودنمایی پیدا کرده است.  با شعارهایی که هر کدام می­تواند دغدغه تک تک افراد این جوامع باشد به رشد خود ادامه می­دهد؛ عزت یابی درجهان، رستگاری دراین دنیا و آخرت و دست­یابی به منابع مختلف به صورت عادلانه و ... و این که در زیر یک پرچم و سرزمینی واحد زندگی کردن به نام امت نه به نام ملت تعابیری مورد پسند برای مردمی هست که سالیان سال خود را مورد ظلم واقع شده می­دانسته که در سرنوشت نوشته شده ازسوی غربی­ها گرفتار بوده و این خیزش را به نوعی فرار از تحقیر غربیان می داند. در این جوامع به خاطر تکثر قومی تنها راه پیوند چنگ­اندازی به هویت دینی است که در اکثریت آن­ها مشترک بوده و قابل اتکا هست. مولفه­ای که بسیار قدرت­مند و دارای ریشه و تاریخ هست و این قدرت را دارد تاحدی که کشورهای مختلف همسایه اقوام و مذاهب و گروه­های مختلف را بدون هیچ نوع مرزبندی تحت لوای خود داشته باشد.

فرایند دولت- ملت­سازی زمینه­های بحران­ها و شکاف­های عمیق اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را در برداشت. باید در نظر داشت­که نظریه دولت– ملت­سازی ­که توسط مستشرقین غربی مطرح شد با واقعیات موجود در جوامع خاورمیانه انطباق نداشت.

 

 

 

منابع

احمدی، ح. (1395). توافق نامه سایکس- پیکو پس از صد سال هم­چنان پابرجاست بحران دولت- ملت در خاورمیانه. فصلنامه سیاست­نامه. شماره­های 5-4.

اسپوزیتو، ج؛ و واتربوری، ج. (1391). جامعه مدنی و دموکراسی در خاورمیانه. ترجمه: م، ت، دلفروز. تهران: نشر فرهنگ جاوید.

اعتمادی فرد. (1386). موقعیت دین در عصر جهانی شدن. پایگاه اینترنتی  دین و جامعه اطلاعاتی.

السید، ر. (1385). اسلامگرایان و جهانی شدن: جهان در آیینه هویت. ترجمه: م، م، خلجی. فصلنامه نقد و نظر. شماره 19.

جهانبگلو، ر. (1370). دموکراسی و روشنفکران. تهران: نشر مرکز.

خلیل، س. (1370). جمهوری وحشت. تهران: نشر طرح نو.

دکمجیان، ه. (1390). جنبش­های اسلامی معاصر. ترجمه: ح، احمدی. تهران: نشر کیهان.

روا، ا. (1379). تجربه اسلام سیاسی. ترجمه: م، مدیرشانچی؛ و دیگری. تهران: انتشارات بین­المللی الهدی.

زرگر، ا. (1386). مدل­های دولت– ملت­سازی: از مدل اروپایی تا مدل اوراسیایی. مجله علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی کرج. شماره هفتم، صص 160-97.

سیدقطب. (1381). نشانه­های راه. ترجمه: م، م، محمودی. تهران: نشر احسان.

شیرودی، م. (1388). پروژه اسرائیل؛ بازخوانی مؤلفه­های سازنده رژیم صهیونیستی. فصلنامه رواق اندیشه. شماره 37.

صالحی نجف­آبادی، ع؛ و دیگری. (1388). مبانی جنبش­های اسلامگرایانه: نظریات و دیدگاه­ها. فصلنامه مطالعات سیاسی. شماره 5.

گیدنز، آ. (1382). فراسوی چپ و راست. ترجمه: م، ثلاثی. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

غرایاق زندی، د. (1389). فرایند ملت- دولت­سازی، شکل­گیری هویت ملی و بازسازی در عراق: تجارب تاریخی و دورنمای آینده. فصلنامه مطالعات راهبردی. سال سیزدهم، شماره اول، بهار 1389. صص 35-5.

قوام، ع؛ و دیگری. (1391). ملی­گرایی و دولت- ملت­سازی در خاورمیانه. مجله مطالعات خاورمیانه. شماره 71.

هی­وود، ا. (1383). درآمدی بر ایدئولوژی­های سیاسی. ترجمه: م، ر، مهرآبادی. تهران: نشر دفتر مطالعات بین­المللی وزارت امور خارجه.

هی­وود، ا. (1389). سیاست. ترجمه: ع، ا، عالم. تهران: نشر نی.

 

 

 



1. کارشناسی ارشد روابط بین­الملل، واحد تبریز، دانشگاه آزاد اسلامی؛ تبریز- ایران.    

2. استادیار گروه علوم سیاسی، واحد تبریز، دانشگاه آزاد اسلامی؛ تبریز- ایران (نویسنده مسئول). 

 

 

 

1. Fundamentalism

2. Religious fundamentalism

3. MacMahon

1.Sir Mark Sykes

2.Georg Picot

3.Sazonov

4.SirEdwardGrey

5.Paleologue

1. John Esposito

2. andrew heywood

3. Olivier Roy

احمدی، ح. (1395). توافق نامه سایکس- پیکو پس از صد سال هم­چنان پابرجاست بحران دولت- ملت در خاورمیانه. فصلنامه سیاست­نامه. شماره­های 5-4.

اسپوزیتو، ج؛ و واتربوری، ج. (1391). جامعه مدنی و دموکراسی در خاورمیانه. ترجمه: م، ت، دلفروز. تهران: نشر فرهنگ جاوید.

اعتمادی فرد. (1386). موقعیت دین در عصر جهانی شدن. پایگاه اینترنتی  دین و جامعه اطلاعاتی.

السید، ر. (1385). اسلامگرایان و جهانی شدن: جهان در آیینه هویت. ترجمه: م، م، خلجی. فصلنامه نقد و نظر. شماره 19.

جهانبگلو، ر. (1370). دموکراسی و روشنفکران. تهران: نشر مرکز.

خلیل، س. (1370). جمهوری وحشت. تهران: نشر طرح نو.

دکمجیان، ه. (1390). جنبش­های اسلامی معاصر. ترجمه: ح، احمدی. تهران: نشر کیهان.

روا، ا. (1379). تجربه اسلام سیاسی. ترجمه: م، مدیرشانچی؛ و دیگری. تهران: انتشارات بین­المللی الهدی.

زرگر، ا. (1386). مدل­های دولت– ملت­سازی: از مدل اروپایی تا مدل اوراسیایی. مجله علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی کرج. شماره هفتم، صص 160-97.

سیدقطب. (1381). نشانه­های راه. ترجمه: م، م، محمودی. تهران: نشر احسان.

شیرودی، م. (1388). پروژه اسرائیل؛ بازخوانی مؤلفه­های سازنده رژیم صهیونیستی. فصلنامه رواق اندیشه. شماره 37.

صالحی نجف­آبادی، ع؛ و دیگری. (1388). مبانی جنبش­های اسلامگرایانه: نظریات و دیدگاه­ها. فصلنامه مطالعات سیاسی. شماره 5.

گیدنز، آ. (1382). فراسوی چپ و راست. ترجمه: م، ثلاثی. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

غرایاق زندی، د. (1389). فرایند ملت- دولت­سازی، شکل­گیری هویت ملی و بازسازی در عراق: تجارب تاریخی و دورنمای آینده. فصلنامه مطالعات راهبردی. سال سیزدهم، شماره اول، بهار 1389. صص 35-5.

قوام، ع؛ و دیگری. (1391). ملی­گرایی و دولت- ملت­سازی در خاورمیانه. مجله مطالعات خاورمیانه. شماره 71.

هی­وود، ا. (1383). درآمدی بر ایدئولوژی­های سیاسی. ترجمه: م، ر، مهرآبادی. تهران: نشر دفتر مطالعات بین­المللی وزارت امور خارجه.

هی­وود، ا. (1389). سیاست. ترجمه: ع، ا، عالم. تهران: نشر نی.