بررسی جامعه‌شناختی رمان زنان بدون مردان شهرنوش پارسی‌پور

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 دانش‌آموخته کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز - ایران.

2 استادیار گروه علوم اجتماعی، واحد تبریز، دانشگاه آزاد اسلامی؛ تبریز- ایران (نویسنده مسئول).

چکیده

جامعه­شناسی ادبیات، از شیوه­های جدید و کار­آمد مطالعه و بررسی آثار ادبی مانند یک پدیده اجتماعی می­باشد. تحقیق حاضر به روش تحلیل محتوا و جامعه آماری این پژوهش رمان زنان بدون مردان شهرنوش پارسی­پور است. نقد و بررسی و تحلیل این رمان با توجه به ساختار تاریخی، سیاسی و اجتماعی ایران در دهه 1330 هدف  این رساله بوده است. در این تحقیق سعی شده است با استفاده از روش ساختارگرایی تکوینی گلدمن و نظریه جامعه­شناسی کنش­های ارتباطی هابرماس با این اثر ادبی به مکاشفه بپردازیم.
رمان (در 15 بخش و 5 شخصیت زن و نمادهای مورد استفاده در متن) مورد بررسی قرار گرفت. در این بررسی بر اساس روش گلدمن رمان در دو مرحله­ی دریافت و تشریح­، بررسی شده و از روش کنش ارتباطی هابرماس به عنوان مکمل استفاده شد و در این پژوهش نتیجه گرفتیم که ساختار زیبایی­شناختی رمان و ساختار عینی جامعه در برهه مورد نظر ما دارای رابطه متقابل هستند و می­توان برای آن­ها هم ارزی ساختاری را در نظر گرفت. 15 بخش کتاب در جهت ارائه تفکر فمینیستی بوده و بازتاب ایدئولوژی و نگرش نویسنده الگو گرفته از افکار فمینیستی می­باشد­.
در بررسی این اثر دیدگاه زنانه نمود یافته است و زنان از خود بیگانه و در سیطره مردان و اسیر آنان بوده و از خود اراده­ای ندارند. او به دنبال تحول­نقش و افکار زنانه بوده و تنها راه رسیدن به هویت مستقل زنانه را شرکت در فعالیت­های اجتماعی و ایفای نقش­های متفاوت با آزادی کامل و بدون قید و شرط­، همپای مردان می­داند­. 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Sociological examination of “women without men” novel (Shahrnosh Parsi poor)

نویسندگان [English]

  • Jamshid Yadollahi Ahangar 1
  • Samad Sabagh 2
چکیده [English]

Literary Sociology of literature is one of the new methods. This research is sociological examination of a novel titled “women without men” written by ShahrnoshParsi poor. In this study, it is tried to reevaluate the novel using Goldman genetic structuralism Method and Haber MAS communicative action theory.The aimof  thesis  is
assessment  of  this  novel by  considering on (or by regarding  to) Iran’s historical ، political and  sociological structure   during 1330. This novel is
investigated in 15 chapters and 5 female characters and applied
symbols in the text. In this research a mutual connection between aesthetic and objective structure of society Ingestion. Also it isfound that,
different chapters ofnovel istried to confuse feminist   ideas and also
writers attitude is rooted in feminist thoughts.The writer follows evolution of women’s role and attitudes and she believe that the only way of achieving a feminine identity is participating(taking) in social activities and performing different roles as the same as men.

کلیدواژه‌ها [English]

  • structuralismgenetique
  • Alienation
  • Feminism
  • aesthetics
  • social identification

«مطالعات جامعه‌شناسی»

سال هفتم، شماره بیست و پنجم، زمستان 1393

ص­ص76 - 59

 

 

 

 

 

بررسی جامعه­شناختی رمان زنان بدون مردان شهرنوش پارسی­پور

جمشید یداللهی آهنگر[1]

دکتر صمد صباغ[2]

تاریخ دریافت مقاله:18/9/1394

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:30/2/1395

چکیده

جامعه­شناسی ادبیات، از شیوه­های جدید و کار­آمد مطالعه و بررسی آثار ادبی مانند یک پدیده اجتماعی می­باشد. تحقیق حاضر به روش تحلیل محتوا و جامعه آماری این پژوهش رمان زنان بدون مردان شهرنوش پارسی­پور است. نقد و بررسی و تحلیل این رمان با توجه به ساختار تاریخی، سیاسی و اجتماعی ایران در دهه 1330 هدف  این رساله بوده است. در این تحقیق سعی شده است با استفاده از روش ساختارگرایی تکوینی گلدمن و نظریه جامعه­شناسی کنش­های ارتباطی هابرماس با این اثر ادبی به مکاشفه بپردازیم.

رمان (در 15 بخش و 5 شخصیت زن و نمادهای مورد استفاده در متن) مورد بررسی قرار گرفت. در این بررسی بر اساس روش گلدمن رمان در دو مرحله­ی دریافت و تشریح­، بررسی شده و از روش کنش ارتباطی هابرماس به عنوان مکمل استفاده شد و در این پژوهش نتیجه گرفتیم که ساختار زیبایی­شناختی رمان و ساختار عینی جامعه در برهه مورد نظر ما دارای رابطه متقابل هستند و می­توان برای آن­ها هم ارزی ساختاری را در نظر گرفت. 15 بخش کتاب در جهت ارائه تفکر فمینیستی بوده و بازتاب ایدئولوژی و نگرش نویسنده الگو گرفته از افکار فمینیستی می­باشد­.

در بررسی این اثر دیدگاه زنانه نمود یافته است و زنان از خود بیگانه و در سیطره مردان و اسیر آنان بوده و از خود اراده­ای ندارند. او به دنبال تحول­نقش و افکار زنانه بوده و تنها راه رسیدن به هویت مستقل زنانه را شرکت در فعالیت­های اجتماعی و ایفای نقش­های متفاوت با آزادی کامل و بدون قید و شرط­، همپای مردان می­داند­.

واژگان کلیدی: ساختار معنادار، از خود بیگانگی، فمینیسم، زیبایی­شناختی و هویت اجتماعی.

 

مقدمه

با توجه به این­که مسئله اصلی این تحقیق بررسی جامعه­شناختی رمان زنان بدون مردان است و قصد داریم به مشابهت ساختار روایی و زیبا­شناختی اثر با ساختار اجتماعی، فرهنگی و سیاسی دوران مطرح شده در آن بپردازیم هم به بحث ادبیات می­پردازیم و هم به ارتباط آن به حوزه جامعه­شناسی می­پردازیم. در خصوص موضوع تحقیق مقاله­هایی به چاپ رسیده است و گفتنی است که عمده اهمیت این مطالعات در واقع رابطه دیالکتیکی میان متون به مثابه کنش ­فعال ذهن نویسنده در بیان جهان­نگری و آگاهی جمعی گروه یا طبقه­ای خاص که نویسنده منتسب و نماینده آن به شمار می­رود می­باشد­. ادبیات در عین هدف بودن می­تواند ابزاری توان­مند برای بررسی نهادهایی چون سیاست، فرهنگ­، جامعه­، خانواده و ... باشد. در ایران نویسندگانی بوده­اند که با نمایاندن اجتماعیات در وادی ادبیات و تاریخ در لابلای قصه­ها  نگرش­های­شان را بیان داشته­اند و در حیطه  ادبیات آینه­ای تمام قد از زندگی­، فرهنگ­، جامعه و خانواده پرورانده­اند. ما می­توانیم افق روزگار یاد شده را با توجه به افق امروزی معنایابی کنیم­.
هر پدیده­ هنری یا ادبی­، سه دسته واقعیت را به همرا­ه دارد­، خود اثر، مخاطبان و آفرینشگران. حضور عناصر مختلف اجتماعی و فرهنگی در این شبکه ارتباطی مسائلی را برای بررسی و تحلیل به وجود می­آورد: حضور آفرینشگران (پدید­آورندگان) مسائل مربوط به تفسیرهای روانی­، اخلاقی­، فلسفی و اجتماعی را مطرح می­کند. آثاری که واسطه­ای است میان پدید­آورندگان و مردم­، مسائلی مربوط به سبک­، زبان، صناعت نگارش و زیبایی­شناسی را پیش روی ما می­گذارد و سرانجام جمع خوانندگان­، عرصه مسائل تاریخی­، سیاسی­، اجتماعی و حتی اقتصادی را بر ما می­گشاید­(اسکارپیت، 1374: 10-9).
در بررسی یک رمان می­توان ردپایی از فرهنگ جامعه و هم­چنین نحوه شکل­گیری و توسعه آن را مشاهده کرد­. جامعه­شناسی ادبیات بخشی از تجربه انسانی است که بر بستر همین تجربه رشد می­یابد و بارور می­شود. جامعه­شناسی ادبیات حوزه­ها­ی­گوناگونی داردکه می­تواند شامل بررسی جامعه­شناختی درباره چاپ و پخش آثارادبی با پذیرش و دریافت­ها­ی آن­ باشدکه بیشتر موردنظر پوزیتیویست­ها­ست و یا بررسی جنبه­های جزئی ادبی در مقام نشانه­ها و فرا­نمودها­ی آگاهی جمعی و دگرگونی­های آن باشد که بیشتر در آمریکا رایج است و نوع سوم جامعه­شناسی ادبی­که مورد نظر این پژوهش نیز هست اثر پدیده­ای اجتماعی می­دانند­(گلد­من، 1381: 98).
آنومی میتران محقق فرانسوی در مقاله­ای با عنوان نقد تکوینی و تاریخ فرهنگ بین نقد تکوینی و نقد جامعه­شناختی ارتباط بر­قرار می­کند. به نظر او در نقد تکوینی موضوع خود را در حیطه تولد ذهن و اندیشه و هم­چنین درآستانه ظهور تفکر قرارداده است. جایی­که نویسندگان می­کوشند ضمن تلاش فراوان بر خلق یک اندیشه از ورای یک اثر­، تفکر خود را به جمعی که مخاطب ایشان محسوب می­شوند عرضه کنند. رمز­گشایی از اسناد و منابع اجتماعی، فرهنگی و تاریخی از یک سو و همسو شدن آن با اهداف نویسنده برای خلق اثر خود از سوی دیگر و هم­چنین خلق خود متن نیز از سویی، مثلثی را تشکیل می­دهند که می­توان آن را مثلث تکوین نامید­(نامور و دیگری، 1388: 30).
در نقد تکوینی علاوه بر شناخت متن هنری­، موجب شناخت بهتر مولف اثر نیز می­شود. لانسون یکی از بانیان تحقیقات تکوینی، در این مورد می­گوید: می­توان با این بررسی­، نشانه­هایی از استعداد و ذوق نویسنده را به دست آورد(ایوتادیه، 1377: 318).
موضوع بررسی جامعه­شناختی آثار ادبی در جهان از سابقه­ای چندان طولانی بر­خوردار نیست و بیش از یک سده از عمر آن نمی­گذرد. علم جامعه­شناختی به همت کنت­، اسپنسر، لوپله و دورکیم به سوی استقلال گام بر­داشته بود و ادبیات را کنار گذاشته بود زیرا که ادبیات عرصه­ای پیچیده با داده­ها و تعریف فوق­العاده نا­مطمئن بود که از نوعی احترام انسانی نیز بر­خوردار بوده است­.
به طور کلی هدف بررسی جامعه­شناختی آثار ادبی، صورت ادبی و محتوای آثار از منظری جامعه­شناختی و به عبارت دیگر نگاه به متن در پهنه شرایط اقتصادی و اجتماعی زمان آفرینش آثار ادبی می­باشد. رمان زنان بدون مردان از شرایط نا­امن موجود در زمان­کودتای 1332 برعلیه دولت دکترمصدق استفاده کرده و آن را به اضطراب و سردر­گمی هویتی زنان متصل می­سازد. شرحی از زنان این دیار که به کار خانه می­پردازند و در تحت انقیاد جنس مذکر هستند و با داشتن اعتقاداتی خاص و بی­پایه در فکر تغییر وضع موجودند. نویسنده با تابوشکنی بارنج زنان همراه می­شود. نویسنده که تحصیل­کرده رشته جامعه­- ­شناسی است سعی می­کند به یک تحلیل جامعه­شناختی در این اثر برسد. او محصول دوران و مقطعی است که ازیک سو ایران تجدد و صنعتی­شدن را تجربه می­کند و ازسوی دیگر مردم بعد از قیام مشروطه هنوز به آزادی­های مدنی دست نیافته­اند. نویسنده سعی دربیان افکار خود و به حرکت در آوردن بخشی از جنبش­های زنان دارد. از این رمان فیلمی به همین عنوان ساخته شده و جوایز معتبری را برای کارگردا­نش به همراه داشته است.
سوالاتی که مبنای تحقیق می­باشد­: 
1. آیا افکار نویسنده در استفاده از رئالیسم جادویی برای به چالش کشیدن باورهای دینی و اعتقادی، نشان­دهنده هماهنگی فکری و عقیدتی متعهدانه فمینیستی و زن­گرا­یانه و مرد­ستیزانه است؟  
2. آیا بین ساختار زیبا­شناختی رمان و ساختار عینی جامعه در زمان پرورش و آفرینش اثر از سوی دیگر روابط متقابل و همخوانی (هم­ارزی) ساختاری وجود دارد؟ 
3. آفریننده رمان دنبال­کننده کدام جریان و یا طبقه فکری می­باشد و چه دیدگاهی برای رهایی زنان ایرانی از وضعیت موجود ارائه کرده است؟

 

 

اهداف تحقیق

هدف اصلی

تعیین هم­ارزی و مشابهت ساختاری بین ساختار روایی و زیبایی­شناختی رمان زنان بدون مردان و ساختار اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی ایران در تاریخ وقوع و خلق این اثر داستانی.

 

اهداف اختصاصی

1. تعیین علت مطرح شدن تاریخ وقوع داستان در روزهای کودتای 1332 برای دستیابی به نوعی شناخت فراگیر و بیان ویژگی­های اجتماعی و مناسبات میان آن­ها.

2. تعیین هدف نویسنده در تابو شکنی و استفاده از رئالیسم جادویی در به چالش کشیدن باورهای دینی و اعتقادی، با استفاده از هماهنگی فکری و عقیدتی متعهدانه فمینیستی و زن­گرایانه و مرد­ستیزانه.

3. تعیین این­که آیا نویسنده رمان به دنبال  افکار فمینیستی (رادیکال)  بوده و را­ه­های رهایی زنان را بر اساس این تفکر چه دانسته است.

4. تعیین علت احساس از خود بیگانگی زنان و عدم وجود آگاهی یکپارچه در زندگی روزانه.

5. تعیین تاثیر تحولات اجتماعی سال­های دهه 30 و حوادث مرتبط با آن بر آگاهی زنان برای دستیابی به حقوقشان.

 

سوال­های پژوهشی

1. به نظر می­رسد کودتای 28 مرداد 1332 بر علیه دولت مصدق و شرایط بحرانی آن دوره زمینه­ساز خود آگاهی جمعی زنان در ارتباط با شرایط اجتماعی و احیای خود باوری در زنان بوده است.

2. به نظر می­رسد هدف نویسنده با تابو شکنی و استفاده از رئالیسم جادویی برای به چالش کشیدن باورهای دینی و اعتقادی، نشان­دهنده هماهنگی­فکری و عقیدتی متعهدانه فمینیستی و زن­گرایانه و مرد­ستیزانه است.

3. به نظر می­رسد نویسنده رمان به دنبال افکار فمینیستی (رادیکال)  بوده و رهایی زنان را بر اساس این تفکر  مطرح کرده است.

4. به نظر می­رسدکه احساس از خود بیگانگی زنان به علت عدم وجود آگاهی یکپارچه در زندگی روزانه بوده است.

5. به نظر می­رسد تحولات اجتماعی سال­های دهه 30 و حوادث مرتبط با آن برآگاهی زنان برای دست­یابی به حقوقشان تاثیر داشته است.

 

 

 

تعاریف مفهومی واژگان

فمینیست

کلمه فمینیست[3]  نخستین بار در 27 آوریل 1895 در مجله آتنیوم در نقد کتابی مطرح شد، در تعریف زنی «که قابلیت جنگیدن برای کسب استقلال خود را دارد» سال 1895 زمان اوج مبارزات زنان اروپایی و آمریکایی برای کسب حق رای است و جسارت زنان فعال در این مبارزه که از تحصن و انداختن خود زیر چرخ کالسکه­ی سیاست­مداران و زندانی شدن واهمه­ای نداشتند در نتیجه، کلمه فمینیست از بدو ورود به دایره لغات، حرکتی افراطی، سنت ستیز و  درد سر آفرین را تداعی می­کرد­. زنانی که با این حرکت و با این کلمه شناخته می­شدند بلافاصله در اقلیتی محکوم قرار می­گرفتند­(وولف­، 1388: 15 –14). 

فمینیسم به اندازه سابقه تابعیت زنان قدمت دارد، زنانی که تقریباً همیشه و همه جا در انقیاد بوده­اند. نوشته­های فمینیستی از سال 1630 تا سال 1780 به صورت اعتراض­هایی جسته و گریخته ولی دایمی بوده است. از 1780 تا کنون، این نوشته­ها جنبه انتقادی حادی پیدا کرده­اند و نویسندگان هر چه بیشتری در عرصه­های گوناگون انتقادی در این زمینه قلم­فرسایی کرده­اند­(ریتزر، 1374: 515)­.

هسته اصلی دیالکتیک فمینیستی مبتنی بر نوعی جامعه­شناسی معرفت است که جهان را نه از یک نوع دیدگاه واحد و یکنواخت انسانی بلکه از دیدگاه­های متفاوت کنشگرانی مورد بررسی قرار می­دهد که در موقعیت­های اجتماعی متفاوتی قراردارند و به طبع برداشت­های متفاوتی نیز ازواقعیت دارند­. انسان­ها به علت قرار گرفتن در این موقعیت­های متفاوت تجارب جداگانه­ای از زندگی اجتماعی دارند و این تجارب متفاوت انسان­ها را به برداشت­ها و عقاید و نظرهای گوناگونی درباره واقعیت اجتماعی سوق می­دهد­. دیالکتیک فمینیستی بر این اساس نتیجه می­گیرد که حقیقت و واقعیت نه از یک چشم­انداز ویژه بلکه از تقاطع چشم­انداز­های انسان­های متفاوت در موقعیت­های متفاوت سرچشمه می­گیرد­(همان: 523).

 

 ساختار معنادار

 ساختار معنا­دار عنوان زیبایی­شناسی دیالکتیکی نه فقط در­ برگیرنده مکتب لوکاچی به معنای خاص یعنی آثار کوهلر، لوسین گلدمن و شاگردان آنان است بلکه کارهایی را نیز در ­بر­ می­گیرد که آشکارا به لوکاچ استناد نمی­ورزند یا فقط پیوندی جزیی با نظرهای او دارند. مانند کتاب بر­جسته آوئر باخ به نام محاکات یا تاریخ  اجتماعی ادبیات و هنر  اثر آرنولد هاوزر. اهمیت زیبایی­شناسی دیالکتیک درآن است که این زیبایی­شناسی ازهمان نخستین آثار لوکاچ بر مفهوم ساختار معنادار[4] متمرکز شده است­، یعنی بروحدت و معنای اثر و از همین رهگذر بر خصلت حقیقتاً زیبایی­شناختی آن­­(پوینده: 53).

ساختار معنادار نمود اصلی یک کلیت منسجم و یگانه است. این کلیت در­بردارنده­ یک نظام فلسفی یا نظام مفهومی معین است­. به نظر گلدمن­، نظام مفهومی نهفته در اثر دو کارکرد دارد­: یکی این که وحدت و یگانگی اثر یا ساختار معنادار را محقق می­سازد. و دیگر این که جهان­نگری با آگاهی گروهی و جمعی را بیان می­کند­(گلدمن و دیگری، 1376: 62-61؛ به نقل از ارشاد: 375). 

 

 از خود بیگانگی

 از ریشه­ی لاتینی Alienare به معنای «بیگانه ساختن» گرفته شده است. مفهومی است از هگل که رابطه موجود بین نفی و اثبات را مشخص می­دارد. در حالت نفی (برده)، اثبات (ارباب) دیگر باز شناخته نمی­شود. چه، نسبت به خود بیگانه گردیده است، همان­طور که برده نیز به سهم خود از مالکیت ارباب رها شده و نسبت به او بیگانه است­(بیرو، 1380: 11).

سارتر به صراحت می­گوید غرض از ادبیات تلاش و مبارزه است­، تلاش و مبارزه برای نیل به آگاهی­، برای درک حقیقت و برای آزادی انسان­(­سارتر­، 1363­: 35).  

اندیشه­های روسو در رساله­ای دربا­ره­ نابرابری شاید نخستین سر­چشمه مفهوم از خود بیگانگی باشند. تصویر زنده­ای­که او ازخوبی طبیعی انسان و فاسدشدنش توسط جامعه بر­کشیده است­، تاکید او بر نابرابری­ که انسان­ها بنا نهاده­اند­، و وحشتی که او از تاثیر تباه­کننده­ ­جامعه بر طبیعت بشری داشت­، همگی این­ها در مورد وضع نابسامان بشر نظرهای انتقادی را بر­انگیخته بودند­­(کوزر، 1385: 110).

لوکاچ درکتاب تاریخ و آگاهی طبقاتی[5]به هنگام بحث درباره آگاهی ممکن ­به تشریح دورنمایه نظری آگاهی­طبقاتی می­پردازد و آن را بصورت آگاهی بالقوه (آگاهی­طبقاتی عبارت است­ از اندیشه­ها و احساس­هایی که اعضای یک طبقه خود­آگاه یعنی طبقه­ای که به درک موقعیت اجتماعی خویش نائل آمده است باید داشته باشد­) درنظر او گروه­های خاص قادر به درک­کلیت امور وحقایق نیستند و هرگروهی صرفاً تا حدی معین، که همیشه تابع موقعیت عینی زمانه است به درک وضعیت خود و موقعیت، اهداف و اعمال دیگر گروه­ها می­رسد­(پوینده، 1392: 20).                                                                      

از خود بیگانگی به وضعی اطلاق می­شود که در آن، انسان­ها تحت چیرگی نیروهای خود آفریده­شان قرار می­گیرند و این نیروها بعنوان قدرت­های بیگانه در برابرشان می­ایستند. عقیده مارکس­، همه نهادهای عمده جامعه سرمایه­داری­، از دین و دولت گرفته تا اقتصاد و سیاست، دچار از خود بیگانگی­اند. وانگهی، این جنبه­های گوناگونگی­، وابسته به یک­دیگرند. "عینیت بخشی" کار از خود بیگانگی است­. درست هم چنان­که انسان تا زمانی­که تحت ­تاثیر دین است، ذات خویش را تنها می­تواند با یک هستی از خود بیگانه و موهوم عینیت بخشد. بر­خلاف صورت­های دیگر از خود بیگانگی، از خود بیگانگی اقتصادی نه تنها در اذهان انسان­ها بلکه در فعالیت­های روزانه­شان نیز رخ می­دهد. از خود بیگانگی مذهبی تنها در عرصه آگاهی و در زندگی درونی انسان رخ می­نماید، اما از خود بیگانگی اقتصادی به زندگی واقعی باز بسته است. به هر روی، از خود بیگانگی نه تنها در نتیجه تولید، بلکه در فراگرد تولید و در چهارچوب خود فعالیت تولیدی نمایان می­شود. انسان از خود بیگانه از اجتماع بشری و از هستی نوعی­اش نیز بیگانه می­گردد. انسان از انسان­های دیگر بیگانه شده است. انسان در برابر خودش قرار می­گیرد. و در برابر انسان­های دیگر نیز قرار می­گیرد­. هر آن­چه­که در مورد رابطه انسان با کارش­، محصول کارش و خودش صدق دارد، در مورد رابطه­اش با انسان­های دیگر نیز مصداق پیدا می­کند­­. هر انسانی از دیگران بیگانه است. مارکس مفهوم بت­انگاری کالاها که برای تحلیل اقتصادی او جنبه­ای کانونی دارد­، بارها اصطلاح از خود بیگانگی را به کار بسته بود.  کالاها محصولات کار از خود بیگانه انسان و تجلیات تبلور یافته همین کارند که به سان هیولایی بر آفرینندگانش چیره گشته­اند. دریک جامعه ازخود بیگانه، کل وضع ذهنی انسان­ها و آگاهی­شان­، تا حد زیادی بازتاب شرایطی­اند که انسان­ها در آن­ها خودشان را می­یابند و نیز منعکس­کننده پایگاه­های متفاوت آن­ها در فراگرد تولیدند­(کوزر، 1377: 87-84).

 

فرایند زیست‌جهان و نظام

هابرماس، در تئوری کنش­ارتباطی دو مفهوم جهان‌زیست و «نظام» را در تقابل با هم­دیگر مطرح می‌کند. جهان‌‌زیست را باید همان جهان معنی و کنش­ارتباطی و توافق و رابطه ذهنی بین انسان‌ها دانست، جهانی که یک مفهوم مکمل برای کنش­ارتباطی بوده و فضایی است که در آن کنش­ارتباطی صورت می‌گیرد. این فرایند شامل حوزه‌ای از تجربیات فرهنگی و کنش‌های متقابل ارتباطی بوده که به‌ طور اساسی قابل­درک و ذاتاً آشنا هستند و پایه‌ای برای تمام تجربیات زندگی به ‌شمار می‌روند. مولفه‌های اساسی این فرایند عبارت‌انداز: فرهنگ، شخصیت وجامعه. جهان­زیست درک­های مشترکی، شامل ارزش­- ­هاست که از طریق تماس­های صورت‌ به‌ صورت در میان گروه­های اجتماعی مختلف دائماً (از خانواده گرفته تا جوامع بزرگ) صورت می‌گیرد. چنین جهان­زیستی مفروضاتی دارد؛ ما به عنوان انسان چه کسی هستیم؟ چه چیزی را ما در­باره خود ارزش می‌دانیم؟ به چه چیزی اعتقاد داریم؟ چه چیزی به ما ضربه روحی وارد می‌کند؟ آرزوی چه چیزی را داشته باشیم؟ به چه چیزی تمایل داریم؟ چه چیزی را می‌خواهیم برای این اهداف قربانی کنیم؟ حضور در زیست­جهان به این است که در این احساس عمومی که ما چه کسی هستیم، مشارکت کنیم­(شفیعی: 158).

هابرماس­، در اوایل دهه­ی 1980، بحث مفهوم جهان زندگی را به ویژه با استناد به دورکیم و جامعه­شناسی پدیدار­شناسانه­ی مید و شوتس آغاز می­کند. به نظر شوتس­، جهان زندگی­، جهان زیستن روزمره و حوزه­ی تام تجربه­ی فرد از جمله اندوخته­ی تجربه­های پیشین است­، موقعیتی است که آن را زندگی­نامه تعیین کرده و فرد­، چه بخواهد چه نخواهد­، درآن فرو رفته است­. جهان مسلم فرض شده­یی است­که در آن افراد می­کوشند اهداف عملی خود را محقق کنند. به نظر هابرماس­، جهان زندگی­، افقی از آگاهی است که هر دو حوزه­ی عمومی و خصوصی را در­ بر­ می­گیرد. حوزه­ی شکل­گیری هویت و کنش­ ارتباطی است­. هابرماس­، همراه با تحقیق­اش درباره­ی جهان زندگی در پرتو نظریه­ی تالکوت پارسونز درباره جامعه به مثابه نظامی اجتماعی­، به ارائه­ی نظریه­ای درباره­ی تکامل جامعه و تکامل فرد در آن­، به ویژه از نظر پیدایش آن­ها در محدوه­ی هنجارها و شکل­های نمادین خاص­، می­پردازد­(لچت، 1392: 291).

در جهان معاصر، عقلانیت با نرخ برابرا­نه­ای در هر دو سطح رشد نکرده است­. در نتیجه­، جهان زندگی تحت چیرگی یک نظام اجتماعی عقلانی در آمده است­. در نتیجه­، جهان زندگی روزانه دچار فقر شده است و جهان زندگی بیش از پیش بیمایه گشته است­. به نظر هابرماس، راه­حل این قضیه در رهایی جهان اجتماعی از چنگ استعمار نظام اجتماعی نهفته است­، تا از این طریق، جهان اجتماعی بتواند به شیوه مناسب خود (توافق ارتباطی آزادانه­) عقلانی گردد­(ریتزر، 1377: 605­).

 

رئالیسم

اشتیاق آتشین هنرمند بزرگ به واقعیت­، تعصب­ورزی او نسبت به واقعیت و جنبه­ی اخلاقی آن یعنی صداقت نویسنده­(لوکاچ، 1375: 24).  

تلاش اساسی برای بنیانگذاری نوعی نظریه مارکس زیباشناختی به اوایل قرن بیستم می­رسد در دهه 1930 از نویسندگان علاقه خاصی به اصلاحات اجتماعی نشان می­دادند و بر کار برد ادبیات در خیزش پرولتاریا تاکید داشتند­(ویلفر، 1376: 270).     

واقعیت­گرایی (رئالیسم) بازنمودن متناسب­، واقعی تمامیت شخصیت انسان­، در ارتباط پیکرمانی (ارگانیک) با عوامل اجتماعی و تاریخی است­. لوکاچ معتقد است رئالیسم راستین انسان و جامعه را مانند هستی یکپارچه­ای نشان می­دهد­. رئالیست­های بزرگ­، مانند بالزاک و تولستوی­، همیشه صورت نهایی مسئله را با درمیان گذاشتن مهم­ترین و حادترین مشکلات جامعه طرح می­کنند و آن­گاه به دیگر مسائل می­پردازند. نیروی  برانگیزاننده­ی آن­ها به عنوان نویسنده همواره از رنج­های عمیقی مایه می­گیرد که دست به گریبان مردم زمانه است­. همین رنج­هاست که غایت و جهت عشق و نفرت ایشان را در کار نویسندگی تعیین می­­کند. و در گذار بروز همین عواطف دوگانه است که معلوم می­شود آنان در بینش شاعرانه و ادبیانه­ی خود چه می­بینند و چگونه می­بینند (لوکاچ، 1373: 15-8؛ به نقل از  ارشاد: 111-110).

     

کنش­جمعی

کنشی ناشی از اقدامی جمعی جهت تغییر وضع کنونی­، چه برای همیشه­، چه برای زمانی کوتاه می­باشد ­(ساروخانی، 1386: 108) گروه­های انسانی­، تجمع افرادی است که با هم کنش و واکنش دارند­­. کنش شامل فعالیت­های کثیری است­که افراد انسانی در طی برخورد با افراد دیگر یا در مقابل وضعیت­های مختلف انجام می­دهند­، گروه و جامعه انسانی  اساساً در حال کنش هستند و از این رو باید به آنان از دیدگاه کنش متقابل نگریست­(توسلی­، 1374: 319).

در کنش مردم به صورت فردی یا جمعی بر اساس معنی چیزهایی که جهان را تشکیل می­دهند رفتار می­کنند­. در کنش اجتماعی­، خواه فردی و خواه جمعی­، در یک جریان توجیه و تفسیر وضعیتی که افراد با آن مواجهند­، ساخته می­شود­(همان: 322-319).

از دیدگاه پارسنز­، یک نظام اجتماعی قبل از هر چیز در نخستین برخورد شبکه­ای از روابط متقابل میان افراد میان گروه­ها است و عوامل زیادی را به هم پیوند می­دهد. به عبارت دیگر هر عامل در یک نظام اجتماعی به ویژه از دید کنش­متقابل آن با دیگر عامل درنظر گرفته می­شود. در این دیدگاه پدیده­های مادی­، نمادی و فرهنگی در معنای اخص به نظام اجتماعی تعلق ندارد بلکه به عنوان عوامل بیرونی که کنش متقابل میان عامل­ها را مشروط یا تعیین می­کند شناخته می­شود­(همان: 191).

جامعه مجموعه­ای از کنش و واکنش­هایی است که مطابق الگوهای رفتاری اجتماعی به مرور شکل گرفته است­. افرادی که به جامعه وارد می­شو­ند در مقابل شکل­های خاصی از اندیشیدن و فکرکردن قرار می­گیرند و جامعه را آن طور می­بینند که آموزش­های آنان ایجاب می­کند­. افراد با چشم مسائل را تجزیه و تحلیل نمی­کنند­، بلکه با مغز آن­ها را می­فهمند و ساختار فکری مغزی آن­ها نیز آموزش­هایی است که از جامعه گرفته­اند(رضا­قلی، 1371: 61).

 

روش تحقیق

روش تحقیق، تحلیل محتوا با تاکید بر ساختارگرایی تکوینی می­باشد. و از نظریه کنش­ارتباطی هابرماس استفاده خواهد شد.

روش پژوهش در این تحقیق، کیفی از نوع روش تحلیل محتوا است. منظور از این روش آن است که بر اساس خصوصیات زبانی یک متن گفته یا نوشته شده را به طور واقع­بینانه یا عینی و سیستماتیک شناخت­(همان: 109-107).

تحلیل محتوا  یکی از مهم­ترین و پرکاربرد­ترین روش­های تحقیق[6]  است و به درستی می­توان گفت هر محقق به هر صورتی با آن سروکار دارد.

استفاده از تکنیک تحلیل محتوا در علوم اجتماعی بر این پایه بنا شده است که انسان­ها به منظور  روابط اجتماعی­، با یکدیگر تبادل افکار دارند و این تبادل و ارتباط عموماً از طریق زبان­، سخن گفتن و نوشتن انجام می­گیرد­. منظور از این روش آن است­که بتوان براساس آن خصوصیات زبانی یک متن گفته یا نوشته شده را به طور واقع­بینانه یا عینی و به طور سیستماتیک شناخت و از آن­ها استنتاج­هایی در­باره مسائل غیر­زبانی یعنی در­باره خصوصیات فرد اجتماعی­گوینده یا نویسنده و یا یک متن بدست­ آورد. منظور از متن محتوا، کلیه ساخت­ها از علائم گوناگون (­زبانی­، موسیقی­، تصویری­ و حتی جسمی مانند مجسمه­­ای­) است که از طریق آن ارتباط بر­قرار می­شود­(­رفیع­پور: 107).

تحلیل محتوا روشی است­که می­توان آن را در­باره انواع گوناگون پیام­های مندرج در آثارادبی­، مقاله­ها، روزنامه، اسناد رسمی­، خطابه­ها­ی اعلامیه­های سیاسی ریا، گزارش­های اجتماعات­، برنامه­های شنیداری و دیداری و گزارش مصاحبه­های نیمه­­حضوری به کار بست­(­کیوی و دیگری­، 1387: 237).

هدف تحلیل محتوا مانند همه تکنیک­ها­ی پژوهشی فراهم آوردن­، بینشی­نو­، تصویر واقعیت و راهنمای عمل است(­کرپپندورف، 1388: 25).

مزایای دیگر این­که تحلیل محتوا تکنیکی غیر­مخل است. ا­طلاعات آن موجودند و باید استنتاج  شوند و هم­چنین تحلیل محتوا می­تواند از پس حجم عظیمی از داده­ها بر­آید­(همان: 39-36).

تحلیل محتوا محقق را مجبور می­کند از تفسیر آنی و نسنجیده­، مخصوصاً از تفسیرهای نسنجیده­ی خودش فاصله بگیرد. هم­چنین بسیاری از روش­های تحلیل محتوا به شیوه­ای منطقی و انتزاعی ساخته شده­اند بدون آن­که به کار عمق تحقیقی یا به  ابتکار عمل و خلاقیت لطمه­ای وارد کند.

از معایب تحلیل محتوا می­­توان­گفت که دراین روش تعمیم مشکل است زیرا محدودیت و مسائل این روش­ها از روش به روش دیگر بسیار متغیر است. گونه­های متفاوت روش تحلیل محتوا به هیچ وجه هم ارز و معادل یکدیگر نیستند­(کیوی و دیگری: 87).

از معایب دیگر تحلیل محتوا آن این ­که تحلیل محتوا محدود به ارتباطات ثبت شده است. این گونه ارتباطات شفاهی­، مکتوب و یا تصویری می­باشند. ولی باید آن­ها را به شیو­ه­ای ثبت کرد که بتوان به تحلیل آن پرداخت­(ببی­، 1381: 664).

 

روشگردآوریاطلاعات

 گردآوری اطلاعات اولیه از طریق مطالعه­ کتب مرتبط با جامعه­شناسی ادبیات­، کتب تاریخی مرتبط با حکومت پهلوی و فعالیت­های زنان­، پایان­نامه­ها، مقاله­ها و جستجو در سایت­های اینترنتی بوده است. در مطالعه کتابخانه­ای به لحاظ نوع روش تحقیق شیوه گردآوری داده­ها در دو مرحله صورت می­گیرد:

 

دو سطح بررسی در روش ساختارگرایی تکوینی

الف) در مرحله اول سطح دریافت:

در این مرحله پژوهشگر باید یک الگوی ساختاری معنادار نسبتاً ساده را بر­گزیند، الگویی که از تعداد محدودی از عناصر و پیوند­های میان این عناصر ساخته شده باشد و بتواند تقریباً تمامیت متن را توضیح دهد­. به شرط آن­که کل متن در نظر گرفته شود و هیچ چیزی به آن افزوده نگردد. سه نکته مهم:

1. به آسانی می­توان برای اثری واحد­، چندین الگوی معنا­دار برگزید که هر یک از آن­ها تا حدی اثر را توضیح می­دهد و البته بخشی ازآن را نادیده می­گیرد­. این بدان معنا­ست­که پژوهش­، هنگامی واقعاً کارآمد می­شود که بتوان میان الگو و متن چنان پیوندی برقرار کرد که کلیت متن را در برگیرد.

2. پیامد ضروری گزینش هر الگویی این است­که برخی از عناصر متن، ازبرخی دیگر برتر شمرده می­شوند که در نظر گاه برگزیده­، فرعی می­نمایند. این تمایز دقیقاً تابع تفسیر انتخاب شده است اما پژوهشگر در هیچ حالتی نباید چنین تمایزی را درآغاز کار خویش انجام دهد­. این تمایز فقط هنگامی می­باید صورت پذیرد که پژوهشگر به دلایل کمی الگوی خود را پیشتر انتخاب کرده است­.

3. حذف بخشی از متن یا افزودن عناصری بیگانه به آن­، گاهی شکل­هایی بی­نهایت ظریف پیدا می­کند که برای پیشگیری از آن­ها باید هشیار بود.

به طورکلی در سطح دریافت که درآن سعی می­شود یک الگوی ساختاری معنادار طراحی شود که بر اساس سوالات اصلی تحقیق ساختار معنایی مورد نظر از افق دیدگاه امروزی مورد بررسی قرار گیرد.

ب) در سطح تشریح:

دومین سطح­، یعنی سطح تشریح باید در فرجام خود میان الگوی ساختاری که سازنده وحدت و معنای اثر است­، با گرایش­های یک فاعل یا آفرینند­ی فوق فردی (جمعی)­، با یک گروه اجتماعی می­توان برقرار کرد. البته نقش نویسنده را به عنوان میانجی نمی­توان به هیچ رو انکار کرد، ولی پیوند میان اثر و نویسنده هیچ­­گاه ضروری نیست. راسین مولیر یا شکسپیر اگر درمحیطی دیگر بزرگ شده بودند و آموزشی متفاوت داشتند چه بسا می­توانستند با نگارش آثاری غیر از آن­چه نوشته­اند به حل مسائل فردی خویش بپردازند­.

در این مرحله با جمع­آوری داده­ها شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی اوضاع کشور در سال دهه1330 و با تاکید بر کودتا علیه دولت دکتر مصدق و وضعیت زنان در آن دوره از دیدگاه جامعه­شناختی با استفاده از زاویه دید­گاه کنش­ارتباطی هابرماس مورد تحلیل قرار می­گیرد.

 

ابزارگردآوریاطلاعات

ابزار گردآوری اطلاعات در این پژوهش به صورت فیش­برداری است هر فیش برگه­ای است در حدود نیم صفحه معمولی. بالای صفحه خالی است چون پس از برداشتن یاد­داشت­ها و کامل شدن فیش­برداری­، باید نام یا شماره بخش یا حتی فصلی که در آن به ­کار می­آیند نوشته شود­(ساروخانی، 1386: 270).

گلدمن ادراک را حاصل شناخت ساختار معنادار اثر و تبیین را حاصل گنجاندن این ساختار در ساختار فراگیر­، اجتماعی می­داند.

با توجه به کیفی بودن تحقیق حاضر دسترسی به مقالات علمی و اسنادی از اهمیت زیادی برخوردار می­باشد و همین­طور از راهنمایی­های استاد راهنمای محترم و از کتابخانه دانشگاهی و اینترنت استفاده خواهد شد.

 

 

واحد و سطح تحلیل

با توجه به هدف پژوهش، بر مفاهیم نوشتاری در 15 بخش و داستان زندگی 5 زن، داستان به صورت دیگر انتقال مفاهیم مانند: نمادها، جملات مهم و ... مورد توجه قرار می­گیرد­.

 

جامعه آماری

 وضعیت زنان در دهه 30 مورد نظر بوده که زنان در رمان هم بخشی از این جامعه آماری هستند­. بخش­های پانزده­­گانه کتاب  شامل داستان­های مجزا و کوتاه هستند. اما در ادامه با ایجاد حلقه­های اتصال همه شخصیت­ها به هم مرتبط می­شوند. و یک داستان واحد شکل می­گیرد. یک داستان واقعگرایانه به همراه استفاده از تخیل نویسنده که روند داستان را در دست می­گیرد­. در هر بخش به اعمال و تفکر پنج شخصیت زن پرداخت می­شود و همین­طور از نمادهای موجود در متن استفاده می­گردد.

 

جامعه آماری در سطح دریافت

1. کتاب زنان بدون مردان نوشته شهرنوش پارسی­پور

2. جامعه آماری در سطح تشریح­: در سطح تشریح در جامعه ایران از سال­های 1342-1332 هجری- شمسی.

 

نمونه آماری (حجم نمونه و روش نمونه­گیری)

نمونه آماری­: «رمان زنان بدون مردان» از آن­جا که مفاهیم در تحقیق کیفی نقش محوری دارند و هم­چنین از آن­جا که معمولاً هدف اصلی و یا یکی از اهداف چنین تحقیقی نظریه­پردازی یا دست کم تحلیل نظری است­. از این رو نمونه­گیری در تحقیق کیفی را نمونه­گیری مفهومی یا نمونه­گیری نظری می­نامند­. زیرا در تحقیق کیفی هدف محقق­، شناسایی­، رشد، توسعه و مرتبط کردن مفاهیم با یک­دیگر است لذا­، وقتی می­گوییم باید به نمونه­گیری نظری پرداخت­، یعنی باید بر مبنای مفاهیمی که از دیدگاه نظری به نظریه مورد نظر محقق مربوط­اند نمونه­گیری شوند­(محمدی­، 1390: 67).

 نمونه­گیری مفهومی­، یعنی انتخاب گروه­ها یا مقولاتی برای مطالعه بر مبنای ارتباط آن­ها با سوال تحقیقی­، موضع نظری، چارچوب تحلیلی­ و یا تحلیل عملی و مهم­تر از همه توضیح و تبیینی که محقق می­خواهد ارائه دهد است­(­به نقل از محمدی­، 1390: 67). نمونه آماری در این تحقیق­، کتاب زنان بدون مردان است که با استفاده از 15 فصل و پنج شخصیت اصلی زن و مجموع حوادث­، تمثیل­ها­ و روایت با بررسی مجموعه آثار نویسنده انتخاب شده است. در ادامه گروه­ها­، افراد و یا صحنه­ای را که بر اساس مسئله تحقیق و سوالات تحقیق مشخص نمودیم انتخاب­کرده تا معلوم شود چه اطلاعاتی لازم وضروری است.

 تعیین روایی وپایایی  

 در این تحقیق سعی شده است کتاب­ها، پایان­نامه­ها و مقاله­های که انتخاب می­شود دارای شرایط زیر باشد:

1. در حیطه جامعه­شناسی ادبیات باشد.

2. در ارتباط با جامعه­شناسی رمان به نگارش در آمده باشد.

3. در ارتباط با مسایل تاریخی مرتبط با دهه 30 هجری شمسی پرداخته باشد.

4. و از مسائل مهم دارای اعتبار علمی بوده و اساتید مطر­ح در این حوزه­ها آن را نوشته باشد.

علاو­ه­ بر این موارد در انتخاب منابع مورد استفاده از نظر استاد راهنمای و دیگر محققان  استفاده شده است و در مراحل مختلف روند کار با بازخوانی مطالب توسط آن­ها از نظر و راهنمایی این اساتید استفاده شد.

آغازین پژوهش در جهت «تعیین هم­ارزی و مشابهت ساختاری بین ساختار روایی و زیبایی­شناختی رمان زنان بدون­مردان و ساختاراجتماعی­، فرهنگی و سیاسی ایران درتاریخ وقوع و خلق این اثر داستانی» شروع شد. در روند پژوهش از روش ساختار­گرایی تکوینی گلدمن مورد استفاده قرار گرفت و همین­طور از نظریه کنش ­ارتباطی هابرس در جهت بررسی زیست­جهان زنان داستان مورد بهره­برداری قرار گرفت­.

 

نتیجه­گیری

رمان زنان بدون مردان روایت گوشه­ای از زندگی زنان این سرزمین است که به دلایل مختلف از حق طبیعی خود محروم شده­اند و تاریخ این سرزمین از محدودیت­های گوناگون بر آزادی­های مشروع این قشر حکایت از زنانی داردکه چه درخانه پدری و چه در خانه همسر محدویت­ها­ی زیادی را تجربه می­کنند­. سوال تحقیق این بود که­:

- آیا ساختار زیبا­شناختی رمان و ساختار عینی جامعه در زمان پرورش و آفرینش اثر از سوی دیگر  روابط متقابل و همخوانی (هم­ارزی) ساختاری وجود دارد.

باتوجه به انتخاب 15 بخش رمان و شخصیت­هایی که بار روایی رمان را به دوش می­کشند، زنانی که تحصیل­کرده­اند و زنانی­که ازاقشار ضعیف و بی­سواد جامعه هستند، در دورانی­که تنها حکومت دموکراتیک توسط کشورهای­غربی و عوامل داخلی سقوط کرده است جنبش­های آگاهی بخش زنان زیر چتر حکومت قر­ار می­گیرند و مسیری را طی می­کنند که به سمت هدف حکومتی است­. آن­ها زنان را به سمتی هدایت می­کنندکه سیاست­مداران غربی به آن­ها دیکته کرده­اند، باتوجه به بررسی وضعیت زندگی زنان و موقعیت اجتماعی و سیاسی دهه­ سی شمسی در ایران و وجود یک حکومت مستبد و ساختار داستان و زندگی زنان داستان هم­ارزی و مشابهت ساختاری وجود دارد.

شهرنوش پارسی­پور با مطرح کردن مسئله بکارت به عنوان یکی از مشکلات و محدویت­های مربوط به زنان می­نویسد.

مونس می­گوید: البته­، بدبختانه هنوز دوره­یی نیست که زن تنها سفر برود­. یا باید نامریی بشود­، یا باید چشمش کور در خانه بماند­. اما بدبختی من دیگر نمی­توانم در خانه بمانم­، با این حال چون زن هستم بالاخره باید در خانه بمانم منتهی شاید بشود یک مقداری جلو بروم­، بعد بچپم توی یک خانه، دوباره مقداری بروم باز بچپم توی یک خانه­ دیگر­. همین طوری شاید بتوانم به سبک لاک پشت دنیا را گشت بزنم. این است که با کمال میل دعوت شما را قبول می­کنیم­(پارسی­پور: 44).

در فصل مربوط به فرخ­لقا  نویسنده می­نویسد: فائزه پیشنهاد کرد تا آخوند بیاورند و عقد رسمی کنند و باغبان مخالف بود­. توضیح داد که خودش صیغه را خواهد خواند و احتیاجی به آخوند نخواهد داشت.

فائزه هم­چنان گریه می­کرد­. فرخ لقا گفت:

حالا خانم چه اشکالی دارد؟ مگر نمی­شود بی­­بکارت زندگی کرد. من سی و سه سال است که بی­بکارت زندگی می­کنم.

مونس گفت: فائزه جان من دوباره مردم و زنده شدم حالا مسائل را طور دیگری می­بینم­. من آخر به تو چه بگویم­؟ خدا شاهد است اگر بال داشتم پرواز می­کردم­. بدبختی این است که دو بار مردم ولی هنوز روحم خاکی است­. به خدا باور کن این بکارت اصلا مهم نیست­.

مردان برای این در کنار زنان حضور پیدا می­کنند­. چون برای کاری بدنی و کارهای سنگین به آن­ها نیاز می­باشد. 

فرخ­لقا بی­نهایت خوشحال بود­. گفت:

خانم­ها من این خانه را می­خواهم وسعت بدهم­. باغبان (مرد) به من گفت که بنایی هم بلد است­. فقط او را از اولاد آدم نگاه می­داریم­. خودمان کار بنایی را راه خواهیم انداخت­(همان: 44).

به نظر نویسنده زن با­ید دراجتماع حضور داشته­باشد تا جلوی این بی­عدالتی­ها را درحق خودش بگیرد­.

هیچ از زن­های خانه خوشم نمی­آید­. زن باید اجتماعی باشد­. زن باید به مردش کمک کند تا در اجتماع پیش برود­. همه­اش که نمی­شود گوشه­ی آشپز­خانه نشست­­(همان: 49).

فرخ­لقا فکر وکیل مجلس شدن را به صورت جدی تعقیب می­کرد. با بی­صبری منتظر پایان کار ساختمان بود تا مردم مهم را دعوت بکند­. در بحث با مونس به این نتیجه رسیده بودند که او باید کار اجتماعیش را با شهرت شروع کند. مونس پیشنهاد کرده بود شعر بگوید و شعرهایش را در روزنامه­ها و مجله­ها چاپ کند اندک اندک مشهور شود­(همان: 46).

در ارتباط با حضور زنان می­نویسد:  

- هرگاه مرد در خانه بود قدرت حرکت از او سلب می­شد­، مجبور بود گوشه­ای کز کند­. عادتی 32 ساله داشت به بی­حرکتی­. به سکون خو گرفته بود. فقط این را می­دانست و غریزی می­دانست که همراه خروج گلچهره حرکت و شادی هم می­آید­. در قدیم شادی بیشتر بود چون به هر حال گلچهره حداقل  هشت ساعت در روز نبود ... با بازنشستگی این شادی از او گرفته بودند مرد نه تنها بیشتر اوقات خانه بود بلکه مزاحم هم بود­(همان: 29).

نویسنده رمان با استفاده از واژه­های عرفانی و نمادهایی که دیگر نویسندگان معاصر بیان کرده­اند (مثل درخت­، نیلوفر­، مرگ و ...) او خواستار رهایی و آزادی زنان و احقاق حقوق آن­ها از جامعه مردسالار می­باشد و هیچ قید و بندی را چه از طرف زنان و چه از طرف مردان برای محدود کردن زنان نمی­پذیرد. با این حال رسیدن به این هدف را با حضور زنان در عرصه­های مختلف اجتماعی در کنار مردان قابل دسترس می­داند.

- به نظر می­رسد که احساس از خود بیگانگی زنان به علت عدم وجود آگاهی یکپارچه در زندگی روزانه بوده است­.

با توجه به بررسی وضعیت اجتماعی زنان و مفاهیم مشترک و جداول تهیه شده نشان می­دهدکه زنان در دوران مورد نظر به علت وضعیت تعیین شده برای آن­ها در زیست­جهانی زیسته­اند که از وضیعت خود آگاهی نداشته و بیشتر آن را امری بدیهی و غیر­قابل تغییر می­دانسته­اند. از بررسی وضعیت زنان و عدم حضور موثر در بیرون از خانه و عدم­ کنش­ ارتباطی با سایر زنان تاثیر­گذار در مسایل فرهنگی­، بینش و آگاهی یکپارچه­ای در میان زنان به وجود نیامده بود و از دلایل اصلی آن تفکر مسلط و غالب مردانه در تصمیم­گیری برای زنان بوده است­.

پارسی­پور می­نویسد­: مهدخت سرش را به دیوارکوبید­، چند بار سرش را کوبید­، آن قدرکوبید تا به گریه افتاد­. میان هق­هق گریه فکر کرد امسال حتماً تور دور آفریقا می­گیرد­. به آفریقا می­رود تا بروید­. دلش می­خواست درخت گرمسیری باشد­. دلش می­خواست و همیشه کار دل است که آدم را به دیوانگی می­کشاند.

شاید امیر­خان آن­جا باشد مسلماً نمی­توانست راحت حرف­هایش را بزند­. اصلاً می­توانست حرف بزند­. باید باز همه چیز را در دلش نگه می­داشت و باز دچار تردید و تامل می­شد­(همان: 7).

- فائزه جایی خوانده بود مردمی که صورت گرد دارند احمق به دنیا آمده­اند­.

آن موقع که خوانده بود با سرعت خودش را به آینه رسانده بود و به صورتش نگاه کرد­ه بود­. می­دانست که صورتش گرد نیست ... اما مونس صورتش گرد به دنیا آمده بود­. گرد گرد

- امیر­خان گفت بیرون نروم­. گفت سر می­برند­(همان: 10).

امیر­خان گفت­:

-  من که به تو گفتم نباید در شلوغی راه بروی ای بی­حیا.

این را گفت و کمر­بندش را از کمر باز کرد و به جان مونس افتاد. البته پیر دختر نمی­دانست چرا کتک می­خورد­. مدتی کتک خورد و حیرت کرد و عاقبت پرسید: امیر­خان مگر آزار داری؟

به مجرد شنیدن این جمله خون جلوی چشمان امیر­خان را گرفت­. کارد میوه­خوری را از روی میز ناهار­خوری بر­داشت و با شدت در قلب مونس فرو کرد. پیر دختر برای دومین بار با آه ­کوتاهی زندگی را بدرود گفت­(همان: 17).

- به نظر می­رسد تحولات اجتماعی سال­های دهه 30 و حوادث مرتبط با آن بر آگاهی زنان برای دست­یابی به حقوقشان تاثیر داشته است.

در یک حکومت مستبد و دیکتاتوری­، که در عرصه­های مختلف سیاسی مانع فعالیت­های آزادانه می­باشد تشکیل و حمایت از جنبش زنان در راستای دیدگاه­های حکومتی است­. حکومت زنان را وادار به همکاری با دولت کرده تا بیشتر تحت کنترل باشند و زنا­ن یک هویت تعریف شده دولتی می­گیرند و به صورت ظاهری هم شده حقوقی را که قبلاً پایمال شده است به دست می­آورند.

با توجه تحلیل ساختاری دهه مورد نظر و رواج تحصیل رسمی دختران و حضور بسیاری از زنان در عرصه مسایل فرهنگی و سیاسی و پیگیری جنبش­های زنان برای به دست آوردن حق رای و موفقیت نسبی آن­ها در این عرصه زنان موفقیت­های نسبی در این زمینه داشته­اند.

 

منابع

آریان­پور­، ا؛ و دیگری. (1354). جامعه­شناسی هنر. (­اجمالی از تحقیق درباره جامعه­شناسی هنر­)­. تهران­: دانشکده­های هنر­های زیبا.

آوینی، م. از شهرنوش پارسی­پور تا مایکل جکسون. سایت  http://www.aviny.com 20/10/93.

ارشاد­، ف. (1391). کندوکاوی در جامعه­شناسی ادبیات. تهران: نشر آگه­.

اسحاقی، ح. (1373). فمنیسم، توطئه غرب علیه زنان. مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانیدانشگاه تربیت معلم. شمارهدی و بهمن­، صص 79 - 69.

اسکارپیت­، ر­. (1374). جامعه­شناسیادبیات. ترجمه: م، کتبی. تهران: نشر سمت.

ایوتادیه­، ژ. (1377). جامعه­شناختیادبیاتوبنیانگذاران آن. گزیده و ترجمه: م، پوینده­. تهران: نشر چشمه. چاپ اول.

ببی، ا. (1381). روش­های تحقیق در علوم اجتماعی­. ترجمه: ر، فاضل. تهران: انتشارات سمت.

بیرو، آ. (1380). فرهنگ علوم اجتماعی. ترجمه: ب، ساروخانی. تهران: انتشارات کیهان. چاپ چهارم.

پارسی­پور­، ش. (1368). زنان بدون مردان. http://clq.iranjournals.ir10/8/93 .

پوینده­، م. (­1392)­. در­آمدی برجامعه­شناسیادبیات. تهران: نشر ابتکار.

ترا­بی­، ع. (1376). جامعه­شناسی ادبیات فارسی. تبریز­: انتشارات فروغ آزادی.

توسلی، غ. (1374). نظریه­های جامعه­شناسی. تهران: نشر سمت­. چاپ پنجم.

جلایی­پور­، ح. (1392­). جامعه­شناسی ایران (جامعه کژمدرن). تهران: نشرعلم. چاپ اول.

خدابخشی، ن؛ و دیگران­. (1388). تحلیل چند سطحی سرمایه اجتماعی و شکل­گیری فضای تنظیمی کنش. فصلنامه تخصصی علوم اجتماعی. دانشگاه آزاد اسلامی شوشتر. سال سوم، پیش شماره 4­.

خسروی شکیب، م. (1381). بررسی اندیشه فمینیسم در آثار شهرنوش پارسی­پور و مارگریت دوراس. مطالعا­تادبیاتتطبیقی. دوره چهارم، شماره پانزده­، صص 95 -81.

راودراد، ا. (1390). نظریه­های جامعه­شناسی هنر و ادبیات. تهران­: دانشگاه تهران­، چاپ دوم.

رضاقلی­، ع. (1371). جامعه­شناسی خودکامگی، (تحلیل جامعه­شناختی ضحاک ماردوش)­. تهران­: نشر نی­.

رفیع­پور­، ف­. (1381). کندوکاوو پنداشته­ها. تهران­: شرکت سهامی انتشار.

رنجبر عمرانی، ح. (1385). سازمان زنان ایران. تهران­: انتشارات موسسه تاریخ معاصر ایران.

روح الامینی، م. (1379). نمودهای فرهنگی و اجتماعی. تهران­: انتشارات آگاه.

ریتزر، ج. (1374). نظریه جامعه­شناسی در دوران معاصر­. ترجمه: م، ثلاثی. تهران: انتشارات علمی.

رید، ی­. (1380). آزادی زنان­. ترجمه: ف، مقصودی. تهران: نشر گل آذین.

زاهدی­، ف؛ و دیگران. (1391)­. بررسی نقش­های جنس­گرایانه در دو نمایشنامه خواب در فنجان خالی و شکلک اثر نغمه ثمینی­. مجله جامعه­شناسی هنر و ادبیات. سال4، شماره 2، صص 96 -81.

زیما­، پ­. (1377). روش­هایتجربیو دیالکتیکیدرجامعه­شناسیادبیاتدر­آمدیبرجامعه­شناسیادبیات­. ترجمه: م، پوینده. تهران­: انتشارات نقش جهان.

سارتر، ژ. (1363). ادبیاتچیست. ترجمه: ا، نجفی و دیگری. تهران: چاپ رشدیه.

ساروخانی، ب. (1386). روش­هایتحقیقدرعلوماجتماعی. تهران: نشر پژوشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

شفیعی، م­. (1384). نظریه کنش­ارتباطی. فصلنامه دانش سیاسی. دوره اول، شماره دوم.

شمیسا­، س. (1382). نگاهی به سپهری. تهران: انتشارات صدای معاصر.

شیخاوندی، د. (1385). بازتاب هویت­های جنسیتی در کتاب­های تعلیمات اجتماعی آموزش ابتدایی و دوره راهنمای­. فصلنامه تعلیم و تربیت. شماره87.

ضیاء الدینی­، ع. (1389). جامعه­شناسی نیما. تهران: انتشارات نگاه.

عمید، ح­. (1371). فرهنگ فارسی عمید­. تهران: انتشارات سپهر. چاپ دوم.

عنبر­سوز، م. (1390). زن در ایران باستان. تهران­: انتشارت روشنگران و مطالعات زنان.

غلام، م. (1383). جامعه­شناسی رمان معاصر فارسی. مجلهدانشکدهادبیاتوعلومانسانیدانشگاه تربیتمعلمتهران. شماره 45 و 46­، صص 188-140.

قبادی سامیان­، پ. (1391). بررسی جامه­شناختی رمان مهره ­ماراثر محمود اعتماد­زاده (بهآذین). پایان­نامه کارشناسی­ارشد ادبیات و زبان­های خارجی­، دانشگاه آزاد اسلامی تبریز.

کاپرا، ف. (1386). پیوندهایپنهان. ترجمه: م، حریری اکبری. تهران: نشر نی.

کریپندورف، ک. (1388). تحلیلمحتوا، مبانیروش­شناسی. ترجمه: ه، نایبی. تهران­: نشر نی.

کمالی فرد­، ش. (1387) .بررسیجامعه­شناختیرمانجزیرهسرگردانی .­پایان­نامه کارشناسی­­ارشد، دانشگا­ه آزاد اسلامی واحد تبریز.

کوثری، م. (1379). تاملاتی در جامعه­شناسی ادبیات. تهران: انتشارات مرکز­.

کوزر­، ل­؛ و دیگری. (1385). نظریه­های بنیادین جامعه­شناسی­. ترجمه: ف، ارشاد. تهران­: نشر نی.

کوئن­، ب. (1378). مبانی جامعه­شناسی­. ترجمه و اقتباس: غ، توسلی و دیگری. تهران­: انتشارات سمت.

کیوی، ر؛ و دیگری. (1387). روش تحقیق در علوم اجتماعی. ترجمه: ع، نیک­گوهر. تهران­: نشر توتیا. چاپ سوم.

گلدمن­، ل. (1381). جامعه، فرهنگ، ادبیات­. ترجمه: م، پوینده­. تهران: نشر چشمه­، چاپ سوم.

گلدمن، ل؛ و دیگری. (1377). درآمدی بر جامعه­شناسی ادبیات. ترجمه: م، پوینده. تهران: نشر چشمه.

لچت، ج. (1392). پنجاه متفکر بزرگ معاصر (از ساختارگرایی تا پسامدرنیته). ترجمه: م، حکیمی. تهران: انتشارات خجسته. چاپ چهارم.

لوکاچ، ج. (1377). دربارهرمان­،در­آمدیبرجامعه­شناسیادبیات­. ترجمه: م، پوینده. تهران­: انتشارات نقش جهان.

محمدی­، ب. (1390). در­آمدیبرروشتحقیقکیفی­. تهران­: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی .

معین­، م. (1382). فرهنگ فارسی معین. جلد چهارم. تهران: چاپ آزاده.

مهرجویی، د. (1385). هربرتمارکوزه­، بعدزیبا­شناختی. تهران­: انتشارات هرمس.

میرعابدینی­، ح­. (1369). صد سال داستان­نویسی در ایران­. تهران­: نشر تندر. چاپ دوم.

نامور، ب؛ و دیگری. (1388). نقد تکوینی در هنر و ادبیات. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

نظری شیخ احمد، ع­. (1390). بررسی جامعه­شناختی رمان تاریخی اشک سبلان. پایان­نامه کارشناسی­ارشد، دانشگا­ه آزاد  اسلامی واحد تبریز.

وولف، و. (1388). اتاقیازآنخود. ترجمه: ص، نور­بخش. تهران: چاب گلشن.

ویلفر­، گ؛ و دیگران­. (1380). مبانینقدادبی­. ترجمه: ف، طاهری­. تهران: نشر نیلوفر.

هاو، ا. (1387). یورگن هابرماس. ترجمه: ج، محمدی­. تهران­: نشر گام  نو.

همایون­پور، ک. (1383). تحلیل جامعه­شناختی آثار سینمایی بهرام بیضایی. نشریه هنرهای زیبا. شماره 19، صص 94-85.

همایون کاتوزیان، م. (1393). اقتصاد سیاسی ایران (از مشروطیت تا پایان سلسله پهلوی). ترجمه: م، نفیسی و دیگری. تهران: نشر مرکز. چاپ بیستم­.

همایون کاتوزیان­، م. (1392). ایرانیان دوران باستان تا دوره معاصر. ترجمه: ح، شهیدی. تهران: نشر مرکز. چاپ سوم.

یاوری، ح. (1388). داستان فارسی و سرگذشت مدرنیته در ایران (گفتارهایی در نقد ادبی). تهران: انتشارات سخن.

یعقوبی، ع. (1393). نظریه مردانگی (با تاکید بر رویکردهای جامعه­شناختی)­. تهران: نشر پژواک.

یکتا، ا­. (1384). ازل تا ابد (درون­کاوی رمان سمفونی مردگان). تهران: نشر شمشاد.

 

 



 [1]. دانش­آموخته کارشناسی ارشد جامعه­شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز -  ایران.    

2. استادیار گروه علوم اجتماعی، واحد تبریز، دانشگاه آزاد اسلامی؛ تبریز- ایران  (نویسنده مسئول).        

 

1.Feminist

Significance      Structur 2.

1.Class Consciousness

1.Research Methods

آریان­پور­، ا؛ و دیگری. (1354). جامعه­شناسی هنر. (­اجمالی از تحقیق درباره جامعه­شناسی هنر­)­. تهران­: دانشکده­های هنر­های زیبا.

آوینی، م. از شهرنوش پارسی­پور تا مایکل جکسون. سایت  http://www.aviny.com 20/10/93.

ارشاد­، ف. (1391). کندوکاوی در جامعه­شناسی ادبیات. تهران: نشر آگه­.

اسحاقی، ح. (1373). فمنیسم، توطئه غرب علیه زنان. مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانیدانشگاه تربیت معلم. شمارهدی و بهمن­، صص 79 - 69.

اسکارپیت­، ر­. (1374). جامعه­شناسیادبیات. ترجمه: م، کتبی. تهران: نشر سمت.

ایوتادیه­، ژ. (1377). جامعه­شناختیادبیاتوبنیانگذاران آن. گزیده و ترجمه: م، پوینده­. تهران: نشر چشمه. چاپ اول.

ببی، ا. (1381). روش­های تحقیق در علوم اجتماعی­. ترجمه: ر، فاضل. تهران: انتشارات سمت.

بیرو، آ. (1380). فرهنگ علوم اجتماعی. ترجمه: ب، ساروخانی. تهران: انتشارات کیهان. چاپ چهارم.

پارسی­پور­، ش. (1368). زنان بدون مردان. http://clq.iranjournals.ir10/8/93 .

پوینده­، م. (­1392)­. در­آمدی برجامعه­شناسیادبیات. تهران: نشر ابتکار.

ترا­بی­، ع. (1376). جامعه­شناسی ادبیات فارسی. تبریز­: انتشارات فروغ آزادی.

توسلی، غ. (1374). نظریه­های جامعه­شناسی. تهران: نشر سمت­. چاپ پنجم.

جلایی­پور­، ح. (1392­). جامعه­شناسی ایران (جامعه کژمدرن). تهران: نشرعلم. چاپ اول.

خدابخشی، ن؛ و دیگران­. (1388). تحلیل چند سطحی سرمایه اجتماعی و شکل­گیری فضای تنظیمی کنش. فصلنامه تخصصی علوم اجتماعی. دانشگاه آزاد اسلامی شوشتر. سال سوم، پیش شماره 4­.

خسروی شکیب، م. (1381). بررسی اندیشه فمینیسم در آثار شهرنوش پارسی­پور و مارگریت دوراس. مطالعا­تادبیاتتطبیقی. دوره چهارم، شماره پانزده­، صص 95 -81.

راودراد، ا. (1390). نظریه­های جامعه­شناسی هنر و ادبیات. تهران­: دانشگاه تهران­، چاپ دوم.

رضاقلی­، ع. (1371). جامعه­شناسی خودکامگی، (تحلیل جامعه­شناختی ضحاک ماردوش)­. تهران­: نشر نی­.

رفیع­پور­، ف­. (1381). کندوکاوو پنداشته­ها. تهران­: شرکت سهامی انتشار.

رنجبر عمرانی، ح. (1385). سازمان زنان ایران. تهران­: انتشارات موسسه تاریخ معاصر ایران.

روح الامینی، م. (1379). نمودهای فرهنگی و اجتماعی. تهران­: انتشارات آگاه.

ریتزر، ج. (1374). نظریه جامعه­شناسی در دوران معاصر­. ترجمه: م، ثلاثی. تهران: انتشارات علمی.

رید، ی­. (1380). آزادی زنان­. ترجمه: ف، مقصودی. تهران: نشر گل آذین.

زاهدی­، ف؛ و دیگران. (1391)­. بررسی نقش­های جنس­گرایانه در دو نمایشنامه خواب در فنجان خالی و شکلک اثر نغمه ثمینی­. مجله جامعه­شناسی هنر و ادبیات. سال4، شماره 2، صص 96 -81.

زیما­، پ­. (1377). روش­هایتجربیو دیالکتیکیدرجامعه­شناسیادبیاتدر­آمدیبرجامعه­شناسیادبیات­. ترجمه: م، پوینده. تهران­: انتشارات نقش جهان.

سارتر، ژ. (1363). ادبیاتچیست. ترجمه: ا، نجفی و دیگری. تهران: چاپ رشدیه.

ساروخانی، ب. (1386). روش­هایتحقیقدرعلوماجتماعی. تهران: نشر پژوشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

شفیعی، م­. (1384). نظریه کنش­ارتباطی. فصلنامه دانش سیاسی. دوره اول، شماره دوم.

شمیسا­، س. (1382). نگاهی به سپهری. تهران: انتشارات صدای معاصر.

شیخاوندی، د. (1385). بازتاب هویت­های جنسیتی در کتاب­های تعلیمات اجتماعی آموزش ابتدایی و دوره راهنمای­. فصلنامه تعلیم و تربیت. شماره87.

ضیاء الدینی­، ع. (1389). جامعه­شناسی نیما. تهران: انتشارات نگاه.

عمید، ح­. (1371). فرهنگ فارسی عمید­. تهران: انتشارات سپهر. چاپ دوم.

عنبر­سوز، م. (1390). زن در ایران باستان. تهران­: انتشارت روشنگران و مطالعات زنان.

غلام، م. (1383). جامعه­شناسی رمان معاصر فارسی. مجلهدانشکدهادبیاتوعلومانسانیدانشگاه تربیتمعلمتهران. شماره 45 و 46­، صص 188-140.

قبادی سامیان­، پ. (1391). بررسی جامه­شناختی رمان مهره ­ماراثر محمود اعتماد­زاده (بهآذین). پایان­نامه کارشناسی­ارشد ادبیات و زبان­های خارجی­، دانشگاه آزاد اسلامی تبریز.

کاپرا، ف. (1386). پیوندهایپنهان. ترجمه: م، حریری اکبری. تهران: نشر نی.

کریپندورف، ک. (1388). تحلیلمحتوا، مبانیروش­شناسی. ترجمه: ه، نایبی. تهران­: نشر نی.

کمالی فرد­، ش. (1387) .بررسیجامعه­شناختیرمانجزیرهسرگردانی .­پایان­نامه کارشناسی­­ارشد، دانشگا­ه آزاد اسلامی واحد تبریز.

کوثری، م. (1379). تاملاتی در جامعه­شناسی ادبیات. تهران: انتشارات مرکز­.

کوزر­، ل­؛ و دیگری. (1385). نظریه­های بنیادین جامعه­شناسی­. ترجمه: ف، ارشاد. تهران­: نشر نی.

کوئن­، ب. (1378). مبانی جامعه­شناسی­. ترجمه و اقتباس: غ، توسلی و دیگری. تهران­: انتشارات سمت.

کیوی، ر؛ و دیگری. (1387). روش تحقیق در علوم اجتماعی. ترجمه: ع، نیک­گوهر. تهران­: نشر توتیا. چاپ سوم.

گلدمن­، ل. (1381). جامعه، فرهنگ، ادبیات­. ترجمه: م، پوینده­. تهران: نشر چشمه­، چاپ سوم.

گلدمن، ل؛ و دیگری. (1377). درآمدی بر جامعه­شناسی ادبیات. ترجمه: م، پوینده. تهران: نشر چشمه.

لچت، ج. (1392). پنجاه متفکر بزرگ معاصر (از ساختارگرایی تا پسامدرنیته). ترجمه: م، حکیمی. تهران: انتشارات خجسته. چاپ چهارم.

لوکاچ، ج. (1377). دربارهرمان­،در­آمدیبرجامعه­شناسیادبیات­. ترجمه: م، پوینده. تهران­: انتشارات نقش جهان.

محمدی­، ب. (1390). در­آمدیبرروشتحقیقکیفی­. تهران­: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی .

معین­، م. (1382). فرهنگ فارسی معین. جلد چهارم. تهران: چاپ آزاده.

مهرجویی، د. (1385). هربرتمارکوزه­، بعدزیبا­شناختی. تهران­: انتشارات هرمس.

میرعابدینی­، ح­. (1369). صد سال داستان­نویسی در ایران­. تهران­: نشر تندر. چاپ دوم.

نامور، ب؛ و دیگری. (1388). نقد تکوینی در هنر و ادبیات. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

نظری شیخ احمد، ع­. (1390). بررسی جامعه­شناختی رمان تاریخی اشک سبلان. پایان­نامه کارشناسی­ارشد، دانشگا­ه آزاد  اسلامی واحد تبریز.

وولف، و. (1388). اتاقیازآنخود. ترجمه: ص، نور­بخش. تهران: چاب گلشن.

ویلفر­، گ؛ و دیگران­. (1380). مبانینقدادبی­. ترجمه: ف، طاهری­. تهران: نشر نیلوفر.

هاو، ا. (1387). یورگن هابرماس. ترجمه: ج، محمدی­. تهران­: نشر گام  نو.

همایون­پور، ک. (1383). تحلیل جامعه­شناختی آثار سینمایی بهرام بیضایی. نشریه هنرهای زیبا. شماره 19، صص 94-85.

همایون کاتوزیان، م. (1393). اقتصاد سیاسی ایران (از مشروطیت تا پایان سلسله پهلوی). ترجمه: م، نفیسی و دیگری. تهران: نشر مرکز. چاپ بیستم­.

همایون کاتوزیان­، م. (1392). ایرانیان دوران باستان تا دوره معاصر. ترجمه: ح، شهیدی. تهران: نشر مرکز. چاپ سوم.

یاوری، ح. (1388). داستان فارسی و سرگذشت مدرنیته در ایران (گفتارهایی در نقد ادبی). تهران: انتشارات سخن.

یعقوبی، ع. (1393). نظریه مردانگی (با تاکید بر رویکردهای جامعه­شناختی)­. تهران: نشر پژواک.

یکتا، ا­. (1384). ازل تا ابد (درون­کاوی رمان سمفونی مردگان). تهران: نشر شمشاد.