جامعه‌شناسی سیاق‌های زیست (فرهنگ تولید- مصرف)

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسنده

عضو هیات ‌علمی دانشگاه‌آزاد اسلامی‌ واحد مراغه- ایران

چکیده

سیاق و سبک(های) زندگی انسان بنیادی مادی و غیرمادی دارد. جامعه­شناسی با ابزار تحلیلی فرهنگ، هر دو جزء مادی و غیرمادی آن را مطالعه می­نماید. یکی از عناصر غیرمادی مجموعه فرهنگی سبک زندگی، عنصر معرفتی است.
این نوشتار با پرداختی اجمالی به ویژگی­ها و نیز بنیاد معرفت­شناختی سبک­های زندگی سنتی، مدرن و پست مدرن؛ فرآیند تمدن و شهرنشینی را بررسی نموده است.
در فرآیند تمدن، شیوه زیست انسان دچار تحولاتی گشته است. این تحولات به ویژه در عرصه تولید و مصرف بررسی شده و درخصوص ، فرآیند مهارت باختگی انسان متمدن در زندگی روزمره و تدبیر منزل، از خود بیگانگی و نیز اسارت وی در قفس آهنین  و به عبارت دیگر "جنگل جهانی" بحث شده است.
جنون تولید– مصرف مدرنیسم و مصرف­زدگی و جعل در شرایط پست مدرن از جمله مواردی است که به عنوان رهاوردهای تخریبی آن دو فلسفه و جریان (مدرن و پست مدرن) طرح و نقد شده است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Sociology of living styles (production – consumption culture)

نویسنده [English]

  • Ayoub Youssef Pour Nezami
چکیده [English]

 
Human living style(s) has material and immaterial origins. Sociology using analytical tool of culture, studies both material and immaterial components. One of the elements of immaterial cultural life style is epistemic. This article reviews civilization and urbanization process paying briefly to the characteristics and epistemological foundations of traditional, modern and post-modern lifestyles.                                                                                                          
In civilization process, human lifestyle has changed. These changes were examined in production and consumption and also it is discussed about the civilized human’s unskillfulness in daily life and housekeeping, his alienation and captivity in an iron cage or global jungle.                                                                                                                               
Production-consumption craze of modernism and consumerism and forging of post modernism are among cases which have been criticized as destructive consequences of those two philosophies (modernism and post-modernism).

کلیدواژه‌ها [English]

  • culture
  • lifestyles (traditional
  • modern
  • post-modern)
  • manifestative consumption
  • Production-consumption craze
  • civilized human’s unskillfulness in daily life
  • housekeeping

             

   
   

«مطالعات جامعه‌شناسی»

   

سال     پنجم، شماره هفدهم، زمستان 1391

   

ص     ص 89-71

   
   

 

 

 

 

 

 

 

جامعه­شناسی سیاق­های زیست (فرهنگ تولید- مصرف)                                  

ایوب یوسف­پور نظامی[1]

تاریخ دریافت مقاله:7/9/1393       

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:1/12/1393

چکیده

سیاق و سبک(های) زندگی انسان بنیادی مادی و غیرمادی دارد. جامعه­شناسی با ابزار تحلیلی فرهنگ، هر دو جزء مادی و غیرمادی آن را مطالعه می­نماید. یکی از عناصر غیرمادی مجموعه فرهنگی سبک زندگی، عنصر معرفتی است.

این نوشتار با پرداختی اجمالی به ویژگی­ها و نیز بنیاد معرفت­شناختی سبک­های زندگی سنتی، مدرن و پست مدرن؛ فرآیند تمدن و شهرنشینی را بررسی نموده است.

در فرآیند تمدن، شیوه زیست انسان دچار تحولاتی گشته است. این تحولات به ویژه در عرصه تولید و مصرف بررسی شده و درخصوص ، فرآیند مهارت باختگی انسان متمدن در زندگی روزمره و تدبیر منزل، از خود بیگانگی و نیز اسارت وی در قفس آهنین  و به عبارت دیگر "جنگل جهانی" بحث شده است.

جنون تولید– مصرف مدرنیسم و مصرف­زدگی و جعل در شرایط پست مدرن از جمله مواردی است که به عنوان رهاوردهای تخریبی آن دو فلسفه و جریان (مدرن و پست مدرن) طرح و نقد شده است.

واژگان کلیدی: فرهنگ، شیوه­های زیست (سنتی، مدرن، پست­مدرن)، مصرف تظاهری، جنون تولید– مصرف، مهارت­ باختگی انسان متمدن در زندگی روزمره و تدبیرمنزل.

 

مقدمه

اگرچه در میان حیوانات نیز می­توان نمودهایی از سبک زندگی و تفاوت آن بین رده­های مختلف و نیز بین اعضای یک رده حیوانی خاص مشاهده نمود؛ به طوری­که حتی روان­شناسان اجتماعی و جامعه­شناسان حیوانات از تفاوت­های لهجه­ائی کلاغان و سایر حیوانات گزارش­هایی دارند؛ ولی آن­چه شایع است این­که، یکی از حدود و فصول ممیزه انسان و حیوان سبک زندگی و تنوع چشمگیر فرهنگی آن در نوع انسان است.

سبک و شیوه زیست، یکی از وجوه ممیزه طبقات اجتماعی از یکدیگر است. این امر، اگرچه متأثر از وضعیت معیشتی– اقتصادی نیز است؛ اما در کل بیشتر امری فرهنگی و اکتسابی است. هر جامعه مشتمل بر مجموعه­های فرهنگی است. این مجموعه­ها حیات انسان را ساخت داده و به دلیل پویایی و تحرک اجتماعی به مرور تحول پیدا می­نمایند.

فرهنگ از دو بعد مادی و غیرمادی ساخت یافته است.  معرفت بعد غیرمادی و شیوه تولید از زمره عناصر مادی فرهنگ است. برخلاف هگل که به "ایده"، و بعد غیرمادی حیات اولویت قائل شده؛ کارل مارکس بعد مادی حیات را مورد توجه قرارداده است. به نظر مارکس «شیوه تولید در زندگی مادی عامل تعیین کننده ویژگی عمومی فرایندهای معنوی، سیاسی و اجتماعی زندگی است. شعور اجتماعی انسان­ها تعیین کننده وجود آن­ها نیست، بلکه برعکس، وجود اجتماعی انسان­ها، تعیین کننده شعور آن­هاست»(کوزر و دیگری، ١٣٧٨: ٥٦٧). در این میان به نظر می­رسد آرای آنان که قائل به روابط، تأثیر و تأثرات متقابل عناصر مادی و غیرمادی فرهنگ هستند؛ در خور توجه و تأمل است؛ اگرچه پرداختن بدین مسئله در حوزه این مقال نمی­گنجد.

بررسی تغییرات اجتماعی با شاخص سیاق زیست و تغییرات آن مورد توجه جامعه­شناسانی از جمله ماکس ­وبر، کارل ­مارکس و نیز ابن­خلدون بوده است. ابن­خلدون ظهور و سقوط دولت­ها را بر اساس شیوه زیست تبیین نموده است. به نظر وی «امر غلبه یافتن و تسلط بر دیگران که به وسیله آن کشورداری و پادشاهی پدید می­آید تنها در پرتو عصبیت و خصوصیات آن است چون شدت سرسختی و دلاوری و عادت به شکار، و عصبیت اغلب حاصل نمی­شود مگر در حالت بادیه­نشینی. پس دولت در آغاز تشکیل آن به شکل بادیه­نشینی است. سپس هرگاه کشورداری و سلطنت حاصل شود، به دنبال آن آسایش و فراخی معیشت و گشایش احوال همراه خواهد بود و شهرنشینی تنها عبارت از تفنن درناز و نعمت و استوار کردن و نیکو ساختن صنایع متداول است به شیوه­ها و انواع گوناگون آن، از قبیل امور آشپزخانه­ها و ساختمان­ها و گستردنی­ها وظرف­ها و دیگر عادت­ها و رسوم امور خانه­داری. و برای بهتر کردن و زیبا ساختن هر یک از آن­ها صنایع مخصوصی است که هریک به دنبال دیگری می­آید و به نسبت اختلاف تمایلات انسان در شهوات و لذت­ها و تنعمات و عادات تجمل خواهی و نعمت­پروری و شیوه و رسوم گوناگونی که به دنبال هریک پدید می­آید آن صنایع نیز فزونی می­یابد»(ابن­خلدون، ١٣٧٥­: 328-٣٢٧).

ماکس ­وبر نیز با تأکید بر سیاق زندگی مبتنی بر معرفت مذهبی، مکانیسم صنعتی شدن را تبیین نموده است. وی با این پرسش که «چگونه برخی باورهای مذهبی، پیدایش یک
"ذهنیت اقتصادی" یا به عبارت دیگر "خلق و خوی" یک شکل اقتصادی را ایجاب کرده­اند؟  به عنوان نمونه همبستگی­های روح زندگی اقتصادی جدید با اخلاق عقلانی پروتستانتیسم ریاضت­کشانه را انتخاب کرده»(وبر، ١٣٧٣: ٣٤) و در اثرش اخلاق پروتستانی و روح سرمایه­داری نشان می­دهد که بین نوع معرفت دینی، و "سلوک اخلاقی حاصل از آموزه­های اخلاقی یک مذهب" و تلاش اقتصادی، همبستگی معنی­داری وجود دارد. به نظر وی
«پروتستانتیسم از مهم­ترین عوامل رشد صنعتی و سرمایه­داری فرانسه بوده و اهمیت خود را در همان مقیاس کوچکی که از سرکوب در امان مانده است حفظ کرده است»(همان: ٤٦).

وبر اذعان می­دارد که در پژوهش خود، "مدعی تز احمقانه و جزمی" رابطه علی منحصر به فرد "روح سرمایه­داری" و پروتستانتیسم نبوده؛ بلکه می­خواهد فقط نشان دهد که «نیروهای مذهبی تا چه حد کیفیتاً در شکل­گیری این "روحیه" و کمیتاً در گسترش آن در جهان سهم داشته­اند و کدام وجوه مشخص تمدن سرمایه­داری از آن ناشی گردیده­اند»(همان: ۹٠).

وبر نشان می­دهد، «عقلانی شدن سلوک زندگی در این دنیا به منظور رستگاری اخروی، معلول مفهوم شغل [شغل به مثابه تکلیف دینی Beruf] در پروتستانتیسم ریاضت­کشانه بود» (همان: ١٦٥). «ارزش مذهبی کارشغلی نشانه خستگی­ناپذیر، مستمر، منظم، و دنیوی به عنوان عالی­ترین وسیله ریاضت، و درعین حال مطمئن­ترین و آشکا­رترین دلیل تولد دوباره انسان و ایمان حقیقی او، باید نیرومندترین اهرم قابل تصور برای گسترش همان رویکردی به زندگی بوده باشد که [وبر] "روح" سرمایه­داری نامیده است»(همان: ١٨٢).

 به نظر می­رسد ماکس ­وبر در نقد کارل­ مارکس، بدین رویکرد رسیده است. مارکس معیشت و شیوه تولید را به عنوان زیربنای حیات اجتماعی و سیاق زیست انسان پنداشته و، امور فرهنگی را به مثابه روبنا در معرفی می­نماید.

تولید و مصرف از جمله قابل توجه­ترین پدیده­ها و کنش­های  اجتماعی، « دو چهره از یک پدیده­اند. اگر مصرفی به هر شکل وجود نداشت، تولیدی نیز صورت نمی­گرفت. عمل مصرف، در مقایسه با عمل تولید، بسیار فردی­تر است و با جلوه­ای نه چندان یکسان برای همگان، رخ می­نماید. از همین روست که در تحلیل نظری تصمیمات خرد، مطالعه تصمیم­گیری­های مربوط به مصرف، کمتر صورت می­گیرد و غامض­تر از مطالعه تصمیم­گیری­ها در زمینه تولید است. علاوه بر این، تصمیمات مربوط به تولید، از طریق تبلیغات، بر نحوه تصمیم­گیری به هنگام مصرف، اثر می­گذارد»(­بیرو، ١٣٧٠: ٦٦)؛ که این امر (تبلیغات و تأثیرگذاری آن) منشاء پدیداری آسیب­هایی در عرصه تولید و مصرف است.

مصرف تظاهری، تولید ایدئولوژیکی، جنون تولید– مصرف، ازخود بیگانگی، مهارت ­باختگی انسان درامر زندگی روزمره، اسارت انسان در قفس آهنین دیوان­سالاری، واقعیت­زدائی و توهم، و نیز جعل و تولیدات غیراستاندارد از زمره مسائل قابل ذکر در عرصه تولید و مصرف مدرن و پست مدرن است.

مصرف تظاهری یکی ازصور ناسالم مصرف است که به شدت جنبه تقلیدی و تلقینی دارد. «در هر جامعه و مخصوصاً در جوامع متنعم، طبقات بالا و بعد از آنان دیگر طبقات، در صورت احراز توان مالی، به مصرف بعضی از کالاها نه به جهت سود جستن از آنان در راه رفع مشکلات خویش بلکه برای خودنمایی در برابر دیگران، گرایش دارند و در این اندیشه­اند که کاربرد این کالا آنان را به رده­ای بالاتر ارتقاء داده و موجبات افزایش اعتبارشان در برابر بینندگان را فراهم سازد»(همان: ٦٧). «آثار مصرف تظاهری مخصوصاً در جوامع درحال توسعه معمولاً منفی است. چه، چنین مخارجی، مصرف غیرمفید را به حد افراط می­رساند و مانع انجام سرمایه­گذاری در راه تولید می­شود»(همان). علاوه بر این شواهد حاکی از آن است که در فرآیند مدنیت و شهرنشینی، انسان خود باخته­تر و گرسنه­تر می­گردد. این امر ریشه در نیازشناسی مصنوعی و ناسالم انسان پای در تمدن دارد.

مصرف در جامعه مدرن، فراتر از جنبه تظاهری یاد شده، بعدی جنون­آمیز نیز پیدا کرده و هم­چون ویژگی مشترکی در وضعیت پست مدرن هم تجلی دارد. این جنون در خدمت تولید جنون­آمیز سرمایه­داری بوده و مشکل مازاد تولید کاپیتالیسم را حل می­نماید.

هریک از مفاهیم و نظریات جامعه­شناختی، تصویر و تبیینی ویژه و محدود از ساز و کار حیات اجتماعی و تحولات شیوه زیست به دست می­دهد. بنابراین  در مطالعات علمی تلفیقی از مفاهیم و نظریات نسبتاً به کارآتر خواهد بود.

  این نوشتار با  کاربست ابزار تحلیلی فرهنگ در ادوار یا پارادایم­های "سنت، مدرن و پست مدرن" سبک­های زندگی و تحولات آن را به اختصار بررسی نموده است. هریک از این ادوار با جوهره معیشتی و معرفت­شناختی خود، سیاق­ها و شیوه­های زیست متفاوتی را به بار آورده است. ادامه بحث پرداختی تطبیقی بر ویژگی­ها وتحولات سبک­های زیست ادوار یاد شده در بعد تولید و مصرف است.

پرسش­های مطالعاتی: شیوه­های زیست سنتی، مدرن و پست مدرن چه ویژگی­های معیشتی- معرفتی دارد؟ کنش­های تولید- مصرف سنتی، مدرن و پست مدرن چه ویژگی­های نابهنجاری دارد؟ ، در فرآیند تمدن، تولید- مصرف (سنتی، مدرن و پست مدرن) چه تأثیراتی بر هویت و چگونگی انسان داشته است؟

 

روش

این نوشتار با روش کتابخانه­ایی و با رویکردی تطبیقی و تنقیدی، بنیادی نظری- تحلیلی دارد. هر مطالعه سبک­شناختی دو سطح ایستا و پویای مرتبط با هم دارد.

در سبک­شناسی استاتیک (ایستا)، (Stylistis Static): «سبک هر طبقه­ای جدا از تغییرات دایمی خود ومداخلات سبک­های طبقات دیگر، مطمح نظر می­افتد و در سبک­شناسی دینامیک (پویا) جریان سبک­ها و نیز طبقات اجتماعی از لحاظ تحولات داخلی خود و مناسبات متقابلی که با یکدیگر و نیز با سایر شوؤن زندگی عملی و نظری جامعه دارند، بررسی می­شود. سبک­شناسی استاتیک، مانند هر تحقیق استاتیک دیگر، اصول و عناصر و عوامل اصلی موضوع بررسی را به ما می­شناساند، ولی قادر به تبیین تحولات و تداخلات و تأثیرات متقابل سبک­ها نیست. از این رو سبک­شناسی استاتیک بدون سبک­شناسی دینامیک ناقص و نارساست. چنان که هیچ تحقیق استاتیکی از تحقیق دینامیک بی­نیاز نیست»(شایان­مهر، ١٣٧٧: ٣٢٣).

این مطالعه به شیوه­ایی ایستا و پویا سبک­های زیست (تولید ومصرف) را در بستر تحولات  تمدن و براساس دوره­بندی یاد شده (سنتی، مدرن و پست مدرن) به اختصار بررسی می­نماید.

 

سبک(های) زندگی

فرهنگ، الگوهای رفتاری و اندیشوی اکتسابی است که به اقتضای زمان، مکان، فرد یا افراد و گروه­ها تنوع پذیرفته و در نتیجه امری نسبی و متکثر است. سبک و سیاق زندگی نیز از همین ویژگی نسبیت و تکثر برخوردار است. به نظر آنتونی­گیدنز «شیوه زندگی اصطلاحی است که در فرهنگ سنتی چندان کاربردی ندارد، چون ملازم با نوعی انتخاب از میان تعداد کثیری از امکان­های موجود است، و در عمل نه فقط از نسل گذشته "تحویل گرفته نمی­شود" بلکه
"پذیرفته" می­شود. شیوه­های زندگی به صورت عملکردهای روزمره در می­آیند، عملکردهایی که درنوع پوشش، خوراک، طرز کار، و محیط­های مطلوب برای ملاقات با دیگران تجسم می­یابند. ولی این امور روزمره، در پرتو ماهیت متحرک هویت شخصی، به طرزی بازتابی در برابر تغییرات احتمالی باز و پذیرا هستند. هریک از تصمیم­گیری­های کوچک شخصی در زندگی روزانه، چه بپوشم، چه بخورم، در محیط کار چگونه رفتار کنم، پس از پایان کار با چه کسی ملاقات کنم؛ همه و همه در تعیین و تنظیم امور روزمره مشارکت دارند. همه این گونه انتخاب­ها (و هم­چنین انتخاب­های مهم­تر و سرنوشت­سازتر) تصمیم­گیری­هایی هستند که ما نه فقط درباره چگونه عمل کردن بلکه درباره چگونه بودن خویش به مرحله اجرا می­گذاریم. هرچه وضع و حال و محیطی که فرد در آن به­ سر می­برد بیشتر به دنیای مابعد سنتی تعلق داشته باشد، شیوه زندگی او نیز بیشتر با هسته واقعی هویت شخصی­اش، و ساخت و هم­چنین با تجدید ساخت آن، سر و کار خواهد داشت»(گیدنز، ١٣٨٥: ١٢٠).

حیات اجتماعی انسان مجموعه­ایی از فعالیت­ها و کنش­های انسانی است. تولید و مصرف از زمره مهم­ترین عناصر مجموعه کنش­های انسانی است. به اقتضای فرهنگ، سبک زیست و یا به تعبیر گیدنز "هویت"؛ تولید و مصرف نیز صورت­بندی­های گونه­گونی پیدا می­نماید. با توجه به تفاوت "پذیرش" و "گزینش" هویت یا الگوهای زیست یاد شده در فوق، سبک زیست را بر اساس دوره­بندی سه­گانه (سنت، مدرن و پست مدرن) بررسی می­نماییم.

 

سبک زیست سنتی

ابن­خلدون بنیاد ­تولید ­سنتی را کشاورزی دانسته که «بذاته بر همه انواع معاش مقدم است زیرا امری بسیط و ساده وطبیعی و فطریست و درآن نیازی به اندیشه ودانشی نیست»(ابن­خلدون، ١٣٧٥: ٧٥۹). وی معاش را روزی جستن و کوشش در به دست آوردن آن دانسته و می­افزاید: «کلمه مزبور از لحاظ لغوی بر وزن "مفعل" از ریشه "عیش" است ومناسبت آن بامعنی اصطلاحی ازآن سبب است­­که عیش یا زندگانی انسان جز در پرتو آن به دست نمی­آید و از این رو کلمه معاش را از طریق مبالغه در مفهوم جستن روزی به کار برده­اند»(همان: 758-٧٥٧).

حضرت رسول اکرم (ص) درتعریف مفهوم و مصداق روزی و رزق انسان می­فرمایند: «آن­چه از ثروت تو به تو اختصاص دارد مقداری است که بخوری و آن را تمام کنی، یا بپوشی و آن را کهنه سازی، یا صدقه بدهی و به جریان مصرف اندازی"؛ [پس] درصورتی که [انسان] از ثروت خود به­ هیچ­ رو سود نبرد و آن را در مصالح و نیازمندی­های خود به کار نیندازد چنین ثروتی را نسبت به دارنده آن رزق و روزی نمی­نامند»(همان: ٧٥٤).

جامعه پیشاصنعت و اقتصاد محدود آن را می­توان مبتنی بر رزق ورزی و معاش طلبی مبتنی بر کار خانگی خلاصه نمود. «جامعه سنتی جامعه­ای است­که ساختار آن درچارچوب اعمال تولیدی محدودی نشو و نما یافته، و اساس این چارچوب، بر علم و تکنولوژی "ماقبل نیوتونی"، و بر طرز سلوک و نگرش­های [ایضاً] ماقبل نیوتونی در قبال جهان طبیعی استوار شده است.

مفهوم جامعه سنتی با این حال به هیچ وجه لایتغیر نیست و حصول افزایش­هائی در امر تولید را نفی نمی­کند [...] واقعیت کانونی در مورد جامعه سنتی از دیر باز عبارت از آن بوده که سقفی وجود داشته که فراتر رفتن از آن برای تولید سرانه قابل حصول چنین جامعه­ای همواره غیر ممکن بوده است. وجود چنین سقفی از آن­جا ناشی می­شده که ظرفیت­ها و امکاناتی که از علم و تکنولوژی جدید سرچشمه می­گیرد، یا در دسترس جامعه مفروض قرار نداشته، و یا به طرزی قاعده­مندانه به کار گرفته نشده است»(پتروسلی، ١٣٧٣: 206-٢٠٥). نتیجه آن که جامعه سنتی برعکس جوامع پساسنت، بیشتر با محدودیت­ها و نتوانستن­هایش ساخت یافته است.

براساس جبرگرائی حاکم بر معرفت سنتی«حدود امکانات قابل دسترسی برای نوه و نتیجه­ها درست همانی خواهد بود که برای جد و پدر جد آن­ها وجود داشته است. مع­هذا این مقدرات­گرائی دامنه­دار و درازمدت به هیچ وجه نافی اختیار و انتخاب کوتاه مدت اعضای جامعه نبوده بلکه برای هر فرد، ممکن و مضافاً مشروع بوده تا در دوران عمر خود برای بهبود سرنوشتش تلاش کند و حتی عرصه قابل ملاحظه­ای هم برای این جد و جهد­ها در اختیار  داشته باشد»(همان: ٢٠٦).

ماکس­ وبر در کنار پاره­ایی از ویژگی­های معرفتی- اخلاقی پروتستانتیسم؛ همین تقدیرگرایی را با تبیینی متفاوت در پدیداری سرمایه­داری صنعتی جوامع پروتستان­نشین نیز مؤثر دانسته است. 

این کارکرد متفاوت تقدیرگرایی به عنوان عنصری معرفتی؛ امری طبیعی و قابل انتظار است که ریشه در تفسیرگرایی انسان دارد. کنش­های انسان به اقتضای تفسیر موقعیت، رویداد و مفاهیم تحقق می­یابد. تفسیر انسان­ها نیز از یک موقعیت، رویداد و مفهوم یکسان نبوده و همین تکثر، رمز گونه­گونی کارکرد تقدیرگرایی یاد شده در فوق است.

تولید سنتی  بیشتر شخصی بوده و به عبارتی تولید برای مصرف شخصی بود و به دلایلی از جمله مواد اولیه طبیعی، بازار عرضه محدود و غالباً چهره­ به ­چهره، اخلاقیات حرفه­ای گماینشافتی، و ... برخلاف وضعیت پست مدرن معمولاً برکنار از جعل بوده و به­ طور طبیعی­ رعایت حدود استاندارد تولید و توزیع معمول­تر بوده است. این سبک از حیات به دلایلی ازجمله  ساخت مادی و غیرمادی برکنار از تولید مازاد و جنون تولید بود. در عرصه مصرف نیز اگرچه با درصدهای متغیر می­توان مصرف تقلیدی و تظاهری را در ادوار مختلف و سبک­های گونه­گون زیست پیدا نمود؛ اما مصرف مرضی و بی­مورد دنیای سنت قابل قیاس با جنبه جنون­آمیز مصرف مدرن و پست مدرن نبوده است.

یکی از وجوه تولید و مصرف سنتی، بعد اخلاقی آن­هاست. دعوت به مصرف اخلاقی و پرهیز از اسراف همواره مورد توجه ادیان بوده است. آیه شریفه "کلوا و اشربوا و لا تسرفوا انه لایحب من­المسرفین"(اعراف/٣٠)، بیان صریح و روشنی در این خصوص است. در اساطیر نیز چنین آموزه­هایی را می­توان یافت. در اسطوره­ایی از "بی نی- نیجریه"، کفران نعمت، سبب دوری آسمان از زمین بیان شده است. طبق این اسطوره: «در آغاز، آسمان و زمین به هم نزدیک بودند، انسان، احتیاجی نداشت کار کند. گرسنه که می­شد، یک تکه از آسمان را می­کند و می­خورد ... اما بعضی بیشتر از احتیاج و گرسنگی خود، از پیکرش کنده، باقی­مانده را در آشغال­دان می­انداختند! آسمان خوش نداشت وجودش را در میان آشغال­ها ببیند. پس خشمگین شد، غرید و هشدار داد که، اگر بیش از نیاز از پیکرش بکنند، چنان از زمین دور خواهد شد که دست هیچ انسانی دیگر به او نرسد!

مدتی اطاعت کردند. ولی روزی، زن آزمندی قطعه بزرگی از آسمان را کند و تا آن­جا که می­توانست خورد؛  ولی نتوانست تمام کند. از شوهرش کمک خواست؛  او هم نتوانست ... اهالی دهکده را به یاری طلبیدند؛ آن­ها هم نتوانستند، پس مجبور شدند باقی مانده را به آشغال­دان بیاندازند! در همین موقع آسمان از خشم تیره شد و غرش­کنان خود را آن قدر بالا کشید که دیگر دست هیچ انسانی نمی­توانست به او برسد. از آن پس به کیفر ناسپاسی، حق­ناشناسی، عصیان و کفران نعمت، انسان مجبور شد کار کند و رنج بکشد تا خوراکی تهیه نموده و زندگی نماید»(بایر، ١٣٥٤).

اساطیر با توصیف و تبیینی از جهان و انسان پیشاتمدن؛ بخشی از شیوه زیست و تحولات آن را در خود نهفته دارد. از این روی اسطوره فوق نیز علاوه بر این­که تأکیدی بر حریص­تر و غاصب­تر گشتگی انسان است؛ بیانی از خاموشی و گم­گشتگی فهم و حس طبیعی یا غریزی نیازشناسی انسان نیز می­باشد.

در فرآیند مدنیت و شهرنشینی، اگرچه انسان از منظری قدرت­مندتر گردیده؛ اما از ابعادی دیگر ناتوان­تر گشته است. انسان متمدن علاوه بر ازخود باختگی و مهارت­باختگی درامر زندگی روزمره و تدبیرمنزل؛ گرسنه­تر نیز شده است. این گرسنگی مورد نظر، گرسنگی مخفی است که مرتبط با فقر و ثروت نبوده و امری مرتبط با تمدن است؛ که در فرآیند آن انسان مهارت مدیریت بدن و سلامت و نیازهایش را از دست داده و به عبارتی از بدن خویش بیگانه گردیده است. این امر موجد ناهنجاری­هائی از جمله ناهنجاری­های مصرفی- تولیدی انسان مدنی گشته است.

انسان متمدن برخلاف انسان ابتدائی پیشاتمدن به دلایلی چند دچار گرسنگی مخفی است: خاموشی حس گرسنگی طبیعی (غریزه تشخیص نیازها) و احساس اشتهای مصنوعی، عادت غذایی محدود و یکنواختی آن، مصرف خوراکی­های متراکم و تصفیه شده،  مهارت­باختگی در امر زندگی روزمره و تدبیر منزل از جمله دلایل این امر است.

انسان متمدن، بر خلاف حیوانات و انسان ابتدائی، «غریزه غذایی خویش را چنان از دست داده­که دیگرقادر نیست خودبه ­خود تشخیص­دهد بدنش برای ادامه زندگی­طبیعی به چه موادی نیازمند است. انسان متمدن تنها احساس اشتها می­کند اما آن هم تازه نوعی اشتهای مصنوعی؛ زیرا به وسیله نیازمندی­های بدنی­اش رهبری و هدایت نمی­شود. اشتهای او بیشتر جنبه روانی دارد و هدفش بیش از آن­که ارضای نیازمندی بدن باشد تمتع از لذت خوردن»(دوکاسترو، ١٣٥٦ :77-٧٦)، تظاهر به مصرف و برخورداری از سبک زندگی تبلیغی کاپیتالیسم است.

علاوه بر امتیاز فوق­الذکرانسان ابتدائی هم­چنین«انواع نامحدودی از گیاهان وحشی و حیوانات مختلف را برای تغذیه در اختیار داشت، حال آن که انسان متمدن منابع غذایی­اش را هرچه بیشتر محدود کرده است»(همان: ٧٤). این محدودیت مصرف انسان متمدن ریشه در سبک تولید وی دارد؛ به ­طوری که انسان متمدن به مرور «تنوع خوراک را فدای کمیت کرده  و به جای ذخیره کردن مواد مختلف و متعدد به خوراکی­هائی می­پردازد که ارزش غذائی آن­ها بیشتر و تولید و محافظت­شان آسان­تر باشد. [...]

عامل دیگری که نقصان­های خاص را نزد افراد جوامع خیلی مترقی تشدید می­کند رواج مصرف خوراکی­های متراکم و تصفیه شده و پالایش یافته است. [...] اما اگر این مواد از لحاظ نیرو غنی هستند، به طورکلی از نظرمواد معدنی و مایه­های ویتامینه از گیاهان مشابه که کشت نشده و پرورش نیافته هستند خیلی فقیرند.

در قاره افریقا، درخاور دور و در نواحی دیگر [...] با این­که مقدار خوراک­شان از لحاظ کمیت نارسا است اما به طور کلی برنامه­های غذائی­شان محصولات طبیعی است که از لحاظ مواد معدنی و ویتامین­ها بی­اندازه غنی می­باشد. هنگامی که این افراد بومی با سفیدها تماس پیدا [می­کردند] به جای این­که سبک تغذیه­شان بهتر شود تقریباً همیشه خوراک­شان ازلحاظ ارزش تنزل [می­نمود]. "بیگووو" و "ترولی" (١۹٢٧) این واقعیت گویا را گوشزد کرده­اند: اگر سیاهان کنگوی بلژیک را که با رژیم­های غذائی بومی براساس ارزن، ذرت هندی، سیب زمینی و سایر مواد تقریباً ناشناس تغذیه [می­نمودند] در دهات خودشان مورد معاینه قرار[می­دادند] نشانه کسر مواد غذائی در آن­ها دیده [نمی­شد]. اما همین سیاهان هنگامی­که برای کار به کارخانه­ها [می­رفتند و تغذیه متأثر از رسوم اروپائیان را می­پذیرفتند] نمونه­های خاص کمبود غذائی در وجودشان آشکار [می­گردید] بربری و پلاگر و غیره و همین عوارض بسیاری از آن­ها را از پای در می­آورد. سکنه بومی کنگو پس از استیلای اروپائیان در حدود پنجاه درصد کاهش [یافت] و دگرگونی­هائی که به وسیله مستعمره­نشین­ها در روش غذائی آن­ها ایجاد شد یکی از علل مؤثر این کاهش به شمار می­آید»(همان: 76-٧٥).

 اگر خاموشی حس گرسنگی طبیعی (غریزه تشخیص نیازها) فقط بنیادی زیستی و غریزی داشته باشد؛ مهارت­باختگی انسان در امر زندگی روزمره و تدبیر منزل، و خودباختگی انسان پساسنت امری فرهنگی است؛ که در فرآیند صنعتی شدن و تقسیم­کار و تکه تکه­گشتگی حیات انسان روی در تزاید داشته و دارد. همین ضعف­ها در ساخت­یابی شیوه زیست انسان متمدن در دوره پساسنت بی­تأثیر نبوده است.

 

سبک­های زیست مدرن

تولید مدرن ساختاری صنعتی دارد، از این روی کشاورزی نیز با فرآیندی مکانیزه، بخشی از نظام تولید صنعتی، جامعه پساسنتی است.

«اگرچه درتولید دستی اقتدار و مرجعیت [نسخه اصلی] تاحد زیادی حفظ می­شود و نسخه­های تکثیر شده از روی آن به عنوان تقلید یا جعل شناخته می­شوند، در تولید صنعتی [نسخه] اصلی اقتدار و مرجعیت خود را از دست می­دهد. در واقع می­توان استدلال کرد که نفس مفهوم "اصل بودن" همراه با توسعه فنون (باز) تولید، مسئله برانگیز می­شود. با پیدایش شیوه­های بازتولید صنعتی، فنون بزرگ ­نمایی و حرکت آهسته جنبه­ها و تصاویری از نسخه­ی اصلی عیان می­شود که با بینایی "طبیعی" یا غیرمسلح دریافت نمی­شود. به علاوه، این فرایندهای بازتولید و تکثیر صنعتی موجب دگرگونی بافت و زمینه­های پذیرش، تحسین و "استفاده" از نسخه اصلی ازطریق تهیه و عرضه­ "کپی­هایی" می­شودکه می­توانند وارد اماکن و وضعیت­هایی شوند که دور از دسترس نسخه­ اصلی است (مثل بازتولید کنسرتی، مسابقه­ فوتبال یا سایر رویدادهای "زنده" در خانه). این تحولات "اصالت" هرچیزی را مخدوش کرده­اند و "در عصر بازتولید مکانیکی ... هاله­ اثر هنری" رنگ می­بازد»(اسمارت، ١٣٨۹: 150-١٤۹). البته ویژگی­های تولیدی فوق (جعل، عدم اقتدار نسخه اصلی، بازتولید) در وضعیت پست مدرن تشدید یافته و به همراه ویژگی­های دیگری سیاق حیات را ساخت می­بخشد.

یکی از ویژگی­های فرهنگ پیشامدرن، تولید و مصرف ضروریات بود. این امر تحت تأثیر انرژی، مکانیزم و ساختار و توان تولید و مبادله سنتی بود. بازرگانی نیز مبادله ضروریات بود و «فرض بر این بودکه این مبادله موجبات پاسخگوئی به نیازها را فراهم می­سازد. لیکن، در یک اقتصاد مبتنی بر فراوانی کالاها و خدمات و در یک رژیم لیبرال، آن را باید هم­چون فرایندی دانست مشتمل بر قرار دادن کالایی مطلوب در دسترس آن مشتری که قدرت خرید دارد. در واقع، در چنین اقتصادی، اشتغال فکری صاحبان مؤسسات تولیدی آن است­که کالاهای فراوان ویکسان خود را به فروش رسانده، "آب کنند" و مبالغی (گاه افسانه­ای) که برای تبلیغات صرف می­کنند نیز از این­جا منشأ می­گیرد. در این صورت تهیه کننده و بازرگان میلی را بر می­انگیزند و به تدریج موجبات بروز احساس نیاز را بین مصرف کنندگان فراهم می­سازند»(آلن­ بیرو، ١٣٧٠: 57-٥٦).

در جامعه سرمایه­داری و به عبارتی دیگر در حالت تولید جنون­آمیز، جامعه ناتوان از مصرف (Underconsumptionist) نرمال مازاد تولید جنون­آلود بوده و همین امر ساخت جامعه جهانی و پدیدارهای اجتماعی را متأثر ساخته  و ریشه بسیاری از نابهنجاری­هاست. جی اکونور(١۹٧٣) تصریح می­نماید که «دولت­های سرمایه­داری مدرن با صرف پول برای تسلیحات، می­کوشند ظرفیت اضافه تولید اقتصادهای ممالک­شان را بخشکانند، چه در غیر این صورت اقتصادهای­شان محصولاتی تولید خواهد کرد که از عهده مصرف آن­ها بر نخواهد آمد»(آبرکرامبی و دیگران، ١٣٦٧: ٣۹٧).

انسان در فرآیند صنعتی شدن، ضمن  مهارت­باختگی­اش در زندگی روزمره و تدبیر منزل؛ مهارت و هنرمندی در امر اشتغال را نیز از دست داده است. این امر متأثر از مکانیسم تخصص و تقسیم کار صنعتی است.  تقسیم کار (Division of Labour) به عنوان اساس تولید مدرن با ساده­تر کردن اجزاء کار ا ز کل کار؛ کارفرمایان را قادر ساخت «نیروی انسانی ارزان­تری (کم مهارت­تری) را برای کارهای ساده­تر خریداری کنند و از اجیر کردن کارگران گران­ مزد و ماهری که قبلاً تصدی کل فراگرد را بر عهده داشتند بی­نیاز شوند»(همان: ١٢٤).

«بسیاری از جامعه­شناسان مارکسیست مؤکداً عقیده دارند که  تقسیم خارق­العاده کار، به صورتی که در بسیاری از مؤسسات متداول است، از نظر فنی برای کارآئی تولید ضرورت ندارد و مدیران از این روش تنها به خاطر افزایش قدرت­شان در محل کار، از طریق تضعیف کنترل کارکنان ماهر برای تولید، استفاده می­کنند. برخلاف مفهوم تخصصی شدن که به صاحبان بزرگ­ترین استعدادها اجازه انجام انواع کارهای نیازمند تخصص را می­دهد، تقسیم­کار می­کوشد هر گونه تخصص­گرائی را کاهش دهد و کارها را به اجزاء ساده­ائی که انجام­شان از هر کس ساخته است تجزیه نماید»(همان).

تقسیم کار «موجد کشمکشش اجتماعی، از نخستین علل نابرابری طبقات جامعه، پدید آورنده مالکیت خصوصی، و با خود بیگانگی است. تقسیم کار است که در جامعه سرمایه­داری، تمام جنبه­های جالب و خلاق کار را نابود کرده، و فقط اعمال مرارت ­بار و تکراری آن را بر جا گذاشته است»(همان). نتیجه این امر غیر انسانی شدن محیط و ساعات اشتغال بوده و آسیب­های فرهنگی و روانی آن حتی محیط و اوقات فراغت را نیز آلوده می­نماید.

کاپیتالیسم، بیش از آن­که در خدمت نیازهای اساسی انسان باشد؛ در خدمت نیازهای کاذب بوده و با ترفندهای تبلیغاتی نیازشناسی عقلانی- اخلاقی سنتی را مختل نموده و به همراه تولید مصنوعات سریالی وابسته به هم نیازهای تو در­تویی ایجاد می­نماید. درچنین وضعیتی رفع یک نیاز در خدمت بازتولید نیاز به مفهوم عام کلمه می­باشد.

کاپیتالیسم مدرن به لحاظ رعایت فاکتورهای ساخت (کمی، کیفی)­ یعنی استحکام و اصالت مصنوعات و تولیدات اخلاقی­تر از فونکسیون کاپیتالیسم در وضعیت پست مدرن بوده است.

 

سبک­های زیست پست مدرن

جامعه پست مدرن، جامعه­ایی اطلاعاتی (انفورماتیک) است. در جامعه و یا به عبارت مناسب­تر در وضعیت پست مدرن «کالاها و اطلاعات در مقیاسی وسیع مورد استفاده قرار می­گیرند، و مردم علاقه وافر به استفاده از آن­ها از خود نشان می­دهند. [...] اختلاط مصرف یا به تعبیری دیگر زیاده­روی در مصرف، نوگرایی، دست­یابی به تجارب نو و استفاده بیش از حد از کالاها و خدمات به چشم می­خورد»(شیخی، ١٣٨٢: ٤٠).

در فرآیند گذر از سپهر سنت به مدرن و پست مدرن، امکان تقلید و نسخه­برداری در تمامی عرصه­های تولید  فراهم­تر و معمول­تر گشته، و این امر راه را برای جعل بازتر ساخته است. جعل، یکی از ویژگی­ها و مسائل وضعیت پست مدرن است. این ویژگی نابهنجار به ویژه در سیاست و فرهنگ تولیدی غیراستاندارد هیولای زرد یا چین کمونیست، تبلور هولناکی پیدا نموده است. این هیولا با ارائه مصنوعات و تولیداتی غیراستاندارد و جعلی به بازار و تخریب اعتماد توزیع­کننده و مصرف­کننده سرمایه اجتماعی اعتماد را در سطح جهانی به ویژه در ساحت عرضه و مصرف ایران دچار تزلزل روز­افزونی ساخته است. چنین امری، مصرف­زدگی وضعیت پست مدرن در دنیای جنوب را با مشکل علاوه مصرف کالاهای غیراستاندارد، برای نیازهای غیرطبیعی مواجه می­سازد!

بودریا با نقد مارکس و با تحلیل نشانه­شناختی جامعه سرمایه­داری و مصرف تظاهری در وضعیت پست مدرن، نشان می­دهد که «کالاها صرفاً نیازهای طبیعی را برآورده نمی­سازند، بلکه جامعه نیازهای ما را خلق می­کند. انسان­ها در مجموع میل شدیدی دارند که بر اساس نظام­های تمایز اجتماعی، خود را از سایر انسان­ها متمایز سازند. برای اعضای فرهنگ­های قبیله­ای این تفاوت­ها و تمایز­ات ممکن است در شکل استفاده از خالکوبی­ها یا پرهای پرندگان خود را نشان دهند. ولی درجامعه ما، برای مثال وقتی یک مصرف­کننده به جای فولکس واگن، مرسدس بنز می­خرد، وی در واقع در چارچوب نظام کلی، نیازهایی را خرید می­کند که  سیستماتیک (نظام­مند) و سلسله مراتبی است. خرید مرسدس بنز، خریدار را به لحاظ اجتماعی از افرادی که فولکس واگن دارند متمایز می­سازد، و این خرید به روند ادغام شدن نظام­مند و عقلانی خریدار درجامعه یکپارچه و متجانسی کمک می­کندکه همه در آن صاحب مرسدس بنز هستند. از این ­رو به نظر بودریا، مارکس متوجه جنبه نمادین و نشانه­شناختی شیء نشده بود، یعنی متوجه این واقعیت­که وقتی شما یک اتومبیل مرسدس بنزخریداری می­کنید، این امر خود به خود بیانگرخیلی چیزهاست. مرسدس­بنز علاوه بردارا بودن ارزش استفاده، به عنوان نشانه­ای از موقعیت، شأن، اعتبار، رتبه و پایگاه اجتماعی مصرف­کننده نیز عمل می­کند. لذا مصرف، مصرف عادلانه نیست، بلکه مصرف آشکار و مشهود است.

آن­چه را می­خریم، به­ گونه­ای آشکار و مشهود به طوری که توی چشم دیگران بخورد به رخ دیگران می­کشیم تا از این طریق خودمان را به لحاظ اجتماعی از سایرین متمایز سازیم.

البته با خرید یک شیء نمی­توانید وارد سطح اجتماعی معینی بشوید، برای ورود به موقعیت اجتماعی ویژه، شما باید در درون کل یک نظام اشیاء (کالاها) خرید کنید. بنابراین وقتی مرسدس می­خرید، هم­چنین لازم است عضو یک باشگاه گران­ قیمت تنیس باشید؛ ملک، ویلا یا خانه­ای در مناطق گران ­قیمت داشته باشید؛ مدرسه خصوصی خوبی برای فرزندان­تان دست و پا کنید، مناطق تفریحی خوبی برای گذران تعطیلات داشته باشید و چیزهای دیگری نظیر آن. بدین ترتیب یک نیاز، صرفاً نیاز به یک شیء خاص نیست، بلکه نیاز به ایجاد تمایز اجتماعی خود از دیگران است، نیاز به تفاوت اجتماعی و معنی (اجتماعی) است.

مصرف بدواً برای لذت نیست، زیرا مستلزم منابع و توان عظیمی است. شخص باید پول لازم و وقت کافی در اختیار داشته باشد تا بتواند اتومبیل مرسدس خریداری کند و آن را در معرض نمایش بگذارد. تلاش و اقدامات لازم برای انجام این کار غالباً مستلزم نفی لذت است. بنابراین مصرف یک جریان طبیعی نیست، چیزی که به طور خود به خودی از طبیعت به ارث برده باشیم، بلکه جریانی فرهنگی است. مصرف، عرضه و استفاده از اشیاء بر مبنای رمزها و نشانه­های فرهنگی­ئی صورت می­گیرند که مستلزم آن است که ما بلا وقفه خود را با خرید کردن در جدیدترین سرگرمی­ها و جریانات وفق دهیم. این رمزها و نشانه­ها دقیقاً همانند قواعد دستور زبان هستند که شاخصه اصلی هر زبان به شمار می­روند که برقراری ارتباط را ممکن می­سازند. رمز­ها و نشانه­ها کالاها را در قالب نظام­های سلسله مراتبی معنی بر اساس قیمت و اعتبار (پرستیژ) سازماندهی می­کنند. این خشم و شوریدگی خسته کننده ناشی از مصرف، این جستجو برای بودن (هستی)، و تلاش برای کسب معنی و اعتبار از طریق مصرف، موجب خستگی و بیگانگی درقهرمانان مصرف می­گردد. بدین ترتیب روح عصیان و شورش­که همواره در دل مصرف، پنهان آرمیده است، درکمین است تا زمانی سر بر آورد. مصرف­کنندگان به نقطه انکار ونفی می­رسند، به تدریج ازهمه چیز خسته و بیزار می­شوند و دست از سوزاندن لباس­های زیر خود بر می­دارند و یا در قالب اشکال رادیکال­تر تحول اجتماعی سر بر می­آورند»(پاول، ١٣٧۹: 53-٥٢).

با تصور ویژگی­های دیگری از وضعیت پست مدرن، یعنی واقعیت­زدائی از زندگی و توهم افکنی فضای تولید– مصرف انسان در وضعیت پست مدرن، مسائل دیگری در خصوص شیوه­های حیات پست مدرن و آسیب­شناسی آن قابل طرح است که در مجالی مفصل­تر از این باید بدان پرداخته شود.

 

جمع­بندی

این نوشتار ضمن اشارت بر وضعیت مصرفی انسان پیشا تمدن؛ شیوه زیست انسان متمدن و فرهنگ و معیشت آن را با دوره­بندی سنت، مدرن و پست مدرن به اختصار بررسی نمود. طرح و ارزیابی بخشی از کلیات سیاق و سبک­های زندگی در عرصه تولید و مصرف مدخلی بر سلسله مباحث و پژوهش­های بایسته دیگر بود.

"فرآیند تمدن" عنصر و مفهوم کلیدی مشترک در بررسی ادوار سنت، مدرن و پست مدرن بود. با کاربست مفاهیم "رشد" و "توسعه" مفهوم "فرآیند تمدن" یک درجه عملیاتی­تر و ملموس­تر می­شود. عنصر "رشد" در فرآیند تمدن امری ملموس است؛ اما وجه "توسعه" که امری کیفی و ارزشی است، بنیادی مناقشه انگیز دارد. بر این اساس اغلب صاحب­نظران این فرآیند را ناهنجار و منفی روایت نموده اند؛ ماکس­ وبر دراین خصوص از مفهوم "قفس آهنین" استفاده نموده است، "اسوالدود­ر ریورو" دیپلمات و سفیر سابق پرو درسازمان ­ملل­متحد؛ مفاهیم "جنگل­جهانی" و "قمارخانه­ جهانی" و ... را طرح نموده است. وی توسعه را "افسانه" دانسته و با ابداع مفاهیمی چون "جنگل جهانی" و "قمارخانه­ جهانی" تصویری متفاوت از "فرآیند تمدن" و رهاورد کنونی آن، یعنی جامعه ­جهانی ارائه داده است. این جنگل یا دهکده­ جهانی داروینی نه تنها «برای اقلیتی از جمعیت جهان، با ایجاد مشاغل­کمتر، تولید بیشتر می­کند، بلکه قمارخانه­ بزرگ جهانی نیز به وجود آورده است. همه روزه در این قمارخانه­ جهانی، شماری از بازی­های بدیع در بورس­های­ مالی انجام می­گیرد، که بازیکنان آن سرمایه­گذاران، شرکت­های سرمایه­گذاری، بازارهای ­بورس، بازارهای ­پولی، اوراق قرضه، و اوراق­ بهادار هستند. [...] تفاوت عمده­ این قمارخانه ­جهانی و یک قمارخانه معمولی در این است که قمارخانه­ ­جهانی حتی بر کسانی که شرط­بندی نمی­کنند اثر می­گذارد. [...]

این جنگل نه تنها یک قمارخانه­ ­مالی است بلکه الگوهای مصرف نا سازگار با موازنه­ اکولوژیکی کره­ ­زمین را رواج می­دهد. تمام الگوهای امروزی مصرف بر یک مدل اقتصادی مبتنی است که در آن طبیعت صرفاً به منزله­ یکی از مواد خام قابل مصرف تلقی می­شود. شهرنشینی بر مزرعه­داری غلبه کرده و در نتیجه، تولید مواد غذایی کاهش یافته و زیاده­روی در صید ماهی نسل ماهی­ها را کم کرده است. انتشار گازهای ­گلخانه­ای، هوا را آلوده می­کند و به تغییرات اقلیمی، قحطی­ها و سرازیر شدن سیل­ها می­انجامد، و صنایع­ شیمیایی و هسته­ای به دفن مواد سمی خود ادامه می­دهند. کالاها با کیلومتر­ها کاغذ و مقوا که حاصل جنگل­زدایی است بسته­بندی و به سراسر دنیا حمل می­شوند.

همراه با جهانی­­شدن الگوی مصرف، زباله نیزجهانی شده است. کوهی از ضایعات هسته­ای، شیمیایی و سمی همراه با سرنگ، نوار زخم، تنزیب­های بیمارستانی، رنگ، پلاستیک، یخچال، لاستیک کهنه، لباس، اشیای فلزی، سرامیک و تمام چیزهایی که کشورهای صنعتی بیرون می­ریزند، مرتباً به زباله­دانی­های جهانی دردنیای توسعه ­نیافته و در اروپای­شرقی حمل می­شود. اگر کشور­های توسعه ­نیافته به همان نوع رفاه مبتنی بر مصرف نایل شوند چه روی خواهد داد؟ اگر جهانی شدن موفق شود، آیا بازیافت زباله­ اضافی که ٤ میلیارد مصرف­کننده­ جدید تولید می­کنند امکان­پذیر خواهد بود؟ یا باید الگوهای مصرف خود را تغییر دهیم؟

یک نوزاد متولد ایالات متحده ٢ برابر نوزاد سوئدی، ٣ برابر نوزاد ایتالیایی، ١٣ برابر نوزاد برزیلی، ٣٥ برابر نوزاد هندی، ١٤٠ برابر نوزاد بنگلادشی، و ٢٨٠ برابر نوزادی که در چاد، رواندا، هائیتی یا نپال متولد می­شود، سر بار محیط زیست است. آیا هزینه­ زیست ­محیطی نوزاد امریکایی را، که در الگوهای جدید مصرف مستتر است، می­توان به ٨٠ میلیون نوزاد که سالانه در سراسر دنیا متولد می­شوند تعمیم داد؟

اگر الگوهای مصرف جوامع صنعتی جهانی بشوند، زیست ­کره نخواهد توانست آن­ها را تحمل کند. این مسئله که آسیب گسترده به محیط زیست با انقلاب صنعتی شروع شد و شتاب وارد آمدن این آسیب با پیدایش جوامعی با مصرف انبوه تصاعدی رشد کرده واقعیتی تثبیت شده است. با وجود این، هدف جنگل جهانی چیزی نیست جز تعمیم دادن الگوهای مصرف ناپایدار، که در حال حاضر یک میلیارد نفر آن را دنبال می­کنند، [به میلیاردها سکنه­] دنیای "در حال توسعه". شیوه­ زندگی جوامع به شدت مصرفی در سراسر دنیا تبلیغ می­شود. اما طنز قضیه در این واقعیت نهفته است که بیکاری، فقر و به حاشیه رانده شدن مانع از گسترش آن شیوه­ زندگی می­شود، در غیر این­ صورت پنج میلیارد دارنده­ کارت­های ­اعتباری بین­المللی، زیست کره­ ­زمین را به سرعت نابود خواهند کرد»(ریورو، ١٣٨٤: ۹٢–٨٦).

«با معیارهای مدرن عصرحاضر به طوری­که باستان­شناسان به ما می­گویند کل تولید انرژی در اروپای عصر توحش درهیچ زمانی احتمالاً هرگز بیشتر از مقدار سوختی که فقط یک فروند بمب افکن چهار موتوره به مصرف می­رساند نبوده است»(پتر­وسلی، ١٣٧٣: ١۹٣).

شوماخر باور به حل­گشتگی "مسئله تولید" را  یکی از مصیبت­بارترین خطاهای عصرحاضر می­داند. به نظر وی «این خیال عمدتاً از ناتوانی ما از درک این موضوع بر می­خیزد که نظام صنعتی جدید، با همه پیچیدگی­ها و ظرافت­های معنویش، درست آن بنیادی را مصرف می­کند که بر آن استوار گردیده است. به زبانی اقتصادی، نظام صنعتی جدید بر سرمایه­ای جانشین­ناپذیر (سوخت­های فسیلی، حدود تحمل طبیعت و جوهر آدمی) حیات خود را استوار ساخته است که خرسندانه آن را درآمد می­انگارد»(شوماخر، ١٣٧٢: ١٥). وی این امر را "بن­بستی" می­داند که رهایی از آن وظیفه همه افراد بشر (پیر و جوان، توان­مند و بی­توان، غنی و فقیر، متنفذ و بی­نفوذ) است. شوماخر تأکید می­ورزد که «ما باید مسئله را همه­ جانبه درک کنیم و امکان زایش و پرورش یک اسلوب زندگی نوین را با روش­های جدید تولید و الگوهای جدید مصرف مورد توجه قرار دهیم: یک اسلوب زندگی که برای پایداری طرح شده باشد»(همان).

شوماخر، فراگیری همزیستی توأم با "صلح و آرامش" با "همنوعان، طبیعت و قدرت­های برتری که طبیعت و انسان را ساخته­اند" امر بایسته­ای دانسته و پیشنهاد می­نماید که «در کشاورزی و پرورش  نبات و دام، می­توانیم ذهن خود را به تکامل روش­های تولید معطوف داریم که از لحاظ زیست­شناسی مناسب باشد، قدرت حاصلخیزی خاک را بالا برد، و سلامتی، زیبایی و پایداری را ایجاد کند. در آن صورت، باروری دیگر مسئله­ای نخواهد بود. در صنعت می­توانیم توجه خود را به تکامل در تکنولوژی مقیاس کوچک، تکنولوژی نسبتاً رام و دست­آموز "تکنولوژی با چهره­ای انسانی" معطوف کنیم تا آدمیان فرصت آن را داشته باشند که در حالی که کار می­کنند از وجود خویش لذت ببرند، نه آن که فقط برای جیب­شان کار کنند و عموماً با دلمردگی و تنهایی، فقط امید لذت را در ساعات فراغت داشته باشند. نیز در صنعت که بی­شک تعیین کننده آهنگ حرکت زندگی نوین است، می­توانیم توجه خود را به گونه­های جدید شراکت بین مدیریت و افراد و حتی گونه­های مالکیت عمومی معطوف داریم»(همان).

  بنیاد تئوریک نکته فوق را کارل­ مارکس  با مفهوم "از خود بیگانگی در فرآیند کار" طرح نموده و اریک فروم با تأکید بر "انسانی شدن فضای زمانی- مکانی کار" آلترناتیوی بهبود بخش ارائه نموده است. شرکت­های ژاپنی از جمله "سونی" و "هوندا" این آموزه­ها را عملیاتی نموده و الگویی نظری- عملی برای کار مفرح در "فضای تولید برای مبادله" گشته­اند؛ که پرداخت بدان مجالی دیگر می­طلبد.

تولید دو گونه متفاوت دارد؛ تولید برای (مبادله / مصرف شخصی). هریک از این گونه­ها با "اصول اخلاقی و نظام ارزشی و تعاریف خاصی از موفقیت، تأثیرات روانی خاصی بر جامعه دارد". الوین تافلر سبک تولید در موج سوم را، شخصی­تر می­داند؛ زیرا موج سوم «بیشتر با افزایش چشمگیر خودیاری و انجام امور شخصی همراه است. این تولید برای مصرف علاوه بر سرگرمی محض، از اهمیت اقتصادی زیادی نیز برخوردار است. و هرچه وقت و انرژی بیشتری بدان تخصیص داده شود، بر شیوه زندگی و منش اجتماعی بیشتر اثر خواهد گذاشت.

برخلاف اصول اخلاقی بازار که افراد را برحسب ثروت­شان درجه­بندی می­کند، اصول اخلاقی تولید برای مصرف به کار افراد ارزش می­دهد. در آینده پول فراوان داشتن هنوز هم اعتبار خود را حفظ خواهد کرد اما خصوصیات دیگری هم هست که به حساب خواهد آمد. از جمله باید از اتکاء به نفس، توانائی سازگاری و بقاء در شرایط سخت، و توانائی انجام کارهای خود، ساختن یک نرده یا طبخ یک غذا یا دوختن لباس­های شخصی یا تعمیر یک شطرنج عتیقه نام دارد.

علاوه بر آن، درحالی که اصول اخلاقی تولید برای بازار بینش یک بعدی را تقویت می­کند، اصول اخلاقی تولید برای مصرف بر تمامیت و چند بعدی بودن تأکید می­ورزد. بدین طریق همه ­فن­حریف ­بودن جای خود را باز می­کند. موج سوم باعث می­شود تا میان تولید برای مبادله و تولید برای مصرف در اقتصاد توازن بیشتری برقرار شود و در نتیجه نیاز جامعه به داشتن زندگی "متعادل" تر بیشتر حس خواهد شد.

هم­چنین این انتقال فعالیت از بخش تولید برای مبادله به بخش تولید برای مصرف، موجب می­شود تا تعادل دیگری در زندگی افراد پدید آید. عده روزافزونی از کارگران و کارمندان که به کارتولید برای بازار مشغول­اند، وقت خود را صرف امور انتزاعی از قبیل کلمات و اعداد و مدل­ها می­کنند و نسبت به افراد شناختی بسیار محدود دارند.

برای اکثریت افراد این "کار فکری" می­تواند بسیار جالب و رضایت­بخش باشد. اما غالباً با نوعی احساس گسستگی- یعنی بریدن از واقعیت­های ملموس، از دیدنی­ها، از سر و صداها، از تار و پودها و عواطف زندگی روزمره همراه است. در واقع بیشتر ستایشی که از صنایع دستی و گلکاری و شیوه زندگی روستائی یا کارگری می­شود و آن چه به طور کلی "زیبائی­ زندگی عمله­وار" می­نامند ممکن است خود مکانیزمی جبرانی باشد در مقابل تجرید و انتزاعی که بخش تولید را فرا گرفته است.

بر عکس در تولید برای مصرف، معمولاً انسان با واقعیت­های ملموس تماس برقرار می­کند یا به عبارت دیگر مستقیماً با مردم و اشیاء سر وکار دارد. افراد بیشتری می­توانند با تقسیم وقت خود بین کار نیمه­ وقت در بیرون و تولید نیمه وقت برای مصرف شخصی هم از کار ملموس و هم از کار انتزاعی لذت ببرند، و از ثمرات کار فکری و کار بدنی که مکمل هم هستند برخوردار شوند. اصول اخلاقی تولید برای مصرف بار دیگر بعد از سیصد سال که کار بدنی خوار شمرده می­شد مجدداً برای آن ارزش قائل می­شود. و این توازن تازه صفات شخصیتی افراد جامعه را دگرگون می­کند»(تافلر، ١٣٧١: 536-٥٣٥).  

تافلر کارخانگی را موجب تکوین و تقویت "بینش ­ذهنی" و کار بیرون از خانه را واجد عینیت و "بینش ­عینی" دانسته و بر اساس آن تقابل فرهنگ مؤنث و مذکر را تبیین نموده و می­افزاید که «در آینده افراد جامعه موج سوم وقت خود را بین کار نیمه وقت در سازمان­های ماتریسی یا شرکت­های بزرگ و کار نیمه وقت برای خود و خانواده، در واحدهای مستقل کوچک تولید برای مصرف تقسیم می­کنند، و با این عمل ممکن است نسبت ذهنیت و عینیت در زن و مرد باز هم از توازن بیشتری برخوردار شود»(همان: ٥٣٦).

تافلر رواج شیوه تولید برای مصرف را موجب تسریع تحول ساختار روانی و منش اجتماعی دانسته و تصریح می­نماید که «نظام آینده به جای تقویت نگرش "مردانه" یا نگرش "زنانه" که هیچ­ کدام به تنهایی مناسب نیست، افراد را تشویق می­کند تا از روی سلامت کامل قادر باشند از هر دو دیدگاه به جهان نگاه کنند. یعنی آغازی است برای پیدایش ذهنیت­گرایان عینی و عینیت­گرایان ذهنی»(همان: 537-٥٣٦).

این مطالعه با پرسش­های مطالعاتی (شیوه­های زیست سنتی، مدرن و پست مدرن چه ویژگی­های معیشتی معرفتی دارد؟ کنش­های تولید- مصرف سنتی، مدرن و پست مدرن چه ویژگی­های نابهنجار دارد؟ در فرآیند تمدن، تولید- مصرف: سنتی، مدرن و پست مدرن، چه تأثیراتی بر هویت و چگونگی انسان داشته است؟) ویژگی­های شیوه­های زیست، ناهنجاری­های تولید مصرف و هویت و چگونگی انسان در جوامع سنتی، مدرن و در وضعیت پست مدرن را به اختصار بررسی نمود.

سیاق زیست انسان در گذر از پیشا تمدن به، تمدن متأثر از "خاموشی غریزه تشخیص نیازهایش" بوده و سبب بروز "گرسنگی مخفی انسان متمدن" گشته است.  در فرآیند گذر از سیاق زیست سنتی به مدرن انسان، دچار مهارت­باختگی در امر زندگی روزمره و تدبیر منزل است.  انسان پساسنت، با از خود باختگی در فرآیند کار و زندگی در سیطره رسانه­ها مفتون تبلیغات و نیازهای کاذب گردیده است. مصرف تظاهری، جنون تولید- مصرف، واقعیت­زدائی و توهم، و نیز جعل و تولیدات غیراستاندارد از زمره مسائل قابل ذکر در عرصه تولید و مصرف مدرن و پست مدرن است.

اگر چه به تعبیر گیدنز یکی از تفاوت­های انسان سنتی با انسان پساسنت (مدرن و پست مدرن) در امر فرهنگ و سیاق زیست "پذیرش" سبک القائی زیست اجداد در فضای سنتی است؛ و عکس آن، یعنی گزینش شیوه­ای از میانه شیوه­های متعدد در حالت پساسنت است؛ اما به نظر می­رسد انسان پساسنت در سیاق تولید و مصرف چنان زنجیری و بسته قفس آهنین کاپیتالیسم و رسانه­هایش است­که، همانند  انسان ­پیشامدرن، نه انتخاب که  القائات را می­پذیرد و گویا چاره­ای جز این ندارد. زیرا این انسان­ پساسنت روز به ­روز در ساده­ترین امر اجتماعی که تداوم حیات و مصرف بایسته آن است، روز به ­روز جاهل­تر و ناتوان­تر و وابسته­تر می­گردد.

در نتیجه به نظر می­رسد با  ساز و کاری از جمله تلاش در امر تولید نیمه وقت شخصی برای بخشی از مصرف شخصی، ضمن آشتی با واقعیت زندگی و جوهره مادی تولید- مصرف، مهارت از دست رفته انسان­ پساسنت در امر تدبیر منزل به مرور احیاء گشته و همین مقدمه­ای برای نیازشناسی غیر رسانه­ای و شخصی­سازی تولید و مصرف گردد.

 

منابع 

آبرکرامبی، ن؛ و دیگران. (١٣٦٧). فرهنگ جامعه­شناسی. ح، پویان. تهران: چاپخش. چاپ اول.

ابن­خلدون، ع. (١٣٧٥). مقدمه ابن­خلدون. (جلدهای اول و دوم). م، پروین­گنابادی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. چاپ هشتم.

اسمارت، ب. (١٣٨۹). شرایط مدرن، مناقشه­های پست مدرن. ح، چاوشیان. تهران: کتاب آمه. چاپ دوم.

بایر، ی. (١٣٥٤). افریقا، افسانه­های آفرینش. ترجمه: ژ، آ، صدیقی. تهران: عطائی. ؟.

بیرو، آ. (١٣٧٠). فرهنگ علوم اجتماعی. ب، ساروخانی. تهران: کیهان. چاپ دوم.

پتروسلی. (١٣٧٣). جامعه­شناسی مدرن. (جلد اول). ح، پویان. تهران: چاپخش. چاپ اول.

تافلر، ا. (١٣٧١). موج سوم. مترجم: ش، خوارزمی. تهران. چاپ هفتم.

جیمز، ا، پ. (١٣٧۹). پست مدرنیزم. ح، نوذری. تهران: چاپ و نشر نظر. چاپ اول.

دوکاسترو، ژ. (٢٥٣٦). انسان گرسنه (ژئوپلیتیک گرسنگی). م، جزنی. تهران: امیرکبیر. چاپ ششم.

ریورو، ا. (١٣٨٤). افسانه توسعه (اقتصادهای نا کارآمد قرن بیست و یکم). م، عبدالله­زاده. تهران: اختران. چاپ دوم.

شایان­مهر، ع، ر. (١٣٧٧). دائره­المعارف تطبیقی علوم اجتماعی. کتاب اول. تهران: کیهان. چاپ اول.

شوماخر. ا، ا. (١٣٧٢). کوچک زیباست. ع، رامین. تهران: سروش. چاپ سوم.

شیخی، م، ت، (١٣٨٢). جامعه­شناسی صنعتی. تهران: حریر. چاپ اول.

قرآن مجید.

کوزر، ل؛ و دیگری. (١٣٧٨). نظریه­های بنیادی جامعه­شناختی. تهران: نی. چاپ اول.

گیدنز، آ. (١٣٨٥). تجدد و تشخص. مترجم: ن، موفقیان. تهران: نی. چاپ چهارم.

وبر، م. (١٣٧٣). اخلاق پروتستانی و روح سرمایه­داری. ع، ک، رشیدیان؛ و دیگری. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی. چاپ اول.

 

 

 

 

 



1. عضو هیات ­علمی دانشگاه ­آزاد اسلامی­ واحد مراغه- ایران.                    E- mail: ayyubyussefpournezami@yahoo.com

 

آبرکرامبی، ن؛ و دیگران. (١٣٦٧). فرهنگ جامعه­شناسی. ح، پویان. تهران: چاپخش. چاپ اول.

ابن­خلدون، ع. (١٣٧٥). مقدمه ابن­خلدون. (جلدهای اول و دوم). م، پروین­گنابادی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. چاپ هشتم.

اسمارت، ب. (١٣٨۹). شرایط مدرن، مناقشه­های پست مدرن. ح، چاوشیان. تهران: کتاب آمه. چاپ دوم.

بایر، ی. (١٣٥٤). افریقا، افسانه­های آفرینش. ترجمه: ژ، آ، صدیقی. تهران: عطائی. ؟.

بیرو، آ. (١٣٧٠). فرهنگ علوم اجتماعی. ب، ساروخانی. تهران: کیهان. چاپ دوم.

پتروسلی. (١٣٧٣). جامعه­شناسی مدرن. (جلد اول). ح، پویان. تهران: چاپخش. چاپ اول.

تافلر، ا. (١٣٧١). موج سوم. مترجم: ش، خوارزمی. تهران. چاپ هفتم.

جیمز، ا، پ. (١٣٧۹). پست مدرنیزم. ح، نوذری. تهران: چاپ و نشر نظر. چاپ اول.

دوکاسترو، ژ. (٢٥٣٦). انسان گرسنه (ژئوپلیتیک گرسنگی). م، جزنی. تهران: امیرکبیر. چاپ ششم.

ریورو، ا. (١٣٨٤). افسانه توسعه (اقتصادهای نا کارآمد قرن بیست و یکم). م، عبدالله­زاده. تهران: اختران. چاپ دوم.

شایان­مهر، ع، ر. (١٣٧٧). دائره­المعارف تطبیقی علوم اجتماعی. کتاب اول. تهران: کیهان. چاپ اول.

شوماخر. ا، ا. (١٣٧٢). کوچک زیباست. ع، رامین. تهران: سروش. چاپ سوم.

شیخی، م، ت، (١٣٨٢). جامعه­شناسی صنعتی. تهران: حریر. چاپ اول.

قرآن مجید.

کوزر، ل؛ و دیگری. (١٣٧٨). نظریه­های بنیادی جامعه­شناختی. تهران: نی. چاپ اول.

گیدنز، آ. (١٣٨٥). تجدد و تشخص. مترجم: ن، موفقیان. تهران: نی. چاپ چهارم.

وبر، م. (١٣٧٣). اخلاق پروتستانی و روح سرمایه­داری. ع، ک، رشیدیان؛ و دیگری. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی. چاپ اول.