بررسی رابطه محرومیت اجتماعی با گرایش به خرافات

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری دانشگاه آزاد اسلامی واحد دهاقان، گروه جامعه‌شناسی؛ دهاقان- ایران (نویسنده مسئول).

2 استادیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز، گروه علوم اجتماعی؛ تبریز- ایران.

3 مربی دانشگاه پیام نور، گروه روان‌شناسی؛ ایران.

4 استادیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان، گروه مدیریت فرهنگی؛ خوراسگان – ایران.

چکیده

خرافات در جوامع همانند نیرویی اهریمنی در جهنم محرومیت ­اجتماعی و ماوراءالطبیعه فروغلتیده است. پژوهش حاضر به ­دنبال کشف رابطه محرومیت ­اجتماعی با گرایش به خرافات است. این تحقیق پژوهش با رویکرد پیمایشی است. در این مقاله اطلاعات لازم از طریق پرسشنامه از200 نفر روستایی گردآوری گردید.  جامعه آماری مطالعه حاضر را کلیه  ساکنین روستاهای ­­گل ­سلیمان­آباد، بکتاش، یاریجان­خالصه­ و  شن­آوه شهرستان میاندوآب در سال 1393 تشکیل داده­ بودند. یافته­های به ­دست آمده نشان­داد که: بین درماندگی ­اجتماعی و گرایش به خرافات رابطه مثبت و معنادار وجود ­دارد، اما رابطه گرایش به خرافات با حقوق شهروندی و رضایت از زندگی منفی و در سطح 5 صدم معنادار می‏باشد، ولی رابطه  انزوای­اجتماعی و  از خودبیگانگی با  گرایش  به خرافات اجتماعی معنادار نمی‏باشد. هم­چنین نتایج تحلیل رگرسیون چند متغیره نشان­داد که  خرده مقیاس‎های رضایت از زندگی، درماندگی ­اجتماعی، حقوق شهروندی و محرومیت اجتماعی،  قوی­ترین متغیرها برای پیش­بینی گرایش به خرافات می­باشند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The examination of the relationship between social exclusion and tendency to superstition

نویسندگان [English]

  • Lotfali Khani 1
  • Mahmood Elmi 2
  • Mozaffar Ghaffari 3
  • Reza Ismaili 4
چکیده [English]

Superstitions have been overwhelmed in communities as devil force in the hell of social exclusion and supernatural. The purpose of this study is to discover social exclusion and its relationship with tendency to superstition. The method of this research is the survey and the data was collected from 200 peasants by a questionnaire. Population of this study is residents of villages such as: gole Suleiman Abad, Backtash, Yaryjankhalse, Shinave at Miyandoab in 2014. Findings of this study indicate that, there is a positive significant relationship between social exclusion and tendency to superstition. But relationship of tendency to superstition with civil rights and life satisfaction is negative and significant (p<0/05). Also, the relationship between social isolation and alienation with tendency to superstition is not significant. Moreover, the analysis of multivariable regression showed that satisfaction and citizen right of subscale social exclusion and social distress are the strongest variables for predicting tendency to superstition.

کلیدواژه‌ها [English]

  • tendency to superstition
  • Social exclusion

«مطالعات جامعه‌شناسی»

سال ششم، شماره بیست و یکم، زمستان 1392

ص ص 19- 7

 

 

 

 

 

 

بررسی رابطه محرومیت اجتماعی با گرایش به خرافات

لطفعلی ­خانی[1]

دکتر محمود علمی[2]

مظفر غفاری[3]

 دکتر رضا اسماعیلی[4]

تاریخ دریافت مقاله:22/4/1394

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:1/9/1394

چکیده

خرافات در جوامع همانند نیرویی اهریمنی در جهنم محرومیت ­اجتماعی و ماوراءالطبیعه فروغلتیده است. پژوهش حاضر به ­دنبال کشف رابطه محرومیت ­اجتماعی با گرایش به خرافات است. این تحقیق پژوهش با رویکرد پیمایشی است. در این مقاله اطلاعات لازم از طریق پرسشنامه از200 نفر روستایی گردآوری گردید.  جامعه آماری مطالعه حاضر را کلیه  ساکنین روستاهای ­­گل ­سلیمان­آباد، بکتاش، یاریجان­خالصه­ و  شن­آوه شهرستان میاندوآب در سال 1393 تشکیل داده­ بودند. یافته­های به ­دست آمده نشان­داد که: بین درماندگی ­اجتماعی و گرایش به خرافات رابطه مثبت و معنادار وجود ­دارد، اما رابطه گرایش به خرافات با حقوق شهروندی و رضایت از زندگی منفی و در سطح 5 صدم معنادار می‏باشد، ولی رابطه  انزوای­اجتماعی و  از خودبیگانگی با  گرایش  به خرافات اجتماعی معنادار نمی‏باشد. هم­چنین نتایج تحلیل رگرسیون چند متغیره نشان­داد که  خرده مقیاس‎های رضایت از زندگی، درماندگی ­اجتماعی، حقوق شهروندی و محرومیت اجتماعی،  قوی­ترین متغیرها برای پیش­بینی گرایش به خرافات می­باشند.

واژگان کلیدی: گرایش به خرافات، محرومیت ­اجتماعی.

 

 

 

 

مقدمه

جامعه­شناسان جامعه خرافی را جامعه‏ای عوام‏زده می­دانند که مردم آن، برای رسیدن آسان به هدف به فال  و خرافات روی می‏آورند(صفایی و همکاران، 1388). فرهنگ آکسفورد، هر نوع عقیده نامعقول و بی‎اساس  و  عقیده  باقی‏مانده  از  گذشته،  فاقد جهات عینی و  توجیهی را خرافات تعریف­کرده است(ساروخانی، 1376). بارزترین مصداق اندیشه­های انحرافی همان چیزی است که به آن خرافات گفته ­می‎شود. خرافات در فرهنگ معنوی جامعه از مقوله­های آگاهی ­اجتماعی[5] است و از نظر منشأ میراث اجتماعی  قدیمی    باز­مانده از قوم­های باستانی  (کلدانی‏ها، بابلی‏ها، آشوری‏ها، عراب و ...)  می‎باشد  که  امروزه  از آسیب‎های اجتماعی[6] شمرده  و   به ­عنوان مانع توسعه، خردورزی جامعه و بدآموزی طبقات محروم اجتماعی محسوب می‎شود. شالوده‎ها و زمینه‎های اصلی تاریخی شکل‎گیری  خرافات به جهل و ناآگاهی انسان‎های اولیه و عدم کنترل محیط توسط آن­ها برمی‎گردد. در این شرایط است که انسان‏ برای راهنمایی خودش به عقل اتکا نمی‏کند و به واسطه میل و احتیاجی که به دانستن علت وجود اشیا دارد به قلب احساسات و قوه تصور خود پناه می‎برد. از سوی­ دیگر در اعصار سیاه اجتماعی و سیاسی، از جمله غلبه اقوام بیگانه و یا زمانی‎که جامعه دستخوش اضطراب[7] درماندگی بوده و راه گریزی نمی‎یافت، گرایش به خرافات تنها راه کاهش آلام و مصیبت‎های جوامع تحت ­سلطه، شناخته ­می‎شد. چرا که ذاتاً برای ادامه حیات نیازمند امید و در غیاب امید واقعی به آرزوهای واهی متوسل می‏شد(فروغی، 1388). رفتارهای خرافی، که از طریق انتساب نادرست علت و معلولی رویدادها ایجاد می‏شود، شاید بی‎خردی ظاهری،  علت آن­هاست و تاثیر قابل ملاحظه‎ای بر روان و  فرهنگ افراد عامه دارد. می‎توان گفت که  رفتارهای خرافاتی از ویژگی‎های اجتناب ناپذیر و انطباقی در تمام موجودات، از جمله انسان است و باعث کاهش اضطراب در  افراد می‎شود(فوستر[8] و دیگری، 2008(. گرچه بسیاری افراد از این موضوع آگاهند که باورهای خرافی ریشه عقلانی و منطقی ندارد، اما یک احساس درونی یا حس ­ترس موجب می‎شود که در مقابل آن سکوت کنند. باورهای خرافی که ناشی از محرومیت ­اجتماعی[9] و عدم شناخت درست وقایع  یا رخدادها بوده‎اند، اصولاً با رشد علوم جدید می‎بایست رو به افول می‎نهاد، اما افرادی در بطن جامعه بودند که تحکیم قدرت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی­شان  وابسته  به چنین باورهای خرافی بوده  و  در زیر سایبان تقدس خرافی تمایل داشتند که اجاق خرافات، همچنان ظالمانه روشن باشد. آن­ها با شعارهای خرافی به مردم آرامش و امیدهای واهی می‎دادند، مدتی مردم را سرگرم کرده و از مسیر حقیقی دور، اجازه تفکر عقلانی و حس مسولیت‎پذیری[10] را از آنان سلب می‎کردند و انواع خرافات را در جامعه روز به روز تشویق و تبلیغ می‎کردند و در عین حال چنان افراد را به بیراهه می­بردند و اسیر  خرافات  گوناگونی  چون  انتظار معجزه، پیش­گویی،  فال­بینی و   کف­بینی می­کردند که  هرگز  فکر  حرکت‎های دسته­جمعی را به خود راه نمی‎دادند(سیدمن، 1386).

در این میان  جوامعی که در آن فقر، درماندگی و ناکامی بیشتر است، زمینه ­گرایش به خرافات در آن­جا نیز بیشتر می‎باشد(صفایی و همکاران، 1388). انسان‎هایی که در چنین جامعه‎ای زندگی می‎کنند محکوم جمود فکری، فاقد روحیه سودمندانه، اسیر سرنوشت، هراس از نوآوری، بی‎اعتماد به آن، به ­شدت وابسته به اقتدار سنتی و منفعل بوده و قدرت تغییر سرنوشت را ندارند(آرون،1384).

از آن­جایی که فقر، بیکاری، ستم، بردگی، استثمار،­ تحقیراجتماعی، ظلمات روانی و اخلاقی  توده­ها ... ریشه در ساختار جوامع داشته و ناتوانی آنان در مبارزه علیه چنین مواردی غیرممکن بوده، در نتیجه اعتقاد به خرافات دروغین، دشمن  هزار ساله فرهنگ و ترقی شده ­است. افراد  دارای محرومیت اجتماعی، در تمام زندگی خویش زحمت ­کشیده و در فقر بسر می‎برند، توسط خرافات ویرانگر تعلیم می‎یابند که تا هنگامی که بر روی زمین هستند بردبار و مطیع باقی ­می‎مانند و به امید دسترسی به آرزوها در آینده، زندگی می‎کنند. از طرفی طبقات سرمایه‎دار برای توجیه موجودیت خویش به ‌مثابه استثمارگران، خرافات را در جامعه توسط خدمت­گزاران خرافات تعلیم داده و تبلیغ می‎کنند. مارکسیسم ریشه تمام افکار خرافی را در جوامع فقیر؛ استثمار طبقات ستمدیده می‎داند که ناتوان مطلق در برابر بورژوازی، که هر روز و هر ساعت جباعث مشقات و شکنجه‎هایی، هزاران بار بدتر از وقایع نادری مانند جنگ یا زلزله می‎گردند، نهفته است. مارکس خرافات را خوف و ترس از نیروهای نهانی سرمایه­دار می­داند، به این خاطر که آنان نمی‎توانند به وسیله توده‎های کارگری پیش‎بینی  شوند، نیروهایی که در هر قدم، زندگی کارگران و کاسب‎کاران کوچک را با ورشکستگی، انهدام ناگهانی، غیرمنتظره و تصادفی تهدید نموده و به ‎دنبال خود، ­گدایی، فقر، فحشا و مرگ از گرسنگی را می‎آورد. پس مبارزه علیه خرافات (افیون مردم) بر عهده جامعه­شناسی است.

باورها و عملکردهای خرافی در جوامع  سنتی جنقش تعیین­کننده در فرهنگ و  جامعه  دارد، و  سراسر    جهان­بینی و نظام ارزشی آنان را تحت تاثیر قرار می‎دهد. به گفته‎ ماکس وبر، جوامع ابتدایی در باغ جادویی زندگی می­کردند، حال آن­که جوامع­ نوین شاهد  نوعی افسون‎زدایی[11] همه ­جانبه جهان می‎باشند ج(همیلتون، 1381). با رشد ­­علم، برداشت‎های خرافی توهم­آمیز، نابخردانه و بیهوده، بایستی تحلیل رفته و نابود­ شود. از رویکرد علوم­اجتماعی می‎توان گفت که خرافات یک پدیده نامطلوب اجتماعی[12] است که همانند سایر پدیده‎های اجتماعی، با روش‎های خاص علوم­اجتماعی قابل بررسی و  مطالعه می‎باشد. امید است که چنین تحقیقاتی، حساسیت کسانی که طرفدار  چنین افکاری  هستند را در برجنداشته،  چرا که  اکثر علمای ­اجتماعی  چنین  باورداشت­هایی را محصول عقب­ماندگی، توحش و به­ عنوان نمایشگر مرحله ابتدایی اندیشه بشری، محصول یک ذهنیت ابتدایی یا مانند لوی­برول آن را دارای خصلتی ماقبل منطقی و ماقبل علمی می‎دانند. انگیزه‎های خرافات در جوامع روستایی از آرزوها و هراس‎های نیرومند در موقعیت پیش‎بینی­ناپذیر روستایی سرچشمه می‎گیرد که با وسایل معمولی نمی‎توان آن­ها را  برآورد یا تخفیف داد. متاسفانه در جوامع امروزی نیز در بین بعضی افراد رفتارهای خرافی مشاهده می­شود. به­ عنوان مثال بازیکنان بازی گلف معتقد بودند استفاده از انواع روش‎های خرافی نظیر نشان دادن انگشت  شست، پوشیدن جوراب سفید رنگ و بازی کردن  در جروز یک­شنبه باعث افزایش خوش­شانسی و به طور کلی موفقیت  و تداوم ادامه بازیجمی‎شود(دامیسچ[13] و همکاران، 2008).

فشار­اجتماعی[14] و تنش‎های ­عاطفی که در جوامع فقیر حاکم است، زندگی آنان را نامطمئن و پرتنش    می­سازد که برای رهایی از شر آن­ها، روی به خرافات می‎آورند. بنابراین خرافات ریشه عمیق و سرسام‎آور در درماندگی و محرومیت  اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و جنسیتی افراد دارد. آنان خرافات را کنشی موثر در برابر مشکلات می‎دانند و در موقعیت‎های بحرانی عمده زندگی مانند تولد، مرگ و زناشویی به آن تمسک جسته و در دام آن اسیر می‎گردند. به ­گفته فروید کنش‎های  خرافی مانند کنش‎های بیماران روانی نتیجه اندیشه‏ها، هراس‎ها و آرزوهای سرکوفته است. بدین­سان اندیشه‎های خرافی، نمایشگر  مرحله اولیه تحول نوع بشر است و یادآور مرحله اولیه تحول کودک و رفتار روان رنجورانه متوقف ­شده  در این مرحله می‎باشد. ویژگی این مرحله تلاش برای حل خیالی و غیر واقع­بینانه مسائل و رفع کردن این مسائل در عرصه اندیشه و تخیل که در واقع، نوعی آرزو است. که طی آن، خرسندی و آرامش از طریق خیال به دست می‏آید. تمام محرومیت‏هایی را که فرهنگ، بر اثر سرکوبی و تنظیم کشش‎های غریزی بر آن­ها تحمیل می‎کند جبران می‎شود(همیلتون، 1381). با توجه به رایج بودن تعدادی از انواع خرافات در بین مردم نظیر: شکستن آیینه، عطسه کردن، نحسی عدد 13، آمدن جغد، کوتاه کردن ناخن در شب و ... احتمال آن می‏رود که محرومیت و درماندگی­ اجتماعی ریشه اصلی بروز پدیده خرافات در جوامع باشد. لذا در این مقاله سعی شده به این پرسش جواب داده شود که آیا محرومیت و درماندگی اجتماعی با گرایش به خرافات رابطه دارد؟

 

سوابق و پیشینه تحقیق

رونالد اینگلهارت اذعان می‎کند که در جوامع کشاورزی و روستایی، گذران زندگی بخش وسیعی از مردم، از طریق کشاورزی و عمدتاً وابسته به چیزهایی بود که منشأ آسمانی داشت، مانند خورشید و باران. شخص برای آب و هوای خوب، رهایی از بیماری یا آسیب حشرات دعا می‏کرد. ولی در جوامع صنعتی، به­طور روز افزون، تولید به داخل محیطی که توسط انسان ساخته شده ­بود کشانده ­شد. شخص در انتظار ابرهای باران­زا و طلوع خورشید یا تغییر فصل نبود. برای داشتن محصول خوب دعا نمی­کرد، بلکه به ماشین‏هایی وابسته بود که به وسیله انسان طراحی شده بود. با کشف میکروب و آنتی­بیوتیک‏ها، حتی بیماری‎ها، دیگر معجزات الهی، به‎حساب نمی‎آمدند  و  آن­ها در کنترل  انسان جبودند (اینگلهارت، 1373). راجرز  از جامعه­شناسان طرفدار توسعه و نوسازی در جوامع روستایی می‌باشد. وی با انجام پاره‎ای از تحقیقات تجربی در مورد تقدیرگرایی در جامعه دهقانی بر این باور است که دهقانان، سرنوشت  را قدرت مطلقه در تعیین بدبختی و موفقیت‎های خود می‎دانند. از آن­جایی که دهقانان معتقدند که ستیز با طبیعت به ­منظور بالا بردن سطح زندگی دشوار است، از این رو دهقانان هر موقع که خود و همسایه‎اش در زندگی موفقیتی به­دست آورد، این امر را ناشی از مداخله قوای مابعدالطبیعه می‎داند. وی معتقد است، دهقانان در مورد کنترل حوادث آتی، دارای وجهه نظرهایی نظیر بی‎ارادگی، بد‎گمانی، تسلیم، بردباری، نرمش و  گریز می‎باشند و در آخر نتیجه‎گیری می‎کند، چنین باورهایی در بین روستاییان باعث گرایش آنان به خرافات می‏گردد(راجرز؛ به نقل از فروغی و دیگری، 1382). مکتب فروید، فهم، تحلیل و علت‎یابی خرافات را به درون انسان ارجاع می‎دهد و آن را از جنس واکنش‎های روحی در برابر ناملایمات و ناشکیبای‎های روانی در مقابل مشکلات و بن‎بست‎ها می‎داند(فروید؛ به نقل از شجاعی، 1388).

جان­علی‎زاده چوب بستی و  همکاران(1388) در مقاله‎ای تحت عنوان"کاوش جامعه‎شناختی در وضعیت خرافه‎گرایی دانشجویان دانشگاه­های مازندران و صنعتی نوشیروان بابل" نشان­داد که بیش از یک­چهارم دانشجویان گرایش به خرافات دارند و میانگین گرایش به خرافات دانشجویان دختر به ­شکل معناداری بیش از دانشجویان پسر می‎باشد. هم‎چنین میانگین گرایش به خرافات دانشجویان در مقطع کارشناسی بیش از مقطع کارشناسی­ارشد و دکتری نشان داده­ شده و بین میزان دینداری دانشجویان و گرایش به خرافات رابطه معناداری وجود­ دارد.

در زمینه مسایل دینی، خرافات زیادی در جامعه وجود دارد. زنان به طرز بارز و معنی‏دار بیش از مردان و بی‏سوادن بیشتر از باسوادان، به این قبیل امور معتقدند. از نظر رابطه میزان خرافات و نوع شغل، بیشترین میزان، مربوط به مشاغل روستایی و خانه‎داری و کمترین میزان، مربوط به مشاغل فکری و کارمندان است. هم‎چنین با بالا رفتن سن، میزان شیوع خرافات افزایش می‎یابد که این نشان از افزایش خرافات در گذر  زمان است. با بهبود سطح درآمد و کاسته شدن از مشکلات معیشتی از میزان پایبندی مردم به خرافات و موهومات کاسته می‎شود. با گذر از خانواده گسترده به خانواده هسته‎ای و زندگی سنتی به صنعتی، از میزان شیوع خرافات و موهومات سنتی کاسته می‏شود هر چند که هیچ­گاه به پایان نمی‎رسد(سپهر و همکاران، 1375). فروغی و عسگری مقدم(1388) در بررسی  شهروندان تهرانی به‎دست آوردند که افراد  نوگرا، علم­دوست و تجربه‎‎گرا، تمایل کمتری به عقاید خرافی دارند. هم­چنین مردان، کمتر از زنان و منطقه یک کمتر از سایر مناطق 22 گانه شهر تهران به عقاید خرافی گرایش داشتند. صفایی و همکاران (1388) گزارش دادند که میزان خرافات در زنان بیشتر از مردان می‎باشد و با افزایش سن، احساس نابرابری و از خود­بیگانگی، گرایش به­ خرافات بیشتر می‎شود. مشاغل فکری گرایش کمتری به خرافات داشته، ولی مشاغل کشاورزی  گرایش بیشتری به خرافات داشتند. با  افزایش تحصیلات، آگاهی، کنش عقلانی، درآمد، اساس امنیت و رضایت از زندگی گرایش به خرافات کمتر می‎شود. کارل(2002) به ­بررسی رابطه خرافات با ریسک­پذیری در تصادفات، در بین رانندگان تاکسی در آفریقای جنوبی پرداخته است. گرچه شیوع خرافات در بین رانندگان زیاد بود، ولی رابطه‎ای بین سن، سطح تحصیلات و تجربه رانندگی با خرافات یافت­ نشد. تالبورن و هوت­کوپر[15](2002) نیز در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که هرچه دینداری بیشتر باشد، گرایش به خرافات نیز بیشتر است. بین باورهای کلیسایی و گرایش به خرافات یک رابطه قوی وجود ­دارد. هم­چنین همبستگی منفی بین خرافات، تمایل به کلیسا و فعالیت‎های مذهبی مشاهده ­شده، به­عبارت دیگر عقاید مذهبی، خرافات را کاهش می­دهد. در نهایت نتایج این تحقیق نشان می‎دهد گرایش به خرافات در بین کشورهای مختلف، متفاوت بوده که میزان گرایش به خرافات در کشورهای کمونیستی بیشتر از سایر کشورها است(تورگلر[16]، 2007).  میزان  خرافات در زنان به­طور معنی‎دار بیشتر از مردان می­باشد و هم­چنین رابطه گرایش به خرافات با میزان کنترل ادراک شده (میزان ناتوانی) منفی و معنی‎دار می‎باشد(زیب[17] و دیگری، 2003). میزان استرس و درماندگی در ایجاد باورهای خرافی نقش اساسی دارند(گارسیا مونتس[18] و همکاران، 2006). باورهای خرافی دو نوع هستند که عبارتند از: مثبت و منفی. باورهای خرافی مثبت، باعث افزایش رضایت از زندگی می‎شود(رون[19]، 2010). افرادی که در دریافت و از دست­دادن شغل خودشان نقش ندارند و به­عبارت دیگر درمانده هستند، نسبت به سایر افراد بیشتر به طرف رفتارها و باورهای خرافی کشانده می‎شوند(شرمر[20]، 2010). انسان‎ها مواقعی که از درک  علت واقعی رویدادهای ناخوشایند (بیماری، مرگ، زلزله، ناباروری، طلاق و ...) ناتوان بودند و قادر به کنترل آن­ها نبودند، به نیروهای بیرونی نظیر خرافات متوسل می‎شدند(کورنر[21]، 2010).     

تمام دیدگاه­ها و تحقیقات بالا نشان می‎دهند، روند افزایش گرایش به خرافات، یک روند جهانی است و می‎تواند مانع تغییرات گفتمان و سیاست‎های غالب، حتی مانع تغییرات اساسی گسترده جوامع گردد. از طرف دیگر با نگاهی کوتاه به ادبیات پیشین و با توجه به اهمیت محرومیت اجتماعی و رابطه آن با گرایش به خرافات در جامعه روستایی (فروغی و دیگری در سال 1388 نشان داد میانگین گرایش به خرافات در بین روستاییان 20/86 و میانگین گرایش به خرافات در بین جوامع شهری 54/73 می‎باشد). بنابه هر دلیلی، پژوهش­های جامعه­شناختی در این زمینه انجام نگرفته و جامعه­شناسی ایرانی دچار فقر شدید شناختی نسبت به این موضوع بکر و البته حساس برای جامعه است. 

 

فرضیه‌های تحقیق

-           بین متغیر رعایت حقوق شهروندی و گرایش به خرافات رابطه وجود ­دارد.

-           بین متغیر رضایت از زندگی  و  گرایش به خرافات رابطه وجود­ دارد.

-           بین متغیر بیگانگی اجتماعی  و  گرایش به خرافات رابطه وجود ­دارد.

-           بین متغیر درماندگی اجتماعی  و  گرایش به خرافات رابطه وجود­ دارد.

-           بین متغیر انزوا­طلبی اجتماعی  و  گرایش به خرافات رابطه وجود ­دارد.

-           متغیرهای  رعایت حقوق شهروندی، درماندگی اجتماعی، بیگانگی ­اجتماعی، رضایت از زندگی و انزوا­طلبی اجتماعی در پیش­بینی متغیر گرایش به خرافات سهم دارند.

انواع متغیرها

متغیرهای پیش­بین: رعایت ­حقوق­ شهروندی، رضایت از زندگی، بیگانگی ­اجتماعی، درماندگی اجتماعی و انزوا­طلبی اجتماعی.        

متغیر ملاک: گرایش به خرافات

متغیرهای زمینه­ای: جنسیت، وضعیت تاهل، پایگاه اقتصادی و اجتماعی.

 

ابزار و روش تحقیق

با توجه  به این­ که در پژوهش حاضر، بیشتر  داده‎ها از طریق پرسشنامه  گردآوری شده­است، مناسب‎ترین شیوه برای انجام تحقیق، روش پیمایشی می­باشد. ویژگی‎های بارز پیمایش،  در  شیوه  گردآوری  داده‎ها و تحلیل آن­ها نهفته است(دواس، 1379). جامعه آماری مطالعه حاضر، در سال 1393 بین کلیه افراد روستاهای شهرستان میاندوآب می‎باشد  که از قومیت‎ها و مذاهب مختلف  تشکیل یافته‎اند.  نمونه‎گیری  در این تحقیق، نمونه‎گیری خوشه‎ای چند مرحله‎ای بوده­است. به­ منظور تحت پوشش قرار دادن  قومیت­ها و مذاهب مختلف در مرحله اول چهار روستا (روستای ­گل ‎سلیمان‎آباد و بکتاش ترک­زبان   شیعه ­مذهب، روستای        یاریجان­‎خالصه ترک زبان پیروان اهل حق و روستای شن‎آوه کرد  زبان سنی  مذهب) به­ عنوان چهار خوشه انتخاب شدند. در مرحله دوم از روستای گل ‎سلیمان‎آباد 25 خانوار، روستای بکتاش 25 خانوار، روستای یاریجان خالصه 25 خانوار و از روستای شن‎آوه نیز 25 خانوار به روش تصادفی ساده انتخاب ­شدند و نهایتاً پرسشگران بعد از انتخاب خانوارها، به آدرس  محل سکونت آنان مراجعه­کرده و جاز  سرپرستان خانواده‎ها که تعداد­شان 200 نفر بودند، اطلاعات لازم را گردآوری کردند. از آن­جایی که تعداد جمعیت  ترک زبان شیعه  در  روستاهای میاندوآب بیشتر  از  سایر  اقوام می‎باشد،  لذا در مرحله  اول  شانس  بیشتری برای  انتخاب شدن داشتند. داده‎های به ­دست آمده توسط نرم افزارspss تجزیه و تحلیل شدند. در  این راستا علاوه بر  آزمون همبستگی پیرسون برای بررسی شدت و نوع رابطه متغیرها، از رگرسیون  چندگانه استاندارد برای پیش‎بینی میزان نقش متغیرهای پیش‎بین  در پیش‎بینی متغیر  گرایش به خرافات استفاده شده­­است.  در  این مطالعه، برای جمع‎آوری اطلاعات از جپرسشنامه محرومیت اجتماعی غفاری و  تاج‎الدین(1384) و پرسشنامه گرایش به خرافات افشانی و احمدی(1388) استفاده­شد.

پرسشنامه  گرایش به خرافات: این مقیاس در سال 1388 توسط افشانی و احمدی،  طراحی شد که دارای 35  گویه  5 گزینه‎ای (از کاملاً موافق تا کاملاً مخالف) می‎باشد. برای بررسی اعتبار  پرسشنامه، سوال­های این پرسشنامه توسط چند تن از اساتید متخصص  علوم‎ اجتماعی ارزیابی شد و  اعتبار سوال­های پرسشنامه، مطلوب گزارش شدند. برای بررسی پایایی پرسشنامه از روش آلفای کرونباخ استفاده شد که میزان آن 86/0 به دست آمد(افشانی و دیگری، 1388). در  این مطالعه  برای بررسی ­­­­­­اعتبار محتوای پرسشنامه، علاوه بر مطالعه مقدماتی (15 نمونه)، توسط 5 نفر از اساتید متخصص و کارشناس، مورد بازبینی قرار گرفتند و اعتبار محتوای پرسشنامه را مطلوب ارزیابی کردند. هم­چنین میزان آلفای کرونباخ پرسشنامه در این مطالعه 83/0 به دست آمد.

پرسشنامه محرومیت اجتماعی: پرسشنامه محرومیت اجتماعی در سال 1384 توسط غفاری  و  تاج­الدین تدوین شده ­است. این پرسشنامه 34 پرسش دارد. اعتبار این پرسشنامه از طریق تحلیل عامل، بررسی شده­ است. سنجه KMO[22] برابر با 76/0 به­دست آمد که از نظر آماری معنادار بوده و نشان­دهنده قابلیت داده­ها برای انجام تحلیل عامل بوده­ است(غفاری و دیگری، 1384). هم­چنین، میزان آلفای کرونباخ پرسشنامه در این مطالعه 81/0 به­دست آمد.

 

یافته­ها

نمونه آماری مطالعه حاضر شامل 200 نفر آزمودنی، که 50 درصد را زنان و50 درصد را مردان تشکیل می­دادند که میزان تحصیلات: 6/23 درصد بی­سواد، 1/28 درصد ابتدایی، 6/18 درصد راهنمایی، 1/19 درصد دارای تحصیلات دبیرستان، 2 درصد مدرک کاردانی، 5/7 درصد کارشناسی  و 1 درصد دارای مدرک کارشناسی­ارشد بودند. شغل: 2/30 درصد خانه­دار، 7/32درصد شغل آزاد، 5 درصد کارگر، 6/18 درصد کشاورز، 5 درصد کارمند و 8 درصد بیکار بودند. مذهب: 50 درصد شیعه، 25 درصد سنی و 25 درصد پیروان اهل حق بودند. محل سکونت: 25 درصد روستای­گل­سلیمان­آباد (شیعه نشین)، 25 درصد روستای بکتاش (شیعه­نشین)، 25درصد روستای یاریجان­خالصه (پیروان اهل حق) و 25 درصد روستای شن‎آوه (سنی­نشین) بودند.

 

جدول شماره (1): میانگین ، انحراف معیار، بیشترین و کمترین نمره متغیرهای

 گرایش به خرافات، حقوق شهروندی، رضایت از زندگی، درماندگی اجتماعی، انزواطلبی و بیگانگی اجتماعی

متغیرها

میانگین

انحراف معیار

حداقل

حداکثر

گرایش به خرافات

حقوق شهروندی

رضایت از زندگی

درماند­گی اجتماعی

انزواطلبی

بیگانگی اجتماعی

28/97

80/15

19/28

99/9

34

45/11

242/23

268/4

853/7

622/5

150/6

879/2

35

5

10

5

17

5

169

25

46

44

58

19

 

نتایج ارائه شده در جدول شماره (1)  نشان می­دهد، میانگین نمره گرایش به خرافات 28/97، انحراف معیار 242/23، نمره حداقل 35 و نمره حداکثر 169 بود.  میانگین نمره حقوق شهروندی 80/15، انحراف معیار 268/4، نمره حداقل 5 و نمره حداکثر 25 بود. میانگین نمره رضایت از زندگی 19/28، انحراف معیار 853/7، نمره حداقل 10 و نمره حداکثر 46 بود. میانگین نمره درماندگی اجتماعی 99/9 ، انحراف معیار 622/5، نمره حداقل 5 و نمره حداکثر 44بود. میانگین نمره انزواطلبی 34، انحراف معیار 15/6، نمره حداقل 17و نمره حداکثر 58 بود. نهایتاً میانگین نمره ازخودبیگانگی 45/11و انحراف معیار 879/2، نمره حداقل 5 و نمره حداکثر 19بود.

 

جدول شماره (2):  ضرایب همبستگی ساده  درماندگی اجتماعی،

حقوق شهروندی، انزواطلبی، بیگانگی اجتماعی، رضایت­مندی از زندگی و گرایش به خرافات

 

01/0P< ** و 05/0* P< (آزمون دو دامنه)

 

 

1

2

3

4

5

6

درماندگی اجتماعی

1

 

 

 

 

 

انزواطلبی

047/0

1

 

 

 

 

رضایت از زندگی

089/0

**273/0-

1

 

 

 

بیگانگی اجتماعی

115/0

105/0

085/0

1

 

 

حقوق شهروندی

045/0-

*147/0-

**301/0

035/0

1

 

گرایش به خرافات

** 277/0

124/0

**243/0-

063/0-

**273/0-

1

 

داده­های جدول، حاکی از آن است که بین خرافات با درماندگی اجتماعی (277/0=r) همبستگی  مثبت وجود دارد، یعنی هرچه درماندگی اجتماعی افزایش یابد، میزان گرایش به خرافات نیز افزایش می‎یابد. اما رابطه گرایش به خرافات، با رضایت از زندگی (243/0- =r) و حقوق شهروندی (273/0- =r) منفی و در سطح 5 صدم معنی‎دار می­باشد. به­ عبارتی هرچه میزان رضایت­مندی از زندگی پایین باشد، میزان گرایش به خرافات بیشتر می‎شود. در واقع پایین بودن میزان رعایت حقوق شهروندی در افراد، باعث گرایش آن­ها به خرافات می­شود. بین حقوق شهروندی و رضایت از زندگی (301/0=r) رابطه مثبت و معنی­دار وجود دارد. ضمناً رابطه حقوق شهروندی با انزوا­طلبی منفی و در سطح 5 صدم معنی‎دار می­باشد. به­عبارت­دیگر با افزایش حقوق شهروندی در آزمودنی‎ها میزان رضایت از زندگی افزایش و گرایش با انزواطلبی کاهش می­یابد. بین رضایت از زندگی و گرایش به انزوا­طلبی (273/0- =r) رابطه مثبت و معنی‎دار وجود ­دارد.

برای تعیین سهم هر یک از متغیرهای پیش­بین (درماندگی اجتماعی، حقوق شهروندی، انزواطلبی، بیگانگی ­اجتماعی و رضایت­مندی از زندگی) در پیش‎بینی گرایش به خرافات از تحلیل رگرسیون چندگانه همزمان یا استاندارد استفاده­شد. در این رگرسیون همه متغیرهای پیش‎بین به­ طور همزمان وارد تحلیل شده و هر متغیر بر­اساس توان پیش‎بینی خود ارزیابی می­شود. برای اطمینان از عدم  تخطی از مفروضه­های نرمال ­بودن، هم­خطی و یکسانی پراکندگی، از تحلیل مقدماتی استفاده شد. مقادیر گزارش شده برای Tolerance و VIFدرجدول شماره (3) حاکی از آن است که مفروضه هم­خطی، تخطی نشده است. چون که ارزش Toleranceتمام متغیرها بیشتر از 1/0 و ارزش VIF متغیرها کمتر از10 می­باشد. نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه استاندارد نشان­داد، متغیرهای حقوق  شهروندی، درماندگی ­اجتماعی و         رضایت­مندی از زندگی، قوی‎ترین متغیر برای پیش­بینی گرایش به خرافات در افراد می‎باشد. (436/=R،190/=مجذورR؛ 169/= مجذورR تعدیل شده 019/9 =F؛000/0 >p) جدول (3) ضرایب استاندارد و غیر­استاندارد بتا را برای متغیرهای معنی­دار در پیش­بینی گرایش به خرافات را نشان می­دهد.

 

جدول شماره (3):  ضریب رگرسیون چندگانه استاندارد برای پیش­بینی متغیر گرایش به خرافات با توجه به متغیرهای درماندگی اجتماعی، حقوق شهروندی، انزواطلبی، بیگانگی اجتماعی، رضایت­مندی از زندگی

 

ضرایب غیر­استاندارد

ضرایب استاندارد

t

sig

VIF

Tolerance

B

خطای استاندارد

بتا

حقوق شهروندی

063/1-

372/0

196/0-

858/2-

005/0

112/1

899/0

بیگانگی اجتماعی

604/0-

533/0

075/0-

134/1-

258/0

036/1

965/0

رضایت از زندگی

564/0-

210/0

191/0-

688/2-

008/0

198/1

835/0

انزواطلبی

145/0

258/0

038/0

562/0

575/0

110/1

901/0

درماندگی اجتماعی

208/1

272/0

292/0

435/4

000/0

029/1

972/0


       نتیجه­گیری

در این مطالعه ارتباط متغیرهای جامعه­شناختی (درماندگی ­اجتماعی، حقوق شهروندی، انزواطلبی، بیگانگی ­اجتماعی و رضایت­مندی از زندگی) با گرایش به خرافات بررسی­شد. که ارتباط بعضی از متغیرهای پیش­بین با متغیر ملاک، معنی­دار بوده اما ارتباط تعداد دیگری از متغیرها با متغیر ملاک، معنی‎دار به­دست نیامد. مشخص شد که میزان خرافات در بین زنان بیشتر از مردان می‎باشد. میانگین گرایش به خرافات در زنان 103 و در مردان 97، نشان از بالا بودن میزان محرومیت اجتماعی در زنان می­باشد. یکی از شاخص‎های اساسی محرومیت اجتماعی که با متغیر گرایش به خرافات رابطه دارد، شاخص حقوق شهروندی می­باشد. یافته به­دست آمده  در این مطالعه، نشان داد که رابطه بین شاخص حقوق شهروندی و گرایش به خرافات، منفی و معنادار می‎باشد. می‎توان گفت که گرایش به خرافات انسان را دچار خمودگی و تنبلی می‌کند و از تلاش و کوشش واقعی برای رسیدن به خواسته‌ها بازمی‌دارد. متاسفانه خرافات به راحتی و سهولت وارد اجتماع می‌شود و به دشواری می‌توان آن را کاهش داد. چه بسا اعتقاد به خرافات و عمل به آن موجب از هم­پاشیدگی خانواده‎ها و ایجاد بحران در جامعه می‎شود و باعث پایین آمدن حقوق شهروندی در اجتماع می‎شود.

فرضیه دیگر پژوهش عبارت بود از این­که بین رضایت از زندگی و گرایش به خرافات رابطه وجود­ دارد. نتایج  تحقیق نشان  داد  که رابطه رضایت از زندگی با متغیر گرایش به خرافات، مثبت و در سطح 5 صدم معنی‎دار می‎باشد. یافته به­دست آمده با یافته  رون(2010) که نشان داده باورهای خرافی دو نوع و عبارتند از: باور خرافی مثبت و منفی که باورهای خرافی مثبت، باعث افزایش رضایت از زندگی می­شود مغایر می‎باشد. افرادی که رضایت از زندگی نداشتند گرایش بیشتری به خرافات داشتند تا از این طریق مرهمی بر زخم­های کهنه خود بگذارند، غافل از این که این فکر توهمی بیش نیست و فقط مسکنی گذرا بر آلام دیرپا می­باشد. افرادی که از زندگی خود رضایت دارند کمتر به فکر استفاده از بدیل‎ها هستند. یکی از بدیل‏هایی که می­تواند برای افراد کارکردهای تخریب­کننده یا حداقل فاقد کارکرد باشد، متوسل شدن به خرافات به­جای سعی و تلاش مستمر است.

فرضیه بعدی مطالعه عبارت بود از این­که بین ازخود­بیگانگی و گرایش به خرافات رابطه وجود دارد. بعد از تحلیل آماری مشخص شد که رابطه  از خود بیگانگی  و گرایش به خرافات معنی‎دار نمی‎باشد. یافته  به­دست آمده با یافته صفایی­نیا و همکارانش(1388) که نشان دادند بین ازخودبیگانگی و گرایش به خرافات رابطه وجود­ دارد، همخوانی ندارد. در تبیین یافته به­دست آمده طبق دیدگاه مارکس می­توان گفت که خود بیگانگی زمانی رخ می­دهد که کارگر از محصول کارش بیگانه شود، زیرا آن­چه تولید می­کند مال دیگران می­شود و اختیاری در سرنوشت آن ندارد(توکلی خمینی،  1385: 13). در روستاهای ایران تا قبل از سال 1340 هزاران و  ده­ها هزار انسانی که تمام عمر را به­خاطر ایجاد ثروت برای دیگران     (فئودال­ها)  کار می­کردند و از گرسنگی، کمبود دایمی غذا،  بیماری­هایی که زاییده وضع نفرت­انگیز کار، شرایط طاقت فرسای مسکن و کمبود استراحت، نا­به­هنگام از بین می‎رفتند. در حوالی سال 1340 دهقانان مورد  استثمار، فئودال­ها بودند و از هست و نیست ساقط و در یک شرایط درد­ناک مرگ­آور تدریجی به سر می‎بردند و تقریبا 100 درصد زمین­های روستایی در اختیار اربابان متمرکز بود و در اکثر روستاها، مردم با دام­هایشان می­خوابیدند و لباس­شان یک پیراهن پاره و غذای­شان لبنیات، فرآورده­های گیاهی بود. حکومت وقت درسال 1341 اصلاحات­ ارضی را به ­منظور بازستاندن اراضی و وسایل تولید از مالکان بزرگ و واگذاری آن­ها به دهقانان بی­زمین اجرا کرد تا بتواند تاحدی چنین شرایط از خود­بیگانگی اسف­انگیز را از روستاها تقلیل دهد. احتمالاً علت معنی­دار نبودن فرضیه فوق، ناشی از همین  اجرای اصلاحات ­ارضی باشد که  توانسته دهقانان مستاجر را تبدیل به موجر (مالک) و مانع بیگانگی آنان از حاصل دسترنج خویش شود.

فرضیه دیگر مطالعه حاضر عبارت بود از این­که بین انزواطلبی و گرایش به خرافات، رابطه وجود­دارد. نتایج مطالعه حاکی از آن هست که بین انزواطلبی و گرایش به خرافات، رابطه معناداری وجود ندارد. و دلیل آن، وجدان­جمعی مشترک روستاییان است که باعث کاهش انزواطلبی آنان می­شود. افراد انزواطلب در سازگاری اجتماعی دچار شکست شده، از مصاحبت با مردم خودداری می‌نمایند و سرگرمی‌های فردی را به شرکت در امور اجتماعی مقدم می‌دارند. اغلب اوقات تنها با اعضای خانواده خود و همسالان آشنای خود ارتباط برقرار می‌کنند و از دیگران دوری می‌نمایند. شرم و خجالت آن­ها ممکن است موجب عدم توانایی در کسب برخی مهارت‌ها شود.

فرضیه آخر مطالعه عبارت بود از این­که بین درماندگی و گرایش به خرافات رابطه وجود ­دارد. یافته به­دست آمده  نشان داد بین درماندگی و گرایش به خرافات، رابطه مثبت و معنی­دار وجود­دارد. نتیجه به دست آمده با نتایج مطالعه شرمر(2010) و کورنر(2010) که اشاره داشتند انسان­ها مواقعی که از درک  علت واقعی رویدادهای ناخوشایند (بیماری، مرگ، زلزله، ناباروری، طلاق و ...) ناتوان بودند و قادر به کنترل آن­ها نبودند به نیروهای بیرونی نظیر خرافات متوسل می­شدند همخوانی دارد. در تبیین  نتیجه به دست آمد باید اشاره نمود که خرافات یک پدیده روانی و اجتماعی است. هنگامی که عقل و خرد کنار گذاشته می‌شود، اوهام و خیالات به سراغ انسان می‌آید. این­جااست که باید منتظر ایجاد یک پدیده خرافی در جامعه بود. گاهی اوقات سایر افراد نیز برای همرنگ شدن با جماعت، خود را ملزم به تبعیت از یک پدیده خرافی می‌کنند. خلا عاطفی، ضعف پایه‌های اعتقادی، افسردگی، فرار از وضعیت موجود، عدم اعتماد و اطمینان، اضطراب و تشویش، ناکامی‌ها و ناامیدی از رسیدن به خواسته‌ها و آرزوها از جمله عوامل پناه بردن به خرافات در جامعه و دورشدن از واقعیت­ها است. هم­چنین نتایج تحلیل رگرسیون چند­متغیره نشان داد که خرده مقیاس رضایت از زندگی و حقوق شهروندی محرومیت اجتماعی و متغیر درماندگی اجتماعی قوی­ترین متغیرها برای پیش­بینی گرایش به خرافات می­باشند.   

 

منابع

آرون، ر. (1384). مراحل اساسیاندیشه­های جامعه­شناسی. ترجمه: ب، پور­هام. تهران: شرکت انتشارات علمی  و فرهنگی.

افشانی، س؛ و دیگری. (1388). میزان نوگرایی  و گرایش به خرافات در شهر یزد. پژوهشنامه خرافاتدر ایران. صص 100- 59.

اینگلهارت، ر. (1373). تحولات فرهنگی در جامعه پیشرفته فرهنگی. تهران: انتشارات کویر.

توسلی، غ. (1380). جامعه­شناسی دینی. تهران: انتشارات سخن.

توکلی خمینی، ن. (1385). جامعه­شناسی صنعتی. تهران: انتشارات پیام نور.

جان­علی­زاده چوب­بستی، ح؛ و دیگری. (1388). کاوشی جامعه­شناختی در وضعیت خرافه­گرایی دانشجویان دانشگاه­های مازندران و صنعتی نوشیروان بابل. نشریه « فرهنگ و هنر» « راهبرد فرهنگ». شماره پنجم، صص128- 107.

دواس، د. (1379). پیمایش در تحقیقات اجتماعی. ترجمه: ﻫ، نائینی. تهران: انتشارات نشر نی.

ساروخانی، ب. (1376). فرهنگ اصطلاحات علوم­اجتماعی. تهران: انتشارات­­کیهان. چاپ سوم.

سپهر، م. (1375). بررسی مصادیق بارز عوامل و علل بروز و راه­های مبارزه با خرافات و موهومات، جمود و تحجر فکری مقدس مآبی و ظاهرگرایی. انتشارات دانشگاه تهران.

سیدمن، ا. (1386). کشاکش آرا در جامعه­شناسی. ترجمه: ﻫ، جلیلی. تهران: انتشارات نشر نی.

شجاعی، ج. (1388). تقدیر­گرایی عامیانه، ریشه‎ها و پیامدها. فصلنامه مطالعات­اجتماعی.شماره30، صص 181 - 153.

صفایی، س؛ و دیگری. (1388). بررسی عوامل جامعه­شناسی مرتبط با خرافات. پژوهشنامه خرافات در ایران. سال اول، شماره 1، صص182- 155.

اری، غ؛ و دیگری.  (1384). شناسایی مولفه‎های محرومیت اجتماعی رفاه اجتماعی. سال چهارم، شماره 17، صص 52-29

فروغی، ع؛ و دیگری. (1388). بررسی  میزان  گرایش  به  خرافات  در  بین  شهروندان  تهرانی. نشریه علوم سیاسی «راهبرد». شماره 53، صص­ 192-161.

همیلتون، م. (1381). جامعه­شناسی دین. ترجمه: م، ثلاثی. تهران: انتشارات تبیان.

Corner, ­B.­ (2010). Superstition­vs Investigation.  www.prairiefirenewspaper.com

Damisch, L. E. (2010). Keep Your Fingers Crossed! How Superstition Improves Performance. Psychological Science. 21 (7):1014 –1020.

García-Monte: Tendency to superstition, social exclusion.

 

 



1.دانشجوی دکتری دانشگاه آزاد اسلامی واحد دهاقان، گروه جامعه­شناسی؛ دهاقان-ایران (نویسنده مسئول).

E-mail:khani.ali32@yahoo.com

2. استادیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز، گروه علوم اجتماعی؛ تبریز- ایران.

3. مربی دانشگاه پیام نور، گروه روان­شناسی؛ ایران.

4. استادیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان، گروه مدیریت فرهنگی؛ خوراسگان ایران.

1.Social consciousness

2. Social Harms

3. Anxiety

[8]. Foster

5 . Social exclusion

6 . Responsibility

1. Charm de

2. Adverse social

1. Damisch

2. Social pressure

1. Thalbourne & Houtkooper

2. Torgler

[17] .Zebb

4. García Montes

5. Ravn

6. Shermer

7. Corner

1. Kaiwer mayer-olkin measure 

آرون، ر. (1384). مراحل اساسیاندیشه­های جامعه­شناسی. ترجمه: ب، پور­هام. تهران: شرکت انتشارات علمی  و فرهنگی.

افشانی، س؛ و دیگری. (1388). میزان نوگرایی  و گرایش به خرافات در شهر یزد. پژوهشنامه خرافاتدر ایران. صص 100- 59.

اینگلهارت، ر. (1373). تحولات فرهنگی در جامعه پیشرفته فرهنگی. تهران: انتشارات کویر.

توسلی، غ. (1380). جامعه­شناسی دینی. تهران: انتشارات سخن.

توکلی خمینی، ن. (1385). جامعه­شناسی صنعتی. تهران: انتشارات پیام نور.

جان­علی­زاده چوب­بستی، ح؛ و دیگری. (1388). کاوشی جامعه­شناختی در وضعیت خرافه­گرایی دانشجویان دانشگاه­های مازندران و صنعتی نوشیروان بابل. نشریه « فرهنگ و هنر» « راهبرد فرهنگ». شماره پنجم، صص128- 107.

دواس، د. (1379). پیمایش در تحقیقات اجتماعی. ترجمه: ﻫ، نائینی. تهران: انتشارات نشر نی.

ساروخانی، ب. (1376). فرهنگ اصطلاحات علوم­اجتماعی. تهران: انتشارات­­کیهان. چاپ سوم.

سپهر، م. (1375). بررسی مصادیق بارز عوامل و علل بروز و راه­های مبارزه با خرافات و موهومات، جمود و تحجر فکری مقدس مآبی و ظاهرگرایی. انتشارات دانشگاه تهران.

سیدمن، ا. (1386). کشاکش آرا در جامعه­شناسی. ترجمه: ﻫ، جلیلی. تهران: انتشارات نشر نی.

شجاعی، ج. (1388). تقدیر­گرایی عامیانه، ریشه‎ها و پیامدها. فصلنامه مطالعات­اجتماعی.شماره30، صص 181 - 153.

صفایی، س؛ و دیگری. (1388). بررسی عوامل جامعه­شناسی مرتبط با خرافات. پژوهشنامه خرافات در ایران. سال اول، شماره 1، صص182- 155.

اری، غ؛ و دیگری.  (1384). شناسایی مولفه‎های محرومیت اجتماعی رفاه اجتماعی. سال چهارم، شماره 17، صص 52-29

فروغی، ع؛ و دیگری. (1388). بررسی  میزان  گرایش  به  خرافات  در  بین  شهروندان  تهرانی. نشریه علوم سیاسی «راهبرد». شماره 53، صص­ 192-161.

همیلتون، م. (1381). جامعه­شناسی دین. ترجمه: م، ثلاثی. تهران: انتشارات تبیان.

Corner, ­B.­ (2010). Superstition­vs Investigation.  www.prairiefirenewspaper.com

Damisch, L. E. (2010). Keep Your Fingers Crossed! How Superstition Improves Performance. Psychological Science. 21 (7):1014 –1020.

García-Monte: Tendency to superstition, social exclusion.