تحلیل جامعه‌شناختی جایگاه زن در آثار ایلیا ابوماضی

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسنده

دانش‌آموخته دکتری زبان و ادبیات عرب دانشگاه آزاداسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز، گروه ادبیات؛ تبریز- ایران.

چکیده

بررسی شعر می­تواند، فرایند دگرگونی سیمای زن را در سیر تاریخی نشان دهد،  با این فرض، در این تحقیق به بررسی سیمای زن  با تکیه بر آثار ایلیا ابوماضی پرداخته شده است. روش تحقیق در این مقاله اسنادی و کتابخانه­ای بوده است. ابوماضی در اشعار خود حوادث بسیاری را از قبیل اشغال، دعوت به مهاجرت، آزادی­خواهی و اصلاح‌طلبی اجتماعی، سیاسی، آزادی بیان و عمل، نقش زن و قیام ملّی، در  اشعار خود ثبت­کرده است و شعر او آینۀ تمام نمای حوادث مهم و مشکلات مردم و مروّج آزادی و عدالت خواهی است. ابوماضی در گفتار خود  مقام و جایگاه زن را فراموش نکرده است. «زن خیالى»، «همسر»، «مادر و خواهر» و «زن اجتماعى» نقش­های مختلفی از زن می­باشد که در دیوان ابوماضی به چشم می­خورد. نتایج حاصل از این تحقیق حاکی از آن است که در نگاه ابوماضى زن موجودی عفیف و مایه خوشبختى و آرامش است و انسان را به خودشناسى و خداشناسى مى­رساند.  

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

A Survey of the Status of Womenin the Works ofElia Abu Mazi (1889-1957)

نویسنده [English]

  • Ali Asghar Azizpour Shirfuroosh
چکیده [English]

A survey of Elia Abu Mazi’s poetry displays the developing process of the portrait of women in a historical perspective. This paper attempts to study the status of women in Abu Mazi’s poetry, using a descriptive and library method. Elia Abu Mazi documented various events in his poems including occupation, invitation to emigration, liberalism, social and political reformation, freedom of speech and action, the role of women and the national uprisings. Abu Mazi’s poetry mirrors the major events and the problems in the lives of people, and promotes freedom and justice. Abu Mazi never overlooked the status of women in his poetry. In Abu Mazi’s poems, a woman takes on different roles such as the imaginary lady, a spouse, mother and sister and the social woman. The results show that Abu Mazi piously viewed the women who are the means of happiness and certitude. Abu Mazi’s poetry implies that women lead human beings towards self-awareness and knowing God.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Elia Abu Mazi
  • expatriate literature
  • social women

«مطالعات جامعه‌شناسی»

سال سوم، شماره دوازدهم، پائیز 1390

ص ص 89-79

 

 

 

 

 

تحلیل جامعه­شناختی جایگاه زن در آثار ایلیا ابوماضی

علی­اصغر عزیزپور شیرفروش[1]

تاریخ دریافت مقاله:8/11/1392       

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:20/12/1392

چکیده

بررسی شعر می­تواند، فرایند دگرگونی سیمای زن را در سیر تاریخی نشان دهد،  با این فرض، در این تحقیق به بررسی سیمای زن  با تکیه بر آثار ایلیا ابوماضی پرداخته شده است. روش تحقیق در این مقاله اسنادی و کتابخانه­ای بوده است. ابوماضی در اشعار خود حوادث بسیاری را از قبیل اشغال، دعوت به مهاجرت، آزادی­خواهی و اصلاح‌طلبی اجتماعی، سیاسی، آزادی بیان و عمل، نقش زن و قیام ملّی، در  اشعار خود ثبت­کرده است و شعر او آینۀ تمام نمای حوادث مهم و مشکلات مردم و مروّج آزادی و عدالت خواهی است. ابوماضی در گفتار خود  مقام و جایگاه زن را فراموش نکرده است. «زن خیالى»، «همسر»، «مادر و خواهر» و «زن اجتماعى» نقش­های مختلفی از زن می­باشد که در دیوان ابوماضی به چشم می­خورد. نتایج حاصل از این تحقیق حاکی از آن است که در نگاه ابوماضى زن موجودی عفیف و مایه خوشبختى و آرامش است و انسان را به خودشناسى و خداشناسى مى­رساند. 

 واژگان کلیدی:ایلیا ابوماضی، ادب مهجری، زن اجتماعی، جایگاه زنان.

 

مقدمه

 اربابان ادب و شعر و صاحبان ذوق و هنر در طول پیدایش ادبیات و خلق آثار و شاهکارهای ادبی­شان در وصف زن و ستایش عشق و زیبایی­هایش و قدردانی از مقام شامخ او سخنان بلندی گفته­اند و سرتاسر پهنه ادبیات پراست از اشعاری­که درستایش حسن و زیبایی زنان سروده­اند. از این رو برخی معتقدند جهت شناخت تصویر و هویت زن ایرانی باید به ادبیات نیز مراجعه کرد. زن در ادبیات رسالت چندگانه­ای را بر عهده دارد، زمانی همسر است و در وقتی دیگر در مقام مادری دلسوز و فداکار و مربی تربیتی خانواده. گاه زن مظهر پارسایی و توکل است و زمانی مظهر زهد و پرهیزگاری، گاه مظهر خردمندی و سیاست­مداری و میهن­پرستی است و در جایگاهی دیگر کینه­توز و فتّان. گاه مظهر عشق و دل­دادگی است و عاشق است، گاه معشوق است. عاشقانه­هایی­که در ادبیات، زنان درآن نقش فعال دارند معمولاً به دوصورت طرح می­گردد:

الف) عشق­های جسمانی (اروتیک): عشق­هایی است که در آن­ها بیشتر جنبه­های مادی و جسمانی بیان می­شود و عاشق را پروایی از بیان آن نیست. این عشق­ها، عشق­هایی زمینی­اند.

 ب) عشق­های عُذری: دراین نوع عشق، عاشق یا هر دو (عاشق و معشوق) به جنبه جسمانی و مادی توجه ندارند و معمولاً این عشق­ها، عشق­هایی همراه با عفت است و عاشق پروایی از بیان عشق خویش ندارد و به سرعت رنگ عرفانی و روحانی به خود می­گیرد. از این دست عشّاق در ادبیات غنایی و عرفانی به وفور یافت می­شود که مظهر و مثالی از عشق آرمانی است و رنگ و بوی الهی دارد. عشقی پاک خالی از شهوات و آلودگی­های جسمانی و نفسانی.

در خصوص مقام زن در نقش مادر نیز در ادبیات بسی سخن­ها رفته است. زن در این جایگاه سمبل فداکاری، ایثار، شکیبایی و عاطفه است و پرورش دهنده ا فلاطون­ها و سقراط­ها.

در دوره جاهلی زن گاهی بعنوان مادر وظیفه مراقبت ازفرزندان را عهده­دار بود. گاهی هم ماده شعری پرباری در اختیار شعرای مدح یا هجو بود. یا از او به عنوان معشوقه یاد می­شد یا به شدت مورد هجو و هتک حرمت چه به حق و چه به ناحق قرار می­گرفت. دختران سمبل شرافت قبیله بودند. ظواهر جسمانی و مادی زنان و دختران عرب جاهلی به دور از توجه شعرا نبود. آن­ها درکنار توصیف معنوی و بیان اخلاق عالی به توصیف مادی زنان نیز می­پرداختند و در این مورد به مبالغه و اغراق می­پرداختند. زنان در نظر شعرا از گرانبهاترین و زیباترین لباس­ها یعنی ابریشم و حریر استفاده می­کردند و این باعث افزایش زیبایی و ناز و عشوه آنان می­شد. بسیاری از زیورآلات از طلا و نقره برای زینت­شان استفاده می­کردندکه حتی از آن­ها نیز در شعر سخن گفته شده. نگاه دیگر، نگاهی عاشق و معشوقی بود. زنانی که در ادبیات عرب به عنوان معشوقه واقع می­شدند بسیار مورد خطاب واقع شده­اند و از آن­ها بسیار سخن گفته شده است. رسم جاهلی بر این بود که اگر شاعری یا شخصی عاشق دختری می­شد و از عشق او در شعر خود سخن می­گفت ازدواج این عاشق را با معشوقه حرام می­دانستند و به هیچ عنوان اجازه ازدواج به این دو را نمی­دادند و دختر را مجبور می­کردند که با مرد دیگری ازدواج کند.

    ایلیا ابوماضی درآغوش گرم خانواده بزرگ شد. آثار هوش و ذکاوت و علاقه به یادگیری بر پیشانی او پیدا بود اما خانواده‌اش به اندازه‌ای تنگ­دست بود که نمی‌توانست هزینه‌های تحصیل او را بپردازد. او تشنه مدرسه و شیفته دانش بود. ایلیای هفت ساله مسافت زیادی را می‌پیمود، تا خود را پیاده به مدرسه شیخ ابراهیم منذر برساند. او دزدکی کنار پنجره کلاس می‌ایستاد تا به درس معلم گوش دهد. یک روز، معلم کلاس متوجه شدکه کودکی پشت پنجره ایستاده و به درس گوش می‌دهد. معلم او را به کلاس فرا خواند و هنگامی­که به علاقه وافر این کودک و به نداری خانواده­اش پی برد، بی­آن­که چیزی ازخانواده­اش بخواهد به او اجازه داد که در کلاس حاضر شود.

   بعد از گذراندن مراحل ابتدایی تحصیل در لبنان به مصر رفت، و هنوز 18 ساله نشده بود که اولین دیوان شعری خود را تحت عنوان «تذکارالماضی» به چاپ رسانید. «دیوان تذکارالماضی» با وجود نقص­های زیادش آوازۀ بلندی پیداکرد زیرا امیدها، دردها و آرای مردم را نشان می‌داد، مسایل ومفاهیم بسیاری را از قبیل اشغال و دعوت به مهاجرت، آزادی­خواهی، اصلاح‌طلبی اجتماعی و سیاسی، آزادی بیان و عمل وقیام ملّی را دراشعار خود ثبت­کرده بود و با کسانی­که سیاست «لوردکرومر»[2] و امثال او را ترویج می‌دادند معارضه می‌کرد(زکی، 2000: 169). ابوماضی سپس به آمریکای شمالی مهاجرت کرد و در آن جا با ادبای بزرگی چون جبران خلیل جبران، میخاییل نعیمه و دیگران آشنا شد و به انجمن«الرابطة القلمیّة» پیوست و یکی از اعضای فعال آن شد. انجمنی که شاعران به نام و بزرگی چون «جبران خلیل جبران» در آن فعالیت می­کردند. مجله «السمیر» را در سال 1929 منتشر کرد و این مجله از مهم­ترین مجلات عربی در آمریکا گشت و دیوان­های دیگرخود را در آن­جا سرود که اکنون تمام آثار او در مجموعه­ای به نام «دیوان ایلیا ابوماضی» با مقدمه­های گوناگون چاپ شده است. او در این دیوان فرزند راستین محیط اجتماعی خویش است و آینۀ تمام نمای حوادث و مشکلات مردم و مروّج آزادی و عدالت­خواهی است. این دیوان متضمن 5 مجموعه شعری اوست. ایلیا ابوماضی، از بزرگان ادب عربی مهجر[3] بوده است. قصاید او در موضوعات انسانی، اجتماعی، سیاسی و قومی می­باشد و در کنار این به موضوع زن، نیز پرداخته است.

 

جایگاه زن در شعر ابوماضی

زمانی­که ابوماضی درمصر بود زن حقّی نداشت ومشکل زن درلابلای بسیاری ازکتاب­ها مطرح می‌شد و موضوع تکراری ادبا و شعرا و اصلاح گران بود هر دیوانی را که در آن دوران سروده شده است، ورق بزنیم حتماً موضوعی از زن در آن پیدا می‌شود و بسیاری از نثرنویسان نیز در آن دوران کتاب­هایی درمورد حقوق زن درشرق یا مسایل زن نوشته­اند که می‌بینیم تنها کار زن شوهرداری و تربیت فرزندان و نشستن در خانه است(المعوش، 1997: 71).

    عشق زن درادبیات جهان نقش بزرگی دارد و همواره مایۀ الهام شعرا بوده است. در شعر ابوماضی، حبّ غالباً با ارزش­های معنوی تغذیه می‌شود. نه با شهوات، زیرا زن نزد وی فراتر ازاین است­که تنها مایه لذت باشد. زن شعر ابوماضی را به اعماق دل می‌برد و عشق را،  راه رسیدن به بالاترین سعادت انسان در زندگی می‌کند(زکی: 108) .

أیقظْ شعورَک بالمحبّهِ إن غفا'

لولا الشّعورُ، النّاسُ کانوا کالّدمی

أَحبِبْ فیغدو الکوخُ کوناً نیّراً
  

وابغِض فَیُمسی الکونُ سجناً مُظلما

ماالکأسُ - لولا الخمرُ - غیر زجاجهٍ

والمرءُ لولا الحبُّ إلّا أَعْظُما

لا تطلبـنَّ مَحـَبَّـهً مِـن جاهـلٍ

المرءُ لیس یُحِبُّ حتّی یفهما

کـرهَ الدّجـی' فاسـودَّ إلا شهـبُه

بَقِیَـتْ لتضحکَ منه کیف تهجَّما
              (ابوماضی،1982: 430).

ترجمه:

اگر احساست خوابیده است با محبت بیدارش کن، اگر احساس نبود مردمان چون عروسک­ها بودند.

اگر دوست بداری کلبه بی­رونق تبدیل به یک عالم نورانی می­شود و اگر دشمنی کنی، هستی تبدیل به زندان تاریکی می­شود.

جام بی­شراب جز شیشه­ای نیست و انسان بی­عشق جز پوست و استخوان نیست.

از نادان انتظار محبت و عشق نداشته باش که انسان نفهم دوست داشتن بلد نیست.

شب عشق و محبت نداشت و روسیاه شد ولی ستاره­هایش درخشیدند و بر عبوسی او خنده زدند.

   می‌توان گفت که ابوماضی زن را متنوع  و در چهار نقش مهم معرفی می­کند:

اوّل: زن خیالی

دوّم: همسر      

سوّم: مادر و خواهر

چهارم: زمانی که در جامعه مثل مردان کار می‌کنند.

 

زن خیالی

چنین زنی شباهت به موجود رؤیایی دارد، شاعر در وهم خود با او زندگی می‌کند، اگر دربارۀ او شعر می‌سراید برای این است، که رغبت فنّی خود را اشباع کند یا تکلیف شاعرانه خود را انجام دهد، زیرا شعرا باید دیوان خود را با غزل نیز آرایش دهند ... و چنین شعری در دیوان ابوماضی بسیار است، مثلاً در قصیدۀ «یا جنّتی» در مورد این زن خیالی گوید:

لما رأیت الورد فـی  خدیک

و شقائق النعمان فی شفتیک

و علی‌جبینک مثل قطرات ‌النّدی

و النرجس الوسنان فی عینیک

أیقنتُ أنـک جنّـة خلّابـه

فخنتُ من بعد المشیب إلیک

(ابوماضی، 1982: 430).

     

ترجمه:

وقتی گل سرخ را در گونه­هایت و آلاله را در لبان دیدم.

و برجبینت قطرات شبنم و در چشمانت نرگس مست را دیدم.

.... یقین کردم که تو جنّتی دل­فریب هستی، و بعد از پیری مشتاق تو شدم.

در قصیدۀ «العیون السّود»[4] نیز زن را توصیف می‌کند که فتنه­گر است و عقل از تماشاگر خود می‌رباید و سرّی در آن چشمان سیاه نهفته استکه اگر انسان آن را ببیند دلش می‌طپد، چشمانی است ساحر و خمار و ...:

لیت الّذی خلق العیونَ السّودا

خلق­ القلوبَ الخافقاتِ حدیدا

لـولا نواعسُها و لولا سِحرُها

مـا ودَّ مـالکُ قَلـبه لـوصیدا

عـوّذ فؤادَک من نبال لحاظها

أومُت کما شاءَ الغرامُ شـهیدا

          (همان: 259-258).

ترجمه:

ای کاش خالق چشمان سیاه، دل­های تپنده را از آهن می‌آفرید.

اگر خماری و جادوی آن‌ها نبود، صاحب­دل آروز نمی­کرد که ای کاش صید شود.

دلت را از تیرهای نگاهش نگه دار یا همان­طوری که عشق می‌خواهد شهید شو.

او این قصیده را با چشمان سیاه و تأثیر آن­ها را در عاشق شروع می‌کند تا می‌رسد به:

إن أنتَ أَبصرتَ الجمالَ ولم تَهِمْ

کنتَ امرءاً خشنَ الطباعِ، بلیدا

ترجمه:

اگر جمال را دیدی و سرگشته شدی بدان که انسانی خشن سرشت و کودنی.

 

همسر

نوع دوّم از زنانی که ابوماضی شناخته است همسرش «دروثی» است که در مورد او شعر فراوان گفته است. «به نظر می‌رسد که ابوماضی مؤمن به ازدواج و خواهان زندگی با یک زن بوده است، هر چند که بسیاری از دوستانش چنین نبوده‌اند»(المعوش، 1997: 212). او در جواب یک نامۀ شعری به دوستش «ندره حدّاد» می‌گوید:

إنَّ القلوبَ بلاهوی

مثلُ الکؤوسِ بلا رحیق

إنّ الحیاة بلا شری

کٍ کالطریقِ بلا رفیق

                 (همان).

ترجمه:

دل­های بدون عشق مثل جام­های بی‌شرابند.

زندگی بدون شریک مثل جاده بی­رفیق است.

 

مادر و خواهر               

ابوماضی­سه قصیده به نام­های المساء، هی و وثبه خیال را به مادرش اختصاص داده است(سلیم: 35). در قصیده «هی» شاعر مجلس انسی را به تصویر می­کشد که بهترین دوستان و بزرگان ملت و زیباترین زنان و دختران در آن جمع می­شوند و شاعر جامی در دست بر می­خیزد و می­گوید این جام را به سلامتی کسی می­نوشم که:

لا شیءَ حتّی الموت یمحوها

صورتُها فی القلب مطبوعة

تلثـمـنی کـذبـاً و تَـمـویـها

لا تتـرضّـانـی ریـاءَ ، و لا

و لـم تَخَـف أنـی أُضـحّیها

        (ابوماضی، 2005: 484). 

قـد وهبـتـنی روحَها کلَّها

    و می­گوید: به سلامتی زنی می­نوشم که هیچ زنی از شماها با او برابری نمی‌کند، همه از دست او ناراحت می­شوند و زنان حاضر در مجلس می­گویند:              

و قالت الغاداتُ: أفّ ٍ له                   قد شوّهَ المجلسَ تشوی­ها

    و عده­ای می­گویند: شراب او را از خود بی­خود کرده است:   

و قال قومٌ خبلته  الطّـلا                           و قال قومٌ: صار معتوها

    بالاخره صاحبخانه از شاعر می­خواهد که چرا اسم این معشوقه را نمی­گویی.

                               فصاح ربُّ الدّار یا سیّدی                 وصفـتها، لِم لا تـسمّیها       

أتخجلُ باسم من تهوی؟

أحسناءٌ بغیر اسم ؟

فـأطرق غیرَ مـکترثٍ                و تمـتم خاشـعا... أمّـی!

                                                     (همان: 484).

و درقصیده «المساء»(همان: 455) که یکی ازشاهکارهای ابوماضی و یکی از قصیده­های ماندگار ادب مهجر و ادب عرب است. شاعر می­بیند که غبار پیری بر چهره مادر نشسته است و به فکر فرورفته است، تصویر زیبایی از غروب که سمبل پیری است می­کشد و می­گوید:                                                                

السّحبُ ترکضُ فی الفضاءِ الرّحب رکضَ الخائفین

والشّمس تبدو خلفها صفراءَ عاصبه الجبین

والبحرُ ساج ٍ صامت ٌ فیه خشوعُ الزّاهدین

لکنّما عیناک با هتتان فی الأفق البعید

سلمی بماذا تفکرین

سلمی بماذاتحلمین

ترجمه:

ابرها در آسمان بیکران مانند ترسوها دوان.

دختر خورشید در پشت ابرها بیمار زرد رخی را می­ماند که دستار برجبین بسته است.  

دریا ساکت و آرام است، و خشوعی زاهدانه دارد.

امّا جشمان تو در افقی دور مهبوت مانده­اند.

سلمی [مادر] در چه فکری؟    

در چه رویایی؟  

در این قصیده چهره زنی را می­کشد که سختی­های زندگی او را خسته کرده است، سه فرزندش مرده است، این قصیده، تصویری دلسوزانه ازمادری مهربان است که فرزندانش را به آغوش زندگی می­اندازد تا خوشبخت شوند ولی در همین حال خودش درد می­کشد.

    شاعر این مادر را چنین تصویر می­کند:

                 إنّی أراکِ کسائح ٍ فی القفر ضلَّ عن الطریق

                 یرجو صدیقاً فی الفلاة، و أین فی القفر الصدیق

                 یهوی البروقَ و ضوء­ها، ویخاف تخدعُه البروق          

                 بل أنتِ أعظم حیره من فارس تحت القتام

                 لایستطیع الإنتصار 

                 ولایطیق الإنکسار 

ترجمه:

    من ترا چون کسی می­بینم که در صحرای خشک راه خود را گم کرده است.

    دنبال دوستی می­گردد ولی صحرا کجا، دوست کجا؟!

    دنبال برق­ها و نورها می­افتد و می­ترسدکه برق­ها فریب­اش دهند و اصلاً توحیران­تر از آن پهلوانی   
     هستی که در زیر غبار جنگ مانده است.

    نه می­تواند غلبه یاید  

    و نه می­تواند شکست را قبول کند

و بالأخره این مادر به ترک غم و اندوه فرا می­خواند و می­گوید:

مات النهارُ ابنُ الصبّاح فلا تقولی کیف مات  

إن التأمّلَ فی الحیاه یزید آلام الحیاة

فدعی الکآبة و الأسی و استرجعی مرحَ الفتاة

قد کان وجهُک فی الضّحی مثلَ الضُّحی­ متهلّا

فیه البشاشة و البهاء   

لیکن لکذلک فی المساء

   ترجمه:

روز که فرزند صبح بود مرد دیگر نگو چگونه مرد

اندیشه و تأمّل در زندگی بر غم­های زندگی می­افزاید

رها کن غم و درد را و دوباره به شادی­های دخترانه برگرد

چهره­ات در وقت چاشنگاه چون چاشتگاه می­درخشید    

بشّاش و درخشان بود

شب نیز چنین بادا   

بی­شک این قصیده از ناب­ترین شعرهایی است که فرزندی در عشق مادر سروده است.

ابوماضی درباره خواهرش اوجینی می­گوید: «دنیا مادر است، آری،  و دنیا خواهر است!  همه ولادت او را به فال بد می­گیرند، امّا من ولادت او را مقّدس داشته­ام و مقدس می­دارم و مقدس خواهم داشت ... . اما دختری­که با بی­توجهی به خودش از گنجشک­ها و ارواح و ملائکه بالاتر پروازمی­کند، هرجا باشد و هر جا برود،  به زادگاهش عشق می­ورزد،  دلش برای پدر و مادر و برادرانش می­سوزد، دلش به نسیم­های سرزمین و روستایش و مزرعه­اش می­تپد، او مثل اعلای تعلیمات مسیح است. او جمال حیات معنوی و روحانی است،  پدر است  مادر است، خانواده است او - او خواهر من است»(سلیم: 38).

 

زن اجتماعی

     گروه دیگر از زنانی­که ایلیا ابوماضی آن­ها را ذکر می­کند، زنانی هستند که درجامعه کار می­کنند و فعالیت دارند. شکی نیست­که ابوماضی چنین زنانی را ازخلال تجارب اجتماعی شناخته و در موارد مختلف با آن­ها برخورد کرده است. در این جا زن به طور کامل انسان است، کارهای مثبت و منفی می­کند، کاری را درست انجام می­دهد و در کاری اشتباه، می­کند، گاهی متفکر، گاهی نادان، گاهی ضعیف و گاهی قوی است. ­

«ابوماضی می­خواهد زن را از چارچوب شعری­ رایج خارج کند، و با او مانند انسانی رفتار کند که در جامعه برای خودش نقشی­ دارد. در سال ۱٩۲٩ مقاله­ای در مورد زن در شعر عربی با عنوان «المرأه فی الشعرالعربی» در مجله السمیر می­نویسد و در آن می­گوید: وقتی شعر شعرا را می­خوانیم می­بینیم که زن درنزد آن­ها، یا با چشمی سرمه­دار، گونه زیبا، موی بلند وکمری باریک است و یا بدری که از دندانی چون مروارید می­خندد، یا شاخه نو شکفته­ای که در پوششی­ از خز ناز نازان می­رود، یا آهویی شیر شکار است و با نگاهش دل­ها را شکارمی­کند، امّآ قلب زن و اسرار آن، واما وجدان زن .... عواطف زن، و امّا خود زن .... اثر آشکاری درشعر عربی ندارد. شعرعربی حدا و رجز بود تا تبدیل به قصیده و موشحات موزون و ملحون شد ... زن جایگاه خود را در خورشید پیدا کرده است. باید در شهر نیز جایگاه خود را پیدا کند.

ولی در این کار کاملاً موفق نبوده است بلکه همواره در چارچوب شعرای قدیم عرب مانده است، البته آن­چه مصلحین اجتماعی عرب مخصوصاً در عصر جدید درباره زن نوشته­اند، بسیار است ولی ابوماضی همانند دیگر شعرای عرب به زن به عنوان «حبیبه» پرداخت کرده است و آن­چه درباره حق زن امروزی نوشته است بسیار کم است و شاید همان­هایی باشد که در مورد مادر و خواهر و همسرش گفته است و در آن­ها با زن از وجهه انسانی برخورد کرده است»(ابوماضی، 2005: 58-57).

    ولی گاهی زن در چشم او برای مرد دردسر است، هر چند که در جامعه کارهای ارزش­مند دارد. در مورد زن تاجری می­گوید:

کغـارق فـی لجه

رأیـتـه مرتبـکاً

فی قلقٍ و حیره؟

فقلت: مالصاحبی

أم واقع فی نکبه؟

أخائف من نکبه

ذا، إنـما بلیـتـی

أجاب: لا هـذا ولا

کثـیـره التـعـنت

صبیـه طـائـشـه

فحکمت فی رقبتی

وضعتها فی مکتبی

مثـل لسان الحیه

ثرثـاره، لسـانـها

بذهـبی و فضتی

سخـیه و إنـما

فی سنهٍ، فی لحظه

تنفق مما أکسبه

ثوب جدید الموضه

علی حذاء، أو علی

فی الشکل، أو قبعه

أو حلـیه غـریبـه

تـأمـرنی بسلـطه

خادمـتی، لکنـها

کأنـها سیــدتـی

کأننـی خـادمـها

جالسـه فی غرفتی

إذا رأت ملیـحه

و رقصت کالموجه

عضّت فی بنانها

عـن نابها کالذئبه

و أقبـلت کاشـره

و مر نحوه التی...

تنظر نحوی مره

حقیره فی مقلتی

حتی أری منزلتی

فرفضت نصیحتی

کم مره نصحتها

کما أحب مهجتی

تریـد أن أحبـها

تکسبـها محبّتی

و ما لها من شیمه

خوفـی من المنیّه

لکننـی أخـافـها

ذا رجـل کالامـه

فقلت فی سریرتی:

طردتـها من خدمتی

لـو أنـنی مکـانه

چنان­که می­بینیم در این قصیده نگرش ابوماضی در مورد زن همان طوری نیست ­که در مقاله قبلی دیدیم. شاعر در سخنانی که از زبان دوستش می­گوید صادق است. همان کارهایی که هر روز در زندگی شاهد آن هستیم، خیلی از زنان روزگار ما شبیه این زن هستند، که بر شوهرشان غضب می­کنند و همان رفتاری را با شوهرشان می­کنندکه این زن می­کند. مثل این­که در این قصیده ابوماضی غضب­اش را برسر این زن و زنانی مانند او می­ریزد، همان زنانی که مغرورند و با شوهرشان بد رفتاری می­کنند و مال او را خرج چیزهای بی‌ارزش می­کنند، در کار مردان دخالت می­کنند و جایگاه اجتماعی خود را پایین می­آورند.

در قصیده «المرأه و المرآه»1 نیز ابوماضی به زن همین طور نگاه می­کند.  

تغار إذا ما قیل تلکُ ملیحه     یطیب لها للعاشعین التّغزل

و نشان می­دهد که او مغرور است!

   و لم یک ذیلاً، شعرها المتهدَّل

فتاه هی الطاووس عجبا و ذیلها

و در حقیقت زیبا است.

   وَ کَم حاولت حسناءُ ما لایؤمَّل

سعت لاحکتارِ الحسنِ فیها بأسرِه 

ولی این زیبایی و این شکل ظاهری نمی­پاید و:  

   و إن هو اِلّا زهرهٌ سوف تذبلُ

و تجهل أنّ الحسنَ لیس بدائم

امّا تنها حسن ماندگار زیبایی نفس است

إذا کان حسن الوجه یدعی فضیلة

   فإن جهال النفس أسمی و أفضل

نتیجه­گیری

ایلیا ابوماضى چهار وطن داشت: لبنان وطن دوران کودکى، مصر وطن دوران جوانى، اوهایو وطن دوران فرهنگى و نیویورک وطن کار و فعالیت. این انتقال­هاى منحصر به فرد باعث شد که او در اندیشه و تعبیر، اسلوب منسجمى نداشته باشد طوری که از قدیم رهایى نیابد و کاملاً هم متجدد نباشد.

او شاعرى کثیرالشعر است و تقریباً درهمه اغراض شعرى اعم از عشق، وطن‌، درد غربت، اجتماعیات، قضیه ظلم و ستم، قصه، موضوعات فلسفى، وصف خودى نشان داده است و غالباً از عهده آن­ها برآمده است. نگاه ابوماضى نسبت به عشق و زن نگرش عفیف است و انسان را به خداشناسى و خودشناسى مى­رساند. 

 

منابع

ابوماضی، ا. (2005). دیوان، قدم له و علق علیه. ابراهیم شمس‌الدین، منشورات مؤسسه النورالمطبوعات، بیروت.

آذرنوش، آ. (1379). فرهنگ معاصر عربی- فارسی. تهران: نشر نی.

ابوماضی ا. (1982م). دیوان. با مقدمه: زهیر میرزا. دارالعودﺓ بیروت.

ابوماضی ا. (2006م). دیوان. به تحقیق: د، صلاح­الدّین الهواری. دارو مکتبة الهلال.

ابوماضی، ا. (1992). المرأه فی­الشعرالعربی. مجله السمیر. نیویورک.

المعوش، د، س. (1997). ایلیا ابوماضی بین‌الشرق و الغرب. مؤسسة بحسون، بیروت.

زکی، ط. (؟). ایلیا ابوماضی بین­التجدید و التقلید، المکتبه العصریّه. صیدا، بیروت.

سلیم، ج، د. (؟). ایلیا ابوماضی، 1889-1957. دراسات عنه و اشعاره­المجهوله. 1414ه.ق.



1. دانش­آموخته دکتری زبان و ادبیات عرب دانشگاه آزاداسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز، گروه ادبیات؛ تبریز- ایران.

1. لوردکرومر: اسم حقیقی او «سرافلین بارینگ» کنسل بریطانیا درمصر از سال 1884 م تا 1907م.

2. ادب مهجرى، به آثار عده­ای از ادبا و شعرای عرب اطلاق می­شود که از کشورهای عربی مخصوصاً لبنان به آمریکای شمالی و جنوبی مهاجرت کرده­اند. شعر و نثرادب مهجری غالبا رمانتیک و پر ازخلاقیت، ابتکار واحترام به انسانیت است. معروف­ترین ادیب مهجری جبران خلیل جبران می­باشد(آذرنوش، 1379).

1. دیوان ابوماضی، پیشین، ص 258-259.

ابوماضی، ا. (2005). دیوان، قدم له و علق علیه. ابراهیم شمس‌الدین، منشورات مؤسسه النورالمطبوعات، بیروت.

آذرنوش، آ. (1379). فرهنگ معاصر عربی- فارسی. تهران: نشر نی.

ابوماضی ا. (1982م). دیوان. با مقدمه: زهیر میرزا. دارالعودﺓ بیروت.

ابوماضی ا. (2006م). دیوان. به تحقیق: د، صلاح­الدّین الهواری. دارو مکتبة الهلال.

ابوماضی، ا. (1992). المرأه فی­الشعرالعربی. مجله السمیر. نیویورک.

المعوش، د، س. (1997). ایلیا ابوماضی بین‌الشرق و الغرب. مؤسسة بحسون، بیروت.

زکی، ط. (؟). ایلیا ابوماضی بین­التجدید و التقلید، المکتبه العصریّه. صیدا، بیروت.

سلیم، ج، د. (