بررسی رابطه کلیشه‌های جنسیتی با مشارکت اجتماعی در بین دانشجویان دختر دانشگاه آزاد اسلامی شهر میاندوآب

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 دانش آموخته کارشناسی‌ارشد جامعه‌شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز- ایران.

2 استادیار دانشگاه پیام ‌نور تبریز، گروه علوم اجتماعی، صندوق پستی 19395-3697، تهران– ایران.

چکیده

هدف پژوهش حاضر، بررسی رابطه کلیشه­های جنسیتی با گرایش به مشارکت اجتماعی در بین دانشجویان دختر دانشگاه آزاد شهر میاندوآب می­­باشد. این تحقیق با توجه به اهداف، ماهیت و نحوه انجام در زمره تحقیقات پیمایشی است. جامعه­آماری تحقیق 1300 نفر، که از بین آن­ها با استفاده از شیوه   نمونه­گیری تصادفی و بر ­اساس فرمول نمونه­گیری کوکران، حجم­ نمونه، برابر با 297 به­ عنوان               پاسخگویان تحقیق انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده­ها، پرسشنامه می­باشد که داده­های آن را با استفاده از برآوردهای نرم­افزار spss نسخه20، و بر ­اساس روش­های آماری مطابق با فرضیات تحقیق، شامل                        همبستگی پیرسون، آزمون T و آزمون F و رگرسیون چند متغیره مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفت.
یافته­های تحقیق حاکی از این است که بین کلیشه­های جنسیتی سنتی و مدرن و میزان گرایش به مشارکت اجتماعی به ترتیب با سطح معناداری (10/0) و (098/0) رابطه مثبت و معنی­داری وجود دارد. ولی با متغیر سن ­چنین رابطه­ای وجود ­ندارد.  بین کلیشه­های ­جنسیتی مدرن  و  پایگاه ­اجتماعی­­ با سطح         معنا­داری (42/0)، بین مشارکت اجتماعی و نوع قومیت با سطح معنا­داری (22/0) تفاوت معنی­داری وجود دارد.  هم­چنین بین وضعیت تاهل و میزان گرایش به مشارکت اجتماعی و بین کلیشه­های جنسیتی سنتی و پایگاه اجتماعی تفاوت معنی­داری وجود نداشت.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Examine the relationship between gender stereotypes and social participation among female students of Islamic Azad University of Miyandoab

نویسندگان [English]

  • Zohre Sagafi 1
  • Firouz Rad 2
چکیده [English]

The aim of this study was to investigate the relationship between gender stereotypes and social participation among female students of Islamic Azad University of Miyandoab. The research is a survey with respect to the objectives and nature. The population of the study was 1300 people of whom 297 were selected as the sample by random sampling and Cochran formula. Data gathered by a questionnaire and they were analyzed by Pearson, T and F test and regression multivariate analysis. The findings indicate that, there is a meaningful and positive relationship between modern and traditional gender stereotypes and social participation with their significance level (0.10), and (0.98) respectively. But, there is no significant correlation between age and social participation. Also, there is significant difference between the modern gender stereotypes and social base with significant level of (0.42), and between the social participation and ethnic group with significance level of (0.22). However, there is no significant difference between marital status and social participation and   between traditional gender stereotypes and social base.

کلیدواژه‌ها [English]

  • participation
  • social participation
  • gender stereotypes
  • Gender inequality
  • female students

«مطالعات جامعه‌شناسی»

سال ششم، شماره بیست و دوم، بهار 1393

ص ص 45- 25

 

 

بررسی رابطه کلیشه­های جنسیتی با مشارکت اجتماعی
در بین دانشجویان دختر دانشگاه آزاد اسلامی شهر میاندوآب

زهره ثقفی[1]

دکتر فیروز راد[2]

تاریخ دریافت مقاله:22/8/1394       

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:11/12/1394

چکیده

هدف پژوهش حاضر، بررسی رابطه کلیشه­های جنسیتی با گرایش به مشارکت اجتماعی در بین دانشجویان دختر دانشگاه آزاد شهر میاندوآب می­­باشد. این تحقیق با توجه به اهداف، ماهیت و نحوه انجام در زمره تحقیقات پیمایشی است. جامعه­آماری تحقیق 1300 نفر، که از بین آن­ها با استفاده از شیوه   نمونه­گیری تصادفی و بر ­اساس فرمول نمونه­گیری کوکران، حجم­ نمونه، برابر با 297 به­ عنوان               پاسخگویان تحقیق انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده­ها، پرسشنامه می­باشد که داده­های آن را با استفاده از برآوردهای نرم­افزار spss نسخه20، و بر ­اساس روش­های آماری مطابق با فرضیات تحقیق، شامل                        همبستگی پیرسون، آزمون T و آزمون F و رگرسیون چند متغیره مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفت.

یافته­های تحقیق حاکی از این است که بین کلیشه­های جنسیتی سنتی و مدرن و میزان گرایش به مشارکت اجتماعی به ترتیب با سطح معناداری (10/0) و (098/0) رابطه مثبت و معنی­داری وجود دارد. ولی با متغیر سن ­چنین رابطه­ای وجود ­ندارد.  بین کلیشه­های ­جنسیتی مدرن  و  پایگاه ­اجتماعی­­ با سطح         معنا­داری (42/0)، بین مشارکت اجتماعی و نوع قومیت با سطح معنا­داری (22/0) تفاوت معنی­داری وجود دارد.  هم­چنین بین وضعیت تاهل و میزان گرایش به مشارکت اجتماعی و بین کلیشه­های جنسیتی سنتی و پایگاه اجتماعی تفاوت معنی­داری وجود نداشت.

واژگان­کلیدی: مشارکت، مشارکت اجتماعی، کلیشه­های جنسیتی، نابرابری جنسیتی و دانشجویان دختر.

 

 

مقدمه

با توجه به ابعاد توسعه در زمینه­های مختلف زندگی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی،  برنامه­ریزی در جهت دستیابی به وضع مطلوب و تلاش در جهت تحقق آن ضروری است. یکی از لوازم برنامه­ریزی در دنیای جدید، توجه به مشارکت فعال و اثر بخش افراد جامعه در تمامی ابعاد مختلف توسعه می­باشد. مساله­ی مشارکت اجتماعی در معنای وسیع کلمه در برگیرنده انواع کنش­های فردی و گروهی به منظور دخالت در تعیین سرنوشت خود و جامعه است. که در­­سال­های اخیر به­ طور گسترده مورد بحث قرار گرفته است بر­ این مبنا نگرش نوین توسعه با تاکید بر اهمیت نقش مردم در فرآیند توسعه و با رویکرد توسعه درون­زا، به مردم به­ عنوان عناصر فعال و خلاق در رونده توسعه می­نگرد. بر ­این ­اساس است که اهداف استراتژی­های توسعه اعتقاد به لزوم مشارکت فعال قشرهای وسیع جامعه در تصمیم­گیری­های سیاسی و اجتماعی مورد تاکید قرار گرفته است­(­نیازی، 1385: 12).

در کشور ما ایران، نقش زنان در عرصه اجتماع و ایفای نقش فعال در جامعه باعث شده است که روند توسعه سیاسی و اقتصادی تحت تاثیر قرار گیرد. چرا که زنان توانستند قابلیت­ها و توانایی­های خود را به خوبی نشان دهند. اما در زمینه­ی مدیریتی، حضور زنان در پست­های مدیریتی و دولتی چندان توسعه چشمگیری نداشته، و این تنها به دلیل نبودن مهارت کافی نبوده، بلکه باورهای سنتی و کلیشه­ای و سایر عوامل مرتبط با این امر موانع و مشکلاتی را در این زمینه به­ وجود آورده است­(نصیری، 1389: 11).

از مشارکت تعریف و تفسیرهای متعددی به­ عمل آمده ­است. گستردگی مفهوم و وجود تفسیرهای متعدد یکی از ویژگی­های این مفهوم است. مشارکت[3]از نظر لغوی بر وزن مفاعله به معنای شرکت دو جانبه و متقابل افراد برای انجام امری می­باشد­(نصیری، 1389: 4). اصطلاح مشارکت را آلن بیرو[4] به معنای سهمی در چیزی یافتن و از آن سود بردن و یا در گروهی شرکت جستن و با آن هم­کاری داشتن تعریف کرده ­است­( آلن بیرو، 1366: 257).  

مارکوس و والتون[5] اهمیت ونقش اساسی مشارکت در زندگی اجتماعی را درسه سطح؛ شهروند برجسته، جامعه بهتر و شیوه حکومت­گری مطلوب بر شمرده­اند­(مارکوس و دیگری، 2002 : 6). با توجه به نقش و کارکرد اساسی مشارکت در سه سطح، می­توان به رابطه تنگاتنگ مشارکت و مردم­­سالاری پی برد. از یک طرف مشارکت می­تواند در بستر نظام­ها و جوامع مردم­سالار تحقق­یابد و  از طرف دیگر مشارکت به ایجاد یک جامعه­ی مردم­سالار کمک خواهد­ کرد. البته باید توجه داشت که مشارکت­های آگاهانه، مستمر و پایدار که در یک جامعه نهادینه شده­اند می­توانند هدف فوق­الذکر را تامین­کنند­(­نصیری، 1389: 6).

در مورد مشارکت ایرانیان سه دیدگاه اساسی وجود ­دارد؛ دیدگاه اول: ایرانیان اساساً افرادی فردگرا،              غیر­مشارکتی معرفی شده­اند. صاحب­نظران این دیدگاه معتقدند ساخت سیاسی و اجتماعی ایران موجب عدم رشد فرهنگ مشارکتی شده­ است. در حقیقت ساختار استبدادی و سلطنتی اجازه مشارکت فعال به توده­ها را نداده است. در دیدگاه دوم: ایرانیان افرادی جمع­گرا و مشارکت­جو معرفی شده­ا­ند که بدون روحیه و فعالیت مشارکتی اساساً قادر به رشد مراحل تمدنی نبوده­اند، به گونه­ای که بنیان­های مشارکت اجتماعی مانند تعاون و فرهنگ تعاونی و نیز سنت­های مشارکتی مانند عروسی­ها و عزاداری­ها در آن سابقه کهن دارد. دیدگاه سوم به تناقض مهم در مورد مشارکت ایرانیان اشاره دارد. ایرانیان در عرصه­های عمومی و اجتماعی نامشارکت­جو و در عرصه­های خصوصی، محلی و مذهبی به شدت مشارکت­جو هستند. در مجموع با توجه به سابقه­ی مشارکت اجتماعی در ایران می­توان گفت مشارکت مردمی در جامعه ایران بیشتر به­ صورت تشکل­های غیررسمی در جهت کمک و همدردی و بر محور امور خانوادگی و خویشاوندی، محلی و قومی بوده ­است­(نیازی، 1385: 134).

در طول تاریخ شرایط بیولوژیکی، طبیعی و اجتماعی وضعیت را به شکلی رقم زده­ است که زنان را محدود، فرمانبردار و مقید نموده و مهم­ترین عاملی که زنان را از پیشرفت بازداشته است، دیدگاه­ها و ایستارهایی هستند که در بطن جامعه شکل گرفته­ است. این ایستارها به ­صورت کلیشه­هایی در جامعه رسوخ کرده و مانع بزرگی در تغییر وضعیت زنان می­باشد، در تمامی جوامع بشری  افراد  بر حسب ملاک­های اجتماعی نظیر نقش و پایگاه، طبقه، مذهب، نژاد و  قومیت دسته­بندی  می­شوند.   یکی از مهم­ترین ملاک­های  اجتماعی- فرهنگی برای دسته­بندی افراد جنسیت است­(ریاحی، 1386: 110).

کلیشه­های جنسیتی[6]، مجموعه­ای از باورهای فرهنگی و اجتماعی مشترک هستند که قابلیت­ها و ویژگی­های خاصی را به افراد یعنی زن و مرد نسبت می­دهند، که در جامعه به ­وسیله مناسبات اجتماعی تولید و توزیع گشته­اند و تقریباً در تمامی جوامع وجود داشته و دارند. هرچند متناسب با هر جامعه­ای تفاوت­هایی در کم­ و کیف آن مشاهده می­شود. اما مخرج مشترک همه­ی جوامع برتری مردان بر زنان در این کلیشه­ها است­(کاستلز[7]، 1999: 23). آن­چه در طرح کلیشه­های جنسیتی اهمیت دارد تاکید بر منفی نشان­دادن خصوصیات زنان و مهم نشان دادن مردان است؛ دیدگاهی که اغلب با ذهنیت ثابت، ایستا، فاقد پشتوانه علمی و مقاوم در برابر هرگونه تغییر شکل می­گیرد­(روشن ضمیر، 1388: 58). در فرهنگ ما این که مرد نباید گریه بکند، زن احساساتی است و نمی­تواند قضاوت درستی بکند یا این­که زن ترسو، خرافاتی و مرد سخت­گیر یا سلطه­گر است نمونه معدودی از فهرست طولانی کلیشه­های جنسیتی است که در نهایت به تبعیض جنسیتی و پیش­داوری منجر می­شود­(ریاحی، 1386: 113).

نقش­های جنسیتی کلیشه­ای و سنتی زنانه از جمله عوامل اجتماعی تاثیر­گذار بر کاهش مشارکت زنان و موانع جدی در مشارکت­های اجتماعی، تصمیم­گیری و دستیابی به سطوح بالای شناختی و فقر ارتباطی را منجر می­شود. با این تفاسیر ما در این تحقیق برآنیم بدانیم:

اولاً: میزان گرایش دانشجویان دختر مطالعه حاضر به مشارکت اجتماعی چقدر است؟

ثانیاً: میزان گرایش دانشجویان دختر به کلیشه­های جنسیتی (سنتی / مدرن) چقدر است؟

ثالثاً: چه ­رابطه­ای بین میزان گرایش دانشجویان به کلیشه­های جنسیتی و میزان گرایش آن­ها به مشارکت اجتماعی  وجود ­دارد؟

از آن­جا که همواره زنان نیمی از اعضای جامعه را تشکیل می­دهند، چنین انتظار می­رودکه این نیروی بالقوه گسترده با مشارکت بالفعل خود در طیف فعالیت­های متنوع اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی چرخ­های جامعه را هم­گام با مردان به حرکت درآورد و توفیقاتی روزافزون از این رهگذر به بار آورد. غالباً در طول تاریخ فرصت­ها و امکانات حیات اجتماعی برای زنان به­ نحوی توزیع نشده ­است که آنان بتواند به راحتی همدوش مردان در صحنه­های اجتماعی حاضر گردیده و بدون هیچ­گونه محدودیت جنسی به ایفای نقش خویش بپردازند­(ادهمی و دیگری، 1388: 129). مسئله­ای که در تمام تاریخ به چشم می­خورد این است که زن و مرد نقش­های متفاوتی در جامعه و گروه­های اجتماعی ایفا می­کنند، و جایگاه متفاوتی به لحاظ قدرت و منزلت اشغال می­نمایند. ولی نه صرفاً به­ خاطر تفاوت زیست­شناختی، بلکه تحت تاثیر ایدئولوژی، گذشته­ی تاریخی، اقتصادی و فرهنگی آن­چنان    قوی و هماهنگ  عمل می­کنند که به راحتی می­توانند موقعیت فرودست زنان را تولید و بازتولید نمایند­(همان: 130). در این تحقیق برآنیم تا تصورات قالبی (کلیشه­ها) و نقش­های جنسیتی سنتی و تاثیر آن  بر روی میزان مشارکت اجتماعی زنان را مطالعه کنیم، چرا که حضور زنان در عرصه اجتماع و نقش موثر آن در توسعه، امری روشن و نادیده گرفتن آن­ها، یعنی محروم­کردن بخش عظیمی از سرمایه فکری و نیروی انسانی است. در توسعه انسانی و توسعه پایدار، توجه به رشد و ارتقای همه­جانبه تک­تک اعضای جامعه لازم و حتمی است.

یکی از چارچوب­های که برای تبیین رفتار مطرح شده، مدل آیزن و فیشبین[8] است، که می­توان از  آن برای تبیین رفتار مشارکتی نیز استفاده کرد. در قالب این مدل برای تبیین رفتار، ابتدا باید به آمادگی یا گرایش بروز رفتار و یا انجام دادن عمل توجه نمود. زیرا گرایش و آمادگی برای رفتار، مقدم بر خود رفتار و عمل می­باشد. به نظر آیزن و فیشبین، رفتار در پی زنجیره­ای از عوامل به ­وجود­ می­آید. حلقه ماقبل بروز رفتار قصد و نیت برای انجام دادن یک رفتار است. نیت نیز تابع دو متغیر گرایش به رفتار و هنجار ذهنی می­باشد. گرایش به رفتار، یک متغیر فردی و شخصی است. و متغیر هنجار ذهنی، بیانگر نفوذ و فشار اجتماعی است، که شخص آن را برای انجام دادن کاری احساس و ادراک می­کند. هریک از متغیرهای گرایش به رفتار و هنجار ذهنی نیز تحت تاثیر متغیرهای دیگری هستند. متغیر گرایش به رفتار، تحت تاثیر دو متغیر انتظار فایده و ارزیابی فایده است. متغیر هنجار ذهنی، تحت تاثیر دو متغیر انتظار دیگران، به خصوص دیگران مهم، و نیز انگیزه پیروی از انتظارات دیگران است­(غفاری و دیگری، 1384: 71 ).

کلندرمن[9] در خصوص مشارکت، مدل ارزش انتظار را مطرح می­کند، این مدل در بر گیرنده دو مولفه بسیج آگاهی و بسیج کنش می­باشد. بسیج آگاهی، فرایندی است که به ­واسطه آن یک گروه یا اتحادیه اعضایش را نسبت به اهداف معطوف به کنش و کوشش­های حمایتی که باید  برای رسیدن به این هدف صورت گیرند آگاه می­سازند. به نظر او این فرایند برای تحقق کنش کافی نیست زیرا اعضا فقط به اهداف فکر نمی­کنند، بلکه هزینه و فواید تحقق اهداف را نیز لحاظ می­کنند. در نتیجه نیاز به بسیج برای کنش نیز مطرح می­شود که اتحادیه­ها یا گروه تلاش می­نماید اعضایش را نسبت به فواید و هزینه­های مشارکت متقاعد نماید. کلندرمن برای مشارکت در کنش جمعی سه انگیزه را مطرح می­نماید؛ انگیزه­های هدف[10]، انگیزه­های اجتماعی[11]، انگیزه­های پاداش[12]. او انگیزه­های اجتماعی را در قالب واکنش دیگران مهم[13] به عمل مشارکت می­بیند و انگیزه­های هدف و پاداش را در قالب اعتقاد به مشارکت و توجه به هزینه­ها و فواید مشارکت در نظر می­گیرد. اراده افراد در مشارکت در کنش­جمعی یک مجموعه وزن­ یافته از این سه انگیزه است، وزن یافته به این دلیل که این انگیزه­ها می­توانند برای افراد متفاوت وزن­های متفاوتی داشته و مکمل یکدیگر باشند. از طرفی وزن­های این انگیزه­ها بر حسب نوع کنش تغییر خواهد نمود­(غفاری و دیگری، 1386: 81 ). 

نظریه­ی­ اختیار عاقلانه[14] را بر ­اساس تقسیم­بندی ریتزر از انگاره­های جامعه­شناختی باید جزء انگاره تعریف اجتماعی دانست. ریتزر موضوع مورد مطالعه انگاره تعریف اجتماعی را جهان اجتماعی خرد و آن بخش از جهان عینی خرد که به فراگرد­های­­­ذهنی (کنش) می­پردازد می­داند­(ریتزر، 1384: 645).

نظریه­ی اختیار عاقلانه، اغراض و معتقدات افراد را اصل قرار می­دهد و بر ­مبنای آن، تحلیل صوری از تصمیم­گیری سنجیده و عاقلانه به ­دست می­دهد. الگوی تبیینی اختیار عاقلانه، یک اصل محوری دارد و یک رشته شیوه­های تحلیلی، آن اصل این است که رفتار آدمیان، هدف­دار و سنجیده (سنجش­گرایانه) است. فرض بر این است که آدمیان در چند راهی­ها، راهی که با اغراض­شان موافق است اختیار می­کنند. برای رفتن به هر راهی محاسبه سود و زیان می­کنند، بنابراین برای تبیین رفتار فرد باید ابتدا اغراض و معتقدات او را معین نمود و سپس نشان­داد که آن عمل شیوه خرد­پسندی است. برای رسیدن به آن اغراض در چارچوب آن معتقدات، این نظریه، توصیفی انتزاعی از هدف را اساس قرار می­دهد و آن را برحسب مطلوب بودن، مفید بودن و اولویت داشتن معنی­ می­کند. و نحوه ساده­ای از استدلال را اصل قرار می­دهد مثل استدلال بر مبنای بردن بیشترین فایده­(نصیری، 1389: 64).

در قالب نظریه­های کارکردی- ساختی، مشارکت اجتماعی به­ عنوان واقعیتی اجتماعی در اشکال جمعی، انجمنی، گروهی و نهادی عینیت پیدا  می­کند. از حیث روش­شناختی  با اختیار نمودن رویکرد                                                                                جمع­گرایی و واقع­گرایی روش­شناختی، فعالیت مشارکت را به­ عنوان واقعیتی جمعی در شکل گروهی، سازمانی، نهادی و ساختاری آن مورد تحلیل و تبیین قرا می­دهد. در این  نظریه جامعه مجموعه­ای از افراد نیست، بلکه  منظومه­ای است که از اتحاد افراد به وجود آمده و واقعیتی خاص با صفات خاصی است. شکی نیست که اگر شعور­های فردی نبود هیچ امر جمعی به ­وجود  نمی­آمد. اما این شرط هرچند لازم است، کافی نیست، زیرا برای این­که امور اجتماعی به­­ وجود آید این شعورها باید به ­نحوه معینی به ­­هم بپیوندند و یا با هم ترکیب شوند، در واقع حیات اجتماعی نتیجه­ی این ترکیب است. و بالتبع این ترکیب است که حیات اجتماعی را تبیین می­کند­(رضایی، 1389: 117).

کارکردگرایان[15]: نهادهای مشارکتی را بر حسب آثاری که   بر نظام اجتماعی می­گذارند  تبیین می­کنند. سازمان­ها، گروها و تشکل­ها، نهادهای­اند که از مشارکت­ کنندگان تاثیر می­پذیرند و از سویی نیز برهم­ دیگر و به نوبه خود بر جامعه اثر می­گذارند و از آن متاثر می­شوند. تبیین کارکردی شرح دقیق اثرهای یک نهاد بر محیطی است که در آن قرار گرفته است. یک تبیین کامل از یک نهاد معین باید شامل کل اثرهای آن بر تمامی بخش­های محیط باشد. از این دیدگاه مشارکت و نهادهای مشارکتی زمانی در جامعه گسترش می­یابند که در بقا و تعادل­اجتماعی دارای تاثیر باشد، علت این­که مردم در مراسم ازدواج و فوت داوطلبانه شرکت می­کنند. و حتی به­ویژه در جوامع سنتی در تامین نیاز­های مالی مراسم مذکور مشارکت می­نمایند. این است که مشارکت در این مراسم موجبات حفظ همبستگی اجتماعی را فراهم می­کنند. با این که روستاییان داوطلبانه تشکل­های نظیر بنه و سایر همیاری­ها را به ­وجود ­آورده­اند به دلیل این است که در تامین نیازهای روستاییان و حفظ آن اثر­گذار بوده­اند و بدون وجود آن­ها و اقدامات جمعی، نظام اجتماعی با مشکل مواجه می­شد. اما با تغییر ساختار اجتماعی و  بی­کارکرد شدن تشکل­های سنتی نظیر بنه، این تشکل­ها خود به خود از بین رفتند­(سعیدی، 1382: 23).

 اینگلهارت که نوسازی اجتماعی و فرهنگی را در غرب مطالعه نموده ­است. افزایش مشارکت در مغرب زمین را به سه عامل: ارتقای سطح تحصیلات و اطلاعات سیاسی، تغییر هنجارهای حاکم بر مشارکت زنان و تغییر در اولویت­های ارزشی که تاکید کمتر بر نیاز­های آتی داشته و بر حق ابراز نظر تاکید بیشتری می­ورزند، مورد تبیین قرار داده­ است. اینگلهارت علاوه­ بر عوامل یاد ­شده رابطه بین مشارکت و اعتماد را مورد توجه قرار ­می­دهد. به ­نظر او اعتماد به یکدیگر ازعوامل موثر در مشارکت می­باشد. زیرا به ­واسطه اعتماد، رفتارها قابل پیش­بینی می­گردد، و درنتیجه حوزه کنش و تصمیم­گیری تقویت می­گردد­(غفاری و دیگری، 1384: 73). 

لیپست[16]از  دیگر  نظریه­پردازان  مشارکت و توسعه است که در مدل خود می­کوشد بر اساس متغیرهای اجتماعی، پدیده ­مشارکت یا عدم مشارکت گروه­های مختلف را در پویش­های اجتماعی تبیین­کند. مدل لیپست بر آن است که پدیده ­مشارکت اقشار و گروه­های مختلف اجتماعی را بر اساس چندین عامل کلی اجتماعی در فرآیندهای سیاسی و اجتماعی نظیر انتخابات، انجمن­ها، سندیکاهای کارگری، شوراهای محلی و نظایر آن تبیین­کند. وی با تبیین الگوی شرکت در انتخابات میان کشورهای مختلف (آلمان، سوئد، آمریکا، فنلاند و ...) این الگو را در کشورهای مذکور کم ­و بیش یکسان می­بیند. بدین­معنا که معتقد است میزان مشارکت در فرآیندهای اجتماعی در میان مردان، گروه­های تحصیل­کرده، متاهلین، شهرنشینان، افراد میانسال و نیز افراد دارای منزلت و هم­چنین اعضای سازمان­ها، احزاب، سندیکاها و شوراها بیشتر است­(توسلی، 1382: 70).

لیپیست علاوه­ بر تاکید بر همبستگی بین  شهرنشینی، گسترش سواد و رسانه­های گروهی و پیدایش نهادهای مشارکتی دموکراتیک، به تشریح طبقات اجتماعی در این امر می­پردازد. بر­این اساس توسعه اقتصادی باعث افزایش درآمد می­شود. که این خود امنیت بیشتر اقتصادی و گسترش تحصیلات بالاتر را در پی دارد و می­تواند اساس و شالوده دموکراسی را پی­ریزی کند. نکته دیگر دریافت لیپست این است که افزایش ثروت بر طبقه متوسط موثر واقع می­شود. با گسترش طبقه متوسط در کشورهای ثروتمند، نوعی طبقه­بندی اجتماعی الماس­گونه به ­وجود می­آید. از آن­جا که اعضای طبقه متوسط به سازمان­های سیاسی داوطلبانه (احزاب سیاسی و سایر انجمن­ها) خواهند پیوست بنابراین، می­توانند بر قدرت دولت نظارت­­­کنند و به ­صورت منبع تشکیل افکار عمومی جدید برای رسانه­های جمعی در­آیند و نیز قادر خواهند بود شهروندان را در تحصیل مهارت­های سیاسی آموزش دهند و سرانجام سبب ترغیب مشارکت سیاسی شوند­(غفاری و دیگری، 1386: 54).

هانتینگتون[17]­ معتقد است که توسعه و مشارکت، نیازمند شکل­گیری شخصیت و انسان نوگرا می­باشد. از نظر وی انسان سنتی، همیشه توقع ساکن بودن، عدم تغییر در طبیعت و جامعه را دارد، ولی انسان نوین با نگرش­ها و طرز تلقی­های مختلفی رو به رو است. او امکان هر تغییر و دگرگونی را قبول دارد و خود را با آن­ها وفق می­دهد­(نصیری، 1389: 54). هانتینگتون هم­چنین رابطه­ی متغیرهای سن، سطح تحصیلات، درآمد و میزان مشارکت در انواع انجمن­های داوطلبانه و مشارکت اجتماعی را مورد بررسی قرار داده است. از دیدگاه هانتینگتون، فرآیند توسعه اقتصادی و اجتماعی دو مجرای تحرک­اجتماعی است. بدین صورت که کسب منزلت­های اجتماعی بالاتر، به ­نوبه­ی خود در فرد احساس توان­مندی و نگرش­های معطوف به توانایی تاثیرگذاردن بر تصمیم­گیری­های دستگاه­های اجتماعی و عمومی را ایجاد می­کند، و این عوامل ذهنی در مجموع می­تواند مشوق مشارکت در فعالیت­های اجتماعی یا امور سیاسی باشد. در این حالت منزلت اجتماعی بالاتر و احساس توانایی و موثر بودن از نظر اجتماعی و سیاسی، به عنوان متغیرهای میانی، مشوق مشارکت­های اجتماعی و سیاسی به­ حساب می­آید. از نظر آنان، از میان متغیرهای منزلتی، سطح تحصیلات فرد بیشترین تاثیر را بر مشارکت اجتماعی و به ­عنوان متغیرهای میانی، مشوق مشارکت­های اجتماعی فرد دارد. طریق دوم تاثیر توسعه اقتصادی و اجتماعی  بر امر مشارکت، فعالیت­های سازمانی است. یعنی عضویت و مشارکت فعال در انواع گروه­ها و سازمان­های اجتماعی (اتحادیه­های شغلی و صنفی، گروه­های مدافع علایق خاص و...) است، که احتمال مشارکت در فعالیت­های اجتماعی و سیاسی را افزایش می­دهد. این عامل در جوامعی که فرصت­های تحرک فردی در آن­ها محدودتر است اهمیت بیشتری دارد، زیرا فرد برای رسیدن به وضع اجتماعی و اقتصادی بهتر، به ­عنوان آخرین راه­ حل به  فعالیت    در  سازمان­های  اجتماعی  و  اقتصادی  احزاب سیاسی  می­پردازد. در  مجموع از دیدگاه هانتینگتون، در اثرگذاری این دو عامل (منزلت اجتماعی و اقتصادی و دخالت در فعالیت­های اجتماعی و سازمان­ها) عامل دوم از اهمیت بیشتری برخوردار است­(همان: 55).

بازار­کار، آیینه انعکاس دهنده کلیشه­های معمول ورای زنان و توانایی­هایی فرض شده­است. براساس این دیدگاه ویژگی­هایی که عموماً به زنان نسبت داده ­می­شود و منجر به تفکیک شغلی مبنی بر جنسیت می­شود به سه دسته تقسیم می­شود: 1. ویژگی­های مثبت 2. ویژگی­های منفی 3. دیگر ویژگی­ها. پنج کلیشه مثبت مطرح شده عبارتند از: وظیفه مراقبت و پرستاری، مهارت و تجربه در  خانه­داری، امور مربوط به صنایع دستی، داشتن صداقت و ظاهر فیزیکی جذاب.  از اساس این ویژگی­ها چنین به نظر می­رسد که زنان مناسب برای کارهای پرستاری، پزشکی، مددکاری اجتماعی، معلمی، مستخدمی، خانه­داری، آشپزی، صندوق­دار، کتابدار و مسئول­پذیری، تشخیص داده می­شوند.

پنج کلیشه منفی عبارتند از: در فرهنگ ما این­که مرد نباید گریه کند، زن احساساتی است و نمی­تواند قضاوت درستی بکند یا این­که زنان ترسو، خرافاتی و مرد سخت­گیر و سلطه­گر است نمونه معدودی از فهرست طولانی ازکلیشه­های جنسیتی است­که در نهایت به تبعیض جنسیتی و پیش­داوری منجر می­شود و در آخر کلیشه­های دیگر عبارتند از:

گرایش به فرمانبرداری، حرف­شنوی، عدم تمایل به شکایت درباره­ی کار و شرایط کاری، تمایل کم به پیوست به اتحادیه­های کارگری، تحمل بیشتر در انجام کارهای یکنواخت و تکراری، رغبت بیشتر به دستمزد پایینججو نیاز کمتر به درآمد و علاقه به انجام کار     خانه می­باشد. کلیشه­های  ذکر شده    در  ویژگی­های عمومی که مشاغل زنان را تیپ­بندی می­کند تاثیر بسزایی دارد. مانند: درآمد پایین، انعطاف­پذیری، موقعیت کار پایین، اقتدار پایین در تصمیم­گیری­(ریاحی، 1386: 112).

والتر لیپمن نخستین کسی است که اصطلاح کلیشه­های جنسیتی را به ­معنای تصور ثابت و محدود در ذهن به کار برده است. بر­این مبنا کلیشه­های جنسیتی شامل: باورها، اندیشه­ها و قالب­های ساخته و پرداخته ذهنی است که به ادراکات شخصی از محیط پیرامون خود رنگ و حیات خاصی می­بخشند، و به صورت میراث اجتماعی از نسلی به نسل دیگر منتقل می­شود­(والترلیپمن؛ به نقل از ریاحی ، 1388: 102-89).

کلیشه­های جنسیتی، تصور ذهنی یکنواخت و قالب­بندی شده­ای از رفتارهای خاص مربوط به زنان و مردان را بدون آن­که مورد بررسی و آزمون قرار گرفته باشند ارائه می­دهند. این کلیشه­ها از طریق سیستم غالب در فرهنگ با استعاره­ها، کنایه­ها، داستان­های اساطیری و نظایر آن­ها به افراد جامعه القا می­شود. و معمولاً زنان و مردان برای اجتناب از طرد شدن از جامعه در چارچوب هنجارهای اجتماعی مبتنی بر کلیشه­های جنسیتی خود رفتار می­کنند، و شیوه بیان احساسات، حالات روانی و حتی علایق خود را در این چارچوب قرار می­دهند. یکی از دلایل این رفتارها ممکن است این ذهنیت باشد که الگوی یک مدیر موفق به­ طور سنتی مردانه است. بنابراین افراد کمتر تمایل دارند، که از  زنان و در منزلت مدیر اطاعت کنند. یکی از موانع دست نیافتن زنان به مناسبت مدیریتی و رده شغلی، تفکراتی است که زنان در فراگرد جامعه­پذیری خود کسب می­کنند و بر ­اساس  آن­ها، قابلیت­های خود را برای ایفای نقش­های اجرایی در سطح بالاتر مناسب نمی­دانند­(اعزازی،1380: 115-101). آندره میشل نمونه­هایی از تصورات قالبی یا کلیشه­های جنسیتی مشترک  در سطح دنیا در میان زنان و مردان را ارائه می­دهد. از نظر میشل کلیشه­های جنسیتی را در چهار دسته کلی می­توان جا داد، که عبارتنداز:

1. نقش­های مختلف در درون خانواده: مادر نقش خدمت­رسان خانواده و البته همسر را بر عهده دارد و پدر نقش نان­آور و تکیه­گاه را دارد.

2. خصوصیات شخصی، پسران و مردان آفریننده، فعال، تصمیم­گیر و اهل عمل هستند و دختران و زنان وابسته و نظاره­گر (منفعل).

3. نقش­های اجتماعی و سیاسی: زن­ها اگر هم در سطوح اجتماعی فعال باشند، در سطوح کوچک و محلی فعال هستند. اما مردان از مسئولیت برخوردار هستند یا رهبر سیاسی هستند.

4. نقش­های حرفه­ای: شاغل به دو بخش زنان و مردان تقسیم شده­اند. زنان منشی یا پرستار هستند و مردان کارفرما و پزشک­(میشل، 1376: 46).

هر طرح پژوهشی برای دستیابی به اهداف خاصی صورت می­گیرد. و تمام مراحل پیش­بینی شده، محقق را در رسیدن به اهداف یاری می­رساند. مسلماً این پژوهش نیز خارج از این قاعده نیست و جهت رسیدن به اهداف به ­ترتیب کلی و جزئی ذیل انجام می­شود.

- تعیین رابطه میزان گرایش دانشجویان دختر به کلیشه­های جنسیتی سنتی با میزان گرایش آن­ها به مشارکت اجتماعی.

- تعیین رابطه میزان گرایش دانشجویان دختر به کلیشه­های جنسیتی مدرن با میزان گرایش آن­ها به مشارکت اجتماعی.

 - تعیین رابطه سن و میزان گرایش به مشارکت اجتماعی دانشجویان.

- تعیین  تفاوت  میزان گرایش  دانشجویان دختر به  مشارکت  اجتماعی  برحسب  نوع  کلیشه­های                جنسیتی آن­ها.

 -تعیین   تفاوت      میزان گرایش   دانشجویان دختر به کلیشه­های جنسیتی سنتی بر حسب پایگاه                 اجتماعی آن­ها.

- تعیین  تفاوت  میزان گرایش دانشجویان  دختر به  کلیشه­های جنسیتی مدرن  برحسب  پایگاه         اجتماعی آن­ها.

- تعیین تفاوت میزان گرایش به مشارکت اجتماعی دانشجویان دختر بر­حسب نوع قومیت آن­ها.

- تعیین تفاوت میزان گرایش به مشارکت اجتماعی دانشجویان دختر برحسب وضعیت تاهل آن­ها.

با توجه به اهداف کلی و جزئی فرضیات تحقیق حاضر عبارتند از:

- بین میزان گرایش دانشجویان دختر به کلیشه­های جنسیتی   سنتی  با میزان گرایش آن­ها به مشارکت اجتماعی رابطه وجود­­ دارد.

- بین میزان گرایش دانشجویان دختر به کلیشه­های جنسیتی مدرن با میزان گرایش آن­ها به مشارکت اجتماعی رابطه وجود ­­دارد.

-  بین سن و میزان گرایش به مشارکت اجتماعی دانشجویان دختر رابطه وجود ­دارد.

- میزان گرایش دانشجویان دختر به  مشارکت اجتماعی بر­حسب نوع کلیشه­های جنسیتی آن­ها متفاوت است.

- میزان گرایش دانشجویان دختر به کلیشه­های جنسیتی سنتی برحسب سطح پایگاه اجتماعی آن­ها متفاوت است.

- میزان گرایش دانشجویان دختر به کلیشه­های جنسیتی مدرن برحسب سطح پایگاه اجتماعی آن­ها متفاوت است.

- میزان گرایش به مشارکت اجتماعی دانشجویان دختر برحسب نوع قومیت آن­ها متفاوت است.

- میزان گرایش به مشارکت اجتماعی دانشجویان دختر بر حسب وضعیت تاهل آن­ها متفاوت است.

متغیرهای  پیش­بین:  سن، کلیشه­های جنسیتی، پایگاه  اجتماعی، نوع  قومیت، وضعیت تاهل

متغیر ملاک: مشارکت اجتماعی

ابزار و روش تحقیق

در این مطالعه از تکنیک فیش­برداری برای جمع­آوری اطلاعات اسنادی استفاده شده ­است. با استفاده از اطلاعات اسنادی ابعاد مفهومی و نظری موضوع مورد بررسی قرار­ گرفت، و با به کارگیری روش پیمایش، چگونگی توزیع و روابط بین متغیرهای ملاک (وابسته) و پیش­بین (مستقل) تحقیق در جامعه مورد مطالعه و بررسی­ شد. به­ عبارت دیگر، این تحقیق از نظر کنترل شرایط پژوهشی یک تحقیق پیمایشی است که از نظر زمانی به­ صورت مقطعی انجام پذیرفته است.

در این تحقیق برای جمع­آوری اطلاعات از پرسشنامه استفاده­ شد. طیف مورد استفاده در پرسشنامه طیف لیکرت می­باشد جهت تعیین اعتبار و پایایی پرسشنامه، پیش­آزمون در بین 35 نفر از افراد نمونه اجرا، و پایایی پرسش­های تحقیق پیش­آزمون با استفاده از آلفای کرونباخ تعیین­گردید. جو  پس از تجزیه و تحلیل پرسش­ها، پرسشنامه­ی اصلی تنظیم گردید.

ضریب  پایایی محاسبه ­شده از طریق سیستم  نرم­افزاریspss  طبق جدول  شماره (1) به  شرح  زیر   می­باشد.

                 جدول شماره (1):  میزان پایایی متغیرهای تحقیق

متغیرها

میزان آلفای کرونباخ

مشارکت اجتماعی

کلیشه­های سنتی

کلیشه­های مدرن

77/0

84/0

63/0

                                 

 

 

جامعه­ی آماری در این تحقیق کلیه­ی دانشجویان دختر دانشگاه آزاد میاندوآب در سال تحصیلی 1393 است، که بر اساس آمار معاونت آموزشی این دانشگاه، تعداد 2700 نفر در 34 رشته تحصیلی            می­باشند که از این تعداد 1300 نفر دختر و بقیه پسر می­­باشند. که بر­ اساس فرمول کوکران 297 دانشجو به ­عنوان حجم نمونه تحقیق انتخاب شدند. روش نمونه­گیری این تحقیق، نمونه­گیری تصادفی متناسب با حجم می­باشد.

در این پژوهش از آمار ­توصیفی (درصد فراوانی، مقایسه میانگین­ها، میانه­ها و ...) و آمار­ استنباطی (مانند آزمون همبستگی پیرسون، آنالیز واریانس، آزمون t، تحلیل رگرسیون و ...) در سنجش وجود شدت و ضعف رابطه بین متغیرهای مستقل و وابسته استفاده شده ­است.

بر اساس آمار جمع­آوری شده، میانگین سنی دانشجویان دختر دانشگاه آزاد اسلامی شهر میاندوآب 21/23 سال که کمترین سن 17 سال و بیشترین آن 46 سال می­باشد. وضعیت تاهل دانشجویان  6/61 درصد مجرد و 4/38 درصد متاهل می­باشند. بر ­اساس نوع قومیت 2/83 درصد ترک و 8/16 درصد کرد  بوده­اند. هم­چنین بر­ اساس نوع پایگاه اجتماعی دانشجویان 5/19 درصد در سطح پایین، 4/76 درصد در سطح متوسط و 4 درصد نیز در سطح بالا بوده ­است.

در جدول شماره (2) یافته­های توصیفی مربوط به متغیر ملاک (مشارکت­ اجتماعی) و متغیرهای                  پیش­بین کلیشه­های جنسیتی سنتی و مدرن ارائه گردیده­ است.

 

                                    جدول شماره (2):  شاخص­های توصیفی مربوط به متغیرهای ملاک و  پیش­بین

متغیر

کمترین نمره

بیشترین نمره

میانگین

واریانس

انحراف معیار

چولگی

کشیدگی

مشارکت اجتماعی

31

93

04/60

4/139

1809/1

104

305/0-

کلیشه­های جنسیتی سنتی

15

84

-

338/112

0599/1

-

642/1

کلیشه­های جنسیتی مدرن

50

71

-

087/9

014/3

627/0

638/1

 

فرضیه اول: بین میزان گرایش دانشجویان دختر به کلیشه­های جنسیتی سنتی با میزان گرایش آن­ها به مشارکت اجتماعی رابطه وجود ­دارد.

فرضیه دوم: بین میزان گرایش دانشجویان دختر به کلیشه­های جنسیتی مدرن با میزان گرایش آن­ها به مشارکت اجتماعی رابطه وجود ­دارد.

فرضیه سوم: بین سن و میزان گرایش به مشارکت اجتماعی دانشجویان دختر رابطه وجود­ دارد.

همان­طور که در جدول شماره (3) ملاحظه می­کنید با توجه به فاصله­ای بودن سطح سنجش متغیرهای مستقل و وابسته در هر سه فرضیه نخست، از آزمون ضریب همبستگی پیرسون استفاده شده­ است. نتایج به ­دست آمده نشان می­دهد که در فرضیه نخست سطح معنی­داری به مقدار (010/0) و جهت   همبستگی آن­ها مثبت می­باشد پس، نتیجه می­گیریم که هر چه میزان کلیشه­های جنسیتی سنتی در بین دانشجویان دختر جامعه­ی مورد مطالعه بیشتر باشد، میزان گرایش آنان به مشارکت اجتماعی بیشتر           می­شود. در فرضیه دوم سطح معنی­داری به مقدار (098/0) و جهت همبستگی مثبت می­باشد بنابراین فرضیه مورد نظر تایید و هر چقدر میزان گرایش به کلیشه­ی  مدرن  بیشتر باشد، میزان گرایش به مشارکت اجتماعی در نزد دانشجویان دختر مورد مطالعه بیشتر می­شود. اما  در فرضیه سوم با توجه به سطح  معنی­داری (558/0) فرضیه  مورد نظر رد، و  رابطه­ای بین سن دانشجویان دختر  و میزان گرایش  آنان  به  مشارکت اجتماعی وجود ­ندارد.

 

 

جدول شماره (3):  ضریب همبستگی پیرسون بین کلیشه­های جنسیتی (سنتی و مدرن) ، سن و مشارکت اجتماعی

                                                                                       متغیر پیش­بین

 

متغیر ملاک مشارکت اجتماعی 

کلیشه­های جنسیتی سنتی

کلیشه­های جنسیتی مدرن

سن

میزان همبستگی

149/0

96/0

34/0

Sig

010/0

098/0

558/0

 

فرضیه چهارم: میزان گرایش دانشجویان دختر به مشارکت اجتماعی بر حسب نوع کلیشه­های جنسیتی آن­ها متفاوت است. با توجه به این­که سطح سنجش متغیر مستقل (نوع کلیشه­های جنسیتی) اسمی و متغیر وابسته (مشارکت اجتماعی ) فاصله­ای است از آزمون t-test استفاده شده­ است. همان­طور که در جدول شماره (4) ملاحظه می­شود، در بررسی بین مشارکت اجتماعی و نوع کلیشه­های جنسیتی نتایج آزمونT با فرض برابری نشان می­دهد که تفاوت بین دو گروه به لحاظ آماری معنی­دار نیست (762/0=Sig) بنابراین بین سنتی یا مدرن بودن کلیشه­های جنسیتی با میزان گرایش دانشجویان دختر به   مشارکت اجتماعی در مطالعه حاضر تفاوت معناداری وجود ندارد.

 

             جدول شماره (4 ):  آزمون تی تست دو گروه مستقل متغیر مشارکت اجتماعی و نوع کلیشه­های جنسیتی

نوع کلیشه­های جنسیتی

با فرض

برابری

واریانس

 

با فرض

نابرابری

واریانس

 

سنتی

مدرن

متغیر ملاک

تفاوت میانگین­ها

T

Df

Sig

تفاوت میانگین­ها

T

Df

Sig

138

159

میانگین

انحراف معیار

میانگین

انحراف معیار

مشارکت اجتماعی

935/2-

14/2-

295

762/0

935/2-

14/2-

05/289

 

47/58

74/11

40/61

73/11

 

فرضیه پنجم: میزان گرایش دانشجویان دختر به کلیشه­های جنسیتی سنتی برحسب سطح پایگاه اجتماعی آن­ها متفاوت است. با توجه به این­که میزان کلیشه­های جنسیتی سنتی به ­صورت کمی فاصله­ای و پایگاه اجتماعی دانشجویان به­ صورت رتبه­ای چندحالته سنجیده شده ­است. از این­رو از آزمون تحلیل واریانس یک­طرفه استفاده شده­ است. نتایج جدول شماره (5) نشانگر این است که سطح معنی­داری تفاوت میانگین­ها (156/0) 872/1F= و 2=df می­باشد. با توجه به این­که سطح معنی­داری بیشتر از 05/0           می­باشد. بدین­معنی است که تفاوتی بین سطوح سه­گانه پایگاه اجتماعی از نظر میزان گرایش به کلیشه­ سنتی مشاهده نمی­شود. بنابراین با احتمال 095/0 معنی­داری این فرضیه رد­ می­شود.

 

جدول شماره (5 ):  تحلیل واریانس یک­طرفه متغیر پایگاه اجتماعی و کلیشه­ی سنتی

طبقه

تعداد

میانگین

طبقه پایین

58

25/36

طبقه متوسط

227

35/33

طبقه بالا

12

5/35

کل

297

0067/34

پایگاه اجتماعی

بین گروه­ها

درون گروه­ها

کلیشه­ی سنتی

درجه آزادی

مقدارF

مجموع مجذورات

میانگین مجذورات

 

سطح معنی­داری

 

درجه آزادی

مجموع مجذورات

میانگین مجذورات

2

872/1

60/418

030/209

156/0

294

927/32833

680/111

                   

 

فرضیه ششم: میزان گرایش دانشجویان دختر  به کلیشه­های جنسیتی مدرن   برحسب سطح پایگاه اجتماعی آن­ها متفاوت است. همان­طور که در جدول شماره (6) ملاحظه می­شود. با توجه به این­که میزان کلیشه­ جنسیتی مدرن به­ صورت کمی فاصله­ای و پایگاه اجتماعی دانشجویان به صورت ترتیبی چند­حالته سنجیده شده­ است، از این­ رو از آزمون تحلیل واریانس یک­طرفه استفاده شده­ است. در بررسی تفاوت بین پایگاه اجتماعی دانشجویان دختر و کلیشه­ی مدرن، می­توان چنین بیان نمود که بین این دو متغیر تفاوت            معنی­داری در سطح (042/0) وجود ­دارد چرا که سطح معنی­داری مورد نظر از 05/0 کوچک­تر می­باشد و این نشان می­دهد که بین سطوح پایگاه اجتماعی از نظر میزان گرایش به کلیشه مدرن تفاوت معنی­داری  وجود دارد. بیشترین گرایش به کلیشه­های مدرن به ترتیب در طبقات بالا، پایین و متوسط گزارش شد.

 

جدول شماره (6 ):تحلیل واریانس یک­طرفه متغیر پایگاه اجتماعی و کلیشه­ی مدرن

طبقه

تعداد

میانگین

طبقه­پایین

58

47/57

طبقه­متوسط

227

55/56

طبقه­بالا

12

58

کل

297

79/56

پایگاه اجتماعی

بین گروه­ها

درون گروه­ها

کلیشه­ی مدرن

درجه آزادی

مقدارF

مجموع مجذورات

میانگین مجذورات

 

سطح معنی داری

 

درجه آزادی

مجموع مجذورات

میانگین مجذورات

2

208/3

449/57

724/28

042/0

294

430/2632

954/8

 

فرضیه  هفتم: میزان گرایش به مشارکت ­اجتماعی دانشجویان دختر برحسب نوع قومیت آن­ها متفاوت است.

در بررسی این فرضیه با توجه به فاصله­ای بودن سطح مقیاس متغیر میزان گرایش به  مشارکت اجتماعی و اسمی بودن متغیر نوع قومیت از آزمون تی­تست دو گروه مستقل برای بررسی تفاوت بین این دو متغیر استفاده شده­ است. جدول شماره (7) نشان دهنده­ی نتیجه این آزمون است که مقدار T در آن برابر با  (233/3) و سطح معنی­داری آن برابر با (022/0) می­باشد. بنابراین با توجه به کوچک­تر بودن از سطح 05/0 درصداین فرضیه تایید شده­ است پس باتوجه به میانگین، میزان­گرایش به مشارکت اجتماعی ترک­ها (88/60) و کردها (11/55) می­باشد بنابراین نتیجه ­می­گیریم بین ترک و کرد بودن دانشجویان دختر مطالعه حاضر از نظر میزان گرایش به مشارکت ­اجتماعی آن­ها تفاوت وجود­ دارد. به­ عبارتی میزان گرایش به مشارکت اجتماعی در بین دختران ترک مورد مطالعه بیشتر از دختران دانشجوی کرد می­باشد.

 

جدول شماره (7): آزمون تی تست دو گروه مستقل متغیر قومیت و مشارکت اجتماعی

قومیت                     متغیر­ملاک

فرض برابری واریانس

فرض نابرابر بودن واریانس

ترک

کرد

254

43

تفاوت میانگین­ها

T

Df

Sig

تفاوت میانگین­ها

T

Df

Sig

میانگین

انحراف معیار

میانگین

انحراف معیار

مشارکت اجتماعی

765/5

000/3

295

022/0

765/5

233/3

929/60

022/0

88/60

81/11

11/55

63/10

فرضیه هشتم: میزان گرایش به مشارکت اجتماعی دانشجویان دختر بر حسب وضعیت تاهل آن­ها متفاوت است.

در بررسی  این فرضیه با توجه به فاصله­ای بودن سطح مقیاس متغیر میزان گرایش به مشارکت اجتماعی و اسمی بودن متغیر وضعیت تاهل از آزمون تی­تست دو گروه مستقل برای بررسی تفاوت این دو متغیر استفاده شده­ است. جدول شماره (8) نشان­دهنده­ی نتیجه این آزمون است که مقدار  Tدر آن برابر با (450/0-) و سطح معنی­داری آن برابر با (350/0) می­باشد. بنابراین با توجه به بزرگ­تر بودن از سطح (05/0) درصد، این فرضیه رد شده­ است پس نتیجه می­گیریم بین مجرد  و متاهل بودن دانشجویان دختر در جامعه­ی مورد مطالعه از نظر میزان گرایش به   مشارکت ­اجتماعی تفاوتی وجود ­ندارد. چرا که میانگین  مشارکت اجتماعی در بین مجردین و متاهلین تقریباً برابر است.

 

جدول شماره (8 ): آزمون تی تست دو گروه مستقل متغیر  وضعیت تاهل و میزان گرایش به مشارکت اجتماعی

وضعیت تاهل      متغیر ملاک

فرض برابری واریانس

فرض نابرابر بودن واریانس

مجرد

متاهل

183

114

تفاوت میانگین ها

T

Df

Sig

تفاوت میانگین­ها

T

df

Sig

میانگین

انحراف معیار

میانگین

انحراف معیار

مشارکت اجتماعی

6353/0-

450/0-

295

350/0

6353/0-

443/0-

88/226

-

80/59

49/11

43/60

34/12

 

نتایج رگرسیون چند متغیره جدول شماره (9) که به روش حذف تدریجی انجام شده ­است، با توجه به بتای متغیرها و سطح معنی­داری آن­ها نشانگر این است که متغیرهایی که بیشترین سهم را در پیش­بینی و تبیین واریانس متغیر وابسته را دارند متغیرهای کلیشه­های جنسیتی سنتی و نوع قومیت  می­باشند.       همان­طور که ملاحظه می­شود در شکل­های 1 و 2 سطح معنی­داری مقدار ثابت متغیرهای وارد­ شده            معنی­دار نمی­باشد ولی با حذف متغیر کلیشه­ی مدرن از شکل یکم و متغیر پایگاه اجتماعی از شکل دوم مقدار ثابت شکل سوم با داشتن متغیرهای کلیشه­ی سنتی و نوع قومیت معنی­دار (000/0) می­باشد. بنابراین این دو متغیر از بین متغیرهای تحقیق، بیشترین سهم را در تبیین و پیش­بینی میزان گرایش به مشارکت اجتماعی دانشجویان دختر را در مطالعه حاضر دارند.

               دختر  را در مطالعه حاضر دارند.

جدول شماره (9): ضرایب متغیرهای مستقل باقیمانده در شکل رگرسیونی به روش حذف تدریجی

 

ضرایب غیر­استاندارد

ضرایب استاندارد

T

sig

شکل

B

خطای معیار

Beta

 

 

(مقدار ثابت)

615/31

065/22

 

433/1

153/0

 

 

پایگاه اجتماعی

212/0

075/0

176/0

005/3

003/0

1

 

کلیشة سنتی

400/1

581/1

051/0

885/0

377/0

 

 

کلیشة مدرن

476/0

317/0

089/0

500/1

135/0

 

 

قومیت

587/4-

969/1

135/0-

330/2-

020/0

 

 

(مقدار ثابت)

197/35

683/21-

 

623/1

106/0

2

 

پایگاه

207/0

070/0

172/0

942/2

004/0

 

 

کلیشه سنتی

462/0

317/0

086/0

459/1

146/0

 

 

قومیت

494/4-

196/0

122/0

287/2-

023/0

 

 

(ثابت)

412/66

493/3-

 

014/19

000/0

 

 

کلیشه سنتی

185/0

069/0

155/0

695/2

007/0

 

 

قومیت

059/4-

946/1

120/0-

086/2-

038/0

 

 

بحث و نتیجه­گیری

نتایج حاصل از آزمون فرضیات به شرح ذیل است.

فرضیه 1: بین میزان گرایش دانشجویان دختر به کلیشه­های جنسیتی سنتی با میزان گرایش آن­ها به مشارکت اجتماعی رابطه معناداری وجود ­دارد. بر­ اساس آزمون فرضیه شماره یک، بین میزان گرایش به کلیشه­ی سنتی و میزان مشارکت اجتماعی رابطه مثبت و مستقیم وجود ­دارد. بنابراین هر چقدر میزان گرایش به کلیشه­ی سنتی در بین دختران بیشتر باشد میزان گرایش آن­ها به مشارکت اجتماعی بیشتر می­شود.

فرضیه 2: بین میزان گرایش دانشجویان دختر به کلیشه­ی جنسیتی  مدرن  با میزان گرایش آن­ها به مشارکت اجتماعی رابطه جمعناداری وجود ­دارد. بر­ اساس آزمون فرضیه شماره­  دو، بین میزان گرایش به کلیشه­ی مدرن و میزان مشارکت اجتماعی همبستگی مثبت و رابطه­ای مستقیم وجود ­دارد.

همان­گونه که به اعتقاد هانتینگتون از میان متغیرهای منزلتی، سطح تحصیلات فرد بیشترین تاثیر را بر مشارکت اجتماعی و به ­عنوان متغیرهای میانی، مشوق مشارکت­های اجتماعی فرد دارد. هم­چنین تاثیر توسعه اقتصادی و اجتماعی بر امر مشارکت، فعالیت­های سازمانی، یعنی عضویت و مشارکت فعال در انواع گروه­ها و سازمان­های اجتماعی (اتحادیه­های شغلی و صنفی، گروه­های مدافع علایق خاص و ...) است که احتمال مشارکت در فعالیت­های اجتماعی و سیاسی را افزایش می­دهد. این عامل در جوامعی که فرصت­های تحرک فردی در آن­ها محدود­تر است اهمیت بیشتری دارد، زیرا فرد برای رسیدن به وضع اجتماعی و اقتصادی بهتر، به ­عنوان آخرین راه حل به فعالیت در سازمان­های اجتماعی و اقتصادی احزاب سیاسی می­پردازد. هم­چنین لیپست نیز معتقد است که میزان مشارکت در فرآیندهای اجتماعی در بین تحصیل­کرده­ها بیشتر است. به ­عبارتی باتوجه به سنتی بودن جامعه مورد مطالعه به­ طور خاص و کشورمان  به ­طور عام می­توان این­گونه تبیین کرد که هر چقدر کلیشه­های جنسیتی در جامعه بیشتر باشد و فرصت­های تحرک فردی در جامعه محدودتر، در نتیجه تبعیض و مردسالاری در جامعه افزایش خواهد یافت. بنابراین زنان به­ خصوص دختران تحصیل­ کرده جامعه برای رهایی از وضعیت موجود گرایش به مشارکت اجتماعی پیدا می­کنند، تا بدین صورت از کلیشه­های جنسیتی موجود در جامعه کاسته­ شده و از عواقب آن جلوگیری ­شود.

فرضیه 3: بین سن و میزان گرایش به مشارکت اجتماعی دانشجویان دختر رابطه وجود ­دارد­.

نتایج به ­دست ­آمده نشان می­دهد، بین سن دانشجویان  با میزان مشارکت ­اجتماعی آن­ها ارتباط معنی­داری وجود ­ندارد. نتیجه این فرضیه با تحقیق دکتر عبدالعلی لهسایی­زاده و یوسف ­باور با عنوان"نگرش دانشجویان دختر به مشارکت سیاسی زنان" به ­دلیل این­که در آن پژوهش نیز رابطه بین سن و نگرش به مشارکت سیاسی معنادار نشده ­است همخوانی دارد.

فرضیه 4: میزان گرایش دانشجویان دختر به مشارکت اجتماعی بر حسب نوع کلیشه­های جنسیتی آن­ها متفاوت است. سطح معنی­داری آزمون نشان­دهنده معنی­دار نبودن تفاوت میانگین­ها می­باشد. بنابراین فرضیه فوق رد، و میزان گرایش به مشارکت اجتماعی دانشجویان دختر بر حسب نوع کلیشه­های جنسیتی آن­ها متفاوت نمی­باشد. بر ­اساس نظریات فمنیست­ها، مشارکت صرفاً تلاشی برای تغییر افراد و افعال و اهداف حکومت نیست. بلکه شامل تاثیرگذاری بر ­هم کنش سیاسی در جامعه، در انجمن و در خانه است. اگر سلطه آشکار مردانه در حوزه خصوصی و نیمه­خصوصی به چالش گرفته نشود، سلطه پنهان پدرسالاری در ساخت دولت و اجتماع، امنیت کامل خواهد داشت. به ­همین دلیل برای پرهیز از باز تولید پدرسالاری، مشارکت باید چنان تعریف شود که  به­ جای اوصاف سنتی همچون منفعت ­محوری و مردسالاری، اوصاف جدید همچون انتقادی، ارزش­محوری و فراجنسیتی در آن وجود داشته ­باشد.

فرضیه  5: میزان گرایش دانشجویان دختر به کلیشه­های جنسیتی سنتی بر­حسب پایگاه اجتماعی  آن­ها متفاوت است.  نتایج نشان ­دهنده نبودن تفاوت  میانگین­ها می­باشد. بنابراین  فرضیه  فوق رد، و به­ عبارت دیگر میزان گرایش دانشجویان به کلیشه­  جنسیتی  سنتی برحسب سطح  پایگاه­ اجتماعی  متفاوت نمی­باشد.

فرضیه 6: میزان گرایش دانشجویان دختر به کلیشه­های جنسیتی مدرن بر­حسب پایگاه اجتماعی آن­ها متفاوت است. نتایج نشان دهنده معنی­دار بودن تفاوت میانگین­ها می­باشد. بنابراین میزان گرایش به کلیشه­ی مدرن بر ­اساس پایگاه اجتماعی- اقتصادی متفاوت است. به عبارتی میزان گرایش  به کلیشه­ مدرن در نزد دانشجویان دختری که در پایگاه اجتماعی بالا قرار دارند بیشتر و بعد از آن در سطح پایین و متوسط بیشتر می­باشد.

فرضیه 7: میزان گرایش به مشارکت­ اجتماعی دانشجویان دختر بر حسب نوع قومیت آن­ها متفاوت است. نتایج نشان دهنده معنی­دار بودن تفاوت میانگین­ها می­باشد. به ­عبارت دیگر میانگین میزان گرایش به مشارکت اجتماعی دانشجویان ترک نسبت به دانشجویان دختر کرد بیشتر است. 

فرضیه 8: میزان گرایش  به مشارکت ­اجتماعی دانشجویان دختر  برحسب  وضعیت تاهل آن­ها متفاوت است.

طبق نتایج به ­دست آمده میانگین مشارکت اجتماعی مجردها بیشتر از متاهلین است. نتایج آزمونT  نشان می­دهد که تفاوت بین دو گروه به لحاظ آماری معنی­دار نیست، بنابراین مجرد یا متاهل بودن به عنوان متغیر مستقل بر میزان مشارکت اجتماعی  دانشجویان  تاثیر نمی­گذارد. با تفاسیر فوق فرضیه رد               می­شود. به­ سخن دیگر بین میزان گرایش به مشارکت اجتماعی متاهلین و مجردین تفاوتی وجود ­ندارد. نتیجه این فرضیه با تحقیق عبدالعلی لهسایی­زاده و یوسف باور با عنوان"نگرش دانشجویان دختر به نگرش سیاسی زنان" به دلیل این­که در آن پژوهش نیز رابطه بین وضعیت تاهل و نگرش به مشارکت سیاسی معنادار نشده­است همخوانی دارد.

در پژوهش حاضر، با استفاده از رگرسیون چند­متغیره به روش حذف تدریجی، به تبیین متغیر وابسته از طریق برآورد سهم هر متغیر مستقل پرداختیم. نتایج رگرسیون بررسی رابطه میزان گرایش به کلیشه­های جنسیتی و میزان گرایش به مشارکت اجتماعی در میان دانشجویان دختر دانشگاه آزاد میاندوآب نشان می­دهد، که از میان متغیرهای وارد ­شده در معادله در مجموع دو متغیر (کلیشه­های سنتی، نوع قومیت) در مدل نهایی باقی­ماند که بیشترین تغییرات متغیر وابسته (میزان گرایش به مشارکت اجتماعی) را تبیین می­کنند.

 

پیشنهادهای پژوهشی

- باتوجه  به تحقیقات  مختلفی­که در رابطه با مشارکت اجتماعی انجام شده ­است اما به دلایل مختلفی (چون پراکندگی تحقیقات، جزئی بودن تحقیقات، نیت محقق یا سازمان مربوطه از انجام پژوهش و ...) نتایج منسجم و فراگیر از این تحقیقات حاصل نیامده ­است. از این ­رو  توصیه می­شود  تا با استفاده از تحقیقات انجام شده به جمع­بندی منسجم و قابل اتکا از نتایج تحقیقات مزبور دست یافته و از این طریق راهکارهای در رابطه با افزایش مشارکت اجتماعی افراد ارائه­ داده شود.

- نظر به این­که انجام  هر تحقیقی به پشتوانه  نظری کارآمد و قابل اتکا نیازمند است، و متاسفانه در خصوص ادبیات نظری مشارکت­ اجتماعی کاستی­های فراوانی وجود دارد، توصیه می­شود که  تحقیقی مرتبط با تئوری­ها و نظریه­های مشارکت ­اجتماعی انجام ­شود، تا گامی مهم در جهت رفع  این نقص برداشته ­شود.

- پیشنهاد می­شود، جهت ارزیابی تحول در ارزش­ها و افکار­جمعی میان قشرهای­­­ مختلف، از روش­های عینی­تر و تفصیلی­تر مثل مصاحبه یا مشاهده و ....  بهره گرفته شود.

- پیشنهاد می­شود ابزارهای مثل پرسشنامه که معمولاً در تحقیقات خارجی ساخته­ شده و به­ عنوان پرسشنامه­های استاندار مورد استفاده قرار می­گیرد. درتطابق  با افکار و ارزش­ها و مفاهیم اجتماعی و فرهنگی هر منطقه، بومی­سازی شود تا بتواند قابلیت تعمیم بیشتری بیابد.

   با عنایت به یافته­های این پژوهش پیشنهادات زیر جهت افزایش میزان مشارکت ­اجتماعی در جامعه ارائه می­گردد.              

- اگر در سطح جامعه به­ خصوص در دانشگاه­ها، نهادهای غیر رسمی از جمله NGOها و ...  در بین جوانان افزایش داده­ شود، پیوندهای اجتماعی نیز در بین آنان افزایش خواهد ­یافت و نیز مشارکت افراد در این نهادها، زمینه­ساز مشارکت گسترده افراد در برنامه­های مختلف اجتماعی، سیاسی و ... خواهد ­بود.

- با توجه به اهمیت سرمایه اجتماعی (مردم و مشارکت اجتماعی هم جزئی از آن است) در جوامع، که یکی از مهم­ترین سرمایه­ها در جهت توسعه مشارکت اجتماعی به ­شمار می­رود. لازم است قشر دانشگاهی، به ­عنوان سازندگان اصلی جامعه از اهمیت و فواید آن آگاه ­باشند.

- در سطح دانشگاه­ها حداقل در رشته علوم انسانی، در کنار بعضی دروس مرتبط، سرمایه اجتماعی به ­عنوان یک فصل قرار داده­ شود و نیز در رشته علوم ­اجتماعی، سرمایه اجتماعی به­ عنوان 2 واحد اختیاری ارائه­ گردد.

- در آخر پیشنهادمی­شود که نهادها و سازمان­هایی همچون دانشگاه، مدرسه، بهزیستی و ... در راستای رشد آگاهی­های اجتماعی، مهارت­های زندگی و تحول در کیفیت زندگی و رسیدن به توسعه پایدار انسانی به سیاست گذاری، طرح­ریزی و اجرای برنامه­های آموزشی لازم اقدام نمایند.

همواره محقق در فرآیند تحقیق با محدودیت­های مواجه می­گردد که می­تواند علل انسانی یا محیطی داشته­ باشند. محدودیت­های که در فرآیند تحقیق جامعه­شناختی و در مواجهه با واقعیت­های اجتماعی و فرهنگی به شکل نمایان­تری ظهور پیدا می­کنند این تحقیق به تناسب موضوع حساسیت برانگیز و مهم خود در مواجهه با فرآیند تحقیق با محدودیت­های رو به ­رو شده که بدین عبارت می­باشند:

- موضوع تحقیق چون مربوط به دانشجویان دختر بوده ­است. در محیط­ها و اجتماعات کوچک و سنتی، تحقیق و نمونه­گیری از دختران و زنان که به­ دلیل تابو بودن این­گونه موضوعات با تعارض و فشارهای اجتماعی- فرهنگی خاص همراه است، از سرعت و دقت تحقیق می­کاهد.

- کمبود منابع به زبان فارسی، با موضوع و محور مشارکت اجتماعی موجب می­شود که بیشتر مطالعات مرتبط با مشارکت اجتماعی در بخش نظری شبیه به هم باشند.

- پرسش­ها بسته و چند گزینه­ای در پرسشنامه، برای تجزیه و تحلیل آسان داده­ها مفید است، ولی ممکن است گزینه­ای مدنظر پاسخگو باشد که در گزینه­های پرسشنامه موجود نباشد، همین مساله بر نتایج تحقیق اثرگذار ­است.

- از آن­جایی که  جامعه ­آماری مورد مطالعه، دانشجویان بودند، پرسشنامه تحقیق باید به تایید حراست دانشگاه می­رسید. همین امر سبب می­شد جهت اخذ موافقت مسئولان حراستی­، پرسش­ها طوری طراحی شود که رنگ و بوی سیاسی و ...  نداشته باشد. به­طور حتم این مسئله بر نتایج تحقیق تاثیرگذار است.

 

 

منابع

ادهمی، ع؛ و دیگری. (1388). بررسی تاثیر عقاید قالبی بر نابرابری جنسیتی در خانواده. پژوهش­نامه علوم اجتماعی. سال سوم، شماره­ی چهار.

بیرو، آ. (1366). فرهنگ علوم اجتماعی. ترجمه: ب، ساروخانی. تهران: انتشارات کیهان.

توسلی، غ. (1382). مشارکت اجتماعی در شرایط جامعه آنومیک. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

راهب، غ. (1392). مشارکت اجتماعی زنان ایرانی و تاثیر آن بر شکل­گیری هویت. پایان­نامه دوره کارشناسی­ارشد، دانشگاه تهران.

رضایی، غ. (1389). بررسی نگرش زنان نسبت به نابرابری­های جنسیتی در شهر مرند. پایان­نامه دوره کارشناسی­ارشد جامعه­شناسی، دانشگاه پیام نور مرکز تهران.

روشن ضمیر، س.(1388). بررسی نقش مقاومت در برابر کلیشه­های جنسیتی در گرایش به مد. پایان­نامه دوره کارشناسی­ارشد، دانشگاه تبریز، صص 54-30.

ریاحی، م. (1386). عوامل اجتماعی موثر بر میزان پذیرش کلیشه­های جنسیتی. پژوهش زنان. دوره پنجم، شماره­ی یک، صص 136-109.

ریتزر، ج. (1384). نظریه جامعه­شناسی در دوران معاصر. ترجمه: م، ثلاثی. تهران: انتشارات علمی.

سعیدی، م. (1382). درآمدی بر مشارکت مردمی و سازمان­های غیر دولتی. تهران: انتشارات سمت.

سلیمان پوراصل، م؛ و دیگری. (1389). مطالعه بین نظام ارزش­ها و میزان مشارکت اجتماعی دانشجویان دختر و پسر دانشگاه پیام­نور میاندوآب. زن و مطالعات خانواده. سال دوم، شماره­ی هشت، صص 93-69 .

غفاری، غ؛ و دیگری. (1384). تبیین مشارکت اجتماعی و فرهنگی دانشجویان علوم پزشکی شهر تهران. مجله جامعه­شناسی ایران. دوره ششم، شماره­ی یک.

غفاری، غ؛ و دیگری. (1386). جامعه­شناسی مشارکت. تهران: نشر نزدیک.

کاستلز، م. (1999). قدرت هویت. ترجمه: ح، چاوشیان. تهران: انتشارات طرح نو.

نصیری، م. ( 1389). بررسی میزان مشارکت اجتماعی معلمان دبیرستان­های شهر تهران و عوامل مرتبط با آن. پایان­نامه کارشناسی­ارشد جامعه­شناسی، دانشگاه آزاد تبریز.

نیازی، م. (1385). تبیین وضعیت مشارکت اجتماعی شهروندان کاشان. فصلنامه کاشان شناخت. شماره­ی دو، صص 121-67 .

 

 

 



1. دانش آموخته کارشناسی­ارشد جامعه­شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز- ایران.   E- mail:­ sagafi_zohre@yahoo.com

2. استادیار دانشگاه پیام ­نور تبریز، گروه علوم اجتماعی، صندوق پستی 19395-3697، تهران ایران.

E- mail:rad291@yahoo.com                                                                                                                                                                         

[3]. Participation

[4]. Alen Biro

[5]. Marcus and Walton

[6]. Gender Stereotype

[7]. Castells

[8]. Aizen and Fishben

[9]. Klenderman

[10]. Goal Motives

[11]. Social Motives

Reward Motives .4

[13]. Significant Others

[14]. Rational Choice Theory

[15]. Functional

[16]. Lipset

[17].Huntington

ادهمی، ع؛ و دیگری. (1388). بررسی تاثیر عقاید قالبی بر نابرابری جنسیتی در خانواده. پژوهش­نامه علوم اجتماعی. سال سوم، شماره­ی چهار.

بیرو، آ. (1366). فرهنگ علوم اجتماعی. ترجمه: ب، ساروخانی. تهران: انتشارات کیهان.

توسلی، غ. (1382). مشارکت اجتماعی در شرایط جامعه آنومیک. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

راهب، غ. (1392). مشارکت اجتماعی زنان ایرانی و تاثیر آن بر شکل­گیری هویت. پایان­نامه دوره کارشناسی­ارشد، دانشگاه تهران.

رضایی، غ. (1389). بررسی نگرش زنان نسبت به نابرابری­های جنسیتی در شهر مرند. پایان­نامه دوره کارشناسی­ارشد جامعه­شناسی، دانشگاه پیام نور مرکز تهران.

روشن ضمیر، س.(1388). بررسی نقش مقاومت در برابر کلیشه­های جنسیتی در گرایش به مد. پایان­نامه دوره کارشناسی­ارشد، دانشگاه تبریز، صص 54-30.

ریاحی، م. (1386). عوامل اجتماعی موثر بر میزان پذیرش کلیشه­های جنسیتی. پژوهش زنان. دوره پنجم، شماره­ی یک، صص 136-109.

ریتزر، ج. (1384). نظریه جامعه­شناسی در دوران معاصر. ترجمه: م، ثلاثی. تهران: انتشارات علمی.

سعیدی، م. (1382). درآمدی بر مشارکت مردمی و سازمان­های غیر دولتی. تهران: انتشارات سمت.

سلیمان پوراصل، م؛ و دیگری. (1389). مطالعه بین نظام ارزش­ها و میزان مشارکت اجتماعی دانشجویان دختر و پسر دانشگاه پیام­نور میاندوآب. زن و مطالعات خانواده. سال دوم، شماره­ی هشت، صص 93-69 .

غفاری، غ؛ و دیگری. (1384). تبیین مشارکت اجتماعی و فرهنگی دانشجویان علوم پزشکی شهر تهران. مجله جامعه­شناسی ایران. دوره ششم، شماره­ی یک.

غفاری، غ؛ و دیگری. (1386). جامعه­شناسی مشارکت. تهران: نشر نزدیک.

کاستلز، م. (1999). قدرت هویت. ترجمه: ح، چاوشیان. تهران: انتشارات طرح نو.

نصیری، م. ( 1389). بررسی میزان مشارکت اجتماعی معلمان دبیرستان­های شهر تهران و عوامل مرتبط با آن. پایان­نامه کارشناسی­ارشد جامعه­شناسی، دانشگاه آزاد تبریز.

نیازی، م. (1385). تبیین وضعیت مشارکت اجتماعی شهروندان کاشان. فصلنامه کاشان شناخت. شماره­ی دو، صص 121-67 .