تعیین عوامل اجتماعی – فرهنگی مرتبط با میزان رضایت از زندگی زناشویی در میان زنان متأهل شهر آذرشهر

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تبریز.

2 کارشناسی‌‌ارشد جامعه‌شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحدتبریز.

چکیده

رضایت از عوامل بسیار مهم در زندگی زناشویی است، رضایت زناشویی باعث می‌شود زوجین آرامش را در زندگی ببینند و با آرامش و رضایت آنها، فرزندان نیز در خانواده به خوبی تربیت می‌شوند و آثار آن را در جامعه از خود نشان خواهند داد. بنابراین با توجه به اهمیت و نقش رضایت از زندگی زناشویی در روابط بین زوجین و افزایش آرامش در زندگی زناشویی لزوم توجه و بررسی این متغیر در جهت کاهش تعارضات و مشکلات و بهبود و افزایش وضعیت زندگی زناشویی احساس می­گردد. هدف کلی این پژوهش تعیین عوامل مؤثر بر میزان رضایت زناشویی در میان زنان شهر آذرشهر (زنان متأهل بالای 15 ساله) می‌باشد. و اهداف جزئی آن تعیین رابطه بین میزان دینداری، سرمایه اجتماعی، ساختار قدرت، پایگاه اجتماعی‌ ـ اقتصادی خانواده، فاصله سنی زوجین، طول مدت ازدواج، وضعیت اشتغال زنان و تحصیلات زنان (متغیر مستقل) با میزان رضایت زناشویی (متغیر وابسته) می‌باشد. چارچوب نظری آن را نظریه‌های نیاز مازلو، همسان­همسری برگس، دین دورکیم، سرمایه اجتماعی رابرت پاتنام، قدرت و طول مدت ازدواج میشل آندره تشکیل می‌دهد.
روش: روش تحقیق مورد استفاده  در این پژوهش، پیمایشی و شیوه‌ی نمونه­گیری آن، خوشه‌ای چندمرحله‌ای می‌باشد. جامعه آماری تحقیق حاضر زنان متأهل بالای 15 ساله (9325=N) در شهر آذرشهر می‌باشد. حجم نمونه آن 354 زن می‌باشد. برای ارائه نتایج از روش‌ها و آماره‌های توصیفی و نیز برای تجزیه و تحلیل داده‌ها، شیوه‌های آماری ضریب همبستگی پیرسون و آزمون تحلیل واریانس استفاده شده است، که تمام تحلیل‌های فوق توسط نرم‌افزارSPSS  می‌باشد.
یافته‌های تحقیق: نتایج حاصل از آزمون فرضیه‌ها نشان دهنده وجود رابطه معنادار بین متغیرهای میزان دینداری، سرمایه اجتماعی، طول مدت ازدواج به عنوان متغیر مستقل با میزان رضایت زناشویی به عنوان متغیر وابسته می‌باشد. هم­چنین میزان رضایت زناشویی بر اساس ساختار قدرت در خانواده، پایگاه اقتصادی ‌ـ اجتماعی خانواده و تحصیلات زنان متفاوت است. میزان رضایت زناشویی بر اساس وضعیت اشتغال زنان متفاوت نیست، بین فاصله سنی زوجین و رضایت زناشویی رابطه وجود ندارد. 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Identifying the cultural-social factors on the satisfaction rate of matrimony among married women in Azarshahr.

نویسندگان [English]

  • Hossein Banifatemeh 1
  • Tahereh Taheri 2
چکیده [English]

Satisfaction is one of the important elements in matrimony life.The purpose of this study is to identify the cultural-social factors on the satisfaction rate of matrimony among married women in Azarshahr. In this study the relationship between dependent variables of religious practice rate, social capital, power structure, socioeconomic status of the family, age gap of the couple, duration of marriage, employment and education of the women and independent variable of satisfaction rate of matrimony was identified.The research method is survey and the data were collected using multistage cluster sampling.The population is 354 married women above 15 years old of Azarshahr.The results show that there is a meaningful relationship between dependent and independent variables of the study.Also, the satisfaction rate of matrimony based on the employment status of the women doesn't differ and there is no relationship between age gap of couple and satisfaction of matrimony.  

کلیدواژه‌ها [English]

  • satisfaction of matrimony
  • Social capital
  • religious practice
  • power structure in family

 

 

 

 

 

تعیین عوامل اجتماعی   فرهنگی مرتبط با میزان رضایت از زندگی زناشویی در میان زنان متأهل شهر آذرشهر

 

 دکترحسین بنی‌فاطمه[1]

طاهره طاهری­تیمور‌لویی[2]

چکیده

رضایت از عوامل بسیار مهم در زندگی زناشویی است، رضایت زناشویی باعث می‌شود زوجین آرامش را در زندگی ببینند و با آرامش و رضایت آنها، فرزندان نیز در خانواده به خوبی تربیت می‌شوند و آثار آن را در جامعه از خود نشان خواهند داد. بنابراین با توجه به اهمیت و نقش رضایت از زندگی زناشویی در روابط بین زوجین و افزایش آرامش در زندگی زناشویی لزوم توجه و بررسی این متغیر در جهت کاهش تعارضات و مشکلات و بهبود و افزایش وضعیت زندگی زناشویی احساس می­گردد. هدف کلی این پژوهش تعیین عوامل مؤثر بر میزان رضایت زناشویی در میان زنان شهر آذرشهر (زنان متأهل بالای 15 ساله) می‌باشد. و اهداف جزئی آن تعیین رابطه بین میزان دینداری، سرمایه اجتماعی، ساختار قدرت، پایگاه اجتماعی‌ ـ اقتصادی خانواده، فاصله سنی زوجین، طول مدت ازدواج، وضعیت اشتغال زنان و تحصیلات زنان (متغیر مستقل) با میزان رضایت زناشویی (متغیر وابسته) می‌باشد. چارچوب نظری آن را نظریه‌های نیاز مازلو، همسان­همسری برگس، دین دورکیم، سرمایه اجتماعی رابرت پاتنام، قدرت و طول مدت ازدواج میشل آندره تشکیل می‌دهد.

روش: روش تحقیق مورد استفاده  در این پژوهش، پیمایشی و شیوه‌ی نمونه­گیری آن، خوشه‌ای چندمرحله‌ای می‌باشد. جامعه آماری تحقیق حاضر زنان متأهل بالای 15 ساله (9325=N) در شهر آذرشهر می‌باشد. حجم نمونه آن 354 زن می‌باشد. برای ارائه نتایج از روش‌ها و آماره‌های توصیفی و نیز برای تجزیه و تحلیل داده‌ها، شیوه‌های آماری ضریب همبستگی پیرسون و آزمون تحلیل واریانس استفاده شده است، که تمام تحلیل‌های فوق توسط نرم‌افزارSPSS  می‌باشد.

یافته‌های تحقیق: نتایج حاصل از آزمون فرضیه‌ها نشان دهنده وجود رابطه معنادار بین متغیرهای میزان دینداری، سرمایه اجتماعی، طول مدت ازدواج به عنوان متغیر مستقل با میزان رضایت زناشویی به عنوان متغیر وابسته می‌باشد. هم­چنین میزان رضایت زناشویی بر اساس ساختار قدرت در خانواده، پایگاه اقتصادی ‌ـ اجتماعی خانواده و تحصیلات زنان متفاوت است. میزان رضایت زناشویی بر اساس وضعیت اشتغال زنان متفاوت نیست، بین فاصله سنی زوجین و رضایت زناشویی رابطه وجود ندارد. 

واژگان کلیدی: رضایت زناشویی، سرمایه اجتماعی، دینداری، ساختار قدرت در خانواده.

 

1- مقدمه و بیان مسئله

 ازدواج یعنی پیوند زندگی مشترک دو فرد با حفظ استقلال نسبی هر یک در جهت تکامل شخصیّت طرفین. پیوند زناشویی به عنوان یکی از پیچیده­ترین انواع روابط انسانی واجد چنان توان بالقوه­ای در آزادسازی احساسات است که در کمتر روابط بین فردی دیگر می‌توان نظیرآن را یافت(شهیدی ویوسفی،1380، به نقل از صادق مقدم1385). خانواده یکی از مهم­ترین نهادهای اجتماعی است که بر پایه ازدواج قرارگرفته است. در بین نهادهای مختلف جامعه، کانون مقدس خانواده بهترین مکان برای تربیت جسم و روان است. خانواده کانون نوع دوستی و یگانگی زن و مرد می­باشد که برای آنها بهترین فرصت را برای اتفاق و اتحاد بر اساس صمیمیت هر چه بیشتر و دوام هرچه فزون‌تر اخلاقی، جسمانی و روانی به وجود می‌آورد(ابراهیمی ‌بختور، 1364: 46). بنابراین به دلیل اهمیت ویژه خانواده، محققین در صدد کشف راز و رمزهایی هستند که موجبات رضامندی زناشویی را فراهم می‌سازد. رضایت زناشویی یکی از عوامل مؤثر در ثبات و پایداری خانواده­ها و در عین حال بهداشت روانی همسران و فرزندان است. به عقیده اولسون[3] (1997به نقل از بختیاری،1387). سه زمینه کلی رضایت­مندی که با هم تداخل دارند و وابسته به یکدیگرند عبارتند از: رضایت افراد از ازدواج­شان، رضایت از زندگی خانوادگی، رضایت از زندگی به طورکلی.

تحقیقات اولسون و دیگران (1997) نشان داد که ضریب همبستگی بین رضایت از زندگی زناشویی و رضایت از خانواده حدود 70 درصد است و ضریب همبستگی بین رضایت از خانواده و رضایت از زندگی به طور کلی حدود 67 درصد است. در سال­های اخیر احساس امنیت، آرامش و روابط صمیمانه میان مرد و زن به سستی گراییده است و سطح رضایت زناشویی کم شده است(ستوده، 1379). آمار طلاق در ایران در دو ماهه اول 1381، 5832 مورد و ازدواج 2827 مورد در دفاتر ثبت احوال استان تهران به ثبت رسیده است. یعنی از هر دو ازدواج یکی به طلاق انجامیده است. در استان تهران در سال 1384، طلاق حدود 20درصد ازدواج­ها را شامل می‌شد. طی نه ماه اول سال 1385، طلاق در تهران 13 درصد نسبت به مدت مشابه در سال قبل افزایش یافت. در همین مدت ازدواج  5/0 درصد کاهش داشته است. در همین مدت حدود 91 هزار مورد ازدواج و 19 هزار طلاق در اداره ثبت احوال استان تهران به ثبت رسیده است، یعنی 21 درصد ازدواج­ها به طلاق انجامیده است. استاندار تهران عنوان می‌کند که در حال حاضر 95 درصد جوانان و نوجوانانی که در بازداشت­گاه به سر می‌برند، فرزندان طلاق هستند(بخارایی، 1387: 65). این آمار وضعیت نابسامان خانواده‌ها و کاهش رضایت از زندگی زناشویی در کشور ما را بیان می‌کند زیرا کاهش رضایت از زندگی زناشویی سبب بروز اختلافات خانوادگی و در صورت حل نشدن سبب بروز طلاق می‌تواند باشد. در مورد رضایت زناشویی زنان در شهر آذرشهر تا کنون مطالعه مدونی انجام نشده است و با توجه به گذار انواع خانواده‌ها از گسترده به هسته‌ای، سطح استقلال زنان در زندگی بیشتر شده است، به طوری که بر اساس تحولات محیطی از جمله احداث دانشگاه تربیت معلم آذربایجان در این شهر به عنوان شاه­راه ارتباطی در استان آذربایجان­شرقی و غربی و به دنبال آن افزایش سطح تحصیلات مردان و زنان و احداث شهرک شهید سلیمی‌ و افزایش شاغلین درکارخانه‌های این شهرک و افزایش اشتغال زنان در این مکان، به نظر می‌رسد نوع انتظارات زنان در درون خانواده تغییر کرده است ولی در مورد دیدگاه­ها و انتظارات زنان از زندگی اطلاع دقیقی در دست نیست. بنابراین با توجه به اهمیت و نقش رضایت از زندگی زناشویی در روابط بین زوجین و با توجه به نتایج پژوهش­های مختلف در این زمینه لزوم توجه و بررسی این متغیر در جهت کاهش اختلافات و تعارضات خانوادگی و افزایش رضایت در روابط زناشویی احساس می‌شود. بنابراین این مقاله درصدد است عوامل اجتماعی- فرهنگی مرتبط بر رضایت از زندگی زناشویی در بین زنان متأهل شهر آذرشهر را مورد بحث و بررسی قرار دهد.

2- مبانی نظری

فرهنگ معین «رضا» را خشنودی، خوش­دلی، صلاح و صواب­دید و رضایت را قبول، رضامندی، خوشحالی و خشنودی می‌داند(محسنی و دیگری، 1382: 13-12) رضایت یک حالت هیجانی است که با رسیدن به هدف پدید می­آید­
(پورافکاری، 1373 به نقل از گیوکی و داوودی، 1388). کارلسون و همکاران معتقدند رضایت از رابطه فرد به کیفیت رابطه بستگی دارد. اگر رابطه‌ای مطلوب بوده و با امیدها و انتظارها هماهنگ باشد، رابطه رضایت بخش خواهد بود. البته ادراک فرد از مطلوبیت یک رابطه، رضایت­مندی را تحت تاثیر قرار می‌دهد، اما در این میان ممکن است رابطه، منافعی هم برای فرد داشته باشد ولی او رابطه را رضایت بخش نداند(سیرز[4]،1988). هاکنیز رضایت زناشویی را یک خصوصیت فردی زن یا شوهر تلقی می‌کند که نگرشی مثبت و لذت­بخش است که زن و شوهر از جنبه‌های مختلف روابط زناشویی خود دارند و نارضایتی زناشویی در واقع نگرش منفی و ناخوشایندی از جنبه‌های مختلف زناشویی است(به نقل از گیوکی و داوودی، 1378). کارنی[5]و کومبز[6] (2000، به نقل از مبید، 1388) رضایت زناشویی را در توافق زن و شوهر در مورد اموری که ممکن است مسائل حادی به بار آورد، مثلا علایق و فعالیت‌های مشترک، ابراز علاقه‌مندی مکرر و اعتماد متقابل، شکوه و شکایت اندک و شکایت نادر از احساس تنهائی، سیه‌بختی، رنجش و مانند این­ها ذکر می‌کند.

مازلو نیازهای اساسی انسان را در 5 دسته طبقه‌بندی نموده است و در میان این نیازها به وجود نوعی سلسله مراتب اشاره دارد و مدعی است که بروز هر دسته از این نیازها صرفاً به دنبال ارضاء شدن نیازهای اساسی‌تر و «فروتر» از خود ممکن است. افزون بر این، مازلو بر آن است که در پی بروز هر دسته از این نیازها؛ در خلال فرآیندی که آنرا «انگیزش محرومیت» می‌نامد، کلیه کنش­ها و واکنش­های فرد در جهت ارضای آن قرار می‌گیرد، تا آن­جا که همه­ی رفتارهای فرد را در آن مقطع خاص می‌توان نمودی از آن نوع نیاز محسوب داشت(مازلو، 1367: 110). به نظر مازلو اگر نیازهای طبقات پایین برآورده شود فرد از لحاظ جسمانی و عاطفی احساس امنیت می‌کند، اگر نیاز به تعلق، محبت، پیوستگی و پذیرش برآورده شده باشد و فرد به احترام، پیشرفت و اعتبار و مقام لازم خود برسد، نیازهای شناختی و علمی لازم را کسب کند، به نیازهای زیبایی، نظم و هنر پاسخ بدهد، به خودشکوفایی رسیده و می‌تواند رضایت کامل را تجربه کند. در این وضعیت فکری و یا ساختار شخصیت است که مفهوم رضایت از حد متعارف و زندگی روزمره فردی تجاوز کرده به مفهومی عام و جهانی، به مقوله­ای پایدار و فراگیر مبدل می­شود(محسنی و دیگری، 1382: 14)

از نظر پارسونز هر نظام اجتماعی از تعدادی افراد که با یکدیگر کنش متقابل دارند تشکیل شده است و «انگیزه آنان گرایش به ایجاد و شرایط مطلوب جهت ارضای امیال است». عامل فرد به عنوان واحد اصلی نظام اجتماعی در این رابطه تنها با جزئی از نظام تشکیل دهنده شخصیتش و نه به عنوان کلیتی تام شرکت دارد. یعنی، فرد به عنوان حامل نقش انجام وظیفه می‌کند نقش اجتماعی عبارت از مجموعه انتظارات رفتاری مبتنی بر هنجار که توسط محیط اجتماعی به فردی که دارای یک موقعیت معین است القاء می‌شود حراست از قواعد و مقررات مربوط به نقش تا حد زیادی با پاداش و کیفر دادن تضمین می‌شود(روزن باوم، 1367: 84-82). وی بر روی مسائلی مانند وابستگی فرد به نقش و توزیع مقدورات و پاداش­ها (Facilities and Rewards) تأکید دارد هر نظام اجتماعی بر تنوع و تعدد نقش استوار است، بنابراین الزامی است که مناسبات بین افرادی که حامل نقش­های گوناگون هستند استقرار یابد. در روند استقرار مناسبات حاکم در میان افراد، امکان اعمال زور نیز پیش می­آید. یعنی اعمال قدرت برای نیل به اهدافی که خود تعیین­کننده ویژگی­های مالکیت و قدرت هستند اهمیت می­یابد . حق استفاده از ابزار قدرت، متناسب با محتوا و معنای نقش اجتماعی است نظر پارسونز در مورد خرده نظام اجتماعی خانواده این است  که شرایط دست­یابی به حداکثر کارکردهای خانواده هسته­ای وجود دو تفاوت اساسی در میان اعضا گروه کوچک خانواده است اولین شرط عبارت است از وجود دو قطب مخالف رهبری و زیردستان و دومین شرط عبارت از وجود اختلاف در میان نقش­های ابزاری (Instrumental) و نقش­های بیانگر(Expressive) از نظر او مرد نقش ابزاری Instrumentale role زن نقش بیانگرExpressiveness role  دارد نقش ابزاری بیشتر شامل حالات مردانه و نقش بیانگر شامل حالات زنانه است. به اعتقاد او این تقسیم نقش باعث حفظ وحدت خانوادگی می‌شود(اعزازی، 1387: 71) مرد رئیس خانواده و نقش نان­آور را بر عهده دارد، زن نقش کدبانوی خانه را ایفاء می‌کند، نقش اقتصادی مرد و شغل وی قاطع­ترین تعیین­کننده پایگاه حقوقی خانواده و نقش اصلی مرد در جامعه است. در نتیجه شرکت مرد در کار منزل به حداقل می‌رسد و خانه‌داری و بچه‌داری اساسی­ترین فعالیت­ها و نقش زن است(میشل آندره، 1354: 73). پارسونز این تقسیم نقش را بهترین شکل، برای حفظ وحدت خانوادگی می‌داند و تداخل هر نوع نقش دیگر را سبب برهم خوردن تعادل زندگی به حساب می‌آورد، زیرا به خصوص درحالت اشتغال زن او حالت بیانگر را از دست داده و تبدیل به رقیب شغلی شوهر خود می‌شود، رقابت زن و شوهر با یکدیگر سبب ناهماهنگی و نابسامانی خانواده می‌شود(اعزازی، 1387: 71 و 120).

اشتغال زن از جمله مهم­ترین عواملی است که برحیات خانواده مؤثر است. دست­یابی زنان به منابع اقتصادی ناشی از کاردر خارج از خانه و تسخیر فضاهای تازه اجتماعی توسط آنان ساخت چند صد ساله خانواده را دگرگون ساخته است و ضرورتاً پیدایی تعادلی نو را در خانه ایجاب می‌کند. در درون خانه روابط سنتی زوجین باید پایه­هایی نو یابد، همان طورکه توزیع وظایف باید ساختی نو پذیرد(ساروخانی، 1388: 188). از نظر زن اشتغال نیازهای بسیاری را برآورده می‌سازد، از جمله درگیر شدن با کار، تنوع، چالش‌انگیزی و قدرت که ممکن است در صرف نقش خانه‌داری، با همه‌ی اهمیت­اش ارضاء نشود(کارلسون، 1378: 43). به نظر می‌رسد که زنان هنگامی که به استقلال مالی می‌رسند، آرامش خاطر بیشتری دارند و همین آرامش خاطر تأثیر بسزایی بر روابط وی با همسر، بچه‌ها و سایر اقشار جامعه می‌گذارد که باعث به وجود آمدن رضایت زناشویی در زندگی می‌شود(قائمی، 1373: 83).

نظریه منابع یکی از نظریه‌هایی است که ویلیام‌گود به آن پرداخته است. بر پایه نظریه منابع، نظام خانواده، مانند هر نظام یا واحد اجتماعی دیگر دارای نظام اقتداری است و هر کس که به منابع مهم خانواده بیشتر از دیگران دسترسی دارد، می‌تواند سایر اعضاء را به فعالیت در جهت امیال خود وا دارد. گود استدلال نمود که منابعی مانند موقعیت، منزلت اجتماعی، پایگاه فرد در بیرون از خانواده، شغل، اقتدار سیاسی و ...، قدرت اعضای خانواده را تحت تأثیر قرار می‌دهد(اعزازی، 1380: 81). معمولاً در اکثر موارد دو قطب یعنی قدرت­مند و کسی که قدرت تحمل می‌کند دیده می‌شود و حتی در خانواده بین زن و شوهر، هر چند که علی­الظاهر خانواده کانون عشق و محبت بوده و واژه قدرت بیشتر در بیان روابط بین گروه­های سیاسی اقتصادی به کار می‌رود طرح آن در مورد خانواده نامأنوس است، اما اگر بپذیریم که خانواده گروهی تشکیل شده از اعضایی است که منابع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را می‌طلبد و گاه و بی­گاه به خاطر تضاد بر سر منافع با یکدیگر به مبارزه و جدال عینی و غیر عینی می‌پردازد در خواهیم یافت که عنوان کردن و اعمال واژه قدرت (از روابط زن و شوهر در خانواده) چندان هم بی‌مورد نیست. بنابراین تضاد بر سر قدرت بین زن و مرد در خانواده به وجود می‌آید. هر کدام از این دو برای افراد منزلت مهم‌تری از طریق توسل به امکانات مالی فرهنگی، اخلاقی در مسلط شدن بر دیگری و نیل به اهداف خود تلاش می‌کنند، گاه این نبرد بر سر تکلیف فرزندان در انتخاب رشته تحصیلی، انتخاب همسر، بر سر سیادت تام در خانواده هر زمانی به خاطر مسایل عاطفی و غیره اتفاق می‌افتد
(صدر نبوی،1370: 330) بیشتر مطالعات به این نتیجه رسیده‌اند که زوج‌های خوشبخت به دلیل تصمیم‌گیری مشترک، گفت ‌وگوی مفید و توافق متقابل و مشترک به عنوان نمونه، مشخص می‌شوند. سلطة یک همسر یا اختلافات گسترده، بر سر قدرت با طلاق و نارضایتی زناشویی ارتباط دارد. طلاق و نارضایتی زناشویی بیشتر با تصمیم‌گیری موضوعات مربوط به پول ارتباط دارد(شنینگر و باس، 1986: 130-131) در صورتی که طرفین (زن و شوهر) دربارة خرج کردن گرایش‌هایی متفات داشته باشند، ممکن است تنش‌ها و تضادهایی به وجود آیند. وقتی هدف یکی از دو طرف صرفه‌جویی شدید و پس­انداز دقیق باشد و دیگری عادت به حیف و میل داشته باشد، تضادها غیرقابل اجتناب هستند. تود و فریدمن دریافتند که در ازدواج­های ناموفق، شوهران تمامی تصمیم‌گیری‌های مهم: کجا زندگی کنند، چگونه پول خود را صرف کنند و ... را انجام می‌دادند(استورات و گلین، 1988: 371-374 به نقل از چلبی، 1385: 230). 

هورکهایمر معتقد است که از میان تمام نهادهای اجتماعی که فرد را برای قبول اقتدار آماده می‌سازد، در مقام اول خانواده قرار دارد. افراد از طریق خانواده، قابلیت قبول رفتارهای اقتداری  که موجودیت جامعه بورژوازی به آن وابسته است را کسب می‌کند، از طرف دیگر او معتقد است که خانواده گذشته از آن که روابط اقتداری را به فرد می‌آموزد تنها مکانی است که افراد آن مشکلات خود را به راحتی بیان می‌کند. وی در مقاله مشهور خود «اقتدار و خانواده در دوران معاصر» اشاره می‌کند که هر چند در دوران قبل، پدر خانواده به علت مالکیت بر اموال خانواده دارای قدرتی بود اما در اثر دگرگونی­های اقتصادی جامعه و از میان رفتن واحد تولیدی خانواده به پدری حقوق‌بگیر و وابسته به کارفرما تبدیل شده است به این ترتیب اقتدار پدری که در دورانی طولانی شرط ضروری بقاء جامعه بود بی‌معنا شد. اما در جوامع صنعتی هنوز برآرمان پدر مقتدر در خانواده تأکید می‌کردند و او معتقد بود که تأکید بر اقتدار در زمانی که از لحاظ اجتماعی ضرورت آن وجود ندارد، مشکل‌ساز خواهد بود. در جوامع صنعتی در حالی که خانواده به عنوان یک واحد تولیدی به تدریج اهمیت خود را از دست می‌دهد روابط و آرمان­های درون خانواده نیز باید خود را با شکل جدید هم­پا سازند اما هر اندازه که از اهمیت خانواده به عنوان یک واحد اساسی اقتصادی، بیشتر کاسته می‌شود‌، تأکید جامعه بر روی حفظ شکل سنتی آن بیشتر می‌گردد و در این میان به خصوص زنان، بیشتر از مردان صدمه می‌بینند، زیرا نه تنها باید خود را با نقش نان‌آور، در جهان مردان منطبق سازند، بلکه مجبور به ارائه نقش‌های سنتی زن خانه‌دار نیز هستند»Horkheimer, 1977: 82) به نقل از اعزازی، 1387: 91). آندره میشل در مورد قدرت می‌گوید: رضایت زنان در ازدواج رابطه معکوس و معناداری با میزان قدرت شوهران­شان دارد. از نظر ژرژ موکو نقش­های مستبدانه مرد در زن این تصور را به وجود می‌آورد که انسانی بی­ارزش است، و عدم تعادل خانواده می‌تواند ترجمان این مطلب باشد(میشل آندره، 1354: 104).

برگس(1886، 1966) خانواده را به عنوان سازمان اجتماعی می‌داند. وی در قلمرو گزینش همسر، به همسان­همسری اعتقاد دارد، زیرا به نظر وی انسان‌ها در هر شرایطی چنان که شباهتی از دیدگاه‌های سنی، خانوادگی، تحصیلی، نژادی و ملّی با یکدیگر داشته باشند، گرایش بیشتری نسبت به یکدیگر دارند. این همسانی خانواده را نیز سعادت­مندتر می‌سازد. هم چنان که کاهش میزان طلاق را منجر می‌شود(ساروخانی، 1370: 77). اگر دو شریک ازدواج هم سن باشند از نو ساختن سرنوشت، بر مبنای خاطره مشترک پیوسته انجام می‌گیرد. علاوه بر سن بسیاری از خصوصیات دیگری نیز وجود دارد که اشتراک یا تشابه آنها بین زن و شوهر موجب نزدیکی هر چه بیشتر آنها خواهد بود. میزان تحصیلات یکی دیگر از این عوامل است که بر ازدواج تاثیر می‌گذارد(مهدوی، 1377: 43). انسان‌ها معمولا در پی گزینش همسرانی هستند که همسان و هم­شأن خودشان باشند تفاهم زن و شوهر، هماهنگی در عواطف و احساسات، سازگاری در اخلاق و رفتار و اشتراک در جهان­نگری و منافع، اساس ازدواج­های موفق را تشکیل می‌دهند و هر اندازه زن و شوهر وجه اشتراک و همسانی بیشتری داشته باشند همان قدر در ارضای همدیگر موفق‌اند(تقوی، 1374: 160-158). به عقیده هیل، افراد مایلند همسری برگزینند که بیشتر همسان­شأن باشد تا ناهمسان­شان(ساروخانی،1388 :46). در واقع سازگاری زناشویی زمانی حاصل می‌شود که زن و شوهر در جنبه­های مختلف کمترین فاصله و تقابل را داشته باشند، به عبارتی مشابهت‌ها و همسانی‌‌ها موافقت را به ارمغان می‌آورند، به طور کلی همسان­همسری شاخص­های متفاوتی دارد که در این میان می‌توان به همسانی سنی، تحصیلی، به وضعیت یا پایگاه شغلی، همسانی طبقاتی اشاره کرد(حسینی، 1367: 54).

آلن ژیرار می‌نویسد: «بیشتراوقات، افرادی با هم پیوند زناشویی می‌بندند که از لحاظ سنی به هم نزدیک باشند». هرچند دانشمندان در پذیرش این که تفاوت وسیع سنی میان زن و شوهر در اکثرموارد هم چون عاملی زیان­مند برسلامت خانواده تاثیر می‌گذارد، جملگی هم­داستان هستند، با این حال در تعیین مرزهایی که اختلاف سنی نباید از آن فراتر رود، وحدت نظر ندارند. به عقیده برنارد بیشترین خرسندی برای زنان هنگامی حاصل می‌شود که با مردی ازدواج کنند که پنج تا شش سال سال­مندتر از ایشان باشد و برای مردان همین خرسندی هنگامی به وجود می‌آید که میان صفرتا ده سال بزرگ­تر از همسران­شان باشند(ساروخانی، 1388: 63). نتیجه­گیری دقیق و مشخص از عقاید و اطلاعات گوناگون این است که فاصله وسیع سنی که شکاف سنی تعبیر می‌شود به استواری و پایداری کانون خانوادگی کمکی نخواهد کرد. هرچند در مورد میزان تفاوت سنی هنجاری در دست نیست(همان: 64).

حیات خانواده از عناصر متعددی تشکیل می‌شود که سن زوجین و فاصله آن یکی از آن­هاست بنابراین لزوماً در نتیجه یک عامل، حیات خانوادگی در معرض تهدید قطعی قرار نمی‌گیرد و بسیارند افرادی که شکاف وسیعی زندگی آنان را از همسران­شان جدا می‌سازد ولی علی‌رغم آن از زندگی زناشویی موفقی برخوردارند. تنها می‌توان گفت چنان چه عوامل دیگری بر این عامل افزوده شوند و با آن بیآمیزند و موجبات تقویت آن را فراهم سازند، زندگی خانوادگی به مخاطره می‌افتد. هرچند شکاف سنی را می‌توان از عواملی دانست که در صورت ترکیب با دیگر عوامل منفی می‌تواند موجبات کاهش ابعاد کیفی و حتی قطع پیوند زوجیت را فراهم سازد،  لیکن میزان تاثیر این عامل در همه شرایط یکسان نیست. به عنوان مثال در شرایط یک جامعه سنتی که فراوانی این نوع خانواده‌ها به حدی است که آن را به صورت یک هنجار رایج و پذیرفته اجتماعی در می‌آورد، اثر عامل شکاف سنی به غایت محدود خواهد بود(همان: 66-64).

سرمایه اجتماعی از جمله عواملی است که در روابط خانواده تأثیر دارد. پاتنام سرمایه اجتماعی را به دو سطح کلان و خرد تقسیم می‌کند(منتظری، 1385: 70 به نقل از کلانتری، 1388).

با گسترش روابط و سرمایه‌ی اجتماعی یأس اجتماعی، احساس عجز و احساس تنهایی کاهش می‌یابد و بالعکس، کاهش یا تضعیف روابط و سرمایة اجتماعی (انزوای اجتماعی) زمینه مساعدی برای تقویت یأس اجتماعی، احساس عجز و احساس تنهایی فراهم می‌سازد با توسعه سطح روابط و سرمایه اجتماعی، تحمل اجتماعی افزایش می‌یابد و با کاهش سطح روابط و سرمایه اجتماعی (انزوای اجتماعی) تحمل اجتماعی کاهش می‌یابد(چلبی، 1383: 20). می‌توان انتظار داشت که اگر سطح روابط و سرمایه اجتماعی افراد افزایش یابد، از میزان یاس اجتماعی، احساس عجز و احساس تنهایی آنها کاسته می‌شود و بالعکس با کاهش روابط و سرمایه اجتماعی (انزوای اجتماعی)، یاس اجتماعی، احساس عجز و احساس تنهایی تقویت گردد(همان: 25).

به اعتقاد چلبی هرقدر در سطوح مختلف شبکه‌ی روابط اجتماعی جامعه روابط امدادرسانی در ابعاد مختلف معرفتی (راهنمایی، و مشاوره و آموزش)، مادی (کمک اقتصادی)، عاطفی (همدردی) و منزلتی(اعاده کرامت انسانی) بیشتر باشد به همان نسبت میزان یاس اجتماعی و احساس عجز کاهش می‌پذیرد. چلبی معتقد است تحمل اجتماعی با توسعه شبکه اجتماعی فرد افزایش می‌یابد و با تضعیف آن کاهش می‌یابد(همان منبع: 11). کاهش شکاف میان حوزه­ی خصوصی و عمومی و هم چنین تقویت اجتماعی جامعه‌ای می‌تواند اعتماد اجتماعی و احساس امنیت و رضایت را در سطح جامعه تقویت نماید(همان: 28).

دین از نظر دورکیم یک نیروی اجتماعی محسوب می‌شود که به صورت تعهدات اخلاقی رفتار و کردار فرد را کنترل می‌کند و مهم­ترین کارکرد آن وحدت اجتماعی است دورکیم دین را پدیده اجتماعی دانسته و می‌نویسد: «دین عبارت است از یک نظام متشکل از عقاید که افراد را تحت سازمان اجتماعی خاصی به هم نزدیک و متشکل می‌کند. علاوه بر این وی برکارکردهای دیگر دین در انضباط­بخشی و حفظ و انتقال میراث اجتماعی گروه و پدیدآوردن احساس خوشبختی در مؤمنان تأکید کرده است(شجاعی‌زند، 1380: 54)

در بررسی که گلن و ویور انجام داده‌اند آشکار شد که مراسمات مذهبی از جمله رفتن به کلیسا بیش از دیگر متغیرهای مورد بررسی رضامندی از زندگی را پیش‌بینی می‌کند، هم چنین اسپراوسکی و هاگستون (1978) نشان دادند افرادی که برای مدت طولانی باهم زندگی کرده بودند مذهب را به عنوان مهم­ترین عامل رضامندی تلقی کرده‌اند(حیدری، 1385: 33).

در رابطه با طول مدت ازدواج، مطالعات نشان داد که با ادامه ازدواج، خشنودی روبه کاهش می‌رود. زن در دوره ماه عسل و قبل از تولد اولین فرزند از هر زمان دیگر راضی‌تر به نظر می‌رسد. پینه‌ او - بر اساس تحقیقات والن و بورگس که روی 1000 زوج انجام گرفته (سه سال بعد از ازدواج و 20 سال بعد از ازدواج) نشان داد که هر چه از ازدواج می‌گذرد، رضایت و سازگاری زن و شوهر نیز کاهش می‌یابد(میشل آندره، 1354: 203).

 هر چه از ازدواج می‌گذرد زن و شوهر بیشتر احساس می‌کنند که رفاقت و دوستی همسران­شان را از دست داده‌اند. در یک مطالعه در آمریکا 42% زنان و 44% شوهران اظهار کرده­اند که در ابتدای ازدواج لااقل در روز یک­بار با یکدیگر می‌خندند، به تبادل افکار می‌پرداختند و با آرامی‌گفتگو و با هم کار می‌کردند. روابط مزبور با رسیدن اولین فرزند، کاهش می‌یابد(همان).

نتایج تحقیق واقعی و همکاران (1388) نشان داد که اختلاف معنی‌داری بین میانگین رضایت زناشویی کارمندان در دانشگاه وجود ندارد. عمده‌ترین میزان نارضایتی بین مؤلفه‌های نه­گانه رضایت زناشویی در زمینه روابط جنسی و حل تعارض بود. نوع ازدواج بر میزان رضایت زناشویی تأثیرگذار نبود. اما سطح تحصیلات بر میزان رضایت زناشویی تأثیرگذار بود. نکته جالب توجه این است که کارمندان با تحصیلات لیسانس و بالاتر رضایت کمتری از زندگی زناشویی خود نسبت به کارمندان با تحصیلات فوق دیپلم و زیر دیپلم داشتند.

نظری و سلیمانیان (1386) نیز در تحقیق خود نتیجه گرفتند رضایت زناشویی زوج‌های هر دو شاغل بیشتر از زوج‌های یکی شاغل است. در سایر مقیاس‌های رضایت زناشویی یعنی ارتباط عاطفی، ارتباط جهت­دار، پرخاشگری، مسایل مالی، مسایل جنسی تفاوت معناداری مشاهده نشد.

نتایج تحقیق فراست (1381) نشان داد که بین سن، تعداد فرزندان، مدت ازدواج و میزان درآمد خانواده، رضایت زناشویی رابطه معنی‌داری به دست نیامد و زنان خانه­دار رضایت بیشتری از زندگی زناشویی خود داشتند.

نیکویی(1387) در تحقیق خود به این نتیجه رسید که جهت­گیری دینی بیرونی یعنی استفاده ابزاری از دین با رضایت از زندگی زناشویی همبستگی ندارد ولی جهت‌گیری درونی دینی با رضایت از زندگی زناشویی همبستگی دارد.

نتایج تحقیق موسوی و همکارانش (1387) نشان داد که تعارضات زناشویی در بین افرادی که قبل از ازدواج رابطه داشته­اند، نسبت به افرادی رابطه نداشته‌اند کمتر است، زیرا همکاری زوجین در بین آنانی که ارتباط داشته‌اند پس از ازدواج کاهش معنی‌داری دارد. هم چنین ایشان به این نتیجه رسیدند که گذراندن اوقات با همدیگر در بین زوجین دارای ارتباط قبلی، پس از ازدواج کاهش چشمگیری دارد
(موسوی،1387).

در تحقیق دیگری بختیاری (1387) ذکر کرد که زوج­هایی که فرزندان آنها ازدواج کرده و خانواده را ترک کرده­اند بالاترین میزان رضایت­مندی را از زندگی زناشویی دارند و زوج­هایی که فرزند یا نوجوان دارند پایین­ترین سطح رضایت­مندی از زندگی زناشویی را نشان می‌دهند(بختیاری، 1387).

در بررسی دیگری ذوالفقارپور (1380) به این نتیجه رسید که با افزایش قدرت زن در خانواده رضامندی زناشویی وی کاهش می‌یابد. خانواده­هایی که به طور سنتی تصمیم­گیری می‌شود و مرد تصمیم­گیرنده نهایی در خانواده است نیز رضایت زناشویی در خانواده بیشتر است ولی در مواردی که زن تصمیم­گیرنده است رضایت زناشویی پایین است.

نتایج تحقیق روحانی و معنوی‌پور (1386) نشان داد که بین دینداری با شادکامی و رضایت زناشویی همبستگی مثبت معناداری وجود دارد و دینداری و سن، پیش‌بینی­کننده‌های مناسبی برای رضایت زناشویی و شادکامی محسوب می‌شوند.

نوروزیان (1385) در تحقیق خود نتیجه گرفته است که شاغل و خانه­دار بودن زنان نتوانسته بر روی میزان رضایت زناشویی زنان تأثیر داشته باشد. بین تحصیلات (گروه­های تحصیلی) و تعداد فرزندان با رضایت زناشویی رابطة معنی‌دار وجود نداشت. میزان رضایت زناشویی در بین زنان براساس مدت ازدواج متفاوت بود.

نتایج تحقیق عطاری و همکاران (1384) نشان داد که بین سن ازدواج، فاصله­ی سنی زن و شوهر تحصیلات با رضایت زناشویی رابطه‌ی معناداری وجود نداشت. میزان درآمد با رضایت زناشویی رابطه­ی مثبت و بین تعداد فرزندان و طول مدت ازدواج با رضایت زناشویی رابطه‌ی منفی داشتند. در تحقیقی که در سال 1918 توسط کوئینگ و کوال (Koening and Kvale) و ماتون (Maton) و پالر و پندلتون (Paler and Pandelton) و هم­چنین تحقیق دیگری که توسط هانس برگر (Hans berger) در سال 1991 انجام شد و نتیجه این بود که مذهب دارای یک ارتباط مثبت با احساس رضایت و سازگاری در زندگی است(به نقل از جمالی، 1381).

3- فرضیه تحقیق

بین عوامل اجتماعی- فرهنگی و رضایت از زندگی زناشویی رابطه وجود دارد.

4- روش تحقیق

این تحقیق از نوع پیمایشی می‌باشد.

5- جامعه آماری، نمونه آماری و شیوه نمونه‌گیری

جامعه آماری تحقیق حاضر، زنان متأهل بالای 15 ساله می‌باشد که از میان زنان شهر آذرشهر انتخاب می­گردند. تعداد زنان شهر آذرشهر با مراجعه به سال­نامه آماری سال 1386 برابر با 17927 نفر بوده است. که 11284 نفر آن بالای 15 ساله هستند و 9325 نفرشان متأهل هستند. پس جامعه آماری تحقیق حاضر 9325 نفر می‌باشد. و نمونه­گیری از میان جمعیت زنان متأهل بالای 15 ساله صورت گرفته است.

حجم نمونه با استفاده از فرمول زیر برآورد می‌گردد:

 

 

در تحقیق حاضر شهر آذرشهر به 15 محله تقسیم ‌شد از بین 15 محله 50 درصد یعنی 8 محله به تصادف انتخاب و به تناسب تعداد منازل مسکونی و خانواده­های ساکن اقدام به نمونه‌گیری شد و فواصل نمونه­ها بین 5 تا 8 منزل مسکونی بود.

6- ابزار اندازه‌گیری

برای سنجش رابطه بین متغیرها در تحقیق حاضر از پرسش­نامه محقق‌ساخته با 59 سئوال استفاده شد. پرسش­ها به صورت سئوالات بسته و باز و در مقیاس‌های اسمی، نسبی،  فاصله‌ای و رتبه‌ای طرح گردیدند و در نهایت برای سنجش متغیرهای مستقل و وابسته با احتساب مجموع نمرات برای هر شخص در رابطه با متغیرهای ذکر شده از طیف لیکرت استفاده شده است.

7- تعیین اعتبار (Validity) ابزار پژوهش و قابلیت اعتماد (Reliability)

در تحقیق حاضر از انواع موجود اعتبار، اعتبار صوری استفاده شده است. پرسش­نامه بعد از طراحی در اختیار متخصصین و اساتید علوم اجتماعی و تعدادی از دانشجویان کارشناسی‌ارشد قرار داده شد و نظرات آنها در مورد تک‌تک گویه‌ها جمع‌آوری گردید و در طرح نهایی پرسش­نامه اعمال گردید و پس از رفع نقایص و نارسایی‌های موجود در پرسش­نامه، برای گردآوری داده‌ها استفاده گردید. برای اندازه‌گیری قابلیت اعتماد آن نیز از تکنیک آلفای کرونباخ استفاده شده است که مقدار آلفای محاسبه شده برای هریک از مفاهیم بیش از 6/0 به دست آمده است.

 

 

 

8- تجزیه و تحلیل داده‌ها

تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 5/11 انجام شده است.

9- یافته‌های تحقیق

9-1- آماره­های توصیفی مربوط به متغیرهای مستقل و وابسته تحقیق

 

جدول شماره (1): آماره­های توصیفی مربوط به متغیرهای مستقل و وابسته تحقیق

متغیر

تعداد

میانگین

انحراف استاندارد

ضریب کجی

حداقل

حداکثر

سن زنان

354

02/35

18/9

040/0-

00/16

00/58

سن همسر

354

52/40

56/9

181/0

00/21

00/72

رضایت زناشویی

354

23/77

56/16

103/1-

00/15

00/100

دینداری

354

19/80

77/12

836/0-

50/22

00/100

سرمایه اجتماعی

354

3917/72

80013/11

513/-

33/33

00/100

طول مدت ازدواج

348

90/14

77/9

462/0

00/1

00/40

 

 

9-2- همبستگی بین متغیرهای دینداری، سرمایه اجتماعی، سال­های زندگی زوجین و فاصله سنی با رضایت زناشویی

برای سنجش همبستگی بین متغیرهای دینداری، سرمایه اجتماعی، سال­های زندگی زوجین و فاصله سنی با رضایت زناشویی از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد و به ترتیب مقدار پیرسون برابر 35/0، 349/0، 188/0- و 053/0- به دست آمد. با توجه به اطلاعات جدول شماره (2) و سطح معنی‌داری آنها بین میزان دینداری و سرمایه اجتماعی با میزان رضایت زناشویی همبستگی معنی‌دار مستقیم وجود داشت، ولی بین سال‌های زندگی زوجین و رضایت زناشویی همبستگی معکوس به دست آمد.

 

جدول شماره (2): رابطه­ی بین میزان دینداری
 و سرمایه اجتماعی با رضایت زناشویی

متغیرها

رضایت زناشویی

میزان دینداری

350/0= r

000/0=P

354=n

سرمایه اجتماعی

349/0 = r

000/0=P

354=n

سال­های زندگی زوجین

188/0- = r

000/0=P

348=n

فاصله سنی

053/0- = r

319/0=P

354=n

 

9-3- مقایسه میزان رضایت زناشویی بر اساس وضعیت شغلی و سطح تحصیلات زنان

برای مقایسه میزان رضایت زناشویی براساس وضعیت اشتغال و سطح تحصیلات زنان از آزمون تحلیل واریانس استفاده گردید. اطلاعات جدول شماره (3) حاکی از آن است که میزان رضایت براساس وضعیت شغلی غیرمعنی‌دار و با سطح تحصیلات معنی‌دار می‌باشد و میزان رضایت زناشویی در زنان با سطح تحصیلات بالا بیشتر و در بی­سواد کمترین مقدار را به خود اختصاص داده است.

 

 

جدول شماره (3): مقایسه رضایت زناشویی براساس وضعیت اشتغال و سطح تحصیلات زنان

وضعیت اشتغال

تعداد

میانگین

انحراف استاندارد

حداقل

حداکثر

F

p

شاغل

32

99/82

14/15

67/41

17/99

281/2

08/0

اداری

18

68/72

48/14

83/50

33/93

غیراداری

7

16/69

49/16

00/50

33/93

غیر شاغل

218

36/78

79/16

00/15

00/100

کل

275

30/78

59/16

00/15

00/100

بی­سواد

75

57/71

85/18

00/15

50/97

806/3

001/0

ابتدایی

68

83/77

23/13

50/32

33/98

راهنمایی

58

76/75

81/15

33/38

00/100

دبیرستان

28

20/75

42/15

17/49

00/100

دیپلم

80

13/82

23/16

83/35

00/100

لیسانس

39

54/78

72/16

33/28

00/100

فوق­لیسانس و بالاتر

3

33/98

66/1

67/96

00/100

کل

351

17/77

57/16

00/15

00/100

استبدادی

51

38/57

03/20

00/15

00/100

214/76

000/0

اقتدارگرا

247

47/78

30/13

17/19

00/100

اشتراکی

56

80/89

44/8

00/50

00/100

کل

354

23/77

56/16

00/15

00/100

9-4- مقایسه میزان رضایت از زندگی زناشویی براساس پایگاه اقتصادی اجتماعی

برای سنجش میزان رضایت از زناشویی بر اساس پایگاه اقتصادی – اجتماعی از آزمون تحلیل واریانس یکطرفه استفاده گردید و نتایج نشان داد که میزان رضایت از زندگی زناشویی براساس پایگاه اقتصادی اجتماعی متفاوت به دست آمده و میزان رضایت در خانواده‌های با پایگاه بالا بیشتر از سایر پایگاه­ها بوده است.

 

جدول شماره (4): آزمون تحلیل واریانس رضایت از زندگی زناشویی
براساس پایگاه اقتصادی – اجتماعی خانواده

پایگاه اقتصادی – اجتماعی خانواده

تعداد

میانگین

انحراف استاندارد

حداقل

حداکثر

پایگاه پایین

154

25/76

520/16

00/15

00/100

پایگاه متوسط

84

55/80

817/15

33/28

00/100

پایگاه بالا

4

62/90

772/11

33/73

17/99

کل

242

98/77

371/16

00/15

00/100

 

10- بحث و نتیجه‌گیری

پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه عوامل اجتماعی ‌ـ فرهنگی با میزان رضایت زناشویی در میان زنان آذرشهر به انجام رسیده است. یافته‌های توصیفی نشان داد که رضایت زناشویی در بین زنان در حد بالایی می‌باشد(56/9± 23/77). نتایج تحلیل پژوهش حاضر حاکی از آن است که بین دینداری زنان و رضایت زناشویی در آنان همبستگی معنی‌دار وجود دارد یعنی با بالا رفتن سطح دینداری میزان رضایت زناشویی زنان نیز بالا می‌رود. از نظر دورکیم نیز دین می‌تواند از طریق مقابله با احساس ناکامی و کارکرد خوشبختی بخش خود باعث افزایش رضایت زناشویی در افراد شود. یافته‌های گلمن و ویوی، اسپراوسکی و هاگستون نیز نشان داد که دین عامل مهمی در رضایت زناشویی به شمار می‌رود. بین سرمایه اجتماعی زنان و رضایت از زندگی زناشویی نیز همبستگی مثبت و معنی‌دار بود. از نظر پاتنام چیزی که افراد یک جامعه را به هم پیوند می‌دهد اعتماد است. اعتماد محور اصلی تئوری‌های نوین سرمایه اجتماعی و زمینه‌ی تعاملات و روابط اجتماعی است(آزاد ارمکی، 1382: 100). از نظر چلبی نیز با گسترش سرمایه اجتماعی احساس عجز و تنهایی کاهش یافته و تحمل اجتماعی افزایش می‌یابد. بنابراین می‌توان گفت با افزایش سرمایه اجتماعی میزان رضایت نیز افزایش می‌بابد.

بین مدت زمان ازدواج و رضایت زناشویی نیز همبستگی معکوس ضعیف وجود داشت که این یافته طبق مطالعات پینه ‌او - قابل تبیین است. به طور کلی مطالعات نشان داده است که  با ادامه ازدواج، خشنودی  رو به کاهش می‌رود(میشل آندره،         1354: 203).

هم­چنین نتایج نشان داد که رضایت زناشویی براساس سطح تحصیلات زنان متفاوت است و زنان با تحصیلات بالا رضایت بیشتری از زندگی زناشویی خود دارند. در همین زمینه، یافته‌های واقعی (1388) نیز حاکی از آن است که بین سطح تحصیلات و رضایت­مندی از زندگی رابطه وجود دارد.

در رابطه با ساختار قدرت در خانواده و رضایت زنان از زندگی زناشویی، نتایج تحقیق نشان داد که رضایت در خانواده‌هایی که ساختار قدرت زن‌سالاری دارند بیشتر از خانواده‌هایی است که ساختار قدرت اشتراکی و مردسالاری دارند. تحقیقات میشل آندره نیز نشان داده است که بین رضایت زن در ازدواج و قدرت شوهر رابطه معکوس و معنی‌دار وجود دارد(همان: 104).

در رابطه با پایگاه اقتصادی ‌ـ اجتماعی و رضایت زناشویی در بین زنان نیز تفاوت حاصله معنی‌دار به دست آمد و میزان رضایت در خانواده‌های با پایگاه اقتصادی ‌ـ اجتماعی بالا بیشتر از سایرین می‌باشد.

از نظر مازلو برخورداری نیازهای فرد موجب احترام و منزلت می‌شود. به طوری که فرد با برخورداری از پایگاه اقتصادی ‌ـ اجتماعی بالا برای یافتن اقتصادی موجب کسب احترام و منزلت در روابط اجتماعی می‌شود این نیز به نوبه خود موجب رضایت در فرد می‌شود.

در نهایت، نتایج پژوهش نشان داد که بین فاصله سنی زوجین و نوع اشتغال زن با رضایت زناشویی رابطه معنی‌دار وجود نداشت. نتایج تحقیق عطاری و همکاران (1384) نیز نشان داد که بین فاصله سنی زوجین و رضایت زناشویی رابطه وجود ندارد. هم­چنین نوروزیان (1385) نشان داد که رضایت زناشویی براساس وضعیت اشتغال زنان متفاوت نیست.

با توجه به نتایج برآمده از تحقیق حاضر پیشنهاد می‌شود با تدوین برنامه‌های فرهنگی و اجتماعی مناسب ارزش­های دینی ترویج گردیده و از این طریق بر استحکام خانواده‌ها افزوده گردد. هم­چنین در مراکز مشاوره قبل از ازدواج از یک جامعه‌شناس خانواده استفاده گردد تا در مورد نحوه‌ی اداره موفق زندگی، همسرداری، نحوه‌ی ایجاد ارتباط درست در خانواده و تبادل نظر آموزش‌های لازم داده شود.

هم­چنین پیشنهاد می‌شود برای بررسی تأثیر عوامل قبل از ازدواج بر رضایت زناشویی پژوهشی انجام گیرد که در آن ارتباط قبل از ازدواج و نحوه‌ی همسرگزینی با رضایت از زندگی زناشویی مد نظر قرار گیرد.

 

منابع

ابراهیمی‌بختور، د. (1364)، بحثی پیرامون روان شناسی ازدواج. تبریز: انتشارات
  سعدی.

اعزازی، ش. (1380)، خشونت خانوادگی در زنان کتک خورده. تهران: نشر
عالی.

اعزازی، ش. (1387)، جامعه شناسی خانواده. تهران: انتشارات روشنگران و
 مطالعات زنان.

آزاد ارمکی، ت و کمالی، ا. (1383)، اعتماد اجتماع و جنسیت، (بررسی تطبیقی
اعتماد متقابل در بین زوجین)
. مجله­ی جامعه­شناسی، دوره­‌ی پنجم، شماره‌ی
دو، ناشر: انجمن جامعه­‌شناسی ایران.

 بخارایی، ا. (1387)، جامعه شناسی زندگی‌های خاموش ایران. تهران: پژواک
 جامعه.

بختیاری، آ. (1387)، بررسی رضایت‌مندی از زندگی زناشویی در چهار نوع
از ساختار خانواده.
مجله علمی پژوهشی، تحقیقات زنان، سال دوم،‌ شماره اول،
 صص 53-33.

پاتنام ، ر. (1380)، دموکراسی و سنت­های مدنی. م ت، دلفروز. تهران: انتشارات
روزنامه سلام.

تقوی، ن. (1374)، بررسی وضع ازدواج و طلاق در شهر تبریز. استانداری
آذربایجانشرقی.

جمالی، ف. (1381)، بررسی رابطه بین نگرش‌های مذهبی، احساس معنابخش
 بودن زندگی و سلامت روان دانشجویان دانشگاه تهران.
پایان­نامه
 کارشناسی ارشد.

چلپی، م. (1385)، تحلیل اجتماعی در فضای کنش. تهران: نشر نی، چاپ اول.

چلپی، م و امیرکافی، م. (1383)، تحلیل چند سطحی انزوای اجتماعی. مجله­ی
 جامعه­شناسی، دوره پنجم، شماره دو، انجمن جامعه­شناسان ایران.

حسینی، آ. (1367)، ازدواج همسان و استحکام خانواده. مجله زنان، شماره 53،
10 و 52.

حیدری، م. (1385)، دینداری و رضامندی خانوادگی. تهران: مرکز انتشارات.

ذوالفقارپور، م. (1380)، بررسی رابطه بین ساختار قدرت و خانواده با
 رضایت­مندی زناشویی کارمند و خانه‌دار
. پایان­نامه کارشناسی ارشد،
 تهران: دانشگاه الزهراء.

روحانی، ع و معنوی­پور، د. (1387)، رابطه عمل به باورهای دین با شادکامی و
رضایت زناشویی در دانشگاهد آزاد اسلامی واحد مبارکه.
مجله دانش و
 پژوهش در روانشناسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان (اصفهان)،
 شماره­­های سی و پنجم و سی و ششم.

روزن باوم، ه‌. (1367)، خانواده به منزله ساختاری در مقابل جامعه. م، ص،
 مهدوی. تهران: مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول.

ساروخانی، ب. (1388)، مقدمه‌ای بر جامعه­شناسی خانواده. تهران: انتشارات
 سروش.

ساروخانی، ب. (1370)، درآمدی بر دایره­المعارف علوم اجتماعی. تهران:
 انتشارات کیهان.

ستوده، ه. (1384)، جامعه­شناسی مسائل اجتماعی. تهران: ندای آریانا، چاپ اول.

شجاعی‌زند، ع. (1380)، دین، جامعه و عرفی شدن، جستارهایی در
جامعه­شناسی دین.
تهران: نشرمرکز، چاپ اول.

صادق مقدم، ل وهمکاران. (1385)، میزان رضایت از زندگی زناشویی در زنان
شاغل و خانه دار و همسران آنها.
مجله دانشکده علوم پزشکی و خدمات
 بهداشتی، درمانی گناباد، دوره 12، شمارة 2.

صدرنبوی، ر. (1370)، جامعه و فرد. مشهد: کتاب فروش بستان.

عطاری، ی وهمکاران. (1384)، بررسی رابطه­ی بین عوامل فردی، خانوادگی
 با رضایت زناشویی درکارکنان زن اداره­های دولتی اهواز.

                                   (salehi.com.www.nik)

فراست، ز. (1385)، بررسی و مقایسه منبع کنترل و رضایت زناشویی در بین
 زنان شاغل و خانه­دار شهر تهران. پایان­نامه کارشناسی ارشد مشاوره دانشگاه
 تربیت معلم.

 قائمی، ع. (1373)، حیات زن در اندیشه اسلامی. تهران: انتشارات امیری.

کارلسون، جواسپری، ل و لویس، ج. (1378)، خانواده درمانی تضمین درمان
کارآمد.
ترجمه: ش، نوابی­نژاد. انتشارات انجمن اولیا و مربیان، چاپ دوم.

کلانتری، ن. (1388)، بررسی رابطه بین سرمایه اجتماعی و رضایت شغلی
 دبیران متوسطه شهرستان مراغه
. پایان­نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه آزاد
اسلامی تبریز.

گیوکی، ا و داوودی، ح. (1388)، بررسی رابطه­ی میزان بخشودگی و رضایت
زناشویی زنان شاغل.
فصلنامه تخصصی جامعه­شناسی، سال پنجم، شماره 4،
 دانشگاه آزاد اسلامی واحد آشتیان.

مازلو، آ. (1367)، انگیزش و شخصیت. ترجمه: ا، میری (گروه ترجمه بنیاد
پژوهش­های اسلامی )، مشهد: معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی، چاپ اول.

محسنی، م و صالحی، ب. (1382)، رضایت اجتماعی در ایران. تهران: انتشارات
آرون.

موسوی، ا و همکاران. (1387)، تاثیر روابط قبل از ازدواج بر تعارضات
زناشویی در دانشجویان متأهل دانشگاه­های دولتی شهر تهران.
جلد6،
شماره 22.

میبد، ن. (1388)، بررسی رابطه ویژگی­های شخصیتی و رضایت زناشویی زبانی شهر تبریز. پایان­نامه کارشناسی ارشد رشته روان­شناسی عمومی.

میشل، ا. (1354)، جامعه­شناسی خانواده و ازدواج. مترجم: ف، اردلان. تهران:
 انتشارات دانشکدة علوم اجتماعی و تعاون دانشگاه تهران.

نوروزیان، ش. (1385)، آموزش خانواده در بهبود رضایت زناشویی. پایان‌نامه
کارشناسی‌ارشد دانشگاه تهران.

نیکویی، م. (1387)، بررسی رابطه دینداری با رضایت­مندی زناشویی.
تازه‌های پژوهش‌های مشاوره، جلد4، شماره 13.

نظری، ع و سلیمانیان، ع. (1386)، بررسی و مقایسه رضایت زناشویی زوج‌های
هر دو شاغل و یکی شاغل.
تازه­ها و پژوهش­های مشاوره.

واقعی، ی. (1388)، بررسی عوامل مرتبط با میزان رضایت زناشویی
کارمندان در دو دانشگاه بیرجند.
مجله‌ی علمی دانشگاه علوم پزشکی
 بیرجند، دوره­ی چهارم.

Sears, D.O.; L.A., Peplau, J.l., freedman; Taylor, S.E.; (1988),
       Social Psychology, By Practical Internathonal Editors.

 

 

 

 



1- استاد جامعه­شناسی دانشگاه تبریز.

2- کارشناسی­‌ارشد جامعه‌شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحدتبریز.

[3] - Olsoon

[4] - Sears

[5] - Karni

[6] - Koumbz

ابراهیمی‌بختور، د. (1364)، بحثی پیرامون روان شناسی ازدواج. تبریز: انتشارات
  سعدی.

اعزازی، ش. (1380)، خشونت خانوادگی در زنان کتک خورده. تهران: نشر
عالی.

اعزازی، ش. (1387)، جامعه شناسی خانواده. تهران: انتشارات روشنگران و
 مطالعات زنان.

آزاد ارمکی، ت و کمالی، ا. (1383)، اعتماد اجتماع و جنسیت، (بررسی تطبیقی
اعتماد متقابل در بین زوجین)
. مجله­ی جامعه­شناسی، دوره­‌ی پنجم، شماره‌ی
دو، ناشر: انجمن جامعه­‌شناسی ایران.

 بخارایی، ا. (1387)، جامعه شناسی زندگی‌های خاموش ایران. تهران: پژواک
 جامعه.

بختیاری، آ. (1387)، بررسی رضایت‌مندی از زندگی زناشویی در چهار نوع
از ساختار خانواده.
مجله علمی پژوهشی، تحقیقات زنان، سال دوم،‌ شماره اول،
 صص 53-33.

پاتنام ، ر. (1380)، دموکراسی و سنت­های مدنی. م ت، دلفروز. تهران: انتشارات
روزنامه سلام.

تقوی، ن. (1374)، بررسی وضع ازدواج و طلاق در شهر تبریز. استانداری
آذربایجانشرقی.

جمالی، ف. (1381)، بررسی رابطه بین نگرش‌های مذهبی، احساس معنابخش
 بودن زندگی و سلامت روان دانشجویان دانشگاه تهران.
پایان­نامه
 کارشناسی ارشد.

چلپی، م. (1385)، تحلیل اجتماعی در فضای کنش. تهران: نشر نی، چاپ اول.

چلپی، م و امیرکافی، م. (1383)، تحلیل چند سطحی انزوای اجتماعی. مجله­ی
 جامعه­شناسی، دوره پنجم، شماره دو، انجمن جامعه­شناسان ایران.

حسینی، آ. (1367)، ازدواج همسان و استحکام خانواده. مجله زنان، شماره 53،
10 و 52.

حیدری، م. (1385)، دینداری و رضامندی خانوادگی. تهران: مرکز انتشارات.

ذوالفقارپور، م. (1380)، بررسی رابطه بین ساختار قدرت و خانواده با
 رضایت­مندی زناشویی کارمند و خانه‌دار
. پایان­نامه کارشناسی ارشد،
 تهران: دانشگاه الزهراء.

روحانی، ع و معنوی­پور، د. (1387)، رابطه عمل به باورهای دین با شادکامی و
رضایت زناشویی در دانشگاهد آزاد اسلامی واحد مبارکه.
مجله دانش و
 پژوهش در روانشناسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان (اصفهان)،
 شماره­­های سی و پنجم و سی و ششم.

روزن باوم، ه‌. (1367)، خانواده به منزله ساختاری در مقابل جامعه. م، ص،
 مهدوی. تهران: مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول.

ساروخانی، ب. (1388)، مقدمه‌ای بر جامعه­شناسی خانواده. تهران: انتشارات
 سروش.

ساروخانی، ب. (1370)، درآمدی بر دایره­المعارف علوم اجتماعی. تهران:
 انتشارات کیهان.

ستوده، ه. (1384)، جامعه­شناسی مسائل اجتماعی. تهران: ندای آریانا، چاپ اول.

شجاعی‌زند، ع. (1380)، دین، جامعه و عرفی شدن، جستارهایی در
جامعه­شناسی دین.
تهران: نشرمرکز، چاپ اول.

صادق مقدم، ل وهمکاران. (1385)، میزان رضایت از زندگی زناشویی در زنان
شاغل و خانه دار و همسران آنها.
مجله دانشکده علوم پزشکی و خدمات
 بهداشتی، درمانی گناباد، دوره 12، شمارة 2.

صدرنبوی، ر. (1370)، جامعه و فرد. مشهد: کتاب فروش بستان.

عطاری، ی وهمکاران. (1384)، بررسی رابطه­ی بین عوامل فردی، خانوادگی
 با رضایت زناشویی درکارکنان زن اداره­های دولتی اهواز.

                                   (salehi.com.www.nik)

فراست، ز. (1385)، بررسی و مقایسه منبع کنترل و رضایت زناشویی در بین
 زنان شاغل و خانه­دار شهر تهران. پایان­نامه کارشناسی ارشد مشاوره دانشگاه
 تربیت معلم.

 قائمی، ع. (1373)، حیات زن در اندیشه اسلامی. تهران: انتشارات امیری.

کارلسون، جواسپری، ل و لویس، ج. (1378)، خانواده درمانی تضمین درمان
کارآمد.
ترجمه: ش، نوابی­نژاد. انتشارات انجمن اولیا و مربیان، چاپ دوم.

کلانتری، ن. (1388)، بررسی رابطه بین سرمایه اجتماعی و رضایت شغلی
 دبیران متوسطه شهرستان مراغه
. پایان­نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه آزاد
اسلامی تبریز.

گیوکی، ا و داوودی، ح. (1388)، بررسی رابطه­ی میزان بخشودگی و رضایت
زناشویی زنان شاغل.
فصلنامه تخصصی جامعه­شناسی، سال پنجم، شماره 4،
 دانشگاه آزاد اسلامی واحد آشتیان.

مازلو، آ. (1367)، انگیزش و شخصیت. ترجمه: ا، میری (گروه ترجمه بنیاد
پژوهش­های اسلامی )، مشهد: معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی، چاپ اول.

محسنی، م و صالحی، ب. (1382)، رضایت اجتماعی در ایران. تهران: انتشارات
آرون.

موسوی، ا و همکاران. (1387)، تاثیر روابط قبل از ازدواج بر تعارضات
زناشویی در دانشجویان متأهل دانشگاه­های دولتی شهر تهران.
جلد6،
شماره 22.

میبد، ن. (1388)، بررسی رابطه ویژگی­های شخصیتی و رضایت زناشویی زبانی شهر تبریز. پایان­نامه کارشناسی ارشد رشته روان­شناسی عمومی.

میشل، ا. (1354)، جامعه­شناسی خانواده و ازدواج. مترجم: ف، اردلان. تهران:
 انتشارات دانشکدة علوم اجتماعی و تعاون دانشگاه تهران.

نوروزیان، ش. (1385)، آموزش خانواده در بهبود رضایت زناشویی. پایان‌نامه
کارشناسی‌ارشد دانشگاه تهران.

نیکویی، م. (1387)، بررسی رابطه دینداری با رضایت­مندی زناشویی.
تازه‌های پژوهش‌های مشاوره، جلد4، شماره 13.

نظری، ع و سلیمانیان، ع. (1386)، بررسی و مقایسه رضایت زناشویی زوج‌های
هر دو شاغل و یکی شاغل.
تازه­ها و پژوهش­های مشاوره.

واقعی، ی. (1388)، بررسی عوامل مرتبط با میزان رضایت زناشویی
کارمندان در دو دانشگاه بیرجند.
مجله‌ی علمی دانشگاه علوم پزشکی
 بیرجند، دوره­ی چهارم.

Sears, D.O.; L.A., Peplau, J.l., freedman; Taylor, S.E.; (1988),
       Social Psychology, By Practical Internathonal Editors.