دانش بومی استفاده از جنگل و مرتع در شهرستان رستم

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 استاد دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران- ایران (نویسنده مسئول).

2 دانشگاه آزاد اسلمی واحد تبریز

چکیده

در این تحقیق با روش میدانی به بررسی کاربرد دانش بومی استفاده از جنگل و مرتع در شهرستان رستم پرداخته شده است. دراین تحقیق، مناطقی از بخش مرکزی شهرستان رستم انتخاب گردید و از بین آن مناطق نیز،­­ روستاهایی که دارای دانش بومی غنی­تر در استفاده از جنگل و مرتع بودند، انتخاب گردیدند و از این میان با روش نمونه­گیری گلوله برفی، افراد مورد مطالعه انتخاب شدند. در این تحقیق از تکینیک­های مشاهده مشارکتی، مشاهده آزاد و مصاحبه نیمه ساختار یافته استفاده شد و در برخی موارد به ناچار، از اسناد نیز بهره برده شد. در این تحقیق مشخص شد که در منطقه مورد مطالعه از یک سو، با توجه به نظریه نوسازی مبنی بر مباینت دانش بومی و توسعه، دانش بومی در دوران­هایی که حاکمیت داشته، نه تنها مباینتی  با آن نداشته و به عنوان یک مانع به حساب نمی­آمده است؛ بلکه از پایداری در توسعه نیز برخوردار بوده است. از سوی دیگر برنامه­های مربوط به نوسازی که در کشور ما نمودش در اصلاحات ارضی بود، موجب تغییرات اساسی درساختارهای جامعه مورد مطالعه و نیز تقسیم کار کنشگران بهره­بردار و قشربندی آنان گردیده است و در پی آن، با تغییر جامعه و سبک زندگی در این جامعه، بهره­برداری از دانش بومی نیز رو به ضعف رفته و در حال حاضر، این دانش روبه زوال است. 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Indigenous knowledge of using offorest and Pastureland in Rustam Township

نویسندگان [English]

  • Mansour Vosoughi 1
  • masoume faridi sani 2
چکیده [English]

In this study Indigenous knowledge of using of forest and Pastureland in Rustam Township has been investigated. Some regions of central part of Rustam were considered and from those regions some villages that were rich in indigenous knowledge were selected. Finally, the sample of the study was chosen using snowball method. In this study, the techniques of participant observation, free observation, semi-structured interviews and documents were used. The results show that, indigenous knowledge is not only opposed to modernization of indigenous knowledge and development but also it can be a criterion for regional development. Also, it can be concluded that, modernization programs in our country that had been appeared as land reform, caused the major changes in the structure of the sample, the division of labor exploitation activists and their stratification. As a result of this, along changing in society and lifestyles in this region, the exploitation of indigenous knowledge has been weakened and at present time this knowledge is deteriorated.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Indigenous knowledge
  • social stratification
  • social changes
  • Modernization
  • actors’ producers
  • forest and pasture

«مطالعات جامعه‌شناسی»

سال پنجم، شماره نوزدهم، تابستان 1392

ص ص 89-71

 

 

 

 

 

              دانش بومی استفاده از جنگل و مرتع در شهرستان رستم[1]

محمد مهدی یوسفی[2]

دکتر منصور وثوقی[3]

تاریخ دریافت مقاله:7/11/1393       

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:23/2/1394

چکیده

در این تحقیق با روش میدانی به بررسی کاربرد دانش بومی استفاده از جنگل و مرتع در شهرستان رستم پرداخته شده است. دراین تحقیق، مناطقی از بخش مرکزی شهرستان رستم انتخاب گردید و از بین آن مناطق نیز،­­ روستاهایی که دارای دانش بومی غنی­تر در استفاده از جنگل و مرتع بودند، انتخاب گردیدند و از این میان با روش نمونه­گیری گلوله برفی، افراد مورد مطالعه انتخاب شدند. در این تحقیق از تکینیک­های مشاهده مشارکتی، مشاهده آزاد و مصاحبه نیمه ساختار یافته استفاده شد و در برخی موارد به ناچار، از اسناد نیز بهره برده شد. در این تحقیق مشخص شد که در منطقه مورد مطالعه از یک سو، با توجه به نظریه نوسازی مبنی بر مباینت دانش بومی و توسعه، دانش بومی در دوران­هایی که حاکمیت داشته، نه تنها مباینتی  با آن نداشته و به عنوان یک مانع به حساب نمی­آمده است؛ بلکه از پایداری در توسعه نیز برخوردار بوده است. از سوی دیگر برنامه­های مربوط به نوسازی که در کشور ما نمودش در اصلاحات ارضی بود، موجب تغییرات اساسی درساختارهای جامعه مورد مطالعه و نیز تقسیم کار کنشگران بهره­بردار و قشربندی آنان گردیده است و در پی آن، با تغییر جامعه و سبک زندگی در این جامعه، بهره­برداری از دانش بومی نیز رو به ضعف رفته و در حال حاضر، این دانش روبه زوال است.

واژگان کلیدی: دانش بومی، قشربندی اجتماعی، تغییرات اجتماعی، نوسازی، کنشگران بهره­بردار، جنگل و مرتع.

 

 

مقدمه

با وجود پیشرفت تکنولوژی­های جدید در زمینه­های متعدد کشاورزی و دامداری و عرضه به جامعه و استفاده از این تکنولوژی­ها درجوامع شهری، در روستاها و مناطق عشایری این تکنولوژی از اقبال چندانی در پذیرش از سوی مردم برخوردار نبوده است و «در بررسی های به عمل آمده در نقاطی از دنیا چنین بر می­آیدکه علم ومعرفت دانشمندان غربی رو به تحلیل رفته است»(چمبرز، 1376: 98)، وتجربه­های موجود بیانگر این واقعیت است که فن­آوری­های ارایه شده به جوامع روستایی، عموماً کاربرد قابل قبولی در بین روستاییان ندارند و از نرخ عدم پذیرش بالایی برخوردارند.­­ از آن جا که این تکنولوژی خارج از روستا به وجود می­آید و ازنظرشرایط اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و اقلیمی تفاوت زیادی با شرایط جامعه روستایی دارد؛ از این رو پایین بودن نرخ پذیرش این تکنولوژی و ناکارایی ضمنی آن­ها اجتناب­ناپذیر است. به نظر می­رسد برای افزایش کارایی و تقویت جنبه­های کاربردی فن آوری­های ارایه شده به جوامع روستایی، استفاده از دانش بومی این جوامع بتواند راهگشا باشد.

توجه به دانش بومی[4] به عنوان دانشی­که حاصل تجربیات چندهزار ساله است و در روند زمان با عمل سرشته گردیده است؛ درتوسعه روستایی عاملی­مهم به حساب می­آید. مصلحین روستایی به عنوان کسانی که در امر توسعه روستایی دخیل اند، اگر بتوانند در فرآیند برنامه­ریزی روستایی، جهت توسعه آن به این دانش که ریشه در محل دارد و با ساختارهای روستا عجین است، توجه نمایند؛ می­توانند گام­های مؤثری در توسعه روستایی بردارند. دانش بومی جنبه­های مختلفی دارد. از این جنبه­ها می­توان به بهداشت و درمان، گیاه پزشکی، زبان­شناسی، دامداری و کشاورزی، صنعت و حرفه و امور غیر حرفه­ای اشاره کرد (یوسفی، 1390: 23).

مردم  بومی از استعدادها و توانایی­های خاصی در خصوص شناخت و نحوه استفاده از این جنبه­ها برخوردارند و این دانش را طی سالیان دراز و با آزمایش عملی به دست آورده­اند. به عنوان مثال: می­توان از دانش مردم در استفاده از جنگل­ها و مراتع نام برد.

در این تحقیق، هدف کلی، آشنایی با نحوه و عرصه­­های استفاده مردم بخش مرکزی شهرستان رستم استان فارس از جنگل و مرتع در دانش بومی آنان است. که برای دست­یابی به این هدف، بایستی اهداف جزئی­تری را نیز مورد بررسی قرار داد که به شرح زیر است:

بررسی دانش بومی از منظر اندیشمندان این دانش در ابعاد مفهوم و ویژگی­ها، بررسی سابقه دانش بومی استفاده از جنگل و مرتع، بررسی دانش بومی استفاده از جنگل و مرتع در منطقه مورد مطالعه و سؤالاتی این چنینی به ذهن متبادر می­شود که:

دانش بومی چیست و مشخصات آن کدامند؟

چه عرصه­هایی ازدانش بومی در زمینه جنگل و مرتع دربخش مرکزی شهرستان رستم  وجود دارد؟

برنامه­های نوسازی چه تأثیر یا تأثیراتی بر دانش بومی جنگل و مرتع و ساخت جامعه مورد مطالعه بهره­برداران از جنگل و مرتع گذاشته است؟

در طول دهه­های 1950 و 1960 با توجه به نظریه نوسازی، به دانش بومی به عنوان یک مانع ناکارآمد و مطلق برای توسعه می­نگریستند. در این نظریه، با پیروی از الگوهای دوتایی پارسنز، یکی از این مقولات تقسیم­بندی «سنت- مدرن» است، که معتقد است هر چه سنتی است با نوآوری و تجدد مباین است. اما در حال حاضر دانش بومی به طور فزاینده­ای به عنوان یک منبع اساسی با ارزشی به رسمیت شناخته شده است. در واقع این دانش به عنوان پاسخ به شکست تئوری­های بزرگ توسعه توسط کشورهای بزرگ قدعلم ­کرده و ازجمله راه­حل­های فنی­گرا مربوط به اکثریت دهقانان و کشاورزان­کوچک برای چشم­انداز تغییر از دهه­های قبل در جهان است( 413:Agrawall, 1995).  

بنابراین بایستی گفت­که دانش بومی، بدون هزینه و در درسترس بوده و از نظر اقتصادی نیز مقرون به صرفه است(یوسفی، 1392: 9). 

 

پیشینه تحقیق

لیونبرگر و گوین[5] دانش بومی[6] را دانشی می­دانند که کشاورزان آن را به کمک تجربه خود، آموخته و از نسلی به نسل دیگر منتقل می­کنند. این دانش به تدریج رشد کرده، در طول زمان مورد آزمایش قرار گرفته و با محیط سازگار شده است(Lionberger & Gwin, 1991).

وارن[7]دانش بومی را دانش محلی می­داندکه منحصر به یک فرهنگ مشخص و یا جامعه معین است. دانش بومی با دانش علمی که توسط دانشگاه­ها و مجامع علمی و تحقیقاتی ایجاد شده است؛ تفاوت دارد. این دانش، مبنایی برای تصمیم­گیری­های محلی در زمینه کشاورزی، بهداشت، تهیه و تبدیل مواد غذایی، آموزش، مدیریت و منابع طبیعی و فعالیت­های متعدد دیگری در سطح جوامع روستایی است(کریمی، 1383: 47).

آت[8]: دانش بومی را در تمام فرهنگ­های محلی عنوان می­کند که از تعامل میان مردم و محیط در زمینه­هایی مانند کشاورزی، صیادی، طبابت، مدیریت، منابع طبیعی و مهندسی حاصل می­شود. نظام­های دانش محلی بیانگر گذشته و تجارب مردم، روابط اجتماعی و نظام­های تبادل اطلاعات میان آن­ها بوده که می­تواند بیشترین نقش را در نظام­های تولیدات کشاورزی ایفا کند(رضوی، 1384: 23).  

یوسفی(1390) دانش بومی، دانشی است­که طی زمان دریک جامعه باتوجه به فرهنگ خاص­آن شکل گرفته و مبتنی بر تجربه، آزمون عملی و غیر رسمی  است که به صورت شفاهی و سینه به سینه به نسل حاضر منتقل شده است(یوسفی، 1390: 30).

در مورد ویژگی­های دانش بومی نظر اندیشمندان این رشته به طورخلاصه در ادامه خواهد آمد: خصوصیاتی چون انباشته بودن[9] و پویا بودن[10]، همه­گیر بودن، سرشته بودن با فرهنگ بومی(Grenier, 1998)، محلی بودن، ضمنی و غیر مدون بودن، انتقال به صورت شفاهی، تجربی است تا تئوری، فرا گرفته شده از طریق تکرار، تغییر مداوم(شریف­زاده و همکاران، 1382: 42)، کل نگر، به سرعت در حال نابودی است، عملی است(عمادی و دیگری، 1378)، برپایه تجربه بودن، مبتنی بر آزمون و خطا(زارع و دیگری، 1381 :52)، عمومی­گرا بودن، تلفیق کردن فرهنگ و اعتقادات دینی، و درنهایت آن­که نظام­های دانش بومی، کم­ترین خطرپذیری با بیشترین سود دهی را ترجیح می­دهند(Evelyn, 1995).

در خصوص کارهای ویژه دانش بومی جنگل و مرتع نیز به طور فشرده به مواردی اشاره خواهد شد:

سازمان ملل متحد[11]؛ سازمانی تحت عنوان برنامه زیست محیطی سازمان ملل[12]، با علامت اختصاصی UNEP دارد که در زمینه­های متعدد به بررسی این دانش می­پردازد و در حال حاضر چکیده نتایج را در سایت خود می­گذارد. از جمله بررسی­های انجام گرفته توسط این نهاد می­توان به: تغییرات آب و هوایی، مبارزه با بحران­ها، فجایع و بلایای طبیعی، مدیریت اکوسیستم، مواد شیمیایی و فاضلاب، بهره­وری منابع و ... اشاره کرد. هم­چنین تحقیقات دیگری در این خصوص انجام شده است از جمله:

دانش بومی و توان­مندسازی، بررسی توسعه روستایی از درون: این مقاله توسط دیوید دبیلیو جی گئو[13] نوشته شده است. این مقاله با بررسی شواهدی از شکست دانش نوین، درباره برنامه­های منطقه­ای، معتقد به توان­مندسازی توسعه از درون است که این کار را با دانش بومی امکان­پذیر می­داند. این مقاله در سال 1998 به چاپ رسیده است(Gegeo, 1998).

نقش دانش و نوآوری بومی در ایجاد حاکمیت مواد غذایی در بین مردم «اونیدا ویسکانسین» نویسنده این موضوع، جنیفر ماری وازکوز[14] است. این کتاب که در سال 2011 منتشر شده است، درباره نوآوری­های مردم بومی در زمینه­های متعدد در رابطه با جنگل و مرتع در دنیا، به خصوص در آمریکای لاتین و برخی از کشورهای آفریقایی است(Vasquez, 2011).

استفاده از دانش بومی به وسیله زنان در اجتماعات روستایی نیجریه: این تحقیق که به وسیله ام. اتوکون ول و آیان بود[15] از آفریقا در ژوئیه 2008 صورت گرفته است، به نقش زنان در برخورد با دانش بومی در عرصه­های متعدد [از جمله جنگل و مرتع] در اجتماعات روستایی کشور نیجریه پرداخته است (wole & ayanbode, 2008).

دانش بومی و توسعه پایدار: توسط مروین کلاکستون[16] صورت گرفته است. در این تحقیق آمده است که تنوع زیستی، دانش بومی و توسعه پایدار، بسیار نزدیک به هم و مرتبط هستند. سیستم­های دانش بومی، مخزن دانش از گونه­های مختلف حیوانات و گیاهان در روی زمین هستند. برداشت متناسب از این گونه­ها بر اساس ساختار موجود، ضمن حفاظت از این گونه­ها از ضربه مواد شیمیایی به زمین و زیست محیط کم  می­کند(Claxton, 2010).

دانش بومی در کشاورزی پایدار و توسعه روستایی: نویسندگان این کتاب مایکل وارن و کریستین کاشمن[17] هستند. این نوشته از سری نوشته­های سازمان محیط زیست بین­المللی است که درباره دانش بومی در کشاورزی پایدار و توسعه روستایی نوشته شده است. این نوشته دارای چندین مقاله است که هر کدام به صورت مجزا به  موضوع می­پردازند(Warren & kashman, 1988).

فرهنگ به عنوان یک کلید بعد از توسعه پایدار: این تحقیق،­­­ توسط نانسی داکسبوری و الین جیلت در فوریه 2007، با پشتیبانی از چند سازمان در کانادا انجام شده است. نویسندگان در این تحقیق به بررسی مفاهیم، عناوین و مدل­های دانش بومی می­پردازند و بر کارآمدی دانش بومی در امر توسعه و برنامه­ریزی توسعه­ای تأکید می­کنند(Duxbury & Gillette, 2007).  

ایران نیز، در باره دانش بومی، پژوهش­های فراوانی صورت گرفته است از جمله؛ جواد صفی­نژاد: آبیاری سنتی و قنات­ها(1368) و (1373)، مرتضی فرهادی: واره(1386)، مال؛ تعاونی­های سنتی(1379)، فرهنگ یاریگری در ایران(1373)، اشرقی: دانش بومی و برنامه­ریزی توسعه (1377)، امان­اللهی بهاروند: کوچ­نشینی در ایران(1367)، گروسی(1379)، شاه­حسینی: آیین چوپانی و آبدهی در مرتع(1384)، وثوقی: شیوه غارس و مالکی(1386)، یوسفی: دانش بومی استفاده از بلوط(1383)، دانش بومی با تأکید بر جامعه روستایی ایران(1390)، دانش بومی «مجموعه مقالات»(1392) و ده­ها پژوهشگر دیگر،که در زمینه دانش بومی کار کرده­اند.

 

 

مبانی نظری تحقیق

مبانی نظری در این تحقیق به طور خاص، نظریه نوسازی است. نوسازی[18] مفهومی است­که در کل، معادل فرآیندی برای دگرگونی جامعه به کار می‌رود. اصطلاح نوسازی برای تحلیل مجموعه پیچیده‌ای از تحولاتی که در همه زمینه‌ها، برای انتقال از جامعه سنتی و کشاورزی به جامعه صنعتی رخ می‌دهد، به کار برده می‌شد. نوسازی شامل تحولات در زمینه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و روانی است. این دیدگاه نظری، در دهه 1950 باتوجه به تحولات جهانی بر سر کار آمد و یکی دو دهه میدان­دار بود. اصطلاح نوسازی گرچه به صورت معادلی برای توسعه به کار می‏رود، اما دارای مفهوم خاص خود می‏باشدکه با  مفهوم توسعه متفاوت است. در واقع در نوسازی بیشتر بر «فرد» تکیه می‏شود، در حالی که در توسعه بر «جامعه». نوسازی در طول دهه­های 50 و 60 پارادایم غالب در مطالعات توسعه بود. نظریه نوسازی[19] دارای ابعاد مختلفی از جمله: نوسازی روانی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی است که هر کدام خود دارای صاحب­نظران متعددی است. یکی از اعتقادات صاحب­نظران نظریه نوسازی این است که سنتی بودن جامعه (الگوها و ارزش­های جامعه سنتی) منجر به عقب­افتادگی جامعه و باز ایستادن آن ازتوسعه خواهد شد(ازکیا، 1381: 120-69). بر همین مبناست­که در زمان حضور این نظریه و غالب شدن آن در دنیا، به خصوص در جهان سوم، طبل نابودی چیزهای سنتی در جامعه به صدا در آمد. دانش بومی نیز یکی از همین عناصر جامعه بود که با این دیدگاه به نابودی گرایید. بنابراین، در این مقاله با توجه به نظریه نوسازی که توسعه را دریک بُعد، منوط به ازبین بردن ساخت سنتی جوامع می­داند، بررسی در حوزه دانش بومی درعرصه جنگل و مرتع صورت می­گیرد تا درپایان ملاحظه شودکه علاوه بر آن چه در مقدمه آمد، چه عرصه­هایی از دانش بومی در زمینه جنگل و مرتع در بخش مرکزی شهرستان رستم وجود دارد و هم­چنین، برنامه­های نوسازی چه تأثیر یا تأثیراتی بر دانش بومی جنگل و مرتع  و ساخت جامعه مورد مطالعه بهره­برداران از جنگل و مرتع گذاشته است؟ آیا این دانش، ضد توسعه است و یا این که در فرآیند توسعه بی­تأثیر است و از طرفی آن که آیا این دانش می­تواند در توسعه جامعه، جایگاهی هم داشته باشد؟

 

ابزار و روش­ها

جامعه آماری در این تحقیق، بخش مرکزی شهرستان رستم از استان فارس است.[20] در این تحقیق،  منطقه ازنظر جغرافیایی با توجه به ساختارهای طایفه­ای، مکانی، ساختارهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، به 13 ناحیه تقسیم­گردید. ازاین تعداد 4 ناحیه فاقد شرایط و ویژگی­های لازم برای این تحقیق بودند و لذا 9 ناحیه انتخاب گردید. در این 9 ناحیه 73 پاره روستا و آبادی وجود دارد که از این تعداد 14 آبادی خالی از سکنه است. بنابراین از این تعداد، 59 آبادی و روستا دارای سکنه بوده که از این تعداد نیز 43 آبادی دارای شرایط و ویژگی­های لازم برای انجام تحقیق بودند. این روستاها به دو صورت اسکان یافته و متحرک در 9 ناحیه­ای که اشاره خواهد شد، قرار دارند. 23 آبادی، روستای عشایری هستند و 20 روستا نیز اسکان یافته بوده و دارای دامداری نیمه متحرک هستند و با جنگل و مرتع رابطه متقابل داشته و از دانش بومی بهره گرفته و در حال حاضر نیز بهره می­گیرند و در این باره مطلع به حساب می­آیند. 9 ناحیه مورد مورد مطالعه با ویژگی­هایی چون: استفاده از جنگل و مرتع بیش از سایرین، به کاربردن اصول دانش بومی، دارای­ دام، داشتن سابقه عشایری، سابقه استفاده از جنگل ومرتع، پراکندگی قومی وفرهنگی و شباهت در ساختارهای قومی و قبیله­ای منطقه مورد مطالعه این تحقیق و یا جامعه آماری آن را تشکیل می­دهد. نواحی نُه­گانه مورد مطالعه به عنوان نمونه تحقیق به شرح زیر است: 1. ناحیه دلی قاید شفیع
2. طایفه رییسی 3. ناحیه مصیری 4. ناحیه گَردَن قَلات 5. طایفه عبداللهی و کارخانه قند 6. طایفه سادات میریوسفی 7. ناحیه زیردو  8. ناحیه بابا میدان (طایفه بهمن­یاری یا بهم­یاری)  9. کل حِسینَک.

درمورد ویژگی­های افراد مورد مصاحبه و نحوه انتخاب افراد مورد مصاحبه، نیز ذکر این نکته ضروری است که، پس از انتخاب مناطق، به تناسب جمعیت هر روستا (در برخی از ناحیه­ها به دلیل کمی جمعیت خانوار و وجود تشابه فرهنگی بالا) با تعداد افراد حایز شرایط، مصاحبه گردید. تعداد افراد مورد مصاحبه قرار گرفته در کل نمونه آماری، 20 نفر از 150 خانوار بودند. انتخاب تعداد افراد، بر اساس اشباع پاسخ­ها صورت گرفت. این افراد دارای شرایط و ویژگی­های زیر بودند: آشنایی با دانش بومی و زوایا و نحوه­های کاربرد آن در جنگل و مرتع، دارای سن بالا و مطلع از ساختار زندگی عشیره­ای و روستایی.

روش تحقیق مورد استفاده، روش میدانی است و از تکنیک­ها و ابزاری مشاهده مشارکتی، مشاهده آزاد و مصاحبه نیمه ساختار یافته و اسناد استفاده گردید. برای انتخاب نمونه­ها از روش نمونه­گیری گلوله برفی یا زنجیره­ای استفاده گردید. زیرا وضعیت پراکنش منطقه و زمان، اجازه بررسی تک تک خانوارها را برای محقق محدود می­نمود و ازطرفی محقق، نسبت به افرادحایز شرایط جهت مصاحبه اطلاعی نداشت، بنابر این بهترین روش انتخاب افراد، نمونه­گیری به روش گلوله برفی یا زنجیره­ای مدنظر قرار گرفت. چرا که «این­فن شامل شناسایی برخی افراد مهم یک جمعیت ومصاحبه با آن­هاست، سپس محقق به پیشنهاد این افراد برای مصاحبه به سراغ افراد دیگر می­رود. در این روش، هسته کوچک اصلی، با افزایش مرحله­ای، رشد می کند و مانند گلوله برفی که با غلتاندن بر روی زمین برفی ساخته می­شود، نمونه تحقیق نیز افزایش می­یابد. از نمونه­گیری گلوله برفی هنگامی می­توان استفاده کرد که اعضای گروه هدف به نوعی در یک شبکه با یکدیگر در ارتباط بوده و دارای ویژگی­های مشترک می­باشند»(ازکیا، 1382: 255). 

دراین تحقیق در آن بخش­که مربوط به دانش بومی و راه­های استفاده ازآن بوده، از روش­های تجزیه و تحلیل توصیفی[21] و در جاهایی که تغییرات و علل تضعیف یا تقویت موضوع سخن آمده است، از روش  تجزیه و تحلیل علی یا تبیینی[22] استفاده شده است.

  

یافته­های تحقیق

یافته­های تحقیق در چند بند در ادامه خواهد آمد:

- ساختار جامعه مورد مطالعه

بررسی نشان دادکه ساختار اجتماعی جامعه موردمطالعه ما، ساختاری­است عشیره­ای و ایلی و یا دارای چنین سابقه­ای بوده است که هنوز این ساختار در این جامعه دیده می­شود. ساختار این منطقه به صورت ایل، طایفه، تیره، تش و حونه است. ازنظر قشربندی اجتماعی نیز، قشربندی اجتماعی درمیان بهره­برداران جنگل ومرتع قبل ازاصلاحات ارضی: خان، مباشر، کدخدا، مأموران صناغ­گیر[23]- شاخ­شمار، رعیت- دامدار[24]، برزگر[25]- چوپان بود. در خارج از این قشربندی و در کنار هرم قدرت، دو گروه دیگر وجود داشته­اند که به گروه­های مطرود و نیمه مطرودمطرب (نوازندگان و تنبک­زنان)، غربت­ها (آهنگران و ابزارسازان) معروف­اند.  

  در جامعه مورد مطالعه، تقسیم کار در این سیستم در قبل از اصلاحات ارضی، در رابطه مستقیم با قشربندی هر دوره در جامعه بوده است:

خان یا ارباب: خان مالک­کل منطقه محسوب می­شد و دامداران و رعایا نیز به عنوان اجاره­دار و سهم­بر، از جنگل­ها و زمین­های منطقه بهره­برداری می­کردند.

صناغ[26] بگیران: آن­ها از طریق گرفتن صناغ از دام­ها در حقیقت، اجاره مراتع را از دامداران، اخذ می­نمودند(یوسفی، 1372: 46-45).

  رعیت- دامدار: دامداران از طرق متعدد، کار بهره­برداری، حفظ و احیاء جنگل­ها و مراتع را اجرا      می­کردند. تقسیم کار این گروه در زیر آورده می­شود:

الف) تقسیم کار عناصر ستادی در امر دانش بومی استفاده از جنگل و مرتع (کد خدا و ریش سفیدان

و متخصص محلی)[27]: کد خدا با کمک ریش سفیدان، کارشان نظارت بر نحوه اجرای بهره­برداری از جنگل ومرتع بوده است. هم­چنین، متخصصین محلی در رابطه با ارتباط انسان، دام وطبیعت نیز چند دسته بوده­اند که از جمله این متخصصین می­توان به تخمین زنان وضعیت و نوع مرتع در سال­های متعدد از نظر مرغوبیت و تعادل دام و مرتع و مدت بهره­برداری، مدت قرق، زمان ورود دام و زمان کوچ و ... اشاره کرد.

ب) تقسیم کار عناصر اجرایی در امر استفاده از مراتع و جنگل­ها در دانش بومی

1. نگهبانان[28] (جنگلبانان مردمی): فرد یا افرادی توسط کد خدا (البته با نظرخان یا نماینده خان) برای نگهبانی از جنگل و مرتع انتخاب می­گردید. کار جنگلبان عبارت بود از گشت­زنی در جنگل و مرتع و جلوگیری از قرق­شکنی.

2. ناظر: یک نفر ناظر نیز بر کار کل نگهبانان گمارده می­شد.

3. چوپانان: کار چوپانان علاوه بر چراندن احشام (اعم از گوسفند و بز) شامل این نیز بوده است­که به عنوان یک متخصص در امور بهره­برداری، حفظ و احیاء جنگل و مرتع و جلوگیری از تخریب کمک می­کردند. در واقع چوپان دارای نقشی چندگانه بوده است.

  4. گروه­های مطرود و نیمه مطرود: از میان این گروه­ها، تنها «غربت­ها» به طور مستقیم در جریان دانش بومی استفاده از جنگل و مرتع در ارتباط بودند. غربت­ها یا آهنگران کارشان دوره­گردی در روستاها و ساختن وسایل متعدد بود. 

پس از اصلاحات ارضی قشربندی جامعه مورد مطالعه دچار دگرگونی شد[29]. اصلاحات ارضی، سیستم ارباب- رعیتی را به هم ریخت و با ورود نمودهای مدرنیته به روستاها و مناطق عشایری که از زمان رضا شاه مورد هجوم برای تغییر ساخت­ها بوده­اند، به تدریج، ساختار قشربندی جامعه دچار تغییرات گردید. دولت به طور کلی  جای مالک را در ده و عشایر گرفت و قدرت ضعیف شده مالک که از دهه اول قرن حاضر (شمسی) با ورود دولت به تدریج ضعیف شده بود برای همیشه از روستاها، برچیده شد[30].

طبقه و قشر دارای سرمایه (سرمایه­داران)، شامل قشرهای: الف) قشر سرمایه­دار کشاورزی، ب) قشر سرمایه­دار صنعتی، پ) قشر سرمایه­دارخدماتی، ت) قشر سرمایه­دار تجاری، ث) قشر سرمایه­دار مالی.

طبقات متوسط، کارگران، تولیدکنندگان مستقل، قشر رعیت- دامدار و طبقه ­کشاورزان شامل دو قشر: الف) مالکان متوسط ب) خرده مالکان.

قشرخرده بورژوا- دامدار و گروه­های خارج ازسلسله مراتب قشربندی و هرم­قدرت، شامل: الف) گروه­های مطرود[31] ب) نیمه مطرود[32]، قشربندی پس از انقلاب 57 را تشکیل می­دهد.

قشربندی اجتماعی بهره­برداران دانش بومی استفاده از جنگل و مرتع در منطقه مورد مطالعه در حال حاضر نیز به شرح زیر است:

مطالعه مورد نظر در جامعه آماری تحقیق، نشان می­دهد که از میان طبقات و اقشار موجود تنها دو قشر از این دانش در حال حاضر بهره­برداری می کنند. این دو قشر عبارتند از: قشر عظیم رعیت- دامدار و یک قشر نو ظهور به نام خرده بورژوا- دامدار.

قشر رعیت- دامدار از یک سو شامل مردم روستاهایی هستد که ساکن بوده و ضمن کشاورزی به دامداری هم می­پردازند و ازسوی دیگر، در برگیرنده روستاییان عشایری است که نیمه یکجانشین شده­اند. قشر دیگری که با توجه به خصیصه­هایش در این تقسیم­بندی قرار می­گیرد، قشر نو ظهور خرده بورژوا-دامدار است. این قشر یا طبقه­که درحقیقت زاییده ساختار جامعه مورد مطالعه دردهه­های اخیر است، شامل افرادی است که کارهای متنوعی را انجام می­دهند. با بررسی­ای که صورت گرفت، برخی از بهره­برداران، افرادی از این قشر هستند.

 

-         زمینه­های استفاده از دانش بومی[33] جنگل و مرتع در منطقه مورد مطالعه توسط کنشگران[34] بهره­بردار

در این تحقیق، به طور کلی دو عرصه عمده در دانش بومی کنشگران بهره­بردار، در منطقه مورد مطالعه از جنگل و مرتع، قبل از اصلاحات ارضی وجود داشته است. این دو عرصه عبارتند از:

الف)  دانش بومی بهره­برداران منطقه مورد مطالعه در ارتباط با بهره­برداری، حفظ، اصلاح و بهبود مراتع و جنگل­ها و جلوگیری از تخریب آن­ها جهت دام.

  ب) دانش بومی بهره­برداران منطقه مورد مطالعه از فرآورده­های جنگلی در عرصه­های خوراکی، دارویی و صنعتی.

  الف) دانش بومی بهره برداران منطقه مورد مطالعه در ارتباط با بهره­برداری، حفظ، اصلاح و بهبود مراتع و جنگل­ها و جلوگیری از تخریب آن­ها جهت دام.

این بخش بیشتر به بهره­برداری از مراتع در زمینه استفاده جهت دام مربوط می­گردد و شامل قوانین و عرف­های محلی است که توسط مردم و زیر نظر خان به صورت شفاهی مرسوم شده و توسط کنشگران بهره­بردار، لازم­الاجرا بوده است. این قوانین و رسوم به طور عمده به اقسامی تقسیم می­گردید که هرکدام نیز به بخش های خُردتری دسته­بندی می­شود که بدان­ها اشاره می­گردد:

1. مدیریت چرای دام: دراین بخش از طرق مختلف، بر نحوه بهره­برداری، حفظ و اصلاح و جلوگیری از تخریب مراتع و جنگل­ها، مدیریت اعمال می­گردید. نقش مدیر به صورت چرای متناسب و چرای ترتیبی دام­ها درمکان­های مرزبندی شده بدون حصار، استراحت دام­ها درفصل گل­دهی گیاهان، جلوگیری از چرای دام در روزهای متوالی با کیفیت متفاوت، رعایت فصل چرا اعمال می­گردید. در زیر، هر کدام به طور مختصر توضیح داده خواهد شد:

الف) چرای متناسب: یکی از راه­های جلوگیری از تخریب مراتع و حفظ آن، چرای متناسب مرتع است. عشایر برای جلوگیری از کوبیدگی مرتع و ایجاد فشار بر یک نقطه از مراتع، سالیانه محل چادر و یورد [یورت] خود را تغییر می­دادند. دامداران منطقه مورد مطالعه می­گویند، در فصل بهار زمانی که علف به تازگی شروع به روییدن می­کند، در صورتی که هوا بارانی باشد، وارد شدن گله به چراگاه، زمین خیس با سم­گوسفندان لگدکوب وسفت شده و علف­های تازه روییده شده بوسیله گله ریشه­کن می­شود. بنابراین، در این زمان، از ورود گله به چنین مراتعی جلوگیری می­کنند.

ب) چرای گله در قطعات مختلف فرضی: در دانش بومی مردم منطقه مورد مطالعه، چوپانان، چراگاه­هایی چون چمنزارها را به ده‌ها قطعه فرضی تقسیم کرده و هرقطعه را دریک روز یامدت زمانی مشخص، می‌چرانند، بدون آن که دام وارد قطعات همجوار عرصه‌های چرا گردد. کنشگران بهره­بردار، معتقدند با این شیوه به صورت بهینه از مرتع استفاده می­شود.

پ) استراحت دام در ساعات گرم روز در مرتع: در ساعات گرم هوا در تابستان (ساعات اولیه بعد از ظهر) دام تمایل دارد که تا خنک شدن هوا استراحت کند، از این رو، حرکت گله در ساعات گرم هوا باعث می‌شود تا گله ساعتی را صرفاً راهپیمایی نموده و به چرا نپردازد، راهپیمایی بدون چرا، به ضرر چراگاه تمام می‌شود، زیرا؛ علوفه موجود در مراتع، لگدکوب می­شود.

ت) مدیریت گله در هنگام گل­دهی گیاهان: در فصل گل­دهی گیاهان مرتع، دام­ها برای چریدن از گل­های تازه شکوفا شده بیشتر راه پیموده و کمتر توقف می‌کنند. این راهپیمایی ضمن لگدکوب کردن گل­ها موجب خسته شدن گله نیز می­گردد. چوپانان منطقه مورد مطالعه برابر دانش بومی خود در چنین مواقعی از ورود گله به مرتع در حال گل­دهی جلوگیری می­کردند.

ث) رعایت فصل چرا: در مناطق متعدد مورد مطالعه، زمانی که علف­ها کاملاً رشد کرده و به گل نشسته­اند، گله وارد مرتع می­گردید.

 2. چرای متناوب:یکی از راه­های جلوگیری از تخریب مراتع و کمک به بهبود و اصلاح آن، ایجاد تناوب در چرا است­که در دانش بومی­مردم منطقه مورد مطالعه درگذشته مرسوم بوده است. این روش­های بومی به ترتیب عبارتند از:

الف) کوچ: یکی از نمونه­های چرای متناوب کوچ است­که درحوزه­های جغرافیایی مراتع ییلاق، قشلاق و میان­بند صورت می­گیرد.

کوچ نشینان منطقه مورد مطالعه در زندگی کوچ­نشینی خود، دارای قوانین اجتماعی خاصی بودند. یکی از جمله موارد این قانون تقویم کوچ بوده است. بر اساس این تقویم، زمان کوچ از رأس هرم ایل تعیین و به رده­های پایین­تر اعلام می­شد و واحدهای کوچنده موظف به اجرای قانون ایلی بوده و از آن تخطی نمی­کردند.

ب) قرق­مراتع: به منظور جلو گیری ازبهره­برداری بی­رویه و زودرس از مراتع­که منجر به تخریب مراتع و جنگل­ها می­گردید، بین مردم قوانینی وضع می­شد. یکی از این قوانین قرق مراتع بود. قرق مراتع ضمن جلوگیری ازتخریب مراتع، از آسیب رساندن به مراتع قبل از شکستن قرق­شان نیز جلوگیری می­نمود؛ زیرا اگر قرق شکسته می­شد، دام­ها بدون رعایت قانون چرا به مراتع آسیب می­رساندند. 

پ) چرای گردشی: چرای گردشی از نمونه­های چرای متناوب است. دامداران برای مدتی دام­ها را از یک مرتع به مرتع دیگر می­بردند تا تناوب در چرا رعایت گردد.

  تعادل دام و مرتع: از علل و عوامل تخریب مراتع می­توان به چرای مفرط و عدم تعادل تعداد دام و ظرفیت مراتع اشاره کرد. عشایر و روستاییان از دوران گذشته تاکنون راهبردها و قوانین نانوشته خاصی برای مبارزه با این عامل تخریب  به منظور حفظ و توسعه و هم­چنین بهره­برداری بهینه از مراتع داشته­اند. در این جا به چند مورد اشاره می­گردد:

الف) تنوع درترکیب گله: دامداران سنتی منطقه مورد مطالعه تنوعی از دام­ها را نگه­داری می­کردند. در مرتع علف­های گوناگونی وجود دارد و هر حیوانی، گیاهی خاص را مورد استفاده قرار می­دهد. بنابراین؛  دامداران منطقه در قدیم برای مدیریت مرتع به تنوع در ترکیب گله توجه داشته­اند. از این رو گله باید ترکیبی از بز و میش باشد. زیرا بزها از نظر تغذیه‌ای به چریدن بوته‌ها علاقه­مند می­باشند و با تحرک در میان صخره­ها و شیب­ها و نیز با چنگ­اندازی بر درختان چرا می­نمایند. ازطرف دیگرگوسفندان یا میش­ها هم دارای تحرک کم­تری هستند و هم علف­های نازک را مورد چرا قرار می­دهند. 

دراین رابطه آنان به منظور استفاده بهینه از مراتع اقداماتی نیز بدین شرح انجام می­دادند:

1. جدا کردن گله­های دام: از روش­های معمول برای استفاده بهینه از مراتع به ویژه در مراتع ییلاقی، جداسازی انواع دام برحسب سن و جنس بوده  است. بر این اساس مراتع را به شرح ذیل تقسیم­‌بندی می‌کنند: به ترتیب بخش­هایی را برای کَل و قوچ، تعلیف بره‌ها، چرای بزها،  چرای نازاها، چرای آنان که   می­دوشیدند، محلی برای چرای نرها، لاغرها، در نظر می­گرفتند.  

   3. تعدیل دام­ها: دامداران منطقه مورد مطالعه، برابر قوانین عرفی و محلی خود که بدان سخت پای­بند بودند، به اندازه توان­مراتع، دام وارد می­کردند و در صورت ازدیاد دام­ها و یا کمبود علوفه نسبت به ایجاد توازن بین دام و مرتع اقدام می­کردند. برخی از دام­ها را فروخته و یا برخی را به منطقه­ای دیگر نزد خویشاوندان خود می­فرستادند. 

4. قطعه­بندی مراتع: قطعه­بندی مراتع، تابع وضعیت و مراحل رویشی گیاهان بوده است و هر مکان برای زمان و نوع جنس و سن حیوان متناسب بوده است.

5. ارزیابی مراتع: دامداران در منطقه مورد مطالعه، چند روز قبل ازکوچ به منطقه ییلاقی، برای ارزیابی وضعیت مرتع و اطلاع از وضع علوفه، از مراتع مذکور بازدید می­کردند و در صورت مساعد بودن وضعیت مرتع، گله‌های خود را راهی ییلاق می‌کردند.  

6. اصلاح و بهبود مراتع از طریق بذرافشانی: در منطقه مورد مطالعه با آویزان کردن کیسه­ای به گردن بز سرگله، بذر را درون آن ریخته و سوراخی در پایین کیسه تعبیه می­کردند. بذر بر زمین می­ریخت و حرکت گله پشت سر، سر گله بذرها را به زیر خاک می­برد و مرتع از این طریق غنی می­گشت.

7. اصلاح و بهبود مراتع از طریق استفاده از علوفه کمکی: یکی دیگر از راه­های جلوگیری از تخریب مراتع و بهبود آن دردانش بومی مردم منطقه مورد مطالعه، به ویژه زمانی­که تناسبی بین تعداد دام و مرتع وجود ندارد و یا فقر مرتع و فقر فصلی وجود دارد، استفاده از علوفه کمکی است.

8. وجود مالک یا خان: قبل از ملی­شدن مراتع، اغلب درمنطقه مورد مطالعه تا قبل از اصلاحات ارضی مردم در ازای چرای دام­های خود به خان بهایی می­داده­اند. از طرف دیگر خان نیز بر کار مراتع از طریق ناظران خود نظارت داشت تا قوانین عرفی (دانش بومی بهره­برداری، احیاء و بهبود مراتع) رعایت گردد.

9. اصلاح و بهبود مراتع  و رابطه آن با منابع آب دام­ها: در این رابطه برای رهایی از مشکلات ایجاد شده دانش بومی مردم اقدام به مواردی چون؛ تعدیل دام­ها در سال­های خشک و مدیریت چرا از طریق ایجاد فاصله زمانی در آب دادن به گله می­نمودند.

10. اصلاح و بهبود مراتع از طریق کنترل آفات وعلف­های مزاحم در مراتع: در این روش راه­هایی در دانش بومی وجود داشت که برخی عبارتند از: جمع­آوری دستی گیاهان، جلوگیری از شخم مراتع و تغییر کاربری زمین مراتع به کشت دیم، جلوگیری از ورود دام­ها به مراتع بعد از چرا در مراتع دارای گیاهان بد خوراک.

    11. اصلاح و بهبود مراتع از طریق کودپاشی مراتع: چوپانان سعی می­کردند که به تناسب، دام­ها را طوری در مراتع بچرخانند که از طریق کود حیوانی این چرخه کامل شود.

 

- دانش بومی بهره­برداران منطقه موردمطالعه از فرآورده­های جنگلی درعرصه­های خوراکی، دارویی و صنعتی

گیاهان متنوعی در منطقه مورد مطالعه وجود دارند که در زمینه دارویی از آن­ها در دانش بومی (طب سنتی) استفاده می­شده است. در زیر به طور خلاصه به بخشی از آن اشاره و ارتباط آن­ها با زندگی مردم بومی، بیان می­گردد:

1. گیاهان وگیاهچه­های مورد استفاده خوراکی: بخش اعظمی ازغدای انسان­ها به صورت برگ، ریشه و دانه و پوست بسیاری از گیاهان در قدیم تأمین می­شد. این گیاهان طی مراسم خاصی و با روش­های متفاوتی به طوری که به طبیعت و محیط زیست ضربه وارد نشود، جمع­آوری می­گردیدند. در منطقه مورد مطالعه از این گیاهان فراوان است که می­توان به: قارچ، بادام کوهی، گلاب­کوهی، پیاز و پیازچه ها، کنگر و ... اشاره کرد.

2. گیاهان و گیاهچه­های دارویی: در قدیم­که از علم پزشکی و داروهای جدید، خبری نبود، در منطقه مورد مطالعه گیاهان دارویی زیادی وجود داشت که مردم و متخصصینی ازآنان، این گیاهان وگیاهچه­های دارویی را در زمان مقتضی جمع و با مخلوطی از آنان، داروهای گیاهی تهیه می­کردند. امروزه هر چند این نمونه طب رو به ضعف رفته است؛ اما در چند ساله اخیر مردم منطقه مورد مطالعه در بسیاری از موارد به این گیاهان روی آورده­اند. گیاهان دارویی در منطقه مورد مطالعه بسیار زیادند که در زیر به بخشی از آنان اشاره می شود: آویشن، بومادران، پونه، الپه، گزنه، بارهنگ، سنبل­الطیب، بابونه، بلوط، بنه یا پسته کوهی،  پرسیاوشان، پشموک، تاجیری، شاطره، شنبلیله، فرنج مشک، گل گاو زبان، ختمی، تره تیزک، کمر زری، دنک، زنیان، سگ چیل، افدرا، کبر، انجوک، درمنه کوهی، ریواس، گل نگین (لاله واژگون)، قارچ کوهی، انجیر، رازیانه، شاه پسند، پیاز، پنیرک و ده­ها گیاه دارویی دیگر.

3. در زمینه صنعتی نیز گیاهان در دانش بومی مردم مورد مطالعه از جایگاه ویژه­ای برخوردار بوده­اند که در زیر به طور فشرده اشاره می­گردد: تمشک، پیاز، نیل، بلوط، شیرین بیان، زرشک وحشی، گل زرد، توت، گلرنگ، مهره گیاه، بادام کوهی، خویش، افرا، و ... در صنایع رنگرزی سنتی (رنگ­های متفاوت) دارای کاربرد هستند.

بادام کوهی؛ بافتن سبد از الیاف آن و تهیه روغن از دانه­اش، پسته وحشی؛ استفاده صنعتی آن در منطقه در دانش بومی برای فروش به بازار بوده است، اشنان؛ تهیه پودر برای شستن لباس­ها و غیره، بنیو؛ تهیه ابزار چوبی، تگ؛ تهیه چوب دستی زیبا، خلال برای به هم وصل کردن قسمت­های سیاه چادر، گون؛ تهیه روغن برای چراغ به جای نفت، بید، ساختمان­سازی، تاگ؛ تهیه ابزازآلات چوبی، نی؛ حصیر، سبد، نی قلیان و ...، شن؛ شستشوی ظروف با پوست آن، برچو؛ استفاده از چوب در سیاه چادر، کیالک؛ وسایل چوبی به ویژه قنداق تفنگ و سایر موارد دیگر.

 

تغییرات ایجاد شده در ساختار جامعه مورد مطالعه

هر جامعه­ای درگذر زمان دچار تحولات و تغییرات خواهد شد. تغییرات اجتماعی در روستاها و مناطق عشایری ایران  نیز با توجه به چنین خصیصه­هایی و مطابق با تغییرات بین­المللی و در ساختار جدیدی که برای روند تغییرات کشورهای جهان سوم لحاظ­کرده بودند، در این روند قرارگرفت. در منطقه مورد مطالعه نیز به عنوان جزئی از جامعه ایران، این تغییرات کلان به جامعه رسوخ کرده و در کنار ویژگی­های خاص جامعه مورد نظر برساختار این جامعه تأثیر گذاشت. امروزه دیگر شاکله ایلات از هم پاشیده است و ساختار ایلی آنان رو به ضعف نهاد. از نظر قشربندی نیز، بعد از اصلاحات ارضی به دلیل انحلال نظام ارباب- رعیتی، مأمورین دولتی جای سرپرستان قبلی ایلات را گرفتند و این امر از پیش­تعیین شده بود، زیرا هدف اساسی اصلاحات ارضی، جایگزین کردن دولت به جای اربابان و برداشتن این حصار بین خود و مردم بود. بعد از انقلاب 57، بازمانده­های رژیم سابق نیز از منطقه مورد مطالعه رفتند. برخی به مردم پیوستند، برخی به زندگی خود ادامه داده و کاری به کار مردم نداشتند.

در زمینه تقسیم کار، تقسیم کار قبل از اصلاحات ارضی با توجه به قشربندی موجود بود که اساس آن را سن وجنس تشکیل می­داد. اما پس ازاصلاحات ارضی با تغییرساختارهای متعدد جامعه مورد مطالعه، تقسیم کار در این منطقه نیز دچار تغییرات اساسی گردید. به همراه از بین رفتن برخی اقشار، برخی کارها نیز از میان رفته و برخی دیگر در زندگی مردم سر بر آوردند.

یکی از گروه­هایی که بعد از اصلاحات ارضی تقریباً از گردونه تقسیم کار نه تنها در این زمینه [دانش بومی جنگل و مرتع] بلکه در سایر زمینه­های زندگی منطقه مورد مطالعه، خارج گردیدند، غربت­ها یا آهنگران هستند. این گروه به دلیل ورود ابزار و آلات صنعتی به بازار در رقابت با وسایل صنعتی شکست خوردند. صرفاً در برخی موارد این گروه برخی وسایل بسیار سنتی را که در مناطق دور دست مورد استفاده است را ساخته و با دوره­گردی اقدام به فروش این ابزار و وسایل با قیمت نازل می­کنند.

 

تغییرات ایجاد شده در عناصر مربوط به دانش بومی استفاده از جنگل و مرتع  از اصلاحات ارضی تاکنون

دانش بومی در منطقه مورد مطالعه با اجرای اصلاحات ارضی به عنوان یک نمونه و مصداق برنامه نوسازی در منطقه مورد مطالعه، با خود، برنامه­های مدرن را به همراه داشت که رو در روی دانش بومی مردم در عرصه­های مختلف (از جمله عرصه مورد مطالعه) گردید. این تغییرات در دسته­بندی­هایی قابل بررسی است.

الف) صنایع چوبی: قبل از اصلاحات ارضی از چوب در دانش بومی در مواردی چون خانه­سازی،  وسایل مرتبط با کشاورزی، وسایل به کار رفته در امر حمل ونقل، وسایل جنگی و دفاعی، استفاده ازچوب در سیاه چادر و غیره مورد استفاده قرار می­گرفت. با تغییرات سبک زندگی مردم، استفاده از این دانش به حداقل خود رسید و در برخی از مناطق مورد مطالعه به کلی دانش بومی این بخش از بین رفته است.

ب) صنایع­چرمی: درگذشته از برخی از فرآورده­های جنگل و مرتع (مثل تانن بلوط) در امر دباغی انواع مشک و نیز تهیه چرم مورد نیاز استفاده می­گردید. به مرور زمان با جایگزینی وسایل و ابزار جدید، این دانش به غیراز برخی مناطق آن هم در حد بسیار فقیر، از رده خارج شده است.

پ) صنایع رنگرزی: در قبل از اصلاحات ارضی، دانش بومی استفاده از گیاهان در امر رنگرزی دارای اهمیت ویژه­ای بود. در آن زمان ضمن وجود کارگاه­های محلی­ که به همراه ایل جا به جا شده و یا در روستاهای ساکن در روستا مستقر بودند، گاه هر خانه برای خود یک کارگاه کوچک رنگرزی بود که از گیاهان متعدد با ترکیبات متعدد دررنگ نمودن­الیاف استفاده می­کردند. با حضورکارگاه­های بزرگ رنگرزی و به مرور حضور کارخانه­های صنعتی در این رابطه به کشور و هم­چنین تغییر در شیوه تهیه زیراندازها و وسایل که به سبک صنعتی در بازار تهیه می­گردید، به تدریج این دانش نیز (از جمله در منطقه مورد مطالعه) به ورطه فراموشی سپرده شد.  

ت) صنایع غذایی: امروزه کمتر کسی است که برای تهیه غذای اصلی و مایحتاج خود، به جمع­آوری دانه­ها، ریشه و سایر اجزاء گیاهان و گیاهچه­ها در منطقه مورد مطالعه بپردازد. البته بهره­برداری از جنگل و مرتع به صورت دیگری غیر از دانش بومی و به منظورهای دیگری در منطقه به طریق غیر استاندارد و بدون رعایت قوانین گذشته انجام می­شود و همین امر نیز موجب تخریب مراتع از نظر این­گونه از گیاهان گردیده است.

در زمنیه گیاهان دارویی نیز بهره­برداران نسبت به قدیم از این گیاهان استفاده نمی­کنند؛ اما بنا به گفته برخی از افراد مناطق مورد مطالعه در چند سال اخیر مردم مجدداً به استفاده از این گیاهان روی    آورده­اند. البته نحوه استفاده و میزان و نوع بیماری متفاوت است.

 

تغییر در بهره­برداری کنشگران و استفاده از مراتع و جنگل­ها

پس از ملی شدن مراتع و جنگل­ها، نظارت بر جنگل­ها از مالک گرفته شد و به دولت واگذار گردید. اما دستگاه­های­دولتی نتوانستند ازعهده این­کار به­خوبی برآمده و لذا به تدریج قوانین مربوط به بهره­برداری زیر پا گذاشته شد، ساختار قشربندی بهره­برداران به هم ریخت و ... بنابراین بهره­برداری دچار تغییرات گردید. با رفتن مالک، طبقه­ای ازرعیت- دامدار (شاید بشود آن­ها را با طبقه متوسط زمان خویش همتراز دانست) به آن سطح ارتقاء یافت، روستاییان به سوی زمین­های دیم روی آوردند، دام­ها اضافه بر توان مراتع وارد جنگل­ها گردید، فصل و زمان مناسب ورود به چرا ومدت زمان چرا رعایت نگردید، تقویم کوچ به هم خورد، بسیاری از کوچ­روها یکجانشین شدند و لذا در طول سال، دام­ها در مراتع بدون رعایت هیچ قرقی می­چرخیدند، تغییر چوپان­ها و عدم رعایت شرایط و تخصص چوپان­ها در انتخاب آنان و ...، موجب گردید که به تدریج دانش بومی استفاده از مراتع در زمینه چرا، به فراموشی سپرده شود.

در زمینه و عرصه بهره­برداری از جنگل نیز بنا به یافته­های تحقیق با ورود دولت به دایره مدیریت جنگل، و با عنایت به تغییر ساختار قشربندی و عدم آگاهی قشر جدید بهره­بردار، در رأس اهمیت موضوع، مسایلی چون دادن رشوه به جنگلبانان، و موارد دیگر موجب شدکه اقدام به بهره­برداری بی­رویه از جنگل­های منطقه صورت گیرد. بهره­برداری موجب نابودی جنگل­ها برای سوخت و تهیه زغال و فروش آن در شهر بدون رعایت قوانین عرفی موجب تخریب جنگل­ها گردیده است.

 

جمع­بندی

ازجمله برنامه­هایی­که از بالا بر روستاها تحمیل شد و اجرای این برنامه (هرچند ناقص) ساخت منطقه را به هم ریخت و موجب تغییر در ساختارهای آن گردید، تباین سنت و مدرنیته بود که توسط شاگردان پارسنز و به تبعیت از متغیرهای الگویی او (به عنوان بخشی از تبارشناسی نوسازی) صورت گرفت. از این رو با لحاظ دو انگاری­های متعدد از جمله «سنت- مدرن»[35] نوسازی[36] در این دیدگاه به وضوح دیده می­شود. از منظر «سنت- مدرن» هرچه سنتی است، با جریان نوسازی و رشد جامعه متباین و مغایر است و لذا برای پیشرفت جامعه باید عناصر سنتی را از جامعه روستایی زدود و عناصر مدرن را جایگزین آن کرد. از همین روست­که در فرآیند اجرای این برنامه ما شاهد رهاشدن دانش بومی و به مرور زمان ضعف و گاه تخریب آن می­شویم.

در این پژوهش، یافته­ها نشان می­دهدکه دانش بومی درعرصه جنگل و مرتع در منطقه مورد مطالعه، از غنای کافی برای امرار معاش زندگی بومیان در قبل از اصلاحات ارضی برخوردار بوده است و از طرفی مردم با این دانش آشنایی کامل داشته و همین امر نیز موجب گردیده بود که بهره­برداری از پایداری برخوردار باشد. هم­چنین این دانش نه تنها با توسعه و پیشرفت جامعه مباینتی نداشته، بلکه یافته­های تحقیق حاکی از آن بود که از پایداری برخوردار بوده و می­تواند همگام با توسعه به پیش برود. با تغییراتی که اصلاحات ارضی به عنوان یک نمونه بارز از نوسازی درجامعه ایران و به تبع آن درمنطقه مورد مطالعه ایجاد کرد، با تغییر ساختارهای متعدد جامعه، بهره­برداری از این دانش در عرصه مورد مطالعه و نیز تقسیم کار و سایر مواردی که با عناصر متعدد این دانش ارتباط داشت، دچار تغییرات جدی شد و دانش بومی نیز زیر چرخ­های نوسازی در یک رقابت یک طرفه خرد شد و از بین رفت و این مسئله موجب زیان زیادی به جامعه، به ویژه محیط زیست وارد آورده است. برای جلوگیری از نابودی این دانش در این عرصه پیشنهاد می­گردد؛ مالکیت و نحوه نگه­داری از این سیستم به مردم هر منطقه واگذار گردیده و اجازه داده شود بر اساس دانش مردم و نیز تلفیق آن با دانش نوین این امر صورت گیرد.

کسانی که می­خواهند در این باب تحقیقی انجام دهند، ضروی است که ضمن آشنایی با منطقه مورد مطالعه، به درون ساختارهای منطقه رسوخ­کرده و خود را ازبندِ قیدهای نوسازی و الگوی صرفاً غربی­شدن بزدایند.

 

 

منابع

ازکیا ، م. (1381). جامعه­شناسی توسعه. تهران، مؤسسه نشر کلمه. چاپ چهارم.

ازکیا، م .(1382). روش­های  کاربردی تحقیق. تهران: انتشارات کیهان. 

اشرقی، چ. (1377). دانش بومی و برنامه­ریزی توسعه. مجله جنگل و مرتع. شماره 40، سازمان جنگل­ها، مراتع و آبخیزداری کشور، پاییز.

امان­الهی بهاروند، س. (1367). کوچ­نشینی در ایران. پژوهشی درباره عشایر و ایلات. تهران: انتشارات آگاه. چاپ دوم.

چمبرز، ر .(1376). توسعه روستایی، اولویت­بخشی به فقرا (حمایت از اقشار آسیب­پذیر). ترجمه: م، ازکیا. انتشارات دانشگاه تهران.

رضوی، س. (1384). دانش بومی کشاورزی و منابع طبیعی و تلفیق آن با دانش نوین. مجله جهاد. سال بیست و پنجم، شماره 269.

زارع ، ح؛ و دیگری. (1381). نگرش به دانش بومی. مجله جهاد. سال نوزدهم، شماره 231-230.  

سازمان ملل متحد، ب. (1392). دانش بومی مدیریت بلایای طبیعی در آفریقا. ترجمه: ج، یوسفی. تهران: انتشارات کتاب اول.

شاه­حسینی، ع، ر. (1384). چوپانی. فصلنامه عشایری ذخائر انقلاب. سازمان امور عشایر ایران، شماره­های 45 و 46، بهار و تابستان.

شریف­زاده؛ و همکاران. (1382). ساخت­دهی چارچوبی برای ارتقای کاربری و توسعه نظام­های دانش بومی در توسعه پایدار. مجله جهاد. سال بیست و سوم، شماره 261-260.  

صفی­نژاد، ج. (1368). آبیاری سنتی در کاشان. بیابان. دوره جدید، شماره 24. 

صفی­نژاد، ج؛ و همکار. (1373). بند قنات سری نهفته در دل خاک. علوم اجتماعی. دوره دوم، پاییز و زمستان. 

عمادی، م؛ و دیگری.(1378). دانش بومی و توسعه پایدار روستاها، دیدگاهی دیرین در پهنه­ای نوین. روستا و توسعه. شماره 33.

غفاری، ت. (1370). مراتع پشتوانه اقتصادی. فصلنامه عشایری ذخائر انقلاب. شماره 14، سازمان امور عشایر کشور، بهار.

فرهادی، م. (1379). مال، تعاونی سنتی عشایر ایران. فصلنامه عشایری ذخایر انقلاب. دوره جدید، شماره­های 3 و 4.

فرهادی، م. (1386). واره «درآمدی به مردم­شناسی و جامعه­شناسی تعاون». تهران: شرکت سهامی انتشارات. چاپ دوم.

فرهادی، م. (1373). فرهنگ یاریگری در ایران. (جلد اول)، تهران: مرکز نشردانشگاهی. 

کریمی، س. (1383). دانش بومی در فرآیند توسعه. مجله جهاد. شماره 262-261.

مرکز آمار ایران. (1387). سرشماری اجتماعی- اقتصادی عشایر کوچنده. نتایج تفصیلی.

مرکز آمار ایران. (1390). سرشماری عمومی نفوس و مسکن

 وثوقی، م. (1386). جامعه­شناسی روستایی. تهران: انتشارات کیهان. چاپ دوازدهم.

یوسفی، ج. (1383). دانش بومی استفاده از بلوط در شهرستان ممسنی. پایان­نامه کارشناسی ارشد در رشته توسعه روستایی. دانشگاه تهران.

یوسفی، ج. (1390). دانش بومی با تأکید بر جامعه روستایی ایران. تهران: انتشارات راه سبحان با همکاری سازمان جنگل­ها، مراتع و آبخیزداری کشور.

یوسفی، ج. (1372). حاجی کوهی«مطالعه­ای پیرامون ساخت­های مختلف یک روستا». پایان­نامه دوره کارشناسی علوم اجتماعی بخش برنامه­ریزی و جامعه­شناسی دانشگاه شیراز.

یوسفی، ج. (1392). دانش بومی. مجموعه مقالات. تهران: انتشارات کتاب اول.

Agrawal, A. (1995). ²Dismantling the Drivide Between Indigenous and scientific knowledge.² Development and change, vol, 26. No, 3.

 Claxton, Mervyn. (2010). Indigenous Knowledge and Sustainable Development. istingushed Lecture, The Cropper FoundUWI, St Aud Tobago gustine, Trinidad anSeptember 1.

Duxbury, Nancy &  Eileen Gillette. (2007). Culture as a key Dimention of sustainability. Creative City Network of Canada, senter of expertise on culture and Communities. fibrary.

 Evelyn, Mathias. (1995). Framework for Enhancing the Use of Indigenous Knowledge. IK Monitor, 3, (2).

Gegeo, W. (1998), The Contemporary Pacific. Volume 10, Number 2, Fall 1998. P.p: 289–315.

Grenier, L. (1998). Working with Indigenous Knowledge. A Guide for Researchers International Development and Research Centre, Ottowa, Canada.

Lionberger, H. F. & Gwin, P. H. (1991). Technology Transfer: From Researchers. To Users: A Textbook of Successful Research Extension Strategies Used to Develop Agriculture. Columbia, MO: University of Missouri, University Extension.

marie.batiste@usask.ca

Vazquez , Jennifer Marie. (2011). The role of indigenous knowledge and innovation in creating food sovereignty in the Oneida Nation of Wisconsin.

Warren, D, Michael & Krishman Kashman. (1988). Indigenous Knuowledge for Sustainable Agriculture and Rural Development. IIED, November.

Wole, Olatokun, M, & Ayanbode. (2008). Traditional Knowledge for Sustainable Development: A Case from the Health Sector in Kerala, India. Indian Journal of Traditional Knowledge.Vol, 8, (2), April 2009.

 

 



[1]. برگرفته از پایان­نامه کارشناسی ارشد در رشته جامعه­شناسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی.

[2]. دانشجوی دکتری تخصصی در رشته جامعه­شناسی اقتصادی و توسعه دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی، تهران- ایران.   

                                     E- mail: Mohammadyousefi266@gmail.com

[3]. استاد دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران- ایران (نویسنده مسئول).

 

                                                                                                                             1. Indigenous Knowledge

1. Lionberger and Gwin

2. Context of Indegenous knowled

[7]. warren

4.Att

1. Cumulative

[10]. Dynamic

[11]. United Nations

[12].United Nation Environment program

[13].W, Ggeo

6. Jennifer Marie Vazquez

 

1. Olatokun Wole M & Ayanbode

2. Mervyn Claxton

3. Michael. Warren Kristian  Cashman

                                                                                                                                                                    

 

 

[18]. Modernization

[19]. Modernization Theory

[20]. شهرستان رستم به مرکزیت شهر مصیری با وسعت 12000 کیلومتر مربع، یکی از شهرستان­های استان فارس است که در غرب این استان قرار دارد. این شهرستان در غرب رشته کوه اصلی زاگرس قرار دارد. از شمال و غرب به استان کهگیلویه و بویراحمد و از شرق و جنوب به شهرستان ممسنی محدود می­شود. این شهرستان دارای دو بخش مرکزی و سورنا است و دارای آب و هوای سرد و معتدل است. جمعیت این شهرستان بر اساس آمارگیری جاری 1390 تعداد 60000 نفر بوده است که حدود 44/12 درصد در شهر مصیری و بقیه در روستاها و آبادی­ها ساکن بوده اند(سرشماری عمومی نفوس و مسکن، 1390).

[21].Ddscripitve Analysis

[22]. Causl Analysis

[23].صناغ: میزان مالیات واحد دامی بوده است، که خان بابت دام­ها می­گرفته است. در نوع دام این میزان متفاوت بوده است.  

[24]. رعیت دامدار: یک قشر هستند که در یک لایه اجتماعی هم سطح  قرار دارند که گاهی یک فرد دارای هر دو خصیصه است.

[25]. برزگر: در این منطقه به فردی گفته می­شود که از خود زمین و عواملی را (غیر از کار) نداشته و تنها سهمش نیروی کار وی بوده است و یک پنجم محصول را می­گرفته است.

[26].Sanagh

[27]. کدخدا در این تقسیم کار دارای نقشی دوگانه می­باشد. از یک طرف نماینده خان و ناظر براعمال مردم در نحوه بهره­­برداری دانش بومی از مراتع و جنگل­ها بوده و از طرف دیگر خود نیز جزء رعیت- دامدار محسوب می­شده است.

[28]. در برخی از آبادی­های مورد مطالعه گاه به این گروه دشتبان نیز اطلاق می­شده است.

[29]. تقسیم­بندی حاضر با الهام از پژوهش منتشر نشده­ای تحت عنوان «طبقات و قشرهای اجتماعی در شهرستان رستم» توسط جلال یوسفی در سال 1392 صورت گرفته است.

[30]. برخی از مالکان و خوانین با کنار آمدن با دولت در سیستم سرمایه­داری در شهر سرمایه­گذاری کردند و قدرت خود را در آن جا بسط دادند. برخی از جمله ارباب این منطقه (حسینقلی خان رستم) با قرار گرفتن در مقابل اصلاحات ارضی، در سال 1343 شمسی دادگاهی و اعدام گردید.

[31].Out cast

[32]. Semi- outcast

[33]. Indigenous Knowledge

[34]. Actors

[35]. Modern- Tradition

[36]. Modernization

ازکیا ، م. (1381). جامعه­شناسی توسعه. تهران، مؤسسه نشر کلمه. چاپ چهارم.

ازکیا، م .(1382). روش­های  کاربردی تحقیق. تهران: انتشارات کیهان. 

اشرقی، چ. (1377). دانش بومی و برنامه­ریزی توسعه. مجله جنگل و مرتع. شماره 40، سازمان جنگل­ها، مراتع و آبخیزداری کشور، پاییز.

امان­الهی بهاروند، س. (1367). کوچ­نشینی در ایران. پژوهشی درباره عشایر و ایلات. تهران: انتشارات آگاه. چاپ دوم.

چمبرز، ر .(1376). توسعه روستایی، اولویت­بخشی به فقرا (حمایت از اقشار آسیب­پذیر). ترجمه: م، ازکیا. انتشارات دانشگاه تهران.

رضوی، س. (1384). دانش بومی کشاورزی و منابع طبیعی و تلفیق آن با دانش نوین. مجله جهاد. سال بیست و پنجم، شماره 269.

زارع ، ح؛ و دیگری. (1381). نگرش به دانش بومی. مجله جهاد. سال نوزدهم، شماره 231-230.  

سازمان ملل متحد، ب. (1392). دانش بومی مدیریت بلایای طبیعی در آفریقا. ترجمه: ج، یوسفی. تهران: انتشارات کتاب اول.

شاه­حسینی، ع، ر. (1384). چوپانی. فصلنامه عشایری ذخائر انقلاب. سازمان امور عشایر ایران، شماره­های 45 و 46، بهار و تابستان.

شریف­زاده؛ و همکاران. (1382). ساخت­دهی چارچوبی برای ارتقای کاربری و توسعه نظام­های دانش بومی در توسعه پایدار. مجله جهاد. سال بیست و سوم، شماره 261-260.  

صفی­نژاد، ج. (1368). آبیاری سنتی در کاشان. بیابان. دوره جدید، شماره 24. 

صفی­نژاد، ج؛ و همکار. (1373). بند قنات سری نهفته در دل خاک. علوم اجتماعی. دوره دوم، پاییز و زمستان. 

عمادی، م؛ و دیگری.(1378). دانش بومی و توسعه پایدار روستاها، دیدگاهی دیرین در پهنه­ای نوین. روستا و توسعه. شماره 33.

غفاری، ت. (1370). مراتع پشتوانه اقتصادی. فصلنامه عشایری ذخائر انقلاب. شماره 14، سازمان امور عشایر کشور، بهار.

فرهادی، م. (1379). مال، تعاونی سنتی عشایر ایران. فصلنامه عشایری ذخایر انقلاب. دوره جدید، شماره­های 3 و 4.

فرهادی، م. (1386). واره «درآمدی به مردم­شناسی و جامعه­شناسی تعاون». تهران: شرکت سهامی انتشارات. چاپ دوم.

فرهادی، م. (1373). فرهنگ یاریگری در ایران. (جلد اول)، تهران: مرکز نشردانشگاهی. 

کریمی، س. (1383). دانش بومی در فرآیند توسعه. مجله جهاد. شماره 262-261.

مرکز آمار ایران. (1387). سرشماری اجتماعی- اقتصادی عشایر کوچنده. نتایج تفصیلی.

مرکز آمار ایران. (1390). سرشماری عمومی نفوس و مسکن

 وثوقی، م. (1386). جامعه­شناسی روستایی. تهران: انتشارات کیهان. چاپ دوازدهم.

یوسفی، ج. (1383). دانش بومی استفاده از بلوط در شهرستان ممسنی. پایان­نامه کارشناسی ارشد در رشته توسعه روستایی. دانشگاه تهران.

یوسفی، ج. (1390). دانش بومی با تأکید بر جامعه روستایی ایران. تهران: انتشارات راه سبحان با همکاری سازمان جنگل­ها، مراتع و آبخیزداری کشور.

یوسفی، ج. (1372). حاجی کوهی«مطالعه­ای پیرامون ساخت­های مختلف یک روستا». پایان­نامه دوره کارشناسی علوم اجتماعی بخش برنامه­ریزی و جامعه­شناسی دانشگاه شیراز.

یوسفی، ج. (1392). دانش بومی. مجموعه مقالات. تهران: انتشارات کتاب اول.

Agrawal, A. (1995). ²Dismantling the Drivide Between Indigenous and scientific knowledge.² Development and change, vol, 26. No, 3.

 Claxton, Mervyn. (2010). Indigenous Knowledge and Sustainable Development. istingushed Lecture, The Cropper FoundUWI, St Aud Tobago gustine, Trinidad anSeptember 1.

Duxbury, Nancy &  Eileen Gillette. (2007). Culture as a key Dimention of sustainability. Creative City Network of Canada, senter of expertise on culture and Communities. fibrary.

 Evelyn, Mathias. (1995). Framework for Enhancing the Use of Indigenous Knowledge. IK Monitor, 3, (2).

Gegeo, W. (1998), The Contemporary Pacific. Volume 10, Number 2, Fall 1998. P.p: 289–315.

Grenier, L. (1998). Working with Indigenous Knowledge. A Guide for Researchers International Development and Research Centre, Ottowa, Canada.

Lionberger, H. F. & Gwin, P. H. (1991). Technology Transfer: From Researchers. To Users: A Textbook of Successful Research Extension Strategies Used to Develop Agriculture. Columbia, MO: University of Missouri, University Extension.

Vazquez , Jennifer Marie. (2011). The role of indigenous knowledge and innovation in creating food sovereignty in the Oneida Nation of Wisconsin.

Warren, D, Michael & Krishman Kashman. (1988). Indigenous Knuowledge for Sustainable Agriculture and Rural Development. IIED, November.

Wole, Olatokun, M, & Ayanbode. (2008). Traditional Knowledge for Sustainable Development: A Case from the Health Sector in Kerala, India. Indian Journal of Traditional Knowledge.Vol, 8, (2), April 2009.