فرهنگ و تمدن ایرانی و جهانی شدن؛ فرصت‌ها و چالش‌ها

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز، گروه علوم سیاسی؛ تبریز- ایران.

2 دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه اصفهان.

چکیده

جهانی شدن فرآیندی است که در طی آن حوزه­های مختلف فنی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی ملل مختلف با گسترش ارتباطات جنبه فراملی یافته و به موجب آن دولت­های ملی به نحو فزاینده­ای به یکدیگر مرتبط و وابسته می­شود و همین وابستگی و ارتباط است که برای مفهوم حاکمیت ملی و دولت ملی مشکلاتی ایجاد می­کند. این مفهوم تا اوایل دهه 1980 اعتبار علمی چندانی نداشت ولی از آن به بعد، کاربرد آن کاملاً جهانی شده است.
پدیده جهانی شدن برای کشورها فرصت­ها و چالش­های فراوانی به همراه دارد؛ در این بین کشور ایران به دلیل ویژگی­های جغرافیایی و تاریخی خاص خودکه آن را به نوعی درچهار راه فرهنگی و تمدنی جهان قرار داده است همواره در طول تاریخ ارتباطات گسترده­ای با ملل مختلف جهان داشته است که عمدتاً این امر متاثر از موقعیت استراتژیک و سوق­الجیشی ایران بوده است که همواره کشورهای غربی سعی داشتند از این موقعیت درجهت تحقق اهداف و منافع خاص خود بهره­برداری کنند. این ارتباطات در یک قرن اخیر به خصوص از اواخر حکومت قاجار صورت جدیدی یافت که عمدتاً جنبه استعماری به خود گرفت این روند با فراز و نشیب­های متعددی در دوران حکومت پهلوی نیز ادامه داشت. با پیروزی انقلاب روند ارتباط ایران با جهان پیرامون شکل تازه­ای پیدا کرد که بعضاً این امر متأثر از فضای انقلابی و مقتضیات خاص آن بوده است. به تدریج با پایان یافتن جنگ تحمیلی و فروکش کردن احساسات انقلابی امکان بیشتری برای افزایش ارتباطات ایران با جهان به وجود آمد این فرایند جنبه­های مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و ... داشته است که در این بین جنبه فرهنگی آن به دلیل ویژگی­های خاص خود نمود بیشتری داشته است. کشور ایران به دلیل سابقه طولانی تمدنی و فرهنگی از ظرفیت بسیار بالایی جهت تاثیر گذاری بر روندهای جهانی برخوردار است. جنبه­های فرهنگی، تمدن ایرانی همواره در جهان نمود و جلوه قابل توجهی داشته است که این امر بیانگر ظرفیت بسیار بالای فرهنگ ایرانی برای حفظ خود و حتی تاثیرگذاری بر فرهنگ دیگر ملل می­باشد، مسئله­ای ­که امروزه به نظر می­رسد باید مورد توجه خاص اصحاب قدرت و مسئولین فرهنگی به عنوان متولیان اصلی امور فرهنگی قرار گیرد مسئله معرفی و عرضه نمودهای فرهنگ ملی به گونه­ای نو و قابل فهم و جذاب برای نسل امروزی و پرهیز از هرگونه جزم­گرایی و تعصب در امور فرهنگی می­باشد.
این مقاله پس از بیان دیدگاه­های فرهنگی در مورد جهانی شدن، به بررسی جایگاه فرهنگ ایرانی و نقش آن در فرایند جهانی شدن و چالش­ها و فرصت­های فرا روی آن می­پردازد و در ادامه راهکارها و پیشنهادهایی را جهت مقابله با چالش­ها و استفاده از این فرصت­ها ارائه می­نماید.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Iranian culture and civilization and globalization; opportunities and challenges

نویسندگان [English]

  • Mohammad Yousefi Joybari 1
  • Nejat Mohhamadifar 2
چکیده [English]

Globalization is a process in which different technical, political, cultural and economic parts of different nations changed to be transnational with the development of connections through which national governments increasingly linked to each other. This dependence and connections cause problems for national sovereignty and national government. This concept didn't have scientific validity until the early 1980's, but since then its application has been global.                                                                                                                                           
Globalization creates many opportunities and challenges, and Iran due to its geographical and historical features which put it in the cultural crossroad of the world, has had wide connection with different nations. This is mainly influenced by the strategic location of Iran that western countries were always trying to exploit it to achieve their own goals and interests. These connections in recent century, especially in the late Qajar were taken a new form of colonization and it continued with many ups and downs during the Pahlavi regime. With the Islamic revolution, the connection of Iran with the world was taken a new form, which sometimes has been influenced by the revolutionary atmosphere and specific circumstances. With the ending of the imposed war, there were more opportunities for Iran to increase its connection with the world. This process has had different aspects of cultural, political, economic and etc., among them cultural aspect has been the most important. Because of its long history of civilization and culture, Iran has a huge potential to influence the global trends. Cultural aspects of Iranian civilization, has always had a significant manifestations in the world which indicates the Iranian high cultural capacity to retain itself and even influence on other cultures. The problem now seems to be considered by cultural authorities, is the offering of national culture symbols in a way, understandable and appealing to today's generation and avoidance of any dogmatism and intolerance in cultural affairs. This paper describes the cultural views about globalization and investigates the position of Iranian culture and its role in the process of globalization and also, challenges and opportunities facing it. Some guidelines and recommendations for dealing with the challenges and using the opportunities are presented.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Globalization
  • Iranian culture
  • modernity
  • national government
  • Islamic Revolution

«مطالعات جامعه‌شناسی»

سال سوم، شماره دوازدهم، پائیز 1390

ص ص 38-23

 

 

 

 

 

فرهنگ و تمدن ایرانی و جهانی شدن؛ فرصت­ها و چالش­ها

محمد یوسفی­جویباری[1]

نجات محمدی­فر[2]

تاریخ دریافت مقاله:2/9/1392       

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:1/12/1392

چکیده

جهانی شدن فرآیندی است که در طی آن حوزه­های مختلف فنی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی ملل مختلف با گسترش ارتباطات جنبه فراملی یافته و به موجب آن دولت­های ملی به نحو فزاینده­ای به یکدیگر مرتبط و وابسته می­شود و همین وابستگی و ارتباط است که برای مفهوم حاکمیت ملی و دولت ملی مشکلاتی ایجاد می­کند. این مفهوم تا اوایل دهه 1980 اعتبار علمی چندانی نداشت ولی از آن به بعد، کاربرد آن کاملاً جهانی شده است.

پدیده جهانی شدن برای کشورها فرصت­ها و چالش­های فراوانی به همراه دارد؛ در این بین کشور ایران به دلیل ویژگی­های جغرافیایی و تاریخی خاص خودکه آن را به نوعی درچهار راه فرهنگی و تمدنی جهان قرار داده است همواره در طول تاریخ ارتباطات گسترده­ای با ملل مختلف جهان داشته است که عمدتاً این امر متاثر از موقعیت استراتژیک و سوق­الجیشی ایران بوده است که همواره کشورهای غربی سعی داشتند از این موقعیت درجهت تحقق اهداف و منافع خاص خود بهره­برداری کنند. این ارتباطات در یک قرن اخیر به خصوص از اواخر حکومت قاجار صورت جدیدی یافت که عمدتاً جنبه استعماری به خود گرفت این روند با فراز و نشیب­های متعددی در دوران حکومت پهلوی نیز ادامه داشت. با پیروزی انقلاب روند ارتباط ایران با جهان پیرامون شکل تازه­ای پیدا کرد که بعضاً این امر متأثر از فضای انقلابی و مقتضیات خاص آن بوده است. به تدریج با پایان یافتن جنگ تحمیلی و فروکش کردن احساسات انقلابی امکان بیشتری برای افزایش ارتباطات ایران با جهان به وجود آمد این فرایند جنبه­های مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و ... داشته است که در این بین جنبه فرهنگی آن به دلیل ویژگی­های خاص خود نمود بیشتری داشته است. کشور ایران به دلیل سابقه طولانی تمدنی و فرهنگی از ظرفیت بسیار بالایی جهت تاثیر گذاری بر روندهای جهانی برخوردار است. جنبه­های فرهنگی، تمدن ایرانی همواره در جهان نمود و جلوه قابل توجهی داشته است که این امر بیانگر ظرفیت بسیار بالای فرهنگ ایرانی برای حفظ خود و حتی تاثیرگذاری بر فرهنگ دیگر ملل می­باشد، مسئله­ای ­که امروزه به نظر می­رسد باید مورد توجه خاص اصحاب قدرت و مسئولین فرهنگی به عنوان متولیان اصلی امور فرهنگی قرار گیرد مسئله معرفی و عرضه نمودهای فرهنگ ملی به گونه­ای نو و قابل فهم و جذاب برای نسل امروزی و پرهیز از هرگونه جزم­گرایی و تعصب در امور فرهنگی می­باشد.

این مقاله پس از بیان دیدگاه­های فرهنگی در مورد جهانی شدن، به بررسی جایگاه فرهنگ ایرانی و نقش آن در فرایند جهانی شدن و چالش­ها و فرصت­های فرا روی آن می­پردازد و در ادامه راهکارها و پیشنهادهایی را جهت مقابله با چالش­ها و استفاده از این فرصت­ها ارائه می­نماید.

واژگان کلیدی: جهانی شدن، فرهنگ ایرانی، نوگرایی، دولت ملی، انقلاب اسلامی.

 

مقدمه

جهانی شدن[3] یکی از مباحث مهم و جنجال برانگیز دنیای معاصر است که متفکران و اندیشمندان مختلف، هریک به گونه­ای راجع به آن سخن می­گویند. هم اکنون در مورد جهانی شدن اتفاق نظرچندانی وجود ندارد و تعابیر و برداشت­های متفاوتی در مورد آن ارائه می­شود، به نحوی­ که برخی این اصطلاح را یکی از ویژگی­های مبهم آخر قرن بیستم و ابتدای قرن بیست و یکم می­دانند. اما آن­چه مسلم است، این است­ که هیچ کس نتوانسته منکر اصل وجود این پدیده و تأثیر آن بر زندگی بشر در دنیای معاصر شود و اختلاف­ها بر سر ابعاد گوناگون جهانی شدن، آثار و تبعات یا چگونگی و کم وکیف آن است(شهرام­نیا، 1385: 13).

 جهانی شدن برآیندی غیرارادی از یک رشته طرح­های ارادی و از پیش تعیین شده برای یکپارچگی جهان در زمینه­های مختلف فرهنگ، محیط زیست، اقتصاد و سیاست است(نوازنی، 1382: 186). برخی از آثار این پدیده از ابتدای تاریخ بشر، وجود داشته است ولی در اوایل سده بیستم تأثیر آن پیوسته و منظم شده و در اواسط سده بیستم هم یک شتاب ناگهانی پیدا کرده است که با سقوط بلوک کمونیست و تکمیل پیوستگی آن به اردوگاه سرمایه­داری، با فرایندهای اجتماعی دیگری هم­چون فراصنعتی شدن و فرانوگرایی، شتاب بیش از پیشی به خود گرفته است(همان: 187).

جهانی شدن به پلورالیسم جهانی می­انجامد. یعنی وضعیتی­که ملت­ها، فرهنگ و شیوه زندگی و منافع خود را بر اساس فرم­های مشترک جهانی حفظ می­کنند. جهانی شدن در طول زمان، شفافیت، اصلاحات سیاسی و اقتصادی، حاکمیت قانون و همگرایی براساس فرم­های مشترک را تقویت می­کنند(دلیر، 1381: 31). جهانی شدن هم تهدید است و هم فرصت؛ فرصت برای عرضه فرهنگ­های قوی و تهدید برای فرهنگ­های ضعیف. در واقع فرهنگ­های غنی و پویا از قابلیت­ها و امکاناتی که جهانی شدن در اختیار بشریت قرار داده در جهت کمال و تعالی خویش و هم­چنین در راه تصفیه و پیرایش خود از خرافه­ها بهره گرفته و سعی در معرفی بارزه­ها و وجوه ممتاز خویش به جهانیان برآمدند و انسان­ها را به مقایسه ارزش­ها و انتخاب اصلح دعوت می­نمایند این بیان به این معنی است­که در تعامل و برخورد و تماس فرهنگ­ها با یکدیگر توجه به تأثیرپذیری و یا تأثیرگذاری آن­ها از اهمیت شایان توجهی برخوردار است. فرهنگ­ها ناگزیر از اخذ مفاهیم و موضوعاتی از سایر فرهنگ­ها هستند؛ اما مهم این است که این اخذ (گیرندگی و تاثیرپذیری) یک­طرفه و در عین احساس حقارت و از خود بیگانگی و تشابه به فرهنگ دهنده است و یا این­که این اخذ همراه با دهندگی و تأثیرگذاری و در عین احساس هویت و عزت و در جهت پویایی و تصفیه (آن­چه که اخذ می­شود) و تکامل (خویش) است.

یکی از حوزه­هایی که به شدت در معرض فرآیند جهانی شدن قرار دارد «حوزه فرهنگ»[4] می­باشد. در واقع جهانی شدن روندی تاریخی و مجموعه فرایندهای پیچیده­ای است که بیشترین ظهور و بروز را در فرهنگ دارد. این روند ضمن کاهش قدرت دولت­ها و برداشتن مرزهای ملی باعث استقلال فرهنگ از حوزه دولت می­گردد و در نتیجه موجبات داد و ستد و تعامل میان فرهنگ­ها را فراهم می­آورد. که از یک نظر به حاکمیت یک فرهنگ منجرمی­گردد و از زاویه­ای دیگر به بالندگی و تکامل فرهنگ­ها کمک می­کند(نادرپور، 1382: 230). فرهنگ بنا به تعریف گیرتس[5]، «بر الگوی معناهای نهفته در نمادها که به صورت تاریخی انتقال یافته است، دلالت می­کند و نظامی از برداشت­های به ارث رسیده می­باشد که با صورت­های نمادین بیان شده است»(Geertz, 1973: 89). فرهنگ نه تنها به ما کمک می­کند که خودمان را تعریف کنیم بلکه در عین حال وسیله­ای است­که آدمی از طریق آن شناخت خود را از زندگی و نگرش­های مربوط به آن مبادله می­کند و تداوم و توسعه می­بخشد(نوازنی، 1382: 68).

کشور ایران به دلیل سابقه طولانی تمدنی و فرهنگی از ظرفیت بسیار بالایی جهت تاثیرگذاری بر روندهای جهانی برخوردار است. در این میان جنبه­های فرهنگی، تمدن ایرانی همواره در جهان نمود و جلوه قابل توجه­ای داشته است که این امر بیانگر ظرفیت بسیار بالای فرهنگ ایرانی برای حفظ خود و حتی تاثیرگذاری بر فرهنگ دیگر ملل می­باشد، مسئله­ای که امروزه به نظر می­رسد باید مورد توجه خاص اصحاب قدرت و مسئولین فرهنگی بعنوان متولیان اصلی امور فرهنگی قرار گیرد مسئله معرفی و عرضه نمودهای فرهنگ ملی به گونه­ای نو و قابل فهم وجذاب برای نسل امروزی و پرهیز از هرگونه جزم­گرایی و تعصب در امور فرهنگی می­باشد.

پرسشی که مطرح می­شود این است که آیا فرهنگ ایرانی می­تواند در فرایند جهانی شدن موجودیت خود را حفظ کند و برای کشورهای دیگر الگویی ارائه دهد یا خیر؟ مقاله حاضر بر این فرض استوار است که فرهنگ و تمدن ایرانی با چالش­ها و فرصت­های زیادی در روند جهانی شدن مواجهه است اما با استفاده از ظرفیت­های ذاتی این فرهنگ و بهره­مندی از فرصت­های ناشی از جهانی شدن می­تواند تهدیدهای موجود بر ضد فرهنگ ایرانی را بی اثر کند و بقاء آن را در فرایند جهانی شدن تضمین کند.

ضرورت مطالعه فرهنگ ایرانی در جریان تحولات جهانی صرف نظر از موقعیت جغرافیایی و اقتصادی آن، از دو جهت قابل توجه است: از یک سو ایران ضمن برخورداری از تاریخ و تمدن غنی با پیشینه چند هزار ساله یکی از ارکان اصلی فرهنگ و اندیشه شرقی و نیز پایگاه اصلی تشیع و یا به عبارتی کانون عقلانیت اسلامی بشمار می­رود. ازسوی دیگر انقلاب اسلامی یکی از قدرت­مندترین رقبای جهانی شدن و منشا اصلی مقاومت اسلامی در برابر آن می­باشد.

هدف اساسی در این مقاله بررسی وضعیت فرهنگ و تمدن ایرانی و فرصت­ها و چالش­های آن در جریان جهانی شدن است. براین اساس این مقاله سعی دارد به سوالات ذیل پاسخ دهد:

 - چالش­های فرهنگی ایران در مسیر جهانی شدن کدامند؟

 - توانایی­های بالقوه فرهنگ ایرانی در فرایند جهانی شدن کدامند؟

 

مروری بر مباحث نظری

در این بخش بحث­های نظری در مورد جهانی شدن و تعاریف مربوط به آن را بررسی می­کنیم.  نوپا بودن مطالعات و نظریه­پردازی­های انجام شده در باره جهانی شدن از یک سو و چند وجهی بودن و پیچیدگی این پدیده از سوی دیگر، سبب شده تعریف­های عرضه شده از جهانی شدن تنوع بسیار زیادی پیدا کند.

کوتکویچ و کلنر[6] جهانی شدن را برای توصیف روندی به کار می­برند که «اقتصاد جهانی، نیروهای سیاسی و فرهنگی به سرعت کره زمین را زیر نفوذ قرار می­دهند و به خلق یک بازار نوین جهانی، سازمان­های سیاسی فراملی جدید و فرهنگ ملی تازه­ای می­پردازند»(شهرام­نیا، 1385: 38).

 واترز[7] پدیده جهانی شدن را در سه بعد مختلف مورد تحلیل قرار می­دهد. او معتقد است که روابط اجتماعی انسان و به بیان دیگر مبادلات بشری به طور کلی به سه بخش اصلی تقسیم می­شوند: «اقتصاد تولید»، «سیاست و امنیت» و «روابط نمادین در حوزه فرهنگ». جهانی شدن در هر سه این ابعاد تشخیص دادنی است و ماهیت زندگی بشر را تغییر داده است؛ اما بعد سوم به تدریج خود را بر دو بعد دیگر تحمیل می­کند(سلیمی، 313:1384). واترز دنیای جدید را دنیایی از نمادها و نشانه­ها می­داند نمادها و نشانه­هایی که با کمک فناوری جدید اطلاعات و ارتباطات به سادگی مبادله شده و برای اثرگذاری­شان نیازی به عبور از فضاهای جغرافیایی ندارند. او معتقد است که مبحث فرهنگ، قلب پدیده جهانی شدن است. چیزی که او نام «فرهنگی شدن زندگی اجتماعی» بر آن می­گذارد، در دنیای جدید نظام­های نمادین ارزشی، پایه و اساس سیستم­های سیاسی و حتی مبادلات اقتصادی است(همان: 318).

رابرتسون[8] می­نویسد: جهانی شدن که در قرن بیستم به صورت یک شعور کل­گرا تجلی پیدا کرد، مستلزم وابسته کردن نقاط مرجع فردی و ملی به نقاط مرجع عام و فراملی است. از این رو، جهانی شدن ایجاد ارتباطات فرهنگی، اجتماعی و پدیده شناختی بین چهار عامل زیر را شامل می­شود:

 1. خویشتن فرد 2. جامعه ملی 3. نظام بین­الملل جوامع و 4. بشریت به طور کلی­که این چهار عامل بر روی هم، یک میدان جهانی تشکیل می­دهند که شامل تمام اجزایی است که ما  برای تحلیل جهانی شدن به آن­ا نیاز داریم(شهرام­نیا، 42:1385).

 

دیدگاه­های فرهنگی در باره جهانی شدن

در آثار نویسندگان، فرایند جهانی شدن معمولاً در چهار حوزه اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است بعضی هم حوزه فنی را پنجمین حوزه جهانی شدن دانسته­اندکه ناظر به انقلاب صنعتی سوم است(نش، 10:1380). در این­جا ما بعد فرهنگی جهانی شدن و دیدگاه­های مربوط به آن را بررسی می­کنیم، بسیاری از نویسندگان و تحلیلگران، جهانی شدن را بیشتر با تکیه بر بعد فرهنگی آن مورد توجه قرار می­دهند.

از بعد فرهنگی جهانی شدن بیشتر ناظر بر فشردگی زمان و مکان و پیدایش شرایط جدید برای جامعه جهانی و جهانی شدن فرهنگ است. تمرکز این بعد از جهانی شدن بر تأثیراتی است که فرهنگ جهانی بر هویت­ها و فرهنگ­های ملی و محلی بر جای می­گذارد و احیاناً موجب شکل­گیری و گسترش فرهنگی خاص در عرصه جهانی می­شودکه هرگونه محدودیت فرهنگی زندگی اجتماعی را تعدیل می­کند یا از میان بر می­دارد و فرهنگی جهانی را شکل می­دهد(شهرام­نیا: 106). نظریه­پردازانی که دیدی فرهنگی به فرآیند جهانی شدن دارند با یادآوری نقش بسیار موثر جریان­ها و شبکه­های رسانه­ای، توجه بیش از حد به عوامل اقتصادی و سیاسی جهانی شدن را غریب می­دانند و توجه بیشتر به فرهنگ و آگاهی را خواستارند. نظریه­پردازان مورد نظر فرایند در هم تنیدگی و یک­دست شدن جهان را می­پذیرند، ولی شیوع یک فرهنگ توده­ای مشترک را عامل و زمینه ساز این همگونی و وابستگی فزاینده می­دانند(گل­محمدی، 42:1383).

لوهان ازجمله نظریه پردازانی است­که نگاهی فرهنگی به جهانی شدن دارد. او ازدیدگاه جامعه­شناسی ارتباطات به واسطه­های انتقال عناصر فرهنگی بیشتر از محتوای فرهنگ اهمیت می­دهد و تاریخ زندگی اجتماعی بشر را بر پایه فن­آوری­های ارتباطی بازسازی می­کند. بنابراین در نظریه لوهان شناسایی و درک فرایند جهانی شدن هم جز با شناخت جایگاه رسانه­های در برگیرنده فن­آوری­های حمل و نقل و ارتباطات میسر نیست(همان: 43).

گیدنز[9] نیز از جمله نظریه­پردازانی است­که دیدگاهی فرهنگی و اجتماعی به فرایند جهانی شدن دارد و از دیدگاهی چند بعدی به فرایند جهانی شدن می­نگرد. وی فرایند جهانی شدن را محصول برهم خوردن نظم سنتی فضا و زمان می­داند، به نظر گیدنز جهانی شدن را نمی­توان صرفاً پدیده­ای اقتصادی دانست، هر چند که شکل­گیری یک اقتصاد جهانی ازمهم­ترین عناصر ویژگی بخش پدیده مورد نظر بشمار می­آید (Giddens, 1998: 30-31). از دیدگاه گیدنز همه فرهنگ­ها و جوامع روش­هایی برای شناخت زمان و شناخت وضع و جایگاه فضایی خود داشته­اند. جامعه­ای وجود ندارد که در آن افراد دارای تصور و برداشتی از آینده، حال و گذشته نباشند. هم­چنین هر فرهنگ به نوعی از نشانه­های فضایی مجهز بوده که آگاهی فضایی از مکان را ممکن می­کنند. از این لحاظ، ویژگی جوامع ماقبل مدرن این بود که در جوامع مورد نظر، زمان و فضا [به یکدیگر] پیوند می­خورند(گل­محمدی، 48:1383). 

رابرتسون نیز به جنبه­های فرهنگی و اجتماعی جهانی شدن می­پردازد. او فرایند جهانی شدن را پیچیده­تر از آن می­داند که نظریه­های اقتصاد محور بتوانند از عهده توصیف و تبیین آن بر آیند. بنابراین در نظریه او نظام جهانی جایگاهی نسبتاً فرعی دارد و در آن بیشتر بر عنصر آگاهی تأکید می­شود .(Friedman, 1994: 196) بنابه تعریف اوجهانی شدن مفهومی است معطوف به فشردگی جهان و تشدید و افزایش آگاهی از آن مانند یک کل.(Robertson, 1992: 8) تعریف رابرتسون نشانگر آن است که او نیز مانند اکثر نظریه­پردازان جهانی شدن عناصر ویژگی بخش جهانی شدن را فشردگی، همگونی، درهم تنیدگی و وابستگی متقابل در سطح جهانی می­داند، ولی در عین حال از این مرحله فراتر رفته، بر عنصر آگاهی تأکید می­کند. در واقع برجستگی و وجه تمایز تعریف و نظریه او از چنین تأکید و تمرکزی ناشی می­شود(گل­محمدی، 52:1383).

هلد[10] نیز از جمله کسانی است­که جهانی شدن را حرکت به سمت نوعی دمکراسی جهان شهری می­داند، که در عین حال کثرت فرهنگی و اقتصادی را نیز در بر خواهد گرفت(Held, 1992: 179).

نوربرگ[11] اعتقاد دارد آگاهی جهانی که به مدد تغییر و تحولات تکنولوژیک و رسانه­ای تقویت شده است در ذات خود به گفتگوی فرهنگی دامن زده و به سلطه یک سیستم تک فرهنگی پایان داده است (Norberg , 1996: 202).

 

جایگاه فرهنگ و تمدن ایرانی و نقش آن در فرایند جهانی شدن

از آن­جا که مقوله فرهنگ، امری پویا و مستمر است، شناخت وضعیت فعلی آن منوط به آگاهی از پیشینه و سیر تاریخی آن خواهد بود که هر شناختی از گذشته، پیش زمینه­ای برای گذر به آینده است، چرا که نیمی از انسان در گذشته است و نیم دیگرش در آینده. به همین دلیل، تعمق و بازنگری دوباره هویت فرهنگی، نه برای تفاخر و تجلیل بیهوده از باورهای کهن و در جا زدن و توقف در آن، بلکه ریشه­یابی عناصر سازنده فرهنگ امروزی ما ضروری است. هم­چنین سخن درباره فرهنگ و تمدن ایرانی نه با هدف بهره برداری­های سیاسی به منظور تقویت هویت ملی (که در جای خود لازم است) و نه صرفاً برای تعیین سهم در تمدن بشری (که البته آن هم امری ضروری است) و نیز نه برای خود شیفتگی و واپس­گرایی است، بلکه بدان جهت است که چالش تمدن مدرن، هیچ جامعه­ای را به حال خود رها نکرده است. در روزگار ما تمدن و فرهنگ ایرانی- اسلامی درمواجهه و تصادم با فرهنگ جدید جهانی قرار گرفته و در نتیجه این مواجهه و مقایسه، امروزه خودآگاهی نسبت به هویت فرهنگی­مان بیش از هر زمان دیگری ضرورت یافته است تا از سویی در همسازگری آن با پیشرفت­های سریع جامعه بشری و فرآیند جهانی شدن مددکارمان باشد و از سوی دیگر، به استعدادهای ذاتی خود بیشتر پی برده و بر اعتماد به نفس­مان در طی این فرآیند (جهانی شدن) بیفزاید(مفتخری، 5:1379).

فرهنگ ایرانی ریشه در تاریخ دارد. عوامل اصلی شکل گرفتن فرهنگ ایران را می‌توان در امپراتوری پارس‌ها (هخامنشیان)، دوران ساسانیان، سلطه اعراب، حملات مغول و دوران صفوی جستجو کرد. برای شناخت فرهنگ ایران باید به کشورهای مستقلی که در پیرامون ایران هستند نیز نگریست. افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان، جمهوری آذربایجان و حتی ارمنستان، گرجستان و پاکستان و هم­چنین کردهای عراق و ترکیه همگی کم یا زیاد گوشه‌ای از فرهنگ ایران را به ارث برده‌اند. حتی سرود ملی پاکستان به زبان پارسی است(ویکی‌پدیا، 1388).

در مجموع می‌توان عناصر فرهنگ ایرانی را که فراتر از مرزهای جمهوری اسلامی ایران است را به اختصار چنین برشمرد: ۱. زبان پارسی که از شاخصه‌های اصلی فرهنگ ایرانی است. ۲. اعیاد ملی از جمله نوروز و شب یلدا و تقویم هجری شمسی. ۳. مذهب تشیع و شاخه‌های مختلف آن ۴. دین‌ها و آیین‌های زرتشتی، مهرپرستی و بهائی ۵. هنر ایرانی (ادبیات و شعر پارسی، معماری ایرانی و غذای ایرانی)، ۶. فرهنگ­های کردی و آذربایجانی(همان).

سرنوشت ملت ایران و سهم بسزای آن­ها در فرهنگ و تمدن بشری تا حد بسیار زیادی مرهون موقع وموقعیت جغرافیایی زیستگاه­شان است. نجد ایران (مثلثی بین دو فرو ریختگی خلیج فارس و دریای خزر) نقش پل ارتباطی شرق و غرب را ایفا کرده است. تمدنی که از تلاش­های حدود پانزده هزار سال قبل از میلاد، مردم این سرزمین مایه می­گرفت و طی هزاره­های سوم تا اول قبل از میلاد با ورود مهاجران هند و اروپایی، تلفیقی زیبا با دستاوردهای این اقوام پیدا کرد. دین زرتشت که با واقعیات زندگی و زیستگاه ساکنان ایران مطابقت داشت، شکوفایی بیش از پیش را به ارمغان آورد. شکل­گیری حکومت­های منطقه­ای و وسیع هخامنشیان، سلوکیان، اشکانیان و ساسانیان، ملت­های متمدن را به تعاون در تعالی فرهنگ و تمدن رهنمون ساخت. هم­چنین قدرت رویارویی این حکومت­ها با اقوام مهاجم امنیت در خور را برای توسعه و کمال فرهنگ و تمدن فراهم کرد(ایزدی، 57:1380).

ملت ایران که با غل و زنجیرهای طبقاتی و عقاید تحریف شده و کهنه در بند شده بود، با پذیرش اسلام؛ راه جدید و روشنی در پیشبرد فرهنگ و تمدن جهانی پیمود. خدمات مسلمانان ایرانی به فرهنگ و تمدن اسلامی و جهانی در ابعاد مختلف علمی، فرهنگی، مدیریتی و معنوی جلوه­های درخشان و زیبایی دارد که بر کسی پوشیده نیست. در عصر حاضر نیز با وقوع انقلاب اسلامی در ایران بر جهانیان روشن شد که هنوز این سرزمین خاستگاه عقاید و اندیشه­های مطلوب و راهگشاست. ارائه حکومت دینی (آشتی دین و سیاست)، ورود اخلاق به عرصه سیاست، شعار معنویت همراه با عدالت، جایگاه پرچم­داری ایران در گفتگوی تمدن­ها و نقش ایران در تعاملات فراروی جهان بشری را تعیین می­کند(همان: 58).

فرهنگ ایرانی ترکیبی ازعناصر مختلف است که درطی تاریخ درهم تنیده شده و به صورت مجموعه­ای واحد و یکپارچه موجودیت یافته است. عناصر باستانی، عناصراسلامی و عناصر ناشی از ورود مدرنیسم به ایران همه در بستر تاریخی به یکدیگر رسیده و با تعامل با یکدیگر نتیجه و حاصلی به دست داده­اند که به عنوان فرهنگ ایرانی شناخته می­شود. این وجود فرهنگی همواره تحت تأثیر روندها و رویدادهای بزرگ تاریخی قرار داشته است. در حالی که در دولت­های قبل از انقلاب اسلامی تلاش برای زدودن یا کم رنگ کردن عناصر اسلامی از فرهنگ ایرانی صورت می­گرفت، با وقوع انقلاب اسلامی ایران در اواخر قرن بیستم، بعد اسلامی هویت ایرانی تقویت شد. از سوی دیگر این فرهنگ و گرایش به تقویت عناصر اسلامی آن در شرایطی صورت گرفته که جامعه ایران هم­چون سایر جوامع با فرایند قدرت­مندی به نام جهانی شدن رو به رو است(قاسمی و دیگری، 79:1388).

 با توجه به این­که فرهنگ و تمدن ایرانی سابقه بسیار طولانی دارد و از تمدن­های قدیمی جهان به شمار می­رود لذا ایران همیشه مهد تمدن و فرهنگ بوده است و ایرانیان همواره رویکردی جهان­گرایانه داشته­اند و درگذشته­های دوریکی از امپراطوری­های بزرگ جهان دراین سرزمین حاکم بوده است و ادیان جهانی نیز در آن تولد یافته و رشد کرده­اند. دین زرتشت که دینی فراگیر و جهان گستر بود بیش از پنج هزار سال در قلمرو فرهنگی ایران جریان داشته است. یکی از دلایل پذیرش دین اسلام توسط ایرانیان، جهان­نگری و جهانشمولی اسلام بود. بعد از پذیرش اسلام روحیه همزیستی مسالمت­آمیز با پیروان ادیان دیگر و احترام به فرهنگ­های مختلف در میان ایرانیان مسلمان تقویت شد(مسعودی­فر، 1382: 327).    

البته ورود اسلام به سرزمین ایران در مواردی موجب ایجاد چالش میان فرهنگ اسلامی و فرهنگ ملی ایران شد و بعضی از رفتارهای تحقیرآمیز اعراب به این چالش دامن زد، ولی اندیشمندان بزرگ ایرانی با نفی و طرد رفتارهای اعراب و با پذیرش آگاهانه اسلام و تلفیق آن با عناصر سازنده و مثبت فرهنگ ملی موجب پیدایش فرهنگ و هویت تازه­ای به نام فرهنگ ایرانی– اسلامی شدند. این فرهنگ چنان پویا و قوی بود و آن­چنان ریشه در خاک ایران دوانیدکه دیگر نمی توان عناصر فرهنگ ایرانی را از فرهنگ اسلامی جدا کرد و بین آن­ها تضادی ایجاد نمود. این فرهنگ غنی و فراگستر، به زودی مرزهای جغرافیایی را یکی پس از دیگری در نوردید و محصولات فرهنگی خویش را به سرزمین­های هند و چین عرضه داشت. همه مردان بزرگ فرهنگی ما وابسته و متعلق به این جریان فکری هستند اشخاصی چون ابن­سینا، فردوسی، مولوی و حافظ که از مفاخر علمی جهانند(همان: 328).             

در سده اخیر نیز حرکت و جنبش احیاگرایانه مسلمانان معاصر از ایران و با تلاش سید جمال­الدین اسدآبادی آغاز شد و انقلاب مشروطه ایران نخستین حرکت در سطح منطقه خاورمیانه بود که به قصد ایجاد تحول و توسعه و قانون­گرایی به وجود آمد. گرچه این انقلاب نتوانست به تمام مقاصد خویش دست یابد، ولی به یک حرکت وسیع درسطح نخبگان جامعه اسلامی تبدیل شد و سر منشأ حرکت­ها و تحولات بعدی در جهان اسلام گشت. ایرانیان با انقلاب اسلامی بار دیگر در سطح جهان مطرح شدند و بیم و امیدهای تازه­ای را دامن زدند. اهداف انقلاب که عبارت بود از آزادی و استقلال و حاکمیت قانون و مشارکت همه شهروندان در تعیین سرنوشت خویش و انتخاب حاکمان و نظارت بر آنان و رعایت حقوق بشر، از دستاوردهای مترقی تمدن و فرهنگ جهانی محسوب می­شوند. ایرانیان امروز نیز می­توانند با گشودن باب گفتگوی تمدن­ها و با منطق و مدارا و دوستی و با قرائت دموکراتیک ازاسلام، شکلی مدرن­تر و انعطاف­پذیرتری از اسلام ارائه بدهند که به عنوان یک نمونه عالی مورد استفاده کشورهای جهان اسلام واقع شود(همان: 329).

 

میراث فرهنگی ایران

تاریخ، جغرافیا و اندیشه دولت آرمانی ایرانی در آداب و رسوم، سنت­ها، آیین­ها و آثار نثر و نظم بسیار متعددی ثبت شده است که می­توان از آن به مثابه میراث فرهنگی ایران نام برد. این میراث شامل آداب و رسوم و آیین­هایی است که از عهد واپسین تاریخ ایران تا به امروز هم­چنان تداوم یافته و بخشی جدایی­ناپذیر از هویت و فرهنگ ملی ایرانی شده­اند. برخی از این آیین­ها همانند نوروز نه تنها در ایران کنونی، بلکه در ماورای مرزهای آن، یعنی در حوزه تمدنی ایران گرامی داشته می­شود و همه جهانیان نیز آن را نشانه­ای از فرهنگ و میراث فرهنگ ایرانی می­دانند. برخی از آداب و رسوم ایرانی پس از اسلام نیز در بستر دین جدید هم­چنان تداوم پیدا کرد. برخی از این آیین­ها نظیر جشن­های سده و مهرگان که در دوران­های اخیر گرامی داشته می­شوند، هم­چنان در زمره میراث فرهنگی ایران قرار دارند(احمدی، 20:1382).

میراث فرهنگی ایران هم­چنان کتاب­ها وآثار برجسته­ای است­که درباره تاریخ، گستره سرزمینی، آیین­ها و سنت­ها و اندیشه­های دینی و فلسفی- سیاسی ایران به رشته تحریر در آمده است. در این زمینه بویژه آثار منظوم پس از اسلام اهمیت فراوان پیدا می­کند. آثار شعرای بزرگی هم­چون فردوسی، رودکی، نظامی، حافظ، سعدی، مولوی، ناصر خسرو، انوری، ابوسعید ابوالخیر، سنایی، عطار، خیام و صدها شاعر دیگر در بردارنده بخش­های مهم تاریخ، گستره سرزمینی، میراث سیاسی (نهاد دولت) و اندیشه­های سیاسی، فلسفی و دینی ایرانیان است. مفاهیم والای شاهنامه، گلستان و بوستان سعدی، غزلیات حافظ، مثنوی معنوی و خمسه نظامی و ده­ها اثر ادبی دیگر گنجینه­های گرانبهایی هستند که نه تنها نظایر آن را کمتر می­توان در سایر نقاط جهان یافت، بلکه شکل دهنده روح و روان ایرانی در گذر تاریخ نیز بوده­اند. در کنار این آثار میراث ادبی، زبان فارسی از اهمیت والایی برخوردار می­شود. گرچه برخلاف نظر برخی پژوهشگران، تنها نمی­توان به زبان فارسی به منزله عمده­ترین عنصر سازنده هویت ملی ایرانی اکتفا کرد؛ از آن­جاکه تمامی میراث ادبی، تاریخی، عرفانی، دینی و فلسفی اندیشه ایرانی و نیز اکثر کتاب­های نظم و نثر مربوط به تاریخ و اساطیر ایران به زبان فارسی نوشته شده است، این زبان را می­توان یکی از ارکان عمده هویت ملی ایرانی به شمار آورد لذا حفاظت از زبان فارسی به مثابه زبان ملی همه ایرانیان یکی از وظایف اصلی دولت­ها، نخبگان و پژوهشگران ایرانی است(همان: 21).

 

فرهنگ ایرانی و جهانی شدن؛ چالش­ها

«آشفتگی» و «تحرکی» که در ساختار ها و نهادها و نظام­های مختلف ناشی از فرایند جهانی شدن به وجود آمده است، فرصت­ها و تهدیدات فراوانی را ایجاد نموده است که بستگی به عملکرد بازیگران (توانایی، فرصت­شناسی، آگاهی به شدت مورد نیاز برای اقدام و زمان مناسب برای آن) دارد. در واقع فرصت­ها و چالش­ها چیزی نیستند مگر وضعیت بازیگران موجود و برآیند عملکرد آن­ها در محیط نظام بین­الملل و میزان بهره­برداری از منابع در دسترس. چنان­چه وضعیت آنان، امکان تحرک مناسب در زمان مناسب را فراهم سازد، آشفتگی­ها موجبات ارتقاء سطح بازیگران و افزایش قدرت تأثیرگذاری آن را موجب خواهد شد و برعکس(عیوضی، 89:1385).موارد زیر به عنوان چالش برای همه فرهنگ­ها ازجمله فرهنگ و تمدن ایرانی قابل ذکر هستند:

ایجاد گسل در هویت­های محلی، اندلیسزه کردن (فرایندی که منجر به تغییرات فرهنگی در میان مسلمانان ساکن اندلس اسپانیا شد) فرهنگ ملی، محو همه فرهنگ­ها و سلطه یک فرهنگ دارای امکانات بیشتر بر سایر فرهنگ­­ها، به حاشیه راندن همه ملت­های ضعیف به دلیل ادغام فرهنگ­های ملّی در فرهنگ مسلط جهانی، تحمیل فرهنگ و مشی­های خاص و قدرت­مند بر دیگر انسان­ها با هدف قرار دادن سرمایه­های ملی و فرهنگی کشورهای در حال توسعه، تحمیل ارزش­ها و خط­مشی صاحبان قدرت، تهدید فرهنگ­های بومی در فراگرد تهدید کننده غربی شدن، انهدام تمایزات فرهنگی، غلبه معین بر سایر فرهنگ­ها، تزلزل در تعادل جمعیتی و نظم فرهنگی جهان، بیشتر شدن گرایش­های مادی در فرهنگ­ها و گسترش دامنه سودجویی و سودپرستی، زیر سوال رفتن ارزش­ها و واقعیت­های فرهنگی جوامع، نفوذ و رخنه فرهنگ مسلط در دیگر فرهنگ­ها و ایدئولوژی­ها.

جهانی شدن دو چالش عمده دیگر نیز برای فرهنگ ایرانی ایجاد کرده است: خطر اضمحلال هویت ملی ایرانیان و به حاشیه رانده شدن هویت دینی. اضمحلال هویت ملی و تاریخی بر اثر نابودی نشانه­ها و علائم زنده در سنت­ها و آداب در جریان جهانی شدن به وجود می­آید. در این راستا جهانی شدن با تقویت جریان سنت­گریزی و در نتیجه اضمحلال سنت­های بومی با نام تجددخواهی و گسترش سردرگمی و بی ثباتی در رفتارهای فردی و اجتماعی به لحاظ دگرگونی سنت­ها، نوعی تخریب هویت فرهنگی را به وجود می آورد. ازطرفی درطی فرایند جهانی شدن ممکن است بسیاری از هویت­ها و عقاید دینی نتوانند در برابر امواج رسانه­ای و اطلاعاتی جهان امروز که به صورت گسترده­ای تحت نفوذ و سیطره فرهنگ غربی هستند، مقاومت کنند و به حاشیه رانده شوند و یا حتی بعضاً مضمحل شوند. در این بین هویت دینی ما ایرانیان هم به صورت گسترده­ای از طرف این موج گسترده تبلیغاتی در معرض چالش قرار گرفته است لذا مقابله با این هجمه فرهنگی نیازمند تدبیر و مدیریت بسیار هوشمندانه­ای می­باشد.

 

فرهنگ ایرانی و جهانی شدن؛ فرصت­ها

فرصت، متوجه ایجاد ویا تقویت و افزایش امکان عمل در راستای هدایت نسبتاً موفقیت­آمیز توانایی­ها به سوی اهداف مشخص و تعیین شده برای کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت می­باشد. بر این اساس می­توان فرصت را در جهان مبتنی بر نظم وستفالی دولت- ملت عبارت دانست از: «فراهم آمدن زمینه برای ارتقاء توان ملی در راستای منافع ملی که طبعاً پوشاننده علایق ایدئولوژیکی و نیازمندی­ها و اهداف منطقه­ای نیز می­باشد»(عیوضی، 97:1385).

ایران کشوری با قدمتی فرهنگی و تمدنی است که همواره چهار راه حوادث تاریخی بوده است و اقوام و تمدن­های مختلف از آن عبور کرده­اند. ایران از دیر باز کانون ارتباطات جهانی و حلقه مهم اتصال بین فرهنگ­های پرمایه قدیم بوده است. ایرانیان طی هزاران سال گشت و گذار در میان اقوام گوناگون جهان و پذیرش فرهنگ­ها و تمدن­ها و تماس مستقیم با حاملان این فرهنگ­ها از قومیت­های مختلف، به مهمان­نوازی، بیگانه دوستی، مدارا و همزیستی مسالمت­آمیز خو کرده­اند. ایرانیان به جای واگرایی و دفع عناصر فرهنگی اقوام دیگر، همیشه آماده پذیرش عناصر فرهنگی کارآمد و کارساز اقوام دیگر و جذب و ذوب آن­ها در فرهنگ خودی بوده­اند(ثلاثی، 130:1379).

ایرانیان در مقاطعی از تاریخ تولیدکننده و اشاعه دهنده عناصر فرهنگی در سطح جهان بوده­اند. رفتار تاریخی ایرانیان چنین خلاصه می­شود: استقبال از فرهنگ­های دیگر و شناخت و بررسی آن و پذیرش عناصر مثبت و نفی عناصر منفی آن­ها، حتی در دوره­هایی که ایرانیان به دلایل سیاسی از اقوام دیگر شکست خورده­اند، به علت قوی بودن عناصر فرهنگی و عقلانیت حاکم بر رفتار آنان توانسته­اند از لحاظ فرهنگی بر اقوام مهاجر تأثیر بگذارند و آنان را به رنگ فرهنگ خویش در بیاورند(مسعودی­فر، 1382: 326).

موقعیت نجد ایران (مثلثی بین دو فرو ریختگی خلیج فارس و دریای خزر) در طول سابقه تمدن هزار ساله­اش، رسالت­هایی بس خطیر در راه اعتلای فرهنگ و تمدن و پیشرفت بشری بر عهده­اش گذاشته است. مردم ساکن این مرز و بوم به حق در دوره­هایی طولانی و متناوب پرچم­دار چنین اعتلایی بوده و یا حداقل سهم قابل قبولی در آن داشته است(ایزدی، 58:1380). فرهنگ ایرانی- اسلامی باید با پیام­های اخلاقی- عرفانی، چون خدمت به مردم، دوستی خلق، صفا و صمیمیت، برادری و برابری و تساهل و مدارا، در عرصه جهانی فعال باشد. اما باید قبل از آن، تکنولوژی و علم، احترام به قانون و حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش و دموکراسی و حقوق بشر را که از ارمغان­های تمدن امروز و شرط حضور در عرصه­های جهانی است، پذیرفت و به قواعد بازی تن داد.

براین اساس فرصت­های ناشی از جهانی شدن برای فرهنگ و تمدن ایرانی را می­توان به صورت زیر خلاصه کرد:

 

- افزایش روابط میان فرهنگی:

روابط میان فرهنگی را بایستی از مهم­ترین فرصت­های فرهنگی جهانی شدن برای کشورهایی دانست که دارای بنیه و پتانسیل فرهنگی مناسبی می­باشند. فرایند جهانی شدن امکان تأثیرگذاری فرهنگ­های مختلف را تقویت کرده، اما تأثیرگذاری فرهنگی کشورهای که دارای پیشینه فرهنگی قدرت­مندتری هستند نمود بیشتری خواهد داشت. فرهنگ ایرانی که بدون شک و به دور از هرگونه تعصب یکی از فرهنگ­های نادر در سطح جهان از نظر پیشینه می­باشد، می­تواند از الگوهای بارز باشد زیرا با توجه به ظرفیت­های بسیار بالا، فرهنگ ایرانی توانایی تأثیرگذاری بر افکار عمومی جهانیان و ارائه یک الگوی مناسب از فرهنگ جهانی را در بطن خود دارد.

  

- امکان تعاطی دیدگاه­ها و درک متقابل فرهنگ­ها:

موقعیت استراتژیک و سوق­الجیشی ایران که آن را در مسیر چهار راه ارتباطی جهان قرار داده است از یک سو و ویژگی­های منحصر به فرد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آن از سوی دیگر امکان و موقعیت ویژه­ای را در اختیار ما قرار داده است تا بتوانیم ظرفیت­ها و توانایی­های بالقوه تمدنی خویش را به ملل و اقوام دیگر به نحوی شایسته ارائه نمائیم و هم­چنین قابلیت­ها و ارزش­های مثبت فرهنگ­ها و ملل دیگر را جذب نموده و با فرهنگ خویش سازگار نمائیم.

 

- انتقال مفاهیم و ارزش­های مشترک ذهنی بشر:

تمدن ایرانی با توجه به موقعیت ویژه خود همواره در طول تاریخ نقش عمده­ای را در ایجاد و انتقال علوم، مفاهیم و ارزش­های مشترک جهانی داشته است؛ امروزه نیز با توجه به گسترش فناوری­های نوین امکان وسیع­تری در اختیار ملل و فرهنگ­های مختلف قرار گرفته است تا بتوانند توان­مندی­های خود را به ملل دیگر ارائه نمایند؛ ما نیز می­­توانیم از این امکانات به نحوی شایسته استفاده نموده و ارزش­های والای تمدنی خود را عرضه نمائیم.

 

- تداوم دین در فرایند جهانی شدن:

دین نیز در جریان جهانی شدن به عنوان یکی از جنبه­های مهم زندگی بشری از این فرایند بی­تأثیر نبوده است. اما به نظر می­رسد جهانی شدن بیشتر از آن­که یک تهدید برای دین باشد بیشتریک فرصت استثنایی برای آن است؛ اما این مهم درصورتی محقق می­شودکه بتوان از یک سو از امکانات و فناوری­های نوین ارتباطی به صورتی مطلوب و گسترده استفاد کرده و از سوی دیگردین را باید به گونه­ای معرفی کردکه هم توانایی پاسخگویی به مسائل روز را داشته باشد وهم جلوه­ای جذاب برای مخاطبین خود به خصوص نسل جوان داشته باشد در این راه می­توان قبل از هر چیز با شناخت فرهنگ­های­مختلف مسائل­دینی را درراستای ارزش­های نهادینه شده درآن فرهنگ­ها مطرح کرد.

      

- احساس تعلق انسان­ها به اجتماعی کلی­تر و گسترش و تقویت همکاری و همفکری ملت­ها با توجه به کمرنگ شدن مرزها و فرسایش حاکمیت­ها:

جهان فعلی­که به حق عنوان دهکده جهانی را گرفته است بیش از هر چیز به واسطه پدیده جهانی شدن که آن نیز به نوبه خود ناشی از گسترش و پیشرفت وسایل ارتباطی نوین می­باشد این امکان را برای بشر امروزی فراهم نموده تا با همنوعان خود ارتباط بیشتری داشته باشد و نسبت به افکار و عقاید، مسائل و مشکلات یکدیگر آشنا شده و تعلق خاطر بیشتری نسبت به یکدیگر داشته باشند که این امر نیز به تقویت حس همکاری و نوع­دوستی میان فرهنگ­ها می­انجامد.

 

- شکل­گیری شرایط کاملاً متفاوت درمبادله اطلاعات و تسهیل درشرایط داد و ستد فرهنگی:

وسایل ارتباطی امروزی بویژه اینترنت و ماهواره این فرصت را برای فرهنگ­های مختلف و متنوع فراهم کرده­اند تا بتوانند به نحوی مناسب­تر و گسترده­تر مفاهیم و چهارچوب­های ارزشی و فرهنگی خویش را به دیگران منتقل نمایند و در این میان به نظر می­رسد فرهنگ­هایی که دارای ظرفیت غنی­تر و ریشه­دارتری هستند از امکان تاثیرگذاری بیشتری برخوردارند و این امر مستلزم استفاده گسترده و صحیح از این وسایل می­باشد؛ به تبع این امر کشور ما با توجه به سابقه تمدنی چندین هزارساله درصورت به کارگیری مناسب این وسایل می­تواند بیشتر از آن­که متاثر از دیگر فرهنگ­ها باشد بر آن­ها تاثیرگذار شود.

 

- کاهش تعارضات ایدئولوژیک:

آن­چه که مسلم است همواره در طول تاریخ ارتباط و برخورد میان فرهنگ­ها  بیشتر بصورت تعارض و جنگ نمود یافته است که این امر بیش از هرچیز ناشی از عدم درک صحیح از دیدگاه­ها و عقاید یکدیگر بوده است اما امروزه با توجه به این­که ملل و فرهنگ­های گوناگون بیش از گذشته با هم ارتباط دارند و وسایل نوین هم به این امرکمک شایانی نموده است ملل و فرهنگ­های مختلف به نحو بهتری می­توانند یکدیگر را درک نموده و برای افکار و عقاید همدیگر احترام قائل شوندکه این امر در نهایت باعث کاهش تعارضات ایدئولوژیک در میان فرهنگ­ها می­شود.

 

نتیجه­گیری

موقعیت استراتژیک و سوق­الجیشی کشور ما که آ­ن را در حقیقت به پل ارتباطی در چهار راه تمدنی جهان تبدیل نموده است به علاوه ویژگی­های خاص و استثنایی فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی باعث شده است­که همواره درطول تاریخ به عنوان یک تمدن برجسته جهانی پیشینه زیبا و موثری در نزدیکی ملت­های مختلف جهان داشته و از بدو شکل­گیری تمدن در این نقطه از جهان به لحاظ ویژگی خاص جغرافیایی همواره در تعاملات فرهنگی نقش بزرگی ایفا کرده است. علاوه بر ذوق سرشار و خلاقیت خود در تمدن­سازی، به اخذ فرهنگ و تمدن ملل دیگر و پردازش مجدد و تکامل آن­ها پرداخته و این شکل جدید را به ملل دیگر منتقل ساخته است.

ماباید آن­چه داریم به درستی بشناسیم و به زیبایی عرضه داریم و آن­چه محتاج آن هستیم هوشمندانه بگیریم. ایرانیان باید محک بخورند تا مشخص شود چگونه می­توانند بدون نابودی هویت­شان با حرکت تمدن جهانی همگام شوند. ایرانیان باید وارد دیالوگ در عرصه جهانی بشوند و هویت ملی خودشان را نیز حفظ کنند. فرهنگ­های قوی هیچ گاه از گفتگو و نقد وحشت نمی­کنند.

بر این اساس توجه به نکات ذیل ضروری به نظر می­رسد:

- آشنایی با تاریخ جامعه از اهمیت در خور توجهی برخوردار است. زیرا بدون آگاهی به تاریخ، امکان استفاده از میراث فرهنگی و تاریخی وحتی هنر معاصرکه به هویت ملی و ایرانی اشاره داشته باشد ممکن نخواهد بود.

- تعامل ایرانیان با جهان نه بر اساس تجربیات گذشته بلکه مبتنی بر اعتماد به نفس باید شکل بگیرد(سریع­القلم، 128:1384).

- انعطاف­پذیری شدید ایرانیان از سطح احساسی و حماسی باید به سطح بنیان­های قوی فرهنگی تبدیل شود(همان: 129).

- شناسایی و تقویت ویژگی­های عواملی چون دین، زبان، نژاد، محیط، تاریخ، سنن، آداب و رسوم و خاطره­های جمعی که در برابر یکسان­سازی مقابله می­کنند، توصیه می­شود. خوشبختانه فرهنگ و تمدن ایرانی از نمونه­های نادری است که از کلیه این عوامل به نحو بارز و منحصر به فرد و متمایز و با هویتی برخوردار است و به این ترتیب معرفی این عوامل با همپوشانی خویش می­توانند هویت واحدی را برای ملتی بزرگ فراهم آورند.

- آموزش آحاد جامعه از جمله موضوعاتی است که باید مورد توجه متولیان امر قرار گیرد.

- افزایش ظرفیت بازیگری باتوجه به قواعد بازی جهانی وقدرت مانور دیپلماتیک درعرصه بین­المللی به منظور به حداقل رساندن محدودیت­ها، افزایش بهره­برداری از فرصت­های موجود، تبدیل چالش­ها به فرصت­ها و ایجاد فرصت­های نوین با توجه به ظرفیت بالای فرهنگ ایرانی.

- حضور مستمر و بانشاط در عرصه تعامل و تقویت همکاری­های فرامرزی با سایر ملت­ها.

- برخورد محتاطانه با پدیده جهانی شدن به دلیل ابهام و پیچیدگی آن.

- مشارکت فعال درعرصه بین­المللی و تأکید برسیاست چند جانبه­گرایی به منظور تأثیرگذاری بر افکار عمومی در سطح جهانی.

- مجهز شدن به قدرت ماهواره­ای و رسانه­ای بین­المللی و ارتقای سطح توان­مندی­ های اطلاعاتی، ارتباطاتی و رایانه­ای.

- تأکید بر مشترکات فرهنگی داخلی به منظور اجماع درونی بین صاحب­نظران فرهنگی در خصوص هنجارها و ارزش­های اجتماعی جهت ایجاد فرهنگی منسجم و قدرت­مند در سطح جهانی.

 

منابع

احمدی، ح. (1382). هویت ملی ایرانی: بنیادها، چالش­ها و بایسته­ها. نامه پژوهش فرهنگی. سال هفتم، دوره جدید، شماره 6، صص55-5.

ایزدی، ح. (1380). دورنمایی از تأثیرات جهانی فرهنگ و تمدن ایران اسلامی. فصلنامه مصباح، سال دهم شماره 37، صص76-57.

ثلاثی، م. (1379). جهان ایرانی و ایران جهانی. تهران: نشر مرکز.

دلیر، ا. (1381). فرهنگ و جهانی شدن. خبرنامه دریچه دانش. مهر ماه 81.

سریع­القلم، م. (1384). ایران و جهانی شدن؛ چالش­ها و راه­حل­ها. تهران: مرکز تحقیقات استراتژیک.

سلیمی، ح. (1384). نظریه­های گوناگون در باره جهانی شدن. تهران: انتشارات سمت.

شهرام­نیا، س، ا؛ م. (1385). جهانی شدن و دمکراسی در ایران. تهران: نشر نگاه معاصر.

عیوضی، م، ر. (1385). جهانی شدن فرهنگ برای جهان سوم؛ تهدیدها و فرصت­ها. فصلنامه راهبرد یاس. سال دوم، شماره6، صص102-83.

قاسمی، ح؛ و دیگری. (1388). فرهنگ ایرانی و جهانی شدن؛ فرصت­ها و چالش­ها. چکیده مقالات نخستین همایش بین­المللی تحولات ایران و جهان. به کوشش بهرام نوازنی، تهران: نشر پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی.

گل­محمدی، ا. (1383). جهانی شدن فرهنگ، هویت. تهران: نشر نی.

مسعودی­فر، ج. (1382). حفظ فرهنگ ایرانی- اسلامی در فرآیند جهانی شدن. مقالات چهاردهمین کنگره دین پژوهان کشور با عنوان جهانی شدن و دین؛ فرصت­ها و چالش­ها. به اهتمام محمد جواد صاحبی، قم: نشر احیاگران.

مفتخری، ح. (1379). ضرورت بازشناسی تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی. مجله تاریخ اسلام. دانشگاه باقرالعلوم، شماره 3، صص6-3.  

نادرپور، ب. (1382). تأثیر جهانی شدن بر هویت­های ملی و قومی (با تأکید بر مورد ایران). مجموعه مقالات همایش جهانی شدن(بیم­ها و امیدها).  با کوشش عباس بخشی و حسین اویسی، برگزارکننده: سازمان آموزش و پرورش استان قزوین با همکاری مرکز تربیت معلم شهید رجائی، قزوین: نشر حدیث امروز.

نش، ک. (1387). جامعه­شناسی سیاسی معاصر؛ جهانی شدن، سیاست و قدرت. ترجمه: محمدتقی دلفروز. تهران: انتشارات کویر.

نوازنی، ب. (1382). جهانی شدن و پیامدهای آن برای ایران. تهران: نشر نگارش علوم.

از ویکی‌پدیا، دانشنامه آزاد.                                                                                  http://fa.wikipedia.org/wiki

Geertz, C. (1973). The Interpretation of Cultures. Basic, New York. Giddens, A. (1998). The Third Way. Cambrdage: Polity Prees.

Friedman, J. (1994). Cultural Identity and Global process. London: SAGE.

Robertson, R. (1992). Globalization. London: SAGE.  

Held, D. (1992). Democracy and the Global order. London: Polity press.

Norberg, H. (1996). Breaking up the monoculture. the Nation, London/ New York: Verso.

 

 

 

 

 



1. عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز، گروه علوم سیاسی؛ تبریز- ایران.

2. دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه اصفهان.                                              mohammadifar@yahoo.comE-mail:

 

1. Globalization  

1. Field of Culture

2. Geertz  

1. Kvtkvych and Klner

2. Waters

1. Robertson  

1. Giddens

2. Held  

3. Norberg

احمدی، ح. (1382). هویت ملی ایرانی: بنیادها، چالش­ها و بایسته­ها. نامه پژوهش فرهنگی. سال هفتم، دوره جدید، شماره 6، صص55-5.

ایزدی، ح. (1380). دورنمایی از تأثیرات جهانی فرهنگ و تمدن ایران اسلامی. فصلنامه مصباح، سال دهم شماره 37، صص76-57.

ثلاثی، م. (1379). جهان ایرانی و ایران جهانی. تهران: نشر مرکز.

دلیر، ا. (1381). فرهنگ و جهانی شدن. خبرنامه دریچه دانش. مهر ماه 81.

سریع­القلم، م. (1384). ایران و جهانی شدن؛ چالش­ها و راه­حل­ها. تهران: مرکز تحقیقات استراتژیک.

سلیمی، ح. (1384). نظریه­های گوناگون در باره جهانی شدن. تهران: انتشارات سمت.

شهرام­نیا، س، ا؛ م. (1385). جهانی شدن و دمکراسی در ایران. تهران: نشر نگاه معاصر.

عیوضی، م، ر. (1385). جهانی شدن فرهنگ برای جهان سوم؛ تهدیدها و فرصت­ها. فصلنامه راهبرد یاس. سال دوم، شماره6، صص102-83.

قاسمی، ح؛ و دیگری. (1388). فرهنگ ایرانی و جهانی شدن؛ فرصت­ها و چالش­ها. چکیده مقالات نخستین همایش بین­المللی تحولات ایران و جهان. به کوشش بهرام نوازنی، تهران: نشر پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی.

گل­محمدی، ا. (1383). جهانی شدن فرهنگ، هویت. تهران: نشر نی.

مسعودی­فر، ج. (1382). حفظ فرهنگ ایرانی- اسلامی در فرآیند جهانی شدن. مقالات چهاردهمین کنگره دین پژوهان کشور با عنوان جهانی شدن و دین؛ فرصت­ها و چالش­ها. به اهتمام محمد جواد صاحبی، قم: نشر احیاگران.

مفتخری، ح. (1379). ضرورت بازشناسی تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی. مجله تاریخ اسلام. دانشگاه باقرالعلوم، شماره 3، صص6-3.  

نادرپور، ب. (1382). تأثیر جهانی شدن بر هویت­های ملی و قومی (با تأکید بر مورد ایران). مجموعه مقالات همایش جهانی شدن(بیم­ها و امیدها).  با کوشش عباس بخشی و حسین اویسی، برگزارکننده: سازمان آموزش و پرورش استان قزوین با همکاری مرکز تربیت معلم شهید رجائی، قزوین: نشر حدیث امروز.

نش، ک. (1387). جامعه­شناسی سیاسی معاصر؛ جهانی شدن، سیاست و قدرت. ترجمه: محمدتقی دلفروز. تهران: انتشارات کویر.

نوازنی، ب. (1382). جهانی شدن و پیامدهای آن برای ایران. تهران: نشر نگارش علوم.

از ویکی‌پدیا، دانشنامه آزاد.                                                                                  http://fa.wikipedia.org/wiki

Geertz, C. (1973). The Interpretation of Cultures. Basic, New York. Giddens, A. (1998). The Third Way. Cambrdage: Polity Prees.

Friedman, J. (1994). Cultural Identity and Global process. London: SAGE.

Robertson, R. (1992). Globalization. London: SAGE.  

Held, D. (1992). Democracy and the Global order. London: Polity press.

Norberg, H. (1996). Breaking up the monoculture. the Nation, London/ New York: Verso.