بررسی قشربندی اجتماعی در اسلام

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 عضو هیات علمی (استادیار) دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز، گروه الهیات؛ تبریز- ایران.

2 کارشناسی ارشد الهیات.

چکیده

دین اسلام به عنوان دین خاتم به تمام نیازمندی­های انسان پاسخ گفته است. یکی ازسوالات اساسی انسان از دیر باز در باره برابری و نابرابری نوع انسانی بر حسب نژاد، رنگ، مذهب و ... می­باشد، یکی از معضلات جوامع بشری، وجود فاصله طبقاتی در بین اقشار مردم است ... . امّا چه تفاوت­هایی بین ملاک­های اسلام با سایر ادیان وملل وجود دارد؟ در برخی ادیان مانند هندوئیسم و آیین آهورایی قشربندی به نحوی است که تحرک یک فرد از طبقه­ای به طبقه دیگر عملاً غیرممکن است و یا در یهود با اعتقاد به برتری نژادی، نابرابری برون طبقاتی امری شایع است. آن­چه بایستی مورد توجه قرار گیرد این که طبقات اجتماعی در اسلام به ثروت و خصایص زیستی متقوّم نیست بلکه بر اساس تفاوت­های انسانی به لحاظ استعدادها و قابلیت­های مختلف است یعنی طبقات اجتماعی برای رفع نیازهای متعدد جامعه است تا جامعه به سمت کمال و شکوفایی حرکت کند. در اسلام عواملی مانند تقوی، علم و ... زمینه­ساز تفوق گروهی بر گروهی دیگر را به وجود می­آورند و موجب برتری در نزد خدا و در آخرت می شوند و هم­چنین در این دنیا، موجب اعطای مسئولیت­های خطیرتر می­گردند در حالی که مستلزم هیچ­گونه برخورداری و امتیاز اجتماعی، طبقاتی و اقتصادی و ... نیستند.
در این مقاله سعی کردیم تا با بررسی دیدگاه­های برخی ادیان و دیدگاه اسلام به این  سوال مهم جواب دهیم که آیا قشربندی اجتماعی در اسلام مانند برخی ادیان و فرهنگ­ها باعث نابرابری در همه زمینه­ها و تضییع حقوق انسان است؟ برای رسیدن به این هدف از روش توصیفی و کتابخانه­ای استفاده کردیم.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Studying Social Classification in Islam

نویسندگان [English]

  • Nazi Abdollahpour 1
  • Fariba Eskandar Jafarzadeh 2
چکیده [English]

Islam, as the last religion has responded to all human needs. One of men’s fundamental questions has concerned equality and inequality of human beings based on their race, color, religion, and etc. and one of the complexities of human societies is class distinction among different social strata. However, the question is “What differences are there between the criteria of Islam and other religions?” In some religions such as Hinduism and Zoroastrianism, the social stratification is such that an individual’s mobility from one class to another is practically impossible, or in Judaism, due to their belief in racial superiority, extra-class inequality is quite common. What should be considered is that, the social classes in Islam are not based on wealth and biological traits, and they are based on human differences regarding their talents and capabilities. That is to say, the social classes exist in order to meet the society’s numerous needs, so that it can move toward perfection and prosperity. In Islam, factors such as chastity, knowledge, and etc. cause one group to be superior to another and lead to individual’s superiority in God’s presence as well as in after life. In addition, these factors resulted in assigning greater responsibilities while they don’t involve any social, economic and class privileges or advantages. In this article, by surveying the viewpoints of some religions and of Islam, it is tried to answer the important question, “Does the social stratification in Islam result in inequality in all fields and spoiling human beings rights?” To do this, descriptive method and library survey were used.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Islam
  • Stratification
  • Inequality
  • social unity

             

   
   

«مطالعات جامعه‌شناسی»

   

سال     چهارم، شماره پانزدهم، تابستان 1391

   

ص     ص 150-139

   
   

 

 

 

 

 

 

 

بررسی قشربندی اجتماعی در اسلام

دکتر نازی عبدالله­پور[1]

فریبا اسکندرجعفرزاده[2]

تاریخ دریافت مقاله:3/6/1392       

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:13/8/1393

چکیده

دین اسلام به عنوان دین خاتم به تمام نیازمندی­های انسان پاسخ گفته است. یکی ازسوالات اساسی انسان از دیر باز در باره برابری و نابرابری نوع انسانی بر حسب نژاد، رنگ، مذهب و ... می­باشد، یکی از معضلات جوامع بشری، وجود فاصله طبقاتی در بین اقشار مردم است ... . امّا چه تفاوت­هایی بین ملاک­های اسلام با سایر ادیان وملل وجود دارد؟ در برخی ادیان مانند هندوئیسم و آیین آهورایی قشربندی به نحوی است که تحرک یک فرد از طبقه­ای به طبقه دیگر عملاً غیرممکن است و یا در یهود با اعتقاد به برتری نژادی، نابرابری برون طبقاتی امری شایع است. آن­چه بایستی مورد توجه قرار گیرد این که طبقات اجتماعی در اسلام به ثروت و خصایص زیستی متقوّم نیست بلکه بر اساس تفاوت­های انسانی به لحاظ استعدادها و قابلیت­های مختلف است یعنی طبقات اجتماعی برای رفع نیازهای متعدد جامعه است تا جامعه به سمت کمال و شکوفایی حرکت کند. در اسلام عواملی مانند تقوی، علم و ... زمینه­ساز تفوق گروهی بر گروهی دیگر را به وجود می­آورند و موجب برتری در نزد خدا و در آخرت می شوند و هم­چنین در این دنیا، موجب اعطای مسئولیت­های خطیرتر می­گردند در حالی که مستلزم هیچ­گونه برخورداری و امتیاز اجتماعی، طبقاتی و اقتصادی و ... نیستند.

در این مقاله سعی کردیم تا با بررسی دیدگاه­های برخی ادیان و دیدگاه اسلام به این  سوال مهم جواب دهیم که آیا قشربندی اجتماعی در اسلام مانند برخی ادیان و فرهنگ­ها باعث نابرابری در همه زمینه­ها و تضییع حقوق انسان است؟ برای رسیدن به این هدف از روش توصیفی و کتابخانه­ای استفاده کردیم.

واژگان کلیدی:قشربندی، نابرابری، اسلام، کاست، وحدت اجتماعی.

مقدمه

خداوند، آفرینش همه مردم را از یک ریشه واحدی می­داند و بر این اساس با امتیازات موهومی که انسان­ها برای خود درست کرده­اند مبارزه کرده است و با تاکید بر وحدت اجتماعی که همه فرزندان یک پدر و مادرید، ملاک کرامت انسان را در تقوی خلاصه­کرده و با این ملاک، انسان را از اسارت خون، قبیله، مقام، ثروت و غیره آزاد ساخته و با ارزش­های کاذب در جامعه به مبارزه پرداخته، نتیجه وابستگی به ارزش­های دروغین، ایجاد نابرابری اجتماعی در جامعه است. چنان­چه این مسئله درطول تاریخ دامنگیر اکثر جوامع شد تا جائی که اندیشمندان را به عکس­العمل واداشت تا هر اندیشمندی بر مبنای فلسفه و مذهبی که داشت نظریاتی را ارائه کند که آحاد مردم به صورت یکسان از امکانات جامعه بهره­مند شوند. آن­چه در این مقاله بدان توجّه می­شود دیدگاه­های مذاهب و ملل متعدد و دیدگاه دین اسلام و تشریح نقطه نظرات آن­ها در خصوص قشربندی و نابرابری اجتماعی است. روش پژوهش حاضر تالیفی توصیفی بوده و در آن از روش کتابخانه­ای و منابع جامعه­شناختی و منابع اسلامی مذهبی استفاده شده است تا پس از جمع­آوری اطلاعات و طبقه­بندی آن­ها باره قشربندی اجتماعی دیدگاه اسلام و وجود طبقات اجتماعی در اسلام را مورد تحقیق قرار دهیم.

 

قشربندی

"قشربندی" اصطلاحی در دانش جامعه‌شناسی است که برای توصیف نابرابری‌های اجتماعی به کار می‌رود. "قشربندی" نابرابری‌های ساختارمند میان گروه‌بندی‌های مختلف مردم بر اساس مزایای اجتماعی چون قدرت، ثروت و احترام است(گیدنز، 1387).

دیویس و مور نظام نابرابری­های طبقاتی را ازمقتضیات هر نظام اجتماعی می­پندارند، و معتقدند که قشربندی اجتماعی از نظرکار کردی برای وجود اجتماع لازم است(ادیبی ،1354). به نظر آن­ها میزان اهمیتی که در هرجامعه برای یکی از کارکردهای عمده مانند مذهب، دولت، ثروت، اموال و شغل قائل می­شوند شکل ویژه نظام قشربندی اجتماعی آن جامعه را معین می­سازد(اشرف، 1346).

منتسکیو نابرابری را ناشی از جامعه دانسته  و عقیده دارد که نابرابری اجتماعی همیشه وجود داشته و حکومت همواره در دست صاحبان امتیاز بوده است(منتسکیو، 1370).

به نظر مارکس طبقه اجتماعی بر مبنای موقعیت­ها و وظایف گوناگونی که افراد در ساختار تولید جامعه دارند شکل می­گیرد(تامین، 1373).

جامعه‌شناسان بر مبنای این که برای کدام‌ یک از مزایای اجتماعی اهمیت بیشتری قائل‌اند؛ قشربندی‌های متعددی انجام داده‌اند. برخی مهم ‌ترین مزیت را ثروت دانسته‌اند و معتقدند که قدرت و احترام دو مزیت فرعی‌اند که از ثروت ناشی می‌شوند. ماکس وبر از جامعه‌شناسان مخالف قشربندی بر اساس ثروت بود و قشربندی بر مبنای هرکدام از مزایا را جدا و مستقل می‌دانست، این نظریه ماکس وبر به نظریه قشربندی سه‌گانه مشهور شد. کارل مارکس نیز از جامعه‌شناسانی است که برای نخستین بار نظریه قشربندی را مطرح کرد(دانش­نامه ویکیپدیا، قشر بندی).

در جوامع بسیار ابتدایی ممکن است این تقسیمات بر پایه سن و جنسیت باشد، درجوامع صنعتی امروز مثلا ًبریتانیا، قشربندی اولیه بر پایه طبقه اجتماعی است. با این وجود، فمینیست­ها معتقدند که نظام جنس/جنسیت نیز از شکل­های اصلی قشربندی است، یعنی مردان نسبت به زنان از قدرت و منزلت بیشتری برخوردارند. تفاوت­های نژادی نیز مبنای مهمی است. مثلا ًسیاه­پوستان نسبت به سفیدپوستان قدرت و منزلت کمتری دارند. تقسیم میان جهان اول (کشورهای غربی) و جهان سوم نیز گویای رابطه استثماری است و یکی از اصول قشربندی را تشکیل می­دهد.

 

چگونگی به وجود آمدن نظام طبقاتی

برگسن می­گوید: اگر از انسان کنونی، همه آن چه را که از بیرون تحت تاثیرجامعه بروی نهاده شده، دور کنیم، او را تقریباً عین اسلاف خود می­یابیم(هالبواکس، 1346).

در بیان چگونگی ایجاد طبقات "صدر" می­نویسد: سطح زندگی، وضع خاص خانوادگی و اوضاع محیطی، در تربیت روحی و بدنی، تاثیر بسیاری دارد. ثروت­مندان در تنعم و آسایش زندگی می­کنند و کشاورزان در محیط بی­آلایش روستا. اختلاف قوای بدنی و روحی و تربیت حاصل از نوع زندگی و تفاوت در کیفیت معاش و عقائد اجتماعی  و ادبیات و هنر و انتخاب مسکن غذا، باعث بروز اختلاف­هایی شدید در نوع زندگی مردم می­شوند. این اختلاف زمانی که از یک نسل تجاوز کند به تدریج شدت می­یابد و تبدیل به شکاف­های عظیم صنفی و طبقه­ای و حتی ملی می­شود(صدر، 1354).

 

نظام طبقاتی در ادیان و فرهنگ­های بزرگ دنیا

آئین هندو: اعتقاد به نظام طبقاتی (کاست) یکی از اصلی­ترین برنامه­های این آئین است. طبقات اصلی این نظام عبارتند از: برهمن، سلاطین و سربازان، کشاورزان و دامداران در آخر کارگران، طبقه پنجم"طبقه نجس" نام دارد. این طبقه نجس (پاریا- نانجیب) در مقابل آریا (نجیب) قرار می­گرفتند و محکوم به پستی و ناپاکی ابدی بودند(باهنر، 1360).

ایران و روم: دو امپراطوری بزرگ ایران و روم که در زمان ظهور اسلام همسایه­های قدرت­مند سرزمین عربستان بودند، هر دو با نظامی کاملاً طبقاتی اداره می­شدند. حقوق اجتماعی و روابط انسانی در کشور بسیار پهناور ایران به گونه­ای طراحی شده بود که هر فرد تنها می­توانست استعدادهای خود را در درون طبقه خویش بیازماید و فقط در حد طبقه خود از مواهب طبیعت بهره­مند شود. برخی دارای فره ایزدی و در خور پادشاهی بودند. گروهی شایسته دبیری و ارتشی و بیشتر مردم سزاوار مقام حکومتی شمرده نمی­شدند. اردشیر بابکان قانونی وضع کرد که مطابق آن، فرزند آهنگر کاری جز آهنگری انجام ندهد. در قانونی دیگر جز اشراف (سلاطین و دبیران) کسی حق درس خواندن ندارد. اوستا، یکی از منابع مهم در بارۀ نظام طبقاتی ایران پیش از اسلام می­باشد، دریسنه، هات 33 بند 4 از اوستا آمده است:"ای مزدا منم که تو را می­پرستم و از تو خواستارم: ناباوری و«ترمنشی» از میان برخیزد وخویشاوندان از خیره سری، همکاران از فریب نزدیکان و یاوران از نکوهندگان رهایی یابند و جهان از رهبران بد بیاساید(اوستا، 28). بنابراین آرزوی حضرت زردشت چنین بود که از اهورامزدا می­خواهد: از مزدیسنی­ها بی­ایمانی و بداندیشی، از خوتیوش که اعلاترین طبقه زردشت بودند خودپسندی و به خود بالیدن، از ورزنه مخالفت با خویشان و نزدیکان، از ایریمینه بدگویی از مردم، از عموم مردم بدرفتاری و بی­اعتنایی به همدیگر دور شود(ربانی، 1384).

امپراطوری روم نیز در نظام طبقاتی به سر می­برد. مردم به چهار طبقه تقسیم شده بودند: اشراف، شوالیه متوسط و بردگان. مسیحیت نیز زمانی که وارد محیط امپراطوری رم شد موفق به حل مشکل طبقاتی جامعه نشد تا به سطح برابری و برادری دینی برسد و به رنگ امپراطوری رم در آمد. باورها و حتی شکل زندگی بزرگان کلیسا، تحت تاثیر شدید امپراطوری قرار گرفت و فاصله­ای بین رجال کلیسا و مردم عادی ایجاد شد که این امر بر مشکل جامعه افزود(بهی، 1352).

در قرون معاصر، نظام کمونیسم نیز در مواجهه با نظام سرمایه­داری، تلاش کرد تا ابزار تولید را اعم از کارخانه­ها و بانک­ها و ... از مالکیت طبقه­ای واحد خارج ساخته، شکاف طبقاتی را صرفاً با این روش از بین برد. سران کمونیسم برای رسیدن به هدف خود، فشار طبقه کارگر بر طبقه مرفه را عملی اخلاقی می­شمرد که بر عکس آن غیراخلاقی است. این سیستم در نهایت با وجود از بین بردن طبقه سرمایه­دار و اشراف، خود منجر به ایجاد طبقاتی دیگر شد، افراد حزبی و افراد غیر حزبی، بوروکرات­ها (کارمندان) و مردم عادی و کشاورز و کارگر و نظامی(همان: 25).

آئین­های ابراهیمی: اساس ادیان ابراهیمی برابری انسان­ها است. تفاوت­هایی که انسان­ها در آفرینش با هم دارند انکارناپذیر است اما منشا این تفاوت­ها الزاماً نژاد و خانواده و قومیت نیست و هر انسانی می­تواند بر مبنای استعدادهای خدادای که به شکلی صحیح تربیت و جهت داده شده­اند، در هر جایگاهی به ایفای نقش بپردازد. موسی از نسل یعقوب (ص) درمصر به عنوان برده به کارگرفته شد ولی خداوند، نبوت را به وی و فرزندان  اسماعیل و اسحاق اعطا کرد.

در دین مسیحیت، خداوند مظهر عشق و رحمت است و به عنوان پدر بر مردم معرفی شده و همه فرزندان اویند. برابری و برادری اصل بنیادی مسیحیت است(آشتیانی، 1368 : 87). متاسفانه با تحریفاتی که در تعالیم موسی صورت گرفته، اصل برابری انسان­ها از بین رفته است و یهودیان خود را تنها دوستان خدا می­پندارند و فیض و رحمت الهی را مخصوص خود دانسته و معتقدند هیچ کس به جز آن­ها داخل بهشت نمی­شود.

 

بررسی دیدگاه اسلام درباره نظام طبقاتی

"طبق آیات قران، احبار و رهبان (قدرت­های کاذب و مذهبی)، ربانیون (روشنفکران مسئول تربیت مردم)، مترفین، ملا (قدرت­مندان) و مستضعفین طبقات موجود در جوامع بشری را قبل و هنگام  ظهور پیامبران تشکیل می­دادند(رهنورد، 1357). ولی از دید اسلام، انسان­ها با وجود اختلاف در ظاهر از جهت گوهر آفرینش برابر هستند و سیستم طبقاتی برای ایشان تعریف نشده بلکه در روش زندگی پیامبر اسلام (ص) با نظام­های موجود نیز مخالفت چشمگیری وجود داشته است.

بیشترین تلاش اسلام برقرای عدالت است. عدالت نیز در واقع همان برابری طبقاتی است(شریعتی، 1362).

برابری انسان­ها در رای قرآن

 برابری ذاتی انسان­ها یکی از اصول اساسی اسلام است. قرآن در بیان برابری انسان­ها از هر نژاد و جنسیت و رنگی آیات فراوانی بیان فرموده به عنوان مثال:

1)  یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ(حجرات/13) اى مردم، ما شما را از مرد و زنى آفریدیم، و شما را ملّت ملّت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید. در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست.

آیه، ضمن اشاره به تفاوت­های انسان­ها مبین این مطلب است که همه انسان­ها از پدر و مادری واحد به دنیا آمده­اند و تنها موجب برتری یک انسان در مقابل دیگران را تقوای الهی شمرده است.

2)  مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً(نحل/97) هرکس از مرد یا زن کار شایسته کند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاکیزه‏اى، حیاتِ [حقیقى‏] بخشیم.

در آیه فوق، عبارت "من" نشانه عمومیت حکم است یعنی: هر انسانی می­تواند با اصلاح عملکردهایش به زندگی پاکی دست یابد.

3)      دو الگوی قرآنی از زنان دو سرزمین متفاوت

و براى کسانى که ایمان آورده‏اند، خدا همسر فرعون را مَثَل آورده، آن­گاه که گفت: «پروردگارا، پیش خود در بهشت خانه‏اى برایم بساز، و مرا از فرعون و کردارش نجات ده، و مرا از دست مردم ستمگر بِرَهان.» و مریم دختِ عمران را، همان کسى که خود را پاکدامن نگاه داشت و در او از روح خود دمیدیم و سخنان پروردگارخود و کتاب­هاى او را تصدیق کرد و از فرمان­برداران بود(التحریم/11و12).

4)  ماجرای اظهار تنفر مرد اموی از ورود عبدالله بن­مکتوم (صحابی نابینا) در جلسه­ای که  پیامبر (ص) با سران قریش داشت. خداوند این حالت نکوهیده آن مرد اموى را در قرآن سوره عبس  بازگو فرموده و کرداراو را با بیان عتاب­آمیز، ناخوشایند بر شمرد ه است(حجتی، 1377، با روایتی از امام صادق (ع)).

 

بررسی جامعه نبوی

پیامبر با رفتار خود تلاش کرد تا عملاً برابری را به جامعه آموزش دهد. بلال حبشی به عنوان موذن خاص پیامبر (ص)، سلمان ایرانی و ابوذر از بیابان­نشینان است. مقداد فردی گمنام و به قولی از حضرموت بود. در مقابل، برخی از یاران حضرت، بزرگانی از قریش بودند مثل علی (ص) و ابوبکر.

داستان­های زیادی روایت شده که ایشان در امر ازدواج اصحاب، عوامل برتری در باور عرب جاهلی را زیر پا می­گذاشت به عنوان نمونه دختر عمه­اش زینب را برای غلامش زید تزویج کرد و خود با صفیه دختر حیی بن­اخطب از اسرای یهود ازدواج کرد(حرآملی، 140،  ج14: 47).

 علاوه تلاش برای زدودن فقر از جامعه یکی از فعالیت­های اسلام در مواجهه با نظام طبقاتی است، اسلام به برابری در حقوق اقتصادی بها می­دهد. در اسلام، عملاً هیچ شغلی در انحصار گروه خاصی نیست. در کنار آن صاحبان ثروت موظف به پرداخت مالیات (زکات) هستند تا نیازهای جامعه نیازهای فقرا تامین شود. فقرا، افرادی آبرومند که به دلایلی توان کار و کسب معاش ندارند نه تنها تحقیر نمی­شوند بلکه به جهت کاستی که در زندگی دارند از امتیازی معنوی برخوردارند. کلینی در کافی بابی را به این موضوع اختصاص داده: "بَابُ فَضْلِ فُقَرَاءِ الْمُسْلِمِینَ" از نظر امام صادق (ص) فقرا زودتر از دیگران ­آمرزیده می­شوند مثال آن­ها مانند مامور مالیاتی است که در نگاه به دو کشتی یکی کهنه و دیگری تجملاتی، اولی را از مالیات معاف می­کند و دومی را برای اخذ مالیات متوقف می­کند(کلینی، 1364، ج 2: 260).

طبقات معنوی و ارزشی

1) ائمه معصومین (ص)

امامت منصبی الهی یا موروثی: در بسیاری از نظام­های سلطنتی حکومت موروثی است در چنین روش حکومتی اذن خدا وجود ندارد و شایستگی­های لازم جهت اداره جامعه از نظر دور مانده و حفظ سلطنت در یک خانواده، اصل حاکم بر همه ارزش­ها تلقی می­شود. از جمله شبهه­هایی که امروزه از طرف دشمنان اسلام علیه شیعه مطرح و به آن دامن زده می­شود موروثی بودن امامت است، با اعتقاد به این موضوع باید قائل به یک قشربندی اجتماعی در اسلام باشیم طوری­که این قشربندی با شعار اصلی اسلام که برابری انسان­ها را بیان می­کند مغایر خواهد بود.

با دقت درحقیقت مسئولیت امام می­توان دریافت که این مسئولیت چیزی مانند حکومت­های سلطنتی نیست، احراز این مقام نه مقام اجتماعی است و نه صرف حکومت ظاهری بر مردم بلکه مسئولیت خطیر امامت، شرایط متعدی از جمله علم و عصمت  نیاز دارد و تنها راه تعیین امام از جانب خدای سبحان و معرفی از سوی پیامبر اکرم (ص) و امامان معصوم است.

اینک قرائن و شواهدی می­آوریم تا خط بطلانی باشد بر این توهم که امامت یک منصب موروثی نیست:

1) خداوند طبق آیه (وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ(البقره/124).

و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتى بیازمود، و وى آن همه را به انجام رسانید، [خدا به او] فرمود: «من تو را پیشواى مردم قرار دادم.» [ابراهیم‏] پرسید: «از دودمانم [چطور]؟» فرمود: «پیمان من به بیدادگران نمى‏رسد.» طبق این آیه مقام امامت نمی­تواند موروثی باشد که اگر چنین بود مطمئناً خدای سبحان درخواست پیامبرش را می­پذیرفت، پس روشن می­شود که باید شخص قابلیت و لیاقت داشته باشد نه این­که فرزند پیامبری چون ابراهیم خلیل­الله باشد.

2) اللَّهُ یَصْطَفِی مِنَ­الْمَلائِکَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ(الحج/75)؛ (خدا از میان فرشتگان رسولانى بر مى‏گزیند، و نیز از میان مردم).

اصطفاء گرفتن صافى و خالص هرچیزى است(راغب، 1412 ج1: 488). این آیه بیان مى­کند رسالت بدون قید و شرط نیست که هرکس بخواهد رسول شود بلکه در تحت نظام اصطفاء قرار دارد(طباطبائی، 1417، ج14: 579).

3) آیه اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یجَعلُ رِسَالَتَهُ (الانعام/124)؛ (خدا بهتر مى‏داند رسالتش را کجا قرار دهد)

روشن است رسالت نه ارتباطى به سن و مال دارد و نه به موقعیت قبایل، بلکه شرط آن آمادگى روحى و تقوى فوق­العاده‏اى در مرحله عصمت است، وجود این صفات مخصوصاً مقام عصمت را جز خدا کسی نمى‏داند و خدا مى‏داند این مقام را در چه جایى قرار دهد نه خلق خدا و نه از طریق انتخاب مردم و شورى(مکارم، 1374، ج5: 431).

4) اگر خلافت الهی ائمه (ص) مانند حکومت­های سلطنتی موروثی بود باید همواره خلافت از پدر به بزرگ­ترین فرزند منتقل شود در حالی که می­بینیم حضرت علی (ع) این مقام را نه از طریق موروثی و اکتسابی بلکه ازسوی خدا و توسط پیامبر دریافت نمود درحالی­که حضرت علی (ع) فرزند پیامبراکرم (ص) نبود.

5) بعد از آن امامان به جای آن­که فرزند بزرگ­تر امام حسن (ع) به منصب امامت برسد فرزند امام حسین (ص) عهده­دار امامت در جامعه می­شود. و از فرزندان امام حسن (ع) کسی به عنوان حاکم اسلامی نشده است.

6) به جای بزرگ­ترین فرزند امام صادق (ع) یعنی اسماعیل، حضرت کاظم به امامت می­رسد.

7) امام حسن (ص) بعد از امام علی­نقی (ع) به مقام ولایت رسید در حالی که محمد بزرگ­ترین فرزند آن امام بودند.

8) در میان فرزندان امامان، انسان­های بزرگواری هم­چون حضرت ابوالفضل بودند اما عهده­دار مقام امامت نبودند.

 

 2) ربانیون و نذیران

مفرد این واژه، ربانی به معنای تربیت کننده است. اینان علمایی هستند که تربیت مردم را به دست دارند. کسانی که در جنگ با کافران از خدا یاری می­جویند و نبرد می­کنند. چه انبیایی که به همراه آن­ها دانشمندانی بودند که به نبرد پرداختند "وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثیر" (آل عمران/146).

«نذیر» به معنای انذارکننده که در قرآن مجید فقط درباره پیامبران آمده است. نذیرکسی است که در شرایط نابهنجار اجتماعی ظهور کرده و مردم را به موقعیت­شان آگاه می­کند و ضمن آگاه کردن آنان، از انحراف­های فکری و عملی هم برحذرشان می­دارد .

 

3) مفهوم روحانی

در نظام­های پیش از اسلام از جمله آئین زرتشت و یهود و هندو، روحانیت به عنوان یک طبقه مطرح شده اما در اسلام نه تنها چنین طبقه­ای مستقل از توده مردم وجود ندارد و وراثت هیچ نقشی در تعیین علمای دینی ندارد بلکه هیچ کس شغلش روحانی بودن نیست (که نقشی در آبادی دنیای مردم نداشته باشد و صرفاً وجودی مقدس شمرده شود) و هر کسی می­تواند در زمره علمای دینی باشد، گروهی که ضمن تلاش در شناخت خدا و اصلاح اندیشه خود و جامعه، باید نقشی سازنده در امور دنیوی نیز داشته باشند چنان که مولا علی چاه حفر می­کرد و علامه امینی کشاورزی و علامه جعفری فیلسوفی بزرگ و مدرسی تاثیرگذار بود.

 

4) سادات

سید به معنای سرور، مهتر، بزرگ، آقا(معین، 1364). سید کسی که صاحب مجد و عظمت است و به همین اعتبار نسل پیامبر (ص) را سید می­گویند. سیادت عنوانی است اعتباری نه تکوینی و به فرزندان هاشم گفته می­شود"هاشم بن­مناف جد سلسله بنی­هاشم، نیای دوم پیامبراکرم (ص) یکی از بزرگان عصر خویش بود"(سبحانی، 1385).

به فرزندان هاشم، بنی­هاشم می­گویند. برخی از این­ها به عموهای پیامبر (ص) می­رسند. بنابراین فرزندان این­ها هم سید هستند. پیامبر (ص) از جهت پسرانش (آن­چه میان اهل سنت و شیعه مشهور است این که پیامبر صاحب سه پسر به نام­های قاسم و عبدالله که ایشان به طاهر و طیب ملقب شدند و ابراهیم بود(تقی­زاده، 1387). چون درکودکی از دنیا رفتند نسلی ندارد و فقط از طریق حضرت فاطمه (س) نسلش ادامه پیدا کرد. نتیجه این­که تمامی ائمه معصومین (ص) و فرزندانش از طریق حضرت علی (ع) به هاشم و از طریق حضرت فاطمه به پیامبر می­رسد و سید هستند. در عموهای پیامبر اکرم (ص) نیز سیادت حاصل شده است ولی چون نسل پیامبر (ص) بیشتر مورد توجه مسلمانان است و نسل حضرت از فاطمه (س) و حضرت علی (ع) می­باشند این­ها بیشتر مورد توجه و احترام هستند و از بقیه سادات نیز معروف­تر و مشخص­ترند. پس ریشه سادات همان عظمت پیامبر اکرم (ص) و علی (ع) از نظر صفات و روحیات و اعمال است. ابن­بابویه گوید:"اعتقاد ما در شان سادات علویه آن است که ایشان از آل رسول الله هستند و آن که دوستی ایشان واجب است به جهت آن که مزد پیغمبری پیامبر (ص) است."(صدوق و مفید، 1414، ج1: 111).

 

اهمیت مودت به فرزندان پیامبر اکرم (ص)

پیامبر اکرم (ص): کسی که به فرزندان من احترام بگذارد و تکریم کند در واقع مرا تکریم کرده است(مستنبط، 1430/ ج2: 164)، و عیادت سادات واجب و زیارات آنان سنت است(طباطبائی و فقهی، 1378: 382).

سوال: با توجه روایاتی که در آن­ها سفارش به احترام سادات شده است، آیا خداوند نیز عنایت خاصی نسبت به آن­ها دارد و تفاوتی در حسابرسی آن­ها با سایر مردم وجود دارد؟

خطاب در این روایات "سادات مومن" است، ملاک قرب معنوی و پاکی است نه حسب و نسب در تاریخ زندگی معصومین (ص) می­خوانیم­که بعضی از نزدیک­ترین افراد منتسب به خود را به خاطر انحراف ازخط اسلام رسماً طرد کردند. مانند جعفر بن­علی فرزند امام هادی ملقب به جعفر کذّاب است. او به دلیل ادّعای امامت پس از رحلت برادرش، امام حسن عسگری (ع) و انکار وجود فرزند بر ایشان به جعفر کذّاب ملقّب شد(ویکی فقه، دانشگاه حوزوی). و یا پیامبر (ص) در مورد شخصیّت والای سلمان فارسی می­فرماید: "سلمان مناّ اهل­البیت" در مورد پاداش و کیفر الهی بین سادات و غیرسادات هیچ فرقی وجود ندارد. امام رضا (ع) در بیانی تقوا و بندگی را عمل شرافت شخصیت می­داند و در مورد مردی­که به ایشان عرض کرد روی زمین از شما با شخصیت­تر از نظر پدر نیست. فرمودند: تقوا باعث شخصیت آن­ها شد و بندگی خدا آن­ها را به این مقام رساند(صدوق، 1378، ج2: 236). و امام باقر (ع) نیز روسیاهان روز قیامت را مدعیان دروغین امامت دانسته و تاکید کرده که حتی اگر این مدعیان علوی و فاطمی باشند(صدوق، 1406: 415).

پس با توجه به روایات، سادات در اعمال مانند سایر مردم هستند و در صورت گناه مستحق عذاب الهی می­شوند. همان طور که فرزند نوح (ع) بدلیل طغیان مستوجب عذا ب الهی شد(هود/46)، در سوره مسد ابولهب عموی پیامبر اکرم (ص) را جهنمی می­داند. نتیجه این که هر کس مسئول اعمال خویش است تکالیف وضع شده از سوی خدا بر اساس«انسان بودن» افراد است نه سید و غیرسید بودن و ثواب و عقاب نیز بر اساس اعمال انسان تنظیم می­شود.

 

سهم سادات

سوال دیگر این که آیا سهم سادات در مسئله خمس برای این طبقه اجتماعی، برتری اقتصادی پدید آورده و امتیازی ویژه برای آنان محسوب می­شود؟

درکتب فقهی بیان شده است­که خمس را تنها به ساداتی که فقیر یا یتیم نیازمند یا در سفر وا مانده­اند باید داد، و این سادات نباید فاسق و متجاهر به فسق باشند. و هرگاه سهم سادات بیش از نیازشان باشد باید آن را به مجتهد عادل داد تا در مصارف دیگری که صلاح می­داند صرف کند. پیامبراکرم (ص) نیز درباره حرمت بر خاندانش فرمودند: "صدقه بر محمّد و آل­محمّد (ص) حلال نیست و خدا برای آنان در خمس به قدر کفایت آنان قرار داده است(جوادی­آملی، 1391: 525). پس هیچ گونه تفاوت از نظر مادى میان سادات و غیر سادات گذارده نشده است.

 سؤال این است که اگرهیچ گونه تفاوتى از نظر نتیجه میان این دو نیست این برنامه چه ثمره‏اى دارد؟ در زکات احتمال سوء استفاده خویشاوندان پیامبر و جانشینان ایشان به عنوان مالیات وجود داشت برای جلوگیری از این قضیه زکات بر سادات حرام شد و برای تامین نیازهای فقرای سادات سهمی از خمس قرار داده شد. خمس نه تنها امتیازى براى سادات محسوب نمى‏شود بلکه یک نوع محرومیت براى حفظ مصالح عمومى بوده است.

 

5)    مهاجرین و انصار

در سوره توبه خداوند رضایت خود از دو گروه مهاجر و انصار اظهار می­کند که اولین گروه­های مسلمان و یاوران دین در مواقع ضعف آن بودند اما این بدان معنی نیست که طبقه­ای جداگانه شکل بگیرد که امتیازات مالی به آن تعلق گیرد و یا برتری معنوی داشته باشد که برای دیگران متصور نباشد.

البته در مقابل این گروه­ها از بعد مادی نیز گروه­هایی در قرآن دیده می­شود مانند ثروت­مندان یا مترفین، گروه ملا یعنی کسانی که در راس قدرت قرار دارند و پیوسته پشتیبان یکدیگرند، جباران و فرمانروایان طاغوت که دعوی ربوبیت داشته و با پیامبران در جنگ هستند.

 

 

 

نتیجه­گیری

قشربندی اصطلاحی برای توصیف نابرابری‌ اجتماعی  است، یکی از معضلات جوامع بشری، وجود فاصله طبقاتی در بین اقشار مردم است. در نظام کاستی هند اختلاف طبقاتی به قدری عمیق بود که اگر برهمن جنایتی مرتکب می­شد محکوم به اعدام نمی­شد و در مورد پست­ترین طبقه یعنی پاریاها نه تنها لمس بدن آن­ها موجب نجاست می­شد بلکه عبور از نزدیکی آنان نیز همین حکم را داشت. خوشبختانه مجلس هند در سال 1948 به صورت رسمی نجاست بشر را منسوخ کرد. در دین زرتشت، تحرّک یک فرد از طبقه­ای به طبقه دیگر عملاً غیر ممکن به نظر می­رسد امّا آن شدتی که در جامعه هند وجود داشت در این جا نمی­بینیم. در دین یهود آن چه حائز اهمّیّت است وجود نظامی چون نظام کاستی در این دین است، امّا نه در درون جامعه بلکه در مواجه با سایر اقوام و ملل، به نحوی که یهود از آن طریق خود را برترین نژاد در روی زمین می­داند. تعالیم دین مسیحیت این نکته را یادآوری می­کند که هیچ انسانی بر انسان دیگر رجحانی ندارد.

جهان از نظر جهان­بینی اسلامی پر از تفاوت­ها و تمایزها است و همین اختلافات، یکی از نشانه­های الهی وعامل زیبایی و تعادل جهان است. دستوراتی­که  دین­اسلام در زمینه ساختاراجتماعی جامعه می­دهد به وجود آورنده نظام عادلانه، روابط نیکو، تلاش مشترک در جامعه در جهت سعادت و کمال آن است. اسلام با شناساندن ارزش­های راستین از ارزش­های کاذب، انسان را در مسیر رشد قرار می­دهد. مثلاً در نظام ارزشی جاهلی، برده­داری امری رایج بود. نظام بردگی شکل افراطی قشربندی بود که در آن بعضی افراد به عنوان دارایی در تملک مولایش قرار می­گرفتند. آن­ها در جامعه فاقد هرگونه حقوق و مزایا بودند، اسلام با تاکید برای برپایی قسط یکی از اهداف ماموریتی پیامبر را برقرای عدالت در بین اقشار مردم بیان داشت. اسلام با از بین بردن تضادهای نژادی، روابط و تفاهم را میان طبقات اجتماعی برقرار کرد و جز تقوی و فضیلت معنوی هیچ چیزی را عامل برتری به شمار نیاورد. در اسلام با نابرابری اقتصادی نیز مبارزه شده است. از دیدگاه اسلام عدالت اقتصادی یعنی رفاه عمومی، ایجاد تعادل و توازن ثروت و درآمدها، اسلام به این منظور داشتن زندگی متعارف و آبرومندانه را حق تک تک افراد جامعه می­داند و با اتخاذ روش­هایی، ثروت را در جامعه متوازن می­کند تا فقر و بدبختی و یا ثروت و قدرت باعث پیدایش فاصله طبقاتی نشود.

 

منابع

آشتیانی، (1368). تحقیقی در دین مسیح. تهران: نشر نگارش.

اباذری، ی؛ و دیگران. (1372). ادیان جهان باستان. موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی تهران.

ابن­کثیر دمشقی، 1، 1419 ق، تفسیرالقرآن­العظیم (ابن کثیر).بیروت: دارالکتب.

ابن­ابی الحدید، م، بیتا. شرح نهج­البلاغه. چاپ بیروت.

ادیبی. (1354). جامعه­شناسی طبقات اجتماعی. تهران: انتشارت دانشکده علوم اجتماعی و تعاون.

اشرف، ­ا. (1346). جامعه­شناسی طبقات اجتماعی در امریکا. تهران: انتشارات موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی.

باهنر ، م. (1361). دین­شناسی تطبیقی. دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

 بهی، م. (1352). اسلام و سیمای طبقاتی اروپا. مترجم: م، خضری. چاپ کیهان.

تامین، ­م. (1373). جامعه­شناسی قشربندی و نابرابری­های اجتماعی. ع، ا، نیک­گهر. تهران: نشر توتیا.

تقی­زاده داوری، م. (1387). تصویر خانواده پیامبر (ص) در دایره­المعارف اسلام. قم: موسسه شیعه­شناسی.

جوادی­آملی، ع. (1391). مفاتیح­الحیاه. قم: نشر اسراء.

حجتی، م. (1377). اسباب­النزول. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

حرآملی، م. 140ق. وسائل­الشیعه الی تحصیل مسائل­الشریعه. قم: موسسه آل­البیت (ص).

خسروی، م، بیتا. زندگانی حضرت سجاد و امام محمدباقر (ص). تهران: نشر اسلامیه.

دوست­خواه ،ج. (1377). اوستا. تهران: انتشارات مروارید.

راغب اصفهانی، ح. 1412 ق. المفردات فی غریب­القرآن. دمشق- بیروت: دارالعلم الدارالشامیه.

رهنورد، ز. (1357). موضع­گیری طبقات اجتماعی یا فرایند انحطاط یک جامعه در قرآن. نشر ایران.

زمخشری، م. 1407 ق. الکشاف الحقائق غوامض­التنزیل. بیروت: دارالکتاب العربی.

سبحانی­تبریزی، ج. (1385). فروغ ابدیت. قم: بوستان کتاب- چاپ دفتر تبلیغات اسلامی.

سید رضی. (1414). نهج­البلاغه. قم: نشر هجرت.

شریعتی،ع. (1362). مجموعه آثار. انتشارات نیلوفر، چاپ دوم.

صدوق، م. 1378 ق. عیون­الاخبار الرضا (علیه­السلام). تهران: نشر جهان.

صدوق و شیخ مفید. 1414 ق. اعتقادات­الامامیه و تصحیح­الاعتقاد. قم: کنگره شیخ مفید.

صدوق، (1406). ثواب­الاعمال و عقاب­الاعمال. قم: نشر دارالرضی. چاپ اول.

صدر، م. (1354). اسلام و مشکل اختاف طبقاتی. انتشارات جهان­آرا.

طباطبائی، م. 1417 ق. المیزان فی تفسیرالقرآن. قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

طباطبایی، م؛ فقهی، م. (1378). سنن­النبی(ص). تهران: نشر کتابفروشی اسلامیه. چاپ هفتم.

طبری،ا. 1412 ق. جامع­البیان فی تفسیرالقران: بیروت: دارالمعرفة.

عاملی، ج. (1409). تفصیل وسائل­الشیعه الی تحصیل مسائل­الشریعة. قم: نشر آل­بیت. چاپ اول.

کلینی، م.  1362ش. الکافی. تهران: نشر اسلامی.

گیدنز، آ. (1387). جامعه­شناسی. ترجمه: م، صبوری. تهران: نشر نی.

مجلسی، م. (بی­تا). بحارالانوار الجامعة لدرر اخبارالائمة الاطهار. تهران: نشر اسلامیه.

مجلسی، م. اخلاق اسلامی. ترجمه: م، کمره­ای. تهران: نشرمهر. چاپ اول.

مطهری، م. (1359). مشخصات اسلام وموضع­گیری طبقاتی. انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه اهواز.

معین، م. (1364). فرهنگ فارسی. انتشارات امیرکبیر. چاپ هفتم.

مکارم­شیرازی، ن. 1374 ش. تفسیر نمونه. تهران: دار الکتب­الاسلامیه.

مستنبط، ا. (1430). القطره. ترجمه: م، رحیمیان. قم: نشر حاذق. چاپ نهم.

منتسکیو، (1370). روح­القوانین. ع، ا، مهتدی. تهران: انتشارات امیرکبیر. جلد دوم.

هالبواکس، م. (1346). طرح روان­شناسی طبقات اجتماعی. جلد اول، ترجمه: م، ع، کاردان. انتشارات مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

اخترشهر، ع. (1380). گونه­شناسی طبقات اجتماعی در قرآن. فصلنامه علوم سیاسی، شماره 15، ص 238-225.

ربانی، ر؛ و دیگری. (1384). تحلیلی بر قشربندی اجتماعی در ادیان. پژوهش­نامه انقلاب اسلامی. شماره 11 و 12، ص 114-92.

دانشنامه ویکیپدیا.

دانشنامه ویکی فقه.



.[1] عضو هیات علمی (استادیار) دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز، گروه الهیات؛ تبریز- ایران.

       2. کارشناسی ارشد الهیات.

 

آشتیانی، (1368). تحقیقی در دین مسیح. تهران: نشر نگارش.

اباذری، ی؛ و دیگران. (1372). ادیان جهان باستان. موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی تهران.

ابن­کثیر دمشقی، 1، 1419 ق، تفسیرالقرآن­العظیم (ابن کثیر).بیروت: دارالکتب.

ابن­ابی الحدید، م، بیتا. شرح نهج­البلاغه. چاپ بیروت.

ادیبی. (1354). جامعه­شناسی طبقات اجتماعی. تهران: انتشارت دانشکده علوم اجتماعی و تعاون.

اشرف، ­ا. (1346). جامعه­شناسی طبقات اجتماعی در امریکا. تهران: انتشارات موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی.

باهنر ، م. (1361). دین­شناسی تطبیقی. دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

 بهی، م. (1352). اسلام و سیمای طبقاتی اروپا. مترجم: م، خضری. چاپ کیهان.

تامین، ­م. (1373). جامعه­شناسی قشربندی و نابرابری­های اجتماعی. ع، ا، نیک­گهر. تهران: نشر توتیا.

تقی­زاده داوری، م. (1387). تصویر خانواده پیامبر (ص) در دایره­المعارف اسلام. قم: موسسه شیعه­شناسی.

جوادی­آملی، ع. (1391). مفاتیح­الحیاه. قم: نشر اسراء.

حجتی، م. (1377). اسباب­النزول. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

حرآملی، م. 140ق. وسائل­الشیعه الی تحصیل مسائل­الشریعه. قم: موسسه آل­البیت (ص).

خسروی، م، بیتا. زندگانی حضرت سجاد و امام محمدباقر (ص). تهران: نشر اسلامیه.

دوست­خواه ،ج. (1377). اوستا. تهران: انتشارات مروارید.

راغب اصفهانی، ح. 1412 ق. المفردات فی غریب­القرآن. دمشق- بیروت: دارالعلم الدارالشامیه.

رهنورد، ز. (1357). موضع­گیری طبقات اجتماعی یا فرایند انحطاط یک جامعه در قرآن. نشر ایران.

زمخشری، م. 1407 ق. الکشاف الحقائق غوامض­التنزیل. بیروت: دارالکتاب العربی.

سبحانی­تبریزی، ج. (1385). فروغ ابدیت. قم: بوستان کتاب- چاپ دفتر تبلیغات اسلامی.

سید رضی. (1414). نهج­البلاغه. قم: نشر هجرت.

شریعتی،ع. (1362). مجموعه آثار. انتشارات نیلوفر، چاپ دوم.

صدوق، م. 1378 ق. عیون­الاخبار الرضا (علیه­السلام). تهران: نشر جهان.

صدوق و شیخ مفید. 1414 ق. اعتقادات­الامامیه و تصحیح­الاعتقاد. قم: کنگره شیخ مفید.

صدوق، (1406). ثواب­الاعمال و عقاب­الاعمال. قم: نشر دارالرضی. چاپ اول.

صدر، م. (1354). اسلام و مشکل اختاف طبقاتی. انتشارات جهان­آرا.

طباطبائی، م. 1417 ق. المیزان فی تفسیرالقرآن. قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

طباطبایی، م؛ فقهی، م. (1378). سنن­النبی(ص). تهران: نشر کتابفروشی اسلامیه. چاپ هفتم.

طبری،ا. 1412 ق. جامع­البیان فی تفسیرالقران: بیروت: دارالمعرفة.

عاملی، ج. (1409). تفصیل وسائل­الشیعه الی تحصیل مسائل­الشریعة. قم: نشر آل­بیت. چاپ اول.

کلینی، م.  1362ش. الکافی. تهران: نشر اسلامی.

گیدنز، آ. (1387). جامعه­شناسی. ترجمه: م، صبوری. تهران: نشر نی.

مجلسی، م. (بی­تا). بحارالانوار الجامعة لدرر اخبارالائمة الاطهار. تهران: نشر اسلامیه.

مجلسی، م. اخلاق اسلامی. ترجمه: م، کمره­ای. تهران: نشرمهر. چاپ اول.

مطهری، م. (1359). مشخصات اسلام وموضع­گیری طبقاتی. انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه اهواز.

معین، م. (1364). فرهنگ فارسی. انتشارات امیرکبیر. چاپ هفتم.

مکارم­شیرازی، ن. 1374 ش. تفسیر نمونه. تهران: دار الکتب­الاسلامیه.

مستنبط، ا. (1430). القطره. ترجمه: م، رحیمیان. قم: نشر حاذق. چاپ نهم.

منتسکیو، (1370). روح­القوانین. ع، ا، مهتدی. تهران: انتشارات امیرکبیر. جلد دوم.

هالبواکس، م. (1346). طرح روان­شناسی طبقات اجتماعی. جلد اول، ترجمه: م، ع، کاردان. انتشارات مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

اخترشهر، ع. (1380). گونه­شناسی طبقات اجتماعی در قرآن. فصلنامه علوم سیاسی، شماره 15، ص 238-225.

ربانی، ر؛ و دیگری. (1384). تحلیلی بر قشربندی اجتماعی در ادیان. پژوهش­نامه انقلاب اسلامی. شماره 11 و 12، ص 114-92.

دانشنامه ویکیپدیا.

دانشنامه ویکی فقه.