نقش کنشگران اجتماعی در جنبش مشروطیت با رویکرد هانس تاک

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 هیات علمی واحد تهران مرکز

2 دانش‌آموخته دکترای جامعه‌شناسی با گرایش گروه‌های اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی؛ تهران- ایران.

چکیده

جنبش­های اجتماعی به ­عنوان یکی ازمهم­ترین کنش­های جمعی جهت تحقق خواسته­ها و مطالبات­شان به طراحی گفتمان­ها، آرمان­ها، ایده­هایی می­پردازند که تحقق آن­ها گاه مستلزم تغییر در ساختارهای نظام اجتماعی و ایجاد اصلاحات، در جامعه و خرده نظام های آن است. یکی از مهم­ترین اجزاء جنبش­های اجتماعی از نظر هانس تاک،کنشگران و نیروهای اجتماعی است که مطالبات و تقاضاهای نوظهور زمینه­ برانگیختگی آن­ها را فراهم ساخته و لذا جهت تحقق آن­ها با دیگر گروه­­های اجتماعی همنوا شده و نهایتاً جنبش­های اجتماعی را شکل می­دهند. این نیروها وکنشگران در سه گروه رهبران به ­عنوان کسانی که به تدوین و طراحی ایدئولوژی می­پردازند، توزیع کنندگان که ایدئولوژی جنبش را از رهبران به گروه­ها ولایه­های دیگر انتقال می­دهند و پیروان و حامیان­که باحضور آن­ها، جنبش گسترده شده وعملاً به مرحله­ اجرا در می­آید، قرار می­گیرند. جنبش مشروطیت ایران از مهم­ترین جنبش­های اجتماعی سده­های اخیر است­­که مدل تاک در زمینه­ اهمیت تاریخی نقش­کنشگران اجتماعی در جنبش­های اجتماعی و تأثیری که در ایجاد، گسترش و همگانی کردن آن دارند، در آن قابل بازبینی است. در این جنبش رهبران گروه­هایی نظیر روشنفکران متجدد و نوگرا و نیزعلما و مجتهدین مذهبی که قرائت نوینی از دین داشتند، را دربر می­گیرد. توزیع کنندگان جنبش ازاصحاب رسانه، روزنامه­نگاران، خطبا و وعاظ واصناف و بازرگانان عمده تشکیل شده و نیز حامیان و پیروان جنبش لایه­های مختلف جامعه از جمله زنان، جوانان، ایلات و اصناف خرده پا را در بر می­گیرد. بازبینی این الگو درجنبش­های اجتماعی با توجه به تأکیدی­که بر نقش نیروهای اجتماعی دارد می­تواند بعنوان الگویی برای بررسی چگونگی پیروزی یا عقیم ماندن جنبش­های اجتماعی مورد استفاده قرار گیرد. تحقیق حاضر از نوع تحقیقات­ کیفی است­که با استفاده از روش تاریخی و بهره­گیری از منابع کتابخانه­ای و الکترونیکی به گردآوری مطالب پرداخته است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The role of social activists in constitutional movement based on Hans Tak Approach

نویسندگان [English]

  • amirmasuod amir mazaheri 1
  • Shahnaz Gharatappeh 2
چکیده [English]

  Social movements as one of the most important collective actions in order to response to their new needs and demands design dialogues, purposes and ideals which requires change in the structure of social systems. According to Hans Tak one of the most important components of social movement is actors and social forces which new demands caused them to come to existence and in order to provide them; they coordinate with other community groups and social movements and form social movements. These forces and actors divided into three groups of leaders: those who engage in the development and distribution of the ideology to other groups and layers and their followers and supporters. Constitutional Movement in Iran during the Qajar era is one the most important social movements of recent century that such talk on the role and impact of social actors and the historical significance of their presence in these three sectors are verified. Developers of movement are leaders of groups such as Modernist intellectuals and religious Mojtaheds. Distributors of movement are media, journalists, orators, preachers, shopkeepers, traders, and also, supporters and adherents that are primarily made ​​up of different layers of society, include women, youth and small businesses. This pattern can be reviewed with emphasis on the role of the social forces as a model to evaluate the success or failure of social movements. The research was based on library and electronic research methods.

کلیدواژه‌ها [English]

  • social actors
  • dialogue
  • social movements

«مطالعات جامعه‌شناسی»

سال چهارم، شماره چهاردهم، بهار 1391

ص ص 28-7

 

 

 

 

 

نقش کنشگران اجتماعی در جنبش مشروطیت با رویکرد هانس تاک

دکتر امیرمسعود امیرمظاهری[1]

شهناز قره­تپه[2]

تاریخ دریافت مقاله:24/8/1392       

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:13/4/1393

چکیده

جنبش­های اجتماعی به ­عنوان یکی ازمهم­ترین کنش­های جمعی جهت تحقق خواسته­ها و مطالبات­شان به طراحی گفتمان­ها، آرمان­ها، ایده­هایی می­پردازند که تحقق آن­ها گاه مستلزم تغییر در ساختارهای نظام اجتماعی و ایجاد اصلاحات، در جامعه و خرده نظام های آن است. یکی از مهم­ترین اجزاء جنبش­های اجتماعی از نظر هانس تاک،کنشگران و نیروهای اجتماعی است که مطالبات و تقاضاهای نوظهور زمینه­ برانگیختگی آن­ها را فراهم ساخته و لذا جهت تحقق آن­ها با دیگر گروه­­های اجتماعی همنوا شده و نهایتاً جنبش­های اجتماعی را شکل می­دهند. این نیروها وکنشگران در سه گروه رهبران به ­عنوان کسانی که به تدوین و طراحی ایدئولوژی می­پردازند، توزیع کنندگان که ایدئولوژی جنبش را از رهبران به گروه­ها ولایه­های دیگر انتقال می­دهند و پیروان و حامیان­که باحضور آن­ها، جنبش گسترده شده وعملاً به مرحله­ اجرا در می­آید، قرار می­گیرند. جنبش مشروطیت ایران از مهم­ترین جنبش­های اجتماعی سده­های اخیر است­­که مدل تاک در زمینه­ اهمیت تاریخی نقش­کنشگران اجتماعی در جنبش­های اجتماعی و تأثیری که در ایجاد، گسترش و همگانی کردن آن دارند، در آن قابل بازبینی است. در این جنبش رهبران گروه­هایی نظیر روشنفکران متجدد و نوگرا و نیزعلما و مجتهدین مذهبی که قرائت نوینی از دین داشتند، را دربر می­گیرد. توزیع کنندگان جنبش ازاصحاب رسانه، روزنامه­نگاران، خطبا و وعاظ واصناف و بازرگانان عمده تشکیل شده و نیز حامیان و پیروان جنبش لایه­های مختلف جامعه از جمله زنان، جوانان، ایلات و اصناف خرده پا را در بر می­گیرد. بازبینی این الگو درجنبش­های اجتماعی با توجه به تأکیدی­که بر نقش نیروهای اجتماعی دارد می­تواند بعنوان الگویی برای بررسی چگونگی پیروزی یا عقیم ماندن جنبش­های اجتماعی مورد استفاده قرار گیرد. تحقیق حاضر از نوع تحقیقات­ کیفی است­که با استفاده از روش تاریخی و بهره­گیری از منابع کتابخانه­ای و الکترونیکی به گردآوری مطالب پرداخته است.

واژگان کلیدی: کنشگران اجتماعی، گفتمان، جنبش­های اجتماعی و مشروطیت.

 

مقدمه

جامعه، عرصه­ عمل جمعی کنشگرانی است که دریک فرآیند تعامل اجتماعی پیچیده قرار دارند. دراین عرصه ظهور مطالبات، تقاضاها و اهداف جدیدکه متناسب با مقتضیات زمان بروز می­کند، هم­چنین علائق گروهی ازسوی دیگر می­تواند بسترساز تلاش جمعی کنشگرانی باشدکه درجهت تحقق علائق و مطالبات خویش درگیر درکنش­های جمعی می­گردند و با شیوه­های مسالمت­آمیز وگاه شیوه­های خشونت­بار با نظام اجتماعی موجود و نیروهای حاکم بر آن در تعارض قرار می­گیرند و جنبش­های اجتماعی که محصول این تضادها و تناقضات است محقق می­شود. سرعت وشدت تغییرات اجتماعی منجربه پیدایش طبقات وگروه­های نو ظهور با علائق، گفتمان­ها و خاستگاه­های جدید، پیدایش نظام ارزشی- هنجاری جدید، عقلانی شدن فرآیندهای اجتماعی و گشودگی فضای اجتماعی ناشی از ارتباط با جوامع دیگر شده و نیروهای اجتماعی جدیدکه حاملان اندیشه­ها­، ایده­ها و باورهای جدید برای جامعه هستند خواسته و مطالبات مدرن را در قالب گفتمان جدید تئوریزه کرده و نظام اجتماعی حاکم را به چالش می­کشانند. در این چالش گفتمانی اگر نظام سیاسی- اجتماعی حاکم بر جامعه نخواهد و یا نتواند همگام با مطالبات جدید اجتماعی شود و یا به زعم مکتب رفتار جمعی زمانی که هنجارهای سنتی دیگر نتواند یک ساختار رضایت­آمیز برای رفتارارائه دهند، آحادجامعه مجبور می­شوند نظام اجتماعی را ازطریق اشکال گوناگون ناسازگاری به چالش بکشانند. در این شرایط نیروهای اجتماعی با استفاده و ساماندهی نیروها و گروه­های دیگر به تدریج سایر لایه­های اجتماعی را باخود همراه و همگام نموده و درصدد گسترش اشکال گوناگون ناسازگاری در لایه­های پایین جامعه شده تا با فراگیرکردن جنبش ایده­ها، باورها و مطالبات نو ظهور را که در قالب گفتمان­ها و پارادایم­های رهبران تئوریزه شده است محقق نمایند. جنبش­های اجتماعی از یک زاویه محصول چالش­های بین گفتمانی درجامعه است و ازسوی دیگر از آن­جاکه جامعه محل منازعه وکشمکش و ظهور شکاف­های طبقاتی، جنسیتی، قومی، نژادی، مذهبی و ...(بشیریه، 1379: 59). است­که بنابر شرایط خاص اجتماعی فعال شده و نیروهای اجتماعی را که حامل منافع و ایده­ها و اهداف خاص هستند به صف­بندی در مقابل یکدیگر می­کشاند، لذا این شکاف­ها نیز می­تواند محلی برای شکل­گیری جنبش­های اجتماعی باشد. جنبش­های اجتماعی متقاضی و مدعی مطالبات جدیدی هستند، بنابراین جهت تحکیم موقعیت اجتماعی و افزایش قدرت وتوان جنبش سعی در آگاهی بخشی به گروه­های دیگر و افزایش اعضاء و حتی تلاش درجهت جلب حمایت عمومی از تمام لایه­ها و اقشار اجتماعی را دارند(زاهد، 1389: 71). نیروها و گروه­های اجتماعی به عنوان یکی از عوامل سه­گانه جنبش­های اجتماعی بصورت تصادفی درجامعه بوجود نمی­آیند، بلکه مبتنی بر علائق گوناگون در درون ساخت جامعه هستند که با فعال شدن شکاف­ها، گروه­بندی­ها و آگاهی سیاسی تکمیل یافته و فضایی به وجود می­آید که گروه­های اجتماعی با علائق و منافع خاص خود حول شکاف­های موجود گرد آمده و به عمل جمعی می­پردازند. این نیروها و گروه­ها مطالبات و تقاضاهای­شان را در قالب گفتمان و ایدئولوژی انقلاب تئوریزه کرده و در تقابل با گفتمان حاکم قرار می­گیرند. بنابراین کنشگران اجتماعی در مقام رهبریت جنبش به طراحی ایده­ها باورها و مطالبات عمومی درقالب تئوری انقلاب پرداخته و باهمراه شدن لایه­های میانی جامعه­کنشگران را که نقش توزیع­کنندگان ایدئولوژی جنبش را دارند، در اطراف خود فراهم ساخته و توزیع­کنندگان نیز با انتشار ایدئولوژی جنبش به درون لایه­ها و سطوح پایین جامعه نفوذ کرده و با همراه نمودن این بخش از جامعه بستر موفقیت جنبش را فراهم می سازند. از آن­جا که تاریخ اجتماعی- سیاسی ایران با جنبش­های اجتماعی که دارای علائق، منافع و مطالبات خاص بوده­اند مواجه شده و به ویژه عصر قاجاریه با تأثیرپذیری از تحولات اجتماعی- سیاسی که درنظام جهانی و به ویژه کشورهای اروپایی بوقوع پیوسته ونیز متأثر ازتحولات داخلی جنبش­های اجتماعی مهمی را تجربه کرده است، به ویژه جنبش مشروطیت که جنبشی با مطالبات سیاسی- اجتماعی بوده و منشاء تغییرات مهمی در ساختار نظامی اجتماعی ایران شده است، لذا بررسی این جنبش از جهت نقش کنشگران اجتماعی و تأثیراتی که این نیروها بر حیات سیاسی ایران داشته­اند از اهداف مهم این پژوهش­است. هم­چنین این پژوهش درصدد آن است­که بررسی نماید، چه نیروها وگروه­های اجتماعی در قالب رهبران جنبش خواسته­ها و مطالبات عمومی را در قالب گفتمان­های انقلابی تئوریزه کرده و چه گروه­هایی بعنوان توزیع­کنندگان و حلقه­های اولیه پیرامون رهبران ایده­های رهبران جنبش را در لایه­های پایین جامعه گسترش داده و چه نیروها و گروه­هایی در مقام پیروان به فراگیر کردن جنبش مشروطیت پرداخته­اند. از همین رو، هدف نهایی این پژوهش بررسی این نکته است که تا چه حد تئوری هانس تاک در زمینه نقش کنشگران اجتماعی و ایده­های آن­ها می­تواند چارچوبی عمومی برای تحلیل جنبش­های اجتماعی ایران و از جمله جنبش مشروطیت باشد.

هانس تاک[3] از نظریه­پردازان جنبش­های اجتماعی است که بر نقش عاملان، کنشگران اجتماعی و شرایط روانی ان­ها به­ عنوان عوامل عمده مؤثر در بروز جنبش­های اجتماعی تأکید می­کند. به ­نظر وی «انگیختگی»[4] شرکت کنندگان در نهضت­ها نسبت به یک مسئله عامل اصلی ایجاد جنبش­های اجتماعی است. از نظر تاک، یک گروه انگیخته شده، نوعی ایدئولوژی را برای تنظیم تقاضای[5] خود به­ کار می­گیرند تا مسئله­­­­­­­­­­­­­­­­[6] خویش را حل کنند. تاک برکنشگرانی تاکید دارد که تلاش می­کنند تا مسئله جمعی خود را از طریق اجتماع حل کنند. وی بر این باور است هنگامی که یک فرد در مواجهه با موقعیتِ مسئله داری در جامعه قرار می­ ­­­­­­­­گیرد، اگر توسط عاملان یا نهادهای اجتماعی برای حل آن شرایط کوششی صورت نگیرد، آن امربه صورت مسئله­ای برای فرد مذکور در می­آید. اگر عکس­العملی ازطرف جامعه نسبت به آن مسئله صورت نگیرد، فرد ازخود عکس­العمل نشان خواهد داد. به این ترتیب انگیختگی بروز پیدا می­کند. افرادی که نسبت به­یک مسئله، انگیخته شده­اند، گردهم می­آیند و درخواستی تنظیم می­کنند. برای­این­که خواسته­ خود را تنظیم کنند، به یک ایدئولوژی متوسل می­گردند و از طریق آن، جنبش اجتماعی حادث می­شود.

 

جنبش اجتماعی

 

درخواست

 

اختلاط اعضا

 

عکس­العمل نسبت به مسئله

 

 

موقعیت مسئله دار

 

جامعه

 

 

مراحل چهارگانه عضویت از نظر تاک

 

تاک به چگونگی تشکیل یک گروه توسط افراد انگیخته شده وایجاد جنبشی اجتماعی می­اندیشد. وی برای (عقیده)[7] نقش بسیارمهمی قائل است. تاک ایدئولوژی را مجموعه­ای ازاعتقادات به­ هم پیوسته می­داند که گروهی از اشخاص آن­ را پذیرفته باشند. به عقیده­ وی ایدئولوژی به مثابه­ یک سکو عمل می­کند. ایدئولوژی یک جنبش اجتماعی، آن چیزی است­که اعضاء در تلاشند تا با یکدیگر به آن برسند و آرزوی­شان این است­که با همراهی هم بدان دست یابند. ایدئولوژی بیانیه­ای است­که مسیر جاده­ای را که می­باید جنبش اجتماعی بپیماید، نشان می­دهد و به اصول و اهدافی که این سفر را هدایت می­کند، اشاره دارد
(همان: 21). به­ نظر تاک ایدئولوژی است که جنبش اجتماعی را تعریف می­کند و موجب تشخیص آن از دیگر جنبش­های اجتماعی ونهادها می­شود. هم­چنین توصیفی عینی از راه­حل­هایی­که جنبش برای مسئله اعضاء خود ارائه می­دهد، عرضه می­کند(همان: 24). هر جنبش دارای سه گروه از کنشگران است:

 الف) رهبران[8]: جنبش را براساس اندیشه­ای نو آغاز می­کنند. پژوهشگران جنبش­های انقلابی رهبران انقلاب را به سه نوع دسته­بندی می­کنند رهبران فکری یا ایدئولگ، رهبران بسیج یا کاریزما و رهبران سیاست­گذار و مدیر(بشیریه، 1372: 92). رهبران ایدئولگ با تحلیل مشکلات و نارسائی­ها به ریشه­یابی و چاره­اندیشی جهت حل مشکلات پرداخته و آن­ها را در ایدئولوژی و گفتمان انقلابی ارائه می­دهند.

­عبارتی طراحی ایدئولوژی جنبش بر عهده آنان است و بالاترین سطح درک را از اندیشه جنبش دارند. رهبران بسیج­گر که خواست­های مردم را سامان داده و به هماهنگ کردن فعالیت­های دسته­جمعی برای تحقق هدف مشترک پرداخته و در حفظ انسجام و همبستگی گروه­ها نقش مهمی ایفا می­کنند، رهبران زمام­دار نیز پس ازحاکمیت ایدئولوژی انقلاب تثبیت­قدرت و اداره حکومت انقلابی را برعهده می­گیرند(همان: 93).

ب) توزیع­کنندگان جنبش[9]: اولین گروه پیروان آن ایدئولوژی­که یک حلقه فکری و سازمانی کوچک را دراطراف رهبران جنبش تشکیل می­دهند اینان باید ایدئولوژی جنبش را کاملاً فرا گیرند و برای این­که بر تعدادشان افزوده گردد وبه ­تدریج گروه بزرگ­تری را تشکیل دهند، از راهکارها و امکانات متنوعی استفاده کرده و برای معرفی ایدئولوژی خود به مردم تلاش می­کنند. این گروه وظیفه­ توزیع و نشر ایدئولوژی و جذب پیروان را در لایه­های میانی و پایینی جامعه و ساماندهی آن­ها را بر عهده دارند. بنابراین عرضه ایدئولوژی جنبش از مهم­ترین وظایف توزیع کنندگان است.

ج) پیروان جنبش[10]: کسانی هستندکه به درون حلقه اول راه نمی­یابند وعملکرد آن­ها به­ عمل درآوردن جنبش است. بعبارت دیگر وقتی آنان به صحنه می­آیند، جنبش عملاً صورت می­گیرد. پیروان کافی است که ازایدئولوژی جنبش مطلع باشند وسطح درک­شان­ ازاندیشه وایدئولوژی جنبش ازسطوح دیگر کنشگران نازل­تر است(زاهد، 1389: 78).

ازجمله پژوهش­هایی­که به بررسی انقلاب مشروطیت پرداخته، پژوهشی ازسعید زاهد با عنوان جنبش­های اجتماعی معاصر ایران است که در قالب مفهومی نظریه­های جامعه­شناسی جنبش­های اجتماعی که بر زمینه، تعاملات اجتماعی و کنشگران اجتماعی به ­عنوان عوامل مؤثر درانقلاب اشاره می­کنند به تحلیل این جنبش پرداخته است. در این پژوهش با استناد به شواهدی در تاریخ مشروطیت رهبریت جنبش را در طیف روحانیت که کنشگرانی هستند که با تدوین ایدئولوژی انقلاب انگیزة لازم را در مردم فراهم ساخته، بررسی کرده و سپس تحولات جهانی و نارضایتی عمومی از وضعیت موجود را به عنوان عامل مؤثر در بسیج عمومی تودة مردم می­داند و کنش­های متقابل و تعامل اجتماعی همة نیروهای مؤثر در جامعه را به­ عنوان عاملی تأثیرگذار و فراگیر در گسترده شدن و نهایتاً پیروزی جنبش مشروطیت واکاوی می­کند.

پژوهش دیگر از حمیدرضا جلائی­پور با عنوان جامعه­شناسی جنبش­های اجتماعی با تأکید بر جنبش اصلاحی دوم­خرداد است­که باتوجه به ­تئوری­های جامعه­شناسی جنبش­های اجتماعی، جنبش­های­اجتماعی سدة اخیر درایران را باتأکید ویژه برجنبش اجتماعی- سیاسی دوم خرداد بررسی­کرده است. دراین پژوهش هم­چنین اشاره­ای نیز به انقلاب مشروطه شده و این انقلاب بیشتر به عنوان فرآیندی اجتماعی­که چالشی بین گفتمانی و تقابل ایدئولوژیکی بین دو دسته از کنشگران اجتماعی بوده است، بررسی شده در یک سو نیروها و کنشگران اجتماعی که حامیان دولت متمرکز و بوروکراتیک بوده­اند و در سوی دیگر کنشگران اجتماعی­که خواهان تفکیک قوا و حضور مردم و دیگر نیروهای اجتماعی درساختار سیاسی حکومت بوده­اند، قرار داشته و نهایتاً جنبش مشروطیت بعنوان جنبشی­که به نوعی غلبة گفتمان مدرن بر گفتمان سنتی بوده، تحلیل شده است.

 

روش پژوهش

تحقیق حاضر از نوع تحقیقات کیفی است که با استفاده از روش تاریخی (Historical) و بهره­گیری از منابع کتابخانه­ای و الکترونیکی به جمع­آوری مطالب پرداخته است و از منابع تحلیلی به ویژه پژوهش­های جامعه­شناختی و متون تاریخی تحلیلی که از جنبش، در دسترس بوده بهره گرفته است.

 

کنشگران اجتماعی در جنبش مشروطیت

یکی ازمهم­ترین پیامدهای تغییرات اجتماعی پیدایش طبقات، نیروها وگروه­های اجتماعی نو ظهور با علائق، گفتمان­ها و خاستگاه­های جدید است که حاملان اندیشه­ها و باورهای جدیدی برای اداره نظام اجتماعی هستند. ظهور این نیرو ها با گفتمان­ها و ایدئولوژی خاص در واقع پاسخی به نیازها و تحولات اجتماعی جدید ومطالبات ناشی ازاین تغییرات است. معمولاً گروه­های اجتماعی جدید خواسته­ها ومطالبات عمومی را درگفتمان­های انقلابی تئوریزه و مدون نموده و درتقابل با گفتمان حاکم نظام اجتماعی سیاسی موجود را به چالش می­کشانند. اگر نظام اجتماعی حاکم نخواهد و یا نتواند خود را با مطالبات عمومی مطرح شده همراه و همگام سازد، نیرو های انقلابی با ساماندهی گروه­ها و کنشگران اجتماعی لایه­های مختلف نظام اجتماعی را با خود همگام نموده و به­ تدریج جنبشی فراگیر با کنش­های جمعی و هدف­مند درجهت تحقق مطالبات با شیوه­های مسالمت­آمیز و یا خشونت­بار شکل می­دهند و بدین ترتیب گاه زمینه­ تغییرات ساختاری را در جامعه فراهم می­سازند. بنابراین جنبش­های اجتماعی را از یک زاویه می­توان محصول چالش­های بین گفتمانی نیروها وکنشگران اجتماعی دانست­که در فضای جامعه فعالند و درجهت تحقق مطالبات­شان به بسیج­عمومی می­پردازند. جنبش مشروطیت نماد یکی ازمهم­ترین کنش­های جمعی نیروها وگروه­های اجتماعی است­که در عصرقاجار شکل گرفت. این جنبش­که متأثر از تحولات اجتماعی- سیاسی داخلی بود زمینه و بستری شد که نظام اجتماعی ایران با فضایی از مفاهیم، ایده­ها و گفتمان­هایی روبرو شودکه تا آن زمان با آن­ها بیگانه بود. این جنبش عموماً در ذات خود سنت را به چالش کشاند و در صدد آن بود تا ایده­هایی را که محصول مدرنیته و تحولات متأثر از عصر روشنگری و انقلاب فرانسه بود را در جامعه ایران  تجربه کند. لذا در این عصر شاهد ظهور گروه­ها و کنشگرانی هستیم که در قالب ایدئولگ­های انقلاب و در ردای روشنفکری و قرائت متجدد ومتفاوت از قرائت­های موجود ازدین با بهره­گیری از پایگاه اجتماعی مذهب در بین لایه­های متنوع جامعه موفق شدند که جنبش سیاسی- اجتماعی را با عنوان مشروطیت و مشروطه­خواهی مبتنی بر آموزه­های مدرنی چون حاکمیت قانون، تفکیک قوا، تحدید قدرت، آزادی بیان و ... در جامعه­ ایران محقق کنند. از آن­جا که در هر جنبشی نیروها و گروه­های اجتماعی در سه لایه رهبران و ایدئولگ­ها، توزیع کنندگان ایدئولوژی انقلاب و پیروان که لایه­های پایین و زیرین جامعه هستند قابل مشاهده است، لذا این پژوهش درصدد آن است که بررسی نماید چه گروه­ها و نیروهایی در این لایه­ها در جنبش مشروطیت قرار گرفتند و موفق شدند که به تحقق ایده­های انقلاب بپردازند. بررسی این مسئله می­تواند الگوی جهت تحلیل نقش و جایگاه کنشگران اجتماعی درجنبش­های اجتماعی باشدکه با بهره­گیری از آن می­توان علل موفقیت یا عقیم ماندن جنبش­های اجتماعی دیگر را در نظام جهانی و جامعه­ ایران بررسی کرد. رهبران جنبش مشروطیت را با توجه به ایدئولوژی و گفتمانی که طراح و ایده­پرداز آن بودند از دو طیف روشنفکری تجددگرا و نوخواه و روشنفکران مذهبی که خواهان بازسازی حیات اجتماعی- سیاسی ایران و دارای قرائت جدیدی ازمفاهیم و آموزه­های دینی بودند تشکیل می­شود.

 

رهبران جنبش

- روشنفکری تجددگرا و نوخواه: مراد از روشنفکران بخشی از دانش­آموخته­های دانشگاهی هستند که تشخیصی با تفکر انتقادی داشته و به­ قول تورگنف کسانی­که همه ارزش­های قراردادی را به نام عقل و پیشرفت مورد پرسش قرارمی­دهند(آشوری، 1366: 78). ظهور و بروز جریان روشنفکری درایران بعنوان یک نیروی اجتماعی تأثیرگذار دردوره­ قاجاریه بود. حضور این نیرو و جریان درکنار نیروهای سابق سیاسی و مذهبی به­ عنوان جریان سوم و سرانجام پیروزی آن نقطه عطف نوینی درتاریخ تحولات اجتماعی ایران ایجاد کرد. فریدون آدمیت در خصوص خاستگاه اجتماعی این گروه اشاره دارد که اینان از جمله درس خواندگان جدید بودند، نماینده­ تعقل سیاسی غرب و خواهان تغییر اصول سیاست، مروج نظام پارلمانی­ که تکیه­گاه آنان دردرجه اول اندیشه انقلاب فرانسه بود. حتی در اوایل نهضت، جوانان پرشور هرکدام رساله­ای از انقلاب فرانسه دربغل داشتند و می­خواستند رول روبسپیر و دانتن را بازی کنند(آدمیت، 1356: 4). این طیف از روشنفکران عموماً شامل پسران مقامات عالی رتبه و رجال تحصیل­کرده­ فرنگ، دیپلمات­های ایرانی خارج از کشور، فارغ­التحصیلان دانشگاه­های نظامی تهران، تبریز و اصفهان بودند(کسروی، 1378: 48). که در اثر مهاجرت و ارتباط با جوامع دیگر درجریان تحولات اجتماعی- سیاسی جهانی قرار گرفته و ارمغان این تعاملات ایده­ها، باورها و مطالباتی بودکه در قالب مفاهیمی چون قانون، آزادی، تحدید قدرت، تفکیک­قوا، گسترش آموزش و... تئوریزه شده بود. حجاریان این گروه از روشنفکران را بیشتر دارای پایگاه اشرافی می­داندکه به­ علت چنین مرتبه­ای توان مسافرت به غرب ومشاهده تحولات آن جوامع را داشتند. ازنظر این گروه بازسازی ساخت قدرت در داخل (محدودیت قدرت شاهزادگان و افراد دربار) دو راه اصلی دست­یابی به ترقی بود. این طیف با مفهوم استبداد آشنا بوده و لذا از طریق طرح محدود­سازی حکومت و نیز تشکیل نهادهای اجتماعی جدید درصدد مقابله با آن برآمدند. در این رویکرد روشنفکرانی نظیر ملکم­خان ناظم­الدوله، میرزا فتحعلی آخونداف، میرزا یوسف­خان مستشارالدوله، میرزا آقاخان کرمانی و میرزا عبدالرحیم طالبوف قرارداشتند. هسته­ مرکزی این­گروه از رهبران فکری وایدئولگ جریان مشروطه­خواهی، ملکم­خان ناظم­الدوله بود. وی­که متأثر ازجریانات فراماسونری و فلسفه سیاسی­غرب بویژه مکتب مهندسی اجتماعی سن­سیمون و مذهب انسانیت آگوست­کنت بود، باب گفتمانی را در نظام اجتماعی ایران گشود که به تدریج آموزه­های آن ایدئولوژی جنبش مشروطیت گردید و در مدتی نه چندان طولانی توسط لایه­های میانی جامعه به سطوح پایین نظام اجتماعی­کشیده شد به گونه­ای­که منجر به جریان بست­نشینی و مهاجرت­های صغری وکبری و نهایتاً بست­نشینی در سفارت انگلیس توسط اقشار کثیری از مردم و وادار نمودن نظام سیاسی حاکم در پاسخگویی به مطالبات آن­ها منجر شد. هدف اصلی این طیف چالش با گفتمان پاتریمونیال حاکم بود که شاه را بهره­مند از عنایت الهی و فارغ از هرگونه پاسخگویی و یا التزامی به قانون می­دانست(کاتوزیان، 1374: 28-7). در چنین نظامی ارتقاء و ترفیع بر حسب ضوابط مشخصی صورت نمی­گیرد ولذا امنیت شغلی وجود ندارد(بشیریه، 1380: 60). استبداد فردی هردو دنیا را به یکدیگر پیوند زده و قدرت شاه نمونه یک (قدرت حاکم) با ویژگی نهی­کنندگی بودکه از عمل کردن در دایره پیکر اجتماعی و فردی ناتوان است(تاجیک، 1382: 78). در چنین شبکه­ای، دیگر نیازی به بوروکراسی عریض و طویلی­که بتواند تسلط و کنترل حکومت را درکشور فراهم نماید نبود و مفاهیمی نظیر اقتصاد، دانش، دوراندیشی و نظم در این عصر مفهومی نداشت(زیباکلام، 1383: 50). روزنامه قانون ملکم­خان را باید مانیفیست این گفتمان دانست که در آن ایدئولوژی جنبش علل مشکلات اجتماعی- سیاسی و برنامه­های اصلاحی این طیف از رهبران مشروطه در جهت اصلاح ساختار اجتماعی ایران و تغییر در ماهیت نظام استبدادی تئوریزه شده بود. چنان­که اسماعیل رائین درکتاب خود به بخشی ازمحتوای این­مانیفیست اشاره می­کند: «قویاً مصمم شده­ایم­ که سیل همه­ این مصائب را به سد قوانین دفع نماییم. جمیع حرکات دولت باید موافق قانون، حبس موافق قانون، حکمرانی و سلطنت موافق قانون، فرمایش و اطاعت همه باید به حکم قانون باشد ...»(رائین، 1346: 113). در این گفتمان انقلابی راه برقراری قانون نیز در تشکیل مجموعه و سازمانی است که تدوین کننده این قانون باشد «... اداره­ اختیاری را باید مبدل کرد به اداره­ قانونی... بنیان اداره­ قانونی را به مجلس تنظیمات می­گویند»(طباطبایی، 1341: 15). تاکید بر اهمیت و تأسیس نهادهای جدید در حوزه­ اقتصاد، آموزش و سیاست متناسب با نظام جهانی بخش دیگری ازآموزه­های فکری این­طیف از رهبران مشروطه بود(رائین: 44). طرح اصلاحات اجتماعی- سیاسی در ایران با سکولاریزه­کردن جامعه وعدم دخالت علما و روحانیت در امور سیاست و کشور بخش دیگری از ایدئولوژی این طیف بود و لذا به طرح این نکته پرداختندکه علما ومجتهدین نیز باید پیرو مقررات وزارت علوم باشند (الگار، 1365: 265). میرزا  آقاخان­کرمانی از جمله چهره­هایی است که در طیف ایدئولگ­های انقلاب قرار می­گیرد. وی ریشه­ پیدایش و پایداری نظام دسپوتیزمی ملل­مشرق زمین را ناشی از اعتقاد به قدرت واحد مطلقه­ای می­دانست­که بسترمناسبی جهت استیلای فرمانروایان و استبدادعلمای ارتجاعی شده و لذا مسیر حرکت جامعه را غیرطبیعی نموده است(آدمیت، 1356: 120). برپایی جامعه­ نوین متأثر از تحولات مغرب زمین و ناسیونالیسمی­که بر گذشته­ پر افتخار ملی تاکید دارد و برقراری دموکراسی اجتماعی مطابق مورد نظر سوسیالیست­ها در جامعه­ ایران از دیگر عناصر این گفتمان روشنفکری بود که در آراء آقاخان­کرمانی مطرح شد(ارمکی، 1380: 168). میرزا فتحعلی آخونداف از چهره­های ایدئولگ دیگر این طیف از رهبری روشنفکران نوخواه بودکه آثار دیوید هیوم، شکسپیر، مولیر، ولتر و مونتسکیو را خوانده و از اندیشه­های آنان متأثر بود. وی یک آزادی­خواه سکولار بود که سیستم پارلمانتالیستی را در زمانی که مردم هیچ­گونه دخالت و علم سیاسی درخصوص حکومت نداشتند مطرح کرد وی پادشاه را به عنوان نماینده ملت معرفی کرد که باید بر اساس قانون پایدار که توسط پارلمان ملی وضع شده حکومت نماید(حائری، 1368: 29). آخوندزاده که از چهره­های مشهور این گفتمان بود یک سکولار منتقد بود که در نقد آراء دینی بخشی از عقب­ماندگی ایران را به افکار و ایده­های مذهبی نسبت داد که به دلیل عدم توانایی سازگار شدن با زمان جامعه را از پیشرفت و تحول بازداشته است «... راه­حل رهایی از اسلام نه به نام دیانت بلکه به طریق حکمت و فلسفه که سر سازگاری با زمان نداشته است»(همان: 31). از نمایندگان مشهور دیگر این طیف میرزا عبدالرحیم طالبوف است. وی در اوایل نوجوانی به تفلیس که کانون تجدد و آزادی­خواهی بود رفت و در آن­جا به تحصیل زبان رومی و ادبیات مشغول شد و از افکار نوگرایانه میرزا ملکم متأثر بود. طالبوف نیز متأثر ازجریانات روشنفکری عامل پیشرفت را درعلم، آزادی و قانون خلاصه نمود. طالبوف در نوشته­هایش جنبه­های مثبت نوخواهی بویژه اصول مشروطیت را مورد ستایش قرارداد(ذاکرحسین، 1375: 38). وی قانون­گذاری را ازاختیارات ویژه اکثریت مردم برای سعادت خود آن­ها می­دانست(حائری: 50). طالبوف متأثر از آراءِ مونتسکیو به تفکیک قوا قائل بود و خواهان اجرای آن بود. وی در اصل تفکیک قوا قائل به این بود که اگر وزراءِ وظایف خود را انجام ندهند یا دستور غیر قانونی پادشاه را اجراء کنند، به خاطر این عمل در برابر پارلمان مسئول خواهند بود و این دو قوه باید از هم جدا باشند(همان: 51). طالبوف توجه ویژه­ای به قانون داشت و راز ترقی و بهبود جامعه را در نشر دانش و فن و جلوگیری از سلطه و تهدید قدرت زیردستان را همه از آثار حکومت قانون می­دانست. آدمیت از قول وی می­نویسد «هر شهریار مستقل که خواهان نیک بختی ملک و ملت است، باید مردم را در اداره­ امور مملکت دعوت کند و گرنه بی­­دعوت درآیند ... امپراطور در ژاپن سلطنت مشروطه را برقرارساخت و مملکت را به کمال ترقی رساند»
(آدمیت، 1363: 40). میرزا یوسف­خان مستشارالدوله ازدیگر رهبران ایدئولگ جنبش مشروطه است که در سمت­های سیاسی در وزارت­خارجه ایفای نقش نمود. وی ازهم مسلکان میرزا ملکم­خان ناظم­الدوله ومیرزا فتحعلی آخونداف بود که تحت تأثیر آراء آن­ها به تدوین کتاب (یک کلمه) که اقتباسی از قانون اساسی فرانسه بود پرداخت(ملک­زاده، 1363: 78). وی درکتاب یک­کلمه مفاهیم جدید مدرنی نظیر مساوات در محاکمات، آزادی قلم، آزادی فردی، آزادی مجامع و احزاب، تفکیک قوا و تأسیس مدارس اشاره دارد. وی در معنی نام رساله­ خود مفهومی را که از آن مدنظر دارد برابری و تساوی همه­ آحاد مردم است که در این مفهوم شاه و گدا و رعیت و لشگری در بند آن هستند(همان: 187).

- روشنفکری دینی: طیف دوم از رهبران ایدئولگ انقلاب مشروطه روشنفکری دینی است که از مجتهدان و علمای دینی تشکیل می­شود که با توجه به اقتضائات دنیای مدرن و مفاسد نظام استبدادی و قرائت و برداشت نوینی که از مفاهیم و آموزه­های دینی داشتند به طرح و حمایت از اصول و آموزه­هایی پرداختند که نظام استبدادی و پاتریمونیالیستی حاکم را به چالش کشاند. این طیف از رهبران مشروطه  با توجه به نقشی­که در ساماندهی و نیروی انسانی و بسیج افکارعمومی در فرآیند جنبش مشروطه داشتند را می­توان جزء رهبران بسیج­گر نیز قرارداد. به عبارتی طیف روشنفکران مذهبی در دوگروه رهبران ایدئولگ و رهبران بسیج­گر قرار می­گیرند. روشنفکران دینی ایدئولگ، علما و مجتهدینی که در این طیف قرار می­گیرند عمدتاً مجتهدین روشن­اندیش و نوگرایی بودند که با قرائت و برداشت جدیدی از دین و آموزه­های آن درصدد تفسیرمشروطیت و همراهی وهمگامی آن بادین و شریعت برآمدند. آن­ها مشروطه را (اشتراط) تعریف کردند و قانون و مشروطیت را براساس (قانون نهی ازمنکر) توجیه­کردند و دربیانیه­ مشترک  اظهار داشتند: «این ضرورت دین است که در طول غیبت صاحب­الزمان حکومت مسلمین در دست نمایندگان مسلمین باشد»(کاشانی، 1362: 210). در واقع درک ایشان از حکومت قانون، وسیله تحقق شریعت بود. مهم­ترین چهره­هایی­که دراین طیف نقش رهبران ایدئولگ را داشتند شیخ­هادی نجم­آبادی، علامه نائینی، آخوند خراسانی و سید جمال­الدین اسدآبادی بود. شیخ­هادی نجم­آبادی عالمی آزادی­خواه و خردگرا بود که از حامیان میرزای رشدیه بود که آموزش به شیوه­ نوین را ترویج می­کرد(فراست­خواه، 1374: 349). عمده آفات اجتماعی ازنگاه وی حاکمیت اوهام، خرافات و دوری ازتعقل و تفکر و تقلید کورکورانه از آباء و اجداد بود. وی افکاری جدید در زمینه اصالت همه­ ادیان الهی، مقابله با تحریفات و لزوم اصلاح دین با توجه به مقتضیات زمان، هماهنگی وتوافق عقل وشرع، عقلانیت دین و درمحدوده عقل قرار داشتن دین، مبارزه با جزمیت، انتقاد از وضع نابسامان و موجود مسلمین ارائه دادکه موجب شد تا یکی ازمتقدمان و نمایندگان برجسته نوگرایی و آزاداندیشی در ایران باشد. لذا رویکرد نوینی که وی اتخاذ کرده بود موجب شد تا افکارش در زمینه­ مبارزه با استبداد قاجاری بر بسیاری از روشنفکران و مبارزین هم عصرش در انقلاب مشروطیت تأثیر بگذارد. به ویژه شیخ هادی نجم­آبادی از درون حوزه­ها، لزوم تجدد و نوآوری و مقابله با انحرافات اجتماعی را یادآور شدکه علت­اصلی آن­ها را نهادینه شدن روح استبداد وحاکمیت نظام استبدادی در جامعه می­دانست(صلاح، 1387: 112). آخوند محمدکاظم خراسانی از دیگر چهره­های این طیف از روشنفکری مذهبی نوگرا بودکه به مشروطه نگاهی مثبت داشت و آن­ را نظامی تعریف می­کردکه می­تواند در عصر غیبت قدری از ستم را در جامعه محدود کند و از رنج­های گسترده­ای که از سوی استبداد مطلقه برمردم تحمیل می­شود بکاهد. ازنظر آخوند خراسانی تحقق آن مقداری ازعدل­که میسر است برای مجتهد مبسوط الید یا هر انسانی که می تواند در این راستا فعالیت کند هم بنیاد عقلی دارد و هم بنیاد شرعی. بنابراین هیچ مسلمانی نمی­تواند در شرایطی که استبداد مطلقه بر کشور حاکم است نسبت به راهی که از طریق آن بتوان مقداری ازعدالت را که میسر است پیاده کرد بی­تفاوت باشد و لذا خراسانی با توجه به این بنیان فکری به حمایت از مشروطیت پرداخت(زرگری­نژاد، 1387: 151). وی علت اصلی فقر کشور را در استبداد و کارگزاران استبداد می­دانست و لذا رفع معضل را در حاکمیت قاعده و قانون در پرتو یک نظام غیراستبدادی می­دید. آخوند خراسانی مبانی مشروطیت را فرستادن وکیل به مجلس و آزادی از استبداد معرفی کرد. از نظر وی مشروطیت هر مملکت عبارت از محدود و مشروط بودن ادارات سلطنت و دوایر دولتی است به عدم تخطی از حدود و قوانین موضوعه بر طبق مذهب رسمی آن مملکت(کرمانی، 1371: 21). خراسانی آزادی هر ملت را عبارت از عدم مقهوریت آنان در تحت حاکمیت خودسرانه سلطنت و بی­مانعی در احقاق حقوق مشروعه ملت می­دانست. وی در ضمن نامه­ای به یکی ازعلمای تهران درخصوص مفهوم آزادی که در عصر مشروطه­خواهی مطرح بود چنین نوشت که«حقیقت حریت موهوبه الهی را عبارت از آزادی از اسارت و مقهوریت در تحت تحکمات خودخواهانه کارگزاران امور و ادیان درباری می­دانست، نه خروج از ربقه عبودیت الهی عزاسمه و القاءِ قیود شرعیه»(همان: 238). وی درپاسخ استفتایی در خصوص مجلس شورای ملی اظهار می­دارد که مجلس موجب حفظ اسلام و حوزه­ مسلمین و حصول مقاصدی است­که سال­های طولانی علما در صدد برقراری آن بوده­اند(همان: 30-29). علامه میرزا محمد حسین نائینی از برجسته­ترین چهره­های گفتمان روشنفکری دینی تجددخواه و نوگرا بود که توانست در سایه­ قرائت جدیدی از آموزه­های دینی مفاهیم مشروطیت و لزوم وجود آن­ را در قالب افکار دینی تئوریزه کند و رأی به هماهنگی و همراهی مشروطیت با دین را صادر نمود. اندیشه­های وی بدون شک بستری را فراهم ساخت تا انقلابیون مذهبی هرگونه شبهه­­ای را در خصوص مغایرت مشروطیت و احکام دینی از حرکت انقلابی خود طرد نموده و با قوت بیشتری در صحنه حضور یابند. از آن­جا که یکی از مهم­ترین نقدهایی که به مشروطیت از طرف سنت­گرایان مذهبی مطرح می­شد استناد به اصولی چون مساوات و آزادی بود لذا وی این مفاهیم را باقرائتی جدید ارائه داد. نائینی معنای درست مساوات رامسئولیت همگان در برابر احکام تغییرناپذیر شرع اسلام و برابری مردم با شخص شاه در جمیع نوعیات مملکت مطرح کرد وی معتقد بود قوانینی را که مجلس وضع می­کند باید تنها مربوط به عرفیات یا موضوعاتی باشدکه پیشتر شرعیات درباره آن­ها تصمیم گرفته است(جلالی، 1387: 89). نائینی نه تنها به نقدسلطنت مطلقه پرداخت بلکه از نگاه وی طرح (مشروعه) چون توأم با سلطنت بود ظلم به ساحت مقدس احدیت است(نائینی، 1384: 48). در خصوص مفهوم آزادی نیز که از مهم­ترین نقدهایی بود که مخالفان به جریان مشروطه­خواهی داشتند وی آن را با مفهوم آزادی از اسارت و بندگی برابر نمود(همان: 58-51). میرزای نائینی با واقع­بینی متوجه دگرگونی­های عصری و مقتضیات آن شده بود و لذا سخن ازمنصوصات و غیرمنصوصات نمود که اولی را در حوزه آموزه­ها و دستورهای بنیادین دینی قرار داد اما غیر منصوبات را اموری می­دانست که تحت قاعده ویژه دینی قرار نمی­گیرند و می­توان در خصوص آن­ها اجتهاد نمود و به نیازهای زمان پاسخ گفت و از این زاویه بود که به دفاع از جنبش مشروطیت پرداخت. سید جمال­الدین اسدآبادی نیز در طیف ایدئولگ­های مذهبی جنبش بود که هر چند به صورت مستقیم به مشروطه اشاره نکرده، اما حکومتی نیک­خواه و روشنگر را مناسب حال مردم مشرق زمین و از جمله ایران می­دانست(صلاح، 1387: 112). از نظر وی هیچ چیز در قرآن وجود ندارد که مخالف پذیرش برخی از ارزش­های آزادی­خواهانه و انسانی غرب باشد. سیدجمال چون با مفهوم استبداد آشنا بود لذا راه رهایی از آن­ را از طریق اصلاحات اجتماعی- سیاسی می­دانست. وی معتقد بود که مدینه­ فاضله­ای که در تاریخ مطرح شده،  فقط از طریق اصلاحات به دست می آید و راهی جزء ایجاد تحول و تغییر به دست افراد در دست­یابی بدان وجود ندارد و لذا سیدجمال بیشتر با احیاءگری دینی و تلاش در جهت بازسازی فکر دینی در کنار تلاش برای احیاء قانون گام برداشت(فراست­خواه، 1374: 552). پرسش­های سید جمال در نقد نظام سلطنتی بود که بنیان این نظام را به چالش می­کشاند و بیشتر درخصوص تحلیل وضعیت اسفبار ایران بودکه بتدریج در گفتمان اصلاح­طلبی مردم ایران جای­گرفت. خصوصاً که وی همه این­ها را بدلیل استبداد و فقدان عدالت و قانون می­دانست(مدنی، 1369: 407). آدمیت درخصوص رویکرد سیدجمال­الدین اسدآبادی چنین می­نویسد:«وی آزاداندیشی از نوع آزاداندیشان فرانسوی و سوسیالیست و مبلغ آیین آزادی، برادری و مساوات بود ... او خواستار اصلاح، آزادی، قانون و عدالت بود»(آدمیت، 1340: 33-32). گروهی دیگر از نیروهای اجتماعی که در طیف رهبری روشنفکری مذهبی تجددگرا و نوخواه قرار می­گیرند عمدتاً رهبران روحانی بودند که علاوه بر آن­که آموزه­های مطرح درجنبش مشروطیت را پذیرفته و خود نیزمروج اندیشه­ رهایی از استبداد، مبارزه با نظام دیکتاتوری و برقراری مجلس و تفکیک و تحدیدقوا بودند وخواهان اجرای آن­ها با توجه به تحولات داخلی و خارجی بودند، اما نقش آنان بیشتر در راستای بسیج عمومی و برانگیختن مردم و ایجاد شور و انگیزه­ انقلابی درتوده­ مردم و اقشار مختلف وگسترش انقلاب بود. این طیف از روشنفکری مذهبی ازطریق راهکارها و اقدامات انقلابی نظیر فضاسازی جهت ایجاد اعتصاب عمومی و میتینگ­های سیاسی و تحرکات جمعی، تحصن در اماکن مقدسه، فشار اجتماعی لازم را برنظام سیاسی حاکم در جهت همگام شدن دستگاه سلطنت با خواسته­ها و مطالبات عمومی فراهم ساختند. نقش وعاظ بزرگی نظیر شیخ­­مهدی سلطان­المتکلمین، شیخ محمد سلطان­المحققین، و سید جمال­الدین واعظ که در مساجد و منابر به ایراد سخنرانی­های پرشور پرداختند ونقش مهمی در انگیزش عمومی داشتند را نمی­توان نادیده­گرفت(شهبازی، 1384: 5). علما ومجتهدینی نیز بودندکه با اقدامات عملگرایانه و پراگماتیسمی با به میدان­ کشاندن اقشار مردم موفق شدند ایدئولوژی انقلاب را به شعارها و برنامه­های انقلابی تبدیل کنند. با توجه به پایگاه اجتماعی مذهب وعلما دربین مردم سیدعبدالله بهبهانی و سیدمحمد طباطبائی­که از رهبران­معروف جنبش مشروطیت هستند را می­توان جزء رهبران بسیج­گری دانست­که در بسیج عمومی اعتصاب و مهاجرت­های صغری وکبری نقش کلیدی وعمده را ایفا نمودندکه همراه با علمای بزرگ دیگری نظیر حاج­شیخ مرتضی آشتیانی، صدرالعلما، سیدجمال افجه، میرزا مصطفی آشتیانی، سید محمد صادق کاشانی و شیخ محمد رضای­ قمی نظام سیاسی حاکم را به چالش جدی کشاندند(فردویی، 1391: 203). این طیف با توجه به قدرت کاریزمائی و توان رهبریت وبسیج عمومی به­حمایت از رهبران ایدئولگ پرداخته وبا اقدامات انقلابی فضائی را فراهم ساختند که ایدئولوژی انقلاب سرانجام به اهدافش که عمدتاً برقراری مجلس و تحقق مشروطیت بود نایل شود.

 

توزیع کنندگان جنبش

از آن­جا که نقش این گروه از کنشگران در جنبش­های اجتماعی یادگیری ایدئولوژی معرفی و ارائه آن به اقشار و لایه­های دیگر جامعه است لذا این بخش از نیروهای اجتماعی را درجنبش مشروطیت می­توان در درون گروه­ها و دستجات زیر جستجو کرد.

الف) تجار و بازرگانان از جمله این نیروهای اجتماعی بودند. این گروه معمولاً در حرکت­های اجتماعی استراتژی­هایی را به­ کار می­گیرند­ که­ متمایز کننده­ آن­ها از سایر گروه­هاست. از نظر اوزکان[11] (2011: 1436-1443). روابط گروه­های تجاری در سازمان­ها و شبکه­های اجتماعی با تکیه بر سرمایه اجتماعی شکل می­گیرد  و در ساختار شبکه­ای تعامل نزدیکی بین افراد دیده می­شود. بازرگانان و تجار از سرمایه­ اجتماعی بالایی در بین عموم مردم و به ویژه علما برخوردار بودند و در جهت بیداری و آگاهی توده مردم از استراتژی­های متفاوت اقتصادی، فرهنگی و سیاسی استفاده کردند. به ­دلیل اتحاد سنتی بین بازار و روحانیت در مهاجرت صغری و تلاش در جهت ایجاد یک اعتصاب عمومی، دویست نفر از صرافان و بازرگانان تهران ضمن تعطیل کردن مغازه­ها همگام با روحانیت در حرم حضرت عبدالعظیم به بست­نشینی اقدام نمودند(کسروی، 1378: 126). هم­چنین این گروه به تأمین مقدمات و مخارج عده­ کثیری از مردم که درسفارت انگلیس اعتصاب کرده بودند پرداختند(هروی­خراسانی، 1332: 50). و حتی دو تن از تجار که عضو انجمن مخفی از انجمن­های روشنفکری مخالف نظام استبدادی حاکم بودند با برقراری ارتباط با دیپلمات­های انگلیس غیرمستقیم مجوز اعتصاب مردم را در سفارت انگلیس جهت تأسیس دارالشوری اخذ کردند(آبراهامیان، 1378: 77). علاوه بر تمهیدات مالی با توجه به تعامل اجتماعی این گروه با دنیای خارج و مراوداتی­که با تجار و بازرگانان و روشنفکران خارجی داشتند ازطریق راه اندازی روزنامه و انجمن­های صنفی- سیاسی نیز در جهت آگاهی بخشی به عموم مردم نیز اقدام نمودند. از جمله بازرگانان تبریز به وارد کردن روزنامه­های فارسی زبان و توزیع آن در بین مردم نقش موثری داشتند. حاج زین­العابدین تقی­اف که از جمله این طیف از بازرگانان و تجار بود علاوه بر فعالیت در زمینه­ مدرسه­سازی، هر هفته پنج هزار نسخه روزنامه می­خرید و به رایگان برای علمای نجف و ایران می­فرستاد(پیتر آوری، 1369: 258). اصناف و بازاریان عمده تهران نیز با تشکیل یک کمیته­ مرکزی به سازماندهی تعدادی از انجمن­های فعال پرداختند تا بتوانند در سایه­ آن اقدامات بازاریان را با یکدیگر هماهنگ نمایند.

ب) روزنامه­نگاران از دیگر نیروهای اجتماعی هستندکه دراین گروه قرار می­گیرند. از آن­جاکه جنبش­های اجتماعی منابع مهمی از نوآوری­های فرهنگی هستند، می­توانند بااستفاده از نوآوری­های تکنولوژیکی در جهت تحقق آرمان­های خود اقدام کنند. راعو[12] (2000: 281-237) اعتقاد دارد جنبش­ها اصولاً به این منابع فرهنگی تکیه دارند. از طریق آن­ها زمینه­ تغییر در ساختارهای موجود را ایجاد کرده و دید گسترده­تری از تغییراتی را که باید به وجود بیاید فراهم می­کنند. روزنامه­نگاران و نخبگانی که در قالب این رسانه عمل می­کردند درطرح و انتشار مفاهیم جدید و به ویژه آشنانمودن مردم با تحولات جهانی و دنیای مدرن و ایجاد انگیزه­های انقلابی نقش به سزائی ایفا نمودند. این روزنامه­ها به دو دسته روزنامه­های چاپ داخل و خارج از کشور تقسیم می­شدند. روزنامه­هایی نظیر ادب، طلوع، تربیت و مظفری نوروز و انجمن معارف و به ویژه مقالات ترجمه شده توسط محمدحسین فروغی در روزنامه­ تربیت از جمله این رسانه­ها بودند (کرمانی، 1371: 431 -427). با توجه به سانسور شدیدی که در داخل کشور نسبت به این رسانه وجود داشت لذا طیف قابل توجهی از روزنامه­نگاران و نویسندگان با مهاجرت به کشورهای اروپایی و نیز هندوستان، مصر و عثمانی هسته­ اصلی روزنامه­نگارانی را تشکیل دادند که نقش قابل توجهی از بیداری مردم ایران را به­خود اختصاص دادند(ذاکرحسین، 1375: 42). در سال­های منتهی به مشروطه در مقابل هر روزنامه دولتی داخلی ایران، شش روزنامه ملی درخارج ایران منتشر می­شد و به ایران ارسال می­گردید
(همان: 46). این بخش از روزنامه­ها اوضاع ایران را آزادانه به نقد می­کشیدند و خواهان اصلاحات و نوگرایی در ایران بودند. به میزانی که مطبوعات جرأت و جسارت نقد را نشان می­دادند و رهبری تحولات اجتماعی را در ایران به دست می­گرفتند، حکمرانان قاجار بیشتر عقب­نشینی می­کردند(مولانا، 1369: 95-94). از روزنامه­های موثر دیگر روزنامه­ اختر بود که ادوارد براون آن را تنها جریده قابل مطالعه در دوران استبداد می­داند که مردم را با اوضاع کشورهای درگیر انقلاب و اصلاحات آشنا می­ساخت. هم­چنین روزنامه حبل­المتین و قانون و پرورش و ثریا به سردبیری میرزا علی­محمد پرورش و عروة­الوثقی توسط سیدجمال­الدین اسدآبادی از جمله این رسانه­ها بودند که مفاهیم ترقی، آزادی، قانون و عدالت، تفکیک قوا، اهمیت آموزش عمومی، ضرورت بهبود بخشیدن به منزلت زنان، الگو قراردادن انقلاب فرانسه را مطرح ساخته و با به نقد کشیدن اوضاع اجتماعی ایران تمام مشکلات را به عدم قانون نسبت می­دادند
(قاسمی، 1353: 580-551). تبلیغ جهت خواندن مطبوعات در این زمان موجب شد که مردم بی­سواد و آن­هایی که وضعیت مالی خوبی برای خرید روزنامه نداشتند، در قهوه خانه­ها برای استماع مقالات که با صدای بلند خوانده می­شد جمع شوند و خطیبان مشهور آن زمان عبارت (مطبوعات مقدس) را بارها در کلام و سخنرانی­های خود اعلام کردند و حتی به گونه­ای در اذهان مردم القاء شد که خریدن و خواندن روزنامه­هایی مانند صوراسرافیل و حبل­المتین از اعمال شایسته­ای است­که اجرمعنوی دارد(کرمانی، 1371: 122).

ج) خطباء و وعاظش: از آن­جا که در عصر قاجاریه تعداد افرادی که سواد خواندن و نوشتن داشتند اندک بود و مهم­ترین وسایلی که مردم می­توانستند از آن­ها بهره برده و سطح آگاهی سیاسی- اجتماعی خود را بالا ببرند مجله، روزنامه، کتاب و مدارس جدید بود، لذا برای ایجاد یک جنبش عام و گسترده، گروهی از نیروهای اجتماعی با استفاده از عنصر خطابه و سخنرانی و وعظ به ویژه در منابر و با استفاده از مناسک مذهبی سعی کردند که پیام جنبش مشروطیت را به توده­های مردم که عموماً از سواد و آگاهی عمومی پایینی برخوردار بودند برسانند و لذا روشنفکران تحول­خواه و خطبای انقلابی در این مجالس حقایق را برای توده­ مردم بیان کرده و آن­ها را به حقوق­شان آگاه ساختند. ازجمله وعاظ مشهور سیدجمال الدین واعظ اصفهانی بود که در مجالس وعظ و خطابه مردم را به اهمیت قانون و مزایای حکومت قانونی آشنا نمود(ملک­زاده، 1363: 166). در خصوص نقش وی در انتقال ایدئولوژی جنبش به توده­های مردم لازم است به این نکته اشاره شود که پیش از ظهور سید و شروع خطابه­های او مردم کوچه و بازار از سیاست وحکومت و حقوق اجتماعی خود هیچ آگاهی نداشتند و این­خطیب باشجاعت مردم را هوشیار کرد و آن­ها را درتحصیل حقوق خودشان برانگیخت. نخستین­بار لفظ مشروطه را وی برزبان­ها انداخت و مردم را برانگیخت ­که بجای تشکیل عدالتخانه، طلبکارمشروطیت و حکومت قانون شوند(یغمائی، 1357: 23-21). ملک­المتکلمین نیز از جمله خطبای روشنفکر و توان­مندی بود که در شهرهای مختلف ایران با انجام سخنرانی و نقدنظام موجود و ارائه راهکارهای انقلابی دربیداری و آگاهی­مردم نقش بسزائی داشت. ملک­زاده در خصوص نقش وی اظهار می­دارد که با سخنان عالمانه او مردم حرف­هایی را که تا آن زمان به گوش­شان نرسیده بود شنیده و زمزمه عدالت و حب وطن و شرافت ملی در افکارشان راه یافت(ملک­زاده، 1363: 240). این بخش از نیروهای اجتماعی در شهرهای مختلف حضور یافته و پیام رهبران مشروطه را به عوام منتقل می­کردند. در آذربایجان نیز خطبا و سخنرانانی چون میرزا حسین واعظ، شیخ سلیم و میرزا جوادناطق با بیان فجایع­حکومت استبداد ومنافع حکومت­مشروطه، مردم را برای بدست آوردن مشروطیت، محدود کردن قدرت، حق آزادی، برابری و داشتن قانون و منافع آن و عدم تسلیم در برابر حکومت ظلم و جور تهییج می­کردند.

د) احزاب وانجمن­های سیاسی: بخشی ازنیروهای اجتماعی با تشکل وسازماندهی دراحزاب و انجمن­های سیاسی با عضوگیری و فعالیت­های حزبی در جهت نشر افکار و ایده­های انقلابی در جامعه بر آمدند. احزاب دموکرات، اجتماعیون- عامیون، سوسیالیست­های میانه­رو، لیبرال­ها و حزب اتفاق و ترقی از جمله این انجمن­های سیاسی بودند. حزب دموکرات بر اصول انقلاب مشروطه و قوانین مترقی آموزش رایگان مخصوصاً در قلمرو دختران و زنان، نظام مترقی مالیاتی، برابری در پیشگاه قانون، توزیع زمین و صنعتی کردن کشورتأکید داشت(امانت، 1383: 55-51) و دربرنامه­های حزب اعتدالیون تقویت سلطنت مشروطه، حمایت از قوانین شریعت، مالکیت خصوصی، کمک به طبقه  متوسط بازار گنجانده شده بود. همراه با احزاب، انجمن­های سیاسی و انجمن­های صنفی نیز در جهت نشر افکار انقلابی به ساماندهی نیروهای اجتماعی پرداختند به گونه­ای که سی انجمن مشروطه­خواه در صحنه سیاسی ظهور کردند و بقیه­ انجمن­ها نیز باساماندهی اقوام ومذاهب ایرانی درقالب انجمن آذربایجان، ارامنه، کلیمیان و زرتشتیان به باشگاه­های قومی تبدیل شدند که به ­صورت متمرکز به آموزش ایده­های انقلابی و بهره­برداری از توان نیروهای مردمی درکشور پرداختند(امیرخیزی، 1339: 96-89). سازمان­های نیمه مخفی نیزکه نقشی در مشروطیت ایفا کردند از جمله طیف توزیع­کنندگان ایدئولوژی انقلاب بودندکه در قالب سازمان­هایی نظیرمرکز غیبی، جامع آدمیت، کمیته­ انقلابی و انجمن مخفی به عضوگیری و نشر ایده­های جدید متأثر از تحولات اجتماعی جهانی پرداختند. جامع آدمیت که نقش مهم­تری در سازماندهی به ویژه اقشار بالای اجتماعی داشت حصول آزادی فردی، کسب مساوات قانونی برای همگان، و انجام مهندسی اجتماعی را به ­عنوان اهداف اصلی در رأس برنامه­های سازمان قرارداده بود(آدمیت، 1340: 217). انجمن­ها و سازمان­های دیگر نیز فهرستی از خواسته­ها و مطالبات خود را که عموماً آموزه­های جنبش مشروطه بود را سرلوحه اقدامات و فعالیت­های انقلابی قرارداده و متناسب با گروه­های اجتماعی­که با آن­ها درتماس بودند اهداف و برنامه­های انقلابی را مطرح و پیگیری می­کردند. وجه مشترک همة این نیروها نقد وضع موجود و تلاش در جهت برقراری نظام شورایی بود که از همة اقشار و گروه­های اجتماعی تشکیل شده باشد.

 

پیروان جنبش

نیروهای اجتماعی­که در این طیف قرار می­گیرند گروهایی هستند که عملکرد آن­ها به ­عمل در آوردن جنبش است. به­ عبارتی آن­ها کسانی هستند که وقتی به صحنه می­آیند، جنبش عملاً صورت می­گیرد و فرامین رهبران از طریق آن­ها به اجرا گذاشته می­شود. این گروه در جنبش مشروطیت از اقشار اجتماعی متفاوتی تشکیل می­شدندکه به­­عنوان پشتوانه توده­ انقلاب با همراهی وهمگامی در برنامه­هایی­که از سوی رهبران و توزیع کنندگان جنبش ارائه می­شد زمینه­ پیروزی انقلاب را فراهم ساختند. این طیف عمدتاً از گروهای ذیل بودند:

الف) اصناف خرده پا که شامل پیشه­وران، صنعت­گران، وردست­ها، شاگردان و دکان­داران خرده پا و طبقه­ کارگر شهری در حال پیدایش بودند که با شرکت در اعتراضات و اعتصابات جمعی و مهاجرت­ها و شب­نشینی­ها نقش تاریخی خودرا به خوبی ایفاکردند. این گروه از بست­نشینی­های بزرگ­تهران تا مقاومت در برابر روس­ها در تبریز، با تعطیل کردن مغازه­ها در انجمن­ها حضور می­یافتند و با نیروهای مسلح درگیر می­شدند، حتی عده­ای از این نیروها که صنف بافنده­ها بودند انقلابی­ترین گروه را تشکیل می­دادند(ناظم­الاسلام کرمانی، 1371: 430). در بست­نشینی سفارت انگلیس، پینه­دوزها، آجیل­ فروش­ها و بندزن­ها هر کدام چادر جداگانه­ای داشتند(فوران، 1378: 273). بدین ترتیب بازارها به یک باره بسته شد و نزدیک به پانصد خیمه در سفارتخانه ایجاد شد که تمام اصناف حتی پینه­دوز، گردو فروش و کاسه بندزن که اضعف اصناف بودند در آن­جا خیمه زدند(کسروی، 1378: 166).طبقه کوچک کارگران ایرانی نیز در اعتصاب­های پر دامنه منجر به انقلاب شرکت کردند و حتی نخستین اتحادیه­های کارگری ایران را تشکیل دادند. ماهیگیران شرکت شیلات ایران، ملوانان و باراندازان بندر انزلی، کارگران چاپخانه و تلگرافخانه تهران و کارگران چرم­سازی نیز در اعتصاب­ها حضور فعال داشتند. بویژه ماهیگیران و ملوانان دو گروهی بودند که به­ دلیل ارتباطات دریایی با خارج از مرزهای ایران با افکار سوسیال دموکرات­های قفقاز روسیه آشنا شده و کارگران چاپخانه­ها نیز در محیط روزنامه از افکار رادیکال روشنفکری تأثیر پذیرفته و لذا آشنایی با این ایده­های جدید در حضور گسترده آنان در فراگیر شدن جنبش نقش بسزایی داشت(فوران، 1378: 275–274).

ب) ایلات و قومیت­ها از دیگر نیروهای اجتماعی در این طیف هستند. سه قوم ایرانی آذری­ها در آذربایجان، گیلانی­ها در شمال و لرهای بختیاری در مرکز جنوب غربی ایران از حامیان و گردانندگان جنبش مشروطیت بودند. سرداراسعد بختیاری ازجمله خوانین این ایل بودکه بدلیل مسافرت به کشورهای اروپایی با افکار جدید آشنا شده و از جمله روشنفکران و تحصیل­کردگان اروپایی بود که در تهران یک نمایشنامه انگلیسی را به زبان فارسی ترجمه کرد و حتی مدرسه­ای به شیوه­ مدرن در کوه­های بختیاری راه­اندازی کرد و در اروپا نیز به صف فراماسون­ها پیوست. گروهی از آزادی­خواهان در شهر اصفهان که عمده­ ایل بختیاری در آن­جا ساکن بودند به ایجاد انجمن­های سری پرداختند که یکی از مهم­ترین آن­ها (انجمن ولایتی) بود که تبدیل به کانونی برای گردهمایی آزادی­خواهان شده بود و در هر محل انقلابیون مجلس محرمانه برپا کرده و برشمار مشروطه­خواهان می­افزودند(دانشورعلوی، 1377: 24). پس از به توپ بسته شدن مجلس ایل بختیاری به رهبری سردار اسعد از مهم­ترین پشتیبانان مشروطیت بودند(ملک­زاده، 1363: 108). هم­چنین در اصفهان دسته­هایی بنام فدایی تشکیل شدکه به ساماندهی حرکت­های مردمی پرداختند و دریک نمونه از اقدامات انقلابی با پرچم رهسپار مسجد شاه شدند و اعتصاب را درشهر بر علیه حکومت مرکزی آغاز کردند. خازنی[13] (2006: 6) می­نویسد: «هم­چنین عموم مردم با حمایت روحانیت و سربازان ایل بختیاری بر علیه حاکم وقت اصفهان به تصرف شهر پرداخته و این منطقه را به تصرف مشروطه­خواهان در آوردند». اقوام ترک در آذربایجان نیز بخش مهمی از توده انقلابی بودند که نقش مؤثری در پیروزی جنبش ایفا کردند. یک نمونه از حرکت جمعی و انقلابی آنان پیمان بیست هزار نفری بود که در شهر بین مردم بسته شد که به اعتصاب ادامه داده و حتی تهدید کردند که اگر قانون اساسی بلافاصله تصویب نشود آذربایجان را از ایران جدا خواهند کرد(امین، 1380: 89-86). انجمن مرکزی هم که در تهران برای دفاع از مجلس ایجاد شده بود و در بازار و ادارات دولتی اعتصاب عمومی بر پا می­کرد سه هزار داوطلب مسلح را برای دفاع از مجلس بسیج کرده بود که اکثراً از انجمن آذربایجانی­ها بود. پس از تشکیل مجلس نیز به دلیل مخالفت­های محمد علیشاه با برخی مصوبات مجلس جامعه اصناف در پشتیبانی از مشروطه اعتصابی عمومی بر پا کرد که بیش از صد هزار که حدود هفت هزار نفر آن از داوطلبان مسلح انجمن آذربایجانی­ها بود در آن شرکت داشتند(براون، 1380: 160-139). در شمال ایران نیز نیروهای مردمی در جنبش مشروطه نقش فعالی داشتند که به ­دلیل ویژگی­های اقتصادی، فرهنگی و کشاورزی مرکز تعامل با خارج از مرزهای ایران و ورود افکار جدید و ایده­های نو و انقلابی بود. انجمن انقلابی تفلیس و حزب اجتماعیون- عامیون در این منطقه فعال بوده و مخفیانه اسلحه و مهمات از مرکز خود در تفلیس دریافت کرده و هنگام انقلاب به آزادی­خواهان کمک می­کردند. هم­چنین در رشت انجمن آزادی­ طلبی تشکیل شد که کمیته انقلابی بود متشکل از آزادی­خواهان و مشروطه طلبان تندرو و عده زیادی فدائی که بیشتر از مردم گرجی و قفقازی بودند. مردم گیلان پس از واقعه­ ترور والی گیلان به دارالحکومه­ رشت حمله کرده و آن­جا را به تصرف خود در آورند و سپس در قالب سپاه مردمی همراه با حرکت عمومی مردم از مناطق دیگر در محاصره­ تهران نقش داشتند(نوائی، بی­تا: 35-20).

ج) زنان ازجمله نیروهای اجتماعی مهمی بودندکه درفرآیند عمل انقلابی همگام با سایر گروه­ها سهم خود را در جنبش مشروطه و گسترده شدن آن ایفا نمودند. اقدامات انقلابی زنان از چند زاویه صورت گرفت از جمله این اقدامات، حمایتی بود که آن­ها از علمای مذهبی داشتند. در زمان تحصن علما در مهاجرت صغری زنان عریضه­هایی به شاه دادند و از وی خواستند که مقدمات بازگشت علما به تهران را فراهم نماید. هم­چنین در همراهی با مردان هنگام آوردن علما برای سخنرانی در مسجد مسئولیت حفظ جان علما را بر عهده می­گرفتند و چماق­هایی زیرچادر پنهان می­کردند تا مانع اغتشاش در زمان سخنرانی شوند(ناهید، 1360: 55). زمان تأسیس بانک ملی زنان، حتی زنان بیوه برای تأمین سرمایه ضروری بانک طلاهای خود را به مجلس اهدا کردند(آفاری، 1377: 11). درتبریز طی اجتماعی زنان ضمن تحریم خرید کالای بیگانه از مردم خواستند که به تولید منسوجات داخلی توجه داشته باشند(همان: 12). آنان حتی به قهوه خانه­ها رفتند و از صاحبان آن­ها خواستند که مصرف شکر اروپایی را متوقف سازند و یا قهوه خانه­ها را ببندند(بامداد، 1352: 48). زمانی که مبارزان مشروطه برای تأمین هزینه­های مقاومت و خرید اسلحه با مشکل مالی مواجه شدند با فروختن جواهرات یا وسایل خانه به کمک آن­ها آمدند. هم­چنین نقش این طیف در برخوردهای مسلحانه  به ویژه در دوره استبداد صغیر قابل توجه است. در مدت محاصره­ یازده ماهه تبریز، زنان علاوه بر عملیات کمک­ رسانی به جنگیدن با لباس مردانه نیز پرداختند(عافیت، 1352: 70). و یکی از سنگرهای تبریز را زنان چادر به سر اداره می­کردند(پاولویچ، 1357: 55). زمانی هم که نیروهای ملی تهران را تصرف کردند، چندین زن نیز در میان آ­ن­ها بود ازجمله دختر سیزده ساله پیرم­خان و همسر یک کشاورز گیلانی و زنی از مردم کرد که درباریان شوهرش را کشته بودند(آفاری: 29). هم­چنین انجمن­ها و اتحادیه­هایی که بیشتر توسط زنان طبقه­ متوسط بر پا شد که به فعالیت­های سیاسی و فرهنگی در جهت احقاق حقوق زنان و نیز طرح دیدگاه­های انقلابی می­پرداختند(همان: 27) و نیز تلاش درجهت تدوین و تصویب متمم قانون اساسی از جمله فعالیت­های سیاسی این طیف از نیروهای اجتماعی بود(ملک­زاده، 1363: 27). اتحادیه غیبی نسوان­که دارای گرایشات تندانقلابی بود، هم­چنین هیأت نسوان در اصفهان و انجمن خیریه نسوان ایرانی مقیم استانبول، انجمن مخدرات وطن در زمره­ فعالیت­های انقلابی سیاسی- اجتماعی این گروه از زنان ایرانی بود(آفاری: 22). هم­چنین نقش زنان در جریان اولتیماتوم روسیه به ایران و اقدامات آنان نیز قابل توجه است که در شهرهای بزرگ ایران به اعتراض بر علیه این قضیه پرداختند و حتی در تهران حدود پنجاه هزار نفر ضمن اعلام اعتصاب به خیابان­ها ریخته و در حالی که می­گریستند، برخی از آن­ها کفن پوشیده و بر فراز دیوار یا سکویی رفته و برای مردم سخن می­گفتند، آمادگی خود را برای جنگ با روسیه و دفاع از کشور اعلام کردند(بامداد: 48).

د) جوانان یکی ازمهم­ترین گروه­های اجتماعی هستندکه درجنبش­ها وحرکت­های جمعی حضور دارند. نقش آنان در شورآفرینی، تلاش و پیگیری در جهت دست یافتن به مطالبات جنبش­های اجتماعی همواره نقش مؤثر و قابل توجهی است. به ویژه اگر این امر در قالب تشکل­های خاص جوانان سازماندهی شود. در عصر قاجاریه تأسیس مدارس و استفاده از استادان اروپایی زمینه آشنایی این بخش از جمعیت را با افکار و ایده­های نو و انقلابی فراهم ساخت. مدرسه دارالفنون که سالیانه 370 محصل از فرزندان نخبگان سیاسی و اجتماعی در آن پذیرفته می­شدند(تقوی، 1377: 43)، هم­چنین تاسیس مدارس به سبک جدید در زمینه مسائل نظامی و علوم سیاسی درجذب و پذیرش جوانان و بالتبع آشنایی آن­ها با تحولات جهانی و افکار آزادی­خواهانه در ساماندهی این بخش از جمعیت و همراهی آنان با ایده­های مشروطه و تلاش در جهت تغییر و تحول در ساختار اجتماعی جامعه ایران موثر بوده است. تعدادی از این جوانان مشروطه­خواه که عمدتاً از اقشار بالای جامعه و تحصیل­کردگان غربی بودند از جمله محمدعلی و ابوالحسن فروغی، جعفرقلی­خان بهادر، میرزا قاسم­خان صور اسرافیل، سیدمحمدصادق طباطبائی و ولی ا...­خان نصر از طرف­داران معروف آزادی و حکومت مشروطه بودند(ابوالحسنی، 1391: 31-30). ازسوی دیگر با توجه به اقتدار مذهب و نفوذی­که علما به ­ویژه درجامعه سنتی عصر قاجار برمردم داشتند، جوانان در چنین فضایی به ­عنوان نیروهای اجرایی داوطلب که فتاوی علما و مراجع را اجرایی می­کردند نقش تاریخی خود را ایفا نمودند. در جنبش تنباکو که پیش درآمدی بر جنبش مشروطیت بود عده­ای از جوانان درسطح خیابان­ها و کوچه­ها می­گشتند تا مبادا کسی دخانیات مصرف کند(کربلایی، 1382: 119). در ماجرای استبداد صغیر زمانی که آخوندخراسانی لزوم برپایی مجدد مشروطه را صادر کرد ستارخان که جوانی از مردم تبریز بود و حتی قبل از انقلاب چندین بار به دلیل مخالفت با مقامات دربار حبس شده بود، یکی از رهبران مشروطه شد(آفاری: 281). دسته­ دیگر از جوانان، در مدارس علمیه مشغول تحصیل بودند که معمولاً طلاب هر مدرسه، مرید رئیس آن مدرسه بودند و در هیجان­های اجتماعی، به ویژه دراجرای فرمان آن عالم، نیرویی آماده به ­شمار می­آمدند. در ماجرای سخنرانی سیدمحمد واعظ در تایید مشروطیت زمانی که نیروهای دولتی بدون توجه به طلابی­که مرید او بودند درصدد توقیف وی برآمدند طلاب جوان به حمایت از محمد واعظ با سربازان درگیر شدند و با کشته شدن یکی از طلاب مهاجرت کبری علما به قم شروع شد
(کسروی، 1378: 106). در ماجرای قیام تبریز نیز در منطقه اهراب، دسته­ای از جوانان آن­جا به مشروطه­خواهان تبریز به رهبری ستارخان و باقرخان پیوستند(همان: 678). در جریان تحصن در سفارت انگلیس نیز تعداد زیادی ازجوانان­که در مشاغل آزاد و صنوف بازار مشغول به­کار بودند در اعتصاب عمومی شرکت داشتندکه یکی از حاضران در این خصوص و فشاری که از جهت اعتصاب بر این گروه وارد می­شد چنین نوشت: «در بین جوانان نجار و اره­کش، اعمال غرض شده و جوانان نجار ... از کار بیکار شده­اند، ناراضی وعصبانی شده ... اگر ازسفارت بیرون بروند، طبیعی است شکست در قطار افتاده وکار متحصنین بلانتیجه و زار خواهد شد»(هروی، 1332: 50). هم­چنین گروهی از روشنفکران جوان با انتشار روزنامه و استفاده از این رسانه جمعی و از آن جمله روزنامه فارسی زبانی بنام گنجینه­ فنون به انتشار افکار آزادی­خواهانه پرداختند (آبراهامیان، 1378: 69). تشکیل سازمان­های نیمه مخفی به نام مرکز غیبی­که توسط دوازده تن جوان رادیکال در تبریز تشکیل شد و هم­چنین انجمن آذربایجان­که توسط مهندس جوانی در رشته­ برق به ­نام حیدرخان عمواوغلی تشکیل شد بخش دیگری از فعالیت­های این گروه درعصر قاجار بود که همراه و همگام با فعالیت سایر اقشار جنبش مشروطیت که از حیث مطالبات و کیفیت یکی از مهم­ترین جنبش­های اجتماعی در جامعه جهانی بود و منشأ تحولات عمیقی در ساختار نظام اجتماعی- سیاسی ایران شد را رقم زدند.

 

نتیجه­گیری

جنبش­های اجتماعی محصول تضادها و تناقضاتی است­که از چالش بین­گفتمانی بین حامیان وضعیت موجود و نیروهایی­که ایده­ها ومطالبات جدید را پیگیری می­کنند شکل می­گیرند. در این چالش نقش توده مردم به عنوان کنشگران اجتماعی که حاملان این مطالبات هستند نسبت به سایر عوامل مؤثر در ظهور  نهضت­های اجتماعی تأثیرگذارتر است، زیرا کنشگران اجتماعی هستند که برای کسب مطالبات­شان با نوعی تقسیم کار در فرآیند  جنبش­های اجتماعی در سه تیپ رهبران، توزیع­کنندگان و پیروان جنبش قرار می­گیرند و هر یک از این گروها با توجه به جایگاه اجتماعی و درک و فهمی که از وضعیت موجود دارند نقش خود را در جنبش­های اجتماعی ایفا می­کنند. با توجه به نقش و عملکرد هریک از لایه­های سه­گانه کنشگران در جنبش مشروطیت تئوری هانس تاک قابلیت بازبینی در تحلیل جنبش­های اجتماعی را دارد، زیرا در این جنبش نیروهای اجتماعی نقش مؤثری در شکل­گیری و پیروزی این فرآیند اجتماعی داشته­اند و در سه لایه رهبران در قالب روحانیون متجدد و نوخواه و روشنفکران نوگرا، توزیع­کنندگان در نقش­های صاحبان رسانه، احزاب و انجمن­های سیاسی و خطیبان و سخنوران و پیروان در نقش­های اقوام، ایلات و عشایر، زنان وجوانان و کارگران درگستردگی و فراگیرشدن جنبش نقش تاریخی خود را به اثبات رسانده­اند. از آن­جا که رابط بین رهبران و پیروان جنبش طیف نیروهایی هستند که ایدئولوژی و پیام رهبران را به پیروان جنبش انتقال می­دهند و در واقع در ایجاد خودآگاهی طبقاتی دربین لایه­های پایین جامعه نقش مهم و تأثیرگذار دارند لذا می­توان چنین نتیجه گرفت که اگر نیروهای توزیع کننده جنبش نقش تاریخی خود را به خوبی ایفا نکنند ارتباط بین لایه­های سه­گانه کنشگران مؤثر در جنبش­های اجتماعی با مانع روبرو شده و جنبش­های اجتماعی ناتمام باقی می­مانند. در واقع این طیف را می­توان همان قشر متوسطی دانست­که کارل مارکس نیز درتحلیل انقلاب­های اجتماعی به نقش مهم آن­ها درایجاد خودآگاهی طبقاتی و تبدیل طبقه درخود به طبقه برای خود و فراهم ساختن بستر حرکت­های انقلابی اشاره دارد.

 

منابع

آبراهامیان، ی. (1378). ایران بین دو انقلاب. ترجمه: ک، فیروزمند. تهران: انتشارات مرکز.

آشوری، د. (1366). دانشنامه سیاسی. تهران: انتشارات مروارید. چاپ اول.

آفاری، ژ. (1377). انجمن­های نیمه­ سری زنان در نهضت مشروطیت. ترجمه: ج، یوسفیان. تهران: انتشارات بانو. چاپ اول.

آدمیت، ف. (1340). فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت ایران. تهران: بی­نا.

آدمیت، ف. (1363). نوشته­های طالبوف­تبریزی. تهران: انتشارات دماوند.

آدمیت، ف. (1356). افکار اجتماعی سیاسی و اقتصادی در آثار منتشر شده دوران قاجار. تهران: انتشارات آگاه.

آزاد ارمکی، ت. (1380). مدرنیته ایرانی. تهران: انتشارات اجتماع.

الگار، ح. (1365). دین و دولت در ایران. ترجمه: ا، سری. تهران: انتشارات طوس.

امانت، ع. (1383). زمینه­های فکری انقلاب مشروطه، دانشنامه ایرانیکا. ترجمه: پ، متین. تهران: بی­نا.

امیرخیزی، ا. (1339). قیام آذربایجان و ستارخان. تبریز: انتشارات شفق.

امین، ح. (1380). تاریخچه جمهوری­خواهی در آذربایجان. اطلاعات سیاسی– اقتصادی، شماره چهار.

ابوالحسن، ع. (1391). آخرین آواز قو. تهران: انتشارات: موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران. چاپ چهارم.

پیتر، آ. (1369). تاریخ معاصر ایران از تأسیس تا انقراض قاجاریه. تهران: انتشارات گوتنبرگ.

بشیریه، ح. (1372). انقلاب و بسیج سیاسی. تهران: انتشاراتگام نو.

بشیریه، ح. (1379). جامعه­شناسی  سیاسی. تهران: انتشارات سمت.

براون، ا. (1380). انقلاب مشروطیت ایران. ترجمه: م، قزوینی. تهران: انتشارات کویر.

بامداد، ب. (1352). مشعل­داران و پیشتازان آزادی زنان. تهران: انتشارات زیتون. جلد دوم.

پاولِویچ، م. (1375). سه مقاله درباره مشروطه. ترجمه: م، هوشیار. تهران: انتشارات جیبی.

تاجیک، م. (1382).تجربه بازی سیاسی در میان ایرانیان. تهران: انتشارات نی.

جلالی، غ. (1387). مشروطه در بوته نقد علمای مشروطه­خواه، جریان­های فکری مشروطیت. تهران: انتشارات مؤسسه مطالعات سیاسی.

حائری، ع. (1368). تاریخ جنبش­ها و تکاپوهای فراماسونری در کشورهای اسلامی. مشهد: انتشارات آستان قدس.

دانشورعلوی، ن. (1377). جنبش وطن­پرستان اصفهان و بختیاری. تهران: بی­نا.

ذاکرحسین، ع. (1375). مطبوعات سیاسی ایران در عصر مشروطیت. تهران: انتشارات دانشگاه تهران. چاپ سوم.

رائین، ا. (1346). انجمن­های سری در ایران. تهران: انتشارات امیرکبیر.

زیباکلام، ص. (1383). تحولات اجتماعی و سیاسی ایران 1322-1320. تهران: انتشارات سمت.

زرگری­نژاد، غ. (1387). آراء تنی چندی از نخبگان مشروطه­خواهی در ایران. تهران: انتشارات مؤسسه مطالعات سیاسی.

زاهد، س. (1389). جنبش­های اجتماعی معاصر ایران. تهران: انتشارات سروش.

شهبازی، ع. (1384 ). فراز و فرود مشروطیت ایران. روزنامه جام جم. شماره هفت.

صلاح، م. (1387). جریان­های فکری مشروطیت. تهران: انتشارات مؤسسه مطالعات سیاسی.

طباطبائی، م. (1341). بحثی در مرجعیت و روحانیت. تهران: بی­نا.

عافیت، م. (1352). سردارملی ستارخان. تبریز: انتشارات اندیشه.

فراست­خواه، م. (1374). سرآغاز نواندیشی معاصر. تهران: انتشارات افشار. جلد اول.

فردوئی، غ. (1391). تحریم تنباکو و مشروطیت. تهران: انتشارات زائر.

فوران، ج. (1378). تاریخ تحولات اجتماعی ایران. ترجمه: ا، تدین. تهران: انتشارات رسا.

قدر، و. (1387). اندیشه­های میرزا ملکم­خان ناظم­الدوله، نقش روشنفکران وابسته (1). تهران: بی­نا.

قاسمی، ا. (1353). شش سال انقلاب مشروطه ایران. تهران: انتشارات طوفان.

کاتوزیان، م. (1374). اقتصاد سیاسی ایران. ترجمه: م، نفیسی. تهران: انتشارات مرکز.

کاشانی، م. (1362). تاریخ شریف. به تصحیح: م، اتحادیه. تهران: بی­نا. جلد اول.

کرمانی، ن. (1371) .تاریخ بیداری ایرانیان. تهران: انتشارات امیرکبیر. جلد یک. چاپ چهارم.

کربلائی، ح. (1382). تاریخ­الدخانیه. به کوشش: ر، جعفریان. تهران: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

 کسروی، ا . (1378) . تاریخ مشروطه ایران.  تهران: انتشارات صدای معاصر.

مولانا، ح. (1369). بررسی رسانه­های مخالف در  خارج از کشور تا انقلاب. فصلنامه رسانه، شماره دو.

ملک­زاده، م. (1363). تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران: انتشارات علمی.

مدنی، ج. (1369). تاریخ تحولات سیاسی روابط خارجی ایران. تهران: انتشارات اسلامی. جلد دوم.

نائینی، م. (1384). تنبیه­الامه وتنزیه­المله. به کوشش: ج، ورعی. قم: انتشارات بوستان کتاب.

نوائی، ع. (بی­تا). ورقی از تاریخ مشروطه. مجله یادگار. تهران: شماره سه.

ناهید، ع. (1360). زنان ایران در جنبش مشروطه. تبریز: انتشارات احیاء.

تقوی، ع. (1377). جامعه­شناسی غرب­گرایی. تهران: انتشارات امیرکبیر.

نوری، ف. (1362). رسائل، اعلامیه­ها، مکتوبات. به تصحیح: م، ترکمان. تهران: بی­نا. جلد اول.

هروی­خراسانی، م. (1332). تاریخ پیدایش مشروطیت ایران. تهران: بی­نا.

یغمائی، ا. (1357). شهید راه آزادی سید جمال­الدین واعظ اصفهانی. تهران: انتشارات توس.

Toch, H . (1966). 14Thcsocialpsychologyofsocialmovements.london"> . Methuen.

Ozkan. (2011). social capital Influences on Business Groups DiversiFicatian strategies. 7th con ference on international strategic management.

Rao, H & calvin, M. (2000) .how social movements and collective action reate new organizational froms. Elsevier science inciclopedia.

Khazeni, H. (2006). theBakhtiyari Trib in the Iranian constitutional revolution. www.cssaameilslu edu/ issues /25-2/khazni.doc.



 .[1]عضو هیأت علمی گروه جامعه­شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی؛ تهران- ایران(نویسنده مسئول).

E-mail: a.amirmazaheri@gmail.com

[2]. دانش­آموخته دکترای جامعه­شناسی با گرایش گروه­های اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی؛ تهران- ایران.

E-mail: sh_gharatappeh@yahoo.com

1. Toch

2. Susceptibility

3. Appeal

4. Problem

1. Idea

1. Leaders

2. Destributers

3. Followers

1. Ozkan

1. Rao & Eta

1. Khazeni

آبراهامیان، ی. (1378). ایران بین دو انقلاب. ترجمه: ک، فیروزمند. تهران: انتشارات مرکز.

آشوری، د. (1366). دانشنامه سیاسی. تهران: انتشارات مروارید. چاپ اول.

آفاری، ژ. (1377). انجمن­های نیمه­ سری زنان در نهضت مشروطیت. ترجمه: ج، یوسفیان. تهران: انتشارات بانو. چاپ اول.

آدمیت، ف. (1340). فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت ایران. تهران: بی­نا.

آدمیت، ف. (1363). نوشته­های طالبوف­تبریزی. تهران: انتشارات دماوند.

آدمیت، ف. (1356). افکار اجتماعی سیاسی و اقتصادی در آثار منتشر شده دوران قاجار. تهران: انتشارات آگاه.

آزاد ارمکی، ت. (1380). مدرنیته ایرانی. تهران: انتشارات اجتماع.

الگار، ح. (1365). دین و دولت در ایران. ترجمه: ا، سری. تهران: انتشارات طوس.

امانت، ع. (1383). زمینه­های فکری انقلاب مشروطه، دانشنامه ایرانیکا. ترجمه: پ، متین. تهران: بی­نا.

امیرخیزی، ا. (1339). قیام آذربایجان و ستارخان. تبریز: انتشارات شفق.

امین، ح. (1380). تاریخچه جمهوری­خواهی در آذربایجان. اطلاعات سیاسی– اقتصادی، شماره چهار.

ابوالحسن، ع. (1391). آخرین آواز قو. تهران: انتشارات: موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران. چاپ چهارم.

پیتر، آ. (1369). تاریخ معاصر ایران از تأسیس تا انقراض قاجاریه. تهران: انتشارات گوتنبرگ.

بشیریه، ح. (1372). انقلاب و بسیج سیاسی. تهران: انتشاراتگام نو.

بشیریه، ح. (1379). جامعه­شناسی  سیاسی. تهران: انتشارات سمت.

براون، ا. (1380). انقلاب مشروطیت ایران. ترجمه: م، قزوینی. تهران: انتشارات کویر.

بامداد، ب. (1352). مشعل­داران و پیشتازان آزادی زنان. تهران: انتشارات زیتون. جلد دوم.

پاولِویچ، م. (1375). سه مقاله درباره مشروطه. ترجمه: م، هوشیار. تهران: انتشارات جیبی.

تاجیک، م. (1382).تجربه بازی سیاسی در میان ایرانیان. تهران: انتشارات نی.

جلالی، غ. (1387). مشروطه در بوته نقد علمای مشروطه­خواه، جریان­های فکری مشروطیت. تهران: انتشارات مؤسسه مطالعات سیاسی.

حائری، ع. (1368). تاریخ جنبش­ها و تکاپوهای فراماسونری در کشورهای اسلامی. مشهد: انتشارات آستان قدس.

دانشورعلوی، ن. (1377). جنبش وطن­پرستان اصفهان و بختیاری. تهران: بی­نا.

ذاکرحسین، ع. (1375). مطبوعات سیاسی ایران در عصر مشروطیت. تهران: انتشارات دانشگاه تهران. چاپ سوم.

رائین، ا. (1346). انجمن­های سری در ایران. تهران: انتشارات امیرکبیر.

زیباکلام، ص. (1383). تحولات اجتماعی و سیاسی ایران 1322-1320. تهران: انتشارات سمت.

زرگری­نژاد، غ. (1387). آراء تنی چندی از نخبگان مشروطه­خواهی در ایران. تهران: انتشارات مؤسسه مطالعات سیاسی.

زاهد، س. (1389). جنبش­های اجتماعی معاصر ایران. تهران: انتشارات سروش.

شهبازی، ع. (1384 ). فراز و فرود مشروطیت ایران. روزنامه جام جم. شماره هفت.

صلاح، م. (1387). جریان­های فکری مشروطیت. تهران: انتشارات مؤسسه مطالعات سیاسی.

طباطبائی، م. (1341). بحثی در مرجعیت و روحانیت. تهران: بی­نا.

عافیت، م. (1352). سردارملی ستارخان. تبریز: انتشارات اندیشه.

فراست­خواه، م. (1374). سرآغاز نواندیشی معاصر. تهران: انتشارات افشار. جلد اول.

فردوئی، غ. (1391). تحریم تنباکو و مشروطیت. تهران: انتشارات زائر.

فوران، ج. (1378). تاریخ تحولات اجتماعی ایران. ترجمه: ا، تدین. تهران: انتشارات رسا.

قدر، و. (1387). اندیشه­های میرزا ملکم­خان ناظم­الدوله، نقش روشنفکران وابسته (1). تهران: بی­نا.

قاسمی، ا. (1353). شش سال انقلاب مشروطه ایران. تهران: انتشارات طوفان.

کاتوزیان، م. (1374). اقتصاد سیاسی ایران. ترجمه: م، نفیسی. تهران: انتشارات مرکز.

کاشانی، م. (1362). تاریخ شریف. به تصحیح: م، اتحادیه. تهران: بی­نا. جلد اول.

کرمانی، ن. (1371) .تاریخ بیداری ایرانیان. تهران: انتشارات امیرکبیر. جلد یک. چاپ چهارم.

کربلائی، ح. (1382). تاریخ­الدخانیه. به کوشش: ر، جعفریان. تهران: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

 کسروی، ا . (1378) . تاریخ مشروطه ایران.  تهران: انتشارات صدای معاصر.

مولانا، ح. (1369). بررسی رسانه­های مخالف در  خارج از کشور تا انقلاب. فصلنامه رسانه، شماره دو.

ملک­زاده، م. (1363). تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران: انتشارات علمی.

مدنی، ج. (1369). تاریخ تحولات سیاسی روابط خارجی ایران. تهران: انتشارات اسلامی. جلد دوم.

نائینی، م. (1384). تنبیه­الامه وتنزیه­المله. به کوشش: ج، ورعی. قم: انتشارات بوستان کتاب.

نوائی، ع. (بی­تا). ورقی از تاریخ مشروطه. مجله یادگار. تهران: شماره سه.

ناهید، ع. (1360). زنان ایران در جنبش مشروطه. تبریز: انتشارات احیاء.

تقوی، ع. (1377). جامعه­شناسی غرب­گرایی. تهران: انتشارات امیرکبیر.

نوری، ف. (1362). رسائل، اعلامیه­ها، مکتوبات. به تصحیح: م، ترکمان. تهران: بی­نا. جلد اول.

هروی­خراسانی، م. (1332). تاریخ پیدایش مشروطیت ایران. تهران: بی­نا.

یغمائی، ا. (1357). شهید راه آزادی سید جمال­الدین واعظ اصفهانی. تهران: انتشارات توس.

Toch, H . (1966). 14Thcsocialpsychologyofsocialmovements.london"> . Methuen.

Ozkan. (2011). social capital Influences on Business Groups DiversiFicatian strategies. 7th con ference on international strategic management.

Rao, H & calvin, M. (2000) .how social movements and collective action reate new organizational froms. Elsevier science inciclopedia.

Khazeni, H. (2006). theBakhtiyari Trib in the Iranian constitutional revolution. www.cssaameilslu edu/ issues /25-2/khazni.doc.