بررسی تطبیقی میزان فقر در مناطق مختلف شهر تبریز

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تبریز. گروه علوم اجتماعی، تبریز- ایران.

2 کارشناس ارشد جامعه‌شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز.

چکیده

هدف این مقاله بررسی تطبیقی میزان فقر در مناطق مختلف شهر تبریز می باشد. روش تحقیق پیمایش بوده و جامعه آماری تحقیق را کلیه خانوارهای ساکن در شهر تبریز تشکیل می­دهد، که بر اساس آخرین سالنامه آماری منتشر شده شهر تبریز (1388) تعداد آن 391860 خانوار می­باشد. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 400 نفر برآورده شد. شیوه نمونه­گیری خوشه­ای و ابزار تحقیق پرسشنامه محقق ساخته است. برای ارائه نتایج از روش­ها و آماره­های توصیفی و برای آزمون فرضیه­ها ازآزمون­های تحلیل واریانس و توکی استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده­ها  با نرم افزارspss   انجام گردید. میزان فقر کل با محاسبه مجموع نمرات فقر فرهنگی، فقر موقعیتی، فقر ربطی و فقر مسکن به دست آمد. هم­چنین میزان هر یک از ابعاد نام برده در مناطق مختلف شهر تبریز سنجش و مقایسه شد. نتایج حاصل از آزمون تحلیل واریانس، بیانگر این است که بین فقر و ابعاد آن در10 منطقه شهرداری تبریز تفاوت معنی­داری وجود دارد. آزمون توکی نیز به صورت دقیق­تر این تفاوت میانگین را در ابعاد مختلف به ترسیم کشید. 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Comparative study of Poverty in several regions of Tabriz

نویسندگان [English]

  • Hussein Banifatemeh 1
  • Saeed Irani 2
چکیده [English]

The purpose of this research is study of poverty comparatively in several regions of Tabriz. The research method is survey and its statistical population is families inhabited in Tabriz who are 391860 families. Stratified sampling was selected and sample size of 400 was estimated using Cochran Model. The data were collected using a questionnaire. Descriptive statistical analysis and ANOVA and Tukey were used to analyze the data. Total level of poverty achieved by calculating the total number of cultural poverty, positional poverty, related poverty, and housing poverty. The level of each of the mentioned dimensions were compared and tested in different regions of Tabriz. The results of ANOVA suggest that there are significant differences between poverty and its dimensions in 10 municipal region of Tabriz. Also the test of Tukey presents these differences more significantly.

کلیدواژه‌ها [English]

  • poverty
  • Cultural Poverty
  • Positional Poverty
  • Related Poverty
  • House Poverty

«مطالعات جامعه‌شناسی»

سال دوم، شماره هفتم، تابستان 1389

ص ص 22 - 7

 

 

 

 

 

بررسی تطبیقی میزان فقر در مناطق مختلف شهر تبریز

دکتر حسین بنی­فاطمه[1]

سعید ایرانی[2]

 

تاریخ دریافت مقاله:20/8/1391       

تاریخ پذیرش نهایی مقاله:31/3/1392

چکیده

هدف این مقاله بررسی تطبیقی میزان فقر در مناطق مختلف شهر تبریز می باشد. روش تحقیق پیمایش بوده و جامعه آماری تحقیق را کلیه خانوارهای ساکن در شهر تبریز تشکیل می­دهد، که بر اساس آخرین سالنامه آماری منتشر شده شهر تبریز (1388) تعداد آن 391860 خانوار می­باشد. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 400 نفر برآورده شد. شیوه نمونه­گیری خوشه­ای و ابزار تحقیق پرسشنامه محقق ساخته است. برای ارائه نتایج از روش­ها و آماره­های توصیفی و برای آزمون فرضیه­ها ازآزمون­های تحلیل واریانس و توکی استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده­ها  با نرم افزارspss   انجام گردید. میزان فقر کل با محاسبه مجموع نمرات فقر فرهنگی، فقر موقعیتی، فقر ربطی و فقر مسکن به دست آمد. هم­چنین میزان هر یک از ابعاد نام برده در مناطق مختلف شهر تبریز سنجش و مقایسه شد. نتایج حاصل از آزمون تحلیل واریانس، بیانگر این است که بین فقر و ابعاد آن در10 منطقه شهرداری تبریز تفاوت معنی­داری وجود دارد. آزمون توکی نیز به صورت دقیق­تر این تفاوت میانگین را در ابعاد مختلف به ترسیم کشید.

واژگان کلیدی: فقر، فقر فرهنگی، فقر موقعیتی، فقر ربطی، فقر مسکن.

مقدمه و بیان مسئله

مساله فقر و نابرابری یکی از مشکلات دیرینه جوامع بشری است. کلیه جوامع بشری، چه در حال حاضر و چه در گذر تاریخی، کم و بیش نابرابری در ابعاد مطلوبیت­های کمی و ابزاری (ثروت و درآمد)، مطلوبیت­های کیفی و ذاتی (احترام و منزلت) و مطلوبیت­های ربطی (قدرت) را به گونه­ای تجربه نموده­اند، حتی در جوامع ابتدایی که ابزار تولیدی در کار نبود و به زعم نظریه­ای نابرابری اقتصادی قابل ملاحظه­ای هم مشهود نبود، این جوامع بر خوردار از نوعی نابرابری در حیثیت و بالطبع نابرابری در قدرت بوده­اند. علاوه بر این­که نابرابری در حیثیت و منزلت خود نوعی نابرابری قدرت است. بدین معنا که به بهره­مندانش قدرت تغییر رفتار دیگران را می­دهد، این نابرابری در شرایطی اهرم قدرتی بود در دست سران و شیوخ جوامع برای حل و فصل اختلافات و برخورد با سایر جوامع. به اعتقاد ریمون آرون نابرابری اجتماعی در جوامع ابتدایی از طریق نظام خویشاوندی خود را نشان می­داد(افروغ، 1379: 54).

از سوی دیگر فقر یکی از خطرناک­ترین پدیده­های اجتماعی است که می­تواند حیات اقتصادی، سیاسی و فرهنگی یک ملت را تحدید کند. شواهد موجود در جوامع حاکی از این واقعیت است که در سال­های اخیر افزایش شدیدی در میزان خط فقر نسبی (حدی که افراد فقط قادر به تامین نیازهای اولیه زیستی هستند) و به تبع آن افزایش جمعیت فقیر رخ داده است. این در شرایطی است که بحران غذایی در صورت تداوم، یک صد میلیون نفر از ساکنان زمین را دچار فقر شدید خواهد کرد(بانک جهانی، 1383: 790).

بنابراین به لحاظ اهمیت مسئله فقر و تبعات منفی آن به خصوص تاثیر تعیین­کننده آن بر روی آسیب­های اجتماعی برای هر جامعه لازم و مفید است که دائماً و همواره مراقب شدت و گستردگی آن در جامعه باشد تا بتواند با کنترل آن از بروز پیامدهای منفی آن جلوگیری نماید. بنابراین با توجه به اهمیت وافر پدیده فقر در ابعاد فردی و اجتماعی، انجام چنین تحقیقی برای دست­یابی، ضمن شناخت دقیق مکانیسم و معرفی آن­ها می­تواند بستری مفید را برای طراحی و اجرای برنامه­های کوتاه مدت و بلند مدت فراهم کند که طی آن به کنترل،  پیشگیری و حل این معضل اقدام گردد و جامعه را در مسیر عدالت و برابری سوق دهد(عزیزی، 69: 1385). هم­چنین آگاهی از شدت، عمق و وسعت فقر نیز در برنامه­های فقرزدائی بسیار مهم است. عدم آگاهی از آن در عدم تدوین صحیح سیاست­های فقرزدایی تاثیر فراوان دارد(شادی­طلب، 1387: 7).

اما آن­چه باعث توجه جامعه­شناسان به مسئله فقر شد، این بود که متوجه شدند ازدیاد روزافزون توده فقیر در سرنوشت جامعه و مملکت موثر و مخرب است. از طرف دیگر آن­چه این پدیده را به صورت انکارناپذیری قابل توجه و رسیدگی می­کرد، جنبه جهانی بودن آن بود. آمار و ارقامی که هر روز به وسیله وسایل ارتباط جمعی به گوش جهانیان می­رسید حاکی از آن بود که بیش از نیمی از مردم جهان در چنگال فقر اسیرند و این فقر مختص جهان صنعتی یا ممالک توسعه یافته نیست، بلکه فقر مسئله جهانی است(بابوکانی، 1373: 73). اندازه­گیری ابعاد فقر و پراگندگی آن میان گروه­های مختلف اجتماعی و مناطق جغرافیایی، اولین گام در جهت شناسائی گروه­های هدف و اتخاذ سیاست­های مناسب در جهت کاهش فقراست(راغفر و دیگران، 1387: 222).

در حالی­که، جامعه­شناسان و پژوهشگران معمولاً دو رهیافت در قبال فقر اتخاذ می­کنند، یکی بر اساس مفهوم فقر مطلق و دیگری فقر نسبی؛ مفهوم فقر مطلق بر پایه مفهوم معیشت یعنی شرایط اساسی برای حفظ و تداوم زندگی سالم جسمانی استوار است. کسانی که فاقد این ملزومات اساسی برای حفظ و تداوم زندگی انسان مثل غذای کافی، مسکن و پوشاک هستند، در فقر به سر می­برند. مفهوم فقر مطلق قابلیت کاربرد عام و جهانی دارد. طوری می­شود که استانداردهای معیشت انسان کم و بیش برای همه کسانی که به لحاظ سنی مشابه یکدیگرند، بدون توجه به این که کجا زندگی می­کنند یکسان است. هرکس که زیر این استاندارد جهانی زندگی کند، هر جای دنیا که باشد می­توان گفت در فقر به سر می­برد. اما همه قبول ندارند که تعیین چنین استانداردی امکان پذیر باشد. بنا به استدلال آن­ها، بهتر است از مفهوم فقرنسبی استفاده شود که فقر را به استاندارد کلی زندگی درجامعه معینی ربط  می­دهد. طرف­داران مفهوم فقر نسبی معتقدند که فقر تعریف فرهنگی دارد و نباید آن­ را براساس استاندارد جهانی محرومیت اندازه­گیری کرد. خطا است که تصور کنیم نیازهای بشر همه جا مثل هم است در واقع این نیازها هم در درون یک جامه برای زندگی آدمی ضروری دانسته می­شوند. شاید در جامعه دیگر جزو تجملات به حساب بیاید، برای مثال در اکثر کشورهای صنعتی آب لوله­کشی شده، توالت سیفون­دار و مصرف دائمی میوه و سبزیجات جزو ضروریت اساسی زندگی سالم پنداشته می­شوند. کسانی که بدون این ضرورت زندگی می­کنند فقیر محسوب می­شوند. اما در بسیاری از جوامع در حال توسعه چنین چیزهایی در میان اکثریت جمعیت رایج نیست و بی معنا است که فقیر را براساس بود و نبود آن­ها ببینیم(گیدنز، 1386: 448). اما تعریف مارکسی از فقر بر آن است که فقر از چگونگی مناسبات اجتماعی تولید، ناشی می­شود که از یک سو دستمزدها و سطح مصرف را برابر سود و انباشت سرمایه پایین نگه می­دارد و از طرف دیگر بر شمار بیکاران می­افزاید(رئیس­دانا، 1379: 13). از سوی دیگر طبق تعریف کمسیون اروپا، فقیر به معنی افراد، خانواده­ها و گروه­هایی از افرادی است که منابع (مادی، فرهنگی و اجتماعی) آن­ها به حدی محدود است که آن­ها را از حداقل شیوه زندگی قابل قبول در دول عضوی که آنان زندگی می­کنند متمایز می­سازد. و بانک توسعه آسیایی هم محرومیت از دارایی­ها و فرصت­هایی که فرد مستحق آن­هاست را فقر تعریف می­کند(نقل ازجباری، 1382: 36).

بنابراین، تبیین و تحلیل فقر شهری به دلیل چند بعدی بودن فقر، می­تواند پیچیده باشد؛ و به همین دلیل در بیشتر مطالعات مربوط به فقر شهری تنها یکی از جنبه­های خاص فقر مورد توجه قرار می­گیرد. در این رابطه، برای ایجاد یک تحلیل جامع­تر از فقر شهری بهتر است از یک رویکرد ترکیبی استفاده شود. بنابراین با توجه به جایگاه آسیب­پذیر جوامع در حال توسعه بخصوص کشور ما و از آن جمله کلانشهر تبریز، و لزوم پیشگیری انواع مسائل اجتماعی، کار و پژوهش در حیطه فقر تلاشی وافر می­طلبد. تحقیق حاضر در نظر دارد، با استفاده از نظریات و مطالعات پیشین در جهت شناخت بهتر فقر گام بر دارد. بنابراین، نگارنده در نظر دارد میزان فقر را با اتکا به ترکیب چند چشم­انداز اساسی فقر (فقر مسکن، فقر موقعیتی، فقر فرهنگی و فقر ربطی) بسنجد. و سپس با نگرش تطبیقی به مقایسه آن در مناطق مختلف شهر تبریز بپردازد. در پایان هم به این پرسش، پاسخ دهد که فقر و برخی ابعاد آن در مناطق مختلف شهر تبریز از چه وضعیتی برخوردار است؟

اهداف این تحقیق،بررسی تطبیقی میزان فقر (و ابعاد آن) در مناطق مختلف شهر تبریز،گونه­شناسی فقر در بین شهروندان تبریزی و مقایسه میزان فقر (و ابعاد آن) در بین شهروندان تبریزیمی­باشد.

 

پیشینه نظری و تجربی تحقیق

در مقاله حاضر برای جمع بندی تبیین­ها یی که نظریه­پردازان در ارتباط فقر ارائه کرده اند، با اندکی تصرف، از چارچوب نظری گرهارد لنسکی که برای بحث تکمیلی مناسب تر به نظر می­رسد استفاده شد و نظریات به سه قسم: نظریات محافظه­کارانه، نظریات رادیکال، نظریات التقاطی تقسیم و توضیح داده شد. 

در اندیشه نظریه­پردازان محافظه­کار، فقر جزعی از نظام الهی محسوب می­شود. که حتی به نظم اجتماعی و حفظ تعادل نظام موجود کمک می­کند.آن­ها معتقد به لزوم وجود طبقه در جامعه و تبیین نابرابری­ها بر بنیان سرشت آدمی و استعدادهای آنان هستند.حتی گاهفقر را موهبت الهی دانسته و به تمجید و ستایش آن پرداخته­اند، چون فقر انسان را از قید نگرانی­ها و غم­های زمینی رها کرده و موجبات تفکر و سیر و سلوک عرفانی او را فراهم می­کند. وعده­ای از صاحب­نظران کلاسیک معتقدند، دولت از طریق تقویت گروه­های ثروت­مند می­تواند فقر را ریشه کن نماید. آن­ها ادعا می­کنند که شرط اساسی برای ریشه­ کن کردن فقر و لازمه رشد و توسعه اقتصادی توزیع نابرابر در آمدهاست. از نظر برخی قشربندی از جمله شرایط لازم برای ثبات نظام­های اجتماعی بوده و لازم است که معیارهای ارزشی هر یک از اجزای تشکیل دهنده یک پارچه بوده و سازمانده یک نظام ارزشی کامل باشند.که این تقسیم­بندی نظر متقدمین، افلاطون، ارسطو، ماکیاولی، اخلاقیون، دارونیسم اجتماعی هم­چون سامنر، طرف­داران نظریه رخنه به پایین، پارسونز و شیلر  را شامل می­شود.

در حالی که از دیدگاه جامعه­شناسان رادیکال فقر از فقر زاییده می­شود، بنابراین فرزندان فقرا در تمام عمر خود هم­چنان فقیر باقی می­مانند. زیرا والدین فقیر نمی­توانند امکانات و فرصت­های اقتصادی، آموزشی و اجتماعی لازم را برای بهبود موقعیت اجتماعی در اختیار آنان بگذارند(بابوکانی، 1373: 85).  این تقسیم­بندی کارل مارکس، سی­رایت میلز،  دیدگاه قدرت­گرا و نظریه ساختاری فقر را شامل می­شود.

اما بر اساس رویکرد فرهنگ­گرایی یا منش و شخصیت ناقص، طبقات پایین و فرودست جامعه، الگوهای رفتاری و ارزشی خاصی ار خود بروز می­دهند که راه موفقیت آن­ها را سد می­کند. این ارزش­ها نسل در نسل به آن­ها منتقل شده و همین امر باعث شده است که در چرخه بسته فقر، فرو روند. این الگوهای یگانه رفتاری و ارزشی از طریق اجتماعی شدن انتقال پیدا کرده و شاخص­های خرده فرهنگ پایگاه اقتصادی و اجتماعی فقیران محسوب می­شود. در این رویکرد به چهار شاخص عمده که به تعبیر آن­ها معرف مساله­دار بودن فقیران است، اشاره می­شود: میزان جرم و تخلف، شدت و نوع بیماری روانی، وضعیت آموزشی و تحصیلی این افراد، وجود خانوارهای پرجمعیت. لیکن دیدگاه فقر موقعیتی، درست مقابل دیدگاه فرهنگ­گرایی قرار دارد. بنابراین دیدگاه، علت فقر را نه در افراد که باید در خارج از آن­ها جست و جو کرد. این نظریه تفاوت رفتارها ی فقرا را به دلیل نداشتن منابع و فرصت­های انطباق با شیوه­های طبقه متوسط توضیح دهد. و با این­که به شرایط ساختاری فقر اهمیت می­دهد، بر پاسخ­های فردی بر موقعیت عینی فقر تمرکز می­یابد. تفاوت آن با نظریه فرهنگ فقر در این است که وجود خرده فرهنگ جهت دهنده به رفتار فقرا را مسلم فرض می­کند. این گروه از نظریه­پردازان علت فقر را نه در ارزش­های طبقه پایین، بلکه در تبعیض­ها و نابرابری­های خفته در جامعه می­بینند. بنابراین فقر از بیرون بر فقیر تحمیل شده است. فقیر فقیر است چون دسترسی کافی به مدارس خوب، شغل و درآمد مناسب ندارد. چون مورد تبعیض واقع می­شود. و از سهم منصفانه از حمایت دولت، سوبسیدها و خدمات برخوردار نیست. فقیر فقیرزاده است و غنی غنی­زاده و جامعه فاقد تحرک لازم برای تقلیل این فاصله­ هاست
(حقوردیان، 1385: 62). بنابراین دیدگاه، الگوهای رفتاری فقیر نتیجه موقعیت­هایی است که ساخت اجتماعی غالب تحمیل می­کند و انتخاب و اختیار طبقه پایین را محدود می­سازد. مساله اساسی را نباید در ارزش­ها و الگوهای فرهنگی طبقات جست و جو کرد، بلکه باید عوامل تعیین­کننده بیرونی را که مربوط به ساخت اجتماعی محدود کننده است، مطالعه کرد. فقرا رفتار متفاوتی دارند اما نه به این دلیل که از یک نظام ارزشی خاص برخوردارند، بلکه به این دلیل که آنان ارزش­های مسلط را درونی کرده و این فرصت را ندارند که این ارزش­ها را در مسیر تحریم شده و انحصاری اجتماعی تشخیص دهند. برای دست­یابی به تغییر نباید وجهه نظر فقیران را تغییر داد، بلکه باید موقعیت آنان را از طریق اصلاح ساخت اجتماعی محدود کننده تغییر داد و موقعیت­شان را عوض کرد. فقر، بخشی از سوال گسترده ما درباره ساخت و توزیع منابع در جامعه، قدرت کنترل و استفاده از آن­هاست. دیدگاه دیگر معروف به چشم­انداز ربطی است. خرده فرهنگ فقر، وابسته به کنش­های بیرونی فقرا با غیر فقرا است. فرهنگ فقر نه به تنهایی درونی و نه به تنهایی بیرونی است، بلکه بر اساس نظریه ربطیون یک مقوله ربطی است. یک خرده فرهنگ وابسته است. برای درک درست طبقه پایین و فرهنگ فقر هم باید به کنش درونی و هم به کنش متقابل بیرونی فقیر و غیر فقیر توجه کرد. برطبق این نظر، تصوری که جامعه و غیرفقیران نسبت به فقیران دارند، نقش اساسی در پیدایش فقر خواهد داشت. فقر یک سنخ اجتماعی است و از زمانی که فقیر احساس می­کند فقیر است به وجود می­آید. فقیرباوری افراد، امری اجتماعی است. یک گروه اجتماعی، از زمانی می­فهمد فقیر است که خودش را در آیینه قضاوت دیگران فقیر ببیند. به تعبیر زیمل، فقیر تنها زمانی به عنوان یک سنخ اجتماعی پدید می­آید که جامعه فقر را به عنوان یک منزلت اجتماعی خاص به رسمیت بشناسد و اشخاص خاص را ملزم به دستگیری از فقیران کند(افروغ، 1390: 5 -3).        

فقیر یک سنخ اجتماعی است و زمانی پدید می‌آید که جامعه، فقر را به ‌عنوان یک منزلت اجتماعی به رسمیت بشناسد. زیمل در بخشی ازکتاب مسائل اجتماعی با عنوان فقیر که به ‌وسیله کلایر جاکوبسون ترجمه شده می‌نویسد: «این واقعیت که شخص فقیر است به آن معنا است که به مقوله اجتماعی خاص فقیران تعلق دارد و او از زمانی فقیر شناخته می‌شود که مورد دستگیری قرار می‌گیرد و بدین‌سان به عضویت گروهی در می‌آید که شاخص آن فقر است. این گروه‌ها با عمل متقابل میان اعضایش منسجم باقی نمی‌ماند؛ بلکه نگرش کلی جامعه به آن‌ها این گروه را پایدار می‌سازد. فقر یک وضعیت کمّی و قائم به ذات نیست؛ بلکه تنها بر حسب واکنش اجتماعی ناشی از یک موقعیت خاص، مشخص می‌شود. فقر یک پدیده بی‌همتای جامعه‌شناختی است.» همین که فقیران، دستگیری دیگران را پذیرا می‌شوند، از آن پس، مستمندان با آن­چه انجام  می­دهند، در نظر گرفته نمی‌شوند، بلکه بیشتر با آن­چه که دیگران درباره آنان انجام می­دهند، مشخص می‌گردند(خالدی، 1391: 4).

اما چشم­انداز ربطی، فقر را نه به تنهایی متاثر از الگوهای خاص فقرا  می­داند و نه به تنهایی متاثر از نابرابری­ها و تبعیض­های اجتماعی بلکه بر هم­کنش این دو مقوله باعث ایجاد فقر می­گردد. این چشم­انداز بر پایه درک موقعیت فقیر نسبت به فقیر و تاثیرات این نگرش­ها و کنش­ها به فقرا استوار است، فقیر زمانی فقیر شناخته می­شود که مورد دستگیری قرار گیرد. و بدین­سان به عضویت گروهی در آید که شاخص آن فقر است. این گروه با عمل متقابل میان اعضایش منسجم باقی نمی­ماند. بلکه نگرش کل جامعه به آن­ها این گروه را پایدار می­سازد. فقر را نمی­توان به عنوان یک وضعیت قائم به ذات توصیف کرد. بلکه فقرا تنها به حسب واکنش اجتماعی ناشی از یک موقعیت خاص مشخص می­شوند. فقر ناشی از یک موقعیت خاص مشخص می­شوند. فقر یک پدیده بی­همتای جامعه­شناختی است. به تعدادی از افراد که بنا به سرنوشت کاملاً فردی، پایگاه ارگانیکی خاص درون جامعه اشغال می­کنند. اما این پایگاه نه تنها با سرنوشت و موقعیت فردی فقیران، بلکه بیشتر با این واقعیت تبیین می­شوند که دیگران می­کوشند تا وضعیت آن را بهبود بخشند(حقویردیان، 1385: 62). این چشم­انداز بر پایه درک موقعیت فقیر در چهارچوب ساخت اجتماعی نگرش و اعمال غیرفقیر نسبت به فقیر و تاثیرات این نگرش­ها و کنش­ها بر فقیر استوار است(افروغ 1379، نقل از عزیزی 1385: 21).

فقر مسکن نیز دیدگاه دیگری است که در شهرهای جهان امروز یکی از نمودهای بارز فقر شهری محسوب می­شود. و اصولاً هرگاه صحبت از فقر شهری به میان می­آید ناخودآگاه محلات زاغه­نشین، آلونک­های فقیران به ذهن متبادر می­شود. و در واقع اگر فقر شهری را معادل زاغه­نشینی معرفی کنیم که فقدان مسکن استاندارد ویژگی بارز این گونه محلات محسوب می­شود سخنی به گزافه نگفته­ایم. در این چشم­انداز عدم دسترسی به مسکن مناسب ارتباط زیادی با افزایش میزان بزهکاری، طلاق و از هم گسیختگی اجتماعی دارد و یک عامل باز دارنده در رشد و اعتلای اجتماعی- فرهنگی و روانی محسوب می­شود. نداشتن مسکن مناسب هم­چنین باعث پیدایش پدیده­های نابهنجار اجتماعی دیگری از قبیل خیابان­خوابی، زاغه­نشینی و معضلات حادتری مانند تکدی­گری می­گردد. مسکن یکی از نیازهای اساسی و زیستی انسان است و در اصل سی و یک قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز دسترسی به مسکن مناسب حق هر خانواده ایرانی محسوب شده است. برای سنجش فقر مسکن معمولاً از دو شاخص استفاده می­شود. اولین شاخص «نسبت خانوارهای ساکن در واحدهای مسکونی کم دوام و بی دوام» در نقاط شهری استان­ها می­باشد. تمامی واحدهای مسکونی که از نظر نوع مصالح، تمام چوب، تمام آجر، خشت و چوب، خشت وگل، کپر آلونک باشند در این گروه قرار دارند. شاخص دوم که برخی از محققین از آن به تنهایی به عنوان «معیار فقر» استفاده کرده­اند، «تعداد خانوارهای چهار نفره به بالای ساکن در یک اتاق» است. هنگامی که یک خانوار چهار نفره یا بیشتر، ناگزیر است که تمام نیازهای خود را در یک اتاق برطرف نماید دلالت بر فقر و محرومیت اقتصادی آنان دارد(بردی آنامرادنژاد، 1388: 7-3).     

طبق تعریف حسین عظیمی، خانوارهای دو نفره که در یک اتاق و کمتر اقامت دارند، و خانوارهای 8، 9 و10 نفره که در سه اتاق اقامت دارند نیز محروم قلمداد می­شوند(عظیمی، 1368: 214). این کمبود در اساس خود را در تعداد اتاق در اختیار خانوار و در پی آن تداخل زندگی افراد یک خانوار و چند خانوار با یکدیگر نشان می­دهد، این نوع فقر باعث پایین آمدن قابلیت­های فردی برای تحصیل و ارتقاء مهارت­ها می­شود، که بدین ترتیب اعضای خانوارهای فقیر را فقیر نگاه می­دارد. به علاوه تداخل زندگی جنس­های مخالف، باعث ازدیاد آسیب­های اجتماعی می­گردد. در واقع مسکن نامناسب تبدیل به یک «تله فضایی» می­شود. بدین معنا که به طور کلی به دنیا آمدن یک فرد در طبقات کم درآمد، خود به خود بخت­های وی را برای حضور در گروه­های درآمدی و اقشار بالاتر (در مقایسه با طبقات پر درآمد) کاهش می­دهد. به این عامل ما نام «تله طبقاتی» فقر می­دهیم. «تله فضایی» مسکن به دو صورت تولید می­شود، یکی کیفیت درونی و دیگری کیفیت بیرونی. منظور از کیفیت بیرونی، مکان جغرافیایی مسکن است. در ایران قرار داشتن مسکن در فضای اسکان غیررسمی و مناطق روستایی، به منزله افتادن در تله فضایی است. اسکان غیررسمی که در اثر به حساب نیامدن کم درآمدها در برنامه­های شهری و مسکن به وجود می­آید، و در واقع برنامه­ریزی خود به خودی کم درآمدها برای تامین مسکن خود محسوب می­شود، هم از لحاظ درونی و هم بیرونی برای آن­ها تله فضایی ایجاد می­کند. از لحاظ درونی، مسکنی با مصالح ساختمانی و تجهیزات نامناسب و سطح زیربنایی ناکافی ساخته می­شود، و به لحاظ بیرونی نیز کمترین دسترسی را به خدمات پایه دارند. هم­چنین جداسازی فضایی بین طبقات، کم درآمدها را از هم­نشینی با اقشار دیگر و ارتقاء مدنی حاصل از آن محروم می­سازد. بدین ترتیب به جز تضاد سنتی شهر و روستا، که نوعی تله فضایی برای روستا به وجود می­آورد، در اسکان غیررسمی یک تله فضایی بزرگتر به وجود می­آورد(اطهاری، 1384: 117).  

از سوی دیگرگروه نظریه­پردازان التقاطی هم در تحلیل فقر عوامل متعدد را دخالت داده و نگاه التقاطی داشتند؛ که به مرور و با تکامل خود ابعاد «اقتصادی، قدرت، حیثیت، معیارهای ذهنی، حق تملک مهارت و صلاحیت تحصیلی و ...» را لحاظ کردند. اهمیت ویژه این رابطه بر مطالعه فقر این است که از یک طرف ساختار، عاملیت گروه­های مختلف را ممکن می­سازد و در مقابل آن را تحت محدودیت و فشار قرار می­دهد. از طرف دیگر عاملیت گروه­ها نیز قادر است ساختار را تحت تاثیر قرار دهد. این تقسیم­بندی «ماکس وبر، ویلیام لوید وارنر، نومارکسیست­ها، نووبریها، گیدنز، فرانک پارکین و پیر بوردیو» را شامل می­شود.

جباری در پایان نامه دکتری خویش با فرا رفتن از دید گاه­های معمول سعی کرده است که با بهره­گیری از دست­ آوردهای جدید نظریات توسعه­ای و اجتماعی در عرصه فقر به طور خاص تحلیل نوینی از این مقوله در بستر اجتماعی ایران اراعه دهد. نتیجه­گیری او چنین است که اجتماع­مداری نه تنها نافی نقش و مسئولیت دولت­ها در عرصه فقر و فقرزدایی نیست بلکه موفقیت تلاش­ها در سطح اجتماع نیز نیازمند ایفای نقش­های ظرفیت­سازی پرورشگری و اتخاذ سیاست­ها و برنامه­های حامی فقرا در سطوح مختلف کشوری توسط دولت­ها است(جباری، 1382: 5).

باید توجه داشت که با نگاه کردن به مقوله فقر، تنها از منظر یکی از چشم­اندازهای (دیدگاه­های) مطرح شده نمی­توانیم تصویر صحیحی از فقر، محرومیت و ابعاد آن داشته باشیم. برای ایجاد یک تحلیل جامع از فقر باید از ترکیب چندین رویکرد استفاده کرد. تا شاید در یک فرایند هم­پوشانی، نقایص دیدگاه­ها و روش­های تفریدی جبران گردد.

 

فرضیه­های تحقیق

1. میانگین فقر در بین مناطق مختلف شهر تبریز متفاوت می باشد

2. میانگین فقر فرهنگی در بین مناطق مختلف شهر تبریز متفاوت می باشد.

3. میانگین فقر موقعیتی در بین مناطق مختلف شهر تبریز متفاوت می باشد.

4. میانگین فقر ربطی در بین مناطق مختلف شهر تبریز متفاوت می باشد.

5. میانگین فقر مسکن در بین مناطق مختلف شهر تبریز متفاوت می باشد.

 

تعریف مفاهیم

در تحقیق حاضر برای تعریف عملیاتی میزان فقر از پرسشنامه محقق ساخته، که بر اساس فاکتورها و متغیرهای دیدگاه فقر فرهنگی، فقر موقعیتی، فقر ربطی و فقر مسکن طراحی شد، استفاده گردید. و میزان فقر بر حسب نمره­گذاری و ارزیابی گویه­ها  مشخص شد.

تعریف فقر فرهنگی: این دیدگاه در 1959 توسط اسکار لویس اشاعه یافته است. طبق آن، فرهنگ فقر، سندرم ویژه­ای است که در برخی شرایط رشد می­کند و فقرا تجسم مجموعه­ای مشترک ارزش­ها، هنجارها و الگوهای رفتاری هستند که ازفرهنگ غالب عمومی متفاوت است. درحقیقت فقرا شیوه زندگی یا خرده فرهنگ خاص خود را دارند(شایانی، 1384: 7). برای درک بهتر مفهوم فرهنگ باید توجه داشت که با جامعه در ارتباط است. مفهوم فرهنگ لزوماً باید برحسب ارتباط آن با جامعه نگاه شود. تصور فرهنگ و جامعه جدا از هم و بالعکس، تنها یک انتزاع به خودی خود است، طیف وسیعی از نوشته­های علمی در تجزیه و تحلیل رابطه بین فرهنگ و جامعه یک سو نگراست. برخی از محققان به فرهنگ اولویت دادند، درحالی که دیگران اولویت را به جامعه می­دهند. در بسیاری موارد، دوگانگی مصنوعی میان این دو ایجاد شده است. با این حال واقعیت این است که، ساختار برای سازماندهی تداوم اصول خودبه فرهنگ نیازمند است. هم­چنین فرهنگ نیز به یک ساختار برای تفریح، انتشار، عقلانی شدن و یا تغییر نیازمند است( Kumar, 2010: 331).                             

شیلر چشم­انداز فرهنگ­گرائی فقر را تحت عنوان دیگری به نام منش ناقص معرفی می­کند از این منظر فقر نتیجه طبیعی نقایص فردی، در اشتقاق و توانایی و یا به تعبیر امروزی، انگیزه و اخلاق کاری است. این دسته براین اعتقاد هستند که هرکدام ازعوامل فوق چه انگیزه و چه توانایی اگر به حد کافی در فرد نباشدکم و بیش منجر به فقر خواهد شد. در این دیدگاه تنها علت موثر در فقر فقدان این دو عامل است، و لاغیر، یعنی اگر افراد بخواهند توانایی لازم را کسب نمایند و به راحتی می­توانند خود را از فقر نجات دهند چون جامعه فرصت­های کافی برای همه افراد در اختیار گذاشته است و تنها خواست افراد و در نتیجه کسب لوازم ضروری است که می­تواند عامل رهایی از فقر محسوب شود(نقل از عزیزی ،1385: 21). بر اساس این دیدگاه فقرا و افراد طبقه پایین ارزش­ها و الگوهای رفتاری خاصی دارند که با ارزش­های فرهنگی غالب جامعه در تضاد است. این الگوهای رفتاری از طریق جامعه­پذیری و اجتماعی شدن به نسل­های بعدی منتقل می­شود. هم­چنین از این منظر فقر نتیجه طبیعی نقائص فردی دراشتیاق به توانائی و یا انگیزه و اخلاق کاری است. این دیدگاه برآن است که هرکدام از عوامل فوق چه انگیزه و چه توانائی که در فرد نباشد کم و بیش منجر به فقر خواهد شد (افروغ، 1390: 4). در این پژوهشبرای سنجش فقر فرهنگی از سوالاتی که در سطح فاصله­ای و برای سنجش مفاهیم تقدیرگرائی، تمایل به تحصیل، انگیزه موفقیت، میل به کنترل محیط و بعد خانوار طراحی شده است استفاده شد.  

تعریف فقر موقعیتی: این چشم­انداز علت فقر را نه در ارزش­های طبقه پایین، بلکه در تبعیض­ها و نابرابری­های خفته در جامعه می­بیند. بنابراین فقر از بیرون بر فقیر تحمیل شده است. فقیر فقیر است چون دسترسی کافی به مدارس خوب، شغل و درآمد مناسب ندارد. چون مورد تبعیض واقع می­شود. و از سهم منصفانه از حمایت دولتی، سوبسیدها و خدمات برخوردار نیست. فقیر فقیرزاده است. و غنی غنی­زاده و جامعه فاقد تحرک لازم برای تقلیل این فاصله­هاست(همان منبع). در این تحقیق برای سنجش آن از سوالاتی که برای محاسبه میزان مفاهیم شغل، تحصیلات، عدم حمایت دولتی و وضعیت مدرسه طراحی شده است استفاده شد.

تعریف فقر ربطی: چشم­انداز ربطی فقر را نه به تنهایی متاثر از الگوهای خاص فقرا  می­داند و نه به تنهایی متاثر از نابرابری­ها و تبعیض­های اجتماعی بلکه برهم­کنش این دو مقوله باعث ایجاد فقر می­گردد. این چشم­انداز بر پایه درک موقعیت فقیر نسبت به فقیر و تاثیرات این نگرش­ها و کنش­ها به فقرا استوار است، فقیر زمانی فقیر شناخته می­شود که مورد دستگیری قرار گیرد. و بدین­سان به عضویت گروهی درآید که شاخص آن فقر است. این گروه با عمل متقابل میان اعضایش منسجم باقی نمی­ماند. بلکه نگرش کل جامعه به آن­ها این گروه را پایدار می­سازد. فقر را نمی­توان به عنوان یک وضعیت قائم به ذات توصیف کرد، بلکه فقرا تنها به حسب واکنش اجتماعی ناشی از یک موقعیت خاص مشخص می­شوند. فقر ناشی از یک موقعیت خاص مشخص می­شوند. فقر یک پدیده بی همتای جامعه­شناختی است. به تعدادی از افراد که بنا به سرنوشت کاملاً فردی، پایگاه ارگانیکی خاص درون جامعه اشغال می­کنند. اما این پایگاه نه تنها با سرنوشت و موقعیت فردی فقیران، بلکه بیشتر با این واقعیت تبیین می­شوند که دیگران می­کوشند تا وضعیت آن را بهبود بخشند(همان منبع). برای سنجش آن از سوالاتی که برای سنجش مفاهیم نگرش به فقر و حمایت اجتماعی طراحی شده است استفاده شد.

تعریف  فقرمسکن: فقرمسکن را می­توان، عدم دسترسی به مسکن مناسب یا فقدان مسکن استاندارد تعریف کرد. این کمبود در اساس خود را در تعداد اتاق در اختیار خانوار و در پی آن تداخل زندگی افراد یک خانوار و چند خانوار با یکدیگر را نشان می­دهد، این نوع فقر باعث پایین آمدن قابلیت­های فردی برای تحصیل و ارتقای مهارت­ها می­شود، که بدین ترتیب اعضای خانوارهای فقیر را فقیر نگاه می­دارد (اطهاری، 1384: 117). در تحقیق حاضر برای سنجش فقر مسکن از دو شاخص استفاده شد. اولین شاخصنسبت خانوارهای ساکن در واحدهای مسکونی کم دوام و بی دوام در نقاط شهری استان­ها می­باشد. تمامی واحدهای مسکونی که از نظر نوع مصالح، تمام چوب، تمام آجر، خشت و چوب، خشت و گل، کپر آلونک باشند در این گروه قرار دارند. شاخص دوم که برخی از محققین از آن به تنهایی به عنوان معیار فقر استفاده کرده­اند، تعداد خانوارهای چهار نفره به بالای ساکن در یک اتاق است. هنگامی که یک خانوار چهار نفره یا بیشتر، ناگزیر است که تمام نیازهای خود را در یک اتاق برطرف نماید، دلالت بر فقر و محرومیت اقتصادی آنان دارد.

 

روش­شناسی

به لحاظ هدف، تحقیق موجود یک مطالعه کاربردی، به لحاظ زمانی چون به یک برهه زمانی خاص مربوط است، مقطعی و از نظر گردآوری داده­ها یک بررسی پیمایشی است. جامعه آماری تحقیق حاضر شامل تمام خانوارهای ساکن در شهر تبریز است، که طبق آخرین سالنامه آماری موجود تا تابستان سال 1391 جمعاً 391860 خانوار را شامل می­شود که در مناطق مختلف دهگانه شهرداری تبریز اسکان یافته­اند. به لحاظ جامعه­شناختی بودن مفهوم فقر و به واسطه وسعت و گستردگی جمعیت مورد مطالعه و لزوم تحدید جامعه، برای تعیین حجم نمونه از فرمول کوکران، با ضریب اطمینان 95/0 و مقدار خطای 5/0 استفاده شد که 384 خانوار به دست آمد. که برای پوشش خطای احتمالی به 410 خانوار ارتقاء یافته است. شیوه نمونه­گیری خوشه­ای است که در مناطق مختلف اجرا شد.

ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه محقق ساخته است، که جهت سنجش فقر و ابعاد آن، در سطوح مختلف سنجش طراحی شده است. برخی سوالات مطرح شده در پرسشنامه به صورت مقیاس­های چند گویه­ای مطرح شده است که علاوه بربالا بردن میزان پاسخگوئی هم امکان شناخت مقاصد ذهنی فراهم می­کند و هم امکان سنجش متغیرها درسطح فاصله­ای و درنتیجه امکان به کارگیری آزمون­های پیشرفته آماری را فراهم می­سازد که اعتبار و روایی آن از اعتبار صوری توسط اساتید راهنما و مشاور، و پایائی آن نیز از تکنیک آلفای کرونباخ محاسبه شد.

به منظور تجزیه و تحلیل داده­ها از نرم افزارspss  استفاده شد. برای تعیین تفاوت میزان فقر و ابعاد آن، با توجه به مقیاس اندازه­گیری داده­ها از روش­های مناسب آماری استفاده گردید. برای توصیف متغیرهای کیفی از شاخص­های درصد و فراوانی و برای سنجش متغیرهای کمی از شاخص­های مرکزی و پراکندگی استفاده شد و برای آزمون فرضیه ها از آزمون آنووا  بهره برده شد.

 

یافته­ها

جدول شماره (1): تحلیل واریانس فقر و ابعاد آن  در مناطق دهگانه شهرداری تبریز

بعد فقر

منبع تغییرات

        مجموع مجذورات

درجه آزادی

  میانگین مجذورات

مقدارf

سطح معنی­داری

 

فقر کل

 

بین گروهی

درون گروهی

کل

651/31190

107/84575

758/115765

9

403

412

628/3465

864/209

514/16

000/0

 

فقر فرهنگی

 

بین گروهی

درون گروهی

کل

380/8125

983/39120

363/47246

9

403

412

820/802

074/97

3/9

000/0

فقر موقعیتی

بین گروهی

درون گروهی

کل

33/536

557/2589

889/3125

9

403

412

592/59

426/6

274/9

000/0

فقر ربطی

بین گروهی

درون گروهی

کل

931/3696

880/22886

811/26583

9

403

412

770/410

791/56

 

233/7

000/0

فقر مسکن

بین گروهی

درون گروهی

کل

756/1422

380/4777

136/6200

9

403

412

084/158

855/11

335/13

000/0

 فرضیه یکم: میانگین فقر در بین مناطق مختلف شهر تبریز متفاوت می­باشد.

تحلیل داده­ها با آزمون واریانس یک ­طرفه نشان داد که مقدار 514/16=(412 ،9f ( در سطح      000/0= pمعنی­دار است. یعنی بین میزان فقر در بین مناطق دهگانه تفاوت معنی­داری وجود دارد. پس فرضیه پژوهش تایید می­گردد.

فرضیه دوم: میانگین فقر فرهنگی در بین مناطق مختلف شهر تبریز متفاوت می­باشد.

تحلیل داده­ها با آزمون واریانس یک­طرفه نشان داد که مقدار 30/9=(412 ،9f ( در سطح 000/0=p معنی­دار است. یعنی بین میزان فقر در بین مناطق دهگانه تفاوت معنی­داری وجود دارد. پس فرضیه پژوهش تایید می­گردد.

فرضیه سوم: میانگین فقر موقعیتی در بین مناطق مختلف شهر تبریز متفاوت می­باشد.

تحلیل داده­ها با آزمون واریانس یک­طرفه نشان داد که مقدار 274/9=(412 ،9f ( درسطح 000/0=p معنی­دار است. یعنی بین میزان فقر در بین مناطق دهگانه تفاوت معنی­داری وجود دارد. پس فرضیه پژوهش تایید می­گردد.

فرضیه چهارم: میانگین فقر ربطی در بین مناطق مختلف شهر تبریز متفاوت می­باشد.

تحلیل داده­ها باآزمون واریانس یک­طرفه نشان داد که مقدار 233/7=(412 ،9f ( درسطح  000/0=p معنی­دار است. یعنی بین میزان فقر ربطی در بین مناطق دهگانه تفاوت معنی­داری وجود دارد. پس فرضیه پژوهش تایید می­گردد.

فرضیه پنجم: میانگین فقر مسکن در بین مناطق مختلف شهر تبریز متفاوت می­باشد.

تحلیل داده­ها باآزمون واریانس یک­طرفه نشان دادکه مقدار 335/13=(412 ،9f ( درسطح 000/0=p معنی­دار است. یعنی بین میزان فقر در بین مناطق دهگانه تفاوت معنی­داری وجود دارد. پس فرضیه پژوهش تایید می­گردد.

هم­چنیننتایج مقایسه آزمون توکی فقر و ابعاد آن، برای منطقه 2 با کمترین و منطقه 7 با بیشترین میزان فقرکل و ابعاد فقر، چنین نشان می­دهد:

   میزان فقر فرهنگی منطقه 2 با مناطق 3، 7 و 10 تفاوت معنی­داری دارد. و هم­چنین، میزان فقر فرهنگی منطقه 7 با مناطق 2، 5، 6، 7، 8 و 9 تفاوت معنی­داری نشان می­دهد.

 تحلیل داده­ها با آزمون واریانس یک­طرفه نشان داد که مقدار 335/13=(412 ،9f ( در سطح  000/0=p معنی­دار است. یعنی بین میزان فقر در بین مناطق دهگانه تفاوت معنی­داری وجود دارد. پس فرضیه پژوهش تایید می­گردد.                              

میزان فقر مسکن منطقه 2 با مناطق 12، 3، 4، 7 و 10 تفاوت معنی­داری دارد. میزان فقر مسکن منطقه 7 با مناطق 1، 2، 5، 6 ، 7 تفاوت معنی­داری نشان می­دهد.

تحلیل داده­ها با آزمون واریانس یک­طرفه نشان دادکه مقدار 514/16=(412 ،9f( درسطح 000/0=p معنی­دار است. یعنی بین میزان فقر در بین مناطق دهگانه تفاوت معنی­داری وجود دارد. پس فرضیه پژوهش تایید می­گردد.

میزان فقر کل منطقه 2 با مناطق 1، 3، 4، 6، 7 و 10 تفاوت معنی­داری دارد. و هم­چنین، میزان فقر کل منطقه 7 با مناطق 1، 2، 4، 5، 6، 8 و 9 تفاوت معنی­داری نشان می­دهد.

میزان فقر موقعیتی منطقه 2 با مناطق 3، 4، 5، 9 و 10 تفاوت معنی­داری دارد. و هم­چنین، میزان فقر موقعیتی منطقه 7 با مناطق 1، 3، 5، 6، 8 و 10 تفاوت معنی­داری نشان می­دهد.     

میزان فقر ربطی منطقه 2 با مناطق با مناطق 3، 4، 5، 6، 7، 8 و 10 تفاوت معنی­داری دارد. و هم­چنین، میزان فقر ربطی منطقه 7 با مناطق 2 و10 تفاوت معنی­داری نشان می­دهد.

  

 جمع­بندی و نتیجه­گیری

یافته­های تحقیق نشان می­دهد که، بین میزان فقر کل در بین مناطق دهگانه تفاوت معنی­داری وجود دارد. بر اساس نظریات جامعه­شناسان و مطالعات پیشین این واقعیت روشن می­شود که در پیدایش و شدت یافتن فقر عوامل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، محیطی و فیزیولوژیکی و ... فراوانی تاثیر دارد. در تحقیق حاضر برای محاسبه فقر کل از محاسبه مجموع نمرات چهار چشم­انداز (فقر فرهنگی، فقر موقعیتی، فقر ربطی و فقر مسکن) استفاده شد. نتایج تحقیق نشان می­دهد که هرچه از مناطق مرکزی به نواحی حاشیه­ای و دور از مرکز می­رویم میزان فقر و ابعاد آن افزایش محسوسی می­یابد. چنان­چه با وجود هم­پوشانی متاثر از امتداد برخی مناطق هم در طول محلات مرکزی و هم محلات حاشیه­ای، اختلاف میزان فقر، معنی­دار است.

بین میزان فقر فرهنگی در بین مناطق دهگانه تفاوت معنی­داری وجود دارد. طبق چشم­انداز فقر فرهنگی، الگوهای رفتاری و ارزشی خاصی که از طریق اجتماعی شدن انتقال پیدا می­کند، راه موفقیت را سد می­کنند. انتقال نسل به نسل این الگوها باعث ایجاد چرخه بسته فقر می­شود، چنان­که بزرگانی چون دژراندو، اسکار لوئیس، رابرت چمبرز، هول من و پاورز، هر یک به طرز هوش­مندانه­ای در مدل چرخه فقر خود ترسیم کرده و تشریح کردند. فقرا شیوه زندگی یا خرده فرهنگ خاص خود را دارند. کودکان محلات فقیرنشین هنگامی که به 6 یا 7 سالگی می­رسند در ایستارها و ارزش­های بنیادین خرده فرهنگ محیط خویش یعنی همان فرهنگ فقر حل می­شوند. در واقع فقر پدران و مادران زمینه­ساز فقر فرزندان آنان است. آنان با فقر مالی، ضعف جسمانی، انزوا، فقر روحی و بی­قدرتی و آسیب­پذیری دست به گریبانند. در ارتباط با وضعیت تحصیلی، جامعه­شناسان فرهنگ­گرا با توجه به رابطه مثبت بین وضعیت تحصیلی و درآمد و موقعیت شغلی اظهار می­دارند که اصولا طبقه پایین به علت برخورداری از الگوی رفتاری و ارزشی خاص آن­چنان میل و رغبتی نسبت به افزایش تحصیلی خود نشان نمی­دهند. و در ارتباط با بعد خانوار رابطه آشکاری بین طبقه اجتماعی و تعداد فرزندان وجود دارد، طبقه پایین از بیشترین نرخ زاد و ولد برخوردار می­باشد.

بین میزان فقر موقعیتی در بین مناطق دهگانه تفاوت معنی­داری وجود دارد. پس فرضیه پژوهش 3 تایید می­گردد. طبق چشم­انداز موقعیتی فقر، نداشتن فرصت­های انطباق باشیوه­های طبقه متوسط، تبعیض­ها و نابرابری­های خفته دربتن جامعه و دسترسی ناکافی به مدارس خوب، شغل و درآمد نامناسب برخورداری غیرمنصفانه از حمایت­های دولت، سوبسیدها و خدمات بر خی عوامل آن هستند. و این نتیجه موقعیت­هایی است که ساخت اجتماعی غالب تحمیل می­کند و انتخاب و اختیار طبقه پایین را محدود می­سازد.

بین میزان فقر مسکن در بین مناطق دهگانه تفاوت معنی­داری وجود دارد. اولین شاخص فقر مسکن درتحقیق حاضر، نسبت خانوارهای ساکن در واحدهای مسکونی کم دوام و بی­دوام درنقاط شهری  استان­ها می­باشد. تمامی واحدهای مسکونی که از نظر نوع مصالح، تمام چوب، تمام آجر، خشت و چوب، خشت و گل، کپر آلونک باشند در این گروه قرار دارند. شاخص دوم وضعیت تعداد اتاق­هایی که در اختیار اعضای خانوار قرار دارد است. هنگامی که یک خانوار ناگزیر است که تمام نیازهای خود را در یک اتاق برطرف نماید، دلالت بر فقر و محرومیت اقتصادی آنان دارد.

بین میزان فقر ربطی در بین مناطق دهگانه تفاوت معنی­داری وجود دارد. چشم­انداز ربطی بر پایه درک موقعیت فقیر در چارچوب ساخت اجتماعی، نگرش­ها و اعمال غیر فقیر نسبت به  فقیر و تاثیرات این نگرش­ها و کنش­ها بر فقرا استوار است. که بر اساس آن فقیر زمانی فقیر است که مورد دستگیری قرار گیرد و بدین­سان به عضویت گروهی در آید که شاخص آن فقر است. نگرش کل جامعه به آن­ها این گروه را  پایدار می­سازد. در واقع فقر به عنوان یک سنخ اجتماعی زمانی پدید می­آید که جامعه فقر را به عنوان یک منزلت خاص اجتماعی به رسمیت بشناسد. و اشخاص خاص را ملزم به دستگیری از فقرا کند.

چنان­چه در تحقیق جباری (1382)، سکونتگاه­های غیررسمی به 4 پهنه: 1- شمال شهر (حاشیه­های کنارگذر شمالی و کوه عون ­ابن ­علی) 2- شمال غرب شهر و محل پارک بزرگ تبریز  3- جنوب شهر (حاشیه کنارگذر جنوبی، انتهای مارالان، حافظ، انتهای طالقانی و لاله) 4- پهنه حاشیه­نشین غربی شهر (آخمه­قیه و رواسان) تقسیم شده است. در تحقیق حاضر هم آن­چه در مشاهده مستقیم به طور عینی نیز مشخص شد، این است که در شهر تبریز علی­رغم برخی حصارکشی­ها و لاپوشانی محلات فقیر، سکونتگاه­های فقیرانه در پهنه­های شمالی و جنوبی و در محله­های مشخصی از شهر خودنمایی می­کند. امروزه تبریز در حدود ۴۰۰۰۰۰ نفر حاشیه‌نشین را در خود جای داده ‌است. حاشیه‌نشینان به ‌طور عمده در مناطق حاشیه‌ای شمال، شمال غرب و جنوب این شهر ساکن شده‌اند، که از میان این مناطق می‌توان محله‌های آخماقیه، حافظ، خلیل‌آباد، داداش‌آباد، سیلاب، آخر طالقانی، کشتارگاه، آخر لاله، مارالان، منبع و یوسف‌آباد را نام برد که حدود ۳۰ کیلومترمربع از مساحت تبریز را اشغال نموده‌اند. آن­چه از آزمون آنووا به دست آمد این است که، با وجود تقسیم­بندی کلی مناطق شهرداری و گستردگی بی­قاعده آن­ا و در کنار هم قرار گرفتن مناطق فقیر و غیر فقیر در داخل مرزبندی مناطق دهگانه شهرداری تبریز، آزمون آنووا طبق نتایج زیر، تفاوت معنی­داری بین مناطق نشان داد.

آن­چه به عنوان یافته ضمنی قابل توجه است، تفاوت معنی­دار واریانس داخل گروه­ها (درون مناطق) است، که در کنار هم قرار گرفتن قشر فقیر و غیر فقیر و هم­پوشانی طبقات مختلف در داخل مناطق ممتد تبریز، را تایید می­کند. به عنوان مثال اختلاف میزان فقر در منطقه سوم بین خانوارهای آخر طالقانی با میزان فقر بیشتر، و بخش­های مرکزی این منطقه با فقر کمتر، مشهود است، هم­چنین با این­که داده­های حاصل از پرسشنامه در منطقه آخر لاله میزان فقر بیشتری را نشان می­دهد، اما این میزان تحت تاثیر مناطق مرکزی­تر هم­چون فجر و .... کاهش یافته و چندان جدی نمایش نمی­یابد. هم­چنین اختلاف فقر در بخش­هایی از منطقه یک، مثل آخر عباسی با میزان فقر بیشتر، در کنار بخش­های مرکزی مثل ششگلان و ... با فقر کمتر، این اختلاف واریانس را در داخل هر کدام از مناطق توضیح می­دهد.

با این که مردم شهر تبریز یکی از خیرترین مردم ایران بوده و موسسات خیریه زیادی در سطح شهر برای کمک رسانی به فقرا فعالیت دارند. لیکن با توجه به عمق و شدت فقر در بخش قابل توجهی از شهر به ویژه در محلات حاشیه­ای، و هم­چنین از آن­جا که این مسئله حاد در طولانی مدت، چرخه فقر را ایجاد می­کند و نسل­های بعدی این خانواده­ها را نیز اسیر کرده و وارد چرخه پیچیده فرهنگی، اجتماعی، روان­شناختی و تاریخی فقر می­کند. واقعیتی که بزرگانی چون دژراندو (1839 م)، اسکار لوئیس (1966)، رابرت چمبرز، هول من، پاورز هر یک به طرز هوش­مندانه­ای مدل چرخه فقر خود را ترسیم کرده و تشریح کردند. حل این مسئله عزم جدی دولت، مجلس، مسئولین رده­های مختلف و مشارکت جدی مردم، تشکل­ها و انجمن­های مردمی، محققین متعهد و متخصص خصوصاً جامعه­شناسان و اقتصاددانان را طلب می­کند.

 

 منابع

اطهاری، ک. (1384).فقرمسکن درایران: فقر سیاست اجتماعی. فصلنامه رفاه اجتماعی. سال پنجم، شماره 18. صفحات 127-113.

افروغ، ع. (1390). پیش فرض­ها و رویکردهای نظری عدالت اجتماعی. قابل دسترس در آدرس:

www.afrough.mihanblog.com

بردی آنامرادنژاد، ر. (1388). مدخلی بر فقر مسکن در نقاط شهری استان­های کشور. فصلنامه پژوهشی جغرافیای انسانی. سال اول، شماره سوم، تابستان 1388. صفحات 82-67.

بهشتی، م. (1382). توسعه اقتصادی ایران. انتشارات دانشگاه تبریز، چاپ اول.

پیرائی، خ، و دیگری. (1387). اندازه­گیری تاثیر تغییرات قیمت کالاها و خدمات بر فقر در ایران. فصلنامه پژوهش­های اقتصادی ایران. سال دوازدههم، شماره 36. صفحات 185-153.

جباری، ح. (1382). مشارکت و فقر، تحلیل جامعه­شناختی نقش مشارکت اجتماع­مدار بر امکان خروج از فقر در شهر تبریز. پایان­نامه دکتری جامعه­شناسی. دانشگاه تهران: دانشکده علوم اجتماعی.

----. (1380). چشم­اندازی نظری به تحلیل طبقاتی و توسعه. تهران: انتشارات فرهنگ و جامعه، چاپ دوم.

---. (1379). درآمدی بر تحلیل جامعه­شناختی فقر. کلمه، شماره دوازدهم. صفحات 57-45، قابل دسترس در سایت پورتال جامع علوم انسانی.

حسن­زاده، ع، و دیگری. (1389). ارزیابی آثار جهانی شدن بر فقر مطالعه موردی کشورهای در حال توسعه. پژوهشنامه اقتصادی. صفحات 254-223.

حقوردیان، ب. (1385). تبیین علل اجتماعی فرهنگی فقر در منطقه نسیم شهر استان تهران. پایان­نامه کارشناسی ارشد جامعه­شناسی، دانشگاه تهران: دانشکده علوم اجتماعی.

خالدی، س. (1391). سنخ­های اجتماعی.سایت اینترنتی پژوهشکده باقرالعلوم (ع)، قابل دسترس در آدرس www.pajoohe.com.

راغفر، ح، و دیگری. (1387).نابرابری درآمدی در ایران طی سال­های 1385-1363. فصلنامه علمی پژوهشی رفاه اجتماعی. سال هفتم، شماره28.

رئیس­دانا، ف. (1384).اندازه­گیری شاخص و پویش فقر در ایران. فصلنامه پژوهشی رفاه اجتماعی.

 شادی­طلب، ژ، و دیگری. (1383).فقرزنان سرپرست خانوار. پژوهش زنان. دور 2، شماره 1.

شایانی، م. (1388). فقر محرومیت و شهروندی در ایران. فصلنامه علمی و پژوهشی رفاه. شماره 18. 

عباسیان، ع، و دیگری. (1388).فقر کودک: تعریف­ها وتجربه­ها. فصلنامه علمی پژوهشی رفاه اجتماعی. سال نهم، شماره 35. صفحات 50–11.

عظیمی، ح. (1368). ابعاد اقتصادی موثر در زمینه فقر در جامعه.اولین سمینار فقر و فقرزدائی، سازمان بهزیستی کشور.

عمرانی، م و دیگران. (1388).عامل­های تعیین­کننده­ی فقر و تغییرات رفاهی خانوارهای روستایی منطقه سیستان. مجله تحقیقات اقتصاد کشاورزی. جلد 1، شماره 2. صفحات42-21.

گیدنز، آ. (1386). نظریه­های جامعه­شناسی. ترجمه: منوچهر صبوری و دیگری. تهران: نشر نی.

مهرگان، ن، و دیگران. (1387).رشد اقتصادی و توزیع درآمد در ایران. فصلنامه علمی پژوهشی رفاه اجتماعی. سال هفتم، شماره 28.

Akindola, Rufus B. (2009).Towards a Definition of Poverty: Poor People's  Perspectives and Implications for Poverty Reduction. Journal of Developing Societies.  25: 121.

Kumar, Mukul. (2010). Poverty and Culture of Daily Life. Psychology   Developing Societies.  22: 331.

Sabry, Sarah .(2010). How poverty is underestimated in Greater Cairo, Egypt. Environment and Urbanization. 22: 523.

www.worldbank.org.

 

 



1. استاد جامعه­شناسی دانشگاه تبریز. گروه علوم اجتماعی، تبریز- ایران.

2. کارشناس ارشد جامعه­شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز.                            E-Mail: saeed.irani7@gmail.com

 

اطهاری، ک. (1384).فقرمسکن درایران: فقر سیاست اجتماعی. فصلنامه رفاه اجتماعی. سال پنجم، شماره 18. صفحات 127-113.

افروغ، ع. (1390). پیش فرض­ها و رویکردهای نظری عدالت اجتماعی. قابل دسترس در آدرس:

www.afrough.mihanblog.com

بردی آنامرادنژاد، ر. (1388). مدخلی بر فقر مسکن در نقاط شهری استان­های کشور. فصلنامه پژوهشی جغرافیای انسانی. سال اول، شماره سوم، تابستان 1388. صفحات 82-67.

بهشتی، م. (1382). توسعه اقتصادی ایران. انتشارات دانشگاه تبریز، چاپ اول.

پیرائی، خ، و دیگری. (1387). اندازه­گیری تاثیر تغییرات قیمت کالاها و خدمات بر فقر در ایران. فصلنامه پژوهش­های اقتصادی ایران. سال دوازدههم، شماره 36. صفحات 185-153.

جباری، ح. (1382). مشارکت و فقر، تحلیل جامعه­شناختی نقش مشارکت اجتماع­مدار بر امکان خروج از فقر در شهر تبریز. پایان­نامه دکتری جامعه­شناسی. دانشگاه تهران: دانشکده علوم اجتماعی.

----. (1380). چشم­اندازی نظری به تحلیل طبقاتی و توسعه. تهران: انتشارات فرهنگ و جامعه، چاپ دوم.

---. (1379). درآمدی بر تحلیل جامعه­شناختی فقر. کلمه، شماره دوازدهم. صفحات 57-45، قابل دسترس در سایت پورتال جامع علوم انسانی.

حسن­زاده، ع، و دیگری. (1389). ارزیابی آثار جهانی شدن بر فقر مطالعه موردی کشورهای در حال توسعه. پژوهشنامه اقتصادی. صفحات 254-223.

حقوردیان، ب. (1385). تبیین علل اجتماعی فرهنگی فقر در منطقه نسیم شهر استان تهران. پایان­نامه کارشناسی ارشد جامعه­شناسی، دانشگاه تهران: دانشکده علوم اجتماعی.

خالدی، س. (1391). سنخ­های اجتماعی.سایت اینترنتی پژوهشکده باقرالعلوم (ع)، قابل دسترس در آدرس www.pajoohe.com.

راغفر، ح، و دیگری. (1387).نابرابری درآمدی در ایران طی سال­های 1385-1363. فصلنامه علمی پژوهشی رفاه اجتماعی. سال هفتم، شماره28.

رئیس­دانا، ف. (1384).اندازه­گیری شاخص و پویش فقر در ایران. فصلنامه پژوهشی رفاه اجتماعی.

 شادی­طلب، ژ، و دیگری. (1383).فقرزنان سرپرست خانوار. پژوهش زنان. دور 2، شماره 1.

شایانی، م. (1388). فقر محرومیت و شهروندی در ایران. فصلنامه علمی و پژوهشی رفاه. شماره 18. 

عباسیان، ع، و دیگری. (1388).فقر کودک: تعریف­ها وتجربه­ها. فصلنامه علمی پژوهشی رفاه اجتماعی. سال نهم، شماره 35. صفحات 50–11.

عظیمی، ح. (1368). ابعاد اقتصادی موثر در زمینه فقر در جامعه.اولین سمینار فقر و فقرزدائی، سازمان بهزیستی کشور.

عمرانی، م و دیگران. (1388).عامل­های تعیین­کننده­ی فقر و تغییرات رفاهی خانوارهای روستایی منطقه سیستان. مجله تحقیقات اقتصاد کشاورزی. جلد 1، شماره 2. صفحات42-21.

گیدنز، آ. (1386). نظریه­های جامعه­شناسی. ترجمه: منوچهر صبوری و دیگری. تهران: نشر نی.

مهرگان، ن، و دیگران. (1387).رشد اقتصادی و توزیع درآمد در ایران. فصلنامه علمی پژوهشی رفاه اجتماعی. سال هفتم، شماره 28.

Akindola, Rufus B. (2009).Towards a Definition of Poverty: Poor People's  Perspectives and Implications for Poverty Reduction. Journal of Developing Societies.  25: 121.

Kumar, Mukul. (2010). Poverty and Culture of Daily Life. Psychology   Developing Societies.  22: 331.

Sabry, Sarah .(2010). How poverty is underestimated in Greater Cairo, Egypt. Environment and Urbanization. 22: 523.

www.worldbank.org.