بررسی مقایسه‌ای تحلیل محتوای کیفی و روش هرمنوتیک

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز، استادیار گروه علوم اجتماعی؛ تهران- ایران.

2 دانشجوی دکترای تخصصی جامعه‌شناسی فرهنگی دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز، تهران- ایران.

چکیده

مقاله حاضر با عنوان بررسی مقایسه‌ای تحلیل محتوای کیفی و روش هرمنوتیک تدوین شده و در آن تلاش شده است ضمن مقایسه‌ دو روش تحلیلی فوق با همدیگر، اشتراک‌ها و تفاوت‌های آن­ها با همدیگر در قالبی مقایسه‌ای مشخص و بازنمود یابد. این مقاله یک مقاله‌ موردی- انتقادی است که با روش اسنادی انجام شده و نتایج آن نشان می‌دهد که این دو روش به رغم تشابه در اصل کار خود که همانا پرداختن به محتوای متن به صورت کیفی است، هم از نظر هستی­شناختی، و روش­شناختی و هم از نظر هستی­شناختی تفاوت‌های معنی­دار و قابل ملاحظه‌ای با هم دارند، به گونه‌ای که در تحلیل محتوای کیفی تلاش می‌شود با اتخاذ یک رویکرد تجزیه‌ای- سازه‌ای به استفاده از روش‌های کمی‌گرایانه و مرحله به مرحله محتواهای آشکار و پنهان متن کشف و بازنمود یابد، اما در هرمنوتیک تلاش می‌شود با اتخاذ یک رویکرد کل­نگر- ترکیبی و استفاده از استدلال‌های گزاره­پردازانه محتوای پنهان متن پیام کشف و بازنمود یابد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

A comparative study of qualitative content analysis and hermeneutics

نویسندگان [English]

  • Tahmoureth Shiri 1
  • Neda Azimi 2
چکیده [English]

This paper is a comparative study of qualitative content analysis and hermeneutics in which it is tried to compare these two analytical methods and find similarities and differences in a specified comparative format. This study is a case criticism carried by documents and the results of it show that, despite the similarities of the two methods, there are significant differences between them both from ontological and methodological points of view. In qualitative content analysis, there is an attempt to adopt an analytical-constructive approach to using qualitative and phased methods by which overt and covert contents of a text to be discovered. But in hermeneutics, there is an attempt to adopt a holistic-combinatory approach and using propositional arguments by which the hidden content of a text to be discovered.   

کلیدواژه‌ها [English]

  • : qualitative content analysis
  • Hermeneutics
  • analytic ontology
  • analytic methodology
  • analytic epistemology

             

   
   

«مطالعات جامعه‌شناسی»

   

سال     چهارم، شماره پانزدهم، تابستان 1391

   

ص     ص 99-79

   
   

 

 

 

 

 

 

 

بررسی مقایسه­ای تحلیل محتوای کیفی و روش هرمنوتیک

دکتر طهمورث شیری[1]

ندا عظیمی[2]

تاریخ دریافت مقاله:13/4/1393       

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:1/8/1393

چکیده

مقاله حاضر با عنوان بررسی مقایسه‌ای تحلیل محتوای کیفی و روش هرمنوتیک تدوین شده و در آن تلاش شده است ضمن مقایسه‌ دو روش تحلیلی فوق با همدیگر، اشتراک‌ها و تفاوت‌های آن­ها با همدیگر در قالبی مقایسه‌ای مشخص و بازنمود یابد. این مقاله یک مقاله‌ موردی- انتقادی است که با روش اسنادی انجام شده و نتایج آن نشان می‌دهد که این دو روش به رغم تشابه در اصل کار خود که همانا پرداختن به محتوای متن به صورت کیفی است، هم از نظر هستی­شناختی، و روش­شناختی و هم از نظر هستی­شناختی تفاوت‌های معنی­دار و قابل ملاحظه‌ای با هم دارند، به گونه‌ای که در تحلیل محتوای کیفی تلاش می‌شود با اتخاذ یک رویکرد تجزیه‌ای- سازه‌ای به استفاده از روش‌های کمی‌گرایانه و مرحله به مرحله محتواهای آشکار و پنهان متن کشف و بازنمود یابد، اما در هرمنوتیک تلاش می‌شود با اتخاذ یک رویکرد کل­نگر- ترکیبی و استفاده از استدلال‌های گزاره­پردازانه محتوای پنهان متن پیام کشف و بازنمود یابد.

واژگان کلیدی:تحلیل محتوای کیفی، تحلیل هرمنوتیک، هستی­شناسی تحلیلی، روش‌شناسی تحلیلی، معرفت­شناسی تحلیلی.

 

مقدمه و طرح مساله

زمانی­که صحبت از روش‌های یا تکنیک­های تحلیلی محتوا و هرمنوتیک می­شود، ذهن هر دانش پژوهی متوجه پژوهش‌های کیفی می شود و این دو روش را به مثابه ابزارهای تحلیلی در این روش­ها در نظر می­گیرد. با این حال، در میان اندیشمندان در این خصوص اتفاق نظر وجود ندارد و برخی از آن­ها به مثابه روش مطالعه، برخی بعنوان ابزار، و برخی دیگر به مثابه روش­های تحلیلی یاد کرده­اند. درعین حال، برخی از اندیشمندان این دو روش را مشابه و با هدف یکسان دانسته­اند، و برخی دیگر تفاوت­های اساسی و ماهوی بین این دو قائلند. بنابراین، برای درک بهتر مساله، لازم است نگاهی به روش­ کیفی و رویکردهای حاضر انداخته و آن­گاه بر هرکدام از این دو به صورت کانونی متمرکز شویم.

در ارتباط با روش کیفی بعضی از مولفین هم­چون گال و همکاران براین باورند که روش­های مختلف کیفی وجود دارد. آنان این روش­ها را به چند دسته "تجربۀ زیسته، در مورد جامعه و فرهنگ، زبان و ارتباط تقسیم کرده و هر یک را دارای زیر مجموعه می­دانند. این زیر مجموعه­ها شامل: روان­شناختی، تاریخچۀ زندگی، پدیدارشناسی، مطالعات فرهنگی، پژوهش در عمل، قوم­نگاری، دیدگاه تعامل نمادین، تحلیل محتوای قوم­نگارانه و تحلیل حکایتی می­باشد"(گال و همکاران، 1386: 1036). در حالی که پژوهشگر بر اساس تفکر ژرژ لاپاساد(1991) انسان­شناس و مردم­نگار معاصر فرانسوی معتقد است، از آن­جایی که در این تقسیم کردن، بیشتر ابزارها و روش­های جمع­آوری داده‌ها ملاک و مطرح می­باشند تا روش­های مختلف کیفی، بنابراین، روش کیفی را واحد دانسته که ابزارها و تکنیک­های مختلف جمع­آوری داده دارد. این ابزارها شامل: مشاهده، بررسی اسناد یا تفسیر هرمنوتیک، مصاحبه­های باز، پژوهش در عمل، زندگی نامه یا مصاحبه­های بالینی، پژوهش موردی و مردم­نگاری است. البته در مواقعی تعدادی از پژوهشگران روش تحلیل محتوای[3] را نیز به صورت مجزا به عنوان ابزار در روش کیفی تلقی می­کنند که در این زمینه نیز به باور پژوهشگر تحلیل محتوای برای داده­های تک تک ابزارها مورد استفاده قرار می­گیرد. هم­چنین، با توجه به این­که روش پدیدارشناسی "یعنی اهمیتی­که به فهم مردم از واقعیت داده می­شود که این امر بنیاد اصلی روش کیفی است."(همان). از این رو، می­توان گفت که پدیدارشناسی نیز در همۀ ابزارهای مختلف روش کیفی صادق و جاری است.

تحلیل محتوا از تکنیک‌های مربوط به روش اسنادی در پژوهش علوم اجتماعی می‌باشد. روش اسنادی به کلیه متدهایی گفته می­شودکه در آن­ها هدف پژوهش بامطالعه،‌ تحلیل و بررسی اسناد و متون برآورده می‌شود.

چنان­چه از نام تحلیل محتوا پیداست، این تکنیک به تحلیل و آنالیز محتوا می­پردازد و می­کوشد با استفاده از تحلیل داده‌هایی را در مورد متن استخراج کند. با این حال آن­چه تحت نام تحلیل محتوا نامیده شده است، گونه خاصی از تحلیل است که با شیوه­های دیگری که می­کوشند یافته‌هایی را از متن استخراج کنند، تفاوت دارد.

ازطرفی هرمنوتیک[4] یا علم تأویل، تأویل‌شناسی یا زَندشناس دانشی است­که به «فرایندفهم یک اثر» می‌پردازد و چگونگی دریافت معنا از پدیده‌های گوناگون هستی اعم از گفتار، رفتار، متون نوشتاری و آثار هنری را بررسی می‌کند. دانش هرمنوتیک با نقد روش‌شناسی، می‌کوشد تا راهی برای «فهم بهتر» پدیده‌ها ارائه کند؛ اگرچه گروهی از نظریه‌پردازان هرمنوتیک، با ایجاد و تبیین «روش» در مسیر فهم مخالفند و «فهمیدن» را یک واقعه می‌دانند که قابل اندازه‌گیری و روش‌مندسازی نیست. به زبان ساده‌تر، تأویل‌شناسی بدنبال یافتن پاسخی برای این پرسش است­که آیا روش و راهکاری وجود دارد تا خوانندگان یک متن و یا بینندگان یک اثرهنری، با بکارگیری آن روش، به دریافت معنای ثابت و مشخصی از آن اثر یا متن دست یابند؛ یا این­که درک و فهم هرمخاطبی مختص اوست و با دیگری تفاوت دارد .دربرابر واژه‌ هرمنوتیک، بیشتر از کلمه «تفسیر» و یا «تأویل» استفاده می‌شود، هرچند که این دو لفظ، ترجمه‌های مناسبی برای واژه‌ی هرمنوتیک نیستند.

هرمنوتیک، مقوله فهم و تفسیرمتن را موضوع یک شناسایی مستقل قرار  می­‌دهد؛ اما به جز اندکی از مفسران که دستی در فلسفه داشتند، کسی از آنان به ارائه تئوری فهم نپرداخت. از آن­جا که دانش هرمنوتیک قرن‌هاست چنین هدفی را دنبال می‌کند، استفاده از آموزه‌های آن می‌تواند مفسران را درتدوین تئوری فهم و نظریه تفسیر متن و روش‌شناسی تفسیر یاری رساند. هرمنوتیک همانند سایر جریان‌های فکری، ادوار مختلفی را پشت‌سر نهاده و نحله‌های گوناگونی را در دل خود پرورانده است. بی‌شک تعارض رویکردها و دستاوردهای برخی نحله‌های هرمنوتیکی با مبانی و پیش‌فرض‌های اندیشه اسلامی نباید سبب طرد جمیع آموزه‌های آن شود؛ چه‌ بسا رهاوردهای برخی ازنحله‌های هرمنوتیکی با مفروضات سنت تفسیری مسلمانان هماهنگ باشد و استفاده از آن بر قوام مباحث تفسیری بیفزاید. با توجه به تعاریفی ­که از هرمنوتیک ارائه شد،‌ می‌توان روش هرمنوتیکی را روشی برای فهم و تفسیر هرنوع متنی از جمله متون دینی دانست. و از آن­جا که بخش عظیمی از محتوای دین از متون دینی تشکیل شده است، روش هرمنوتیکی (درصورتی که از قواعد صحیح و مقبول تشکیل شده باشد) می‌تواند به مفسر در فهم و تبیین صحیح متون دینی­کمک شایانی­کند. به همین دلیل «هرمنوتیک به مثابه یک روش تفسیرمتون از دوران کهن درحوزه‏های دینی مسیحیان و مسلمانان مطرح بوده است»(خسروپناه، 1381). بااین همه، در حوزهء روش‌شناسی‌ اندک‌ نظریه‌پردازانی‌ هستند که ‌موفق‌ به‌ تحقیقاتی‌ با روش‌ هرمنوتیک‌ شده‌ و بر اساس‌ آن‌ نظریاتی‌ ارایه‌ کرده‌ باشند و خیلی­ها هم معتقد بر آنند که روش هرمنوتیک به واقع همان تحلیل محتوای کیفی می­باشد. بنابراین دراین مقاله تلاش می­شود روش­های هرمنوتیک و تحلیل ­محتوا به صورت دقیق مورد بررسی قرار گیرد و ازطریق مقایسه آن‌ها با همدیگر نقاط مشترک و تفاوت­ها مطرح و بازنمود یابند.

 

 

پرسش­های پژوهش

  1. روش تحلیل محتوای کیفی چیست؟
  2. روش تحلیل هرمنوتیک چیست؟
  3. چه شباهت­ها و تفاوت­هایی بین روش تحلیل محتوای کیفی و هرمنوتیک وجود دارد؟

 

روش­شناسی پژوهش

مقاله حاضر از نوع مروری استدلالی- انتقادی بوده که در آن از روش‌های اسنادی و کتابخانه‌ای برای جمع­آوری اطلاعات و داده­ها استفاده شده و آن­گاه مطالب مطرح شده بر اساس یک دیدگاه انتقادی مورد بحث و نتیجه­گیری قرار گرفته شده است. "در مقاله‌های مروری استدلالی- انتقادی که به آن‌ها مقاله‌های غیرنظام­مند و یا مرور روایتی نیز گفته می‌شود، نویسنده یا نویسندگان مساله یا پرسش(هایی) را مطرح می‌کنند و با یک روش کتابخانه‌ای یا اسنادی به جستجو و کنکاش ادبیات مربوط می‌پردازند و آن­گاه با تلفیق وجمع‌بندی داده‌ها و اطلاعات به دست آمده و استدلال‌های خود به نتیجه­گیری می­رسند. بنابراین، دراین نوع مقاله، آن­چه که مهم به نظر می‌آید طرح مساله، بیان حکم و رسیدن به نتایج مستدل براساس یک روش مطالعاتی نظام­مند است"(میرزایی، 1390: 47).

 

تعریف تحلیل محتوا کیفی

   تحلیل محتوا

از تحلیل محتوا تعاریف گوناگونی به عمل آمده که بخشی از اختلاف به تاریخچه این تکنیک و روند تکاملی آن بر می­گردد و بخشی دیگر از آن مربوط به تفاوت درحوزه گسترده این تکنیک است. در این­جا فقط به چند مورد آن اشاره می­کنیم از جمله:

برلسون از پیشگامان تحلیل محتوا، این تکنیک را «پژوهشی برای توصیف عینی، سیستماتیک و کمی محتوای آشکار پیام» معرفی می­کند(1959: 18؛ به نقل از کریپندورف، 1378: 26)‌.

وبر(1991) نیز در رابطه با تحلیل محتوا می­گوید «روش تحقیقی است برای گرفتن نتایج معتبر و قابل تکرار از داده­های استخراج شده از متن».

کرینجر(1973) نیز آن را روش مطالعه وتحلیل ارتباطات به شیوه­ای قاعده­مند، عینی وکمی به منظور بخش متغیرها می­داند. با این حال، از بیشتر تحلیل­های محتوا برای مشخص کردن تاکید یا فراوانی انواع مختلف پدیده­های ارتباطی استفاده می­شود، نه برای پی بردن به مفاهیم مهم نظری(به نقل از اکبری، 1392).

هولستی نیز تحلیل محتوا را فنی برای یافتن نتایج (پژوهش) از طریق تعیین عینی و منتظم ویژگی­های شخصی پیام­ها می­داند. او معتقد است که این تعریف سه معیار را به هم پیوند می­دهد: این­که روش تحلیل محتوا باید عینی و منتظم باشد و اگر قرار است از بازیافت اطلاعات، فهرست­بندی یا اقدامات مشابه متمایز شود، باید پشتوانه نظری داشته باشد. هولستی در تعریف خود به کمی کردن اشاره نمی‌کند، چرا که معتقد است قائل شدن تمایز شدید میان کیفی و کمی برای مستثنی کردن، نه بررسی های معین، هم­چون نمونه­های تحلیل منتظم اسنادی، یا فقط برای افزایش یا کاهش اعتبار روش تحلیل­محتوا، امری غیرمجاز است. هم­چنین این­تعریف شرط محدودکردن روش تحلیل­محتوا را به توصیف ویژگی­های آشکار پیام­ها می­پذیرد. هرچند تنها ویژگی­های آشکار متن را می­توان رمزگذاری­کرد، ولی استخراج دوباره معانی پنهان پیام­ها مجاز است، اگرچه باید این استنباط­ها با مدارک مستقل تایید شود(هولستی، 1373: 38).

هیژمن هشت نوع تحلیل محتوا را شناسایی­کرده و توضیح داده است­که عبارتنداز: تحلیل معانی بیان، تحلیل اسطوره و روایت، تحلیل­گفتمان، تحلیل ساختاری یا نشانه­شناختی، تحلیل­تفسیری، تحلیل محاوره، تحلیل انتقادی و تحلیل نرماتیو.

 

تحلیل محتوای کیفی

اواسط قرن بیستم ایراداتی به تحلیل‌های سطحی بدون در نظر گرفتن محتوای پنهان تحلیل وارد شد. از این زمان بودکه رویکردهای کیفی در تحلیل محتوا گسترش یافتند. تحلیل محتوای کیفی، یکی از روش‌های تحقیق است که برای تحلیل داده‌های متنی، کاربردی فراوان دارد. از دیگر مواردی که می­توان در آن‌ها از این روش سود جست، مردم­نگاری، نظریه بنیادی، پدیدارشناسی و تحقیقات تاریخی است. تحلیل محتوای کیفی، تمرکز بر مشخصات زبان به منزله وسیله ارتباطی برای به دست آوردن معنا و محتوای متن دارد(باروس[5]، 1997).

به طور اساسی تقلیل متن به اعداد در تحلیل محتوای کمی، به دلیل از دست دادن اطلاعات ترکیبی ومعنا، اغلب مورد انتقاد قرار گرفته است. تحلیل محتوای­کیفی درجایی که تحلیل کمی به محدودیت­هایی می­رسد، نمود می­یابد. بنابراین تحلیل محتوای­کیفی را می­توان روش تحقیقی برای تفسیر ذهنی محتوایی داده‌های متنی از طریق فرایندهای طبقه­بندی نظام‌مند، کدبندی و تم­سازی یا طراحی الگوهای شناخته شده دانست. هم­چنین یکی از ویژگی‌های بنیادین پژوهش­های کیفی نظریه­پردازی به جای آزمون است. با تحلیل کیفی می­توان یک رویکرد تجربی، روش­شناسانه و کنترل شده مرحله به مرحله را با رعایت عناصر مورد مطالعه در نظر گرفت. این تعاریف بیان می­کند که تحلیل محتوای کیفی به محققان اجازه می­دهد اصالت و حقیقت داده­ها را به گونه ذهنی، ولی با روش علمی تفسیر کنند. عینیت نتایج به وسیله وجود یک فرایند کدبندی نظام‌مند تضمین می­شود. تحلیل محتوای­کیفی به فراسویی ازکلمات یا محتوای عینی متون می‌رود و تم­ها یا الگوهایی را که آشکار یا پنهان هستند به صورت محتوای آشکار می­آزماید. بنابراین یکی ازموضوعات درخور توجه در تحلیل محتوای­کیفی، تصمیم­گیری درباره این موضوع است­ که آیا تحلیل برمحتوای پنهان تاکید می­کند یا آشکار؛ زیرا محتوای­آشکار و محتوای پنهان درتحلیل محتوای کیفی را به منزله روشی انعطاف­پذیر، به ویژه برای داده‌های متنی در نظر بگیرند(ایمان و دیگری، 1390).

یک تمایز عمده بین محتوای آشکار و معنی پنهان آن‌ها وجود دارد: محتواهای آشکار آن­چه را که نویسنده یا گوینده به صورت واضح نوشته یا گفته‌اند، توصیف می­کنند؛ درحالی که معنی پنهان آن چیزی را توصیف می­کند که نویسنده یا گوینده می­خواهد بگوید یا بنویسد. به صورت طبیعی، تحلیل محتوا فقط می­تواند درمورد محتوای آشکار بکار رود. یعنی واژه‌ها، جمله‌ها، یا خود متن‌ها و نه درباره‌ معنی­های آن‌ها.

 

کاربردهای تحلیل محتوای کیفی

امروزه تحلیل محتوا کاربردهای زیادی در حوزه‌ها و علوم گوناگون از جمله مطالعه‌های رسانه‌های در علوم اجتماعی و ارتباطات، ادبیات، قوم‌نگاری روان‌شناسی، مسایل جنسیتی و جنسی، جامعه‌شناسی و علوم سیاسی یافته است. علاوه بر این‌ها، تحلیل محتوا رابطه‌ تنگاتنگی با روان­شناسی و جامعه­شناسی زبان و نیز توسعه هوش مصنوعی دارد. برسلون(1952) کاربرد تحلیل محتوا را در زمینه "آشکارسازی تفاوت‌های بین­المللی، کشف وضعیت، تبلیغات، شناسایی تنش‌ها، توصیف پاسخ‌های نگرشی و رفتاری با ارتباطات و تعیین حالت روانی یا هیجانی افراد یا گروه‌ها"محتمل می­داند. اوله هالستی(1965) پانزده کاربرد تحلیل محتوا را در سه مقوله اساسی گروه‌بندی می­کند:

 - استنباط درباره‌ی پیشایندهای یک ارتباط؛

- توصیف و استنباط درباره ویژگی‌های یک ارتباط؛

- استنباط درباره اثرهای یک ارتباط.

 

رویه‌های تحلیل محتوای کیفی

   1. طبقه­بندی استقرایی

تحلیل محتوای­ کمی کلاسیک، جوابی برای سوالاتی مثل طبقه­بندی از کجا می­آید و چگونه تعریف شده و توسعه داده می­شود، به همراه داشت. اما در رویکرد کمی باید در نظر داشت که توسعه جنبه­های تفسیری طبقه­ها تاحد امکان به داده‌ها نزدیک باشند. بنابراین درتحلیل­های محتوای کمی طبقه­بندی‌های استقرایی نمایش داده شده است.

ایده اصلی این فرایند عبارت ازفرموله کردن معیار و ملاک تعریف می­باشدکه از بین زمینه­های نظری و سوالات تحقیق ناشی می­شود.

بر اساس این معیار بر روی داده‌ها کار شده و طبقه­بندی­ها به صورت تجربی مرحله به مرحله استنتاج می­شود. به وسیله بازخورد مطالب، در این طبقات تجدید نظر شده و سرانجام به طبقه­بندی­های اصلی کاهش پیدا کرده و برای قابلیت اطمینان تست می­شوند و در نهایت اگر سوال تحقیق جنبه­های کمی را لحاظ کرده باشد (مثل تکرارپذیری طبقات کدگذاری شده) می­توان تحلیل را انجام داد.

 

   2. طبقه­بندی استنتاجی (قیاسی)

طبقه­بندی استنتاجی (قیاسی) با پیش­فرموله­ کردن استفاده می­شود. جنبه­های نظری تحلیل با متن مرتبط می­شود.

براساس تقسیم­بندی که میرینگ[6](2000) از روش­های تحلیل محتوا ارائه­ کرده است، تحلیل محتوا به سه شکل، تحلیل محتوا کمی، تحلیل­ محتوای­کیفی قیاسی وتحلیل محتوای­کیفی استقرایی قابل انجام است(رضایی و دیگران: 93):

 

مراحل تحلیل محتوای کیفی

- در تحلیل محتوای کیفی فرضیه وجود ندارد، بلکه پیش­فرض‌های ذهنی پژوهشگر منجر به طرح پرسش‌های تحقیق می­شود.

- تحلیل محتوای کیفی عموماً با مرور گسترده منابع شروع نمی­شود. علت این امر این است که اولاً مرور منابع به پژوهشگر اطلاعات و دیدگاه‌هایی می­دهد که می­تواند در نحوه کار او، انجام تحقیق و جمع‌آوری و تحلیل اطلاعات تاثیر داشته باشد. ثانیاً ممکن است باعث شود پژوهشگر شرکت کنندگان در تحقیق را به سمتی سوق دهد که طی مرور منابع به آن پی برده است.

از این رو بهتر است در تحقیقات کیفی، مرور منابع به بعد از مرحله تحلیل داده‌ها موکول شود. زیرا هدف پژوهشگر از انجام آن، ایجاد زمینه­ای برای تحقیق فعلی، با استفاده از آن به عنوان چارچوب مفهومی، یا تاثیر و رد یافته­ها نیست، بلکه نشان دادن تناسب بین یافته­ها و دانسته­های قبلی به خوانندگان تحقیق است(حاج باقری و همکاران، 1386).

علاوه بر موارد فوق مراحل زیر نیز در تحلیل محتوای کیفی مد نظر قرار دارد:

- تعریف واحد تحلیل: بر اساس نظر کریپندورف(2004)، پژوهشگر باید واحدهای تحلیل را اعم از کلمه، جمله، پاراگراف، مقاله، خبر و ... تعریف کند.

- کاهش داده­ها: منظور از این مرحله، حذف متون همانند و کنار گذاشتن موارد تکراری است.

- استفاده از نظام مقوله­بندی: لازم است پژوهشگر با استفاده از دو روش استقرایی و قیاسی به توسعه نظام مقوله­بندی خود بپردازند؛ چرا که هسته اصلی در تحلیل محتوای کیفی، ایجاد مقولات و طبقات است. براساس نظر کریپندورف(2004)، مقولات یا طبقات باید جامع، فراگیر و مانعه­الجمع باشند؛ به این معنا که هیچ داده‌ای بین دو طبقه یا در بیش ازیک طبقه قرار گیرد. مقولات یا طبقات می­توانند شامل مجموعه‌ای زیر مقوله یا زیرطبقه با سطوح متفاوت به صورت انتزاعی باشند.

- اصلاح نظام مقوله­بندی بر اساس داده‌ها: پس از تعیین مقولات بر اساس داده­های تحقیق، پژوهشگر باید نظام مقوله­بندی را اصلاح و در صورت نیاز، برخی مقولات را حذف و تعداد دیگری اضافه کند.

- ارائه گزارش از داده­های کیفی: در مرحله پایانی، با توجه به داده­های موجود، باید گزارشی تهیه و ارائه شود. دراین زمینه لازم است محتوای مقولات توصیف شوند. درصورت نیاز، می­توان از شمارش و فراوانی مقولات و نیز از دیگر مطالعات کیفی استفاده کرد(ریدرز[7]، 2007).

هم­چنین پژوهشگران­کیفی با ارائه تفاسیر خود به ارائه مطالبی تحلیلی درباره متون می­پردازند. تفاسیر در تحلیل محتوای کیفی بخشی از مراحل تحقیق است، درحالی­که تحلیل­کمی، تفاسیر اغلب روند تحلیل را همراهی می­کنند(جنیس[8] و جانکوسکی[9]، 2002). در تحلیل محتوای کیفی، پژوهشگر باید حضور معنای پنهان را تفسیر کند و این امر تا حدی برای کدگذار دشوار باشد. زیرا برای این کار نیاز به آشنایی متن اشیا دارد و درصورتی که فرد اصطلاحات خاص آشنایی نداشته باشد، ممکن است معانی ضمنی را از دست بدهد.

 

رویکردهای تحلیل محتوای کیفی

بر اساس نظریه شی‌یه و شانون می­توان رهیافت‌های موجود در زمینه تحلیل محتوا را به سه دسته تقسیم کرد­که عبارت­اند از: 1. تحلیل­ محتوای عرفی و قراردادی[10]، 2. تحلیل محتوای جهت­دار[11]، 3. تحلیل محتوای تلخیصی یا تجمعی[12].

با این همه در مجموع می­توان گفت که همه رویکردهای تحلیل محتوای کیفی از یک فرایند مشابه پیروی می­کنند که هفت مرحله را در بر می­گیرد:

1. تنظیم کردن پرسش‌های تحقیقی که باید پاسخ داده شوند؛

2. برگزیدن نمونه مورد نظر که باید تحلیل شود؛

3. مشخص کردن رویکرد تحلیل محتوایی که باید اعمال شود؛

4. طرح­ریزی کردن فرایند رمزگذاری؛

5. اجرا کردن فرایند رمزگذاری؛

6. تعیین اعتبار و پایایی؛

7. تحلیل کردن نتایج حاصل از فرایند رمزگذاری.

 

1. تحلیل محتوای عرفی

تحلیل­محتوای عرفی معمولاً درطرحی مطالعاتی بکار می­رودکه اهداف آن شرح یک پدیده است. این نوع طرح، اغلب هنگامی مناسب است که نظریه­های موجود یا ادبیات درباره پدیده مورد مطالعه محدود باشد. در این حالت پژوهشگران از به کار گرفتن مقوله­های پیش پنداشته می­پرهیزند و در عوض ترتیبی می­دهندکه مقوله­ها از داده­ها ناشی شوند. دراین حالت، محققان خودشان را بر امواج داده­ها شناور می­کنند تا شناختی بدیع برایشان حاصل شود. بنابراین از طریق استقرا، مقوله­ها از داده­ها ظهور می­یابند. این حالت را مایرینگ مقوله استقرایی نامیده است. اطلاعات جمع­آوری­شده ازطریق مصاحبه و ازطریق تداعی معنا تحلیل می­شوند و نظریه­های از پیش موجود جایگاهی ندارند. در این حالت، تحلیل داده‌ها با خواندن آن­ها به صورت مکرر آغاز می­شوند تا درکی کامل درباره آن‌ها به دست آید.

محقق بر اساس ادراک و فهم خود از متن مورد مطالعه، نوشتن تحلیل اولیه را آغاز می­کند و این کار را ادامه می­دهد تا پیش زمینه­هایی برای ظهور رمزها آغاز شود. این عمل اغلب موجب می­شود که طرح­ریزی رمزها از متن ظهور یابد و سپس بر اساس شباهت­ها و تفاوت­های­شان مقوله­بندی می­شوند.

 

2. تحلیل محتوای جهت­دار

گاه نظریه یا تحقیقاتی قبل درباره یک پدیده مطرح­اند که کامل نیستند یا به توصیف­های بیشتری نیازمندند. در این حالت محقق کیفی، روش تحلیل محتوا با رویکرد جهت­دار بر می­گزیند. این روش را معمولاً بر اساس روش قیاسی متکی بر نظریه طبقه­بندی می­کنند که تمایزات آن با دیگر روش­ها بر اساس نقش نظریه در آن­هاست. هدف تحلیل محتوای جهت­دار معتبر ساختن و گسترش دادن مفهومی چارچوب نظریه و یا خود نظریه است. نظریه از پیش موجود می­تواند به تمرکز بر پرسش­های پیشین تحقیق کمک کند. این امر پیش­بینی­هایی را درباره متغیرهای مورد نظر یا درباره ارتباط بین متغیرها فراهم می­کند. این موضوع می­تواند به تعیین طرح رمزگذاری اولیه و ارتباط بین رمزها کمک می­کند، که نشان دهنده مقوله­بندی به شیوه قیاسی است. تحلیل محتوا با رویکرد جهت­دار نسبت به دیگر روش­های تحلیل محتوا از فرایند ساختارمندتری برخوردار است.

 

 

3. تحلیل محتوای تلخیصی

مطالعه­ای که از روش تحلیل محتوای تلخیصی استفاده می­کند با شناسایی و کمی کردن کلمات یا مضامین ویژه موجود در متن، با هدف فهم چگونگی کاربرد این کلمات یا محتوای آن‌ها در متن آغاز می­شود.

این کمیت­سازی نه تنها تلاشی برای فهم معنای کلمات است، بیشتر از آن، کشف کاربرد این کلمات در متن است. تحلیل کردن برای نمود یک کلمه یا مضمون ویژه در متن، نشانی از تحلیل محتوای واضح و مشخص است. اگر تحلیل در همین حد بارز ایستد، تحلیلی کمی به شمار می­آید که تمرکز آن بر روی شمار فراوانی مضمون یا واژگان ویژه است. تحلیل محتوای کیفی با رویکرد تلخیصی می­تواند به آن سوی شمارش که همان تحلیل محتوای پنهان و نهفته موجود در کلمات است، نیز برود. تحلیل محتوای پنهان به فرایند تفسیر محتوا مربوط می­شود. در این تحلیل، تمرکز بر روی کشف معانی اصولی واژه یا مضامین آن است پژوهشگران از این نوع تحلیل محتوا درمطالعات تحلیلی انواع مقالات موجود درمجلات علمی و هم­چنین کتاب­های مرجع استفاده می­کنند.

 

تعریف هرمنوتیک

"هرمنوتیک" در اصل مشتق از نام "رمس" خداى یونان باستان است. هرمس، الهه مرزها و واسطه بین خدایان و مردمان، خالق سخن و تفسیر کننده خواسته‏‌هاى خدایان براى مردمان بوده است. به همین مناسبت، هرمنوتیک، در لغت به معناى "وابسته به تفسیر" است و در اصطلاح شامل مجموعه بحث‏هایى است که در باره "تفسیر متن" و فهم آن مطرح مى‏شود. در دایره­المعارف کلمبیا[13] هرمنوتیک[14] نظریه و عملِ تفسیر بیان شده است(هرمنوتیک، 2004). در برگردان واژه به زبان فارسی، هرمنوتیک‌ به‌ معنای‌ تفسیر، برداشت و تأویل‌[15] ترجمه‌ شده‌ است‌ که‌ تأویل،‌ ترجمه‌ دقیق­تری‌ است‌ و به‌ معانی‌ نهفته‌ در پس‌ِ هر چیز نظر دارد(بیرو، 1370).

 جان مارتین کلادنیوس هرمنوتیک را هنر دست‏یابی به فهم کامل و تام عبارات گفتاری و نوشتاری می‌دانست. فردریک آگوست وُلف، هرمنوتیک را «علم به قواعدی که به کمک آن معنای نشانه‏ها درک می‏شود» تعریف می‏کند. شلایرماخر به هرمنوتیک به مثابه «هنر فهمیدن» می‏نگریست. بابنر هرمنوتیک را به «دکترین فهم» تعریف کرد چیزی شبیه هرمنوتیک هایدگر و گادامر، که به هرمنوتیک فلسفی مشهور است.

هرمنوتیک به معناى تأویل و تفسیر ترجمه شده است که تأویل، ترجمه دقیق ترى است و به معناى نهفته در پس هر چیزى نظر دارد. در تفاوت میان تفسیر و تأویل بعضی گفته­اند تفسیر بیانی مفهومی است، در حالی که تأویل بیانی معنایی است که با ورود به دنیای درون به دست می­آید.

با توجه به تعاریفی که از هرمنوتیک ارائه شد،‌ می‌توان روش هرمنوتیکی را روشی برای فهم و تفسیر هر نوع متنی از جمله متون دینی دانست. و از آن­جا که بخش عظیمی از محتوای دین از متون دینی تشکیل شده است، روش هرمنوتیکی (درصورتی که از قواعد صحیح و مقبول تشکیل شده باشد) می‌تواند به مفسر در فهم و تبیین صحیح متون دینی کمک شایانی کند. به همین دلیل هرمنوتیک به مثابه یک روش تفسیر متون از دوران کهن در حوزه‏های دینی مسیحیان مطرح بوده است.

 

هرمنوتیک به عنوان مبانی معرفت­شناختی یا روش­شناختی علوم انسانی

هرمنوتیک شلایر ماخر، هرچند به نوع خاصی از متن محدود نمی­شود اما متن­مدار است. هرمنوتیک دیلتای هر نوع فرآورده فرهنگی، یعنی تمام قلمرو علوم انسانی را در بر می­گرفت. او نظریه هرمنوتیکی را به عنوان معرفت­شناسی و روش­شناسی فهم در علوم انسانی بسط داد. در زمینه معرفت­شناسی، دیلتای سعی کرد که با الهام از الگوی نقد عقل محض کانت، به نقد عقل تاریخی بپردازد و پژوهشی استعلایی در شرایط امکان شناخت تاریخی به عمل آورد. در زمینه روش­شناسی، تلاش دیلتای معطوف بود به متون زبانی بعنوان مورد یا مصداق خاصی برای استفاده از روش فهم در مقابل روش تبیین که به علوم طبیعی اختصاص دارد.

 

قلمرو و گرایش­های هرمنوتیک

هرمنوتیک را عموماً به معنای علم تفسیر یا تاویل متن دانسته­اند. به بیان دیگر هرمنوتیک با فهم متن سروکار دارد و قلمرو آن نوشتار و گاه گفتار است. هرچند نوشتار و گفتار در محدوده علم هرمنوتیک قرار دارد، اما دایره این علم وسیع است و شامل تفسیر و تاویل کنش­ها، رویدادها، نشانه­ها، و حتی خواب و رویا هم می­شود. دیلتای قلمرو هرمنوتیک را مربوط به متن، سخن، زندگی انسان، ایماها و اشارات، اعمال، زندگی خود و دیگری، نقاشی نهادها، جوامع و حوادث گذشته می­داند.

اگر در ابتدا هرمنوتیک در حوزه الهیات و تفسیر کتاب مقدس قرار داشت و سپس وارد حوزه ادبیات شد، امروزه رشته­های مختلف علوم انسانی را در بر گرفته است.

گستردگی و وسعت هرمنوتیک موجب شده تا نتوان نظریه­ای واحد در مورد آن ارائه و آن را در یک فهرست کلی محدود ساخت. از آن­جا که در هرمنوتیک تفسیر و تبیین امور مختلف مطرح است که فهم­های متعدد را ملزم می­سازد، لذا نمی­توان یک روش خاص تفسیری را هرمنوتیک دانست(نصری، 1390: 101).

گرایش­های عمده هرمنوتیک

در سیر تاریخی هرمنوتیک، برخی از محققان آن را به سه گرایش عمده تقسیم کرده­اند:

1. هرمنوتیک خاص: در این قسم هرمنوتیک، به تفسیر متون مختلف توجه شده است، هر یک از شاخه­های مختلف علوم، مانند ادبیات، فلسفه، حقوق و کتب مقدس، متنی تلقی شده که نیاز به تفسیر دارند و برای تفسیر هر یک از متون این رشته نیز باید قواعد خاص به خود را مطرح کرد. نخستین نویسندگان هرمنوتیک طرف­دار هرمنوتیک خاص بودند و هر چند معتقد بودند که برخی از اصول و قواعد برای تفسیر متون مختلف، عام است اما هر علمی قواعد تفسیری خاص خود را دارد.

2. هرمنوتیک عام: در این قسم از هرمنوتیک، متون مختلف از روش­های واحد تفسیری پیروی می­کنند. به بیان دیگر قواعد فهم و تفسیر عام هستند و بر هر متنی حاکم­اند. شلایر ماخر، دیلتای و هرش از طرف­داران این نوع هرمنوتیک هستند.

3. هرمنوتیک فلسفی: این قسم هرمنوتیک، به تفکر در اصل پدیده فهم توجه دارد تا اصول و قواعد تفسیر فهم. به بیان دیگر به نحوه شکل­گیری فهم و عوامل موثر در آن یا چگونگی رخداد فهم می­پردازد. از نظر هایدیگر و گادامر باید به جای روش فهم به ماهیت فهم توجه کرد. هرمنوتیک فلسفی عموماً به همه معارف بشری توجه دارد. زیرا از مبانی فهم و شرایط وجودی آن­ها سخن می­گوید. راه هرمنوتیک فلسفی از هرمنوتیک عام و خاص جدا است. زیرا اهدافی را دنبال می­کند که مورد توجه اصحاب گذشته هرمنوتیک نبوده است.

در واقع گرایش­های فوق را می­توان به دو قسم کلی تقسیم کرد:

الف) گرایشی­که از روش تفسیر متن (به معنای عام) سخن می­گوید و طرف­داران آن در این اندیشه­اند تا به رمز گشایی از متن بپردازند. چنان که پل ریکور در تعریف آن چنان می­گوید: هرمنوتیک؛ فعالیتی فکری است مبتنی بر رمز گشایی در معنای ظاهری و آشکار ساختن سطح دلالت ضمنی در دلالت­های تحت­الفظی.

ب) گرایشی که بیشتر به هستی­شناسی فهم توجه دارد تا روش فهم متن.

از جهت دیگر گرایش­های موجود در هرمنوتیک را به دو قسم تقسیم کرده­اند:

1. عینی­گراها

2. تاریخ­گراها

عینی­گراها بر این اعتقادند که باید به فهم دقیق و درست متون نائل شد. یعنی به فهم متون، مستقل از ارزش­های زمانی­ خاص دست یافت. به زعم اینان مفسر می­تواند به حذف همه پیش­داوری­ها و تحریفاتی بپردازد که سنت و شرایط تاریخی و فرهنگی بر وی تحمیل می­کند. در حالی که تاریخ­گرایان تاریخ­مندی را از اصول بنیادین فهم متون می­دانند و آدمی را نیز اسیرشرایط ناشی ازسنت و پیش­فرض­ها و انتظارات وی از متون به شمار می­آورند.

تاریخ­گرایان بر عینی­گرایان این انتقاد را مطرح می­سازند که بر اساس چه ملاکی می­توان تفسیری را بر تفسیری دیگر ترجیح داد. ترجیح یک تفسیر بر تفسیر دیگر نیاز به بررسی شواهد و مدارکی دارد که از عهده بسیاری از افراد خارج است. در مقابل عینی­گرایان بر تاریخ­گرایان این انتقاد  وارد می­کنند که اگر فاصله میان گذشته و زمان حال بسیار باشد فهم هیچ متنی امکان­پذیر نیست. نگاه تاریخ­گرایان ما را به نسبیت می­کشاند چرا که بر اساس نگرش آن­ها مدرکی برای صدق وجود ندارد(نصری، 1390: 103).

 

نظریه­های سه­گانه فهم

اصحاب هرمنوتیک و نظریه­پردازان ادبی در بحث از فهم متن سه نظریه را مطرح کرده­اند:

الف) متن محوری

ب‌)  مولف محوری

ج) مفسر محوری

 

  متن محوری

برخی نظریه­پردازان ادبی معتقدند که فقط باید به خود اثر پرداخت. قصد مولف و خوانش خواننده برای آن­ها ملاک فهم نیست. «ما در حال حاضر نه درباره خواستگاه­ها تفحص می­کنیم و نه درباره نتایج، بلکه به خود اثر تا آن­جا که می­توان آن را فی­نفسه پیکره­ای از معنا قلمداد کرد می­پردازیم، نه کیفیات ذهن مولف و نه تاثیرات یک شعر برذهن خواننده، هیچ یک را نباید با کیفیت اخلاقی معنایی­که خود شعر بیان می­کند لحاظ کرد»(بلزی، 1379: 33).

مخالفان نظریه متن محوری این اشکال را مطرح کرده­اندکه متن دارای معنای واحدی نیست، بلکه بالقوه از معنای گوناگون برخوردار است. به عبارت دیگر متن در مقابل تفسیرهای دیگر گشوده است نه آن­که دارای معنای ثابت و معین باشد.

 

  مولف محوری

برخی از نظریه­پردازان ادبی و اصحاب هرمنوتیک ازنظریه مولف محوری یا قصد مولف دفاع کرده­اند. به زعم آن­ها در مطالعه یک متن، باید به بررسی دیدگاه مولف پرداخت. یعنی این­که مراد وی از بیان مطالب خود چه بوده است. جهان­بینی و روان­شناسی مولف و شرایط تاریخی و اجتماعی زمانه وی به مفسر یاری می­رساند تا قصد مولف را شناسایی کند.

 

  مفسر محوری

سومین نظریه در فهم متن، نظریه مفسر یا خواننده محوری است. طرف­داران این نظریه به خوانش خواننده اهمیت می­دهند. یعنی آن­چه را که یک خواننده یا مفسر از متن در می­یابد همان را باید ملاک فهم تلقی کرد. خواننده می­تواند یک سلسه معانی را به متن ببخشد. در متن معانب بالقوه­ای نهفته است که خواننده می­تواند آن­ها را فعلیت ببخشد. البته کسانی که این نظریه را مطرح کرده­اند برای خوانش خواننده محدودیت­هایی هم قائل شده­اند(نصری، 1390: 134).

 

مراحل تحلیل و روش­شناسی هرمنوتیک‌

روش‌ هرمنوتیک‌، واکنشی‌ بود به‌ جریانی‌ که‌ پیش‌ از آن‌ در علوم‌ انسانی‌ متداول‌ شده‌ بود. پس‌ از رنسانس‌، پیشرفت‌ فزاینده‌ علوم‌ طبیعی­ مانند زیست‌شناسی‌، طبیعیات‌، فیزیک‌، زمین‌شناسی‌ و جانورشناسی‌، مکتبی‌ جدید به ‌نام‌ پوزیتیویسم[16]‌ یا مثبت‌گرایی‌ را شکل‌ بخشید که‌ مدعی‌ بود، علوم‌ انسانی‌ و اجتماعی‌ نیز باید از داستان­پردازی‌ها و کلی‌گویی‌های‌ ذهنی‌ دست‌ کشیده‌ تا هم­چون‌ علوم‌ طبیعی‌ با تکیه‌ بر روش‌ آزمون‌ و تجربه‌، به‌ علمی‌ همان­گونه‌ عینی‌، آزمون‌پذیر و تبیین‌پذیر دست‌ یابد.

دیلتای‌ به‌ استناد روش‌ هرمنوتیک‌ اعتقاد داشت­که‌ به‌ جهت‌ تفاوت‌ ریشه‌ای‌ و محتوایی‌ علوم‌ انسانی‌ و اجتماعی‌ با فیزیک‌ و طبیعیات‌، آن­ها باید روش­های‌ متفاوتی‌ را که‌ هر یک‌ خاص‌ خودشان‌ است‌، دنبال‌ کنند. دیلتای‌ تفاوت‌ این‌ علوم‌ را از چند جنبه‌ می‌دانست‌. نخست‌ محتوا و معرفت‌شناسی‌ علوم، جهان‌ طبیعت‌ مستقل‌ از اراده‌ و معرفت‌ ما انسان­ها وجود دارد، در حالی‌ که‌ جهان‌ انسانی‌ تابع‌ اراده‌ ماست‌.

به‌ بیان‌ دیگر، دنیای‌ طبیعی‌ از بیرون‌ قواعدش‌ را برانسان‌ تحمیل‌ می‌کند، درحالی‌ که‌ دنیای‌ اجتماعی‌ توسط اراده‌ انسان‌ ساخته‌ می‌شود. دانش­های‌ طبیعی‌ نوعی‌ ضرورت‌ و موجبیت‌ دارند، ولی‌ علوم‌ انسانی‌ بیشتر احتمالی‌ و شرطی‌ هستند که‌ از اختیار و اراده‌ انسان‌ ناشی‌ می‌شوند.

علوم‌ طبیعی‌ با ماده‌ بی‌جان‌ یا جانوران‌ و گیاهان‌ سر وکار دارند، درحالی‌ که‌ در علوم‌ انسانی‌ ما انسان­هایی‌ را که‌ پیش­بینی­‌ناپذیر و صاحب‌ اراده‌، اختیار، آزادی‌، آگاهی‌ و انگیزه‌ هستند، مورد بررسی‌ و تحقیق‌ قرار می‌دهیم‌. برای‌ شناخت‌ دنیای‌ پیرامون‌ تنها اندیشه‌ کافی‌ نیست‌، بلکه‌ کلیه‌ قوای‌ احساسی‌ باید به‌ خدمت‌ گرفته‌ شوند، زیرا موضوع‌ علوم‌ انسانی‌ و اجتماعی‌ با علوم‌ طبیعی‌ متفاوت‌ است‌. در علوم‌ انسانی‌ و اجتماعی‌، موضوع‌ پژوهش‌، انسان‌ است‌ که‌ "خود"، پژوهشگر نیز هست‌. به‌ عبارتی‌، هم‌ فاعل‌ و هم‌ مفعولِ ‌پژوهش‌، انسان‌ است‌ و از این‌ روی‌ محقق‌ می‌تواند چه‌ عملی‌ و چه‌ ذهنی‌، خود را به جای‌ موضوع‌ پژوهش‌ بگذارد و بدین‌ طریق ‌خود را مورد مطالعه‌ قرار دهد و هر آن­چه‌ تأویل‌ می‌کند، به‌ عنوان‌ نظریاتی‌ استخراج‌ کند. روش‌شناسان‌ هرمنوتیک‌ بر این‌ عقیده‌اند که‌ به‌ سبب‌ تمایز موضوع‌ پژوهش‌، باید بین‌ روش­های‌ به کار رفته‌ در علوم‌ طبیعی‌ با علوم‌ انسانی‌ و اجتماعی‌ فرق‌ قایل‌ شد.

تفاوت‌ دوم‌ علوم‌ انسانی‌ با علوم‌ طبیعی‌ به‌ روش‌ آن­ها بر می‌گردد: شناخت‌ دانش‌ طبیعی‌ با تجربه‌ بیرونی‌ و عینی‌گرایی‌ مقدور است‌، ولی‌ دانش‌ انسانی‌ با درون‌نگری‌ و گذاشتن‌ محقق‌ به‌ جای‌ انسانی‌ که‌ مورد مطالعه‌ قرار می‌گیرد تا نیت‌ و انگیزه‌ درونی‌ او را حدس‌ بزند، تحقق‌ پیدا می‌کند. به‌ بیان‌ دیگر، ما طبیعت‌ را تبیین‌ می‌کنیم‌، ولی‌ انسان‌ را می‌فهمیم‌. در تفهم‌ فرو رفتن‌ در روحیات‌ و احساسات‌ درونی‌ مدنظر است‌، در حالی‌ که‌ تبیین‌، علّی‌ است‌ و با امور عینی‌ سر و کار دارد، ولی‌ علوم‌ طبیعی‌ عینیت‌ِ تفهم‌ناپذیر است‌.

روش‌شناسان‌ هرمنوتیک‌ اعتقاد دارند که‌ شناخت‌ پدیده‌های‌ انسانی‌ جز با در نظر گرفتن‌ زمینه‌، متن‌، محیط و زمانی‌ که‌ آن ‌پدیده‌ها در آن‌ شکل‌ گرفته‌اند، مقدور نیست‌. هر جزء از هر پدیده‌های‌ اجتماعی‌ و انسانی‌ باید با در نظر گرفتن‌ شرایط، زمان‌، بافت‌ و زمینه‌ای‌ که‌ از آن‌ برخاسته‌اند، تأویل‌ گردد. در این‌ راه‌ باید به‌ بعد تاریخی‌ هر پدیده‌ توجه‌ شود، به‌ طوری‌ که‌ توالی ‌پدیده‌ها، نوعی‌ پیوستار را از گذشته‌ تا زمان‌ مطالعه‌ نشان‌ می‌دهد. از طرفی‌ دیگر، نیات‌، انگیزه‌ها و خواست­های‌ شکل‌ دهنده ‌پدیده‌های‌ انسانی‌ و اجتماعی‌ باید به وسیله‌ قرار دادن‌ محقق‌ به‌ جای‌ فاعلی‌ که‌ در موردش‌ تحقیق‌ می‌کنیم‌، صورت‌ پذیرد. از آن ‌طریق‌، محقق‌ به‌ تأویلی­ که‌ موجب‌ شکل‌گیری‌ رفتارها یا پدیده‌های‌ انسانی‌ شده‌ دست‌ خواهد یافت(همان).

 

برخی‌ انتقادات‌ به‌ روش‌شناسی‌ هرمنوتیک‌

با تمامی‌ این­ها، روش‌شناسی‌ هرمنوتیک‌، هم­چون‌ هر روشی‌ دیگر، دارای‌ محدودیت­ها و نواقصی است‌ که‌ از ماهیتش ‌بر می‌خیزد که‌ برخی‌ از مهم­ترین‌ آن­ها به‌ قرار ذیل‌اند:

 

-  آزمون­ناپذیری

اولاً استناد به‌ همدلی‌ و گذاشتن‌ خود به‌ جای‌ دیگری‌، هرگز ملاک‌ مشخصی ‌تعیین‌ نمی‌کند تا بتوان‌ دریافت‌ که‌ کدام‌ محقق‌ به‌ آن‌ حد فرضی‌ نایل‌ شده‌ است‌، از این‌ روی‌ روش‌ هرمنوتیک‌ از سنجشی‌ با ملاک­های‌ آزمون‌پذیر دور می‌ماند.

 

- افراط در درون­گرایی و نگاه کیفی

توجه‌ بیش‌ از اندازه‌ به‌ کیفیت­گرایی‌ و درون­گرایی‌، آن‌ را از تکرارپذیری‌ و قابلیت‌ بررسی ‌توسط دیگران‌ دور می‌سازد. امروزه حتی پدیده هایی را که با علم ریاضی قابل سنجش نباشند، از طریق آمار و داده­های­ کمّی و احتمالی آن، محک می­زنند، ولی روش هرمنوتیک، سوژه­ها را هرچه بیشتر از سنجش­های کمّی دور می­سازد.

 

- تناقضاتی غیرقابل حل

در روش‌ هرمنوتیک‌ توصیه‌ می‌شود، که‌ محقق ‌می‌بایست‌ ارزش­های‌ انسان­ها را برای‌ تفهم‌ رفتارشان‌ بررسی‌ کند، ولی‌ باید ارزش­های‌ خود را کنار بگذارد. آن‌ چگونه‌ مقدور است‌، وقتی­ که‌ محقق‌ برای‌ تفهم‌ معنای‌ رفتار کنشگران‌، باید از یک‌ طرف‌ خود را به‌ جای‌ او بگذارد و ازطرف‌ دیگر از ارزش‌های‌ خود خالی‌ شود، در حالی‌ که‌ بنا به‌ ادعای‌ اصحاب‌ هرمنوتیک‌، بخش‌ بزرگی‌ از تأویل­های‌ ما در حوزه‌‌ معانی‌ نا آگاه‌ ذهنی‌ ماست‌، که‌ به ‌آگاهی‌ نمی‌رسد، ولی‌ در تأویل‌ ما تعیین‌ کننده‌اند و همان‌هایند که‌ تکثر تأویل‌ را مقدور می‌سازند. به‌ بیان‌ دیگر، محقق‌ برای‌ ذوب‌ افق­ها می‌بایست‌ خود را به‌ جای‌ کنشگرانی‌ که‌ موضوع‌ تحقیق­اند بگذارد و از طرف‌ دیگر فارغ‌ از اندیشه‌های‌ ارزشی‌ خود باشد و این‌ تناقض­‌گویی‌ آشکاری‌ را می‌رساند، چرا که‌ بنا بر ادعای‌ طرف­داران‌ هرمنوتیک‌، آن­چه‌ را که‌ درک‌ می‌کنیم‌، فارغ‌ از مفاهیم ‌پیشین‌ ناخود آگاهی‌ ما نیست‌. در چنین‌ شرایطی‌ محقق‌ هر بار که‌ در صدد برآید تا خود را از ارزش­ها تهی‌ سازد، تنها خود را از ارزش­های‌ حوزه آگاهی‌ خلاص‌ می‌سازد و طبقه‌بندی‌های‌ ارزشی‌ ذهنی‌ او در حوزه‌ نا آگاه‌ هم­چنان‌ در درک‌ و تأویل­اش‌ در تحقیق ‌دخیل‌ خواهند بود.

 

عدم آشنایی با علوم مثبت و طبیعی و روش­های شان

با شناختی مکفی از روش­شناسی علوم مثبت و علوم انسانی و اجتماعی درخواهیم یافت، آن­چه‌ موجب‌ شده‌ تا روش­شناسان‌ هرمنوتیک‌، موضوع‌ و روش‌­تحقیق‌ را درعلوم‌ اجتماعی‌ ازعلوم‌ طبیعی‌ مجزا و متمایز بدانند، از عدم‌ شناخت‌­شان از علوم‌ اجتماعی‌ ناشی ‌نمی‌شد، بلکه‌ آن­ها از موضوع­ها و روش­های‌ بکار بسته‌ شده‌ در علم‌ فیزیک‌ و علوم‌ طبیعی‌ آگاه‌ نبودند، و از آن‌، دورنما یا برداشتی‌ تخصصی‌ نداشتند. تعاریف‌ بکار بسته‌ شده‌ در تحقیق­ها و نظریات‌ علم‌ فیزیک‌ نیز هم­چون علوم انسانی، از انتزاع‌هایی‌ ناشی‌ می‌شوند که‌ عینی‌ نیستند. در علم‌ فیزیک‌، چگالی‌، جرم‌، فضا- زمان‌ (فضای‌ چهار بعدی‌)، جاذبه‌ عمومی‌ (با وزن‌ اشتباه‌ نشود) و مفاهیمی‌ امثال‌ این­ها، صرفاً تعاریفی‌ انتزاعی‌ هستند که‌ از دوباره‌سازی‌ تعاریف‌ عینی‌ شکل‌ گرفته‌اند و مشاهدات‌ و آزمون­ها، تنها به‌ ارزیابی‌ و سنجش ‌تعاریف‌ انتزاعی‌ فوق‌ می‌پردازند، و این‌ دقیقاً همان‌ کاری‌ است‌ که‌ علوم‌ اجتماعی‌ انجام‌ می‌دهد و به‌ تعریف‌ و استخراج‌ مفاهیمی ‌انتزاعی‌ از مشاهدات‌ مستقیم‌ و عینی‌ اقدام‌ می‌ورزد. مشاهدات‌ و آزمون‌ها نیز به‌ سنجش‌ همین‌ تعاریف‌ انتزاعی‌ می‌پردازند. بنابراین‌ باید اذعان‌کرد، برخلاف‌ عقیده‌ روش‌شناسان‌ هرمنوتیک‌، در بسیاری ازموارد، موضوع­ها و تعاریفی‌که‌ در تحقیق­های‌ علوم‌ اجتماعی‌ و علوم ‌طبیعی‌ بکار بسته‌ شده‌ و مورد ارزیابی‌ قرارمی‌گیرند، یکسان‌ و مشابه‌ هستند. از این‌ رو، دلیلی‌ وجود ندارد که‌ روش­های‌ علمی ‌بکار گرفته‌ شده‌ از آن‌ها، ماهیتاً متفاوت‌ باشند.

 

شباهت‌ها و تفاوت‌های تحلیل‌های محتوای کیفی و هرمنوتیک

وقتی صحبت از روش‌های تحلیل محتوا و هرمنوتیک می‌شود، ذهن هر دانش پژوهی‌ای متوجه روش‌های تحلیلی در پژوهش‌های کیفی می‌شود به گونه‌ای که در آن­ها تلاش می‌شود محتوای واقعی پیام کشف و بازنمود یابد. در نگاه اول، این دو روش گاهی یکسان و گاهی با اندک تفاوت مشابه باهم به حساب می‌آیند. اما به رغم وجود شباهت در ذات این دو روش، آن­ها تفاوت‌های قابل ملاحظه‌ای هم از نظر هستی­شناختی، هم از نظر روش­شناختی و هم از نظر معرفت­شناختی با هم دارند.

همان­گونه که جدول شماره‌ 1 نشان می‌دهد، هم روش تحلیلی محتوا و هم هرمنوتیک ازنظر هستی­شناختی تلاش می‌کنند معنی نهفته در پس متن را بررسی نمایند و اصولاً برای بررسی محتوای پیام ساخته پرداخته شده‌اند. از نظر روش­شناختی، هر دو روش به عنوان روش‌های تحلیلی پژوهش‌های کیفی در نظر گرفته می‌شوند و سعی می‌کنند با استفاده از رویکردهای تفسیر محتوای پیام را مشخص و بازنمود نمایند تا به معنای نهفته در پس متن دست یابند.

 

جدول شماره‌ (1): اشتراک‌های روش‌های تحلیلی محتوای کیفی   و هرمنوتیک

هستی­شناختی

روش‌شناسی

معرفت­شناسی

بررسی متن‌ها جهت   نیل به معنی

استفاده از اصول روش‌های   کیفی، استفاده از رویکردهای تفسیری

     نیل به معنی نهفته در متن

 

اما، همان­گونه­که از جدول شماره‌ 2 بر می‌آید، روش‌های تحلیلی محتوای کیفی و هرمنوتیک به رغم اشتراک‌ها در اصول کلی، دارای تفاوت‌های قابل ملاحظه‌ای هم از نظر هستی­شناختی، هم از نظر روش‌شناختی، و هم از نظر معرفت­شناختی با هم دارند. در حوزه‌ هستی­شناختی، در روش تحلیلی محتوا تلاش می‌شود متن با توجه به بیان مفهومی و تعریف عملیاتی‌ای که از مفهوم‌های نهفته در متن می‌شود بررسی شود و معنای نهفته درپس هر متن مشخص شود؛ بنابراین، دراین روش فهم متن و محتوای متن مدنظر هست، اما پژوهشگر مفهوم‌های خود را از قبل مشخص می‌کند و پس از شاخص­سازی و مقوله­بندی متن بر اساس مفهوم‌های مورد نظر به معنای نهفته در متن می‌رسد.

 

 

 

جدول شماره‌ (2): تفاوت­های روش‌های تحلیلی محتوای کیفی و   هرمنوتیک

 

تحلیل محتوای کیفی

هرمنوتیک

هستی­شناختی

فهم متن با بیان مفهومی و   مبتنی برتعریف عملیاتی و شاخص­بندی

فهم و درک­معنا و شیرازه‌   متن با بیانی معنایی ومبتنی بر انگاره‌های ذهنی

روش­شناسی

قلمرو مطالعه: متن‌های   نوشتاری

قلمرومطالعه:نوشتار،   گفتار، کنش‌ها، رویدادها، نشانه‌ها، خواب، و غیره

رویکرد: تجزیه‌ای- سازه‌ای

رویکرد: کل‌نگر- ترکیبی

نظریه وابسته

نظریه ناوابسته

مفاهیم تجربی

مفاهیم نظری

توجه به پدیده با توجه به   متن و مفهوم‌های آن

توجه به پدیده با توجه به   زمینه (مولف، متن، مفسر)

آزمون­پذیری با ملاک‌های   عینی

آزمون­ناپذیری با ملاک‌های   عینی

توجه مفرط بر کمیت

توجه مفرط بر کیفیت

نزدیکی به سنجش‌های کمی

دوری از سنجش‌های کمی

تفسیرعینی مبتنی   برکدبندی، مقوله‌بندی ومضمون­سازی

تفسیر ذهنی و استدلالی

عدم دخالت ارزش‌های ذهنی   پژوهشگر

دخالت ارزش‌های ذهنی مفسر   یا پژوهشگر

تناقض‌های قابل حل

تناقض‌های غیرقابل حل

آشنایی و نزدیکی با علوم   مثبت و طبیعی

عدم آشنایی یا نزدیکی با   علوم مثبت و طبیعی

معرفت­شناسی

احساء و بازنمود   محتوای آشکار و تا حدودی محتوای­ پنهان پیام با قاعده­مندی روش، عینی و کمی

احساء و بازنمود محتوای   پنهان پیام و شیرازه‌ اصلی آن، اما بدون قاعده‌ای روشن، به صورت ذهنی، کیفی

 

 اما، در هرمنوتیک توجه به کل متن و معنای نهفته در پس آن ملاک است و بنابراین تلاش می‌شود با توجه به انگاره‌های ذهنی مفسر یا تولید کننده‌ متن محتوای کل متن مشخص و تفسیر گردد.

اما، بیشترین تفاوت بین روش‌های تحلیل محتوای کیفی و هرمنوتیک به حوزه‌ روش‌شناسی بر می‌گردد. در این حوزه، به راحتی می‌توان این دو روش را از هم متشخص کرد: الف) هرمنوتیک با اتخاذ یک رویکرد کل­نگر به کل متن توجه می‌کند و تلاش می‌کند معنای نهفته در کل متن، رخداد، پدیده، خواب یا هر امری را کشف نماید و بدین­ سان به اصل و شیرازه‌ واقعیت راه یابد، اما تحلیل محتوای کیفی برای این منظور رویکرد تجزیه‌ای را اختیار می‌کند و با شکستن متن به واحدهای تحلیلی‌ای نظیر واژه، جمله، پاراگراف، خبر و غیره به محتوای متن دست یابد؛ ب) روش هرمنوتیک مبتنی بر نظریه‌ معینی نیست، اما پژوهشگر یا تفسیرگر مبتنی بر بافت، مفسر و گوینده مفهوم‌های نظری را صورت­بندی می‌کند و بر آن اساس واقعیت را پیگیری می‌کند. اما تحلیل محتوای کیفی با توجه به نظریه یا نظریه‌های زیربنایی چهارچوب نظری‌ای را صورت بندی می‌کند و مفهوم‌های تجربه‌ای را از این طریق ساخته و پرداخته می‌کند و بر آن اساس به واقعیت می‌رسد؛ ج) اصل اساسی هرمنوتیک درون­نگری است و تحلیل‌گر تلاش می‌کند خود را در قالب گوینده و در بافت قرار دهد تا واقعیت را حس کند، اما تحلیل محتوای کیفی با اتخاذ روش عینی­نگرانه واحدهای تحلیل را مدنظر قرار می‌دهد و بعنوان یک تحلیل‌گر بیرونی عمل می‌کند و بنابراین در روش هرمنوتیک بررسی با ملاک‌های عینی امکان­پذیر نیست ومتن در بافت و با توجه به زمینه (مولف، متن، و مفسر) تفسیر می‌شود، ولی در روش تحلیل محتوای کیفی ملاک عینی وجود دارد و متن با توجه به شاخص‌های تجربی تعیین شده تفسیر می‌شود؛ د) در روش هرمنوتیک به کیفیت پیام توجه خاصی می‌شود و مفسرتلاش می‌کند تاحد ممکن از روش‌های سنجش کمی اجتناب نماید، اما در روش تحلیل محتوای کیفی تاکید زیادی بر تبدیل پیام به کمیت می‌شود و تلاش می‌گردد با توجه به روش‌های کمی‌ای نظیر فراوانی، شدت، و قدرت به محتوای متن پرداخته شود؛ و) در روش هرمنوتیک تفسیر مبتنی بر ذهنیت‌های موجود و استدلال است و بنابراین گزاره­پردازی از اهمیت قابل ملاحظه‌ای برخوردار است، اما در محتوای کیفی تفسیر عینی و مبتنی بر کدبندی، طبقه‌بندی و مضمون­سازی و در نهایت ساخت الگو است؛ و بنابراین در هر هرمنوتیک تناقض‌های زیاد و غیرقابل حلی با ملاک‌های عینی وجود دارد و با توجه به دخالت ارزش‌های ذهنی مفسر یا پژوهشگر همواره اختلاف نظر زیادی میان مفسران گوناگون به چشم می‌خورد، اما در تحلیل محتوای کیفی تلاش می‌شود ارزش‌های ذهنی پژوهشگر در پرانتز قرار گیرد و تناقض‌ها با توجه به ملاک‌های عینی و شاخص‌های تعریف شده حل و فصل گردد؛ ه) به ‌طور کلی روش هرمنوتیک از نظر روش‌شناسی با علوم مثبت و طبیعی بیگانه است و عینیت و کمیت در آن راهی ندارد، اما در روش تحلیل محتوا علوم مثبت و طبیعی در قالب‌های شاخص‌های عینی و کمی­گرایانه دخیل در امورند و بنابراین پشتیبانی می‌شوند.

به‌ طور کلی از نظر معرفت­شناسی، آن­چه که در هرمنوتیک ادعا می‌شود این است­که محتوای پیام به همان صورتی که مدنظر بوده کشف و بازنمود می‌شود، اما هیچ قاعده‌ روشن و عینی‌ای نمی‌تواند این ادعا را تاییدکند، اما درتحلیل محتوای کیفی تاحد زیادی به محتوای آشکار پیام و تاحدکمی به محتوای پنهان پیام توجه می‌شود و معمولاً ادعا بر اساس قاعده­مندی، عینیت و شاخص‌های کمی تعیین شده صورت می‌گیرد.

 

نتیجه­گیری

همان­گونه که در بحث راجع به شباهت‌ها و تفاوت‌های تحلیل‌های محتوای کیفی و هرمنوتیک و نیز مباحث مربوط به هر دو مبحث مشخص شده، هردو روش به رغم این­که تلاش می‌کنند به محتوای پیام یا متن بپردازد، اما هر دو تفاوت‌های قابل ملاحظه و معنی­داری هم از نظر علت وجودی و شناختی که به بار می‌آورند و هم از نظر روش‌شناسی با هم دارند. تحلیل محتوای کیفی تلاش می‌کند با استفاده از روش‌های کمی‌گرایانه توصیف عینی از متن نوشتاری ارائه می‌دهد و تا حد ممکن محتوای پنهان پیام را از طریق تفسیرهای عینی خود به صورت مرحله به مرحله کشف و بازنمود نماید و در این راستا متن از طریق فرآیند طبقه‌بندی نظام‌مند، کدبندی و مضمون­سازی بررسی می‌شود و در نهایت الگویی به دست می‌آید که بر اساس آن محتوای پنهان پیام از محتوای آشکار آن شناسایی و بازنمود می‌یابد. بنابراین، در تحلیل محتوای کیفی، پژوهشگر پا را به فراسوی واژه‌ها یا محتوای عینی متون می‌گذارد و سعی می‌کند مضمون‌ها یا الگوهای آشکار و پنهان در متن را به صورت عینی و با ملاک‌های عینی کشف و توصیف نماید. بنابراین، واحد تحلیل در تحلیل محتوای کیفی متن‌های نوشتاری اعم از واژه، جمله، پاراگراف، مقاله، خبر و غیره است و معمولاً تحلیل محتوا مبتنی بر یک ملاک تجربی صورت می‌گیرد. اما، تحلیل هرمنوتیک تلاش می‌کند با اتخاذ یک رویکرد کل‌نگر- ترکیبی و استدلال‌های گزاره­پردازانه محتوای پنهان پیام را کشف و بازنمود نماید و در نتیجه به اصل یا شیرازه‌ پیام دست یابد، اما باید توجه داشت که قلمرو مطالعاتی هرمنوتیک علاوه بر متن‌های نوشتاری، به سخن، زندگی انسان، ایماها و اشاره‌ها، اعمال، زندگی خود و دیگری، نقاشی‌ها، نهادها، رخدادها و حوادث و حتی خواب و رویا نیز مرتبط می‌شود و درآن فرض براین است­که برای شناخت واقعیت و نیل به عصاره‌ آن فقط اندیشه‌ یا واحدهای عینی­کافی نیست، بلکه تمام قوه‌های احساسی باید به خدمت گرفته شوند تا واقعیت با تمام وجود حس و برداشت شود.

 

   منابع

ادیب حاج­باقری، م؛ و همکاران. (1386). روش‌های تحقیق کیفی. انتشارات بشری.

اکبری، ا. (1392). مقدمه‌ای بر تحلیل محتوا، جزوه‌ درسی دانشگاه آزاد اسلامی.

 http://ahmadakbari180.persianblog.ir/post/103

ایمان، م، ت؛ و دیگری. (1390). تحلیل محتوای کیفی. نشریه پژوهش. سال سوم، شماره دوم، صص 44-15.

بلزی، ک. (1379). عمل نقد. ترجمه‌: ع، مخبر. تهران: نشر قصه.

بیرو، آ. (1370). فرهنگ علوم اجتماعی. ترجمه: ب، ساروخانی. تهران: کیهان.

خسرو پناه، ع، ا. (1381). زیرساخت­های قرائت‌پذیر‌انگاری دین. قبسات. شماره 23، بهار.

رضائی، ع؛ و دیگران. (1393). تحلیل محتوای کیفی نظریه ارتباط­گرایی و ارائه الگوی مفهومی طراحی زیست­بوم­های یادگیری. مجله علمی پژوهشی یادگیری الکترونیکی (مدیا). دوره 5، شماره 1، صص 45-33.

کریپندورف، ک. (1378). تحلیل محتوا. ترجمه: ه، نایبی. تهران: انتشارات روش.

گال مردیت، و، ا؛ و دیگری. (1386). روش­های تحقیق کمی و کیفی در علوم تربیتی و روان­شناسی. جلد دوم. مترجمان: ا، ر، نصر و دیگران. تهران: انتشارات سمت با همکاری دانشگاه شهید بهشتی.

میرزایی، خ. (1390). شیوه‌ عملی مقاله­ نویسی. تهران: جامعه­شناسان.

نصری، ع. (1390). راز متن: فلسفه و دین، نقد ادبی، هرمنوتیک. تهران: سروش.

هولستی، ا. (1373). تحلیل محتوا در علوم اجتماعی و انسانی. ترجمه: ن، سالارزاده امیری. تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی.

Barrosso, J. (1997). "Social Support and Long- term survivors of Aids". Western Journal of Nursing Research. vol 19, oct, P.p. 554-582.

Berleson, B. (1952). Content Analysis in Communication Research. Glencoe, Illinois, The Free press.

Hermeneutics. (2004). The Columbia Encyclopedia, Sixth Edition. Columbia University Press، New York.

Jensen, K. B. & W. Jankowski. N. (2002). A Handbook of Qualitative Meth odologies for mass communication research: Routledge.

Krippendorff, Klaus, H. (2004). Content Analysis: an Introduction toits methodology. Th-ousand Oaks, Calif: Sage Publications, Inc.

Mayring, Philipp. (2000). "Qualitative Content Analysis". Forum: qualitative socialresea-rch. (1-2). Art 20. P.p. 1-11.

Rader, s. (2007). Qnalitative Methods of Data Analysis: swiss- Federal Institute of Technology. Zurich.

Weber, R. P. (1991). Basic Content Analysis.Newbury Park, CA: Sage Publications.

 

 

 



[1]. عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز، استادیار گروه علوم اجتماعی؛ تهران- ایران.

                                 E- mail:Shiri.tahmures@gmail.com

[2]. دانشجوی دکترای تخصصی جامعه­شناسی فرهنگی دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز، تهران- ایران.

  E- mail: zimi_neda@yahoo.com

1. Analyse de Contenu

 

1. Hermeneutics

1. Barrosso

1. Mayring

1. Reders

2. Jensen.k

3. Jankowski

4. Conventional Content Analysis

5. Directed Content Analysis

6. Summative Content Analysis

1. Columbia Encyclopedia

2. Hermeneutics

3. Interpretation

1. Positivism

ادیب حاج­باقری، م؛ و همکاران. (1386). روش‌های تحقیق کیفی. انتشارات بشری.

اکبری، ا. (1392). مقدمه‌ای بر تحلیل محتوا، جزوه‌ درسی دانشگاه آزاد اسلامی.

 http://ahmadakbari180.persianblog.ir/post/103

ایمان، م، ت؛ و دیگری. (1390). تحلیل محتوای کیفی. نشریه پژوهش. سال سوم، شماره دوم، صص 44-15.

بلزی، ک. (1379). عمل نقد. ترجمه‌: ع، مخبر. تهران: نشر قصه.

بیرو، آ. (1370). فرهنگ علوم اجتماعی. ترجمه: ب، ساروخانی. تهران: کیهان.

خسرو پناه، ع، ا. (1381). زیرساخت­های قرائت‌پذیر‌انگاری دین. قبسات. شماره 23، بهار.

رضائی، ع؛ و دیگران. (1393). تحلیل محتوای کیفی نظریه ارتباط­گرایی و ارائه الگوی مفهومی طراحی زیست­بوم­های یادگیری. مجله علمی پژوهشی یادگیری الکترونیکی (مدیا). دوره 5، شماره 1، صص 45-33.

کریپندورف، ک. (1378). تحلیل محتوا. ترجمه: ه، نایبی. تهران: انتشارات روش.

گال مردیت، و، ا؛ و دیگری. (1386). روش­های تحقیق کمی و کیفی در علوم تربیتی و روان­شناسی. جلد دوم. مترجمان: ا، ر، نصر و دیگران. تهران: انتشارات سمت با همکاری دانشگاه شهید بهشتی.

میرزایی، خ. (1390). شیوه‌ عملی مقاله­ نویسی. تهران: جامعه­شناسان.

نصری، ع. (1390). راز متن: فلسفه و دین، نقد ادبی، هرمنوتیک. تهران: سروش.

هولستی، ا. (1373). تحلیل محتوا در علوم اجتماعی و انسانی. ترجمه: ن، سالارزاده امیری. تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی.

Barrosso, J. (1997). "Social Support and Long- term survivors of Aids". Western Journal of Nursing Research. vol 19, oct, P.p. 554-582.

Berleson, B. (1952). Content Analysis in Communication Research. Glencoe, Illinois, The Free press.

Hermeneutics. (2004). The Columbia Encyclopedia, Sixth Edition. Columbia University Press، New York.

Jensen, K. B. & W. Jankowski. N. (2002). A Handbook of Qualitative Meth odologies for mass communication research: Routledge.

Krippendorff, Klaus, H. (2004). Content Analysis: an Introduction toits methodology. Th-ousand Oaks, Calif: Sage Publications, Inc.

Mayring, Philipp. (2000). "Qualitative Content Analysis". Forum: qualitative socialresea-rch. (1-2). Art 20. P.p. 1-11.

Rader, s. (2007). Qnalitative Methods of Data Analysis: swiss- Federal Institute of Technology. Zurich.

Weber, R. P. (1991). Basic Content Analysis.Newbury Park, CA: Sage Publications.