مقایسه سازگاری زناشویی زنان شاغل و غیرشاغل و عوامل مرتبط با آن در شهر مهاباد

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار جامعه‌شناسی دانشگاه تبریز.

2 عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز؛ گروه علوم اجتماعی، تبریز– ایران.

3 کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز- ایران (نویسنده مسئول).

چکیده

هدف از انجام این تحقیق، مقایسه سازگاری زناشویی زنان شاغل و غیرشاغل و عوامل مرتبط با آن درشهر مهاباد می­باشد و روش تحقیق به کار رفته درآن پیمایشی است. جامعه آماری مورد مطالعه در این تحقیق، کلیه زنان متأهل با دامنه سنی 64ـ15 ساله شاغل و غیرشاغل شهر مهاباد درسال 92ـ1391 به تعداد 46625 نفر می­باشد. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران،380 نفر برآورد گردیده و نمونه­ها به شیوه خوشه­ای چند مرحله­ای و هم­ چنین تصادفی سیستماتیک انتخاب گردیدند. گردآوری داده­ها با استفاده ازپرسشنامه استاندارد سازگاری زناشویی اسپانیرکه ضریب پایایی­آن به­ کمک آلفای کرونباخ 96/0 به­دست آمد، صورت گرفت. به ­منظور تجزیه و تحلیل داده­ها از آزمون تی دو گروه مستقل استفاده شده است. فرضیه­ اصلی تحقیق با آزمون تی و مقدار خطای 5 درصد و سطح معنی­داری 95 درصد مورد تأیید قرار گرفت. بنابراین نتایج یافته­های پژوهش حاضر گویای آن است که میزان سازگاری زناشویی زنان شاغل در مقایسه با زنان غیرشاغل بیشتر است. 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The comparison of employed and unemployed women's marital adjustment in Mahabad and related factors of it

نویسندگان [English]

  • Nemattollah Taghavi 1
  • Samad Sabbagh 2
  • Hesam Nasiri 3
چکیده [English]

The purpose of this study is to compare the marital adjustment of employed and unemployed women and related factors of it in Mahabad .The method of the study is survey. The population of this research is all employed and unemployed married women aged 15 to 64 years old in city of Mahabad in 91-92 who are 46625 people. The Sample size using Cochran formula was 380 people and the samples were selected by multi-cluster sampling technique to systematic random sampling. Data were collected using a standardized questionnaire by Khodayarifard which its reliability coefficient estimated as 0/96using cronbach Alpha. In order to analyze data from two independent groups t-test was used. The main research hypothesis was confirmed with the amount of error of %5 and % 95 significancy levels. The results indicate that employed women's marital adjustment is more than unemployed women.  
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • marital adjustment
  • Employment
  • employed women
  • unemployed women
  • Mahabad

«مطالعات جامعه‌شناسی»

سال سوم، شماره نهم، زمستان 1389

ص ص 68 - 53

 

 

 

 

 

مقایسه سازگاری زناشویی زنان شاغل و
غیرشاغل و عوامل مرتبط با آن در شهر مهاباد

            دکتر نعمت­الله تقوی1

دکتر صمد صباغ2

                                                                                حسام نصیری3

تاریخ دریافت مقاله:30/4/1392        

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:2/7/1392

چکیده

هدف از انجام این تحقیق، مقایسه سازگاری زناشویی زنان شاغل و غیرشاغل و عوامل مرتبط با آن درشهر مهاباد می­باشد و روش تحقیق به کار رفته درآن پیمایشی است. جامعه آماری مورد مطالعه در این تحقیق، کلیه زنان متأهل با دامنه سنی 64ـ15 ساله شاغل و غیرشاغل شهر مهاباد درسال 92ـ1391 به تعداد 46625 نفر می­باشد. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران،380 نفر برآورد گردیده و نمونه­ها به شیوه خوشه­ای چند مرحله­ای و هم­ چنین تصادفی سیستماتیک انتخاب گردیدند. گردآوری داده­ها با استفاده ازپرسشنامه استاندارد سازگاری زناشویی اسپانیرکه ضریب پایایی­آن به­ کمک آلفای کرونباخ 96/0 به­دست آمد، صورت گرفت. به ­منظور تجزیه و تحلیل داده­ها از آزمون تی دو گروه مستقل استفاده شده است. فرضیه­ اصلی تحقیق با آزمون تی و مقدار خطای 5 درصد و سطح معنی­داری 95 درصد مورد تأیید قرار گرفت. بنابراین نتایج یافته­های پژوهش حاضر گویای آن است که میزان سازگاری زناشویی زنان شاغل در مقایسه با زنان غیرشاغل بیشتر است.

     واژگان کلیدی: سازگاری زناشویی، اشتغال، زنان شاغل، زنان غیرشاغل.

 

 

مقدمه

سازگاری زناشویی بهترین فرصت را برای اتفاق و اتحاد براساس صمیمیت هرچه بیشتر و دوام هرچه فزون­تر اخلاقی، جسمانی و روانی به وجود می­آورد(روزن­باوم، 1367: 95). سازگاری زناشویی به عنوان یکی از مهم­ترین عوامل در تعیین ثبات و دوام زندگی زناشویی مطرح است(گال، 2005).

سازگاری بین زن و مرد در خانواده از عوامل گوناگونی تأثیر می­پذیردکه یکی از این عوامل، شاغل یا غیرشاغل بودن زن است. اشتغال ازمباحث مهم عصرحاضر جهت گسترش مشارکت اجتماعی و اقتصادی زنان است که تغییرات بسیاری را در ساختار ارزشی، فرهنگی و هنجاری خانواده و جامعه به وجود آورده است(شربتیان، 1388).

گرایش زن به ­سوی اشتغال بیش از همه بر خانواده اثر می­نهد و روابط زن و شوهر و فرزندان را دگرگون می­سازد واین امر همواره مورد توجه صاحب­­نظرانی بوده است که اشتغال زن را از دیدگاه جامعه­شناسی بررسی کرده­اند(ساروخانی، 1379: 170).

امروزه شاغل بودن زنان یکی ازمسائلی است که در اجتماع مطرح است. زنان به علل گوناگون به ­کار روی می­آورند و حتی علاوه بر مسؤلیت خود در خانه و تربیت فرزندان، مسؤلیت­های اجتماعی را نیز پذیرا شده­اند. در این­جا است که ما با قشری اجتماعی به­ عنوان زنان شاغل روبرو هستیم. افرادی که در دو جبهه مهم، یعنی جامعه و خانواده مشغول خدمت و انجام وظیفه می­باشند. با تغییر شرایط اقتصادی و اجتماعی و پیچیده­تر شدن تقسیم کار، امروزه زنان علاوه بر ایفای نقش در خانواده، پذیرای مسؤلیت­های عمده­تری نظیر اشتغال در بیرون از خانه می­باشند. با وجود این­که زنان ایرانی به انحای مختلف سعی در بروز خلاقیت و نشان دادن توان­مندی­های خود در عرصه­های مختلف اقتصادی و اجتماعی دارند، اما چنین به ­نظرمی­رسد که بسترهای مورد نیاز برای حضور زنان درعرصه­های مختلف به ­نحو مطلوب فراهم نشده و جامعه کمتر پذیرای فعالیت آنان، به ویژه در عرصه اقتصادی است(موسی­پور، 1387: 5 ـ4).

فعالیت زن در بیرون از خانه گرچه به بالا رفتن درآمدهای خانواده و برخورداری از تسهیلات رفاهیِ بیشتر می­انجامد، اما نه تنها ممکن است سازگاری و آرامش بیشتری را به ارمغان نیاورد، بلکه ممکن است به خسارت­های جبران­ناپذیری نیز منجر شود، چرا که نوع برداشت غلط از اشتغال ممکن است باعث فروپاشی زندگی مشترک شده و بسیاری از این­گونه خانواده­ها را با چالش جدی مواجه سازد(احمدنیا، ١٣٨٣: ٣٤٠ـ ٣٣٩).

مسئله اشتغال زنان، به واسطه کم­ توجهی محافل و مراکز مختلف درایران، هنوز جایگاه خود را نیافته و در کمتر خانواده­ای شاهد موافقت اعضای خانواده با اشتغال زن در بیرون از خانه هستیم. اما امروزه با گسترده شدن امور زندگی، موضوع اشتغال خارج از خانه زن ضرورت پیدا کرده است. از این ­رو مقایسه سازگاری زناشویی زنان شاغل و غیرشاغل، اهمیت موضوع و چگونگـی بررسـی آن را روشـن می­سازد.

براساس دلایل مذکور، تحقیق حاضر با هدف مقایسه سازگاری زناشویی زنان شاغل و غیرشاغل و عوامل مرتبط با آن در شهر مهاباد صورت گرفته و در این راستا فرضیه­های تحقیق به­ نحوی تنظیم گردیده­اند که سازگاری زناشویی در قالب مفهوم اشتغال زنان تبیین گردد. امید است که نحوه ­ورود زنان به بازار کار در خارج از خانه و رویکرد نظریه اجمالی بتواند سرفصل نگاه جدیدی به مقوله اشتغال زنان ­را در جامعه ایران اسلامی فراهم­ آورد.

 

تعریف نظری و عملیاتی متغیرهای تحقیق

اشتغال

تعریف نظری: شغل یا پیشه کاری است که درمقابل مزد یاحقوق منظمی انجام می­شود. یعنی فعالیت فرد در یکی از نهادها و سازمان­های دولتی یا خصوصی به صورت رسمی، قراردادی یا پیمانی به طوری­ که فرد درآمد منظم دریافت می­کند(گیدنز، 1387: 517).

تعریف عملیاتی: کلیه زنانی که در زمان مراجعه پرسشگر دارای شغل درآمدزای خارج از خانه باشند، شاغل و کلیه زنانی که در این زمان شغل درآمدزا نداشته و جویای کار نیز نباشند (باقی زنان)، غیرشاغل نامیده می­شوند(مرکز آمار ایران، 1385).

سازگاری زناشویی

تعریف نظری: اسپانیر (1976) سازگاری زناشویی را به صورت فرایندی تعریف می­کند که به وسیله تفاوت­های پر دردسر دوتایی، تنش­های بین فردی و اضطراب شخصی، رضایت دوتایی، همبستگی دوتایی، توافق کلی دوتایی روی شیوه­های مهم عملکرد تعیین می­شود(لاسول و لاسول، 1982).

تعریف عملیاتی: منظور از سازگاری زناشویی در این تحقیق، پاسخ­هایی است که افراد به پرسشنامه سازگاری زناشویی اسپانیر داده­اند. در این پژوهش سازگاری زناشویی با استفاده از مقیاس اسپانیر و به کمک مؤلفه­های: رضایت از زندگی، همبستگی، توافق و ابراز محبت زوجین نسبت به یکدیگر، سنجیده می­شود. 

رضایت از زندگی

تعریف نظری: اینگلهارت رضایت از زندگی را این­گونه تعریف می­نماید: «رضایت از زندگی بازتاب توازن میان آرزوهای شخص و وضعیت فعلی او می­­باشد. به ­عبارت­ دیگر هرچه شکاف میان سطح آرزوهای فرد و وضعیت عینی وی بیشتر گردد رضایت­مندی اوکاهش می­یابد»(اینگلهارت، 1994: 241).

تعریف عملیاتی: در این پژوهش رضایت از زندگی زناشویی با استفاده از مقیاس اسپانیر و به کمک شاخص­های: زمان تصمیم­گیری در خصوص طلاق یا پایان دادن به زندگی مشترک، نحوه برخورد همسر در خانواده هنگام اختلافات و درگیری، کیفیت روابط و مسائل زناشویی زوجین، میزان اعتماد به یکدیگر، میزان احساس پشیمانی از ازدواج، میزان دعوا و نزاع و خرد­کردن اعصاب یکدیگر، ملاطفت با همسر، میزان شادمانی و خوشی در روابط متقابل و هم­چنین آینده­نگری در خصوص روابط زوجین، سنجیده
می­شود.

همبستگی

تعریف نظری: همبستگی، احساس مسؤلیت متقابل بین دو یا چند نفر است که از آگاهی و اراده برخوردار باشند. هم­چنین همبستگی درحالت کلی می­تواند شامل پیوندهای انسانی و برادری بین انسان­ها و یا وابستگی متقابل حیات ومنافع بین آنان باشد. به زبان جامعه شناسی، همبستگی پدیده­ای را می­رساند که بر پایه آن، در سطح یک گروه یا یک جامعه، اعضا به یکدیگر وابسته و به طور متقابل نیازمند یکدیگر می­باشند(بیرو، 1375: 400).

تعریف عملیاتی: در این پژوهش همبستگی زوجین با استفاده از مقیاس اسپانیر و به کمک شاخص­های: همکاری و همفکری در خصوص مسائل بیرون از خانه، تبادل افکار مهیج و برانگیزاننده، باهم خندیدن، به آرامی درباره چیزی صحبت کردن وهم­چنین روی طرحی باهم کارکردن، سنجیده شده است.

توافق

تعریف نظری: توافق واژه­ای است که توسط جامعه­شناسان فرانسوی و آمریکایی به کار می­رود و بر پیدایش اتفاق ­نظر و توافقی آشکار یا پنهان در یک گروه دلالت دارد. توافق، فرایندی است که  از طریق آن، اعضای یک گروه یا یک جامعه به بیان مشترکی در باب حیات مشترک خود دست می­یابند(بیرو، 1375: 64).

تعریف عملیاتی: در این پژوهش توافق بین زن و مرد با استفاده از مقیاس اسپانیر و به کمک شاخص­های: رسیدگی به مسائل خانواده، تفریحات و سرگرمی­ها، موضوعات دینی و مذهبی، روابط با دوستان، فلسفه زندگی، چگونگی برخورد با والدین یکدیگر، اهداف، آرزوها و ایده­های مهم، مدت­ زمان باهم گذرانیدن، گرفتن تصمیم­های مهم و اساسی، انجام کارهای منزل، فعالیت­ها و علایق زمان فراغت و تصمیم­های شغلی و کاری، سنجیده می­شود.

ابراز محبت

تعریف نظری: ابراز محبت یعنی این­که چند وقت یک بار زوج­ها به یکدیگر ابراز عشق و علاقه کنند(هاستون و همکار، 2004). ابراز محبت، راه مسلم ایجاد مهر و محبت در همسران است. نشان دادن محبت در عمل، تأثیرش از گفتن و ابراز آن بیشتر است(شولتز، 1370).

تعریف عملیاتی: در این پژوهش ابراز محبت زوجین نسبت به یکدیگر با استفاده از مقیاس اسپانیر و به کمک شاخص­های: ابراز عواطف و احساسات، روابط متقابل فردی، رعایت آداب زندگی، کیفیت برقراری روابط خانوادگی و هم­چنین نحوه ابراز عشق و محبت، سنجیده می­شود.

 

 

اهداف تحقیق

هدف کلی

هدف کلی این تحقیق، مقایسه میزان سازگاری زناشویی زنان شاغل و غیرشاغل و عوامل مرتبط با آن در شهر مهاباد می­باشد.

اهداف اختصاصی

  1. مقایسه میزان رضایت از زندگی زوجین در بین زنان شاغل و غیرشاغل
  2. مقایسه میزان همبستگی زوجین در بین زنان شاغل و غیرشاغل
  3. مقایسه میزان توافق زوجین در بین زنان شاغل و غیرشاغل
  4. مقایسه میزان ابراز محبت زوجین در بین زنان شاغل و غیرشاغل.

 

فرضیه­های تحقیق

  1. بین میزان سازگاری زناشویی زنان و وضع اشتغال آنان تفاوت وجود دارد.
  2. بین میزان رضایت از زندگی زنان و وضع اشتغال آنان تفاوت وجود دارد.
  3. بین میزان همبستگی زنان و وضع اشتغال آنان تفاوت وجود دارد.
  4. بین میزان توافق زنان و وضع اشتغال آنان تفاوت وجود دارد.
  5. بین میزان ابراز محبت زنان و وضع اشتغال آنان تفاوت وجود دارد.

 

چارچوب نظری تحقیق

مهم­ترین نظریه‌ای­که درمورد سازگاری زناشویی وجود دارد، نظریه ­روانکاوی فیربیرن (۱۹۶۴ـ ۱۸۸۹) است. فیربیرن (۱۹۵۲) معتقد است چیزی به عنوان «نهاد» وجود ندارد. تنها چیزی که هست، «من» مرکزی است که در هنگام تولد ظاهر می‌شود. «من» دارای منبع انرژی است، به علاوه، انگیزش اساسی انسان در جهت کاهش اضطراب، تنش و جستجوی لذت و خوشی نیست، بلکه انگیزش اولیه رفتار، جستجوی اشیاء است. فیربیرن معتقد است که رشد شخصیت به وسیله مراحل متمایز از وابستگی، یعنی به وسیله مرحله انتقالی، به وابستگی کامل می‌رسد. منظور وی از وابستگیِ کامل (بزرگسالی) این است که فرد قابلیت دارد خود را به عنوان یک فرد متمایز از دیگران دریابد؛ به ­عبارت­ دیگر، فردی که بتواند به روابط مسالمت­آمیز با سایر افراد دست­­یابد. وی نیز می‌خواست مانند سایر روان­کاوان، نحوه ‌پیدایش و ایجاد اختلالات روانی را تبیین کند. او هم مثل دیگران به وجود یک تعارض اعتقاد داشت اما معتقد بود که این تعارض ربطی به نهاد ندارد بلکه این تعارض به تجربه‌‌های ناهماهنگ و ناسازگار فرد با اشیاء مربوط است(خدارحیمی‌ و همکاران، ۱۳۷۷: ۱۸۰).

از نظر دورکیم رضایت از زندگی تابع نوع، شدت و چگونگی رابطه اجتماعی است که از یک سو، به تأمین نیازهای شناختی و مالی فرد بر رضایت از زندگی او اثر می­گذارد و از سوی دیگر، از طریق مهار تمایلات افراد، از آرزوهای بی­پایان و ارضا نشدنی جلوگیری می­کند. به ­نظر دورکیم اشتغال زن باعث استقلال، افزایش اعتماد به نفس و امیدواری او می­شود. هم­چنین موجب می­گردد او خود را عضو مفید و سازنده­ای از جامعه بداند و ضمن همکاری و مشارکت با همسرش در انجام کارهای منزل، همبستگی خود را با سایر اعضای خانواده محکم­تر سازد(شفیع­آبادی، 1384). دورکیم معتقد است جامعه­ای که افراد آن به وسیله نظامی از ارزش­ها و هنجارها هدایت می­شوند، از رضایت بیشتری برخوردار هستند(کوزر، 1389: 196).

مرتون چنین اظهار می­دارد که اشتغال زنان در خارج از خانه در واقع روابط افراد خانواده، به خصوص روابط عاطفی و محبت­آمیز بین زن و شوهر، را به طور اجتناب­ناپذیری تغییر می­دهد. با تغییر مجموعه روابط اعضا، آن استحکام و روابط عاطفی که در خانواده حکم­فرما است، کم­ رنگ­تر می­شود(ریتزر، 1381: 142).

جان­مایه اصلی نظریه کالینز این است که عدم تفاهم و ناسازگاری میان اعضای خانواده بر سر منافع، به تقویت مشروعیت یکی در برابر دیگری منجر می­شود و چنان­چه ثروت در رأس هرم باشد، پول، درآمد، اشتغال و دیگر متغیرهای حوزه اقتصاد در زمره منابع ارزشمند قرار می­گیرد(ریتزر، 1381: 173).

درنظریه تقسیم کار دورکیم، سازگاری زن و شوهر مستلزم همکاری و احساس مسؤلیت آنان در قبال یکدیگر است. در صورتی که در محیط خانواده هماهنگی صورت گیرد و هر یک از زوجین در امور منزل با یکدیگر مشارکت و همکاری کنند، تفاهم و سازگاری بین آن­ها بیشتر می­شود(اعزازی، 1389: 160).

پارسونز معتقد است توافق بر سر توزیع عادلانه منابع و امکانات، مهم­ترین عامل حفظ بقا و تعادل خانواده است. نحوه قرار گرفتن و جایگاه زن و شوهر در چارچوب خانواده در تنظیم روابط فرد با دیگر اعضای خانواده تأثیر دارد(زلدیچ، 1998: 139). هرگاه شیوه توزیع منابع در داخل خانواده با توافق اعضا انجام نشود، مشروعیت سیستم زیر سؤال می­رود و هر یک از افراد به­ منظور اشغال پایگاه بهتر، بر میزان فاصله خود با دیگری می­افزایند. تعادل، مدیریت توافقی و کسب رضایت اعضای درون خانواده ضرورت کارکردی دارد زیرا­ هرگونه ابهام در موقعیت فرد در خانواده، زمینه­ بی­ثباتی را فراهم می­کند(پارسونز، 1377: 86).

پارسونز معتقد است اشتغال زن علاوه بر آن­­که موقعیت عاطفی وی را در خانواده متزلزل می­سازد، به سبب رقابت شغلی زن با شوهر نیز به ناهماهنگی و نابسامانی خانواده می­­انجامد و به همین دلیل، وی اشتغال زنان را نکوهش می­کند(ریتزر، 1381: 466).

هلموت­شلسکی نابسامانی وناسازگاری در روابط زن ومرد را ناشی از تماس زن با جهان بیرون از خانه و خانواده می­داند. شلسکی سلطه طبیعی مرد بر سایر اعضای خانواده را ضامن حفظ کارکردهای خانواده می­داند و بر خانه­داری زن تأکید می­کند. او می­گوید، تماس زن با جهان بیرون از خانه و خانواده، متضمن زیان­های جبران­ناپذیری برای خانواده است و زن با کار کردن دربیرون ازخانه، امنیت و موجودیت خانواده را از هم می­پاشد و موجب ایجاد نابسامانی و ناسازگاری در روابط خانوادگی، به خصوص روابط بین زن و مرد می­شود(روزن­باوم، 1367: 102).

سکارمن معتقد است که تصمیم­گیری­های مشترک بین زن وشوهر باعث همبستگی وسازگاری بیشتر آنان می­گردد و آن دو را به یکدیگر نزدیک­تر می­سازد. به نظر سکارمن، اشتغال زن در دید مرد، به معنای ایفای نقش­ها و تعهدات غیرسنتی است که باعث می­شود مرد به تنهایی مسؤل رفاه مالی خانواده نباشد و کمتر احساس فشار کند. این شیوه بر تعادل در تصمیم­گیری و کیفیت روابط زناشویی تأثیر مثبت دارد (کارلسون و همکاران، 1378: 44ـ43).

ویلیام­ گود برای تبیین روابط بین زن و شوهر در خانواده هسته­ای از «عشق» به عنوان یک قابلیت عاطفی یاد می­کند که در تمام جوامع دیده می­شود. گود معتقد است در خانواده­هایی که زن برخلاف میل شوهر در بیرون از خانه کار می­کند، سازگاری زناشویی کمتری بین آنان وجود دارد؛ هم­چنین اگر شوهر با کار­کردن زن موافق باشد، ولی زن تن به کارندهد، بازهم سطح سازگاری زناشویی کاهش­می­یابد(لیدرر، 1388: 78 ـ 77).

طبق نظریه مبادله هومنز، زوج­هایی که درتقسیم کارهای خانه، سهم ونقش مشترکی دارند، از سطوح بالای از رضایت زناشویی برخوردارند. هومنز در قالب نظریه تبادلی خاص خود بر آن شد تا رفتار بنیادی اجتماعی را بر حسب پاداش­ها و خسارت­ها تبیین کند. او بر این باور است که اساس مبادله اجتماعی بر منفعت شخصی و ترکیبی از نیازهای اقتصادی و روانی استوار است(ریتزر، 1381: 431).

طبق نظریه رنه­گونیک (برخلاف نظر پارسونز و شلسکی)، جامعه هیچ­گونه مانعی بر سر راه زنان قرار نمی­دهد. مؤسسه­هایی مثل پانسیون­های متعدد روزانه مخصوص نگهداری اطفال مادران دارای فرزند، برای رفاه مادران و زنان شاغل به­ وجود آمده است. گونیک معتقد است داشتن شغل مناسب بر اساس تخصص برای زنان بسیار شایسته است، چه ­بسا زنان شاغل قادرند تربیتی مناسب برای فرزندان­شان همراه با شغل بیرون ارمغان بیاورند(روزن­باوم، 1367: 106).

                                                

وضع­اشتغال زنان

 

         

رضایت از زندگی

 

 

توافق

 

 

ابراز محبت

 

 

همبستگی

 

 

سازگاری­زناشویی

 

 

 

 

 

نمودار شماره (1): مدل نظری مقایسه سازگاری زناشویی زنان و وضع اشتغال آنان

روش تحقیق

با توجه به ­این­ ­که پژوهش حاضر به مقایسه سازگاری زناشویی زنان شاغل و غیرشاغل و عوامل مرتبط با آن در شهر مهاباد می­پردازد، بنابراین از روش توصیفی از نوع پیمایشی برای پژوهش استفاده شده است. نتایج این پژوهش می­تواند مورد استفاده خانواده­ها، مسؤلین و نهادهای اجتماعی قرار گیرد، لذا جزء پژوهش­های کاربردی نیز محسوب می­شود.

 

جامعه آماری، حجم نمونه و روش نمونه­گیری

جامعه آماری مورد مطالعه در این تحقیق، کلیه زنان متأهل با دامنه سنی 64 ـ 15 سال شاغل و غیرشاغل شهر مهاباد را شامل می­شود که مطابق سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1385 مرکز آمار ایران، 46625 نفر می­باشد. در این تحقیق برای برآورد حجم نمونه از فرمول کوکران استفاده شد و حجم نمونه­ای که از طریق فرمول کوکران به دست آمده، 380 نفر می­باشد. شیوه نمونه­گیری، خوشه­ای چند­ مرحله­ای بوده است.

                               44760                    5/0 ×5/0 × 84/3 × 46625                   N.

 n=                                =                                              =                            =  380

                               5225/117              5/0 ×5/0 ×84/3+ 0025/0 ×46625              . + N.      

 

N: جامعه آماری = 46625                          n: حجم نمونه = 380 نفر

P: نسبت وجود صفت در جامعه = 5/0             q: نسبت عدم وجود صفت در جامعه = 5/0

d: درصد خطا یا دقت احتمالی مطلوب = 5%     : آزمون تی با ضریب اطمینان 95% = 96/1

 

ابزار گردآوری اطلاعات                           

ابزار گردآوری اطلاعات در این تحقیق، پرسشنامه استاندارد سازگاری زناشویی اسپانیر است که برای سنجش مفاهیم آن، از طیف لیکرت استفاده شده است. در ایران این پرسشنامه توسط ثنایی و هومن مورد هنجاریابی قرار گرفته است. این مقیاس توسط اسپانیر (1976) به­ منظور سنجش سازگاری بین زوجین تنظیم گردیده است. مقیاس مزبور دارای چهار خرده مقیاس تحت عنوان رضایت ­(10 سؤال)، همبستگی (5 سؤال)، توافق (13 سؤال) و ابراز محبت (4 سؤال) می­باشد (اسپانیر، 1976).

به منظور تعیین اعتبار ابزار پژوهش از روش اعتبار صوری استفاده شده که در ایران نقایص آن توسط ثنایی ذاکر و هومن نیز برطرف گردیده است. این مقیاس از اعتبار همزمان نیز برخوردار است و با مقیاس رضایت زناشویی لاک ـ والاس نیز همبستگی دارد.

برای سنجش پایایی سؤال­های پرسشنامه درتحقیق حاضر، از روش آلفای کرونباخ استفاده شده است. با استفاده از فرمول ضریب آلفای کرونباخ، پایایی این ابزار در کل نمره­ها 96/0 برآورد شده و نمره کل مقیاس با آلفای کرونباخ 96/0 از همسانی درونی قابل توجهی برخوردار است. در جدول شماره (1) مقدار پایایی هر یک از گویه­ها گزارش شده است.

 

جدول شماره (1): پایایی گویه­های مربوط به سازه­های مورد بررسی

 

     مقدار آلفا

    تعداد گویه­ها

سازگاری زناشویی

 

 

 

 

 

94/0

10

رضایت از زندگی

 

81/0

5

همبستگی

 

90/0

13

توافق

 

73/0

4

ابراز محبت

 

داده­های گردآوری شده به صورت دقیق با استفاده از نرم افزار (spss) نسخه 17 تجزیه و تحلیل شده ­است. برای توصیف ونمایش یافته­های پژوهش با استفاده ازآمار توصیفی به محاسبه شاخص‌های مرکزی و پراکندگی و تهیه جداول و نمودارها پرداخته و برای تجزیه و تحلیل داده­ها نیز از آمار استنباطی (آزمون تی دو گروه مستقل) استفاده شده است.

 

یافته­های تحقیق

فرضیه ­اول: بین میزان رضایت از زندگی زناشویی زنان و وضع اشتغال آنان تفاوت وجود دارد.

براساس اطلاعات جدول شماره (2) ملاحظه می­شودکه میزان رضایت از زندگی زناشویی زنان شاغل و غیرشاغل با میانگین­های به­ دست آمده (82/26 و 15/26)، مقدار آزمون تی (742/0- t=) و هم­چنین سطح معنی­داری (459/0= Sig)، به ­دست آمده که بیشتر از آلفای 05/0 است، متفاوت نیست. یعنی میانگین به­ دست آمده نشان می­دهد که میزان رضایت زندگی زناشویی زنان شاغل بیشتر از زنان غیرشاغل است ولی این تفاوت از لحاظ آماری معنی­دار نیست. بنابراین فرضیه صفر تأیید و فرضیه تحقیق رد می­شود.

 

 

 

 

 

جدول شماره (2): آزمون تی مقایسه میزان رضایت از زندگی زنان و وضع اشتغال آنان

رضایت از زندگی زناشویی

 

 

وضع اشتغال زنان

  درجه آزادی        سطح معنی­داری             اختلاف میانگین

  مقدار آزمون t

میانگین

 

378                 459/0                         66/0-

742/0 ـ

82/26

شاغل

378                   459/0                        66/0-

742/0 ـ

15/26

غیرشاغل

 

فرضیه ­دوم: بین میزان همبستگی زنان و وضع اشتغال آنان تفاوت وجود دارد.

براساس اطلاعات جدول شماره (3) ملاحظه می­شود که میزان همبستگی زنان شاغل و غیرشاغل با میانگین­های به ­دست ­آمده (10/16 و 90/15)، مقدار آزمون تی (353/0=t)و هم­چنین سطح معنی­­داری (724/0= Sig)، به ­دست ­آمده که بیشتر از آلفای 05/0 است، متفاوت نیست؛ یعنی میانگین به دست­ آمده نشان می­دهد که میزان همبستگی زنان شاغل بیشتر از زنان غیرشاغل است ولی این تفاوت از لحاظ آماری معنی­دار نیست. بنابراین فرضیه صفر تأیید و فرضیه تحقیق رد می­شود.

 

جدول شماره (3): آزمون تی مقایسه میزان همبستگی زنان و وضع اشتغال آنان

همبستگی

 

 

وضع اشتغال زنان

درجه آزادی       سطح معنی­داری        اختلاف میانگین

مقدار آزمون t

میانگین

 

378                  724/0                        14/3            

353/0

10/16

شاغل

378                   724/0                        14/3

353/0

90/15

غیرشاغل

 

فرضیه­ سوم: بین میزان توافق زنان و وضع اشتغال آنان تفاوت وجود دارد.

براساس اطلاعات جدول شماره (4) ملاحظه می­شودکه توافق زوجین در بین زنان شاغل و غیرشاغل با میانگین­های به ­دست ­آمده (81/48 و 66/45)، مقدار آزمون تی (69/3=t) و هم­چنین سطح معنی­داری (000/0= Sig)، به ­دست ­آمده که کمتر از آلفای 05/0 است، متفاوت است؛ یعنی میانگین به ­دست ­آمده نشان می­دهد که میزان توافق زنان شاغل بیشتر از زنان غیرشاغل است و این تفاوت از لحاظ آماری معنی­دار است، بنابراین فرضیه صفر رد و فرضیه تحقیق تأیید می­شود.

 

 

 

 

جدول شماره (4): آزمون تی مقایسه میزان توافق زنان و وضع اشتغال آنان

توافق

 

 

وضع اشتغال زنان

 درجه آزادی         سطح معنی­داری               اختلاف میانگین

مقدار آزمون t

میانگین

 

378                  000/0                        14/3

698/3

81/48

شاغل

378                   000/0                        14/3

698/3

66/45

غیرشاغل

 

فرضیه­ چهارم: بین میزان ابراز محبت زنان و وضع اشتغال آنان تفاوت وجود دارد.

براساس اطلاعات جداول شماره (5) ملاحظه می­شود که میزان ابزار محبت زنان شاغل و غیرشاغل با میانگین­های به ­دست­ آمده (97/11 و 32/11)، مقدار آزمون تی (58/2=t) و هم­چنین سطح معنی­داری (010/0 Sig=)، به­ دست ­آمده که کمتر از آلفای 05/0 است، متفاوت است؛ یعنی میانگین به ­دست ­آمده نشان می­دهد که میزان ابراز محبت زنان شاغل بیشتر از زنان غیرشاغل است و این تفاوت از لحاظ آماری معنی­دار است. بنابراین فرضیه صفر رد و فرضیه تحقیق تأیید می­شود.

 

جدول شماره (5): آزمون تی مقایسه میزان ابزار محبت زوجین زنان و وضع اشتغال آنان

ابراز محبت

 

 

وضع اشتغال زنان

درجه آزادی         سطح معنی­داری               اختلاف میانگین

  مقدار آزمون t

میانگین

 

378                  010/0                        65/0

58/2

97/11

شاغل

378                   010/0                        65/0

58/2

32/11

غیرشاغل

 

فرضیه­ اصلی: بین میزان سازگاری زناشویی زنان و وضع اشتغال آنان تفاوت وجود دارد.

براساس اطلاعات جداول شماره (6) ملاحظه می­شود که سازگاری زناشویی زنان شاغل و غیرشاغل با میانگین­های به ­دست ­آمده (04/103 و 71/99)، مقدار آزمون تی (031/2=t) و هم­چنین سطح معنی­داری (043/0= Sig)، به­ دست ­آمده که کمتر از آلفای 05/0 است، متفاوت است؛ یعنی میانگین به ­دست ­آمده نشان می­دهد که میزان سازگاری زناشویی زنان شاغل بیشتر از زنان غیرشاغل است و این تفاوت از لحاظ آماری معنی­دار است. بنابراین فرضیه صفر رد و فرضیه تحقیق تأیید می­شود.

 

 

 

 

 

جدول شماره (6):آزمون تی مقایسه میزان سازگاری زناشویی زنان و وضع اشتغال آنان

سازگاری زناشویی

 

 

وضع اشتغال زنان

   درجه آزادی        سطح معنی­داری              اختلاف میانگین

  مقدار آزمون t

میانگین

 

378                 043/0                         33/3

031/2

04/103

شاغل

378                   043/0                        33/3

031/2

71/99

غیرشاغل

 

بحث و نتیجه­گیری

سازگاری زناشویی از عوامل بسیار مهم در زندگی است که در صورت وجود آن در خانواده، باعث می­شود زن و شوهر آرامش را در زندگی ببینند و در سایه این آرامش، فرزندان نیز به خوبی تربیت شوند و آثار آن در جامعه پدیدار شود. نبود سازگاری در زندگی زناشویی باعث مشکلات و اختلافات زیادی در بسیاری از زمینه‌ها می‌شود، حتی درپاره‌ای موارد زن وشوهر را تا پای میز طلاق هم می‌کشاند که عواقب بسیار بد و وخیم آن بر کسی پوشیده نیست. در این میان وجود نگرش منفی مردان نسبت به نقش شغلی زنان و تأثیر عمده ممانعت برخی از مردان از اشتغال یا ادامه اشتغال همسران، شرایط نابرابری شغلی و درآمدی زنان و مردان در بازار کار، ابراز ناخرسندی شوهران نسبت به کارکردن زنان شاغل، احساس تعارض نقش در مورد مادران شاغل که در نتیجه شرایط اجتماعی، فرهنگی مذکور پدید آمده، زمینه بروز مشکلات و ناسازگاری در روابط زوجین را در خانواده فراهم می­نماید(احمدنیا،١٣٨٣: ٣٤٠ـ ٣٣٩).

با نگرش کلی بر یافته­های این پژوهش پیرامون مقایسه سازگاری زناشوییِ زنان شاغل و غیرشاغلِ شهر مهاباد، می­توان چنین خلاصه کرد:

فرضیه اول این پژوهش مبنی بر مقایسه میزان رضایت از زندگی زناشویی زنان شاغل و غیرشاغل در جامعه آماری مورد­ بررسی، مورد تأیید قرار نگرفت. یافته­های حاصل از آزمون تی در این تحقیق نشان می­دهد که زنان شاغل و غیرشاغل تقریباًً به یک اندازه از زندگی زناشویی خود راضی هستند. بنابراین می­توان نتیجه گرفت که شاغل بودن یا نبودن زنان تأثیر چندانی بر رضایت از زندگی آنان در محیط خانواده ندارد. یافته­های این فرضیه با نظریه دورکیم و هومنز همخوانی دارد. از نظر دورکیم، رضایت از زندگی تابع نوع، شدت و چگونگی رابطه اجتماعی است که از یک­سو به تأمین نیازهای شناختی و مالی فرد بر رضایت از زندگی اثر می­گذارد و از سوی دیگر از طریق مهار تمایلات افراد، از آرزوهای بی پایان و ارضا نشدنی جلوگیری می­کند. دورکیم نیز معتقد است جامعه­ای که افراد آن به وسیله نظامی از ارزش­ها و هنجارها هدایت می­شوند، از رضایت بیشتری برخوردار می­باشند(کوزر، 1389: 196). هم­چنین طبق نظریه مبادله هومنز، زوج­هایی که در تقسیم کارهای خانه، سهم و نقش مشترکی دارند، از سطوح بالایی از رضایت زناشویی برخوردارند(ریتزر، 1381: 431).

فرضیه دوم این پژوهش مبنی بر مقایسه میزان همبستگی زنان شاغل و غیرشاغل در جامعه آماری مورد ­بررسی، مورد تأیید قرار نگرفت. یافته­های حاصل از آزمون تی در این تحقیق نشان می­دهد که زنان شاغل و غیرشاغل تقریباًً به یک اندازه در زندگی زناشویی خود همبستگی دارند. بنابراین می­توان نتیجه گرفت که شاغل بودن یا نبودن زنان تأثیر چندانی بر همبستگی زوجین نیز در محیط خانواده ندارد. یافته­های این فرضیه با نظریه پارسونز همخوانی ندارد ولی با نظریه سکارمن همخوان است. به نظر پارسونز (1991) وظیفه زن در خانواده ایجاد وحدت و همبستگی بین اعضای خانواده، به خصوص شوهر است؛ در صورتی­که زن به اشتغال در خارج از خانه بپردازد، تعادل زندگی زناشویی به ­هم می­خورد زیرا زن در حالت اشتغال تبدیل به رقیب شغلی شوهر خود شده و رقابت زن و شوهر با یکدیگر سبب ناهماهنگی و ناسازگاری در خانواده می­شود(میشل، 1354: 122). هم­چنین به نظر سکارمن اشتغال زن باعث می­شود مرد کمتر احساس فشار کند. این شیوه بر تعادل در تصمیم­گیری و کیفیت روابط زناشویی تأثیر مثبت دارد (کارلسون و همکاران، 1378: 44 ـ 43).

فرضیه سوم این پژوهش مبنی بر مقایسه میزان توافق زنان شاغل و غیرشاغل در جامعه آماری مورد بررسی، مورد تأیید قرار گرفت. یافته­های حاصل از آزمون تی در این تحقیق نشان می­دهد که میزان توافق زنان شاغل درمقایسه با زنان غیرشاغل بیشتر است. بنابراین می­توان نتیجه گرفت که میزان توافق زنان شاغل بر سر موضوعات مهمی نظیر رسیدگی به مسائل مالی خانواده و اتخاذ تصمیمات مهم، بیشتر از زنان غیرشاغل است. یافته­های این فرضیه با نظریه پارسونز همخوانی ندارد زیرا پارسونز در نظریه «تفکیک نقش­ها»، خانه­داری و ماندن زنان در خانه را عامل تفاهم و پایداری خانواده می­داند(پارسونز، 1998: 86)؛ در حالی­که این فرضیه نشان می­دهد اشتغال زن می­تواند زمینه­ساز توافق و همبستگی در خانواده باشد. بنابراین می­توان نتیجه گرفت که داشتن توافق نسبت به موضوعات مهم زندگی در موفقیت و رضایت از زندگی زناشویی زنان شاغل نقش مهمی دارد.

فرضیه چهارم این پژوهش مبنی برمقایسه میزان ابراز محبت زنان شاغل و غیرشاغل درجامعه آماری مورد بررسی مورد تأیید قرار گرفت. یافته­های حاصل از آزمون تی در این تحقیق نشان می­دهد که میزان ابرازمحبت زنان شاغل بیشتر از زنان غیرشاغل است. بنابراین می­توان نتیجه گرفت که میزان ابراز محبت زنان شاغل در زمینه ابراز عواطف و احساسات، روابط متقابل طرفین، رعایت آداب زندگی، برقراری روابط زناشویی و هم­چنین ابراز عشق و محبت، بیشتر از زنان غیرشاغل است. یافته­های این فرضیه با نظر مازلو، بک، اسپانیر و لوییس همخوانی دارد. طبق نظر مازلو، ابراز محبت برای سلامت روانی بشر لازم است و زوجین برای سازگاری در زندگی زناشویی باید به یکدیگر عشق و محبت ابراز کنند. هم­چنین «بک»‌ معتقد است ابراز محبت، راه مسلم ایجاد مهر و محبت در همسر است. اسپانیر و لوئیس نیز بیان کرده­اند ابراز محبت باعث می­شود که فرد، رضایت­مندی و شادکامی بیشتری در روابط زناشویی داشته باشد.

فرضیه اصلی این پژوهش مبنی برمقایسه میزان سازگاری زناشویی زنان شاغل و غیرشاغل در جامعه آماری مورد بررسی، به تأیید رسید. یافته­های حاصل از آزمون تی در این تحقیق نشان داد که میزان سازگاری زناشویی زنان شاغل بیشتر از زنان غیرشاغل است. یافته­های این فرضیه با نظریه مرتون و شلسکی همخوانی ندارد زیرا مرتون اشتغال زن درخارج از محیط خانه را زمینه­ساز نارضایتی و ناسازگاری اعضای خانواده و آشفتگی و بی­سازمانی خانه می­داند(باقری، 1388: 51). هم­چنین از نظر شلسکی تماس زن با جهان بیرون از خانه و خانواده، امنیت و موجودیت خانواده را به هم می­زند و موجب ایجاد نابسامانی و ناسازگاری در روابط خانوادگی به خصوص روابط بین زن و مرد می­شود(روزن­باوم، 1367: 102).

به طور کلی یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که میزان سازگاری زناشویی زنان شاغل در مقایسه با زنان غیرشاغل بیشتر است. بنابراین، برخلاف آن­چه که تصور می­شود قبول همزمان دو مسؤلیت خانه­داری و اشتغال و فشار فزاینده ناشی از آن باعث ناسازگاری در زندگی زنان شاغل می­شود، زنان شاغل از روابط زناشویی خود راضی­تر هستند، عادت­های شخصیت شریک زندگی خود را دوست دارند، از مصاحبت با خانواده و دوستان لذت می­برند و مشکلات را با یکدیگر حل می­­کنند. زنان شاغل در خارج از خانه به واسطه آموزش­هایی که درمحیط کار می­بینند، روحیه مسؤلیت­پذیرى، تعاون و همکارى را در بین اعضای خانواده خود تقویت نموده و باعث ایجاد تفاهم و سازگاری و روابط محبت­آمیز در بین اعضاى خانواده مى‏شوند. این امر، به ­نوبه خود، باعث بهبود روابط آن­ها با همسرشان می­شود. هم­چنین اشتغال زن در بیرون ازخانه وبرخورد با افراد مختلف درجامعه، باعث تقویت مهارت­های ارتباطی واجتماعی آنان می­شود. به­ طورکلی، باید گفت: هرقدر زنان بیشتر وارد عرصه اجتماعی شوند، به همان نسبت بحران هویت فردی و اجتماعی، افسردگی و انزواگرایی، بیزاری از نظام کنترل اجتماعی، بی‏اعتمادی و بدبینی به قوانین و قواعد حاکم بر جامعه در این قشر عظیم کاسته خواهد شد.

 

پیشنهادها

با وجود این ­که انتظار می­رفت میزان سازگاری زناشوییِ زنان غیرشاغل با توجه به در اختیار داشتن اوقات فراغت کافی، بالاتر باشد، اما نتایج پژوهش حاضر نشان داد که زنان شاغل در مقایسه با زنان  غیرشاغل ازسازگاری بیشتری در زندگی خود برخوردارند. بنابراین به­ کارگیری نکات زیر به ­منظور ارتقای کیفیت بیشتر روابط سازگارانه در بین زنان غیرشاغل می­تواند مورد استفاده قرار گیرد:

  1. در زمینه تغییر و اصلاح باورها و عقاید مردان در خصوص اشتغال زنان در خارج از خانه و لزوم حضور زنان درعرصه­های مختلف جامعه ازطریق رسانه­های عمومی اقدامات لازم صورت گیرد.
  2. وضعیت ایجاد روابط سازگاری زناشوییِ زنان غیرشاغل در حد انتظار نمی­باشد لذا پیشنهاد می­شود جهت ارتقای دانش و معلومات زنان غیرشاغل از سازگاری و عوامل مرتبط با آن و تغییر در روابط و مهارت ارتباطی آنان، سازمان­های مرتبط با خانواده با برگزاری کارگاه­های مختلف آموزشی هر از چند ­گاهی به صورت مدون و برنامه­ریزی شده و با ارائه سرفصل­های مشخص مهارتی، زوجین را با فنون و مهارت­های دقیق سازگاری زناشویی و عوامل مرتبط با آن آشنا سازند.
  3. اشتغال درخارج از خانه برای زنان مانع ازیکنواختی وخستگی ناشی از وظایف تکراری خانه­داری می­شود و آن­ها را از بطالت و بیهودگی دور می­کند. بنابراین لازم است برای زنان خانه­دار نیز بستر مناسب برای اشتغال در خارج از خانه فراهم شود تا آن­ها بتوانند اوقات فراغت خود را پر کنند و دچار افسردگی نشوند.

رشد و شکوفایی یک کشور امری همه­ جانبه و فراگیر است که مسؤلیت آن بر دوش همه مردم است.  بنابراین ایجاد فرصت­هایی که زمینه مشارکت عادلانه­ همه­ اقشار جامعه را فراهم آورد و آنان ­را از مزایای اجتماعی و اقتصادی مشارکت بهره­مند سازد، از ضروریات رشد و پیشرفت کلیه جوامع محسوب می­شود. در این میان عنایت ویژه به موقعیت زنان به عنوان نیمی از منابع انسانی جامعه به ­منظور اتخاذ سیاست­های حمایتی جهت ارتقای کمی و کیفی وضعیت کنونی زنان در اشتغال از یک­سو و بهره­گیری درست و منطقی از توانایی­ها واستعدادهای آن­ها از سوی­دیگر، از اهمیت بسزایی برخوردار است. اهمیت و ضرورت متفاوت بودن سازگاری زناشویی زنان شاغل وغیرشاغل امری قابل توجیه است. دراین پژوهش به مقایسه سازگاری زناشویی زنان شاغل وغیرشاغل و عوامل مرتبط با آن پرداخته شد. لذا به پژوهشگران علاقه­مند به مباحث خانواده و مسائل زناشویی پیشنهاد می­شود به مقایسه کیفیت زندگی زنان شاغل و غیرشاغل، تأثیر اشتغال برشکل­گیری شخصیت زن در خانواده و جامعه، مقایسه دیدگاه همسران زنان شاغل و غیر شاغل در خصوص اشتغال زنان و رابطه اشتغال زنان با متغیرهایی مانند انگیزه­های شخصی، عزت­نفس و انگیزه­های رفاهی بپردازند تا شاید این پژوهش­ها بتواند گره­گشای بیشتر مسائل خانواده باشد.

 

منابع

احمدنیا، ش. (1383). تأثیر اشتغال بر سلامت زنان. فصلنامه ­رفاه اجتماعی. شماره 18.

اعزازی، ش. (1389). جامعه­شناسی خانواده با تأکید بر نقش، ساختار و کارکرد خانواده در دوران معاصر.تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان.

اینگلهارت، ر. (1994). تحول فرهنگی در جامعه پیشرفته صنعتی. ترجمه: م، وتر. تهران: انتشارات امیرکبیر.

بیرو، آ. (1375). فرهنگ علوم اجتماعی. ترجمه: ب، ساروخانی. تهران: انتشارات کیهان.

خدا‌رحیمی، س؛ و همکاران. (1377). روان­شناسی زنان. تهران: انتشارات مردمک.

ریتزر، ج. (1381). نظریه­های جامعه­شناسی در دوران معاصر. ترجمه: م، ثلاثی. تهران: انتشارات علمی.

روزن­باوم، ه. (1367). خانواده به­ منزله ساختار در مقابل جامعه. ترجمه: م، ص، مهدوی. تهران: انتشارات جهاد دانشگاهی.

ساروخانی، ب. (1379). مقدمه­ای بر جامعه­شناسی خانواده. تهران: انتشارات سروش. چاپ دوم.

شربتیان، م. ح. (1388). بررسی ابعاد و موانع اجتماعی شدن اشتغال زنان. فصلنامه علمی دانشگاه پیام نور.شماره سوم، سال هفتم.

شفیع­آبادی، ع. (1384). اشتغال زن، محاسن و محدودیت­ها. چکیده مقالات پنجمین سمینار انجمن مشاوره ایران.

شولتز، د. و ا. سیدنی. (1370). تاریخ روان­شناسی نوین. ترجمه: ع، ­ا، سیف. تهران: انتشارات رشد، جلد دوم.

کارلسون، ج، لن اسپری؛ و همکار. (1378). خانواده درمانی: تضمین درمان کارآمد. ترجمه: ش،­ نوابی­نژاد، تهران: انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات خانواده انجمن اولیا و مربیان.

کوزر، ل. (1389). زندگی و اندیشه بزرگان جامعه­شناسی. ترجمه: م، ثلاثی. تهران: انتشارات علمی.

گیدنز، آ. (1387). جامعه­شناسی. ترجمه: م، صبوری. تهران: نشر نی.

مرکز آمار ایران. (1385). سرشماری عمومی نفوس و مسکن.

موسی­پور، ع. (1387). بررسی راهکارهای توسعه اشتغال زنان در استان آذربایجان­شرقی.تبریز: انتشارات معاونت برنامه­ریزی استانداری آذربایجان­شرقی.

Gaal, F. (2005). The role of differentiation of self and anxiety in predicting marital adjustment following the death of an adult, married- child biological parent. Unpublished doctoral dissertation, Faculty of the graduate school of psychology, Seton Hall University, Los Angels, California.

Huston, T. L. & M, H. (2004). The case for (promoting) marriage: The devil is in the details. Journal of Marriage and Family. 66(4), 943-958.

Parsons, T. (1998). Family Socialization and Interaction Process. Printed and Bounded in Grate Britain.

Lasswell, M. E. & lasswell, T. E. (1982). Marriage and family. D. C: Health & RowPublishers.

 Leeder, J. Eline. (2004). The Family in Global Perspective.Printed in the United States ofAmerica.

Spanier, G, B. (1976). Measuring dyadic adjustment: New scales for assessing the quality of marriage and similar dyads. Journal of Marriage and the Family. 38, 15-28.



1. استادیار جامعه­شناسی دانشگاه تبریز. E-mail: nemataghavi@yahoo.com                                                         

2. عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز؛ گروه علوم اجتماعی، تبریز– ایران.

3. کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز- ایران (نویسنده مسئول).     E-mail: sama_mahabad@yahoo.com

 

احمدنیا، ش. (1383). تأثیر اشتغال بر سلامت زنان. فصلنامه ­رفاه اجتماعی. شماره 18.

اعزازی، ش. (1389). جامعه­شناسی خانواده با تأکید بر نقش، ساختار و کارکرد خانواده در دوران معاصر.تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان.

اینگلهارت، ر. (1994). تحول فرهنگی در جامعه پیشرفته صنعتی. ترجمه: م، وتر. تهران: انتشارات امیرکبیر.

بیرو، آ. (1375). فرهنگ علوم اجتماعی. ترجمه: ب، ساروخانی. تهران: انتشارات کیهان.

خدا‌رحیمی، س؛ و همکاران. (1377). روان­شناسی زنان. تهران: انتشارات مردمک.

ریتزر، ج. (1381). نظریه­های جامعه­شناسی در دوران معاصر. ترجمه: م، ثلاثی. تهران: انتشارات علمی.

روزن­باوم، ه. (1367). خانواده به­ منزله ساختار در مقابل جامعه. ترجمه: م، ص، مهدوی. تهران: انتشارات جهاد دانشگاهی.

ساروخانی، ب. (1379). مقدمه­ای بر جامعه­شناسی خانواده. تهران: انتشارات سروش. چاپ دوم.

شربتیان، م. ح. (1388). بررسی ابعاد و موانع اجتماعی شدن اشتغال زنان. فصلنامه علمی دانشگاه پیام نور.شماره سوم، سال هفتم.

شفیع­آبادی، ع. (1384). اشتغال زن، محاسن و محدودیت­ها. چکیده مقالات پنجمین سمینار انجمن مشاوره ایران.

شولتز، د. و ا. سیدنی. (1370). تاریخ روان­شناسی نوین. ترجمه: ع، ­ا، سیف. تهران: انتشارات رشد، جلد دوم.

کارلسون، ج، لن اسپری؛ و همکار. (1378). خانواده درمانی: تضمین درمان کارآمد. ترجمه: ش،­ نوابی­نژاد، تهران: انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات خانواده انجمن اولیا و مربیان.

کوزر، ل. (1389). زندگی و اندیشه بزرگان جامعه­شناسی. ترجمه: م، ثلاثی. تهران: انتشارات علمی.

گیدنز، آ. (1387). جامعه­شناسی. ترجمه: م، صبوری. تهران: نشر نی.

مرکز آمار ایران. (1385). سرشماری عمومی نفوس و مسکن.

موسی­پور، ع. (1387). بررسی راهکارهای توسعه اشتغال زنان در استان آذربایجان­شرقی.تبریز: انتشارات معاونت برنامه­ریزی استانداری آذربایجان­شرقی.

Gaal, F. (2005). The role of differentiation of self and anxiety in predicting marital adjustment following the death of an adult, married- child biological parent. Unpublished doctoral dissertation, Faculty of the graduate school of psychology, Seton Hall University, Los Angels, California.

Huston, T. L. & M, H. (2004). The case for (promoting) marriage: The devil is in the details. Journal of Marriage and Family. 66(4), 943-958.

Parsons, T. (1998). Family Socialization and Interaction Process. Printed and Bounded in Grate Britain.

Lasswell, M. E. & lasswell, T. E. (1982). Marriage and family. D. C: Health & RowPublishers.

 Leeder, J. Eline. (2004). The Family in Global Perspective.Printed in the United States ofAmerica.

Spanier, G, B. (1976). Measuring dyadic adjustment: New scales for assessing the quality of marriage and similar dyads. Journal of Marriage and the Family. 38, 15-28.