تحلیل جامعه‌شناختی رابطه سرمایه اجتماعی با هوش فرهنگی در بین دانشجویان دانشگاه تبریز

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسنده

کارشناس امور فرهنگی واجتماعی -شهرداری میاندوآب

چکیده

هوش فرهنگی، به ‌عنوان قابلیت یادگیری الگوهای جدید در تعاملات فرهنگی و ارائه پاسخ‌های رفتاری صحیح به این الگوها تعریف شده است. با توجه به این‌که دانشگاه­ها از جمله مکان­هایی هستند که جوانانی از فرهنگ­ها و قومیت­های مختلف با هم در تعامل قرار می‌گیرند، هدف پژوهش حاضر، سنجش وضعیت هوش فرهنگی دانشجویان و ارتباط آن با سرمایه اجتماعی است. این پژوهش به صورت پیمایشی و با استفاده از روش نمونه‌گیری طبقه‌بندی صورت گرفته است. جامعه آماری پژوهش حاضر را دانشجویان دانشگاه تبریز ‌در سال ‌تحصیلی 93-‌1392 تشکیل می‌دهند. حجم نمونه 384 نفر برآورد شده است. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که 06/39 درصد پاسخگویان میزان هوش فرهنگی‌شان در حد متوسط، 28/19 درصد پایین و حدود 66/41 درصد نیز بالا است. هم­چنین، سایر یافته‌های پژوهش نشان داد که بین سرمایه اجتماعی و ابعاد آن (اعتماد اجتماعی، مشارکت اجتماعی و حمایت اجتماعی) و هوش فرهنگی و ابعاد آن (بعد رفتاری، انگیزشی، شناختی و فراشناختی) همبستگی مستقیمی وجود دارد. علاوه بر این، سرمایه اجتماعی 23 درصد از تغییرات هوش فرهنگی پاسخگویان را تبیین کرده است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Sociological Analysis of the Relationship between Social Capital and Cultural Intelligence among the Students of Tabriz University

نویسنده [English]

  • simin afshar
چکیده [English]

Cultural intelligence is defined as a new pattern of learning ability in cultural interactions and presentation of appropriate behavioral responses to these patterns. Regarding the fact that universities are among the places where young people of different cultures and ethnic groups interact with each other, the objective of the present study is to evaluate the state of students' cultural intelligence and its relationship with social capital. The present study was conducted using a survey research. The population of the study consisted of all students of Tabriz University in the academic year of 2013-2014. A 384 participant sample was selected using stratified sampling. The findings of the research indicated that the degree of cultural intelligence of 39.06 percent of the participants was at the moderate level, 19.28 percent of them were at the low level, and 41.66 percent of the participants were at the high level. Furthermore, other findings of the study indicate that, there is a direct correlation between social capital and its dimensions (social trust, social participation and social support) and cultural intelligence and its dimensions (behavioral, motivational, cognitive, and meta-cognitive dimensions). In addition, social capital explained 23 percent of the variations of participants' cultural intelligence. 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Social capital
  • Cultural Intelligence
  • students of University of Tabriz

«مطالعات جامعه‌شناسی»

سال هفتم، شماره بیست و پنجم، زمستان 1393

ص ص57 - 39   

 

 

 

 

 

تحلیل جامعه‌شناختی رابطه سرمایه اجتماعی با
هوش فرهنگی در بین دانشجویان دانشگاه تبریز

                سیمین افشار[1]

تاریخ دریافت مقاله:6/12/1394

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:3/3/1395

چکیده

هوش فرهنگی، به ‌عنوان قابلیت یادگیری الگوهای جدید در تعاملات فرهنگی و ارائه پاسخ‌های رفتاری صحیح به این الگوها تعریف شده است. با توجه به این‌که دانشگاه­ها از جمله مکان­هایی هستند که جوانانی از فرهنگ­ها و قومیت­های مختلف با هم در تعامل قرار می‌گیرند، هدف پژوهش حاضر، سنجش وضعیت هوش فرهنگی دانشجویان و ارتباط آن با سرمایه اجتماعی است. این پژوهش به صورت پیمایشی و با استفاده از روش نمونه‌گیری طبقه‌بندی صورت گرفته است. جامعه آماری پژوهش حاضر را دانشجویان دانشگاه تبریز ‌در سال ‌تحصیلی 93-‌1392 تشکیل می‌دهند. حجم نمونه 384 نفر برآورد شده است. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که 06/39 درصد پاسخگویان میزان هوش فرهنگی‌شان در حد متوسط، 28/19 درصد پایین و حدود 66/41 درصد نیز بالا است. هم­چنین، سایر یافته‌های پژوهش نشان داد که بین سرمایه اجتماعی و ابعاد آن (اعتماد اجتماعی، مشارکت اجتماعی و حمایت اجتماعی) و هوش فرهنگی و ابعاد آن (بعد رفتاری، انگیزشی، شناختی و فراشناختی) همبستگی مستقیمی وجود دارد. علاوه بر این، سرمایه اجتماعی 23 درصد از تغییرات هوش فرهنگی پاسخگویان را تبیین کرده است.

واژگان­کلیدی: سرمایه اجتماعی، هوش فرهنگی و دانشجویان دانشگاه تبریز.

 

مقدمه

تنوع فرهنگی به معنای وجود واقعی و مادی فرهنگ­های متفاوت از یک واحد اجتماعی، خانوادگی، آموزشی، حرفه­ای، اداری، هنری، ورزشی، جغرافیایی و نظایر آن است. چند‌فرهنگی بودن یکی از موضوعات مهم اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، بسیاری از جوامع مدرن به‌ شمار می‌آید. گرچه پدیده­ جامعه­­ چند­فرهنگی نسبتاً کهن بوده و منشا و تاریخ آن در کشورهای مختلف متفاوت است، اما ماهیت آن به ‌ویژه در عصر جهانی­شدن آشکار شده است. در واقع، جهانی که در آن زندگی می‌کنیم در مقایسه با چند دهه پیش واجد ویژگی‌هایی شده است که این ویژگی‌ها اقوام، ملیت‌ها، ادیان و مذاهب، نژادها، زبان‌ها و به طور کلی فرهنگ‌ها و خرده‌ فرهنگ‌های مختلف را هر چه بیشتر در مواجهه با یک­دیگر قرار داده است.

در برشمردن برخی از این خصایص می‌توان گفت که گسترش فزاینده صنعت گردشگری بین‌المللی، فراگیر شدن ارتباطات جهانی با ابزارهایی نظیر ماهواره، اینترنت، شبکه‌های اجتماعی مجازی و تلفن همراه، گسترش مبادله‌های علمی، دانشجویی و اعضای هیات علمی و از سوی دیگر گسترش تروریسم بین‌المللی، لشگرکشی ابرقدرت‌ها و نظایر آن همگی در جهتی مثبت یا منفی به رو در رویی اثربخش یا منازعه‌آمیز افراد و گروه‌های مختلف با زمینه‌های فرهنگی متنوع منجر شده‌اند. در چنین فضای تعاملی چند­فرهنگی به‌ وجود آمده در قرن حاضر، برخی از افراد و گروه‌ها از خود توان­مندی بالاتری برای دست­یابی به هدف­های مختلف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی یا سیاسی در ارتباط با افراد و گروه­هایی با سبقه­ فرهنگی متفاوت نشان داده­اند و به عبارتی می­توان تعامل­های آنان را اثر­بخش­تر ارزیابی­کرد. این درحالی است که، فضای تعاملی پیش­ آمده برای برخی از افراد و گروه­های­ اجتماعی با افزایش درگیری­ها و رقابت‌های منفی به جای مشارکت و همیاری سازنده همراه شده است. به لحاظ عملی می­توان افراد و گروه­هایی از نوع اول را (دارای تعامل اثربخش) و دارای هوش فرهنگی بالا و افراد و گروه­هایی از نوع دوم (درگیر در منازعات) را دارای هوش فرهنگی پایین دانست­(یزدخواستی و دیگری، ­1390: 134).

در میان مهارت­های مورد نیاز در قرن 21، توانایی تطبیق مستمر با افرادی از فرهنگ­های مختلف و توانایی اداره­ ارتباطات بین­فرهنگی (هوش فرهنگی)، همراه با سرمایه­ ­اجتماعی ازمفاهیم نوینی است که امروزه در بررسی­های اقتصادی و اجتماعی جوامع مدرن مطرح شده است. جامعه علمی و محیط کار جهانی امروز، نیاز به افرادی دارد که با سایر فرهنگ­ها آشنایی داشته باشند و بتوانند با آن­ها ارتباط مناسب برقرار نمایند. بدین منظور، افراد نیاز به هوش فرهنگی دارند، که در این میان، سرمایه اجتماعی که عمدتاً مبتنی بر عوامل فرهنگی و اجتماعی است و شناسایی هوش فرهنگی به‌ عنوان یک نوع سرمایه چه در سطح مدیریت کلان توسعه کشورها و چه در سطح مدیریت سازمان­ها و بنگاه­ها، می­تواند شناخت جدیدی از هوش فرهنگی را به ‌دست دهد­(دهمرده و دیگری، 1389: 3).

در کشور ما دانشگاه­ها از جمله مکان­هایی هستند که جوانانی از فرهنگ­ها و قومیت­های مختلف با هم در تعامل قرار می‌گیرند. اهمیت این تعامل­ها در بین دانشجویان که به ‌عنوان آینده‌سازان و نیروی کار آینده هستند، غیرقابل انکار است. دانشگاه تبریز نیز یکی از این مکان­ها است که همه ساله پذیرای دانشجویانی از قومیت­ها و فرهنگ­های مختلف از سراسر کشور است. بنابراین در پژوهش حاضر، درصدد سنجش میزان هوش­ فرهنگی دانشجویان و مطالعه رابطه آن با سرمایه اجتماعی هستیم.

 

پیشینه پژوهش

موضوع هوش فرهنگی در سال‌های اخیر وارد حوزه­ علوم اجتماعی شده است و بحث نسبتاً تازه­ای می­باشد. با این حال، در خصوص هوش فرهنگی و متغیر­های اجتماعی تاثیر‌گذار بر روی آن تحقیقات مختلفی صورت گرفته است. اما در خصوص تاثیر سرمایه اجتماعی بر هوش فرهنگی پژوهش درخور توجهی انجام نشده است. از مهم­ترین پژوهش‌های داخلی و خارجی صورت گرفته می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

یافته‌های پژوهش یزدخواستی و دیگری­(1390)، در پژوهشی با عنوان «رابطه­ بین تماس‌های بین‌فرهنگی و هوش فرهنگی» نشان می­دهد که سازه تماس‌های بین­فرهنگی دارای تاثیر قوی، مثبت و معنی­داری بر سازه هوش فرهنگی است. به این ترتیب یافته­ها حاکی از این است که؛ با این‌که در شرایط خاصی تماس‌های بین‌فرهنگی می­تواند تاثیری بر بهبود هوش فرهنگی نداشته باشد و یا حتی فرد را با شوک فرهنگی مواجه کند، اما در مجموع احتمال تاثیر مثبت تماس‌های بین­‌فرهنگی بر هوش فرهنگی بیشتر است. در پژوهشی که عسگری و دیگری­(1391) انجام داده‌اند، یافته‌ها حاکی از آن است که بین هوش فرهنگی، هوش هیجانی و سازگاری فردی- اجتماعی دانشجویان زن و مرد تفاوت معنی‌داری وجود دارد. 

نتایج پژوهش آهنچیان و دیگری­(1391)، در تحقیقی تحت عنوان «بررسی همبستگی هوش فرهنگی با تعامل اجتماعی در پرستاران» حاکی از آن است که هوش فرهنگی پرستاران در سطح متوسط می‌باشد، اما تعامل اجتماعی آن­ها در سطح پایین قرار دارد. هم­چنین نتایج نشان داد وضعیت اقتصادی، سن، سابقه کاری و جنس همبستگی مثبت معنادار با هوش فرهنگی دارند. ‌از طرف دیگر، سطح تحصیلات، وضعیت اقتصادی و تجربه­کاری با روابط بین فردی همبستگی مثبت و معنادار نداشت. درعین حال، رابطه معناداری بین هوش فرهنگی و تعامل اجتماعی پرستاران به دست نیامد.

غفاری و دیگری­(1392)، در مطالعه‌ای تحت عنوان «ارﺗﺒﺎط ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ و هوش فرهنگی ﺑﺎ ﻋﻤﻠﻜﺮد تحصیلی داﻧﺸﺠﻮﻳﺎن ﻋﻠﻮم ﭘﺰﺷﻜﻲ»، نشان دادند که ﺑﻴﻦ ﻋﻤﻠﻜﺮد­­ تحصیلی داﻧﺸﺠﻮﻳﺎن با ﺳﺮﻣﺎیه ­اجتماعی و هم­چنین ﺑﺎ ﻣوﻟﻔﻪﻫﺎی ﻓﺮاﺷﻨﺎﺧتی ﻫﻮش فرهنگی، بعد­ شناختی هوش فرهنگی، بعد انگیزشی­ هوش ­ﻓﺮﻫنگی و بعد رﻓﺘﺎری هوش ­فرهنگی، همبستگی مستقیمی وجود دارد.

یافته‌های پژوهش فلارتی[2]­ (2006)، در پژوهشی با عنوان «اثرات هوش فرهنگی بر پذیرش و ادغام اعضاء در تیم­های چندملیتی» حاکی از آن است که ارتباط مثبتی بین هوش فرهنگی ترغیبی تیمی و پذیرش و زمان ادغام تیمی برای اعضای جدید وجود داشته است. هم­چنین همزمان با افزایش توانایی هوش فرهنگی انگیزشی، زمان پذیرش و ادغام اعضای تیم جدید کاهش می­یابد. بر این اساس، ارتباط معناداری ­بین هوش فرهنگی انگیزشی تیم با پذیرش و زمان ادغام اعضای جدید وجود داشته است.

در پژوهشی­ که توسط انگ[3] و دیگری­(­2007)، برای اندازه­گیری هوش ­فرهنگی و میزان تاثیر آن بر سازگاری، تصمیم‌گیری، انطباق فرهنگی و عملکرد وظیفه­ای صورت گرفته است؛ نتایج نشان داد که ابعاد هوش فرهنگی با هر کدام از این متغیرها ارتباط دارد. در واقع هوش فرهنگی به ‌عنوان عامل پیش‌بینی‌کننده این متغیرها معرفی شده است. به این صورت که دو بعد استراتژی و دانش هوش فرهنگی بر قضاوت فرهنگی و تصمیم‌گیری فرد تاثیرگذار است. هم­چنین ابعاد رفتاری و انگیزش هوش فرهنگی، میزان انطباق فرهنگی فرد را با موقعیت‌های جدید فرهنگی پیش‌بینی می‌کنند.

یافته‌های پژوهش گروس[4] و دیگری­(2011)، حاکی از آن است که هوش فرهنگی رهبر، برداشت و ادراک پیروان آن­ها از عملکرد رهبری و عملکرد تیمی در زمینه­هایی که تیم­های کاری با تنوع قومی و ملیتی از هم مشخص می­شوند، را پیش‌بینی می­کند. علاوه بر این هوش فرهنگی رهبر در پیش‌بینی پیروان از عملکرد رهبری و عملکرد تیمی در گروه‌های کاری متفاوت به لحاظ قومیتی و ملیتی را فراتر از اثرات هوش هیجانی رهبر و دیگر شایستگی‌های رهبری، معرفی می­کند.

 

مبانی مفهومی و نظری پژوهش

سرمایه اجتماعی

مفهوم سرمایه اجتماعی از جمله مفاهیم مدرن است که در گفتمان علوم اجتماعی معاصر در سطوح مختلف استفاده شده است. هر چند این مفهوم پیشینیه طولانی ندارد اما کاربرد آن به تدریج از دهه 1990 به این سو در رساله‌ها و مقالات دانشگاهی با کارهای افرادی چون کلمن، بوردیو، پاتنام و فوکویاما افزایش یافته است­(وال و دیگری، 1998: 259).

کلمن سرمایه اجتماعی را نه با آن‌چه که هست، بلکه با آن­چه که به­ وجود می­آورد، تعریف می­کند و بر این اساس مفهوم کارکردی سرمایه اجتماعی را مورد بازبینی قرار می­دهد. کارکردی که با این مفهوم از سرمایه اجتماعی شناخته می­شود، ارزش جنبه­هایی از ساختار اجتماعی برای افراد است که می­توانند از آن به‌ عنوان منابعی برای دست­یابی به خواسته­های­شان استفاده نمایند. بر این اساس است که مفهوم سرمایه اجتماعی از دیدگاه کلمن، معطوف به تفهیم نقش هنجارها و فرمان­های درون­شبکه­ای اجتماع می­شود که منبعی برای نیل به سرمایه انسانی را به ­وجود می­آورد­(کلمن، 1988: 101).

پاتنام نیز سرمایه اجتماعی را اعتماد و شبکه­های گسترده اجتماعی می­داند که مشارکت را برای منافع چند‌سویه تسهیل می‌کند. براین اساس، پاتنام شش بعد رسمیت هدف اتصال­دهی و پیوستگی بی‌واسطگی کثرت و جایگاه اجتماعی را در سرمایه اجتماعی وارد می­بیند که بر اساس آن­ها سرمایه اجتماعی­کنشی به هم پیوسته نمی­شود، بلکه دربستر هنجارها، اعتماد، مشارکت و عمل متقابل در شبکه­های اجتماعی است که پیچیدگی­ها و دشواری­های فراگیری از کنش­های در هم­ تنیده را قابل حل می­کند­(نادری و دیگری، 1387: 89).

علاوه بر تعاریف فوق، از سرمایه اجتماعی تعاریف مختلفی نیز ارائه شده است. یکی از تعاریف مطرح این است که، سرمایه اجتماعی، مجموعه هنجارهای موجود در نظام اجتماعی است که موجب ارتقای سطح همکاری اعضای آن جامعه گردیده و موجب پایین آمدن سطح هزینه­های تبادلات و ارتباطات می‌گردد. بر اساس این تعریف، مفاهیمی نظیر جامعه مدنی و نهادهای اجتماعی نیز دارای ارتباط مفهومی نزدیکی با سرمایه اجتماعی می­گردند­(فوکویاما، 1999: 5). از نظر بوردیو، سرمایه اجتماعی بر تعهدات و ارتباطات اجتماعی مبتنی است و آن ‌را چنین تعریف می­کند: سرمایه اجتماعی انباشت منابع بالفعل و بالقوه­ای است که مربوط به داشتن شبکه­ای نسبتاً پایدار از روابط کم و بیش نهادی شده از آشنایی و شناخت متقابل است. یا به عبارت دیگر، عضویت در یک گروه برای هر یک از اعضایش از طریق حمایت یک سرمایه جمعی، صلاحیتی فراهم می­کند که آنان را مستحق اعتبار به معانی مختلف کلمه می­کند­(بوردیو، 1997: 51).

سرمایه اجتماعی به ‌طورکلی شامل نهادها، روابط، گرایش­ها، ارزش­ها و هنجارهایی است­که بر رفتارها و تعاملات بین افراد حاکم است. به عبارت دیگر، سرمایه اجتماعی آن دسته ازشبکه­ها و هنجارهایی است که مردم را قادر به عمل جمعی می‌کند. در واقع می­توان گفت هر چه انسان­ها مردمان بیشتری بشناسند و هر چه با آنان وجه­ مشترک بیشتری داشته باشند، سرمایه اجتماعی افزون‌تری خواهند داشت(جواهری و دیگری، 1386: 37).

ازکیا و غفاری برای سنجش سرمایه­ اجتماعی سه بعد مشارکت اجتماعی، اعتماد اجتماعی و انسجام اجتماعی را مورد سنجش قرار داده­اند. آن­ها معتقدند این سه بعد رابطه­ نزدیکی با هم دارند و هم­دیگر را تقویت می­کنند­(ازکیا ودیگری، 1383: 279). مشارکت اجتماعی را می­توان فرآیند سازمان‌ یافته­ای دانست که از سوی افراد جامعه به صورت آگاهانه، داوطلبانه و جمعی با درنظر داشتن هدف­های معین و مشخص به منظور سهیم شدن در منابع قدرت انجام می­گیرد­(خراسانی و دیگری، 1384: 201). انسجام اجتماعی دلالت بر توافق جمعی میان اعضای یک جامعه دارد. به‌ عبارتی، انسجام در کل ناظر بر میزان و الگوی رابطه­ متقابل بین کنشگران، گروه­ها و خرده ­فرهنگ­های تمایز یافته است­(افروغ، 1378: 140). اعتماد اجتماعی نیز دلالت بر انتظارها و تعهدهای اکتسابی و تائید شده به لحاظ اجتماعی که افراد نسبت به یکدیگر و نسبت به سازمان­ها و نهادهای مربوط به زندگی اجتماعی‌شان دارند تعریف شده است، و قرین با رابطه متقابل تعمیم یافته است­(قاسمی و دیگری، 1392: 80).

 

 

 

 

 

هوش فرهنگی و ابعاد آن

واژه «هوش فرهنگی» نخستین بار توسط ایرلی و انگ[5] در سال 2003 مطرح شد و به‌ عنوان نظریه جدیدی در دنیای مدیریت و روان­شناسی سازمانی پدیدار گشت. بعدها، کنسرسیومی از استادان آمریکا، انگلیس و آسیا، «هوش­فرهنگی»‌ ­را توانایی و مهارت فرد برای رویارویی با افرادی ازفرهنگ‌های متفاوت تعریف کردند­(بنتون و دیگری، 2009: 124). این دو اندیشمند هوش­فرهنگی را قابلیت یادگیری الگوهای جدید درتعاملات فرهنگی و ارائه پاسخ‌های رفتاری صحیح به این الگوها تعریف­کرده‌اند. آن­ها معتقدبودند که درمواجهه با موقعیت­های فرهنگی جدید به زحمت می­توان علایم و نشانه­های آشنایی یافت که بتوان از آن­ها در برقراری ارتباط سود جست. در این موارد فرد باید اطلاعات خود را در یک چارچوب شناختی مشترک تدوین­کند حتی اگر این چارچوب درک­کافی از رفتار‌ها و هنجارهای محلی را نداشته باشد. تدوین چنین چارچوبی تنها از عهده­ کسانی بر‌می‌آید که دارای هوش فرهنگی بالایی باشند. ارلی و انگ، فردی را دارای هوش فرهنگی بالا می‌دانند که بتواند به شیوه­ موثری در یک زمینه­ فرهنگی نوین و متفاوت با زمینه­ فرهنگی رشد ‌یافته درآن، خود را سازگارکند بدون آن‌که هویت فرهنگی خود را کنار بگذارد­(شمس، 1390: 18).

محققان برآن هستند که هوش فرهنگی امکان درک، تفسیر و اقدام اثربخش در موقعیت­های متفاوت را محتمل می‌نماید. بر این اساس، هوش فرهنگی، به عنوان مبنا یا توان­مندی تمرکز بر قابلیت‌های خاصی­که برای روابط شخصی با کیفیت و اثربخشی در شرایط مختلف لازم است، تلقی می‌گردد(حسینی­ ‌نسب و دیگری، 1390: 31). هوش فرهنگی توانایی در گردآوری اطلاعات، تفسیر آن­ها و عمل کردن بر مبنای آن­ها در موقعیت­های چندفرهنگی است­(ارلی و دیگری، 2004: 102). هوش فرهنگی حوزه­ مدرنی ازهوش­مندی است­که امکان میانجیگری درفضاهای متفاوت فرهنگی را مطرح می­کند­(قاسمی و دیگری، 1389: 34). هم­چنین، هوش فرهنگی توانایی درگیر شدن دریک موقعیت رفتاری است، که باعث استفاده از مهارت‌ها (‌مثل زبان و مهارت‌های میان فردی) و ویژگی‌هایی (نظیر حد تحمل ابهام و انعطاف‌پذیری) می­شود و منجر به تنظیم مناسب رفتار شخص، بر مبنای ارزش‌های پایه فرهنگی و نگرشی شخص مقابلی که در حال تعامل با او هستیم می­شود­(پترسون، 2004: 10).

 

جدول شماره (1): تعاریف اندیشمندان از هوش فرهنگی

متفکران

تعاریف

بریسلین و دیگری­(2006)

موفقیت افراد درتوانایی سازگاری و انطباق با فرهنگی دیگر؛ به عنوان مثال: موفقیت­ در انجام یک کار تجاری و یا ماموریت بازرگانی برون‌مرزی.

ایرلی و دیگری­(2003)

توانایی یک شخص در تطابق و وفق دادن موثر و کارا با شرایط و موقعیت‌های جدید فرهنگی.

ایرلی و دیگری­(2004)

طبیعی به نظر آمدن و توانایی تفسیر و تحلیل اشارات و ژست‌های نامفهوم فرد یا افرادی دقیقاً مثل همکاران و هموطنان آن فرد یا افراد و بازتاب آن حرکات و اشارات.

توماس و دیگری­(2005)

داشتن مهارت و انعطاف در درک فرهنگ و پذیرش بیشتر آن و توانایی در برقراری ارتباط فکری، عاطفی و رفتاری هنگام تعامل با افرادی از فرهنگ‌های دیگر.

ایرلی و انگ­( 2006)

توانایی تاثیرگذاری در فرهنگ‌های مختلف.

توماس­(‌2006)

توانایی تعامل موثر با افرادی که از لحاظ فرهنگی با ما متفاوت‌اند.

جانسون و دیگری­(2006)

تاثیرگذار بودن فرد در درک دانش و آگاهی، مهارت‌ها و ویژگی‌های شخصیتی برای انجام بهتر کار با افرادی از ملیت‌های مختلف و فرهنگ‌های متفاوت، چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور.

 منبع: (احمدی و دیگری، 1391: 133).

از میان اندیشمندان و پژوهشگران مختلف می­توان به ایرلی و دیگری­(2003)، که هوش فرهنگی را  دارای سه بعد شامل عناصر ذهنی (فرا‌شناختی و شناختی)، عناصر انگیزشی و رفتاری در نظر گرفته‌اند، انگ و دیگری­(2008)، که از ابعاد چهارگانه شناختی، فراشناختی، انگیزشی و رفتاری سخن به میان آورده­اند و رز[6] و دیگری­(2008)، که سه بعد شناختی، انگیزشی و رفتاری ­را برای هوش فرهنگی در نظر گرفته­اند‌، اشاره نمود­(یزدخواستی ودیگری، 1390: 141). مطالعه­ پیشینه­ داخلی وخارجی و سوابق پژوهشی درزمینه­ هوش فرهنگی نشان می­دهد که، رویکرد چهار بعدی به هوش فرهنگی در بین پژوهشگران از مقبولیت بیشتری برخوردار است و لذا ما نیز در تحقیق حاضر یک رویکرد چهار بعدی به هوش فرهنگی لحاظ کرده­ایم و از این مدل در پژوهش خود استفاده نموده­ایم.

 

بعد فراشناختی هوش فرهنگی

هوش فرهنگی فراشناختی نشان از فرآیندهایی دارد که افراد به کار می­گیرند تا دانش فرهنگی را کسب و درک کنند، این دانش شامل آگاهی و کنترل بر فرآیند تفکر افراد در رابطه با فرهنگ می­شود­(انگ و دیگری، 2006)‌. این بعد از هوش فرهنگی شامل تدوین استراتژی، پیش از برخورد میان فرهنگی، بررسی مفروضات درحین برخورد و تعدیل نقشه­های ذهنی­ درصورت متفاوت­بودن تجارب واقعی از انتظارات پیشین است­(حسینی‌نسب و دیگری، 1390: 31).

اصطلاح هوش­فرهنگی فراشناختی به سطح آگاهی فرهنگی هشیارانه درخلال تعامل­های بین فرهنگی مربوط است. از این نظر افراد قوی در هوش فرهنگی فراشناختی به طور آگاهانه پیش­فرض‌های خود درباره سایر فرهنگ­ها را زیر سوال می­برند، آن را درخلال تعامل­ها بروز می­دهند و دانش فرهنگی خودشان را به هنگام تعامل با فرهنگ­های دیگر تعدیل و سازگار می‌کنند. به نظر نلسون[7]­ (1996)­، هوش فرهنگی فراشناختی، شامل استراتژی‌های شناختی سطح بالاتر است که به افراد اجازه می­دهد مکاشفه­ها و قوانین جدیدی را برای تعامل اجتماعی در محیط فرهنگی نوین و بدیع از طریق ارتقای پردازش اطلاعات در یک سطح عمیق­تر توسعه دهند.

ازنظر انگ و داین نیز عامل فراشناختی ازهوش فرهنگی به چند دلیل، عنصری کلیدی محسوب می­شود: نخست این ‌که این عامل، تفکر فعال درباره مردم و موقعیت­ها را در مجموعه­های فرهنگی مختلف ارتقا می­بخشد؛ دوم این‌که چالش‌های ­جدیدی را برای وابستگی سفت و سخت به تفکر مرزبندی شده­ فرهنگی و پیش­فرض‌های فرهنگی ایجاد می­کند و سوم این ‌که افراد را به سازگار شدن و بازبینی کردن استراتژی­های­شان برمی‌انگیزاند؛ به نحوی­که آن استراتژی‌ها را به لحاظ فرهنگی مناسب­تر و احتمال دست­یابی به­خروجی­های مورد نظر را در مواجهات بین فرهنگی بیشتر می­کند. بنابراین، هوش فرهنگی فراشناختی، منعکس­کننده فرایندهای ذهنی است­که افراد برای تحصیل و تفهیم دانش فرهنگی به کار می­برند. توانایی­های مرتبط با آن شامل: برنامه­ریزی، زیر‌نظر قرار دادن و بازبینی مد­ل‌های ذهنی هنجارهای فرهنگی برای کشورها و گرو­ه‌های مردم است. افراد با هوش فرهنگی فراشناختی بالا از توجیهات و هنجارهای جوامع متفاوت، قبل از تعامل­ها و درخلال آن آگاهند. این افراد پیش­فرض‌های­ فرهنگی را زیر سوال می­برند و مدل‌های ذهنی­خود را درخلال و پس از تجارب مرتبط اصلاح می­کنند­(یزدخواستی و دیگری، 1390: 145).

 

بعد شناختی هوش فرهنگی

انگ و داین، بعد شناختی را به­عنوان دانش عمومی درباره فرهنگ­های دیگر تعریف می­کنند. آنان بر این باورند که، بعد شناختی منعکس­کننده­ دانش درباره­ هنجارها، اعمال و قراردادها در فرهنگ­های مختلف است که از طریق آموز­ش‌های رسمی یا غیررسمی و یا تجارب فردی به‌ دست آمده­اند؛ بنابراین، عامل شناختی از هوش فرهنگی منعکس‌­کننده سطح دانش فرهنگی یا دانش درباره محیط‌های فرهنگی است‌. با توجه به تنوع گسترده فرهنگ­ها در جهان کنونی، هوش فرهنگی شناختی نشان­دهنده دانش درباره الگوهای عام و جهانی فرهنگی و همین­طور تفاوت‌های فرهنگی است. ‌عامل شناختی، عاملی کلیدی از هوش فرهنگی است، زیرا، دانش فرهنگی افکار و رفتارهای افراد را تحت تاثیر قرار می­دهد. مفهوم فرهنگ یک جامعه و عناصر فرهنگی آن، به افراد امکان ارزیابی بهتر از نظام­هایی را می­دهد که الگوهای خاصی ازتعامل اجتماعی را در درون یک فرهنگ شکل می­دهد؛ بنابراین افراد با هوش شناختی بالاتر بهتر می­توانند با افرادی از فرهنگ­های دیگر تعامل کنند­(انگ و دیگری، 2005: 6-5).

این جنبه از بعدهوش فرهنگی، بیانگر درک فرد ازتشابهات و تفاوت­های فرهنگی است و دانش عمومی و نقشه­ها­ی ذهنی و شناختی فرد از فرهنگ­های دیگر را نشان می­دهد و مشتمل بر شناخت سیستم‌های اقتصادی و قانونی، هنجار­های تعامل‌های اجتماعی، عقاید مذهبی، ارزش­های­ زیبایی­شناختی و­ زبان­­ دیگر­ است­(حسینی‌نسب و دیگری، 1390: 31). و هم­چنین اطلاعاتی در مورد اعتقادات، باورهای مذهبی، معنوی، ارزش‌ها و باورها در مورد (کار، زمان، ارتباطات خانوادگی، آداب و رسوم و غیره) را انعکاس می­دهد.

 

 

بعد انگیزشی هوش فرهنگی

بعد انگیزشی هوش فرهنگی، نوعی قابلیت فردی برای توجه مستقیم و صرف انرژی در راستای تفاوت­های فرهنگی است. منظور از هوش فرهنگی انگیزشی، توانایی فرد برای معطوف کردن توجه و انرژی خود به سمت و سوی سازگاری و انطباق با فرهنگ‌های جدید است. به‌ طور اخص، هوش فرهنگی انگیزشی اشاره به انگیزه درونی و خودکارایی در انطباق با فرهنگ‌های جدید دارد. بنابراین افرادی که هوش انگیزشی بالایی دارند از تعامل در فرهنگ‌های جدید لذت می­برند و در انجام چنین کاری و از داشتن چنین توانایی‌هایی احساس اعتماد به نفس می­کنند­(انگ و دیگری، 2008: 121). هم­چنین این بعد بیانگر علاقه فرد به آزمودن فرهنگ­های دیگر و تعامل با افرادی از فرهنگ­های مختلف است. این انگیزه شامل ارزش­درونی افراد برای تعاملات چند­فرهنگی واعتماد به نفسی است­که به فرد اجازه می‌دهد در موقعیت­های فرهنگی مختلف، به صورت اثر­بخش عمل کند­(قدم‌پور و دیگری، 1390‌: 85). افرادی که مولفه انگیزشی بالایی در هوش فرهنگی دارند، در تعاملات میان فرهنگی اثربخش‌تر عمل می‌کنند و این احساس قوی را دارند که می‌توانند با طرز فکرهای مختلف دیگران و شرایط متغیر و ناشناخته کنار بیایند و پیچیدگی و عدم اطمینان را مدیریت کنند‌. شخصی که در بعد انگیزشی، هوش فرهنگی پایینی داشته باشد، هنگامی که در دست­یابی به هدف دچار ناامیدی اولیه گردد، انتظارات کارآمدی به‌ طور تصاعدی افت پیدا می­کند، از خود تصویر منفی پیدا می­کند، از تعامل با دیگران دوری کرده و انزوا اختیار می­کند­(تسلیمی و دیگری، 1388: 38-37).

 

بعد رفتاری هوش فرهنگی

هوش فرهنگی رفتاری نوعی قابلیت فردی برای نمایش اعمال مناسب شفاهی و غیرشفاهی، هنگام تعامل با افراد دیگر در زمینه‌های فرهنگی مختلف است. هوش فرهنگی رفتاری، بر اساس داشتن و کاربرد فهرست یا سلسله گسترده­ای از رفتارهاست. هوش فرهنگی رفتاری اشاره به طیف گسترده­ای از مهارت‌های رفتاری است که افراد دارند و می­توانند به شکل مناسبی، رفتارهای­کلامی و غیرکلامی خود را درموقعیت­های جدید فرهنگی بروز دهند­(انگ و دیگری، 2008: 123). هم­چنینبعد رفتاری هوش فرهنگی، مجموعه‌ای از پاسخ‌های رفتاری منعطفی را شامل می­شود، که در موقعیت‌های مختلف به ‌کار می­آیند و متناسب با یک تعامل خاص یا موقعیت ویژه از قابلیت اصلاح و تعدیل برخوردارند­(حسینی‌نسب و دیگری، 1390: 31).در واقع، فرد بر اساس شناخت و آگاهی­هایی که از فرهنگ مقابل به ‌دست می‌آورد، تلاش می­کند تا با توجه به موقعیت­ها عکس‌العمل مناسبی نشان دهد. رفتارهای ظاهری و حرکات فردکه نشان ‌دهنده علاقه و احترام فرد به فرهنگ‌های موجود در محیط‌های جدید هستند، در این بعد جای می‌گیرند­(زمانی و دیگری، 1388: 50).

در مجموع با تکیه بر مبانی نظری و پیشینه پژوهش می‌توان فرضیه‌های زیر را طرح نمود:

1. بین میزان سرمایه اجتماعی و هوش فرهنگی (و ابعاد آن) رابطه معناداری وجود دارد.

2. بین اعتماد اجتماعی و هوش فرهنگی (و ابعاد آن) رابطه معناداری وجود دارد.

3. بین حمایت اجتماعی و هوش فرهنگی (و ابعاد آن) رابطه معناداری وجود دارد.

4. بین مشارکت اجتماعی و هوش فرهنگی (و ابعاد آن) رابطه معناداری وجود دارد.

 

روش‌ پژوهش

پژوهش حاضر ازنوع تحقیقات­کمی است و به روش پیمایش انجام شده است. برای گردآوری اطلاعات مدنظر از تکنیک پرسشنامه محقق‌ساخته بهره گرفته شده است. جامعه آماری این پژوهش دانشجویان دختر و پسر دانشگاه تبریز در سال‌ تحصیلی 93-1392 می‌باشد که بر اساس اطلاعات موجود تقریباً 17000 نفر برآورد شده است. حجم نمونه با بهره‌گیری از جدول لین[8] با لحاظ پارامتر 50 درصد، سطح اطمینان 95 درصد و خطای 5 درصد 384 نفر برآورد شد. با توجه به تنوع رشته‌ها و دانشکده‌ها از شیوه نمونه احتمالی طبقه‌بندی استفاد شده است.

برای سنجش اعتبار ابزار تحقیق از اعتبار صوری (مراجعه به داوران و پژوهشگران دیگر) و اعتبار نمونه‌ای (انجام آزمون مقدماتی و طرح سوالات نیمه‌باز) استفاده شده است. پایایی ابزار نیز با استفاده از آلفای کرونباخ مورد بررسی قرارگرفته و مقدار آلفای تمامی متغیرها بالای 70 صدم و درحد مطلوب است. به ‌طوری­ که میزان آلفای کرونباخ بعد شناختی هوش فرهنگی 86 صدم، بعد رفتاری 82 صدم، بعد انگیزشی 82 صدم و بعد فراشناختی 71 صدم به ‌دست آمده است. در متغیر سرمایه اجتماعی نیز میزان آلفای کرونباخ بعد اعتماد اجتماعی 78 صدم، مشارکت اجتماعی 74 صدم و حمایت اجتماعی 70 صدم برآورد شده است.

 

تعریف عملیاتی مفاهیم

در پژوهش حاضر، متغیر سرمایه اجتماعی به ‌عنوان متغیر مستقل با سه بعد اعتماد اجتماعی، مشارکت اجتماعی و حمایت اجتماعی و متغیر هوش فرهنگی به عنوان متغیر وابسته با چهار بعد انگیزشی، رفتاری، شناختی و فراشناختی بر اساس تعدادی گویه که در قالب طیف لیکرت تنظیم شده‌اند، سنجیده شده است. گویه‌های متغیر سرمایه اجتماعی و هوش فرهنگی به تفکیک هر یک از ابعاد، در جدول شماره (2)، ارائه شده است.

جدول شماره (2): گویه‌های متغیر سرمایه اجتماعی و هوش فرهنگی به تفکیک ابعاد آن

متغیر

بعد

گویه‌ها

سرمایه اجتماعی

اعتماد اجتماعی

اعتماد به خانواده، خویشاوندان، دوستان و همسایگان. اعتماد به مجلس شورای اسلامی، صدا و سیما، روحانیون، نیروی انتظامی، مطبوعات، بانک‌ها و ادارات دولتی. اعتماد به مردم، صداقت مردم، کمک به افراد غریبه و قرض دادن پول به افراد غریبه.

مشارکت اجتماعی

در هیات‌های مذهبی مشارکت می‌کنم، از مشارکت در فعالیت‌های جمعی لذت می‌برم، اگر هیات‌های مذهبی نیاز مالی داشتند کمک‌شان می‌کنم، در انتخابات شوراها مشارکت فعالانه‌ای دارم، غالباً دیگران را برای رای دادن در انتخابات تشویق می‌کنم، زمان برگزاری انتخابات از نماینده سیاسی مورد علاقه‌ام جانبداری می‌کنم و در انجمن‌های محلی (‌انجمن اسلامی، انجمن‌های خیریه و ...) عضو هستم.

حمایت اجتماعی

معمولاً دوستانم مرا قبول دارند، اگر مشکلی برایم پیش آید دوستانم از من حمایت می‌کنند، اگر مشکلی برایم پیش آید بستگانم از من حمایت می‌کنند، در ارتباط با زندگی شخصی‌ام با نزدیکان خود به راحتی صحبت می‌کنم، دوستانی دارم که می‌توانم هنگام نیاز با آن­ها تماس بگیرم، با فامیل‌های نزدیکم رفت و آمد خانوادگی دارم و با دوستانم رفت و آمد خانوادگی هم دارم.

هوش فرهنگی

انگیزشی

از تعامل با مردم فرهنگ‌های متفاوت لذت می‌برم، مطمئنم می‌توانم خودم را با یک فرهنگ ناآشنا سازگار کنم، مطمئنم که فشارهای سازگاری با فرهنگ جدید برای من قابل تحمل است و من از زندگی در فرهنگ‌های ناآشنا لذت می‌برم.

رفتاری

من رفتار کلامی‌ام را وقتی که در تعامل فرهنگی به آن نیاز است تغییر می‌دهم، من مکث و سکوت را در موقعیت‌های بین‌فرهنگی متفاوت به‌ کار می‌گیرم، وقتی که در یک موقعیت بین‌فرهنگی نیاز باشد نحوه صحبت کردنم را تغییر می‌دهم، در صورت نیاز در تعاملات بین‌فرهنگی رفتار غیر‌کلامی‌ام را تغییر می‌دهم و در صورت نیاز در تعاملات بین‌فرهنگی (بیان یا تظاهرات) چهره‌ام را که به آن نیاز است تغییر می‌دهم.

شناختی

نظام‌های حقوقی (قانونی) و اقتصادی دیگر فرهنگ‌ها را می‌شناسم، قوانین (لغات و دستور زبان) دیگر زبان‌ها را می‌شناسم، ارزش‌های فرهنگی و اعتقادات مذهبی دیگر فرهنگ‌ها را می‌شناسم، من نظام ازدواج دیگر فرهنگ‌ها را می‌شناسم، هنرها و صنایع فرهنگ‌های دیگر را می‌شناسم و قوانین بیان (ابراز) رفتارهای غیرکلامی فرهنگ‌های دیگر را می‌شناسم.

فراشناختی

وقتی در تعامل با مردمی از فرهنگ متفاوت هستم به دانش فرهنگی آن­ها آگاهی دارم، وقتی در تعامل با مردمی از فرهنگ ناآشنا هستم دانش فرهنگی‌ام را با آن­ها سازگار می‌کنم، در تعاملات بین فرهنگی از دانش فرهنگی که به کار می‌گیرم آگاهم و هنگام تعامل با مردمی از فرهنگ متفاوت صحت و درستی دانش فرهنگی‌ام را بررسی می‌کنم.

 

یافته‌های پژوهش

یافته­های توصیفی پژوهش حاکی از آن است که، 6/48 درصد پاسخگویان زن و 4/51 درصد نیز مرد بوده‌اند. میانگین­ سنی پاسخگویان مورد مطالعه 40/20 سال می­باشد. بطوری­که حداقل سن 19 و حداکثر سن 37 می­باشد و اکثر دانشجویان در رده­ سنی 20 تا 27 سال قرار دارند و کمترین فراوانی نیز مربوط به رده­ سنی 30 تا 37 سال است. هم­چنین از بین دانشجویان مورد مطالعه 1/60 درصد ترک، 7/21 درصد کرد، 1 درصد لر، 1‌/14 درصد فارس، 3/0 درصد بلوچ، 3/0 درصدترکمن می‌باشند و 6/2 درصد هم­گزینه سایر را پاسخ داده بودند. هم­چنین 3 درصد از پاسخگویان مورد مطالعه به طبقه­ اجتماعی بالا، 8/15 درصد به طبقه­ متوسط رو به بالا، 9/55 درصد به طبقه متوسط، 1/20 درصد متوسط رو به پایین و 5 درصد نیز به طبقه­ پایین تعلق دارند.

از بین 384 پاسخگوی مورد مطالعه، 7/81 درصد از پاسخگویان محل سکونت خود را شهر و 8/17 درصد محل سکونت خود را روستا اعلام کرده­اند و 5/0 درصد (2 نفر) هم محل سکونت خود را ذکر نکرده بودند. 2/23 درصد ازپاسخگویان تحصیلات مادر خود را بی‌سواد، 2/35 درصد ابتدایی، 1/13 درصد راهنمایی، 8/18 درصد دیپلم، 4/3 درصد فوق­دیپلم، 5 درصد لیسانس، 8/0 درصد فوق­لیسانس و 5/0 درصد هم دکتری ذکر کرده بودند. هم­چنین 1/8 درصد از پاسخگویان شغل مادر خود را کارمند دولتی، 8/0 درصد کارمند خصوصی، 1 درصد کارمند مستقل، 5/0 درصد کارفرما، 6/85 درصد خانه‌دار و 9/3 درصد شغل مادرشان را بازنشسته اعلام کرده‌اند‌. بدین ترتیب اکثر دانشجویان مورد مطالعه، دارای مادران خانه‌دار و در عین حال کم­سواد هستند.

علاوه بر این، از 384 نفر پاسخگوی مورد مطالعه، 2/11 درصد از پاسخگویان تحصیلات پدر خود را بی‌سواد، 8/25 درصد ابتدایی، 6/19 درصد راهنمایی، 8/‌18 درصد دیپلم، 8/6 درصد فوق­دیپلم، 8/12 درصد لیسانس، 9/3 درصد فوق­لیسانس و یک درصد هم تحصیلات پدر خود را دکتری ذکر کرده­اند. هم­چنین پاسخگویان مورد مطالعه، 8/17 درصد شغل پدر خود را کارمند دولتی، 7 درصد کارمند خصوصی، 5/35 درصد کارمند مستقل، 2/4 درصد کارفرما، 2/5 درصد بیکار و 5/29 درصد بازنشسته اعلام کرده‌اند. پس بدین ترتیب پاسخگویان مورد مطالعه­ ما اکثراً دارای پدران کم­سواد و اغلب شاغل در بخش خصوصی بوده‌اند.

در جدول شماره (3)، میزان سرمایه اجتماعی افراد و شاخص­های آن، قابل مشاهده است. بر اساس اطلاعات این جدول مشاهده می‌شود که در متغیر سرمایه اجتماعی، 55/32 درصد پاسخگویان میزان سرمایه اجتماعی‌شان در حد متوسط، 87/21 درصد پایین و 58/45 درصد نیز بالا است.

 

جدول شماره (3): میزان سرمایه اجتماعی افراد و شاخص­های آن بر حسب فراوانی و درصد

 

اعتماد اجتماعی

مشارکت اجتماعی

حمایت اجتماعی

سرمایه اجتماعی

پایین

فراوانی

90

110

95

84

درصد

43/23

64/28

73/24

87/21

متوسط

فراوانی

124

140

124

125

درصد

30/32

45/36

30/32

55/32

بالا

فراوانی

170

134

165

175

درصد

27/44

90/34

96/42

58/45

کل

فراوانی

384

384

384

384

درصد

100

100

100

100

در جدول شماره (4)، میزان هوش فرهنگی افراد و شاخص­های آن، قابل مشاهده است. بر اساس اطلاعات این جدول مشاهده می‌شود که درمتغیر هوش فرهنگی، 06/39 درصد پاسخگویان میزان هوش فرهنگی‌شان در حد متوسط، 28/19 درصد پایین و حدود 66/41 درصد نیز بالا است.

 

جدول شماره (4): میزان هوش فرهنگی افراد و شاخص­های آن بر حسب فراوانی و درصد

 

بعد انگیزشی

بعد رفتاری

بعد شناختی

بعد فراشناختی

هوش فرهنگی

پایین

فراوانی

70

72

81

79

74

درصد

22/18

75/18

10/21

58/20

28/19

متوسط

فراوانی

161

142

140

155

150

درصد

93/41

98/36

45/36

36/40

06/39

بالا

فراوانی

153

170

163

154

160

درصد

84/39

27/44

44/42

10/40

66/41

کل

فراوانی

384

384

384

384

384

درصد

100

100

100

100

100

 

همان‌طور که قبلاً هم گفته شد، پژوهش حاضر دارای 4 فرضیه است که به منظور بررسی صحت و سقم این فرضیات از آزمون­ همبستگی پیرسون استفاده شده که در این قسمت، به آن­ها پرداخته می­شود. در فرضیه اول پژوهش مطرح می‌شودکه بین میزان سرمایه اجتماعی و هوش فرهنگی (و ابعاد آن) رابطه معناداری وجود دارد. در جدول شماره (5)، در هر مورد مقدار آماره آزمون همبستگی پیرسون و سطح معناداری نشان داده شده است. همان‌طور که مشاهده می‌شود بین میزان سرمایه اجتماعی و هوش فرهنگی (و ابعاد آن) رابطه مستقیمی وجود دارد؛ یعنی با افزایش سرمایه اجتماعی پاسخگویان هوش فرهنگی آن­ها نیز افزایش می‌یابد. بنابراین فرضیه اول پژوهش مورد تایید واقع می‌شود.

 

جدول شماره (5): بررسی رابطه سرمایه اجتماعی و هوش فرهنگی (و ابعاد آن)

متغیر

مقدار

سطح معناداری

آزمون فرضیه

سرمایه اجتماعی و بعد انگیزشی

16/0

017/0

تایید فرضیه

سرمایه اجتماعی و بعد رفتاری

15/0

049/0

تایید فرضیه

سرمایه اجتماعی و بعد شناختی

19/0

006/0

تایید فرضیه

سرمایه اجتماعی و بعد فراشناختی

21/0

000/0

تایید فرضیه

سرمایه اجتماعی و هوش فرهنگی

25/0

001/0

تایید فرضیه

 

طبق فرضیه دوم پژوهش، بین اعتماد اجتماعی و هوش فرهنگی (و ابعاد آن) رابطه معناداری وجود دارد. در جدول شماره (6)، در هر مورد مقدار آماره آزمون همبستگی پیرسون و سطح معناداری نشان داده شده است. همان‌طور که مشاهده می‌شود بین اعتماد اجتماعی و هوش فرهنگی (و ابعاد آن) همبستگی مستقیمی وجود دارد؛ یعنی با افزایش میزان اعتماد اجتماعی پاسخگویان ابعاد رفتاری، انگیزشی، شناختی و فراشناختی هوش فرهنگی آن­ها نیز تقویت می‌شود. بنابراین فرضیه دوم پژوهش مورد تایید واقع می‌شود.

 

جدول شماره (6):  بررسی رابطه اعتماد اجتماعی و هوش فرهنگی (و ابعاد آن)

متغیر

مقدار

سطح معناداری

آزمون فرضیه

اعتماد اجتماعی و بعد انگیزشی

18/0

011/0

تایید فرضیه

اعتماد اجتماعی و بعد رفتاری

16/0

031/0

تایید فرضیه

اعتماد اجتماعی و بعد شناختی

20/0

004/0

تایید فرضیه

اعتماد اجتماعی و بعد فراشناختی

23/0

001/0

تایید فرضیه

اعتماد اجتماعی و هوش فرهنگی

27/0

000/0

تایید فرضیه

 

در فرضیه سوم پژوهش حاضر، مطرح می‌شود که بین حمایت اجتماعی و هوش فرهنگی (و ابعاد آن) رابطه معناداری وجود دارد. همان‌طورکه درجدول شماره (7)، مشاهده می‌شود بین حمایت اجتماعی و هوش فرهنگی (و ابعاد آن) همبستگی مستقیمی وجود دارد؛ یعنی با افزایش میزان حمایت اجتماعی پاسخگویان ابعاد رفتاری، انگیزشی، شناختی و فراشناختی هوش فرهنگی آن­ها نیز تقویت می‌شود. بنابراین فرضیه سوم پژوهش مورد تایید واقع می‌شود.

جدول شماره (7):  بررسی رابطه حمایت اجتماعی و هوش فرهنگی (و ابعاد آن)

متغیر

مقدار

سطح معناداری

آزمون فرضیه

حمایت اجتماعی و بعد انگیزشی

17/0

022/0

تایید فرضیه

حمایت اجتماعی و بعد رفتاری

15/0

040/0

تایید فرضیه

حمایت اجتماعی و بعد شناختی

19/0

002/0

تایید فرضیه

حمایت اجتماعی و بعد فراشناختی

20/0

000/0

تایید فرضیه

حمایت اجتماعی و هوش فرهنگی

24/0

001/0

تایید فرضیه

 

طبق فرضیه چهارم پژوهش، بین مشارکت اجتماعی و هوش فرهنگی (و ابعاد آن) رابطه معناداری وجود دارد. درجدول شماره (8)، در هر مورد مقدار آماره آزمون همبستگی پیرسون و سطح معناداری نشان داده شده است. همان‌طور که مشاهده می‌شود بین مشارکت اجتماعی و هوش فرهنگی (و ابعاد آن) همبستگی مستقیمی وجود دارد؛ یعنی با افزایش میزان مشارکت اجتماعی پاسخگویان ابعاد رفتاری، انگیزشی، شناختی و فراشناختی هوش فرهنگی آن­ها نیز تقویت می‌شود. بنابراین فرضیه چهارم پژوهش مورد تایید واقع می‌شود.

جدول شماره (8): بررسی رابطه مشارکت اجتماعی و هوش فرهنگی (و ابعاد آن)

متغیر

مقدار

سطح معناداری

آزمون فرضیه

مشارکت اجتماعی و بعد انگیزشی

16/0

011/0

تایید فرضیه

مشارکت اجتماعی و بعد رفتاری

14/0

019/0

تایید فرضیه

مشارکت اجتماعی و بعد شناختی

18/0

003/0

تایید فرضیه

مشارکت اجتماعی و بعد فراشناختی

22/0

003/0

تایید فرضیه

مشارکت اجتماعی و هوش فرهنگی

26/0

002/0

تایید فرضیه

 

در ادامه به منظور مشخص شدن سهم تاثیر هر یک از متغیرهای مستقل بر متغیر وابسته به تحلیل رگرسیونی پرداخته می‌شود. جدول شماره (9)، مدل رگرسیونی چند­متغیره هوش فرهنگی کاربران را نشان می‌دهد.

جدول شماره (9): مدل رگرسیونی چند‌متغیره هوش فرهنگی پاسخگویان

متغیرها

ضرایب غیراستاندارد

ضرایب استاندارد

مقدار t

سطح معناداری

B

خطای استاندارد

Beta

اعتماد اجتماعی

18/0

09/0

22/0

98/3

000/0

حمایت اجتماعی

15/0

07/0

20/0

60/3

001/0

مشارکت اجتماعی

13/0

06/0

19/0

51/3

002/0

سرمایه اجتماعی

22/0

10/0

25/0

50/4

000/0

خلاصه مدل

001/0 Sig=

F=41/35

R2=23/0

48/0=‌R

 

آماره‌های موجود در جدول فوق نشان می‌دهند که، متغیر اعتماد اجتماعی با بتای 22 درصد بیشتر از سایر ابعاد سرمایه اجتماعی بر هوش فرهنگی کاربران تاثیر می‌گذارد. جهت تاثیر این متغیر مثبت است و این مطلب را نشان می‌دهد که با افزایش میزان اعتماد اجتماعی پاسخگویان، میزان هوش فرهنگی آن­ها نیز افزایش پیدا می‌کند. هم­چنین، متغیرهای حمایت اجتماعی با بتای 20 درصد و مشارکت اجتماعی با بتای 19 درصد به ترتیب بر هوش فرهنگی کاربران تاثیر دارند.

علاوه بر این همان‌گونه که در جدول فوق ملاحظه می‌شود، ضریب تعیین برابر با 23/0 است و این مطلب را بیان می‌کند که 23 درصد از واریانس و تغییرات هوش فرهنگی پاسخگویان را متغیرهای موجود در معادله تبیین می‌کنند. هم­چنین با توجه به سطح معناداری به ‌‌دست آمده که 001/0 است، می‌توان به این نکته پی برد که متغیرهای مستقل بر متغیر وابسته یعنی هوش فرهنگی تاثیر داشته‌اند.

در ادامه، مدل معادله ساختاری پژوهش حاضر ترسیم شده است. مدل با استفاده از نرم افزار Amos رسم گردیده و ملاحظه می‌شود که متغیر پنهان وابسته یعنی هوش فرهنگی از چهار بُعد تشکیل شده است. در این مدل، سه ضریب همبستگی (ابعاد متغیر سرمایه اجتماعی) مشاهده می‌شود که تاثیر متغیر مستقل سرمایه اجتماعی بر هوش فرهنگی پاسخگویان را نشان می‌دهند. متغیر سرمایه اجتماعی 30/0 بر هوش فرهنگی پاسخگویان تاثیر دارد.

 

 

شکل شماره (1): مدل معادله ساختاری

 

در جدول شماره (10)، تعدادی از مهم‌ترین معیارهای برازش مدل آمده است. به ‌طور کلی می­توان گفت که تمامی شاخص­های برازش مدل قابل قبول هستند. بنابراین مدل ترسیم شده، نشان می­دهد که داده­های تجربی ما می‌تواند تا حدودی با نظریه­ها پوشش داده شوند.

 

جدول شماره (10): شاخص‌های برازش مدل

شاخص‌های برازش مطلق

شاخص‌های برازش تطبیقی

شاخص‌های برازش مقتصد

GFI

AGFI

CFI

NFI

TLI

PCFI

PNFI

RMSEA

CMIN/DF

94/0

91/0

96/0

92/0

94/0

62/0

58/0

05/0

82/3

 

 

نتیجه‌گیری

پرداختن به بحث هوش فرهنگی به‌ ویژه در دهه­های اخیر را باید ناشی از نیازی دانست که بشر امروزی با آن مواجه است. نیاز هر چه بیشتر به مدارای فرهنگی میان اقوام مختلف و ملیت­های گوناگون به سادگی قابل دست­یابی نیست. بدبینی­های میان اقوام مختلف و بی­اعتمادی­های میان کشورهای گوناگون که ریشه­های تاریخی و بلندمدت دارند نیز، پدیده­ای نیست که بتوان به سادگی آن را تعدیل کرد. طرح بحث هوش فرهنگی ناشی از نیاز­های مختلف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در عصر حاضر بوده است.

هوش فرهنگی حوزه­ جدیدی از توانمندی هوشی افراد است و تا­کنون در محیط­های کاری و در بین مدیران بررسی شده است. بعضی از جنبه­های فرهنگی مسئله، قابل رویت است و می­توان این هوشمندی را در نحوه­ برخورد برخی از افراد و رفتارهایی که انجام می­دهند مشاهده کرد. در هر حال فهم بیشتر موقعیت­ها و بخش­های چالش­برانگیز فرهنگ­ها که مرتبط‌اند با عقاید، ارزش‌ها، انتظارات، نگرش­ها و مفروضه­هایی که به طور آشکار و یا نهان قابل مشاهده و ارزیابی هستند، که در یک فرهنگ مطابق با هنجارهای آن عمل می‌کنند. بدین ترتیب و قاعدتاً مفهوم به ­هنجار بودن برای هر فرهنگی متفاوت از فرهنگ دیگر است. اما هرفرهنگی برای خود مفاهیمی ازچگونه زیستن را مطرح می‌سازد. هوش فرهنگی به افراد کمک می‌کند که به‌ نحو موثری تفاوت­های فرهنگی را کنترل و مدیریت نمایند. کسی که دارای هوش فرهنگی بالایی است، حصار­های فرهنگی را درک نموده و می­داندکه همین حصارها است که می­تواند رفتار ما و دیگران را چارچوبی نماید. اما فرد می­تواند این حصارها را درهم بشکند. بنابراین برای عملکرد موثر و رابطه­ بهتر، باید هوش فرهنگی را توسعه داد. هوش فرهنگی کلید موفقیت در دنیای کنونی است­که باعث می­شود تفاوت­ها را درک کرده و روی آن­ها سرمایه­گذاری کنیم و نه آن­ها را تحمل کنیم و یا نادیده بگیریم. هم­چنین می­توان گفت که هوش فرهنگی دامنه­ جدیدی از هوش است، که ارتباط زیادی با محیط­های متنوع دارد. هوش ­فرهنگی به افراد اجازه می­دهد که تا چگونگی تفکر و الگوهای رفتاری پاسخ دادن افراد را تشخیص دهند و در نتیجه موانع ارتباطی بین­فرهنگی را کاهش، و به افراد قدرت مدیریت تنوع فرهنگی را بدهد.

همان‌طور که یافته‌های پژوهش نشان داد بین سرمایه اجتماعی و ابعاد آن (اعتماد اجتماعی، مشارکت اجتماعی و حمایت اجتماعی) و هوش فرهنگی و ابعاد آن (بعد رفتاری، انگیزشی، شناختی و فراشناختی) همبستگی مستقیمی وجود دارد؛ یعنی با افزایش میزان سرمایه اجتماعی افراد، میزان هوش فرهنگی آن­ها نیز افزایش پیدا می‌کند. این یافته‌ در راستای یافته‌های پژوهش یزدخواستی و دیگری­(1390)، آهنچیان و دیگری­(1391) و غفاری و دیگری­(1392) است که نشان دادند بین تعامل اجتماعی، تماس‌های بین‌فرهنگی‌، ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ و هوش فرهنگی ارتباط معناداری وجود دارد.

علاوه­ براین، اعتماد اجتماعی با بتای 22 صدم بیشتر از سایر ابعاد سرمایه اجتماعی بر هوش فرهنگی کاربران تاثیر می‌گذارد، هم­چنین متغیرهای حمایت اجتماعی نیز با بتای 20 صدم و مشارکت اجتماعی با بتای 19 صدم به ترتیب بر هوش فرهنگی کاربران تاثیر دارند. ضریب تعیین محاسبه شده برای تبیین تغییرات هوش فرهنگی برابر با 23/0 شد و نشان‌دهنده این است که 23 درصد از واریانس و تغییرات هوش فرهنگی پاسخگویان را متغیر سرمایه اجتماعی تبیین می‌کند.

یافته‌های پژوهش حاوی نتیجه بسیار با اهمیتی است که لازم است هر چه بیشتر مورد توجه قرار گیرد. سرمایه اجتماعی می‌تواند به طور قابل توجهی به افزایش هوش فرهنگی افراد منجر شود. بر این مبنا که هوش فرهنگی بالا عاملی اساسی در جهت تقویت تعاملات و پیوندهای اجتماعی در بین دانشجویان است. هوش فرهنگی سازه‌ای در مقابل خود فراتربینی یا خود فروتربینی فرهنگی است. هم­چنین، هوش فرهنگی عاملی در جهت تعامل اثربخش با فرهنگ‌ها، قومیت‌ها و مذهب‌های متفاوت و یا حتی در مواردی متضاد است. علاوه­ بر این، هوش فرهنگی تا حد قابل توجهی در ارتباط با مفاهیمی نظیر قوم‌مداری و نسبیت فرهنگی است. پیوندها، تعاملات و ارتباطات اجتماعی (سرمایه اجتماعی) را باید عاملی در جهت سست کردن گرایش‌های قوم‌مدارانه و تقویت­مدارانه و تساهل فرهنگی در بین دانشجویان دانست. در واقع، سرمایه اجتماعی با گسترش شعاع اعتماد و روابط افراد یاری­گر و تسهیل‌کننده کنش‌های ارتباطی فرد است و این امر به نوبه خود در افزایش هوش فرهنگی موثر است.

 

منابع

آهنچیان، م؛ و دیگری. (1391). بررسی همبستگی هوش فرهنگی با تعامل اجتماعی در پرستاران. مدیریت ارتقای سلامت. سال اول، شماره 2، صص 53-44.

احمدی، ی؛ و دیگری. (1391). اثر همدلی فرهنگی، ابتکار اجتماعی و قوم‌گرایی بر هوش فرهنگی. راهبرد فرهنگ. شماره 20، صص 154-129.

ازکیا، م؛ و دیگری. (1383). توسعه روستایی با تاکید بر جامعه روستایی ایران. تهران: نشر نی.

افروغ، ع. (1378). خرده‌فرهنگ‌ها، مشارکت و وفاق اجتماعی. مجموعه مقالات وفاق اجتماعی و فرهنگ عمومی. تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

تسلیمی، م؛ و دیگری. (1388). ارائه راهکارهایی برای ارتقای هوش فرهنگی مدیران دولتی در امور بین‌المللی. پژوهش‌هایمدیریت. سال دوم، شماره 4، صص 57-29.

جواهری، ف؛ و دیگری. (1386). تاثیر استفاده از اینترنت بر سرمایه اجتماعی و انسانی. مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی. سال پانزدهم، شماره 59، صص 66-33.

حسینی‌نسب، د؛ و دیگری. (1390). بررسی رابطه بین هوش فرهنگی با بهره‌وری مدیران در مدارس شاهد استان آذربایجان‌غربی. مجله علوم تربیتی. سال چهارم، شماره 13، صص77-24.

غفاری، م؛ و دیگری. (1392). بررسی ارتباط سرمایه اجتماعی میان­گروهی و هوش فرهنگی با نگرش پرستاران نسبت به آموزش بیماران. آموزش پرستاری. سال دوم، شماره 3، صص 67-58.

دهمرده‌، ر؛ و دیگری. (1389). نقش هوش فرهنگی و سرمایه اجتماعی در توسعه پایدار. اولین همایش هوش سازمانی و هوش کسب کار. تهران: دانشکده مدیریت دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز.

زمانی، ا؛ و دیگری. (1388). هوش فرهنگی‌‌؛ شایستگی جدید مدیران. مجله تدبیر. شماره 213، صص 53-49.

شمس، م. (1390). بررسی رابطه بین هوش فرهنگی با رفتار شهروندی سازمانی. پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد، دانشگاه آزاد اسلامی واحد سنندج.

عسگری، پ؛ و دیگری. (1391). مقایسه هوش فرهنگی، هوش هیجانی، سازگاری فردی - اجتماعی دانشجویان زن و مرد دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز. زن و فرهنگ. سال سوم، شماره 12، صص 63-49.

قاسمی، و‌؛ و دیگری. (1389). تحلیلی بر هوش فرهنگی و الگوهای تقویت آن. علوم اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شوشتر. سال چهارم، شماره 9، صص50-33.

قاسمی، و؛ و دیگری. (1392). ‌رابطه هویت دینی و اعتماد اجتماعی در بین دانشجویان دانشگاه مازندران. دین و ارتباطات. سال بیستم، شماره 2، صص 99-73.

قدم‌پور، ع؛ و دیگری. (1390). بررسی رابطه بین ویژگی‌های شخصیتی و هوش فرهنگی کارکنان سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان لرستان. روان­شناسی تربیتی. سال دوم، شماره 1، صص 101-81.

مظلوم خراسانی، م؛ و دیگری. (1384). سنجش میزان سرمایه اجتماعی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی مشهد در سال‌تحصیلی 84-1383 و عوامل موثر بر آن. مجله علوم اجتماعی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد. سال دوم، شماره 2، صص 215-193.

نادری، س؛ و دیگری. (1387). ­سنجش چارچوب ارزیابی سرمایه اجتماعی در ساختار شهری با تاکید بر نقش فضاهای عمومی. پژوهش مدیریت شهری. شماره 1، صص 100- 87.

یزد‌خواستی، گ؛ و دیگری. (1390). رابطه بین تماس‌های بین­فرهنگی و هوش فرهنگی‌؛ تحلیل نظری و تجربی. تحقیقات فرهنگی. دوره چهارم، شماره2، صص 162-133.

 

Ang, S. & etal. (2006). Personality Correlates of The Four –Factor Model of Cultural Intelligence. Group and Organization Management. Vol. 31, No.1, P.p: 100-123.

Ang, S. & etal. (2007). Cultural Intelligence: Its Measurement and Effects on Cultural Judgment and Decision Making, Cultural Adaptation and Task Performance. Management and Organization Review. No. 3, P.p: 335–371.

Ang, S. & etal. (2008). Conceptualization of Cultural Intelligence: Definition, Distinctiveness and Nomological Network. In S. Ang & L.Van Dyne (Eds.), Handbook on Cultural Intelligence. P.p: 3–15.

Benton, G. & Timothy, L. (2009). Globalization Cultural Intelligence and Maritime Education. California State University.

Bourdieu, P. (1997). The forms of capital, in Philip, Brown(Ed), Education, Culture, Economy society, London, Oxford University Press.

Brislin, R. & etal. (2006). Cultural Intelligence: Understanding Behaviors that Serve People’s Goals. Group and Organization Management. No. 31, P.p: 40–55.

Coleman, J. ­(1988). Social ties and susce ptibility to the common cold. In Social capital. In Dekker, P. & Uslaner, E (Eds) (2001). Social capital and participation in evry life, Rutlege.

Earley, P. C. & Ang, S. (2003). Cultural Intelligence: Individual Interactions Across Cultures. Palo Alto: Stanford University Press.

Earley, P. & Mosakowski, E. (2004). Cultural Intelligence. Harvard Business Review. No. 82, P.p: 139–146.

Early, P. C. & Peterson, R. S. ‌(2004).Cultural intelligence as a new approach to international training for the global manager. Academy of Management Learning and Education.

Flaherty, J. (2006). He Effects of Cultural Intelligence on Team Member Acceptance and Integration in Multinational Teams. Administrative Science Quarterly. No. 44, P.p: 741–763.

Fukuyama, F. (1999). Social capital and civil society. The Institute of Public Policy: George Mason University.

Groves‌, K. S, Feyerherm, A.  (2011). Leader Cultural Intelligence in Context: Testing the Moderating  Effects of Team Cultural  Diversity on Leader and Team Performance. CA: Sage publication.

Johnson, J. & etal. (2006). Cross-cultural Competence in International Business: Toward a Definition and a Model. Journal of International Business Studies. No. 37, P.p: 525–543.

Nelson, T. O. (1996). Consciousness and meta cognition.  American Psychologist. Vol. 51, P.p: 102-116.

Peterson, B. (2004).Cultural Intelligence: A guide to working with people from other cultures. Boston: Intercultural Press.

Rose, R. C. & Kumar, N. (2008)‌. A review on individual differences and cultural intelligence. Journal of International Social Research. Vol 1/4, P.p: 504-522.

Thomas, D. C. & Inkson, K. (2005). People Skills for a Global Workplace. Consulting to Management. Vol. 16, No. 1, P.p: 5–10.

Thomas, D. C. (2006). Domain and Development of Cultural Intelligence: The Importance of Mindfulness. Group and Organization Management. Vol. 31, No. 1, P.p: 78-103.

Wall, E. & etal. (1998). Getting the Gods, on Social Capital. Rurral Sociology. Vol. 63, No. 2.

 

 



1. دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی، دانشگاه تبریز_ ایران.                                              E- mail:­ simin_afshar@ymail.com

[2]. Flaherty

[3]. Ang

[4]. Groves

[5]. Early & Ang

[6]. Rose

[7]. Nelson

[8]. Lin

آهنچیان، م؛ و دیگری. (1391). بررسی همبستگی هوش فرهنگی با تعامل اجتماعی در پرستاران. مدیریت ارتقای سلامت. سال اول، شماره 2، صص 53-44.

احمدی، ی؛ و دیگری. (1391). اثر همدلی فرهنگی، ابتکار اجتماعی و قوم‌گرایی بر هوش فرهنگی. راهبرد فرهنگ. شماره 20، صص 154-129.

ازکیا، م؛ و دیگری. (1383). توسعه روستایی با تاکید بر جامعه روستایی ایران. تهران: نشر نی.

افروغ، ع. (1378). خرده‌فرهنگ‌ها، مشارکت و وفاق اجتماعی. مجموعه مقالات وفاق اجتماعی و فرهنگ عمومی. تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

تسلیمی، م؛ و دیگری. (1388). ارائه راهکارهایی برای ارتقای هوش فرهنگی مدیران دولتی در امور بین‌المللی. پژوهش‌هایمدیریت. سال دوم، شماره 4، صص 57-29.

جواهری، ف؛ و دیگری. (1386). تاثیر استفاده از اینترنت بر سرمایه اجتماعی و انسانی. مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی. سال پانزدهم، شماره 59، صص 66-33.

حسینی‌نسب، د؛ و دیگری. (1390). بررسی رابطه بین هوش فرهنگی با بهره‌وری مدیران در مدارس شاهد استان آذربایجان‌غربی. مجله علوم تربیتی. سال چهارم، شماره 13، صص77-24.

غفاری، م؛ و دیگری. (1392). بررسی ارتباط سرمایه اجتماعی میان­گروهی و هوش فرهنگی با نگرش پرستاران نسبت به آموزش بیماران. آموزش پرستاری. سال دوم، شماره 3، صص 67-58.

دهمرده‌، ر؛ و دیگری. (1389). نقش هوش فرهنگی و سرمایه اجتماعی در توسعه پایدار. اولین همایش هوش سازمانی و هوش کسب کار. تهران: دانشکده مدیریت دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز.

زمانی، ا؛ و دیگری. (1388). هوش فرهنگی‌‌؛ شایستگی جدید مدیران. مجله تدبیر. شماره 213، صص 53-49.

شمس، م. (1390). بررسی رابطه بین هوش فرهنگی با رفتار شهروندی سازمانی. پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد، دانشگاه آزاد اسلامی واحد سنندج.

عسگری، پ؛ و دیگری. (1391). مقایسه هوش فرهنگی، هوش هیجانی، سازگاری فردی - اجتماعی دانشجویان زن و مرد دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز. زن و فرهنگ. سال سوم، شماره 12، صص 63-49.

قاسمی، و‌؛ و دیگری. (1389). تحلیلی بر هوش فرهنگی و الگوهای تقویت آن. علوم اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شوشتر. سال چهارم، شماره 9، صص50-33.

قاسمی، و؛ و دیگری. (1392). ‌رابطه هویت دینی و اعتماد اجتماعی در بین دانشجویان دانشگاه مازندران. دین و ارتباطات. سال بیستم، شماره 2، صص 99-73.

قدم‌پور، ع؛ و دیگری. (1390). بررسی رابطه بین ویژگی‌های شخصیتی و هوش فرهنگی کارکنان سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان لرستان. روان­شناسی تربیتی. سال دوم، شماره 1، صص 101-81.

مظلوم خراسانی، م؛ و دیگری. (1384). سنجش میزان سرمایه اجتماعی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی مشهد در سال‌تحصیلی 84-1383 و عوامل موثر بر آن. مجله علوم اجتماعی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد. سال دوم، شماره 2، صص 215-193.

نادری، س؛ و دیگری. (1387). ­سنجش چارچوب ارزیابی سرمایه اجتماعی در ساختار شهری با تاکید بر نقش فضاهای عمومی. پژوهش مدیریت شهری. شماره 1، صص 100- 87.

یزد‌خواستی، گ؛ و دیگری. (1390). رابطه بین تماس‌های بین­فرهنگی و هوش فرهنگی‌؛ تحلیل نظری و تجربی. تحقیقات فرهنگی. دوره چهارم، شماره2، صص 162-133.

 

Ang, S. & etal. (2006). Personality Correlates of The Four –Factor Model of Cultural Intelligence. Group and Organization Management. Vol. 31, No.1, P.p: 100-123.

Ang, S. & etal. (2007). Cultural Intelligence: Its Measurement and Effects on Cultural Judgment and Decision Making, Cultural Adaptation and Task Performance. Management and Organization Review. No. 3, P.p: 335–371.

Ang, S. & etal. (2008). Conceptualization of Cultural Intelligence: Definition, Distinctiveness and Nomological Network. In S. Ang & L.Van Dyne (Eds.), Handbook on Cultural Intelligence. P.p: 3–15.

Benton, G. & Timothy, L. (2009). Globalization Cultural Intelligence and Maritime Education. California State University.

Bourdieu, P. (1997). The forms of capital, in Philip, Brown(Ed), Education, Culture, Economy society, London, Oxford University Press.

Brislin, R. & etal. (2006). Cultural Intelligence: Understanding Behaviors that Serve People’s Goals. Group and Organization Management. No. 31, P.p: 40–55.

Coleman, J. ­(1988). Social ties and susce ptibility to the common cold. In Social capital. In Dekker, P. & Uslaner, E (Eds) (2001). Social capital and participation in evry life, Rutlege.

Earley, P. C. & Ang, S. (2003). Cultural Intelligence: Individual Interactions Across Cultures. Palo Alto: Stanford University Press.

Earley, P. & Mosakowski, E. (2004). Cultural Intelligence. Harvard Business Review. No. 82, P.p: 139–146.

Early, P. C. & Peterson, R. S. ‌(2004).Cultural intelligence as a new approach to international training for the global manager. Academy of Management Learning and Education.

Flaherty, J. (2006). He Effects of Cultural Intelligence on Team Member Acceptance and Integration in Multinational Teams. Administrative Science Quarterly. No. 44, P.p: 741–763.

Fukuyama, F. (1999). Social capital and civil society. The Institute of Public Policy: George Mason University.

Groves‌, K. S, Feyerherm, A.  (2011). Leader Cultural Intelligence in Context: Testing the Moderating  Effects of Team Cultural  Diversity on Leader and Team Performance. CA: Sage publication.

Johnson, J. & etal. (2006). Cross-cultural Competence in International Business: Toward a Definition and a Model. Journal of International Business Studies. No. 37, P.p: 525–543.

Nelson, T. O. (1996). Consciousness and meta cognition.  American Psychologist. Vol. 51, P.p: 102-116.

Peterson, B. (2004).Cultural Intelligence: A guide to working with people from other cultures. Boston: Intercultural Press.

Rose, R. C. & Kumar, N. (2008)‌. A review on individual differences and cultural intelligence. Journal of International Social Research. Vol 1/4, P.p: 504-522.

Thomas, D. C. & Inkson, K. (2005). People Skills for a Global Workplace. Consulting to Management. Vol. 16, No. 1, P.p: 5–10.

Thomas, D. C. (2006). Domain and Development of Cultural Intelligence: The Importance of Mindfulness. Group and Organization Management. Vol. 31, No. 1, P.p: 78-103.

Wall, E. & etal. (1998). Getting the Gods, on Social Capital. Rurral Sociology. Vol. 63, No. 2.