بررسی عوامل اجتماعی مرتبط با ناسازگاری زناشویی در شهر تبریز

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دانشگاه آزاد تبریز

2 استادیار دانشگاه پیام ‌نور تبریز، گروه علوم اجتماعی، صندوق پستی 19395-3697، تهران– ایران.

چکیده

چکیده
خانواده یکی از مهم­ترین نهادهای اجتماعی است که اساس و پایه حیات اجتماعی محسوب می­شود و در تعادل عاطفی، روانی و اجتماعی افراد موثر است. به دنبال تحولات و تغییرات رو به رشدی که در ساختار جوامع بشری به وجود آمده است، نهاد خانواده نیز از این تحولات بی­نصیب نمانده و بعضاًدر بسیاری موارد، تغییرات شگرفی را در ساختار خود پذیرفته است، لذا ناسازگاری زناشویی در زمان حاضر تبدیل به یک مسئله اجتماعی شده است که به نهاد خانواده آسیب می­رساند و به صورت اندک اندک جامعه را به وضعیت بحرانی و تامرز متلاشی شدن ارزش­ها می­کشاند. به­ همین دلیل برنامه­ریزان­اجتماعی لازم است این مشکل را به طور عملی مورد بررسی قرار دهند و علل و عوامل آن را شناسایی و برای رفع آن اقدام نمایند. با روش تحقیق پیمایش، اطلاعات مورد نیاز از 1400 نفر جامعه آماری 200 زن ناسازگار 50-15 ساله شهر تبریز به عنوان نمونه با استفاده از جدول مورگان انتخاب شده است و از نمونه­گیری مبتنی­بر زمان استفاده شده است. ابزار گردآوری داده­ها، پرسشنامه می­باشد که داده­های آن را بااستفاده از برآوردهای نرم­افزار spss نسخه20 و بر­اساس روش­های آماری مطابق با فرضیات تحقیق­، شامل همبستگی پیرسون، آزمون T و آزمون F و رگرسیون چند­ متغیره مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفت. با توجه به یافته­های حاصل از رگرسیون چند ­متغیره، ناکامی جنسی با (32/0) بیشترین سهم را در میزان ناسازگاری زناشویی دارد و در مجموع (41/0) میزان ناسازگاری زناشویی توسط متغیرهای ناکامی جنسی، پایبندی­های مذهبی و پایگاه اجتماعی (پایین) تبیین می­شود. براساس ضریب بتاهای به دست­ آمده رابطه ناکامی جنسی و پایگاه (پایین) با میزان ناسازگاری زناشویی مستقیم و ازطرف دیگر پای­بندی­های مذهبی رابطه معکوس با میزان ناسازگاری دارد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Marital discord and its related social factors

نویسندگان [English]

  • Shabnam Masoudi Asl 1
  • Firouz Rad 2
چکیده [English]

The family is one of the most important social institutions and sources of healthy community, and healthy family. Regarding to the growing of development and change in the behavior of human societies, the family is not deprived of these developments and in many cases; dramatic changes in its structure are accepted.  Marital discord and at its peak divorce is a social phenomenon that they are Family damage. This study seeks to examine the relationship between social factors and sexual failure. Conducting the survey methodthe information of 200 women at 15-50-year-old that have conflict has been obtained by the time-based sampling method. According to the results of multivariate regression, sexual failure with 32% has the more share in the marital conflict. In total, 41 per cent of the maladjustment of commitmentsis explained by the conflict committed, religious commitmentsand social base (bottom). Based on Beta coefficient, the relationship between sexual failure and social base (bottom) with marital discord is direct and with religious commitments is inverse.

کلیدواژه‌ها [English]

  • marital discord
  • religious commitment
  • social base
  • sexual frustration
  • interference in others life

«مطالعات جامعه‌شناسی»

سال هشتم، شماره سی و یکم، تابستان 1395

ص ص 68-47

 

 

 

 

 

بررسی عوامل اجتماعی مرتبط با ناسازگاری زناشویی در شهر تبریز

شبنم مسعودی اصل[1]

دکتر فیروز راد[2]

تاریخ دریافت مقاله:19/1/1395

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:23/7/1395

چکیده

خانواده یکی از مهم­ترین نهادهای اجتماعی است که اساس و پایه حیات اجتماعی محسوب می­شود و در تعادل عاطفی، روانی و اجتماعی افراد موثر است. به دنبال تحولات و تغییرات رو به رشدی که در ساختار جوامع بشری به وجود آمده است، نهاد خانواده نیز از این تحولات بی­نصیب نمانده و بعضاًدر بسیاری موارد، تغییرات شگرفی را در ساختار خود پذیرفته است، لذا ناسازگاری زناشویی در زمان حاضر تبدیل به یک مسئله اجتماعی شده است که به نهاد خانواده آسیب می­رساند و به صورت اندک اندک جامعه را به وضعیت بحرانی و تامرز متلاشی شدن ارزش­ها می­کشاند. به­ همین دلیل برنامه­ریزان­اجتماعی لازم است این مشکل را به طور عملی مورد بررسی قرار دهند و علل و عوامل آن را شناسایی و برای رفع آن اقدام نمایند. با روش تحقیق پیمایش، اطلاعات مورد نیاز از 1400 نفر جامعه آماری 200 زن ناسازگار 50-15 ساله شهر تبریز به عنوان نمونه با استفاده از جدول مورگان انتخاب شده است و از نمونه­گیری مبتنی­بر زمان استفاده شده است. ابزار گردآوری داده­ها، پرسشنامه می­باشد که داده­های آن را بااستفاده از برآوردهای نرم­افزار spss نسخه20 و بر­اساس روش­های آماری مطابق با فرضیات تحقیق­، شامل همبستگی پیرسون، آزمون T و آزمون F و رگرسیون چند­ متغیره مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفت. با توجه به یافته­های حاصل از رگرسیون چند ­متغیره، ناکامی جنسی با (32/0) بیشترین سهم را در میزان ناسازگاری زناشویی دارد و در مجموع (41/0) میزان ناسازگاری زناشویی توسط متغیرهای ناکامی جنسی، پایبندی­های مذهبی و پایگاه اجتماعی (پایین) تبیین می­شود. براساس ضریب بتاهای به دست­ آمده رابطه ناکامی جنسی و پایگاه (پایین) با میزان ناسازگاری زناشویی مستقیم و ازطرف دیگر پای­بندی­های مذهبی رابطه معکوس با میزان ناسازگاری دارد.

واژگان کلیدی­:ناسازگاری زناشویی، پای­بندی­های مذهبی، پایگاه اجتماعی، ناکامی جنسی و دخالت دیگران در زندگی.

مقدمه و طرح مساله

خانواده را نهاد اجتماعی معرفی کرده­اند که منتج از پیوند زناشویی زن و مرد است. از جمله مظاهر اجتماعی انسان، وجود تعامل سالم و سازنده میان انسان­ها و برقرار بودن عشق به همنوع و ابراز صمیمیت و همدلی به یکدیگر است، خانواده محل ارضای نیازهای مختلف ­جسمانی، عقلانی و عاطفی است­(عدالتی ودیگری، 2010: 23)­. خانواده را می­توان به عنوان یک نهاد اجتماعی و نظام کنش­های گوناگون و مشخص شده­ای پنداشت که در درون نظام نقش­های تعیین ­شده سازمان یافته­اند، نظام خانواده از طریق ارزش­ها و هنجارهای اجتماعی به نظام­کلی جامعه مربوط می­شود و درحقیقت نظام جامعه همواره به عنوان گروه مرجعی برای خانواده عمل می­کند، با این ترتیب می­توان گفت­که کنش اعضای خانواده به­ ویژه همسران درچارچوب نظام هنجارها و ارزش­های اجتما­عی­ صورت می­گیرد و به عبارتی نظام اجتماعی خانواده معمولاً از درجه­ای از یگانگی برخوردار است، دارای نقش­های مکمل و هم­چنین گروهی از نقش­ها برای اهداف جمعی یا فردی است­(آقاجانی، 1388: 151)، و ازدواج به عنوان یک نهاد اجتماعی پایه و اساس ارتباط انسانی را شکل می­دهد و در آن مرد و زن از طریق یک نیروی رمزی ناشی از غرایز، آیین، شعائر و عشق به هم جذب می­شوند و به طور آزادانه و کامل تسلیم یکدیگر شده تا واحد پویایی را به عنوان خانواده ایجاد نمایند­(احمدی، 1382: 12). پدید آمدن اختلاف و تعارض بین زن و شوهر طبیعی است و به دلیل ماهیت روابط متقابل همسران، بدیهی است که اختلاف دیدگاه روی می­دهد یا نیازها برآورده نشوند و در نتیجه همسران نسبت به یکدیگر احساس خشم، ناامیدی و ناخشنودی کنند. بعضی از موضوع­های شناخته شده­ای­که می­تواند پدیدآورنده اختلاف­های زناشویی باشد چنین است: پول، روابط جنسی، روابط خویشاوندی، دوستان، فرزندان، خیانت­جنسی، مشکلات عاطفی، مشکلات­مالی، مشکلات ارتباطی (گفت و شنود)، درگیری­های کاری و غیره(ثنایی و دیگری، 1387). ناسازگاری درون خانواده سبب می­شود تا روابط اعضای خانواده بهم بخورد، از هم­ گسستگی ایجاد کند، وحدت میان اعضای خانواده به خطر بیافتد و نهایتاً منجر به انحلال آن گردد. تعارض زناشویی دو منشاء دارد: 1. عدم تعادل درون خانواده 2. عدم پای­بندی هر یک از زوجین به هنجارها و تخلف از آن­ها(یگانه­مهر، 1391: 69). سلامت فیزیکی، عاطفی و بهداشت روانی افراد در جامعه، در گرو سلامت روابط زناشویی و تداوم و بقاء ازدواج است. رضایت فرد از زندگی زناشویی به منزله رضایتش از خانواده و رضایت از خانواده به معنای رضایت از زندگی است و در نتیجه تسهیل در رشد و تعالی و تکامل مادی و غیر مادی جامعه را به دنبال خواهد داشت(عباسی، 1389: 128).  به دنبال تحولات و تغییرات رو به رشدی که در جوامع بشری به وجود آمده، نهاد خانواده هم از این تحولات بی­نصیب نمانده و بعضاً در بسیاری از موارد، تغییرات شگرفی را در ساختار خود پذیرفته و در حقیقت پدیده صنعتی ­شدن و مدرنیته شدن جوامع بشری، نهاد خانواده را در بسیاری از موارد تحت­ تاثیر قرار داده است. در بسیاری از موارد این تغییرات منفی و در بسیاری از موارد هم مثبت ارزیابی شده است(قرائتی، 1388: 9). شاخص طلاق در کشور طی سال­های گذشته روندی افزایشی داشته است­که نشان از افزایش تعداد طلاق و یاعدم افزایش تعداد ازدواج در جامعه است. به طوری­که این شاخص درسال 1389 رقمی در حدود 4/15 بوده که در سال 1393 به عدد 6/22 رسیده است. در واقع می­توان­گفت در سال 1389 حدود 15 طلاق در برابر هر یک صد ازدواج وجود داشته، در حالی که در سال 93 در برابر هر یک صد ازدواج 22 طلاق به ثبت رسیده است(سازمان ثبت احوال، 1390). خانواده هسته اصلی تامین­کننده بهداشت جامعه و روابط زوجین هسته سلامت خانواده است. نارضایتی و ناسازگاری زناشویی، افزایش آمار طلاق و پیامدهای سوء آن در طی سال­های اخیر انگیزه انجام مطالعات متعددی در زمینه ناسازگاری و عوامل مرتبط با آن را ایجاد نموده است. تاثیر روش تغییر شیوه زندگی بر کاهش ناسازگاری همسران(خدابخش احمدی، 1381: 109)، عوامل اجتماعی، فرهنگی و روانی موثر بر ناسازگاری زناشویی در­(عباسی، 1391­: 82)، بررسی جامعه­شناختی رضایت زنان از مناسبات زناشویی(مهدوی و همکاران، 1387: 112)، و بررسی عوامل ناسازگاری زناشویی­(یگانه­مهر، 1391: 10)، از جمله موارد مورد توجه است. گفتنی است که معمولاً نارضایتی در بخشی از رابطه زوجین به راحتی به بخش­های دیگر سرایت می­کند، لذا شناخت عوامل ایجاد­کننده به­ویژه عوامل اجتماعی یک نارضایتی می­تواند به کاهش نارضایتی­های دیگر و حل مشکلات در بخش­های دیگر زندگی بیانجامد. با توجه به آن ­چه مطرح شد انجام پژوهشی جهت شناسایی عوامل اجتماعی مرتبط با ناسازگاری زناشویی ضروری به نظر می­رسد. از آن­جا که عوامل گوناگونی در شکل­گیری ناسازگاری زناشویی نقش دارد، لذا این تحقیق بر آن است:

- میزان ناسازگاری زناشویی را در بین زنان ناسازگار شهر تبریز مورد بررسی قرار دهد.

- عوامل اجتماعی مرتبط با میزان ناسازگاری زناشویی را در بین زنان ناسازگار شهر تبریز شناسایی نماید. 

 

پیشینه نظری و تجربی

در دیدگاه کارکردگرایانه پارسونز، خانواده دارای کارکردهای مختلف است. به زعم پارسونز، باید بین نقش زن و مرد (هرکدام بر اساس قابلیت خود) تفکیک قائل شد تا حالت تعادل حفظ و مانع از مختل شدن جریان زندگی شود. خانواده نظامی فرهنگی است که تشکیل و بقاء آن در گرو ازدواج زن و مرد با یکدیگر است. از آن­جایی­ که افراد دارای ایده­ها، ارزش­ها، اعتقادات، باورها و آداب و رسوم هستند، خود را با هنجارهای اجتماعی تطبیق می­دهند و تعارض­ها و نارضایتی­ها را به حداقل می­رسانند. به عبارتی بقاء سیستم خانواده مستلزم کارکرد حفظ یکپارچگی است. این کارکرد متضمن قوانین حاکم بر کنشگران (زن و مرد) سیستم اجتماعی و هماهنگ کردن آن­ها با یکدیگر در خصوص عملکرد صحیح سیستم است. یکی دیگر از الزامات­کارکردی پارسونز نهفتگی است­که مشتمل بر دو مسئله است: کنترل تنش­ها (تنش­ها و فشارهای درونی کنشگران) و حفظ الگو (نشان دادن رفتار مناسب). در سیستم اجتماعی خانواده زن و مرد باید بتوانند ناکامی­ها و سایر فشارهای روحی خویش را توسط راه­حل­ها و ساز و کارهای اخلاقی به حداقل برسانند(دیلینی، 1387: 386). براساس نظریه کارکرد­گرایی، در خانواده وجود علایق متفاوت سبب بروز تضادهای آشکار و پنهان می­شود و این تضادها، ویژگی­ها و کارکردهای مناسب خانوادگی را از بین می­برد. هم­چنین کارکردگرایان، آسیب­های اجتماعی و مشکلات خانواده را در ارتباط با دیگر نهادهای اجتماعی تبیین می­کنند و بر این عقیده­اند که تغییرات در اقتصاد، در مذهب و نظام آموزشی می­تواند خانواده را با آسیب­هایی رو به رو کنند. در مورد دین، کارکردگرایان آن را عامل انسجام­بخش، حیات­بخش و خوشبختی­بخش می­دانند. کارکردگرایان بر فشارها، ناسازگاری­ها و تناقض­ها در نظام متمرکز می­شوند تا بتوانند مسئله اعتیاد را تبیین کنند و اعتیاد را عامل تاثیر­گذار بر دیگر نهادها و ناسازگاری در خانواده و اختلال در کارکرد­های خانواده می­دانند. مطابق آمارها میزان ناسازگاری زناشویی و طلاق در بین اقشار کم درآمد سه برابر اقشار با درآمد بالاست و به تبع آن شغل­هایی که در­آمد بالایی دارند، ناسازگاری در آن نسبت به شغل­های کم درآمد کمتر است. هم­چنین براساس این نظریه­، تحصیلات باعث تحرک اجتماعی و به دست آوردن شغل، پول و مقام می­شود که روی هم­ رفته تحصیلات، شغل و درآمد طبقه اجتماعی فرد را تشکیل می­دهند و این امر در جوامع صنعتی ثابت شده است که ثبات زناشویی در طبقات بالاتر بیشتر از طبقه متوسط و پایین است. پس میزان سازگاری در بین افراد با سطح بالا و در­آمد بالا بیشتر از طبقه متوسط و پایین است(همان). نتایج تحقیق کریستوفر و همکاران نشان می­دهدکه مجموعه­ای قوی ولی پیچیده­ای از روابط میان سابقه خانوادگی (تحت تربیت والدینی با زندگی زناشویی شاد و کم ­تنش) و زندگی مذهبی و عرفانی جوانان با ناسازگاری وجود دارد(کریستوفر و همکاران، 2011: 120). در دیدگاه کنش متقابل نمادین، هدف اصلی زناشویی و ازدواج، شکل دادن حقوقی و رسمیت دادن به محرکات غریزی است­که بنیان آن به شمارمی­رود(توسلی، 1383: 279). نظریه­کنش متقابل­نمادین میزان انعطاف­- ­پذیری زن و مرد در خانواده را با سطح ناسازگاری زناشویی مرتبط می­داند، زن و مرد به عنوان کنشگران خانواده، باید نسبت به اصول، تفکرات و باورهای طرفین از انعطاف و سازگاری مناسبی برخوردار باشند تا سطح تعارضات کاهش یابد. با تکیه بر تئوری کنش متقابل نمادی، انسان­ها با افزایش سطح انعطاف­پذیری خود می­توانند با "من مفعولی­" خویش که وجه قضاوت­کننده و کنترل­کننده است بر "من فاعلی" که وجه خلاق و خیالی "خود" است، غالب شوند و در پی انطباق برآیند. "مید" معتقد است: کنشگران با تلاش فکری خلاقانه و در نظر گرفتن دایره ارزش­های جامعه در پی اخلاقی کردن امور هستند. احسان کردن متضمن نگرش و نوعی کردار است که با تعهد قلبی همراه است و تعهد به دنبال انتخاب می­آید. به عبارتی وقتی زن و مرد به صورت اخلاقی اقدام به حل مسائل و تعارضات خویش می­کنند، با نگرشی سخاوت­مندانه مدارا و مسامحه دارند و با بهره­گیری از هوش فکورانه سعی در کنترل رفتار خود داشته، در این صورت می­توانند فرایند تکامل را در جهت دست­یابی به شرایط اجتماعی خانوادگی بهتر برقراری رابطه کارآمدتر تسریع کنند(عباسی و همکاران، 1389: 132)­. نظریه مبادله تغییرات فاصله سنی زوجین از طریق سود و زیانی که در رابطه ازدواج برای افراد در پی دارد را تبیین می­کند طبق این نظریه­، مردم در انتخاب­های خود به صورت عقلانی عمل می­کنند و در صددند در انتخاب­ها و در رابطه با دیگران سود خود را به حداکثر برسانند. با توجه به این­که سن می­تواند نوعی سرمایه محسوب شود. زنان برای مبادله برابر با مردان در رابطه زناشویی­، برای برابری با سرمایه مادی آن­ها سرمایه فرهنگی خود یعنی سن خود را هزینه می­کنند­(اعزازی، 1385: 42).

کارکردگرایان مثل پارسنز تقسیم نقش را بهترین شکل برای­حفاظت وحدت خانوادگی می­داند و تداخل هرنوع نقش دیگر را سبب به هم ­خوردن تعادل زندگی به حساب می­آورد. آن­ها اشتغال زن و رقیب شدن او برای شوهر را سبب نابسامانی خانواده مطرح می­کنند­(دیلینی، 1387: 386). هایدگر، مسکن را مکانی معرفی می­کندکه آدمی درجریان آن (مکانِ بودن) را تبدیل به خانه کرده و با چهار منبع اصلی تفکر یعنی خدا، خود، آسمان و زمین به برقراری هماهنگی می‌پردازد­(یاراحمدی، 1378: 223)، به عبارت دیگر، سکونت از نظر او سقفی را سایبان قرار دادن یا چند مترمربع زمین را زیر پا گرفتن نیست­(نوربرگ­، 1387: 9) و مفهومی فراتر از این است. در واقع، برقراری پیوندی پرمعنا بین انسان و محیطی مفروض است. به دنبال آن راپاپورت مکان و محل زندگی و ساختن یا انتخاب آن را اساس فرهنگ و جهان­بینی افراد انسانی می­داند که بر این اساس شکل می­گیرند، لذا می­توان تخمین­زد که افراد انسانی با جهان­بینی و فرهنگ پایین در محل­هایی و خانه­هایی با کیفیت پایین زندگی می­کنند. با کاهش عواملی از قبیل تبعیض جنسی در طول زمان، لیاقت و شایستگی برای کسب موقعیت اجتماعی، زنان قوت بیشتری پیدا کرده­اند. به این ترتیب ارتقا، سواد و دانسته­های زنان عناصری حیاتی در تغییرات اجتماعی است آن­چنان که جامعه­شناس و فیلسوف مشهور هابرماس دردیدار خود ازایران درسال 1381 سرنوشت و آینده ایران را منوط به ذهنیت و بینش زنان جوان و تحصیل­ کرده ایرانی که بیش از نیمی از دانشجویان این کشور را تشکیل می­دهند، می­داند. آلن تورن جامعه­شناس دیگر فرانسوی نیز در مصاحبه­ای، عاملیت نوسازی در ایران را در دست دختران جوان ایرانی می­بیند.

ازنظر هابرماس چنین پیشرفتی در زنان ایرانی باعث شده آن­ها در بهبود و پیشرفت جامعه ایران نقش اساسی داشته باشند و از طرفی با آگاهی بیشتر حتی در مورد انتخاب شریک زندگی خود در آینده و تعیین نوع ازدواج خود گام بردارند، پیشرفت دانش در زنان باعث تغییر نوع و شیوه­های غلط و سنتی  ازدواج نیز شده است­(غفاری، 1384: 137).

عامل بسیار مهم و اصلی ناسازگاری زناشویی­که فعلاً مطرح است وضعیت اعتیاد مرد در خانواده است که در اکثر مواقع باعث فروپاشی بنیان خانواده می­گردد. در این باره مرتن معتقد است: چون جوامع مدرن اغلب به موفقیت فردی اصالت داده و کسب آن در گروه مشارکت فعال اجتماعی، داشتن کار مفید، بهره­- ‌مندی مناسب از ثروت مادی، سواد مناسب با موفقیت اجتماعی فرد و غیره است محرومیت از هر یک از این‌ها به پیرامونی شدن و انزواطلبی فرد منجر می‌شود و در چنین شرایطی یا درشرایطی که فرد خود را با نگرش‌ها، باورها، ارزش‌ها و هنجارهای حاکم بر جامعه بیگانه می‌یابد و یا حداقل خود را با آن­ها یگانه نمی‌یابد از جامعه جدا شده و در انزواطلبی بیشتر قرار می‌گیرد، این قبیل افراد عموماً کسانی هستند که یا قادر به تطابق خود با محیط نیستند و یا ازتطبیق محیط با خود ناتوانند و بنابراین برای­گریز ازاین موقعیت به مصرف مواد­مخدر و مشروبات الکلی روی می‌آورند، جالب آن ­که همین راه فرار خود عامل مهم در تقویت پیرامونی شدن این افراد است، افرادی که احساس موفقیت نمی‌کنند، اغلب تنگدست و فقیر یا بیکارند، سواد کافی یا موقعیت اجتماعی مناسب ندارند، درگیر روابط بد خانوادگی هستند یا حتی درصورت فقدان مشکلات مذکور، ارزش‌های حاکم بر جامعه را قبول ندارند، بیشتر در معرض انزواطلبی و احتمالاً سوء مصرف مواد­مخدر هستند، چرا که یکی از مهم‌ترین دلایل انزواطلبی تغییر برداشت خود از واقعیت از طریق مصرف این­گونه مواد است و معمولاً مصرف داروهای ‌روانگردان را یکی از راه­های فرار از واقعیت مطرح می‌کنند­(باوی­، 1388: 145). امیل دورکیم به عواملی اصلی تضعیف معیارها و هنجارهای اجتماعی پرداخته و چنین مطرح می­کند که سستی ارزش­ها و هنجارهای اجتماعی- فرهنگی موجب روی آوردن افراد به جرم می‌شود. تحولات سریع صنعتی- اقتصادی و به تبع آن تغییرات سریع در گستره اجتماعی مانند: شهرنشینی، نوسازی، تضعیف باورها، ارزش­ها و سنت‌های فرهنگی-مذهبی و ملی و موروثی و هم­چنین متزلزل شدن ساختار سنتی خانواده، همه موجب تغییر در هویت افراد شده و باعث می‌شوند تا رفتار سنتی آنان تغییر نماید. پیشرفت برگسترش شاخص‌های توسعه که خود، گواهی برتغییر جوامع سنتی هستند، رابطه مبتنی با میزان شیوع جرم دارند و مثلاً به نظر می‌رسد در شهرها ارتکاب جرم بیش از روستاها است، یا در خانواده‌هایی که در معرض نوگرایی قرار داشته و بافت سنتی خود را از دست داده یا در حال از دست دادن هستند، مجرمیت رایج­تر است­(همان).

هایانس آیسنک در نظریه لذت­جویی خود مطرح می­کند که چون فاصله جرم و مجازات طولانی است لذا افراد برون­گرا نه درون­گرا با حس لذت­جویی دست به ارتکاب جرم می­زنند، لذا زندگی با چنین افرادی که از نظر روان­شناسی ممکن است حتی بعد از مجازات طولانی و سخت باز به ارتکاب جرم به هر نحوی و به هر دلیل موجه و یا غیر­موجهی ادامه دهند برای شریک زندگی­شان غیرقابل ­قبول می­باشد، همسران چنین افرادی به غیر قابل ­اعتماد بودن ایشان و غیر قابل ­قبول بودن رفتار، انگیزه و نحوه حیا­ت ایشان معترفند و الزاماً بنای ناسازگاری و در نهایت طلاق با آن­ها را بنا می­نهند­(ستوده، 1386: 96 - 95).

در مطالعه ناسازگاری زناشویی ارزش­های مذهبی و پای­بندی به آن­ها از اهمیت به ­سزایی برخوردار است­، تا آن­جا که اودری­کاهش پای­بندی به ارزش­های مذهبی و دینی را درافزایش طلاق موثر می­داند و به نقش دین به عنوان عاملی در راه جلوگیری از طلاق اشاره می­کند. به نظر او افرادی که ایمان مذهبی دارند، کمتر به طلاق روی می­آورند تا آنان­که چنین ایمانی ندارند. با تضعیف ایمان و عدم پای­بندی­های مذهبی در اکثریت افراد و تغییر ارزش­ها میزان طلاق در جامعه افزایش می­یابد­(­اودری­، 1971: 456)­.

فروم مطرح می­کند انسان نمی­تواند از میل جنسی فارغ شود و اگر آن میل­، عیب تلقی شود، احساس گناه طبیعی است. محدودیتی که به امور جنسی تحمیل می­شود به احساس گناه می­انجامد که دستاویزی برای وضع اصول اخلاقی قدرت­مند است. فروم معتقد است­ که در جامعه غربی به علت جهت­گیری مصرفی­، از میل جنسی برای پوشاندن فقدان صمیمیت بهره­گیری می­شود. نزدیکی جسمانی­، به وسیله­ای برای پوشاندن عیب بیگانگی انسان­ها تبدیل شده است. اریک فروم عشق را نتیجه رضایت کافی جنسی نمی­داند، بلکه کامیابی جنسی را نتیجه عشق می­شناسد. مطالعه یکی از متداول­ترین مشکلات جنسی، یعنی، سرد مزاجی زن و ناتوانی روانی- جنسی مرد نشان می­دهد که علت واقعی این مشکلات، ناآگاهی از روش­های درست جنسی نیست، بلکه علت واقعی منع­هایی است که عشق را غیر­ممکن می­سازد. ترس یا تنفر از غیر­­همجنس اساس این مشکلات است­که موجب می­شود شخص خودش را کاملاً در اختیار طرف مقابل نگذارد، بی­پیرایه عمل نکند و به شریک جنسی خود در صمیمیت و هم­آغوشی اعتماد نکند. کسی که از نظر جنسی دچار منع شده است، اگر بتواند خود را از ترس یا تنفر برهاند و درنتیجه درعشق ورزیدن توانا شود، مشکلات جنسی وی نیز حل خواهد شد و اگر نتواند، هر چه در روابط جنسی آزموده باشد بی­حاصل است­(­کجباف، 1381: 59).

بیسنس استقلال زنان را افزایش در قدرت انتخاب زنان می­داند. بانک جهانی فراتر از این می­رود و استقلال زنان را به عنوان "گسترش آزادی در تصمیم­گیری و عمل شکل دادن به زندگی می­داند، تا این اواخر، استقلال زنان تنها با مسائلی مانند: تحصیلات­، اشتغال­، آگاهی و غیره سنجیده می­شد. چیزی که باید دراین تعارف به آن توجه­کرد این است­که ویژگی مشترک همه این تعاریف به رسمیت شناختن قدرت زن در خانواده و بیرون از آن است. هم­چنین استقلال در کنار تحصیلات و آموزش، فرصت بیشتری برای تاخیر در سن ازدواج­، افزایش فرصت­های شغلی و هم­چنین افزایش قدرت تصمیم­گیری در امور منزل و استفاده از وسایل پیشگیری را می­دهد. هرتز معتقد است زنان تحصیل ­کرده شاغل به­ خاطر استقلال مالی­شان، دارای قلمرو خصوصی شفاف­تری هستند و این قلمرو فقط شامل وظایف مادری و همسری نمی­باشد. قدرت زن در قلمرو مشترک­که حوزه اجراء و تصمیم­گیری می­باشد با تحصیلات و اشتغال بالا می­رود­؛ چرا که در جامعه فرا­صنعتی، دیگر دارایی­های افراد، متضمن قدرت او نمی­باشند­، بلکه اساس قدرت­، دانش و تخصص قدرت تفکر است نه دارایی­­(­مهدوی، 1387: 138).

در هنگامه بحران ارزش­ها، ارزش­های اساسی یک جامعه بر لذت­طلبی­، تمتع ­آنی­، مصلحت­گرایی فردی­، سودگرایی، ماده­گرایی و ابزار­گرایی استوارند و انسان­ها صرفاً به تمتع می­اندیشند و فقط مصالح خویشتن را در نظر می­آورند و همه چیز در چارچوب امور مادی­، ملموس و حتی جسمانی خلاصه می­شود، ارتباطات انسانی نیز از این شرایط تاثیر می­پذیرند. روابط انسان­ها از بعد معنوی تهی می­شود و صرفاً در راه التذاذ آنی است. این نوع روابط بسیار سست و آسیب­پذیر و شکننده­اند و به محض آن که مصلحت دیگری روی نماید یا بر اثر مرور زمان یا عوامل دیگر، رابطه­ها از درون تهی شده و به بهانه­های مختلف می­شکند، در این شرایط روابط زوجیت نیز از این قاعده مستثنی نبوده و آمار طلاق روز به روز افزایش خواهد یافت­(ساروخانی، 1376: 7).

کاهش درآمدها و تورم در ایران، موجب افزایش تنش­ها و ستیز در داخل خانواده­ها شده است و علی­رغم آن­که هنوز نگرش منفی نسبت به طلاق در جامعه وجود دارد، اما میزان آن رو به افزایش است. طلاق، نتیجه جامعه­ای است که هیچ رابطه نرمالی بین درآمد و هزینه برقرار نکرده است. از سویی مانور تجمل در جامعه سرداده می­شود و از سوی دیگر برنامه تعدیل اقتصادی ارائه می­شود که موجب شکاف بین مطالبات و امکانات گردیده و معضلات اقتصادی منجر به افزایش طلاق شده است. به نظر می­رسد برنامه تعدیل ساختاری از طریق تورم فزاینده و گسترش و تعمیق فقر، علاوه­بر این­که در کوتاه ­مدت، اثر از هم گسیختگی و طلاق را بر جای می­گذارد، در بلند­مدت آثاری بر نهاد خانواده می­گذارد که بسیار عمیق­تر است و بیشتر مرتبط با فرزندان می­باشد(بابایی، 1380: 163).

مهم­ترین یافته­های تحقیق رفیعی اصل حاکی از وجود معناداری بین تطابق و همگونی کنش­ها، بر آورده شدن انتظارات، همسانی، مشورت در تصمیم­گیری، عشق و علاقه جامعه­پذیری و اعتماد با میزان سازگاری زناشویی می­باشد. هم­چنین تفاوتی در میزان سازگاری زناشویی بر اساس همسانی و نا­همسانی محل سکونت، سن و تحصیل به چشم نمی­خورد و رابطه معناداری در میان دخالت دیگران با سازگاری زناشویی وجود ندارد.

تئوری مبادله، به رفتار عقلانی به معنای حداکثر رساندن پاداش­ها و به حداقل رساندن هزینه­ها و نوع ارزش­ها و استانداردهای حاکم بر جامعه اشارت دارد. از آن­جایی­ که ازدواج نوعی اعتبار برای زن و مرد است، در همسرگزینی نیز اعتبار (پاداش) ناشی از ازدواج میان زن و مرد با یکدیگر مبادله می­شوند. برای زنان اعتبار است که با مردی ازدواج کنند که دارای ثروت، خانه، تحصیلات و غیره باشد و برای مردان ازدواج مبادله است تا زن زیبا، همسر و مادر خوب برای فرزاندانش و غیره به دست آورند. درواقع به دست آوردن این­ها برای­شان نوعی رضایت ایجاد می­کند(اعزازی، 1388: 42).مازلو در سنت مطالعات ناسازگاری زناشویی، معتقد است که در صورت بروز ناسازگاری، افراد دچار تنش­ها و فشارهایی می­شوند که در برابر آن­ها به صور گوناگون نگرشی، رفتاری و عکس­العمل نشان می­دهند. فقدان تطبیق درابعاد مختلف پایگاه زن و مرد از جمله ثروت، قدرت، منزلت و دانش که به دنبال رشد و گسترش عواملی چون شهرنشینی­، تحصیلات و غیره فراهم می­آید، انتظارات و توقعاتی را به وجود می­آورد که اجابت آن­ها از عهده بسیاری از زوجین خارج است. این وضعیت می­تواند برای آنان منشأ روحیات منفی روانی نظیر افسردگی، اضطراب و یاس باشد؛ می­تواند عده­ای را محافظه­کار، اقتدارگرا، مخالف با تغییرات و نوگرایی و عده­ای را دارای گرایشات مثبت­، منعطف به نوگرا کند(مازلو، 1376: 76). صدق­آمیز عوامل موثر بر سازگاری زناشویی را در میان 577 نفر از شهروندان شیرازی مورد بررسی قرار داده است. در این پژوهش سن ازدواج، تعداد فرزندان، تفاوت سنی زوجین، تحصیلات همسران، منزلت شغلی مرد، اشتغال زن، ازدواج مجدد زوجین، نحوه آشنایی با همسر و نسبت خویشاوندی با سازگاری زناشویی رابطه معناداری به دست داده­اند(صدق­آمیز، 1376: 98).درباره بهزیستی روانی، دیدگاه­های متفاوتی چون مکاتب رفتارگرایی­، انسان­گرایی­، روان­شناسی اجتماعی و غیره بحث نموده­اند. دیدگاه انسان­گرایی بر این باور است که هر عاملی که فرد را در سطح ارضاء نیازهای سطوح پایین نگه دارد و مانع شکوفایی او شود، باعث ایجاد اختلال رفتاری در وی خواهد شد. مازلو در دیدگاه انسان­گرایی بر این باور است که نظام ارزش­های دینی فرد معتقد­ بر پایه پذیرش فیلسوفانه حیات اجتماعی، طبیعت و واقعیت جسمانی حیات استوار است­(دیلینی، 1387: 54). نظریه بروس کوئن معتقد است، این یک واقعیت است که میزان طلاق در جوامع نوین زیاد شده است. این وضعیت ازجامعه و ارزش­های متغیر ما سرچشمه می­گیرد تا از گسیختگی و تباهی خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعی. امروزه از انواع کارکردهای خانواده درگذشته کاسته شده است و زن و شوهر برای تامین نیازمندی­ها و خدمات خود به خانواده متکی نیستند و گسست پیوند زناشویی آن هم در یک محیط زناشویی ننگ نیست­(بروس کوئن، 1370: 133). اودری کاهش پای­بندی به ارزش­های مذهبی و دینی را در افزایش طلاق موثر می­داند و به نقش دین به عنوان عاملی در راه جلوگیری از طلاق اشاره می­کند. به نظر او افرادی که ایمان مذهبی دارند، کمتر به طلاق روی می­آورند تا آنان­ که چنین ایمانی ندارند. با تضعیف ایمان و عدم پای­بندی­های مذهبی در اکثریت افراد و تغییر ارزش­ها میزان طلاق در جامعه افزایش می­یابد(اودری­، 1971: 456). نگرش مذهبی می­تواند در ارتباط زناشویی موثر باشد، زیرا مذهب شامل رهنمودهایی برای زندگی و ارائه ­دهنده ما به باورها و آرزوهاست که این ویژگی­ها می­توانند زندگی زناشویی را متاثر سازند(هانلر و دیگری، 2005: 123). سولیوان­(2001) در مطالعه­ای در زمینه نقش مذهب و ازدواج در دانشگاه­های کالیفرنیا نتیجه گرفت که باورهای مذهبی بر ­خلاف سایر ملاک­های زود گذر، اثر طولانی­تری در تحکیم روابط زناشویی دارد. به نظر کانگر محرومیت اقتصادی تعاملات مثبت زوجین را کاهش می­دهد و آن­ها را به­ سوی ناسازگاری وطلاق سوق می­دهد. مشکلات اقتصادی دربین زوجینی که منافع خانوادگی آن­ها برای بقاء زندگی در سطح استاندارد مناسب نمی­باشد، زندگی زناشویی آن­ها را بی­ثبات می­کند و مردان دراین خانواده­ها بیشتر تعامل منفی دارند(کانگر، 1900: 646). در دیدگاه مازلو نیاز به ارضاء تمایلات جنسی هم ­ردیف نیاز به پاسخگویی به انگیزش­هایی چون نیاز به هوا، تشنگی، گرسنگی و نیاز به خواب و غیره و در رده نیازهای فیزیولوژیک، یا همان نیازهای اساسی و اولیه و زیربنایی انسان و هر موجود زنده دیگر می­باشد. به اعتقاد مازلو، رابطه جنسی، هم­چون عشق، جایگاه ویژه­ای در اصول روان­شناختی انسان­ها به خصوص انسان­های با درجات بالای سلامت روانی (خود­شکوفا)، دارد. وی می­گوید: "تمایلات جنسی و عشق می­توانند دربررسی جامعه­شناختی رضایت زنان از مناسبات زناشویی افراد سالم به طور کامل­تری درهم ترکیب شوند و غالباً چنین نیز می­شوند. این دو مقوله در زندگی افراد سالم (خود­شکوفا) به سوی ترکیب و ممزوج شدن با یکدیگر گرایش دارند(اوحدی، 1384­: 89). یافته­های پژوهش مهدوی و نسیمی نشان داد که بین رضایت جنسی و متغیرهای سن، شیوه­های تربیتی استبدادی و مردسالارانه، دارا بودن مهارت­زندگی، برداشت نادرست از آموزه­های دینی، رضایت از وضعیت اقتصادی، تعاملات عاطفی، رضایت از سایر ابعاد زندگی، باورها و نگرش­های جنسی غلط و نحوه اجتماعی شدن همبستگی بالا وجود دارد(مهدوی و همکاران، 1387). هم­چنین نتایج پژوهش موحد و عزیزی نشان داد، رابطه معکوس و معنی­داری بین رضایت­مندی جنسی زنان و تعارضات میان همسران وجود دارد، بدان مفهوم که هر چه رضایت­مندی جنسی زنان افزایش می­یابد، تعارضات زوجین کاهش پیدا می­کند و بالعکس. گفتنی است سه بعد اول از ابعاد پنج­گانه رضایت­مندی جنسی نیز با هر­کدام از ابعاد تعارضات زوجین، دارای رابطه معکوس است(موحد و همکاران، 1390). از نظر هابرماس پیشرفت در زنان ایرانی باعث شده آن­ها در بهبود و پیشرفت جامعه ایران نقش اساسی داشته باشند، از طرفی با آگاهی بیشتر حتی در مورد انتخاب شریک زندگی خود در آینده و تعیین نوع ازدواج و ازدواج خود گام بردارند­. پیشرفت دانش در زنان باعث تغییر نوع و شیوه­های غلط و سنی ازدواج نیز شده است(غفاری، 1384: 137). از نظر هاوکینز و ویس احساس عدم تعهد به جامعه و قراردادهای آن، احساس عدم صمیمیت و راحتی با خانواده و سایر الگوهای نقش باعث گرایش فرد به اعتیاد می­شود­. بر اساس این دیدگاه اگر شرایط و فرصت کافی برای تقویت تعاملات در خانه فراهم نشده باشد مهارت­های بین فردی او برای تعاملات موفق و مطلوب در خانواده و سرانجام تعاملات وی با افراد جامعه ضعیف باشد، فرد بیشتر به سوی ارتکاب جرم و اعتیاد روی می­آورند(گلپرور، 1382: 239). برطبق نظریه شبکه هرچند ارتباط زوجین با شبکه­های خویشاوندی و دوستان و همسایگان نزدیک­تر و هر چند این شبکه­ها متراکم­تر باشند، رابطه زن و شوهر به عنوان زوج زناشویی تفکیک­تر شده و بیشتر تابع سلسله مراتب می­باشد عکس قضیه نیز مصداق دارد. هر چه شبکه­ها تراکم­تر باشد نقش­های مردانه و زنانه کمتر نشانگر جدایی و تفکیک هستند که فرضیه دخالت دیگران در زندگی زوجین از این نظریه گرفته شده است، بر اساس این نظریه قوی­تر بودن شبکه خویشاوندی و دخالت دیگران در زندگی زوجین می­تواند از طریق سلب قدرت تصمیم­گیری از زوجین موجبات بروز اختلافات خانوادگی گردد و میزان ناسازگاری زناشویی افزایش یابد. نتایج تحقیق ریاحی و همکاران نشان می­دهد که نیمی از پاسخگویان گرایش متوسطی به طلاق داشته­اند در حالی­که نزدیک به 9 درصد از آن­ها دارای گرایش قوی به طلاق بوده­اند. تحلیل رگرسیونی داده­ها حاکی ازآن است­که متغیرهای میزان برآورده نشدن انتظارات همسران از یکدیگر (به شکل مستقیم)، میزان تصور مثبت از پیامدهای طلاق و دخالت دیگران در زندگی زوجین (به شکل مستقیم و غیرمستقیم) و متغیرهای تفاوت سنی، تفاوت تحصیلی و تفاوت عقاید همسران (به شکل غیرمستقیم ازطریق تاثیر برمیزان برآورده نشدن انتظارات همسران از یکدیگر) بر میزان گرایش به طلاق تاثیر داشته­اند که از این میان، متغیرهای دخالت دیگران در زندگی زوجین و میزان برآورده نشدن انتظارات همسران از یکدیگر دارای بیشترین تاثیر بر میزان گرایش به طلاق بوده­ا­ند(ریاحی و همکاران، 1386)، و نیز یافته­های تحقیق عطاری و همکاران نشان داد، عوامل شخصیتی برون­گرایی، توافق و وجدانی بودن با رضایت زناشویی رابطه مثبت دارند. عوامل فردی­– خانوادگی سن ازدواج، فاصله سنی، نوع ازدواج و تحصیلات با رضایت زناشویی رابطه ندارند. بین وضعیت اقتصادی و رضایت زناشویی رابطه مثبت وجود دارد(­عطاری و همکاران، 1386: 13). همان­طور که ملاحظه می­شود هر یک از تئوری­های مربوط به فاکتورها، ناسازگاری زناشویی را تبیین می­کنند. با توجه به مباحث ذکر شده، پژوهش حاضر در جهت دست­یابی به فرضیه­های زیر است:

- بین سن زن و میزان ناسازگاری زناشویی رابطه وجود دارد.

- بین سن همسر و میزان ناسازگاری زناشویی رابطه وجود دارد.

- بین اختلاف سنی زوجین و میزان ناسازگاری زناشویی رابطه وجود دارد.

- بین سن ازدواج زن و میزان ناسازگاری زناشویی رابطه وجود دارد.

- بین پای­بندی­های مذهبی و میزان ناسازگاری زناشویی رابطه وجود دارد.

- بین دخالت دیگران در زندگی و میزان ناسازگاری زناشویی رابطه وجود دارد.

- بین ناکامی جنسی و میزان ناسازگاری زناشویی رابطه وجود دارد.

- میزان ناسازگاری زناشویی بر­حسب منطقه محل سکونت متفاوت است.

- میزان ناسازگاری زناشویی بر­حسب نوع ازدواج متفاوت است.

- میزان ناسازگاری زناشویی بر­حسب سطح پایگاه اجتماعی متفاوت است.

- میزان ناسازگاری زناشویی بر­حسب وضعیت اعتیاد همسر متفاوت است.

 

روش­شناسی پژوهش

روش مورد استفاده در این پژوهش پیمایش است. جامعه آماری زنان 50-15 ساله متاهل ناسازگار شهر تبریز است، کلیه زوج­هایی که در بهار 1394 به دادگاه خانواده و شورای حل اختلاف تبریز مراجعه نمودند که به علت ناسازگاری زناشویی درخواست مهریه، نفقه، عدم سازش و طلاق داده­اند. هدف تحقیق صرفاً مراجعین سه ماه بهار 1394 می­باشد که از اول سال مراجعه نمودند، به دلیل نبودن آمار قطعی و مطلق، کلیه پرونده­های زوجینی که دربهار 94 به دادگاه خانواده و شورای حل اختلاف تبریز جهت درخواست مهریه، نفقه، عدم سازش و طلاق مراجعه نمودند می­باشد. تعداد زنان مورد بررسی با توجه به جدول مورگان 200 نفر می­باشد. از نمونه­گیری مبتنی­بر زمان استفاده شده است. بدین صورت که از 4 فصل یک سال، یک فصل را انتخاب کرده و مراجعه­ کنندگان به دادگاه خانواده دراین زمان را انتخاب­کرده و مراجعین به دادگاه در فصل زمستان، به صورت تصادفی به عنوان نمونه انتخاب شدند. برای گردآوری داده­ها از تکنیک پرسشنامه محقق­ساخته استفاده شده است. جهت سنجش میزان ناسازگاری زناشویی (متغیر ملاک) گویه­هایی در قالب طیف لیکرت از کاملاً موافق تا کاملاً مخالف درنظر گرفته شده است. با توجه به این ­که ناسازگاری زناشویی از 14­ گویه در طیف 6 درجه­ای لیکرت تنظیم یافته است، حداقل نمره مورد انتظار ناسازگاری زناشویی زنان 14و حداکثر 84 است. جدول شماره (1)، گویه­های مربوط به سنجه ناسازگاری زناشویی را نشان می­دهد. سن زن: منظور از سن زن و همسر تعداد سال­هایی است­که از تولد فرد و همسرش می­گذرد. سن زن و همسر در این تحقیق به عنوان یک متغیر کمی در ارتباط با متغیر ملاک، درسطح سنجش فاصله­ای مورد سنجش قرار گرفته است. دراین پژوهش سن ازدواج زن به صورت فاصله­ای مورد سنجش قرار گرفته شده است. گفتنی است، در این پژوهش تعداد فرزند شمار فرزندان زنده به دنیا آورده زوجین در طول زندگی مشترک­شان است که به صورت فاصله­ای مورد سنجش قرار گرفت. ناکامی جنسی: با توجه به این­که متغیر ناکامی جنسی از 13 گویه تشکیل شده است، حداقل نمره متغیر ذکر شده 13 و حداکثر 78 است. هم­چنین در این پژوهش اختلاف سنی از تفاضل سن همسر و سن زن به دست آمده، پایگاه اجتماعی: در این بررسی تحصیلات زوجین، شغل زوجین، درآمد خانوار و طبقه اظهاری شاخص­های تشکیل ­دهنده پایگاه اجتماعی هستند. از این ­رو، 4/29 درصد پاسخگویان متعلق به پایگاه اجتماعی پایین (نمره بین 9-6)، 6/54 درصد متعلق به پایگاه متوسط (نمره بین 14-10) و 16 درصد متعلق به پایگاه اجتماعی بالا (نمره بین 18-15) برآورد شده است. پای­بند­های مذهبی: باتوجه به این­که متغیر پای­بندی­های مذهبی از 18­ گویه در طیف 6 درجه­ای لیکرت از کاملاً­موافق تا کاملاً مخالف تنظیم یافته است، حداقل نمره مورد انتظار پای­بندی­های مذهبی زنان 18 و حداکثر 108 است. جدول شماره (1)، گویه­های مربوط به سنجه باورهای مذهبی را نشان می­دهد. دخالت دیگران در زندگی: با توجه به این ­که متغیر ذکر شده از 4 گویه تشکیل شده است، حداقل نمره مورد انتظار 4 و حداکثر 24 است.

 

جدول شماره (1)­: گویه­های مربوط به سنجش سازه­های تحقیق

متغیر

گویه­ها

تعداد گویه

ضریب پایایی

ناسازگاری زناشویی

- من و همسرم یکدیگر را از لحاظ عاطفی کاملاً درک می­کنیم، - عقاید و نگرش من و همسرم در بسیاری از زمینه­ها یکسان نیست، - همسرم از زندگی مشترک با من راضی است، - گاهی اوقات همسرم قابل اطمینان نیست و دنبال خواسته­های شخصی خود است، - همسرم احترام مرا نگه می­دارد، - بین من و همسرم بخاطر درگیرهای کاری اختلاف زیادی پیش می­آید، - من و همسرم از نحوه تصمیم­گیری­ها در مورد چگونگی حل و فصل اختلافات­مان بسیار خشنود هستیم، - همسرم خلق وخوی مرا درک نمی­کند و با آن سازگاری ندارد، - من و همسرم درتصمیم­گیری­های مالی مشکل داریم.

14

611/0

پای­بندی­های مذهبی

- زندگی من در دست خداست و این به من احساس آرامش می­دهد، - گاهی احساس توبه می­کنم و از خداوند می­خواهم تا برای جبران گناهانم به من کمک کند، - اعتقادات مذهبی من پشتوانه واقعی دیدگاه من به زندگی هستند، - گاهی اوقات لطف خداوند را درحق خودم زیرسوال می­برم، - قرآن­کریم راهنمای مناسبی برای زندگی من بوده است، - در مراسم مذهبی (مانند دعا و نیایش و ...) شرکت می­کنم، - به روز قیامت اعتقاد دارم، - همه امور زندگی به دست خداست.

18

749/0

دخالت دیگران در زندگی

- تا چه حد اقوام و آشنایان همسر شما درخریدهای شما دخالت می­کنند؟ - تا چه حد اقوام و آشنایان همسر شما در رفت و آمدهای خانوادگی شما دخالت می­کنند؟ - تا چه حد اقوام و آشنایان همسر شما درکارهای خصوصی شما دخالت می­کنند؟ - در مسائل زندگی مشترک­تان، همسرتان تا چه حد به دیگران اجازه دخالت نمی­دهد؟

4

865/0

ناکامی جنسی

- تا چه حد از ابراز عشق و علاقه از سوی همسرتان راضی هستید؟ - همسرتان تا چه حد نسبت به وظایف فرزندداری و تربیت فرزندان توجه نشان می­دهد؟ - تا چه حد همسرتان به نیازها و توقعات جنسی شما اهمیت می­دهد؟ - همسرتان تا چه حد در مواقع بیماری به شما توجه و علاقه نشان می­دهد و از شما مراقبت می­کند؟ - تا چه حد همسرتان علایق و سلایق شما را در نظر می­گیرد؟

13

800/0

پایگاه اجتماعی

تحصیلات زوجین، شغل زوجین، طبقه خود اظهاری و درآمد.

 

 

 

یافته­ها

براساس اطلاعات جدول شماره (2)، ملاحظه می­شود میانگین سن افراد مورد مطالعه برابر 59/28­، به طوری­که حداقل سن افراد 20 و حداکثر 48 سال و بیشتر افراد در سنین 24 الی 32 سال قرار دارند. میانگین سن همسر افراد مورد مطالعه برابر 35/34، به طوری­که حداقل سن همسر 25 و حداکثر 55 سال است. میانگین اختلاف سن زنان با سن همسرشان 73/5 با انحراف استاندارد 14/3 به دست آمده است، به طوری­که حداقل اختلاف سن صفر و حداکثر 16 سال است. 3/21 درصد افراد مورد بررسی دارای تحصیلات بی­سواد، ابتدائی و راهنمایی، 2/39 درصد متوسطه و دیپلم و 7/39 درصد دارای تحصیلات دانشگاهی هستند. 1/22 درصد تحصیلات همسر بی­سواد، ابتدائی و راهنمایی، 7/41 درصد متوسطه و دیپلم و 2/36 درصد دارای تحصیلات ­دانشگاهی هستند. همسر بیشترزنان مورد بررسی دارای تحصیلات متوسطه و دیپلم هستند. 8/67 درصد زنان مورد مطالعه متعلق به مشاغل­کم ­مرتبه، 2/26 درصد متعلق به مشاغل میان­ مرتبه و 6 درصد متعلق به مشاغل بلند مرتبه هستند. 7/41 درصد سطح شغل همسر متعلق به مشاغل­کم­ مرتبه، 7/41 درصد متعلق به مشاغل میان ­مرتبه و 6/16 درصد متعلق به مشاغل بلند­مرتبه است. 4/45 درصد محل زندگی پاسخگویان مناطق محروم شهر تبریز، 3/41 درصد مناطق نیمه­برخوردار و 3/13 درصد متعلق به مناطق برخوردار است. بیشتر افراد موردمطالعه در مناطق محروم و نیمه ­برخوردار شهر زندگی می­کنند. 33 درصد زنان طبقه اظهاری خود را متعلق به طبقه پایین، 5/44 درصد متعلق به طبقه متوسط و 5/22 درصد متعلق به طبقه پایین بیان کرده­اند. 3/33 درصد افراد دارای درآمد خانوار پایین، 8/41 درصد دارای درآمد متوسط و 9/24 درصد دارای درآمد بالا هستند. چنان­چه ملاحظه می­شود بیشتر افراد دارای درآمد متوسط به پایین هستند. حداقل درآمد خانوار 100000 و حداکثر 10000000 تومان، میانگین درآمد خانوار نیز 1649735 تومان است. در این بررسی 4/29 درصد پاسخگویان متعلق به پایگاه اجتماعی پایین، 6/54 درصد متعلق به پایگاه متوسط و 16 درصد متعلق به پایگاه اجتماعی بالا برآورد شده است. چنان­چه یافته­ها نشان می­دهد، بیشتر افراد موردبررسی درسطح پایگاه اجتماعی متوسط به پایین قرار دارند. میانگین سن ازدواج افراد مورد مطالعه برابر 66/20، به طوری­که حداقل سن ازدواج زنان 12 و حداکثر 32 سال است. 48 درصد افراد مورد بررسی دارای یک فرزند، 2/49 درصد دارای 3-2 فرزند و 8/2 درصد افراد بیشتر از 3 فرزند دارند. 3/73 درصد پاسخگویان نوع ازدواج­شان رسمی و عرفی، 1/2 درصد موقت و 6/24 درصد زنان دارای نوع ازدواج ربایشی هستند. نوع ازدواج بیشتر افراد مورد بررسی رسمی و عرفی است. 69 درصد افراد مورد بررسی همسرشان اعتیاد دارد و 31 درصد همسرشان اعتیاد ندارد.

  جدول شماره (2): آمارهای توصیفی متغیرهای تحقیق در سطح سنجش فاصله­ای

متغیر

میانگین

انحراف استاندارد

حداقل

حداکثر

ناسازگاری زناشویی

60

19/8

31

79

پای­بندی­های مذهبی

62

42/10

28

39

دخالت دیگران در زندگی

86/16

83/5

4

24

ناکامی جنسی

23/56

65/10

51

169

سن

59/28

54/4

20

48

سن همسر

35/34

31/5

25

55

اختلاف سن با همسر

73/5

14/3

0

16

سن ازدواج

66/20

70/3

12

32

تعداد فرزند

50/1

23/1

0

8

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با توجه به جدول شماره (3)، میانگین میزان ناسازگاری زناشویی به تفکیک منطقه محل سکونت مورد بررسی قرار گرفته است. به طوری­که میانگین ناسازگاری زناشویی در مناطق محروم 87/60، نیمه ­برخوردار 61/59 و برخوردار 96/55 و کمیت 455/3=­F است. با توجه به سطح معنی­داری آزمون F، 034/0=­p نتیجه می­شود بین منطقه محل سکونت پاسخگویان و میزان ناسازگاری زناشویی از لحاظ آماری رابطه معنی­داری وجود دارد و طبق آزمون تعقیبی شفه، افرادی­که درمناطق برخوردار زندگی می­کنند نسبت به مناطق محروم و نیمه ­برخوردار میزان ناسازگاری کمتری دارند. میانگین میزان ناسازگاری زناشویی در بین ازدواج عرفی و رسمی، موقت و ربایشی مورد بررسی قرار گرفته است. تعداد مشاهدات زنانی که ازدواج رسمی و عرفی دارند 128، موقت 4 و ربایشی 42 و میانگین ناسازگاری زناشویی افرادی که ازدواج رسمی و عرفی دارند 32/58، موقت 62/57 و ربایشی 19/63 است و کمیت 207/6=­F است. با توجه به سطح معنی­داری آزمون F، 002/0=­p نتیجه می­شود، بین نوع ازدواج پاسخگویان و میزان ناسازگاری زناشویی از لحاظ آماری رابطه معنی­داری وجود دارد و طبق آزمون تعقیبی شفه با حرکت از ازدواج رسمی و عرفی به ازدواج ربایشی میزان ناسازگاری زناشویی افزایش می­یابد. زنانی ­که نوع ازدواج­شان ربایشی است با میانگین 19/63 تفاوت معنی­داری با سایر سطوح دارند. گفتنی است میانگین میزان ناسازگاری زناشویی در بین سطح پایگاه اجتماعی پایین، متوسط و بالا مورد بررسی قرار گرفته است. تعداد مشاهدات در پایگاه سطح پایین 50، پایگاه متوسط 88 و پایگاه بالا 28 نفر است. میانگین میزان ناسازگاری زناشویی در بین سطح پایگاه اجتماعی پایین 12/63، پایگاه متوسط 93/58 و پایگاه بالا 67/55 و کمیت 601/8=­F است. با توجه به سطح معنی­داری آزمون F، 000/0=­p نتیجه می­شود، بین سطح پایگاه اجتماعی زنان و میزان ناسازگاری زناشویی از لحاظ آماری رابطه معنی­داری وجود دارد و طبق آزمون تعقیبی شفه با حرکت از سطح پایگاه اجتماعی پایین به بالا از میزان ناسازگاری زناشویی کاسته می­شود. زنانی که متعلق به سطح پایگاه اجتماعی بالا هستند با میانگین 67/55 تفاوت معنی­داری با سایر سطوح پایگاه دارند. تعداد زنانی که همسرشان اعتیاد دارد 123 نفر و زنانی که همسرشان اعتیاد ندارد 56 نفر است، میانگین میزان ناسازگاری زناشویی در بین زنانی که همسرشان اعتیاد دارد برابر 59/60 و زنانی که همسرشان اعتیاد ندارد برابر 66/57 و کمیت 984/1­=­t است. با توجه به سطح معنی­داری آزمون t، 05/0=­p، با تفاوت 93/2 میانگین میزان ناسازگاری بین افرادی که همسرشان اعتیاد دارد، با افرادی که همسرشان اعتیاد ندارد از لحاظ آماری رابطه معنی­داری وجود دارد. یعنی زنانی که همسرشان اعتیاد دارد میزان ناسازگاری بیشتری از سایر زنان دارند.

 

جدول شماره (3)­: تفاوت میانگین میزان ناسازگاری زناشویی

به تفکیک منطقه، نوع ازدواج، پایگاه و وضعیت اعتیاد همسر

متغیرها

تعداد مشاهدات

میانگین

مقدار آزمون

 

منطقه محل سکونت

محروم

79

87/60

*455/3= F

نیمه­برخوردار

72

61/59

برخوردار

25

96/55

نوع ازدواج

رسمی و عرفی

128

32/58

**207/6= F

موقت

4

62/75

ربایشی

42

19/63

 

پایگاه اجتماعی

 

پایین

50

12/63

**601/8= F

متوسط

88

93/58

بالا

28

67/55

وضعیت اعتیاد همسر

بلی

123

59/60

*984/1- = t

خیر

56

66/57

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

* معنی­داری در سطح 05/0>P>01/0   **معنی‏داری روابط در سطح 01/0 >P

 

مطابق آزمون ضریب همبستگی پیرسون انجام شده در جدول  شماره (4)، ملاحظه می­شود که بین سن زن و میزان ناسازگاری زناشویی [05/0<P , 087/0-­=­(179)r] رابطه معنی­داری وجود ندارد. هم­چنین ضریب همبستگی بین سن همسر و میزان ناسازگاری زناشویی [­ 05/0<P , 062/0-­=­(179)r] نشان می­دهد بین دو متغیر رابطه معنی­داری وجود ندارد. نتایج به دست­آمده. از ضریب همبستگی اختلاف سنی زوجین و میزان ناسازگاری زناشویی [05/0<P , 014/0=­(179)r] نشان می­دهد، بین دو متغیر رابطه وجود ندارد. بین سن ازدواج و میزان ناسازگاری زناشویی رابطه معکوس و معنی­دار وجود دارد، [05/0>P , 183/0-­=­(179)r] به طوری ­که با افزایش سن ازدواج میزان ناسازگاری زناشویی کاهش می­یابد. هم­چنین بین پای­بندی­های مذهبی و میزان ناسازگاری زناشویی رابطه معکوس و منفی وجود دارد، [001/0>P , 275/0-­=­(172)r] و با افزایش پای­بندی­های مذهبی میزان ناسازگاری زناشویی کاهش می­یابد. گفتنی است بین متغیر دخالت دیگران در زندگی با میزان ناسازگاری زناشویی رابطه وجود ندارد. شایان ذکر است ضریب همبستگی بین ناکامی جنسی و میزان ناسازگاری زناشویی [001/0<P , 541/0=­(177)r]  نشان می­دهد بین دو متغیر همبستگی قوی و رابطه مستقیم وجود دارد.

 

جدول شماره (4): آزمون همبستگی بین متغیرهای پیش­بین با متغیر ملاک (میزان ناسازگاری زناشویی)

متغیر

1

2

3

4

5

6

7

8

1. سن زن

1

 

 

 

 

 

 

 

2. سن همسر

**777/0

1

 

 

 

 

 

 

3. اختلاف سنی زوجین

032/0-

**560/0

1

 

 

 

 

 

4. سن ازدواج

**189/0

074/0-

**361/0-

1

 

 

 

 

5. پای­بندی­های مذهبی

038/0

009/0

013/0

087/0-

1

 

 

 

6. دخالت دیگران در زندگی

029/0

052/0-

117/0-

004/0

070/0

1

 

 

7. ناکامی جنسی

052/0-

008/0

118/0

262/0-

021/0-

052/0

1

 

8. ناسازگاری زناشویی

087/0-

062/0-

014/0

*183/0-

**257/0-

037/0-

**541/0

1

* معنی­داری در سطح 05/0>P>01/0   **معنی‏داری روابط در سطح 01/0 >P

 

پیش­بینی تاثیر همزمان متغیرهای پیش­بین  بر میزان ناسازگاری زناشویی

جهت بررسی همزمان متغیرهای مستقل بر میزان ناسازگاری زناشویی از معادله رگرسیون خطی گام به گام استفاده شده است. باتوجه به مقدار F و سطح معنی­داری دومتغیر ناکامی جنسی و پای­بندی­های مذهبی در سطح 001/0 و متغیر پایگاه پایین در سطح 01/0 معنی­دار شدند. ضریب همبستگی چندگانه 64/0 نشان از همبستگی بالا بین متغیرهای موجود در معادله رگرسیون است. با توجه به ضریب تعیین تصحیح شده ملاحظه می­شود که حدود 41 درصد ناسازگاری زناشویی توسط سه متغیر ناکامی جنسی، پای­بندی­های مذهبی و پایگاه (پایین) تبیین می­شود. در بین متغیرهای پیش­بین در معادله رگرسیون ناکامی جنسی با 32 درصد بیشترین سهم را در میزان ناسازگاری زنان دارد. بر اساس ضریب بتاهای به دست­ آمده رابطه ناکامی جنسی و پایگاه (پایین) با میزان ناسازگاری زناشویی مستقیم و از طرف دیگر پای­بندی­های مذهبی رابطه معکوس با میزان ناسازگاری دارد. جدول شماره (5) مباحث مورد بحث را نشان می­دهد.

 

جدول شماره (5)­: پیش­بینی میزان ناسازگاری زناشویی

بر­حسب متغیرهای تشکیل­دهنده عوامل اجتماعی

متغیر

R

2R

B

β

t

P

مدل1

568/0

322/0

 

 

 

 

ناکامی جنسی

 

 

462/0

***568/0

301/8

000/0

مدل2

615/0

378/0

 

 

 

 

ناکامی جنسی

 

 

458/0

***563/0

557/8

000/0

پای­بندی­های مذهبی

 

 

192/0-

***236/0-

582/3-

000/0

مدل3

647/0

418/0

 

 

 

 

ناکامی جنسی

 

 

426/0

***523/0

050/8

000/0

پای­بندی­های مذهبی

پایگاه (پایین)

 

 

199/0-

788/3

***244/0-

**205/0

825/3-

157/3

000/0

002/0

**معنی‏داری روابط در سطح 01/0 >P   ***معنی‌داری در سطح 001/0> P

 

نتیجه­گیری و بحث

ناسازگاری زناشویی در جامعه فعلی ایران یکی از مسائل قابل تامل و بررسی است. پرسش محوری مقاله حاضر این بوده است که عوامل اجتماعی چه رابطه­ای می­تواند با ناسازگاری زناشویی داشته باشد؟ از این ­رو زنان ناسازگار 50-15 ساله انتخاب و میزان ناسازگاری آن­ها مورد بررسی قرار گرفته است. میانگین ناسازگاری زناشویی 60 ، با انحراف استاندارد 19/8 به دست آمده است، به طوری­که حداقل نمره مشاهده شده میزان ناسازگاری زناشویی 31 و حداکثر 79 است. هم­چنین 8/21 درصد زنان ناسازگاری پایین، 3/50 درصد ناسازگاری متوسط و 9/27 درصد دارای ناسازگاری بالا هستند. همان ­طوری­ که ملاحظه می­شود میزان ناسازگاری زناشویی در بین زنان در سطح متوسط به بالا قرار دارد. یافته­ها حاکی از وجود رابطه میان متغیرهای تعداد فرزند، تحصیلات، تحصیلات همسر، سن و رضایت جنسی است (ایازی، 1382). در بررسی سن زن و میزان ناسازگاری زناشویی­که از آزمون معنی­داری ضریب همبستگی پیرسون استفاده شده است، بین دو متغیر رابطه معنی­دار آماری مشاهده نگردید. هم­چنین بین سن همسر و میزان ناسازگاری زناشویی نیز رابطه معنی­دار آماری مشاهده نگردید. بنا­به نظر آلن ژیوار بیشتر اوقات، افرادی با هم پیوند زناشویی می­بندندکه از لحاظ سنی به هم نزدیک باشند و بر این نظر هستندکه تفاوت زیاد سنی میان زن و شوهر در اکثر موارد هم­چون عاملی زیان­مند بر سلامت خانواده اثر می­گذارد. یافته­های تقوی(1374) در مورد اختلاف سنی زوجین نشان داد، که بین اختلاف سنی زوجین و طلاق رابطه معناداری وجود دارد. در تحقیق حاضر رابطه­ای بین اختلاف سنی زوجین و میزان ناسازگاری زناشویی مشاهده نگردید و این یافته با تحقیقات قبلی مغایر است. یافته­های عطاری و همکاران(1385) نشان داد، عوامل فردی-   خانوادگی، سن ازدواج، نوع ازدواج و تحصیلات با رضایت زناشویی رابطه معنی­داری ندارند ولی در تحقیق پیش­رو بین سن ازدواج و میزان ناسازگاری زناشویی رابطه معکوس وجود دارد و با توجه به ضریب همبستگی و سطح معنی­داری مشخص شد که با افزایش سن ازدواج میزان ناسازگاری زناشویی کاهش پیدا می­کند. می­توان این­گونه تبیین کرد، افرادی که سن ازدواج بالایی دارند در حل مسائل زندگی­شان عقلانی عمل می­کنند و این افراد به یک حدی از پختگی عقلی رسیده­اند و ناسازگاری نیز در بین آنان کمتر دیده می­شود. به باور بسیاری از نظریه­پردازان جامعه­شناسی، بعضی از موضوعات شناخته شده­ای که می­توانند پدید آورنده اختلاف­های زناشویی باشند، چنین است: پول، روابط جنسی، روابط خویشاوندی، دوستان، خیانت جنسی، مشکلات عاطفی، مشکلات ارتباطی و درگیری­های شغلی و مانند این­ها(ثنایی و دیگری، 1387). شرمین و حکمت دربررسی عوامل اقتصادی- اجتماعی موثر بر درخواست طلاق از سوی زنان به این نتیجه رسیدندکه بین سطح تحصیلات و وضعیت اشتغال باشدت درخواست طلاق همبستگی دیده نشده است، اما متغیرهای اختلاف عقاید و خشونت با شدت درخواست طلاق همبستگی داشتند. در تحقیق حاضر بین وضعیت اشتغال زنان با میزان ناسازگاری زناشویی تفاوت معنی­دار آماری مشاهده نگردید. هم­چنین به نظر کانگر دوران­های سخت اقتصادی در جامعه نتایج زیان­باری برخانواده­ها دارد، ازجمله آن­ها، احتمال وقوع گسیختگی خانواده و بی­سامانی آن است. محرومیت اقتصادی تعاملات مثبت زوجین را کاهش می­دهد و آن­ها را به سوی طلاق سوق می­دهد. مشکلات اقتصادی در بین زوجین که منافع خانوادگی آن­ها برای بقاء زندگی در سطح استاندارد مناسب نمی­باشد، زندگی زناشویی آن­ها را بی­ثبات می­کند و مردان دراین خانواده­ها تعامل منفی دارند(کانگر، 1900). بین پایگاه اجتماعی و میزان ناسازگاری زناشویی از لحاظ آماری تفاوت وجود دارد. به طوری­که بیشترین میزان ناسازگاری زناشویی در بین زنان متعلق به سطح پایگاه اجتماعی پایین بوده است و افراد متعلق به سطح پایگاه بالا از کمترین میزان ناسازگاری زناشویی برخوردارند. همان ­طوری ­که نتایج نشان داد با حرکت از سطوح پایگاه اجتماعی پایین به بالا از میزان ناسازگاری زناشویی کاسته می­شود. بنابراین می­توان ­گفت، روی هم ­رفته تحصیلات زوجین، شغل زوجین، درآمد و طبقه اظهاری زوجین درثبات زناشویی افراد نقش به ­سزایی دارند به طوری­که ناسازگاری زناشویی در پایگاه پایین بیشتر از پایگاه متوسط و بالا است. یافته­های ­رضایی­اصل(1390) نشان داد، تفاوت معنی­داری درمیزان ناسازگاری زناشوی براساس همسانی و ناهمسانی محل سکونت، سن و تحصیلات به چشم نمی­خورد. در یافته­های بررسی پیش­ رو، بین منطقه محل سکونت و میزان ناسازگاری زناشویی تفاوت معنی­داری وجود دارد، از این رو این یافته با یافته­های تحقیقات قبلی مغایر است. بیشترین میزان ناسازگاری زناشویی در بین افراد مناطق محروم بوده است و افراد مناطق برخوردار از کمترین میزان ناسازگاری برخوردار هستند­. بر اساس یافته­های عطاری و همکاران(1385) بین نوع ازدواج و رضایت زناشویی رابطه معنی­دار وجود ندارد. ولی در بررسی حاضر، نتایج نشان داد بین متغیر نوع ازدواج و ناسازگاری زناشویی تفاوت معنی­داری وجود دارد. به طوری­که بیشترین میزان ناسازگاری زناشویی در بین افرادی است­که نوع ازدواج­شان ربایشی است. همان­طورکه نتایج نشان داد، با حرکت ازنوع ازدواج ربایشی به ازدواج رسمی و عرفی میزان ناسازگاری زناشویی­کاهش می­یابد. کارکردگرایان اعتیاد را عامل تاثیرگذار بر دیگر نهادها و ناسازگاری درخانواده و اختلال در کارکردهای خانواده می­دانند. براساس این نظریه می­توان فرضیه متفاوت بودن میزان ناسازگاری براساس اعتیاد و عدم اعتیاد را از آن استنتاج کرد. با توجه به یافته­های تحقیق حاضر، بین وضعیت اعتیاد و میزان ناسازگاری زناشویی تفاوت آماری معنی­دار وجود دارد. میزان ناسازگاری زناشویی زنانی که همسرشان اعتیاد دارد بیشتر از زنانی است که همسرشان اعتیاد ندارد. می­توان این­گونه تبیین کرد، آسیب­های اجتماعی خانواده را نیز با مشکلاتی مواجه می­سازد. اعتیاد موجب می­شود خانواده از جنبه­های گوناگونی مخصوصاً از لحاظ اقتصادی دچار مشکل شود و این امر نیز موجب وجود فشارها، ناسازگاری­ها و تناقض­هایی در نهاد خانواده می­شود. بر اساس نظریه اوحدی، کاهش پای­بندی به ارزش­های مذهبی در افزایش طلاق موثر است. وی به نقش دین به عنوان عاملی در راه جلوگیری ازطلاق اشاره می­کند. به نظر او افرادی­که ایمان مذهبی دارندکمتر به ناسازگاری و طلاق روی می­آورند تا آنان که چنین ایمانی ندارند. با تضعیف ایمان و عدم پای­بندی­های مذهبی در اکثریت افراد و تغییر ارزش­ها میزان طلاق در جامعه افزایش می­یابد(عراقی، 1382)­. مازلو در دیدگاه انسان­گرایی بر این باور است که نظام ارزش­های دینی فرد معتقد، بر پایه پذیرش فیلسوفانه حیات اجتماع، طبیعت و واقعیت جسمانی حیات استوار است. در واقع بخش عمده از قضاوت و ارزش­گذاری­های هر روزه این­گونه افراد از پذیرش واقعیت سرچشمه می­گیرد(دیلینی، 1387). در مطالعه حاضر بین پای­بندی­های مذهبی و میزان ناسازگاری زناشویی رابطه معکوس وجود دارد و باتوجه به ضریب همبستگی و سطح معنی­داری مشخص می­شود که با افزایش پای­بندی­های مذهبی میزان ناسازگاری زناشویی کاهش می­یابد. می­توان بیان کرد از آن­جایی­که افراد دارای ایده­ها­، ارزش­ها، اعتقادات، باورها و آداب و رسوم هستند، خود را با هنجارهای اجتماعی تطبیق می­دهند و تعارض­ها و نارضایتی­ها را در زندگی خود به حداقل می­رسانند. افراد از طریق کنترل تنش­ها و نشان دادن رفتار مناسب، ناکامی­ها و سایر فشارهای روحی خویش را توسط راه­حل­ها و ساز و کارهای اخلاقی به حداقل می­رسانند. بنابراین یکی از شرط­های لازم برای دست­یابی به سلامت روان و کاهش ناسازگاری­ها برخورداری از یک نظام ارزشی و پای­بندی­های مذهبی است. بنابراین پای­بندی­های مذهبی را عامل انسجام­بخش، حیات­بخش و خوشبختی­بخش می­دانند. بر طبق نظریه شبکه، قوی­تربودن شبکه خویشاوندی و دخالت دیگران در زندگی زوجین می­تواند ازطریق سلب قسمت تصمیم­گیری از زوجین موجبات بروز اختلاف خانوادگی گردد و میزان ناسازگاری زناشویی افزایش یابد. یافته­های محمد اسماعیل ریاحی و همکاران(1386) نشان داد، در تحلیل رگرسیونی متغیرهای برآورده نشدن انتظارات همسران از یکدیگر، میزان تصور مثبت از پیامدهای طلاق و دخالت دیگران در زندگی زوجین و متغیرهای تفاوت سنی، تفاوت تحصیلی و تفاوت عقاید همسران بر میزان گرایش طلاق تاثیر داشته­اند که از این میان، متغیرهای دخالت دیگران در زندگی زوجین و میزان برآورده نشدن انتظارات همسران از یکدیگر دارای بیشتر تاثیر بر میزان گرایش به ناسازگاری و طلاق بوده­اند. در تحقیق حاضر بین دخالت دیگران درزندگی زوجین و میزان ناسازگاری زناشویی رابطه­ای مشاهده نگردید و این یافته مغایر با یافته­های قبلی است. میل جنسی معمولاً حالتی است از بیان عشق و حتی مقدس است­که مرکبی برای عشق است. پس عشق اثر جانبی میل جنسی نیست، بلکه میل جنسی راهی برای درک عشق است. نظریه فرانکل رابطه بین ناآگاهی اجتماعی از روابط زوجین با ناسازگاری زناشویی را توجیه می­کند(­کجباف، 1381). یافته­های مهدوی و نسیمی(1387) نشان داد، که بین نارضایتی جنسی و باورها و نگرش­های جنسی غلط همبستگی وجود دارد. درپژوهش حاضر نیز بین ناکامی جنسیتی و میزان ناسازگاری زناشویی رابطه مستقیم وجود دارد، یعنی هر قدر ناکامی جنسیتی افراد بیشتر باشد، میزان ناسازگاری زناشویی نیز افزایش می­یابد و این یافته با تحقیقات پیش همسو است. می­توان استنباط کرد که نیاز به ارضاء تمایلات جنسی هم ­ردیف نیاز به پاسخگویی به انگیزش­هایی چون نیاز به هوا، تشنگی، گرسنگی، نیاز به خواب و غیره و در رده نیازهای فیزیولوژیک، یا همان نیازهای اساسی و اولیه و زیربنایی انسان و هر موجود زنده دیگر می­باشد. رابطه جنسی و عشق، جایگاه ویژه­ای در اصول روان­شناسی انسان­ها دارد. تمایلات جنسی و عشق می­توانند در بررسی جامعه­شناختی رضایت زنان از مناسبات زناشویی افراد به طور کامل­تری در هم ترکیب شوند و ناکامی جنسی موجب ناسازگاری زناشویی شود. جهت بررسی همزمان متغیرهای مستقل بر میزان ناسازگاری زناشویی ازمعادله رگرسیون خطی گام به گام استفاده شده است. نتایج تحلیل رگرسیون یگانه ­مهر(1390) نشان داد که متغیرهای پیش­بین (تغییر ارزش­ها، تغییر نگرش به زندگی خانوادگی، رابطه بین زوجین، رسانه­ها، اشتغال و پایگاه اجتماعی-  اقتصادی) تحقیق توانسته­اند 30 درصد از واریانس متغیر ملاک (ناسازگاری زوجین) را تبیین نمایند، در تحقیق حاضر 41 درصد میزان ناسازگاری زناشویی زنان توسط متغیرهای پیش­بین، ناکامی جنسی، پای­بندی­های مذهبی و پایگاه (پایین) تبیین می­شود. دربین متغیرهای پیش­بین، ناکامی جنسی با 32 درصد بیشترین سهم را درمیزان ناسازگاری زنان دارد. بر اساس ضریب بتاهای به دست­ آمده رابطه ناکامی جنسی و پایگاه (پایین) با میزان ناسازگاری زناشویی مستقیم و از طرف دیگر پایبندی­های مذهبی رابطه معکوس با میزان ناسازگاری دارد.

 

 

 

منابع

آقاجانی، ح. (1388). اعتیاد و آسیب­شناسی خا­نواده. رویکرد مددکاری اجتماعی به مسائل و آسیب­های جامعه­ای. تهران: انتشارات رسانه تخصصی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی.

احمدی، خ؛ و همکاران. (­1382­). مقایسه اثر­بخشی دو روش مداخله­ای تغییر شیوه زندگی و حل مشکلات خانوادگی در کاهش ناسازگاری زناشویی. تازه­ها و پژوهش­های مشاوره. جلد 5، شماره 17.

اعزازی، شهلا. (1388). جامعه­شناسی خانواده. تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان.

اوحدی، ب. (1384). تمایلات و رفتارهای جنسی طبیعی و غیر­طبیعی انسان. تهران: نشر صادق هدایت.

ایازی، ر. (1382). بررسی تاثیر رضایت جنسی بر رضایت زناشویی در مراجعین به درمانگاه­های آموزش شهر اراک­. پایان­نامه کارشناسی ارشد، دانشکده علوم پزشکی تهران.

بابایی، ف. (1380). تعدیل ساختاری و فقر و ناهنجاری‌های اجتماعی. انتشارات کوی.

باوی، س. (1388). تاثیر خدمات روان­شناختی دوره بازتوانی بر خود پنداره منفی­، اضطراب­، افسردگی و عزت­نفس معتادان. مجله اعتیاد پژوهی­. سال سوم، شماره 12­.

تقوی، ن. (1374). بررسی وضع ازدواج و طلاق در شهر تبریز. سازمان مدیریت و برنامه­ریزی استانداری آذربایجان­شرقی.

توسلی، غ. (1383). نظریه­های جامعه­شناسی. تهران: انتشارات سمت.

ثنایی، ب؛ و دیگری. (1387). نقش خانواده‌ اصلی در ازدواج فرزندان. تازه‌ها و پژوهش‌های مشاوره. شماره 2، ص 132.

دیلینی، ت. (1387). نظریه­های کلاسیک جامعه­شناسی. ترجمه: ب، صدیقی و دیگری. تهران: نشر نی.

رضایی، ج. (1390). تاثیر آموزش زوج درمانی اسلام محور بر تعهد زناشویی زوجین. روان­شناسی و دین. سال چهارم، شماره 4.

سایت سازمان ثبت احوال کشور.

ریاحی، م؛ و همکاران. (1386). تحلیل جامعه­شناختی میزان گرایش به طلاق. فصلنامه پژوهش زنان. دوره 5، شماره3، صص140-109.

ساروخانی، ب. (1376)­. طلاق و پژوهشی در شناخت واقعیت و عوامل آن. تهران­: انتشارات دانشگاه.

ستوده. ه. (1389). آسیب­شناسی (­جامعه­شناسی انحرافات). تهران­: آوای نور. چاپ بیست و یکم.

صدق­آمیز، خ. (1376). بررسی عوامل موثر بر سازگاری زناشویی در شیراز. پایان­نامه کارشناسی­ارشد، دانشگاه شیراز.

عباسی، خ؛ و دیگری. (1391). بررسی عوامل اجتماعی، فرهنگی و روانی موثر بر ناسازگاری زناشویی در شوشتر در سال 1389. زن و مطالعات خانواده. سال چهارم، شماره پانزدهم، صص 148-127.

عباسی، خ؛ و دیگری. (1389). جامعه­شناسی عمومی. شیراز: نشر نوید.

عراقی، ع. (1382). آیا می­دانید طلاق و مسائل آن کدامند؟ چاپخانه پلیکان.

عطاری، ی؛ و همکاران. (1385). مقایسه سازگاری زناشویی معلمان مرد دبستان­های شهر اهواز بر اساس همسان هیجان­خواهی با همسران­شان. مجله علوم تربیتی و روان­شناسی. دوره سوم، سال دوازدهم، شماره 1، صص 44-27.

غفاری، غ؛ و  دیگری. (1384). جامعه­شناسی تغییرات اجتماعی. تهران: انتشارات آگرا و انتشارات لویه.

قرائتی، م. (1388). خانواده از رویای عشق تا واقعیت قانون. تهران: انتشارات پرتو خورشید.

کجباف، م. (1381). روان­شناسی رفتار جنسی. تهران: نشر روان.

کوئن، ب. (1370). درآمدی بر جامعه­شناسی. ترجمه: م، ثلاثی. انتشارات فرهنگ معاصر.

گل­پرور، م. (1382). روان­شناسی اعتیاد، سبب­شناسی و درمان. اصفهان: دانشگاه آزاد اسلامی خوراسگان.

مازلو، آ. (1387). انگیزش و شخصیت. ترجمه: ا، میری (گروه ترجمه بنیاد پژوهش­های اسلامی). مشهد: معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی. چاپ ششم.

موحد، م؛ و دیگری. (1390). مطالعه رابطه رضایت­مندی جنسی زنان و تعارضات میان همسران. فصلنامه زن در توسعه و سیاست. دوره 9، شماره 2، صص 217-191.

مهدوی، م؛ و دیگری. (1387). بررسی جامعه­شناختی رضایت زنان از مناسبات زناشویی. پژوهش­نامه علوم اجتماعی. سال دوم، شماره سوم، صص 26-5.

نوربرگ. ش. (­1387)­. مفهوم سکونت به سوی معماری تمثیلی. ترجمه: م، امیر یار­احمدی. تهران: نشر آگه.

یاراحمدی، م. (1378)­. به سوی شهرسازی انسان‌گرا. تهران: شرکت پردازش و برنامه‌ریزی شهری.

یگانه­مهر، ز. (1391). بررسی عوامل ناسازگاری زناشویی در شهرستان گرمسار در سال 1390. فصلنامه دانش انتظامی سمنان. سال سوم، شماره هفتم، صص 72-56.

Christopher, G. & etal. (2011). The effects of parental discord and divrce on the religious and spiritual lives of young adults. Social science Research. P.p: 538-551.

Conger & Elder. (1900). Linking Economic hardship to material quality in stability. Journal of marriage and the family. P.p: 646-682.

Edlati, A. & etal. (2010). Perception of women towards family values and their marital satisfaction. Journal of American Science. 6(4), P.p: 132-137.

Hunler os, C. (2005). The effect of religiousness on marital satisfaction. Testingthe mediator role of marital problem solving between religiousness and marital satisfaction. Contemporary Fammily Therapy.

Udry, R. (1971). Social control of marriage. Newyork. Sullivan, T. (2001). Understanding therelationship between religiosity and marriage Aninvestigation of the immediate and longitudinal effects of religiosity on newlywed couples. Journal of family psychology.

 

 

 

 

 

 



1. دانش آموخته کارشناسی­ارشد جامعه­شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز-ایران. E- mail:shabnam1sadra@gmail.com

2. استادیار گروه علوم اجتماعی، دانشگاه پیام نور، صندوق پستی 3697 19395 تهران- ایران (نویسنده مسئول).

                        ­E- mail:  rad291@yahoo.com

                            

                                                                               

آقاجانی، ح. (1388). اعتیاد و آسیب­شناسی خا­نواده. رویکرد مددکاری اجتماعی به مسائل و آسیب­های جامعه­ای. تهران: انتشارات رسانه تخصصی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی.

احمدی، خ؛ و همکاران. (­1382­). مقایسه اثر­بخشی دو روش مداخله­ای تغییر شیوه زندگی و حل مشکلات خانوادگی در کاهش ناسازگاری زناشویی. تازه­ها و پژوهش­های مشاوره. جلد 5، شماره 17.

اعزازی، شهلا. (1388). جامعه­شناسی خانواده. تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان.

اوحدی، ب. (1384). تمایلات و رفتارهای جنسی طبیعی و غیر­طبیعی انسان. تهران: نشر صادق هدایت.

ایازی، ر. (1382). بررسی تاثیر رضایت جنسی بر رضایت زناشویی در مراجعین به درمانگاه­های آموزش شهر اراک­. پایان­نامه کارشناسی ارشد، دانشکده علوم پزشکی تهران.

بابایی، ف. (1380). تعدیل ساختاری و فقر و ناهنجاری‌های اجتماعی. انتشارات کوی.

باوی، س. (1388). تاثیر خدمات روان­شناختی دوره بازتوانی بر خود پنداره منفی­، اضطراب­، افسردگی و عزت­نفس معتادان. مجله اعتیاد پژوهی­. سال سوم، شماره 12­.

تقوی، ن. (1374). بررسی وضع ازدواج و طلاق در شهر تبریز. سازمان مدیریت و برنامه­ریزی استانداری آذربایجان­شرقی.

توسلی، غ. (1383). نظریه­های جامعه­شناسی. تهران: انتشارات سمت.

ثنایی، ب؛ و دیگری. (1387). نقش خانواده‌ اصلی در ازدواج فرزندان. تازه‌ها و پژوهش‌های مشاوره. شماره 2، ص 132.

دیلینی، ت. (1387). نظریه­های کلاسیک جامعه­شناسی. ترجمه: ب، صدیقی و دیگری. تهران: نشر نی.

رضایی، ج. (1390). تاثیر آموزش زوج درمانی اسلام محور بر تعهد زناشویی زوجین. روان­شناسی و دین. سال چهارم، شماره 4.

سایت سازمان ثبت احوال کشور.

ریاحی، م؛ و همکاران. (1386). تحلیل جامعه­شناختی میزان گرایش به طلاق. فصلنامه پژوهش زنان. دوره 5، شماره3، صص140-109.

ساروخانی، ب. (1376)­. طلاق و پژوهشی در شناخت واقعیت و عوامل آن. تهران­: انتشارات دانشگاه.

ستوده. ه. (1389). آسیب­شناسی (­جامعه­شناسی انحرافات). تهران­: آوای نور. چاپ بیست و یکم.

صدق­آمیز، خ. (1376). بررسی عوامل موثر بر سازگاری زناشویی در شیراز. پایان­نامه کارشناسی­ارشد، دانشگاه شیراز.

عباسی، خ؛ و دیگری. (1391). بررسی عوامل اجتماعی، فرهنگی و روانی موثر بر ناسازگاری زناشویی در شوشتر در سال 1389. زن و مطالعات خانواده. سال چهارم، شماره پانزدهم، صص 148-127.

عباسی، خ؛ و دیگری. (1389). جامعه­شناسی عمومی. شیراز: نشر نوید.

عراقی، ع. (1382). آیا می­دانید طلاق و مسائل آن کدامند؟ چاپخانه پلیکان.

عطاری، ی؛ و همکاران. (1385). مقایسه سازگاری زناشویی معلمان مرد دبستان­های شهر اهواز بر اساس همسان هیجان­خواهی با همسران­شان. مجله علوم تربیتی و روان­شناسی. دوره سوم، سال دوازدهم، شماره 1، صص 44-27.

غفاری، غ؛ و  دیگری. (1384). جامعه­شناسی تغییرات اجتماعی. تهران: انتشارات آگرا و انتشارات لویه.

قرائتی، م. (1388). خانواده از رویای عشق تا واقعیت قانون. تهران: انتشارات پرتو خورشید.

کجباف، م. (1381). روان­شناسی رفتار جنسی. تهران: نشر روان.

کوئن، ب. (1370). درآمدی بر جامعه­شناسی. ترجمه: م، ثلاثی. انتشارات فرهنگ معاصر.

گل­پرور، م. (1382). روان­شناسی اعتیاد، سبب­شناسی و درمان. اصفهان: دانشگاه آزاد اسلامی خوراسگان.

مازلو، آ. (1387). انگیزش و شخصیت. ترجمه: ا، میری (گروه ترجمه بنیاد پژوهش­های اسلامی). مشهد: معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی. چاپ ششم.

موحد، م؛ و دیگری. (1390). مطالعه رابطه رضایت­مندی جنسی زنان و تعارضات میان همسران. فصلنامه زن در توسعه و سیاست. دوره 9، شماره 2، صص 217-191.

مهدوی، م؛ و دیگری. (1387). بررسی جامعه­شناختی رضایت زنان از مناسبات زناشویی. پژوهش­نامه علوم اجتماعی. سال دوم، شماره سوم، صص 26-5.

نوربرگ. ش. (­1387)­. مفهوم سکونت به سوی معماری تمثیلی. ترجمه: م، امیر یار­احمدی. تهران: نشر آگه.

یاراحمدی، م. (1378)­. به سوی شهرسازی انسان‌گرا. تهران: شرکت پردازش و برنامه‌ریزی شهری.

یگانه­مهر، ز. (1391). بررسی عوامل ناسازگاری زناشویی در شهرستان گرمسار در سال 1390. فصلنامه دانش انتظامی سمنان. سال سوم، شماره هفتم، صص 72-56.

Christopher, G. & etal. (2011). The effects of parental discord and divrce on the religious and spiritual lives of young adults. Social science Research. P.p: 538-551.

Conger & Elder. (1900). Linking Economic hardship to material quality in stability. Journal of marriage and the family. P.p: 646-682.

Edlati, A. & etal. (2010). Perception of women towards family values and their marital satisfaction. Journal of American Science. 6(4), P.p: 132-137.

Hunler os, C. (2005). The effect of religiousness on marital satisfaction. Testingthe mediator role of marital problem solving between religiousness and marital satisfaction. Contemporary Fammily Therapy.

Udry, R. (1971). Social control of marriage. Newyork. Sullivan, T. (2001). Understanding therelationship between religiosity and marriage Aninvestigation of the immediate and longitudinal effects of religiosity on newlywed couples. Journal of family psychology.