تدوین مدل مفهومی حاصل از تلفیق دانش بومی و نوین با استفاده از نظریه بنیانی در احیاء، حفظ، نگهداری و بهره‌برداری از منابع طبیعی با رویکرد پساتوسعه (مورد مطالعه: ایل ممسنی استان فارس) 

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری تخصصی رشته جامعه‌شناسی اقتصادی و توسعه دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران، تهران- ایران.

2 استاد گروه جامعه‌شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران، تهران - ایران (‌نویسنده مسئول).

3 استاد گروه جامعه شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران، تهران- مدعو دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی- ایران.

چکیده

این مقاله ضمن بررسی دانش بومی و نوین در خصوص مدیریت مشارکتی سنتی بهره­برداری از مرتع درایل ممسنی فارس، به بررسی تغییرات ایجاد شده براثر اجرای برنامه شبه مدرنیزم دولتی پرداخته است. در این مقاله از روش گراندد تئوری و تکنیک­های ارزیابی مشارکتی روستایی، مصاحبه نیمه ساخت ­یافته، مشاهده و قدم­ زدن در میدان و بحث گروهی استفاده گردیده و با روش گلوله برفی نسبت به انتخاب نمونه­های آماری تا مرحله اشباع نظری در داده­ها پرداخته و پس ازتجزیه و تحلیل داده­های­گردآوری شده در میدان از طریق کدگذاری (باز، محوری و انتخابی) با انتخاب طبقه مرکزی «­مدیریت مشارکتی پایدار مرتع»، اقدام به استخراج نظریه­ای براساس داده­های گردآوری شده از میدان نموده است. برای «مدیریت مشارکتی سنتی»،  نظریه «عناصر خرده فرهنگ عشایری به مثابه عوامل توسعه مشارکت­های خودانگیخته» و برای «پاشیدگی مشارکت­های سنتی»،  نظریه «­مدرنیزم دولتی و به هم­ ریختگی مدیریت مشارکتی سنتی بهره­برداری از مرتع» از داده­ها به دست آمد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Developing a conceptual model of integrating indigenous and modern knowledge using Grounded Theory In reclamation, preservation, maintenance and operation of Natural resources with post-development approach (Case Study: Mamasani Tribe of Fars province)

نویسندگان [English]

  • Jalal Youssefi 1
  • Mustafa Azkia 2
  • Alireza Kaldi 3
3 Profeassor of Sociology of Science and Research Branch, Islamic Azad University, Tehran-IRAN
چکیده [English]

This article examines indigenous and modern knowledge in Traditional participatory management Exploitation of the grassland in Mamassani tribe in Fars and Changes made by Quasi-government modernization program. In this article Grounded theory and the techniques of Rapid Rural Appraisal (RRA), Participatory Rural Appraisal (PRA), Semi-structured interviews, Observation, Walking in the field and Focus groups have been used. The statistical sample has been chosen by the snowball method to comment on the data saturation stage, and after analyzing data collected from the field through coding (open coding, axial coding and selective coding) with the central class selection "grassland sustainable participatory management", it has been attempted to derive a theory based on data collected from field. For "traditional participatory management", the theory of "Elements of nomadic culture as factors in the development of spontaneous participation" was obtained from data and for "Disintegration of the traditional participation" the theory of "governmental modernism and clutter of traditional participatory management operation of the pasture" was obtained from data

کلیدواژه‌ها [English]

  • Indigenous knowledge
  • modern knowledge
  • traditional participatory management
  • sustainable participatory management grassland

«مطالعات جامعه‌شناسی»

سال نهم، شماره سی و چهارم، بهار  1396

ص ص 31-7

 

 

 

 

 

تدوین مدل مفهومی حاصل از تلفیق دانش بومی و نوین با استفاده
از نظریه بنیانی در احیاء، حفظ، نگهداری و بهره
­برداری از منابع طبیعی
با رویکرد پساتوسعه
(مورد مطالعه: ایل ممسنی استان فارس)*

جلال یوسفی[1]

مصطفی ازکیا[2]

علیرضا کلدی[3]

تاریخ دریافت مقاله:19/8/1395

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:5/11/1395

چکیده

این مقاله ضمن بررسی دانش بومی و نوین در خصوص مدیریت مشارکتی سنتی بهره­برداری از مرتع درایل ممسنی فارس، به بررسی تغییرات ایجاد شده براثر اجرای برنامه شبه مدرنیزم دولتی پرداخته است. در این مقاله از روش گراندد تئوری و تکنیک­های ارزیابی مشارکتی روستایی، مصاحبه نیمه ساخت ­یافته، مشاهده و قدم­ زدن در میدان و بحث گروهی استفاده گردیده و با روش گلوله برفی نسبت به انتخاب نمونه­های آماری تا مرحله اشباع نظری در داده­ها پرداخته و پس ازتجزیه و تحلیل داده­های­گردآوری شده در میدان از طریق کدگذاری (باز، محوری و انتخابی) با انتخاب طبقه مرکزی «­مدیریت مشارکتی پایدار مرتع»، اقدام به استخراج نظریه­ای براساس داده­های گردآوری شده از میدان نموده است. برای «مدیریت مشارکتی سنتی»،  نظریه «عناصر خرده فرهنگ عشایری به مثابه عوامل توسعه مشارکت­های خودانگیخته» و برای «پاشیدگی مشارکت­های سنتی»،  نظریه «­مدرنیزم دولتی و به هم­ ریختگی مدیریت مشارکتی سنتی بهره­برداری از مرتع» از داده­ها به دست آمد.

واژگان کلیدی: دانش بومی، دانش نوین، مدیریت مشارکتی سنتی و مدیریت مشارکتی پایدار مرتع.

مقدمه

بررسی­ها نشان می­دهد که در عرضه تکنولوژی جدید با همه پیشرفتی که در سده اخیر داشته است، به جامعه روستایی و عشایری، از اقبال قابل توجهی برخوردار نبوده است. به نظر می­رسد که این عدم پذیرش ناشی از به تحلیل رفتن علم و فن­آوری­های دانشمندان غربی است. تجربه نشان می­دهد که در مدیریت بهره­برداری از منابع طبیعی تجدید­ شونده به عنوان یک عرصه مهم در مناطق عشایری و روستایی، فن­آوری­های جدید، از پذیرش برخوردار نبوده است. به نظر می­رسد که­، این عدم پذیرش و استقبال از سوی مردم بومی، به دلیل عدم تناسب این فن­آوری با منطقه بومی بوده است­ که از نظر اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و اقلیمی با شرایط جامعه بومی تفاوت زیادی دارد. از این رو، پایین بودن نرخ پذیرش این فن­آوری جدید و ناکارآیی آن، اجتناب­ناپذیر خواهد بود. با توجه به بررسی­های انجام گرفته در نقاطی از دنیا­، به نظر می­رسد، برای افزایش کارآیی و تقویت جنبه­های کاربردی فن­آوری­های ارائه شده به جوامع بومی، استفاده از دانش بومی[4]   این جوامع بتواند درامر توسعه این مناطق، راهگشا باشد. زیرا دانش بومی نسبت به دانش فنی دارای دو مزیت است: بدون هزینه است و به سادگی در دسترس است و از نظر اقتصادی مقرون به صرفه است­، با محیط زیست سازگاری دارد و حداقل خطر را برای کشاورزان و دام­داران و تولید ­کنندگان بومی در­ بر ­دارد­­(Ahmed­, 1994: 13).­ از طرف دیگر، به دلیل فقدان دانش بومی دقیق، بسیاری از فن­آوری­ها در کشورهای در حال توسعه منجر به شکست گردیده است. هم­چنین، پایان دهه 1980 مصادف است با نوعی بحران عمده در نظریه توسعه و بسیاری از نظریات کلاسیک توسعه که با نقدهای جدی رو به رو بودند، عده­ای ازمتفکرین راه برون رفت از موانع را در توسل به مجموعه متنوعی ازنظریات یافتندکه آن­ها تحت عنوان «­پسامدرن»،[5]  «­پسا­ساختاری» و «­پساتوسعه»[6]  یاد می­شود. طرف­داران مکتب پسا­توسعه ادعا می­کنند که در بهترین حالت، توسعه شکست خورده است و یا در بدترین حالت توسعه همواره حقه­ای بوده جهت پوشاندن تخریب خشونت­های اخیر که علیه به اصطلاح جهان در حال توسعه و مردمانش روا داشته است، بنابراین، مکتب پسا­توسعه، «­توسعه»[7]   را به عنوان یک گفتمان اروپامحور و یک پروژه امپریالیستی رد می­کند. این رویکرد به دنبال جایگزین­های دیگری برای توسعه است و معمولاً به دنبال ترکیبی از عناصر سنتی و مدرن فرهنگ و اجتماعات محلی جهت کنترل مجدد بر زمینه­های سیاسی، اقتصادی و دانش در تقابل با دولت، سرمایه­داری جهان و علم است(­ازکیا، احمد­رش و دانش­مهر، 1392: 409). در رویکرد پساتوسعه­گرایی به زعم اسکوبار به دانش و فرهنگ محلی (­دانش بومی) علاقه و توجه نشان داده شده است و نسبت به گفتمان­های علمی موجود [توسعه] موضع  انتقادی دارند.

دانش بومی دارای عرصه­های مختلفی است. از این عرصه­ها می­توان به؛ مدیریت بهره­برداری از منابع طبیعی، بهداشت و درمان، گیاه­پزشکی، زبان­شناسی، دام­داری و کشاورزی، دام­پزشکی، طیور و پرندگان­، طب سنتی، صنعت و حرفه، منابع طبیعی و غیره اشاره کرد. مردم بومی از استعداد­ها و توانایی­های خاصی در خصوص شناخت و نحوه استفاده از این جنبه­ها برخوردارند و این دانش را طی سالیان دراز و با آزمایش عملی به دست آورده­اند. این دانش بر فضای زندگی بومیان حکمفرماست. انسان بومی در عرصه­های متعدد با دانش بومی سر و کار دارد. از این رو، شناخت این دانش و نحوه کار با آن برای بومیان ضروری است و مطالعه زندگی بومیان، توسعه و هر­گونه برنامه­ریزی بدون درنظر گرفتن این دانش با محدودیت و مشکلاتی رو به رو خواهد شد.

در این مقاله به یک جنبه از این دانش پرداخته می­شود. در این ­جا به بررسی دانش بومی حفظ، نگهداری، احیاء و بهره­برداری از منابع طبیعی با رویکرد پساتوسعه­گرایی، پرداخته می­شود و تا آن­ جا که جنبه کاربردی داشته باشد، سعی می­شود، این نوع دانش، با دانش نوین تلفیق گردیده و از نظر جامعه شناختی مورد بررسی قرار گیرد. در زندگی ایلی و عشیره­ای­، بیشترین ارتباط بین انسان و طبیعت اطراف وجود دارد. این نیاز به طبیعت هم به طور مستقیم به خود انسان مربوط می­گردد و یا از طریق دام که منبع اقتصادی، اجتماعی او بوده است، ارتباط پیدا می­کند. بومیان، بخش اعظمی از نیازهای اولیه زندگی خود را ازطریق این منبع به دست می­آورده­اند. ازطریق گیاهان دارویی، با مداوای بیماری­های خود و دام­شان، سلامتی، بهبودی و بهداشت را به محیط خود به ارمغان می­آوردند.

یک گونه ارتباط با منابع طبیعی، ارتباط دام و مرتع است که باید بدان توجه کرد. دام به عنوان یک پدیده صِرف اقتصادی در زندگی ایلی مطرح نبوده است، بلکه به همراه خود قدرت و منزلت را نیز به همراه داشته است. میش (گوسفند)، رمه اسبان و سایر احشام برای انسان ایلی اعتبار و قدرت را به همراه داشته است. بنابراین، برای این کار باید، قوانینی دقیق در چارچوب فرهنگ و اجتماع خاص ایجاد و اجرا شود. برای اجرای این قوانین، به تعامل انسان­ها از اقشار متعدد جامعه احتیاج است. بومیان برای نظم بخشی و سهل­الوصول کردن ایجاد استفاده از هر جنبه از این دانش برای گذران زندگی خویش اقدام به ایجاد قوانین (عرف)، رسم­ها و هنجارهایی می­نمودند. هر­کدام از این جنبه­ها، بدون داشتن راهکار درست و منظم قابلیت اجرایی ندارد. بنابراین، با توجه به ساخت هر جنبه متناسب با آن، قوانینی به وجود آمد و لزوم آشنایی بومیان به این قوانین به خوبی احساس می­شود. مردم بومی برای اجرای برنامه­های زندگی خود، قوانین خاص متناسب را ایجاد و برای اجرا از طریق سلسله مراتب، ابلاغ، نظارت و کنترل می­کرد. از این رو، مطالعه، تدوین و اجرای هر برنامه­ای دراین گونه مناطق، بایستی با توجه به این قوانین و دانش بومی مردم به خصوص در زمینه جنگل و مرتع انجام شود. بنابراین، برنامه­ریزان در این مناطق، به عنوان کسانی که در امر توسعه دخیل­اند، اگر بتوانند در فرآیند برنامه­ریزی منطقه، جهت توسعه آن به این دانش که ریشه در محل دارد و با ساختار­های روستا سرشته است، توجه نمایند، می­توانند گام­های موثری در توسعه مناطق عشایری و روستایی، بر­دارند. از این رو، بهترین راه ممکن بررسی دانش بومی و نوین در این رابطه و تلفیق این دو خواهد بود. از این طریق است­ که می­توان از هر دو دانش در کنار هم استفاده کرد.

اما باید دید، این ساختار در جامعه سنتی براساس چه پدیده­هایی و چگونه شکل گرفته است؟ ازطرفی چرا امروزه دانش بومی مردم مورد توجه قرار نمی­گیرد؟

این سوال­ها و سوال­های مشابه، سوال­هایی است که این مقاله به دنبال آن است که آن را از متن یک جامعه و از درون زمینه بیرون آورد.

در خصوص اهمیت موضوع، باید گفت؛ «بررسی­ها نشان می­دهدکه جنگل­ها در مناطق مختلف ایران علاوه ­بر ایجاد پوشش حفاظتی زیست­محیطی بخش عمده­ای از نیازهای مردم را در این مناطق بر طرف می­سازد»­(رزاقی، 1378: 7). ایل ممسنی، یکی از مناطقی است که ضمن داشتن جنگل­ها و مراتع، محل زیست عشایر بوده است که خود حاملان دانش بومی هستند. از این رو، این منطقه با داشتن مراتع در­خور توجه و نحوه برداشت­های متعدد خوراکی، صنعتی و دارویی در قدیم­، برای مردم منطقه بسیار مهم بوده است و درصورت به کارگیری مجدد، سالانه می­تواند از خروج ارز ازکشور به مقدار قابل توجهی جلوگیری نماید. از طرفی با وجود محصولات فرعی در این عرصه می­توان در اقتصاد منطقه مورد مطالعه تغییراتی ایجاد و اقتصاد این مناطق را از وابستگی به بیرون نجات داد و حتی مثل گذشته (تا حدودی) مضاف بر مصرف داخلی را به خارج از منطقه صادر کرد. با بررسی­هایی که در سازمان جنگل­ها، مراتع و آبخیزداری کشور صورت­گرفته است، بهره­برداری مجدد ازمنابع طبیعی (مراتع ) به روش سنتی و اداره آن با مشارکت مردم به روش بومی و احیاء مجدد در زمینه­های گوناگون و ادغام آن با دانش نوین دارای اهمیت است که پیش­بینی می­شود با رواج بهره­برداری اصولی در زمینه­های اشتغال­زایی، درآمد­زایی برای مردم بومی، استفاده به­عنوان علوفه برای دام­ها، استفاده غذایی برای انسان، حفظ محیط­زیست، جلوگیری از مهاجرت­-­ های بی­رویه، استفاده دارویی و استفاده در صنایع می­تواند موثر باشد(­یوسفی، 1383).

در این تحقیق، هدف کلی تحقیق آشنایی با نحوه و عرصه­های استفاده مردم ایل ممسنی استان فارس در خصوص حفظ، نگهداری، احیا و بهره­برداری از منابع طبیعی با رویکرد پساتوسعه­گرایی در دانش بومی آنان است که از آن تحت عنوان «­مدیریت مشارکتی سنتی بهره­برداری از منابع طبیعی (مراتع)» نام برده می­شود. در این راستا هم­چنین، علل پیدایش و زوال سازمان­های مشارکتی سنتی و ارتباط آن­ها با زندگی مردم بومی، انواع مشارکت­های سنتی جامعه مورد مطالعه و انگیزه­ها و اهداف مشارکت­های سنتی، سرمایه اجتماعی درون­گروهی و نقش آن در انسجام اجتماعی، میزان سرمایه اجتماعی برون­گروهی در جامعه مورد مطالعه، راهکارهای بده ­­بستانی درجامعه بومی (مورد مطالعه)، دانش بومی از منظر اندیشمندان این دانش در ابعاد مفهوم، ویژگی­ها و مقایسه آن با دانش رسمی (نوین)، سابقه دانش بومی حفظ، احیاء و بهره­برداری از منابع طبیعی سابقه دانش بومی حفظ، احیاء و بهره­برداری از منابع طبیعی در منطقه مورد مطالعه، به طور ضمنی مورد بررسی قرارگفته و درنهایت نظریه­ای از دل داده­های گردآوری شده استخراج و ارائه می­شود.

 

پیشینه تحقیق

دانش بومی: دانش بومی برخاسته از متن جوامع بشری درطول سالیان دراز است که به شکل شفاهی و سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و حاصل تجارب و آزمون و خطاهایی بوده که در بستر طبیعی پدید آمده است و ریشه در باورها و ایستارهای مردم دارد. دانش بومی دانشی محلی است؛ دانشی که در ایجاد فرهنگ و جامعه منحصر به فرد است. این دانش اصطلاحاً دانشی است که از حوزه جغرفیایی خاصی سرچشمه گرفته و به طور طبیعی تولید شده باشد. اما معرفت روستاییان از طریق حوزه جغرافیایی خارج از روستا نیز تحت تاثیر قرار می­گیرد. دانش یاد شده بخشی از سرمایه­های ملی هر قوم است که باورها، ارزش­ها، روش­ها و ابزار و آگاهی­های محلی آنان را در­ بر­ می­گیرد­، همان دانشی است که به وسیله آن در طی سده­ها، اقوام گوناگون روزی خود را از محیط­شان جسته­اند، پوشاک­شان را تهیه کرده­اند، خود را در سرپناهی اسکان داده­اند، فرزندان خویش را تربیت کرده­اند، جامعه­شان را سر و سامان داده و سلامت خود و دام­های خویش را حفظ کرده­اند(عمادی و عباسی، 1378).

«وارن»[8]  دانش بومی را دانش محلی می­داند که منحصر به یک فرهنگ مشخص و یا جامعه معین است. دانش بومی با دانش علمی که توسط دانشگاه­ها و مجامع علمی و تحقیقاتی ایجاد شده است، تفاوت دارد. این دانش مبنایی برای تصمیم­گیری­های محلی در زمینه کشاورزی، بهداشت، تهیه و تبدیل مواد غذایی، آموزش، مدیریت و منابع طبیعی و فعالیت­های متعدد دیگری در سطح جوامع روستایی است Warren, 1992)). «لیونبرگر و گوین»[9]  دانش بومی را دانشی می­دانند که کشاورزان آن را به کمک تجربه خودآموخته و از نسلی به نسل دیگر منتقل می­کنند. این دانش به تدریج رشد کرده، در طول زمان مورد آزمایش قرار گرفته و با محیط سازگار شده است(­Lionberger  & Gwin, 1991­).

در مورد ویژگی­های دانش بومی نظر اندیشمندان این رشته به طور خلاصه در ادامه خواهد آمد: گرنیر، خصوصیاتی «چون انباشته بودن»[10]  و «­پویا بودن»،[11]  «همه­گیر بودن»، «سرشته بودن با فرهنگ بومی»­(Grenier, 1998)، «محلی بودن»، «ضمنی و غیر مدون بودن»، «انتقال به صورت شفاهی»، «تجربی است تا تئوری» و «فرا گرفته شده از طریق تکرار»، «تغییر مداوم»­(شریف­زاده؛ راستگو و محمدی، 1382: 42)، «کل­- نگر»، «به سرعت در حال نابودی است»، «عملی است»­(عمادی و دیگری، 1378)، «بر پایه تجربه بودن»، «مبتنی بر آزمون و خطا»­(زارع و یعقوبی، 1381 :52)، عمومی­گرا بودن، تلفیق کردن فرهنگ و اعتقادات دینی و در نهایت آن­که نظام­های دانش بومی، کم­ترین خطر­پذیری با بیشترین سود­دهی را ترجیح می­دهند(Evelyn, 1995). دانش روستاییان صرفاً فنی نیست­، دانش روستاییان ایستا نیست، دانش روستاییان هرگز کافی نیست، دانش روستاییان در درون اقتصاد سیاسی و بافت وسیع­تری از سیاست ریشه دارد­(ازکیا و ایمانی، 1387: 288-287). جی. پرتی(1994)، ارزان بودن برای بومیان، کم بودن اشتغال با این دانش در زمان فعلی، تا حدودی دارای راه حل­های فنی در درون جریان علمی- توسعه­ای، تردید نسبت به قادر بودن در توسعه و مورد قبول واقع شدن در وضعیت کنونی­Pretty, 1994­: 37-48)). «بروکنشا»[12]  سازگاری با نیروی کار فراوان و تقاضای کم برای سرمایه، پویایی، سازگاری کامل محلی، پذیرش نظام­های تولید متنوع، تاکید بر بقایای منابع و پرهیز از ریسک، تصمیم­گیری منطقی، راهبردهای انعطاف­پذیر برای موارد اضطراری (­مثل خشکسالی و قحطی)، زراعی ساده، مبتکرانه و هوشمندانه مناسب برای کشت همزمان چندمحصول، آمیزش و استخراج کامل  روش­های تولیدی با نهادهای اجتماعی، انعطاف­پذیری و قابلیت آفرینی بالا(­پاپ­زن، 1381: 25­-24)، «ویلیام و موشینه»؛ نظام یکپارچه از شناخت ارزش­ها، عقاید و عملکردهای محلی، نظام اطلاعات محیطی و جامعه در ابعاد کاربرد را از ویژگی­های دانش بومی می­داند(Williams & Mucena, 1991).

بنابراین، در مجموع می­توان گفت دانش بومی به تنهایی نمی­تواند جوابگوی نیازها و خواسته­های جامعه روستایی رو به تحول باشد. در این ­جا است که بحث تلفیق و توأمان کردن بهره­گیری از دو دانش بومی و نوین مطرح می­شود. به اعتقاد ازکیا و ایمانی، تلفیق و یکپارچه­سازی دانش روستاییان و دانش رسمی، علمی نوین است که از نظر قدرت و ضعف مکمل یکدیگرند و از ترکیب این دو می­توان به توفیق­هایی نایل آمد که هیچ­ کدام از آن­ها به تنهایی واجد آن نیستند­(­ازکیا و ایمانی، 1378: 300). اردکانی و شاه­ولی نیز اعتقاد دارند که روی آوردن به دانش بومی، برای کمک به دانش رسمی ضروری است، زیرا حضور خبرگان محلی در کنار متخصصان و بهره­گیری از آنان حایز اهمیت است. عمادی و عباسی­(­1378) نیز اظهار می­دارند که با توجه به گستره نیازهای کنونی جمعیت جهان و نیز آسیب­پذیری منابع طبیعی باقی­مانده، هیچ­ یک از این دو دانش به تنهایی جوابگوی نیازها نیستند، بنابراین، الگوی مورد نیاز برای کشاورزی پایدار باید آمیزه­ای از دانش بومی و دانش رسمی باشد. راجاسکاران و همکاران در مطالعه خویش در سه روستای منطقه «پوند­- یچری» هندوستان نشان دادند که دانش بومی می­تواند به عنوان مرجعی برای تقویت برنامه­های ترویجی کشاورزی مورد استفاده قرار گیرد­(Rajaskaran & et al, 1903­). از سوی دیگر پساتوسعه­گرایان نیز در گفتمان خود، علاقه­مند به انواع توسعه و علاقه به یافتن جایگزین­هایی برای توسعه فعلی دارند، ضمن دفاع، حمایت و کمک به گسترش جنبش­های تکثرگرایانه محلی، به دانش و فرهنگ محلی توجه و علاقه دارند (ازکیا و دیگران، 1392: 410 و Ziai, 2007). بر همین اساس، امروزه صاحب­نظران و پژوهشگران عرصه دانش بومی، علاوه­ برگردآوری روش­ها و فنون قدیمی، به بررسی تلفیق علمی این روش­ها جهت دست­یابی به دانش برتر و مناسب نیز توجه دارند. در چند دهه اخیر، برنامه­ریزی و اجرای طرح­های توسعه، استفاده از دانش بومی کشاورزی، تغذیه، پزشکی، معماری، دامپروری و دامپزشکی و شهرسازی، شکل­های اجتماعی و شیوه­های تصمیم­گیری را تحت عنوان فن­آوری مناسب و یا فن­آوری پایدار، ضروری ساخته است. دلیل این تحول عظیم، سیاست­های نا­موفق توسعه و پیامدهای نامطلوب زیست­محیطی حاصل از آن­هاست. خسارات زیست­محیطی نشان می­دهد که روند کنونی توسعه صنعتی، پایدار نیست. توسعه صنعتی، بر خلاف اغلب روش­های سنتی، منابع طبیعی را تحلیل می­دهد و یا به آلاینده­های شیمیایی آلوده می­کند. اما با این حال، افزایش و رشد روز­افزون نیازهای اساسی نظیر خوراک، پوشاک و مسکن، ما را ناگزیر به کنار گذاشتن روش­های سنتی تولید و پذیرفتن تولید انبوه کرده است­(­عمادی و امیری اردکانی، 1380). از طرف دیگر، دانش رسمی از یک­سو در درک نیازها و علایق مردم روستایی توانایی لازم را ندارد، زیرا اصولاً زبان و فرهنگ برقراری ارتباط با بافت روستایی را در اختیار ندارد و نوعاً فاقد درک درستی از محیط­های روستایی است و بسیاری از فن­آوری­ها، عمدتاً به دلیل وارداتی بودن، در شرایط روستا کاربرد لازم را ندارند. بنابراین، بر­خلاف انتظار مصلحین روستایی و کارشناسان، فن­آوری­ها و نوآوری­ها توسط مردم پذیرفته­ نمی­شود.­ شکست بسیاری از طرح­ها نیز به رغم سرمایه­گذاری فراوان ناشی از همین مسئله است. از سوی دیگر، بومی کردن دانش رسمی موقعیتی به مصلحین روستایی می­دهد تا در راستای تکامل دانش و مهارت­های فنی، اجتماعی و حرفه­ای خود از وجوه متعدد این دانش بهره­مند شوند و از این طریق به تکامل شخصیت فردی، اجتماعی و حرفه­ای خود نیز بپردازند.

یکی از بحث­های مطرح شده در این مطالعه، موضوع «­مشارکت»[13]  است. «مشارکت» واژه­ای است که به قدمت تاریخ بشر پیشینه دارد، زیرا از بعد نظری و عملی، مشارکت در بطن هر جامعه در قالب مفاهیمی مانند همبستگی، اتحاد، همکاری، انجمن و مانند آن نهفته است. هم­چنین، طی چند دهه گذشته، مشارکت در قالب­های نوین به ابزاری تحول آفرین در جوامع در حال توسعه تبدیل شده است. به یقین در این جوامع، طرح هر برنامه توسعه بدون توجه به روستا و روستا­نشینان، موفقیت­آمیز نخواهد بود، زیرا هنوز خیل عظیمی از جمعیت این جوامع در روستاها زندگی می­کنند. مردم در حالت ایستایی، تنها یک نیروی بالقوه و نهفته هستند. زمانی می­توانند منشأ اثر باشند که برانگیخته شوند و مشارکت، بهترین وسیله برای برانگیختن توده­های روستایی برای ایجاد تحول و توسعه در کشور است. از جمله، صاحب­نظران بر این باورند که مشارکت، درگیری ذهنی و عاطفی اشخاص در موقعیت­های گروهی است که آنان را برمی­انگیزد، برای دست­یابی به هدف گروهی یکدیگر را یاری دهند و در مسئولیت­کار شریک شوند(طوسی، 1370: 54). اگر این تعریف را بپذیریم، مشارکت دارای سه بخش مهم درگیری، یاری دادن و مشارکت در مسئولیت­ها خواهد بود. منظور از مشارکت در جوامع روستایی، شرکت دادن روستانشینان در طر­ح­هایی است که گفته می­شود به سود آن­هاست. اما باید اشاره کنیم که سازمان­های مشارکتی سنتی دارای ویژگی­های خاص خود است. مشارکت به شکل سنتی در قالب­های گوناگون و متعدد بر اساس عرف، عادت، سنت و مذهب، برای همیاری و همکاری، به طور خودجوش در جامعه روستایی کشور وجود داشته است و پاسخگوی بسیاری از نیازهای اساسی بوده و هست. زمینه­های این نوع مشارکت در ایران را برخی شامل شکار، کشت غلات، دامپروری، ماهیگیری، جمع­آوری محصول و صنایع­دستی می­دانند­(تری، 1362: 40). اما زمینه­های مشارکت روستا­نشینان در ایران، به فعالیت­های اقتصادی محدود نمی­شود. می­توان جلوه­های دیگر این نوع مشارکت را به وضوح در موضوعات فرهنگی مانند: سوگواری­ها، عزاداری­ها، امور­عا­م­المنفعه (ساخت مسجد، مدرسه، حمام، پل، آب­انبار، قنات و ...) مشاهده کرد. قالب­های مشارکت سنتی در جوامع روستایی ایران نه تنها کارهای سخت و طاقت­فرسا را برای مردم تحمل­پذیر می­کردند، بلکه امور را برای مردم روستا کارا، اثربخش و گاه نشا­ط­آور می­ساختند. در واقع مشارکت سنتی از نظر اقتصادی و بهر­ه­وری سبب می­شد، نیروی افراد یک­کاسه و سامان­یافته شود و کارهای خسته­ ­کننده و یکنواخت، به کاری دل­انگیز و شاد بدل شود و کارآیی لازم برای دست­یابی به هدف حاصل آید.

به عنوان مثال، یک نمونه مهم، «سازمان بُنه» است که کارآمدترین و کهن­ترین قالب مشارکتی در جوامع روستایی ایران محسوب می­شود. بُنه عبارت است از؛ یک واحد مستقل زراعی که عده­ای دهقان با سمت­های مشخص اجتماعی، بر اساس تقسیم کاری که مبتنی بر امتیازات اقتصادی و اجتماعی بود، در یک یا چند قطعه زمین مشخص، به کشت و زرع می­پرداختند(صفی­نژاد، 1368: 21). یکی از عوامل به وجود آورنده بنه­ها در ایران، شیوه بهره­برداری و کار روی زمین با در نظر گرفتن تفاوت­های اقلیمی و در نظرگرفتن شرایط سخت طبیعی بوده است. در مناطقی که امکانات مساعد طبیعی وجود داشت، زارعان با فعالیت انفرادی به بهره­بردای مطلوب می­رسیدند. اما در مناطق نامساعد طبیعی که میزان برداشت محصول در گرو کمیت آب و شیوه­های بهره­­برداری از آن بود، بنه به صورت کارآمدترین طریقه کشت و زرع به­ویژه در چگونگی بهره­برداری از آب، ظاهر می­شد(همان). زیرا در بسیاری از روستاهای ایران، اساس آبیاری بر بهره­گیری از قنات و نهرها استوار است. در این روستاها، طول نهرهایی که آب را به زمین کشاورزی انتقال می­دهند، بسیار زیاد است و آبیاری به شیوه فردی انجا­م پذیر نیست. از این رو، استفاده از آب و آبیاری مزارعی که مالکیت آن­ها و یا محصول کاشته شده در آن­ها، متعلق به بیش از یک نفر است، سبب تشکیل گروه­های متشکل می­شود­(فرهادی، 1371: 113).

یک نوع از سازمان­های مشارکتی سنتی در کشور، نظام­های بهره­برداری از مراتع است. نظام­های         بهره­برداری از مراتع در هر دوره زمانی از تحولات تاریخی و یا اجتماعی به شیوه متفاوت در نظام بهره­برداری از مراتع متاثر می­شود. این دوره­ها را می­توان از صدر اسلام در ایران پی ­گرفت، سپس از مشروعیت تا اصلاحات ارضی و نیز بعد از انقلاب اسلامی 57 آن را تقسیم­بندی نمود(ازکیا و دیگری، 1390)، که هر دوره مناسب با ساختار جامعه و هم­چنین نوع مالکیت بر مراتع، سازمان­های خاص بهره­برداری دوره خود را داشته است.

به طور کلی می­توان گفت؛ بخش مهمی از مراتع در چارچوب نظام سنتی و از طریق عشایر کوچنده بهره­برداری می­گردد که در ­برگیرنده حرکت­های فصلی گله­ها در جستجوی آب و چراگاه است. در گذشته نه چندان دور در این نظام سنتی، سازمان ایلی، حفظ و تعادل پایدار بین دام و میزان علوفه تولیدی مرتع مورد توجه خاص قرار می­دهد. حق مالکیت و انتفاع و نیز قواعد کار برای اراضی در محدوده­های مرتعی خاص از زمان­های گذشته به مالکیت جمعی تعلق داشته است.

با توجه به این مسئله که قسمت اعظمی از مراتع کشور توسط عشایر مورد بهره­برداری قرار می­گیرد، بررسی روش­های بهره­برداری از مراتع توسط این گروه حائز اهمیت است. مدیریت مورد نظر در زمینه  بهره­برداری از مراتع در بین عشایر در واقع شاخه­ای از یک مدیریت کلی و ساختار اجتماعی به نام «ایل» به مثابه بالاترین شکل گروهی بوده است. این مدیریت تا قبل از اصلاحات ارضی رژیم گذشته، دارای عینیت و عملکرد بوده است، اما با فروپاشی ساختار ایلی و تغییر مالکیت و بهره­برداری از مراتع، یک دوره       بهره­برداری نادرست و مخرب از مراتع آغاز گردید که کاهش شدید کمیت و کیفیت مراتع را به دنبال داشته و کارهای انجام شده توسط دستگاه­های اجرایی تاکنون نتوانسته است که، روش­های برای بهره­برداری اصولی و احیاء منابع طبیعی ارائه شود. بررسی­ها نشان می­دهد که با وجود تماس قدرت­ها در جهت حفظ و توسعه منابع انسانی موفقیت چشمگیری حاصل نشده و برآیند این همه تلاش و تفکر ناموفق بوده است.

ساختار جامعه عشایری را «ایل» و گروه­های درونی آن که دارای واحدهای مختلفی است و در هر منطقه نامی خاصی دارد، تشکیل می­دهد. این گروه­ها بر حول مساله مرتع مشترک و مالکیت مشاع بر مرتع، تشکیل­هایی را به وجود آورده­اند که به بهره­برداری از مراتع مشترک می­پردازند. هر یک از این رده­ها در دوره­های ییلاقی و قشلاقی در بین عشایر، دارای محل استقرار مشخصی بوده­اند که در بهره­برداری درست از مراتع تاثیر داشته­اند. داشتن محل استقرار خاص در هر دوره تحت عنوان­های یاد شده به مثابه داشتن حق انتفاع دایمی از مرتع بود که در اجرای شیوه­های بهره­برداری و حفظ مراتع بی­تاثیر نبوده است. بنابراین، بهره­برداری از مراتع توسط این واحدها یا نهادها تابع نظم نسق خاصی بوده که ضامن بقاء حفظ مراتع در دوره­های گذشته بوده است. از این رو، هرکدام از رده­های تشکیل­دهنده ساختار اجتماعی عشایر که دارای مرتع مشترکی بوده­، برای استفاده مطلوب از آن نوعی برنامه­ریزی داشته­اند که می­توان هر یک را یک «نهاد سنتی»[14]  به حساب آورد. این تشکل­ها، به منزله واحدهای پایه در بهره­برداری از مراتع بودند­(­انصاری، 1378: 77).

بنابراین، در مجموع می­توان چنین گفت که؛ در شکل­گیری قالب­های مشارکت سنتی ایران، عواملی چون: شرایط سخت محیطی و محدودیت منابع­، حس نوعدوستی و نیاز به ارتباط و اطلاعات، هرکدام به نوعی نقش­آفرین بوده­اند. ولی متاسفانه نقش این­ گونه مشارکت­های سنتی با توجه به تحولات صورت گرفته در جوامع روستایی، نسبت به گذشته بسیار کمرنگ­تر شده است. به عبارت دیگر، مشارکت­های سنتی کمتر می­تواند پاسخگوی نیازهای امروزی جوامع روستایی باشد­. از این رو، می­طلبد فعالیت­های روستایی در قالب­های جدید مشارکتی در جهت توسعه، سامان­دهی و متشکل شوند. زیرا با تحولات رخ داده در جوامع بشری، جوامع روستایی برای حفظ توان­های محدود محیطی بیش از گذشته به مشارکت ولی در قالب­های نوین نیاز دارند. قالب­های مشارکتی که بتوانند ضمن شناسایی نیازمندی­ها، محدودیت­ها و توان­های محیطی جوامع روستایی، منابع و امکانات مادی و معنوی آن را به سوی توسعه پایدار در ابعاد اقتصادی، اکولوژی، مکانی، فرهنگی و اجتماعی سوق دهند. این قالب­های جدید مشارکتی که از سوی سازمان­های دولتی برای توسعه روستایی ارائه می­شود، متاسفانه کمتر برای مشارکت روستاییان انگیزه­ساز بوده­اند. به همین دلیل آن­ها به محرکی نیاز دارندکه روستاییان را به فعالیت وادارند. به عبارت دیگر، باید کاری­کرد که مردم روستایی در اموری که به سرنوشت و زندگی­شان ارتباط می­یابد، مشارکتی فعال داشته باشند و این حق مسلم آن­هاست­(کائوتری و دیگران­، 1379: 3).

ازسوی دیگر، برای دست­یابی به اهداف توسعه همه جانبه، مشارکت روستاییان در برنامه­های توسعه بسیار ضروری است. زیرا بدون همکاری آنان، هرگونه طرح توسعه با مشکل رو به رو خواهد شد. برای دست­یابی به هدف­های توسعه روستایی همه جانبه، لازم است که بی­چیزان روستایی در تصمیم­گیری در همه مراحل اجرا و حتی ارزیابی مشارکت کنند­. این­گونه مشارکت در تصمیم­گیر­ی­ها باید در سطح توده مردم گسترش یابد(همان).

 

مبانی نظری تحقیق

یکی از بحث­های اندیشمندان در­باره توسعه و به­ویژه در نظر اندیشمندان پساتوسعه، رویکرد جایگزین توسعه در مکتب پسا­توسعه­گرایی است. دراین رابطه از نظر اسکوبار ویژگی­های اساسی پساتوسعه به شرح زیر است:

1. علاقه به انواع توسعه، بلکه علاقه به یافتن جایگزین­هایی برای توسعه، لذا رد کل پارادایم توسعه

2. علاقه و توجه به دانش و فرهنگ محلی

3. دفاع، حمایت و کمک به گسترش جنبش­های تکثرگرایانه محلی(ازکیا و دیگران، 1392: 410­).

در آثار اسکوبار ویژگی­های مشترک اندیشه پسا­توسعه مشخص شده است. به گفته او مکتب پسا­توسعه علاقه­مند به جستجو برای راه­های جایگزین برای توسعه بر اساس فرهنگ و دانش محلی است و موضعی انتقادی نسبت به ثبات گفتمان­های عملی توسعه دارد و از ایده محلی­گرایی دفاع و آن را ترویج می­کند. علاوه ­بر این از جنبش­های مردمی کثرتگرا نیز حمایت می­کند. اسکوبار استدلال می­کند، که جنبش­های مردمی، محلی کثرت­گرا هستند و به سیاست­های سازمان­یافته و نهادهای توسعه­ای و ثبات آن­ها بی­اعتمادند. تفکر پسا­توسعه با الهام و وام­گیری از جوامع بومی، سبک زندگی با صرفه را انتخاب می­کند و از شیوه زندگی و تفکر مادی­گرایانه گفتمان توسعه انتقادهای تندی می­کند. علاوه ­بر این، نظریه­پردازان مکتب پسا­توسعه­گرایی از تغییرات ساختاری حمایت می­کنند. به گفته اسکوبار پایه­های اساسی اقتصاد باید حول محور انسجام و همبستگی مشترک و متقابل شکل گیرد، سیاست باید با تمرکز بر دموکراسی مستقیم انجام شود و سیستم­های دانش باید عرفی سنتی یا ترکیبی از عرفی و مدرن باشند­Escobar­, 1995: 102-108)­). ازنظر اسکوبار، تحقیق عملی مشارکتی یکی از استراتژی­های مقاومت در برابر گفتمان توسعه در جهان سوم است. به اعتقاد او، این پادگفتمان که جهان سوم آغاز و به اجرا در خواهد آمد علم همگانی عمومی را هم­چون نتیجه فرآیندهای بومی درک می­کند که در آن  نظریه­پردازی و سازماندهی مردمی برای عمل به هم می­پیوندند. تحقیق عملی مشارکتی یک تنش دیالکتیکی را میان مردم محلی (­مسئله­مندی سازی بیگانگی و احساس کهتری آن­ها که از طریق تاکید بر فرهنگ محلی) و عوامل خارجی و روشنفکران (­آن­هایی که درصدد مسلط گردانیدن موقعیت طبقاتی خود و هر نوع تصوری از پیشرفته بودن و مترقی بودند هستند) ایجاد می­کند. این تحقیق با سهیم کردن گروه­های مردمی- مقاصد آن­ها از دگرگونی اجتماعی و تعهدات سیاسی­شان- سازمان و عوامل خارجی­شان نمی­توانند روابط سلطه و وابستگی خلق کنند. در تحقیق عملی مشارکتی، تعهدات دو جانبه و مشترک، آن­ها را به سمت پروژه­هایی آزاد و نامحدود متمایل می­سازد که ممکن است در مسیر مختلفی گسترش یافته و سرانجام به خوشبختی رهنمون سازد. البته تحقیق عملی مشارکتی هر­چند تا حدودی با مفاهیم مشارکت در ارتباط است اما، یکسره از آن متفاوت است. این نوع تحقیق در صدد ایجاد، برپایی و تولید فرعی قدرت همگانی است و نه صرف بسط و گسترش دادن آن.  این طرح­ها، ترکیبی ازفنون و تکنیک های آموزش بزرگسالان، تحقیق علوم اجتماعی و عمل­گرایی سیاسی هستند. برخی از این پروژه­ها به طور موفقیت­آمیزی مورد استفاده قرار گرفته­اند و مشتمل بر مواردی چون: تحقیق جمعی، بازسازی انتقادی تاریخ­های محلی یا منطقه­ای، استفاده از ابزارهای جدید اشاعه دانش است(تلخیص از: ازکیا و احمدرش، 1394: 206-205). اسکوبار تصریح می­کند که پروژه­های عملی مشارکتی دارای دستاوردهایی چون: تصرف و باز­پس­گیری قانونی و اجباری زمین­ها، مشارکت در نهادهای محلی و منطقه­ای موجود، ایجاد و برپایی سازمان­های جدید محلی، تهیه کتاب­های تاریخی محلی، دیداری-­ شنیداری، خبرنامه­ها و بولتن­های خبری اجتماع، تئاتر و موارد دیگر بوده است. اسکوبار معتقد است که این گونه پروژه­ها، شبکه­هایی را تشکیل می­دهند که به ظهور جنبه­های منطقه­ای غیر­ حزبی با اهمیتی منجر خواهد شد.

به طورکلی پسا­توسعه­گران (از جمله مجید رهنما) استدلال می­کنندکه شیوه­های گفتمان توسعه برای توسعه جوامع انسانی مخرب و غیر انسانی هستند و رویکردهای پسا­توسعه­ای می­تواند، اشکال جدیدی از همبستگی توسعه­محور را بر اساس انسانیت جایگزین کند و تغییر را برای مردم به ارمغان بیاورد. اساس مکتب پساتوسعه را می­توان بر اساس این دیدگاه به راحتی مشخص کرد که مردم خوب همه جا با هم فکر و سپس کار می­کنند­Bawtree, 1997: 245) Rahnema and). به طور کلی مکتب پسا­توسعه بر خلاف الگوهای ساختار­گرایانه و دولت­محور که ازبالا به پایین هستند، رهیافتی از پایین به بالا و مردمی می­باشند. بر همین اساس در ادامه رویکرد توسعه مردمی یا مردم­گرا را که مهم­ترین مبنای گفتمان پسا­توسعه است، بر اساس ویژگی­های مردم­گرایانه و پایین به بالای تفکر پسا­توسعه­ای شرح داده می­شود.

یادآوری می­شود که محلی­گرایی، سازمان­های غیر دولتی و مردم محلی از جمله مهم­ترین متغیرهای توسعه مردمی هستند. تاکید بر استقلال در توانایی تصمیم­گیری جوامع محلی، دموکراسی مستقیم و خودکفایی اقتصادی در عین وابستگی اقتصادی از موارد مورد تاکید توسعه مردمی است. در این رویکرد دولت، برخی از سازمان­های غیر دولتی مردم­محور و نهادهای غیر دولتی و­NGO ها را توان­مند­سازی می­کند و ...­، بر اساس یک پویایی متقابل و توان­مند کردن آن­ها نیز از دیگر محورهای توسعه مردمی است(Seyfang and Smith, 2007: 585­).

در پرتو همین رهیافت است که دانش بومی اهمیت پیدا می­کند و بر اساس استدلال­های پساتوسعه­گرایی است که در این رساله اقدام به مطالعه دانش بومی در منطقه مورد مطالعه شده است.

اما این بخش از بیان مبانی نظری صرفاً برای کمک به مطالعه است، زیرا بر اساس روش بنیانی که مبنای اساسی این مطالعه است، بایستی نظریه از دل مطالب گردآوری شده از میدان به دست آید. از این رو، این مطالعه از نظریه­ای استفاده نمی­کند، بلکه بر آن است تا خود دست به ساختن نظریه بزند.

 

ابزار و روش تحقیق

جامعه آماری در این مطالعه، ایل ممسنی از استان فارس است. در این پژوهش، به تناسب متدولوژی تحقیق، یک مکان کوچک از کل منطقه تحت قلمرو این ایل برای مطالعه انتخاب گردید. منطقه مورد مطالعه، دلی قاید شفیع از مناطق تحت قلمرو طایفه رستم از ایل ممسنی است­که در بخش مرکزی شهرستان رستم فارس واقع گردیده است. منطقه دلی قاید شفیع از ایل ممسنی فارس در ایران که یکی از مناطق دارای شیوه زیست بهره­برداری از مرتع بوده و هم­چنین دارای مراتع بسیاری است که هنوز این منطقه از مدیریت مشارکتی بهره­برداری سنتی از مرتع تا حدودی استفاده می­کنند. در این منطقه 7 روستا وجود دارد که مشارکت­کنندگان از 6 روستا انتخاب گردیدند. شهرستان رستم یکی از شهرستان­های استان فارس است که در 160 کیلومتری جنوب غربی شیراز بر سر راه شیراز- اهواز واقع گردیده است. شهر مصیری مرکز این شهرستان است. این شهرستان از شمال و غرب به استان کهگیلویه و بویراحمد، از شرق به شهرستان شیراز و از جنوب به شهرستان ممسنی منتهی می­گردد(­یوسفی، 1390).

در این پژوهش، از میان روش­های تحقیق کیفی، روش نظریه بنیانی انتخاب گردیده است. این روش با استفاده از جمع­آوری سیستماتیک و منظم داده­ها و توسعه روش­ها به شکل قیاسی و بنیانی در ارتباط با یکدیگر به کار می­رود. هدف نظریه بنیانی ایجاد نوعی نظریه است که علاوه ­بر وفا­دار ماندن به واقعیت، تعیین­ کننده ناحیه مورد نظر نیز باشد. از این رو، این نظریه ذاتاً تعمیم­پذیری آماری ندارد و در عوض دارای تعمیم­پذیری مفهومی است. این روش بر خلاف شیوه­های دیگر، می­خواهد نظریه خود را از درون پدیده­های موجود در یک زمینه بیرون بکشد. بنابراین، در پی آزمون زمینه­ها و رسیدن به درستی و یا نادرستی نظریه نیست، بلکه خود نظریه­ساز است و این عمده­ترین تفاوتی است که بین این روش تحقیق و سایر روش­ها وجود دارد. این روش مبتنی بر تجزیه و تحلیل مقایسه­ای و به دنبال کشف نظریه بر مبنای چهار معیار تعمیم بخشی فهم و ادراک، انطباق و مناسبت داشتن و اصلاح­پذیری است(Glasser, 1978). نظریه بنیانی شامل سه عنصر اصلی است: مفاهیم، طبقات و مقوله­ها که اساسی­ترین واحدهای تحلیل هستند و از طریق مفهوم­سازی داده­ها ایجاد می­شوند(Pendit, 1996). طبقات نسبت به مفاهیم در سطح بالاتری قرار می­گیرند و از فشردگی و تراکم بیشتری جهت ارائه برخوردارند. آن­ها هم­چنین از طریق فرآیند تحلیل مقایسه­ای و یا تطبیقی ایجاد می­شوند و نیز ابزاری هستند که از تلفیق آن­ها نظریه ایجاد می­شود(IbId). سومین عنصر مقوله­هاست که نشان­دهنده ارتباط بین یک طبقه و مفاهیم مربوط به آن و نیز ارتباط بین طبقه­های مجزاست.

در این پژوهش از تکنیک­های ارزیابی سریع روستایی، ارزیابی مشارکتی روستایی، مصاحبه نیمه ساختار یافته، مشاهده، قدم ­زدن عرضی و ...، استفاده گردیده است.

فرآیند ساخت نظریه بنیانی: شرط اصلی ساخت نظریه در این روش، وجود انعطاف­پذیری بالا طی این فرآیند است. پژوهشگر در این رهیافت از یک طرح بدون انعطاف پیروی نمی­کند، بلکه از طریق تعامل و ارتباط دو ­طرفه بین مراحل مختلف فرآیند یاد شده امکان تغییر و تبدیل برای رسیدن به نظریه­ای مقرون به واقعیت را پیدا می­کند. در ساخت نظریه بنیانی در این پژوهش چند مرحله تحلیلی مد­نظر قرار گرفته است­ که عبارت است از: گردآوری داده­ها، تنظیم داده­ها، تجزیه و تحلیل داده­ها و سرانجام بررسی مقایسه­ای ادبیات و سوابق موضوع.

 

اهداف و سوال­های اساسی پژوهش

- چگونه می­توان از تلفیق دانش بومی و نوین به یک مدیریت پایدار مرتع دست یافت؟

در این زمینه سوال­های دیگری نیز در زیر این عنوان می­تواند مطرح باشد.

- چه نوع سازمان­های مشارکتی سنتی در منطقه مورد مطالعه وجود داشته و یا دارد؟

- مدیریت پایدار مرتع به عنوان یک رهیافت جدید باید دارای چه مشخصاتی باشد؟

- عوامل موثر بر این رهیافت کدام است؟

- علل ایجاد و یا از هم­پاشیدگی مدیریت مشارکتی سنتی بهره­برداری از مراتع چیست؟

در حقیقت این پرسش­ها در درون خود هدف پژوهش را نیز تبیین می­کند، برای این که سوال اساسی پژوهش محور اصلی مطالعه را تشکیل می­دهد.

 

 

یافته­های تحقیق

منظور گردآوری داده­ها ابتدا برخی از افراد مطلع در منطقه شناسایی شدند و سپس برای اجرای بهتر نظریه بنیانی کار با ارزیابی سریع روستایی (RRA) شروع گردید. بنابراین، پس از حدود یک ماه برنامه­ریزی و بستر­سازی برای اجرای این روش مشارکتی، به گردآوری داده­ها بر اساس سوال­های نیمه ساختار­ یافته از قبل شروع گردید. گردآوری داده­ها یا استفاده از روش­ها و تکنیک­های مختلف مانند بحث­های گروهی، PRA­، مصاحبه­های نیمه ساختار یافته، مشاهده، قدم­زدن در روستاها و ...، ادامه یافت و برای رسیدن به اشباع نظری که در پاسخگوی بیستم به دست آمد، دو پاسخگوی دیگر از یک روستای مجاور نیز انتخاب و مصاحبه دنبال گردید. برای اطمینان از یافته­ها و حساسیت نظری پژوهشگر یک بار نیز افراد در بحث­های گروهی سه نفره شرکت داده شده و سوال­های پرسیده شد و پاسخ­های پاسخگویان تست گردید و اشتراک پاسخ­ها مورد امعان نظر قرار گرفت. در تجزیه و تحلیل داده­ها نیز، بر اساس اصول و شیوه کار در گراندد تئوری به صورت کدگذاری باز، از درون کلیه داده­های گردآوری شده از میدان، شامل یاد­داشت­ها، تصاویر، فیلم­ها، فایل­های صوتی، 231 مفهوم شامل کلمات، پاراگراف­ها و جملات، در این بخش از پژوهش، استخراج گردید و در جداولی تنظیم شدند که به دلیل زیاد شدن حجم از آوردن آن­ها خود­داری می­گردد. در پایان با مقایسه کل داده­ها و مفاهیم یک بار دیگر، مفاهیم به صورت یک جا مورد تحلیل کلی قرار گرفتند. در این بخش برخی از زواید حذف و برخی نواقص با مراجعه مجدد به داده­های گردآوری شده اعم از پاسخ­های موجود در   مصاحبه­ها، فیلم و صدای­های ضبط شده، تکمیل گردید. از مجموع مفاهیم استخراج شده از داده­ها، 65 مفهوم است.

مفاهیم با رعایت ضوابط حاکم بر کدگذاری به 27 «­خرده طبقه­» تقسیم گردید. در ادامه مجدداً همان روند تنظیم خرده طبقات برای تنظیم «طبقات گسترده» اجرا گردید. در این مرحله 17 طبقه گسترده به دست آمد. درگام بعدی، کدگذاری محوری صورت گرفت. کدگذاری محوری[15]  فرآیند مرتبط کردن مقولات فرعی به مقولات اصلی­تر را شامل می­شود. این عمل شامل پیچیده تفکر استقرایی و قیاسی است که طی چند مرحله انجام گرفته است. البته در «کدگذاری محوری» استفاده از این روش­ها متمرکزتر است و تلاش شده است تا مقولات بر اساس «الگوی پارادایمی» ایجاد و کشف شوند. در این مرحله «طبقات­» به دست آمده از طریق کدگذاری باز در نظمی منطقی قرار داده شد و ارتباط آن­ها با هم مشخص گردید. به عبارتی داده­های تجزیه شده به مفاهیم و مقوله­ها در کدگذاری محوری به شیوه جدیدی به یکدیگر مرتبط شدند. این کار با به کاربردن یک مدل پارادایمی شامل«­شرایط علی»، «­پدیده­»، «­زمینه­»، «­شرایط مداخله­گر» راهبردهای کنش /­ کنش متقابل و «پیامدها­» انجام گردید.

به طور خلاصه در کدگذاری محوری توجه به شش مقوله در خصوص پدیده مورد مطالعه ضروری است که باید در کدگذاری به منظور تحلیل داده­ها و با هدف تولید تئوری براساس سوال­های تحقیق مد­ نظر قرار گیرند. به دلیل زیاد شدن حجم مقاله در این جا خرده مفاهیم، خرده طبقات و طبقات گسترده در جدول شماره (1) ارائه خواهد شد و از آوردن همه جداول خودداری می­گردد.

 

جدول شماره (1): مفاهیم، خرده طبقه و طبقات گسترده داده­ها

مفاهیم

خرده طبقه

طبقه گسترده

 

خوراک دام از مراتع

تغذیه دام

مدیریت مشارکتی سنتی بهره­برداری از مراتع

(­بر اساس دانش بومی)

 

استفاده به منظور علوفه دام

 

استفاده از چوب مراتع

توسعه صنایع چوب با استفاده از مرتع

 

استفاده خوراکی از مراتع

بهره­برداری از محصولات مرتع برای مصارف خانگی

 

چرای دام و خوراک انسان

 

استفاده دارویی از مراتع

صنایع دارویی

 

تقویت مراتع با آیش­بندی

بهره­برداری بهینه از مراتع در چرای دام

مدیریت چرای دام با استفاده از دانش بومی

 

 

تقسیم­بندی فرضی مرتع برای چرا

 

استراحت گله در هوای گرم

 

رعایت زمان چرا

 

مدیریت ورود و خروج گله در مرتع

 

مدیریت ورود گله به مرتع

 

مدیریت چرا در زمان گل­دهی گیاهان مرتع

 

 

دانش بومی در چرا­ی دام در هنگام شب

مدیریت مشارکتی چرای دام به هنگام شب

 

طبقه­بندی مرتع بر­حسب نوع دام

تقسیم مراتع بر اساس جنس دام

تنوع ترکیب گله برای حفظ تعادل میان دام و مرتع

 

تقسیم مراتع بر اساس وضعیت زایشی

 

تقسیم مراتع بر اساس وضعیت جسمی دام

 

تقسیم بر جنسیت (­اصلاح نژاد)

 

زمان حرکت ایل به ییلاق

مدیریت مشارکتی در استفاده از مرتع به هنگام کوچ

مدیریت چرای متناوب

 

برگزاری جلسه برای تعیین تقویم کوچ

 

تعیین گروه برآورد میزان کشش مراتع

 

اعلام خبر میزان کشش مراتع ییلاقی به ارباب

 

تعیین تقویم روز حرکت از سوی ارباب

 

جلسه نهایی برای روز آغاز حرکت به ییلاق

 

تعادل بین مرتع و دام

 

ایجاد تعادل بین دام و مرتع

 

پیروی از قانون ایل

 

رعایت قوانین ایل

 

متغیر بودن قوانین قرق

قرق­بندی

 

مدیریت چرای دام یا استفاده از اصول­بندی

 

تعیین قرق­بان

 

جلوگیری از بهره­برداری بی­رویه از مرتع

 

جلوگیری از بهره­برداری زودرس از مراتع

 

چرا به صورت گردشی

چرای گردشی

مدیریت چرای دام با استفاده از قرق

 

برآورد میزان کشش مرتع در برابر تعداد دام

 

تخمین میزان مراتع توسط گروه­های نخبه

مدیریت مشارکتی ارزیابی و تخمین مراتع

 

 
 

وجود تخصص در ساختار مدیریت بهره­برداری از مراتع

 

وجود تخصص در ساختار مدیریت بهره­برداری از مراتع

 

بردن دام به خارج از قلمرو ایل

اجاره مرتع

 

مدیریت تعدیل دام و زادآوری مرتع

 

بردن دام نزد خویشاوندان

 

فروش دام مازاد بر کشش مرتع به منظور ایجاد تعادل

فروش دام مازاد

 

فروش دام پیر

 

تقسیم مرتع بر اساس وضعیت آب و هوایی

توزیع مرتع بر اساس اقلیم

مدیریت قطعه­بندی مراتع

 

از هم پاشیدن تقسیم­بندی آب و هوایی مراتع

 

دانش بومی در استفاده از بذر

بذر­افشانی توسط دام

مدیریت مشارکتی سنتی بهره­برداری­، اصلاح، بهبود و توسعه مراتع از طریق            بذر­افشانی

 

تغییر در سیستم بذر­پاشی سنتی و کاهش سطح مرتع

 

دانش بومی در بذر­پاشی

 

غنی بودن دانش بومی در بذرپاشی

 

دگرگونی در بذرپاشی

 

احیا­، بهبود و توسعه مراتع با استفاده از دانش بومی

 

مدیریت سنتی

مدیریت مرتع توسط خان

 

مدیریت سلسله مراتبی مرتع

 

مدیریتی اربابی

 

اخذ اجاره بها بابت مرتع

 

سلسله مراتب مدیریت مشارکتی سنتی در بهره­برداری از مراتع

 

نقش دوگانه

 

برنامه­ریزی

 

تغییر در ساختار و سبک مدیریت

به هم ریختگی مدیریت سنتی

به هم خوردگی ساختار جامعه عشایری با دخالت دولت

 

تغییر در ساختار و سبک مدیریت

 

استفاده از دانش بومی برای تعلیف دام

 

استفاده از دانش بومی در مورد تغذیه دام

 

مدیریت سنتی استفاده در مورد تغذیه دام

 

استفاده از دانش بومی در مورد تغذیه دام

 

علف درو شده از قبل

 

دادن تفاله

 

استفاده از بلوط برای تغذیه دام

 

جلوگیری از زیرکشت بردن مراتع

تغییر کابری مرتع

مدیریت مشارکتی سنتی در جلوگیری از تغییر کاربری مراتع

 

حفر حوضچه آب در مرتع

 

استفاده از دانش بومی در شرب آب

مدیریت مشارکتی سنتی  بهره­برداری، اصلاح، بهبود و توسعه مراتع در زمینه شرب دام

 

تعدیل دام در زمان خشکسالی

 

فاصله زیادی زمانی آب­دهی به دام

 

استفاده از دانش بومی برای جلوگیری از تشنگی دام

 

کودپاشی سنتی

تقویت مرتع به شیوه سنتی

بهبود مراتع به شیوه سنتی

 

دانش بومی پیرامون علوفه

 

دانش بومی پیرامون علف­های هرز

مدیریت مشارکتی پیرامون دفع آفات و علف­های هرز

 

   منبع: (داده­های گردآوری شده از میدان پژوهش).

 

با پایان یافتن کدگذاری محوری، قدم بعدی کدگذاری انتخابی است که از تلفیق و توأم کردن طبقات اصلی پدید می­آید و برای شکل­گیری اولیه چارچوب مدل مورد استفاده قرار می­گیرد. این کار نیز با توجه به ذهنیت کلی مدل و رهیافتی که مبتنی بر مدیریت پایدار بهره­برداری از مرتع باشد، شکل می­گیرد. از این رو، خط سیر داستانی که شیوه و روند شکل­­گیری مطالعه را نشان می­دهد، به طبقه محوری منتهی می­شود یعنی در حقیقت عناصر ششگانه پارادایم، تشکیل­دهنده داستان هستند، زیرا که بر اساس این منطق است که شرایط علی خاص، پدیده­ای ویژه بروز می­یابد که هم به نوعی از شرایط مداخله­گر متاثر است و هم راهبردهایی چه برای وضعیت موجود و چه برای وضعیت مطلوب برای آن پدیده متصور است. در همین جا، پیامدها عبارت از نتیجه رخداده سایر عناصر پارادایم است که نشان می­دهد چه مشکلاتی وجود دارد و چگونه باید به آن­ها سامان داد. زمینه تحقیق نیز بستری است که تحقیق به لحاظ مکانی و زمانی در آن انجام شده است. این جستجو با ژرفانگری ویژه تحقیق نظریه بنیانی ذهن محقق را پیرامون موضوع شکل می­دهد که بقیه مفاهیم، طبقات و خرده طبقات و هر آن­چه از دل تحقیق پژوهش بیرون می­آید و به گونه­ای بدان مربوط می­گردد و از این رو، مدل مورد نظر تحقیق در این قالب اصلی خود را پیدا خواهد کرد.

 

بحث و نتایج

پس از تجزیه و تحلیل داده­های گردآوری شده از میدان از طریق تکنیک­های متنوع، مشخص گردید که تا قبل از اصلاحات ارضی در جامعه مورد مطالعه، مدیریت بهره­برداری از مرتع به صورت مدیریت مشارکتی سنتی بوده است که ناشی از دانش بومی مردم بود. در این سیستم سنتی به دلیل مشارکت مردمی در سطح وسیع در امر مدیریت بهره­برداری از مرتع و هم­چنین متناسب بودن این سیستم بهره­برداری با فرهنگ و ساختارهای حاکم برجامعه که ازطریق سلسله مراتب، تقسیم­کار سنتی، سیستم خانواده و قشر­بندی اجتماعی ایلی اجرا می­شد و نظارت قوی که درون این ساختار مدیریت وجود داشت و توجه به دانش بومی که در ساختار تشکل­های سنتی مرتع­داری و با داشتن افراد متخصص، تقسیم کار سنتی متناسب، ساختار خانواده متناسب، مناسبات تولیدی متناسب با ساختار سنتی جامعه و عوامل اجرایی متناسب با این ساختار که با وجود رهبران محلی انجام می­گردید و ارتباط بین انسان، دام و طبیعت دست به دست هم داده و در ساختاری «مدیریت مشارکتی سنتی بهره­برداری از مرتع» نام داشت، مدیریت می­گردید. پیامدهای عملیاتی کردن چنین مدیریتی نشان از موفقیت دانش بومی دارد زیرا، نگهداری، حفظ، جلوگیری از تخریب، بهبود، اصلاح، احیا و توسعه مراتع را با خود به همراه داشت. در مدیریت مشارکتی سنتی بهره­برداری از مرتع، به منظور جلوگیری از تخریب مراتع، به روش­های بومی دست می­زدند. راه­های جلوگیری از تخریب منابع طبیعی تجدید­شونده (­مرتع) و بهره­­برداری، بهبود، اصلاح و توسعه مراتع در مدیریت مشارکتی سنتی بهره­برداری از مرتع به طور خلاصه به شرح زیر است:

مردم بومی، به منظور جلوگیری از فشار بر یک نقطه از مرتع، درطول سال چادر و یورت خود را تغییر می­دادند. هم­چنین، دانش بومی چوپانان منطقه مورد مطالعه به آنان آموخته بود که مراتع را به قسمت­های فرضی در ذهن خویش، تقسیم کرده و به تناسب تعداد دام و میزان تحمل هر قسمت، بین دام و مرتع تعادل ایجاد کنند. در مدیریت مشارکتی سنتی بهره­برداری از مرتع، دام­ در هنگام گل­دهی علف­های مرتعی، وارد مرتع نمی­گردد. تنوع در ترکیب گله در دانش بومی منطقه مورد مطالعه روش دیگر است. بومیان بین دام و مرتع برحسب تقسیم­بندی دام­ها بر اساس جنسیت، سن و سال و وضعیت جسمی دام، تعادل ایجاد می­کردند. بنابراین، مراتع بزها، بره­ها، لاغرها، بیماران، قوچ­ها، دوشاها و نازاها از هم تفکیک بود. از جمله راه­های دیگر جلوگیری از تخریب مراتع و هم­چنین بهبود و اصلاح آن­ها، ایجاد تناوب در چرای دام­ها است. این مدیریت در دانش بومی مردم منطقه مورد مطالعه در قالب «­کوچ»، «قرق» و
«­چرای گردشی» اعمال می­گردید. یکی دیگر از راهبردها برای جلوگیری از تخریب مرتع، ایجاد تعادل بین دام و مرتع است. بومیان به اندازه توان مرتع، دام وارد مرتع می­کردند و در صورت ازدیاد دام­ها و یا کمبود علوفه در مراتع نسبت به ایجاد توازن بین دام و مرتع اقدام می­کردند، تا بین دام و میزان کشش مرتع تعادل ایجاد گردیده و از تخریب مراتع جلوگیری ­شود. قطعه­بندی مراتع بر اساس وضعیت اقلیمی راهبرد دیگری برای جلوگیری از تخریب مرتع بوده است. یکی دیگر از شیوه­ها، بذر­افشانی مرتع توسط مردم بوده است. بستن کیسه­ای حاوی بذر به گردن جلودار گله و تعبیه یک سوراخ در پایین کیسه که با حرکت گله در مرتع دانه­های بذر از سوراخ بر زمین می­ریخت و با پای سایر دام­ها به زیر خاک  می­رفت. از جمله راه­ها، وجود سلسله مراتب ایلی بوده است. خان که در این منطقه حضور داشت، به دلیل این که این مراتع را در مالکیت خود می­دانست و سالانه ازطریق دریافت بهره مالکانه «حق علفچر» مقداری حق اجاره­داری از دام­داران دریافت می­کرد، از این رو با برنامه­های حساب شده از تخریب مراتع جلوگری کرده و نسبت به توسعه آن اقدامات لازم را به عمل می­آورد. روش دیگر، استفاده از دانش بومی در امر تغذیه دام بود. به این صورت که برای کم کردن فشار از مرتع، از علوفه کمکی استفاده می­کردند. هم­چنین، قبل از ملی شدن مراتع، اراضی تحت «آیش» قرار گرفته و نیز از شخم­زدن مراتع جلوگیری می­گردید. یکی دیگر از روش­های سنتی، ایجاد تعادل بین دام و آب موجود در مرتع به­ویژه در خشکسالی­ها بود. به همین مناسبت، دام­داران برخی از دام­های خود را به فروش می­رسانده­اند تا بین تعداد دام و آب موجود تعادل ایجاد کنند. استفاده از کود حیوانی روشی برای بهبود مرتع بوده است. چوپانان در این مناطق دام­ها را طوری درمراتع می­چرخاندند تا ازطریق این کود­دهی چرخه کامل گردد. روش دیگر سنتی احیای مرتع، از بین بردن علف­های هرز مرتع بود که با چرخاندن گله و لگد­کوب کردن گیاهان هرز، جدا کردن از بدن دام­ها در صورت چسبیدن به آن و آتش زدن  این گیاهان، آن­ها را نابود می­کردند.

بعد از اصلاحات ارضی، ملی شدن مراتع و نیز انقلاب 57، مدیریت بهره­برداری از مراتع دچار تزلزل گردید. در اثر اصلاحات ارضی منطقه مورد مطالعه در زمینه­های متعدد ساختاری موجب تغییرات عمده­ای شد. تغییرات در مدیریت بهره­برداری از مراتع به حد اعلای خود رسید. به این صورت که، با ورود نمود­های مدرنیته به روستاها و مناطق عشایری که از زمان رضا شاه مورد هجوم برای تغییر ساخت­ها بوده­اند، به تدریج و با اجرای برنامه شبه مدرنیزم دولتی، قدرت تضعیف شده مالک که بعد از اصلاحات ارضی و با ورود دولت به تدریج ضعیف شده بود، برای همیشه از روستاها برچیده شد و قشربندی اجتماعی دچار تغییرات اساسی گردید. برخی از قشرهای قبلی از بین رفتند، برخی دچار تغییر شدند و در جامعه قشرهای جدیدی در این منطقه سر برآورد و صنایع بومی در گیرو­دار با شبه مدرنیزم دولتی از بین رفت. بر اساس یافته­های این تحقیق، پس از ملی شدن مراتع و اصلاحات ارضی، دولت نه تنها نتوانسته خلأ ناشی از حضور ارباب یا خان در ارتباط با مدیریت بهره­برداری از مراتع را، دراین منطقه پر کند و برنامه مناسبی برای جلوگیری از تخریب مرتع و نیز احیاء مراتع ارائه دهد، بلکه با ارائه راهکارهای نامناسب خود و نیز ارائه طرح­هایی که بدون مشارکت مردم طراحی شده است، منجر به ازبین رفتن و یا ضعف قواعد حاکم بر مدیریت سنتی بهره­برداری از مراتع نیز گردیده است و در نتیجه از برنامه­های دولت به عنوان دلایل تخریب مرتع می­توان نام برد.

در وضعیت فعلی جامعه مورد مطالعه، برنامه­ریزی هم ­چنان از بالا به پایین است و مردم در طراحی  برنامه­های مربوط به مرتع مشارکت نداشته و از طرح­های دولتی مرتبط با مرتع بی­اطلاع­اند. مرتع به عنوان تنها منبع در­آمد بسیاری از بهره­برداران به­ ویژه افراد مسن، بی­سواد و ناتوان در بهره­گیری از اشتغال، قرار دارد. زنان به طور جدی از فرآیند مدیریت مرتع کنار گذاشته شده­اند و ...، در حالی که در قدیم دانش بومی در مدیریت مشارکتی سنتی در بهره­برداری از مرتع در منطقه مورد مطالعه از پایداری برخوردار بوده است. در حال حاضر این دانش رو به اضمحلال بوده و دانش نوین نیز نه تنها نتوانسته است در امر مدیریت بهره­برداری از مرتع موفق باشد، بلکه به روند تخریب مرتع نیز کمک کرده است. بین دانش بومی و دانش نوین در این خصوص فاصله ایجاد گردیده و مشارکت مردم در فرآیند برنامه­ریزی در امر مرتع جدی گرفته نشده است. در جامعه مورد مطالعه فاصله نسلی اتفاق افتاده و نسل جدید، مدیریت مشارکتی سنتی بهره­برداری از مرتع را فراموش کرده است. اعتماد بین مردم و دولت بسیار کم بوده و سرمایه اجتماعی در این جامعه تضعیف گردیده است. مردم در برخورداری از مواهب طبیعی و هم­چنین سایر زوایای زندگی ناتوانند. سیستم بهره­برداری از مرتع در حال حاضر تابع نظم خاص نبوده و قانون و مقرراتی بر آن حاکم نیست و ...، در نهایت مراتع به شدت تخریب گردیده­اند. بنابراین برای دست­یابی به مدیریت مشارکتی پایدار مرتع، نیازمند رهیافت جدیدی بوده که به نظر می­رسد با تلفیق دانش بومی و نوین این امر میسر خواهد شد.

در این بین، از نظر محقق با توجه به مطالب عنوان شده و هم­چنین برداشت از تجزیه و تحلیل داده­ها، مشکل اصلی این جامعه عدم مشارکت مردم در فرآیند برنامه­ریزی مرتبط با مرتع است. تغییرات ایجاد شده در ساختارهای متعدد جامعه و از هم گسیختگی ساختار مدیریت مشارکت سنتی از مرتع که از پایداری برخوردار بوده، برنامه­های متمرکز دولت، سهل­انگاری دولت­ها و بی­توجهی دولت به مشارکت مردم و ...­، به طور کلی مقایسه قبل از اصلاحات ارضی و پیگیری روند تغییرات، مواردی است که علاوه ­بر تکرار مقولاتی چون، مدیریت مشارکتی، مدیریت مشارکتی پایدار مرتع، مشارکت مردم، عدم مشارکت مردم، برنامه­ریزی از بالا، تمرکز در برنامه­های مرتبط در مرتع در دولت، پایداری در مدیریت مشارکتی سنتی در امر مرتع و ...، محقق را بر آن داشت تا «­مدیریت مشارکتی پایدار مرتع» را به عنوان «مقوله محوری» یا «هسته­ای» انتخاب نماید و بر همین اساس، مدل تلفیقی از دو دانش بومی و نوین را برای برون ­رفت از وضع موجد پیشنهاد نماید.

نظریه­های حاصله از تحقیقات میدانی: با توجه به مطالب گذشته، می­توان در خصوص ارائه یک نظریه که تمام عناصر پژوهش را درخود داشته باشد، ارائه داد. دراین راستا دو مبحث مورد توجه قرار خواهد گرفت. یکی «مدیریت مشارکت سنتی بهره­برداری از مرتع» و دیگری«­پاشیدگی مشارکت­های سنتی» است. در ادامه پیرامون این دو به طور مختصر مواردی آورده می­شود. در مورد مدیریت مشارکت سنتی بهره­برداری از مرتع، نظریه «عناصر خرده فرهنگ عشایری به مثابه عوامل توسعه مشارکت­های خودانگیخته» و درباره پاشیدگی مشارکت­های سنتی، نظریه «شبه مدرنیزم دولتی و به هم ریختگی مدیریت مشارکتی سنتی بهره­برداری از مرتع»، از داده­های میدانی پس از تجزیه و تحلیل استخراج گردید.

 

1. نظریه عناصر خرده فرهنگ عشایری به مثابه عوامل توسعه مشارکت­های خودانگیخته

عشایر منطقه مورد مطالعه در ساختار سنتی جامعه خود، دارای خرده فرهنگ­هایی بوده­اند که به صورت خود­انگیخته در این جامعه ایجاد گرده بود. رفتارهای مشارکتی متعدد در جامعه عشایری منطقه مورد مطالعه در قالب­هایی چون؛ خودیاری، دیگریاری و همیاری وجود داشته است. اساس کار مدیریت مرتع مثل بقیه موارد زندگی در قالب همین خرده فرهنگ­ها بر اساس روابط سنتی حاکم صورت می­گرفته است. این نوع مشارکت­ها، ارادی و خودانگیخته بوده است. ساخت جغرافیای اقتصادی، فرهنگی منطقه در طول قرن­ها منجر به پیدایش نهادهای مشارکتی سنتی شده که بر پایه همکاری و یاریگری شکل گرفته است. این مشارکت­های سنتی خود­جوش در منطقه مورد مطالعه بر­گرفته از نیازهای اساسی، محدودیت منابع و شرایط سخت محیطی بوده که نیاز به همکاری و مشارکت را ضروری می­ساخته است. آن­چه که موفقیت این­گونه مشارکت­ها را تضمین می­کرده، سازگاری آن­ها با علایق و روحیات مردم منطقه مورد مطالعه بود که بدون وابستگی به اعتبارات دولتی، به حفظ منافع اقتصادی- اجتماعی و زیست­محیطی مردم صورت می­گرفته است.

خرده فرهنگ­های جامعه عشایری منطقه مورد مطالعه در قالب ساختار خویشاوندی صورت می­گرفته است که اساس همزیستی در قالب «مال» و «آبادی» بر همین مبنا بود که در ساختارهای بزرگ­تری به نام «­تیره»، «­طایفه» و «ایل» جا می­گرفت و با ایجاد شبکه­های مبتنی بر اعتماد اجتماعی موجب زیاد شدن انسجام   می­گردید و همین امر نیز موجب ایجاد تحرک در جامعه مورد مطالعه شده و اداره بخش­های جامعه در درون یک ساختار سنتی به موجب وجود این سرمایه اجتماعی قابل توجه، آسان­تر و سهل­الوصول­تر می­گردید.

مردم منطقه مورد مطالعه با خرده فرهنگ­های خود، اقدام به ایجاد مدیریت مشارکتی در هر عنصر از عناصر این مدیریت می­کردند. بنابراین، برای دست­یابی به مدیریت­ مشارکتی سنتی بهره­برداری از مرتع، در هر قسمت از عناصر مرتبط با مرتع، با کمک این خرده فرهنگ­ها، اقدام به ایجاد مدیریت مشارکتی در همان بخش می­نمودند. به عنوان مثال، از طریق عناصر خرده فرهنگ عشایری چرای دام با استفاده از دانش بومی، مدیریت چرای دام با استفاده از دانش بومی ایجاد می­گردید. یا از طریق خرده فرهنگ عشایری تنوع درترکیب گله، مدیریت مشارکتی تنوع درترکیب گله ایجاد می­گردید و بقیه عناصر که درمدل شماره (1) آمده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عناصر خرده فرهنگ عشایری به مثابه عوامل توسعه مشارکت های خودانگیخته

چرای دام با استفاده از اصول قرق­بندی

چرای دام با استفاده از قرق

ارزیابی و تخمین مراتع

تعدیل دام و زادآوری مرتع

تنوع در ترکیب گله

چرای متناوب دام

بذر­افشانی مرتع

مدیریت سلسله مراتبی مرتع

جلوگیری از تغییر کاربری مراتع

مدیریت مشارکتی سنتی بهره­برداری از مرتع

 

 

چرای دام با استفاده از دانش بومی

قطعه­بندی مراتع

دانش بومی تغذیه دام

دفع آفات و علف­های هرز

 شرب دام در مرتع

بهبود مرتع به شیوه سنتی

 (مدیریت)  چرای دام با استفاده از دانش بومی

مدیریت تنوع در ترکیب گله

مدیریت چرای متناوب دام

مدیریت چرای دام با استفاده از اصول قرق­بندی

مدیریت ارزیابی و تخمین مراتع

مدیریت چرای دام با استفاده از قرق

مدیریت دام و زادآوری مرتع

مدیریت قطعه­بندی مراتع

مدیریت بذر­افشانی مرتع

مدیریت سلسله مراتبی مرتع

مدیریت سنتی تغذیه دام

مدیریت جلوگیری از تغییر کاربری مرتع

مدیریت سنتی در زمینه شرب دام در مرتع

مدیریت بهبود مرتع به شیوه سنتی

مدیریت دفع آفات و علف­های هرز

بهره برداری از محصولات فرعی

بهبود مرتع به شیوه سنتی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مدل شماره (1): نظریه عناصر خرده فرهنگ عشایری به مثابه عوامل توسعه مشارکت­های خودانگیخته

 

 

با ایجاد مدیریت در بخش­های متعدد خرده عنصر فرهنگی، در نهایت از مجموع این خرده مدیریت­ها در بخش­های متعدد مدیریت دام و مرتع­، مدیریت مشارکتی سنتی بهره­برداری از مرتع تشکیل می­گردد که مشروح نحوه بهره­برداری از این نوع مدیریت در بخش­های مختلف، در بخش روایت داستان، از شرح آن­ها در این­جا خودداری می­گردد. مدل شماره (1)، نظریه عناصر خرده فرهنگ عشایری به مثابه عوامل توسعه مشارکت­های خودانگیخته را نشان می­دهد. بعد از اصلاحات ارضی و ملی شدن مراتع، مدیریت بهره­برداری سنتی از مرتع دچار تزلزل گردید.

 

2. نظریه شبه مدرنیزم دولتی و به هم ریختگی مدیریت مشارکتی سنتی بهره­برداری از مرتع

از جمله برنامه­های دولت پهلوی در دهه چهل شمسی، اجرای برنامه­های مدرنیزم بود که از آن به «­برنامه­های شبه مدرنیزم» یاد می­شود. در برنامه­های شبه مدرنیزم دولت، دو برنامه با زندگی عشایر کشور ارتباط تنگاتنگ داشت. یکی اصلاحات ارضی و دیگری ملی اعلام­ کردن جنگل­ها و مراتع. با ملی شدن مراتع بخش­ اعظمی از مراتع که از سرمایه­های مردم بود، به دولت واگذار گردید. خوانین منطقه که با اصلاحات ارضی به مبارزه برخاسته بودند، دستگیر و زندانی و سپس اعدام شدند. با خروج مالک از منطقه، دولت جای او را گرفت. این امر موجب تغییرات ساختاری در جامعه مورد مطالعه شد. با ورود دولت و خروج خان از گردونه سلسله مراتب قدرت ایلی، قدرت سنتی در منطقه رو به کاهش رفت. یافته­های تحقیق نشان می­دهد که، پس از اصلاحات ارضی، به مرور تغییر در ساخت قشربندی اجتماعی جامعه مورد مطالعه، تقسیم کار و مشاغل در امر مدیریت سنتی مرتع نیز دچار تغییر اساسی گردیده است.                                 

شبه مدرنیزم دولتی و به هم ریختگی مدیریت مشارکتی سنتی بهره­برداری از مرتع

اصلاحات ارضی

ملی شدن مراتع

1. دگر­گونی ساختاری

2. به هم ریختگی سلسله مراتب ایلی

3. کاهش قدرت سنتی

4. تضعیف دانش بومی مردم

5. تغییر در وجه نظرهای مردم

6. تغییر سبک زندگی مردم

7. به هم ریختن سیستم تقسیم کار، مشاغل و قشربندی اجتماعی سنتی

8. خالی شدن روستاها از نیروی کار جوان

9. حاکمیت دولت در عشایر

10. برنامه­ریزی از بالا

 11. عدم استقبال بهره­برداران مرتع از طرح­های دولتی در مورد مرتع

12. شکست برنامه­های اعلام شده از سوی دولت

 

 

پاشیدگی

مشارکت­های سنتی

به هم ریختگی سیستم مدیریت مشارکتی سنتی مرتع

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مدل شماره (2): نظریه پاشیدگی مشارکت­های سنتی در منطقه مورد مطالعه

با ورود عناصر برنامه­های شبه مدرنیستی دولتی به جامعه عشایری، به تدریج عناصر شبه مدرنیزم دولتی، عناصر سنتی را از جامعه بیرون راندند. گسترش ارتباطات جمعی و ورود این وسایل به منطقه و تسهیل در امر ارتباطات شهری و روستایی، جوانان و نیروهای متخصص در امر مدیریت مشارکتی سنتی را روانه شهرها کرد. هم­چنین دولت با ملی کردن مراتع و به بیرون راندن مدیریت سنتی و جایگزینی مدیریت دولتی به جای مدیریت سنتی، سیستم برنامه­ریزی متمرکز یا از بالا به پایین را اجرا نمود. به دلیل غفلت از نقش بومیان در برنامه­های مرتبط با زندگی آنان، مردم از این برنامه­ها استقبال نکرده که این امر منجر به شکست برنامه­های دولتی در منطقه گردید. در نتیجه ورود مصنوعات صنعتی جدید به منطقه در این رقابت، مصنوعات سنتی شکست خورده و از گردونه خارج شدند. سبک زندگی ناشی از اجرای برنامه­های شبه مدرنیستی دولتی موجب تغییر در وجه نظرهای مردم و هم­چنین تغییر در سبک زندگی آنان گردید، در نهایت این عوامل موجب تضعیف مدیریت مشارکت سنتی بهره­برداری از مرتع گردید که به مرور زمان این امر موجب به هم ریختگی مدیریت مشارکتی سنتی بهره­برداری از مرتع گردید. این موارد در مدل شماره (2)، آمده است.

 

منابع

ازکیا، مصطفی؛ ایمانی، علی. (1387). توسعه پایدار روستایی. تهران: انتشارات اطلاعات.

ازکیا، مصطفی؛ احمد­رش، رشید و دانش­مهر، حسین. (1392). توسعه و مناقشات پارادایمی جدید. (جلد اول). تهران: انتشارات کیهان. چاپ اول.

ازکیا، مصطفی؛ احمد­رش، رشید. (1394). توسعه و مناقشات پارادایمی جدید. (جلد دوم). تهران: انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات. چاپ اول.

ازکیا، مصطفی؛ ایمانی، علی. (1390). تحلیل نظری نظام­های بهره­برداری از مراتع. مجله توسعه روستایی. دوره سوم، شماره 2.

انصاری؛ حمید. (1378). تعاونی­ها در بخش منابع طبیعی و پاردوکس کار گروهی و مالکیت (قسمت اول). مجله جنگل و مرتع. شماره 43.

انصاری، حمید. (1378). تعاونی­ها در بخش منابع طبیعی و پاردوکس کارگروهی و مالکیت (قسمت دوم). مجله جنگل و مرتع. شماره 44.

پاپ­زن؛ عبدالحمید. (1382). طراحی مدل تلفیق دانش بومی و رسمی به منظور دست­یابی به رهیافتی سامانه­ای مشارکتی در شهرستان کرمانشاه. پایان­نامه دوره دکتری. دانشکده منابع طبیعی دانشگاه تهران­.

چمبرز، رابرت. (1376). توسعهروستاییاولویتبخشیبهفقرا. ترجمه: مصطفی، ازکیا. دانشگاه تهران.

صفی­نژاد، جواد. (1368). بنه، نظام زراعی سنتی ایران. تهران: چاپ سپهر.

تری، امانوئل. (1362). جوامعمبتنیبرتیرهوطایفه. ترجمه: عباس، راد. تهران: انتشارات آگاه. چاپ اول.

 رزاقی، محمدحسین. (1378). طراحی تلفیقی دانش بومی و نوین در تهیه الگوی ترویج کشت بنه (در منطقه رویشی زاگرس). پایان­نامه دکتری در رشته ترویج و آموزش کشاورزی.

زارع ، حشمت؛ یعقوبی، جعفر. (1381). نگرش به دانش بومی. مجله جهاد. سال نوزدهم. شماره 221-220.

شریف­زاده، ابوالقاسیم؛ راستگو، حمید و محمدی، داود. (­1382). ساخت­دهی چارچوبی برای ارتقاء کاربری و توسعه نظام­های دانش بومی در توسعه پایدار. مجله جهاد. سال بیست و سوم، شماره 261-260 .

طوسی، محمدعلی. (1370). مشارکتدرمدیریتومالکیت. تهران: مرکز آموزش مدیریت دولتی.

عمادی، محمدحسین؛ عباسی، اسفندیار. (1378). دانش بومی و توسعه پایدار روستاها: دیدگاهی دیرین در پهنه نوین. تهران: وزارت جهاد سازندگی.

عمادی ، محمدحسین؛ امیری اردکانی، محمد. (1380) . تلفیق دانش رسمی و دانش بومی: ضرورتی در دست­یابی به توسعه پایدار کشاورزی. فصلنامه اقتصاد کشاورزی و توسعه. شماره 37. تهران: وزارت جهاد کشاورزی. 

فرهادی، مرتضی. (1371). بنه­شناسی. فصلنامه علوم اجتماعی. تهران: دانشگاه علامه طباطبایی. دوره اول، شماره 304.

کائوتری، ، هوئین ؛ و دیگران. (1379). مشارکتدرتوسعه. ترجمه: هادی، غبرایی؛ داوود، طبایی. تهران: انتشارات روش.   

یوسفی، جلال. (1383). دانش بومی استفاده از بلوط در شهرستان ممسنی. پایان­نامه کارشناسی­ارشد در رشته مدیریت توسعه روستایی دانشگاه تهران.

یوسفی، جلال. (1390). دانش بومی با تاکید بر جامعه روستایی ایران. تهران: انتشارات راه سبحان با همکاری سازمان جنگل­ها­، مراتع و آبخیزداری کشور.

Ahmed, M, M. (1994). Indigenohs knowledge for Sustainable Development In the Sudan. Khartoum, Sudan. Khartoum University Press.

David, L., Williams, N., Olivia, N., & Mucena, A. (1991). Utilzing Indigenous knowledge systems in Agricultural Education to promote sustainable Agriculture. Jornal of Agricultural Education.Vol. 33, No. 4, 119 (3), P.p: 267 - 379.

Escobar, A. (1995). Encountering Development: The Making and Unmaking of the Third World.Princeton: Princeton University Press.

Evelyn, M. (1995). Farmework for Enhancing the Use of Indigenohs knowledge. IK Monitor. 3(2).

Glasser, B, G. (1978). Theoritical Sensitivity: Advances in the methodology of grounded theoty. Mill Valley: Sosiology Press Ca.

Grenier, L. (1998). Working with Indigenohs knowledge. A GuideResearchers. DRC. International and National Agriculture Research centers. CIKARD.

Lionberger, H, F., & Gwin, P, H. (1991). Technology Transfer: From Researcher…to User: ATexbook of Successful Research Extenton Strategies Used to Devlop Agriculture.Columbia, MO: Univesity of Missouri, Univesity Extenton.   

Pendit, N, R. (1996). The Creation of Theory. A recent application of gronded theory method. Qualitative report. 2(4).

Pretty, J. (1994). Alternative Systems of enquiry for a Sustainable agriculture. IDS Bulletin25 publicpolicy and Adminstration, IGSSS, Yokohama National University published by Centerfor Education policy Development (VEPD).

Rahnema, M., & Victoria, B. (1997). The Post-Development Reader. London: Zed Books.

Rajaskaran, B. (1993). A framework for incorporating indigenohs knowledge Systems into agricultural research and direction. Human organization. 57(3), P.p: 258-272.

Seyfang, G., & Adrian, S. (2007). Grassroots innovations for sustainable development. Towards a new research and policy agenda. Environmental Politics. Vol. 16 Issue 4, P.p: 584-603.

Warren, D, M. (1992). Using indigenous knowledge for agricultural Rural development. A Concept paper for Exploring the potential Utility of the Ghobal of network indigenous knowledge Resource centers.

Ziai, A. (2007). Exploring post-development theory and practice, problem and perspectives. London; New York: Routledge.

 

 



* این مقاله از پایان­نامه دکتری تخصصی جلال یوسفی تحت عنوان تحلیل جامعه­شناختی تلفیق دانش بومی و نوین(در مدیریت مشارکتی) در احیاء، حفظ، نگهداری و بهره­برداری از منابع طبیعی با رویکرد پساتوسعه (مورد مطالعه، ایل ممسنی استان فارس) استخراج شده است.

1. دانشجوی دکتری تخصصی رشته جامعه­شناسی اقتصادی و توسعه دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران، تهران- ایران.

  E- mail: yousefi1442@gmail.com

2. استاد گروه جامعه­شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران، تهران- ایران (­نویسنده مسئول).

شماره مبایل:  09121853308                                                                     E- mail: azkia_moatafa@yahoo.com

3. استاد گروه جامعه­شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران، تهران- ایران. E- mail: a-kaldi@Srbiau.ac.ir

[4]­. Indigenous Knowledge

[5]­. Post-Modern

[6]­. Post- Developmene

[7]­. Developmene

[8]. Warren

[9].Lionberger and Gwin

[10]. Cumulative

[11].Cumulative

[12]­. Brokensha

[13]­.Partnership

[14]­. Traditional Institution

[15]­. Axial Coding

ازکیا، مصطفی؛ ایمانی، علی. (1387). توسعه پایدار روستایی. تهران: انتشارات اطلاعات.

ازکیا، مصطفی؛ احمد­رش، رشید و دانش­مهر، حسین. (1392). توسعه و مناقشات پارادایمی جدید. (جلد اول). تهران: انتشارات کیهان. چاپ اول.

ازکیا، مصطفی؛ احمد­رش، رشید. (1394). توسعه و مناقشات پارادایمی جدید. (جلد دوم). تهران: انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات. چاپ اول.

ازکیا، مصطفی؛ ایمانی، علی. (1390). تحلیل نظری نظام­های بهره­برداری از مراتع. مجله توسعه روستایی. دوره سوم، شماره 2.

انصاری؛ حمید. (1378). تعاونی­ها در بخش منابع طبیعی و پاردوکس کار گروهی و مالکیت (قسمت اول). مجله جنگل و مرتع. شماره 43.

انصاری، حمید. (1378). تعاونی­ها در بخش منابع طبیعی و پاردوکس کارگروهی و مالکیت (قسمت دوم). مجله جنگل و مرتع. شماره 44.

پاپ­زن؛ عبدالحمید. (1382). طراحی مدل تلفیق دانش بومی و رسمی به منظور دست­یابی به رهیافتی سامانه­ای مشارکتی در شهرستان کرمانشاه. پایان­نامه دوره دکتری. دانشکده منابع طبیعی دانشگاه تهران­.

چمبرز، رابرت. (1376). توسعهروستاییاولویتبخشیبهفقرا. ترجمه: مصطفی، ازکیا. دانشگاه تهران.

صفی­نژاد، جواد. (1368). بنه، نظام زراعی سنتی ایران. تهران: چاپ سپهر.

تری، امانوئل. (1362). جوامعمبتنیبرتیرهوطایفه. ترجمه: عباس، راد. تهران: انتشارات آگاه. چاپ اول.

 رزاقی، محمدحسین. (1378). طراحی تلفیقی دانش بومی و نوین در تهیه الگوی ترویج کشت بنه (در منطقه رویشی زاگرس). پایان­نامه دکتری در رشته ترویج و آموزش کشاورزی.

زارع ، حشمت؛ یعقوبی، جعفر. (1381). نگرش به دانش بومی. مجله جهاد. سال نوزدهم. شماره 221-220.

شریف­زاده، ابوالقاسیم؛ راستگو، حمید و محمدی، داود. (­1382). ساخت­دهی چارچوبی برای ارتقاء کاربری و توسعه نظام­های دانش بومی در توسعه پایدار. مجله جهاد. سال بیست و سوم، شماره 261-260 .

طوسی، محمدعلی. (1370). مشارکتدرمدیریتومالکیت. تهران: مرکز آموزش مدیریت دولتی.

عمادی، محمدحسین؛ عباسی، اسفندیار. (1378). دانش بومی و توسعه پایدار روستاها: دیدگاهی دیرین در پهنه نوین. تهران: وزارت جهاد سازندگی.

عمادی ، محمدحسین؛ امیری اردکانی، محمد. (1380) . تلفیق دانش رسمی و دانش بومی: ضرورتی در دست­یابی به توسعه پایدار کشاورزی. فصلنامه اقتصاد کشاورزی و توسعه. شماره 37. تهران: وزارت جهاد کشاورزی. 

فرهادی، مرتضی. (1371). بنه­شناسی. فصلنامه علوم اجتماعی. تهران: دانشگاه علامه طباطبایی. دوره اول، شماره 304.

کائوتری، ، هوئین ؛ و دیگران. (1379). مشارکتدرتوسعه. ترجمه: هادی، غبرایی؛ داوود، طبایی. تهران: انتشارات روش.   

یوسفی، جلال. (1383). دانش بومی استفاده از بلوط در شهرستان ممسنی. پایان­نامه کارشناسی­ارشد در رشته مدیریت توسعه روستایی دانشگاه تهران.

یوسفی، جلال. (1390). دانش بومی با تاکید بر جامعه روستایی ایران. تهران: انتشارات راه سبحان با همکاری سازمان جنگل­ها­، مراتع و آبخیزداری کشور.

Ahmed, M, M. (1994). Indigenohs knowledge for Sustainable Development In the Sudan. Khartoum, Sudan. Khartoum University Press.

David, L., Williams, N., Olivia, N., & Mucena, A. (1991). Utilzing Indigenous knowledge systems in Agricultural Education to promote sustainable Agriculture. Jornal of Agricultural Education.Vol. 33, No. 4, 119 (3), P.p: 267 - 379.

Escobar, A. (1995). Encountering Development: The Making and Unmaking of the Third World.Princeton: Princeton University Press.

Evelyn, M. (1995). Farmework for Enhancing the Use of Indigenohs knowledge. IK Monitor. 3(2).

Glasser, B, G. (1978). Theoritical Sensitivity: Advances in the methodology of grounded theoty. Mill Valley: Sosiology Press Ca.

Grenier, L. (1998). Working with Indigenohs knowledge. A GuideResearchers. DRC. International and National Agriculture Research centers. CIKARD.

Lionberger, H, F., & Gwin, P, H. (1991). Technology Transfer: From Researcher…to User: ATexbook of Successful Research Extenton Strategies Used to Devlop Agriculture.Columbia, MO: Univesity of Missouri, Univesity Extenton.   

Pendit, N, R. (1996). The Creation of Theory. A recent application of gronded theory method. Qualitative report. 2(4).

Pretty, J. (1994). Alternative Systems of enquiry for a Sustainable agriculture. IDS Bulletin25 publicpolicy and Adminstration, IGSSS, Yokohama National University published by Centerfor Education policy Development (VEPD).

Rahnema, M., & Victoria, B. (1997). The Post-Development Reader. London: Zed Books.

Rajaskaran, B. (1993). A framework for incorporating indigenohs knowledge Systems into agricultural research and direction. Human organization. 57(3), P.p: 258-272.

Seyfang, G., & Adrian, S. (2007). Grassroots innovations for sustainable development. Towards a new research and policy agenda. Environmental Politics. Vol. 16 Issue 4, P.p: 584-603.

Warren, D, M. (1992). Using indigenous knowledge for agricultural Rural development. A Concept paper for Exploring the potential Utility of the Ghobal of network indigenous knowledge Resource centers.

Ziai, A. (2007). Exploring post-development theory and practice, problem and perspectives. London; New York: Routledge.