کنکاشی بوم– جامعه‌شناختی در قصه قرآنی صالح و ناقه‌الله

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسنده

عضو هیات ‌علمی دانشگاه‌آزاد اسلامی‌ واحد مراغه- ایران

چکیده

این نوشتار با دو رویکرد توصیفی و تحلیلی- هرمنوتیکال، قصه صالح را در سپهرمعرفتی معاصر بازخوانی نموده و در قرائتی زیست­محیطی- جامعه­شناختی، طبیعت (محیط غیر انسان­ساخت)، به مثابه ناقه­الله دیروزین و امروزینی تلقی شده است. نتیجه آن که محیط غیر انسان­ساخت (ناقه­الله) سهمی از منابع حیات (آب و ...) داشته و به ویژه امروزه در برابر جنون تولید ومصرف مدرنیسم- اومانیسم؛ نیازمند توجه، مراقبت و پرستاری ویژه­ائی است که نگارنده آن را مدیریت و پرستاری توحیدی نامیده است. این مدیریت و پرستار­ی از طبیعت (ناقه­الله)، فرهنگ تولید و مصرف توحیدی (با ویژگی بازیافت منابع و ...) از جمله آموزه­ها وپیام­های استنباطی پژوهشگراز قصه است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The exploration of habitat: sociology in the Quranic story of Saleh and Naqhatollah

نویسنده [English]

  • Ayoub Youssef Pour Nezami
چکیده [English]

This paper has reread the Salah’s story using descriptive and analytical-hermeneutical approaches and the nature in ecological/ sociological reading is regarded as Naqhatollah. The result is that the natural structure has a share of 
life resources (water,…) ( especially  today against insanity of production and consumption  of modernism-humanism ) which need attention, care  and nursing that the author called it integrated management and nursing.                             
This management and nursing of nature (Naqhatollah) and integrated production and consumption culture are among inferential doctrines and massages of the story. 

کلیدواژه‌ها [English]

  • : natural environment
  • insanity of production and consumption
  • integrated nursing
  • integrated production and consumption

«مطالعات جامعه‌شناسی»

سال چهارم، شماره شانزدهم، پائیز 1391

ص ص 103-85

 

 

 

 

 

کنکاشی بوم جامعه­شناختی در قصه قرآنی صالح و ناقه­الله

ایوب یوسف­پور نظامی[1]

تاریخ دریافت مقاله:27/8/1393       

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:1/10/1393

چکیده

این نوشتار با دو رویکرد توصیفی و تحلیلی- هرمنوتیکال، قصه صالح را در سپهرمعرفتی معاصر بازخوانی نموده و در قرائتی زیست­محیطی- جامعه­شناختی، طبیعت (محیط غیر انسان­ساخت)، به مثابه ناقه­الله دیروزین و امروزینی تلقی شده است. نتیجه آن که محیط غیر انسان­ساخت (ناقه­الله) سهمی از منابع حیات (آب و ...) داشته و به ویژه امروزه در برابر جنون تولید ومصرف مدرنیسم- اومانیسم؛ نیازمند توجه، مراقبت و پرستاری ویژه­ائی است که نگارنده آن را مدیریت و پرستاری توحیدی نامیده است. این مدیریت و پرستار­ی از طبیعت (ناقه­الله)، فرهنگ تولید و مصرف توحیدی (با ویژگی بازیافت منابع و ...) از جمله آموزه­ها وپیام­های استنباطی پژوهشگراز قصه است.

مفاهیم کلیدی: محیط غیر انسان­ساخت (طبیعی)، جنون تولید- مصرف، پرستاری توحیدی، تولید-مصرف توحیدی.

 

مقدمه

یکی از ویژگی­های معرفتی قرآن، دعوت به تأمل، دقت و تفکر در آیات، از جمله آیات قرآنی است. سنت حضرت ­رسول ­اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) نیز مؤید توجه اولیاء الله بر غور در رموز و معانی آیات و گذر از صورت به معنا بوده که این امر مکشوف مؤمنین و مخاطبین جدی بوده و است. تأملات قرآنی در هر دوره­ایی از تاریخ و معرفت بشری؛ حاوی مسائل، روش­ها و رویکردهای نظری گونه­گون نقلی، عقلی و شهودی است. ادبیات قرآنی متعلق به هریک از روش­ها، با حجمی نابرابر و دستاوردی نسبی؛ بازتاب افق فکری زمان­ها و مکان­های متفاوت می­باشد.

جامعه­شناسی­­قرآن، با رویکردهای پوزیتیویستی و غیرپوزیتیویستی(تفهمی، پدیدارشناختی، هرمنوتیکی و ...) حوزه جدیدی ازمطالعات علمی- قرآنی است که ضمن ارائه معرفتی علمی- جامعه­شناختی از قرآن، رهاوردهایی برای بومی­سازی جامعه­شناسی نیز خواهد داشت. از سوی دیگر بحران­های روزافزون زیست­محیطی ضرورت مطالعات اجتماعی-فرهنگی سبز را بایسته­تر می­نماید. این نکته مورد توجه مجامع بین­المللی از جمله یونسکو نیز بوده است؛ به طوری که در اعلامیه ونکوور کانادا (١۹٨۹) تصریح گشته است که: «نوع بشر حداکثر بهره­گیری را ازجهان خارج می­نماید، و ازظرفیت زندگی درمحیط متحول فرهنگی- اجتماعی نیز به حداعلی استفاده می­برد. بینش رو به رشد بشر در زمینه علوم دلالت بر این امر دارد که انسان می­تواند ایمان گمشده و تجربیات معنوی و روحانی خود را به دست بیاورد. بحران کنونی که در نتیجه تصرف سیاره از سوی بشر به وجود آمده است. برای تدارک فردا و فرداهای دیگر به دیدگاه­های جدید که ریشه در فرهنگ­های مختلف دارند نیاز دارد»(جعفری،١٣٧١: ٣٣). این پژوهش نیز با دو رویکرد توصیفی و تحلیلی- هرمنوتیک به سهم خود، کوششی در امر بومی­سازی جامعه­شناسی و کنکاشی برای بازخوانی تجربه قرآنی زیست­محیطی است.  بدین منظور با پرسش­های مطالعاتی زیر کنکاشی بوم- جامعه­شناختی در قصه صالح وناقه­الله به انجام خواهد رسید:

 ١.­ داده های حاصل از رویکرد توصیفی، در بر دارنده کدام مفاهیم کلیدی است؟

 ٢. مجموعه مفاهیم کلیدی قصه، راهنمون کدام معنی یامعانی می­تواند­ باشد؟ 

٣. پدیدارشناسی و نمادشناسی شتر- ناقه، کدام معنی یا معانی را در قصه برجسته­تر می­نماید؟

 ٤. در سپهر معرفتی بوم- جامعه­شناختی معاصر، قصه صالح و ناقه­­الله چه پیامی دارد؟

 

روش

بازخوانی قصه صالح و ناقه­الله در زمینه­ایی از نظریه ­اجتماعی ­سبز، کنکاشی (معرفت­شناختی- کارکرد شناختی) در بینش بوم- جامعه­شناختی قرآن است. با دو روش توصیفی و تحلیلی- هرمنوتیکال ابتدا، تصویری قرآنی از قصه ارائه داده؛ سپس با بررسی­های نمادشناختی و تحلیلی- هرمنوتیکال، تلاشی در کشف معناهای پنهانی قصه صورت خواهد گرفت.

گذر از صورت به معنا، از ویژگی­های زبان و بیان قرآنی بوده؛ و باب تفسیر و فهم قرآن به روش­های مختلف، به ویژه روش فهم و تفسیر قرآنی قرآن (درون متنی) و نیز روش تأویل را ضروری می­نماید. این دو، روش­های ممتازی در فهم معانی پنهان و تو در توی آیات ­الهی است. تفسیر المیزان علامه طباطبایی نمونه معاصر و ممتازی از تفسیر و قرآن­فهمی قرآنی است. عرفا و صوفیه در مواجهه با قرآن روش تأویلی را گزیده، به کار بسته و مجاهده­ها نموده­اند. رشیدالدین ­ابوالفضل ­میبدی در "تفسیر کشف­الاسرار وعدة الابرار"، روش مرکب از تأویل و تفسیر خود را چنین تشریح می­نماید: «اول تفسیر ظاهری بر وجهی که هم اشاره به معنی دارد و هم درعبارت غایت ایجاز بود. دیگر تفسیر الفاظ و معانی، قرائات مشهوره، سبب نزول، بیان احکام و ذکر اخبار، آثار، امثال و نوادر که تعلق به آیت دارد ... و دیگر رموز عارفان، اشاره صوفیان، لطایف و حقایق است به توفیق الهی و تیسیر ربّانی در آن خوض کنیم»(انزابی­نژاد، ١٣٧١: ٢٠- ١٩).

هرمنوتیک (تأویل)، امروزه روشی متفاوت­تر از تفسیر است. درقرون اولیه  اسلام «بین تفسیر و تأویل فرقی نبوده است، حتی طبری در تفسیر خود مرادش از تأویل همان تفسیراست»(خرمشاهی، ١٣٧٦: ٤٨). «معانی لغوی تفسیر "بیان" و "ابانه" یعنی روشنی و روشنگری؛ اصطلاحاً عبارت از توضیح و رفع اجمال و ابهام و گشودن گره­ها و پیچ­­­های لفظی و معنایی قرآن مجید است»(همان: ١٤١). پس تفسیر به معنی «شرح، بیان، توضیح و تبیین» است(همان: ٤٧).

«تأویل از ریشه  "اول" به معنای بازگشت است. اصطلاحاً درترادف و تا حدودی درتقابل با "تفسیر" معنا می­شود. با "تنزیل" نیزبه نوعی ربط وتقابل دارد»(همان: ١٥٨). «بعضی تأویل­را" توجیه متشابهات" دانسته­اند و "کشف معنای ثانوی کلام" (بطن)، در برابر معنای آشکار (ظهر)»(همان: 48-٤٧)، به نظر طباطبائی «تأویل، معنایی است­که مخالف ظاهر باشد. این معنا از سایر معانی تأویل شایع­تر است»(همان: ١٦٥). کلمه تأویل در قرآن به «صورت اسمی و مصدری ١٧ بار به کار رفته؛ هفت بار آن به تعبیر خواب (تأویل­الاحادیث) در داستان یوسف مربوط می­شود. در چند مورد هم به معنای سر رسید و­­­عده، عاقبت و سر انجام یک امر است. چند مورد نیز حدوداً به معنای "کشف معنای باطنی و مرموز" به کار رفته ... اما به معنای تأویل قرآن و آیات سه بار به کار رفته است( در: ٥٣ /اعراف، ٣٩ /یونس، واضح­ترین مورد در آیه ٧/ آل­عمران )»(همان: 159- ١٥٨).

«روش تأویل در ترجمه Hermeneutics آمده که در اصل از لغت هرمس Hermes مشتق شده است. وظیفه هرمس در اساطیر، انتقال پیام­های خداوند به بشر است. او به عنوان فرزند زئوس باید آن چه را ورای فکر و اندیشه بشر جای دارد، به حوزه فکر و اندیشه او انتقال دهد و موجبات کشف رموز و معانی را فراهم سازد»(ساروخانی، ١٣٧٧: ٥٠-٤۹). البته درفلسفه­ها و روش­شناسی­های معاصر "خلق معنی" بیشتر از "کشف معنی" مورد توجه قرار گرفته است.

کاربست روش هرمنوتیکی در حوزه زندگی و معرفت ابتدایی و نیز در رویاشناسی و امرقدسی سابقه­ایی دیرین دارد. امروزه نیز کاربست آن هم­چون رویکردی نوین در علوم انسانی- اجتماعی (به ویژه جامعه­شناسی) نویدی برای گسترش مطالعات شهودی و اشراقی در حوزه علم (Science) است.

اگرچه شهود، امری ناآشنا برای پژوهشگران به ویژه حرفه­ایی نیست؛ اما مطالعات حکایت از میزان توجه وکاربست متفاوت آنان دراین خصوص است.  پلت و بیکر درمطالعه خود نشان دادندکه پژوهشگران «٣٣ درصد بارها از شهود یاری گرفته اند، پنجاه درصد گاهی، و ١٧ درصد هیچ. از دیگر تحقیقات انجام شده در این زمینه نیز چنین بر می­آید که برخی افراد، تا جائی که از این موضوع خبر دارند، هیچ گاه با شهود سر و کار نداشته­ یا اگر داشته­اند چندان برجسته نبوده است. آن­ها اصلاً نمی­دانند که شهود چیست و معتقدند که اندیشه­های خود را فقط از تفکر آگاهانه به دست می­آورند»(بوریج، ١٣٨٦: ۹١). در نتیجه گسترش مطالعات مبتنی برشهود، ضرورتی بایسته می­نماید. تاویل­یکی از روش­های شهودی است. «زبان فراخنای تجلی روش تأویل است، خاصه زبان مکتوب. از این روست که روش تأویل در چهار راهی قرار می­گیرد که در آن زبان­شناسی، فقه­اللغه و معناشناسی با روان­شناسی و از طریق آن با دانش جامعه تلاقی می­کنند»(ساروخانی، ١٣٧٧: ٥١).

بنیاد این مطالعه مبتنی بر تاویل "ناقه به مثابه محیط غیر انسان­ساخت " است. این تاویل اگرچه هم چون هر امر هرمنوتیکی زمینه­ایی شهودی دارد، اما پژوهش حاضر گزاره فوق را هم چون فرضی به کار بسته و با گام­های پژوهشی توصیفی وتحلیلی- هرمنوتیکال، پرسش­های مطالعاتی معرفی شده و با بهره­­مندی از فنون تحلیل­های زبانی، نمادشناسی و پدیدارشناسی؛ امکان داوری در خصوص اثبات یا ابطال و نیز ضعف یا قوت معنی (معانی) حاصل را در وجه عینی، همگانی فراهم آورده است.

هر روشی سیستم ارزیابی، منطق اعتباریابی Validity و روائی­سنجی Reliability خاص خود داشته و از این رو اگر چه در این پژوهش به اقتضای بحث، با کاربست روش­های تاریخی- نقلی نیز، عناصری معنائی بر معنی­شناسی/یابی قصه افزوده شده؛ اما بررسی امکان حصول نتایج مشابه در تکرار پژوهش (Reliability) و تأمل در تکرارپذیری و بازیافت­پذیری ابزار تحلیلی (Validity) فقط با کنکاش زبان- نمادشناختی مفاهیم کلیدی قصه ممکن خواهد بود. در نتیجه جستجوی هارمونی معنائی و ردیابی آن در تحلیل قصه، شاخص بس مهمی در ارزیابی نتایج کلی (معانی حاصل) خواهد بود.

 

رویکرد توصیفی

قصه صالح در آیاتی از چندین سوره از سور مکی قرآن آمده است. این پراکندگی و تکرار ­از ویژگی­های بیان­قرآنی است. « بیان قرآنی پیگیر، دنباله­دار، پیوسته و متحدالمضمون نیست، بلکه  تلفیقی است از مضامین متعدد و بندرت یک داستان از آغاز تا انجام به دنبال هم می­آید»(خرمشاهی، ١٣٧٦: ٥٣). البته استثاهائی وجود دارد از جمله "داستان یوسف که یکپارچه سراسر سوره یوسف را در بر می­گیرد".

اگرچه بازخوانی هرموضوعی درکلیت متن سوره مربوطه­اش معنا و معرفتی خاص خواهد داشت؛ اما در این بازخوانی به غیر از کلیت سوره شمس که به اختصار مورد استناد است؛ از بقیه سور، فقط آیات مرتبط با صالح به شرح آیه­نگاری ذیل استخراج شده و پایه بحث قرار گرفته است.

 

آیه­نگاری قصه صالح و ناقه­الله

با مراجعه به "المعجم المفهرس لالفاظ القرآن­الکریم"  (محمدفواد عبدالباقی) و "تفصیل الاآیات القرآن­الکریم" (ژول لابوم) و بر اساس کلید واژه­های "صالح" (٧٣ الی ٧٩ / اعراف، ٦١ الی ٦٨ / هود، ١٤١ الی ١٥٩ / شعراء، ٤٥ الی ٥٣ / نمل، ٢٣ الی ٣١ / قمر و ١١ الی ١٥ / شمس )؛ "ناقه" (٧٣ / اعراف، ٦٤ / هود، ٦ - ١٥٥ / شعراء و ٨–٢٧ / قمر)؛ و "ثمود" (٥٩ / اسراء، ١ الی ٧ / حاقه، ٤٣ الی ٤٦ / ذاریات) آیاتی استخراج و بعد ازبررسی به منظور ایجاز، متن تلخیصی طالقانی، پایه توصیفی انتخاب؛ و با افزودن آیاتی از چند سوره بدان، چارچوب کلی قصه تکمیل­تر شد:

اعراف / ٩-٧٣: «"و به سوی ثمود برادرشان صالح را فرستادیم، او گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید، جز او برای شما هیچ خدائی نیست، از جانب پروردگار شما ، برای شما، دلیل روشنی آمده است، برای شما این شتر خدا نشانه­ای است، پس آن را واگذارید که در زمین خدا بچرد، و هیچ ­گونه بدی به آن نرسانید، که پس از آن، شما را عذاب دردناکی خواهد گرفت. به یاد آرید که شما را خداوند جانشینان بعد از عاد گرداند، و شما را در زمین جایگزین ساخت، که در دامنه­های آن، کاخ­ها می­گیرید، و کوه­ها را برای ساختن خانه­ها می­شکافید، پس نعمت­های خدا را به یاد آرید و در زمین تبهکارانه نکوشید. گروه اشراف از قوم ثمود که سرکشی کردند، به آن­ها که زیردست و ناتوان شده بودند، به همان­هائی از ناتوانان که ایمان آورده بودند گفتند: آیا شما علم دارید که صالح فرستاده از جانب پروردگار خود است؟ آن مومنان زیردست گفتند: ما به آن چه برای آن فرستاده شده مؤمنیم. آن­ها که سرکشی نموده بودند گفتند: ما به آن چه شما ایمان آورده­اید ایمان نداریم. پس آن شتر را پی کردند و از فرمان پروردگارشان سر باز زدند و گفتند: ای صالح آن چه ما را بیم می­دهی بیاور اگر تو از فرستادگانی. پس آن­ها را زلزله­ای سخت گرفت، پس بامدادان در میان خانه­شان خشک و بی­جان گردیدند."

هود / ٨-٦١:"­و به سوی ثمود برادرشان صالح را(فرستادیم)، گفت: ای قوم من! بپرستید خدا را که جزاو خدائی نیست،همان او شما را از زمین پدید آورده و شما را در آن آبادی داده، پس ازاوآمرزش خواهید،سپس به سوی اوبازگردید،همانا پروردگار من نزدیک واجابت کننده است. آنها گفتند: ای صالح تو پیش ازاین درمیان ما مورد امید بودی، آیا ما را باز می­داری از این که بپرستیم آنچه را پدران ما می­پرستیدند! ما در باره آنچه به سوی آن ما را بازمی­خوانی دچار شک و بدگمانی هستیم ...[و بازگفت:] ای قوم من! این ماده شترخدا، برای شما آیتی است، پس آن را واگذارید که در زمین خدا بچرد، و اندک بدی به آن نرسانید، وگرنه عذاب نزدیکی شما را فرا گیرد. پس شتررا پی کردند، پس صالح گفت: سه روزدرخانه­های خود بهره­مند باشید، این وعده­ای است دروغ نشدنی. "

قسمتی ازآیه ٥٩ / اسراء: "ما شتر راکه بینش دهنده بود، برای ثمود آوردیم، پس به آن ستم کردند".  [آیات ٥٩-١٤١] / شعراء: "گفت: این ماده شتری است که برای آن آبخور، و برای شما آبخور، در روز معلومی است. و هیچ گونه بدی به آن نرسانید که پس از آن شما را عذاب روز بزرگی فرا می­گیرد. سپس آن را پی کردند و با پشیمانی صبح کردند"»(طالقانی، ج٤، ؟: 118-١١٧). آیات ٣١-٢٣/ قمر: ثمود رسولان را تکذیب کردند. و گفتند آیا بشری از جنس خودمان را پیروی کنیم؟ در این صورت به گمراهی و ضلالت سخت در افتادیم. ای عجب آیا بین ما تنها بر او وحی رسید (چنین نیست) بلکه او دروغگوی بی­باکیست. ما شتر را فرستادیم تا برای آنان آزمایشی باشد، پس مراقب باش و صبر پیشه نما و آگاه­شان نما که آب بخش است میان آن­ها، هر بخش آبی، معلوم و آماده است. پس خواندند یارشان را تا مجهزشد و ناقه را پی کرد. پس باز بنگرید که عذاب و تنبیه ما چگونه سخت بود. ما برهلاک آن­ها یک صیحه فرستادیم و همه مانند گیاه خشک شدند(قمشه­ای در: لابوم، ؟: 86-٨٥).  آیات ٤ و ٥ / حاقه: «"قوم عاد وثمود آن قیامت موعود را تکذیب کردند. اما قوم ثمود به کیفرکفر و طغیان هلاک شدند. "ذاریات / ٥١-٤٣: "و هم در قوم ثمود بر خلق عبرتیست که به آنان گفته شد اینک گرم تعیش و تمتع باشید تا هنگام. آن­ها هم از امر خدای خود سرکشیدند پس آن­ها را صاعقه آتش در گرفت و (هلاک خویش را) به چشم مشاهده کردند. در حالی که  نه هیچ یار و مددکاری یافتند»(قمشه­ای: ۹١). الشمس/ ١٥-١١: «... ثمود با سرکشی­که داشت تکذیب­کرد. آن گاه که بدنهادترینش برانگیخته شد. پس پیامبر خدا به آنان گفت: اشتر خدا را و آبشخور آن را. پس او را تکذیب کردند، پس به گناه­شان پروردگارشان بر آنان خشم آورد، پس کارشان را یکسره کرد. و از فرجام آن، بیم ندارد»(طالقانی، ج ٤، ؟: 106-١٠٥).

داده­های حاصل از رویکرد توصیفی در بر دارنده کدام مفاهیم کلیدی است؟

با توجه به آن چه گذشت، به نظر می­رسد مفاهیم کلیدی قصه عبارتند از: ملاء، استکبار، طغوی، استضعاف (مستضعف)، ثمود، عاد، هشم، صالح، ناقه­الله.

 

رویکرد تحلیلی– هرمنوتیکال

نظام معنائی تو در تو و نمادین قرآن؛ در افق­های فکری گونه­گون و با کاربست روش­های مختلف، راهبردهای معنایی روزآمد و­گونه­گونی داشته و خواهد داشت. رمز مانایی قرآن نیز در همین پایان­ناپذیری توانش معنائی زبان نمادین آن است. این بازخوانی و تأویل بوم- جامعه­شناختی قصه صالح نیز در سپهر معرفتی معاصر با گام­های واژه­شناختی مفاهیم کلیدی قصه، پدیدارشناسی شتر، نمادشناسی شتر/ ناقه­الله؛ راهبردی عبرت­آموز بر مسائل زیست محیطی- اجتماعی معاصر در پرتو معانی قرآنی است.

 

بررسی واژه شناختیمفاهیم کلیدی قصه

­مجموعه مفاهیم کلیدی قصه راهنمون کدام معنی یا معانی می­تواند­ باشد؟

در پژوهش­های قرآنی، با واژه­شناسی حلقه مهمی از معانی نمودار می­شود. در قصه صالح نیز معانی واژه­ها و مفاهیم کلیدی زیر شایسته تأمل است:

ملاء: «گروه اشراف و سرانی که چشم و دل مردم را پر کنند، از ثروت و قدرت آکنده­اند، گزیدگان، خونی که درون را فرا گیرد. ازمُلا (به ضم میم و سکون لام): پری ظرف از آب، پری مکان از مردم» (همان،  ج ٢، ؟: ١٦۹). «جماعتی که بر یک رأی­اند»(قرشی، ج ٦، ١٣٦١: ٢٧١). «نمایندگان زور در جامعه بشری، طبقه سیاسی که قدرت اجتماعی دست­شان» است (شریعتی، ١٣٦١: ٥٣) .

استکبار: حالت کسی که « اظهار بزرگی و تکبرکند با آن که اهلش نیست»(قرشی، ج 6؛ ١٣٦١: ٧٤).

طغوی: «با فتح طاء: حالت سرکشی. با ضم طاء "بر وزن حسنی": سرکشی نمودن. از حد تجاوز کردن، در فساد تا آخرین حد پیش رفتن»(طالقانی، ج ٤، ؟: ١٠٦).

استضعاف (مستضعف): «به بیچارگی و ضعف گرفتن است. هر نظامی که انسان را به ضعف دچار کند (ضعف اقتصادی: استثمار، ضعف سیاسی: استبداد، ضعف ملی: استعمار؛ ضعف فکری، روحی و اخلاقی: استحمار؛ چه در آن واحد و نظام واحد، همه­اش با هم! ، و چه اشکال دیگری که شاید بعدها اختراع کنند) استضعاف است و قربانیان آن، طبقه مستضعفین را به وجود می­آورند. قرآن از نجات این طبقه و نفی استضعاف در جهان سخن می­گوید و این است که سخنش همیشه زنده است، اگر به جای [استضعاف] یکی از انواع آن (استعباد یا استبداد) را می­کوبید، پس از تحقق استقلال یا دموکراسی و لیبرالیسم، و نفی نظام بردگی، سخنش مرده، رسالتش منتفی بود و تنها ارزش تاریخی داشت»(شریعتی، ١٣٦٠: ٢٤۹).

   ثمود: از «ثمد، به معنی آبی است­که مادّه نداشته باشد (مثل آب باران که درجائی جمع شده است)» (قرشی، ج ١، ١٣٦١: ٣١٤). از قبائل عرب ماقبل تاریخ که در وادی­القری، مابین حجاز و شام سکونت داشتند و طبق آیه ٧٣ / اعراف، جانشینان بعد از عاد بودند. فرجام­شان نیز یکسان بود.

عاد (عادی، فاعل عدا): «تند­روی، تجاوز، برگشت از قصد و ستمگری» است(طالقانی، ج ٢، ؟: ٤٤). تندروی مستتر در واژه "عاد" می­تواند وجه تشابه عملی میانه عاد و ثمودیان (مسرف و تندرو در بهره­برداری و مصرف از طبیعت و منابع طبیعی)  تلقی گردد.

هشم: »شکستن. هشم الشّی هشماً (شکستن چیز نرمی مثل علف). هشیم (شکسته علف خشک و چوب). فاختلط به نبات­الارض فأصبح هشیماَ تذروه الریاح: علف زمین با آن آمیخت، خشک و شکسته گردید که بادها آن را پراکنده کند(کهف / ٤٥).  انا ارسلنا علیهم صیحةَ واحدَة فکانوا کهشیم المحتطر: صیحه­ای فرستادیم­که مانند چوب­های شکسته حظیره­ساز شدند (قمر / ٣١). محتظر به صیغه فاعل کسی که برای باغ یا گوسفندان حظیره و آغلی از چوب و علف می­سازد. ظاهراَ مراد شکسته شدن چوب­ها در حین قطع از اشجار است نه شکسته شدن در آغل» (قرشی، ج ٧، ١٣٦١: ١٥٩).

صالح: صالح از ریشه صلح (مسالمت و سازش) بوده و با صلاح، اصلاح هم ریشه است. صالح در لغت به معنی «شایسته، آن چه یا کسی که شایسته و خوب است و در آن فساد نیست. عمل صالح و کار شایسته آن است که مطابق عدل و انصاف باشد»(همان، ج ٤، ١٣٦١: ١٤٢).

ناقه­الله: در لغت به معنی «شتر ماده» است(همان، ج7، ١٣٦١: ١٣٠). ناقه صالح در قرآن «با اوصافی چون دلیل روشن (بینه)، نشانه (آیة)، بینش­دهنده (مبصرة)، وسیله آزمایش (فتنه)»(طالقانی، ج٤، ؟: ١١٨).  و ناقه­الله (ماده شتر خدا) توصیف شده است. «البینه یا از بیان (روشنی)، یا از بینونت (جدائی) است؛ اولی یعنی دلیل روشن و آشکار و دومی یعنی دلیلی که حق را از باطل جدا می­کند. در قرآن هم به خود قرآن و هم به پیغمبر"بینه" گفته شده است»(شریعتی، ١٣٦٥: ٢٨٦). فتنه به معنی «گرفتاری، فریب، اختلاف و تحیر، رسوائی و آزمایش است»(طالقانی، ج ٢، ؟: ٤٤). فتانه نیز سنگی «که با آن زر و نقره را می­آزمایند»(همان، ج ١، ؟: ٢٤٠).

مجموعه مفاهیم کلیدی فوق با کارکردهایی معناشناختی، هارمونی زیبائی از معنا را پدیدار ساخته است. در بستر این هارمونی یاد شده، هر یک از اوصاف ناقه­الله نیز راهنمون تأویلی خاص است. ساختار نمادین قصه به ویژه صفت "مبصرة" ناقه­الله، کنکاش نمادشناختی و کاربست روش­های گونه­گون عینی، تأویلی را در فهم قصه بایسته­تر می­نماید.  ادامه نوشتار کوششی در این امر بایسته است.

 

پدیدارشناسی شتر و نمادشناسی ناقه­الله

پدیدارشناسی و نمادشناسی شتر/ ناقه، کدام معنی یامعانی را در قصه برجسته­تر می­نماید؟

 پدیدارشناسی شتر:

تأکیدات طبیعت­گرایانه و ساختارشناسانه قرآن، از جمله در سوره الشمس و نیز آیات ٢٠-١٧ سوره الغاشیة (أَفَلَا یَنظُرُونَ إِلَى­الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ. وَ إِلَى­السَّمَاء کَیْفَ رُفِعَتْ. وَ إِلَى­الْجِبَالِ کَیْفَ نُصِبَتْ. وَ إِلَى­الْأَرْضِ­کَیْفَ سُطِحَتْ)، راهنمونی قرآنی برضرورت کنکاش درساختار عینی-تجربی، ویژگی وکارکردشناسی شتر است. بدین منظور با روش پدیدارشناختی، داده­های فرهنگی- ارزشی مرتبط با موضوع (شتر) را در میان پرانتز گذاشته و با  جستجوی پاسخ(هائی) زیست­شناختی به پرسش قرآنی (آیا به شتر نمى‏نگرند که چگونه آفریده شده است؟! و ...)، مجموعه­ایی از ویژگی­ها و عادات شتر فراهم آمد. تأمل در داده­های به دست آمده، پرده از راز مقاومت بی­بدیل شتر و نیز شترداران (مرتزق از شتر) در خشکسالى­ها­ از جمله  خشکسالی افریقا (1985–١۹٨٤) بر می­دارد.

درنواحى کم باران (کمتراز ۳۵۰ میلیمتر درسال) شتر ارگانیسمی مقاوم دربرابر گرما، بی­آبی، گرسنگی، شـن و مـاسـه است. دو هفته بدون آب زنده می­ماند (انسان در روز به ٨ لیوان آب نیاز دارد)، در کاروان معمولی بعد از پنج روز سفر، شتر را آب و غذا می­دهند؛ هفت روز بدون آب و غذا کار می­کند (در حال استراحت نصف این مدت را متحمل است). بدون بروز هیچ نشانه­ای دال بر خستگی،‌ ناراحتی، تشنگی، گرسنگی و درد، ممکن است در اثر یکی از آن­ها ناگهان تلف شود. بعضی از شترها تا ٥٠ سالگی عمر می­کنند. باروری شتر ماده از چهار سالگی شروع و ممکن است تا ١٥ سال ادامه یابد.

شتر با توان زایشی هر سه سال دو بار (با مدت حاملگی حدوداً یک سال)، تأنی و وقار خاص چرایی، ویژگی­های فیزیولوژیکی؛ فونکسیون­ زیست­محیطی مثبت­تر و همزیستی مسالمت­آمیز و بی­نظیری با اکوسیستم دارد. با دهـانی که از پوست سفـت و سخـت پـوشـیـده شـده، گیاهان خشک و خاردار را خورده و زخمی نمی­شود. بدون تخریب ریشه گیاهان؛ با کمک دندان و لب­های فوق­العاده عضلانی، حساس و قوی خود گیاه را ازساقه قطع می­نماید. بر خلاف بز (آفت مراتع) با خوردن طیف وسیعی از انواع گیاهان (خوش­ خوراک و بدخوراک، درختان و درختچه­های کویری، علف­های هرز و خار) بدون اصرار بر گونه معینی از همه گیاهان به صورت موزون و یکنواخت تغذیه می­نماید. ترکیب دائمی مراتع را به هم نریخته و بدون تخریبی؛ موجب ریزش، پراکندگی و باروری بذرها نیز شده و با گردن دراز و پاهای بلند و کشیده، به راحتی سرشاخه­ها را خورده؛ درختان بلند را هرس نیز می­نماید.

زانوها، آرنج­ها و سینه شتر (تکـیه­گاه­هایی در حالت نشستن) با قـشـر کلفـتِ پوستِ مرده، گرما را خنثی نموده و مانع زخمی شدن است. پشم نازک و نرم شتر عایقی در برابر گرما و سرما است. شتر دو کوهانه در سرما و یک کوهانه آن در برابر گرما مقاوم است. سطح باریک کمر شتر سبب می­شود ظهر هنگام سطح کمی از بدن درتماس با نور مستقیم خورشید باشد. قبل و بعد از ظهر که خورشید مایل می­تابد، شتر معمولاً به صورت دسته جمعى شبیه پیکره واحدى‌ که فقط رو یا پـشـتش به خـورشید است، دست و پا را زیر بدن جمع کرده و در یک نقطه نشسته و از آن جا جز به منظور تنظیم جهتش با خورشید تکان نمى‌خورد؛ بدین طریق سطح تماس بدن با هواى گرم کاهش یافته و از آب بدن مراقبت می­شود. در انتهای دهان، توده سرخ رنگی که تا بخش جلوئی نیز رسیده؛ انتهای حنجره را مرطوب و در برابر تشنگی مقاوم می­نماید. عضلات حلقوی اطراف منخرین، بیشتر اوقات سوراخ‌هاى بینى را بسته و مانع تبخیر آب، ورود شن روان به بینى  گشته، رطوبت لازمه تـنـفـس را نیز از هـوا مکیده و جذب می­نماید.

شتر پستانداری است که دمای بدنش ثابت نیست و به آهستگی همراه با حرارت محیط میان ٣٤ الی ٤٢ درجه سانتیگراد متغیر است. با پایین رفتن دما، حرارت شتر کاهش می­یابد. با بالا رفتن دمای محیط، دمای بدن نیز بالا رفته و بی­نیاز از تعریق و از دست دادن آب به منظور خنک شدن است. در حین ادرار با تکان دادن دم، آن را روی پای خود پخش نموده و بدین طریق نیز با گرما مقابله می­نماید.

کوهان محلی برای اندوختن حدود پنجاه کیلوگرم چربی است. چربی عایقی در برابر گرما بوده و با تجزیه شیمیائی آن در کوهان، انرژی آزاد می­گردد، هیدروژن آزاد شده با اکسیژن موجود در هوا ترکیب و آب تولید می­شود (حدود ٢١ لیتر آب از ٢٠ کیلوگرم چربی).

شتر بیش از هرحیوانی بی­آبی و کاهش وزن حدوداً ۳۰ الى ۴۰ درصدی ناشى از آن را تحمل نموده و به سرعت این کاهش وزن را بدون هیچ عارضه­ائی می­تواند جبران نماید. هم­چون سایر نشخوارکنندگان، با معده چهارگانه می‌تواند ٢٠٠ لیتر آب را در ١٥ دقیقه بنوشد. صدها لایه یاخته­ائی موجود درهر سه شکمبه عهده­دار اندوختن آب و غذا است.

مجرای خون نه در اعماق بدن بـلکه زیر پوست گردن، پاها و پهـلـوهـا قرار گرفته و باعث انتقال گرمای بیشتر به سطح بدن است. سـرخرگ­هـا حتی در شـرایـط تقـریـباً بی­آب و در وضعیت تقریبی معادل یک دویست هزارم حجم واقعی خود، باز هم قادر به انتقال اکسیژن به نقـاط مختـلف بدن است.

در بی­آبی شدید، سیستمی در ارگانیسم شترفعال شده و مقدار زیادی آب را جهت استفاده مجدد جذب می­نماید: سلول­های جذب آب در­ روده بزرگ، قسمت اعظم آب مواد غذائى را جذب می­نماید؛ لذا مدفوع شتر کاملاً خشک مى‌باشد. درکلیه‌ها نیز با تغلیظ ادرار مقدار زیادی از آب جذب می­شود. با استمرار بی­آبی و گرما، تغییراتی در خون موجب افزایش مقدار آلبومین (پروتئینی با خاصیت جذب آب) خون می­گردد. با زهکشی و مراقبت غذا در دستگاه گوارشی ازآب محافظت می­نماید. آب درخون ذخیره شده و توانایی شتر در ثابت نگه­ داشتن مقدار آب خون به نحوی است که به هنگام از دست دادن آب (معادل ٢٠٠–١٥٠ لیتر) می­تواند ٣٠ درصد از وزن خود را کم نماید.

خوراک عمده شتر کربوهیدرات­ها است؛ لذا اوره کمتری داشته و سیستم گوارشی نیز با جذب اوره خون و تبدیل آن به پروتئین، مشکل دفع اوره و اسید اوریک را در بی­آبی طولانی رفع می­نماید(اقتباسی ­از:http://daneshnameh.roshd.ir  و http://www.pic.daneshju.ir و سایت علمی دانشجویان ایران).

پدیدارشناسی شتر، سرآغاز و زمینه­ایی عینی بر نمادشناسی و تأویل قصه بود. روش زبان­شناختی نیز استمراری بر عینیت­پژوهی خواهد بود. روش عینی که، سنتی قرآنی در رمزگشائی و عبرت­آموزی از آیات است؛ به همراه روش­های ذهنی به کاربسته شده، کوششی جامع­تر از زوایای متعدد، در نمادشناسی و فهم یا خلق معانی قصه  است.

 

نمادشناسی ناقه­الله:

داده­های پدیدارشناختی، همبستگی و هارمونی محیر­العقول شتر، صحرا، بی­آبی، قناعت و مقاومت پویا را به خوبی نمایان ساخته و شتر را به منزله  نماد ذخیره­سازی، صرفه­جویی، مصرف اخلاقی و بازیافت آب برجسته­تر می­نماید. تک تک عادات رفتاری و ویژگی­های فیزیولوژیکی شتر، بیانگر عقلانیتی غریزی در مدیریت و بازیافت آب، و حفاظت از محیط زیست است.

درجغرافیا و بستر معیشتی- فرهنگی اعراب، شتر «ستون اقتصاد، ارتباطات، جنگ، صلح، ازدواج، دیه، غذا و تفریح»(مرتاض، ١٣٨٦: ٨٢)، بوده، و مالکیت آن نیز نمادی از منزلت اجتماعی صاحبش است. شتر ماده، به دلیل ماده بودن ارزشی علاوه داشته وکندی باروری، زایش و بلوغ آن١، شترآبستن را ارزش­مندتر نیز می­نماید؛ لذا درجامعه­ایی که غارت شتر مکانیسمی فرازیستی در دست­یابی به شتر بود، ناقه­الله ارزشی فوق­العاده داشته؛ هر چند که باز کبرورزان ثمود آن را پی نمودند.

اگرچه در آیات مرتبط با قصه، اشاره­ایی بر نحوه پیدایش ناقةالله نیست؛ اما بنابر روایتی (تأویلی؟) از حضرت صادق (ع)، ثمودیان به صالح گفتند: «ایمان نمی­آوریم تا از این سنگ (که هر سال با قربانی، آن را تعظیم و پرستش می­کردند) شتری حامله برای ما بیرون آوری ... صالح به کنار سنگ آمد و دعا کرد سنگ شکافته شد و ناقه بیرون آمد و فی­الفور بچه زائید»(قرشی، ج ٧، ١٣٦١: 132-١٣١). با چنین درخواست و شرطی، باید ناقه­الله به منزله حجت ایمان ثمود تلقی شود. شرط خداوند نیز (رعایت سهم آب ناقه) به معنی، ضرورت مراقبت و پرستاری توحیدی از ایمان/ شرط و حجت ایمان (در این قصه شتر) می­تواند باشد. شراکت یاد شده، ضمن پرستاری از ایمان دعوتی نیز به عدم غفلت از حقوق و سهم محیط زیست (به مفهوم عام کلمه) از حیات و منابع حیاتی نظیر آب و ... است.

تأمل در نحوه پیدایی غیرمتعارف ناقه­الله، راهبردی بر لایه دیگر از تاویل و نماد­شناسی است. به نظر می­رسد، شاید در اثر زلزله یا حرکاتی در پوسته زمین قطعه خاکی بکر (احتمالاً هم شکل شتر و یا هم سنگ و ارزش­مند هم چون شتر) از ناحیه کوهستانی سرزمین ثمود پدیدار گشته بود- الله اعلم. این گونه حرکات هنوز هم جریان دارد، مثلاً اخیراً جزیره­ایی در اثر زلزله، در پاکستان پدید آمده است.٢ پس از این منظر نیز ناقه­الله، می­تواند نمادی از محیط غیرانسان­ساخت یا طبیعی و بکر تلقی گردد.

در ادبیات تصوف «شتر، انسانیت را گویند. کنایت از نفس مطمئنه است و آن را بدنه هم گویند.  بدنه، شتری است که روز عید ضحی در منی ذبح می­کنند. کنایه از نفسی که در حال طی مراحل طریق است. صوفیه نفس انسانی را که مستعد ریاضت و مجاهده باشد بقره می­نامند، و پس از اشتغال به سلوک، بدنه می­گویند. کنایت از نفسی که در سیر قاطعه از برای منازل سایرین و مراحل سالکین موافقت کند ..." رسول گفت چو اشتر شناس مومن را ...  (مولوی)"» (نوربخش، ج 4،  ٣٦٩ : 142-١٤١).

مولوی در همین بستر معنایی- معرفتی و با رویکردی تأویلی، برای ناقه، تن و روحی قائل گشته و اتحاد آن دو را در "ولی" و اولیاء حق متجلی دیده است: «ناقه جسم ولی را بنده باش/ تا شوی با روح صالح خواجه تاش»(مولوی، ج ١، ١٣٦٠: ١٥٦).                                 

مولوی­جسم ناقه را تن صالح (ولی) و روحش را باطن و روح ولی (صالح) دانسته؛ برای عمومیت دادن به تقابل موجود در قصه، طالح و طالحان را در برابرصالح (صالحان) آورده است:

      «ناقه صالح چو جسم صالحان /  شد کمینی در هلاک طالحان

       روح او چون صالح و تن ناقه است / روح اندر وصل و تن در فاقه است 

       روح صالح قابل آفات نیست / زخم بر ناقه بود برذات نیست»(همان: ١٥٥).

به نظر می­رسد تاویل شتر به "انسانیت" و "بدنة" (شتر قربانی/ نفس مطمئنه در حال طی طریق)  به سیر و سلوک، تزکیه و تربیت نفس؛ متکی بر آیات ٧ الی ١٠ سوره الشمس است. این سوره مکی با ١٥ آیه؛ هم­چون مقدمه­ایی به خورشید، نور و ماه، روز وشب، آسمان و زمین و گستردن آن اشاره و متعاقب بحث ازنفس انسانی (و نفس و ما سوّیها ...) یادی از ثمود، تکذیب­گری و فرجام­شان (کذبت ثمود  بطغویها ...) نموده است. آیات مرتبط با "نفس" حلقه واسط مرتبط با دو بخش مفهومی سوره، یعنی پدیدارهای مادی (خورشید و ...) و آیات مرتبط با ثمود و ناقه­الله است.

در زبان و بیان قرآن، مفاهیم "آمنوا / عملوا الصالحات (ایمان/ عمل صالح) هم­چون "دو قلوهای توامان"، هماره یکدیگر را درتداعی بوده١ و دراین قصه نیز واژه صالح علاوه براین که اشارتی بر حضرت صالح (به تعبیر قرآن برادر ناصح و بسیار امین و خیرخواه ثمودیان) و رسالتش دارد؛ تمثیلی نیز از فرد و شخص صالح (مؤمنی با عمل صالح) می­تواند تلقی گردد. هریک از ثمودیان و یا هر کسی (در هر زمان و مکانی) صالحی بالقوه است ­که اگر ایمان آورده و ناقه زمانه­اش را پی نکرده یا به تعبیر سوره الشمس "نفس" خود را نیالوده و قائم به عمل صالح زمانه (در صلح و پرستاری توحیدی ناقه زمانه) خویش باشد؛ صورت بالفعلی از صالح (آمنوا و عملوا الصالحات) خواهد بود.

 

تاویل بوم جامعه­شناختی قصه

در سپهر معرفتی بوم- جامعه­شناختی معاصر، قصه صالح و ناقه­الله چه پیامی دارد؟

ثمودیان بیگانه باایمان (ذهنی) نبوده و خود داعیه آن را نیز هم­چون سنتی اجدادی (ارتجاعی) داشتند. پس تقابل قدرت­مندان (ملاء) با صالح، در عدم اطلاع ذهنی آنان از خدا و رسولان نبود؛ بلکه  با توجه به تأکید قرآن بر صفت "مستضعف" برای مومنین ثمود، به نظر می­رسد نافرمانی "غیر مستضعفین" (ملاء) ثمود ریشه در عواملی از جمله: تکبر، منفعت­طلبی، شیوه معیشت و نظام تولیدی­شان داشته، هم­چنین حسادت آنان نسبت به صالح، سنت­پرستی، حس رقابت و سبقت­جویی­شان نیز در تکذیب پیامبر و آیات الهی بی­تأثیر نبوده است. تظاهرات این امر به صورت شک در انتساب صالح به خدا، بدگمانی به رسالت صالح و نهایتاً باتمسک به سنت پدران­شان (آیا ما را باز می­داری ازآن چه پدران­مان می­پرستیدند؟) پدیدار گشت. با پدیداری ناقه­الله هم­چون بینه، آیه، مبصره و به ویژه وسیله آزمایش "نفس"، زمینه تقابل عملی و عینی بدنهادترین گروه ملاء با صالح فراهم آمد. این نکته به عنوان امری مرتبط با "نفس"، یادآورسوره ­الشمس و سه حلقه مفهومی (پدیدارهای مادی، نفس و روایت ثمود) آن است.

 پس ناقه­الله (شتر ؟، قطعه زمینی هم شکل یا هم سنگ با شتر؟، نفس؟ ... و یا بیانی نمادین؟) هم­چون فتنه و وسیله آزمایش، نفس انسانی ثمودیان را در معرض آزمون (آلودن یا تعالی نفس) قرار داده، هم­چون فرقانی، موجب تفکیک ­یافتگی ثمود به مستضعفین (مومنین بی­قدرت) و ملاء (اشراف قدرت­مند متکبر، مسرف و تکذیب­گر آیات) گردید. گروهی از مستضعفین (... به همان­هایی از مستضعفین که ایمان آورده بودند ... اعراف / ٧٤)  به صالح و دعوتش ایمان آورده (حق و سهم آب ناقه را رعایت نمودند: عمل صالح) و گروه ملاء که طبیعتاَ منابع ثروت و تولید را نیز در اختیار داشتند با سرکشی از عمل صالح زمانه (عدم رعایت بهره­مندی ناقه از سهم آبش) در تقابل با صالح قرار گرفته و مصداقی برای تقابل ذهنیت فارغ از عمل صالح زمانه با ایمان به مفهوم آمنوا و عملوا الصالحات گشتند.

روایت قرآن از فرجام ثمود (نابودی مسرفین و رهیدن مستضعفین) تبیینی ضمنی با فاکتور طبقاتی در خود دارد؛ با بسط چنین تبیینی به نظر می­رسد: از منظر معیشتی- تولیدی، سهمیه­بندی آب به منزله پدیداری شیوه جدید تولیدی (کم آبیاری١؟ یا ...؟) است. ثمودیانی که پرستشگر سنت پدران­شان (آیا باز می­داری از آن­چه پدران­مان می­پرستیدند؟) بودند، نفس­شان را در بستر ایمان و عمل صالح زمانه نپرورده؛ و به دلیل عدم رعایت سهمیه­بندی آب نتوانستند شیوه معیشتی- تولیدی خود را نیز روزآمد (آیش؟، ... کم آبیاری؟) نمایند. احتمالاً، مزارع و نظام تولیدی­شان با بلایای طبیعی حاصل از عدم رعایت سهمیه­بندی آب و ...، نابود گشته و نهایتاً هم­چون تندروان قبل از خود (عاد) روی درنابودی گذاردند. مستضعفین فاقد منابع تولیدی نیز به دلیل ساخت سنتی معیشت آن روزگار لطمه چندانی ندیده و از نابودی منابع تولیدی دیگران (مسرفین) نیز متضرر نشده یا زیان چندانی ندیدند، و همانند شتری قناعت­ورز در بروز بلایا و سختی­ها مقاوم­تر نیز گشته و ایمان خود را محافظت نموده و از عذاب رهیدند.

انتساب ناقه به خدا، بیانی از مالکیت غیرفردی (جمعی / عمومی: محیط غیر انسان­ساخت) در برابر مالکیت فردی- خصوصی (محیط انسان­ساخت: کاخ­ها، خانه­ها و باغات ثمودیان مسرف) است.

مالکیت یکی از منابع قدرت است. جامعه­شناسی قدرت را منشاء فساد می­داند؛ به نظر می­رسد در این قصه نیز همین امر مورد توجه قرار گرفته؛ زیرا به تصریح قرآن، علت عمده آلودگی نفس و زیان­کاری قدرت­مندان و نیز رهائی مستضعفین (فاقدین قدرت) ثمود، در بود و نبود عنصر قدرت بوده است. طبق آیه ٧٤ / الاعراف، گروهی از مستضعفین، ایمان آورده و از فرجام ملاء، اشراف کبرورز و مسرف رهائی یافتند. آنان طبیعتاً فاقد مالکیت و به ویژه فاقد منابع و امکانات تولید (باغ­داری و ...) و قدرت بودند. شاید بخشی از آن­ها به همین دلیل به راحتی به صالح و رسالتش ایمان آورده و از عذاب رهیدند؛ زیرا با رعایت سهم آب ناقه­الله، ضرری متوجه معیشت آنان نمی­شد. البته امروزه که شیوه­های تولید عوض گشته، به دلیل ساختار کاپیتالیستی، درصورت بروز بلایای طبیعی (به دلیل اسراف و ...) برعکس، مستضعفان بیشتر از دیگران تحت تأثیرات سوء آن قرار خواهند گرفت.   

ماده بودن ناقه­الله (ماده شتر­الله) دلالتی بر زایایی و ثمربخشی مادی- معنوی ناقه و شراکت با آن است. پس با تامل در کارکردشناسی شتر (در دو مفهوم عام: شتر، خاص: ناقه­الله)، و نیز سهمیه­بندی آب، حلقه­ایی دیگر از تأویل پدیدار گشته و معانی عمیقی هم­چون معانی زیر خلق می­گردد: ١. ثمودیان زمین­های زیادی را کشت کرده، آب و نیز زمان زیادی از شبان روزشان وقف امور تولیدی می­شد. پس اختصاص بخشی از آب به ناقه و نیز دعوت ثمود به اجتناب از مزاحمت به ناقه (زمین­های بکر تازه پدیدار گشته؟)، می­تواند به معنی عدم تصاحب و بهره­برداری شخصی آن زمین­های بکر تازه پدیدار گشته تلقی گردد. کارکرد عینی سهمیه­بندی آب و کاستن از میزان آب مصرفی، به طور طبیعی می­توانست سطح و میزان تولید را به نفع ناقه­الله (مالکیت عمومی؟) بکاهد، تا ناقه­الله، به مثابه حیات وحش یا محیط غیر انسان­ساخت (تاویلی­که پژوهشگر از ناقه دارد) نیز به عنوان بخش مهمی از اکوسیستم ثمود آبیاری گشته و با بهره­برداری حیات وحش از حقوق حقه خود، ثمود نیز بهره­مند از کارکردهای مثبت این امر گردد.

٢. کاهش سطح تولید منتج از سهمیه­بندی آب، پیامدهای مادی و غیرمادی می­توانست داشته باشد؛ از جمله با فراغت حاصل از کاهش تولید، فرصتی برای تربیت روح انسانی (نفس انسانی مستعد ریاضت: تاویل صوفیانه شتر) و ایمان­ورزی می­توانست پدیدار گردد. این امر یادآور سوره الشمس است:  "... کسی که آن [نفس] را با پاکی بالا آورد، رستگار شد." 

در فرآیند عدم توجه به حقوق حیاتی محیط زیست (غیر انسان­ساخت)، محیط انسان ساخت ثمود نیز دچار مشکلاتی گردیده و شاهد نابودی مسرفین هستیم. نکته درخور توجه در تصویرسازی قرآن از فرجام ثمودیان مسرف، استفاده از واژه "هشم"، به معنی "شکستن چیز نرمی است مثل علف" (هشیم: خورده شده و شکسته علف خشک و چوب). این تصویر نهایی قرآن از نابودی ثمودیان مقوم تاویلی است که نگارنده از ناقه­الله دارد. با تلقی ناقه به مثابه طبیعت (محیط غیر انسان­ساخت)، هارمونی معنایی- زیبایی­شناختی شگفتی به شرح زیر، میانه عناصر قصه (صالح، ناقه­الله، آب، استکبار، ملاء یا ثمودیان مسرف، طغوی) و فرجام مسرفینی که هم­چون علفی خشک شکسته شدند (هشیم)، شکل می­گیرد.

با تلقی ناقه­الله به مثابه طبیعت (محیط غیر انسان­ساخت) اجمالی از قصه چنین بازخوانی می­شود: ثمودیان شهره به مالکیت زمین­های سرسبز زیرکشت (قابل قیاس با جنون تولید- مصرف مدرنیسم)؛ موظف شدند آب را میانه محیط انسان­ساخت و محیط غیر انسان­ساخت (ناقه­الله) تقسیم نمایند؛ سرکشی و عدم رعایت این امر که به بیانی نمادین با کشتن ناقه­الله تصویر گشته است ابتدا نابودی محیط غیر انسان­ساخت (ناقه­الله)، وبعد نابودی محیط­های انسان­ساخت و مردمانش را نیزبه طور طبیعی درپی داشت. این سنت الهی به زبان فیزیک نوین است که: «طبیعت فقط از رشته­ای از ذرات و اجزا تشکیل نشده است، بلکه مبنی بر رخدادهایی پویا درمیدان­های انرژی می­باشد. همه پدیدارها درسطح کوانتم با یکدیگر مرتبطند»(بیکمن و دیگری، ١٣٨١: ٥۹)؛ در نتیجه جنون تولید و سرکشی ثمودیان با برهم ­زدن هارمونی طبیعت، حیات­شان را هم­چون "هشیم" گرفتار خشکی و نابودی ساخت.

امروزه مسئله بهره­برداری حداکثر وجنون تولید توقف­ناپذیر درمعرفت اومانیستی و مدرنیسم رهاوردش نیز، بیش ازهمه یادآور ویژگی­های جامعه و فرهنگ ثمودیان مسرف است. درهر دو دوره عواقب خطرناک جنون تولید هم متوجه خود انسان و هم متوجه طبیعت بوده است؛ از جمله جنون تولید، موجب از خود بیگانگی انسان و بحران­های روحی حاصل از، فلسفه زندگی تولید- مصرف (من تولید- مصرف می­کنم، پس هستم) گشته و نیز موجب تخریب و آلودگی محیط زیست و تجاوز به حقوق و سهم حیات موجودات غیر انسان بوده و است.

 

 

 ازسویی دیگر با اتکا بر ویژگی­های فیزیولوژیکی- رفتاری شتر که شرح آن در سطور پیشین گذشت؛ شتر بیانگر عقلانیتی غریزی در مدیریت  و بازیافت آب است. داده­های زیست­شناختی یاد شده همبستگی و هارمونی شتر، صحرا، بی­آبی، قناعت و مقاومت را به خوبی نمایان ساخت. هم­چنان­که گفته شد ویژگی­های فیزیولوژیکی- ساختاری شتر به راحتی راهنمون تلقی شتر به منزله نماد ذخیره و صرفه­جوئی است. پس می­توان در حلقه تاویلی دیگری، شتر صالح را بیانی از طبیعت، اقلیم و فرهنگ کم آب / یا انسانی بهینه مصرف در برابر ثمودیان مسرف دانست. واسپاری بخشی از آب به ناقه یا حیات نیز به معنی دعوتی  به فرهنگ بهینه تولید- مصرف می­تواند باشد.

فرهنگ بهینه تولید- مصرف، برخلاف دوران مدرن ویژگی ممتاز عصر سنت بوده است. در باورهای عامیانه سنتی نکات در خور توجهی در این خصوص وجود دارد؛ مثلاً با توجه به ساخت دینی (اسلامی-شیعی) فرهنگ ایرانی، باور بر این بوده که «آب (و نمک)­ مهریه­ حضرت ­فاطمه است؛ به همین سبب از آلودن آن باید پرهیز کرد.

روزهای جمعه، هر آبی که روی زمین جاری است به بهشت می­رود. به همین سبب جمعه­ها شستن رخت و ریختن کثافات در آب جاری معصیت است. اگر روز جمعه از رخت شستن ناگزیر باشند باید یک تکه از رخت سیدی را هم قاتی رخت و لباس خود کنند. ملائکه، آب­های دنیا را غربال می­کنند و اگر در آن آشغال و زباله ببیند به کسی­که آن­ها را در آب ریخته نفرین می­فرستد. ملائکه از کسی که در آب تف کند قهرشان می­آید»(شاملو، ج ١، ١٣٨٥: 11–١٠).

دعوت به مصرف اخلاقی و پرهیز از اسراف مورد توجه اساطیرو ادیان بوده است. آیه "کلوا و اشربوا و لا تسرفوا انه لایحب من­المسرفین" (اعراف / ٣٠) بیان روشنی در این خصوص است. در اسطوره­ایی از نیجریه نیز، کفران نعمت، سبب دوری آسمان از زمین بیان شده است؛ به طوری که: «در آغاز، آسمان و زمین به هم نزدیک بودند؛ انسان، احتیاجی نداشت کار کند. گرسنه که می­شد، یک تکه از آسمان را می­کند و می­خورد ... اما بعضی بیشتر از احتیاج و گرسنگی خود، از پیکرش کنده، باقی مانده را در آشغال­دان می­انداختند! آسمان خوش نداشت وجودش را در میان آشغال­ها ببیند. پس خشمگین شد، غرید و هشدار داد که، اگر بیش از نیاز از پیکرش بکنند چنان از زمین دور خواهد شد که دست هیچ انسانی دیگر به او نرسد!

مدتی اطاعت کردند. ولی روزی، زن آزمندی قطعه بزرگی از آسمان را کند و تا آن جا که می­توانست خورد؛ ولی نتوانست تمام کند. از شوهرش کمک خواست؛ او هم نتوانست ... اهالی دهکده را به یاری طلبیدند؛ آن­ها هم نتوانستند، پس مجبور شدند باقی­مانده را به آشغال­دان بیاندازند! در همین موقع آسمان از خشم تیره شد و غرش­کنان خود را آن قدر بالا کشید که دیگر دست هیچ انسانی نمی­توانست به او برسد. ازآن پس به کیفر ناسپاسی، حق ناشناسی، عصیان و کفران نعمت، انسان مجبور شد کار کند و رنج بکشد تا خوراکی تهیه نموده و زندگی نماید»(بایر، ١٣٥٤ : 76-٧٥).

 

جمع­بندی

بازخوانی توصیفی و تحلیلی- هرمنوتیکال قصه صالح با گام­های واژه­شناختی، پدیدارشناختی و نمادشناختی، کنکاشی در بینش بوم- جامعه­شناختی قصه بود. نتایج حاصل (معانی کشف- خلق شده)  نیز با هارمونی معنائی حاصل، مقوم تأویل شهودی ناقه به مثابه محیط غیر انسان­ساخت و حلقه­های معنائی وابسته بدان از منظری بوم- جامعه­شناختی است. از آن­جایی که قصه بنیادی تاریخی دارد؛ لذا باید افزود که پژوهشگر قصد تحمیل معانی حاصل بر بخش تاریخی قصه نبوده و بر نسبی بودن نتیجه تاکید می­نماید.

عنصر کلیدی و کثیرالمعنای قصه (ناقه­الله)، با اوصاف قرآنی (بینه، آیة، مبصرة، فتنه، وسیله آزمایش)؛ مرکز ثقل نمادشناسی و تاویل بود. شتر، نماد منزلت اجتماعی؛ ماده بودن ناقه، به ویژه آبستنی و زایمان فی­الفورش، اشارتی بر زایایی و ثمربخشی استثنایی آن تلقی شد. در نمادشناسی تصوف، شتر انسانیت و نفس مطمئنه (بقره: نفس مستعد ریاضت؛ بدنه: نفس در حال طی طریق) است. جسم ناقه، تن صالح (ولی) و روحش را باطن ولی (صالح) دانسته­اند. این تاویل صوفیانه تداعی­گر سوره ­الشمس بوده و دربسط آن؛ ناقه­الله در وجوه مادی (شتر وسهم آبش) و غیر مادی (نفس) هم­چون فتنه، وسیله آزمایش و فرقانی، موجب تفکیک یافتگی ثمود به صالح (صالحین- مومنین فاقد منابع تولید و قدرت) و طالحین (ملاء، مسرف، ظالم و تکذیب­کننده آیات) پنداشته شد. دراین صف­آرایی و تقابل عملی و عینی طالحان و صالح؛ مالکیت و قدرت نقش محوری داشته و تداعی­گر دیدگاه جامعه­شناسی در خصوص قدرت است که آن را منشاء فساد می­داند.

انتساب ناقه به خدا (ناقه­الله) بیانی از مالکیت غیرفردی (جمعی- عمومی) در برابر مالکیت فردی- خصوصی ثمودیان دانسته شد. ناقه­الله (حجت ایمان ثمود) هم­چون محیطی غیر انسان­ساخت و طبیعی (حیات ­وحش) دربرابر محیط انسان­ساخت (خانه­ها، باغات) تلقی شد. تقسیم آب نیزبا آن، به معنی مراقبت و پرستاری توحیدی از ایمان؛ دعوتی به عدم غفلت از حقوق و سهم محیط زیست (ناقه) از حیات و منابع حیاتی (آب و ... ) پنداشته شد.

صالح (صالحین)، شایسته مؤمنی که "نفس" خود را نیالوده و در صلح با ناقه­الله، قائم به عمل صالح زمانه (پرستاری ازناقه) بوده­که صورت بالفعلی از توامانی آمنوا و عملوا الصالحات تلقی شد. ایمان ارتجاعی و فارغ از عمل صالح گروه ملاء؛ تقابلی با ایمان صالحانه (آمنوا و عملوا الصالحات) بود. شک، بدگمانی و سنت­پرستی مسرفین، با منفعت­طلبی غیر حکیمانه، حسادت، رقابت و سبقت­جویی آنان تشدید و منجر به بی­اعتنایی به ناقه­الله (بینه، نشانه، آیه، مبصره، فتنه) گردید.­ پس نفس­شان را در بستر ایمان و عمل ­صالح زمانه نپرورده و هم­چون علفی (هشیم) خشک شکسته و نابود گشتند. این تصویر نهایی قرآن از نابودی، مقوم تاویل نگارنده از ناقه­الله (طبیعت- محیط غیر انسان­ساخت) تلقی شد.

ناقه به مثابه طبیعت؛ آب نهفته در معنای ثمود (آب خالص، باران)؛ تندروی مستتر در واژه "عاد" (تندروی، تجاوز و ستمگری) و نیز هشدار قرآن (از رؤسای مسرف و ستمگر پیروی نکنید) که بیانگر همانندی عاد و ثمودیان تندرو و مسرف در امر تولید، بهره­برداری و مصرف منابع طبیعی با فرجامی یکسان است. هارمونی معنایی و زیبایی­شناختی شگفتی میانه عناصر قصه (ملاء، استکبار، طغوی، مستضعف، ثمود، عاد، هشم، صالح، ناقه­الله  و آب) و فرجام مسرفی و سرکشی نمایان می­سازد.

تصاحب تمامیت منابع حیاتی (آب و ...) توسط محیط انسان­ساخت، و جنون تولید- مصرف مبتنی بر اومانیسم افراطی؛ از هم ­گسیختگی هارمونی اکوسیستم، و نابودی مسرفین را در پی دارد. جنون تولید- مصرف را امری کاپیتالیستی، مدرن و متاخر می­پندارند؛ اما آن، الگوی رفتاری مشترکی میانه کاپیتالیسم وکمونیسم (نابودی دریاچه آرال مصداقی از جنون کمونیستی) بوده و در ادوار مختلف نیز مصادیقی با ویژگی­هایی گونه­گون دارد. جلوه­های گونه­گون­ این جنون با جوهره مشترک اومانیسم افراطی، همواره عواقب خطرناک زیست محیطی و انسانی داشته که آلودگی و تخریب محیط زیست، تجاوز به حقوق و سهم حیاتی موجودات غیر انسان؛ از خود بیگانگی انسان و بحران­های روحی حاصل از فلسفه زندگی تولید– مصرف (تولید– مصرف می­کنم، پس هستم) از جمله آسیب­های آن بیان شد.

ویژگی­های فیزیولوژیکی- رفتاری شتر بیانگر عقلانیتی غریزی در مدیریت و بازیافت آب پنداشته شد وهارمونی آن با صحرا، بی­آبی، قناعت و مقاومت پویا راهنمون تلقی شتربه منزله نماد ذخیره، صرفه­جویی، مصرف اخلاقی، عدم اسراف و بازیافت آب شد. پس ناقه­الله نیز بیانی از طبیعت، اقلیم  و فرهنگ کم آب یا انسانی بهینه مصرف در برابر گروه ملاء اسرافگر می­تواند باشد. دعوت به مصرف اخلاقی و پرهیز از اسراف همواره مورد توجه اساطیر، ادیان، دیدگاه­های سنتی- ابتدایی بوم محور، پست مدرنیته ونظریه اجتماعی سبز بوده و توجه ویژه قرآن نیزبدان در این قصه مشهود است.

نگارنده با بیان "برنامه­ریزی، مدیریت و پرستاری توحیدی"، انگاره مدرنیستی- اومانیستی (در وجوه کاپیتالیسم و کمونیسم و ...) را به بوته نقد کشیده و اگرچه در این امر با فلسفه و روش پست­مدرن نزدیکی­هایی پیدا می­نماید؛ اما به دلیل اتخاذ بینش توحیدی، از پست­مدرنیته ممتاز می­گردد. این امر به منزله کوششی در بومی­سازی جامعه­شناسی است.

با تولید- مصرف توحیدی، انسان در همزیستی و هم تسبیحی با هستی (غیب- شهادت) قرار گرفته؛ و به عنوان خلیفه­الله (نه محور) با سهمی از حیات، مسئولیتی در مراقبت و بازتولید نظیف حیات و منابع حیاتی دارد. این امر مستلزم نیازشناسی، توجه، مراقبت، مدیریت و پرستاری توحیدی است. آیش­بندی و واسپاری بخشی از عناصر حیات (آب و ...) به "ناقه­الله" (طبیعت یا محیط غیر انسان­ساخت)، پرستاری و مدیریتی در بازتولید مستمر و حکیمانه سبزینگی، حیات و پویایی طبیعت و انسان بوده و فراغت حاصل از این آیش، نقش ویژه­ایی در فراغت و بازگشت به خویشتن انسانی و تربیت نفس دارد.  

 توبه از "جنون تولید- مصرف"، پرهیز از تصاحب عنان گسیخته عناصر حیاتی و پذیرش شراکت و هم سهمی انسان صالح با "ماده شترالله" ( نمادی از بازیافت آب و ...) در عناصر حیاتی؛ علاوه بر فرهنگ­پذیری تولید- مصرف صالح (بازیافت و ...)، به زبانی دینی تعالی نفس، عبودیت و بندگی صالحانه نیز می­تواند باشد.

اگر چه رهاورد این پژوهش بوم- جامعه­شناختی، تلقی ناقه­الله به مثابه محیط زیست (غیر انسان­ساخت) است. اما باید افزود که ناقه هرچه بوده (بازیافت؟، زمین­های بکر تازه پدیدار گشته احتمالاً هم شکل و یا هم سنگ و ارزش­مند هم­چون شتر؟ و یا حیات وحش و محیط غیر انسان­ساخت؟ و ...) اگر نمادی از کلیت طبیعت هم نباشد حداقل به عنوان موجودی زنده جزیی از طبیعت است. پس جوهره ثابت و مشترک پیام قصه در هر یک از تصورات فوق؛ برنامه­ریزی، مدیریت و پرستاری توحیدی طبیعت می­باشد. ناقه­الله نیز زمینه­ایی برای پرورش و تعالی نفس و سدی در برابر جنون تولید- مصرف است.

قصه با تاکیداتی اندرزین در پیوستاری از گذشته (عاقبت عاد تذکری برای ثمود) و آینده (عاقبت ثمود نیز تذکری و عبرتی برای دیگران: اعراب صدر اسلام، ...، ما و آیندگان) روایت شده است. پس امروزه که با بحران­های زیست­ محیطی، آلودگی و کمبود آب و خشکیدن دریاچه­ها از جمله ارومیه و ... مواجهیم؛ عبرت از تندروی و اسراف عاد و ثمود و رعایت سهم ناقه­الله، می­تواند پیشگیری و رهایی از خشکیدن و نابودی "هشیم" وارمان باشد. این رهائی تحقق نمی­یابد مگر این که انسان "نفس" خود را تعالی بخشد: "ان­الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم"(١١ / الرعد). در سایه این امر، فرهنگی طبیعت فهم شکل خواهد گرفت.

 

منابع

قرآن مجید.

انزابی­نژاد، ر. (١٣٧١). گزیده تفسیر کشف­الاسرار و عده­الابرار. تهران: ش. س. کتاب­های جیبی. چاپ سوم.

بایر، ی. (١٣٥٤). افریقا، افسانه­های آفرینش.  مترجم: ژ. آ. صدیقی. تهران: عطائی. ؟.

بوریج، و، ا، ب. (١٣٨٦). هنر تخقیق علمی. م، ت، فرامرزی. تهران: مازیار. چاپ اول.

بیکمن، و؛ و دیگری. (١٣٨١). درآمدی بر پدیدارشناسی در علوم زیستی. ع، ر، کوچکی و دیگران. مشهد: جهاد دانشگاهی مشهد. چاپ اول.

بیتس، د؛ و دیگری. (١٣٧٥). انسان­شناسی فرهنگی. م، ثلاثی. تهران: علمی. چاپ اول.

جعفری، م، ت. (١٣٧١). بقا در قرن بیست و یکم (نقد و بررسی بیانیه ونکور).؟: کمسیون ملی یونسکو در ایران. چاپ اول.

خرمشاهی، ب. (١٣٧٦). قرآن و قرآن­پژوهی. تهران: ناهید. چاپ سوم.

طالقانی، م. (؟). پرتوی ا ز قرآن. جلدهای ٤ و ٢. تهران: شرکت سهامی انتشار. ؟.

ساروخانی، ب. (١٣٧٧). روش­های تحقیق در علوم اجتماعی. مجلد دوم. تهران: پژوهشگاه علوم انسان و مطالعات فرهنگی. چاپ اول.

سلطانی، ا؛ و دیگری. (١٣٨٦). رابطه آب خاک و گیاه. مشهد: جهاد دانشگاهی مشهد. چاپ اول.

شاملو، ا؛ و دیگری. (١٣٨٥). کتاب کوچه. جلد ١. تهران: مازیار. چاپ پنجم.

شریعتی، ع. (١٣٦١). جهان­بینی و ایدئولوژی (م. آ: ٢٣). تهران: مونا. چاپ اول.

شریعتی، ع. (١٣٦٠). چه باید کرد؟ (م. آ: ٢٠). ؟: ؟. چاپ اول.

شریعتی، م، ت. (١٣٦٥). تفسیر نوین. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی. چاپ پنجم.    

عبدالباقی، م، ف. (؟). المعجم المفهرس لاالفاظ القرآن­الکریم. تهران: اسماعیلیان. ؟. 

قرشی، ع، ا. (١٣٦١). قاموس قرآن. جلدهای ٧-١. تهران: دارالکتاب الاسلامیه. چاپ هشتم.

لابوم، ژ. (؟). تفصیل الاآیات القرآن­الکریم. ترجمه: م، الهی­قمشه­ای. تهران: اسلامیه. ؟.

مرتاض، ع، ا. (١٣٨٦). بررسی نشانه­شناختی و مردم­شناختی معلقات سبع. ح، سیدی. مشهد: دانشگاه مشهد. چاپ اول.

مولوی، ج، ا، م. (١٣٦٠). مثنوی معنوی.  جلد ١. تهران: مولی. ؟.

نوربخش، ج. (١٣٦٩). فرهنگ نوربخش (اصطلاحات تصوف). جلد ٤. تهران: ا. خ. نعمت­اللهی. ؟.

www.FARSNES.ir, (١۹ :٠۹ - ٣/٧/13۹٢)

  سایت علمی دانشجویان ایران.

http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara .

 .http://www.pic.daneshju.ir/images

 

 

 



1. عضو هیات ­علمی دانشگاه­آزاد اسلامی­ واحد مراغه- ایران.                     E- mail: ayyubyussefpournezami@yahoo.com

a-y.nizami@iau-maragheh.ac.ir   

١. به علت کندی بلوغ وتولیدمثل در شتر«افزایش سریع حجم گله شتر نه با جفت­گیری ... بلکه غارت شترهای ماده بالغ تنها وسیله کارآمد برای ترمیم یک گله رو به کاهش بوده ...»(بیتس و دیگری، ١٣٧٥: 663٦٦١).

 

 

٢. زلزله ٨ ٧ ریشتری در ایالت «بلوچستان» باعث به وجود آمدن جزیره جدیدی در ساحل جنوبی (ساحل گوادر) پاکستان شد. (www.FARSNES.ir، ١۹ :٠۹ -٣/٧/13۹٢).

 

 

١. ... «عملوا الصالحات، که بیشتر از پنجاه بار در قرآن ذکرشده در همه آن­ها توام با "آمنوا" یا "هو مؤمن" یا نظیر آن دو است مگر در آیه "الا الذین صبروا و عملوا الصالحات اولئک لهم مغفره" هود / ١١. که قطعاَ در آن نیز ایمان منطور است»(قرشی، ج ٤، ١٣٦١: ١٤٣).

 

 

١. امروزه کم­آبیاری Deficit irrigation روشی در بهینه­سازی مصرف آب است، به گیاه «کمتر از میزان لازم آب داده می­شود. صرفه­جویی و استفاده بهینه و اقتصادی از آب موجود، افزایش راندمان آبیاری، کاهش هزینه آبیاری از اهداف اصلی است. ... کیفیت و کمیت محصول را افزایش (افزایش: درصد پروتئین گندم و جو، طول الیاف پنبه و درصد قند چغندر قند) می­دهد. در شرایطی که محدودیت آب وجود دارد، می­توان با صرفه­جوئی، از آب جهت کشت یا مصرف در بخش دیگری استفاده کرده و درآمد خالص را به حداکثر رساند. کم آبیاری همیشه مؤثر نبوده و ممکن است تأثیر منفی بر کیفیت یا کمیت محصول داشته باشد»(سلطانی و دیگری، ١٣٨٦: 209٢٠٦).

 

قرآن مجید.

انزابی­نژاد، ر. (١٣٧١). گزیده تفسیر کشف­الاسرار و عده­الابرار. تهران: ش. س. کتاب­های جیبی. چاپ سوم.

بایر، ی. (١٣٥٤). افریقا، افسانه­های آفرینش.  مترجم: ژ. آ. صدیقی. تهران: عطائی. ؟.

بوریج، و، ا، ب. (١٣٨٦). هنر تخقیق علمی. م، ت، فرامرزی. تهران: مازیار. چاپ اول.

بیکمن، و؛ و دیگری. (١٣٨١). درآمدی بر پدیدارشناسی در علوم زیستی. ع، ر، کوچکی و دیگران. مشهد: جهاد دانشگاهی مشهد. چاپ اول.

بیتس، د؛ و دیگری. (١٣٧٥). انسان­شناسی فرهنگی. م، ثلاثی. تهران: علمی. چاپ اول.

جعفری، م، ت. (١٣٧١). بقا در قرن بیست و یکم (نقد و بررسی بیانیه ونکور).؟: کمسیون ملی یونسکو در ایران. چاپ اول.

خرمشاهی، ب. (١٣٧٦). قرآن و قرآن­پژوهی. تهران: ناهید. چاپ سوم.

طالقانی، م. (؟). پرتوی ا ز قرآن. جلدهای ٤ و ٢. تهران: شرکت سهامی انتشار. ؟.

ساروخانی، ب. (١٣٧٧). روش­های تحقیق در علوم اجتماعی. مجلد دوم. تهران: پژوهشگاه علوم انسان و مطالعات فرهنگی. چاپ اول.

سلطانی، ا؛ و دیگری. (١٣٨٦). رابطه آب خاک و گیاه. مشهد: جهاد دانشگاهی مشهد. چاپ اول.

شاملو، ا؛ و دیگری. (١٣٨٥). کتاب کوچه. جلد ١. تهران: مازیار. چاپ پنجم.

شریعتی، ع. (١٣٦١). جهان­بینی و ایدئولوژی (م. آ: ٢٣). تهران: مونا. چاپ اول.

شریعتی، ع. (١٣٦٠). چه باید کرد؟ (م. آ: ٢٠). ؟: ؟. چاپ اول.

شریعتی، م، ت. (١٣٦٥). تفسیر نوین. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی. چاپ پنجم.    

عبدالباقی، م، ف. (؟). المعجم المفهرس لاالفاظ القرآن­الکریم. تهران: اسماعیلیان. ؟. 

قرشی، ع، ا. (١٣٦١). قاموس قرآن. جلدهای ٧-١. تهران: دارالکتاب الاسلامیه. چاپ هشتم.

لابوم، ژ. (؟). تفصیل الاآیات القرآن­الکریم. ترجمه: م، الهی­قمشه­ای. تهران: اسلامیه. ؟.

مرتاض، ع، ا. (١٣٨٦). بررسی نشانه­شناختی و مردم­شناختی معلقات سبع. ح، سیدی. مشهد: دانشگاه مشهد. چاپ اول.

مولوی، ج، ا، م. (١٣٦٠). مثنوی معنوی.  جلد ١. تهران: مولی. ؟.

نوربخش، ج. (١٣٦٩). فرهنگ نوربخش (اصطلاحات تصوف). جلد ٤. تهران: ا. خ. نعمت­اللهی. ؟.

www.FARSNES.ir, (١۹ :٠۹ - ٣/٧/13۹٢)

  سایت علمی دانشجویان ایران.

http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara .

 .http://www.pic.daneshju.ir/images