سنجش اقتدار‌گرایی و عوامل مؤثر بر آن

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال؛ استادیار گروه علوم اجتماعی، تهران- ایران.

2 . دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی گروه‌های اجتماعی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران (نویسنده مسئول).

چکیده

شخصیت قدرت­نگر، شخصیتی است که در موضع بی­قدرتی، قدرت را می­پذیرد و در برابر آن متواضع است ولی زمانی که در موضع قدرت قرار می­گیرد، قدرت را بر دیگران اعمال می­کند. هدف از انجام تحقیق، سنجش میزان اقتدارگرایی افراد و مطالعه عوامل مؤثر بر آن است.
 این تحقیق با استفاده از روش پیمایش، انجام شده و ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامه بوده است. جمعیت تحقیق، دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحدتهران شمال وحجم نمونه برابر با  401 نفر بود که با روش نمونه­گیری طبقه­ای متناسب انتخاب شدند. واحد مشاهده و واحد تحلیل در تحقیق، فرد می­باشد.
رابطه بین متغیر­های میزان شادی در زندگی فرد، اطاعت از تشدید تدریجی دستورات فرد صاحب قدرت، منزلت شغلی فرد، میزان اعتقادات دینی فرد، میزان احساس حقارت فرد از طبقه اجتماعی خود، میزان اهمیت قدرت پاداش­دهنده برای فرد، میزان بی­معنایی هویت ملّی برای فرد، میزان نا­برابری در تبادل ارتباط بین فردی، میزان اقتدار­گرایانه ­بودن نحوه جامعه­پذیری فرد در خانواده، میزان درونی ­شدن اقتدار­گرایانه ارزش‌های اخلاقی درفرد با اقتدارگرایی تأیید شد. به­ علاوه، تفاوت اقتدار­گرایی در بین گروه­های مختلف تحصیلی (فنی و انسانی) معنا­دار شد و اقتدار­گرایی در بین جنسیت­های مختلف، معنادار نشد. میزان   نیز 33 درصد بوده است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The evaluation of authoritarianism and affecting factors on it

نویسندگان [English]

  • Feyzollah Norouzi 1
  • Samaneh Zam 2
چکیده [English]

The authoritarian is a personality who accepts the power in the powerlessness situation, but when placed in a position of power exercise power on others. The purpose of this study is to evaluate the authoritarianism and affecting factors on it. The method of the study is survey and a questionnaire was used to collect the data. The population of the study was Islamic Azad University (North of Tehran branch) students and the sample size was 401 students who were selected by stratified sampling method.  Based on the results of this research there is a meaningful relationship between following independent variables and authoritarianism:
Shortage of happiness in person's life, obedience from gradually intensified orders, individual's occupation reputation, the amount of individual's religious belief, the amount of individual's inferiority feeling due to his social class, the amount of importance of the power of yielder for individual, the amount of meaninglessness of national identity for individual, the amount of inequality in interpersonal communication exchange, the amount of authoritativeness of individual's socialization in family, the amount of  authoritative  internalization of moral values in individual. The difference of authoritarianism among different educational fields (technical and human science) was confirmed. Also, authoritarianism between different genders was not confirmed.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Authoritarianism
  • fatalism
  • power-based character
  • Socialization

«مطالعات جامعه‌شناسی»

سال سوم، شماره یازدهم، تابستان 1390

ص ص 78-69

 

 

 

 

 

سنجش اقتدار­گرایی و عوامل مؤثر بر آن

فیض­الله نوروزی1

سمانه زم2

تاریخ دریافت مقاله:25/10/1391       

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:13/12/1392

چکیده

شخصیت قدرت­نگر، شخصیتی است که در موضع بی­قدرتی، قدرت را می­پذیرد و در برابر آن متواضع است ولی زمانی که در موضع قدرت قرار می­گیرد، قدرت را بر دیگران اعمال می­کند. هدف از انجام تحقیق، سنجش میزان اقتدارگرایی افراد و مطالعه عوامل مؤثر بر آن است.

 این تحقیق با استفاده از روش پیمایش، انجام شده و ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامه بوده است. جمعیت تحقیق، دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحدتهران شمال وحجم نمونه برابر با  401 نفر بود که با روش نمونه­گیری طبقه­ای متناسب انتخاب شدند. واحد مشاهده و واحد تحلیل در تحقیق، فرد می­باشد.

رابطه بین متغیر­های میزان شادی در زندگی فرد، اطاعت از تشدید تدریجی دستورات فرد صاحب قدرت، منزلت شغلی فرد، میزان اعتقادات دینی فرد، میزان احساس حقارت فرد از طبقه اجتماعی خود، میزان اهمیت قدرت پاداش­دهنده برای فرد، میزان بی­معنایی هویت ملّی برای فرد، میزان نا­برابری در تبادل ارتباط بین فردی، میزان اقتدار­گرایانه ­بودن نحوه جامعه­پذیری فرد در خانواده، میزان درونی ­شدن اقتدار­گرایانه ارزش‌های اخلاقی درفرد با اقتدارگرایی تأیید شد. به­ علاوه، تفاوت اقتدار­گرایی در بین گروه­های مختلف تحصیلی (فنی و انسانی) معنا­دار شد و اقتدار­گرایی در بین جنسیت­های مختلف، معنادار نشد. میزان   نیز 33 درصد بوده است.

واژگان کلیدی: اقتدار‌گرایی، تقدیر‌گرایی، شخصیت قدرت­نگر، جامعه‌پذیری.

 

 

مقدمه

از نظر تئودور آدورنو، «شخصیت قدرت­نگر» شخصیتی است که وقتی در موضع ضعف قرار می­گیرد، نسبت به قدرت تسلیم می­شود و وقتی خود در موقعیتی قرار می­گیرد که فرصت کسب و اعمال قدرت را می­یابد، در پی کسب و اعمال قدرت است؛ به­ عبارتی دیگر، وقتی در جایگاهی قرار می­گیرد و به ایفای نقش «قدرت» می­پردازد، در پی تسلیم­کردن دیگران است.

 آدورنو از شخصیت اقتدار­گرا تحت­ عنوان شخصیت آنتی ­دموکراتیک یاد می­کند. افرادی که در روابط اجتماعی­شان می­خواهند بر دیگران اعمال سلطه کنند؛ می­خواهند در رأس هرم قدرت خانواده باشند و وقتی در سطحی کلان­تر قرار می­گیرند نیز، در پی اعمال سلطه بر زیر­دستان خود هستند.

آن­چه موضوع بررسی ما قرارمی­گیرد، این است­که آیا قابلیت پرورش استعدادهای­اقتدار­گرا درفرهنگ­ها و جوامعی­که اقتدار­گرایی بیشتری را تجربه کرده­اند، بیشتر است؟ آیا افراد این جوامع، بیشتر در معرض گرایش به اقتدار هستند؟

تاریخ و فرهنگ سیاسی و اجتماعی ایران، ممکن است یک نوع آگاهی اقتدار­گرایانه را در میان مردم ایجاد کرده باشد که این آگاهی اقتدار­گرایانه، رفتار افراد را تحت تأثیر قرار می­دهد.

تأثیرات و پیامدهای ژرف و مهم «قدرت­نگری» در سطوح خرد و کلان بیانگر اهمیت موضوع است. یکی از مهم­ترین این پیامدها، تعارض نقش است. به عبارت دیگر، فرد باید رفتار­های متفاوتی داشته باشد تا مورد قبول مراجع قدرت قرار گیرد. این مسأله درعین حال که برای او نوعی امنیت ایجاد می­کند، باعث رفتار تظاهر­ی در فرد نیز می­شود و این تظاهر­، به ­ویژه وقتی مهم تلقی می­شود که «باوری» در پسِ آن به­ وجود آید.

وجود قدرت، فرد را به اطاعت بی­چون­ و ­چرا می­کشاند. اطاعتی که در آن قوه درک افراد از بین می­رود. فرد، قدرت تحلیل را از دست می­دهد و اختیار و اراده برایش بی­معنا می­گردد. ارزش­ها و ایده­آل­ها برای فرد از بین می­رود و او فقط اطاعت­کردن را یاد می­گیرد. مهم­ترین تفاوت انسان و حیوان که تفکر است، در او ازبین می­رود وتبعیت محض به­ وجودمی‌آید. افرادی­که این خصلت را دارند مسئولیت اجتماعی آن­ها تهدید می­شود و قدرت را در هر سطحی که باشد راحت­تر می­پذیرند. در این حالت افراد در پی طلب قدرت بر­می­آیند، این قدرت، آزادی فردی را از بین می­برد و نابود ­شدن تدریجی آزادی فرد در سطح خرد، جامعه را به سمت نظام توتالیتر هدایت می­کند. جامعه­ای که در آن منفعت شخصی بر افراد آن حاکم شده و به تعبیر دورکیم فردگرایی­خود­خواهانه افزایش می­یابد. بدیهی است طی­کردن این مسیر، انحطاط جامعه را در پی دارد.

تا زمانی که روابط بین دو فرد به ­گونه­ای باشد که اولی اعمال قدرت کند و دومی نیز قدرت را بپذیرد، مشکلی به ­وجود نمی­آید. ولی آن­چه مسأله­ساز می­شود تمایل به اعمال قدرت­ فرد پذیرنده قدرت است. هنگامی­که این فرد تمایل به اعمال قدرت پیدا می­کند تضاد منافع بین دو فرد به ­وجود می­آید.

در نهایت آن­چه که این موضوع را مهم جلوه داده است، زمینه اقتدار‌گرایی درجامعه ماست. پیامد­های مدرنیزاسیون درقرن اخیر باعث تحولات مبهم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی درایران شده است. درمیان انبوه مسائل مبهم، دموکراسی و ضعف آن در ایران بحث بر­انگیز است. البته در این تحقیق به­طور مستقیم به این موضوع اشاره­ای نمی­­شود ولی در مفهوم اقتدار­گرایی نوعی ضدیّت با دموکراسی پنهان است، تا جایی­که آدورنو ازشخصیت اقتدار­گرا به­عنوان شخصیت ضد‌دموکراتیک یادمی­کند و زمان توصیف این تیپ شخصیتی ازاستعداد پذیرش فاشیسم وضدیت آن بادموکراسی به­عنوان خصیصه اصلی شخصیت اقتدار­گرا نام می­برد. همان­طور که حکومت اقتدار­گرا بر افراد آن جامعه تأثیر خواهد گذاشت، وقتی هم که افراد یک جامعه اقتدار­گرا باشند، بر روی حکومت­ها تأثیر می­گذارند. به بیان دیگر، جامعه و افراد، هم بر روی یکدیگر تأثیر می­گذارند و متأثر از هم هستند.

یکی از افرادی که به نظریه مربوط به بحث اقتدارگرایی پرداخته است، فروم است. سادیسم یکی از پاسخ­های مسأله­ انسان­ متولد ­­شدن به هنگامی است که پاسخ­های بهتری قابل حصول نباشد. تجربه اداره­ کردن مطلق موجودی­دیگر، تجربه قدرت مطلق تا آن­جا­که به چنین موجودی مربوط می­شود، توهم رفتن به فراسوی محدودیت­های هستی انسانی را به ­وجود می­آورد، به ­ویژه برای کسی که زندگی واقعی­اش محروم از شادی و بارآوری است(فروم، 1389: 362).

استانلی میلگرام در تئوری خود آورده است که: افراد صاحب­ اقتدار، افراد اطاعت­کننده را از احساس مسئولیت برای اعمال آن­ها خلاص می‌کنند. برای اطاعت در بسیاری از موقعیت­ها که در آن­ها افراد آماج چنین نفوذی ممکن بود در غیر این­ صورت مقاومت کنند، شامل تشدید تدریجی دستورات فرد صاحب قدرت است. دستورات مراحل اولیه ممکن است مستلزم انجام اعمال ملایمی باشد. بعداً دستورات ممکن است مستلزم انجام رفتارهایی باشند که خطرناک و قابل اعتراض هستند. یعنی در آغاز تقاضای کوچکی را مطرح می­کنند و بعد به ­تدریج بر این تقاضا می­افزایند و این­که، در بسیاری از موقعیت­های اطاعت ویرانگر، رویدادها خیلی سریع رخ می­دهند. سرعت زیاد چنین رویدادها وقت زیادی برای تعمق یا پردازش نظام­دار به شرکت­کنندگان نمی­دهد: به افراد دستور داده می­شود که اطاعت کنند و آن­ها نیز، تقریباً به صورت خودکار، اطاعت می‌کنند(میلگرام، 1388: 541-539).

باری رابین نیز بیان­ کرده است که: داشتن هویت ملی افراد را در گرایش به اقتدار مؤثر می­داند. خصوصیات ملی و ویژگی­های شخصیتی مشترک دیکتاتورهای مدرن را می­توان در قالب سه شخصیت که هر‌کدام از آن­ها در کشور خویش انقلابی را پی­ریزی کرده­اند، ترسیم کرد: کمال آتاتورک در ترکیه، خوان پرون در آرژانتین و جمال عبدالناصر در مصر(رابین، 1389: 125).

درجامعه­ای که هیچ­گونه احساس هویت ملی وجود نداشته است، مردم با بازسازی هویت خود در سایه یک ­رهبر، راهی ساده و قوی برای ارتقای حس وفاداری خود به هویت جدید می­یابند. ولی زمانی ­که دیکتاتور ساختار شکل­یافته، قدرت اسلحه و فرمانبرداران خود را فراموش می­کند، و در دام بیماری خود بزرگ­ بینی می­افتد و به این باور می­رسد که تنها رابطه سحرآمیز میان او و مردم برای حفظ حکومت کافی­ است، همه این­ها نشانه پایان کار است، پرون این اشتباه را مرتکب شد ولی ناصر نه(همان: 146).

هومنز وبلاو نیزچنین اشاره می­کنندکه: همین که نخستین پیوندها برقرارمی­شوند، پاداش­های متقابلی که این پیوندها برای اعضای گروه به­ ارمغان می­آورند، باعث نگه داشت و تقویت آن­ها می­شوند. طرفین همیشه نمی­توانند پاداش­های برابری به یکدیگر بدهند؛ هرگاه نابرابری در تبادل پیش آید، تفاوت قدرت در داخل گروه پدیدار می­شود. هرگاه طرفی به چیزی از آنِ دیگری نیاز داشته باشد ولی برای جبران آن، چیز قابل مقایسه­ای نتواند ارائه کند، چهار صورت مطرح می­شود: نخست، انسان­ها می­توانند دیگران را به زور وادار به کمک کنند. دوم، آن­ها می‌توانند برای رفع نیازشان به منبع دیگری رجوع کنند. سوم، آن­ها می‌توانند بدون آن چیزی که باید از دیگران به دست بیاورند، گلیم­شان را از آب بیرون بکشند. سرانجام و از همه مهم­تر آن­که، می­توانند خودشان را تابع دیگران سازند و از این طریق، «اعتبار تعمیم­یافته» در روابط­شان را به دیگران واگذار کنند؛ دیگران نیز هرگاه­که خواسته باشند آن­ها برایشان کاری انجام دهند، می­توانند روی این اعتبار حساب باز کنند (این صورت چهارم، همان ویژگی اساسی قدرت است)(ریتزر،
1384: 435).

وبر بیان کرده است که: اقتدار عقلایی- قانونی بر زمینه­های عقلانی استوار است که به ­طور قانونی تصویب یا به شکل قراردادی تثبیت شده‌اند. روابط اجتماعی در جوامع مدرن، بر اساس این نوع اقتدار تعریف شده است. به­ طور کلی، این نوع از اقتدار، نه در فرد، بلکه در «شغل» او وجود دارد، در ­واقع، این شغل فرد است که به او اقتدار می­دهد نه خود او(تیلینی، 1387: 215).

واگنر و بروگر، نابرابری نسبی را بین قدرت اجتماعی زنان ومردان حاکم می­دانند. تفاوت­های جنسیتی در قدرت، برای زنان پیامدهای واقعی در ­بر­ می­دارد. اگرچه تعداد زنان شاغل در مقایسه با گذشته افزایش یافته است اما زنان تبعیض موجود در دستمزدها را هنوز تجربه می­کنند، هنوز نمی­توانند پست­های رده بالای تصمیم­گیری را به خود اختصاص دهند، نسبت به مردان در موقعیت مشابه، پیشرفت کمتری در محیط کار دارند و فواید کمتری را از کسب علم یا تجربه کاری به ­دست می­آورند. مردان نسبت به زنان دسترسی بیشتری به قدرت اجتماعی یا قدرت بین فردی دارند. به­ طور کلی، قدرت بین فردی یا قدرت اجتماعی به­ عنوان «داشتن ظرفیت تأثیر ­گذاشتن بر دیگران یا کنترل دیگران یا داشتن کنترل روی منابع یا نتایج ارزش­مند» تعریف شده است. قدرت پایین زنان منتج از تفاوت در نقش­های اجتماعی است که به مردان و زنان واگذار شده است(شمس اسفند­آباد، 1387: 168-167).

رجایی نقل می­کند که: «برتراند­ راسل قدرت سنتی نیروی عادت را درکنار خود دارد؛ ناگزیر نیست که هرلحظه خود را توجیه کند، یا آن­که مدام اثبات کندکه هیچ نیروی مخالفی توانایی برانداختن­اش را ندارد. افزون بر آن، این نوع قدرت، کمابیش در همه موارد، با اعتقادات دینی یا شبه دینی­ای بستگی دارد که می­گویند ایستادگی در برابر قدرت کاری ناپسندیده است. بنابراین، قدرت سنتی می­تواند با شدتی بیشتر از آن­چه برای قدرت انقلابی یا غصب­ شده امکان­پذیر است برافکار عمومی تکیه داشته باشد(رجایی، 1370: 33-32).

فرد مبتلا به هراس معطوف به اجتماع در جست­و­جوی شأن و مقام است. شأن و مقامی که به قدرت منتهی می­شود، چرا که هر شأن و اعتباری به میزانی در­بر­دارنده قدرت است. اما فردی که دچار هراس پرخاشگرانه می­شود، خواهان قدرت تامه است زیرا در فرهنگ او، قدرت تقسیم­نا­پذیر تلقی شده و تقسیم آن بی­معنی است. او اگر صاحب تمامیت قدرت نباشد خود را عاجز و ناتوان می­بیند و این شرایطی است که او نمی­تواند تحمل کند، هم­چنان­ که هیچ فرد دیگری نیز نمی­تواند انکار شخصیت خود را بپذیرد، «هراس پرخاشگرانه» به وجود وهستی خودش اذعان نمی­کند و به­صورت هراس نیز ظاهر نمی­شود، بلکه تجلی آن به شکل «ترس هیجانی» است(اشپربر، 1385: 66-65). 

مونچ نیز فرآیند جامعه­پذیری را دراقتدار فرزندان مؤثرمی­داند. طی فرایند جامعه­پذیری، فرد در راستای علایق افضل خود در برخورد با نظام­های اثباتی، اجتماعی و فرهنگی آن­ها را درونی می­کند و به ­تدریج تمایلات (نیازهای هنجاری ­شده) گوناگون و درعین حال مرتبط به هم را کسب می­­نماید و از این طریق، حائز شخصیت می­شود. به­عبارت دیگر، تشکل و رشد شخصیت ازطریق ترکیب نیازهای ارگانیک (آلی) با انتظارات اجتماعی در مراحل گوناگون جامعه­پذیری و در برخورد با محیط­های اثباتی، اجتماعی و فرهنگی صورت می­گیرد. با تشکل شخصیت اجتماع دیگر چیزی غریبه و جدا از فرد نیست بلکه جزئی از او و در اوست، گرچه هردو همانند هم نیستند. انتظارات اجتماعی به طرق مختلف در زمینه­های اجتماعی متفاوت بر دوش انسان­ها گذاشته می‌شود. این تجربه از طریق فرایند جامعه­پذیری صورت می­گیرد. زمینه‌های اجتماعی اغلب از ریز­ترین نظام اجتماعی یعنی نظام مادر-‌ فرزندی شروع می­شود و به دنبال آن فرد با نظام پدر- فرزندی، خواهر- برادری، مدرسه، گروه همسالان، گروه­های حرفه­ای و غیره مواجه می‌شود. هر قدر فرایند درونی­کردن محیط­های مختلف بیشتر باشد، به همان نسبت نیز تمایلات شخصیتی تعمیم­یافته­تر و مستقل­تر از شرایط انضمامی خواهند گشت(چلبی، 1381: 87-86).

جان کنت گالبرایت برای قدرت پاداش ­دهنده اهمیت بسیاری قائل است. قدرت به­ معنای دنیوی­اش، منجر به حاکمیت سه چیز می­شود. سه ابزار برای به ­کار­ انداختن یا اعمال قدرت وجود دارد و سه ­نهاد یا ویژگی هست که حق استفاده از آن را می­دهد. قدرت کیفر­ دهنده، قدرت پاداش ‌دهنده و قدرت شرطی. قدرت پاداش­دهنده بادادن پاداش مثبت، بادادن چیزی با ارزش به کسی­که تسلیم می­شود، او را به اطاعت وا می‌دارد. مهم­ترین مظهر این قدرت مسلماً پاداش نقدی، یعنی پرداخت پول در ازای کاریا به بیان دیگر تسلیم­ شدن در برابر مقاصد اقتصادی یا شخصی دیگران است. در صورت لزوم، اگر اشاره به پاداش نقدی معنای دقیق­تری را برساند نگارنده از همین اصطلاح استفاده خواهد کرد(گالبرایت، 1371: 12-10).

برداشت محقق این بوده است که مفاهیم اخلاقی مانند گذشت، ایثار، فداکاری مفاهیمی هستند که در طول زمان تبدیل به ارزش شده­اند و درگذر زمان تبدیل به مفاهیم دینی شده­اند. این مفاهیم در فرایند جامعه‌پذیری هم مورد تأکید قرار گرفته­اند ولی آن­چه به نظرمی­رسد این است که این مفاهیم اخلاقی، در جامعه ما به شیوه اقتدار­گرایانه درونی شده­اند، یعنی منابع قدرت به تعریف خود آن را درونی می­کنند.

تفاوت اقتدارگرایی در میان افرادی با شاخه­های تحصیلی، نیز با مشورت اساتید راهنما و مشاور مطرح شد. آن­چه به تجربه در بین افراد دیده شده است این است­ که افرادی که در شاخه فنّی تحصیل کرده­اند، به دلیل این­ که با علوم نسبی انسانی آشنایی چندانی ندارند اقتدار­گراست.

بررسی میزان اقتدار‌گرایی افراد، شناخت عوامل مؤثر بر اقتدارگرایی و ارائه راهکار در جهت کاهش اقتدار­گرایی، هدف­های این تحقیق بوده­اند.

 

ابزار و روش تحقیق

روش کمیّ در این پژوهش، مبتنی بر پیمایش است. روش کیفی نیز مبتنی بر مطالعه موردی است به ­منظور گامی اکتشافی در جهت روشن ‌شدن مفاهیم تحقیق.

جامعه آماری، دانشجویان دانشگاه آزاد واحد تهران شمال می‌باشد. حجم نمونه از طریق فرمول کوکران برابر با 372 نفر بر‌آورد گردید که به ‌منظور جبران در خطای احتمالی، نمونه تا 401 نفر افزایش داده شد. دانشجویان دانشکده فنی، مدیریت و علوم انسانی مورد بررسی قرار گرفته­اند. روش نمونه‌گیری، طبقه­ای متناسب بوده و ابزار گرد­آوری داده‌ها، پرسشنامه بوده است.

در بخش تجزیه و تحلیل داده­ها، از آزمون­های پیرسون و اسپیرمن برای آزمون رابطه بین متغیر­ها استفاده شد. آزمون t را برای آزمون فرضیه­های مقایسه­ای به­کار بردیم و در نهایت از رگرسیون چند متغیره و تحلیل مسیر تأییدی نیز استفاده شده است.

 

یافته­های پژوهش

یافته­های توصیفی

9/48 درصد از پاسخگویان، میزان شادی خود را در زندگی، کم می‌دانند. بیشتر پاسخگویان میزان اطاعت از تشدید تدریجی دستورات فرد صاحب قدرت را زیاد دانسته­اند. 9/24 درصد نیز احساس حقارت از طبقه اجتماعی خود را کم می­دانند. 9/39 درصد از افراد به میزان زیادی به قدرت پاداش­دهنده اهمیت می­دهند. هم­چنین 1/43 درصد، میزان بی­معنایی هویت­ملی را متوسط­می­دانند. 9/56 درصد ازپاسخگویان نا‌برابری در تبادل ارتباط بین فردی را زیاد. 3/62 درصد میزان نحوه جامعه­پذیری خود را به میزان زیادی اقتدار­گرایانه می­دانند. 4/67 درصد از پاسخگویان، شغل نداشته­اند. 20 درصد منزلت شغلی متوسط رو به پایین داشتند. البته در بین دانشجویان، منزلت شغلی بررسی شده است. 1/55 درصد به میزان متوسط ارزش­های اخلاقی را به شیوه اقتدار­گرایانه درخود درونی کرده­اند. 6/63 درصد از پاسخگویان اقتدار­گرایی متوسطی دارند.

یافته­های استنباطی

 

        جدول شماره (1): آزمون اسپیرمن برای سنجش رابطه بین متغیر­های مستقل و وابسته

میزان نا­برابری در تبادل ارتباط بین فردی­

میزان احساس حقارت فرد از طبقه اجتماعی

منزلت شغلی فرد

میزان اطاعت از تشدید تدریجی دستورات

متغیر

 

121/0(*)

267/0(**)

099/0-(*)

121/0-(*)

ضریب همبستگی

اقتدارگرایی

015/0

000/0

048/0

015/0

سطح معناداری

401

401

396

401

تعداد

 

فرضیه­های مبنی بر رابطه بین متغیر­های میزان اطاعت ازتشدید تدریجی دستورات فردصاحب قدرت، منزلت شغلی فرد و میزان نا­برابری در تبادل ارتباط بین فردی در سطح 95 درصد معنا­دار بوده است. رابطه میزان احساس حقارت ازطبقه اجتماعی با اقتدارگرایی در سطح 99 درصد معنی­دار بوده است. جهت رابطه­ها نیز مثبت است.

                      جدول شماره (2): آزمون پیرسون برای سنجش رابطه متغیر­های مستقل و وابسته

میزان اهمیت قدرت پاداش­دهنده برای فرد

میزان اعتقادات دینی فرد

میزان شادی در زندگی فرد

نام متغیر

250/0(**)

368/0(**)

210/0(**)

ضریب همبستگی

اقتدارگرایی

000/0

000/0

000/0

سطح معناداری

401

401

401

تعداد

 

جدول شماره (3): آزمون پیرسون برای سنجش رابطه متغیر­های مستقل و وابسته

میزان درونی­شدن اقتدارگرایانه ارزش­های اخلاقی

میزان اقتدار­گرایانه­بودن نحوه جامعه­پذیری فرد در خانواده

میزان بی­معنا­یی هویت ملّی فرد

نام متغیر

296/0(**)

247/0(**)

255/0-(**)

ضریب همبستگی

اقتدارگرایی

000/0

000/0

000/0

سطح معناداری

401

401

401

تعداد

 

رابطه بین متغیر­های مستقل درجدول بالا با اقتدارگرایی درسطح 99 درصد تأیید گردید. جهت تمامی متغیر­ها به جز میزان بی­معنا­بودن هویت ملّی برای فرد مثبت بوده است.

 

جدول شماره (4): جدول میانگین اقتدار­گرایی در بین زنان و مردان

انحراف از میانگین

انحراف معیار

میانگین

تعداد

طبقات پاسخ

نام متغیر

852/0

499/13

68/71

251

زن

اقتدار­گرایی

151/1

050/14

44/70

149

مرد

 

با توجه به میانگین اقتدارگرایی بین زنان و مردان، اقتدار­گرایی در بین زنان با تفاوت اندکی بیش از مردان است.

جدول شماره (5): آزمون t برای معنا­دار­بودن تفاوت اقتدار­گرایی در بین زنان و مردان

آزمون t برای کیفیت میانگینها

آزمون لیون

نام متغیر

انحراف از تفاوت­ها

تفاوت میانگین

سطح معناداری

درجه آزادی

T

سطح معناداری

F

 

417/1

24/1

383/0

398

874/0

705/0

143/0

واریانس گروه­ها برابر فرض­شده

اقتدارگرایی

432/1

24/1

388/0

115/301

865/0

 

 

واریانس گروه­ها نابرابر فرض­شده

 

سطح معنا‌داری آزمون لیون، واریانس گروه‌ها را همگن فرض کرده است. بر اساس سطح معناداری آزمون t، می­توان گفت که اقتدارگرایی در بین زنان و مردان تفاوت معناداری ندارد.

 

جدول شماره (6): آزمون t برای معنا­دار­بودن تفاوت اقتدار­گرایی در بین شاخه­های فنی و علوم انسانی

انحراف از میانگین

انحراف معیار

میانگین

تعداد

طبقات پاسخ

نام متغیر

142/1

814/11

75/68

107

فنی

اقتدارگرایی

832/0

261/14

06/72

294

علوم انسانی

 

میانگین اقتدار­گرایی در بین دانشجویان فنّی از دانشجویان علوم انسانی کمتر است.

 

جدول شماره (7): آزمون t برای معنا­دار­بودن تفاوت اقتدار­گرایی در بین شاخه­های فنی و علوم انسانی

آزمون t برای کیفیت میانگینها

آزمون لیون

نام متغیر

انحراف از تفاوت­ها

تفاوت میانگین

سطح معناداری

درجه آزادی

T

سطح معناداری

F

 

542/1

31/3-

032/0

399

147/2-

051/0

840/3

واریانس گروه­ها برابر فرض­شده

اقتدارگرایی

413/1

31/3-

020/0

320/255

343/2-

 

 

واریانس گروه­ها نابرابر فرض­شده

 

با توجه به سطح معنا‌داری آزمون لیون، واریانس گروه‌ها، برابر فرض شده است.

سطح معناداری آزمون t کمتر از 05/0 می‌باشد، بنابر‌این می­توان گفت ­که اقتدارگرایی در بین شاخه­های تحصیلی تفاوت معناداری دارد. اقتدار‌گرایی دربین دانشجویان علوم انسانی بیشتر از دانشجویان فنّی است.

 رگرسیون چند ‌متغیره و تحلیل مسیر: مجذور ضریب همبستگی چند‌گانه 33/0 است، یعنی متغیر‌های مستقل توانسته‌اند 33 درصد از واریانس متغیر وابسته را تبیین کنند.

                        جدول شماره (8): میزان تأثیر مستقیم، غیر مستقیم و کل متغیر­های مستقل بر اقتدار­گرایی

متغیر­ها

انواع تأثیر

مستقیم

غیر مستقیم

کل

میزان احساس حقارت فرد از طبقه اجتماعی خود

18/0

-

18/0

میزان اهمیت قدرت پاداش‌دهنده برای فرد

15/0

-

15/0

میزان بی‌معنا‌بودن هویت ملّی برای فرد

11/0

46/0

29/0

میزان اعتقادات دینی فرد

26/0

-

26/0

میزان درونی‌شدن ارزش‌های اخلاقی به شیوه اقتدار­گرایانه

11/0

18/0

15/0

میزان شادی در زندگی

14/0

-

14/0

میزان نا­برابری در تبادل ارتباط بین فردی

09/0

-

09/0

میزان اطاعت از تشدید تدریجی فرد صاحب قدرت

11/0

-

11/0

 

بحث و نتایج

در این تحقیق، 12 فرضیه وجود داشت که فرضیه­ مبتنی بر تفاوت اقتدارگرایی در بین زنان و مردان بوده، رد شده است.

در رگرسیون چندمتغیره نیز میزان ، نشان­دهنده آن است­که متغیر­های مستقل 33 درصد ازتغییرات متغیر وابسته را تبیین کرده­اند. بیشترین تأثیر را بر اقتدار­گرایی، میزان بی­معنا­بودن هویت ملی به میزان 29 درصد داشته است. بعد از آن میزان اعتقادات دینی 26 درصد بر اقتدار­گرایی تأثیر داشته است. سپس میزان احساس حقارت فرد از طبقه اجتماعی بود که 18 درصد بر اقتدارگرایی تأثیر دارد. بعد از آن میزان تأثیر اهمیت قدرت پاداش ­دهنده برای فرد بر اقتدار­گرایی نیز 15 درصد است. موازی با آن، میزان درونی شدن ارزش­های اخلاقی به شیوه اقتدار‌گرایانه 15 درصد بر اقتدار­گرایی تأثیر داشته است. میزان شادی در زندگی 14 درصد بر اقتدارگرایی تأثیر داشته است. میزان اطاعت از تشدید تدریجی دستورات فرد صاحب قدرت 11 درصد بر اقتدارگرایی تأثیر دارد و 9 درصد ازتغییرات متغیر­های وابسته نیز از آنِ میزان نابرابری در تبادل ارتباط بین فردی بوده است.

در تحلیل مسیر جز تأثیر متغیر­های بالا، متغیر میزان بی­معنا­بودن هویت ملّی بر میزان اعتقادات دینی فرد، 46 درصد بوده است. میزان درونی­ شدن اقتدار­گرایانه ارزش­های اخلاقی 18 درصد بر اقتدار­گرایی تأثیر داشته است. میانگین اقتدار­گرایی در بین افراد، به میزان متوسطی بوده است. انحراف معیار متغیر اقتدار­گرایی در این تحقیق 715/13 است. میانه متغیر اقتدار­گرایی در این تحقیق 71 بوده است.

 

  پیشنهاد­ها برای سیاست­گذاری­های اجرایی

یکی از اموری که در اسلام بسیار به آن سفارش شده است میانه­روی و اعتدال در امور است. در قرآن نیز به اعتدال بسیار سفارش شده است. «و این چنین شما را امتی میانه (معتدل) ساختیم تا بر مردمان گواه باشید و پیامبر (ص) هم بر شما گواه باشد»(سوره بقره، آیه 143). هم­چنین مطابق حدیث نبوی که «خیرالامور اوسطها»، افراط و تفریط نکوهش شده است. با توجه به این امر، دشمنان اسلام آگاهانه و برخی نیز نا ­آگاهانه مردم را به این امر تشویق می­کنند. در زمینه اعتقادات دینی متأسفانه آن­چه که بین اسلام واقعی و اعتقادات کنونی فاصله انداخته، آمیخته ­شدن دین مبین اسلام با خرافات است. به دنبال پیروی از دستورات اسلام، باید گامی جدی در جهت زدودن خرافات از این دین الهی برداشت که نظام آموزشی در این جریان می­تواند نقش مؤثری داشته باشد.

خانواده­ها باید فرزندان خود را مورد حمایت قرار دهند ولی نباید برای انجام کاری مخالف با ارزش­های­شان آن­ها را با قدرت پاداش­دهنده مجبور به پذیرش آن کار کنند. اجبار برای ترک یا انجام یک کار مخالف با ارزش­ها و صلاحدید خود فرد تضاد ارزشی برای او به ­وجود می­آورد.

برای کاهش احساس حقارت افراد از طبقه اجتماعی­شان باید به افراد یاد داد، همدیگر را آن گونه که هستند بپذیرند. تلاشی درجهت تغییر دیگر افراد نباید صورت بگیرد که اگر این گونه باشد فرد خودِ واقعی را نشان نمی­دهد و همواره از آن فرار می­کند. اگر نحوه برقراری ارتباط صحیح به افراد آموزش داده شود، بسیار می­تواند در کاهش احساس حقارت فرد از طبقه اجتماعی مؤثر باشد.

آن­چه در جامعه­پذیری فرزندان باید به آن توجه شود، این است که ارزش­های اخلاقی باید به افراد آموزش داده شود ولی نه به شیوه اقتدار­گرایانه و به نفع مراجع قدرت. ارزش­های اخلاقی­که انسانیت را در برمی­گیرند فراتر ازمادیات محسوب می­شوند. پیوند مادیات وارزش­های اخلاقی، درنهایت ­اخلاق را منحط و نابود می­کند. بنابراین برای حفظ اخلاقیات که از منابع دینی نیزمحسوب می­شوند، مسائل اجتماعی و سیاسی و ... را باید از آن دور نگه داشت و منفعت شخصی را نیز از بین برد.

 

منابع

اشپربر، م. (1385). بررسی روان­شناختی خودکامگی. ترجمه: علی، صاحبی. تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان. چاپ اول.

تیلینی، ت. (1387). نظریه­های کلاسیک جامعه­شناسی. ترجمه: بهرنگ، صدیقی و دیگری. تهران: انتشارات نی. چاپ اول.

چلبی، م. (1389). جامعه­شناسی نظم (تشریح و تحلیل نظری نظم اجتماعی).تهران: انتشارات نی. چاپ پنجم.

رابین، ب. (1389). دیکتاتور­های مدرن. ترجمه: مهدی، کلانتر‌زاده. تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان. چاپ اول.

ریتزر، ج. (1384). نظریه­های جامعه­شناسی در دوران معاصر. ترجمه: محسن، ثلاثی. تهران: انتشارات علمی. چاپ نهم.

شمس اسفند­آباد، ح. (1387). روان­شناسی تفاوت­های فردی. تهران: انتشارات سمت. چاپ اول.

فروم، ا. (1389). آناتومی ویران­سازی انسان (پرخاشجویی و ویران­سازی). ترجمه: احمد، صبوری. تهران: انتشارات آشیان. چاپ دوم.

کوزر، ل. (1383). زندگی و اندیشه بزرگان جامعه­شناسی. ترجمه: محسن، ثلاثی. تهران: انتشارات علمی. چاپ چهارم.

گالبریت، ج. (1371). آناتومی قدرت. ترجمه: محبوبه، مهاجر. تهران: انتشارات سروش. چاپ اول.

لوکس، ا. (1370). قدرت فرّ انسانی یا شرّ شیطانی. ترجمه: فرهنگ، رجایی. تهران: انشارات مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی. چاپ دوم.

میلگرام، ا. (1381). اطاعت از اتوریته یک دیدگاه تجربی. ترجمه: مهران، پاینده عباس­خداقلی. تهران: انتشارات اختران. چاپ دوم.



1. عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال؛ استادیار گروه علوم اجتماعی، تهران- ایران.

E-mail: faizollah_nouroozi@yahoo.com & f_noroozi@iau/tnb.ac.ir

2. دانشجوی دکترای جامعه­شناسی گروه­های اجتماعی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران (نویسنده مسئول).

E-mail: zam.samaneh@gmail.com

 

اشپربر، م. (1385). بررسی روان­شناختی خودکامگی. ترجمه: علی، صاحبی. تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان. چاپ اول.

تیلینی، ت. (1387). نظریه­های کلاسیک جامعه­شناسی. ترجمه: بهرنگ، صدیقی و دیگری. تهران: انتشارات نی. چاپ اول.

چلبی، م. (1389). جامعه­شناسی نظم (تشریح و تحلیل نظری نظم اجتماعی).تهران: انتشارات نی. چاپ پنجم.

رابین، ب. (1389). دیکتاتور­های مدرن. ترجمه: مهدی، کلانتر‌زاده. تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان. چاپ اول.

ریتزر، ج. (1384). نظریه­های جامعه­شناسی در دوران معاصر. ترجمه: محسن، ثلاثی. تهران: انتشارات علمی. چاپ نهم.

شمس اسفند­آباد، ح. (1387). روان­شناسی تفاوت­های فردی. تهران: انتشارات سمت. چاپ اول.

فروم، ا. (1389). آناتومی ویران­سازی انسان (پرخاشجویی و ویران­سازی). ترجمه: احمد، صبوری. تهران: انتشارات آشیان. چاپ دوم.

کوزر، ل. (1383). زندگی و اندیشه بزرگان جامعه­شناسی. ترجمه: محسن، ثلاثی. تهران: انتشارات علمی. چاپ چهارم.

گالبریت، ج. (1371). آناتومی قدرت. ترجمه: محبوبه، مهاجر. تهران: انتشارات سروش. چاپ اول.

لوکس، ا. (1370). قدرت فرّ انسانی یا شرّ شیطانی. ترجمه: فرهنگ، رجایی. تهران: انشارات مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی. چاپ دوم.

میلگرام، ا. (1381). اطاعت از اتوریته یک دیدگاه تجربی. ترجمه: مهر