تاثیر اندیشمندان بزرگ روحانی در تحولات سیاسی اجتماعی ایران میان دو انقلاب (از سال 1285 ه.ش تا 1357 ه.ش)

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 استاد مشاور . عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد واحد خلخال، تهران، ایران

2 عضو هیات علمی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان، گروه علوم اجتماعی؛ آذرشهر- ایران.

3 کارشناسی‌ارشد پژوهشگری علوم اجتماعی (نویسنده مسئول).

چکیده

هدف­ ما از این نوشته ­­­آن است­که ­جایگاه ­­نخبگان بزرگ روحانی درهفتاد ساله مشروطه ­چه به صورت رسمی و چه بصورت غیر رسمی را که دارای ماهیت، تاریخی ـ تطبیقی بوده با استفاده از روش جمع­آوری اطلاعات کتابخانه­ای و از طریق مطالعه متون، منابع و اسناد مختلف، چه نوشتاری و چه غیر نوشتاری با مراجعه به منابع دست اول و دوم بررسی؛ و  روشن سازیم که این نخبگان چه تاثیری بر تحولات سیاسی و اجتماعی ایران این دوران داشته­اند و نقش قدرت حاکم در این تاثیرات چگونه بوده است؟
درسیر تحولات اجتماعی جامعه ما چون جامعه ما استبداد زده و عقب­ افتاده و ایلیاتی بودکه درآن شاه با محارمش همه کاره بودند و مردم نیز بی­سواد و توده­ای و نخبگان آن نیز متاثر از این دو؛ اما پادشاهان قاجار برای­کسب مشروعیت سیاسی نیازمند جلب نظرمساعد علمای مذهبی و روحانیون­که بعد از صفویان به یکی از گروه­های بسیار متنفذ اجتماعی تبدیل شده بودند، نیاز داشتند. زیرا قدرت سیاسی تنها با جلب حمایت و تایید گرفتن از روحانیون مشروعیت سیاسی را کسب می­کرد، و با وجود انقلاب بر علیه این کارکردها به علت فقدان حکومت نیرومند مرکزی، نبود ارتش دائمی، و ... نتوانستند­ تحولات­ ساختاری اساسی و عمیق در ایران ایجاد کنند، و در دوره پهلوی­ها هم کسب مشروعیت سیاسی از روحانیون کاملاً منتفی شد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Great spiritual thinkers impact on socio-political developments in Iran between two revolutions (from 1285 to 1357)

نویسندگان [English]

  • Samad Abedini 1
  • Samad Rasolzadeh 2
  • Amir Khoshal 3
1 Professor of Consulting. Member of faculty of Islamic Azad University, Khalkhal Branch, Iran .
چکیده [English]

The aim of this paper is to clarify the constitutional position of great spiritual leaders who had comparative- historical nature in seventy years of Mashroteh either officially or unofficially. This has been done by using information gathered through the study of literature, texts, references, various documents and first and second hand sources whether written or non-written. Also this study is to investigate these elites’ effect on the political and social changes of that time and the role of ruling power. Through the social changes our society was despotic, underdeveloped and nomadic, where king was the only power and people were illiterate and popular, but Qajar kings required gaining the approval of religious scholars and clergymen (who were one of the most influential groups in the society after Safavids) in order to have political legitimacy. At that time political power was legitimated only with the support and approval of clergymen and despite the revolution against these functions, because of the lack of strong central government and the absence of a standing army they could not make fundamental and structural changes in Iran. In Pahlavi’s time clergymen were totally excluded from political legitimacy.                                     

کلیدواژه‌ها [English]

  • Elite
  • spiritual elites
  • Revolution
  • social and political developments

«مطالعات جامعه‌شناسی»

سال پنجم، شماره هیجدهم، بهار 1392

ص ص 80-59

 

 

 

 

 

تاثیر اندیشمندان بزرگ روحانی در تحولات سیاسی اجتماعی ایران میان دو انقلاب (از سال 1285 ه.ش تا 1357 ه.ش)

دکتر صمد عابدینی[1]

دکتر صمدرسول­زاده[2]

امیر خوشحال[3]

تاریخ دریافت مقاله:7/8/1392       

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:13/12/1393

چکیده

هدف­ ما از این نوشته ­­­آن است­که ­جایگاه ­­نخبگان بزرگ روحانی درهفتاد ساله مشروطه ­چه به صورت رسمی و چه بصورت غیر رسمی را که دارای ماهیت، تاریخی ـ تطبیقی بوده با استفاده از روش جمع­آوری اطلاعات کتابخانه­ای و از طریق مطالعه متون، منابع و اسناد مختلف، چه نوشتاری و چه غیر نوشتاری با مراجعه به منابع دست اول و دوم بررسی؛ و  روشن سازیم که این نخبگان چه تاثیری بر تحولات سیاسی و اجتماعی ایران این دوران داشته­اند و نقش قدرت حاکم در این تاثیرات چگونه بوده است؟

درسیر تحولات اجتماعی جامعه ما چون جامعه ما استبداد زده و عقب­ افتاده و ایلیاتی بودکه درآن شاه با محارمش همه کاره بودند و مردم نیز بی­سواد و توده­ای و نخبگان آن نیز متاثر از این دو؛ اما پادشاهان قاجار برای­کسب مشروعیت سیاسی نیازمند جلب نظرمساعد علمای مذهبی و روحانیون­که بعد از صفویان به یکی از گروه­های بسیار متنفذ اجتماعی تبدیل شده بودند، نیاز داشتند. زیرا قدرت سیاسی تنها با جلب حمایت و تایید گرفتن از روحانیون مشروعیت سیاسی را کسب می­کرد، و با وجود انقلاب بر علیه این کارکردها به علت فقدان حکومت نیرومند مرکزی، نبود ارتش دائمی، و ... نتوانستند­ تحولات­ ساختاری اساسی و عمیق در ایران ایجاد کنند، و در دوره پهلوی­ها هم کسب مشروعیت سیاسی از روحانیون کاملاً منتفی شد.

واژگان کلیدی: نخبگان، نخبگان روحانی، انقلاب، تحولات سیاسی اجتماعی.

مقدمه

پاره­تو شاید جزء نخستین ­افراد و نظریه­پردازانی باشدکه درباره نقش نخبگان در دگرگونی­های اجتماعی و سیاسی به اظهارنظر پرداخته و دریک تعریف از واژه نخبه می­گوید: نخبگان به کسانی اطلاق می­گردند که باتوجه به نقشی که درجامعه برعهده دارند کاری انجام می­دهند، و استعدادهای طبیعی دارند، موقعیت­های برتری را نسبت به متوسط افراد جامعه دارند و درواقع نخبگان را می­توان از اعضای ممتازجامعه دانست(گی­روشه، 1380­: 116).

درکل نظریه نخبه­گرایی براین اساس مبتنی است­که در هر جامعه افرادی هستندکه به علل و انگیزه­های مختلف از موقعیت برجسته­ای برخوردارند و در سازمان­های سیاسی و اجتماعی نقش تعیین کننده­ای در تصمیم­گیری­ها بازی می­کنند.

حکومت قاجار نیزکه درسال (1210 ه.ش) درجریان یک اتحاد ایلیاتی و کسب حمایت بزر­گان دیوان­سالار، و حذف تدریجی دیگر ایلات مدعی، به قدرت سیاسی دست یافت، دارای یک سلسله ویژگی­های درساختار قدرت بودندکه عبارت  بودند از: مطلق­گرایی (استبداد سیاسی)، وجود دستگاه متمرکزو  شدیدالعمل، وجود  سیستم  قدیمی و استثماری، وجود روابط فئودالی و ایلی ازمشخصات اصلی  این  حکومت ­بود(اکبری،    1371­:    81 ). که درآن قانون عبارت بود: از رأی و خواسته حکومت خود­کامه که می توانست هر لحظه تغییر کند و حکومت هیچ حقی برای رعایا به رسمیت نمی شناخت ، فلسفه  سیاسی  (سایه خداوندی) که از دوران حکومت صفویان در ایران شکل گرفته بود در واقع تداوم و تغییر شکل امروزی شده نظریه باستانی برخورداری شاهان  از فره ایزدی بود (آجدانی، 1386­: 9 ).

تقسیم قدرت اجتماعی در دوره‌ پیش از مشروطیت دو سو داشت: یا در اختیار حیطه دین بود و یا در حیطه اقتدار سلطنت (دولت)،  در این  دوره از نهادها  و  سازمان­های کارآمد جامعه   مدنی خبری نبود،  دستگاه  قضایی  دراختیار روسای ملت یعنی روحانیون  و حکومت  سیاسی   از آن دولت­ (سلطنت) بود و در نظام مالیاتی هم روحانیون  مالیاتی شرعی  را  دریافت می‌کردند و دولتیان  مالیات  عرفی را و مداخله­هریک درقلمرو   دیگری باعث کشمکش‌ها، درگیری‌ها، اضطراب‌های اجتماعی می‌شد(آجدانی، 1387: 165).

البته بعداز واقعه تنباکو و پیروزی روحانیون درآن منجر به افزایش حضور آن­ها درمیان توده و دولتیان شد. در این دوران خصلت دینی بودن جامعه ایران و نفوذ فوق­العاده اعتقادات و آداب و رسوم دینی در این کشور،  به سخنگویان رسمی آن یعنی رهبران دینی ،  قدرت قابل ملاحظه­ای را داده بود اما با این وصف رهبران دینی تا زمان روی کار آمدن رژیم جدید در مشروطیت هیچ گاه به طور رسمی در دایره بازیگران اصلی قدرت قرار نگرفتند ، اگر چه مشارکت فعالی در اداره امور داشتند این مسئله را باید به خاطر عدم تمایل شاهان­قاجار به واردکردن آن­ها در ارکان رسمی­حکومت دانست ، این عدم وابستگی­علما به سیاست باعث شدکه نهاد مذهبی بیشتر از گذشته پناه و حامی مردم در برابر قدرت خودسرانه­ و حکومت خودسرانه باشد، در این دوران یکی از عوامل مهمی که در استقلال فزاینده  نهاد مذهبی   سهم به سزایی داشت این موضوع بود که مراکز شیعی در نجف و کربلا در خارج از حوزه اقتدار سیاسی سلطان قرار داشت(اکبری، 1371­: 89).

با این  همه  در  دروان قاجار، روحانیون  از  نظر وابستگی به حکومت به دو گروه تقسیم می شدند: گروه اول از مناصب رسمی برخوردار بودند و به دربار وابستگی داشتند و جزء طبقه حاکم به حساب می­آمدند و گروه دوم روحانیونی بودندکه منصب دولتی نداشتند و بیشتر به امور آموزشی می پرداختند ( که  روحانیون  مد  نظر  ما همین ها  بودند)، این گروه از روحانیون مردمی­تر بودند و  با  بازاریان     روابط و پیوندهایی  داشتند و  وابسته به مالیات­های مذهبی و اعانات مردم بودند و در میان توده­ها بودند(بشریه، 1383­: 54).

در این دوره روحانیون چه در داخل و چه در خارج (نجف) تا قبل از استبداد صغیر در انتقاد از استبداد مطلقه حکومت، اعتراض به استقراض خارجی، مخالفت با اعطای امتیاز به کشورهای خارجی و نفوذ آنان در ایران و محکوم کردن پریشانی‌های اقتصادی ایران و تعدی به رعایا و دفاع همه جانبه از مشروطیت و مجلس شورای­ملی تا قبل از انهدام آن، یکی ازعوامل مهم درفراهم آوردن زمینه‌های لازم برای گسترش مشارکت مردم در انقلاب مشروطیت، و تضعیف حکومت قاجاریه بود.

اما بعد از پیروزی مشروط در مجلس دو حزب به وجود آمد: یکی حزب دمکرات و دیگری حزب اعتدالیون. حزب اعتدالیون بیشتر اعضای آن علما بودند و شاهزادگان و اشراف واعیان و بزرگان و مالکان هم جزء این حزب بودند و محافظه­کارتر از حزب دموکرات بودند. علوی­تبار نخبگان دینی در دوره بعد از مشروط را با ویژگی­های زیر نمایان می­سازد: بازگشت به صدراسلام، محکوم­کردن سنت­پرستی  کورکورانه، طرف­داری     از  وحدت    مسلمانان، مبارزه با استبداد و پذیرش اصول فلسفه جدی و پذیرش علم و اعتقاد به مغایرت نداشتن دین با علم(آزاد ارمکی، 1380: 111).

اما  در  دوره  رضاخان  و  فرزندش، آن­ها سعی می کردند  روحانیون را   در کنار خودشان نگاه دارند اما در کل روحانیون به خصوص در  دوره  رضاخان کنار  گذاشته شدند،  رضاخان سعی می کرد جامعه را غیر دینی سازد. وزارت عدلیه و دادگستری به حقوق دانان  تحصیل  کرده  از  سویس که  در  راس آن داور قرار داشت سپرده شدکه درآن روحانیون نقشی نداشتند.  او  حضور  روحانیون را درمجلس کاهش­داد حتی رسم قدیمی بست­نشینی و تحصن در اماکن عمومی مقدس را از اهمیت انداخت و حتی زمین­های وقفی را به تصرف خود در آورد اما در دوره فرزندش تا حدودی این محدودیت­ها برداشته شد.

 

 

 

بزرگان و نخبگان دین در میان دو انقلاب

  سید محمد طباطبایی

سید محمد فرزند سید صادق به سال (1257 ه.ق) در کربلا متولد شد و با همراه پدرش در دو سالگی به همدان و در هشت سالگی به تهران  رفت، پدرش از روحانیون با نفوذ و بزرگ دوره ناصرالدین شاه بود. او تحصیلات مقدماتی­اش را زیر نظر پدرگذرانید و پس از آن سال­ها علوم حکمت را نزد میرزا ابوالحسن­ جلوه فرا گرفت، او در سال ( 1299 ه.ق) به حج و سپس به عتبات رفت و در سامرا از محضر میرزا حسن شیرازی بهره­مند شد و تحصیلات خود را در آن­جا تکمیل کرد و به مقام اجتهاد و اعلمیت نایل گشت، او سپس به درخواست ناصرالدین شاه و پیشنهاد میرزای­شیرازی به تهران بازگشت و چون مردی وارسته بود از دوستان کناره گرفت.

او از خانواده روحانی و با نفوذ بود و جدش نیز مانند خودش از مجتهدان بزرگ بود که با دربار قاجار کار می­کردند، پدر سیدمحمد، یعنی سید صادق به فراموشخانه ملکم پیوست وتحت تاثیر سید ­جمال­الدین  اسدآبادی و نیز شیخ هادی نجم­آبادی بود و از حکومت مبتنی بر قانون اساسی و مطالبه آزادی بیشتر و برابری سیاسی حمایت کرد(آفاری، 1385­: 75 ).

چگونگی آمدن او به ایران به این صورت بود که: زمانی­که ناصرالدین شاه درجریان نهضت تنباکو که با آشتیانی مجتهد تهران به خاطر حمایت او از این نهضت به مخالفت پرداخت، شاه از میرزای شیرازی خواست که یک مجتهد دیگر را به تهران بفرستدکه او طباطبایی را به تهران فرستاد،  او در تهران از دربار فاصله و یک چهره اصلاح­طلبانه از خود به نمایش گذاشت.

سید محمد طباطبایی همدوش با بهبهانی درتمام صحنه­های قبل از مشروطه و بعد ازآن برای رهایی ملت  ایران  از  استبداد درصف اول قرار داشت و در مهاجرت صغری وکبری در مقام رهبران آن جای داشت و در مجلس نیز همواره از تصویب قوانین ترقی و مدون حمایت می­کرد و در برخورد مجلس با محمدعلی ­شاه به شدت از مجلس دفاع می کرد. پس از با توپ بستن مجلس او را در باغ امین­الدوله دستگیر کردند و سربازان او را کتک بسیار  زدند  و  لباس­هایش را پاره ­پاره کردند و ریش­اش  را کندند و با وضعی خفت ­بار همراه بهبهانی به باغ شاه بردند، در آن­جا محمدعلی ­شاه از او خواست که از تهران خارج شود، سید چند ماهی در شمیران ماند و آن گاه با خانواده خود راهی مشهد  شد و در آن­جا یک انجمن ایالتی را تشکیل داد هر چند با تهدید تهران مواجه شد ولی به کار خود که همان بیداری مردم بود ادامه داد، پس از فتح تهران او با استقبال بی نظیری وارد تهران شد، اما بعد از روی کار آمدن مجلس و نفوذ گروه­های سکولار و دین­ستیز در  آن و نیز قتل بهبهانی باعث شد به انزوا روی بیاورد، او در آغاز جنگ جهانی که روس­ها و انگلیسی ها ایران را اشغال کردند با گروه کثیری تهران را ترک و به بغداد و سرانجام استانبول رفت و در سال (1336 ه.ق) به تهران بازگشت وچندی بعد درسال ( 1339 ه.ق) وفات وپیکرش در آرامگاه  خانوادگی­اش  در  شهر  ری  به  خاک  سپردهج شد.

سید محمد  طباطبایی  از   رهبران  انقلاب مشروطه و اولین کس از علمای شیعه بودکه مردم را به  تمدن تشویق کرد، او همیشه ازدربار دوری می­کرد، او یکی از ارکان مهم مشروطیت ایران ­است و مقام ومجاهدت و تلاش او به حدی دارای اهمیت است که می­توان گفت که بدون  کوشش  و  حمایت او آزادی­خواهان موفق به برقراری مشروطیت نمی شدند(ملک­زاده، 1383­: 173 ).

سید­ محمد نه اهل رشوه بود و نه اهل زد و بند، حتی یک بار عین­الدوله وجهی برای او فرستاده بود او با فحش با آن برخورد کرد و حتی احتشام­الدوله درباره او می­گوید : او با دیگر علما تفاوت­های بسیار دارد او به آن چه می گوید و می کند معتقد است، با رشوه و پیشکش خود را نمیجفروشد، تقی زاده هم می-­­ گوید: او غیر از دوستی و پاکی چیزی نداشت و مخبرالسلطنه  هم بر صمیمی و وارسته     بودن  و  بی آزاریش  صحه  گذاشت (آجودانی، 1387­: 109­).

او در مبارزه خود ابتدا خواهان تاسیس عدالتخانه بود که در آن تمام اصناف مردم شراکت داشتند و در آن انجمن به داد عامه مردم برسند و شاه و گدا در آن مساوی باشند. آقا سیدمحمد طباطبایی نماینده آن گروه از علمای دینی عصر مشروطیت است که میان گروهی از علمای نوگرا که از مواضع روشن و آشکار برای اصلاحات دینی برخوردار بودند و گروهی دیگر از علمای نوگرا که از آمادگی و علاقمندی چندانی برای اجرای اصلاحات دینی برخوردار نبودند؛ دریک مواضع متوسط و محافظه­کارانه قرارداشت، طباطبایی  هر چند  در درجات  عالی سلسله­مراتب روحانی قرارداشت به سبب آن­که دلبستگی چندانی به قدرت سیاسی نداشت و حفظ مصالح اسلامی و ترقی جامعه را تقدم بر قدرت­طلبی سیاسی می دانست ، با گروهی از هم سلکان خود متفاوت بود، افزون بر آن  برخی پیوندهای وی با بعضی از مجامع و شخصیت­های متجدد و منورالفکر زمینه پذیرش برخی اصلاحات دینی را برای وی فراهم ساخت، طباطبایی نمونه  آن گروه  از  علمایی  بود  که در تلاش برای حفظ اسلام و ترقی ایران از بسیاری از شائبه های جاه طلبی و قدرت طلبی و منافع شخصی تهی  بود، از همین روست­که طباطبایی در تاریخ نسبت به بهبهانی اخلاقی­تر و در موضع یک مشروطه­طلب از انعطاف نسبی بیشتری برای پذیرش برخی نوگراها و اصلاحات دینی برخوردار بود
(آجدانی، 1385­: 193).

او هواخواه نظام آموزشی نو بود و معتقد بود که علوم نو باید آموخته شود و دانشجویان به آموختن حقوق بین­الملل، ریاضیات و زبان­های خارجی باید بپردازند و نیز معتقد بود که اگر ایران و علما پیوندی با دانش نو داشتند و تاریخ و علم حقوق می دانستند آن وقت معنی درست نظام و پادشاهی را خوب می­فهمیدند.

این روحانی بزرگ مدرسه­ایی به سبک جدید به نام مدرسه اسلامیه تاسیس نمود و مدیریت آن را به فرزند خود سید ­محمد­صادق ­طباطبایی که روحانی بود سپرد و از آن به بعد بود که روحانیون فرهنگ و مدارس نوین را در زمره کفر معرفی نکردند.

همراهی و اتحاد و پیوند بین دو روحانی (بهبهانی و طباطبایی) را جزء اولین پایه مشروطه­خواهی ایرانیان فرض می­کنند، از اقدامات سید­محمد طباطبایی بسیج مردم علیه حکومت استبدادی، مخالفت با احداث بانک استقراضی  روس   که  در  اراضی موقوفه مدرسه خازن­الملک و قبرستان کهنه مجاور آن بود، او به شدت به استبداد حمله می کرد و آن را بدترین نوع حکومت و  عامل  همه نابسامانی­ها معرفی می کرد، او در ماجرای شکایت بازاریان  از مسیو نوز از  بازاریان  حمایت  کرد و  در  حرم  عبدالعظیم  از  رهبران  تحصن کنندگان  بود، درخواست­های اولیه او در این ماجرا این­گونه بود: تاسیس عدالتخانه، اخراج مسیو نوز، احیای­ قوانین اسلام، برداشتن علاء الدوله مستبد از حاکمی تهران(رفیع، 1388­: 20).

او سلطنت را بدون مجلس بی­معنی و در معرض زوال می دانست و صراحتاً خواهان حکومت ملی و اجرای قانون و عدالت بود و درکل خواهان مشروطه­ای بود که رواج شریعت را هموار سازد.

او درمورد نظام پادشاهی می­گوید :  مردم بایستی شخصی را به­عنوان پادشاه بخوانندکه نگاهبان حقوق و مدافع منافع آنان باشد و در این صورت پادشاه نماینده مردم خواهد بود تا مادامی ­که او به مردم خدمت می­کند باید پادشاه بماند ولی اگر به امور مردم بی­توجه گردد و به دنبال تمایلات خویش رود مردم باید او را برداشته مردی دیگر را به جای وی بنشانند.

طباطبایی به آموزش جدید چه برای مردان وچه برای زنان، تعلیم علم، بهداشت جامع به منظورکنترل امراض همه­گیر توجه داشت، او هم­چنین مدرسه اسلام را برای فرزندان خانواده های متعصب تاسیس­کرد، او به امانت داری و راستی شهرت داشت و پیروان او مطمئن بودندکه او برای­کسب منافع شخصی در دربار به آرمان آن­ها پشت نمی­کند.

طباطبایی   در سال ( 1322 ه.ق) در سخنانش به ناظم الاسلام ­کرمانی ­به این مقوله­ها تاکید می­ورزید: خودآگاهی­      ملی  و سیاسی مردم، حقوق متقابل دولت و ملت، تظلم ظلم و استبداد، ضرورت کفایت و درایت ­در ­مدیران ­کشور، ­لزوم­ مدارس ­و ­علم جدید، ضرورت قانون اساسی و نظام مشروطه و رفع خودکامگی،  موکول بودن بسیاری از اصلاحات به استقلال ایران، دعوت به مبارزه و تشکل سیاسی،  لزوم ارتباط مثبت باترقی خواهان و مطالعه­کتب، توجه به تاریخ و علوم جدید مانند ریاضی و زبان­خارجه را مورد تاکید فراوان قرار می­داد(فراست­خواه، 1377­: 377 ).

 

 

 

آیت­الله بهبهانی

بهبهانی فرزند سید­اسماعیل از مشاهیر علمای عصر خویش و از جمله مجتهدان امامیه در روستای غریفه بحرین زندگی می کرد، سید­عبدالله در سال (1219 ه.ش) در نجف متولد شد، پدرش که به دعوت ناصرالدین شاه به تهران آمده بود ابتدا از ساکنان بحرین بودند بعد به دلیل قدرت گرفتن وهابیون، بحرین را ترک کرده و در بهبهان ساکن شده بود و به خاطر همین به بهبهانی معروف شد و سپس پدرش از بهبهان به نجف عزیمت نمود و درمحضر استادانی چون شیخ مرتضی­انصاری و کاشف­الغطا بهره برداشت.

او تحصیلات مقدماتی را در نجف نزد پدرش شروع کرد و سپس برای تحصیل مقدمات علوم شرعی نزد استادانی چون شیخ مرتضی انصاری و میرزا حسن شیرازی و سیدحسن کوه­کمره­ای طی­کرده و سپس به درجه اجتهادی رسید، سیدعبدالله درسال (1295 ه.ق)  به تهران وارد شد و پس ازفوت پدر مقام مذهبی و علمی او را کسب­کرد و توانست با توجه به قدرت علمی و شخصیت هوشمندش جایگاه خاصی در حوزه علمی و مذهبی و مرجعیت تامی در تهران و بین مردم کسب نماید.

نخستین برخورد میان بهبهانی و عین­الدوله متعاقب درگیری بین­طلاب مدارس محمدیه و صدرتهران پیش آمد، در این واقعه، بهبهانی­که محرک طلاب مدرسه محمدیه را درخانه خود پناه داده بود مورد حمله برخی از طلاب مدرسه صدر قرار گرفت، با تقاضای طرف­داران بهبهانی، چهارده نفر از افرادی که در این حمله شرکت داشتند به دستور عین­الدوله دستگیر شدند، ولی کیفری که نسبت به ایشان روا شد به حدی شدید بودکه توهین به روحانیت تلقی­شد،  وساطت بهبهانی درحق ایشان نیز به نحو بی­ادبانه­ای با مخالفت عین­الدوله مواجه گردید و این امر رنجش بهبهانی از صدراعظم را شدت بخشید.

بعد از این­که عکس مسیو نوز (رئیس کل گمرکات ایران) در لباس   روحانیت منتشر شد بهبهانی درسال (1323 ه.ق) با دیدن این عکس خواستار اخراج او ازایران شد و ازاین پس بودکه بهبهانی یک مبارزه تمام عیار  را با حکومت استبدادی تدارک دید و با ارسال نامه­هایی برای علمای دیگر خواستار موضع گیری و همکاری آن­ها نیز شد که فقط طباطبایی بودکه به خواسته او لبیک  گفت و بنابراین در سال ( 1323 ه.ق) در ماه رمضان در منزل طباطبایی پیمان همبستگی و همراهی این دو مجتهد با یکدیگر استوار شد.

بعد از این ماجرا و نیز گران­شدن قند و تنبیه تجار، باعث شدکه مردم در حرم عبدالعظیم تحصن کنند و خواستار  ایجاد  عدالتخانه شوند  و  در پی اعلام موافقت شاه با درخواست­های ایشان بهبهانی به همراه طباطبایی و دیگرعلما درمیان  استقبال مردم به تهران بازگشت و ازاین به  بعد  بودکه این دو سید (بهبهانی و طباطبایی) را سیدین سندین شهرت دادند.

بعد از این که عین­الدوله خواست­های متحصنین حرم عبدالعظیم را اجابت نکرد و نیز دیگر توطئه های عین­الدوله علیه  بهبهانی و نیز کشته شدن طلبه جوانی به نام عبدالحمید بار دیگر علما به قم مهاجرت  کردند و خواسته هایی  را مطرح کردند که بلاخره منجر به انقلاب مشروطه شد و عین­الدوله هم از مقام صدراعظمی کنار رفت و مشیرالدوله صدراعظم شد و مجلس شروع به کار کرد که این موقع طباطبایی و بهبهانی عضو مجلس نشدند ولی در جلسات آن شرکت فعال می­کردند.

درمجلس اول که درسال (1325 ه.ق)  تشکیل شده بود نمایندگان به دوگروه تقسیم شده بودند: یکی اقلیت افراطی و دیگری اکثریت اعتدالی. اکثریت اعتدالی که بهبهانی هم جزء آنان بود، خواست تا از نفوذ اقلیت دموکرات تندرو به رهبری تقی زاده بکاهد، از فعالیت­های مهم بهبهانی در این دوره می­توان به تلاش برای همراه کردن شیخ فضل الله با خود که علم مشروعه خواهی برافراشته بود، تلاش برای ادامه کار مجلس بعد از قتل اتابک که با شجاعت این کار را کرد، تلاش برای پیگیری از تصویب قوانین مغایر با شریعت اسلامی، و نیز سعی کرد تا در تدوین قوانین، عدلیه و قضاوت را هم­چنان در اختیار روحانیون بگذارد، نام برد.

بعد ازمرگ مظفرالدین شاه و روی ­کار آمدن محمدعلی  شاه و عدم تفاهم محمدعلی شاه با نمایندگان مجلس،­ که شاه مستبد ­را نتوانستند راضی کند که از استبداد خودش کوتاه بیاید و دیکتاتوری را به مشارکت تبدیل­­کند، سپس شاه تصمیم­گرفت مجلس را با کمک نیروهای­نظامی ازبین ببرد و دوباره نظام استبدادی دیکتاتورمنشانه را برقرار کند، بنابراین پس از به توپ بستن مجلس و آغاز دوران استبداد صغیر بهبهانی را دستگیر­ و پس از­کتک­کاری مفصل ­با­ریش ­و رخسار خون­آلود او را به­ عتبات تبعیدکردند اما پس از استبداد صغیرکه ­حدود یک­سال به طول­کشید او دوباره با تمام احترام و با استقبال بی­نظیرمردم به تهران بازگشت و چون درتمام این دوران شیخ فضل­الله درکنار دربار بود و از مواضع خود در مخالفت با نمایندگان مجلس و خود مجلس کوتاه نیامده بود، مشروطه­خواهان او را محکوم به اعدام نمودند ­که بهبهانی به شدت با آن به مخالفت برخاست.

بهبهانی در مجلس دوم نیز طرف­دار اعتدالیون بود و با دموکرات­ها به خاطر تدوین قوانین عرفی و نیز تلاش برای انفکاک سیاست از دیانت به شدت با آن مبارزه کرد­ که همین عامل باعث شد که تندروهای حزب دموکرات کمر به قتل بهبهانی بستند و او را کشتند.

کشندگان بهبهانی ­که در خانه­اش او را به قتل رسانده بودند­ چهار نفر از مجاهدین قفقازی بودندکه به عمو ­اوغلی پیوسته بودند و در جنگ­ها علیه استبداد شرکت کرده بودند، بعد از قتل او، جنازه او را به نجف بردند و در صحن علوی دفن­کردند، بنابراین مردی را که سیاست­مدار، روحانی، شجاع، بردبار، با عزم و با قوت قلب، فهیم و آشنا به سیاست، چون راهی را در پیش می­گرفت بدون تردید و با جوانمردی و شهامت پیش می­رفت تا به مقصود خود برسد و هرگز تسلیم و تمکین در زندگی او مفهوم نداشت را از میان برداشتند(سالاری، 1385­: 8).

بهبهانی روحانی بودکه درشجاعت و شهامت و استقامت و قوه تفکر وتعقل و شخصیت و نیروی اراده در ایران بی­نظیر بود و به علت دارا بودن همین سجایا و مکارم اخلاقی­کسی بودکه بدون بیم و هراس در مقابل استبداد قد ­مردانگی علم کرد و از پای ننشست و تا آخر با همان شجاعت و عزم راسخ از مشروطیت دفاع کرد، بیم و ترس درقاموس زندگی مرحوم بهبهانی وجود نداشت و تزلزل و دو دلی و ضعف و ناتوانی درروح با ­­اراده و قوی­اش هیچ وقت راه نیافت، حتی در زمانی­که بعد ازبه توپ بستن­مجلس با وضع اسفبار و چهره خونین او را نزد محمدعلی شاه در باغ شاه بردند هنگامی که محمدعلی ­شاه بدون نزاکت با او صحبت ­کرد در مقابلش ماند و شاه مجبور شد لحن کلام خود را عوض­ کند و پس از بازگشت از تبعید، خانه اش در حقیقت به یک دولت بدون مسئولیت و به یک اداره امور عمومی تبدیل شده بود، یکی از ویژگی­های او این بود که عادت به گوشه­نشینی و منفی­بافی نداشت و ­هرکس دست نیازمندی به طرفش دراز می کرد مایل بود به او یاری کند و مشکل او را حل کند اما دشمنان و مخالفین بهبهانی او را متهم می­کردندکه نسبت به قانون و اصول مشروطیت بی­اعتناست و اراده شخصی خود را برقانون مقدم می­دارد.

تدبیر بی­نظیر و با جرأت فوق العاده، پشتکار و فعالیت بی­مثل و از همه بیشتر پختگی و عقل اراده و هم استقامت و ثبات فوق­العاده و مردمداری و بذل و بخشش در وجود او جمع شده بود، بسیار قوی و با دوام و متحمل همه گونه شداید بود و در حقیقت قائمه انقلاب و ستون محکم و روح مدیر آن بود.   

او در مشروطه هم روحانی بود و هم سیاست­مدار و در متن حوادث بود، او مبارزه می­کرد، او مخالف استبداد بود­ و ­با­ عین­الدوله به شدت مخالفت می­کرد، حضور او در مشروطیت دو بعد اساسی داشت: یکی جنبه فکری و حمایت­های مذهبی است، یعنی بهبهانی با تاییدات فقهی وشرعی خود سبب­تقویت مشروطه و مشروطه­خواهان شد و جنبه دوم عمل­گرایی بهبهانی­است. او هم­چون مبارزی درصدر فعالیت­های مشروطه­خواهان بود و به صورت  عملی  و درگیرانه مسایل را پیگیری می کرد(رفیع، 1388­: 22).

 

آیت­الله نائینی

میرزا محمد­حسین ­غروی ­نایینی فرزند شیخ­الاسلام حاج­ میرزا­ عبدالرحیم ­نایینی (از چهره­های برجسته روحانیان و رهبران فکری شیعه در نایین­) به سال (1277 ه.ق) در شهر نایین از توابع اصفهان در خانواده­ای مشهور به دانش و نیکنامی دیده به جهان گشود. 

وی ­پس­ از فراگیری مقدمات علوم دینی در زادگاهش در هفده سالگی برای ادامه تحصیل به اصفهان­ که­ در آن روزگار  پر ­آوازه ترین حوزه علمی شیعه در ایران بود، رهسپار می شود و در آن­ جا  در منزل­ حاج­ محمد­باقر اصفهانی سر­پرست حوزه علمیه و دوست دیرین پدرش اقامت می­گزیند(نائینی، 1383: 375).

نائینی ­پس از ترک اصفهان ­پس­ از توقف کوتاهی در نجف راهی شهر سامرا که در آن زمان با حضور میرزای بزرگ­ شیرازی حیات علمی تازه­ای­ یافته بود رفت ­و­ در آن­ جا از حوزه درس اساتید بزرگی چون میرزای بزرگ، سید­اسماعیل ­صدر ­و سید­محمد ­فشارکی ­اصفهانی بهره برد و در ­همان     جا بود­ که ­با ­خواندن روزنامه عروه­الوثقی با اندیشه­های اسدآبادی نیز آشنا شد.

او ­در­ سامرا به خاطر ­جواب­های درست به مشکلات علمی­ در درس میرزا مورد توجه میرزا قرار گرفت و میرزا درباره وی به دیگر اساتید نیز سفارش­­کرد­ و به خاطر توان­مندی­های علمی­اش و استعداد ویژه در اواخر عمر میرزای  بزرگ کمک­ کار او در امور مهمی چون نگارش­ نامه ها­ و ­بیانیه­ها ­شد، پس ­از رحلت میرزای شیرازی در سال (­1312 ه.ق) نائینی، سید­اسماعیل ­صدر ­را که یکی­ از ­شاگردان ­ارشد میرزا بود را برای استادی بر  می­گزیند و در سال (1314 ه.ق) به همراه وی به کربلا می رود و تا سال ( 1316 ه.ق) در آن جا ماند و سپس به نجف اشرف رفت و درآن جا به خاطر شهرت و جایگاه مهم آخوندخراسانی به گروه دانش­جویان ویژه او که یک روحانی بزرگ و دگراندیش بود پیوست و چند سال پس از آن بود که آخوند خراسانی انقلاب مشروطیت­ایران را رهبری­کرد و دراین کار نائینی نزدیک ترین رایزن او بود وتمام تلگراف و بیانیه­ها و حتی متن­های خراسانی و تهرانی ومازندرانی را پیرامون­ انقلاب مشروطیت­ انشاء می­کرد­،­ و از نظر­ علمی نیز­ تا بدان حد ­رسیده بود که دیگر  نیازی به حاضر ­شدن ­در درس   عمومی خراسانی   نداشت، او یکی از همراهان و نزدیکان خراسانی شد ­و ­تنها ­در بحث­های ­مهم ­و حساس ­علمی ­و مذهبی­ درس­های وی شرکت  می­کرد(حائری، 1364­: 156).

نائینی در سخت­ترین دوران مشروطیت با افکار و اندیشه بلند خود به ­گونه­ای مستدل، نخستین ­طرح نظام اسلامی در خور پیاده  شدن   را با نگارش کتاب «تبیه  الامه و تنزیه المله» ارائه  داد و با تمام توان به دفاع از مشروطیت برخاست   اما  جنبش مشروطه پس از ­دوره تکوین و در مرحله تثبیت که با همت مردم و رهبری علمای دینی­ به ثمر نشست وقتی  که وارد مرحله تحریف شد که با اعدام شیخ فضل­الله آغاز شده بود و جوسازی و خیانت روشنفکران غرب­زده و شاهزادگان، بذر ناامیدی و بی­اعتمادی را درشرایط آن روز پراکنده کرد و فضای پراکنده  و مسموم و ناپسندی را ایجاد نمود و در نجف نیز روحانیون مستبد و تحول گرا­ در برابر­ هم قرار گرفتند و گروهی مخالف مشروطه و گروهی موافق آن   شدند. دراین شرایط ­نائینی­ با ذهن باز و قدرت تحلیل و تفکری­ که ­داشت ­اوضاع­ و­ شرایط­ سیاسی   و اجتماعی را ارزیابی­کرد ­و ­با بررسی ­راه­های اهم و با در نظر گرفتن مصالح ملت و مسلمانان به این نتیجه رسید که از ­دخالت در امور مشروطه خودداری کند. او بعد از پشت کردن ­به مشروطه حتی به برادر زن خود میرزا محمود­ یزدی­که تنبیه­الامه را چاپ  کرده بود دستور داد نسخه های آن را جمع­آوری کرده و به رود دجله بیافکند.

نائینی ­پس ­از کناره­گیری از سیاست زندگی علمی خود را به صورت مستقل دنبال کرد ولی این دوری    از سیاست زیاد ­طول­نکشید و درنخستین­ جنگ­ جهانی  درتسخیر عراق توسط انگلیسی­ها خودش را نمایان ساخت و به طرف­داری از شیخ الاسلامی­های ­دولت­­ عثمانی ­برای تشکیل­ حکومت­ ملی ­عربی مستقل ­در عراق بر علیه متفقین فتوا صادر­ کرد.

نائینی ­بخاطر تحریم ­انتخابات ­در­عراق­که­ به وسیله ­انگلیسی­ها و به صورت ساختگی برای مشروعیت خود خواستند برگزارکنند ­به نشانه اعتراض به آن و نیزتبعید علمای ­دیگر آهنگ سفر به ایران­کرد و دراین ورود به ایران ازطرف احمدشاه و مصدق (وزیر امور خارجه وقت) مورد استقبال قرارگرفت و درسال (1342 ه.ق) او وارد قم شد. سرانجام این مرد ­بزرگ ­پس ­از عمری­ روشنگری­ و­ دانش ­­پراکنی ­و مبارزه­ با ­استبداد ­و کژاندیشی­­­­­­­­­­­­­ها در سال (1355 ه.ق) به دیار حق شتافت.

بلاخره با نگاهی ­کوتاه به سر­گذشت نائینی، زندگی سیاسی او را می­توان به سه مرحله اساسی تقسیم کرد: نخست او با قلم و قدم برضد استبداد برخاست و با مشروطه­خواهان ایران همکاری می­کرد­ و ­در این ­مرحله ­او به سود بورژوازی ملی که رهبری انقلاب مشروطه را به دست داشت گام بر می­داشت ­ولی ­بر اثر رویدادهای ­زاییده انقلاب برای مدتی ­از فعالیت­های شدید سیاسی­کناره ­جست و به عنوان­ یک ­استاد فقه و اصول به صورت ­یکی ­از ­مجتهدان ­بزرگ­ عصر خویش در آمد،­ دوم ­او­ به ­عنوان یکی از رهبران ملی عراق بر ضد حکومت تحت­الحمایگی انگلستان در ­آن ­کشور برخاست ­و ­همراه­ دیگر علمای شیعه ­و سران قبایل در راه به دست آوردن استقلال عراق ­کوشید و در این رشته از مبارزات انگلیس­ها و دست­ نشاندگان آنان  رفتار بدی  دید  و سبب تبعید  وی  از عراق و بی­خانمانی   او شد، در ­مرحله سوم در ایران و در تبعید بود در همکاری ­با­ صاحبان ­قدرت­ به ویژه­ آنان­که درهیات حاکم ایران شرکت داشتند را سودمندتر ازجنگ با آنان دید و شاید بر اساس همین اندیشه بود که  در سایه پیوندهای  دوستانه با   مقام­های نیرومند سیاسی وی­ توانست رهبری ­مطلق دنیای ­شیعه­ را به دست آورد و در چنان مقام و موضعی بتواند گام­های سودمند ­و­ اثر­بخشی را در راه­ سعادت ­آسایش ­و اصلاح پیروان شیعه­گری­ در ­دنیای ­اسلام بر دارد(همان: 196).

نائینی­ در ­کتاب تنبیه­الامه ابتدا در مقدمه آن از دو گونه حکومت استبدادی و مشروطه سخن می­گوید­ و­ درخلال­ همان­ مقدمه پیرامون معنای­ آزادی­، برابری­، قانون ­اساسی و مجلس ­شورای ­ملی نیز سخن­گفته و در فصل نخست کتاب استبداد را مردود اعلام کرد و بر یک حکومت معتدل،­ محدود­ بر ­شالوده قانون­ تاکید­ می­کرد­ و­ در ­فصل دوم شالوده­ریزی­ حکومت به دور از استبداد و­ در فصل سوم به وجود آوردن نظام­ مشروطه­ای­ را­ که ریشه اسلامی دارد و از نظر او بهترین نوع حکومت است ­و ­درفصل چهارم به شبهات در مورد آزادی، برابری و ... سخن گفته  و در فصل پنجم پیشنهاد می­کند که بر طبق آن­ها نمایندگان مردم می­توانند قبول مسئولیت کرده، اداره­ حکومت کشور را بر عهده بگیرند و در خاتمه نیز او راه درمان بیماری خطرناک اجتماع (استبداد) را نشان می دهد(همان­: 216).

نائینی معتقد است ­که علت اساسی فروپاشی تمدن اسلامی در دو قرن اخیر دو مساله بوده: یکی رخت بر­ بستن آزادی و استقلال از جوامع اسلامی و دیگری رویگردانی از کتاب و سنت؛ بنابراین از دیدگاه وی ریشه اساسی انحطاط مسلمانان تن دادن به پادشاهی پادشاهان مستبد و از دست رفتن آزادی از جوامع اسلامی است(سلیمانی، 1382­: 244).

به نظر نائینی تا زمانی­که رابطه حاکم با مردم در جامعه اسلامی به صورت ولایتیه بوده، یعنی مردم از قیدوبند بردگی و بندگی حاکمان آزاد بوده­اند وحاکمان خود را در برابر مردم مسئول و پاسخگو می­دانسته­اند ومساوات درجامعه حاکم بوده، تمدن ­اسلامی با شتاب فزاینده­ای رشدکرده و روزبه­روز بردامنه حاکمیت اسلام افزوده شده است.

وی یکی از بزرگ­ترین ­تئوریسن­های علمای مشروطه­طلب بود، او کتاب مشهور ­خود ­(تنبیه­الامه و تنزیه­المله) را­ با تاکید ­­بر آزادی و ­سلطنت مشروطه یاد می­کند، از نظر او حکومت امام معصوم به عنوان بهترین و کامل­ترین نوع حکومت خود در زمره­ حکومت مشروطه قرار دارد، از نظر او شرط عصمت در حکومت امام است­که موجب مشروطیت حکومت ائمه می شود، وی درحمایت ازسلطنت مشروطه پارلمانی و نفی و ترجیح آن برسلطنت استبدادی مطلقه نوشته ­است­که رژیم استبدادی سه نوع غصب و ظلم را که عبارت است از: ظلم به ساحت احدیت و ظلم به ناحیه مقدسه امامت و ظلم به بندگان صورت می­گیرد در حالی­ که ­در نظام مشروطه پارلمانی ظلم فقط به ساحت مقدسه امامت صورت می­گیرد لذا ناگزیر باید آن نوع حکومتی را که با ظلم و غصب­کمتری همراه باشد یعنی سلطنت مشروطه، را پذیرفت(آجدانی، 1385­: 46). او وظیفه حکومت مشروطه را نیز عبارت می­داند از: ­ولایت­ بر ­اقامه ­وظایف ­راجعه به نظم و حفظ مملکت نه مالکیت؛ ازاین­رو استیلای سلطان به مقدار ولایت برامور­ ... محدود و تصرفش چه به حق باشد یا به غصب، به عدم تجاوز از آن حد مشروط خواهد بود(حائری، 1364­: 259).

نائینی ­در­ کتاب­ خود ­با ­هدف ­آگاه­ کردن ملت به ضروریات شریعت و پاک نمودن بدعت استبداد، دو وظیفه اصلی را­ متوجه ­سلطنت ­یا ­حکومت می­داند: اول حفظ نظامات داخلی ­و­ تربیت اهالی و احقاق حق و دیگری جلوگیری ازمداخله بیگانگان و اجانب. از دیدگاه او امور قضایی ­جز وظایف مجتهدان است و خارج از وظایف متصدیان و هیات مبعوثان ­است­ و­ قوام ­حکومت ­مشروطه ­را­ درتدوین ­قانون ­اساسی­ و­ نیز­ نظارت ­از ­سوی نمایندگان مجلس برای ممانعت از استبداد می­داند(درخشه، 1380­: 200).

او نیروهای گوناگون استبداد را نادانی مردم به حقوق خودش و به وظایفی ­که یک حکومت به گردن دارد، می­داند و نادانی مردم را به دو گونه تقسیم می­کند: جهل بسط یعنی ­آگاه بودن به نادانی خویش و جنگ­ با ­این ­بیماری را آموزش ملایم و به دور از ­لسان بدگویی می­دانست ­که­ شیوه پیامبران بود ­و ­جهل ­مرکب یعنی ناآگاهی به نادان بودن خویش ­است که مبارزه با این نادانی کاری بس دشوار است(حائری، 1364­: 246-245).

نائینی برای ­انتخاب نمایندگان مجلس شورای ملی برای پدید آوردن قانون اساسی سفارش­های زیر­ را­ اعلام کرد­ که اولین وظیفه هر ایرانی این است­که در هنگام انتخاب، چشم و گوش خود را بازکنند و در هنگام رأی دادن اغراض شخصی و پیوندهای خویشاوندی و دوستی را کنار بگذارند و به افرادی شایسته و در خور نمایندگی رأی دهند و مردم باید کسی را انتخاب کنند که خیرخواهی نسبت به دین و دولت و وطن اسلامی و نوع مسلمین داشته باشد و در ادامه می­گوید که برای­ انتخاب­ کنندگان و هم انتخاب­­ شوندگان ­در­ درجه نخست نسبت به مذهب وسپس نسبت به­ وطن وفادار باشند، بنابراین نائینی براین باور بود­که برخی ­از­تعالیم و عقاید بنیادی­کیش شیعه با اوضاع و شرایط دنیای­نو بویژه دوران انقلاب مشروطیت متناسب نبوده و به همین دلیل ایرانیان ­مسلمان ­باید ­در ­برابر نوگرایی و نوسازی ­گذشت­ و ­تحمل داشته باشند ­و ­کوشش کنند ­تا قانون ­اساسی ­پدیدآورندکه ­تا آن­جاکه شرایط اجازه می­دهد با شیعه­گری هماهنگ باشد.

 

شیخ فضل­الله نوری

شیخ ­فضل­الله ­نوری ­در­سال (­1259 ه.ق) در ­روستای اشک از توابع­کجور مازندران به دنیا آمد  و در بلده مرکزی بخش ­­فعلی ­نور ­نشو و نمود یافت و پدرش ملا­عباس ­کجوری ­از­ روحانیون اصیل و مورد احترام  و اعتماد مردم آن دیار بود.

شیخ برای ادامه تحصیلات خود همراه خانواده­اش ­به تهران آمد ­و­ تحصیلات ابتدایی خود را در این شهر ­به پایان  رسانید و سپس برای ادامه تحصیل و تکمیل درس حوزوی خود راهی نجف اشرف   گردید.

وی تحصیلاتش­ را­ درنجف­ در نزد دایی­اش ­تکمیل ­کرد ­و بعد ازآن ­در حوزه درس ­میرزاحسن ­شیرازی ­در ­نجف   و سپس­ سامرا­ حاضر شد ­و ­حدود سال (­1300 ه.ق) بعد از پایان تحصیلاتش راهی ایران شد و یکی ازمجاری مهم و مطمئن ­اطلاعاتی ­میرزا درایران گردید و اصولاً یکی از رموزعمده موفقیت چشمگیر میرزا در نهضت تحریم تنباکو در ایران بود.

شیخ فضل­الله درجریان تحریم تنباکو علاوه بر میرزای شیرازی که درسال (1311-1309) روی داد با میرزا حسن آشتیانی هم همکاری نزدیک داشت و در دروان مظفرالدین­شاه در قیام بر ضد امین­السلطان شرکت داشت که همین امر منجر به روی کار آمدن عین­الدوله شد. شیخ فضل­الله ­بعد ­از­ مخالفت ­با امتیاز توتون و تنباکو با وام های امین السلطان از روسیه برای  سفرهای خارجی شاه ­نیز مخالفت­ کرد­ و­ حتی­ با­ سیاست­های اصلاح­طلبانه امین­الدوله نیز مخالفت، و در سقوط دولت او نقش اصلی داشت.

حمایت ­او نیز ­از جنبش ­مشروطه ­در­ سال (­1285 ه.ش) ­بسیار ­حائز ­اهمیت ­بود،­ چند ماهی اقدام­های او در  دفاع از مشروطه­خواهان سبب نزدیکی­اش ­به­ نهضت­ ملی ­شده و هم­چنین حمایت نوری از مشروطه­خواهان به آن­ها کمک کرد تاخود را تحت حمایت نوری و علمای شیعه نجف ­وکربلا اعلام کنند و به این طریق برای خود مشروعیت بخرند(آفاری، 1385­: 77).

شیخ فضل­الله در جریان قیام انقلاب مشروطیت نیز، هر چند ابتدا با رهبران آن همراه نشده بود ولی در زمان مهاجرت­ کبری و نهضت تاسیس مجلس با آن­ها همراه شد و پس از افتتاح مجلس،  او بود که در­ پیش­نویس ­متمم قانون  اساسی  که­ مشخص ­کننده حقوق و وظایف ­مجلس بود، شمع اصلاحیه­ای­ بر ­این پیش­نویس  نوشت­که طبق    آن  شورایی  از علما برتمام قوانین مصوب مجلس نظارت باید بکنند(رفیع، 1388­: 23). اما رفته­ رفته اختلافات مشروطه خواهان با شیخ بر­سر بندهایی از متمم قانون اساسی به خصوص­ در بند آزادی و مطبوعات ­و ­مساوات ­و ­برابری، بالا گرفت و نوری یکباره از­ حامی مشروطه­خواهی به دشمنی با آن برخواست  و در  چند شورش ­و ­بسیج توده­ها بر علیه مشروطه­خواهان نقش  اصلی  را ایفا کرد؛ ­از جمله در شورش ­میدان توپخانه و نیز در بست­نشینی و تحصن در حرم عبدالعظیم(صالحی، 1388­: 56).

بعد­ از ­­به ­توپ بستن مجلس شیخ فضل­الله هم­چنان در کنار دربار و محمدعلی­ شاه ماند اما بعد ­از یک سال ­دوباره­ مشروطه­خواهان­ تهران را فتح­ کردند ­و­ در ­این جا ­بود که­ توسط شیخ ابراهیم زنجانی ­یک­ روحانی ­دیگر به اعدام محکوم شد(آفاری، 1385: 335).

اعدام نوری­ که­ یکی ­­از نتایج موثر اختلاف­های جدی داخلی میان گروه­های مشروطه­خواه ­بین علما از یک سو و مخالفان ­شیوه­های مذهبی ازسوی دیگر بود (به خصوص این اختلاف­ها درهنگام بحث پیرامون ­اصل­ هشتم قانون اساسی بیشتر شد) ­کار ­ناپسندی­ بود، زیرا این اعدام­ در­ حالی ­صورت­ گرفت­­که برای شاه قاجار که دستش به ­خون ­بسیاری از مشروطه­خواهان آلوده­بود مقرری­کلان ماهانه­ای برای زندگی ­درتبعید در نظر­گرفتند. ملک­زاده ­در­مورد ­شیخ می­گوید­: ­شیخ از اعلم علمای ­تهران بود به طوری­که پایه اجتهادی­اش از طباطبایی­ و بهبهانی­ نیز برتر بود(درخشه، 1380: 202).

یکی ­دیگر از ویژگی های  او در­کنار ­تعصب­اش این بود که ­از ­تا سیس مدارس جدید حمایت   کرد و هم   بر­ ضرورت­ گسترش  آن  تاکید ­کرد، او حتی ­از­ تاسیس­ بانک ملی بسیار­ حمایت کرد و­ خودش­ هم ­دویست­ تومان ­از­ سهام ­ بانک ­را ­خریداری ­نیز­ نمود، ­نمونه دیگر تاکید وی بر­ ضرورت پویایی تفکر ­علما ­و لزوم شناخت علما و روحانیون از   مسایل روز و مقتضیات زمان باز جست(آجدانی، ­­1385­: 146).

گرچه ­شیخ ­فضل­الله­ مرجع­ تقلید ­نبود ­ولی ­ازحیث معلومات و تبحر درعلوم دینی از همگنان­اش برتری ­داشته ­و بسیار فهیم ­و باهوش ­بود، ­و در قدرت استدلال­ در ­میان­ طبقه خود ­نظیر ­نداشته و در فتح ­تهران توسط مشروطه­خواهان او با عده­ای به مقابله با مشروطه­خواهان پرداخت، بنابراین ­او­ تا آخرین نفس ­از استبداد و مواضعش­ حمایت  نمود(ملک­زاده، 1383­: 1259).

نوری ­به ­روشنی بر ­تناقص­ عمیق ­دموکراسی ­و نظام  مشروطیت ­با­ اسلام و مبانی اعتقادی آن­، انگشت نهاد ­و­ با­ طرح مبانی ­­نظریش­، مشروطیت ایران ­را­ به ­جد­ دچار بحران ­ساخت،­ تاثیر ­نظریات ­­او ­تا به آن­ حد­ بود­ که ­می­توان ­گفت­، مقوله ­نظری ­مشروطیت ­ایرانی ­در­چهارچوب ­نوعی ­دیالوگ ­و­ گفتگو و برخورد با آراء و نظریات نوری­ مفهوم واضح و روشن خود را به­ دست ­آورد، ­چون ­که­ تا پس ­از ­آن ­مبانی ­نظری ­مشروطه­ ایران ­بدین­ روشنی­، صورت مدون به خود نگرفته بود. ­او ­با ­دامن­ زدن­ به ­این ­بحران، ­بیش ­از­ آن چه­ که انتظار ­می­رفت ­مشروطه­خواهان ­را به ­تقلیل­ هر­چه­ بیشتر ­مبانی و اصول مشروطیت ­وا داشت ­و ازاین جهت سهم مهمی ­در­ جریان ­تقلیل ­دادن ­مفاهیم بنیادی مشروطیت ­داشته است.

 

 

 

نگاه شیخ فضل­الله به دین

شیخ ­فضل­الله مدافع سرسخت ­یک قرائت­ سنتی ­از اسلام ­و روحانیت بود­ که ­در ­آن­ چندان­ نیازی ­به­ ضرورت ­نقد ­تفکر نهادهای ­دینی­ و ­روحانی نداشت­، او خواهان یک حکومت سلطنتی بود که­ حاوی اسلام ­و ­روحانیت ­باشد ­نه­ بیشتر ­و ­نه­ کمتر، ­البته ­مخالفت ­شیخ ­با ­مشروطیت بخشی به خاطر درک صحیح او از برخی­ تضادهای ­ذاتی ­میان ­اسلام ­و­ دموکراسی ­غربی و انگیزش­ها و دغدغه­های دینی ­او ­ریشه­ می­گرفت ­و بخشی ­هم­ به خاطر ­تاثیرپذیری او از فرهنگ ارتجاع و استبداد سنتی حاکم بر تاریخ و جامعه ایرانی بود (آجدانی، 1385: 153). نوری ­برای ­این ­به­ نهضت مشروطه پیوست ­تا ­شریعت را ­نهادی­ کند ­و ­حکومت دینی ­تاسیس­کند،­ اما وقتی انقلاب به ­مسیر دیگر ­­رفت­ و ­قدرت علما­ کمتر شد ­نوری ­بسیاری ­از ­جنبه­های انقلاب   را محکوم کرد­ از­ جمله ­تشکیل انجمن و ­مدارس­ جدید زنان را.

شیخ ­فضل­الله­ با ­تقسیم ­و­ تفکیک ­امور­شرعی جو عرفی، ­فقها ­را­ عهده­دار امور­شرعی ­دانسته ­و امور عرفی ­یعنی ­حکومت ­درجامعه ­و اداره­ سیاست­ و مصالح­ عامه ­را­ برعهده سلطان وصاحب شوکت ­­اسلام­­پناه­ می­داند ­و ­می­گوید: ­خرابی ­در­ مملکت ­ایران ­از ­بی­قانونی ­و ­ناحسابی ­دولت ­است و باید ­از­ دولت ­تحصیل ­مجلس شورای ­اسلامی ­که­ تکالیف ­دوایر ­دولتی ­را­ تعیین ­و تصرف­شان ­را­ محدود نماید، کرد(آجدانی، 1385: 143).

نظریه ­سیاسی ­فقه ­شیعه­ در­باره­ حکومت ­از ­دیدگاه شیخ­ به ­این­ صورت بود­ که: ­بدون­ توجه ­به ­این که سلطان ­قدرت خود­ را­ چگونه ­و از­ چه ­طریق ­به دست ­آورده ­باشد ­و ­بی­ آنکه ­نیازمند­ آن ­باشد­ که­ منصوب ­یا­ ماذون ­از جانب ­فقها­ باشد، اگر­ توانایی ­لازم ­برای ­اداره ­جامعه­ و­ دفاع ­از ­مسلمانان­ در ­برابر اجانب و­ کفار را داشته ­باشد­ و ­ظواهر ­شریعت ­را­ رعایت­ و ­علمای­­دین­ را­ محترم ­و ­اختیارات آنان را درمورد شرعیه به رسمیت ­­بشناسد ­می­توان­ حکومت،­ سیاست­ و مصالح ­عامه­ را ­به­ او ­سپرد ­تا ­در­ کنار ­علما­ حافظ درخت ­اسلام باشد (همان: ­60).

شیخ ­فضل­الله به ­سه ­دلیل ­زیر با برقراری ­یک­ پارلمان ­انتخابی ­(بر­خلاف ­نظر ­اولیه­اش) سخت ­مخالفت ­ورزیده: ­1. رسیدگی به ­امور مردم­ از ­باب ­ولایت ­است­که در ­زمان ­غیبت­ امام­­زمان ­برعهده­ فقها­ و مجتهدین است ­نه ­بقال ­و بزاز، 2. ­اعتبار ­به ­اکثریت ­آراء در نظام ­مشروطه، ­سازنده ­قانون ­است­ که ­بنا ­به مذهب امامیه ­غلط ­است، 3. ­مسئله ­وکالت­ است­ که ­وکیل ­فقط ­توسط­ فرد ­می­تواند ­برای­ کارهای­ ویژه و معینی ­بر گزیند، ­ولی ­در ­امور ­شرعیه­ عامه،­ این ­امر­ راجع ­به ­ولایت ­است ­نه ­وکالت­ و ولایت ­هم ­در اختیار­ مجتهدین است (حائری، 1364: 258).

 

 

 

 

 

مدرس

سید حسن­بن­اسماعیل طباطبایی در سال (­1249 ه.ش) در سرابه‏ کچو از توابع اردستان دیده به جهان گشود. پدرش سید ­اسماعیل از سادات طباطبایی و اصلاً زواره‏ای بود، دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش به پایان برد، مدرس درسن شش سالگی به همراه پدرش­که ازظلم خوانین محلی به تنگ آمده بود به قمشه مهاجرت و مقدمات علوم غربی و ادبی را از پدر و پدر بزرگش فرا گرفت و ده سال بعد در سن شانزده سالگی وارد اصفهان گردید تا به تکمیل معارف دینی و ادبی بپردازد و قریب سیزده سال در اصفحان نزد اساتیدی چون آخوند ملا­محمد ­کاشی به آموزش و تحصیل پرداخت. او در سال (­1309 ه.ق) با نظر پدرش در قریه اسغد ازدواج کرد که از آن ازدواج صاحب دو پسر و دو دختر شد، مدرس در سال (1311 ه.ق) حدود بیست و چهار ساله بود که ایران را به مقصد عتبات عالیات و نجف‏ اشرف ترک و در آن جا از شاگردان میرزای شیرازی شد و درحدود هفت سال درآن جا درس خواند و درمحضر شیرازی بود که میرزای بزرگ  قرارداد  توتون و تنباکو را تحریم کرد. او درنجف از محضر بزرگانی چون آخوندخراسانی و سیدکاظم یزدی نیز بهره‏مند بوده و مورد عنایت خاص مرحوم میرزای شیرازی دوم قرار می‏گیرد، او در سال ( 1317 ه.ق) به اصفهان بر گشت.

شهرت خیره‏ کننده‏اش در تلاش درس، لقب مدرس را برای او به ارمغان آورد، او گذشته از تکاپوی علمی به سرعت به عرصه مبارزات سیاسی قدم گذاشت و به یک انجمن مخفی پیوست ­که حاج­آقا نورالله برای مقاومت در برابر استبداد صغیر شکل داده بود و بدون  وقفه تا سمت نایب ‏رئیسی همه مراتب آن  را پشت سر گذاشت، او در این رهگذر بارها مورد تعرض هواداران استبداد قرار گرفت، و حتی تا آستانه تبعید پیش رفت این رویدادها ازمدرس چهره یک عالم سیاسی را ساخت­که تا پایان راه جزء جدایی­ناپذیر زندگی و شخصیت او شد. او با حاکم اصفهان ظل‏السلطان وکارهایش مخالفت می­کردکه همین امر موجب تبعید او به روستای خودش شد ولی مردم اصفهان از آن جلوگیری می‏کردند.

چند ویژگی عمده از همان دوران نوجوانی درمدرس وجود داشت که هر چه می‏گذشت قوی­تر می‏شد: آزادی، آزادگی، ذکاوت و فطانت، شجاعت و کفایت(معتضدیان، 1383­: 41). و همین ویژگی‏ها بود که او را در مقابل ظل‏السلطان قرار داد و مجبورش کرد از اصفهان او را اخراج کنند، مدرس در کمال آزادگی و از جان گذشتگی در مقابل شاه­زاده مستبد قد علم کرد، شاه­زاده‏ای که حتی حکومت مرکزی هم از او می‏ترسید، و با وجود تطمیع مدرس از جانب شاه­زاده او آن­ها را ردکرد و همین مقاومت دربرابر ظل‏السلطان بود که قدر و اعتبار مدرس را بیش از پیش به مردم اصفهان شناساند و او را مشهور عام و خاص نمود.

بر اساس متمم قانون اساسی با تشکیل مجلس دوم می‏بایست برای مراقبت در عدم مخالفت قوانین موضوعه بااحکام شرعیه، رهبران­دینی و مراجع تقلید شیعه اسامی بیست نفر ازعالمان را به مجلس معرفی می‏کردند تا مجلس از میان آن­ها پنج نفر را به اقتضای عصر به اتفاق آراء، یا به حکم قرعه تعیین نمایند، در اجرای این اصل مراجع بزرگوار اسلام آقایان عبدالله مازندرانی و محمدکاظم ­خراسانی بیست نفر را به مجلس دوم معرفی و از طریق قرعه از بین بیست نفر مدرس انتخاب و برگزیده شد و سپس مجلس از مدرس دعوت به حضور در مجلس نمودکه مدرس آن را پذیرفت، او در مدتی­که در مجلس به عنوان ناظر بود سعی کرد از تصویب قوانین که مخالف با اسلام باشد جلوگیری کند(ملایی­توانی، 1380­: 301).

پس از اولتیماتوم روسیه به ایران به خاطر مورگان شوستر که به انحلال مجلس دوم و استقرار دیکتاتوری ناصرالملک منتهی گردید، اما سرانجام با رسیدن احمدشاه به سن بلوغ و نیز فشار انجمن‏ها و دیگر نیروهای آزادیخواه فرمان انتخابات مجلس سوم برگزار شد و مدرس مشاوره عالی که مرکب از نمایندگان دوره اول و دوم بود برای به تعویق انداختن انتخابات دوره سوم توسط ناصرالملک نطقی به مخالفت ایراد کردکه اساس آن مجلس را به هم ریخت و سر وصدای آن همه جا پیچید و مدرس از این جا بود که برای عموم مردم ایران نامی آشنا شد و اسم او بر سر زبان­ها و در صدر جراید افتاد، چنان­ که تا زمانی که رضاشاه او را به صورت مخفیانه تبعید کرد همواره از سوی مردم تهران به عنوان وکیل اول انتخاب می‏شد؛ دوره جدید فعالیت پارلمانی مدرس در واقع شروع دوران اوج و درخشش آن مرد بزرگ بود و او درطی چهار دوره وکالت ازجانب مردم تهران­کارهای بزرگی انجام داد، دردوره سوم مدرس سمت نظارتی خود را هم حفظ کرد اما در دوره‏های بعد اساساً بخش نظارت به فراموشی سپرده شد.

در نگاه کلان نزدیک به سی درصد از مجلس سوم به علما تعلق داشت و مدرس رهبری نمایندگان هیات علمیه که توسط همین علما تشکیل شده بود را در مجلس سوم بر عهده داشت، هیات علمیه گروه نو ظهوری بودند که اعضای آن را یکپارچه علما تشکیل می‏دادند و این هیات شدیداً مخالف برنامه‏های غیر مذهبی دموکرات­های تندرو و سیاست دولت متمرکز بود و هدف خود را حفظ شریعت و قوانین اسلام و سازگار نمودن قانون با مقتضات و مصالح کشور می‏دانستند، در سیاست داخلی  آن­ها با تمرکز قدرت و اقتدار مطلق دولت موافق نبودند و درحوزه قضایی به اصلاح قانون عدلیه و قوانین جزا به این دلیل تمایل نشان دادند که در حیطه وظایف علما بود و این­ها بیشتر به اعتدالیون نزدیک بودند.

اما با اشغال ایران در جنگ ‏جهانی اول توسط متفقین و تهدید آن­ها به اشغال پایتخت به ایران فشار  وارد می‏آوردند که باید رسماً با متحدین وارد جنگ شوند و همه وابستگان سیاسی و اتباع اول متحدین را از ایران اخراج کنند و ضمناً ترکیب کابینه را نیز عوض کنند، با توجه به این شرایط دولت موقت و کمیته مهاجرت شکل گرفت که مستوفی‏الممالک و نظم‏السلطنه مافی و سید حسن مدرس سه بازیگر اصلی این صحنه پرمخاطره تاریخ ایران بودند(معتضدیان، 1383­: 65).

اما طیف­گسترده‏ای از نمایندگان و نخبگان روحانی به همراه جمعی ازمردم خطر اشغال­تهران را جدی و بر اساس توصیه‏های مستوفی‏الممالک و با پشتیبانی دولت آلمان در قم کمیته ملی دفاع را تشکیل که منظور آن اعلان جنگ به متفقین بود که مدرس در رأس این کمیته به همراه سلیمان‏ میرزا­ اسکندری و دیگران بودند، کمیته ملی ابتدا یک ­نیروی­ نظامی با کمک آلمان­ها بوجود آورد ویک روزنامه را نیز منتشر کرد اما ارتش ملی در برابر روسیه شکست خورد و قم در محاصره قرار گرفت. بنابراین سران کمیته دفاع ملی   تصمیم گرفتند  به طرف اصفهان حرکت کند هر چند دولت مستوفی‏الممالک و بعد از آن فرمانفرما با وعده‏های زیادی آن­ها را به تهران دعوت کرد اما مدرس هرگز تسلیم نشد و اعلام کرد که  به روس و انگلیس نمی‏توان اطمینان کرد، هنگامی که متفقین دیدند که اصفهان به پایگاه نهضت آزادی خواهی ملی و کانون جنبش ضدبریتانیایی و ضدتزاری تبدیل   شده است از دو سوی شمال و جنوب به این شهر هجوم بردند و مهاجران ناچار شدند به طرف کرمانشاه حرکت کنند، شهری­ که اکنون به دست دموکرات­ها و هواداران آلمان اداره می‏شد و  گذشته از آن  در مجاورت قلمرو عثمانی قرار داشت­که از یک سو می‏توانست از ارتش عثمانی در  برابر قشون‏کشی متفقین تحت پوشش قرار گیرد و از سوی دیگر در صورت بروز مخاطرات حاد مهاجران می‏توانستند از طریق آن به خاک عثمانی پناه برند.

مهاجران درکرمانشاه مجلس مشورتی را تشکیل دادند و کابینه دولت ملی در تبعید را معرفی کردندکه ریاست آن را نظام‏السلطنه ­مافی عهده‏دار بود و مدرس وزیر اوقاف و معارف را برعهده داشت. البته امورات کمیته دفاع ملی با تشریک مساعی­مدرس، طباطبایی و نظام‏السلطنه انجام می‏شدکه هرکدام نماینده یکی از سه جناح مقتدر مجلس (اعتدالیون، دموکرات­ها و هیات علمیه) بودند.

اما منازعات سیاسی و کشمکش بر سر قدرت و نیز شکست نیروهای متحدین از متفقین باعث شدکه متفقین کرمانشاه را هم محاصره وسپس مهاجرین برای هماهنگی سازمانی به نام جمعیت مدافعین وطن تشکیل دادند ولی این کمیته نتوانست در برابر ارتش روس مقاومت کند و اعضای آن  به عثمانی پناهنده شدند اما اندکی پس از ورود مهاجرین به عثمانی در سال (­1296 ه.ش) انقلاب روسیه به وقوع پیوست و این باعث شد که انگلیس یکه‏تاز میدان در ایران شود و انگلیس هم با سرکوب تمام کانون­های آزادی­خواهی ملی و جنبش­های ضد متفقین ملت ایران باعث شد که مهاجرین فکر بازگشت به ایران را از سر بیرون و به استانبول بروند. البته مدرس ابتدا در کاظمین بود و بعد به استانبول رفت، مدرس در استانبول با مقامات رسمی و عالی ­رتبه عثمانی به ویژه سلطان عثمانی گفتگوهایی انجام داد، دراین دیدارها مدرس و یارانش از مشروطیت و نهضت آزادی خواه ملی ایران به شدت دفاع نمودند.

مدرس مدتی در استانبول اقامت گزید و با تدریس در یکی از مدارس ایرانیان به امرار معاش پرداخت اما دولت تهران بعد از اشغال استانبول در سال (­1919 م) توسط متفقین ترتیبی داد که مهاجران گرفتار شده در استانبول، نتوانند به ایران مهاجرت کنند و دولت ایران بر مراجعت آنان تاکید نمود و انگلیسی­ها هم دیگر آن حساسیت گذشته را نسبت به رجال­کابینه مهاجرت نداشت، بنابراین مدرس به ایران بازگشت این درحالی بودکه او زن و یکی از فرزندانش را در خلال سال­های مهاجرت ازکف داده بود و بقیه خاندان او نیز به وضع محنت­‏باری روزگار می‏گذراندند.

براثر تلاش­های مدرس (هرچند با تطمیع و کارهای دیگر سعی­کردند نظر او را عوض­کنند) و با ایجاد انقلاب عمومی برضد انگلیس­کابینه وثوق سقوط کرد وثوق نیز به اروپا رفت و کاکس عاقد قرارداد ننگین (1919 م) نیز از ایران احضار و مأمور عراق گردید.

 پس ازچندی انگلیس­ها سپهدار اعظم راکه مطیع­نظرات انگلیسی‏ها بود را جایگزین دولت مشیرالدوله خوشنام و باکفایت ایران کردند تا مقدمات کار خود را فراهم کنند و با عدم پرداخت حقوق ماهیانه آن­ها و کارهای دیگر، قزاق‏ها را به تهران کشاندند و به همراهی سید ضیا با رضاخان کودتا را به اجرا در آوردند و بعد از اجرای ­کودتا سید ضیاء، مدرس را هم جزو محبوسین­کرد، البته مدرس می‏دانست ­که ماموریت سید ضیاء موقتی و لاف و گزاف­ها و تهدید و ارعاب­های او دروغ و فریبی بیش نیست.

مدرس بعد از انتخابات کودتا (1299 ه.ش) نماینده مجلس شد و به عنوان سخنگوی مجلس موضع استواری داشت، مدرس همیشه در ایران حامی نهضت‏های آزادی خواهی ایرانیان بود که نشان دهنده:

1. احترام و اعتقاد مدرس به میرزا کوچک و پسیان و خیابانی، 2. نشان دهنده ارتباط کامل آن­ها با مدرس و همفکری نزدیک بین آن­ها می‏باشد، البته حمایت مدرس از این آزادی خواهان  هدف  دیگری هم داشت و آن جلوگیری  از قدرت  گرفتن  روز افزون سردار سپه نیز بود(معتضدیان، 1383­: 31).

اختلاف جدی او با رضاخان درمجلس چهارم به خاطر لایحه اجباری سربازی بود که مدرس استدلال کرد این دو سال خدمت مردم عادی در یک تشکیلات غیرمذهبی باعث تضعیف اعتقادهای شان به اسلام می‏شود و بزرگان و مالکان نیز از بیم کاهش اقتدار خود و از دست دادن نیروی کار در روستاها با مدرس همراه شدند(کرونین، 1383­: 110). مدرس بعد از نهضت جمهوری توسط رضاخان با آن به مخالفت بر خواست، مدرس بعد ازدفن جمهوری رو ­در ­روی رضاخان قرارگرفت و برای بیرون راندن او ازقدرت دست به هر اقدامی زد.

مدرس چهار بار در طول مبارزات خود مورد هدف و سوء قصد قرار گرفت: اولین بار در مدرسه جده بزرگ، هنگام مبارزه با مستبدین و متجاوزین به موقوفات و دوم در سفر به کرمانشاه به هنگام مهاجرت و سوم در اوایل دوره ششم مجلس که رضاخان تازه به سلطنت رسیده بود، او باز مورد حمله دو فرد قرار می‏گیرد و در دفعه چهارم بدین قرار بود که رضاخان برای رسیدگی به املاک اختصاصی خود به مازندران رفته، مدرس در راه رفتن به مدرسه سپهسالار در اول صبح و هوا تاریک، باز مورد حمله چند نفر قرار گرفت و باز جان سالم به در برد.

مدرس پس از انتخابات مجلس هفتم و عدم راه یافتن به مجلس حتی با یک رأی باعث شد که رضا شاه به نظمیه دستور بدهد او را تحت نظر بگیرند و در این زمان بود که مدرس به فکر نقشه­ای افتاد که همواره در سر  او بود، او ارتباط قدیمی خود با یکی از سران مشهور بختیاری تازه کرد و دور ازچشم نظمیه که می‏دانست تمام حرکات او را زیرنظر دارد برای کشتن رضا شاه نقشه‏ای کشید، سی بختیاری مسلح در ظاهر به عنوان کارگر ساختمانی برای تعمیر دیوار پشت مسجد سپهسالار به خدمت او در آمدند، قرار بود که روز افتتاح دوره هفتم آن­ها بریزند و کار را تمام کنند، اما یک شب باقی مانده مدرس را گرفتند و بعد  به کاشمر تبعید کردند. مدرس معتقد بود که شاه و مردم عادی در کشور مسلمان و مشروط ایران با هم برابرند وحتی شاه و رئیس‏الوزرا، پارلمان و ملایان، تمام نوکران خلق‏اند، او می‏گفت مملکت اصل مبنایش ملت است.

فعالیت های مدرس در پنج دوره­ای که در مجلس حضور داشت عبارت بوده­اند از: تلاش برای استقرار مشروعیت قانون اساسی و نهادهای حقوقی آن، و مبارزه جدی برای برقراری آزادی و استقلال ایران (درخشه، 1380­: 211 ).

مدرس از اولین کسانی بود که تدریس نهج‏البلاغه را در حوزه‏های علمیه رسمی­کرد و آن را به عنوان متن درس برای طلاب در آورد و خودش در این مورد می‏گوید: تدریس نهج‏البلاغه و تاریخ را در حوزه درس خود گنجاندم و حتی برای خود معاند و مخالف درست کردم، آنان می‏گفتند بدعت است ولی مقید بودم اگر این کار بدعت است جهنمی است به سوی تکامل اجتماعی.

به اعتقاد مدرس اسلام عرصه­هایی آزاد و باز برای بشر قرار داده و در کنار حجّیت کتاب و سنت، حجیت عقل را نیز پذیرفته است. تفکر مدرس در عرصه سیاست، بنیان­گذاری سیاستی مردمی و حکومت  مقیده، و استبدادزدایی از طریق اشاعه حقوق عمومی، تثبیت حقوق اساسی، نظارت اعمال قدرت سیاسی، حقوقی کردن مناسبات قدرت و شکستن قدرت سیاسی به نفع حقوق و آزادی­های عمومی بود.

مدرس همواره می‏کوشید تا مفاهیمی چون متقدم و متجد، دیانت و سیاست، اسلامیت و ایرانیت را به هرگونه‏ای به یکدیگر پیوند دهد و به این نتیجه دست یابد که میهن دوستی و اسلامیت مکمل یکدیگرند نه متعارض هم. محمدعلی همایون کاتوزیان در مورد او می‏گوید: او مرد سیاست­مداری بود که در عرف زمان و مکان خود نمی‏گنجید، چرا که همیشه قادر بود پای‏بندیش به اصول (ملی و مشروطه) را با واقع‏بینی سیاسی و تشخیص گزینه‏ها و تنگناها در هر شرایطی همراه کند به همین دلیل خیرخواهان خام‏اندیش و احساساتی غالباً از کار او سر در نمی‏آوردند. مدرس بر خلاف بسیاری از سیاست مداران روزگارش، هیچ تماسی با سفارتخانه‏های خارجی نداشت و مستقیم با نیروهای داخلی گفتگو می‏کرد  و  حتی سال­ها بعد پرسی ‏لوران، وزیر مختار وقت انگلیس در تهران مدرس را سخنگوی مردم و در عین حال نماینده مشروطیت محافظه‏کار و دموکراسی معتدل توصیف کرد(کاتوزیان، 1384­: 128-127).

نصرالله انتظام درباره او می‏گوید: مدرس سه صفت بزرگ داشت: دانش، شهامت و ذکاوت. و از لحاظ فضل از علمای طراز اول و مورد قبول همه مجتهدین بود و در جرأت و شهامت نظیر نداشت و تا دقیقه آخر درمقابل حریفی چون رضاشاه ایستاد و این­صفات را همراه با استدلال محکم وقوی خود درمی‏آمیخت (عباسی، 1371­: 141).

 

نتیجه

جامعه ایران که از مجموع مطالبی­که در سفرنامه ها­ی دوره صفویه و قاجاریه آمده کشوری است سنتی و خرافه­­پرست و قدر­گرا، و مردم آن را احساساتی، عقب­مانده و حکومت در ایران را استبدادی می­دانستند (آزاد ارمکی، 1380­: 115).

در نتیجه نخبگان روحانی با تمام این ویژگی­ها و با وجود توده­های مردم بی­سواد به سختی توانستند نوری در تاریکی به وجود بیاورند  که در تاریخ  این مرز بوم جاودانه شد، در این دوران نخبگان روحانی به دنبال: اصلاح سازمان حکومتی و سیاسی کشور بودند و اسلام­خواهی و قانون از اهداف آن­ها بود.

با پیروزی انقلاب مشروطه نخبگان روحانی با همراهی دیگران نظام ایران ­کهن  و ایلیاتی را   که غیر متحرک و هدایت شده بود بهم زدند و توانستند این نظام را به نظام قانونی و بر پایه توده­ها بنیان گذارند و با  تشکیل مجلس شورای ملی سهم عمده­ای از نمایندگان مجلس را به خود اختصاص دادند و جزئی از طبقه حاکم کشور گردیدند. این نخبگان توانستند  نظام و حکومت استبدادی را وادار به عقب­نشینی کنند و مبانی حکومت قانون  و دموکراسی، آزادی، برابری، حق انتخاب، مساوات­طلبی در همه زمینه­ها و ... را که خواهان آن بودند را درجامعه نهادینه کنند. هرچند انقلاب، طلیعه بازسازی ملی تلقی شد اما به واقع پانزده سال آشفتگی اجتماعی به دنبال داشت، در این دوره روحانیون چه در داخل و چه در خارج (نجف) تا قبل از استبداد صغیر درانتقاد از استبداد مطلقه حکومت، اعتراض به استقراض­خارجی، مخالفت با اعطای امتیاز  به کشورهای خارجی و نفوذ آنان در ایران و محکوم­کردن پریشانی­های اقتصادی ایران و تعدی به رعایا و دفاع همه جانبه از مشروطیت و مجلس شورای ملی تا قبل از انهدام آن، یکی از عوامل مهم در فراهم آوردن زمینه­های لازم برای گسترش مشارکت مردم در انقلاب مشروطیت و بعد از آن، تضعیف حکومت قاجارها بود. در دوره پهلوی نیز هر چند نخبگان فکری در ترویج فکر ترقی و آشنا   کردن جامعه با جهان توسعه یافته و ... دستاوردهایی داشتند اما آن­ها را نیز استبداد درحیطه خودش گرفت، "بنابراین زندگی کل نخبگان دردوره رضا­شاه با این­که فقیرانه نبود اما قطعا می­توانست ناگوار وحقیرانه وکوتاه باشد"(آبراهامیان، 1376­: 156).

بنابراین در کل هفتاد ساله مشروطه مواضع و فعالیت­های نخبگان روحانی این دوران، از فراز و فرودهای گوناگونی برخوردار بوده است. در همه مراحل، آن­ها دنبال اصلاح سازمان حکومتی و سیاسی کشور بودند و نتیجه­ای که می توانیم از این گفته­ها در­باره­ نخبگان بگیریم این است­که درطول یک صد و­ پنجاه سال گذشته جامعه ایران  در میان سه بخش مدرنیته،  اسلام شیعی و ناسیونالیسم   ایرانی  گرفتار بوده و این روحانیون بزرگ بودند که حرف آخر را می زدند.

 

 

 

منابع

آبراهامیان، ی. (1376). مقالاتی در جامعه­شناسی ایران. ترجمه:­ س، ترابی فارسانی. تهران: ­نشر پژوهش شیرازه. چاپ اول.

آجدانی، ل. (1385). علماو انقلاب مشروطیت ایران. تهران: نشر اختران. چاپ دوم.

آجدانی، ل. (1386). روشنفکران ایران در عصر مشروطیت. تهران:  نشر اختران. چاپ اول.

آزاد ارمکی، ت. (1380). مدرنیته ایرانی (روشنفکران و پارادایم عقب­ماندگی در ایران). تهران: نشر اجتماع. چاپ اول.

آفاری، ژ. (1385). انقلاب مشروطه ایران. ترجمه: ر، رضایی. تهران: انتشارات بیستون. چاپ اول.

اکبری، م. (1371). ویژگی­های ساختار قدرت در ایران. مجله نامه فرهنگ. سال دوم، شماره چهار، ناشر: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

بشریه، ح؛ و دیگری. (تیر1383). بررسی چرخش نخبگان در ایران دوره قاجار. مجله نامه پژوهش. سال هشتم، شماره دهم، ناشر: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

حائری، ع. (1364). تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق. تهران: انتشارات امیرکبیر. چاپ دوم.

درخشه، ج. (1380).جستاری در تفکر سیاسی علمای شیعه از مشروطیت تا سال 1320. مجلات علوم انسانی. شماره­های 14–13، انتشارات دانشگاه امام صادق (ع).

رفیع، ح؛ و دیگری. (1388).عالمان دین در آوردگاه مشروطه. مجلات تاریخ زمانه. سال هشتم شماره 87–86، ناشر: کانون اندیشه جوان.

روشه، گ. (1380). تغییرات اجتماعی. ترجمه: م، وثوقی، تهران: انتشارات نی. چاپ یازدهم.

سالاری، س. (1385). نقش روحانیت در انقلاب مشروطیت. مجلات تاریخ گنجینه اسناد. شماره شصت و دو، سال شانزدهم، انتشارات: سازمان اسناد و کتابخانه ملی.

سلیمانی، ج. (1382). حدود و جایگاه آزادی در اندیشه سیاسی میرزای نائینی. مجلات تاریخ آموزه. شماره سوم، انتشارات: آستان قدس رضوی.

صالحی، ع. (1388). اندیشه­های سیاسی شیخ فضل­الله نوری. تهران: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی. چاپ اول.

عباسی، م؛ و دیگری. (1371). خاطرات نصرالله انتظام از دیدگاه دربار. تهران: انتشارات پژوهش. چاپ دوم.

فراست­خواه، م. (1377). سرآغاز نواندیشی معاصر دینی و غیر دینی. تهران: انتشارات شرکت سهامی انتشار. چاپ سوم.

کاتوزیان، م. (1384). دولت و جامعه در ایران (انقراض قاجار و استقرار پهلوی). ترجمه: ح، افشار. تهران: انتشارات نشر مرکز.  چاپ چهارم.

کرونین، ا. (1383). رضاشاه و شکل­گیری ایران نوین. ترجمه م، ثاقب­فر. تهران: انتشارات جامی. چاپ نخست.

معتضدیان، م. (1383). مردی که مثل هیچکس نبود. مجلات تاریخ زمانه. سال یازدهم، شماره بیست و نهم، ناشر: نامه اندیشه و فرهنگ و ادبیات.

ملایی توانی، ع. (­1380).مدرس و رویدادهای جنگ جهانی اول در ایران. مجلات تاریخ متین. سال سوم، شماره دهم، ناشر: پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی.

ملک­زاده، م. (1383). تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. (جلد 4)، تهران: انتشارات سخن. چاپ اول.

نائینی، م. (1383).گذری بر شخصیت علمی، اخلاقی و سیاسی میرزای نائینی. مجلات تاریخ آموزه. شماره پنجم، ناشر: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.

 

 



[1]. عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد خلخال، گروه علوم اجتماعی؛ خلخال- ایران.

E- mail: abedinisamad@gmail.com                                                                                                       

[2]. عضو هیات علمی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان، گروه علوم اجتماعی؛ آذرشهر- ایران.     E- mail: samad56@gmail.com3. کارشناسی­ارشد پژوهشگری علوم اجتماعی (نویسنده مسئول).                              E- mail: khoshhal54@gmail.com  

 

 

آبراهامیان، ی. (1376). مقالاتی در جامعه­شناسی ایران. ترجمه:­ س، ترابی فارسانی. تهران: ­نشر پژوهش شیرازه. چاپ اول.

آجدانی، ل. (1385). علماو انقلاب مشروطیت ایران. تهران: نشر اختران. چاپ دوم.

آجدانی، ل. (1386). روشنفکران ایران در عصر مشروطیت. تهران:  نشر اختران. چاپ اول.

آزاد ارمکی، ت. (1380). مدرنیته ایرانی (روشنفکران و پارادایم عقب­ماندگی در ایران). تهران: نشر اجتماع. چاپ اول.

آفاری، ژ. (1385). انقلاب مشروطه ایران. ترجمه: ر، رضایی. تهران: انتشارات بیستون. چاپ اول.

اکبری، م. (1371). ویژگی­های ساختار قدرت در ایران. مجله نامه فرهنگ. سال دوم، شماره چهار، ناشر: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

بشریه، ح؛ و دیگری. (تیر1383). بررسی چرخش نخبگان در ایران دوره قاجار. مجله نامه پژوهش. سال هشتم، شماره دهم، ناشر: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

حائری، ع. (1364). تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق. تهران: انتشارات امیرکبیر. چاپ دوم.

درخشه، ج. (1380).جستاری در تفکر سیاسی علمای شیعه از مشروطیت تا سال 1320. مجلات علوم انسانی. شماره­های 14–13، انتشارات دانشگاه امام صادق (ع).

رفیع، ح؛ و دیگری. (1388).عالمان دین در آوردگاه مشروطه. مجلات تاریخ زمانه. سال هشتم شماره 87–86، ناشر: کانون اندیشه جوان.

روشه، گ. (1380). تغییرات اجتماعی. ترجمه: م، وثوقی، تهران: انتشارات نی. چاپ یازدهم.

سالاری، س. (1385). نقش روحانیت در انقلاب مشروطیت. مجلات تاریخ گنجینه اسناد. شماره شصت و دو، سال شانزدهم، انتشارات: سازمان اسناد و کتابخانه ملی.

سلیمانی، ج. (1382). حدود و جایگاه آزادی در اندیشه سیاسی میرزای نائینی. مجلات تاریخ آموزه. شماره سوم، انتشارات: آستان قدس رضوی.

صالحی، ع. (1388). اندیشه­های سیاسی شیخ فضل­الله نوری. تهران: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی. چاپ اول.

عباسی، م؛ و دیگری. (1371). خاطرات نصرالله انتظام از دیدگاه دربار. تهران: انتشارات پژوهش. چاپ دوم.

فراست­خواه، م. (1377). سرآغاز نواندیشی معاصر دینی و غیر دینی. تهران: انتشارات شرکت سهامی انتشار. چاپ سوم.

کاتوزیان، م. (1384). دولت و جامعه در ایران (انقراض قاجار و استقرار پهلوی). ترجمه: ح، افشار. تهران: انتشارات نشر مرکز.  چاپ چهارم.

کرونین، ا. (1383). رضاشاه و شکل­گیری ایران نوین. ترجمه م، ثاقب­فر. تهران: انتشارات جامی. چاپ نخست.

معتضدیان، م. (1383). مردی که مثل هیچکس نبود. مجلات تاریخ زمانه. سال یازدهم، شماره بیست و نهم، ناشر: نامه اندیشه و فرهنگ و ادبیات.

ملایی توانی، ع. (­1380).مدرس و رویدادهای جنگ جهانی اول در ایران. مجلات تاریخ متین. سال سوم، شماره دهم، ناشر: پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی.

ملک­زاده، م. (1383). تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. (جلد 4)، تهران: انتشارات سخن. چاپ اول.

نائینی، م. (1383).گذری بر شخصیت علمی، اخلاقی و سیاسی میرزای نائینی. مجلات تاریخ آموزه. شماره پنجم، ناشر: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.