طلاق عاطفی و عوامل مرتبط با آن در شهرستان نقده

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز، گروه علوم اجتماعی؛ کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی، تبریز- ایران.

چکیده

 هدف پژوهش حاضر تعیین میزان طلاق عاطفی و عوامل مرتبط با آن درمیان زنان متاهل شهر نقده می‌باشد روش تحقیق، پیمایشی بوده و برای گردآوری اطلاعات از ابزار اندازه­گیری پرسشنامه محقق ساخته بود که اعتبار آن به صورت صوری و پایایی آن از طریق پیش آزمون مورد تایید قرار گرفت.
تعداد نمونه آماری دراین مطالعه ازطریق جدول مورگان 378 نفرتعیین گردید و از روش نمونه­گیری خوشه‌ای برای انتخاب نمونه‌ها استفاده شد. نتایج یافته‌ها حاکی از آن است ­که میزان طلاق عاطفی در بین زنان در سطح متوسط به پایین قرار دارد. عواملی هم­چون میزان دین­داری، همسان ‌همسری، برآورده نشدن انتظارات، تفاوت عقاید و وضعیت اجتماعی- اقتصادی تأثیرگذار بوده‌اند. در این تحقیق متغیرهای دین­داری و همسان همسری رابطه مستقیم و معکوس داشتند و متغیرهای برآورده نشدن انتظارات و تفاوت عقاید، رابطه مستقیم با متغیر طلاق عاطفی را داشتند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Emotional divorce and related factors with it in Naghadeh

نویسندگان [English]

  • Somayeh Ibrahimi
  • Hussein Bani Fatimah
چکیده [English]

This study sought to determine the emotional divorce and related factors among married women in Naghadeh. The research method is survey and a questionnaire used to collect data which its validity and reliability was approved through a formal pre-test. The population of the study consisted of 378 individuals that were selected by Morgan table and cluster sampling was used to select the samples.
The results showed that the level of emotional divorce among women is lower than the average level and factors such as degree of religiosity, homogamy, unmet expectations, difference of beliefs, and social-economic differences have influenced.There is a direct and inverse relationship between religiosity and homogamy and emotional divorce and also, there is a direct relationship between unmet expectations and difference of beliefs variables and emotional divorce.

کلیدواژه‌ها [English]

  • emotional divorce
  • religiosity
  • unmet expectations
  • social-economic base

             

   
   

«مطالعات جامعه‌شناسی»

   

سال     پنجم، شماره هفدهم، زمستان 1391

   

ص     ص 22-7

   
   

 

 

 

 

 

 

 

طلاق عاطفی و عوامل مرتبط با آن در شهرستان نقده

سمیه ابراهیمی[1]

دکتر حسین بنی­فاطمه[2]

تاریخ دریافت مقاله:27/6/1393       

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:13/12/1393

چکیده

 هدف پژوهش حاضر تعیین میزان طلاق عاطفی و عوامل مرتبط با آن درمیان زنان متاهل شهر نقده می‌باشد روش تحقیق، پیمایشی بوده و برای گردآوری اطلاعات از ابزار اندازه­گیری پرسشنامه محقق ساخته بود که اعتبار آن به صورت صوری و پایایی آن از طریق پیش آزمون مورد تایید قرار گرفت.

تعداد نمونه آماری دراین مطالعه ازطریق جدول مورگان 378 نفرتعیین گردید و از روش نمونه­گیری خوشه‌ای برای انتخاب نمونه‌ها استفاده شد. نتایج یافته‌ها حاکی از آن است ­که میزان طلاق عاطفی در بین زنان در سطح متوسط به پایین قرار دارد. عواملی هم­چون میزان دین­داری، همسان ‌همسری، برآورده نشدن انتظارات، تفاوت عقاید و وضعیت اجتماعی- اقتصادی تأثیرگذار بوده‌اند. در این تحقیق متغیرهای دین­داری و همسان همسری رابطه مستقیم و معکوس داشتند و متغیرهای برآورده نشدن انتظارات و تفاوت عقاید، رابطه مستقیم با متغیر طلاق عاطفی را داشتند.

واژگان کلیدی: طلاق عاطفی، دین­داری، برآورده نشدن انتظارات، پایگاه اقتصادی- اجتماعی.

 

مقدمه

استحکام خانواده و برقراری رابطه دوستانه و صمیمی بین اعضاء و افراد خانواده بی‌شک در جامعه اسلامی ما از جایگاه ارزش­مندی برخوردار است و باید دانست­که خانواده برای کودکان نیز اهمیت فراوانی دارد، زیرا در این محیط است که کودک اولین تجربیات خود را در زیستن با دیگران به دست می‌آورد. خانواده می‌تواند برحسب چگونگی محیط داخلی خود ویژگی‌های مثبت و سازنده یا منفی و مخرب در افراد به وجود آورد. روابط مناسب در جامعه براساس روابط مناسب در خانواده شکل می‌گیرد و هر اندازه روابط درون خانواده مناسب‌تر باشد، خانواده و به تبع آن جامعه از ثبات و استحکام بیشتری برخوردار است(اعزازی، 1387: 12). یکی از مهم‌ترین آسیب‌های خانوادگی طلاق است، اما آمار رسمی طلاق به طور کامل نشان دهنده میزان ناکامی همسران در زندگی زناشویی نیست، زیرا در کنار آن آماری بزرگ‌تر به طلاق‌های عاطفی اختصاص دارد، یعنی به زندگی‌های خاموش و خانواده‌های توخالی که زن و مرد در کنار هم به سردی زندگی می‌کنند ولی تقاضای طلاق قانونی نمی‌کنند(بخارایی، 1386: 64). در واقع برخی ازدواج‌هاکه با طلاق پایان نمی‌یابند، به ازدواج‌های توخالی تبدیل می‌شوندکه فاقد عشق، مصاحبت و دوستی هستند و همسران فقط با جریان زندگی خانوادگی به پیش می‌روند و زمان را سپری می‌کنند (استیل[3] و کید[4]، 1388: 260).

پل بوهانان طلاق عاطفی را اولین مرحله در فرایند طلاق و بیانگر رابطه زناشویی رو به زوالی می‌داند که احساس بیگانگی جایگزین آن می‌شود(بوهانان[5]، 1970؛ به نقل از اولسن و دفراین[6]، 2006: 449). زن و شوهر اگر چه ممکن است با هم بودن را مانند یک گروه اجتماعی ادامه دهند، اما جاذبه و اعتماد آن‌ها نسبت به یکدیگر از بین رفته است. طلاق عاطفی به عنوان انتخابی نفرت­انگیز بین تسلیم و نفرت از خود و تسلط از خود تجربه می‌شود، که در آن هر یک از زن و شوهر، به دلیل احساس غمگینی و ناامیدی، دیگری را آزار می‌دهد. طلاق عاطفی متضمن فقدان اعتماد، احترام و محبت به یکدیگر است؛ همسران به جای حمایت از هم دیگر درجهت آزار و ناکامی و تنزل عزت ‌نفس یکدیگر عمل می‌کنند و هر یک به دنبال یافتن دلیلی برای اثبات عیب و کوتاهی و طرد دیگری هستند(بوهانان، 1970؛ به نقل از لاور[7] و لاور، 2007: 351).

این مشکل ارتباطی در سطح خانواده می‌تواند در جامعه نیز شیوع و گسترش یابد و ارتباط انسانی را مختل نماید. وقتی بنیان نهاد خانواده دچار تزلزل شود، بنیان‌های اخلاقی و اجتماعی کل نظام اجتماعی متزلزل شده و جامعه به سوی مشکلات گوناگون سوق داده می‌شود.

با توجه به آمارهای سازمان ثبت اسناد کشور طلاق در جامعه ما روند روبه رشدی داشته است به نحوی که بین سال های 79 تا 84 آمار ازدواج از رشدی معادل 17 درصد و طلاق نیز از رشدی برابر 40 درصد برخوردار بوده است و محقق را بر آن داشت، که همسرانی که در حال حاضر با هم زندگی می‌کنند و قصد طلاق نیز ندارند را بررسی کنیم و ببینیم آیا چه تعداد از زوج‌ها دچار طلاق عاطفی در زندگی مشترک هستند و آیا عوامل جامعه‌شناختی در طلاق عاطفی آنان تأثیری داشته است یا خیر؟ از این رو بررسی مسئله طلاق عاطفی از اهمیت و ضرورت خاصی برخوردار است و با توجه به این­ که تاکنون علی­رغم توجه به مسئله طلاق، طلاق عاطفی کمتر مورد بررسی دقیق قرار گرفته است. هدف پژوهش حاضر بررسی علل طلاق عاطفی از دید زنان است. برای دست­یابی به این هدف، پژوهش در پی یافتن عواملی بوده است­که منجر به طلاق عاطفی می‌شود. بنابراین تحقیق حاضر در بین زنان متاهل شهر نقده بررسی خواهد شد و میزان طلاق عاطفی و عوامل مرتبط با آن در بین این زنان مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.

خانواده را می‌توان از دو جهت بررسی کرد: الف) خانواده به عنوان گروه اجتماعی؛ یعنی مجموعه­ای از افراد که خود را «ما» تلقی می‌کنند و یا با یکدیگر تعاملی نسبتاً پایدار و منظم دارند. ب) خانوده به عنوان یک نظام اجتماعی؛ یعنی مجموعه­ای از نقش­های اجتماعی متقابل و به هم پیوسته (اعم از پدر و مادر، زن و شوهر، فرزند، برادر و خواهر) که برای تحقق بخشیدن به هدفی مشخص که همان تعادل و انسجام خانواده می‌باشد، با هم پیوند یافته­اند(بوتول، 1383: 48 ).

 

دیدگاه جامعه‌شناختی طلاق

   این دیدگاه تعریف طلاق را عبارت از: تغییر از روابط نزدیک و صمیمی در دراز مدت به وعیت تنها زیستن می‌داند. پول بوهانون نشان داده است که طلاق بدان سبب مسأله غامضی است که همزمان شش بعد را در نظر می‌گیرد و از آن­جا که جامعه، هنوز وسائل مؤثر کمک به مردمی که بتوانند از عهده چنین تجربه‌هایی را برآیند دارا نیست، بررسی مسأله طلاق نیز مشکل است. آن­چه که او شش وضعیت طلاق می‌داند، عبارتست از:

1. طلاق عاطفی: زن و شوهر عواطف خود را از یکدیگر دریغ می‌دارند و روی از هم بر می‌تابند، زیرا اعتمادشان به یکدیگر و جذابیت­شان برای یکدیگر به پایان رسیده است.

2. طلاق اقتصادی: وقتی خانواده از هم می‌پاشد، تصفیة اقتصادی یعنی تقسیم اموال و دارائی آن‌ها در دو سهم ضرورت پیدا می‌کند.

3. طلاق قانونی: در دادگاه پایان رسمی ازدواج و همراه آن شرایط اجازة ازدواج مجدد برای طرفین صادر می‌گردد.

4. طلاق توافقی والدین: تصمیماتی که حضانت فرزند، دیدار بعدی آنان، مسئولیت­های هر یک از والدین از نظر مالی و تربیت کودکان و غیره اتخاذ می‌گردد.

5. طلاق اجتماعی: تغییراتی است که در رابطه با دوستان و آشنایان اتفاق می‌افتد، بدین معنا که چون از وقوع طلاق اطلاع پیدا می‌کنند، هر یک به گونه­ای واکنش نشان می‌دهند.

6. طلاق روانی: وقتی ازدواجی گسسته شود، احساس همدلی از بین می‌رود، و مفهوم «خود» تغییر می‌کند. در این­جا طرفین باید درک کنندکه دیگر هیچ کدام از یک پیوند را تشکیل نمی­دهد، زیرا هر یک خود را تنها می‌بینند. و این تنهایی برای بسیاری یک ضربه است(امینی، 1384: 134).

       

عوامل مؤثر در بروز طلاق

شرایط نامساعد ازدواج و تشکیل خانواده و زندگی مشترک بر اساس موارد غیر منطقی و غیر معقول از آغاز طلاق را در بطن خود قرار دارد، به نحوی که وقوع آن از همان آغاز قابل پیش­بینی است و حتی اگر به عللی زندگی زناشوئی تداوم یابد و به انحلال خانواده منجر نشود، مصداق اصطلاح «سوختن و ساختن» را دارد، زیرا معیارهای همسرگزینی و شرایط تحقیق ازدواج در اکثر موارد عقلایی نبوده، انتخاب همسر مبتنی برتحمیل پدر ومادر، مصلحت­اندیشی، شناخت­های ابتدائی نه عمیق وکافی و علایق زودگذر و کافی بوده است. از این رو گام اول برای کاهش طلاق و کنترل طلاق، سالم­سازی شرایط تشکیل خانواده است. به طور کلی عوامل مؤثر بر طلاق به شرح زیر خلاصه می‌شود:

- دخالت تدریجی مشکلات مالی، فقر مالی، عدم وجود مسکن و نامناسب بودن محیط زندگی.

- عدم توافق اخلاقی و ناسازگاری­های مرتبط با آن.

- عدم علاقه و احتمالاً کراهت طرفین از یکدیگر، مثل ازدواج­های فامیلی، مصلحتی و تحمیلی که به تدریج ظاهر می‌شود(بردی­قزل، 1387: 81).

- دخالت دیگران به ویژه خانواده­ها که هر چند معمولاً نوعی مصلحت­اندیشی است. زیرا نسل مسن­تر به دلیل نگرش‌ها و ارزش‌های خود و مانند آن این راهنمائی‌ها را به لباس مبدل نشان می‌دهد و مایة رنجش زن و شوهرهای جوان می‌شود، که گاه طلاق از عواقب آن است.

- سوءظن، عدم تمکین، عدم پای­بندی به­مذهب، اعتیاد، زیاده­طلبی، انتخاب نادرست اولیه، کمی سن ازدواج، ناآگاهی و بی‌سوادی، تفاوت فرهنگی، بیکاری، اختلاف در تعیین محل زندگی، ناراحتی روحی و روانی، دوستان ناباب، ناتوانی جنسی، عدم سازگاری فکری، شهرنشینی و رشد صنعت، عدم گذشت و صبر در زندگی زناشوئی، توقعات نابجا، عدم انجام وظایف زن یا مرد، عدم استقلال در زندگی، حسادت زن یا مرد، بد دهنی مرد یا زن، هوس­های شیطانی وخیانت­های زناشوئی، جنسیت فرزندان، حرص وغصة بی­جا، ازدواج بر مبنای احساسات، محکومیت در زندان، آزار بدن از طرف شوهر، عدم سازگاری و لجبازی زن و شوهر، فریب و دروغ، سردی روابط، ازدواج تحمیلی، غرور و خودخواهی، عدم تحقیق و شناخت کافی نسبت به یکدیگر، ازدواج بر مبنای مادیات، وسواس، عقیم بودن و غیره(همان، 1387).

   عوامل بسیار متعددی در بروز عارضه طلاق مؤثر می‌باشد و با توجه به اهمیتی که مهارت‌های زندگی و سلامت روانی زوجین در ادامه زندگی و طلاق آنان دارد، دراین پژوهش به بررسی این دو مقوله پرداخته می‌شود.

انواع طلاق از نظر جامعه‌شناختی

هنگامی که هدف بررسی انواع طلاق از منظر جامعه‌شناسی مدنظر می‌باشد این مسئله در ارتباط با عوامل اجتماعی آن به دو صورت جامعه‌شناختی خرد و جامعه‌شناختی کلان مطرح می­شود(تقوی، 119: 1369).

 

- بعد جامعه‌شناختی طلاق (خرد)

عوامل جامعه‌شناختی خرد عللی هستند که اهمیت بیشتری دارند و نسبت بیشتری از طلاق­ها را موجب می­شوند، و به همین جهت مورد توجه جامعه­شناسان و پژوهشگران مسایل اجتماعی هستند. عوامل جامعه‌شناختی خرد، بر عکس علل کلان عینیت بیشتری دارند و برای محققین ملموسند، و در مصاحبه‌ها و پرسشنامه‌ها مورد عنایت پاسخگویان هستند زیرا به دلیل عینیت و ظاهری سادگی، به وجود آن‌ها موافقند. علل جامعه‌شناختی خرد: شرایط مالی واقتصادی، دخالت خانواده، اعتیاد و الکلیسم، سن ازدواج، سن طلاق، فاصله سنی زن و شوهر، فاصله ازدواج با طلاق، سواد (سطح تحصیل)، شغل محل زندگی(تقوی، 1369: 119).

 

- بعد جامعه‌شناختی طلاق(کلان)

هنگامی که مسئله طلاق از زاویه­ای وسیع و در سطح کل جامعه مطرح شود و دگرگونی‌ها و نوسان­های در رابطه با اقتصاد سیاسی جامعه و تحولات اساسی آن مورد مطالعه قرار گیرد، بعد جامعه‌شناختی کلان مطرح است. در این صورت همبستگی علت‌ها، رابطه‌ها و پیامدهای طلاق در بررسی تطبیقی با عوامل اجتماعی هم­چون انقلاب، جنگ، تورم و گرانی، تحولات اجتماعی، بیداری زنان، ارتقای سطح سواد و شعور اجتماعی آنان و مواردی نظیر آن‌ها مورد مطالعه قرار می‌گیرند. از این دیدگاه طلاق در متن ساختاری جامعه بحث می­شود. علل جامعه‌شناختی کلان عواملی هستندکه درعین غیرملموس و ناشناخته بودن بلاواسطه‌شان، «مهم‌ترین علت­های طلاق» به ویژه در برخی از مراحل تحولات اجتماعی و روند تاریخی تحول جامعه شمرده می­شوند. این عوامل برای پاسخگویان ناشناخته‌اند و بر عهده پژوهشگران اجتماعی است که با توجه به ساختار سیاسی و فرهنگی جامعه، به تبیین و تحلیل ارتباط آن‌ها با طلاق بپردازند. برخی از عوامل جامعه‌شناختی کلان را که در ارتباط با تحولات ساختی جامعه، روی طلاق و نوسان­های آن مؤثر واقع می­شوند، به طور اجمال مورد بررسی قرار می­دهیم. در جوامع سنتی که در آن صنعت رشد نکرده و شهرنشینی در سطح پائینی قرار دارد، استحکام خانواده بیشتر است و طلاق پدیده‌ای ناپسند و غیر قابل قبول تلقی می­شود. بسیاری از خانواده­ها به ویژه خانواده­های گسترده و شبکه­های خویشاوندی (طایفه و خاندان‌ها) طلاق را دون شأن خود می‌دانند و از طریق مکانیسم‌های اجتماعی مانند ریش سفیدان و گیس سفیدان و نظارت اجتماعی مانع آن می­شوند و یکی از افتخارات خانواده‌ها در این جوامع آن است که در میان آن‌ها طلاقی صورت نمی­گیرد به همین جهت است که طلاق را در میان جوامع سنتی و روستایی (کشورهای جهان سوم) کمتر از شهرها (به ویژه شهرهای بزرگ صنعتی) و کشورهای صنعتی پیشرفته است(تقوی، 1369: 133). شرایط تحولی جامعه، به ویژه دگرگونی های سریع و بنیادی‌های آن، روی بسیاری از جنبه­ها و پدیده­های اجتماعی از جمله طلاق اثر می­گذارد. تحولات اقتصادی کلان در سطح کشور به نحوی که اقتصاد سیاسی جامعه را با دگرگونی‌های بنیادی مواجه سازد و تأثیر اساسی در جامعه داشته باشد می­تواند در طلاق و تغییرات آن مؤثر باشد(میلز، 1360: 56). به طور اجمالی علل جامعه‌شناختی کلان را این‌گونه می‌توان بیان کرد: وجود طبقات اجتماعی، هسته­ای شدن خانواده، دگرگونی و بحران ارزش‌ها، شکاف نسل­ها، تحول نظام سنتی به صنعتی، تحول نظام آموزشی و ارتقای سطح سواد، آگاهی زنان، اشتغال زنان و استقلال اقتصادی و اجتماعی و روانی آنان، مقاومت مرد در پذیرش نقش جدید زنان در جامعه.

پل هانان طلاق عاطفی را اولین مرحله در فرایند طلاق و بیانگر رابطه زناشویی رو به زوالی می‌داند که احساس بیگانگی جایگزین آن می‌شود. به عقیده او زن و شوهر اگر چه ممکن است با هم بودن را مانند یک گروه اجتماعی ادامه دهند، اما جاذبه و اعتماد آن­ها نسبت به یکدیگر از بین رفته است(حقانی زنجانی، 1385: 87).

 

عوامل تسهیل کننده در طلاق عاطفی

1. عدم تامین نیاز عاطفی

2. بی­توجهی مرد

3. عدم همدلی و همراهی

4. رفتارهای خشونت­آمیز مرد

5. عدم گذران وقت با یکدیگر

6. نارضایتی جنسی

7. بی­اعتمادی

8. مشکلات ارتباطی

9. عدم تعادل روحی مرد(احمدی، 1386: 86).

 

 

 

 

عوامل موثردر طلاق عاطفی

ضعف در خداشناسی و سستی در ایمان به خدا و پیامبر و عدم رعایت دستورات دینی، به یقین که خدای بزرگ را همواره حاضر و ناظر رفتارهای خودش ببیند، هرگز به خود اجازه نمی‌دهد که در محضر او، دست به سوی گناه دراز کند کسی که قیامت و حسابرسی اخروی را باور دارد،  هیچ گاه خود را گرفتار نمی کند. بی‌تفاوتی هنجارهای دینی را به وجود آورنده ناپایداری و بی­ثباتی زندگی زناشویی می­شود در نتیجه ضعف و گاه فقدان مبانی اخلاقی زوج که از هیچ معنویتی برخوردار نبوده است و آن­چه مورد توجه زوج بوده، ارضاء حس شهوانی است. از آن جایی که آیه «الا بذکرالله تطمئن­القلوب» یعنی با یاد خدا قلب­هایتان را آرامش دهید. در مورد اینان صدق نمی­کند و هم­چنان در التهاب و سرگردانی که نهایتاً به پوچی و بی­هدفی می‌انجامد. پای­بند نبودن به اعتقادات دینی ممکن است به سبب ارتباط با زن­های دیگر و یا عدم رعایت اخلاق اسلامی در رفتار با زوجه طلاق عاطفی تشدید شود. و می­تواند باعث متارکه شود، چون ­که عدم پای­بندی به اعتقادات دینی، تا حدود زیادی هرج و مرج و بی­بند و باری می‌آورد(بردی­قزل، 1387: 142).

نظریه همسان همسری، استحکام خانواده را ناشی از وجود ویژگی­های همسان میان زن و شوهر می‌داند. همسانی میان دو فرد، نه تنها آنان را به سوی یکدیگر جذب می­کند بلکه پیوند و وصلت ایشان را استوار می‌سازد. به سخن دیگر، ناهمسانی میان دو همسر سرچشمه کشمکش­های خانوادگی است. به عقیده هیل افراد مایلند همسری برگزینند که بیشتر همسان­شان باشد تا ناهمسان­شان و چنان­چه این قاعده به دلایلی رعایت نگردد، احتمالاً زوجین دچار ناسازگاری و در نهایت جدایی می­شوند(ساروخانی، 1385: 66)

بر اساس نظریه ناهمسان همسری آن­چه که در راه طلاق تأثیر شگرف بر جا می‌گذارد ناهمسانی در همسر است تا آن­جا که در بین آنان «گفتگوی کران» پدید می‌آید. دو انسانی که از دو خاستگاه اجتماعی برخاسته‌اند هر یک با ارزش­های خاص پرورش یافته‌اند عاداتی خاص دارند و حتی جهان­بینی آنان با یکدیگر متمایز است. اگرهم درآغاز «لعاب عاطفی» این تباین را می‌پوشاند احتمالاً به زودی شکاف‌ها رخ می­نمایند و بیگانگی دو انسان را موجب می­شوند. اکرمن در مقاله‌اش با نام تعلقات عوامل ساختی در میزان طلاق به مسائل ازدواج نامتناسب و به بیان روشن‌تر به ازدواج ناجور پرداخت. به نظر او زمانی که همسان همسری جای خود را به ناهمسان همسری می­دهد همسرگزینی جور یا متناسب صورت نمی­پذیرد. دو انسان با دو فرهنگ متفاوت با یکدیگر قرار می­گیرند. چون سازش فکری ندارند عواطف آنان نیز رو به سردی می‌گذراند. روابطی که بر پایه تعامل پیوسته شکل یافته بود جای خود را به روابطی بر پایه تعامل گسسته می‌دهد. به زعم او «هنگامی که دو همسر همسوگرا هستند» یعنی همانند یا مکمل یکدیگرند رفتار و انتظارات هر دو تحت تأثیر مجموعه‌های ارزشی و هنجاری مشابه قرار می‌گیرند. در مقابل تعلقات زوجین می­تواند نا همسوگرا باشد یعنی هر یک به انتظارات زوجین تحت تأثیر مجموعه­های متمایز ارزشی و هنجاری قرار می­گیرد. از این رو به نظر او هر قدر فاصله‌های اجتماعی، جغرافیایی، فرهنگی، شغلی و حتی زبانی و دینی زوجین بیشتر باشد، احتمالاً بیشتر در معرض تهدید به طلاق قرار می‌گیرند، بدون آن­که یقیناً چنین باشد؛ زیرا پیدایی پدیدهای چون طلاق مستلزم افزوده شدن عوامل دیگری نیز هست.

پایگاه اقتصادی- اجتماعی تعیین­کننده حقوق و وظایف انسان‌ها وگروه‌های اجتماعی است. به عبارتی پایگاه اقتصادی‌ـ اجتماعی، موقعیت، مرتبه و منزلتی است که افراد براساس میزان درآمد، تحصیلات، منزلت شغلی و دیگر عناصر ارزش­مند اجتماعی کسب می‌کنند(ساروخانی، 1370: 731). مقام و پایگاه طبقاتی فرد در ناسازگاری زوجین با یکدیگر تأثیر به سزایی دارد زن و شوهر در طبقه پایین اجتماع، ناراحتی های ناشی از وضع اقتصادی خود را به طرق دیگری در زندگی زناشویی نمایان می­سازد و دیگر این­که در طبقه‌ بالای اجتماع، زن اتکای بیشتری به مرد دارد و در نتیجه دلایل کمتری برای ترک وی وجود دارد.

در طبقه متوسط و بالا مرد نمی­تواند به راحتی از همه تکالیف زناشویی دست کشیده و همسرش را ترک بگوید زیرا که بی­نام و نشان زیستن وی امکان­پذیر نیست. ترک گفتن خانواده امروز با نظام ثبتی و اداری کاری بس مشکل شده است و تنها برای افرادی­که مشاغلی در سطح چنان بالایی ندارند و یا این که فاقد شغلی هستند امری است که تنها طبقه پایین چنین امکانی برایش باقی مانده است و چاره را در گسست خانواده می‌بینند.

انتظارات همسران، مجموع توقعاتی که مرد یا زن در چارچوب زندگی خانوادگی از همسر خود دارد تا آن‌ها را برآورده سازد انتظارات همسران از یکدیگر می­گوییم. در صورت برآورده شدن این انتظارات و توقعات، فرد خود را در موقعیت پاداش دهنده می­بیند و تصور سود در زندگی زناشویی خواهد داشت و در مقابل؛ اگر این انتظارات از نقش همسر، طبق آن چه که فرد یا جامعه می­خواسته است نباشد، وی خود را زیان دیده می‌بیند. در این حالت، می‌توان گفت که انتظارات همسران از یکدیگر برآورده نشده است(گود، 1372: 203).

روبرت وینچ معتقد است­که از عواملی که عدم استحکام و ثبات خانواده را برعهده دارد. شرایط زندگی اجتماعی و مهم­تر از آن شرایط اقتصادی آن‌ها است. از میان ویژگی­های جامعه‌شناختی کلان که مورد توجه پژوهشگران این گروه قرار می­گیرد می‌توان به کنترل اجتماعی، یکپارچگی اجتماعی، هزینه­های اجتماعی و سختی‌ها و شرایط بد اقتصادی و پدیده‌هایی چون جنگ، قحطی، بیکاری و تحولات اجتماعی اشاره کرد. بررسی پدیده‌ی طلاق و اصولاً نهاد خانواده در این محدوده در چارچوب‌های مشخصی صورت می­گیرد یکی از این چارچوب­ها ساخت و وظیفه است.

نبود تفاهم بین زوجین در مسائل مختلف زندگی و زناشویی در زندگی مشترک از لحاظ عقاید. در روان­شناسی سازگاری فرایندی کم و بیش آگاهانه است که بر پایه آن موجودی با محیط طبیعی اجتماعی یا فرهنگی انطباق می‌یابد. این انطباق مستلزم آن است که تغییراتی در رفتار شخص پدید آید تا به توافق و ایجاد روابطی هماهنگ با آن محیط نایل شود. در جامعه­شناسی سازگاری اجتماعی می‌تواند به فرایندی اطلاق شود که بر پایه آن روابط اجتماعی هماهنگی می‌یابد. از آن حیات گروهی متنوع می­شود در عین حال سازگاری اجتماعی می‌تواند به معنا همسازی یک جزء (افراد یا گروهی یا محیطی) باشد که بر آن اثر می­نهد(جیلانی، 1387).

داودی و محمدی(1391) پژوهشی تحت عنوان «عوامل جامعه‌شناختی موثر در طلاق عاطفی در بین خانواده‌های تهرانی» انجام دادند. یافته‌های تحقیق نشان داد که متغیرهای نظم درون خانواده، ساختار قدرت خانواده و سرمایه اجتماعی درون خانواده بیشترین رابطه معنادار با میزان طلاق عاطفی را دارند. هم­چنین نتایج رگرسیونی بیانگر آن است که متغیرهای مستقل تحقیق، حدود 665/0 از واریانس‌ها و تغییرات طلاق عاطفی را تبیین می‌کنند. از یافته‌های تحقیق استنباط می‌شود که هر گاه تعادل ساختار خانواده تحت تأثیر شرایط درونی و بیرونی بر هم می‌خورد، کارکردهای قوام دهنده تأثیرگذار آن مانند سرمایه اجتماعی درون خانواده، نظم درون خانواده، ساختار قدرت و ... با چالش مواجه می‌شود که می‌تواند زمینه­ساز طلاق عاطفی باشد.

باستانی و دیگران با استفاده از روش کیفی (نظریه مبنایی) یکی از مطالعات داخلی در این حوزه را انجام داده‌اند. نتایج تحقیق نشان می‌دهد که 11 مقوله شامل عدم تأمین نیازهای عاطفی، بی‌توجهی مرد، مشکلات ارتباطی، انتخاب نادرست همسر، عدم همدلی و همراهی، رفتارهای خشونت‌آمیز، عدم گذران وقت با یکدیگر، نارضایتی جنسی، بی‌اعتمادی، عدم احساس مسئولیت مرد و عدم تعادل روحی مرد از جمله شرایط علی تأثیرگذار در طلاق عاطفی است(باستانی و همکاران، 1389). بنی­اسدی(1388) به بررسی و مقایسه عوامل موثر اجتماعی- فردی و شخصیتی در زوج‌های سازگار و زوج‌های ناسازگار در شهر بابک پرداخت. در این تحقیق عوامل: انگیزه‌های ازدواج، پای­بندی به اعتقادات مذهبی، امور مالی، رابطه جنسی، اوقات فراغت، طرز ارتباط روانی، ترس مرضی، افسردگی، تصورات پارانوئیدی، روان‌پریشی، حساسیت بین فردی، جسمانی کردن شکایات جسمانی، وسواس فکری- عملی، اضطراب و خصومت، مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج پژوهش نشان داد که زوج‌های سازگار با زوج‌های ناسازگار در انگیزه‌های: یافتن شریک و همدم، ارضاء نیاز جنسی، تداوم نسل، یافتن آرامش و سکون، حفظ دین و انجام وظیفه الهی با یکدیگر تفاوت داشتند. هم­چنین زوج‌های سازگار با زوج‌های ناسازگار در عوامل: امور مالی، رابطه جنسی، اوقات فراغت، طرز ارتباط روانی، ترس مرضی، افسردگی، تصورات پارانوئیدی، روان‌پریشی، حساسیت بین فردی، جسمانی کردن شکایات جسمانی، وسواس فکری- عملی، اضطراب و خصومت با یکدیگر تفاوت داشتند.

بردی­قزل(1387) به بررسی وضع ازدواج و طلاق در شهر تبریز پرداخت نتایج پژوهش بیانگر آنست که میزان طلاق در سال­های پیش از 1378 بالا بوده، پس از این تاریخ تا سال 1386 کاهش یافته و  بعد از آن دوباره افزایش پیدا کرده، نسبت طلاق به ازدواج تا سال 1378، (181 در هزار) بوده، از سال 1378 تا 1386 پایین آمده و به (981 در هزار) افت کرده و پس ازآن بالا رفته، اما به رقم مرحله نخست نرسیده است (139 در هزار).

کارالد هولد[8](2008) به بررسی طلاق عاطفی و دگرگونی‌های روان­پزشکی مربوط به دوران بچگی می‌پردازد. متن به این مورد مربوط است که، افزایش اخیر طلاق­های عاطفی در کشورهای غربی احتمالاً به تغییرات اجتماعی دیگری بر می‌گردد. دریکی از این موارد طلاق عاطفی به بی­نظمی­های روان­پزشکی در والدین و بچه­ها مرتبط بودند.

فرضیه­های مطالعه حاضر با توجه به پیشینه نظری و تجربی به شرح زیر می‌باشند:

- بین دین­داری زوجین و طلاق عاطفی در میان زنان متاهل شهر نقده رابطه معنی­داری وجود دارد.

- بین همسان همسری و طلاق عاطفی در میان زنان متاهل شهر نقده رابطه معنی­داری وجود دارد.

- بین وضعیت اجتماعی- اقتصادی خانواده­ها و میزان طلاق عاطفی رابطه معنی­داری وجود دارد.

- بین برآورده نشدن انتظارات و طلاق عاطفی در میان زنان متاهل شهر نقده رابطه معنی­داری  وجود دارد.

- بین تفاوت عقاید و طلاق عاطفی در میان زنان متاهل شهر نقده رابطه معنی­داری وجود دارد.

 

روش­شناسی تحقیق

در این مطالعه از روش‌های کتابخانه‌ای و پیمایشی استفاده شده است. ابزار گردآوری داده­ها پرسشنامه محقق ساخته بوده است که اعتبار آن از طریق صوری بوده است. بدین صورت که پرسشنامه در اختیار  استاد راهنما و اساتید علوم اجتماعی و روان­شناسی قرار گرفت و تغییرات لازم بر اساس نظرات و راهنمایی‌های اساتید در پرسشنامه اعمال گردید و سپس از طریق پیش آزمون پایایی گویه­ها مورد بررسی قرار گرفت که نتایج آن طبق جدول شماره (1) به دست آمد.

جدول شماره ( 1): پایایی گویه­ها بر اساس نتایج آزمون آلفای کرونباخ

گویه­ها

مقدار آلفا

دین­داری

80/0

همسان همسری

87/0

برآورده نشدن   انتظارات

79/0

کل

82/0

جامعه آمار تحقیق حاضر زنان متاهل شهر نقده می‌باشند که طبق سرشماری سال 1390 تعداد آنان 22670 نفر می‌باشد. که حجم نمونه بر اساس جدول مورگان 378 نفر تعیین گردید. جهت نمونه‌گیری از روش نمونه‌گیری طبقه ای متناسب استفاده گردید.

 

یافته­های تحقیق

نمونه‌های آماری دراین بررسی، زنان متاهل شهرنقده بودندکه جوان‌ترین آن‌ها 16 سال و مسن‌ترین­شان 57 سال داشت. میانگین سنی نمونه‌ها در این تحقیق 35 سال بوده است. از نظر میزان تحصیلات 6/1 درصد از پاسخگویان بی‌سواد، 3/60 درصد زیر دیپلم و 7/39 درصد بالاتر از دیپلم بودند. دراین میان همسران نمونه‌های تحقیق از نظر تحصیلی 4/2 درصد بی­سواد، 7/44 درصد زیر دیپلم و 9/52 درصد بالاتر از دیپلم بودند. خانواده‌های مورد بررسی از نظر میزان درآمد ماهیانه 8/54 درصد دارای درآمد زیر 1میلیون تومان، 3/37 درصد دارای درآمد 1 تا 2 میلیون تومان و 8 درصد دارای درآمد بالاتر از 2 میلیون تومان در ماه بودند. نمونه‌های تحقیق از نظر وضعیت اقتصادی– اجتماعی، 9/29 درصد در سطح پایین، 9/61 درصد در سطح متوسط و 2/8 درصد در سطح بالا قرار داشتند.

رابطه بین دین­داری همسر زنان و طلاق عاطفی زوجین از طریق آزمون همبستگی اسپرمن مورد بررسی قرار گرفت. سطح معنی­داری 000/0 و میزان همبستگی 397/0-  به دست آمد که نشان می‌دهد، هر چه دین­داری همسر زنان  افزایش یابد،  طلاق عاطفی به همان میزان کاهش می‌یابد.

 

جدول شماره (2): ضریب همبستگی بین دین­د­اری همسر زنان  و طلاق عاطفی زوجین

متغیر

همبستگی   اسپرمن

ضریب تعیین

حجم نمونه

سطح معنی‌داری

دین­داری   همسر زنان 

397/0-

157/0

378

000/0

طلاق   عاطفی زوجین

 

رابطه بین همسان همسری و طلاق عاطفی زوجین از طریق آزمون همبستگی اسپرمن مورد بررسی قرار گرفت. سطح معنی­داری 000/0 و میزان همبستگی 488/0- به دست آمد. یعنی هر چه میزان همسان همسری افزایش یابد، طلاق عاطفی به همان میزان  کاهش می­یابد.

 

جدول شماره (3): ضریب همبستگی بین میزان همسان همسری و طلاق عاطفی زوجین

متغیر

همبستگی   اسپرمن

ضریب   تعیین

حجم   نمونه

سطح معنی­داری

همسان همسری

488/0-

238/0

378

000/0

 

رابطه بین برآورده نشدن انتظارات و طلاق عاطفی زوجین از طریق آزمون همبستگی اسپرمن مورد بررسی قرار گرفت. سطح معنی­داری 000/0 و میزان همبستگی 536/0 به دست آمد به این معنا که هر چه میزان برآورده نشدن انتظارات افزایش یابد،  طلاق عاطفی به همان میزان افزایش می‌یابد.

 

جدول شماره (4): ضریب همبستگی بین میزان برآورده نشدن انتظارات و طلاق عاطفی زوجین

متغیر

همبستگی   اسپرمن

ضریب   تعیین

حجم   نمونه

سطح معنی   داری

برآورده نشدن   انتظارات

536/0

 

287/0

 

378

 

000/0

 

طلاق   عاطفی زوجین

جهت بررسی تفاوت میزان طلاق عاطفی در میان زنان متاهل شهر نقده براساس وضعیت اجتماعی‌‌ـ اقتصادی خانواده‌ها از آزمون کروسکال والیس، استفاده شد. نتایج به دست آمده، نشان می‌دهند که میزان طلاق عاطفی زوجین با توجه به وضعیت اجتماعی‌‌ـ اقتصادی خانواده­ها طبق معیار سطح معنی­داری 001/0 p=و نمره 34/14=2χ و 2 dF=متفاوت است. به طوری که میزان طلاق عاطفی زوجین در خانواده‌های با وضعیت اقتصادی– اجتماعی متوسط بیشتر از سایرین می‌باشد.

 

جدول شماره (5): نتایج آزمون کروسکال والیس درخصوص میزان طلاق عاطفی بر اساس وضعیت  اجتماعی– اقتصادی خانواده

 

پایگاه   اجتماعی - اقتصادی

تعداد

میانگین   رتبه

Chi-square

سطح معنی­داری

میزان   طلاق عاطفی زوجین

پایین

113

85/191

34/14

001/0

متوسط

234

71/197

بالا

31

98/118

 

برای سنجش همبستگی بین میزان تفاوت عقاید از ضریب همبستگی اسپرمن استفاده شد. در این آزمون، سطح معنی­داری 000/0 و میزان همبستگی 562/0 به دست آمد. یعنی هر چه میزان تفاوت عقاید افزایش یابد، طلاق عاطفی به همان میزان افزایش می­یابد.

 

جدول شماره (6): ضریب همبستگی بین میزان تفاوت عقاید و طلاق عاطفی زوجین

متغیر

همبستگی   اسپرمن

ضریب   تعیین

حجم   نمونه

سطح معنی­داری

تفاوت   عقاید                                    

562/0

 

316/0

 

378

 

000/0

 

طلاق   عاطفی زوجین

 

 

 

بحث و نتیجه­گیری

نتایج حاصل از آزمون فرضیه 1 نشان می‌دهد که رابطه خطی معکوس بین دین­داری همسر زنان و طلاق عاطفی زوجین وجود دارد. این نتیجه با یافته تحقیق بنی­اسدی(1388) که در تحقیق خود به این مسئله اشاره داشت که زوج‌های سازگار با زوج‌های ناسازگار در انگیزه‌های: یافتن شریک و همدم، ارضاء نیاز جنسی، تداوم نسل، یافتن آرامش و سکون، حفظ دین و انجام وظیفه الهی با یکدیگر تفاوت داشتند؛ همسو و در یک راستا بوده و قابل تبیین می‌باشد.

نتایج حاصل از آزمون فرضیه 2 نشان می‌دهد که رابطه خطی معکوس بین میزان همسان همسری و طلاق عاطفی زوجین وجود دارد. نتیجه حاصل از پژوهش حاضر با نظر تقوی، ساروخانی و هیل همسو بوده و منطبق برنظریه همسان­همسری می‌باشد. طبق نظرتقوی انسان‌ها معمولاً درپی گزینش همسرانی هستند که همسان و هم شأن خودشان باشند. تفاهم زن و شوهر، هماهنگی در عواطف و احساسات، سازگاری دراخلاق و رفتار و اشتراک درجهان نگری و منافع، اساس ازدواج‌های موفق را تشکیل می­دهند و هر اندازه زن و شوهر وجه اشتراک و همسانی بیشتری داشته باشند همان قدر در ارضای همدیگر موفق‌اند.

برطبق گزارش ساروخانی نظریه همسان همسری بر این اصول تکیه دارد که انسان دانسته یا ندانسته در پی گزینش همسری است که صفاتی همگون با او داشته باشد. افراد در تمامی سنین در میدانی فراخ­تر از آن که تصادف بتواند بر آن کارگر شود با کسانی وصلت می­کنند که از نظر موقعیت زناشویی همانند و همسانشان باشند. نیز در هر لحظه بخت فرد بیشتر در راستای ازدواجی همسان­گزینانه عمل می­کنند تا ناهمسان­گزین. از طرفی تمامی گرایش‌های ما، مارا به سوی انتخاب کسی می‌کشاند که هم دین و هم نژاد ما و به هر حال وابسته به گروه های فرهنگی و اجتماعی ما باشد. هم­چنین هر قدر همگونی میان دو همسر بیشتر باشد پیوند میان ایشان استوارتر و پایدارتر است. به عقیده هیل افراد مایل‌اند همسری برگزینندکه بیشتر همسان‌شان باشد تا ناهمسان‌شان و چنان­چه این قاعده به­دلایلی رعایت نگردد احتمالاً دچار ناسازگاری و در نهایت جدایی می­شوند. شنگ و یامامورا براین باورند که هر قدر پیوندهای میان زن و شوهری قوی‌تر باشد خطر جدایی به مراتب در ایشان کمتر است.

نتایج بررسی فرضیه 3 نشان می‌دهد که رابطه خطی بین میزان برآورده نشدن انتظارات و طلاق عاطفی زوجین به تایید رسید. همبستگی میزان برآورده نشدن انتظارات وطلاق عاطفی زوجین با اطمینان 99/0 و سطح معنی‌داری 000/0  معنی‌دار واقع شد. شدت رابطه بین دو متغیر مذکور متوسط و نوع رابطه مستقیم می‌باشد. یعنی هر چه میزان برآورده نشدن انتظارات افزایش یابد، طلاق عاطفی به همان میزان افزایش می‌یابد. نتیجه حاضر با یافته‌های بنی‌اسدی، گلزاری، باستانی و روشنی و نتایج تحقیق هنومرور در یک راستا می‌باشد.

نتایج به دست آمده از آزمون فرضیه 4 نشان می‌دهد که میزان طلاق عاطفی زوجین با توجه به وضعیت اجتماعی‌‌- اقتصادی خانواده‌ها متفاوت است. به طوری­که میزان طلاق عاطفی زوجین در خانواده‌های با وضعیت اقتصادی- اجتماعی متوسط بیشتر از سایرین می‌باشد. نتیجه حاصل از پژوهش با نظر روبرت وینچ­ که معتقد است­ که از عواملی­ که عدم استحکام و ثبات خانواده را بر عهده دارد، شرایط زندگی اجتماعی و مهم­تر از آن شرایط اقتصادی آن‌ها است، همسو می‌باشد. هم­چنین بر اساس نظریه «شلتون» انتظار می‌رود که درصد اشخاصی که طلاق می‌گیرند با سطوح مختلف اجتماعی تغییر می­کند.

نتایج آزمون فرضیه 5 رابطه خطی بین میزان تفاوت عقاید و طلاق عاطفی زوجین را تایید می‌کند. همبستگی میزان تفاوت­عقاید وطلاق عاطفی زوجین با اطمینان 99/0 وسطح معنی­داری 000/0  معنی‌دار واقع شد. شدت رابطه بین دومتغیر مذکور متوسط و نوع رابطه مستقیم می‌باشد. یعنی هرچه میزان تفاوت عقاید افزایش یابد، طلاق عاطفی به همان میزان افزایش می­یابد. نتیجه حاصل از پژوهش حاضر با نظر شریفی، باستانی وهمکاران و نظریه اکرمن همسو و دریک راستا می‌باشد. برطبق نظر شریفی ناهماهنگی در زمینه فرهنگی نیز از طریق تفاوت در نگرش­ها و آداب و رسوم منجر به بروز اختلاف و افزایش فاصله همسران شده است. که با نتیجه حاصل از پژوهش همسو می‌باشد. به نظر جورج زوجین در ابتدای زندگی مشترک خود اختلافات به ظاهر کوچک دارند. به عنوان نمونه از نظر فرهنگی، طرز تفکر و نگرش به زندگی با یکدیگر تفاوت‌هایی دارد. اگر این اختلافات رفع نشود و روی هم انباشته شود به مرور ذهن زن و شوهر را به خود مشغول می‌کند و آنان اندک اندک از یکدیگر فاصله می‌گیرند به گونه‌ای که پس از مدتی محبت و صمیمیت روزهای اولیه ازدواج بین آن‌ها کمرنگ می‌شود و اگر تلاش نکنند با گفتگو و تعامل مشکلات خود را حل کنند و به دیدگاه واحدی برسند، این فاصله بیشتر می‌شود و به طلاق عاطفی می‌انجامد. به نظر اکرمن هر قدر فاصله های اجتماعی، جغرافیایی، فرهنگی، شغلی و حتی زبانی و دینی زوجین بیشتر باشد احتمالاً بیشتر در معرض تهدید به طلاق قرار می‌گیرند، بدون آن که یقینا چنین باشد؛ زیرا پیدایی پدیدهای چون طلاق مستلزم افزوده شدن عوامل دیگری نیز هست. باستانی و دیگران با استفاده از روش کیفی (نظریه مبنایی) یکی از مطالعات داخلی دراین حوزه را انجام داده‌اند. نتایج تحقیق نشان می‌دهدکه 11 مقوله شامل عدم تأمین نیازهای عاطفی، بی‌توجهی مرد، مشکلات ارتباطی، انتخاب نادرست همسر، عدم همدلی و همراهی، رفتارهای خشونت‌آمیز، عدم گذران وقت با یکدیگر، نارضایتی جنسی، بی‌اعتمادی، عدم احساس مسئولیت مرد و عدم تعادل روحی مرد از جمله شرایط علی تأثیرگذار در طلاق عاطفی است.

برمبنای یافته‌های پژوهش پیشنهادهای کاربردی زیر جهت پیشگیری از طلاق عاطفی ارائه می­گردد:

-        با توجه به رابطه معکوس بین دین­داری و طلاق عاطفی در پژوهش حاضر پیشنهاد می‌شود، زوجین با تقویت اخلاق، معنویت و صمیمیت در خانواده سعی کنند ارزش‌های معنوی و مذهبی را احیاء و ترویج کنند تا پای­بندی مذهبی خود را افزایش داده و فضای احترام و اعتماد متقابل را در خانه به وجود آورند تا از این رو رضایت زناشویی افزایش یافته و طلاق عاطفی بین زوجین کاهش یابد.

-        باتوجه به رابطه معکوس همسان همسری و طلاق عاطفی پیشنهاد می‌شود: افراد به آموزش‌های قبل از ازدواج و مشاوره برای انتخاب درست همسر دقت کنند. هم­چنین انتخاب همسر قبل از ازدواج، نبایستی بر اساس یک تصویر ذهنی از ازدواج‌های ایده‌آل صورت گیرد و انتخاب کردن همسر بایستی بر اساس عقل ومنطق صورت گیرد. حتی بایستی میان دو همسر ازنظر مذهب و نژاد قبل از ازدواج همگونی وجود داشته باشد.

-        با توجه به رابطه مستقیم برآورده نشدن انتظارات و طلاق عاطفی پیشنهاد می­شود، همسران در رفع نیازهای شریک زندگی کوشش کنند و تناسبی بین واقعیات و توقعات‎شان از زندگی به وجود آورند. و هم­چنین بایستی با ایفای نقش مناسب و متعادل مبتنی بر شیوه‎های رفتاری مطلوب انتظارات همدیگر را در زندگی معقولانه برآورده کنند تا شاهد طلاق عاطفی در زندگی افراد نباشیم.

-        با توجه به ارتباط بین وضعیت اجتماعی- اقتصادی خانواده زوجین با طلاق عاطفی، پیشنهاد می­شود، با توجه به این که این مسئله به قبل از ازدواج بر می‌گردد، به دختران و پسران توصیه می‌شود، در انتخاب همسر دقت لازم را به عمل آورده و اعتقادات خود را در مسائل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و فرهنگی با صداقت برای هم بیان کرده و در صورت حصول توافق اقدام به ازدواج نمایند.

-        با توجه به رابطه مستقیم تفاوت عقاید و طلاق عاطفی پیشنهاد می­شود، همسران با مذاکره و صحبت باهم، بیشتر نسبت به ویژگی‌های شخصیتی و نقاط ضعف و قوت خودآگاهی یابند و با شناخت این ویژگی‌ها از تأثیر منفی آن‌ها بر روابط زناشوئی، پیشگیری نمایند.

 

منابع

احمدی، ح. (1386). جامعه­شناسی انحرافات. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه­ها (سمت).

استیل، ل؛ و دیگری. (1388). جامعه‌شناسی مهارتی خانواده. ترجمه: ف، سیدان و دیگری. تهران: انتشارات دانشگاه الزهرا.

اعزازی، ش. (1387). جامعه‌شناسی خانواده. تهران: روشنگران و مطالعات زنان.

امینی، ا. (1384). آئین همسرداری. تهران: اسلامی.

باستانی، س؛ و دیگران. (1389). طلاقعاطفی:عللوشرایطمیانجی، مسائلاجتماعی ایران. دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران.

بخارایی، ا. (1386). جامعه‌شناسی زندگی‌های خاموش در ایران (طلاق عاطفی). تهران: پژواک جامعه.

  بردی‌قزل، ر. (1387). بررسی علل و عوامل مؤثر بر طلاق در جامعه. پایان­نامه کارشناسی ارشد، مشهد: دانشگاه علوم بهزیستی.

 بوتول، گ. (1383). جامعه­شناسی. ترجمه: ه، رضی. تهران: مؤسسه آسیا.

تقوی، ن. (1369). بررسی وضع ازدواج و طلاق در شهر تبریز. طرح پژوهشی. استانداری آذربایجان­شرقی

جیلانی، ک. (1387):  بررسی علل طلاق زوجین در شهر تهران،  پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت مدرس : دانشکده ادبیات و علوم انسانی.

حقانی­زنجانی، ح. (1385). طلاق یا فاجعه انحلال خانواده. نشر فرهنگ اسلامی.

ساروخانی، ب. (1375). مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی خانواده. تهران: سروش

سعیدی، ع. (1385): بررسی علل طلاق در بین زوجین شهرستان گرگان. پایان­نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه آزاد: واحد تهران مرکزی.

شهابی، م. (1385). نظریه­های همسرگزینی. مجله زنان. شماره 35.

 گود، و، ج. (1352). خانواده و جامعه. ترجمه: و، صالحی. تهران: بنگاه ترجمه و نشر.

میلز، س. (1360). بینش جامعه‌شناختی. ترجمه: ع، ا، انصاری. شرکت سهامی انتشار.

Kraaled, Hold. (2008). " Family and divorce". Journal of  personality. Vole (12).

Laur, Robert H & Laur, Jeanette C. (2007). Marriage & Family: The Quest for Intimacy. New York: Mc Graw Hill.

Olson, David H & Defranin, John. (2006). Marriage and families. New York: Mc Graw Hill.

 

 

 



1. دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز، گروه علوم اجتماعی؛ کارشناسی ارشد جامعه­شناسی، تبریز- ایران.

[2]. استاد گروه علوم اجتماعی دانشگاه تبریز- ایران.

1. Steel

2. Kidd

3. Bohannan

4. Olson & Defrain

5. Laur

                                                                                                                                                                                    1. Karad Hold

احمدی، ح. (1386). جامعه­شناسی انحرافات. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه­ها (سمت).

استیل، ل؛ و دیگری. (1388). جامعه‌شناسی مهارتی خانواده. ترجمه: ف، سیدان و دیگری. تهران: انتشارات دانشگاه الزهرا.

اعزازی، ش. (1387). جامعه‌شناسی خانواده. تهران: روشنگران و مطالعات زنان.

امینی، ا. (1384). آئین همسرداری. تهران: اسلامی.

باستانی، س؛ و دیگران. (1389). طلاقعاطفی:عللوشرایطمیانجی، مسائلاجتماعی ایران. دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران.

بخارایی، ا. (1386). جامعه‌شناسی زندگی‌های خاموش در ایران (طلاق عاطفی). تهران: پژواک جامعه.

  بردی‌قزل، ر. (1387). بررسی علل و عوامل مؤثر بر طلاق در جامعه. پایان­نامه کارشناسی ارشد، مشهد: دانشگاه علوم بهزیستی.

 بوتول، گ. (1383). جامعه­شناسی. ترجمه: ه، رضی. تهران: مؤسسه آسیا.

تقوی، ن. (1369). بررسی وضع ازدواج و طلاق در شهر تبریز. طرح پژوهشی. استانداری آذربایجان­شرقی

جیلانی، ک. (1387):  بررسی علل طلاق زوجین در شهر تهران،  پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت مدرس : دانشکده ادبیات و علوم انسانی.

حقانی­زنجانی، ح. (1385). طلاق یا فاجعه انحلال خانواده. نشر فرهنگ اسلامی.

ساروخانی، ب. (1375). مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی خانواده. تهران: سروش

سعیدی، ع. (1385): بررسی علل طلاق در بین زوجین شهرستان گرگان. پایان­نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه آزاد: واحد تهران مرکزی.

شهابی، م. (1385). نظریه­های همسرگزینی. مجله زنان. شماره 35.

 گود، و، ج. (1352). خانواده و جامعه. ترجمه: و، صالحی. تهران: بنگاه ترجمه و نشر.

میلز، س. (1360). بینش جامعه‌شناختی. ترجمه: ع، ا، انصاری. شرکت سهامی انتشار.

Kraaled, Hold. (2008). " Family and divorce". Journal of  personality. Vole (12).

Laur, Robert H & Laur, Jeanette C. (2007). Marriage & Family: The Quest for Intimacy. New York: Mc Graw Hill.

Olson, David H & Defranin, John. (2006). Marriage and families. New York: Mc Graw Hill.