عرف عام در نظریه‌های آنتونیو گرامشی

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسنده

دانشجوی دکتری سیاست‌گذاری فرهنگی، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی.

چکیده

آنتونیو گرامشی روشنفکر و سیاست­مدار کمونیست ایتالیایی، یکی از مهم­ترین نظریه­پردازان بزرگی که نظریاتش به شدت بر مطالعات فرهنگی­، مارکسیسم ایتالیا و اروپا تاثیر­گذار بود. وی قائل به زیربنایی است که به گونه­ای دیالکتیکی با مجموعه­ای از روبنا در ارتباط است که این مجموعه شامل مقولاتی چون: سیاست، فرهنگ، حقوق، ایدئولوژی، و تمام آن اعمال اجتماعی که رابطه­ مستقیمی با تولید کالاهای مادی ندارد بلکه به صورت غیر­ مستقیم درگیر مشروعیت بخشیدن به شیوه تولید هستند. طبقه­ی مسلط نه تنها از نظر سیاسی و اقتصادی جامعه را زیر نظارت دارد، بلکه شیوه­ی خاص نگرش خویش به جهان و انسان و روابط اجتماعی را نیز چنان همه‌گیر می‌کندکه به صورت عرف عام در می‌آید و آنانی­که زیر تسلط هستند این نگرش را همچون پاره‌ای از نظم طبیعی جهان می‌پذیرند. هم­چنین ممکن است عرف عام به صورت نیروی کارآمد بر ضدهژمونی طبقه مسلط تبدیل گردد که گرامشی به این بُعد از عرف عام، قوه‌ی تمیز (Good Sense) می­گوید. بنابراین عرف عام درنظر گرامشی چندرشته­ای و دارای نقش­های چندگانه است. بدین­جهت نوشتار حاضر بر آن است تا مهم­ترین ایده­های گرامشی در خصوص عرف عام را تشریح و تبیین کند و جایگاه آن را در نظریه­ها و آثار وی کنکاش و بررسی کند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Common sense in Antonio Gramsci

نویسنده [English]

  • Sardar Fotohi
چکیده [English]

Antonio Gramsci, an Italian communist intellectual, is one of the greatest theoreticians that his views strongly influence the Italian and European cultural studies and Marxism. He believes in such an infrastructure which has dialectically relation with a set of superstructure.
This set includes: politics, culture, law, ideology and all those practices which don’t have a direct relationship with the production of maternal goods, but also indirectly are involved in legitimate mode of production. The dominant class not only supervises the society politically and economically, but also its special attitude to the world and human is so pervasive that becomes a common sense, and those who are under the domination, accept this approach as part of the natural order.Also, the common sense may be changed into an efficient force against the hegemony of the dominant class that Gramsci name it good sense. So, common sense in Gramsci’s view is multidisciplinary and has multiple roles. Therefore, the present study tries to describeGramsci’s the most important ideas about common sense.

کلیدواژه‌ها [English]

  • common sense
  • culture
  • Civil Society
  • Intellectuals
  • hegemony
  • Antonio Gramsci
  • good sense

«مطالعات جامعه‌شناسی»

سال ششم، شماره بیست و چهارم، پاییز 1393

ص ص 146-135

 

 

 

 

 

عرف عام در نظریه­های آنتونیو گرامشی

سردار فتوحی[1]

تاریخ دریافت مقاله:2/4/1394

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:23/8/1394

چکیده

آنتونیو گرامشی روشنفکر و سیاست­مدار کمونیست ایتالیایی، یکی از مهم­ترین نظریه­پردازان بزرگی که نظریاتش به شدت بر مطالعات فرهنگی­، مارکسیسم ایتالیا و اروپا تاثیر­گذار بود. وی قائل به زیربنایی است که به گونه­ای دیالکتیکی با مجموعه­ای از روبنا در ارتباط است که این مجموعه شامل مقولاتی چون: سیاست، فرهنگ، حقوق، ایدئولوژی، و تمام آن اعمال اجتماعی که رابطه­ مستقیمی با تولید کالاهای مادی ندارد بلکه به صورت غیر­ مستقیم درگیر مشروعیت بخشیدن به شیوه تولید هستند. طبقه­ی مسلط نه تنها از نظر سیاسی و اقتصادی جامعه را زیر نظارت دارد، بلکه شیوه­ی خاص نگرش خویش به جهان و انسان و روابط اجتماعی را نیز چنان همه‌گیر می‌کندکه به صورت عرف عام در می‌آید و آنانی­که زیر تسلط هستند این نگرش را همچون پاره‌ای از نظم طبیعی جهان می‌پذیرند. هم­چنین ممکن است عرف عام به صورت نیروی کارآمد بر ضدهژمونی طبقه مسلط تبدیل گردد که گرامشی به این بُعد از عرف عام، قوه‌ی تمیز (Good Sense) می­گوید. بنابراین عرف عام درنظر گرامشی چندرشته­ای و دارای نقش­های چندگانه است. بدین­جهت نوشتار حاضر بر آن است تا مهم­ترین ایده­های گرامشی در خصوص عرف عام را تشریح و تبیین کند و جایگاه آن را در نظریه­ها و آثار وی کنکاش و بررسی کند.

واژگان کلیدی: عرف عام، فرهنگ، جامعه مدنی، روشنفکران، هژمونی، آنتونیو گرامشی و قوه‌ی تمیز.

 

مقدمه

آنتونیو گرامشی (1937- 1891) تمامی آثار خود را در حساس­ترین مراحل تاریخ اروپا، به طورعام و نهضت کارگری به طور خاص نوشت. به نظر می­رسد اندیشه­های گرامشی در پاسخ به مسائل و پیچیدگی­های زمان و مکان خود او به وجود آمده­اند. در سال­های بعد از جنگ جهانی اول؛ ایتالیا صحنه کشمکش و ستیز سخت میان زحمتکشان و طبقه حاکم شده بود. تار و پود نظام بورژوایی ایتالیا، به اقتضای عوارض جنگ و مبارزات کارگران، هر روز بیشتر گسسته می­شد. در آن زمان نظریات مارکسیستی در سراسر اروپا رایج گردید. نظریات مارکس با توجه به کانتکس اجتماعی، پیشرفت جوامع و عدم تحقق پیش­بینی­های آن؛ مورد بازسازی بسیاری از نظریه­پردازان هم­چون لنین، کائوتسکی، گرامشی و ... قرار گرفت.

گرامشی از نظر معرفت­شناسى، مخالف مارکسیسم کلاسیک بود که افکار و اندیشه، بازتاب زیربناست یا فرهنگ و ایدئولوژى، بازتاب شرایط تولیدى و مادى است. وى معتقد است فرهنگ استقلال نسبى دارد و تکامل افکار و اندیشه­ها یا روبناهاى فکرى، می­تواند همزمان هم شیوه­ی تولید و هم روبناهاى فکرى جامعه را تغییر دهد. در واقع مبارزات طبقاتی، تابعی از شکست و پیروزی است. یعنی نمی­توان آن­ها را صرفاً در حد مبارزاتی عینی اقتصادی تقلیل داد؛ زیرا همواره طبقه با نظرات و ایدئولوژی سر و کار دارد.

از نظر گرامشی، مارکسیسم صرفاً علم نیست­که به تعریف مفاهیم آن پرداخته شود، بلکه یک نظریه سیاسی است­که بر رهایی طبقه­ کارگر متمرکز است. مارکسیسم ورای همه­ نظریه­هاست، زیرا انسان­­ها را هدایت می­کند، به آن­ها انگیزه می­دهد، امیدوار می­کند و به هدایت انقلاب طبقه­ی کارگر می­پردازد (استریناتى­، 1380: 220 - 219­). او در مقاله­ای به نام «انقلاب علیه سرمایه» معتقد است که برای تحقق انقلاب، باید دست به عمل زد و این کار مستلزم آگاهی از موقعیت خود و نظامی است که در آن زندگی می­کنیم(هالوب، 1374: 73­). این هدایت انقلابی و آگاهی از موقعیت خود همان عرف عامی[2]  که ناشی از تجربه نزدیک طبقه­ی کارگر است و توسط روشنفکران تقویت می­شود به صورت یک نیروی کارآمد در می‌آید. در واقع عرف­عام عبارتست از: فهم عامه­پسند از جهان­که به طور معمولی ذاتی یا غریزی می­نامند اگر چه حقایق تاریخی اکتسابی دارند­(گرامشی، 1971: 119). هم ­چنین ممکن است طبقه سرمایه­دار از طریق هژمونی، عرف عام مردم را شکل دهند و طبقه کارگر تحت انقیاد قرار گیرند. بنابراین عرف عام یکی از مفاهیم مورد توجه در جهت پویایی و ایستایی جامعه است و در اندیشه­های گرامشی این ایستایی و پویایی عرف عام امکان سلطه­پذیری یا رهایی­بخش است و نیز فرایندی که عرف عام مبدل به پویایی یا استایی می­شود مبهم می­ماند. بر این اساس نوشتار حاضر بر آن است تا مهم­ترین ایده آنتونیو گرامشی در خصوص عرف عام را تشریح و تبیین کند و به این سوالات پاسخ دهد:

عرف عام در نظریه­ها و آثار گرامشی چه جایگاهی دارد؟ یا به عبارتی عرف عام چه نسبتی با دیگر مفاهیم مورد بحث گرامشی مانند فرهنگ، جامعه مدنی، روشنفکران، هژمونی، انقلاب و بورژوازی دارد؟

گرامشی چه تعریفی از عرف عام به دست می­دهد؟

عرف عام چگونه تغییر می­کند؟ و چه نقشی در ایستایی و پویایی جامعه، سلطه­گری یا رهایی­بخش اقشار اجتماعی دارد؟

 

تعاریف و تاریخچه کاربرد عرف عام

Common Sense اصطلاحی انگلیسی که در زبان فارسی با معادل­های گوناگونی چون: درک عام، عقل سلیم، حس عام، عقل مشترک، تلقی عام، قضاوت عرفی، عقل عرفی، فهم متعارف، عرف عام و شعور معمول ترجمه شده است. در واقع Common Sense (عرف عام) عبارت از چیزی که مردم، به طور عموم و مشترک، در مورد آن توافق داشته و هم عقیده­اند. یا به عبارتی، عرف عام به فهم طبیعی مردمان در مورد یک موضوع اشاره می­کند، و به باورها یا گزاره­هایی ارجاع می­دهد که برای افراد بسیاری، درست و صحیح به نظر می­رسند، بدون آن­که نیاز به معرفتی ویژه یا دانشی خاص داشته باشند.

جان لاک[3]  یکی از نخستین فیلسوفانی که عرف عام  را به کار برده است، که در نظر وی یکی از اصول اساسی خود را تامل در «عرف عام» و تحلیل دقیق آن می­داند. توماس رید[4]  فیلسوف اسکاتلندی معتقد است که فلسفه هیچ ریشه دیگری به جز عرف عام ندارد؛ همین اصول بوده­اند که فلسفه را رشد داده­ا­ند و فلسفه نیز دایماً از آن­ها تغذیه کرده است. در واقع، یکی از پروژه­های مهم وی تلاش در جهت آشتی دادن و نزدیک کردن بیش از پیش فلسفه با قواعد مبتنی بر عرف عام بود(بوید، 1981: 7).

فلاسفه و جامعه­شناسان قرن بیستم مانند جی. ­ای­. مور[5] ، نیز از این مفهوم در ارائه دیدگاه­های خود بهره بسیاری برده­اند، مور معتقد است برای ایجاد چالش و محک زدن مدعیات متافیزیکی نو- هگلی­های آن زمان بر دو نکته مهم تاکید می­ورزیدند: پذیرش عرف­عام و نیز بهره­گیری ازمعانی معمول کلمات(پایا، 1382: 83). و در مقاله معروف خود تحت عنوان «دفاع از عرف عام[6] » معتقد است که می­توان به امور یقینی دست یافت و مهم­ترین ابزار در این راه پذیرش عرف عام است(مور، 1959). به عبارتی، به نظر مور آن دسته از دیدگاه­های فلسفی را که عامه مردم بطلانشان را بدیهی می­دانند مانند این ادعا که جهان ساخته ذهن ما است، یا این­که دستیابی به معرفت اساساً ناممکن است، می­بایست طرد کرد. او هم­چنین با بهره­گیری از عرف عام از گزاره­هایی بدیهی و یقینی مانند «هیچگاه در کره ماه حضور نداشته­ام» «پیش از من نیز عالم وجود داشته است» و ... صحبت می­کند. و آن­ها را بدیهیات­گویی می­نامد. به نظر مور، همه می­توانند تایید کنند که چنین گزاره­هایی صادق­اند. در واقع، هدف وی در بیان این گزاره­ها، روشن ساختن و توصیف دیدگاه عرف عام ما درباب جهان و در ادامه، رد شک­گرایی قوی در باب آن­ها است(استرول، 1383: 158). کارل پوپر نیز که یک واقعگرای متافیزیکی است. واقعگرا بودن به این معنا است که، در مطابقت با عرف عام، باور داشته باشیم که جهانِ مستقل از انسان­ها وجود دارد. هم­چنان که معتقد است «وجود من به انتها خواهد رسید بدون آن­ که جهان به پایان برسد». در نگاه او، استدلال قوی جهت تایید واقعگرایی عبارت از این ­که، واقعگرایی بخشی از عرف عام یا فهم متعارف ما است. پوپر آشکارا بخش­هایی از عرف عام را مورد تاکید قرار می­دهد که عرف عام تنها نقطه شروع ممکن است، اما نباید بکوشیم که بنایی از معرفت یقینی را بر آن بنا نهیم. باید مورد نقادی واقع شود و تنها در این صورت است که می­توان از آن بهره برد. اما عرف عامِ نقادی نشده را نظریه توطئه می­نامد و همانند نظریه­پردازان مذکور عرف عام در نزد گرامشی عبارت است از­: «نوعی دانش مورد توافق و رسوب یافته­ای که موجد تعبیری مشترک از واقعیت اجتماعی نزد یک گروه یا طبقه اجتماعی خاص است. و در تعریفی دیگر گرامشی معتقد است عرف عام فهم عامه پسند از جهان، که به طور معمولی ذاتی یا غریزی می­نامند؛ اگرچه آن حقایق از لحاظ تاریخی اکتسابی است»(گرامشی، 1971: 199). اما آن­چه تعریف گرامشی را تفکیک می­کند خصلت طبقاتی و نوعی قدرت یا مقاوتی در عرف عام است که یک طبقه یا گروه بر علیه طبقات یا دیگر گروه­ها به­ کار می­گیرند.

از نظر ستولر[7]  عرف عام (Common Sense) در انگلیسی معادل برابر با اصطلاح Senso Commune در زبان ایتالیاییِ مورد اتخاذ گرامشی نیست زیرا که بر خلاف رویکرد گرامشی در انگلیسی جنبه مثبت دارد. در زبان ایتالیایی به باورها و عقیده­های مردم که در بین جمعیت توده­وار رایج است. ولی در زبان انگلیسی به سلایق و آگاهی جمعی در امور زندگی روزمره است­(ستولر، 2009).

در واقع عرف عام برای گرامشی همواره آشفته بازار ناهمگون[8]  است. در نظر وی عرف عام مفهومی انتزاعی و تجریدی نیست، زیرا در زمان و مکان واقع شده است و شکل­های مختلف بی­شماری وجود دارد. اساسی­ترین ویژگی­های آن را می­توان مفهومی دانست که حتی در ذهن یک فرد، پراکنده و
نا­منسجم است، انسجام آن معمولاً با موقعیت اجتماعی و فرهنگی توده­هایی که مبنای تفکر و عمل آن­ها است می­باشد(گرامشی، 1971: 419). مفهوم عرف عام درنظر گرامشی بر پایه تضاد تاکید دارد، در حالی که ممکن است عناصر نظام­مندی در این آشفتگی عرف عام وجود داشته باشد. چنین عناصر نظام­مند را تنها می­توان از طریق تجزیه و تحلیل دقیق کشف کرد و آن­ها را نمی­توان به عنوان وجودی پیشینی تصور کرد. گرامشی به عنوان یک انقلابی نگران جهان فرهنگی اقشار سطح پایین جامعه بود. وی علاقمند به جهان فرهنگی این اقشار برای تغییرات اساسی جهان اجتماعی که به معنای دگرگونی بنیادی در عرف عام آن­هاست، که دست­یابی به آن از طریق فعالان سیاسی ترقی­خواه از جمله خود وی­، که جهان عرف عام را تکریم یا مذموم نمی­شمارد و در همه آن­ها تناقض­های پیچیده­ای می­یابد. رویکرد گرامشی نه به صورت آرمانی­سازی و نه به صورت مذموم جلوه دادن عرف عام بوده است بلکه اصرار وی بر آن­چه که به عنوان سنت[9]  ادعا شده به دقت مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرارگیرد. گرامشی به طور دقیق نگرشی تحلیلی از عرف عام ارائه داد که نظرات انتقادی خود را نسبت به روشنفکران برجسته زمان خود یعنی جووانی جنتیله[10]  نشان داد. جنتیله مدعی بود که فلسفه از تلاش­های فکری انتقادی بر مبنای حقیقت عرف عام، آگاهی خام، حقایقی که هر فرد طبیعی می­انگارد و از ساختار پایدار ذهنی که او در زندگی روزمره نیاز دارد، تشکیل شده است­(همان منبع: 422).برای گرامشی این ساده­اندیشی، ناپختگی و بی­منظمی تفکر جنتیله است که حقیقت عرف عام را به حد اعلاء رسانده است. گرامشی این سوال را مطرح می­کند: آیا هر عرف عامی دارای حقیقت است؟ وی معتقد است عرف عام یک بازی کاملاً بی­قاعده است خواه از طریق فلسفه خام از فهم مردم، که مقاومت­هایی در برابر هر نوع از ایده­الیسم انتزاعی باشد و خواه درکی که خوشایند یا نگرش قابل تحقیر نسبت به پیچیدگی، صریح و ابهام در بیان گویی علمی و فلسفی باشد(همان منبع: 423-422). گرامشی تاکید بر خصلت آشفته و نامنسجم عرف عام دارد و این عدم انسجام همیشه برای گرامشی جنبه منفی دارد. اصصطلاحی که او برای بخش­های مثبت عرف عام به کار می­برد قوه‌ی تمیز[11] است که آن معنی نزدیک­تری به عرف عام (Common Sense) در زبان انگلیسی تا معنای Senso Comune که در زبان ایتالیایی است. گرامشی تعریف دقیقی از قوه‌ی تمیز که ماهیت فلسفی دارد، ارائه می­کند. قوه‌ تمیز ممکن است فرا خواندن آشکار به تسلیم و بردباری، و هم­چنین می­توان به عنوان فراخواندن مردم به تامل و تعمق هر رخداد و رویدادی که باید عقلانی گردد یا با آن مقابله شود. که به طور آشکار این فراخوان جهت کاربرد عقل به جای احساسات کور که بخشی از عرف عام است قوه‌ی تمیز نامیده می­شود و میل به وحدت و انسجام دارد­(همان منبع: 328). به طور کلی عناصری درون عرف عام قرار دارد که انعکاس تفکر عقلانی هستند، با این وجود شکل ساده و خام، ممکن است در نظر گرامشی تشکیل­دهنده قوه‌ی تمیز باشد. برای گرامشی می­توان گفت که عرف عام چندرشته­ای و گره پیچیده­ای است که از یک سو روشن­بینی (قوه‌ی تمیز) است مانند پسر بچه­ای در داستان خیاطان امپراتور که از سفسطه فریب نخورده است. اما از سوی دیگر کوته­بینی­های افراد نسنجیده که تمسک دفاعی برای راحتی و آسودگی است(همان منبع: 423).

نکته کلیدی این است­که عرف عام براساس عناصر سیستماتیک تشکیل­دهنده آن تعریف نشده است. آن بیشتر به عنوان مجموع کلی از اعتقادات و باورهای ناهمگونی که در طول زمان با هم گرد آمده­اند، دیده می­شود. در هر زمان و مکان عرف عام به عنوان یک مجموعه ناهمگونی از مسلم پنداشتن فهم چگونگی جهانی که بر اساس چشم­انداز بنیانی که در آن افراد جامعه­پذیر و چارت دوره زندگی­شان ساخته می­شود. با این وجود هر روایت انتی هژمونی یا ضد عرف عامی نیز با عرف عام شروع می­شود.

بنابراین با توجه به تعریف گرامشی جهت شناخت رویکرد وی در خصوص عرف عام باید به تعریف جامعه مدنی و هژمونی  و رابطه آن با عرف عام واکاوی و بررسی شود.

 

 

جامعه مدنی و عرف عام

نظریه آنتونیو گرامشی درباره جامعه، ادامه نظریه مارکس نبود. او الگوی سه بعدی جامعه، یعنی اقتصاد، جامعه مدنی و دولت را طرح کرد. چنان که گرامشی می­گوید: بین زیربنای اقتصادی و دولت با دستگاه قانون­گذاری و دستگاه امنیتی­اش، جامعه مدنی قرار دارد. ویژگی جامعه مدنی گرامشی در این نیست که جامعه مدنی خودش را از اقتصاد یا دولت مستقل ساخته است، بلکه در نوع رابطه خاص­اش با دولت و اقتصاد است، که بر اساس توافق یعنی رفتار دقیق عناصر قرار دارد­(سبزه­ای، 1386: 92).

جامعه مدنی گرامشی شامل همه روبناهای معینی مانند اتحادیه­ها، احزاب، مدرسه­ها، رسانه­ها، کلیساها و مطبوعات می­شود .لذا جامعه مدنی در نزد گرامشی مترادف با مفهوم فرهنگ است و دربرگیرنده عرف عام است که فرد عنصر اصلی عمل­کننده در آن است. از نظر گرامشی، در جامعه مدنی همه افراد دارای توانایی       و اختیار لازم هستند که به موسسات بپیوندند و یا از آن خارج شوند. این توانایی و اختیار در انحصار یک گروه اجتماعی محدود قرار نمی­گیرد­(همان منبع: 53). جامعه مدنی تشکیل شده از روبنا، نه فقط دارای کارکرد اقتصادی است، بلکه در یک رابطه ویژه با آن نیز قرار می­گیرد و دارای کارکرد انسجام بخش است. این کارکرد با دست­یابی به توافق و یا رضایت عمومی حاصل می­شود. توافق نتیجه ابتکار عمل کلی یکایک افراد است و لذا به ماهیت اخلاقی و عرفی آن­ها وابسته نیست. ولی به تدریج به عرف عام مبدل می­شود. از نظر گرامشی، مبارزه برای قدرت نه در دولت، بلکه در جامعه مدنی و علیه جامعه مدنی رخ می­دهد. از این رو، جامعه مدنی فضایی برای جدال طبقات اجتماعی با یک­دیگر برای اعمال سلطه است. از نظر گرامشی، جامعه مدنی دارای ذات تغییرناپذیری و ثابت نیست، بلکه فضایی است که به عملکرد اعضایش وابسته است و لذا قابل دگرگونی و تغییر است. بنابر دلایل متغیری فضای جامعه مدنی ممکن است که آن به تصرف طبقه یا طبقه­های غیر­مسلط در­آید، اما هر طبقه­ای پیش از آن­که قدرت سیاسی را تصرف کند، باید روابط اجتماعی در درون جامعه مدنی را به منظور نیل به سلطه جدید بازسازی کند و پایه اخلاقی جدید دولت را بنا کند. به نظر وی، مبارزه طبقاتی فقط بر سر تصرف قدرت دولتی یا در اختیار گرفتن نیروهای تولید نیست، بلکه همزمان نیز بر سر راز­ زدایی از اندیشه­ها و ایدئولوژی­های حاکم بر جامعه است. گرامشی معتقد است که در اختیار گرفتن قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی برای حکومت کردن طبقه جدید شرط لازم است، ولی کافی نیست. دولت جدید باید برای تثبیت هژمونی خود به اسطوره­زدایی از عرف عام قبلی مردم بپردازد و بدین  وسیله زمینه­های ذهنی حاکمیت ایدئولوژی خود را فراهم کند. از نظر گرامشی، جامعه مدنی بنا به ماهیتش فضایی ستیزآمیز است. وی جامعه مدنی را جزئی از نظام سرمایه­داری قلمداد می­کند که در آن طبقه سرمایه­دار این فرصت را پیدا می­کرد که ارزش­ها، هنجارها، فرهنگ، ایده و ایدئولوژی خود را از طریق سازمان­ها و نهادهای مدنی و دولتی به طبقه مقابل خود یعنی پرولتاریا تحمیل کند به عبارتی به عرف عام در جامعه تبدیل شود و لذا در جامعه سرمایه­داری انقلاب سیاسی بدون انقلاب اجتماعی میسر نمی­شود. با دگرگونی­های مولکولی در جامعه مدنی، که گرامشی از آن به عنوان «جنگ جنبش» یاد می­کند، زمینه برای تغییر سیاسی جامعه سرمایه­داری فراهم می­شود. در یک جنبش، پرولتاریا تا آن حد می­تواند طبقه رهبر و مسلط شود که موفق به اتحاد سایر طبقات و بسیج اکثریت جامعه علیه نظام سرمایه­داری و دولت بورژوا شود(چاندوک، 1377: 161). بنابراین مهم­ترین مساله­ای که ذهن گرامشی را متوجه خود ساخته و در نهایت او را به سمت تحلیلی فراتر از دیگر مارکسیست­ها رهنمود می­سازد، این است که چرا فعالیت حزب کمونیست در شوروی به انقلاب راه برد اما همین راهکارها در جوامع سرمایه­داری غربی، کارایی چندانی نشان ندادند؟ راز استحکام دولت بورژوازی در جوامع غربی در چیست؟ که وی در پاسخگویی به این سوالات، متوجه عرف عام و هژمونی شد.

 

هژمونی و رابطه آن با عرف عام

گرامشی معتقد به بازسازی نظریه مارکسیستی، به ویژه بر مبنای اندیشه­های کروچه و ماکیاول بود و در عین حال توانست فراتر از این اندیشمندان پیش برود. نخستین گام گرامشی در تحلیل جوامع غربی، همچنان­ که قبلاً نیز ذکر گردید رد تعیین­کنندگی یک­جانبه زیربنا و اذعان به این مساله بود که روبنا نیز قابلیت تغییر زیربنا را دارد­(کولاکفسکی، 1387: 167). بر این اساس، توجه گرامشی به جایگاه جامعه مدنی و ارتباط آن با دولت جلب می­شود­(گرامشی، 1383: 10). ازتحلیل رابطه دولت و جامعه مدنی و مقایسه این رابطه در جوامع غربی و شوروی، او نتیجه می­گیردکه راهکارهای انقلاب در شوروی، نمی­تواند در مقابل دولت­های قدرتمند غربی جواب دهد. زیرا در غرب رابطه­ای واقعی میان دولت و جامعه مدنی وجود دارد و هنگام تزلزل دولت، ساختار مستحکم جامعه مدنی ظاهر می­شود­(اندرسون، 1389: 34). امپراطوری تزارها در شوروی تنها با ابزار سلطه سعی در کنترل جامعه داشت، که این کنترل را می­توان با ابزار زور شکست داد، در حالی­ که در دولت­های دموکراتیک بورژوا، با ترکیبی از زور و هژمونی این کنترل صورت می­گیرد که نوآوری گرامشی در این­جا نمود می­یابد. درحالی­ که لنین و سایر مارکسیست­ها، هژمونی را مربوط به نفوذ طبقه کارگر در سایر گروه­های زیر­دست جامعه می­دانستند، گرامشی با حسرت معتقد بود که این دولت بورژوا است که با اتکا بر این ابزار، به تحکیم خود پرداخته است­(همان منبع: 51). در واقع منظور گرامشی از هژمونی چیرگی مادی و معنوی یک طبقه بر طبقات دیگر به کار می­گیرد، چنان که در اصطلاح «سلطه‌جویی بورژوایی» به کار رفته ‌است. تاکید این اصطلاح بر آن است که طبقه­ی مسلط نه تنها از نظر سیاسی و اقتصادی جامعه را زیر نظارت دارد، بلکه شیوه­ خاص نگرش خویش به جهان و انسان و روابط اجتماعی را نیز چنان همه‌گیر می‌کند که به صورت عرف عام در می‌آید و آنانی که زیر تسلط هستند این نگرش را هم­چون پاره­ای از نظم طبیعی جهان می‌پذیرند. آن­چه از این بینش نتیجه می‌شود آن است که انقلاب نه تنها قدرت سیاسی و اقتصادی را از طبقه­ای به طبقه‌ای دیگر می‌سپارد، بلکه از راه صورت‌های تازه‌ای از تجربه و آگاهی، می‌باید سلطه‌جویی دیگری بیفزاید­(آشوری، 1387: 87). آنتونیو گرامشی در نظریه‌ی هژمونی‌اش در کانتکستی تاریخی که مهر فاشیسم بر پیشانی دارد، به این مسائل باز می‌گردد و می‌پرسد: چگونه فاشیسم، و نه سوسیالیسم در ایتالیا در جریان دهه‌ی 1930 هژمونیک شد؟ گرامشی در پاسخ به این پرسش در پی بررسی سیاست، فرهنگ و ایدئولوژی برآمد و مقوله‌های عرف عام و قوه‌ی تمیز[12] را مطرح کرد زیرا که آگاهی متضاد از زندگی روزمره علاوه بر جزء سازنده‌ی حیاتیِ هژمونی بورژوایی­، به‌سان جوهری که ضدهژمونیِ طبقات زیردست (ضدهژمونی به نفع این طبقات) باید بر مبنای آن به وجود آید، مشخص می‌کند. گرامشی در یادداشت‌های زندان نوشت که آگاهی از زندگی روزمره متضاد باقی می‌ماند، زیرا زندگی روزمره هم در بر گیرنده ‌قوه­ی تمیز است و هم در بر گیرنده‌ عرف عام. وی در زندگی روزمره‌ کارگر دو آگاهی نظری را می‌بیند: یکی که در کنشگری ضمنی است و با دگرگون‌سازی پرکتیکال جهان واقعی پیوند می‌زند؛ و دیگری که ظاهراً صریح یا زبانی/کلامی است، آگاهی که او از گذشته به ارث برده و به شکلی غیرانتقادی جذب شده است­(گرامشی، 1971: 199). مورد اول ماده‌ی خامی را برای برداشتی از جهان عرضه می‌کند که بر فراز و در تقابل با برداشتی است که آگاهی دوم (یعنی دیدگاه عامیانه نسبت به جهان بنابر نگرش طبقه‌ی حاکم) اظهار می‌کند. گرامشی با فرض‌گرفتن این تقابل پایدار بین دو نوع آگاهی، ویژگی پویای زندگی روزمره را نیز برجسته می‌سازد زیرا که معتقد است «عرف عام چیزی صلب و بی‌حرکت نیست بلکه پیوسته درحال دگرگون ‌ساختن خود است، خودش را با ایده‌های علمی و دیدگاه­-‌ های فلسفی که وارد زندگی معمولی شده­اند پربار می‌کند»(همان منبع: 326). در نتیجه سیاست ضد هژمونیک باید درگیر نقد عرف عام شود؛ نقدی که با این همه خودش را در آغاز بر عرف عام مبتنی می­- ‌کند. در این­جا او وظیفه روشنفکران ارگانیک طبقه کارگر می­داند که با تشکل یافتن در حزب کمونیستی، در هیات شهریار ماکیاولیستی درآمده، و از طریق گسترش هژمونی کمونیستی، وحدت را به طبقات محروم جامعه ارزانی دارند و اقناع­شان را برای رویارویی با دولت بورژوا حاصل کنند­(گرامشی، 1386: 15). حزب کمونیست به جای اتکا بر مبارزه فیزیکی (چیزی که در مبارزات حزب کمونیست آلمان در 1921 فاجعه آفریده بود) در ابتدا باید نقش رهنمود دهندگی­اش را ایفا کند و با تحمیل هژمونی خود، هژمونی دولت بورژوا را بشکند. پیش از دست­یابی به قدرت سیاسی، این هژمونی تنها بر طبقات متحد طبقه کارگر (برای مثال دهقانان) تحمیل می­شود. پس از قدرت یافتن، نقش رهنمود­ دهندگی حزب کمونیست بر تمام جامعه گسترده می­شود و درکنار ابزار زور، در راستای اهداف انقلابی به کار گرفته می­شود­(اندرسون، 1389: 86).

مشخصه اصلی رهبری هژمونیک ترکیبی از «اعمال قدرت به شکلی هنجاری» و «­کسب رضایت عموم­» است. در این­جا همواره تلاش می­شود که این اطمینان حاصل گردد که زور اعمال شده مبتنی بر رضایت اکثریت است­. این رضایت اغلب توسط ارگان­های افکار عمومی­، روزنامه­ها و تشکل­ها و جزء آن که خود در برخی از مواقع دست­کاری و مخدوش می­شوند، ایجاد می­شود. از نظر گرامشی دولت­، جامعه مدنی، حزب و روشنفکران اصلی­ترین نهادهایی هستندکه «­اعمال قدرت به شکلی هنجاری­» را ممکن می­­- ­سازد­، یعنی نوعی «نظم هنجارین­» را از کانال کسب رضایت عموم شکل می­دهند­. این نهاد­ها دو کار کرد عمده دارند­: 1. به شکلی منظم تصویری کاذب از «روابط واقعی» این که پایه­های نظام هژمونیک بر آن متکی است، به دست می­دهند؛ و 2. شبکه­ای از گفتارها و نظریه­ها تولید می­کنند که تصویر یاد شده را طبیعی جلوه دهند که این همان «عرف عام » است. عرف عام چیزی نیست مگر نوعی دانش مورد توافق و رسوب یافته­ای که موجد تعبیری مشترک از واقعیت اجتماعی نزدیک گروه یا طبقه اجتماعی خاص است. بر این اساس، اعمال هژمونی معادل کسب و حفظ رضایت عامه است. بلوک قدرت زمانی به هژمونی سیاسی دست می­یابد که نماینده منافع سایر گروه­ها باشد ولی منافع آن­ها را در راستای منافع خود قرار دهد. کسب و حفظ هژمونی فرآیندی پر تنش است که در آن جنگ دایمی بین نیروهای مدافع و معارض هژمونی برقرار است. از نظر گرامشی امکان مقاومت در برابر هژمونی همواره وجود دارد، زیرا هژمونی هیچ­گاه لایتغیر و یکدست نیست بلکه همواره متشکل از نوعی روابط قدرت است که تعادل آن ناپایدار است.

اما این مقاومت از کجا منشا می­گیرد؟ چگونه در مقابل هژمونی بلوک حاکم به خودآگاهی می­رسد و آن را به چالش می­کشد­؟

گرامشی با رویکردی­ که از عرف عام ارائه می­دهد تغییرات رادیکال در آن را ضروری می­داند زیرا اعتبار قدرت وابسته به وجود عرف عام سلطه است. پذیرش سلطه مبنای قشربندی است که از طریق طبیعت و دین آن­ها را اجتناب­ناپذیر و گریزناپذیر موجه می­سازد. در واقع افراد تحت سلطه ممکن است مخالف انقیادشان باشند اما آن­ها قادر به درک امورات ممکنی که در زندگی روزمره­شان غیر­طبیعی جلوه می­شود، نیستند. و امورات و مسائل ممکن است غیر از چیزی باشد که افراد می­پندارند. درنظر گرامشی هرانقلابی وابسته به تغییرات موجود درعرف عام تحت انقیاد است­که برای تغییرات آن دریک فرایند تاریخی پیچیده، نیاز به کنش دیالوگی بین روشنفکری و غیر روشنفکری است. افرادی که در زندگی روزمره تحت انقیاد «مسلم­انگاری» امور و مسائل باشند توانایی مقاومت را ندارد، بدین جهت عامل موثر و ضروری جهت غلبه بر هژمونی مسلط، ضد روایت­ها است[13]. در حقیقت روشنفکری نمی­تواند روایتی بدون هدف تدبیر کند و آن را طی کنش­متقابل به افراد تحت انقیاد (به افرادی که به قول گرامشی احساس تعلق[14]  دارند) آموزش بدهد­(گرامشی، 1971: 418). اگر روابط بین روشنفکران و توده مردم، بین رهبران و پیروان و بین فرمانداران و فرمانبران، که بر اساس همبستگی ارگانیک در آن احساس تعلق (ویژگی که گرامشی متعلق به قشر تحت انقیاد می­دانست) تبدیل به شناخت و دانش شود، که فقط در آن صورت می­توان یک فضایی از تبادل عناصر بین فرمانداران و فرمانبران و بین رهبران و پیروان متصور شد و امکان تحقق زندگی مشترک برای ایجاد بلوک تاریخی[15] بر اساس نیروی اجتماعی فراهم می­آورد­(هالوب، 1374: 47). مفهوم بلوک تاریخی به عنوان جزء دیگری از اندیشه گرامشی به وجود تعامل دیالکتیکی میان دولت و جامعه اشاره دارد تعاملی که به بروز ائتلاف میان نیروی نهادهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در مقابل مجموعه­ای مسلط و با ثبات (سیاسی) منجر می­شود(لئونارد[16] ، 2007: 149).

بنابراین در دیدگاه گرامشی انقلابیون ایتالیایی نیاز به درک روابط پیچیده بین روشنفکران و توده مردم در طول تاریخ این کشور هستند، و با توجه به این پیشینه استراتژی­هایی برای تغییر عرف عام مردم تحت انقیاد طراحی می­کنند.

 

نتیجه­گیری

گرامشی معتقد است قدرت طبقه مسلط بسیار فراگیرتر از اداره کردن یک دولت خاص که با نهادهای پلیس، ارتش و قوه قضائیه است، زیرا که دربرگیرنده تمامی جامعه، یعنی جامعه مدنی و نهادهای آن چون مدرسه، کلیسا، مطبوعات و سازمان­های فرهنگی که رویدادها و اعمال جمعی مانند ورزش، تئاتر، اوقات فراغت و ... را هدایت می­کند، که از محدوده دولت یا جامعه سیاسی فراتر می­رود. طبقه مسلط هژمونی را از طریق جامعه مدنی تولید و حفظ می­کند. هژمونی قدرت مسلطی است که هدفش تضمین رضایت خود انگیخته مردم از عملکردهای سلطه­گرانه خود است، بنابراین سلطه نه تنها نهادها، سنت­ها،  اندیشه­ها، عقاید و ایدئولوژی­های سرکوب شده بلکه اعمالی که به جزئی­ترین کارها و آرزوهای زندگی روزمره مربوط می­شوند را در ­بر­ می­گیرد. یک رفتار، عمل و حرف ­زدن ساده، و معنی کردن آن به کمک عرف عام، می­تواند هم هژمونی  را تقویت کند و هم از آن قوام گیرد.

باتوجه به گستره تجارب و کنش فرهنگی و اجتماعی­که هژمونی به کمک آن­ها عمل می­کند، گرامشی نوعی نظم عقلانی را پیشنهاد می­کند. و معتقد است «کل بنای سیاست فرهنگی باید طبق اصول عقلانی و کاربردی ساخته شود، زیرا که انسان از مقدمات معینی حرکت می­کند و به نتایج معینی می­رسد» (گرامشی، 1971: 409). با این همه عقلانیتی که شالوده برنامه­ فرهنگی و عرف عام گرامشی را می­سازد، نقد او از فرهنگ مسلط و طرح او از عرف عام جدیدکه بسته و ایستا نیست بلکه باز و پویاست؛ و مکالمه، نوآوری، تغییر استراتژی، تعدیل، و چشم­اندازهای نو را جایز می­شمارد. گرامشی در برنامه­ی فرهنگی خود در پی تلفیق کنشی هدف­مند - عقلانی و کنش ارزشی- عقلانی است. هم­چنان که بر این باور است که:

«همان­طور که در مدیریت برنامه­ریزی شده­ی مدرن، غالباً نتایج مقدمات را اصلاح می­کند، در مدیریت برنامه­ریزی ­شده­ی فرهنگی نیز مقدمات در جریان گسترش بالفعل یک فعالیت معین و ضروری تغییر می­کند و متحول می­شود»(گرامشی، 1971: 409). که به نظر می­رسد گرامشی نفوذ سیاسی وفرهنگی عقلانی برنامه­ریزی شده برای دست­یابی به بهترین نتایج ممکن را پیشنهاد می­کند. بنابراین­گرامشی در بررسی عملکرد­- های فرهنگی و هژمونی به عرف عام توجه می­کند و به رابطه­ی مصرف­کننده با فراورده بر زمینه­ این عرف عام که، از طریق عملکردهای نامحسوس، نه مخالفت بلکه موافقت با وضع موجود را استحکام می­بخشد که در این خصوص مطبوعات برای گرامشی اهمیت وافر دارد. در نظر گرامشی هدف برنامه­ی فرهنگی این نیست که به افکار عمومی­ خدمت کند که نابرابری­های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را مشروع می­داند. هدف آن درک نیازهای خوانندگان و مصرف­کنندگان است، و سپس دگرگونی و همگونی آنان به کمک تحولی اندام­وار که بتواند عرف عام ساده­ی آن­ها را به اندیشه منسجم و دستگاه­مند تبدیل کند(همان منبع: 418-412). بنابراین گرامشی در طراحی سیاست فرهنگی خود، در تامل درباره عرف عام و ضدهژمونی و ایدئولوژی بورژوایی در چند سطح عمل می­کند. در یک سطح واقعیت را به صورت نظم یا نوعی فراگرد عقلانی و کاربردی می­بیند که در آن هر چیزی، در عین چندگانگی، کاربردی ذاتی دارد که هر چند همیشه مرئی نیست. گرامشی در سطحی دیگر از نقاط عزیمت بسیاری حرکت می­کند تا از چگونگی عقلانیتی معین، مانند عقلانیت هژمونی بورژوایی، که خود در شیوه­ها و نقش­های چندگانه عمل می­کند. از این رو که فراگرد هژمونی پیچیده است و حتی در ساده­ترین پدیده­ها و کنش­ها نفوذ می­کند. با این همه گرامشی با آن­که چیزهای بسیاری را جستجو می­کند و تحلیل خود را از مواضع بسیاری آغاز می­کند، اما عمل انتقادی بی­قید و شرط[17]  را پیشنهاد می­کند.

گرامشی در یادداشت­های زندان به طور کلی درصدد پاسخ به این پرسش است که: چه وقتی و چگونه عرف عام تغییر داده می­شود؟ و چه وقتی و چگونه مقاومت می­شود؟ مفهوم عرف عام از بدیهی­ترین راه بهره گرفتن از شیوه زندگی و ابراز وجود است که از طریق نیروهای تاریخی به وجود می­آید و تغییر و تحول می­یابند. خصلت آن انعطاف­پذیری، تغییر مداوم و پی ­در­ پی است و می­توان به عنوان مقاومت در دوره­های تاریخی در نظر داشت. ولی وی هیچ ­وقت عرف عام را به عنوان کل منسجم در نظر نگرفت. یکی از رویکردهای گرامشی در خصوص عرف عام، این­که عرف عام چگونه بر اساس واقعیت­های طبقاتی زنده و ماندگار می­شود. همه ما بر اساس آگاهی به عنوان عضوی از جهان عرف عام خاص و در لحظه تاریخی خاص، تمایل به ثبات و اعتبار جهان عرف عام خود داریم که این خصوصیات بازتاب تفکر ساده­انگارانه از جهان اجتماعی است. چنین واقعیت­هایی بر اساس ثروت و قدرت نامتجانس است. برای مثال ممکن است اندیشه­ای جدید درخصوص ظهور قانون اقتصادی یا الهی بعنوان یک واقعیت پذیرفته شود یا مورد مخالفت قرار گیرد، اما آن­هایی که در زندگی روزمره واقعیت یافته­اند، در نظر مردم غیرقابل ­تغییر و به مثابه قانون طبیعت تصور می­شوند و تنها دیوانه یا انسان نادان آن را نقص می­کند. برای دست­یابی به فرض­مسلم و طبیعی انگاشتن فرهنگ در نظر کسانی که در آن چارچوب قرار دارند گرامشی مفهوم عرف عام را به کار می­برد و آن جنبه­ای از رویکرد فرهنگی گرامشی است.

 

منابع

استرول، ا. (1383). فلسفه تحلیلی در قرن بیستم. ترجمه: ف، فاطمی. تهران: نشر مرکز.

استریناتی، د. (1380). مقدمه­ایبرنظریه­هایفرهنگعامه­. ترجمه: ث، پاک­نظر. تهران: نشر گام نو.

آشوری، د. (1387). دانشنامه سیاسی. تهران: نشر مروارید.

اندرسون، پ. (1389). معادلاتوتناقضاتآنتونیو گرامشی. ترجمه: ش، اعتماد. تهران: نشر طرح نو.

ایگلتون، ت. (1381). درآمدیبرایدئولوژی. ترجمه: ا، معصوم بیگی. تهران: نشر آگه.

پایا، ع. (1382). فلسفه تحلیلی: مسائل و چشم­اندازها. تهران: نشر طرح نو.

چاندوک، ن. (1377). جامعه مدنی و دولت؛ کاوش­هایی در نظریه سیاسی. ترجمه: ف، فاطمی و دیگری. تهران: نشر مرکز.

سبزه­ای، م. (1386). بررسی مقایسه­ای دیدگا­ه­های هگل، مارکس و گرامشی در­باره­ی دولت و جامعه مدنی. پژوهشعلومسیاسی. شماره چهارم، صص 103- 75.

کولاکوفسکی، ل. (1387). جریان­های اصلی در مارکسیسم. ترجمه: ع، میلانی. تهران: نشر اختران.

گرامشی، آ. (1383). دولتوجامعهمدنی. ترجمه: ع، میلانی. تهران: نشر اختران.

گرامشی، آ. (1386). شهریار جدید. ترجمه: ع، نوریان. تهران: نشر اختران.

هالوب، ر. (1374). آنتونیو گرامشی: فراسویمارکسیسموپسامدرنیسم. ترجمه: م، حکیمی. تهران: نشر چشمه. 

Gramsci, A. (1971). Selections from Prison Notebooks,­ trans. ed. and introduction Q. Hoare and G. N. Smith New York: International Publishers.

Gramsci, A. (1985). Selections from the Cultural Writings. ed. David Forgacs and Geoffrey Nowell Smith, London: Lawrence & Wishart.

Leonard, E. (2007). "A Case study in Declining American Hegemony: Flawed Policy Concerning the ICC", Whitehead. Journal of Diplomacy and International Relations. V. 8, No.1.

Moore, G. E. (1925). “A Defence of Common Sense”. In Philosophical Papers. London: George Allen and Unwin.

Reid, T. (1983). Inquiry and Essays. Edited by Ronald E. Beanblossom and Keith Lehrer. Indianapolis: Hackett.

Stoler, A. (2009). Along the Archival Grain. Epistemic Anxieties and Colonial Common Sense, Princeton, NJ: Princeton University Press.

 

 

 

 



1.         دانشجوی دکتری سیاست­گذاری فرهنگی، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی. E_mail: fotohis@yahoo.com                    

[2]. Common Sense

1. John Locke

[4]. Thomas Reid

[5].  G. E. Moore

[6]. A Defence of Common Sense

[7]­. Ann Stoler’s

[8]­. Heterogeneous jumble

[9]­. Tradition

1.  Giovanni Gentile

2.  Good Sense

1.  Good Sense

1.  Counter-Narratives

2.  Feeling-Passion

[15]. Historical Bloc

[16]. Leonard

1.  Laissez Faire

استرول، ا. (1383). فلسفه تحلیلی در قرن بیستم. ترجمه: ف، فاطمی. تهران: نشر مرکز.

استریناتی، د. (1380). مقدمه­ایبرنظریه­هایفرهنگعامه­. ترجمه: ث، پاک­نظر. تهران: نشر گام نو.

آشوری، د. (1387). دانشنامه سیاسی. تهران: نشر مروارید.

اندرسون، پ. (1389). معادلاتوتناقضاتآنتونیو گرامشی. ترجمه: ش، اعتماد. تهران: نشر طرح نو.

ایگلتون، ت. (1381). درآمدیبرایدئولوژی. ترجمه: ا، معصوم بیگی. تهران: نشر آگه.

پایا، ع. (1382). فلسفه تحلیلی: مسائل و چشم­اندازها. تهران: نشر طرح نو.

چاندوک، ن. (1377). جامعه مدنی و دولت؛ کاوش­هایی در نظریه سیاسی. ترجمه: ف، فاطمی و دیگری. تهران: نشر مرکز.

سبزه­ای، م. (1386). بررسی مقایسه­ای دیدگا­ه­های هگل، مارکس و گرامشی در­باره­ی دولت و جامعه مدنی. پژوهشعلومسیاسی. شماره چهارم، صص 103- 75.

کولاکوفسکی، ل. (1387). جریان­های اصلی در مارکسیسم. ترجمه: ع، میلانی. تهران: نشر اختران.

گرامشی، آ. (1383). دولتوجامعهمدنی. ترجمه: ع، میلانی. تهران: نشر اختران.

گرامشی، آ. (1386). شهریار جدید. ترجمه: ع، نوریان. تهران: نشر اختران.

هالوب، ر. (1374). آنتونیو گرامشی: فراسویمارکسیسموپسامدرنیسم. ترجمه: م، حکیمی. تهران: نشر چشمه. 

Gramsci, A. (1971). Selections from Prison Notebooks,­ trans. ed. and introduction Q. Hoare and G. N. Smith New York: International Publishers.

Gramsci, A. (1985). Selections from the Cultural Writings. ed. David Forgacs and Geoffrey Nowell Smith, London: Lawrence & Wishart.

Leonard, E. (2007). "A Case study in Declining American Hegemony: Flawed Policy Concerning the ICC", Whitehead. Journal of Diplomacy and International Relations. V. 8, No.1.

Moore, G. E. (1925). “A Defence of Common Sense”. In Philosophical Papers. London: George Allen and Unwin.

Reid, T. (1983). Inquiry and Essays. Edited by Ronald E. Beanblossom and Keith Lehrer. Indianapolis: Hackett.

Stoler, A. (2009). Along the Archival Grain. Epistemic Anxieties and Colonial Common Sense, Princeton, NJ: Princeton University Press.